Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

رسول گفت - علیه‌السلام - : «بنده‌بدرجهُ متقیان نرسدتاا نکه چیزی‌که بدان هیچ باك‌نبود دست بندارد ؛ از بیم‌چیزی که بدان بابود » . و مر گفت-رضی الهعنه -۲۱ت «ماازحلال ازده نه‌دست بداشتیم از ببم آنکه درحر ام افتیم» » و بسبب این بود که صد درم بر 7 داشتی نود و نه‌پیش نستا ندی » کهنباید که اکرتمام ستاند چر بتر ستاند . علی لین ههبد می گو بد : «سرایی ِ» ۱ داشتم» نامه نو شتم» خو استم که آ نر بالگ دیوار خشك کنم » بس گفتم‌دیو ار ملك‌من تست نکنم پس گفتم زب را قدری‌نباشد : اند می خالدبروی نوشته کردم » بخوآب دیدم شخصی را که بامن گفتی ان ۸5 گویند ۳4 دیواری راچه‌قدر باشدقر دا ازقيامت بدانند» » و کسانسکه در ین‌درحه باشند» آزهر جه دك بود ودرم‌حل‌مسامحت بو دحذر کنند : که‌باشد که چو ن‌راه گشاده شود بزیادت آن نزن ۰ دیگر آنکه ازدرجهمتقبان‌نیز بیفتنددر آخرت و بر ای این بود که جون حسین بی‌علی - رضی‌الهعنهما- ازمال‌صدقه‌خرهایی دردهان نهاد - و کودله بود -»رسول علیه لسلم - ۲خ ما لقها» بمنی‌بینداز » وازغنیمت مفك و رده بودند یش عمر لن عید لهوز لز تشر رگا ت39 گفت : "منقعت بویوی باشد و ابن‌همهحق‌هسلمانان وت یا بزر گان پیشین بربالین بیماری‌بود ۰ چون‌فرمان یافت چراغ بکشتو گفت موز ۳ ار ار ۱ دررو غن‌حق‌افتاد 9 #مر از صی اه مشك‌غنیمت‌در خانه بگذاشته بو دنارن عبر ای مسلمانان هی فر وشد ‏ ,ك‌روز در ۳1 از مفنم ویو ۳۹ ۰ گفت :۱ ٍن چیست 4 گنت ۱ مشك‌می‌سختم دستم دو ی گر وت در مقنم مالیدم مر مقنع ازوی بستد و می‌شست «درخال می‌مالید ومی‌بویید تاهیچ بوی نماند و آنگاه بوی داد ۱۳ بن مقدار درمحل‌مسامحت باشد ؛ و لیسکنعمر خو انیت که درین سته دارد تا بحیزی دیگر شسفتد وتااز بیم حرامی حلال گذاشته باشد » و ثو آب‌متقیان بیابك . واز احمد لبون حنبل بر سمدند که « کسی‌درهسجد باشد بخورمی‌سوز ند ارمال ساطان ؛ » 0 «بیرون‌باید مد تابوی‌نشنود » و این خودبحر ام نز ديك بود » که آن مقدار بو ی که بو ی‌رسد ودر حامه گیر د بمقصود بود؛ که‌در محل مسامحت نباید» : وورا پر سید ند که : « کس 0 بابد اژاحادیت روا باشد که بو پسد ۱ وی ۱ ف رت 4 ث" ۱ ۱ و عمر را - رضی‌النه عنه - زنی بود که ویرا دوست داشتی , چون خللافت بوی رسید زنرا طلاق داد » ازييم آنکه نباید که در کاری شفاءت کند و ازخ-ویش آن قوت )۱ تر جمه احیاچنین اسمت [یارو است گرورقی که حدیت‌دو آن نوشثه از۴ سی گم شود و کسی [نر مناد بدون اجازه صاحت ورقه از ۲ نرو بنویسد ؟ -۲۹۲- ت ۵ ها ها و و و هم ها و 8 لا ما ۵ ۵ و ار و و و ۵ و او و سا و و واه وا و و و و و و او و و ما او سا و و واه و و و و وا هو و و و و تا و و ها و و و و اد و و و و و و اه و وا و و و و و و و و وه و و و و و و و مر و وب و سا اب و چم نیابد که ۳ خلافی کند . و بدا نکهه ر هیا< ت متا باز گردد ازین بود: : که‌چون بدان مشغول شودویر ابکارهای دیگرافکند» بلکه هر که ازحلال ل سیر بخوردازدرحه متقبان محر وم ماند » بر ایآ نکه حلال که سیر بخورد شپوت را بجنا ند و آنکاه در طلب افکند ‏ .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رسول گفت - علیه‌السلام - : «بنده‌بدرجهُ متقیان نرسدتاا نکه چیزی‌که بدان هیچ باك‌نبود دست بندارد ؛ از بیم‌چیزی که بدان بابود » . و مر گفت-رضی الهعنه -۲۱ت «ماازحلال ازده نه‌دست بداشتیم از ببم آنکه درحر ام افتیم» » و بسبب این بود که صد درم بر 7 داشتی نود و نه‌پیش نستا ندی » کهنباید که اکرتمام ستاند چر بتر ستاند . علی لین ههبد می گو بد : «سرایی ِ» ۱ داشتم» نامه نو شتم» خو استم که آ نر بالگ دیوار خشك کنم » بس گفتم‌دیو ار ملك‌من تست نکنم پس گفتم زب را قدری‌نباشد : اند می خالدبروی نوشته کردم » بخوآب دیدم شخصی را که بامن گفتی ان ۸5 گویند ۳4 دیواری راچه‌قدر باشدقر دا ازقيامت بدانند» » و کسانسکه در ین‌درحه باشند» آزهر جه دك بود ودرم‌حل‌مسامحت بو دحذر کنند : که‌باشد که چو ن‌راه گشاده شود بزیادت آن نزن ۰ دیگر آنکه ازدرجهمتقبان‌نیز بیفتنددر آخرت و بر ای این بود که جون حسین بی‌علی - رضی‌الهعنهما- ازمال‌صدقه‌خرهایی