مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۴ گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم ور با لب خشک عشق را خشک آریم این چشمه چشم همچو جو را چه کنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۵ گر چرخ پر از ناله کنم معذورم ور دشت پر از ژاله کنم معذورم تو جان منی و میدوم در پی تو جان را چو به دنباله کنم معذورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۶ گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم ور طبل زنم نوبت جاوید زنم چون حارس چوبک زن بام تو شوم چوبک همه بر تارک ناهید زنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۷ گر جنگ کند به جای چنگش گیرم ور خوار کنم بنام و ننگش گیرم دانی بر من تنگ چرا می گیرد تا چون ببرم آید تنگش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۸ گر خوب کنی روی مرا خوب توام ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام گر پاره کنی ز رنج ایوب توام ای یوسف روزگار یعقوب توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۹ گردان به هوای یار چون گردونیم ایزد داند در این هوا ما چونیم ما خیره که عاقلان چرا هشیارند وانان حیران که ما چرا مجنونیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۰ گر دریایی ماهی دریای توام ور صحرایی آهوی صحرای توام در من می دم بنده دمهای توام سرنای تو سرنای تو سرنای توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۱ گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو چیست تا از آن برخیزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۲ گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۳ کردیم قبول و من ز رد میترسم در خدمت تو ز چشم بد میترسم از بیم زوال آفتاب عشقت حقا که من از سایه خود میترسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۴ گر رنج دهد بجای بختش گیرم ور بند نهد بجای رختش گیرم زان ناز کند سخت که چون بازآید سختش گیرم عظیم سختش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۵ گر شاد ببینمت بر این دیده نهم ور دیده بر این رخ پسندیده نهم بر عرعر زیبات طوافی دارم گر روی بدان جعد پژولیده نهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۶ گر صبر کنی پرده صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور بحر شوی تمام آبت بخوریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۷ گر کبر بخورده ام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در دست توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸ گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم ور بخت شوی رخت بسویت نبرم زین بیش اگر بر سر کویت گذرم فرمای که چون مار بکوبند سرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹ گر من به در سرای تو کم گذرم از بیم غیوران تو باشد حذرم تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز هرگه که ترا جویم در دل نگرم
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۴ گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم ور با لب خشک عشق را خشک آریم این چشمه چشم همچو جو را چه کنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۵ گر چرخ پر از ناله کنم معذورم ور دشت پر از ژاله کنم معذورم تو جان منی و میدوم در پی تو جان را چو به دنباله کنم معذورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۶ گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم ور طبل زنم نوبت جاوید زنم چون حارس چوبک زن بام تو شوم چوبک همه بر تارک ناهید زنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۷ گر جنگ کند به جای چنگش گیرم ور خوار کنم بنام و ننگش گیرم دانی بر من تنگ چرا می گیرد تا چون ببرم آید تنگش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۸ گر خوب کنی روی مرا خوب توام ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام گر پاره کنی ز رنج ایوب توام ای یوسف روزگار یعقوب توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۹ گردان به هوای یار چون گردونیم ایزد داند در این هوا ما چونیم ما خیره که عاقلان چرا هشیارند وانان حیران که ما چرا مجنونیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۰ گر دریایی ماهی دریای توام ور صحرایی آهوی صحرای توام در من می دم بنده دمهای توام سرنای تو سرنای تو سرنای توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۱ گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو چیست تا از آن برخیزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۲ گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۳ کردیم قبول و من ز رد میترسم در خدمت تو ز چشم بد میترسم از بیم زوال آفتاب عشقت حقا که من از سایه خود میترسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۴ گر رنج دهد بجای بختش گیرم ور بند نهد بجای رختش گیرم زان ناز کند سخت که چون بازآید سختش گیرم عظیم سختش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۵ گر شاد ببینمت بر این دیده نهم ور دیده بر این رخ پسندیده نهم بر عرعر زیبات طوافی دارم گر روی بدان جعد پژولیده نهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۶ گر صبر کنی پرده صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور بحر شوی تمام آبت بخوریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۷ گر کبر بخورده ام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در دست توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸ گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم ور بخت شوی رخت بسویت نبرم زین بیش اگر بر سر کویت گذرم فرمای که چون مار بکوبند سرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹ گر من به در سرای تو کم گذرم از بیم غیوران تو باشد حذرم تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز هرگه که ترا جویم در دل نگرم