Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

سم آنکه در دل صفتی محمو فا وه سماع ۳ قوت دهد و أين ازجرار ۱ فو 6 او ل سرود واشعاز حاحان بو ددرصات کعیه و بادیه که آ نش شوق‌خانه خدایرا در دل بجنباند » وازین سماع مزد بودکسی راکه روا بود که بحج شود اما ۳ را که مادر و بدر دستوری ندهد » با سببی‌دیگ رکه ویر حج نشایدر وا نبود که س سماع کید وا بن آرزه دردل‌خوش و ۳ داند» ِ 4 داند کها گر چه‌شوق عالب و فوی خواهد شد » وی قادربودبر نکه نرود؛ وبدین نز دی بو دسر ودغاربان وسماع ایشان که خلق را بفزاوحنك کردن با دشمنان خدای تعالی وحان‌بر کف نهادن بردوستی و ی آر زومند گند وا ان ر نیزمز د باشد » وهمحنین اشعاری که عادنس تکه درمصاف ۳ تا مرددارشود وحزك کند و دلاوری را زیادت کند دروی» مزدبود چون حنك با کافر ان بود ؛ اما اکر بااهل حق بود این حرام بود ؛ ۱ تو 6 دوم سرود نوحه گر بود که رد و۱ ۳ زیادت کند ۱ واندرین نبر مرد بود » حون نوحه گری بر تقصیر خود کند درمسلمانی» ویر گناهان که نر ری رفته بود وبر آنجه ویرا فوت شده است ازدرحات بزر لك ازخشنودی حق‌تعالی» چنانکه نوحه داود بود - علیها لسلم که وی چندان نوحه کردی که جنازها ازییش وی بر گرفتندی ووی 1۳ العان بودی و خوش بودی ؛ اگراندوهی‌حرام باشد دردل » توحه حرام باشد ۱ جنانکه ویرا کسی‌مرده بان 15 خدای‌تعالی‌میگوید ۱ « لکلا تأسو اعلی مافااتکم - بر گذشته اندوه مخورید؟ چو ن کسی‌قضاء خدای‌تعالید کاره‌باشدو بدان ۷۲ ۳- اندوهگین بو دتاآن اندوه زیادت شود بن< حرام بود ؛ و بسپب! زیت 25 مزدنو حه گر 1 ات ووی عاصه ی بود وه رکه آن بشمُود عاص 9 و سوم[ نکه در دل شادی باشد» و خواهد که ‌ ن‌ زیادت گند پسماع » و این نیز میا ح بود چون شادی بحیزی باشد که رواباشد کهبر 1 ن شاد شود جنانکه‌در عروسی وولمه وشوو قت مدن فرزندووقت ختنه کر دن و بازرسیدن ازسفر »چنانکه زسو ل - علیه السلم - لصف 42 زسیت بیش بازشد‌ند ودف مبز د ند وشادی هگ دند و شعر مب‌گفتند که طایح البدر علینا من ثبات‌الوداع وجبااشکر هلا مادعیقه دا ع "۱ و همحنین بایام عبت شادی کردن روا بود » وسماع بدین رو بود » و هء‌چنین چون دوستان بهم نشهنند بمو افقتی وخواهند که طعام خورند وخواهند که وقتشان با و خوش‌شود » سماع 1 ردن 2شادی نمودن‌مو افقت‌نکد تط رواباشد . نو ع چپارم واصل آ نکه کسی راکه دوستی حق‌تعالی بردل غالب شده باشد وبحد عشق رسیده » سماع ویر موم بود؛ و باشد که اثر آن از بسیاری خیرات رسمی بیش بود » وهرچه دوستیحق‌تعالی بدان زیاد شود مزدآن بیش بود » وسماع صوفیان دراصل که بو وه ات بدین سیب بوده است ) تک جه لن بر سم آمیخته شده‌است» توت 5 دهی که بصورت ایشانند درظاهرومفلس‌اند ازمعانی ایشان در باطن » و سماع درافروختن اين آتش اثری عظیم دارد . و کس باشد ازایشان که درمیان سماع ویسرا مکاشفات ید نفد , وباو ی(اطفهار ود که بیرون سماع نیود .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سم آنکه در دل صفتی محمو فا وه سماع ۳ قوت دهد و أين ازجرار ۱ فو 6 او ل سرود واشعاز حاحان بو ددرصات کعیه و بادیه که آ نش شوق‌خانه خدایرا در دل بجنباند » وازین سماع مزد بودکسی راکه روا بود که بحج شود اما ۳ را که مادر و بدر دستوری ندهد » با سببی‌دیگ رکه ویر حج نشایدر وا نبود که س سماع کید وا بن آرزه دردل‌خوش و ۳ داند» ِ 4 داند کها گر چه‌شوق عالب و فوی خواهد شد » وی قادربودبر نکه نرود؛ وبدین نز دی بو دسر ودغاربان وسماع ایشان که خلق را بفزاوحنك کردن با دشمنان خدای تعالی وحان‌بر کف نهادن بردوستی و ی آر زومند گند وا ان ر نیزمز د باشد » وهمحنین اشعاری که عادنس تکه درمصاف ۳ تا مرددارشود وحزك کند و دلاوری را زیادت کند دروی» مزدبود چون حنك با کافر ان بود ؛ اما اکر بااهل حق بود این حرام بود ؛ ۱ تو 6 دوم سرود نوحه گر بود که رد و۱ ۳ زیادت کند ۱ واندرین نبر مرد بود » حون نوحه گری بر تقصیر خود کند درمسلمانی» ویر گناهان که نر ری رفته بود وبر آنجه ویرا فوت شده است ازدرحات بزر لك ازخشنودی حق‌تعالی» چنانکه نوحه داود بود - علیها لسلم که وی چندان نوحه کردی که جنازها ازییش وی بر گرفتندی ووی 1۳ العان بودی و خوش بودی ؛ اگراندوهی‌حرام باشد دردل » توحه حرام باشد ۱ جنانکه ویرا کسی‌مرده بان 15 خدای‌تعالی‌میگوید ۱ « لکلا تأسو اعلی مافااتکم - بر گذشته اندوه مخورید؟ چو ن کسی‌قضاء خدای‌تعالید کاره‌باشدو بدان ۷۲ ۳- اندوهگین بو دتاآن اندوه زیادت شود بن< حرام بود ؛ و بسپب! زیت 25 مزدنو حه گر 1 ات ووی عاصه ی بود وه رکه آن بشمُود عاص 9 و سوم[ نکه در دل شادی باشد» و خواهد که ‌ ن‌ زیادت گند پسماع » و این نیز میا ح بود چون شادی بحیزی باشد که رواباشد کهبر 1 ن شاد شود جنانکه‌در عروسی وولمه وشوو قت مدن فرزندووقت ختنه کر دن و بازرسیدن ازسفر »چنانکه زسو ل - علیه السلم - لصف 42 زسیت بیش بازشد‌ند ودف مبز د ند وشادی هگ دند و شعر مب‌گفتند که طایح البدر علینا من ثبات‌الوداع وجبااشکر هلا مادعیقه دا ع "۱ و همحنین بایام عبت شادی کردن روا بود » وسماع بدین رو بود » و هء‌چنین چون دوستان بهم نشهنند بمو افقتی وخواهند که طعام خورند وخواهند که وقتشان با و خوش‌شود » سماع 1 ردن 2شادی نمودن‌مو افقت‌نکد تط رواباشد . نو ع چپارم واصل آ نکه کسی راکه دوستی حق‌تعالی بردل غالب شده باشد وبحد عشق رسیده » سماع ویر موم بود؛ و باشد که اثر آن از بسیاری خیرات رسمی بیش بود » وهرچه دوستیحق‌تعالی بدان زیاد شود مزدآن بیش بود » وسماع صوفیان دراصل که بو وه ات بدین سیب بوده است ) تک جه لن بر سم آمیخته شده‌است» توت 5 دهی که بصورت ایشانند درظاهرومفلس‌اند ازمعانی ایشان در باطن » و سماع درافروختن اين آتش اثری عظیم دارد . و کس باشد ازایشان که درمیان سماع ویسرا مکاشفات ید نفد , وباو ی(اطفهار ود که بیرون سماع نیود .

Orijinal Metin (FA)

۱ و 1 احو ال لطیف که ازعالم غیب بابشان بیوستن گیر د «سمتس سماع 2 ار حد ۳3 سد ) و باشد که دل اسان در سماع جنان ۴ و صاه ی شو د که نمره راجون در ۳ نپی » و آن سماع آ 27 رز گر دل افکند و همه کدورتبا ازدل 7 باشد که سبیازی ریاضت آن حاصل تباید که بسماع <اصل ید رسما ع ۳۹ ن سر ات : 45 روج 1 دمی راهست با عالم ازداح بجنباند تابود که اورا بکلیت اذین عالم بستاند تاازهرچه درین عالم رد برححه بر شوه ۵ 4 وباشد که فوت اعساء وی نیز سراوط شود و فد و ازهوش برود» )۱ ماه برما از گردنه وداع (جائیست که‌در مد ینه مسافر آن مکه را تا نجا پدر قه میکر ده ند) طلو ع کرد ۰ تا آنگاه که شو نند کان خد را بو نذد 6 رما شکر و اجب ارت ۹ ی و آنجه اذیرن احوال درست باشد ویر اصل بو د » درجهآن موز دود » 2 را که بدان ایماث بودوحاضر بود؛ ازبر کات آن نیز می<ر وم‌نبود . و لیکن غلطا ندر ین نیز بسیارباشد » و رندارهاء خطا بسیارافند ؛ و نشانی حق و باط لت پیران بخته و راه رفته دانند ؛ ومرید را مسلم‌نباشدکه از سرخویش سماع‌کند بدانکه تقاضاء آن در دل وی بدیداً ۳ دعلی حلاح یکی بودازمر بدان شیخ ابو القا سم گر ۳ نی > دستوریخواست درسماع اگفت هیچ مخور » پس از آن طعام خوش بساز: اکرسماع اختیار کنی برطعام؛ آنگاه این تقاضاء سماع بحق باشد وترا مسلم بود . اما مریدی‌که ویرا هنوز احوال دل بیدا نیام‌ده باشد » و راه حق «معامات نداند » پاد مت باشد ‏ و لیکن شوت هنوز ازوی تمام شکتته نشده باشد ) واحب بود سیر که ور از سماع منع کند ۹۹ زیان وی ازسود بیش بود . و بدا نکه هر که سماع را ووحد را واحوال صو فمانر انکار کند ‏ از مختصری خویش انکار کند , ومعذور بود در آن انکار » که چیزی که ویرا نباشد » بدان ایمان دشوارتوان آ وردن ۱ واین‌همحون تفت ود که و بر باور نیو د که در صحبت لذت هست ؛ چهلذت سوت شهوت درتوان یافت » چو ن ویرا شوت نیافر یده‌اند چگو زد داند ؟ وا گر نابینا لذت نظاره درسیزه و آب روان انکار کند چه‌عحجب ‏ که و بر چشم نداده‌اند وان لذت بدان درتوان بافت ؛ واکر کودلذت ریاست و سلطنت وفرمان دادن ومملکت داشتن انکار کند چه عجب ,که وی راه بازی داند درمملکت داشتن چه راه برد ؟ وبدانکه خلق درانکاراحوال صوفیان أآنکه دانشمندست و آنکه عامی است- ومد چون کو دکان ند که جمری را که بدان هدوز نر سیده ند تک 3 : و آنکس ی که اندک مایه ی دارد ‏ ار اردهد و گوید که : مرا این‌حال نیست » ولیکن‌می‌دانم 4 ابشان راهست , باری بدان ایمان دارد و روا دارد ؛ اما آنکه هر جه او را نیود خود محال‌داند که دیگر انرا بود؛ بغابت حمایت‌باشد و ازآن قوم باشد که حق‌تعالی می‌گوید : « و افلم بهتدو!