دردهان نهاد - و کودله بود -»رسول علیه لسلم - ۲خ ما لقها» بمنی‌بینداز » وازغنیمت مفك و رده بودند یش عمر لن عید لهوز لز تشر رگا ت39 گفت : "منقعت بویوی باشد و ابن‌همهحق‌هسلمانان وت یا بزر گان پیشین بربالین بیماری‌بود ۰ چون‌فرمان یافت چراغ بکشتو گفت موز ۳ ار ار ۱ دررو غن‌حق‌افتاد 9 #مر از صی اه مشك‌غنیمت‌در خانه بگذاشته بو دنارن عبر ای مسلمانان هی فر وشد ‏ ,ك‌روز در ۳1 از مفنم ویو ۳۹ ۰ گفت :۱ ٍن چیست 4 گنت ۱ مشك‌می‌سختم دستم دو ی گر وت در مقنم مالیدم مر مقنع ازوی بستد و می‌شست «درخال می‌مالید ومی‌بویید تاهیچ بوی نماند و آنگاه بوی داد ۱۳ بن مقدار درمحل‌مسامحت باشد ؛ و لیسکنعمر خو انیت که درین سته دارد تا بحیزی دیگر شسفتد وتااز بیم حرامی حلال گذاشته باشد » و ثو آب‌متقیان بیابك . واز احمد لبون حنبل بر سمدند که « کسی‌درهسجد باشد بخورمی‌سوز ند ارمال ساطان ؛ » 0 «بیرون‌باید مد تابوی‌نشنود » و این خودبحر ام نز ديك بود » که آن مقدار بو ی که بو ی‌رسد ودر حامه گیر د بمقصود بود؛ که‌در محل مسامحت نباید» : وورا پر سید ند که : « کس 0 بابد اژاحادیت روا باشد که بو پسد ۱ وی ۱ ف رت 4 ث" ۱ ۱ و عمر را - رضی‌النه عنه - زنی بود که ویرا دوست داشتی , چون خللافت بوی رسید زنرا طلاق داد » ازييم آنکه نباید که در کاری شفاءت کند و ازخ-ویش آن قوت )۱ تر جمه احیاچنین اسمت [یارو است گرورقی که حدیت‌دو آن نوشثه از۴ سی گم شود و کسی [نر مناد بدون اجازه صاحت ورقه از ۲ نرو بنویسد ؟ -۲۹۲- ت ۵ ها ها و و و هم ها و 8 لا ما ۵ ۵ و ار و و و ۵ و او و سا و و واه وا و و و و و و او و و ما او سا و و واه و و و و وا هو و و و و تا و و ها و و و و اد و و و و و و اه و وا و و و و و و و و وه و و و و و و و مر و وب و سا اب و چم نیابد که ۳ خلافی کند . و بدا نکهه ر هیا< ت متا باز گردد ازین بود: : که‌چون بدان مشغول شودویر ابکارهای دیگرافکند» بلکه هر که ازحلال ل سیر بخوردازدرحه متقبان محر وم ماند » بر ایآ نکه حلال که سیر بخورد شپوت را بجنا ند و آنکاه در طلب افکند ‏ .

Orijinal Metin (FA)

1۳۰ بو د که باندیشه ناشایست‌در آید و ان بو د که نظر نایک ]5 دنگریستن درمال اهل‌دنیاو باغ‌و کوشك‌ایشان :ازین بودکه آن حرص دنیا راپجنبانده و آانگاه درطلب افکند و بحرام ادا کند . و برای این گفت ۷ " علبها لس لام ِ / حبا ژد نیا ر اس کل خطیة _ دوستی دنبا سرهمه خطاهااست» ‏ و بدان‌دنیای هپاح خو است که دوست داش دنبای میاح است که همگی دل تر استاند تادر طلب دنبای بسیارافکند ؛ و بی‌معصیت راست نیاید تاذ کرخدای تعالی رااز دل زحمت کند ‏ و سرهمه شقاوتها این ن بود که غمتاز خدای تعالی بردل لکد ؛ وبرای‌این بود که سفیان او ری بدرسر ای‌لنداز 1 ل‌محتشمی بگذعت > ی باو ی‌بود در ۱ آنجانگر دسات» ویرا نپی کرد و گفت : ۱ گرشما این نظر نکنید» ایشان‌این اسراف نکنندی» شماشر يك باشید درمظلمت آن اسراف ». ا<مد بی‌حنیل راپرسیدند ازدیوارهسجد وسرای بکچ کرد کت «امازمین رواباشد » تاخاك نخبزد » اما گچ کر دن‌دیواررا کار هام که آن آرایش بود؟ . وچنین گفته‌اند بزر گان سلف که : «هر کرا حامه تنك و باريكت بود» دین وی تنككتاريك‌بود»وجملهٌ این باب نست که ازحاال بالك‌دستبداردهازبيم آ نکه درحر ام کشد ۱ درچه چبار) ور ع صدیقانست که حذر کنند ازچیزی که حلال بود ؛ و بحرأمی ادا نکند نیز 9 لیکن درسببی ازاسباب‌حاصل شدن آن معصیتی رفته باشد : مثال این آن بو د که بشر حافی آب نخور دی‌ازحو ۳ هط ان ونم بودی »و 3 وهی در راه حج وی ازان حوضیا که‌سلطانسان کنده بودند » و گروهی‌انگور نوورد ندی» تن درجوییر ند بودی که‌سلطان کنده بو دی . و امد ان <نبل اهیت داشتی که درم عجد درزیی کنند ( 8 وی دوست نداشتی 4 2 بر سید‌زد ازدوك گر که در 3 ۳ رخانه سشیند ور اهیت داشن و گنت :گو ر خانه بر ای ۳ ۹ غلامی چراغی افروخت - ازخانة سلطان - خداوند آن خانه چراغ رابکشت‌ودوال نعلین یکی بکسست: مشعلهٌ سلطان می‌بردند» از آن روشنایی حذر کرد که آن‌دو ال را 5 سیرک ورن 5و2 می‌رشت , مععله سلطانی گذر کرد آن زن آزان دوك رشتن بازایستاد تا دران روشنایی دوك نرشته باشد . وذوالنون مصری - همان عسلیه - را بازداشتند در زندان » جندروز ۶ سثه بود ی بار ساکه مریدوی بو د از ر سمان حاال خویش طعامی فرستاد . نخورد » ۳ رن باوی عتات ورد و گفت: «دانستهکه آنحه هن فرستم حلال باشد ؛ وتو کرسنه بودی » چرانغوردی ؟ » گفت : «از آ که بر طبق‌ظا(می بمن سید , وازدست زندا نبان بود این اران حذر کرد که سیب‌زسیدن بوی قوت دست ظالمی بود ) وآن قوت ازحرام حاصل ۳7 باشد . و این عظیمترین درحه ورع است اندرین باب » که تحفیق این نشناسد» باشد که این بوسو سه کشد تا ازدست همج فاسق طعام نحورد » این نه چسین است » که‌این بظالم مخصوص بو د + که وی حر ام خورد وووت وی ازحر ام بود » اما آنکه دیا ون تلا - فوت‌وی اززنا نبود » پس سبب رسیدن فونی تناشک که ازحرام بود . دسری‌السقطای وونل ۶ زوری دردشت با بی رسیدم و گیاهی دیدم گفتم این بخورم ‏ که اگرهر گزحلال خواهم 9 این خواهدبود هاتفی آ واز دک وت که ترا اینجا رسانیداز کجا مد ؟ گفت بشیمان شدعو استغفار کردم » .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

1۳۰ بو د که باندیشه ناشایست‌در آید و ان بو د که نظر نایک ]5 دنگریستن درمال اهل‌دنیاو باغ‌و کوشك‌ایشان :ازین بودکه آن حرص دنیا راپجنبانده و آانگاه درطلب افکند و بحرام ادا کند . و برای این گفت ۷ " علبها لس لام ِ / حبا ژد نیا ر اس کل خطیة _ دوستی دنبا سرهمه خطاهااست» ‏ و بدان‌دنیای هپاح خو است که دوست داش دنبای میاح است که همگی دل تر استاند تادر طلب دنبای بسیارافکند ؛ و بی‌معصیت راست نیاید تاذ کرخدای تعالی رااز دل زحمت کند ‏ و سرهمه شقاوتها این ن بود که غمتاز خدای تعالی بردل لکد ؛ وبرای‌این بود که سفیان او ری بدرسر ای‌لنداز 1 ل‌محتشمی بگذعت > ی باو ی‌بود در ۱ آنجانگر دسات» ویرا نپی کرد و گفت : ۱ گرشما این نظر نکنید» ایشان‌این اسراف نکنندی» شماشر يك باشید درمظلمت آن اسراف ». ا<مد بی‌حنیل راپرسیدند ازدیوارهسجد وسرای بکچ کرد کت «امازمین رواباشد » تاخاك نخبزد » اما گچ کر دن‌دیواررا کار هام که آن آرایش بود؟ . وچنین گفته‌اند بزر گان سلف که : «هر کرا حامه تنك و باريكت بود» دین وی تنككتاريك‌بود»وجملهٌ این باب نست که ازحاال بالك‌دستبداردهازبيم آ نکه درحر ام کشد ۱ درچه چبار) ور ع صدیقانست که حذر کنند ازچیزی که حلال بود ؛ و بحرأمی ادا نکند نیز 9 لیکن درسببی ازاسباب‌حاصل شدن آن معصیتی رفته باشد : مثال این آن بو د که بشر حافی آب نخور دی‌ازحو ۳ هط ان ونم بودی »و 3 وهی در راه حج وی ازان حوضیا که‌سلطانسان کنده بودند » و گروهی‌انگور نوورد ندی» تن درجوییر ند بودی که‌سلطان کنده بو دی . و امد ان <نبل اهیت داشتی که درم عجد درزیی کنند ( 8 وی دوست نداشتی 4 2 بر سید‌زد ازدوك گر که در 3 ۳ رخانه سشیند ور اهیت داشن و گنت :گو ر خانه بر ای ۳ ۹ غلامی چراغی افروخت - ازخانة سلطان - خداوند آن خانه چراغ رابکشت‌ودوال نعلین یکی بکسست: مشعلهٌ سلطان می‌بردند» از آن روشنایی حذر کرد که آن‌دو ال را 5 سیرک ورن 5و2 می‌رشت , مععله سلطانی گذر کرد آن زن آزان دوك رشتن بازایستاد تا دران روشنایی دوك نرشته باشد . وذوالنون مصری - همان عسلیه - را بازداشتند در زندان » جندروز ۶ سثه بود ی بار ساکه مریدوی بو د از ر سمان حاال خویش طعامی فرستاد . نخورد » ۳ رن باوی عتات ورد و گفت: «دانستهکه آنحه هن فرستم حلال باشد ؛ وتو کرسنه بودی » چرانغوردی ؟ » گفت : «از آ که بر طبق‌ظا(می بمن سید , وازدست زندا نبان بود این اران حذر کرد که سیب‌زسیدن بوی قوت دست ظالمی بود ) وآن قوت ازحرام حاصل ۳7 باشد . و این عظیمترین درحه ورع است اندرین باب » که تحفیق این نشناسد» باشد که این بوسو سه کشد تا ازدست همج فاسق طعام نحورد » این نه چسین است » که‌این بظالم مخصوص بو د + که وی حر ام خورد وووت وی ازحر ام بود » اما آنکه دیا ون تلا - فوت‌وی اززنا نبود » پس سبب رسیدن فونی تناشک که ازحرام بود . دسری‌السقطای وونل ۶ زوری دردشت با بی رسیدم و گیاهی دیدم گفتم این بخورم ‏ که اگرهر گزحلال خواهم 9 این خواهدبود هاتفی آ واز دک وت که ترا اینجا رسانیداز کجا مد ؟ گفت بشیمان شدعو استغفار کردم » .

