Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

۲۱ ای برو رد کار م اد بدیم و شنیدیم بس مارا باز گردان تا کار تيك کنیم , در غور ولایق‌این جپان » نا عنو آن‌آول رسول علیها لسلام گفت «روبت لی‌الارض فار بت مشارفها و مغار بها ۱۱و نکه جح تعالی گفت : « و کد اكث نری ابر اهيم هلوت السموات والارض و لبون میا لمو قنین ۹99 هم درین حال بو دست . بلکهعلوم همه اثیتا ازاین راه بو ۵ زه‌ازراه حواس و تعلم :و بدأیت همه محاهده دو ده ات 4 جنانکه سح سبحانه ۳ تعالی گفت و «واذ کر اسیم ر بلث و تبتلا لا ایتبلا » بعنی از همه چیزها باك گر دد و کته »و همگی ۲ مم ۰۰ جو د بو ی ده و بتدسرد نبامشغول مگرد , که اوخود کار تو 3 ۰«رباله‌شرق و المغرب لاله الاهو فاتخذه و کیلا ۳۱) وچو ن دیرا و کیل کردی تافارغ گرد و باخلق‌میامبز و درشان میایز » «و اصیر علی ماو (ون و اهحر هم‌هحر آجمرلا(؟ )» اشیمه تعلیم ریاضت و مجاهدنست » تا دل صافی شود از عداوت خلق و از شپوت دیا و از مشغله محسوسات راه صوفیان انیت 9 ی راه سو ست آما علم حاصل کردن بطریق تعلم راه مات 4 و ی ندر رز 3 ات 4 لیکن محتصر است باضافقت باراه نبوت و علم انسا و اولا که بسی و اسطه تعلیم ا دمسان » ۳ حصرت حق بردلپاء اشان هبر برد . ودرستی‌این‌راه هم بجر بت معلوم اه تفت »خلق سبارر 4 رهم سر هان عفلی؛! گر ترا بذوق‌این حاصل‌نشده‌است : و بتعلیم نیز حاصل نشده است ؛ و ببرهان عفلی‌معلو م۶ نگشته‌است , باری کمتراز ان نبود که‌بدین ایمان داری و تصدایق کنی» 5 ازهر سه درحه محر 2م نباشی ۵ و کافر ۳ دی . و ۱ 9 ازعحابت عالامتاء ات 4 و بدین‌شرف دل آ دمی‌معلوم شود ۱ [هر آدمی بر طرت زایده هیشو د کمان که این سیامبر آن مصوص است که گوهر هم-۵ دمیان در اصل ۲ ستم ۲ ۰ سر )۱ سدیده و طو مار شد برای من زمن ُ «س نشان داد دمن مشر قها ومغر بپای آن را . ۳۱( بروردگار خاور ویاختر »یست خدائی جز او»بس اورا و کیل‌قرارده ۰ وشکیباگی کن ۳ [ نچه م کو رند ودودی کن ازایشان دوری کر دنی مکو : 2 ۱ اس که از وی[ بینه در صو رت عالم ر کارت که 1 ِ ۱ نگ زنگاردرحوهروی عون کنق 9 ویر نان کته : همجن هردل که <رص دلب و سپهوت ومعاصی بر ری ۲ رم : د )۱( غا ید 4 ۰ 5 1 رل رل ار ط ۱ لب ود » 2 در 2ی م دردد » بهدن بر » 2 در-< زین 2 ۳ 3 4 و این شایستسگیازوی باطل شود «و کل‌مو لو دیو لدعلیالفطر ۰فا بواه‌بهودا نه و بنصر انه و زمحسا نه(۱۲» و ازعمو م این شا حقتعالی خبر دادبدین ءماز ن که 8 «) لست ار نما قالوا بلی » چنانکه ا گر کسی گوید هرعاقل که‌با وی گویی : «نه دوازیکی بیشتر- ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۲۱ ای برو رد کار م اد بدیم و شنیدیم بس مارا باز گردان تا کار تيك کنیم , در غور ولایق‌این جپان » نا عنو آن‌آول رسول علیها لسلام گفت «روبت لی‌الارض فار بت مشارفها و مغار بها ۱۱و نکه جح تعالی گفت : « و کد اكث نری ابر اهيم هلوت السموات والارض و لبون میا لمو قنین ۹99 هم درین حال بو دست . بلکهعلوم همه اثیتا ازاین راه بو ۵ زه‌ازراه حواس و تعلم :و بدأیت همه محاهده دو ده ات 4 جنانکه سح سبحانه ۳ تعالی گفت و «واذ کر اسیم ر بلث و تبتلا لا ایتبلا » بعنی از همه چیزها باك گر دد و کته »و همگی ۲ مم ۰۰ جو د بو ی ده و بتدسرد نبامشغول مگرد , که اوخود کار تو 3 ۰«رباله‌شرق و المغرب لاله الاهو فاتخذه و کیلا ۳۱) وچو ن دیرا و کیل کردی تافارغ گرد و باخلق‌میامبز و درشان میایز » «و اصیر علی ماو (ون و اهحر هم‌هحر آجمرلا(؟ )» اشیمه تعلیم ریاضت و مجاهدنست » تا دل صافی شود از عداوت خلق و از شپوت دیا و از مشغله محسوسات راه صوفیان انیت 9 ی راه سو ست آما علم حاصل کردن بطریق تعلم راه مات 4 و ی ندر رز 3 ات 4 لیکن محتصر است باضافقت باراه نبوت و علم انسا و اولا که بسی و اسطه تعلیم ا دمسان » ۳ حصرت حق بردلپاء اشان هبر برد . ودرستی‌این‌راه هم بجر بت معلوم اه تفت »خلق سبارر 4 رهم سر هان عفلی؛! گر ترا بذوق‌این حاصل‌نشده‌است : و بتعلیم نیز حاصل نشده است ؛ و ببرهان عفلی‌معلو م۶ نگشته‌است , باری کمتراز ان نبود که‌بدین ایمان داری و تصدایق کنی» 5 ازهر سه درحه محر 2م نباشی ۵ و کافر ۳ دی . و ۱ 9 ازعحابت عالامتاء ات 4 و بدین‌شرف دل آ دمی‌معلوم شود ۱ [هر آدمی بر طرت زایده هیشو د کمان که این سیامبر آن مصوص است که گوهر هم-۵ دمیان در اصل ۲ ستم ۲ ۰ سر )۱ سدیده و طو مار شد برای من زمن ُ «س نشان داد دمن مشر قها ومغر بپای آن را . ۳۱( بروردگار خاور ویاختر »یست خدائی جز او»بس اورا و کیل‌قرارده ۰ وشکیباگی کن ۳ [ نچه م کو رند ودودی کن ازایشان دوری کر دنی مکو : 2 ۱ اس که از وی[ بینه در صو رت عالم ر کارت که 1 ِ ۱ نگ زنگاردرحوهروی عون کنق 9 ویر نان کته : همجن هردل که <رص دلب و سپهوت ومعاصی بر ری ۲ رم : د )۱( غا ید 4 ۰ 5 1 رل رل ار ط ۱ لب ود » 2 در 2ی م دردد » بهدن بر » 2 در-< زین 2 ۳ 3 4 و این شایستسگیازوی باطل شود «و کل‌مو لو دیو لدعلیالفطر ۰فا بواه‌بهودا نه و بنصر انه و زمحسا نه(۱۲» و ازعمو م این شا حقتعالی خبر دادبدین ءماز ن که 8 «) لست ار نما قالوا بلی » چنانکه ا گر کسی گوید هرعاقل که‌با وی گویی : «نه دوازیکی بیشتر- ؟

Orijinal Metin (FA)