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ و 1 احو ال لطیف که ازعالم غیب بابشان بیوستن گیر د «سمتس سماع 2 ار حد ۳3 سد ) و باشد که دل اسان در سماع جنان ۴ و صاه ی شو د که نمره راجون در ۳ نپی » و آن سماع آ 27 رز گر دل افکند و همه کدورتبا ازدل 7 باشد که سبیازی ریاضت آن حاصل تباید که بسماع <اصل ید رسما ع ۳۹ ن سر ات : 45 روج 1 دمی راهست با عالم ازداح بجنباند تابود که اورا بکلیت اذین عالم بستاند تاازهرچه درین عالم رد برححه بر شوه ۵ 4 وباشد که فوت اعساء وی نیز سراوط شود و فد و ازهوش برود» )۱ ماه برما از گردنه وداع (جائیست که‌در مد ینه مسافر آن مکه را تا نجا پدر قه میکر ده ند) طلو ع کرد ۰ تا آنگاه که شو نند کان خد را بو نذد 6 رما شکر و اجب ارت ۹ ی و آنجه اذیرن احوال درست باشد ویر اصل بو د » درجهآن موز دود » 2 را که بدان ایماث بودوحاضر بود؛ ازبر کات آن نیز می<ر وم‌نبود . و لیکن غلطا ندر ین نیز بسیارباشد » و رندارهاء خطا بسیارافند ؛ و نشانی حق و باط لت پیران بخته و راه رفته دانند ؛ ومرید را مسلم‌نباشدکه از سرخویش سماع‌کند بدانکه تقاضاء آن در دل وی بدیداً ۳ دعلی حلاح یکی بودازمر بدان شیخ ابو القا سم گر ۳ نی > دستوریخواست درسماع اگفت هیچ مخور » پس از آن طعام خوش بساز: اکرسماع اختیار کنی برطعام؛ آنگاه این تقاضاء سماع بحق باشد وترا مسلم بود . اما مریدی‌که ویرا هنوز احوال دل بیدا نیام‌ده باشد » و راه حق «معامات نداند » پاد مت باشد ‏ و لیکن شوت هنوز ازوی تمام شکتته نشده باشد ) واحب بود سیر که ور از سماع منع کند ۹۹ زیان وی ازسود بیش بود . و بدا نکه هر که سماع را ووحد را واحوال صو فمانر انکار کند ‏ از مختصری خویش انکار کند , ومعذور بود در آن انکار » که چیزی که ویرا نباشد » بدان ایمان دشوارتوان آ وردن ۱ واین‌همحون تفت ود که و بر باور نیو د که در صحبت لذت هست ؛ چهلذت سوت شهوت درتوان یافت » چو ن ویرا شوت نیافر یده‌اند چگو زد داند ؟ وا گر نابینا لذت نظاره درسیزه و آب روان انکار کند چه‌عحجب ‏ که و بر چشم نداده‌اند وان لذت بدان درتوان بافت ؛ واکر کودلذت ریاست و سلطنت وفرمان دادن ومملکت داشتن انکار کند چه عجب ,که وی راه بازی داند درمملکت داشتن چه راه برد ؟ وبدانکه خلق درانکاراحوال صوفیان أآنکه دانشمندست و آنکه عامی است- ومد چون کو دکان ند که جمری را که بدان هدوز نر سیده ند تک 3 : و آنکس ی که اندک مایه ی دارد ‏ ار اردهد و گوید که : مرا این‌حال نیست » ولیکن‌می‌دانم 4 ابشان راهست , باری بدان ایمان دارد و روا دارد ؛ اما آنکه هر جه او را نیود خود محال‌داند که دیگر انرا بود؛ بغابت حمایت‌باشد و ازآن قوم باشد که حق‌تعالی می‌گوید : « و افلم بهتدو!

Orijinal Metin (FA)

به فسیقولون هذا افك قدم۲)» کسی که مردی یا ژز نی او نا بداست ۰ وچون بدان راه ننافتند » میگو بند که این در و ۶ کهنه است , ی ۳۷۵-۰ فد و ۱ ۱ سم ع در کا حرأم و 9 بدا نکه نجا که سماع مباح گفتیم به پنج سیب حرام شود : باید که از آن حذر کند سیب آنکه ازز نی شدود بااز کود کی که درمحل شوت بود » کهاین حرامبود» او ل اگرچه کسی را که دل بکارحق هه بود؛ جه : شپهپوت دراصل فرش هست ‏ وچون صورتی - نیخودر چشم آید شیطان بمعاو نت آر برخیزد و سماع بحکم شهوت شنود وسماع ازکو 1 کهعحل فتنه نباشد میاح است واز زنی که‌زشت رو بود هیاح نیست : چه ویرامی بیند ) و نظر برزنان بر صفت که باشد حر اء است ؛ اما ا گر آوازشنود ارنقت برده » اگربیم ود بو د حرام بود » ر کر میاح - بود؛ قواخان آنکه + دو زن درخانه عایشه - رضی ال عنپا - سرود می گفتند » وبی‌شك رسول - علیهالدلم _آوازایشان می‌شنید . پس آواز زنان عورت - نیست چون روی‌کودکان » ۳ لیکن ۳ ستن در کو ۵ کان در سپو ت و جائی _ ۵ یم ورد باشد جر ام ی و آواز زنان نیزهمحنین است . واین اخوال سر دد : کس باشد که برخویشتن ایمن باشد » و ۳ باشد 45 بتر 29-6 «ن همحنان پاش که حلال خوش را بو 1 دادن در ماه رمصان : حللال‌بود کسی راکه ازشهوت جوش ایمن بود »وحر ام بود کسی را که بترسد که شهوت دیرا درساشرت افکند با ازانز ال ترسد بمجرد بوسه دادن . سپ آنکه باسرود و ر باب وچنك‌وبر بط بود » و رودها باشد یا نای عراقی‌باشد دول که در وی هی [ ۳ است» نه سیب آنکه خوش باشد _ که ی ۳ ناخوش نامو رون زند هم حرام بود _ لیکن بسیب آنکه این عادت شراب خو ار گان ات » هر جه بایشانمخصو ص باشد جر ام کر دو‌ا ند بتبعیت شر اب ۵ و بدان یت ٩ة‏ شراب بیاد خن زو رت » اماطیلوشاهین‌ودف - ات چه در وی‌حلاحل 0 بود حرام نیست ؛ که اندرین چیزی نیامده است » واين چون رودها نیست : این نه شعارشر اب خوار گان ات ۷ ی بر آن قباس نتوان کر د 4 رلکه دف خود زده‌اندیش رسول - علیه‌السلم دا کی بط است‌زدن اند عر2سی ۷۳ در افز ایند ()رنك ‏ زتگوله . ‏ ی و 5" وا و و اوه و و وا و وا و و ۵ ماو و و او و و و و اه و و تاو و وا او و و و و و و او و و و او و و وا و وا وا زاو وا وا هوجو وا و وا وا و و ماو جات تاه و و وج وا و و وا و وان وا وا وا و وج ماه وا و وتو و واه و و وا وا زاو و او و و او و و او و و و و و او وج وطیل حاحیانر وغازیانر خود رسم است زدن » اما طبل مخنثان خود حر ام بود ,که آن شعار اشانست » و آن‌طبلی‌در از بود » میانه باريك وهر دوسر بپن »اماشاهین- اگربسرفروبود واگرنه - حرام نیست » که شبانان را عادت‌بوده است که می‌زده‌اند . و شافه-ی یگ بد : دلیل بر 1 که شاهین حلال‌است نست که 91 از آن و ش‌رسول ۳ 5 علیه السلم 9 انگعت در کوش کرد و آبی.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

