گفت مر نید ده ,گفت : خدای تعالیتر ب<ای صد یق نشانده است وازتوصدق درخو اهد جنانکه ازوی » و سای فاروق انشانده است واز توفرق درخواهد میان حق و باطلچنانکه ازوی » و بحای ذو النور بی "نشانده تست وازتوشرم و کرم درخواهد جنانکهازوی ویحای امیر ا ام منن علی مر تصی- رضیالنه عنه - بنشانده است » وازتوعلم وحود وعدل درخواهد جنانکه ازوی ) گفت : بسفزای در بند گفت : خدای تعالی را سرایی است که نر دوزخ گویند , ازئو دربان ان سرای ساختهاست » وسه چیزبتو دادهاست : مالبیتالمالوشمشیروتازیانه ,و گفته است : خلق رابدین سه چیز ازدوزخ بازدار» هر حاحتمندی که بنز ديك تو اید این مال اروی بازهگیر» وهر که فرمان خدایرا خلاف کند بدین تاژبانه ویرا ادب کن » وهر که کسی رابناحق بکشد یر ا بدین شمشیر ۳ - بدستوری ولی وی - اگراین تن سس رودردورخ توباشی ودیگران از بیتوهیاً بند گفت : زیادت کن و رید ده و چشمهتوییوعمال درعالم جوی اند ) اگرچشمه روشن دود نیر گیجویها ربان ندارد ۰ وا گرتاريكبود بروشنیجویها هیچ امید نبود . وهرونالر شید با عباس که از جمله خواص وی بود بنزديك فضیلعیاض هیشد » جون بدرخانه رسرثل ور ان میخواند 4 بدین یت زسدده بود که :۵۰ جست الذ نی اجتر <و لسرثات ان نحعلعم کالذ نی ] مذو او عملوا لصا (یحات سو )۰ محباهم و مما هم » ساء ما نحکمون ! ۱ ۲ معنی زیت ۱ تداشقد تاره کارهاء بد کردند» که ما ایشانر برابرداریم با کسانسکه ایمان آوردند و کارهاء نيك کر دند » بد حکمی بود کهایشان کر دند 1« پشت کفات : دربزنل 1 عباس در بزد و گفت:امیرالمومنین را در باز کن » گفت : امیرالموژمنن نزديك من چه کند ؟ گفت : امیرالمومنین را طاعت دارپس در باز کرد شب بود) چراغرابکشت , هار ون درتاریکیدست گر دمیبر اورد ابوبکر. صر. عئمان . سپ" ۱ب تا دستش بوی تارج رگفت : 1 : اه ازین و بدین نرهی» اگر ازعذاب تیجات باید ! آنگاه گفت: یاامیرالمومنین»جواب خدایتمالی را ساخته باشروز قیاعت که تراباهر يك مسلمانی يكيك بایستاندوانصاف ازتوطلبکند هادون بگریستن افتادعباس گفت: خاموش باش؛ که بکشتی امیرالمومنین را! گفت: با هامان" "تووقوم توویر «لاك کردید ومرامیگوئی بکگشتی ویر ا؟ هر ون گفت که زر اهامان اران میگوید که مرا برابر فرعون ناد پسهز ار دینار درییش وی بنراد که ادن حالالست از مهرمادرم گفت: ۳ ۹ ماز آ نجهداریدستبدارو بخداو ندانده. توبمندهی؟ و از پیش ویب رخاستو برفت. ۳ س ان عبد ا لهز بز در معحملد ان لب ثر طی راگفت: صفن عدل مرا کی ۹ گفت: ازهسلمانان هر که از تو 9 تست 3 را بدرباش؛ وهر که مپتر ست ور ۱ یز باش وهر که همحون نست اورا ,رادر باش » وعقوبت ها فیس درخور گناه و ووت وی کن وزنهار تابخشم يك تازیانه نزنی» که آ ننگاه جای تودوزخ بود! و یکی از زهاد بنز ديك خلیفه روز گار شد گفت: مرا بندیده» گفت: من سفر چین رفته بودم ملك نیحا ر اگو ش کر شده بو ۳ بست عظیم ومیگفت: نه آزین میگریم که شنوایی من بخلل شدهلیکن از آن میگريم که مظلوم بردرمن فرباد کند و من نشنوم» ولیکن چشم برجاست منادی کنند تاهر که تظلم خواهد کرد جامه سرخ بوشد» پسهر روری بر بیلی نشستی وبیزون مدی» وهر که حامه سرخ داشتی وی را بخواندی» باامیرالموهنین»این در کیش کافری بود کهشفقتبر بند گان خدایتعالیچنین میبرد وتو موّمنی وازاهلبیت درسولی» نگاه کن تاشفقت نو چگو نه است؟