» گو ید که ۳ ۳ رو د» 1 رجه ه رعاقا بان وم باشد ِ بزبان نگفته باشد و لیکن همه درون وی بدین تصدبق أگنده باشد ؛ همحنانکه این قطر ت‌ دما نست ؛ معر نت که و رایخ ات هون : «ولان سألنهم می خلق‌السموات والارض لبقو لو الله )» ودیگ رکفت : «فطر قالل4التی فطر الناس علیها ( )» وببرهانعقلیو بتجر بت‌معلو عشده‌است و این سبر انمخصوص نیست»چه بیغمبر هم آدمی‌است:«قل انماانا بشر مثلکم ()» ۱ لیکن کسی که ویرا این راه کشاده شد ؛ کرصلاح جمله خلق وی را بنمایند؛ و بدان دعوت کنند نحه ویر نمودند »ثرا شر («ت 1 ویر[ لیمیر کت و حاات ویرا معحز ه و ؛ وجون دعوت خاق مشغول شود » و بر و ای 3 ۱و حالات ویرا 5 رامات گونند ۱ وواحب 2 هر کر 1 ۱ ن حال بدید اه بخلق و بدعوت مشغول شود ؛ 1 که در و کرو تعالی هست 4 ۳ بدعو ت‌ خلق مشغوا 3 اهتا فد انیت ک۸ این بوقتی بو یک شر «عت نازه بود و بدعوت که حاحت نبود , و با بدان ِ" 4 دعوت را شر طی دیگر بو د که درین ۳ ی بس باید که ایمان درست داری بولایت و کرامت اولیا» و بدانی که اول کار بمحاهدت تعلق دارد ؛ و اختیاررا بوی راه هست ‏ ولکن زد هر که کارد » درود» ونه دین و طبم : : چرك و کنافت وزنگ . ۰ هرمو لودی برفطرت (اسلام) زائیده میشود پس در ومادرش و برا بپودی با نصررانی با مجوسی‌میگر دا ناد ۳ با نیستم برورد کار شما ؟ گفدند آری . ۱( گر ازایشان بیرسی آسمانها وژمین را که [ فر ید ؟ خواهند گفت خد ۰ و) فطرت و کیش حخد که خلق را بر آن فطرتآفرید . (د) بگومن آدمی‌هستم چون‌شما . -۵- و و و ۵ ۵ ۵ 6 ۵ و ها وا و و 8 و 6 و و و و و و و و و اد ال ما و و وا و ام و و و و و و و ها اد و و و و و ون ها و و و و تا و و و و و وا و و ما مس ار هر و اه و و و و و و و و و هه سم و ام و ام و و و و و و و و و و و و و وا و و و و او و و و و و و ی هر که رود » رسد یه هر که حجو رد بایث 4 ولکن هر کار که عر دز ار دود » شر ایسط ان بیشتر بود ؛ و بافتآن نادرتر بود »و آین شریفترین درحات ادمی است در متام معرفت 4 وطلب کردن 1 4 بی‌مجاهدت ر نی ببری راه رفته و رحته 4 اهنت تباید 9 جون این هر دز باشد ۳ توقیق مساعدت نکن ۱ و نا دون ارل و بر بدبن سعادت حکم ۳ ده باشند »بمر اد نرسد . وبافتن درحت‌امامت » در علم‌ظاهر و درهمه کارهایاختباری فصل (سیز ددم ) ‌ ۰ ۰ ‌ [ شرف دل آزروی ودرت] نمو دگاری ۳۰ 9و هر 7۳ که آنر ۱ دل گو یند - درراه معرفت بشناختی .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» گو ید که ۳ ۳ رو د» 1 رجه ه رعاقا بان وم باشد ِ بزبان نگفته باشد و لیکن همه درون وی بدین تصدبق أگنده باشد ؛ همحنانکه این قطر ت‌ دما نست ؛ معر نت که و رایخ ات هون : «ولان سألنهم می خلق‌السموات والارض لبقو لو الله )» ودیگ رکفت : «فطر قالل4التی فطر الناس علیها ( )» وببرهانعقلیو بتجر بت‌معلو عشده‌است و این سبر انمخصوص نیست»چه بیغمبر هم آدمی‌است:«قل انماانا بشر مثلکم ()» ۱ لیکن کسی که ویرا این راه کشاده شد ؛ کرصلاح جمله خلق وی را بنمایند؛ و بدان دعوت کنند نحه ویر نمودند »ثرا شر («ت 1 ویر[ لیمیر کت و حاات ویرا معحز ه و ؛ وجون دعوت خاق مشغول شود » و بر و ای 3 ۱و حالات ویرا 5 رامات گونند ۱ وواحب 2 هر کر 1 ۱ ن حال بدید اه بخلق و بدعوت مشغول شود ؛ 1 که در و کرو تعالی هست 4 ۳ بدعو ت‌ خلق مشغوا 3 اهتا فد انیت ک۸ این بوقتی بو یک شر «عت نازه بود و بدعوت که حاحت نبود , و با بدان ِ" 4 دعوت را شر طی دیگر بو د که درین ۳ ی بس باید که ایمان درست داری بولایت و کرامت اولیا» و بدانی که اول کار بمحاهدت تعلق دارد ؛ و اختیاررا بوی راه هست ‏ ولکن زد هر که کارد » درود» ونه دین و طبم : : چرك و کنافت وزنگ . ۰ هرمو لودی برفطرت (اسلام) زائیده میشود پس در ومادرش و برا بپودی با نصررانی با مجوسی‌میگر دا ناد ۳ با نیستم برورد کار شما ؟ گفدند آری . ۱( گر ازایشان بیرسی آسمانها وژمین را که [ فر ید ؟ خواهند گفت خد ۰ و) فطرت و کیش حخد که خلق را بر آن فطرتآفرید . (د) بگومن آدمی‌هستم چون‌شما . -۵- و و و ۵ ۵ ۵ 6 ۵ و ها وا و و 8 و 6 و و و و و و و و و اد ال ما و و وا و ام و و و و و و و ها اد و و و و و ون ها و و و و تا و و و و و وا و و ما مس ار هر و اه و و و و و و و و و هه سم و ام و ام و و و و و و و و و و و و و وا و و و و او و و و و و و ی هر که رود » رسد یه هر که حجو رد بایث 4 ولکن هر کار که عر دز ار دود » شر ایسط ان بیشتر بود ؛ و بافتآن نادرتر بود »و آین شریفترین درحات ادمی است در متام معرفت 4 وطلب کردن 1 4 بی‌مجاهدت ر نی ببری راه رفته و رحته 4 اهنت تباید 9 جون این هر دز باشد ۳ توقیق مساعدت نکن ۱ و نا دون ارل و بر بدبن سعادت حکم ۳ ده باشند »بمر اد نرسد . وبافتن درحت‌امامت » در علم‌ظاهر و درهمه کارهایاختباری فصل (سیز ددم ) ‌ ۰ ۰ ‌ [ شرف دل آزروی ودرت] نمو دگاری ۳۰ 9و هر 7۳ که آنر ۱ دل گو یند - درراه معرفت بشناختی .

Orijinal Metin (FA)

ا کنون بدانکه ازروی قدرت دیرا نیزشرفی است ,که انیم ازخاصمت ملابکه‌است و حیو نات د و اآن نباشد : و آن نست که‌«محنانکه عالم احسام مسر مت ات15 را تا بدستوری ایزد تعالی؛ چون صواب بینند » وخلق را بدان محتاج تسقتبازان ۳ بوفت بپار؛ وباد ان‌گیزند وحیوانات ۳ دررحم و ذیات را دررمین صورت کنند و ببارایند ؛ و بپرجنسی ازین کارهاگروهی ازملایکه مو کل‌اند ؛ دل آدی نیز 4 ازجنس گوهرملابکه است:» و تور نبزقدرتی داده‌اند ‏ زا بعصی از احسام عالم مسخر و باد . و عالم خاص‌هر و سست» و نن هسخر دلست که‌معلو ءاست که دل‌درانگشت نیست ‏ و علم وارادت در انگعت نسرن وجون دل بفر ماید انگشت بحنبد؛ وجون در دل صورت خشم و عرق ازهفت اندام گشاده شود: واین چون بارانست » ز جون صورت شهوت دردل‌بدید بد» آ یده بادی مدید آ ید» یات شوت شود وچون ندیشه طعام خوردن کند آن قوتی که درزبرز بانست خدمت برخیزد » و ر‌ بحخدن کر ۵ تاطعام‌ر ۱ بر کند‌چنانکه بو ان جو رو وین دوشیده شوت 15 تصرف دل درتن روا اسدت ) ون هسب<ر دلست: ولکن پباید دانست که روا بود که بعضی از ذلپا شریفتر وقویتر بودهوبجواهر ملابکساننده نموه ومثال . . ‏ یز ۳ ۱ تر بو دی که احسام د ۳ برون‌تن‌وی مطیع و 1 دد؛ نت وی‌مثلابر شبری‌افتد»شیر مطیع وربون وی گردد وهمت در سم‌اری نندد پر و د) و رهم بر ان درستی افکند مار شودواندیشه‌در کسی اف‌کند تابنزديك وی ۱ رد ) ۳ دار باطن نکس‌بدیدار ان وهمت در ۱ ن بندد که باران ۱ ید بناید. انیم تِ ۳ شا ببرهان عقلی»و معلوم 11 ی ۰ ۱ ۰ است بتجر بت. و انکه اورا چشمر 11 بندو سحر تک ده هم‌از ین باست وازحمله ِ 4 ۳ تأثیر نفس دمی‌است دراجسام دیگرتانفس ی که حسود خبیث باشد مثلاستوری نیکو تم یرم سم یبن شم حسل در ۱ ل ستور نگردوهاا وی‌توهم کند؛ أ ل سنور درووت‌هلاكشود چنانکهدرخبرست: «ا لین تد خل ار جل القبر و ال<م لا لقدر » س‌این نسر ازعجایبت قدرتباء دلسست 9 وا ۰ ن <تین خاصت جون ۳ رابدید ند ۳1 داء ی خلق باشد تاره که واگر داعی تان < رامات گویند؛ 5 ر در کار ی واه تک را ی گویند یادلی ای » وا گر در کار ۳ ۳ را ات3 سحرو کر امات ومعچز ات ازخواص ودرن دل 1 دمی سرت اگرچه مبان ابشان فرقبای بسیارست که این کتاب ببان آن احتمال‌ن‌کنن(۱ فصل(چها رده) [ فیرشت مت ومو ‏ و و لا مت ] اگر ۳ 1 ن‌جمله که رفت‌نداند»ازحقیقت‌نبوت ویرا هیچ خبر نبود» الا بصورت وسماع؛ که نبوت وولابت یکی ازدرحات شرف ۳ دمی است؛ وال ا 4ات است؟ یکی نحه عموم خلق را در خواب کشف شود ویرا در بیداری کشف افتد دوم آنکه نفس عموم خلق جزدرتن ایشان ات ونفس وی دراحسامی که خارج‌آزتن قتفست ای گنه برطریقی که صالاح خلق در آن باشد» باسادی‌نبود در آن؛ سو که 1 نحه ازعلوم که عموم خلق را بتعل, م حاصل شود ویرابی تعلم از باطن خویش حاصل شو د. . و چون روا باشد که کم كٍ رد وسانی دم داشد» دعصر ی از علمبا بخاطر خویش ماش راد بی 4 م» روا ۳ ی که صرا9 ی در وفوی‌نر باشفه همذعلما ی ر آن؛ چشم‌مر درا داخل گوروشتررا داخل‌دیك‌میکند. احته‌ال کردن بمعنی تحمل گردن‌و کفایت کردن‌است .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ا کنون بدانکه ازروی قدرت دیرا نیزشرفی است ,که انیم ازخاصمت ملابکه‌است و حیو نات د و اآن نباشد : و آن نست که‌«محنانکه عالم احسام مسر مت ات15 را تا بدستوری ایزد تعالی؛ چون صواب بینند » وخلق را بدان محتاج تسقتبازان ۳ بوفت بپار؛ وباد ان‌گیزند وحیوانات ۳ دررحم و ذیات را دررمین صورت کنند و ببارایند ؛ و بپرجنسی ازین کارهاگروهی ازملایکه مو کل‌اند ؛ دل آدی نیز 4 ازجنس گوهرملابکه است:» و تور نبزقدرتی داده‌اند ‏ زا بعصی از احسام عالم مسخر و باد . و عالم خاص‌هر و سست» و نن هسخر دلست که‌معلو ءاست که دل‌درانگشت نیست ‏ و علم وارادت در انگعت نسرن وجون دل بفر ماید انگشت بحنبد؛ وجون در دل صورت خشم و عرق ازهفت اندام گشاده شود: واین چون بارانست » ز جون صورت شهوت دردل‌بدید بد» آ یده بادی مدید آ ید» یات شوت شود وچون ندیشه طعام خوردن کند آن قوتی که درزبرز بانست خدمت برخیزد » و ر‌ بحخدن کر ۵ تاطعام‌ر ۱ بر کند‌چنانکه بو ان جو رو وین دوشیده شوت 15 تصرف دل درتن روا اسدت ) ون هسب<ر دلست: ولکن پباید دانست که روا بود که بعضی از ذلپا شریفتر وقویتر بودهوبجواهر ملابکساننده نموه ومثال . . ‏ یز ۳ ۱ تر بو دی که احسام د ۳ برون‌تن‌وی مطیع و 1 دد؛ نت وی‌مثلابر شبری‌افتد»شیر مطیع وربون وی گردد وهمت در سم‌اری نندد پر و د) و رهم بر ان درستی افکند مار شودواندیشه‌در کسی اف‌کند تابنزديك وی ۱ رد ) ۳ دار باطن نکس‌بدیدار ان وهمت در ۱ ن بندد که باران ۱ ید بناید. انیم تِ ۳ شا ببرهان عقلی»و معلوم 11 ی ۰ ۱ ۰ است بتجر بت. و انکه اورا چشمر 11 بندو سحر تک ده هم‌از ین باست وازحمله ِ 4 ۳ تأثیر نفس دمی‌است دراجسام دیگرتانفس ی که حسود خبیث باشد مثلاستوری نیکو تم یرم سم یبن شم حسل در ۱ ل ستور نگردوهاا وی‌توهم کند؛ أ ل سنور درووت‌هلاكشود چنانکهدرخبرست: «ا لین تد خل ار جل القبر و ال<م لا لقدر » س‌این نسر ازعجایبت قدرتباء دلسست 9 وا ۰ ن <تین خاصت جون ۳ رابدید ند ۳1 داء ی خلق باشد تاره که واگر داعی تان < رامات گویند؛ 5 ر در کار ی واه تک را ی گویند یادلی ای » وا گر در کار ۳ ۳ را ات3 سحرو کر امات ومعچز ات ازخواص ودرن دل 1 دمی سرت اگرچه مبان ابشان فرقبای بسیارست که این کتاب ببان آن احتمال‌ن‌کنن(۱ فصل(چها رده) [ فیرشت مت ومو ‏ و و لا مت ] اگر ۳ 1 ن‌جمله که رفت‌نداند»ازحقیقت‌نبوت ویرا هیچ خبر نبود» الا بصورت وسماع؛ که نبوت وولابت یکی ازدرحات شرف ۳ دمی است؛ وال ا 4ات است؟ یکی نحه عموم خلق را در خواب کشف شود ویرا در بیداری کشف افتد دوم آنکه نفس عموم خلق جزدرتن ایشان ات ونفس وی دراحسامی که خارج‌آزتن قتفست ای گنه برطریقی که صالاح خلق در آن باشد» باسادی‌نبود در آن؛ سو که 1 نحه ازعلوم که عموم خلق را بتعل, م حاصل شود ویرابی تعلم از باطن خویش حاصل شو د. . و چون روا باشد که کم كٍ رد وسانی دم داشد» دعصر ی از علمبا بخاطر خویش ماش راد بی 4 م» روا ۳ ی که صرا9 ی در وفوی‌نر باشفه همذعلما ی ر آن؛ چشم‌مر درا داخل گوروشتررا داخل‌دیك‌میکند. احته‌ال کردن بمعنی تحمل گردن‌و کفایت کردن‌است .