به فسیقولون هذا افك قدم۲)» کسی که مردی یا ژز نی او نا بداست ۰ وچون بدان راه ننافتند » میگو بند که این در و ۶ کهنه است , ی ۳۷۵-۰ فد و ۱ ۱ سم ع در کا حرأم و 9 بدا نکه نجا که سماع مباح گفتیم به پنج سیب حرام شود : باید که از آن حذر کند سیب آنکه ازز نی شدود بااز کود کی که درمحل شوت بود » کهاین حرامبود» او ل اگرچه کسی را که دل بکارحق هه بود؛ جه : شپهپوت دراصل فرش هست ‏ وچون صورتی - نیخودر چشم آید شیطان بمعاو نت آر برخیزد و سماع بحکم شهوت شنود وسماع ازکو 1 کهعحل فتنه نباشد میاح است واز زنی که‌زشت رو بود هیاح نیست : چه ویرامی بیند ) و نظر برزنان بر صفت که باشد حر اء است ؛ اما ا گر آوازشنود ارنقت برده » اگربیم ود بو د حرام بود » ر کر میاح - بود؛ قواخان آنکه + دو زن درخانه عایشه - رضی ال عنپا - سرود می گفتند » وبی‌شك رسول - علیهالدلم _آوازایشان می‌شنید . پس آواز زنان عورت - نیست چون روی‌کودکان » ۳ لیکن ۳ ستن در کو ۵ کان در سپو ت و جائی _ ۵ یم ورد باشد جر ام ی و آواز زنان نیزهمحنین است . واین اخوال سر دد : کس باشد که برخویشتن ایمن باشد » و ۳ باشد 45 بتر 29-6 «ن همحنان پاش که حلال خوش را بو 1 دادن در ماه رمصان : حللال‌بود کسی راکه ازشهوت جوش ایمن بود »وحر ام بود کسی را که بترسد که شهوت دیرا درساشرت افکند با ازانز ال ترسد بمجرد بوسه دادن . سپ آنکه باسرود و ر باب وچنك‌وبر بط بود » و رودها باشد یا نای عراقی‌باشد دول که در وی هی [ ۳ است» نه سیب آنکه خوش باشد _ که ی ۳ ناخوش نامو رون زند هم حرام بود _ لیکن بسیب آنکه این عادت شراب خو ار گان ات » هر جه بایشانمخصو ص باشد جر ام کر دو‌ا ند بتبعیت شر اب ۵ و بدان یت ٩ة‏ شراب بیاد خن زو رت » اماطیلوشاهین‌ودف - ات چه در وی‌حلاحل 0 بود حرام نیست ؛ که اندرین چیزی نیامده است » واين چون رودها نیست : این نه شعارشر اب خوار گان ات ۷ ی بر آن قباس نتوان کر د 4 رلکه دف خود زده‌اندیش رسول - علیه‌السلم دا کی بط است‌زدن اند عر2سی ۷۳ در افز ایند ()رنك ‏ زتگوله . ‏ ی و 5" وا و و اوه و و وا و وا و و ۵ ماو و و او و و و و اه و و تاو و وا او و و و و و و او و و و او و و وا و وا وا زاو وا وا هوجو وا و وا وا و و ماو جات تاه و و وج وا و و وا و وان وا وا وا و وج ماه وا و وتو و واه و و وا وا زاو و او و و او و و او و و و و و او وج وطیل حاحیانر وغازیانر خود رسم است زدن » اما طبل مخنثان خود حر ام بود ,که آن شعار اشانست » و آن‌طبلی‌در از بود » میانه باريك وهر دوسر بپن »اماشاهین- اگربسرفروبود واگرنه - حرام نیست » که شبانان را عادت‌بوده است که می‌زده‌اند . و شافه-ی یگ بد : دلیل بر 1 که شاهین حلال‌است نست که 91 از آن و ش‌رسول ۳ 5 علیه السلم 9 انگعت در کوش کرد و آبی.

Orijinal Metin (FA)

عدر را گنت : گوش‌داره جون دست بدارد مرا خبرده »یس رخصت دادن ان عمر را تا کوش دارد ؛ دلیلآ نست که میاح است» اما انگعت در گوش کردن وی دلیل نست که‌اورا در آن وقت‌حالی بو ده باشد شرف و بزر گوار که داسته باشد که آن آ وازاورا مشغول کند : که سماع اثری دارد در حنبانمدن شو ق سح تعالی» 59 نزدیکتر 3 ساند کسی ر ا که درعین آن کار نماشف ۵ و ۱ «نْ بزر گ‌بود باضافت‌با ضعفا که ایشانرا خود این‌حال نبود » اما کسی که درعین کارباشد » بود که سماع اورا شاغل بود ودرحق وی قصان بود : پس‌نا کردن سماع دلیل‌حرامی نکن که سیاز هیاح باشد که دست‌بدار ند ؛ اما دستوری دادن دلیل مباحی کند قطعا که آ زر وجهی‌دیگر نباشد ۱ سیب آنکه درسرود قحش باشد »یا هجاباشد »با طعن بود دراهل دین » چون‌شعر سو؟ رو افش" که‌در صحابه گو یند »یا صفت زنی باشد معروف » که‌صفت ذنان‌بیش مردان گفتن روا نباشد ‏ اینیمه شعر ها گفتن وشنیدن وی حر اماست ؛ اما شعری که‌در وی صفت زلف وخال وحمال‌بود ؛ وحدیث وصالوفراق ‏ و نحه‌عادت عشاق‌است گفتن وشنیدن آن , حرام‌نیست » وحرام بدان گردد که کسی دراندیثة خو هن برذنی که ویرا توت داردیایر کود ؟ وفرودآرد ۴ آنگاه! اند یه وی حرام بود » اما اگربرزن و کنیزلخویش‌سماع کند حرام نبود . اما صوفیان و ای 6 اشان: بدوستی حق تصالی مستفرق باشند ‏ و سه‌اع رن کندن » این بیتپا ایشان را زیان ندارد . که ايشان ازهر یسکی معنتی فهم کنند که درخورحال اشان باشد : تا باشد 45 از زلف 9 ؛ و از نورروی نورایمان فیم کنند » و باشد که اززلف سلساهٌ اشکلحضرت الهیت فهم کنند ‏ جنانکه فرقه‌ای ازمسلمین - طایفة زیدیه . -۷۷آٍ- و ۵ ود و دا اه هد و او واه او و و ماوخ و و و وج ماو وا بو و و چا و و و و 6 و و و و و و ود وا عم سس وخ هه ها ها ها اه و و تاو او و و ۵ با ۵ و و و و و و و و اوح و هد دا هه ده وه گفتم بشمارم سر ینک حا4 زلفش تابو که شصیل سر حوله «-ر ارم که‌ازین زاف سلسلهاشکال‌حضر فتاسیت فوم کنند ی که‌خو اهد که ثصر ف عةّل بوی ۹ وبا که سرمویی ازعجایب حضرت‌األپیت بشناسد -بيک‌پیچ که بروی اوتد همه‌شمازها ۶(طشود و همه عقلپا مدهوش‌شود . وچون حجدیت شراب مستی بو د درشعر» زد ۱ ل ظاهر فپم کنند 1 مثللا جون شاعر گوید : گری در هزار رطل بر بیمایی ۳ می نجوری نماشدت شیدایی ان هم و کار دین بحدیث و تعلم راست نباید ‏ که بذوق راست. ایرد 4 ۳3۹ سباری حدبت محجدت و عشق و زهد ۳ ه ول و دینگر معانی بگوبی و )۱( مس 1 درین ۱ کتاب صنیف کنی» و اعد بسیاز درین سیاه کنی» ی سودت نگند ۳ بسدان صفعت ت دی . و نحه‌از ست‌ای خر ابات گویند هم‌چیزی دییگرفیم کنند 4 مثلاچون گویند : هر کو بخرابات نشد بی‌دین أست زیراکه خرابات‌اصول دین است ابشان ازین خر بات خر ای صفان دشر بت فهم کنند که اصول دین ۱ نست که این صفات که بادانست خراب شود 4 ۳ ۱ نکه نامداست در گوهر ادمی بیدا 1 و بادان شود . وشرح و فهم ان در از بود که هر کسی را درخورنظر خود فهم دیگر باشد 4 ولیکن سیب‌گفتن آنست که‌گروهی از ابلبان و گروهی از مبتدعان بسریشان تشنیم میز نند که ۳ ارشان حجدبت صمم وزاف وخال 2مسعی وخرا بات می گویند ومیت.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

عدر را گنت : گوش‌داره جون دست بدارد مرا خبرده »یس رخصت دادن ان عمر را تا کوش دارد ؛ دلیلآ نست که میاح است» اما انگعت در گوش کردن وی دلیل نست که‌اورا در آن وقت‌حالی بو ده باشد شرف و بزر گوار که داسته باشد که آن آ وازاورا مشغول کند : که سماع اثری دارد در حنبانمدن شو ق سح تعالی» 59 نزدیکتر 3 ساند کسی ر ا که درعین آن کار نماشف ۵ و ۱ «نْ بزر گ‌بود باضافت‌با ضعفا که ایشانرا خود این‌حال نبود » اما کسی که درعین کارباشد » بود که سماع اورا شاغل بود ودرحق وی قصان بود : پس‌نا کردن سماع دلیل‌حرامی نکن که سیاز هیاح باشد که دست‌بدار ند ؛ اما دستوری دادن دلیل مباحی کند قطعا که آ زر وجهی‌دیگر نباشد ۱ سیب آنکه درسرود قحش باشد »یا هجاباشد »با طعن بود دراهل دین » چون‌شعر سو؟ رو افش" که‌در صحابه گو یند »یا صفت زنی باشد معروف » که‌صفت ذنان‌بیش مردان گفتن روا نباشد ‏ اینیمه شعر ها گفتن وشنیدن وی حر اماست ؛ اما شعری که‌در وی صفت زلف وخال وحمال‌بود ؛ وحدیث وصالوفراق ‏ و نحه‌عادت عشاق‌است گفتن وشنیدن آن , حرام‌نیست » وحرام بدان گردد که کسی دراندیثة خو هن برذنی که ویرا توت داردیایر کود ؟ وفرودآرد ۴ آنگاه! اند یه وی حرام بود » اما اگربرزن و کنیزلخویش‌سماع کند حرام نبود . اما صوفیان و ای 6 اشان: بدوستی حق تصالی مستفرق باشند ‏ و سه‌اع رن کندن » این بیتپا ایشان را زیان ندارد . که ايشان ازهر یسکی معنتی فهم کنند که درخورحال اشان باشد : تا باشد 45 از زلف 9 ؛ و از نورروی نورایمان فیم کنند » و باشد که اززلف سلساهٌ اشکلحضرت الهیت فهم کنند ‏ جنانکه فرقه‌ای ازمسلمین - طایفة زیدیه . -۷۷آٍ- و ۵ ود و دا اه هد و او واه او و و ماوخ و و و وج ماو وا بو و و چا و و و و 6 و و و و و و ود وا عم سس وخ هه ها ها ها اه و و تاو او و و ۵ با ۵ و و و و و و و و اوح و هد دا هه ده وه گفتم بشمارم سر ینک حا4 زلفش تابو که شصیل سر حوله «-ر ارم که‌ازین زاف سلسلهاشکال‌حضر فتاسیت فوم کنند ی که‌خو اهد که ثصر ف عةّل بوی ۹ وبا که سرمویی ازعجایب حضرت‌األپیت بشناسد -بيک‌پیچ که بروی اوتد همه‌شمازها ۶(طشود و همه عقلپا مدهوش‌شود . وچون حجدیت شراب مستی بو د درشعر» زد ۱ ل ظاهر فپم کنند 1 مثللا جون شاعر گوید : گری در هزار رطل بر بیمایی ۳ می نجوری نماشدت شیدایی ان هم و کار دین بحدیث و تعلم راست نباید ‏ که بذوق راست. ایرد 4 ۳3۹ سباری حدبت محجدت و عشق و زهد ۳ ه ول و دینگر معانی بگوبی و )۱( مس 1 درین ۱ کتاب صنیف کنی» و اعد بسیاز درین سیاه کنی» ی سودت نگند ۳ بسدان صفعت ت دی . و نحه‌از ست‌ای خر ابات گویند هم‌چیزی دییگرفیم کنند 4 مثلاچون گویند : هر کو بخرابات نشد بی‌دین أست زیراکه خرابات‌اصول دین است ابشان ازین خر بات خر ای صفان دشر بت فهم کنند که اصول دین ۱ نست که این صفات که بادانست خراب شود 4 ۳ ۱ نکه نامداست در گوهر ادمی بیدا 1 و بادان شود . وشرح و فهم ان در از بود که هر کسی را درخورنظر خود فهم دیگر باشد 4 ولیکن سیب‌گفتن آنست که‌گروهی از ابلبان و گروهی از مبتدعان بسریشان تشنیم میز نند که ۳ ارشان حجدبت صمم وزاف وخال 2مسعی وخرا بات می گویند ومیت.