Orijinal Metin (FA)

اینست درحه صدیقان واشان ندشهبار يك‌درچنین احتباطما کردندی وا 0 ن این بد ل‌افتاده است‌یا احتباط درحامه شستنو 91 بالك بیقین طلب ۳ دن ؛ وا ,شان آن آسان گر فتندی »و بای برهنه رفتندی »واز هر آبی که بافتندی‌طپارت کر دندی ؛ و لیسکن طپار 1۳ ایش بیرون است ‏ و نظاره گاه خلق است؛ اندران نفس را شرفی عظیم‌است ‏ بتلبیس مسلمانی را " بدان مشغول میدارد »و ایرن آرایش باطن ات ی هر واهع است : از ات دشوار باشد ۰ درحه مجم ور مقر دأآن آست وموعدان 0 که هر جه جزبرای خدای تعالی بود » ازخوردن وخفتن و گفتن اهمه بر خود حر امدانند ,و أین‌قوی‌باشند که‌ایشان يك‌همت و يكک‌صفت شده‌باشند » وموحد ۳ اشان باشند . از یی ان (<می کارت کنند که داروخورده‌بود » زن‌وی گفت گای‌چندبر ودر میان‌سرای 4 گفت این‌رفتن‌راو جپی‌ندان ؛ وسی‌سالست‌نامن حساب‌خویش نگاه‌می‌دارم تاجز برای دین <-رکتی نکنم » چون این قوم رانیتی دینی فراز نی‌اید هیچ حرکت ۳ و و او دا و و او و و و هو اه وا و و ه عان و ماو ها وا و و وا و وا اب و وس و او و و مب و لا و ام خر وه و و وا و و وا و و و و و و ام و ما نا و و ۵ سا ۲ اد ار و سا و و ام زج ان و او و وا و و و وک و وا اش و وا و با و و و و او و و و و و و وا ها و و وا و و هو و وت او و و وج دا با و هن و وا اه و۳9 نکنند کون انمقدار ۳2۳ عفل ۷۳۳ تت برحای بماند برای‌قوت عبادت » ورین 1 راه‌دین ابشان بود» وهرچه حزاین بود » همه بر خودحر ام‌دانند . ۱ اینست درحات 2۳ ۳ از آه نبود باری که بشنوی وبدانی خوشتن را و تا دس خویش بدانی ۱ واگر خواهی دردرحه اول ‏ که آن‌ورع اهنا اه باشی » تانام فاسقی برتو نیفتد » از آن عاجز آیی» وچون‌کار بحدیث رسد دهان‌فر اج باز کنی ۵ و سبخن همه از ملکوت‌کویی , و از سن ظاهر که ۳ علم شم ۶ ای داری » رلکه همه خو اهی که طامات وسخناء بات کو: 3 ,ودرخبرست که رسو و ۳ علیه‌السلام - : "بدترین خلق قومی‌اند که تر_ ایشان برنعمت راست ایستاده باشد؛ طعام‌های گون‌اگون می‌خورند» و جا‌هاء گوناگون می‌پوند» وآنگاه دهان‌فراخ" باز کنندو حدیثهاء نیکومی‌گویند» ایزد - سبحانه وتعالی - ما را ازاین فتنه نگاه داراد «منه و توقمقه . باب سبو م در دا ار دن الا ل از سور ٩‏ ام و لژ ود. دن (آن گردهی اجان و نخراند که مال دنیا همه حرام است با بیشتر حرام ‏ وسه قسم شده‌اند : آن‌قوم که احتءاط وورع بریشان عالب‌بوده است ‏ گفته‌اند هیچ‌چیز نخورید» گر نارکا دردشت باشدو 3 ست ماهی وصدومئل ین 2 ۳1 7 هی که ,طالتو شهوت بریشان عالب بو نت ؛ گفته ند 3 ق‌نباید کر 2 آن‌همه هی بایدخورد و ۳3 هی که داعتدال نزدیکتر بودند گفتند آرتهنه نیاید خوردالا بمقدار ضرورت ؛ واين هرسه خطاست ها بلگه‌درست آنست که تحلالی روشنو <رأمی‌ردشن دشبهتی درمیانه میباشد تابقيامت » چنان که رسو ل گفته است - علبها لسللام :«آن کسن که می‌بندارد که ازمال دنیا حرام بیشتر است غلط می‌کند که حرام بسیارست لبکن تشر تشنیتی؟ : وفرقست میان بسیار و پیشترءچنانکه بیمار ومسافرو لشکری بسیارند » ولیکن‌بیشتر ایشان نه‌اند » وظاامان‌سبارند و لیکن مظلو مان بیشتر ند ووجه اینغ(طدر کتاباحیا پشر حو برهان گفته‌ايم ۱ جستجو کردن .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اینست درحه صدیقان واشان ندشهبار يك‌درچنین احتباطما کردندی وا 0 ن این بد ل‌افتاده است‌یا احتباط درحامه شستنو 91 بالك بیقین طلب ۳ دن ؛ وا ,شان آن آسان گر فتندی »و بای برهنه رفتندی »واز هر آبی که بافتندی‌طپارت کر دندی ؛ و لیسکن طپار 1۳ ایش بیرون است ‏ و نظاره گاه خلق است؛ اندران نفس را شرفی عظیم‌است ‏ بتلبیس مسلمانی را " بدان مشغول میدارد »و ایرن آرایش باطن ات ی هر واهع است : از ات دشوار باشد ۰ درحه مجم ور مقر دأآن آست وموعدان 0 که هر جه جزبرای خدای تعالی بود » ازخوردن وخفتن و گفتن اهمه بر خود حر امدانند ,و أین‌قوی‌باشند که‌ایشان يك‌همت و يكک‌صفت شده‌باشند » وموحد ۳ اشان باشند . از یی ان (<می کارت کنند که داروخورده‌بود » زن‌وی گفت گای‌چندبر ودر میان‌سرای 4 گفت این‌رفتن‌راو جپی‌ندان ؛ وسی‌سالست‌نامن حساب‌خویش