Orijinal Metin (FA)

۳۵ پا بسیاری از ان از خود بشناسد ؛ و آثر ۱ ام لد یی ۳ ده حنا نکه حق تعالی گفت : 2 و علهم‌ناه‌می لد ناعلما (1۱» هر گرا این سهخاصیت‌جمع بود وی‌از بیغمیر ان بزرك باشده بااز اولبای‌بزرك وا 1 یکی بودازاین هرسف همین‌درحه حاصل باشده ودر هر یکی نیز تفاوت بسیارست که کسی‌باشد که ازهر بکی ویرا اند 1 باشد» و کسی‌بود که بسیاری. و کمال رسولما ۱ صلی اه علیهو سلم- بدان بو د که و بر این هر سهخاصیت بغایت کمال بود. و از دسیحانه وتعالی چون خواست که خلق را نبوت ویراه دهدتامتایعت وی کنند» وراه سعادت . ازوی باموزند» ازین هرسه خاصیت نمو د کار ی هر ۳ رابداد: خوات نمو دکاريك خاصیت تا و فر است ر ات غود کار آن ق و و خاطر ر است در عل-وم مود گار آن دیگر. 9 آدمی را ممکن 1 بان جبزی ایمان ۳ د که در ۱ چدس آن نباشد 1 که هر جه و بر نمود کار آن یود » خود و بر نت 3 معفیوم نشود ؛ وبرای ا ات که هیچ ۳ ۱ نشناسد الاله تعالی » وشر ح این تحقیق‌درازست » و در کتاب «معا نی اسماء الله» برهان روشن بگفته‌ايم . ‏ و متصود آنست اکنون که ما رو داریم که رون ارت سه خاصت ‏ انساء و وا اما اش انار ایکا شا ود ار ان توس چنانکه‌میگو تیم که‌خدای را تعالی ۳۹ بیکمال ان فد وفع عز وحل آقت دز تیم که رسول دا علیه‌السلام کس بکمال نشناسد مگررسول و آنکه بدرجه فوق ویست : ۳ از دمیان قدر پیمبرهم پیمبر شناسد » وما رااین مقداربیش معلوم نیست؛ چه اگر ما را خواب بو دی » ۹ ماراحکایت کردی که : ۳ سفتّد » و ی نکند . 2 سمل » و شود » و ون ُ ژ بدا ند که فر دا 4 خو اهد بو د » وجون شمو او پیت بو ۵ این فتاه انیت داشست »هر رز مااين را باور نداشتیمی - و ۳1 هرچه ندیده باشد باور نکند ؛ - وبرای این گفت حق تعالی : «بل کدذ بوا بمالم ب<یطوا بعامه و لما ی مینست تسس تست سس یس او تست سوه سییر بات سس جوا ات سس و و سس سس و اسراب رت و آمو ختیم ورا از بیش‌خودمان دا نشی. ۲( فر است : داناگی و و و قوه ستعد ددریافت جو ادث بکمك حدس‌و کمان صحیح(۳ ) خاطر زاست معتی دهن و هو ش و سر‌شار است . -1۸- ات وا ات او و ها ما وم وا هه و و و مات و و اد و ماو وا و و ما ها او ما وا او و و و او هه و مخ و و و وا سم و و ها ای ما سر چم ام ارجام جوم مر و مه و و سا و و اه و و ساره مد ها هام سر سا و دج ما ها سا و ماو ماس ما و اه مد ماو با دم او ماو و وا دا ام و عم او ما وا وه مها خاک ط ۲ باتهم تأو بله » و گنت : « نز ای واه هدا فك قد یم (۱۲» و عجس مدار که انیا و اولبا راصفتی بان 25 فیی اثر ۱ از آن هیچ خبر نباشد» و ایشان از آن لذتبا و حالتماه شریف بابند که‌می‌پینی که کسی که‌ویر! دذوق‌شعرنیست بدان‌سبب لذت وزن‌سماع تنانه: وا کر کسی‌خواهد که‌ویرامعنی 2 تفویم کندنتو اند که وی‌ازحنس‌این‌خبر ندارد. همحنین اکمه سك گز معنی الوان و لخت‌دیدار آن‌فهم‌نکند. پس‌عجب مدار درقدرت خدای تعالی . که بعضی اذادراکات پس ازدرجهٌ نبوت آفربند.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳۵ پا بسیاری از ان از خود بشناسد ؛ و آثر ۱ ام لد یی ۳ ده حنا نکه حق تعالی گفت : 2 و علهم‌ناه‌می لد ناعلما (1۱» هر گرا این سهخاصیت‌جمع بود وی‌از بیغمیر ان بزرك باشده بااز اولبای‌بزرك وا 1 یکی بودازاین هرسف همین‌درحه حاصل باشده ودر هر یکی نیز تفاوت بسیارست که کسی‌باشد که ازهر بکی ویرا اند 1 باشد» و کسی‌بود که بسیاری. و کمال رسولما ۱ صلی اه علیهو سلم- بدان بو د که و بر این هر سهخاصیت بغایت کمال بود. و از دسیحانه وتعالی چون خواست که خلق را نبوت ویراه دهدتامتایعت وی کنند» وراه سعادت . ازوی باموزند» ازین هرسه خاصیت نمو د کار ی هر ۳ رابداد: خوات نمو دکاريك خاصیت تا و فر است ر ات غود کار آن ق و و خاطر ر است در عل-وم مود گار آن دیگر. 9 آدمی را ممکن 1 بان جبزی ایمان ۳ د که در ۱ چدس آن نباشد 1 که هر جه و بر نمود کار آن یود » خود و بر نت 3 معفیوم نشود ؛ وبرای ا ات که هیچ ۳ ۱ نشناسد الاله تعالی » وشر ح این تحقیق‌درازست » و در کتاب «معا نی اسماء الله» برهان روشن بگفته‌ايم . ‏ و متصود آنست اکنون که ما رو داریم که رون ارت سه خاصت ‏ انساء و وا اما اش انار ایکا شا ود ار ان توس چنانکه‌میگو تیم که‌خدای را تعالی ۳۹ بیکمال ان فد وفع عز وحل آقت دز تیم که رسول دا علیه‌السلام کس بکمال نشناسد مگررسول و آنکه بدرجه فوق ویست : ۳ از دمیان قدر پیمبرهم پیمبر شناسد » وما رااین مقداربیش معلوم نیست؛ چه اگر ما را خواب بو دی » ۹ ماراحکایت کردی که : ۳ سفتّد » و ی نکند . 2 سمل » و شود » و ون ُ ژ بدا ند که فر دا 4 خو اهد بو د » وجون شمو او پیت بو ۵ این فتاه انیت داشست »هر رز مااين را باور نداشتیمی - و ۳1 هرچه ندیده باشد باور نکند ؛ - وبرای این گفت حق تعالی : «بل کدذ بوا بمالم ب<یطوا بعامه و لما ی مینست تسس تست سس یس او تست سوه سییر بات سس جوا ات سس و و سس سس و اسراب رت و آمو ختیم ورا از بیش‌خودمان دا نشی. ۲( فر است : داناگی و و و قوه ستعد ددریافت جو ادث بکمك حدس‌و کمان صحیح(۳ ) خاطر زاست معتی دهن و هو ش و سر‌شار است . -1۸- ات وا ات او و ها ما وم وا هه و و و مات و و اد و ماو وا و و ما ها او ما وا او و و و او هه و مخ و و و وا سم و و ها ای ما سر چم ام ارجام جوم مر و مه و و سا و و اه و و ساره مد ها هام سر سا و دج ما ها سا و ماو ماس ما و اه مد ماو با دم او ماو و وا دا ام و عم او ما وا وه مها خاک ط ۲ باتهم تأو بله » و گنت : « نز ای واه هدا فك قد یم (۱۲» و عجس مدار که انیا و اولبا راصفتی بان 25 فیی اثر ۱ از آن هیچ خبر نباشد» و ایشان از آن لذتبا و حالتماه شریف بابند که‌می‌پینی که کسی که‌ویر! دذوق‌شعرنیست بدان‌سبب لذت وزن‌سماع تنانه: وا کر کسی‌خواهد که‌ویرامعنی 2 تفویم کندنتو اند که وی‌ازحنس‌این‌خبر ندارد. همحنین اکمه سك گز معنی الوان و لخت‌دیدار آن‌فهم‌نکند. پس‌عجب مدار درقدرت خدای تعالی . که بعضی اذادراکات پس ازدرجهٌ نبوت آفربند.