Orijinal Metin (FA)

و ند واين حرام باشد ؛ ومی بندار ند که این‌خود حجتی عظیم است که بگفتنده وطعنیءظیم بکرد ند که ازحال اشان خبر ندار ند بلکه سماع اشان خود باشد ب«ِ5 زد برمععی ست باشد ,که اد اواز بباشد : که از اواز شاهین خود سماع اوْتد گرچه معنی ندارد > ۱ ۱ درین باب - درین موضوع ممکن است - شاید ۳ بلکه. ۳۷۸۰ واز بن بود ای که بازی (۱ 99 4 ایشانز ۱ ۳ بستهاء تاری سماع افید » و ابلهان می‌خندند که وی این نداند » سماع چرا میکند ؛ و این ابله این مقدار نداند که شتر یز نازی نذاند /وباشد که پسب ۱۷ عرب برماند 1 جنران بدود- مّوت سماع و نشاط - با آن بارگران ‏ که‌چون بمنزل رسد واز سماع دست بدار ند «درحال بیفتد وهلاگ شود » باید که این ابله باشتر حنك ومناظره کند ؛ که توتاری نمیدانی‌این چه نشاط است کهدر توییدا هی آید ۱ و باشد نیز که از بیت‌تازی چیزی فهم کنند که آن نه معنی‌تازی بود » یک چنانکه ابشان را خبال افتد » 4-5 نه مقصود ایشان تسیر شعرست . ۳۹ وت «ومازار نی فی‌النومالا خبالکم "۰ ۳ صوفیی حال‌کرد » گفتند : حال‌چراکردی ؛ که خود ندانی که وی‌جه می‌گو ید ؟ گفت چرا ندانم ؟ م ی گوید : مازار یم ! راست‌هی 1 همه زاریم ودرماندها: م ودرخطر: بم ۰ پس سماع ابشان ناف و4 چنین بود » وهر کر اکاری بردل 0 رفت » هرچه شنود آن شنود» و هعرچه بیند آن ند : و کت که آتش عشق - درحق بادر باطل ندیده باشد » این ویرا معاوم نشده باشد . سیب آنکه شنو نده باشد و شپوت بروی عالب » و دوستی <ق‌تعالی خود ار ۲ نشناسد » که غالب آن بو د که چجون<دیث زأفو خال وصورت گِ شنود ) شرطان بای بو رذن او نید وشهوت ویرا بحنباند » وعشق نیکوانر دردل‌وی راسته گرداند» و آن احوال عاشقان که همشنود ویر[ نیز خوش ید 4 و ارزو کند و درطلب آن ایستد » تاوی‌نیز بطریق عشق برخیزد. و بسیارند اززنان دمردان که حامهٌ صوفیان دار ند » و بدین کار مشغول شده‌انده و ۹ هم بعبارت طامات این را عذرها نپند » و گویند : فلان را سودانی و شوری تیا ماه است وخاشاکی درراه اوافتاده :و گویند که عش دام حق‌است » ویر ادردام کشیده‌اند ) 3 :ول وی ننگاه داشتن وحهد کردن تا وی ۰ءثوق خویش رابیند خیری بزر گست . قوادگی "" راظریفی و نیکو خویی نام کنند »وفست‌راولواطت"" را عر بی . ] داز مخصوص ساربانان ۰ درخواب‌جزاندیشه توهیچ کس بدیدار من نیامد. )۶ قو اد : کسیکه زنان و مردان را رای دمو زد نامشر و ع راهنماتی میکند ۰ با سر آن در آمیختن . : ۳۷۹۰ د گن‌دو؟ شوروسو سس ۱0 ۳ ۳1۷3 ارت عذر خوش ر 1 7 ۳9 بر ۷ بفلان کو 7 نظری بود » واین همیشه در راه بزرگان اقتاده است ؛ واین نه‌لواطت است که شاهد بازی است »۶ باشد که گو یند عین روح بازی باثد ؛ واژین ترهات‌بهم بازنپندتافضیحت خویش بحنین بپدها ببوشندءوهر که اعتقاد ندارد که‌این‌حرام است وفسق استاباحتی است ودخون ری هیاح است و انچه اریبر ان حکایت کنند که ایشان گ ۳1 و دی »یاو دغ باشد که تن بر ای عدر خوش وا باا گر نگر بسته باشند شهوت - نبوده باشده بلکه چنانکه کسی درسیب‌سرخ ۳ دبا در 1 و4 نکر د.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و ند واين حرام باشد ؛ ومی بندار ند که این‌خود حجتی عظیم است که بگفتنده وطعنیءظیم بکرد ند که ازحال اشان خبر ندار ند بلکه سماع اشان خود باشد ب«ِ5 زد برمععی ست باشد ,که اد اواز بباشد : که از اواز شاهین خود سماع اوْتد گرچه معنی ندارد > ۱ ۱ درین باب - درین موضوع ممکن است - شاید ۳ بلکه. ۳۷۸۰ واز بن بود ای که بازی (۱ 99 4 ایشانز ۱ ۳ بستهاء تاری سماع افید » و ابلهان می‌خندند که وی این نداند » سماع چرا میکند ؛ و این ابله این مقدار نداند که شتر یز نازی نذاند /وباشد که پسب ۱۷ عرب برماند 1 جنران بدود- مّوت سماع و نشاط - با آن بارگران ‏ که‌چون بمنزل رسد واز سماع دست بدار ند «درحال بیفتد وهلاگ شود » باید که این ابله باشتر حنك ومناظره کند ؛ که توتاری نمیدانی‌این چه نشاط است کهدر توییدا هی آید ۱ و باشد نیز که از بیت‌تازی چیزی فهم کنند که آن نه معنی‌تازی بود » یک چنانکه ابشان را خبال افتد » 4-5 نه مقصود ایشان تسیر شعرست . ۳۹ وت «ومازار نی فی‌النومالا خبالکم "۰ ۳ صوفیی حال‌کرد » گفتند : حال‌چراکردی ؛ که خود ندانی که وی‌جه می‌گو ید ؟ گفت چرا ندانم ؟ م ی گوید : مازار یم ! راست‌هی 1 همه زاریم ودرماندها: م ودرخطر: بم ۰ پس سماع ابشان ناف و4 چنین بود » وهر کر اکاری بردل 0 رفت » هرچه شنود آن شنود» و هعرچه بیند آن ند : و کت که آتش عشق - درحق بادر باطل ندیده باشد » این ویرا معاوم نشده باشد . سیب آنکه شنو نده باشد و شپوت بروی عالب » و دوستی <ق‌تعالی خود ار ۲ نشناسد » که غالب آن بو د که چجون<دیث زأفو خال وصورت گِ شنود ) شرطان بای بو رذن او نید وشهوت ویرا بحنباند » وعشق نیکوانر دردل‌وی راسته گرداند» و آن احوال عاشقان که همشنود ویر[ نیز خوش ید 4 و ارزو کند و درطلب آن ایستد » تاوی‌نیز بطریق عشق برخیزد. و بسیارند اززنان دمردان که حامهٌ صوفیان دار ند » و بدین کار مشغول شده‌انده و ۹ هم بعبارت طامات این را عذرها نپند » و گویند : فلان را سودانی و شوری تیا ماه است وخاشاکی درراه اوافتاده :و گویند که عش دام حق‌است » ویر ادردام کشیده‌اند ) 3 :ول وی ننگاه داشتن وحهد کردن تا وی ۰ءثوق خویش رابیند خیری بزر گست . قوادگی "" راظریفی و نیکو خویی نام کنند »وفست‌راولواطت"" را عر بی . ] داز مخصوص ساربانان ۰ درخواب‌جزاندیشه توهیچ کس بدیدار من نیامد. )۶ قو اد : کسیکه زنان و مردان را رای دمو زد نامشر و ع راهنماتی میکند ۰ با سر آن در آمیختن . : ۳۷۹۰ د گن‌دو؟ شوروسو سس ۱0 ۳ ۳1۷3 ارت عذر خوش ر 1 7 ۳9 بر ۷ بفلان کو 7 نظری بود » واین همیشه در راه بزرگان اقتاده است ؛ واین نه‌لواطت است که شاهد بازی است »۶ باشد که گو یند عین روح بازی باثد ؛ واژین ترهات‌بهم بازنپندتافضیحت خویش بحنین بپدها ببوشندءوهر که اعتقاد ندارد که‌این‌حرام است وفسق استاباحتی است ودخون ری هیاح است و انچه اریبر ان حکایت کنند که ایشان گ ۳1 و دی »یاو دغ باشد که تن بر ای عدر خوش وا باا گر نگر بسته باشند شهوت - نبوده باشده بلکه چنانکه کسی درسیب‌سرخ ۳ دبا در 1 و4 نکر د.