نگاه‌می‌دارم تاجز برای دین <-رکتی نکنم » چون این قوم رانیتی دینی فراز نی‌اید هیچ حرکت ۳ و و او دا و و او و و و هو اه وا و و ه عان و ماو ها وا و و وا و وا اب و وس و او و و مب و لا و ام خر وه و و وا و و وا و و و و و و ام و ما نا و و ۵ سا ۲ اد ار و سا و و ام زج ان و او و وا و و و وک و وا اش و وا و با و و و و او و و و و و و وا ها و و وا و و هو و وت او و و وج دا با و هن و وا اه و۳9 نکنند کون انمقدار ۳2۳ عفل ۷۳۳ تت برحای بماند برای‌قوت عبادت » ورین 1 راه‌دین ابشان بود» وهرچه حزاین بود » همه بر خودحر ام‌دانند . ۱ اینست درحات 2۳ ۳ از آه نبود باری که بشنوی وبدانی خوشتن را و تا دس خویش بدانی ۱ واگر خواهی دردرحه اول ‏ که آن‌ورع اهنا اه باشی » تانام فاسقی برتو نیفتد » از آن عاجز آیی» وچون‌کار بحدیث رسد دهان‌فر اج باز کنی ۵ و سبخن همه از ملکوت‌کویی , و از سن ظاهر که ۳ علم شم ۶ ای داری » رلکه همه خو اهی که طامات وسخناء بات کو: 3 ,ودرخبرست که رسو و ۳ علیه‌السلام - : "بدترین خلق قومی‌اند که تر_ ایشان برنعمت راست ایستاده باشد؛ طعام‌های گون‌اگون می‌خورند» و جا‌هاء گوناگون می‌پوند» وآنگاه دهان‌فراخ" باز کنندو حدیثهاء نیکومی‌گویند» ایزد - سبحانه وتعالی - ما را ازاین فتنه نگاه داراد «منه و توقمقه . باب سبو م در دا ار دن الا ل از سور ٩‏ ام و لژ ود. دن (آن گردهی اجان و نخراند که مال دنیا همه حرام است با بیشتر حرام ‏ وسه قسم شده‌اند : آن‌قوم که احتءاط وورع بریشان عالب‌بوده است ‏ گفته‌اند هیچ‌چیز نخورید» گر نارکا دردشت باشدو 3 ست ماهی وصدومئل ین 2 ۳1 7 هی که ,طالتو شهوت بریشان عالب بو نت ؛ گفته ند 3 ق‌نباید کر 2 آن‌همه هی بایدخورد و ۳3 هی که داعتدال نزدیکتر بودند گفتند آرتهنه نیاید خوردالا بمقدار ضرورت ؛ واين هرسه خطاست ها بلگه‌درست آنست که تحلالی روشنو <رأمی‌ردشن دشبهتی درمیانه میباشد تابقيامت » چنان که رسو ل گفته است - علبها لسللام :«آن کسن که می‌بندارد که ازمال دنیا حرام بیشتر است غلط می‌کند که حرام بسیارست لبکن تشر تشنیتی؟ : وفرقست میان بسیار و پیشترءچنانکه بیمار ومسافرو لشکری بسیارند » ولیکن‌بیشتر ایشان نه‌اند » وظاامان‌سبارند و لیکن مظلو مان بیشتر ند ووجه اینغ(طدر کتاباحیا پشر حو برهان گفته‌ايم ۱ جستجو کردن .

Orijinal Metin (FA)

و وا او و و وا و و ۵ ۵ ۵ و وه ۲ ۵ 3 ۵ فا هط ۵ 5 ۵ دح و و و و و و اه دا و و مب ها و و ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۵۵ اب اد ما با اش و و و ها با ها چا و و و ۵ اه و هه و واصل نست که بدانی که خلق‌را نفرموده‌اند که چیزی‌خورند که در علم خدای تعالی‌حاال باشد - که درطاقت س نیاید - بلکه فرموده‌اند که ان خورند که بندارند حلال‌است » وحرامی آن پیدانبود » واین‌همیشه اسان بدست اید. ودلیل برین‌ان است که ۱ رسول ۵ علیها لسلام 2 از مطبره مقر در طپارت کر ده ات 1 وعمر از سبوی زنی‌تر سا طبار گر ده است ‏ وا ۳۹ بشممه بودندی نخوردندی - و لیدخ‌و ردن حاال نیو د تّ وعالب ان‌بود که دسست ابشان بلیدبود _ که جمر خورده باشند ومر دار خورده ت و لیکن چون‌بلیدی ندانستند ببا کی 1 فتتت: و صحابه درهر سر ی 45 رسدندی ) طعام خر بدندی ومعاملت کر دزدی » یا ۱ ن که‌در روز گار ابشان‌دزدور بو ادهندهو خمرفروش‌همه بودند؛ و دست‌ازمال‌دنیا بنداشتنده و «مهر نیز بر ابر تا زنل ۱ ب#درضرورت قناعن‌نکرد ند؛بس باید که بدانی که‌مردمان درحقتو شش فس‌اند : فسم ۳۳ ۹ مجپول بود , که‌از وی نه‌صالاح و نی و نه فساد بچنانکه اول در شهر غربب شوی , روا بود که از هر که خواهی نان خری و معاملت و که هر جه در دست وست ظاهر ات 4 ملک رذست 2 71 :1 ون کف توت ۰ <ر بمعاملتی 1 دلبل حرامی کند باطل نشو د ؛ اما ی ۱ درین توقف کند ۵ 2 طاف. کت کین که صلاح وی داند » ان از حمله ددع باشد 4 دلیکن واحب مود ۰ فسم انکه وی را بصلاح دانی ؛ و از مال وی خوردن روابود » وتوقف- دو ۲ کردن از درع نبود » بلکه از وسوسه بود : وا گر ان دنت توقف کردن نورتجور شو د 4 ان رنجانیدن همعصت بود 2 گمان درل بردن باهل صالاح خود معصیتی باشد. ۱ شم ۱ نکه