Orijinal Metin (FA)

وییش ازاین کسی از آن خبر ندارد . 5 (پانز دهم) اقلم چگر وله س ی جاب راه (ست ازین حمله که رفت شر ف گو هردل دمی معلوم‌شد ؛ و راه صوفیان معلو م کشت که چسبت . و همانا که شسیده باشی از صو فبان که گو: دید : «علیم حجا است از ور آه» وانکار کرده باشی اک سخن را انکار مورصت ن که 1 ن <جق و ۰ جه محسوسات # هرعام که اژ راه محسوسات حاصل شود ً جون «دان مشغول و مستغرق باشی ؛ازین ۳ باشی ۰ ر منل دل جون حوصی ات 4 ومئل <و اس جون مج حجوی ی ,که‌اب از که این اب حمله ار وی ببردن کنی ۱ و کل سیاه که‌ازاثر این ست هم ببرون کنی : راه همه جویپا ببندی تا نیز آب نیاید » و قعرحوص همی‌کنی تا اب صافی از درون حوص بدیدار اش 9 ۳ <وص بدان اب که از مرن در ۱ مدمه رت مشغول باشد 4 ممکن هو د اژ درون‌وی‌آب بر ابد 1 همچنن اینعلم که از درون دل‌بیر ون ید» حاصل تباید ۳ ازهر جه از سرون در مده ۳ خالی نشو د . اما عالم گرخویشتن را خالی کند از علم موخته , و دل بدان مشغول ندارد ۱ ۷ علم گذشته‌ویرا <یحاب نماشد ) 9 ممکن بو د که این فنح وی را بر ۱ درل همحنا که )۱( بلکه تکذیب کرد ند [ نچه را بدانستن آن احاطه نداشتند » و شاطراشان تیأمدمعنی و تأویل آن . دچون بأن راه نیافتند » میکوینداین درو غ کهنه‌ای است ۰ کورمادرزاد . -- جون دل از خبالات و محسوسات خالی کند , خبالات گنه ویر احجاب نکن ۱ ۱ و سیب تجیحان شرت کفتج ن وم اعتقاد اهل سنت بیاموخت ‏ و دلیلپایوی جنانکه اندرحدل و مناظر ۳ بند بیاموخت و ۳۰ خوبش بدانن ۳ اعتقاد کر د‌ که ورای ادن حجود ۳ عام سس 1 وا گرچیزی دیگردر دل وی ید ۳ ِ» این خلاف ‏ نست که عن‌شنیده ام ؛ وهرچه خلاف آ نست‌باطل باشد » ممکن نشودکه این ۳ را هر سك <همقت کار ها معلو م شو د که : معر شت تما بود که زن حقایق از ان قالب همکشوش شود 9 سوزا که معز از دور سدت ۰ و ند نکه کس ی که طربق جدل در نصرت ان اعتماد بباه‌وزد 4 ویرا <هیعتی مکشوف نشده باشد : جون نندارد همه نست که وی دارد » این بندار ححاب وی گر دد. وبحکم ۱ نکه‌پندارغالب‌شودبر کس یکه چبزی موخته‌باشد » غالب آن‌بود که این قوع محجوب باشند ازین درجه »واین‌حال جدلیانست . بسا گر کسی از این دار سرون ابد ؛ علم ححاب او نباشد و نگاه جون این فتح ویر ابر اید ,درحه ری نشده باشد» بیشتر ان‌باشد که مدتی دراز دربند خیالی باطل بماند واندگ مایه‌شیهتی ویرا حجاب کند و عالم ازچنین خطرایمن باشد . پس معنی این که : «عام حعحا بست» باید ک۸ بدانی و انکار تن 4 حون از تن شسده باشی ک-٩‏ دی بدرحه مکاشفت رسیده باشد ۱ , ۰ 1 اما این اباحتسان داین مبطوقان ۱ بی‌حاصل که‌درین‌روز کار بشید ۱ مدهند» وهر گز ایشان حود این حال مو ده اتیتت ولیکن عبارت رل ۱ از طامات " صوفیان بگرفته‌ ند ,وشغل‌اشان ان باشد که خویشتن ر اهمه‌روزهیشو ند او یو وله کسانیکه بدلاایل غیر صحیح و نامشر و ع »مخالفت اوامر و نواهی شرع راجایز و مباح‌مید نند. کسانیکه از هوای نفس پیروی میکنند ۰ مزبق شکل_ غیر ادبی کلمة «مزابق» میباشد ] و .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وییش ازاین کسی از آن خبر ندارد . 5 (پانز دهم) اقلم چگر وله س ی جاب راه (ست ازین حمله که رفت شر ف گو هردل دمی معلوم‌شد ؛ و راه صوفیان معلو م کشت که چسبت . و همانا که شسیده باشی از صو فبان که گو: دید : «علیم حجا است از ور آه» وانکار کرده باشی اک سخن را انکار مورصت ن که 1 ن <جق و ۰ جه محسوسات # هرعام که اژ راه محسوسات حاصل شود ً جون «دان مشغول و مستغرق باشی ؛ازین ۳ باشی ۰ ر منل دل جون حوصی ات 4 ومئل <و اس جون مج حجوی ی ,که‌اب از که این اب حمله ار وی ببردن کنی ۱ و کل سیاه که‌ازاثر این ست هم ببرون کنی : راه همه جویپا ببندی تا نیز آب نیاید » و قعرحوص همی‌کنی تا اب صافی از درون حوص بدیدار اش 9 ۳ <وص بدان اب که از مرن در ۱ مدمه رت مشغول باشد 4 ممکن هو د اژ درون‌وی‌آب بر ابد 1 همچنن اینعلم که از درون دل‌بیر ون ید» حاصل تباید ۳ ازهر جه از سرون در مده ۳ خالی نشو د . اما عالم گرخویشتن را خالی کند از علم موخته , و دل بدان مشغول ندارد ۱ ۷ علم گذشته‌ویرا <یحاب نماشد ) 9 ممکن بو د که این فنح وی را بر ۱ درل همحنا که )۱( بلکه تکذیب کرد ند [ نچه را بدانستن آن احاطه نداشتند » و شاطراشان تیأمدمعنی و تأویل آن . دچون بأن راه نیافتند » میکوینداین درو غ کهنه‌ای است ۰ کورمادرزاد . -- جون دل از خبالات و محسوسات خالی کند , خبالات گنه ویر احجاب نکن ۱ ۱ و سیب تجیحان شرت کفتج ن وم اعتقاد اهل سنت بیاموخت ‏ و دلیلپایوی جنانکه اندرحدل و مناظر ۳ بند بیاموخت و ۳۰ خوبش بدانن ۳ اعتقاد کر د‌ که ورای ادن حجود ۳ عام سس 1 وا گرچیزی دیگردر دل وی ید ۳ ِ» این خلاف ‏ نست که عن‌شنیده ام ؛ وهرچه خلاف آ نست‌باطل باشد » ممکن نشودکه این ۳ را هر سك <همقت کار ها معلو م شو د که : معر شت تما بود که زن حقایق از ان قالب همکشوش شود 9 سوزا که معز از دور سدت ۰ و ند نکه کس ی که طربق جدل در نصرت ان اعتماد بباه‌وزد 4 ویرا <هیعتی مکشوف نشده باشد : جون نندارد همه نست که وی دارد » این بندار ححاب وی گر دد. وبحکم ۱ نکه‌پندارغالب‌شودبر کس یکه چبزی موخته‌باشد » غالب آن‌بود که این قوع محجوب باشند ازین درجه »واین‌حال جدلیانست . بسا گر کسی از این دار سرون ابد ؛ علم ححاب او نباشد و نگاه جون این فتح ویر ابر اید ,درحه ری نشده باشد» بیشتر ان‌باشد که مدتی دراز دربند خیالی باطل بماند واندگ مایه‌شیهتی ویرا حجاب کند و عالم ازچنین خطرایمن باشد . پس معنی این که : «عام حعحا بست» باید ک۸ بدانی و انکار تن 4 حون از تن شسده باشی ک-٩‏ دی بدرحه مکاشفت رسیده باشد ۱ , ۰ 1 اما این اباحتسان داین مبطوقان ۱ بی‌حاصل که‌درین‌روز کار بشید ۱ مدهند» وهر گز ایشان حود این حال مو ده اتیتت ولیکن عبارت رل ۱ از طامات " صوفیان بگرفته‌ ند ,وشغل‌اشان ان باشد که خویشتن ر اهمه‌روزهیشو ند او یو وله کسانیکه بدلاایل غیر صحیح و نامشر و ع »مخالفت اوامر و نواهی شرع راجایز و مباح‌مید نند. کسانیکه از هوای نفس پیروی میکنند ۰ مزبق شکل_ غیر ادبی کلمة «مزابق» میباشد ] و .