Orijinal Metin (FA)

ویاباشد که این بیررا نیزخطایی افتاده باشد که نه‌معصوم باشدب و تقاان که ببری‌را خطایی افتد وبا بروی معصیتی‌رود آن معصدت مباح تشو د» وحکایت قصه داو د بر ای آن گفتهاند تائو کیان تبر ی که هیج کس از چنین صفغایر ایمن شود اگرچه بزرك بود؛ و آن 0 و گریستن وتوبهوی‌از آن حکایت کرده‌ا ند تاآن بجعت ی وخود رامعنور نداری وتو دیگر هست و آن نادر باشده که: کسی باشد که ویرا در آن حالت که صوفیانر باثد چیزها زمایند»و باشد که حواهر ملایکه وارو اح شتا ایشا کقمت اوید بمتالی ۳۳ آنگاه آن کدف نی 45 بر صور ت‌آدمی باشد بغایت حمال که هر ال لا بل درخورحشیقت هعمی رو ۵ ردجون ۱ لمعنی تفای رهالست درمبان معا نی‌عالم‌ارواح میال وی ارعاا م صو رت بغابت <مال باشد؛ ودرعرب هیچ کس 5 ۳ از دحیه) لخایی سو ۵) ورسول- علیه لسلم ۳ حبرئیل را ی صوزت ری دید. ۱ نگاه باشد که چبری ازآن‌کشف قت ریبد ۲ مردی ۲ انیکوه‌واز آن لن: ی عطی زا م3 چون‌از آن حال بازدر آ ید آن معنی باز درحجاب شود ووی درشوق و طا ان معنی انتد که آن صورت‌مثال یو د؛ وباشدکه ان معبی باز تباید 5 آ نگاه اکرچشم ظاه روی‌برصورت نیکو افید که با 1 ۷ صورت‌مناسیت دارد» 1 9 حجاات «رری نازه شود ۳ 1 9 همنی گمشده را بازباید و ویرااز 1 ن وحدی وحالتی ان 1 بدایس روا باشد که کسی رعبت نموده باشد در آن که صو رت 1 دیدل برای باز بایتن 1 ن حاات ۳-39 ی 45 از ین اسرار جبر ندارد جون رعت وی‌سند؛ بندارد که زی‌هم از آن صفت #۷ 2 که صعت وی 9 و ۳ لو 5 نت که از آن دیگر خود خبر ندارد! ودرحمله کار صو فیانعظیم و باخطر ست»9 بغایت بوشبده‌است؛ ودر هیچ‌چیز جندان غلط راه‌نیابد که در ای این‌مقدار اشارت کر وا تامعلوع‌شو د که بشان‌مظاومند؛ که مر دمان‌بندار زد که بشان‌ازین حنس بو ده‌ا ند که درین روز گار بای قدنف ودرحقیقت مظلو م1 بود که‌چنن بندارد: که برخو پشتن‌ظلم کر ده باشد که درشان تصرف کند بابردیگران‌قیاس کند . سیب آنکه عوام که سماع بعادت کنددبر طریقعشرت بازی» این میاح باشد. لیکن چم بشر ط که صسشه ۳ دو بر آن مو اظیت‌نکنده که جذانکه بعضی از کناهان صفیره است؛ چول بسیار شود بدرحه کیره رسد. بعضی از جیزها مباح است بشرط نکه گاه گاه بودواندك بود چون بسبارشود حرام شود: که زنگیان پکباردره‌سجد بازی کردند رسول علیه السام- منع نکرد؛ اگر آن مسجدرا بازی گاه ساختندی منم کردیو عایشه رض ‌اله‌عنها _ از نظاره هنم نکر و ا؟ رهمیشه‌عادت کردی‌منم کر وی اگر ۳ همیشه باایشان ۹ دد و بیشه 5 ۳ دروانباشده ومزاح ۱ کر دن کاهگاه مباح ان 3 لیکن ۱ ۳1 همعشه عادت ۳1 د» مستخره باشد و نشاید.

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ویاباشد که این بیررا نیزخطایی افتاده باشد که نه‌معصوم باشدب و تقاان که ببری‌را خطایی افتد وبا بروی معصیتی‌رود آن معصدت مباح تشو د» وحکایت قصه داو د بر ای آن گفتهاند تائو کیان تبر ی که هیج کس از چنین صفغایر ایمن شود اگرچه بزرك بود؛ و آن 0 و گریستن وتوبهوی‌از آن حکایت کرده‌ا ند تاآن بجعت ی وخود رامعنور نداری وتو دیگر هست و آن نادر باشده که: کسی باشد که ویرا در آن حالت که صوفیانر باثد چیزها زمایند»و باشد که حواهر ملایکه وارو اح شتا ایشا کقمت اوید بمتالی ۳۳ آنگاه آن کدف نی 45 بر صور ت‌آدمی باشد بغایت حمال که هر ال لا بل درخورحشیقت هعمی رو ۵ ردجون ۱ لمعنی تفای رهالست درمبان معا نی‌عالم‌ارواح میال وی ارعاا م صو رت بغابت <مال باشد؛ ودرعرب هیچ کس 5 ۳ از دحیه) لخایی سو ۵) ورسول- علیه لسلم ۳ حبرئیل را ی صوزت ری دید. ۱ نگاه باشد که چبری ازآن‌کشف قت ریبد ۲ مردی ۲ انیکوه‌واز آن لن: ی عطی زا م3 چون‌از آن حال بازدر آ ید آن معنی باز درحجاب شود ووی درشوق و طا ان معنی انتد که آن صورت‌مثال یو د؛ وباشدکه ان معبی باز تباید 5 آ نگاه اکرچشم ظاه روی‌برصورت نیکو افید که با 1 ۷ صورت‌مناسیت دارد» 1 9 حجاات «رری نازه شود ۳ 1 9 همنی گمشده را بازباید و ویرااز 1 ن وحدی وحالتی ان 1 بدایس روا باشد که کسی رعبت نموده باشد در آن که صو رت 1 دیدل برای باز بایتن 1 ن حاات ۳-39 ی 45 از ین اسرار جبر ندارد جون رعت وی‌سند؛ بندارد که زی‌هم از آن صفت #۷ 2 که صعت وی 9 و ۳ لو 5 نت که از آن دیگر خود خبر ندارد! ودرحمله کار صو فیانعظیم و باخطر ست»9 بغایت بوشبده‌است؛ ودر هیچ‌چیز جندان غلط راه‌نیابد که در ای این‌مقدار اشارت کر وا تامعلوع‌شو د که بشان‌مظاومند؛ که مر دمان‌بندار زد که بشان‌ازین حنس بو ده‌ا ند که درین روز گار بای قدنف ودرحقیقت مظلو م1 بود که‌چنن بندارد: که برخو پشتن‌ظلم کر ده باشد که درشان تصرف کند بابردیگران‌قیاس کند . سیب آنکه عوام که سماع بعادت کنددبر طریقعشرت بازی» این میاح باشد. لیکن چم بشر ط که صسشه ۳ دو بر آن مو اظیت‌نکنده که جذانکه بعضی از کناهان صفیره است؛ چول بسیار شود بدرحه کیره رسد. بعضی از جیزها مباح است بشرط نکه گاه گاه بودواندك بود چون بسبارشود حرام شود: که زنگیان پکباردره‌سجد بازی کردند رسول علیه السام- منع نکرد؛ اگر آن مسجدرا بازی گاه ساختندی منم کردیو عایشه رض ‌اله‌عنها _ از نظاره هنم نکر و ا؟ رهمیشه‌عادت کردی‌منم کر وی اگر ۳ همیشه باایشان ۹ دد و بیشه 5 ۳ دروانباشده ومزاح ۱ کر دن کاهگاه مباح ان 3 لیکن ۱ ۳1 همعشه عادت ۳1 د» مستخره باشد و نشاید.

Orijinal Metin (FA)

باب دوم در ار سما ع و آداب آن بدا نکه نان سره ماه اس اول فیم ‏ نگاه وجد آ نگاه جر کت» ۳ در هر یکی سین مه ممام شید ۵ ی 45سماع , بو ۱0 ؛ بابر اندیشا مخ وش کر ۲ اول خسیس: تراز آن‌بود که درفهم وحال وی ای و ۰ ما 1 نکه ۳ اندیشة دین باشد ورحب‌حق‌تعالی بود » این بردو درحه‌باشد : در حوه ٩‏ او ل در حهُمر؛ بدباشد که و و اف و بش9 سلو ك آه خور ش اح<و ال مختلف باشد » ازقیض و سط تاک ودشواری و ار 8بول و ا ثار رد وگ دل‌وی آن‌فر و ک ۳ باشد ۰ جون سخنی سمو د که دروی حجدت عتاب و ۳ ل و رد و وصل و ۳ 7 هحر وقرب و بعد و رضا وسخط وامید و نومیدی وفراق و وصال وخوف دامن و وا بعید و بیعبدی و شادی وصال و آندوه فراق دود و یحه بدین ماند -) براحوال خویش تنزیل کند» و نیوه‌در باطن و ی‌باشه افر و ختن 3 د. واحوال‌مختلف بر وی دید 1 » وویر 8 اندیش‌ای مخفتلف بود» واگرقاعدء علم 2 ارمحکم نبود ۱ باشد که اندیش‌افتد ویر در سماع که آن کفر باشد » که‌در ح<ق‌حق تعالی‌چیزی سماع 1 ها ال باشد » جنانکه این ههار 45 ۱ رال مت لته آ نافیل اه وامروز ملول گشتی اذبپر چراست ؟ هرمربدی کهو برا بدایتی تبز وروان بوده باشد ۳۹۳ ضعیفتر شده باشده دار د که حق‌تعالی رابوی عنایتی و میلی بوده‌است وا کنون 9 دیده » واین تغفیر در ح<ق حق‌تعالی فیم کند : این کفر بود گر باید که داند ک:تغیر رایحق راه‌نبود نوی جر ۱۳ باید که‌دا ند که‌صفت‌وی بگردیده‌است » تا آن‌معنی که گشاده بود درححاب‌شد اما از آن‌جانب خود هر گز هنع وححاب وملال باشه ‏ بلکه در گاه گشاده‌است) بمثل‌جون آفتاب که نوروی‌ممذ و لست ِ و ا که سس دیواری شود واز ویدر<حاب افتد ۱ دروی ام اه ندر آفتاب دایف که گو بد: خورشید بر ۳۳۹ ای نکارین دیرست ر بنده و از ادبیر است ی بابد که حواله حجاب بادپار وش ۳ ۰ و بتقصیر ی که بروی‌زفته باشد ‏ نه بحق‌تعالی . , مقصود ازین ۰ مثال [" 9 باید که هر چه‌صفات نقص ۹ وتغیرست در حق‌خوبش و نفس‌خویش فیم کند ۰ رهرچه‌جمالو. جلال دجودست در<ق حق‌تعالی‌فبم کند گر این‌سرمابه ندار دازعلم 4 روددر کفر أفته و ندانه: و بدین‌سیب است که خطر سماع بزقوستی حق‌تعالی عظیم است ,‏ درجه دوم آن باشد که از درجهٌ مریدان در گذشته باشد " واحوال مقامات بازپس کرده‌باشد » و بنها بت نحال‌رسیده بود که نرا فنا گویند و تیسیه ی- چون‌اضافت کنند باهر جه جزحق‌است . ۵ و توحید گویند ویکانگی ِ رت چون بحق اضافت 1 سماع ن ۹ بر مت فممعز ی باشه » بلکه‌چو ن‌ سماع بوی‌رسد آن‌حال گرداننده است و گردنده نیست ۰ بخشیده شدهاست . ادباد - بدیختی . ۳۸۲ نیستی ویگانگی بروی‌تازه‌شود » وبکلیتم ازخو ,شترغایب‌شو د . و ازاین عالم پیخبر شود و باشد بمثل کردر 1: نش فد خبر ندارد : چنانکه ۵ ۳ خ ابوا لس نوری-رحمه ابهعلیه - درسماع‌بجایی دردوید که نی‌دروده بودند؛ وهمه‌بایش‌می برید ووی بی‌خبر 9 سماع ۱ 1 تمامتر دود » اماسماع مر بدان بصفاأت بشر ت ]وش بو د وا «ن آن بو د که ویر اازخود بت نان ۱ چنانکه آن زنان که او سف راآدیدند همه‌خو درافر اموش کردند ودست بر بدند ؛ ۱ و باید که این نیستی راانکار نکنی و گو یی : هن‌دیرا می‌بینم » تِ نه نیست‌شده ات !

