Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

ندارد که دل‌خور ۳ يكک‌صفت و يك‌حالت دار د » که از ان پیشتر خلقر [ ملال ۹ قسم سصر که انسان درز بانکاری است ور ۳ رک ۲ کداختن آب شدن ۰ (۳ توزیم کردن : بعش و تقسیم کر دن ۰ - ۱ هت مت اس وا و و واه و و او او و وا و وج او و ماو و و اعد اه ه و و و و و وا ها او و و وه اه وا و و ها ها و و و و سم اه ها و و و و ری ها و و ها و و و ها او و وان و او او و و تاو و و و اه و و و و مد و نا و و و او و و و او و سا و و ان و 6 و و و اس هد سس و چم 0۵ گیرد . «س بدشسیب اوراد مختلف نباده ند بعضی بکالید چون‌نماز » دبعضی بز بان‌چون قر آن خوا ندن وتسبیح » و بضی‌به‌دل چو ن‌تفکر »ناملا حاصل‌نیاید ؛ چه‌در هروقتی شفل دی باشد » ودر انتقال‌ارحالتیبحالت رس وان بود » فقای‌گر فد بااوفانی که‌یضرورت بحاحات دنب صرف‌باید کرد متمیز شود . و اصل نست که اگرهمه اوقات بکار آخرت وفت تک ۱ باری بیشتر اوقات صرف کند تا کفهٌ حسنات راجح شود . که 1 بث نیمه اوقات,دنیا و نمتم درمیاجات صر ف گنذد » و يك نیمه در کار دین » بیم بو د که آن‌دیگر کقهر اجح شو د ) که طبع پار باشددر هر جه‌مقتضاء طبیع است » وصرف دل‌بکار دین برخلاف طبع است » واخلاص دران دشواراست . و بی‌اخلاص هرچه رود بی‌فایده بودو بسیار اعمال باید که تایکی باخلاص ازمیان بیرون آید ؛ پس بیشتر اوقات باید که‌در کار دین باشده و کاردنبا تبع‌باید که‌بود. وبر ایاین گفت‌حفتعمالی رسولراعلیها لام دومن اناء اللیل سبح واطر اف‌النهار لعلك ترضی »و گفت « و اذ کر اسمربك بکرة و اصیلا 2 ومن اللیلذاسجدله وسبحه لیلاطویلا >و گنت:<کانوا قلیلا من اثلیل مایهجعون ۰ ؛ ودر همه اشارت بدانست که‌بیشتر اوقات میباید که بحقتعالی مشغول بود. بس‌این رت ۱ اوقات روزوشب راست نیاید؛ پس‌بیان‌این لابدست : بیدا کردن ورده‌ای روز بدانکه درروزی‌پنج ورداست : ورد اول - از صبح استتا 2 آفتاب و این وقتی شریفست ‏ که حق تعالی بدین‌سو گند یاد کرده است که : « و الع‌بح اذا قنفس( ) »و گفت «قل آعوذ برب آلفلق ۱0 ۲»وگفت :«فالق الاصیاح "۰ ؛ همه درین آمده است‌باید که‌درین رقت‌همهانفاس خودرا مراقب بود : چون‌از خواب بیدارشود» باید که بگوید « لحمد له الذی احیانا بددما امائتا والیه الزشور» وجامه‌در بوشد و بذکر ودعا مشغول بود »ودر بوشیدن حامه نیت سترعورت و امتثال فرمان کند , و ازفصدر یاورعو نت 171 و از ساعت های ٍب + اسبیح کن و در کر انه های روز همجن 4 شا بد خشنود کر ده‌شوی ویاد کن نام کا را در بام وشام و وه نکامش او ر سربوده کن و لس بیبح او کن درشب دراز . دو د ژد ( کسانی اژ مو مء نین ) که که ی ازشب رواب هیر درد )( حقصود قسمت کردن‌است ۰ ۳ ۵) سو گنر تر بیج ! وفتی که رف م له .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ندارد که دل‌خور ۳ يكک‌صفت و يك‌حالت دار د » که از ان پیشتر خلقر [ ملال ۹ قسم سصر که انسان درز بانکاری است ور ۳ رک ۲ کداختن آب شدن ۰ (۳ توزیم کردن : بعش و تقسیم کر دن ۰ - ۱ هت مت اس وا و و واه و و او او و وا و وج او و ماو و و اعد اه ه و و و و و وا ها او و و وه اه وا و و ها ها و و و و سم اه ها و و و و ری ها و و ها و و و ها او و وان و او او و و تاو و و و اه و و و و مد و نا و و و او و و و او و سا و و ان و 6 و و و اس هد سس و چم 0۵ گیرد . «س بدشسیب اوراد مختلف نباده ند بعضی بکالید چون‌نماز » دبعضی بز بان‌چون قر آن خوا ندن وتسبیح » و بضی‌به‌دل چو ن‌تفکر »ناملا حاصل‌نیاید ؛ چه‌در هروقتی شفل دی باشد » ودر انتقال‌ارحالتیبحالت رس وان بود » فقای‌گر فد بااوفانی که‌یضرورت بحاحات دنب صرف‌باید کرد متمیز شود . و اصل نست که اگرهمه اوقات بکار آخرت وفت تک ۱ باری بیشتر اوقات صرف کند تا کفهٌ حسنات راجح شود . که 1 بث نیمه اوقات,دنیا و نمتم درمیاجات صر ف گنذد » و يك نیمه در کار دین » بیم بو د که آن‌دیگر کقهر اجح شو د ) که طبع پار باشددر هر جه‌مقتضاء طبیع است » وصرف دل‌بکار دین برخلاف طبع است » واخلاص دران دشواراست . و بی‌اخلاص هرچه رود بی‌فایده بودو بسیار اعمال باید که تایکی باخلاص ازمیان بیرون آید ؛ پس بیشتر اوقات باید که‌در کار دین باشده و کاردنبا تبع‌باید که‌بود. وبر ایاین گفت‌حفتعمالی رسولراعلیها لام دومن اناء اللیل سبح واطر اف‌النهار لعلك ترضی »و گفت « و اذ کر اسمربك بکرة و اصیلا 2 ومن اللیلذاسجدله وسبحه لیلاطویلا >و گنت:<کانوا قلیلا من اثلیل مایهجعون ۰ ؛ ودر همه اشارت بدانست که‌بیشتر اوقات میباید که بحقتعالی مشغول بود. بس‌این رت ۱ اوقات روزوشب راست نیاید؛ پس‌بیان‌این لابدست : بیدا کردن ورده‌ای روز بدانکه درروزی‌پنج ورداست : ورد اول - از صبح استتا 2 آفتاب و این وقتی شریفست ‏ که حق تعالی بدین‌سو گند یاد کرده است که : « و الع‌بح اذا قنفس( ) »و گفت «قل آعوذ برب آلفلق ۱0 ۲»وگفت :«فالق الاصیاح "۰ ؛ همه درین آمده است‌باید که‌درین رقت‌همهانفاس خودرا مراقب بود : چون‌از خواب بیدارشود» باید که بگوید « لحمد له الذی احیانا بددما امائتا والیه الزشور» وجامه‌در بوشد و بذکر ودعا مشغول بود »ودر بوشیدن حامه نیت سترعورت و امتثال فرمان کند , و ازفصدر یاورعو نت 171 و از ساعت های ٍب + اسبیح کن و در کر انه های روز همجن 4 شا بد خشنود کر ده‌شوی ویاد کن نام کا را در بام وشام و وه نکامش او ر سربوده کن و لس بیبح او کن درشب دراز . دو د ژد ( کسانی اژ مو مء نین ) که که ی ازشب رواب هیر درد )( حقصود قسمت کردن‌است ۰ ۳ ۵) سو گنر تر بیج ! وفتی که رف م له .

Orijinal Metin (FA)