Orijinal Metin (FA)

عصود از آن سکه قلیی است که آب زیمق با ن‌داده باشندوظاهر آر استه داردو لی حقیقت آن‌فاسد است ود پنجا باید مزر ین وساخته و پرداخته معني کرد ۰ ()) کفتارهای پر یشان راجیف . (ه)حله. لنك ۵ آه با وهر ۴ 9 علم راوعامارا ۱ ابعان کشت اون وشطان خلق‌اند 4 ردشمن خجدای ورسول‌اند» که خ ورسول »علم را و علما ۳۷4 گفته‌اند » وهمه عالم‌ر ۱ بعلم‌دعو ت کر ده‌اند»این مدبر ِ" مطوقاباحتی چون‌صاحب حالتی نباشده و علم حاصل گِ» ده باشد» دیرااین سخن ۳ روا باشد ؛ومثل‌وی‌چون ۳۳۹ تاشنت 49 قوف باد که کیمیا اززر متر بوده که ازوی زر نات رن وا زرییش‌وی نهند دست بوی نبرد و گو بد : «رز بحه کار ید وویر اچه‌قدر باشد؛ کیما تایق 2 آضان یت » زرفر انستاند » و کیمیاخود هر گز ندانسته بود »مدیرومفلس "َو ۳3 سنه بماند : واز شادی این‌سخن که «من‌خود بگفتم که کیمیا از زر بپتر بود» طرب می‌کند و لاف‌میز ند. ۳ ممال کدف انساو او لیا جو هاگ ۰ ومنال علمعاماچو ن زرست»وصاحب کیمیارا برین صاحب زرفضل است برجمله . ولکن ۰ اسنحا رگ دفسقه دیگرست. که 5۱ ۳ ی‌چندان کیمیا دارد که ازوی صد دیناز دد ش حاصل تباید » و را فضل نباشد و ۳ که وی‌هز ار دینار زردارد. جنانکه کت تسا وحدیث آن وطالب آن سبارست اوحشقت آن درروز گار درا بدست هر کمن ات وی حسا, که بطلب آن برخیز ند حاصل ایشان قلابی بود »کار صوفیان نیز همحنین باشد » و عزیز 2 و آنحه بود اند بود و نادر بودکه تما رسب , بس‌باید که بدین بهناسی که هر کس‌را که ازحالت صوفیان چیزی ,دید میاید اندك »ویرا برهمه‌عالم فضل نباشد :که بیشتر ایشان آن باشدکه ازاوایل کاربر یشان جبزی بدا آ یده و آنگاه ٍ نیشن ؛ وتمام نشود ؛وبعضی بان که سودابی و خیالی بریشان غالب شود » و آنر ۱ حقیقتی نماشد »و بشان بندار ند که آن‌ار ست:وازده » نه چنین باشد. و چنا نکه‌در خو اب‌<قبقست و اضفاث احلام! است؛در آن‌حال‌همحنین باشد بلکه‌فضل‌سر علما کسی رابود که‌دراندر ارشتتان چنان کامل‌شده باشد که‌هر علم که بدین تعلق‌دارد که‌دیگران رابتعلم بود ِ وی‌خودبی‌تعلم بداندهواین سجن نادر بود ۱ لباس وصله‌داد . نگون بشت . کاب . ()) خواببای پرریشان و بیمعنی . ی ۲۳ ی ای ینمی چپ ایب ی ی از و رز ی میج ی دی سس ام ار ی و ی ی ی و وی مس بای و ی ما ین ی زا ی اه وا ام اه اه او فا یا تاودا ها و و سس كت باصل, راه تصوف 4 و مصل اشان ابمان‌داری 4 سرت این مطوقان روز کار اعتقاد در ها تباه‌نکنی هر که ازابشان در علم و علما طعن کت بدانی که از بیحاصلی کند 1 فصل(شا نز ده) امتادت انس عریر قت خداشال ایتا هماناگو بی بچه معلوم شود که سعادت دمی درمعرفت خدایتعالی است ؟ بدانکه 1 ن بدان معلوم شوت دا بدانی که سعادت هرچیزی در انست که لذن وراحت وی در آن بود و لذت هر جبری 1۳ ست که مفتع ی بیع وی بود » و فرص ی طبع هر جسری تک و بر برای آن فر بده‌ا ند + چنانکه لذت شپوت ۳-۰ نست که با رزوی‌خوش رسد ؛ ولذت غعضب ۳ نست که انتقام کشد از دشمن » ولذت چشم در صورت های تا ۱ و لذت گوش در آوازها والعان خوش است ؛ همچنن لذت دل در آ نست که خاصیت وی است » و وی را بر ای آن آفر نده‌اند و آن معرفت حقیقت کار هاست ‏ که خاصمت دل ‏ دهی است .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

عصود از آن سکه قلیی است که آب زیمق با ن‌داده باشندوظاهر آر استه داردو لی حقیقت آن‌فاسد است ود پنجا باید مزر ین وساخته و پرداخته معني کرد ۰ ()) کفتارهای پر یشان راجیف . (ه)حله. لنك ۵ آه با وهر ۴ 9 علم راوعامارا ۱ ابعان کشت اون وشطان خلق‌اند 4 ردشمن خجدای ورسول‌اند» که خ ورسول »علم را و علما ۳۷4 گفته‌اند » وهمه عالم‌ر ۱ بعلم‌دعو ت کر ده‌اند»این مدبر ِ" مطوقاباحتی چون‌صاحب حالتی نباشده و علم حاصل گِ» ده باشد» دیرااین سخن ۳ روا باشد ؛ومثل‌وی‌چون ۳۳۹ تاشنت 49 قوف باد که کیمیا اززر متر بوده که ازوی زر نات رن وا زرییش‌وی نهند دست بوی نبرد و گو بد : «رز بحه کار ید وویر اچه‌قدر باشد؛ کیما تایق 2 آضان یت » زرفر انستاند » و کیمیاخود هر گز ندانسته بود »مدیرومفلس "َو ۳3 سنه بماند : واز شادی این‌سخن که «من‌خود بگفتم که کیمیا از زر بپتر بود» طرب می‌کند و لاف‌میز ند. ۳ ممال کدف انساو او لیا جو هاگ ۰ ومنال علمعاماچو ن زرست»وصاحب کیمیارا برین صاحب زرفضل است برجمله . ولکن ۰ اسنحا رگ دفسقه دیگرست. که 5۱ ۳ ی‌چندان کیمیا دارد که ازوی صد دیناز دد ش حاصل تباید » و را فضل نباشد و ۳ که وی‌هز ار دینار زردارد. جنانکه کت تسا وحدیث آن وطالب آن سبارست اوحشقت آن درروز گار درا بدست هر کمن ات وی حسا, که بطلب آن برخیز ند حاصل ایشان قلابی بود »کار صوفیان نیز همحنین باشد » و عزیز 2 و آنحه بود اند بود و نادر بودکه تما رسب , بس‌باید که بدین بهناسی که هر کس‌را که ازحالت صوفیان چیزی ,دید میاید اندك »ویرا برهمه‌عالم فضل نباشد :که بیشتر ایشان آن باشدکه ازاوایل کاربر یشان جبزی بدا آ یده و آنگاه ٍ نیشن ؛ وتمام نشود ؛وبعضی بان که سودابی و خیالی بریشان غالب شود » و آنر ۱ حقیقتی نماشد »و بشان بندار ند که آن‌ار ست:وازده » نه چنین باشد. و چنا نکه‌در خو اب‌<قبقست و اضفاث احلام! است؛در آن‌حال‌همحنین باشد بلکه‌فضل‌سر علما کسی رابود که‌دراندر ارشتتان چنان کامل‌شده باشد که‌هر علم که بدین تعلق‌دارد که‌دیگران رابتعلم بود ِ وی‌خودبی‌تعلم بداندهواین سجن نادر بود ۱ لباس وصله‌داد . نگون بشت . کاب . ()) خواببای پرریشان و بیمعنی . ی ۲۳ ی ای ینمی چپ ایب ی ی از و رز ی میج ی دی سس ام ار ی و ی ی ی و وی مس بای و ی ما ین ی زا ی اه وا ام اه اه او فا یا تاودا ها و و سس كت باصل, راه تصوف 4 و مصل اشان ابمان‌داری 4 سرت این مطوقان روز کار اعتقاد در ها تباه‌نکنی هر که ازابشان در علم و علما طعن کت بدانی که از بیحاصلی کند 1 فصل(شا نز ده) امتادت انس عریر قت خداشال ایتا هماناگو بی بچه معلوم شود که سعادت دمی درمعرفت خدایتعالی است ؟ بدانکه 1 ن بدان معلوم شوت دا بدانی که سعادت هرچیزی در انست که لذن وراحت وی در آن بود و لذت هر جبری 1۳ ست که مفتع ی بیع وی بود » و فرص ی طبع هر جسری تک و بر برای آن فر بده‌ا ند + چنانکه لذت شپوت ۳-۰ نست که با رزوی‌خوش رسد ؛ ولذت غعضب ۳ نست که انتقام کشد از دشمن » ولذت چشم در صورت های تا ۱ و لذت گوش در آوازها والعان خوش است ؛ همچنن لذت دل در آ نست که خاصیت وی است » و وی را بر ای آن آفر نده‌اند و آن معرفت حقیقت کار هاست ‏ که خاصمت دل ‏ دهی است .

Orijinal Metin (FA)