او را طالم دانی 4 جون عمال ساطاننان 1 و بادا نی ک-4 حمله سوم مال وی یا بیشتر - حرام‌است ؛ ازمال وی‌حذر واحب بود» مگر ۱ نکه دانی که ازجایی حالال است : که‌اینجا ارحال وی علامتی عافریفیت ابش بر نکه 3 عصب ی : ۱ -۹0- لضف قسم آنکه دانی که بیشتر مال وی حلال است » ولیکر ۰ _ از حرام هار خالی نیست قطعا : بدانکه مردی دهتان بود ‏ و پکر عملی از آن سلطان دارد نیز » و یا بازرگانی بود و با سلطان معاملت کند نیز » مال وی حلال بود و روا بود گ4 بر بسشتر فرا گرد ولیکن ۰ حجذر کردن از ورع . مهم ات و کیل ءبدالل4 این المبارك از بصره بوی‌نیشت که : با ای معاملت کر ده میآید که ایشان با سلطانبان معاملت هم ند ۰ گفقت : ۳1 حز با سلطانیان معاملت ندار ند » با ابشان معاملت ین ۱ وا گر با درگ رآن : نیز معاملت فسگنزن روا باشد با ایشان معاملت کردن . قسم آنکه ظالم وی نشناسی واز مال وی خبر نداری» اما اگر با وی پنجم علامت ظلم ببنی » چ-و ن کلاه و قبا و صورت لشکریان » این نیز علامتی ظاهر است : از معاملت ایشان حذر باید کر دن :ا نگه که بدانی که ۷ مال که‌بتو می‌دهد از کیحا میارد .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و وا او و و وا و و ۵ ۵ ۵ و وه ۲ ۵ 3 ۵ فا هط ۵ 5 ۵ دح و و و و و و اه دا و و مب ها و و ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۵۵ اب اد ما با اش و و و ها با ها چا و و و ۵ اه و هه و واصل نست که بدانی که خلق‌را نفرموده‌اند که چیزی‌خورند که در علم خدای تعالی‌حاال باشد - که درطاقت س نیاید - بلکه فرموده‌اند که ان خورند که بندارند حلال‌است » وحرامی آن پیدانبود » واین‌همیشه اسان بدست اید. ودلیل برین‌ان است که ۱ رسول ۵ علیها لسلام 2 از مطبره مقر در طپارت کر ده ات 1 وعمر از سبوی زنی‌تر سا طبار گر ده است ‏ وا ۳۹ بشممه بودندی نخوردندی - و لیدخ‌و ردن حاال نیو د تّ وعالب ان‌بود که دسست ابشان بلیدبود _ که جمر خورده باشند ومر دار خورده ت و لیکن چون‌بلیدی ندانستند ببا کی 1 فتتت: و صحابه درهر سر ی 45 رسدندی ) طعام خر بدندی ومعاملت کر دزدی » یا ۱ ن که‌در روز گار ابشان‌دزدور بو ادهندهو خمرفروش‌همه بودند؛ و دست‌ازمال‌دنیا بنداشتنده و «مهر نیز بر ابر تا زنل ۱ ب#درضرورت قناعن‌نکرد ند؛بس باید که بدانی که‌مردمان درحقتو شش فس‌اند : فسم ۳۳ ۹ مجپول بود , که‌از وی نه‌صالاح و نی و نه فساد بچنانکه اول در شهر غربب شوی , روا بود که از هر که خواهی نان خری و معاملت و که هر جه در دست وست ظاهر ات 4 ملک رذست 2 71 :1 ون کف توت ۰ <ر بمعاملتی 1 دلبل حرامی کند باطل نشو د ؛ اما ی ۱ درین توقف کند ۵ 2 طاف. کت کین که صلاح وی داند » ان از حمله ددع باشد 4 دلیکن واحب مود ۰ فسم انکه وی را بصلاح دانی ؛ و از مال وی خوردن روابود » وتوقف- دو ۲ کردن از درع نبود » بلکه از وسوسه بود : وا گر ان دنت توقف کردن نورتجور شو د 4 ان رنجانیدن همعصت بود 2 گمان درل بردن باهل صالاح خود معصیتی باشد. ۱ شم ۱ نکه او را طالم دانی 4 جون عمال ساطاننان 1 و بادا نی ک-4 حمله سوم مال وی یا بیشتر - حرام‌است ؛ ازمال وی‌حذر واحب بود» مگر ۱ نکه دانی که ازجایی حالال است : که‌اینجا ارحال وی علامتی عافریفیت ابش بر نکه 3 عصب ی : ۱ -۹0- لضف قسم آنکه دانی که بیشتر مال وی حلال است » ولیکر ۰ _ از حرام هار خالی نیست قطعا : بدانکه مردی دهتان بود ‏ و پکر عملی از آن سلطان دارد نیز » و یا بازرگانی بود و با سلطان معاملت کند نیز » مال وی حلال بود و روا بود گ4 بر بسشتر فرا گرد ولیکن ۰ حجذر کردن از ورع . مهم ات و کیل ءبدالل4 این المبارك از بصره بوی‌نیشت که : با ای معاملت کر ده میآید که ایشان با سلطانبان معاملت هم ند ۰ گفقت : ۳1 حز با سلطانیان معاملت ندار ند » با ابشان معاملت ین ۱ وا گر با درگ رآن : نیز معاملت فسگنزن روا باشد با ایشان معاملت کردن . قسم آنکه ظالم وی نشناسی واز مال وی خبر نداری» اما اگر با وی پنجم علامت ظلم ببنی » چ-و ن کلاه و قبا و صورت لشکریان » این نیز علامتی ظاهر است : از معاملت ایشان حذر باید کر دن :ا نگه که بدانی که ۷ مال که‌بتو می‌دهد از کیحا میارد .