بگو بنا؛ یدرم بپرورد کار 2 کاود ن بح (س بده) ۰ ۷2 >ا: رفن صیحها ۰ و ۵ و واه و و و و وان دا ها اه و و و و و و و و او وا وا او ماو و و او وج او او و اد او اه ۵ وا و و و و و و وا و ها او وا و و و با و و و وا او و و و وج ان و و 6 و هب ما ۵ و و و اد اب ۵ ۵ ۵ و و و و هن نا ود حذر کند ) فت ۳3۹ شودویای چپ بیش تٍِِِ وضو کند ,وسوااك چنانکه گنته‌ايم باحمله اذ کارودعوات وی‌بجای 1 ۰ پس‌سنت صبحدر خانه‌بکند نگاه بمسجد رود : که رسول علیه‌السلام چنین کردی ودعایی که ابو عباس روایت کرده ات یار نت6 چنانکه در کتاب بدایة الهد به و احیا آوردیم باد 3 و رد کوند ؛ دس بمسحجد رودآهسته , ویای راست درند » ودعای دخول‌مسجد 0 ۳ قصدصف اول کزد 2 وت صبحبگز ارد . و اگر در خیانه 5 زار ده است اجدت هب جد کند ومنتظر حماعت‌نشیند بتسبیح ۳ مشغول‌شود بو چون فر ضه بد گزارد سشیند تا افتاب بر 1 ید . ۱ َ_ٍِِِ که رسول - علیه‌السلام - فت؟ ه ید . «نشستر ۰ _ در هسچد تا آفتاب بر آید دو ستر دارم از آنکه چپار بنده آزادکنم » . وتا آفتاب برآید» باید که به‌چپار نوع دی مشغول باشد » دعا و تسبیح و -رآن خواندن وتفکر . چون سلام نماز بدهد ابتدا بدعا کند و گوید . «اللهم صل‌علی, محمد و ال م<مد. اللهمانتالسلام ومنک‌الملام واليك بعوداللام » جینا ربنا بالسلام وادخادا داراللام » تبار کت رینا بان) الجلال وال کر ام » » نگاهدعاهای مأئو ردرین وفت <و اندن - ۳ د. واز کتاب دعوأت یاد گبرد . چون از دعا فارغ شود بتسبیح ونپلیل مشغول شود » وهريك ۳ پاهفتادبار با ده باز ک بد » وچون‌ده ذ کر هر یکی را ده‌بار ۳ ید » حمله‌صدبار باشد,و کمتر ازین نبا نیابدوا ين‌دهد کر که‌درفضل‌وی‌اخبار ۳ مده‌أاسن‌و تقل‌نکر د م1 تادر از نشود‌یکی لداله الاایثه و حدهلاشريك 4 » لهالماك والحمد. ۰ بحبی ویمیت و هوحی لایموت؛ پیده‌الخیر » وهوعلی کل‌شی » قدبر دو؛ : : « لاله الا ادته الملك الحق‌المبین (۱۱ 6 سوم: < سبحان‌الته والحمدلته ولاله الاالله وال کبر » لاحول ولاقوةالا بائله الهای العظیم > » چپارم : < سبحان‌الله و بحمده ۰ سبحان‌الاه‌العيم وبحمده» استغفر الله » پنجم : «سبوح قدوس رب‌الملانکه والروح »ششم : , استغفر الله الذی 2اه ال » ه-والحی‌القبوم ؛ و اسأثه‌التو بة؛ هفتم . « یاحیبافیوم» برحمتك استغیث الاتکلای الی نفسی طرفة عین » واصلح لی‌شأنی کله 0۱ هشتم < اللهم لامانع‌لما اعطیت نیست پرورد کاری جز خدای پادشاه برحق آشکار کننده ۰ ای زنده وای همیذه پاینده.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بگو بنا؛ یدرم بپرورد کار 2 کاود ن بح (س بده) ۰ ۷2 >ا: رفن صیحها ۰ و ۵ و واه و و و و وان دا ها اه و و و و و و و و او وا وا او ماو و و او وج او او و اد او اه ۵ وا و و و و و و وا و ها او وا و و و با و و و وا او و و و وج ان و و 6 و هب ما ۵ و و و اد اب ۵ ۵ ۵ و و و و هن نا ود حذر کند ) فت ۳3۹ شودویای چپ بیش تٍِِِ وضو کند ,وسوااك چنانکه گنته‌ايم باحمله اذ کارودعوات وی‌بجای 1 ۰ پس‌سنت صبحدر خانه‌بکند نگاه بمسجد رود : که رسول علیه‌السلام چنین کردی ودعایی که ابو عباس روایت کرده ات یار نت6 چنانکه در کتاب بدایة الهد به و احیا آوردیم باد 3 و رد کوند ؛ دس بمسحجد رودآهسته , ویای راست درند » ودعای دخول‌مسجد 0 ۳ قصدصف اول کزد 2 وت صبحبگز ارد . و اگر در خیانه 5 زار ده است اجدت هب جد کند ومنتظر حماعت‌نشیند بتسبیح ۳ مشغول‌شود بو چون فر ضه بد گزارد سشیند تا افتاب بر 1 ید . ۱ َ_ٍِِِ که رسول - علیه‌السلام - فت؟ ه ید . «نشستر ۰ _ در هسچد تا آفتاب بر آید دو ستر دارم از آنکه چپار بنده آزادکنم » . وتا آفتاب برآید» باید که به‌چپار نوع دی مشغول باشد » دعا و تسبیح و -رآن خواندن وتفکر . چون سلام نماز بدهد ابتدا بدعا کند و گوید . «اللهم صل‌علی, محمد و ال م<مد. اللهمانتالسلام ومنک‌الملام واليك بعوداللام » جینا ربنا بالسلام وادخادا داراللام » تبار کت رینا بان) الجلال وال کر ام » » نگاهدعاهای مأئو ردرین وفت <و اندن - ۳ د. واز کتاب دعوأت یاد گبرد . چون از دعا فارغ شود بتسبیح ونپلیل مشغول شود » وهريك ۳ پاهفتادبار با ده باز ک بد » وچون‌ده ذ کر هر یکی را ده‌بار ۳ ید » حمله‌صدبار باشد,و کمتر ازین نبا نیابدوا ين‌دهد کر که‌درفضل‌وی‌اخبار ۳ مده‌أاسن‌و تقل‌نکر د م1 تادر از نشود‌یکی لداله الاایثه و حدهلاشريك 4 » لهالماك والحمد. ۰ بحبی ویمیت و هوحی لایموت؛ پیده‌الخیر » وهوعلی کل‌شی » قدبر دو؛ : : « لاله الا ادته الملك الحق‌المبین (۱۱ 6 سوم: < سبحان‌الته والحمدلته ولاله الاالله وال کبر » لاحول ولاقوةالا بائله الهای العظیم > » چپارم : < سبحان‌الله و بحمده ۰ سبحان‌الاه‌العيم وبحمده» استغفر الله » پنجم : «سبوح قدوس رب‌الملانکه والروح »ششم : , استغفر الله الذی 2اه ال » ه-والحی‌القبوم ؛ و اسأثه‌التو بة؛ هفتم . « یاحیبافیوم» برحمتك استغیث الاتکلای الی نفسی طرفة عین » واصلح لی‌شأنی کله 0۱ هشتم < اللهم لامانع‌لما اعطیت نیست پرورد کاری جز خدای پادشاه برحق آشکار کننده ۰ ای زنده وای همیذه پاینده.

Orijinal Metin (FA)

برحمت توپناه مپیرم » باندازة يك چشم بپم زدن» مرا بخودم وامگذار وتمام حال مرا نيك کردان -۱۷-- و و و اد ها و و واه او و دا و و وت وان و وا وا او و و و و و ماو وا امد و و او و و و و و و وود و و او ماو و ماو و او او و ما و ها و و از وا سس دم مد مات و و و و و و و و و و وا وا و و و و ود دا ما ما وی او و و و او وا هوجو و و و ماو و و و و و وج و و هو دم و و و اه اه و و لامغطی اما منعت ؛ و لایتفع ذالحدمنك الحد ۰۰۱ نم . اللهم صل‌علی‌محمد وعلی ال( محمد دهم 1 بسی الله) لذ ی لا بضر مع اسمه‌شیء فی‌الارض و لافی السماعی هوا لسمیع العلیم۲۱ »این ده کلمه هر رک ده بارباچندانکه تواند - و3 ,که هریکی را فضلی دیگرست» ودرهر یکی ! ۹ ی 9 أ نس و ۱ ویس‌ازین , مار از بر یاد ندارد: قوارع قر اث برخواند » چون ایةالکرسید و امن‌الرسول«شهد ا للهدوقل‌اللهم مالك‌الملك واول سورال<دید و آخر ال<شر وا تک چیز ی‌جامع‌خو اهد ) مسیعات عشر خو اند که ۱ )۳( قر ان و ذکر ودءاست » که خضر - علیه‌السلام . ابراهیم تیمی را بسام‌وخته است در مکاشفانی که‌او رابوده است نز امیخواند که در وی‌فضل سیارست و آن ده‌جیزست هریکی را هفت‌بار : الحمدالله ومعوذتین داخلاص و قل باایهاالکافرون و ابه‌الکرسی این شش از ور آن یات وچپارد کر 9 سبحان ا (ل4 و لحمد لاه و لااژه )۱2۷ ۵1۱ و الله ا گیر ردیگر « الاهم صل علی م<مد و ] ل م<مد ( دیگر«ا تلهم اغفر للمقمنین و اله‌ق‌منات ودیگر «اللهم اغفرلی و لوالدیو ار<مهما وافعل بی‌و ب۵معا جلا و ۲ جا م۱ ات (» اهل . و لا فعل بنا مانحن ژه اهل » الک غفور رحم ! تک واندر فضل این حکارت دراز است ودر کتاب ا<,ا آورده‌ایم . ۱ وجون از بر ن فارغ شود بتفکر مشغول شود » ومحال 7 35 آخر ال تاب گفتم 1 بث . ۱ ایا نحه مهم است - درهر روز ۳ احل تفکر کند وبا خود گویدکه . « ممکن است که از احل يك روز بیش نمانده است »که ای این فکرت عظیم که ار خلق 7 4 روی بددثبا 7 ار درازی امل " است ‏ وا گر سقین دادن 15 تا يك ماه با يك سال بخواهند مرد؛ از هر چه چه بدا مشفولند دور باشندی : و باشد که تا يك روز بخواهند مرد : و ایشان تدبیر ۱ خدانا برای بخغشش دو باژ و ی . سرت و جون توباز گیری بخشنده‌ای امسه مت و کسیر که نو <وشیغت گر دا نیده‌ای کو شش سودی ندهد ۰ نام‌خداو ندی که با نام او هیچ چیز درزمین ودر آسمان زیان تمیکند و ار شّدو ودانامت خ مم ی تقوی شوار ع گو ده هت و در اصطلاح آ با تبرا که گو یند که بر ای حفظ از شباطین انس د جن خوانده میشود و چنانمت که شیاطین را سر کوبی میکند ‌ ۹3 خدا مردان و ژنان با ایمانر ۱ بیامر ژد » ۱ ۰۱) خدا یا مرا و پدر و مادرم ۳ بیامر ژ و رحمت کن وبا من و ]نان در دنیا و آخرت آن کن که خود اهل آتی» و ] نجه را ما شایسته ایم مکنا تو بخشنده مپربانی»(+) آرژو -۱۸- کاری مشغو لند ۹5 0 ده تال کار خوادود ۳ !