اما شبوت وعضب ودریافتن محسوسات بینج حواس ؛ این‌خود بهایم راست. و بر ای ات که آدمی هرجچه نداند » در طبم وی تقاضا وتجسس آن بود» تا بداند وهرچه را داند » بدان شاد باشد » و تبجح 0 , و بدان فخر آورد ۱ واگر درجیرزی خسیس ود - چون شطر نج مثالا- ۳۹ راکه داند 3 دهد تعلیم مکن صبر دشو ار تو اند دن ‏ و از شادی نکه بازی غریب بدانست ‏ خو اهدکه آن فخر اظپار کند . . و چون بدا پیت (. ذت دل در معرفت کارهاست ؛ دانی ۵. 5 معرفت هر چند بحیزی بو وق شرفت بود » لذت بیشتر بود : که ۳ که وی از اسر ار ودیر خبر دارد 4 بدان شاد بود ؛ 2 او از اسر ار ملک خیر دارد 4 و اندیشة وی درسد در قح نداد » بدان شادتر بود . 2 آنکس که بعلم هندسه ) ان و یت بداند » بدان شادتر بود از نکه علم شطر نج داند . و نک س که داند تبجح بروزن تصرف : شادی کردن. ی ار و هی ی اه ره مق مس مه جر اس مه ره مه ی هر یاه ور 8 ی ی ای کش هط مرک اه اهر سم د0ه قبا موه هلاه اه کدی مرتق هرت بو تاره مرو ماود وق تس و یت ی ی ره ی ید اه ی ی ی ی ی ای ی ی ی 3 که شطر ز نج چون باید نهاد و بنپاد » لذت بمشة رن بات 4 ۲1 نححکس که داند که چون بابد بازید ۱ همچنین هرچند معلوم شریفتر ) علم آن شریفتر » ولسذت هن 5 و هیچ موحود شر شتر ازان رش 15 شرف همه موحودات بویست ‏ و بادشاه و مالک همه عالم اوست ‏ و همه عحات عالم آ نار صنع وست ) پس هیچ معرفت ادین معرفت شریفتر و لین تر نیست » و هیسج نظاره خو شتر از نظار حضرت ریو بت نماشد 2 معتضی طبم آنست » برای آنکه هعتصی طبسم هر ج-بز خاصیت وی بود؛ که وی را برای آن فریده‌اند : اگردلی باشد که دروی تفاضای این‌مءرفت باطل شده باشد ؛ همحون تنی باشد بیمار که دروی تقاضای غذا باطل - شده باشد و باشد که گل دوستتر دارد ازنان؛ و ۳ وب را علاج نکنند » تا شپوت طبیعی باز حای خویش آبد و این شپوت فاسد از دی بشود » بدیخت این جم-ان باشد ؛ و هلا کک شود . و آ ی شهوت دیگر جیزها بروی عالب‌تر از خواهش معرفت حضرت الپیت شده است ‏ بیمار است ‏ گر علاج ورن بدیخت حپان بود » و هاگ شود . و همه شپونها و لذتباء محسوسات که بتن بنی آدم تعلق دارد ؛ لاجرم بمرگگ باطل شود , و رنجی که در آن برده باشد باطل شود نج کن 1 و لذت معرفت که بدل ‏ تعاق دارد » بمر 4 اضعاف آن شود ؛ بلکه روشر ترشود ولذت اضعاف آن شود : که رحمت دیگرشپوتا برخیزد وشرح‌آن بتمامی‌دراصل محبت - در آخر کتاب - بیدا کرده شود انشاءالهتعالی. فصلی(هفدهی) [مجایب صنم خدای تعالی درئن آدمی] این مقدار که گفته آ مد از احوال لآ دمی» در چنین کتاب کفایت بود ؛ واگر ۳ ربادت شرحی<و اهد ؛ در کتاب «عحا ییا لقلب» گفتها بم و بدین هردد کتاب‌هم آدمی خویشتن شناس تمام نگردد . که اينیمه شرح بعضی اوقت هلت . و این يك بازیدن بمعنی بازی کردن است.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اما شبوت وعضب ودریافتن محسوسات بینج حواس ؛ این‌خود بهایم راست. و بر ای ات که آدمی هرجچه نداند » در طبم وی تقاضا وتجسس آن بود» تا بداند وهرچه را داند » بدان شاد باشد » و تبجح 0 , و بدان فخر آورد ۱ واگر درجیرزی خسیس ود - چون شطر نج مثالا- ۳۹ راکه داند 3 دهد تعلیم مکن صبر دشو ار تو اند دن ‏ و از شادی نکه بازی غریب بدانست ‏ خو اهدکه آن فخر اظپار کند . . و چون بدا پیت (. ذت دل در معرفت کارهاست ؛ دانی ۵. 5 معرفت هر چند بحیزی بو وق شرفت بود » لذت بیشتر بود : که ۳ که وی از اسر ار ودیر خبر دارد 4 بدان شاد بود ؛ 2 او از اسر ار ملک خیر دارد 4 و اندیشة وی درسد در قح نداد » بدان شادتر بود . 2 آنکس که بعلم هندسه ) ان و یت بداند » بدان شادتر بود از نکه علم شطر نج داند . و نک س که داند تبجح بروزن تصرف : شادی کردن. ی ار و هی ی اه ره مق مس مه جر اس مه ره مه ی هر یاه ور 8 ی ی ای کش هط مرک اه اهر سم د0ه قبا موه هلاه اه کدی مرتق هرت بو تاره مرو ماود وق تس و یت ی ی ره ی ید اه ی ی ی ی ی ای ی ی ی 3 که شطر ز نج چون باید نهاد و بنپاد » لذت بمشة رن بات 4 ۲1 نححکس که داند که چون بابد بازید ۱ همچنین هرچند معلوم شریفتر ) علم آن شریفتر » ولسذت هن 5 و هیچ موحود شر شتر ازان رش 15 شرف همه موحودات بویست ‏ و بادشاه و مالک همه عالم اوست ‏ و همه عحات عالم آ نار صنع وست ) پس هیچ معرفت ادین معرفت شریفتر و لین تر نیست » و هیسج نظاره خو شتر از نظار حضرت ریو بت نماشد 2 معتضی طبم آنست » برای آنکه هعتصی طبسم هر ج-بز خاصیت وی بود؛ که وی را برای آن فریده‌اند : اگردلی باشد که دروی تفاضای این‌مءرفت باطل شده باشد ؛ همحون تنی باشد بیمار که دروی تقاضای غذا باطل - شده باشد و باشد که گل دوستتر دارد ازنان؛ و ۳ وب را علاج نکنند » تا شپوت طبیعی باز حای خویش آبد و این شپوت فاسد از دی بشود » بدیخت این جم-ان باشد ؛ و هلا کک شود . و آ ی شهوت دیگر جیزها بروی عالب‌تر از خواهش معرفت حضرت الپیت شده است ‏ بیمار است ‏ گر علاج ورن بدیخت حپان بود » و هاگ شود . و همه شپونها و لذتباء محسوسات که بتن بنی آدم تعلق دارد ؛ لاجرم بمرگگ باطل شود , و رنجی که در آن برده باشد باطل شود نج کن 1 و لذت معرفت که بدل ‏ تعاق دارد » بمر 4 اضعاف آن شود ؛ بلکه روشر ترشود ولذت اضعاف آن شود : که رحمت دیگرشپوتا برخیزد وشرح‌آن بتمامی‌دراصل محبت - در آخر کتاب - بیدا کرده شود انشاءالهتعالی. فصلی(هفدهی) [مجایب صنم خدای تعالی درئن آدمی] این مقدار که گفته آ مد از احوال لآ دمی» در چنین کتاب کفایت بود ؛ واگر ۳ ربادت شرحی<و اهد ؛ در کتاب «عحا ییا لقلب» گفتها بم و بدین هردد کتاب‌هم آدمی خویشتن شناس تمام نگردد . که اينیمه شرح بعضی اوقت هلت . و این يك بازیدن بمعنی بازی کردن است.

Orijinal Metin (FA)

کی مر ۲5 بر رکن است ازوی» ودیگر ون آدمی تن است ؛ و اندر آفرنش لین عقات: سار است ‏ واندرهرعضوی ازظاهر و , اطن وی معانی عجیت است ؛ واندرهر یکی‌حکمتهاه غریب است . واندر تن آدمی چندهزار رگ وپیو استخوانست » هریکی برشکلی وصفتی دیگر «وهر یکی رای غرضی ۳ » وتو آزهمه بی‌خبر باشی ۰ بلکه این مقداردانی که : دست وبای برای گرفتن ورفتن و وربان برای گفتن آست ؛ اما نکه چشم ازده طبقه مختلف تر کیب کر ده‌اند که اگر ازده جیگ شود دیدار بخلل‌شودندانی» و ندانی که آن هر طقه 1 ای چیست . و بحه وحه در دبدار بدان حاحتست : و مقدار چشم خود بیدا است که چندست ؛ وشرح علم وی در مجلد‌های بزرك گفته‌اند ؛ بلکه ا گراین ندانی عجیب‌نیست . و نیز ندانی که‌احشاء باطن‌چون کبد وطحال ومرارهو کلیه دغیر آن ازبرای چیست : کیدبر ای انست که طعام‌ای مختلف که ازمعده بوی‌رسده همه‌را يك صفت گرداند » بر نگ خون, تاشاستة اروت د که عذای هفت اندام‌شود» وچون خون‌در گر رخته‌شد, ؛ بارة دردی ازوی‌بماند . و آن سودا بود ؛ طحال برای آنستتا آن‌سودا ازوی بستاند؛ ویرسر وی گفی از زرداب گرداند و آن‌صفر ابود ۱ مر ارت‌بر تیا ان صفر اازوی بکشد وجون خون ازچگر ببرون ی » تنكتو رقیقو بی‌قوام بوده کلبه بای نست با ان آب‌ازوی بستاند » تاخون بی‌صفرا و بی‌سودا وباقوام بعروق رسد . ۱ اکن مرارت را ۳ رسد . صفرا با خون بماند : از وی علت برقان خبزد 4 و دیگر عاهاء صفر ك دردی بدیدار أید ۳ ا گر طحال را آفتی رسد سوداباخون بماند : علتهپاء سودایی دروی تیف اوق وا گر کلبه راافتی وشن ات در خون بماند استسقا بدیدار فا وهمچنن هرحزوی راازاحز اعظاهر نف رای کاری آفریده‌اند » که تن بیان بخلل باشد 4 ؛ بلکه‌تن ۹۹۳ ی » بامختصری وی مثالی‌است ار همه عالم : که آازهر جهدر عالم آ فریده ست ‏ اندروی نمود گاری است : : استخوان چون کوه ست ؛ و عرق‌چون بارانست » وموی‌چون درختانست » ودماغ‌چون ی »وحواس عون از تا نت وتفصیل این نیز درازاست ‌ بل‌که‌همه اجناس 1 فرینش رادروی مفالی است : : چون‌خود کب شناختن : فقس خویش من ی ات وسنور 2دیو مبری وفر درز ۵ 29 ی کف 9 ۳21 ۲ هر بیشه‌ور بکه درعالم است » دروی نمو گاری درست : نوت که ۵2 معده اس »حون طباخ‌است » که طعام هضم کند 4و آ نکه صافی‌طعام رابچگر فرستد و ثقل ۱" را بامعا چون‌عصارست ؛و که طعام ر درحگر خون کند رنگ‌رزست 9 ۱ 1 خو زر در سینُشیر تا کر داند» ودر اننبین از سود 1 داند »جو ن گازر شت ۹ 3 ۱ نکه ی ۶ , 71 1 ۰ درهر حزوی‌غن ازحگر بخویشتن کشد ‏ چون‌حلاست ! »و آنکه در کلبه اب از ۰ 1 11 ۰ تپ ۲ 5( کناس‌است » و که صقر وسو دا انگیزد در باط؛تا ان را ثباه 4 جون عبار یی ی صفر و علتپا را دقع وان ر تس عاد ارت وشرحاین و مصود ار ۱ تات که بدا ی که جرد عامل‌هاست ۷ ۳ باطن تسوا هر یکی به کاری مشغول ؛ و تو در خواب خوش‌باشی ‏ و ایشان هیچ از خدمت تو نیاسایند » وتو نه‌ایشانرا بدانی ونه ۳ انکه ایشانرا به خدمت تویبای کرده اند دای ۱ وری !