Orijinal Metin (FA)

سم کسی که با وی‌علامت ظلم‌نبینی » ولیکن علامت‌فسق بینی با ششم حامه دبا بوشد یا ساخت زر دارد ‏ و دانی که شراب خورد و در رنان نا محرم نگرد » درست آنست که از مال وی حذر کردن واحب تباید ) که این " مال را حرام نگرداند ) بیش ازین تباشف که گویند ک-4 : چون این <لال دارد » باشد نیز که از<-رام حذر نید ۰ و بدین حکم نتوان کرد بحرآمی مال وی » که هیچ کس ازممصیت معصوم نیست و بسیار کس -بودکه ازمظالم حذرکند » ارچند از هت جر تکنتا, این قاعده در فرق میان حلال وحرام نگاه باید داشت : چون این نگاه‌داشت اک حرامی خورده که وی نداند» بدان رد نمود » همچنانکه نماز بانجا است روا نبود » ولیکن ۳3 نجاستی باشد که وی نداند بدان ماخوذ ‏ نمود ) تاا گر بس آن بداند » بر يك قول قضاء نماز واحب نشود» که رسول ‏ علیه السلام - در یا نماز نعلین رد کرد و نماز از سر آغاز تک رق ,و گفت : چبر ول مرا خبر داد که آلوده است 1 زا ۳ ح ۵ وا و اج اج ۵ و اد و دا و و و و وج و و و و وک و ۱ و وس ها هه و و ده و و و وس وس و و ان و و و و 9 ۵ ۵ ۵ و و و دا ما ۵ ها و و و و چا اه و اه وا و و و دا تا و ۵ ۵ و و وا و و وه و ۵ ۵ اف هم و ۳5۵ ۳ ا که کفتیم ك_ : «ورع از آن مم تا اگر چه واحب تست 6 شاید ک-۵ سعّو ال را از کجاست ‏ بشرط آن که از آن رنجی حاصل باید » اگر آ نکس ازسئوال وی بخواهد رنجید » سژال حرام بود؛ که ورع احتیاط ات ورنجانیدن حرام » بلکه بایث تلطف کند و بپانه آردو تهورد» و ۳1 نتو اند و رنجور نشود » و ۳ از 9۳ دیگر بیر سی که ممکن باشد که بشنود » حرام بود : که این تجسس بود وغیبت و کمان بد واین همه حرامست » سرای احتیاط مباح حلال نشود . رسول - علیه‌السلم - مپمان شدی و نبرسیدی» الا <ایی که سیب شبرت‌ظاهر بو دی » ودر ابتدا که‌درمدننه شد أنچه ببر دندی‌سرسیدی که هدیه است با صدقه » بر ایآ نکه‌جای شت بو د, واز آن هیچکس رنحور نشدی . وبدانکه اگر دربازاری مال سلطانی طرح‌کنند ۳" با کوسپیدغارتی افتد ؛ وبداندکه بسشتر مال در آن بازارحرام است » باید که نخرد» تا نگاه که سژال کند و بپرسد که از کجاست واگر ببشتر حرام نباشد روا بود» ولیکن سوّال ازورع میم باشد . باب جها رح درادرار ِ" سلطان و سلام آردن برایشانو [ نچه‌از مال ایشان عللال باشد ستدن بدانکه هرجه دردست ساطانیان روز کار است» که‌از خر اج هسلما تان‌ستدها: با اژمصادره ۳" ورشوت ؛ همه حرام است ‏ و حلال در دست ایشان سه مال است : مالی که بغنیمت از کافر آن‌بستانند ‏ وبا بگزید از اهل دمت چون بشرط شرع‌ستانند» یا میراثی که اندر قشت امشان آفتد » از تن که بمیرد وورر وارئی نباشد بیان مال مصالح را باشد » وچون روز گار چنانست که مال حلال نادرست » وبیشتر ازخراج و مصادره اسن ؛ نشاید از بشان هیچ چیز ستدن » تا ندانی که‌ازو جه‌حالال‌است» اما از غذیمت بااز گزید با از تر کات!

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سم کسی که با وی‌علامت ظلم‌نبینی » ولیکن علامت‌فسق بینی با ششم حامه دبا بوشد یا ساخت زر دارد ‏ و دانی که شراب خورد و در رنان نا محرم نگرد » درست آنست که از مال وی حذر کردن واحب تباید ) که این " مال را حرام نگرداند ) بیش ازین تباشف که گویند ک-4 : چون این <لال دارد » باشد نیز که از<-رام حذر نید ۰ و بدین حکم نتوان کرد بحرآمی مال وی » که هیچ کس ازممصیت معصوم نیست و بسیار کس -بودکه ازمظالم حذرکند » ارچند از هت جر تکنتا, این قاعده در فرق میان حلال وحرام نگاه باید داشت : چون این نگاه‌داشت اک حرامی خورده که وی نداند» بدان رد نمود » همچنانکه نماز بانجا است روا نبود » ولیکن ۳3 نجاستی باشد که وی نداند بدان ماخوذ ‏ نمود ) تاا گر بس آن بداند » بر يك قول قضاء نماز واحب نشود» که رسول ‏ علیه السلام - در یا نماز نعلین رد کرد و نماز از سر آغاز تک رق ,و گفت : چبر ول مرا خبر داد که آلوده است 1 زا ۳ ح ۵ وا و اج اج ۵ و اد و دا و و و و وج و و و و وک و ۱ و وس ها هه و و ده و و و وس وس و و ان و و و و 9 ۵ ۵ ۵ و و و دا ما ۵ ها و و و و چا اه و اه وا و و و دا تا و ۵ ۵ و و وا و و وه و ۵ ۵ اف هم و ۳5۵ ۳ ا که کفتیم ك_ : «ورع از آن مم تا اگر چه واحب تست 6 شاید ک-۵ سعّو