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

برحمت توپناه مپیرم » باندازة يك چشم بپم زدن» مرا بخودم وامگذار وتمام حال مرا نيك کردان -۱۷-- و و و اد ها و و واه او و دا و و وت وان و وا وا او و و و و و ماو وا امد و و او و و و و و و وود و و او ماو و ماو و او او و ما و ها و و از وا سس دم مد مات و و و و و و و و و و وا وا و و و و ود دا ما ما وی او و و و او وا هوجو و و و ماو و و و و و وج و و هو دم و و و اه اه و و لامغطی اما منعت ؛ و لایتفع ذالحدمنك الحد ۰۰۱ نم . اللهم صل‌علی‌محمد وعلی ال( محمد دهم 1 بسی الله) لذ ی لا بضر مع اسمه‌شیء فی‌الارض و لافی السماعی هوا لسمیع العلیم۲۱ »این ده کلمه هر رک ده بارباچندانکه تواند - و3 ,که هریکی را فضلی دیگرست» ودرهر یکی ! ۹ ی 9 أ نس و ۱ ویس‌ازین , مار از بر یاد ندارد: قوارع قر اث برخواند » چون ایةالکرسید و امن‌الرسول«شهد ا للهدوقل‌اللهم مالك‌الملك واول سورال<دید و آخر ال<شر وا تک چیز ی‌جامع‌خو اهد ) مسیعات عشر خو اند که ۱ )۳( قر ان و ذکر ودءاست » که خضر - علیه‌السلام . ابراهیم تیمی را بسام‌وخته است در مکاشفانی که‌او رابوده است نز امیخواند که در وی‌فضل سیارست و آن ده‌جیزست هریکی را هفت‌بار : الحمدالله ومعوذتین داخلاص و قل باایهاالکافرون و ابه‌الکرسی این شش از ور آن یات وچپارد کر 9 سبحان ا (ل4 و لحمد لاه و لااژه )۱2۷ ۵1۱ و الله ا گیر ردیگر « الاهم صل علی م<مد و ] ل م<مد ( دیگر«ا تلهم اغفر للمقمنین و اله‌ق‌منات ودیگر «اللهم اغفرلی و لوالدیو ار<مهما وافعل بی‌و ب۵معا جلا و ۲ جا م۱ ات (» اهل . و لا فعل بنا مانحن ژه اهل » الک غفور رحم ! تک واندر فضل این حکارت دراز است ودر کتاب ا<,ا آورده‌ایم . ۱ وجون از بر ن فارغ شود بتفکر مشغول شود » ومحال 7 35 آخر ال تاب گفتم 1 بث . ۱ ایا نحه مهم است - درهر روز ۳ احل تفکر کند وبا خود گویدکه . « ممکن است که از احل يك روز بیش نمانده است »که ای این فکرت عظیم که ار خلق 7 4 روی بددثبا 7 ار درازی امل " است ‏ وا گر سقین دادن 15 تا يك ماه با يك سال بخواهند مرد؛ از هر چه چه بدا مشفولند دور باشندی : و باشد که تا يك روز بخواهند مرد : و ایشان تدبیر ۱ خدانا برای بخغشش دو باژ و ی . سرت و جون توباز گیری بخشنده‌ای امسه مت و کسیر که نو <وشیغت گر دا نیده‌ای کو شش سودی ندهد ۰ نام‌خداو ندی که با نام او هیچ چیز درزمین ودر آسمان زیان تمیکند و ار شّدو ودانامت خ مم ی تقوی شوار ع گو ده هت و در اصطلاح آ با تبرا که گو یند که بر ای حفظ از شباطین انس د جن خوانده میشود و چنانمت که شیاطین را سر کوبی میکند ‌ ۹3 خدا مردان و ژنان با ایمانر ۱ بیامر ژد » ۱ ۰۱) خدا یا مرا و پدر و مادرم ۳ بیامر ژ و رحمت کن وبا من و ]نان در دنیا و آخرت آن کن که خود اهل آتی» و ] نجه را ما شایسته ایم مکنا تو بخشنده مپربانی»(+) آرژو -۱۸- کاری مشغو لند ۹5 0 ده تال کار خوادود ۳ !

Orijinal Metin (FA)

و برای این گفت حق تعالی (اولم نظروافی ملکوت السموات والارض وماخلق ! »من شیء وانعسی ان بت قداقترب ا جلهم. ره( 9 چون دل صاه ی کند و این تأمل کند رغبت ساختن‌زاد آخرت دردل حر کت کزدا و باید که تفکر کند تادرین روز چندخیر م, تشر رو[ 3 بو د ویرا وازهر چه مصبت است حذر میباید کرد ودر گذشته چه تق و است که‌ی تدارباید کرد؛ واین همدرا بتدبروتفکر حاجت بود: تا کر کی 1 دا گشاده‌بود تادر ملکو ت آ سمانو زمین بو د. ودرعجایب صنع نی د. یلکه درجمال وجلالحضر ت الپیت نگرد این تف؟ رازههه عبادات و از همه تفکر ها فاضلتر ,که تمظیم وود بردل غالب شود وتاتعظیم غالب نشودهحبت غالب‌نشود؛ و کمال سعادت در کمالمحبت است؛ که این‌هر کسی تا و0 ( ن در بدل این باید که در نعمتم ایح تعالی که بروی است تف؟ ر کنده ودرمحنت‌ها که در عالمست از سماری و رونت و انو 2 عمّو بات که وراازان خلاص داده‌انده تابداند که ۳ بروی واحب است و ۹ ندان بو د که فر 2 دواز معصیتا دور باشد؛ ودرحمله ساعتی درا نا نگ 0 که پس از بر آمدن صبخ جزفریضه وسنت نماز هیچ نماز دیگر نشاید تا آفتاب بر آید" بدل ند کروتفکرست. ۱ ۱ ۱ ما ورددو)- از آفتاب بر آمدن ۳ فتگاه. ایکا در تو اند در «سجدصیر کند تا آفتاب یک نیزه بالا بر 13 ۱ وبه تسبییم مشغول باشد تا وت گراهیت نماز بگنزد » و آنگاه دو رکعت نمازکند ؛ وچون جاشتگاه فراخ‌شود -که چپار یکی ازروز بگذرد -- نمازچاشت آ نگاه فاضلتر . چپارر کمت نماز کند یا شش باهشت که این همه قل کر ده! ند. جون آفتان ارتفاع گرفت»و آن دور کعت نماز گزارد ۱ بخیرأتی که‌تعلق بخلق‌دار د‌ نت ل‌شود » چون؛ عیادت و: نشییح حناز موضاء حاحت فسلمانان‌با ۳ ردر مجلس علم آماوردسو ۷ - ازجاشتگاه تانماز پیشین این وردهامختلف بوددرحن‌هر دمان و ۳ چپار حال‌خالی تباشد . ‏ ۱ بحالتاول - آزکه قادر باشد برتحصیل علم» وهیچ عبادت ازبر:_فاضاة ر (4۱ ]یا نظر نکرده ند در سلطدت آسمان وزمین و [ نچهخدا [فر یده ات ازجبژها ود و اک -4 شایداجل آنان نزديك شده باشد . س- نباشد » بالکه کسی که برین‌قادر باشده‌چون ازفریضه بامداد پرداخت ‏ اولیتر آن‌بود که بتعلم مشخو ل شود لیکن علمی‌خو اند که نافم بود در 1 ت» و آن‌علمی بود کهر عبت دنیا راضعیف گرداند ورغیت آخرت زیاد کند 4 وعیوب و افات اعمال را کشف کند »و باخلاس دعوت کند ‏ اماعام جدلوخلاف وقصس وتذ کیر که بصنعت وسجم‌باز ناده باشد» ایتپمه حرص‌دنیا رازیادت کندودردل تخم‌حسد ومباهات پیدا کند ,راین‌علم نافم در کتاب احیا ودر کتاب جو آهر القر آن ودرین کتاب مجموع است . این‌حاصل باید کردن پیش‌از علمپای‌دیگر ۳ حالت دوم - آنکه قدرت این‌ندارد »ولیکن بذکر وتسبیحوعبادت مشغول تواندیود » که‌این درحهعابدان است؛ ومقام‌بزر گست خاصه که بذ کری‌مشغول‌تواند بود گهغالب باشد بر دل » ومتمکن وملازه بوددلر ا. سواات سیم - آرکه به‌چبزی مشغول شود که در آن راحت خلق بود » چون: خدمت صوفیان وفتپبا ودرویشان » واين ازنوافل عبادات فاضلتر که ین‌هم‌عبادت شش وهم راحت مسلمانان وهمععاونتایشان‌بود برعیادت؛ وبر کاتودعای‌ایشان اثری ظیم کل 5 ححالت جرار - آن بو د که برین نیزفادر نباشد ۳۹۹ مشغول‌باشد برای ۳ پش وعیال . چون امانتنگاه‌دارد » وخلق‌ازدست وذبان‌وی سلامت بابد» و حرص دنیاوبر ادر طلبزیادتی تن و هدر کفات قباعی کند » وی ندر از حمله‌عابدان بود»و دردرحه اصحابا ليمین بود»وا گر چه‌از سا ها و هقر بان )0( تباشد .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و برای این گفت حق تعالی (اولم نظروافی ملکوت السموات والارض وماخلق ! »من شیء وانعسی ان بت قداقترب ا جلهم. ره( 9 چون دل صاه ی کند و این تأمل کند رغبت ساختن‌زاد آخرت دردل حر کت کزدا و باید که تفکر کند تادرین روز چندخیر م, تشر رو[ 3 بو د ویرا وازهر چه مصبت است حذر میباید کرد ودر گذشته چه تق و است که‌ی تدارباید کرد؛ واین همدرا بتدبروتفکر حاجت بود: تا کر کی 1 دا گشاده‌بود تادر ملکو ت آ سمانو زمین بو د. ودرعجایب صنع نی د. یلکه درجمال وجلالحضر ت الپیت نگرد این تف؟ رازههه عبادات و از همه تفکر ها فاضلتر ,که تمظیم وود بردل غالب شود وتاتعظیم غالب نشودهحبت غالب‌نشود؛ و کمال سعادت در کمالمحبت است؛ که این‌هر کسی تا و0 ( ن در بدل این باید که در نعمتم ایح تعالی که بروی است تف؟ ر کنده ودرمحنت‌ها که در عالمست از سماری و رونت و انو 2 عمّو بات که وراازان خلاص داده‌انده تابداند که ۳ بروی واحب است و ۹ ندان بو د که فر 2 دواز معصیتا دور باشد؛ ودرحمله ساعتی درا نا نگ 0 که پس از بر آمدن صبخ جزفریضه وسنت نماز هیچ نماز دیگر نشاید تا آفتاب بر آید" بدل ند کروتفکرست. ۱ ۱ ۱ ما ورددو)- از آفتاب بر آمدن ۳ فتگاه. ایکا در تو اند در «سجدصیر کند تا آفتاب یک نیزه بالا بر 13 ۱ وبه تسبییم مشغول باشد تا وت گراهیت نماز بگنزد » و آنگاه دو رکعت نمازکند ؛ وچون جاشتگاه فراخ‌شود -که چپار یکی ازروز بگذرد -- نمازچاشت آ نگاه فاضلتر . چپارر کمت نماز کند یا شش باهشت که این همه قل کر ده! ند. جون آفتان ارتفاع گرفت»و آن دور کعت نماز گزارد ۱ بخیرأتی که‌تعلق بخلق‌دار د‌ نت ل‌شود » چون؛ عیادت و: نشییح حناز موضاء حاحت فسلمانان‌با ۳ ردر مجلس علم آماوردسو ۷ - ازجاشتگاه تانماز پیشین این وردهامختلف بوددرحن‌هر دمان و ۳ چپار حال‌خالی تباشد . ‏ ۱ بحالتاول - آزکه قادر باشد برتحصیل علم» وهیچ عبادت ازبر:_فاضاة ر (4۱ ]یا نظر نکرده ند در سلطدت آسمان وزمین و [ نچهخدا [فر یده ات ازجبژها ود و اک -4 شایداجل آنان نزديك شده باشد . س- نباشد » بالکه کسی که برین‌قادر باشده‌چون ازفریضه بامداد پرداخت ‏ اولیتر آن‌بود که بتعلم مشخو ل شود لیکن علمی‌خو اند که نافم بود در 1 ت» و آن‌علمی بود کهر عبت دنیا راضعیف گرداند ورغیت آخرت زیاد کند 4 وعیوب و افات اعمال را کشف کند »و باخلاس دعوت کند ‏ اماعام جدلوخلاف وقصس وتذ کیر که بصنعت وسجم‌باز ناده باشد» ایتپمه حرص‌دنیا رازیادت کندودردل تخم‌حسد ومباهات پیدا کند ,راین‌علم نافم در کتاب احیا ودر کتاب جو آهر القر آن ودرین کتاب مجموع است . این‌حاصل باید کردن پیش‌از علمپای‌دیگر ۳ حالت دوم - آنکه قدرت این‌ندارد »ولیکن بذکر وتسبیحوعبادت مشغول تواندیود » که‌این درحهعابدان است؛ ومقام‌بزر گست خاصه که بذ کری‌مشغول‌تواند بود گهغالب باشد بر دل » ومتمکن وملازه بوددلر ا. سواات سیم - آرکه به‌چبزی مشغول شود که در آن راحت خلق بود » چون: خدمت صوفیان وفتپبا ودرویشان » واين ازنوافل عبادات فاضلتر که ین‌هم‌عبادت شش وهم راحت مسلمانان وهمععاونتایشان‌بود برعیادت؛ وبر کاتودعای‌ایشان اثری ظیم کل 5 ححالت جرار - آن بو د که برین نیزفادر نباشد ۳۹۹ مشغول‌باشد برای ۳ پش وعیال . چون امانتنگاه‌دارد » وخلق‌ازدست وذبان‌وی سلامت بابد» و حرص دنیاوبر ادر طلبزیادتی تن و هدر کفات قباعی کند » وی ندر از حمله‌عابدان بود»و دردرحه اصحابا ليمین بود»وا گر چه‌از سا ها و هقر بان )0( تباشد .