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

کی مر ۲5 بر رکن است ازوی» ودیگر ون آدمی تن است ؛ و اندر آفرنش لین عقات: سار است ‏ واندرهرعضوی ازظاهر و , اطن وی معانی عجیت است ؛ واندرهر یکی‌حکمتهاه غریب است . واندر تن آدمی چندهزار رگ وپیو استخوانست » هریکی برشکلی وصفتی دیگر «وهر یکی رای غرضی ۳ » وتو آزهمه بی‌خبر باشی ۰ بلکه این مقداردانی که : دست وبای برای گرفتن ورفتن و وربان برای گفتن آست ؛ اما نکه چشم ازده طبقه مختلف تر کیب کر ده‌اند که اگر ازده جیگ شود دیدار بخلل‌شودندانی» و ندانی که آن هر طقه 1 ای چیست . و بحه وحه در دبدار بدان حاحتست : و مقدار چشم خود بیدا است که چندست ؛ وشرح علم وی در مجلد‌های بزرك گفته‌اند ؛ بلکه ا گراین ندانی عجیب‌نیست . و نیز ندانی که‌احشاء باطن‌چون کبد وطحال ومرارهو کلیه دغیر آن ازبرای چیست : کیدبر ای انست که طعام‌ای مختلف که ازمعده بوی‌رسده همه‌را يك صفت گرداند » بر نگ خون, تاشاستة اروت د که عذای هفت اندام‌شود» وچون خون‌در گر رخته‌شد, ؛ بارة دردی ازوی‌بماند . و آن سودا بود ؛ طحال برای آنستتا آن‌سودا ازوی بستاند؛ ویرسر وی گفی از زرداب گرداند و آن‌صفر ابود ۱ مر ارت‌بر تیا ان صفر اازوی بکشد وجون خون ازچگر ببرون ی » تنكتو رقیقو بی‌قوام بوده کلبه بای نست با ان آب‌ازوی بستاند » تاخون بی‌صفرا و بی‌سودا وباقوام بعروق رسد . ۱ اکن مرارت را ۳ رسد . صفرا با خون بماند : از وی علت برقان خبزد 4 و دیگر عاهاء صفر ك دردی بدیدار أید ۳ ا گر طحال را آفتی رسد سوداباخون بماند : علتهپاء سودایی دروی تیف اوق وا گر کلبه راافتی وشن ات در خون بماند استسقا بدیدار فا وهمچنن هرحزوی راازاحز اعظاهر نف رای کاری آفریده‌اند » که تن بیان بخلل باشد 4 ؛ بلکه‌تن ۹۹۳ ی » بامختصری وی مثالی‌است ار همه عالم : که آازهر جهدر عالم آ فریده ست ‏ اندروی نمود گاری است : : استخوان چون کوه ست ؛ و عرق‌چون بارانست » وموی‌چون درختانست » ودماغ‌چون ی »وحواس عون از تا نت وتفصیل این نیز درازاست ‌ بل‌که‌همه اجناس 1 فرینش رادروی مفالی است : : چون‌خود کب شناختن : فقس خویش من ی ات وسنور 2دیو مبری وفر درز ۵ 29 ی کف 9 ۳21 ۲ هر بیشه‌ور بکه درعالم است » دروی نمو گاری درست : نوت که ۵2 معده اس »حون طباخ‌است » که طعام هضم کند 4و آ نکه صافی‌طعام رابچگر فرستد و ثقل ۱" را بامعا چون‌عصارست ؛و که طعام ر درحگر خون کند رنگ‌رزست 9 ۱ 1 خو زر در سینُشیر تا کر داند» ودر اننبین از سود 1 داند »جو ن گازر شت ۹ 3 ۱ نکه ی ۶ , 71 1 ۰ درهر حزوی‌غن ازحگر بخویشتن کشد ‏ چون‌حلاست ! »و آنکه در کلبه اب از ۰ 1 11 ۰ تپ ۲ 5( کناس‌است » و که صقر وسو دا انگیزد در باط؛تا ان را ثباه 4 جون عبار یی ی صفر و علتپا را دقع وان ر تس عاد ارت وشرحاین و مصود ار ۱ تات که بدا ی که جرد عامل‌هاست ۷ ۳ باطن تسوا هر یکی به کاری مشغول ؛ و تو در خواب خوش‌باشی ‏ و ایشان هیچ از خدمت تو نیاسایند » وتو نه‌ایشانرا بدانی ونه ۳ انکه ایشانرا به خدمت تویبای کرده اند دای ۱ وری !

Orijinal Metin (FA)

اک کش با رور عم <وش را بج<دمت بو فرستّد ۰ همه رور بلکه همه عمر بشکر وی مشغول باشی و ۱ نرا که چدین جندین هز ار سثه زر را در درون و بخدمت و فر ستاده تن که در همه عمر توبک لحظه ازخدمت توفر و اسشمیل ,ازوی خودیاد نیاژری ! ودانستن تر کیب تن‌و منفعت اعضاء برا علم تشریح خوانند» و آن علمی - است عظیم , و خلق از ان غافل باشند ونخوانند» و آنکه خواند»برای‌آن خواندتا در علم طب‌استاد شود وطب و عم طب خو د مختصرست . و اگر چه بوی حاجتست . به راه دین علو ندارد . ۱ اما کسی که نظر در تن برای آن کند تا عجایب صنم خدای تعالی بیند : وی را سه صعت از صفات ات صردری ٍِ : فا ان که بداند نا 4 این 5 اسیمست. ته مانده ۰ دو بیضه . کسی که کر باس دا برای سفید کردن میشوید . (ء) جلاب کسی است که غلام و کنیز را از شهری بشهر دیگر برای خرید و فروش هیبرد ۰ (ه)هر زه کرد - - دزد () . قالب 9 ۱ فر ننده این شحص 1 گادوسدت بر کمال , که هیچ نهص وعحز ر دقدرت‌وی راه سرت » که ازقطرء اب چنان شخص توآند افرید 1 و ۱ نکه این تواند 39 " رنده کردن نی مرگ برو سانتر بود ؛ دوم انکه عالمی است که علم وی محبطست نومه کار ها که ۱ «ن چمین عجایبت ِ با چبن حکمتاه عر یب ) ممکن ِ دد) الایکمال علم ؛ سوم نکه لطف ورحمت وعنایت دیرا ببند کان هیچ نبایت نیست ‏ که ازهرجه درمی‌بایست ‌ آفرید گاردر فریدن هیچ‌چیز بازنگرفته است» بلکه نچه بص رورت میبایست » چون : دل وجگرودماغ واصول حیوان ۳" بداد ؛ و آآنجه بوی‌حاجت بود مر سم اگرچه صردری مود » چجون : دست وپای رجچشم وربان ) همه بداد ؛ و ۱ نیجه زه بدان حاحت بود و نه ضرورت » ولکن دروی زبادت زیت بود » وبرآن وحه نب‌گونر بودا ان مر نداد » جون : سیاهی موی 2 سرخی لب ‌ گوژی ابروی وهمواری «سو گان چم وغبر آن . و ی بلکه با همه آفربد‌هاتاسار خلی این ۰ اف وعنات زه با دم ی‌ننپا رد 2 س ‏ تلیده یا همه٩‏ فر بد‌هاتاسارخك وز نبور ومکس , که هریکی ایشانرا هر چه بایست بداد » وهمه شکل ایشان وظاهر ایشانرا بنقشها ورنگپاه نیکوییار است . دس نظر در تفصبل آفرینش تن دمی کلید معرقت صفات الپیت است ار «ر " وحه 2 بدین سیب این علم شر بهست ‏ نه بدان تست 25 طییان را بدان حاحتست : وهمحنا نکه غرایب شعرو تصنیف وصنعت » هرچند که بیشتر دانی » عظمت‌شاعر ومصذفوصا نع در دل‌توز یادت‌بود اعجایب‌صنع ایزد تعالی‌همحنین مقتاح علمست بعظمت صانع - جل جلاله -واین نیز بایی‌از معرفت نفس است ولکن مختصرست باضافت‌با علم دل ۳ که این علم ان از رن جون توت 2 دل جون سوار ۳4 مقصو د افرینش سوارست ره مر کب که هر کت برای سو ارست نه سوار بر ای مرکب. ولکن این مقدار نیز گفته امد تا بدانی که بدین اسانی خویشتن را بتمامی نتوان‌شناخت » با انکه بتو هیچ چیز نردیکتر ار نو نیست و کسی که خود را نشناخته باشد »و دعوی شناخت جبز دیگر کند » همحون مفلسی باشد که خود را طعام نتواند داد » دعوی‌آن اند که درو اشان شهر همه نان وی میور ند : و این هم‌زشت بو ۵ » وهم محال . لازم باشد ۰ زندگانی؛ پشه .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اک کش با رور عم <وش را بج<دمت بو فرستّد ۰ همه رور بلکه همه عمر بشکر وی مشغول باشی و ۱ نرا که چدین جندین هز ار سثه زر را در درون و بخدمت و فر ستاده تن که در همه عمر توبک لحظه ازخدمت توفر و اسشمیل ,ازوی خودیاد نیاژری ! ودانستن تر کیب تن‌و منفعت اعضاء برا علم تشریح خوانند» و آن علمی - است عظیم , و خلق از ان غافل باشند ونخوانند» و آنکه خواند»برای‌آن خواندتا در علم طب‌استاد شود وطب و عم طب خو د مختصرست . و اگر چه بوی حاجتست . به راه دین علو ندارد . ۱ اما کسی که نظر در تن برای آن کند تا عجایب صنم خدای تعالی بیند : وی را سه صعت از صفات ات صردری ٍِ : فا ان که بداند نا 4 این 5 اسیمست. ته مانده ۰ دو بیضه . کسی که کر باس دا برای سفید کردن میشوید . (ء) جلاب کسی است که غلام و کنیز را از شهری بشهر دیگر برای خرید و فروش هیبرد ۰ (ه)هر زه کرد - - دزد () . قالب 9 ۱ فر ننده این شحص 1 گادوسدت بر کمال , که هیچ نهص وعحز ر دقدرت‌وی راه سرت » که ازقطرء اب چنان شخص توآند افرید 1 و ۱ نکه این تواند 39 " رنده کردن نی مرگ برو سانتر بود ؛ دوم انکه عالمی است که علم وی محبطست نومه کار ها که ۱ «ن چمین عجایبت ِ با چبن حکمتاه عر یب ) ممکن ِ دد) الایکمال علم ؛ سوم نکه لطف ورحمت وعنایت دیرا ببند کان هیچ نبایت نیست ‏ که ازهرجه درمی‌بایست ‌ آفرید گاردر فریدن هیچ‌چیز بازنگرفته است» بلکه نچه بص رورت میبایست » چون : دل وجگرودماغ واصول حیوان ۳" بداد ؛ و آآنجه بوی‌حاجت بود مر سم اگرچه صردری مود » چجون : دست وپای رجچشم وربان ) همه بداد ؛ و ۱ نیجه زه بدان حاحت بود و نه ضرورت » ولکن دروی زبادت زیت بود » وبرآن وحه نب‌گونر بودا ان مر نداد » جون : سیاهی موی 2 سرخی لب ‌ گوژی ابروی وهمواری «سو گان چم وغبر آن . و ی بلکه با همه آفربد‌هاتاسار خلی این ۰ اف وعنات زه با دم ی‌ننپا رد 2 س ‏ تلیده یا همه٩‏ فر بد‌هاتاسارخك وز نبور ومکس , که هریکی ایشانرا هر چه بایست بداد » وهمه شکل ایشان وظاهر ایشانرا بنقشها ورنگپاه نیکوییار است . دس نظر در تفصبل آفرینش تن دمی کلید معرقت صفات الپیت است ار «ر " وحه 2 بدین سیب این علم شر بهست ‏ نه بدان تست 25 طییان را بدان حاحتست : وهمحنا نکه غرایب شعرو تصنیف وصنعت » هرچند که بیشتر دانی » عظمت‌شاعر ومصذفوصا نع در دل‌توز یادت‌بود اعجایب‌صنع ایزد تعالی‌همحنین مقتاح علمست بعظمت صانع - جل جلاله -واین نیز بایی‌از معرفت نفس است ولکن مختصرست باضافت‌با علم دل ۳ که این علم ان از رن جون توت 2 دل جون سوار ۳4 مقصو د افرینش سوارست ره مر کب که هر کت برای سو ارست نه سوار بر ای مرکب. ولکن این مقدار نیز گفته امد تا بدانی که بدین اسانی خویشتن را بتمامی نتوان‌شناخت » با انکه بتو هیچ چیز نردیکتر ار نو نیست و کسی که خود را نشناخته باشد »و دعوی شناخت جبز دیگر کند » همحون مفلسی باشد که خود را طعام نتواند داد » دعوی‌آن اند که درو اشان شهر همه نان وی میور ند : و این هم‌زشت بو ۵ » وهم محال . لازم باشد ۰ زندگانی؛ پشه .