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

باب دوم در ار سما ع و آداب آن بدا نکه نان سره ماه اس اول فیم ‏ نگاه وجد آ نگاه جر کت» ۳ در هر یکی سین مه ممام شید ۵ ی 45سماع , بو ۱0 ؛ بابر اندیشا مخ وش کر ۲ اول خسیس: تراز آن‌بود که درفهم وحال وی ای و ۰ ما 1 نکه ۳ اندیشة دین باشد ورحب‌حق‌تعالی بود » این بردو درحه‌باشد : در حوه ٩‏ او ل در حهُمر؛ بدباشد که و و اف و بش9 سلو ك آه خور ش اح<و ال مختلف باشد » ازقیض و سط تاک ودشواری و ار 8بول و ا ثار رد وگ دل‌وی آن‌فر و ک ۳ باشد ۰ جون سخنی سمو د که دروی حجدت عتاب و ۳ ل و رد و وصل و ۳ 7 هحر وقرب و بعد و رضا وسخط وامید و نومیدی وفراق و وصال وخوف دامن و وا بعید و بیعبدی و شادی وصال و آندوه فراق دود و یحه بدین ماند -) براحوال خویش تنزیل کند» و نیوه‌در باطن و ی‌باشه افر و ختن 3 د. واحوال‌مختلف بر وی دید 1 » وویر 8 اندیش‌ای مخفتلف بود» واگرقاعدء علم 2 ارمحکم نبود ۱ باشد که اندیش‌افتد ویر در سماع که آن کفر باشد » که‌در ح<ق‌حق تعالی‌چیزی سماع 1 ها ال باشد » جنانکه این ههار 45 ۱ رال مت لته آ نافیل اه وامروز ملول گشتی اذبپر چراست ؟ هرمربدی کهو برا بدایتی تبز وروان بوده باشد ۳۹۳ ضعیفتر شده باشده دار د که حق‌تعالی رابوی عنایتی و میلی بوده‌است وا کنون 9 دیده » واین تغفیر در ح<ق حق‌تعالی فیم کند : این کفر بود گر باید که داند ک:تغیر رایحق راه‌نبود نوی جر ۱۳ باید که‌دا ند که‌صفت‌وی بگردیده‌است » تا آن‌معنی که گشاده بود درححاب‌شد اما از آن‌جانب خود هر گز هنع وححاب وملال باشه ‏ بلکه در گاه گشاده‌است) بمثل‌جون آفتاب که نوروی‌ممذ و لست ِ و ا که سس دیواری شود واز ویدر<حاب افتد ۱ دروی ام اه ندر آفتاب دایف که گو بد: خورشید بر ۳۳۹ ای نکارین دیرست ر بنده و از ادبیر است ی بابد که حواله حجاب بادپار وش ۳ ۰ و بتقصیر ی که بروی‌زفته باشد ‏ نه بحق‌تعالی . , مقصود ازین ۰ مثال [" 9 باید که هر چه‌صفات نقص ۹ وتغیرست در حق‌خوبش و نفس‌خویش فیم کند ۰ رهرچه‌جمالو. جلال دجودست در<ق حق‌تعالی‌فبم کند گر این‌سرمابه ندار دازعلم 4 روددر کفر أفته و ندانه: و بدین‌سیب است که خطر سماع بزقوستی حق‌تعالی عظیم است ,‏ درجه دوم آن باشد که از درجهٌ مریدان در گذشته باشد " واحوال مقامات بازپس کرده‌باشد » و بنها بت نحال‌رسیده بود که نرا فنا گویند و تیسیه ی- چون‌اضافت کنند باهر جه جزحق‌است . ۵ و توحید گویند ویکانگی ِ رت چون بحق اضافت 1 سماع ن ۹ بر مت فممعز ی باشه » بلکه‌چو ن‌ سماع بوی‌رسد آن‌حال گرداننده است و گردنده نیست ۰ بخشیده شدهاست . ادباد - بدیختی . ۳۸۲ نیستی ویگانگی بروی‌تازه‌شود » وبکلیتم ازخو ,شترغایب‌شو د . و ازاین عالم پیخبر شود و باشد بمثل کردر 1: نش فد خبر ندارد : چنانکه ۵ ۳ خ ابوا لس نوری-رحمه ابهعلیه - درسماع‌بجایی دردوید که نی‌دروده بودند؛ وهمه‌بایش‌می برید ووی بی‌خبر 9 سماع ۱ 1 تمامتر دود » اماسماع مر بدان بصفاأت بشر ت ]وش بو د وا «ن آن بو د که ویر اازخود بت نان ۱ چنانکه آن زنان که او سف راآدیدند همه‌خو درافر اموش کردند ودست بر بدند ؛ ۱ و باید که این نیستی راانکار نکنی و گو یی : هن‌دیرا می‌بینم » تِ نه نیست‌شده ات !

Orijinal Metin (FA)

صدهوی نهآ نست که تو می ببخی که آنشخص است وجو ۷ بمبرد هم هی ببنی و وی نیست شده » س <هیعت وی آن معنی اطیف میو. ل معرفت اش ۸ چون معرفت چیزها از وی غایب شد همه درحق وی نیست شد . و چوت حز د حق تعالی نماندهرچه فانی بود بشد وهرچه‌بافی‌بود بماند ؛ یس معنی تیان این بو د که چون<رحق تعالی‌را نبیند وگ همه‌خوداوست دمن نیم و باز گوبد هن خود اویم و گر وهی ازینجا غلط کر ده‌اند داین معنیر بحلول 0 عمارت کرده‌ان. د ۸ ر گردهی باحاد عبارت کر ده‌اند» داین همچنان باشد که کسی‌هر گز پنه ندیده باشد »در وی نگرد صورت حود سم 4 بندارد که در آبنه فرود ۳۳۹1 4 یا بنداردکه آن صورت جود صورت أبنه ایشت , که صفت بنه خود آ نست که 9 زسیید شماید 1 ا گر بندارد که در آ بنه فرود مد این حلول بود » وا کرپندارد که آینه خود صورت وی شداین اتحاد بود » وهردو عاظط ات ۸ بلکه هر ۳ اینه صورت نشود وصورت: نه و3 ۳۳ لیکن چنان نماد ) وجنان بندار ٍ کسی که کار هاتمام شناخته او د ششر ح بن‌درچنین کتاب دشو ار نو ان گنت « که ع م این در از ست . 1 ید 0 ۱ مق چوت از : پم فارغ شده حالی است که از فهم ۱ مدید 3 که آ ترا وجد ۱ دو۲ ون ؛ وو<د یافتن بود » ومعنی آن بود ده 4 حالتی یافت که بیش ازین سود 2در حقیقت ۱ «نْ حالت سخن سبار ست که آن چست ) در ست‌آست که‌آن بك نوع نبو د. بلکه انو اع سیار بود» اما دوحنس باشد : یکی‌ازحنس احوال بود و 2 ازحنس مکاشفات . داغل شدن وفرورفتن - اعتقاد باینکه خداو ند تعالی دریدن اشخاص و اشیاء قرار میگیرد . کر بر ۳ ۰ سا را مس ۱ [,ا اعوال » جدان بود که‌صفتی از #روی عالب شود ووبرا چونمست گرداند» و۱ شوق بود و گاه وف ۱۳ نش‌عشق بود و گادطلب بود و گاه‌اندوهی بود و گاء حسرتی بود » و افسام این بسمارست ‏ اما چون آن آتش دردل غالب شد ‏ دودآن بردماغ شود » وحواس ویراعلبه کند تا نییند ونشنود - چون خفته ۰ با اک بسثف و بشمود از ان عاقل وعاب بود - چون همست ؛ و نوع دبگر مکاشفا ست ‏ که جبز ها نمودن گ, مد ۳ نجه‌صوفیان را تاش ب‌ضی‌در 1 ال و بعضی‌صر یح » و ا رسه‌اع درآن ازان و 4 اس 4-5 دل‌ر صافی کند و جون 1 رد باشد که گر دی بروی نعسمته باشد و بالگ کنند از ۱ آن‌گرد با 1 نصو رت‌دروی ۳ بد . وهرجه آزین معنی عبارت‌توان و » عله ی‌باشد؟ رقیاسی ومدالی »وحقبقت ان ان کن راسایه نود که وان توستنه بای ۱ آکا هر کس‌را قدم کاه‌خویش معلوم بود ی دز دیگر ی نصر ف کند 4 قیاس قدم‌گاه وش 3 » وهر چه بقیاس باشد از ورق علم بود نه از درق ددق . اما این مقدار گفته می ید کی 1 ایشانر ازین‌حال تذ"وق نباشد » باری باور کنند وانکارنکننه» که آن انکار ایشانرا زبان دارد » وسخت ابله بودکسی که بنداردکه هرچه در کنجینهٌ وی نبود درخزانه ملو 4 نیود » وابله‌تر از وی کسی‌بود که خویشتن را شتا مختصری خوش بادشاهی‌داند و گوید که من خود بیمه رسیدهام وهمه مرا کشت » و هرچه مرا پیست خود نیست : همه انکارها ازین دوابلپی خیزد .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