Orijinal Metin (FA)

ودرحه سالاهت را ملاژم بو دن » اقل‌درحانست ؛ اماآنکه روز گار ندر بن‌چپار قسم یکی بگذارد » ازحمله هالکان واتباع شمطانست . اما ورد چپار) - ازوقت زوالتا نمازدیگر بود » باید که‌بیش اززوال قبلم (م کند. که قیاوله مرنمازشب را همچون "سحود""بود دوزه را ؛ اما چون‌قیام شب‌نباشد قلوله کراهیت باشد : که بسیارخفتن مکروهست . وچون بیدارشودباید که پیش ازوقت طپارت کند » وجهد آن کند که‌پرش از بانكك نمازدرهسجد شود وتحیت مسجد بگزارد اشاره‌بدرجات مومنان درسوره واقعه ۰ خفتن درنیمروز۳ خوراکی که‌برای روزه در ستحر شور اد . ۱ 5 ۳7 وحواب موّدن بازدهد 4 وچپارر کعت کند یش ازفرض که رسول - علیهالساام ۱ این چرارر کعت درازبکردی و کف ی: ددین 9 درهل اور بکشایند . ودرخبرست که هر که این چپار رکعت بکند» هفتاد هزارفرشته‌با وی نماز کنندو تاشب ویرا آ مرزش خواهند س‌با امام فر یضه بگز اردودور کعت بت تک ۵ 2 تانمازدی؟ رجز بتعلم علم پا معاونت مسامانی با د کرو قرائت قر آن یا کسبی حلال بقدر حاجت‌مشغول‌نباشد : اما ورد پشچم . ازنمازدبگرتا فروشدن آفتاب بود : باید که‌پیش ازنمازدبگر نی 3 , وجپار ۵ کت تا دنت وود سو ل -علبه‌ااسلام - گفته‌است ؛ «خدای زحمت کند بر ۳ که‌بی ش آزفر ی 4عصر جراز وت مار کتفه , وجون فار غ‌شو د . حز بدا نحه گفتیم مشغول نشود "4-5 فضل این وت چو ن فضل بام‌دادست ‏ چنانکه گفت ‏ و سبح بحمد ر تک قبل طلوعا(شصی و قبل ا لغر وب(" قارب وقّت باید که و الشسی وضحیا» "و اللیل اذا یغشی » و« لمعوذتن » برخواند و بابد که چون أفتاب فروشود وی دراستغفار بود . ودرحمله باید که‌اوقات و زع " باشد اک وت هه بدین بدید آ یل ۳۳ 1 که اوقات وی فر و گذاشته بود تسا درهروفتی حجه انفاق آفتد » عمروی‌ضایم شود . اما اورادشب‌سه‌است » وود او - ازنمازشام بود تا نمازخفتن واحیاکردن را درمیان این دو نماز فضملت و کت و در خیرست که ۱ "تت<افی جنو بهم عن‌المضاجع درین آمده ست ؛ بابد که بنماز مشغول شود تا فريضه نماز خفتن نگ زارد و بزر گان این فاضلترازآن داشته‌اند که روزروزه دارد ا درین وقت بان خوردن مشغول شود . وجون‌از 3 "فارغ‌شد : باید که بحدیث و لپومشغول نشود که خانمت‌شغل این باشد . آما ورد دو) ‏ خواب بود » هرچند که خواب ازحمله عبادات نیست » لیکن چون راسته‌بودبآداب وسنن» از حمله عبادات‌بود کت آنست که‌روی بقبله خسبده وبردست راست‌خسسد باول » چنا نکه‌هردهر درلحد خوابانند . وبداتکه خواب‌برادر مر کستو ببداری‌چون‌حشر ست ‏ و باشد که 1 ن‌روح که‌در خو اب‌قبص کر دزد باز ندهنده باید که ساخته باشد کار آخرت‌را ۰ و باید که برطبارت خسید وتوبه کند وعزم کید که پاکی و ستایش پرورد کارخود بکوی پیش‌ازبر آمدن و فروشدن آفتاب۰ تقیم شده. خالی‌میشود پهاوی ایشان ازخوابگاهپا . (؛) ازنمازهای مستحبی شب . -۲۲۱- بیش برسر هعصیت نرود - ا گر بیدارشود و وصیت‌نامه نبشته دارد - درزیر بالین نهاده و بتکلف خویشتن درخواب‌نکند,وجامه‌نر در بر نپوشد تاخواب‌غالب نشود » که‌خواب +تعطیل‌عمرست؛ و بابد که درشیوروزهشت‌ساعت بش نخسید» که بن سه يك بیست و جرار ساعت‌باشد» که‌چون چنین کند گرشصت‌سال عمردارد بیست‌سال ضایع شود درخواب بیش‌آذاین نیاید که ضایع‌شو د . وباید که‌آب ومسواك بدست خوبش نپاده باشد تادرشب برای‌نماز برخیزد بابامداد بگاه بر خیزد؛ و باید که‌عزم کند بر قیاشب‌با یگاه‌خواستن» که چون این عزم کند ثواب حاصل آید؛ اگسر چه خواب غلبه کند . و چون بهلو برزمان‌نهد گوید . « رب دأسمك و صحوت جنیی و داأسمك ار ذءه.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ودرحه سالاهت را ملاژم بو دن » اقل‌درحانست ؛ اماآنکه روز گار ندر بن‌چپار قسم یکی بگذارد » ازحمله هالکان واتباع شمطانست . اما ورد چپار) - ازوقت زوالتا نمازدیگر بود » باید که‌بیش اززوال قبلم (م کند. که قیاوله مرنمازشب را همچون "سحود""بود دوزه را ؛ اما چون‌قیام شب‌نباشد قلوله کراهیت باشد : که بسیارخفتن مکروهست . وچون بیدارشودباید که پیش ازوقت طپارت کند » وجهد آن کند که‌پرش از بانكك نمازدرهسجد شود وتحیت مسجد بگزارد اشاره‌بدرجات مومنان درسوره واقعه ۰ خفتن درنیمروز۳ خوراکی که‌برای روزه در ستحر شور اد . ۱ 5 ۳7 وحواب موّدن بازدهد 4 وچپارر کعت کند یش ازفرض که رسول - علیهالساام ۱ این چرارر کعت درازبکردی و کف ی: ددین 9 درهل اور بکشایند . ودرخبرست که هر که این چپار رکعت بکند» هفتاد هزارفرشته‌با وی نماز کنندو تاشب ویرا آ مرزش خواهند س‌با امام فر یضه بگز اردودور کعت بت تک ۵ 2 تانمازدی؟ رجز بتعلم علم پا معاونت مسامانی با د کرو قرائت قر آن یا کسبی حلال بقدر حاجت‌مشغول‌نباشد : اما ورد پشچم . ازنمازدبگرتا فروشدن آفتاب بود : باید که‌پیش ازنمازدبگر نی 3 , وجپار ۵ کت تا دنت وود سو ل -علبه‌ااسلام - گفته‌است ؛ «خدای زحمت کند بر ۳ که‌بی ش آزفر ی 4عصر جراز وت مار کتفه , وجون فار غ‌شو د . حز بدا نحه گفتیم مشغول نشود "4-5 فضل این وت چو ن فضل بام‌دادست ‏ چنانکه گفت ‏ و سبح بحمد ر تک قبل طلوعا(شصی و قبل ا لغر وب(" قارب وقّت باید که و الشسی وضحیا» "و اللیل اذا یغشی » و« لمعوذتن » برخواند و بابد که چون أفتاب فروشود وی دراستغفار بود . ودرحمله باید که‌اوقات و زع " باشد اک وت هه بدین بدید آ یل ۳۳ 1 که اوقات وی فر و گذاشته بود تسا درهروفتی حجه انفاق آفتد » عمروی‌ضایم شود . اما اورادشب‌سه‌است » وود او - ازنمازشام بود تا نمازخفتن واحیاکردن را درمیان این دو نماز فضملت و کت و در خیرست که ۱ "تت<افی جنو بهم عن‌المضاجع درین آمده ست ؛ بابد که بنماز مشغول شود تا فريضه نماز خفتن نگ زارد و بزر گان این فاضلترازآن داشته‌اند که روزروزه دارد ا درین وقت بان خوردن مشغول شود . وجون‌از 3 "فارغ‌شد : باید که بحدیث و لپومشغول نشود که خانمت‌شغل این باشد . آما ورد دو) ‏ خواب بود » هرچند که خواب ازحمله عبادات نیست » لیکن چون راسته‌بودبآداب وسنن» از حمله عبادات‌بود کت آنست که‌روی بقبله خسبده وبردست راست‌خسسد باول » چنا نکه‌هردهر درلحد خوابانند . وبداتکه خواب‌برادر مر کستو ببداری‌چون‌حشر ست ‏ و باشد که 1 ن‌روح که‌در خو اب‌قبص کر دزد باز ندهنده باید که ساخته باشد کار آخرت‌را ۰ و باید که برطبارت خسید وتوبه کند وعزم کید که پاکی و ستایش پرورد کارخود بکوی پیش‌ازبر آمدن و فروشدن آفتاب۰ تقیم شده. خالی‌میشود پهاوی ایشان ازخوابگاهپا . (؛) ازنمازهای مستحبی شب . -۲۲۱- بیش برسر هعصیت نرود - ا گر بیدارشود و وصیت‌نامه نبشته دارد - درزیر بالین نهاده و بتکلف خویشتن درخواب‌نکند,وجامه‌نر در بر نپوشد تاخواب‌غالب نشود » که‌خواب +تعطیل‌عمرست؛ و بابد که درشیوروزهشت‌ساعت بش نخسید» که بن سه يك بیست و جرار ساعت‌باشد» که‌چون چنین کند گرشصت‌سال عمردارد بیست‌سال ضایع شود درخواب بیش‌آذاین نیاید که ضایع‌شو د . وباید که‌آب ومسواك بدست خوبش نپاده باشد تادرشب برای‌نماز برخیزد بابامداد بگاه بر خیزد؛ و باید که‌عزم کند بر قیاشب‌با یگاه‌خواستن» که چون این عزم کند ثواب حاصل آید؛ اگسر چه خواب غلبه کند . و چون بهلو برزمان‌نهد گوید . « رب دأسمك و صحوت جنیی و داأسمك ار ذءه.

