ر دع خفیم را دشنام دادند » گنت میانمن و بپشت عقبهُ است وببریدن آن مشفولم » اگرببرم بسخن توچه باك دارم » واگرنه این که دمن # ۳ بی دون حق منست ؟ این هردوچنان با تفه رن ت هستغر ق بودند که خشما بشان بدیدار نبامدهاست. و یکی ابو بر صدیق رار ضی له عنه- دشنام داد گفت: آنچه ازمابرتوبوشیده استبیشترست ازبس هشغولی که بخود است خشمویپدیدار نیامده است ؛ وزنی مااك دینار رامراگی فت » گفت : مر هیچکس نشناخت ۳ نو . ویکی ذهبی را سخنی گفت گفت : اکر راست میگوییحن تعالی مرا بیامرزاد» واگردروغ میگویی خدای تعالی تراپیامرزاد . پس این احوال دلیل کند که رواباشد که خشممقمورشود بدیناحوالورواباشد ۱۳ بشناخته بو د که خدای تعالی دوست دارد ازوی که خشم نگیر د چونسببی رود » دوستی خدای تعالی آن خشم ویپوشيده کند » چنانکه کسی معشوقی دارد و فرزند ویرا حفا و وعاشن داند که وی میخو اهد که آن حفا تباید وفراگذارد : غلهُ عشق وبر چنان کند که در و آن حفادر نبابد و خشمگین شود . یس باید که آدمی یکی از این اسیاب چنان شود که خشم خودرا مرده کند» و اگر نتواند باری قوث او را بشکند ۳7 نگردد و بر خلاف شرع و عقل عفر کت: زگره : ۱ -فصل- ۱ (علا ح خنسريم و اجب است) بدانکهعلاج خشمو اجباست : که بیشترخلقر اخشم بدورخ برد علاج ویدو جنساست : بكجنسوی چونمسپل است که بیج ومادت آن ازباطن بر کند » وجنس دوم منئل سکنجبیان اننزی که یب ها 315 ومادت برد . رحنس اول که نت نستکه نگاه کند که سیبخشم ندر باطانچیست ۱ 4 ۷ تعظیم دی بود خشه کین شود » باید که کیر را بتواضع بشکند ؛ وبداندکه وی از جنس بند گان دیگرست کهفضل باخلاق نیکو بودو کبر از اخلاق بدسته جز بتواضع کبر باطل و ۱ ۱ سیب دو ۲ عجب است که ندر شانخو بشتن اعتقادی دارد و علاج ۱ آستکه خو در ابشناسد ۳۳ تمامیعلاج کبر وعجب بحای خود گفتهشو کت سبپ سیم ه لح است - که اندر بیشتر احوال بخشم ادا کند » یاید که خو یشتن ر را بجدمشغو ل کند اندر شناختر . ر. _ کار ۳ نو ۳ ردن کارواخلاق نیکو » و آزمزاح باز ایستد »و همحنین پر خندیدن و سخریت کردن بخشم ادا کند» بایدکه خود را از اضالت کته ۳ و بر وی آستیر کید خود از آن اعراصض ۳ ۱ سیب چپار ملامت گردن و عیب لردناست. کهاین نوز سبب خشم گردد ازهر دوحانب و علاح آنبو د کهبداندبی عببخدای تعالیاست وهر کر اعیبخود باشد عیب درگ ران رسد » وملامت همین سبیل » یس گر بعیب وملامت خود مشذولشود تا خشم دیگری ازمیان برخیزد او لیتر؛ سیب پنجم سور صن و آز ود برز رادت ماو جاه که بدان حاحتسیار شود ۰و هر که بخیل بود با دانگ که ازوی بشود خشمگین گردد» هر که طامع بود بيك شمه که ازوی فوت شود خشمنااه گردد . این همه اخلاق بدست .
ر دع خفیم را دشنام دادند » گنت میانمن و بپشت عقبهُ است وببریدن آن مشفولم » اگرببرم بسخن توچه باك دارم » واگرنه این که دمن # ۳ بی دون حق منست ؟ این هردوچنان با تفه رن ت هستغر ق بودند که خشما بشان بدیدار نبامدهاست. و یکی ابو بر صدیق رار ضی له عنه- دشنام داد گفت: آنچه ازمابرتوبوشیده استبیشترست ازبس هشغولی که بخود است خشمویپدیدار نیامده است ؛ وزنی مااك دینار رامراگی فت » گفت : مر هیچکس نشناخت ۳ نو . ویکی ذهبی را سخنی گفت گفت : اکر راست میگوییحن تعالی مرا بیامرزاد» واگردروغ میگویی خدای تعالی تراپیامرزاد . پس این احوال دلیل کند که رواباشد که خشممقمورشود بدیناحوالورواباشد ۱۳ بشناخته بو د که خدای تعالی دوست دارد ازوی که خشم نگیر د چونسببی رود » دوستی خدای تعالی آن خشم ویپوشيده کند » چنانکه کسی معشوقی دارد و فرزند ویرا حفا و وعاشن داند که وی میخو اهد که آن حفا تباید وفراگذارد : غلهُ عشق وبر چنان کند که در و آن حفادر نبابد و خشمگین شود . یس باید که آدمی یکی از این اسیاب چنان شود که خشم خودرا مرده کند» و اگر نتواند باری قوث او را بشکند ۳7 نگردد و بر خلاف شرع و عقل عفر کت: زگره : ۱ -فصل- ۱ (علا ح خنسريم و اجب است) بدانکهعلاج خشمو اجباست : که بیشترخلقر اخشم بدورخ برد علاج ویدو جنساست : بكجنسوی چونمسپل است که بیج ومادت آن ازباطن بر کند » وجنس دوم منئل سکنجبیان اننزی که یب ها 315 ومادت برد . رحنس اول که نت نستکه نگاه کند که سیبخشم ندر باطانچیست ۱ 4 ۷ تعظیم دی بود خشه کین شود » باید که کیر را بتواضع بشکند ؛ وبداندکه وی از جنس بند گان دیگرست کهفضل باخلاق نیکو بودو کبر از اخلاق بدسته جز بتواضع کبر باطل و ۱ ۱ سیب دو ۲ عجب است که ندر شانخو بشتن اعتقادی دارد و علاج ۱ آستکه خو در ابشناسد ۳۳ تمامیعلاج کبر وعجب بحای خود گفتهشو کت سبپ سیم ه لح است - که اندر بیشتر احوال بخشم ادا کند » یاید که خو یشتن ر را بجدمشغو ل کند اندر شناختر . ر. _ کار ۳ نو ۳ ردن کارواخلاق نیکو » و آزمزاح باز ایستد »و همحنین پر خندیدن و سخریت کردن بخشم ادا کند» بایدکه خود را از اضالت کته ۳ و بر وی آستیر کید خود از آن اعراصض ۳ ۱ سیب چپار ملامت گردن و عیب لردناست. کهاین نوز سبب خشم گردد ازهر دوحانب و علاح آنبو د کهبداندبی عببخدای تعالیاست وهر کر اعیبخود باشد عیب درگ ران رسد » وملامت همین سبیل » یس گر بعیب وملامت خود مشذولشود تا خشم دیگری ازمیان برخیزد او لیتر؛ سیب پنجم سور صن و آز ود برز رادت ماو جاه که بدان حاحتسیار شود ۰و هر که بخیل بود با دانگ که ازوی بشود خشمگین گردد» هر که طامع بود بيك شمه که ازوی فوت شود خشمنااه گردد . این همه اخلاق بدست .