گفت مر نید ده ,گفت : خدای تعالیتر ب<ای صد یق نشانده است وازتوصدق درخو اهد جنانکه ازوی » و سای فاروق انشانده است واز توفرق درخواهد میان حق و باطلچنانکه ازوی » و بحای ذو النور بی "نشانده تست وازتوشرم و کرم درخواهد جنانکهازوی ویحای امیر ا ام منن علی مر تصی- رضیالنه عنه - بنشانده است » وازتوعلم وحود وعدل درخواهد جنانکه ازوی ) گفت : بسفزای در بند گفت : خدای تعالی را سرایی است که نر دوزخ گویند , ازئو دربان ان سرای ساختهاست » وسه چیزبتو دادهاست : مالبیتالمالوشمشیروتازیانه ,و گفته است : خلق رابدین سه چیز ازدوزخ بازدار» هر حاحتمندی که بنز ديك تو اید این مال اروی بازهگیر» وهر که فرمان خدایرا خلاف کند بدین تاژبانه ویرا ادب کن » وهر که کسی رابناحق بکشد یر ا بدین شمشیر ۳ - بدستوری ولی وی - اگراین تن سس رودردورخ توباشی ودیگران از بیتوهیاً بند گفت : زیادت کن و رید ده و چشمهتوییوعمال درعالم جوی اند ) اگرچشمه روشن دود نیر گیجویها ربان ندارد ۰ وا گرتاريكبود بروشنیجویها هیچ امید نبود . وهرونالر شید با عباس که از جمله خواص وی بود بنزديك فضیلعیاض هیشد » جون بدرخانه رسرثل ور ان میخواند 4 بدین یت زسدده بود که :۵۰ جست الذ نی اجتر <و لسرثات ان نحعلعم کالذ نی ] مذو او عملوا لصا (یحات سو )۰ محباهم و مما هم » ساء ما نحکمون ! ۱ ۲ معنی زیت ۱ تداشقد تاره کارهاء بد کردند» که ما ایشانر برابرداریم با کسانسکه ایمان آوردند و کارهاء نيك کر دند » بد حکمی بود کهایشان کر دند 1« پشت کفات : دربزنل 1 عباس در بزد و گفت:امیرالمومنین را در باز کن » گفت : امیرالموژمنن نزديك من چه کند ؟ گفت : امیرالمومنین را طاعت دارپس در باز کرد شب بود) چراغرابکشت , هار ون درتاریکیدست گر دمیبر اورد ابوبکر. صر. عئمان . سپ" ۱ب تا دستش بوی تارج رگفت : 1 : اه ازین و بدین نرهی» اگر ازعذاب تیجات باید ! آنگاه گفت: یاامیرالمومنین»جواب خدایتمالی را ساخته باشروز قیاعت که تراباهر يك مسلمانی يكيك بایستاندوانصاف ازتوطلبکند هادون بگریستن افتادعباس گفت: خاموش باش؛ که بکشتی امیرالمومنین را! گفت: با هامان" "تووقوم توویر «لاك کردید ومرامیگوئی بکگشتی ویر ا؟ هر ون گفت که زر اهامان اران میگوید که مرا برابر فرعون ناد پسهز ار دینار درییش وی بنراد که ادن حالالست از مهرمادرم گفت: ۳ ۹ ماز آ نجهداریدستبدارو بخداو ندانده. توبمندهی؟ و از پیش ویب رخاستو برفت. ۳ س ان عبد ا لهز بز در معحملد ان لب ثر طی راگفت: صفن عدل مرا کی ۹ گفت: ازهسلمانان هر که از تو 9 تست 3 را بدرباش؛ وهر که مپتر ست ور ۱ یز باش وهر که همحون نست اورا ,رادر باش » وعقوبت ها فیس درخور گناه و ووت وی کن وزنهار تابخشم يك تازیانه نزنی» که آ ننگاه جای تودوزخ بود! و یکی از زهاد بنز ديك خلیفه روز گار شد گفت: مرا بندیده» گفت: من سفر چین رفته بودم ملك نیحا ر اگو ش کر شده بو ۳ بست عظیم ومیگفت: نه آزین میگریم که شنوایی من بخلل شدهلیکن از آن میگريم که مظلوم بردرمن فرباد کند و من نشنوم» ولیکن چشم برجاست منادی کنند تاهر که تظلم خواهد کرد جامه سرخ بوشد» پسهر روری بر بیلی نشستی وبیزون مدی» وهر که حامه سرخ داشتی وی را بخواندی» باامیرالموهنین»این در کیش کافری بود کهشفقتبر بند گان خدایتعالیچنین میبرد وتو موّمنی وازاهلبیت درسولی» نگاه کن تاشفقت نو چگو نه است؟