Orijinal Metin (FA)

جنانکه در "دعوات گفته‌ايم ۰ و آیةالکرسی و آمن‌الرسول و معوذتیی و سورخ تبارك بر - خواند . چنانکه‌درخواب‌شود درمیان د کرو برطهارت باشد. و کسی که چنین کندروح ویر برش بر ند ودرحمله ءصلبان نو سماد ویر تایبداز شود . اما ورد سو) - تحدست و آن نم‌ازشب بود س‌از بیداری در نیم‌شب ؛ که دو ر کعت درنیمة باز بسن شب‌فاضلتر ازبسیاری نماز دروقت دیگر . که در آن وقت دل صافی بود ومعخله دنبانود ودرهای رحمت از آسمان گشاده‌بود ؛ واخبار درفضل قبام شب بسبارست ؛ ودر کتاب احباآ ورده‌ايم ۱ ودرجمله باید که اوقات شب‌وروز هریکی‌را کاری معلوم بود وهیج‌ضایم گذاشته نبود ؛ وچون‌بك‌شبانه زوزچنین کرد هرروزی ازبمد آن چنین کند تابآخر عمر ؟ اگر بروی دشوار بود امل دراز درییش نگرد وبا خود گویدکه . «امروژاین ۰ بکنم باشد که‌ مشب بمبرم » و امشب بکنم باشد که فر دا را مرده‌باشم ۱ وهررودکهم چنین "رچون رنجور شود ازمواظت ‏ بداند که وی‌درسفرست و وطن‌وی آخرنست » ودرسفر رنج غر بت باشد» لیکرم تسلی بدان باشد که زودبگذرد و دروطن بیاساید . ومقدار عمر بدیدست که چندست باضافت باعمرحاودان که در ۳ ت‌خو اهد ۳ د. اگر نی يك سال‌رنج کشن بر ای راحت‌ده‌سال عجب نباشد » پسچه عجبا گر صدسال رنج‌بردبرای راحت صدهز ارسال » بلکه برایراحت جاودانه . تما)شدر کن‌اولاز کتاب کیمیاه سعادتو ,هد ازین ر کن دوم بابد ؛ و آن ر کن معاملاست. 5 رز ان زو م ر کی ۳ ولا مت و آن نیز ده اصل است اصل‌اول داب‌طعام‌خوردنست) اصل ششم - آداب ع لتست) اصل‌دوم - آب نکاح است ؛ اصل‌هفتم- آداب سفرست ؛ اقل سواغ ی اخات که اون اصل هتم - آداب سماع است ؛ است . اصل هم - امر بمعروف و نپی توس وکین منکرست ! اصل اول بدانکه راه عىادت هم از حمله عىادات است ؛ ورادهم از حمله راه است » ۳ هر جه راه دیدن را بدان حاحت دود هم از حمله ددن بود » راه ددن ر رطعام خوردن حاحت است ‏ چه مقصد همه سالکان‌دیدار حق‌تعالی اس » و تخم ۱ 3 عم رعملاست؛ و مواظبت برعلم‌و كِِ ی سامت ان همکن تست ) وسالامت ان بی‌طعام و شر آب ممکن مست 1 بلکه طعام <جوردن صر رت راه دبن 7 بس‌از حمله دین باشد 4 و برای ا؛ ۰ گفت حق تعالی : « کاوامی) (طییات وا عماو اصالحا» ؛ مبان خوردن و عمل صالح جمع کرد » مس هر که طعام برای آن خورد تا ویرا قوت علم وعمل بود و قدرت رفتن راه خرت بود » طعام خوردن وی عبادت بود ؛ و برای این گفت رسول - علمها لسلام - که : « موّمن را برهمه خبرات واب بود 5 در دهان خود نبد یبا در دهان اهل خود ». و این برای ان گفت که «قصود موّمن ازین همه راه . اخرت بو 2 ۰ ۱ و نشان انکه طعام خوردن از راه دین‌بود . ان باشد که پشر ه نخورد » واز حلال خورد ؛ و بقدر حاحت خورد واداب خوردن نگاهدارد : آ داب طوام خو ردن بدا که درخوردن سمتپ است : بعصی ار حوردن و بعضی س‌از حوردن و بعضی‌در مبان خوردن .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

جنانکه در "دعوات گفته‌ايم ۰ و آیةالکرسی و آمن‌الرسول و معوذتیی و سورخ تبارك بر - خواند . چنانکه‌درخواب‌شود درمیان د کرو برطهارت باشد. و کسی که چنین کندروح ویر برش بر ند ودرحمله ءصلبان نو سماد ویر تایبداز شود . اما ورد سو) - تحدست و آن نم‌ازشب بود س‌از بیداری در نیم‌شب ؛ که دو ر کعت درنیمة باز بسن شب‌فاضلتر ازبسیاری نماز دروقت دیگر . که در آن وقت دل صافی بود ومعخله دنبانود ودرهای رحمت از آسمان گشاده‌بود ؛ واخبار درفضل قبام شب بسبارست ؛ ودر کتاب احباآ ورده‌ايم ۱ ودرجمله باید که اوقات شب‌وروز هریکی‌را کاری معلوم بود وهیج‌ضایم گذاشته نبود ؛ وچون‌بك‌شبانه زوزچنین کرد هرروزی ازبمد آن چنین کند تابآخر عمر ؟ اگر بروی دشوار بود امل دراز درییش نگرد وبا خود گویدکه . «امروژاین ۰ بکنم باشد که‌ مشب بمبرم » و امشب بکنم باشد که فر دا را مرده‌باشم ۱ وهررودکهم چنین "رچون رنجور شود ازمواظت ‏ بداند که وی‌درسفرست و وطن‌وی آخرنست » ودرسفر رنج غر بت باشد» لیکرم تسلی بدان باشد که زودبگذرد و دروطن بیاساید . ومقدار عمر بدیدست که چندست باضافت باعمرحاودان که در ۳ ت‌خو اهد ۳ د. اگر نی يك سال‌رنج کشن بر ای راحت‌ده‌سال عجب نباشد » پسچه عجبا گر صدسال رنج‌بردبرای راحت صدهز ارسال » بلکه برایراحت جاودانه . تما)شدر کن‌اولاز کتاب کیمیاه سعادتو ,هد ازین ر کن دوم بابد ؛ و آن ر کن معاملاست. 5 رز ان زو م ر کی ۳ ولا مت و آن نیز ده اصل است اصل‌اول داب‌طعام‌خوردنست) اصل ششم - آداب ع لتست) اصل‌دوم - آب نکاح است ؛ اصل‌هفتم- آداب سفرست ؛ اقل سواغ ی اخات که اون اصل هتم - آداب سماع است ؛ است . اصل هم - امر بمعروف و نپی توس وکین منکرست ! اصل اول بدانکه راه عىادت هم از حمله عىادات است ؛ ورادهم از حمله راه است » ۳ هر جه راه دیدن را بدان حاحت دود هم از حمله ددن بود » راه ددن ر رطعام خوردن حاحت است ‏ چه مقصد همه سالکان‌دیدار حق‌تعالی اس » و تخم ۱ 3 عم رعملاست؛ و مواظبت برعلم‌و كِِ ی سامت ان همکن تست ) وسالامت ان بی‌طعام و شر آب ممکن مست 1 بلکه طعام <جوردن صر رت راه دبن 7 بس‌از حمله دین باشد 4 و برای ا؛ ۰ گفت حق تعالی : « کاوامی) (طییات وا عماو اصالحا» ؛ مبان خوردن و عمل صالح جمع کرد » مس هر که طعام برای آن خورد تا ویرا قوت علم وعمل بود و قدرت رفتن راه خرت بود » طعام خوردن وی عبادت بود ؛ و برای این گفت رسول - علمها لسلام - که : « موّمن را برهمه خبرات واب بود 5 در دهان خود نبد یبا در دهان اهل خود ». و این برای ان گفت که «قصود موّمن ازین همه راه . اخرت بو 2 ۰ ۱ و نشان انکه طعام خوردن از راه دین‌بود . ان باشد که پشر ه نخورد » واز حلال خورد ؛ و بقدر حاحت خورد واداب خوردن نگاهدارد : آ داب طوام خو ردن بدا که درخوردن سمتپ است : بعصی ار حوردن و بعضی س‌از حوردن و بعضی‌در مبان خوردن .