صدهوی نهآ نست که تو می ببخی که آنشخص است وجو ۷ بمبرد هم هی ببنی و وی نیست شده » س <هیعت وی آن معنی اطیف میو. ل معرفت اش ۸ چون معرفت چیزها از وی غایب شد همه درحق وی نیست شد . و چوت حز د حق تعالی نماندهرچه فانی بود بشد وهرچه‌بافی‌بود بماند ؛ یس معنی تیان این بو د که چون<رحق تعالی‌را نبیند وگ همه‌خوداوست دمن نیم و باز گوبد هن خود اویم و گر وهی ازینجا غلط کر ده‌اند داین معنیر بحلول 0 عمارت کرده‌ان. د ۸ ر گردهی باحاد عبارت کر ده‌اند» داین همچنان باشد که کسی‌هر گز پنه ندیده باشد »در وی نگرد صورت حود سم 4 بندارد که در آبنه فرود ۳۳۹1 4 یا بنداردکه آن صورت جود صورت أبنه ایشت , که صفت بنه خود آ نست که 9 زسیید شماید 1 ا گر بندارد که در آ بنه فرود مد این حلول بود » وا کرپندارد که آینه خود صورت وی شداین اتحاد بود » وهردو عاظط ات ۸ بلکه هر ۳ اینه صورت نشود وصورت: نه و3 ۳۳ لیکن چنان نماد ) وجنان بندار ٍ کسی که کار هاتمام شناخته او د ششر ح بن‌درچنین کتاب دشو ار نو ان گنت « که ع م این در از ست . 1 ید 0 ۱ مق چوت از : پم فارغ شده حالی است که از فهم ۱ مدید 3 که آ ترا وجد ۱ دو۲ ون ؛ وو<د یافتن بود » ومعنی آن بود ده 4 حالتی یافت که بیش ازین سود 2در حقیقت ۱ «نْ حالت سخن سبار ست که آن چست ) در ست‌آست که‌آن بك نوع نبو د. بلکه انو اع سیار بود» اما دوحنس باشد : یکی‌ازحنس احوال بود و 2 ازحنس مکاشفات . داغل شدن وفرورفتن - اعتقاد باینکه خداو ند تعالی دریدن اشخاص و اشیاء قرار میگیرد . کر بر ۳ ۰ سا را مس ۱ [,ا اعوال » جدان بود که‌صفتی از #روی عالب شود ووبرا چونمست گرداند» و۱ شوق بود و گاه وف ۱۳ نش‌عشق بود و گادطلب بود و گاه‌اندوهی بود و گاء حسرتی بود » و افسام این بسمارست ‏ اما چون آن آتش دردل غالب شد ‏ دودآن بردماغ شود » وحواس ویراعلبه کند تا نییند ونشنود - چون خفته ۰ با اک بسثف و بشمود از ان عاقل وعاب بود - چون همست ؛ و نوع دبگر مکاشفا ست ‏ که جبز ها نمودن گ, مد ۳ نجه‌صوفیان را تاش ب‌ضی‌در 1 ال و بعضی‌صر یح » و ا رسه‌اع درآن ازان و 4 اس 4-5 دل‌ر صافی کند و جون 1 رد باشد که گر دی بروی نعسمته باشد و بالگ کنند از ۱ آن‌گرد با 1 نصو رت‌دروی ۳ بد . وهرجه آزین معنی عبارت‌توان و » عله ی‌باشد؟ رقیاسی ومدالی »وحقبقت ان ان کن راسایه نود که وان توستنه بای ۱ آکا هر کس‌را قدم کاه‌خویش معلوم بود ی دز دیگر ی نصر ف کند 4 قیاس قدم‌گاه وش 3 » وهر چه بقیاس باشد از ورق علم بود نه از درق ددق . اما این مقدار گفته می ید کی 1 ایشانر ازین‌حال تذ"وق نباشد » باری باور کنند وانکارنکننه» که آن انکار ایشانرا زبان دارد » وسخت ابله بودکسی که بنداردکه هرچه در کنجینهٌ وی نبود درخزانه ملو 4 نیود » وابله‌تر از وی کسی‌بود که خویشتن را شتا مختصری خوش بادشاهی‌داند و گوید که من خود بیمه رسیدهام وهمه مرا کشت » و هرچه مرا پیست خود نیست : همه انکارها ازین دوابلپی خیزد .

Orijinal Metin (FA)

و بدانکه وحد باشد که بتکلف بود » و آن عین نفاق بود » همگر آ نکهتکلف انقات‌ان بدل م ی آر دنا باشد که حقیقت‌وحد بدید بد. ودرخبرست؛: که چون‌قز آن شذوی بگربی » واگ گریستن نیاید تکلفکنی » معنی آنست که بتکلف اسباب حزن بدل آوری » واین کلف را ا؛ رست » باشد که بحشقت ت ادا کند . ستو توال؛ اگر 5 بد که‌چون سماع‌ایشان حق است وبرای حق‌استباید گه‌دردعوتهامقریانرا نشاندندی و قر آن‌خواندندینه قوالاا نرا( که‌سرود گوینده که قر آن کلام حق است : سماع ازوی اولیتر ور اب آنستکه سماع از آیات فر آ ن توت باشد ‏ و وش از آن سار قاری - قر آن خوان ۰ قوال » آواز خوان : -۳۸۵- زدید ار , و سار باشد که از سماع قزر آن بیپوش شوند؛ وبسیار کس بوده است 4-٩‏ در آن حان داده است ؛ وحکایات آن 1 دن درازست ‏ و در کتات اجیا سفصیل کنته‌ايم ؟ اطاشیت آنکه بدل مقری قوال نشانند ‏ وبدل قرآن سرود گو سد پنج ۱ "۳ اول انکه یات قر آن همه با حال عاشقان مناسبت ندارد : که در قر آن قصه کافران و حکم معاملات اهل دیا و جیزهاء دیگر ینز است ‏ که قر آی شفای همه اصناف خلق راست ؛ چون مقری بمثل این ات بر خواند 4 : « مادر را از مبراث ات بود و خواهر را ثیمه بود؟ با این که 0 را شوی بمیرد » جمار ماه و ده زور عدت باید داشت» و امال این » آتش ۳ نگرداند ۱ ۳ ی ۹ بغایت عاشق بود » واز هرچبزی و بر سماع‌بود ۱ اگرچه از متصود دوربود » وآن چنان نادر بود . ۱ سیب دو ۲ آانکه فر آن بیشتریاد دار ندو سیار خوانند » وهرچه سیازشنیده ایکا کاهی بدل ندهددر بیشتراحوال » یابیتی که ف بسشین بار بشنود وبر آن حال 3 ؛ باردوم بدان‌حال‌حاضر نیاید » وسرودنو برتوان گفت و قرآن نوبرنتوان‌خواند وچونعرب‌میا مدنددر روز کارر سول علیه لسلم-و ر آن تازه‌میشنیدند و کر ستند واحوال بر بشان,دیدمیآ مدا بو بکر گفت - رضی‌اله‌عنه -:« کذا کما کنتم ثم قست قلو بنا» گفت : مانیز همحون شمابودیم اکنون‌دل ماسخت‌شد؛ که با ر آن قرار گرفت وخو کرد:یس هر چهتازه‌بود اثر آن بیش بود . و برای این بود که عمر- رضی الدعنه حاج را فرمودی تا زودتر بشپر های خورش رو ند + گفت : ترسم که چوت خو کنند با کقیه زا حرمت آن از دل ایشان برخیزد . ۱ سیب سیم آنکه بیشتر دلپاحر کت نکندتاویر بوزنیوالحانی نجنبانی »وبرای اینست که برحدیت‌سماع کم‌افتد ؛بلکه‌بر آواز خوش‌افتد » چون‌موزون بودهو بالحان بود» و آنگاه هردستانی ۲ وراهی اثردیگردارد 9۱ قر آن نشاید که بالحان افکند نفمه - آهنك - طرزآواز . ار 5 ۱ 2 رال‌دستا "۷ 3 و دروی ات تزا 1 2جودبی الحان بودسخن ۸< ردنماید ۰ مگر اتشی‌گرم بودکه بدان‌برافروزد . سیب چبار) ۱ نکه الحانر نمر مدد باید داد باوازهاء درگ را اثر بیشتر کند 4 ی و ودف‌وشاهین 4 این صوزت ۷ زل‌دارد ِ 1 فر ان عن<۵دست وی دا ارت بابد کرد که باچبزی بار کنند ک-4۵ درچشم‌عوام ۲ ن صورت هزل دارد :جنان که رسو [ مت علیه لسلم 5۳ خازه ر ثبی ات 4سهو ده سد ) ان کنیز کان دف هیر داد و سرود می گفتند چون ویرا بدیدند ثثاء وی بشعر گفتن ۳ فتند » گفت : خاموش باشید 4 همان 1 می‌گفتید تور بل که تاو ی عن‌حد بود؛ بر دف گفتن ۹ که صورت هزل‌دارد - نشاید .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و بدانکه وحد باشد که بتکلف بود » و آن عین نفاق بود » همگر آ نکهتکلف انقات‌ان بدل م ی آر دنا باشد که حقیقت‌وحد بدید بد. ودرخبرست؛: که چون‌قز آن شذوی بگربی » واگ گریستن نیاید تکلفکنی » معنی آنست که بتکلف اسباب حزن بدل آوری » واین کلف را ا؛ رست » باشد که بحشقت ت ادا کند . ستو توال؛ اگر 5 بد که‌چون سماع‌ایشان حق است وبرای حق‌استباید گه‌دردعوتهامقریانرا نشاندندی و قر آن‌خواندندینه قوالاا نرا( که‌سرود گوینده که قر آن کلام حق است : سماع ازوی اولیتر ور اب آنستکه سماع از آیات فر آ ن توت باشد ‏ و وش از آن سار قاری - قر آن خوان ۰ قوال » آواز خوان : -۳۸۵- زدید ار , و سار باشد که از سماع قزر آن بیپوش شوند؛ وبسیار کس بوده است 4-٩‏ در آن حان داده است ؛ وحکایات آن 1 دن درازست ‏ و در کتات اجیا سفصیل کنته‌ايم ؟ اطاشیت آنکه بدل مقری قوال نشانند ‏ وبدل قرآن سرود گو سد پنج ۱ "۳ اول انکه یات قر آن همه با حال عاشقان مناسبت ندارد : که در قر آن قصه کافران و حکم معاملات اهل دیا و جیزهاء دیگر ینز است ‏ که قر آی شفای همه اصناف خلق راست ؛ چون مقری بمثل این ات بر خواند 4 : « مادر را از مبراث ات بود و خواهر را ثیمه بود؟ با این که 0 را شوی بمیرد » جمار ماه و ده زور عدت باید داشت» و امال این » آتش ۳ نگرداند ۱ ۳ ی ۹ بغایت عاشق بود » واز هرچبزی و بر سماع‌بود ۱ اگرچه از متصود دوربود » وآن چنان نادر بود . ۱ سیب دو ۲ آانکه فر آن بیشتریاد دار ندو سیار خوانند » وهرچه سیازشنیده ایکا کاهی بدل ندهددر بیشتراحوال » یابیتی که ف بسشین بار بشنود وبر آن حال 3 ؛ باردوم بدان‌حال‌حاضر نیاید » وسرودنو برتوان گفت و قرآن نوبرنتوان‌خواند وچونعرب‌میا مدنددر روز کارر سول علیه لسلم-و ر آن تازه‌میشنیدند و کر ستند واحوال بر بشان,دیدمیآ مدا بو بکر گفت - رضی‌اله‌عنه -:« کذا کما کنتم ثم قست قلو بنا» گفت : مانیز همحون شمابودیم اکنون‌دل ماسخت‌شد؛ که با ر آن قرار گرفت وخو کرد:یس هر چهتازه‌بود اثر آن بیش بود . و برای این بود که عمر- رضی الدعنه حاج را فرمودی تا زودتر بشپر های خورش رو ند + گفت : ترسم که چوت خو کنند با کقیه زا حرمت آن از دل ایشان برخیزد . ۱ سیب سیم آنکه بیشتر دلپاحر کت نکندتاویر بوزنیوالحانی نجنبانی »وبرای اینست که برحدیت‌سماع کم‌افتد ؛بلکه‌بر آواز خوش‌افتد » چون‌موزون بودهو بالحان بود» و آنگاه هردستانی ۲ وراهی اثردیگردارد 9۱ قر آن نشاید که بالحان افکند نفمه - آهنك - طرزآواز . ار 5 ۱ 2 رال‌دستا "۷ 3 و دروی ات تزا 1 2جودبی الحان بودسخن ۸< ردنماید ۰ مگر اتشی‌گرم بودکه بدان‌برافروزد . سیب چبار) ۱ نکه الحانر نمر مدد باید داد باوازهاء درگ را اثر بیشتر کند 4 ی و ودف‌وشاهین 4 این صوزت ۷ زل‌دارد ِ 1 فر ان عن<۵دست وی دا ارت بابد کرد که باچبزی بار کنند ک-4۵ درچشم‌عوام ۲ ن صورت هزل دارد :جنان که رسو [ مت علیه لسلم 5۳ خازه ر ثبی ات 4سهو ده سد ) ان کنیز کان دف هیر داد و سرود می گفتند چون ویرا بدیدند ثثاء وی بشعر گفتن ۳ فتند » گفت : خاموش باشید 4 همان 1 می‌گفتید تور بل که تاو ی عن‌حد بود؛ بر دف گفتن ۹ که صورت هزل‌دارد - نشاید .