Orijinal Metin (FA)

جر ۱۳۳۳۵ شناسعتن هس سعو بش فصل ( مجدهی) و ۳ [ [ دمی دران عالم درغات وه وشصاست ی مر ۳ ‌ئ ۰« ِِ چون شرف وعجز وبزر گی گوهر دل ادمی ازین حمله بدانستی » بدانکه این حجم -_ مر عز دز را و داده‌اند ‏ و تاه ویر در نو بمو شیده‌آند ! جون طلب وی‌نکنی» 2 ویرا ضایع کنی؛ و ازوی غافل باشی » غبنی وخسرآنی عظیم باشد . جهد ان کن که دل خود را بازجویی » وازم ان ره دنبا برون‌اری ۰ و ویر بکمال خویش رسانی : که شرف دعر دی در ۱ ‌ حپان بیدا خواهد رل ,که شادیی بیعد بی اندوه 4 وبقایی؛ بی‌فنا 4 وقدر: نی بیعجز » ومعر فتی بی‌شبهت , وحمال حضرنی بی کدو ۹ اما درین حپان » شرف وی,دانست که ویرا استعداد ۳۹۹ باشد که‌بدان شرف وعز حقیقی رسد » و گر نه از وی ناقص‌نر و بیچاره‌تر امروز 1 ؟ 4-5 آسیر ۳ وتشنگی و گرما وسرما و سماری ودرد واندوه ور نج‌وخشم و۱ زست »هر چه وب در آن راحت است ولذت . زیان کار ویست : وهرچه ویرا منفعت کندباتلخی و کسی که عر در وشرف دود » بعلم نود » یا مهوت وقدرت 4 یا بمت ۴ ارادت ‏ با بجمال صورت : اگر در عام وی ت ی از وی حاهلتر سوت 1 ۱ ۳1 بك ر گ در دماغ وی 25 1( شود» وی در خطر هلاك و ات افتد , و وی ندان. د 4-5 از <4 خاست و عسلاج وی چست ؟ و باشد 4٩‏ عسالاج ان در پیش وی باشد وهمی سد و نداند . و اگردرقدرت و قون وی نگاه کنی از وی عاجزتر کیست ؛که‌با مگسی بر تباید 4 و ا گرسارخکی را بروی مسلط کندد ‏ در دست وی هللالد شود 4 وا گرزنبوری سر نیش فراوی کند » بی‌خواب ین قر ارشود ) و اگردر همت وی 0 بسك دانت سیم بازر که از وی بزبان ا رد » هتغیر شود و رنجور گردد ۵ واگريك شمه ازوی درگذرد ی مدهوش ون دازین سدت ی تر چه‌باشد 1 بر 9۳ و اگردر حمال رورت وی تون : بوستی ات برردی مز بله در کشیده» 5 اگر دو روز خوشتن ر نشوید » رسوائیپا بروی بیداشود که‌ازخویشتن شم 9 و گند از وی‌برخیزد » ورسواترو گنده‌تر از آن‌چه‌چیزست که وی همیشه در باطن‌خویش دارد وحمالودست ‏ روزی چندبار بدست خویش ازرخوشتن بشوید ؟ ۱ روزی شیخ] بو سعیدا بوالخیر ر حمةالهعلیهم یگنشت باصو قبان»فر اجائیر سید که‌چاه‌طپار نحل ی باكهمیکر دند؛ و تحجاسن درر ایو د:صو فان م۵ بيك‌سو ۳1 بحتدد و بینی ت 9 ؛ وشیخ باستاد و گفت . « ای قوم ‏ دانید که ابن نجاست فرامن چه فت بد ؟ » ) ِ بد که :« دی در بازار بودم » همه تیاه خویش برمن‌همی‌افشاندید تا مرا بدست و ردید ؛ بت‌شب باشما صحبت بیش نگر دم » بدین صفت نم ۱ مرا از ما ۱ ورف باشما را ازمن ؟

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

جر ۱۳۳۳۵ شناسعتن هس سعو بش فصل ( مجدهی) و ۳ [ [ دمی دران عالم درغات وه وشصاست ی مر ۳ ‌ئ ۰« ِِ چون شرف وعجز وبزر گی گوهر دل ادمی ازین حمله بدانستی » بدانکه این حجم -_ مر عز دز را و داده‌اند ‏ و تاه ویر در نو بمو شیده‌آند ! جون طلب وی‌نکنی» 2 ویرا ضایع کنی؛ و ازوی غافل باشی » غبنی وخسرآنی عظیم باشد . جهد ان کن که دل خود را بازجویی » وازم ان ره دنبا برون‌اری ۰ و ویر بکمال خویش رسانی : که شرف دعر دی در ۱ ‌ حپان بیدا خواهد رل ,که شادیی بیعد بی اندوه 4 وبقایی؛ بی‌فنا 4 وقدر: نی بیعجز » ومعر فتی بی‌شبهت , وحمال حضرنی بی کدو ۹ اما درین حپان » شرف وی,دانست که ویرا استعداد ۳۹۹ باشد که‌بدان شرف وعز حقیقی رسد » و گر نه از وی ناقص‌نر و بیچاره‌تر امروز 1 ؟ 4-5 آسیر ۳ وتشنگی و گرما وسرما و سماری ودرد واندوه ور نج‌وخشم و۱ زست »هر چه وب در آن راحت است ولذت . زیان کار ویست : وهرچه ویرا منفعت کندباتلخی و کسی که عر در وشرف دود » بعلم نود » یا مهوت وقدرت 4 یا بمت ۴ ارادت ‏ با بجمال صورت : اگر در عام وی ت ی از وی حاهلتر سوت 1 ۱ ۳1 بك ر گ در دماغ وی 25 1( شود» وی در خطر هلاك و ات افتد , و وی ندان. د 4-5 از <4 خاست و عسلاج وی چست ؟ و باشد 4٩‏ عسالاج ان در پیش وی باشد وهمی سد و نداند . و اگردرقدرت و قون وی نگاه کنی از وی عاجزتر کیست ؛که‌با مگسی بر تباید 4 و ا گرسارخکی را بروی مسلط کندد ‏ در دست وی هللالد شود 4 وا گرزنبوری سر نیش فراوی کند » بی‌خواب ین قر ارشود ) و اگردر همت وی 0 بسك دانت سیم بازر که از وی بزبان ا رد » هتغیر شود و رنجور گردد ۵ واگريك شمه ازوی درگذرد ی مدهوش ون دازین سدت ی تر چه‌باشد 1 بر 9۳ و اگردر حمال رورت وی تون : بوستی ات برردی مز بله در کشیده» 5 اگر دو روز خوشتن ر نشوید » رسوائیپا بروی بیداشود که‌ازخویشتن شم 9 و گند از وی‌برخیزد » ورسواترو گنده‌تر از آن‌چه‌چیزست که وی همیشه در باطن‌خویش دارد وحمالودست ‏ روزی چندبار بدست خویش ازرخوشتن بشوید ؟ ۱ روزی شیخ] بو سعیدا بوالخیر ر حمةالهعلیهم یگنشت باصو قبان»فر اجائیر سید که‌چاه‌طپار نحل ی باكهمیکر دند؛ و تحجاسن درر ایو د:صو فان م۵ بيك‌سو ۳1 بحتدد و بینی ت 9 ؛ وشیخ باستاد و گفت . « ای قوم ‏ دانید که ابن نجاست فرامن چه فت بد ؟ » ) ِ بد که :« دی در بازار بودم » همه تیاه خویش برمن‌همی‌افشاندید تا مرا بدست و ردید ؛ بت‌شب باشما صحبت بیش نگر دم » بدین صفت نم ۱ مرا از ما ۱ ورف باشما را ازمن ؟

%0
10 Bölüm