Orijinal Metin (FA)

۳ ۹ ۰ ۰ 1[ داب تس از طعءام سوو و دن اول "۳ ۱ نکه دست ودهان بو وف » 1 جون طعام خوردن بر یت زاد اخرت بود عبادت بود : این چون وضویی باشد پیش‌ازان » و نیز دست ودهان باكتر شود ؛ و کسن که بیش از طعام دست بشوید » درخبرست که از دردیشی ایمن بود ؛ دو ۲ مت ۱ که طعام در سقر ه نید ره برخوان که » رسول - علیهالسالام چنبهن 0 تا بمعنی حتی است . -۲۲۵- 5 ده است : که سفره از سفر باد دهد » وسفر دنا از سفر ۳ ت باد دهد ۰و نیز بتواضع دنکتر بود؛؟ س اگر برخوان خورد روا باشد که اذین نبی ناهده است ؛ اما عادت سلف سفره بوده است »ورسول ها - علیه‌السلام- بر سفره‌خورده‌است)؛ سیم - آنکه تن : زانور است بر آرد " وبرساق چب نشیند » وتکیه زده نخورد ؛ که رسول » علیه‌السلام و تکیه زده طعام نخورم : که من بنده‌ام » بنده‌وار خورم و نشینم » ؛ چهپار - آنکه نیت کند که طعام برای قوت عبادت خوردنه برای شهوت : براهیم بی شیبان می‌گوید . « هشتاد سال است تا هیچ چیز بشهوت نخورده‌ام » و نشانی درستی این نیت آن بود که عزم کند براندك خوردن » که بسیار خوردن از عبادت باز دارد» که رسول 1 ید - علیه‌السلای. « لقمهٌ چند که ۳ راست دارد سنده 0 ۹ ۳3 بدین قناعت نکند » سه يك شکم طعام را و سه یکی شراب را وسهیکی نشس را ۳ پفچم - آنکه تا گرسنه نشود دست بطعام نبرد» و نیکوترین سنتی‌که بر- طعام تقدیم بابد ار د گر ۳ ات و۸ ۳ از گر ۳۰ خوردن منذموم و مکر وه است ؛ وهر که‌دستبطعام برد و گرسنه بود » و باز گیردوهنوز گرسنه 9 هر گز بطبیب حاحت تباید . ۱ ۱ ششم آنکه بما حضر ۳ قناعت بحکند » و کلف طعامپای خوش نکن : که مقصو د ممن‌نگاه واست قوت عبادت بود نه تنعم » وسنت است نانرا گرای‌داشتن که قوام آدی بدین است : و بپترین اکرام وی آ نست که در انتظار ناف - خورش ندار ندش ابلکه‌در انتظار نماز ندارند ‏ که چون نان حاضرشد نخست نان‌خور ند نگاه نماز کنند . ۱ ۱ : هفنم تک دست بطعام نیردتا کسی حاضر نياید کهبا وی‌خورد : که‌تنیا خوردن تست » وهر چند دست‌برطعام پیش بودبر کت بیش بود؛ و انس ۳3 - رضی ان عنه - که: «رسول 9 علمه لسالام , هر گز طعام تنبا نخوردی؟ کافی ۰ هرچه موجود باشد .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ ۹ ۰ ۰ 1[ داب تس از طعءام سوو و دن اول "۳ ۱ نکه دست ودهان بو وف » 1 جون طعام خوردن بر یت زاد اخرت بود عبادت بود : این چون وضویی باشد پیش‌ازان » و نیز دست ودهان باكتر شود ؛ و کسن که بیش از طعام دست بشوید » درخبرست که از دردیشی ایمن بود ؛ دو ۲ مت ۱ که طعام در سقر ه نید ره برخوان که » رسول - علیهالسالام چنبهن 0 تا بمعنی حتی است . -۲۲۵- 5 ده است : که سفره از سفر باد دهد » وسفر دنا از سفر ۳ ت باد دهد ۰و نیز بتواضع دنکتر بود؛؟ س اگر برخوان خورد روا باشد که اذین نبی ناهده است ؛ اما عادت سلف سفره بوده است »ورسول ها - علیه‌السلام- بر سفره‌خورده‌است)؛ سیم - آنکه تن : زانور است بر آرد " وبرساق چب نشیند » وتکیه زده نخورد ؛ که رسول » علیه‌السلام و تکیه زده طعام نخورم : که من بنده‌ام » بنده‌وار خورم و نشینم » ؛ چهپار - آنکه نیت کند که طعام برای قوت عبادت خوردنه برای شهوت : براهیم بی شیبان می‌گوید . « هشتاد سال است تا هیچ چیز بشهوت نخورده‌ام » و نشانی درستی این نیت آن بود که عزم کند براندك خوردن » که بسیار خوردن از عبادت باز دارد» که رسول 1 ید - علیه‌السلای. « لقمهٌ چند که ۳ راست دارد سنده 0 ۹ ۳3 بدین قناعت نکند » سه يك شکم طعام را و سه یکی شراب را وسهیکی نشس را ۳ پفچم - آنکه تا گرسنه نشود دست بطعام نبرد» و نیکوترین سنتی‌که بر- طعام تقدیم بابد ار د گر ۳ ات و۸ ۳ از گر ۳۰ خوردن منذموم و مکر وه است ؛ وهر که‌دستبطعام برد و گرسنه بود » و باز گیردوهنوز گرسنه 9 هر گز بطبیب حاحت تباید . ۱ ۱ ششم آنکه بما حضر ۳ قناعت بحکند » و کلف طعامپای خوش نکن : که مقصو د ممن‌نگاه واست قوت عبادت بود نه تنعم » وسنت است نانرا گرای‌داشتن که قوام آدی بدین است : و بپترین اکرام وی آ نست که در انتظار ناف - خورش ندار ندش ابلکه‌در انتظار نماز ندارند ‏ که چون نان حاضرشد نخست نان‌خور ند نگاه نماز کنند . ۱ ۱ : هفنم تک دست بطعام نیردتا کسی حاضر نياید کهبا وی‌خورد : که‌تنیا خوردن تست » وهر چند دست‌برطعام پیش بودبر کت بیش بود؛ و انس ۳3 - رضی ان عنه - که: «رسول 9 علمه لسالام , هر گز طعام تنبا نخوردی؟ کافی ۰ هرچه موجود باشد .

Orijinal Metin (FA)

"- رز( 5 هو و ۱ و 1 ۳ و و و ۱۱ [آدات ووت نو ردن اما آداب طعام خوردن نست که : اول بسیم)لل4 بگوید و باخر الحمدلله و یوار آنست که باول (-4۰ 3 بد اسم)لل4 » و بدوم بسم‌اللهالر حمی و بسیم بسم الله الر <می الر حبم » وبآواز گوید تا دیگرانرا اد دهد » وبدست راست‌خورد وابتدابنمك کند وختم بنمك کند که‌در خبر آمده است‌این ‏ وتاشره را درابتدابکشند: بدا نکه بخلاف شهوت برك لغمذبر گبرد ؛ و يك شا ۱ وتا فرو نبرد دست بدیگر لقمه در ازنکند رهیج طعام را عبب‌نکند که رسول عدیها لسلام - هیچ طعام راعیب‌نکردی: اگرخوش آمدی بخو ردی وا گر نه دست باز گرفتی واز هش خود خورد » و که‌ازحوانب طبق روابودکهآن میختاف باشد؛ و ازه‌یان کاسةثر ید" "نخورد وازحوانب خورد , واز مبان نان تخورد : بلکه از کناره گرد و گردمی در ید ,و نان بکارد باره کی ی همحنین ۸ و کاسه وچیزی که خوردنی مود برنان ننید یر بان بالگ نکند , وجون لقمهبا طعامی‌دیگر ازدست بفتد بر ۳1 د و با کند و یخو رد » که‌در خبرست که : 1 ۹ د شیطانر مانده‌بود » و نخست نگشت بلسد دردهان . که درازاری مالد : تاان اثر طعام که‌بود خورده شود : که بود که 9 خود در آن باقی بود » و در طعام گرم نفج ۵ لکن یر کدخ ۳ ود وجون خرما خورد با زردالویا چیزی که ازشمردنی بود » طاق‌خورد وهفت با بازده با بیست ويك ‏ تا همه کارهای وی با حق‌مناسبت گیرد » که وی طاق است واوراحفت نست » وهر کار کح تعالی بنوعیازانواع باز آن بهم نبود آن کارباطل وبی‌فایده بود : پس‌طاق ازجفت‌اه لیتر بدین‌سبب است کهبا وی مناسبت دارد ‏ ودانهة خرما با خرما دريك طبق جمع نکند ودردسس ح وهمحنان هرچه و تفلی باشد وچیزی که نر ابیندازند , ودرمیان طعام آ ب بسیار نخورد . اما آداب آب خوردن ۱ آنست که کوزه بدست راست گیردو گوید؛ سم الل4 » و باریکک در کشد ؛ و بر بای نخورد » و ابتدا بکوزه فرونگرد تا خاشاکی وحیوانی نباشد دروی و اکر غاییدن » جریدن ۰ نان و آبسگوشت يا هرچه در آن نان غردکرده باشند . و و 5 و دحاو تا سم اس و و و و اه سا و هام هخا و ها ی و و و وس و و همم و و وم ی و ام دس دی وا سس ها و ها يس رب مه تس هد ی ها و سا که هه خی و که ورسخ ی مه ها ها سم اج ما ۵ و سس هه هد له مس ها مه ما 2 5 5 ای خورد وهر باری بسم الل4 9 وباخر الحمدللف وزیر کوزه گوش داود ی بجایی نچکاند » وچون تما رف ری : «) (ججمد لاه) لذ ی حعله عذ بافر تأبر حمته و لیم تحعله ملجا اجاجا بد تو با (۲۳».