Orijinal Metin (FA)

سیب مجم ۱ نک هر دنتیه را حالتی ناد 45 جر ص بود بر نکه بیتی دنو د " موافق حال‌خویش » چون‌موافق نبود آنراعاره باشد » وباشدکه گوید : این‌سگوی و رم سم مستم حدم دیگری‌گوی » ونشاید ثر ان رادر معرض اوردن که از ان کر اهنت ین ۱ و باشد که م4 ۱ ما موافق‌حال ی نماشد ِ کت مو افق‌حال وی‌نباشد 1 ویر وفق‌حال قر آن رانشاید که تنزیل کنی براندیشه‌خویش , و آن‌معنی قر نی بگردانی پس سیب اختبار مشایخج وال ر این بوده است که گفته ال ۵ 9 حاصل این تن دو . سریت اند : یکی صعف‌شنو نده ِ ودیگر موز ی سر مت فر آ ف‌ رانادر تصر ف و آندشه ننفتد . ممام درسماع حر کت ورفصوحامه در بدن است : و هر چه در ان مفلوب باشد سیم ۳ بی‌اختبار بو ۵ بدان ماخود مود هر جه باختبار کند ۳ دمر دم نماید که وی صاحب حالتست جقن و نباشد تِ این حر ام بود » و این‌عین نفاق بو ۵ . ابوالقاسم نصر ] بادی گفت : من میگویم : این قفوم بسماع مشفول بساشرد یر از ا نکه بغیبت » ابوعمر و بن احید گفت : ۱ ۳۹ شی‌سال‌غیبت کند » بدان نرسدکه در سماع حالتی نماید که بدر وغ بود. و بدانکه کاهلتر ان‌باشد که سماع می‌شنودو ساکن ك » که برظاهر وی بیدا ط 4 ۳۳ وی جنان باشد که خویشتن شتره نگاه مبتو آند ۳9 حا ۸ ات ممأمالات ۱ ۱ داشت . که آن حرکت و بانك گر بستن هم از ضعف بود » لیکن چنین قوت که‌تر باشد! وهماناه‌نی آنکه ابو بکر گفت: « انا کما کنتیم ثم فست قلو بنا» آن بود که: « قو بت قلو نا » بعنی سخت و مهو ت شد » که طاقت آن دار بم که خویشتن 8 تا داریم ۱ و انکس که خویشتن نگاه نتواند داشت ‏ باید که تا ضرورت نرسد خویشتن نگاه می‌دارد ۱ جوانی در صحبت جنبد بود ؛ چون سماع شنبد بانك کرد » چنید گفت : اکر ری و قو فر ات ها اه زوین اضر می کرد بجپدی عظیم تا يك‌روز چندان خویشتن ناه داشت که باخر یك بانك کرد و نت بشکافت وفر مان‌بافت 4 اما ا گر کسی که از خویشتن حالتی اظهار نمی کند » رقص کند یا بتکلف خویشدن یرت ار » روا بود» درقص میاح است که زنگیان در مسحد رقص می کر دند که ۶ بشه بنظاره شد . ورسول گت - علیه السلم :«باعلی » توازهنی ومن‌از توا از شادی ین د قص کر د : چندبار بای بر مین رد » شتا عادت عرب ۳ در تقاط تخادعه کت وبا جهفر گفت : « و بمن مانی بخلق وخلق » وی‌نیزاز شادی رقص کرد ؛ و زیدبی حارثه را گفت : « توبرادرومولای‌مایی »۰ رقص کرد ازشادی؛ پس کسی که میگوید که این حرام است خطا مي کند » بلکه مایت این نست که‌بازی باشد » و بازی نیز حرام نیست ؛ و کسی که بدان سبب کند تا آن حالت که در دل وی فه ‏ ون فوی‌ثر شود آن شود عجبود بود .

العربية Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سیب مجم ۱ نک هر دنتیه را حالتی ناد 45 جر ص بود بر نکه بیتی دنو د " موافق حال‌خویش » چون‌موافق نبود آنراعاره باشد » وباشدکه گوید : این‌سگوی و رم سم مستم حدم دیگری‌گوی » ونشاید ثر ان رادر معرض اوردن که از ان کر اهنت ین ۱ و باشد که م4 ۱ ما موافق‌حال ی نماشد ِ کت مو افق‌حال وی‌نباشد 1 ویر وفق‌حال قر آن رانشاید که تنزیل کنی براندیشه‌خویش , و آن‌معنی قر نی بگردانی پس سیب اختبار مشایخج وال ر این بوده است که گفته ال ۵ 9 حاصل این تن دو . سریت اند : یکی صعف‌شنو نده ِ ودیگر موز ی سر مت فر آ ف‌ رانادر تصر ف و آندشه ننفتد . ممام درسماع حر کت ورفصوحامه در بدن است : و هر چه در ان مفلوب باشد سیم ۳ بی‌اختبار بو ۵ بدان ماخود مود هر جه باختبار کند ۳ دمر دم نماید که وی صاحب حالتست جقن و نباشد تِ این حر ام بود » و این‌عین نفاق بو ۵ . ابوالقاسم نصر ] بادی گفت : من میگویم : این قفوم بسماع مشفول بساشرد یر از ا نکه بغیبت » ابوعمر و بن احید گفت : ۱ ۳۹ شی‌سال‌غیبت کند » بدان نرسدکه در سماع حالتی نماید که بدر وغ بود. و بدانکه کاهلتر ان‌باشد که سماع می‌شنودو ساکن ك » که برظاهر وی بیدا ط 4 ۳۳ وی جنان باشد که خویشتن شتره نگاه مبتو آند ۳9 حا ۸ ات ممأمالات ۱ ۱ داشت . که آن حرکت و بانك گر بستن هم از ضعف بود » لیکن چنین قوت که‌تر باشد! وهماناه‌نی آنکه ابو بکر گفت: « انا کما کنتیم ثم فست قلو بنا» آن بود که: « قو بت قلو نا » بعنی سخت و مهو ت شد » که طاقت آن دار بم که خویشتن 8 تا داریم ۱ و انکس که خویشتن نگاه نتواند داشت ‏ باید که تا ضرورت نرسد خویشتن نگاه می‌دارد ۱ جوانی در صحبت جنبد بود ؛ چون سماع شنبد بانك کرد » چنید گفت : اکر ری و قو فر ات ها اه زوین اضر می کرد بجپدی عظیم تا يك‌روز چندان خویشتن ناه داشت که باخر یك بانك کرد و نت بشکافت وفر مان‌بافت 4 اما ا گر کسی که از خویشتن حالتی اظهار نمی کند » رقص کند یا بتکلف خویشدن یرت ار » روا بود» درقص میاح است که زنگیان در مسحد رقص می کر دند که ۶ بشه بنظاره شد . ورسول گت - علیه السلم :«باعلی » توازهنی ومن‌از توا از شادی ین د قص کر د : چندبار بای بر مین رد » شتا عادت عرب ۳ در تقاط تخادعه کت وبا جهفر گفت : « و بمن مانی بخلق وخلق » وی‌نیزاز شادی رقص کرد ؛ و زیدبی حارثه را گفت : « توبرادرومولای‌مایی »۰ رقص کرد ازشادی؛ پس کسی که میگوید که این حرام است خطا مي کند » بلکه مایت این نست که‌بازی باشد » و بازی نیز حرام نیست ؛ و کسی که بدان سبب کند تا آن حالت که در دل وی فه ‏ ون فوی‌ثر شود آن شود عجبود بود .

%0
10 Bölüm