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

"- رز( 5 هو و ۱ و 1 ۳ و و و ۱۱ [آدات ووت نو ردن اما آداب طعام خوردن نست که : اول بسیم)لل4 بگوید و باخر الحمدلله و یوار آنست که باول (-4۰ 3 بد اسم)لل4 » و بدوم بسم‌اللهالر حمی و بسیم بسم الله الر <می الر حبم » وبآواز گوید تا دیگرانرا اد دهد » وبدست راست‌خورد وابتدابنمك کند وختم بنمك کند که‌در خبر آمده است‌این ‏ وتاشره را درابتدابکشند: بدا نکه بخلاف شهوت برك لغمذبر گبرد ؛ و يك شا ۱ وتا فرو نبرد دست بدیگر لقمه در ازنکند رهیج طعام را عبب‌نکند که رسول عدیها لسلام - هیچ طعام راعیب‌نکردی: اگرخوش آمدی بخو ردی وا گر نه دست باز گرفتی واز هش خود خورد » و که‌ازحوانب طبق روابودکهآن میختاف باشد؛ و ازه‌یان کاسةثر ید" "نخورد وازحوانب خورد , واز مبان نان تخورد : بلکه از کناره گرد و گردمی در ید ,و نان بکارد باره کی ی همحنین ۸ و کاسه وچیزی که خوردنی مود برنان ننید یر بان بالگ نکند , وجون لقمهبا طعامی‌دیگر ازدست بفتد بر ۳1 د و با کند و یخو رد » که‌در خبرست که : 1 ۹ د شیطانر مانده‌بود » و نخست نگشت بلسد دردهان . که درازاری مالد : تاان اثر طعام که‌بود خورده شود : که بود که 9 خود در آن باقی بود » و در طعام گرم نفج ۵ لکن یر کدخ ۳ ود وجون خرما خورد با زردالویا چیزی که ازشمردنی بود » طاق‌خورد وهفت با بازده با بیست ويك ‏ تا همه کارهای وی با حق‌مناسبت گیرد » که وی طاق است واوراحفت نست » وهر کار کح تعالی بنوعیازانواع باز آن بهم نبود آن کارباطل وبی‌فایده بود : پس‌طاق ازجفت‌اه لیتر بدین‌سبب است کهبا وی مناسبت دارد ‏ ودانهة خرما با خرما دريك طبق جمع نکند ودردسس ح وهمحنان هرچه و تفلی باشد وچیزی که نر ابیندازند , ودرمیان طعام آ ب بسیار نخورد . اما آداب آب خوردن ۱ آنست که کوزه بدست راست گیردو گوید؛ سم الل4 » و باریکک در کشد ؛ و بر بای نخورد » و ابتدا بکوزه فرونگرد تا خاشاکی وحیوانی نباشد دروی و اکر غاییدن » جریدن ۰ نان و آبسگوشت يا هرچه در آن نان غردکرده باشند . و و 5 و دحاو تا سم اس و و و و اه سا و هام هخا و ها ی و و و وس و و همم و و وم ی و ام دس دی وا سس ها و ها يس رب مه تس هد ی ها و سا که هه خی و که ورسخ ی مه ها ها سم اج ما ۵ و سس هه هد له مس ها مه ما 2 5 5 ای خورد وهر باری بسم الل4 9 وباخر الحمدللف وزیر کوزه گوش داود ی بجایی نچکاند » وچون تما رف ری : «) (ججمد لاه) لذ ی حعله عذ بافر تأبر حمته و لیم تحعله ملجا اجاجا بد تو با (۲۳».

Orijinal Metin (FA)

اما داب پس‌از طعام انست که بیش ازسبری دست بدار د» وانگفت بدهان باك کند آ نگه بدستاز خوان پاك کند» ونانریزهابرچیند که درخبرست که: هر که چنان کند عیش بروی‌فراخ شود وفرزندان وی بسلامت بوند و بی‌عیب» و آن کارن حو رالعن گر دد نگاه خلال کند: هر چه بز بان بر آید فرو برد وهرچه بخلال برد ن ید ببندازده و کاسهیاك 1 بانگشت که درخبرست که: هر که کاسه بلیسد؛کاسه گوید: بارب تواورا از آتش آزاد 3 جنانکه او مرا ازدست دیوان آزاد کرد؛ واگر «شو ید ات ان بارخورد » چنان بود که بندة آ زاد کر ده‌باد؛ و بس‌از طعام 3 «) تمد لله) لذی اطعم:ا و سقا ناو انا و ]وانا و هوسد نا و مولانا(۲۰ » و قل‌هوالله احد و لابلاف قرش بخوآند» د چو ن طعام حلال بافته باشد ۹ کند وچون ازشپت بو دیگر ید وآأندوه حورد؛ و و که میخورد و ۹ بد» هجو ن ی بو د که مسبخورد وممحندد بغفلت)» 2 چون دست شوید آشنان بردست چب کند» وسه‌انگشت راست بشوید: اول بی‌اشنان» آنکه براشنان زند وبدندان ولبد کم فر از ورد و نيك بمالد؛ و انگشتهارا بشوید ؛ آانگاه دهن بشو بد ازاشنان. [[داب‌طعام وردن بادیگر ان ] و این داب که گفتيم ۱ ان 3 - یعنی در خانه خودبود با اهل و فرزندان خود. یا باکسی دیگره اینپا نگاه باید داشت ؛ اما چون با دیگری خورد هفت امب دیگر درافر اید: آو لآ نکه دست بهعام فرآنیرد تا نگاه که کسی که بروی مقدم بود در علم آدوغ - هوایا غذا که بنیر و از کلوبر آید . گوش‌داشتن : نگاهداشتن ۰ سیاس خدایر که ازداه بغشایشآنر کوارا وشیر ین کرد و بواسطه کناهان ما آ نرا چون‌نمك تلخی نیافر ید . (؛) مپر یه زنان . (ه) سپاس خدایی‌ر که ببا خوراك داد و آب نوشاند وازما پذیرائی کرد و بسا عجایگاه و بناهگاه داد واو آقای ما وصاخت ماست_ س۱ ات وج و و و و و او و و دا او و و و و و و او و ها و و وا و و و ۵ و و با و و و و لا هش و و ها و و وا و سس سم و اد و و و وا و لا ار و وج مد و و و با ما ما و و و و با و اش مد و و و ار و و و با چا ۵ اه و و و ۵ ۵ و چا ره و اب و و ام و با چا وق یا در عمر با دردرع پابسیبی فیدر بت نتفر ا ورد و 0 مقدم بود؛ دیگر آ نز ازتظار ندارد؛ ۱ دوم نکه‌خاموش نباشده که آن‌سیرت عجم‌است لکن سخنهای‌خوش‌بگوید جون حکابات دار سابان و کلمات هت 3 لکن بس‌وده نگو بل سو ما نکه جانب هم کاسه ننگاه دارد؛ تابپیج حال بیش آزوی نخورد ,که آن ۱ حرام باشد چون طعام مشتر ك بو د؛ بلکه باید که اثار ۲ کند 2 بپتر بن بیش‌وی نبد؛ و اک رفق سسبت و آسته خورد» شاضا ون تاششاط خورد» وسه بار بیش ون » که زیاده ازین افراط بود والحاح" ؛ وسو کند برندهد» که طعام حقیرتراز آ نست که‌بدان سبت سو گند بر دهد؛ چپار ما نکه حاحت نیفکندرفیق را بدان که ویرا گوید بخور؛ لیکن‌موافقت ی همحنانکه او میبخورد؛ و با ید که از عادت خویش ۳ نکند در خوردن ,که‌آن ربا باشد؛ لیکن خودرا در تنپایی بادب دار د. چنانکه همحنین دربیش مردمان نواند خورد؛اها اکن بر قصد اساز کش خورد نیکو بود) وا گر زیاده خورد تادیگر انر تشاط بود هم نیکو بود.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اما داب پس‌از طعام انست که بیش ازسبری دست بدار د» وانگفت بدهان باك کند آ نگه بدستاز خوان پاك کند» ونانریزهابرچیند که درخبرست که: هر که چنان کند عیش بروی‌فراخ شود وفرزندان وی بسلامت بوند و بی‌عیب» و آن کارن حو رالعن گر دد نگاه خلال کند: هر چه بز بان بر آید فرو برد وهرچه بخلال برد ن ید ببندازده و کاسهیاك 1 بانگشت که درخبرست که: هر که کاسه بلیسد؛کاسه گوید: بارب تواورا از آتش آزاد 3 جنانکه او مرا ازدست دیوان آزاد کرد؛ واگر «شو ید ات ان بارخورد » چنان بود که بندة آ زاد کر ده‌باد؛ و بس‌از طعام 3 «) تمد لله) لذی اطعم:ا و سقا ناو انا و ]وانا و هوسد نا و مولانا(۲۰ » و قل‌هوالله احد و لابلاف قرش بخوآند» د چو ن طعام حلال بافته باشد ۹ کند وچون ازشپت بو دیگر ید وآأندوه حورد؛ و و که میخورد و ۹ بد» هجو ن ی بو د که مسبخورد وممحندد بغفلت)» 2 چون دست شوید آشنان بردست چب کند» وسه‌انگشت راست بشوید: اول بی‌اشنان» آنکه براشنان زند وبدندان ولبد کم فر از ورد و نيك بمالد؛ و انگشتهارا بشوید ؛ آانگاه دهن بشو بد ازاشنان. [[داب‌طعام وردن بادیگر ان ] و این داب که گفتيم ۱ ان 3 - یعنی در خانه خودبود با اهل و فرزندان خود. یا باکسی دیگره اینپا نگاه باید داشت ؛ اما چون با دیگری خورد هفت امب دیگر درافر اید: آو لآ نکه دست بهعام فرآنیرد تا نگاه که کسی که بروی مقدم بود در علم آدوغ - هوایا غذا که بنیر و از کلوبر آید . گوش‌داشتن : نگاهداشتن ۰ سیاس خدایر که ازداه بغشایشآنر کوارا وشیر ین کرد و بواسطه کناهان ما آ نرا چون‌نمك تلخی نیافر ید . (؛) مپر یه زنان . (ه) سپاس خدایی‌ر که ببا خوراك داد و آب نوشاند وازما پذیرائی کرد و بسا عجایگاه و بناهگاه داد واو آقای ما وصاخت ماست_ س۱ ات وج و و و و و او و و دا او و و و و و و او و ها و و وا و و و ۵ و و با و و و و لا هش و و ها و و وا و سس سم و اد و و و وا و لا ار و وج مد و و و با ما ما و و و و با و اش مد و و و ار و و و با چا ۵ اه و و و ۵ ۵ و چا ره و اب و و ام و با چا وق یا در عمر با دردرع پابسیبی فیدر بت نتفر ا ورد و 0 مقدم بود؛ دیگر آ نز ازتظار ندارد؛ ۱ دوم نکه‌خاموش نباشده که آن‌سیرت عجم‌است لکن سخنهای‌خوش‌بگوید جون حکابات دار سابان و کلمات هت 3 لکن بس‌وده نگو بل سو ما نکه جانب هم کاسه ننگاه دارد؛ تابپیج حال بیش آزوی نخورد ,که آن ۱ حرام باشد چون طعام مشتر ك بو د؛ بلکه باید که اثار ۲ کند 2 بپتر بن بیش‌وی نبد؛ و اک رفق سسبت و آسته خورد» شاضا ون تاششاط خورد» وسه بار بیش ون » که زیاده ازین افراط بود والحاح" ؛ وسو کند برندهد» که طعام حقیرتراز آ نست که‌بدان سبت سو گند بر دهد؛ چپار ما نکه حاحت نیفکندرفیق را بدان که ویرا گوید بخور؛ لیکن‌موافقت ی همحنانکه او میبخورد؛ و با ید که از عادت خویش ۳ نکند در خوردن ,که‌آن ربا باشد؛ لیکن خودرا در تنپایی بادب دار د. چنانکه همحنین دربیش مردمان نواند خورد؛اها اکن بر قصد اساز کش خورد نیکو بود) وا گر زیاده خورد تادیگر انر تشاط بود هم نیکو بود.

Orijinal Metin (FA)

اپنالمبار 2 رحمه‌الة چون درو یشان دعوت کردی بخرما گفتی «هر گ۵بیش بخورد؛ بپردانه خرما کهزیاده‌دارد دری‌بوی دهم » و آنگاه‌دانپایشمردی تا که بیش‌دار د» پر یکی درمی دادی؛ چم نکه چشم درپیش دارد و درلممهُ دیگر ان ۹ ده وش از دیگر ان دست باز نگیرد» چون دیگران حشمت‌خواهند داشت ازوی» وا گر انداه خواره‌بود دست درابتدا کشمده دارده تابا خر بنشاط خوردن گیردوا گر نتواند ۳ تاخحل نشوند؛ ششم- ۳ نکه‌چیزی که‌دیگرانر ۱ از آن کراهیت ونفرت بودبطبم» نکن :در کاس دست نیفشانده ودهان فراکاسه ندارد؛ جنانکه چیزی ازدهان باز گر ددودروی‌آفتدو چون چیزی از دهان بیرون کند روی بگرداند؛ و لقمه روغن ‏ لوده‌درسر که نرند» و شمه که بدندان بار ه گر ده‌باشد باژ در کاسه نبرد که طبع ارو همه نفر ۳ دوحدث چبز های هستةذر و بده دیگری‌دا برخودکزیدن و ترجیح دادن اصراروالتماسی. کتیف و پلیدو ناساز کا باطیم. ۲ ۱7 هفتم . نکه دست چون‌درطشت شوید ب‌دهان بیش‌هر دمان درطشت نشفکند 3 ۳ 3 ا که محجنشم گردا نند» و ۱ بت حمله دستا جمم کنند» وهر ۳ حدا نریز ند که این عادت عجماست» باشد تقدیم کند»وا گر ویرا اکرام کنند قبول کند» وازجانبراست وا گر وج دست بکیاز شو بنل او لیتر دبتواضع نزدیکت و ۱ ب‌ جون ازدهان‌برون ربرد برقق زبرد ا بی که بر جرد ۳ نر سد» و کسی که ۱ بت بر دست زیر د» بربای بود او لیتر از ن>ه نشسمه بود. و درحمله این داب باخبار و ا ار مده است و فرق میان ‏ دمی و یمه «دان داب‌بدید ایده که بپیمه بمقتضای طبم خورد و ۰ وزشت نشناسد که ادرا اين‌تمیز نداد ند»‌وجون ۱ دمی را اور تمیز داد ند و بکار ندارد ح<ق نعمت وععل و 9 باشد و کفر ان لعمت گر ده باشد. فطیلت طوام حور دن مادوستان و برادرآن ددن بدانکه میز بانی گر دن‌دوستی رابطعامی » از بسیاری صدقه فاضلتر شت» 985 زین است که برسه جمز حساب نکنند؛ بنده‌ر <4 س<دور خوردو ن<۵ بدان افطار کند و آ نجه بادوستان خورد. وجعفر بی‌محمد گوید : چون بابرادران برخوان نشینی ؛ شتاب‌م‌گیر نامد تی‌در از کشد که ان‌مقدارر ازحمله عمر <سب نءاشد». و <سی اصر ی گوید که: هر جه برده برحجویشتن ومادر و ,در نفةه کند» ۱ زر حساب بو د مگرطعامی که بیش دوستان برد». و بعضی از بزر گان عادت داشتی که چون بر ادرانر خوان‌نهادی طعام بسیار برخوان نپادی و گفتی: «درخیر نت ۸5 هر که‌ازطعامی خو رد که ازدوستان مانده بود » در ۱ ل نان ن وزرا و ما میخواهيم که‌از ۱ ن‌خوریم بس ازاین که‌از بیش‌شما بر گرفته باشند». و امیر الق منینعلی- رضی‌الده‌عنه_ می‌گوید که: «يك‌صاع طعام بیش برادران‌نم دوستر دارم از نکه ده آزاد بکنم». و درخبرست که: «حق تعالی ۳3 بد در فیامت : باین ۱ دم ! در -۳-1 سنه شدم مر اطعاهی ندادی» گو بد: الپی حر زد ۳ سنه شدی وتو خداو ند همه‌عالمی؟ گوید: برادز و گرسته‌بوده ۳ ورا طعام دادی مر اداده بودی». و رسول علیه‌السلام گفت: «ه رکه برادر مسلمان را طعام و شراب دهد تاسیر شود ایزد ۱ کی ز کا تعالی ور ازا ی دور گرداند بهفت خندق. میان هر خندفی یانصدسالهراه» و گفت : « خیر کم من اطعمالطعام- بپترین شماا نست که طعام بیشتر دهد».

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اپنالمبار 2 رحمه‌الة چون درو یشان دعوت کردی بخرما گفتی «هر گ۵بیش بخورد؛ بپردانه خرما کهزیاده‌دارد دری‌بوی دهم » و آنگاه‌دانپایشمردی تا که بیش‌دار د» پر یکی درمی دادی؛ چم نکه چشم درپیش دارد و درلممهُ دیگر ان ۹ ده وش از دیگر ان دست باز نگیرد» چون دیگران حشمت‌خواهند داشت ازوی» وا گر انداه خواره‌بود دست درابتدا کشمده دارده تابا خر بنشاط خوردن گیردوا گر نتواند ۳ تاخحل نشوند؛ ششم- ۳ نکه‌چیزی که‌دیگرانر ۱ از آن کراهیت ونفرت بودبطبم» نکن :در کاس دست نیفشانده ودهان فراکاسه ندارد؛ جنانکه چیزی ازدهان باز گر ددودروی‌آفتدو چون چیزی از دهان بیرون کند روی بگرداند؛ و لقمه روغن ‏ لوده‌درسر که نرند» و شمه که بدندان بار ه گر ده‌باشد باژ در کاسه نبرد که طبع ارو همه نفر ۳ دوحدث چبز های هستةذر و بده دیگری‌دا برخودکزیدن و ترجیح دادن اصراروالتماسی. کتیف و پلیدو ناساز کا باطیم. ۲ ۱7 هفتم . نکه دست چون‌درطشت شوید ب‌دهان بیش‌هر دمان درطشت نشفکند 3 ۳ 3 ا که محجنشم گردا نند» و ۱ بت حمله دستا جمم کنند» وهر ۳ حدا نریز ند که این عادت عجماست» باشد تقدیم کند»وا گر ویرا اکرام کنند قبول کند» وازجانبراست وا گر وج دست بکیاز شو بنل او لیتر دبتواضع نزدیکت و ۱ ب‌ جون ازدهان‌برون ربرد برقق زبرد ا بی که بر جرد ۳ نر سد» و کسی که ۱ بت بر دست زیر د» بربای بود او لیتر از ن>ه نشسمه بود. و درحمله این داب باخبار و ا ار مده است و فرق میان ‏ دمی و یمه «دان داب‌بدید ایده که بپیمه بمقتضای طبم خورد و ۰ وزشت نشناسد که ادرا اين‌تمیز نداد ند»‌وجون ۱ دمی را اور تمیز داد ند و بکار ندارد ح<ق نعمت وععل و 9 باشد و کفر ان لعمت گر ده باشد. فطیلت طوام حور دن مادوستان و برادرآن ددن بدانکه میز بانی گر دن‌دوستی رابطعامی » از بسیاری صدقه فاضلتر شت» 985 زین است که برسه جمز حساب نکنند؛ بنده‌ر <4 س<دور خوردو ن<۵ بدان افطار کند و آ نجه بادوستان خورد. وجعفر بی‌محمد گوید : چون بابرادران برخوان نشینی ؛ شتاب‌م‌گیر نامد تی‌در از کشد که ان‌مقدارر ازحمله عمر <سب نءاشد». و <سی اصر ی گوید که: هر جه برده برحجویشتن ومادر و ,در نفةه کند» ۱ زر حساب بو د مگرطعامی که بیش دوستان برد». و بعضی از بزر گان عادت داشتی که چون بر ادرانر خوان‌نهادی طعام بسیار برخوان نپادی و گفتی: «درخیر نت ۸5 هر که‌ازطعامی خو رد که ازدوستان مانده بود » در ۱ ل نان ن وزرا و ما میخواهيم که‌از ۱ ن‌خوریم بس ازاین که‌از بیش‌شما بر گرفته باشند». و امیر الق منینعلی- رضی‌الده‌عنه_ می‌گوید که: «يك‌صاع طعام بیش برادران‌نم دوستر دارم از نکه ده آزاد بکنم». و درخبرست که: «حق تعالی ۳3 بد در فیامت : باین ۱ دم ! در -۳-1 سنه شدم مر اطعاهی ندادی» گو بد: الپی حر زد ۳ سنه شدی وتو خداو ند همه‌عالمی؟ گوید: برادز و گرسته‌بوده ۳ ورا طعام دادی مر اداده بودی». و رسول علیه‌السلام گفت: «ه رکه برادر مسلمان را طعام و شراب دهد تاسیر شود ایزد ۱ کی ز کا تعالی ور ازا ی دور گرداند بهفت خندق. میان هر خندفی یانصدسالهراه» و گفت : « خیر کم من اطعمالطعام- بپترین شماا نست که طعام بیشتر دهد».

%0
10 Bölüm