ال را از کجاست ‏ بشرط آن که از آن رنجی حاصل باید » اگر آ نکس ازسئوال وی بخواهد رنجید » سژال حرام بود؛ که ورع احتیاط ات ورنجانیدن حرام » بلکه بایث تلطف کند و بپانه آردو تهورد» و ۳1 نتو اند و رنجور نشود » و ۳ از 9۳ دیگر بیر سی که ممکن باشد که بشنود » حرام بود : که این تجسس بود وغیبت و کمان بد واین همه حرامست » سرای احتیاط مباح حلال نشود . رسول - علیه‌السلم - مپمان شدی و نبرسیدی» الا <ایی که سیب شبرت‌ظاهر بو دی » ودر ابتدا که‌درمدننه شد أنچه ببر دندی‌سرسیدی که هدیه است با صدقه » بر ایآ نکه‌جای شت بو د, واز آن هیچکس رنحور نشدی . وبدانکه اگر دربازاری مال سلطانی طرح‌کنند ۳" با کوسپیدغارتی افتد ؛ وبداندکه بسشتر مال در آن بازارحرام است » باید که نخرد» تا نگاه که سژال کند و بپرسد که از کجاست واگر ببشتر حرام نباشد روا بود» ولیکن سوّال ازورع میم باشد . باب جها رح درادرار ِ" سلطان و سلام آردن برایشانو [ نچه‌از مال ایشان عللال باشد ستدن بدانکه هرجه دردست ساطانیان روز کار است» که‌از خر اج هسلما تان‌ستدها: با اژمصادره ۳" ورشوت ؛ همه حرام است ‏ و حلال در دست ایشان سه مال است : مالی که بغنیمت از کافر آن‌بستانند ‏ وبا بگزید از اهل دمت چون بشرط شرع‌ستانند» یا میراثی که اندر قشت امشان آفتد » از تن که بمیرد وورر وارئی نباشد بیان مال مصالح را باشد » وچون روز گار چنانست که مال حلال نادرست » وبیشتر ازخراج و مصادره اسن ؛ نشاید از بشان هیچ چیز ستدن » تا ندانی که‌ازو جه‌حالال‌است» اما از غذیمت بااز گزید با از تر کات!

Orijinal Metin (FA)

وروا باشد که نی نیز ملکی احیاکنده ات ویر حلال باشد » ول لیکن گن مزدور به تا ۳ داشته باشد » شمرت بدان راه‌اید ) اگرچه < رام‌نگر دد ؛ وا کرضیاعی خر ددردمت‌هم ملك‌وی ,اشد ؛ و! مک چون با ازحر ام طرح کردن : بزور تقسیم, کر دن و فر و فروختن ۰ حقوق ماهانه - مواجب ‏ شهر یه ضبط کردن مال مردم . جمم تر که : میرات ۰ (ه) کاز گر بیمزد . ۲ -۲۹۸- پبپبپ۰بپبپبسسسسسسصسص۳سسسسسسسس۳۳««سحسسب را گزارد 9 بدان راه باید :‏ هر که ازسلطان ۳9 دارد 5 ر برخاص ملک وی دارد 4 جند نکه دارد رو بو ۵ » ۳۷ برثر کات ومال مصالح بو ۵ » <اال نباشد تا نگاه که این کس چنان‌بو د که‌مصلحتی از ان‌سلمانان دروی بسته بود» چون‌هفتی دفاضی ومتولی ووف وطبیب 4 ودرجهله کسی که بکاری مشغول بود کهخبر آنعام بو ۵) وطلیة علم درین شريك باشند 4 ۳ نیز که درژ بش بود واز کسب عاحجز بود» ویر مر حق باشد درین » ولیکن اهل علم را ودیگر نر 4 این دان شرط روا بود که با عامل وبا سلطان دردین هیچ . مداهنت ۲ زکنند ۸ وبا ابشان در کارهای باطل هیج موافقت نکنند » وایشانر برظلم 8 گنه نون ۰ بلکه نزديك ایشان نشو ند؛ واگر روند چنان رو ند که شرط شرع است ؛ جنانکه شرح کرده ید . بدانکه علما را نقی علما را ۱ سااطین وعمال : سه حالست : حالت اول _ آانکه نه نز ديك ابشان شوند ونه ابشان بنزديك وی شوند : و سالامت دین‌درین باشد ۲ وا لت دو ) - آنکه بنزديك سلطا ن شوند 2 بر شا ۰ ن سالام کنند ۳ 4 و این دز ۱ شر بعت مدموم ات عظیم 1 ر صرودنی که بو ۵ + که رسول - علیهالسلم صفت‌آمر 1 ظالم میگفت : رکفت : «هر که ازا,شمان‌دوری حوید رهست ؛ ؛ و هر که با ابشان م در دنا افتد ۱ وی‌هم از یشان است» » و گفت 2 لر اون من سلطانان ظالم باشنداهر ۱ 1 بردروغ وظلم ابشان اعضا کند 0" وراضی باشد از من ارت 1 ویر بحوصض هن‌در قیامت راه نسیت 5 و گفت:«دشمنترین ءلمانز دخدای تعالی علماعا ند که بنز ديك ا مرا شو ند 15 و گنت تردن امر نانند که بنزدبر علما شو زد 1 و بددر دن علما ‏ نانند ۱ که بنزدبك امیر ان شدند». و گفت : « علما آمانت‌داران بیغمبر ان‌آندتا با امر امخالطت نکنند ‏ چون کردند خیانت کردند در امانت ‏ ازایشان حذر کنید ودور باشید » . و ابوذر گنت مر سامه را که : «دورباش ازدر گاه سلطان که ازدنباوی ویو وت 0 لا ریادت ۳ از دبن نو بشو ۵ ) و گفت ۳ "دون تب وادی ات و۸ ۹۹ و ۵ ۵ ۱۵ و ۵ ۵ و ۵ و و ۵ و و 6 ۵ اج چا و و هک و و و اف ۵ ۵ و و و و و بو ۵ وا 8 ۵ ۵ و ان و و و و و و و جوا او و او و وا و و و و ار و و و و و و ما و و و او و او و و ۵ ۵ و و و وا و و و و ون و و و و ده هیچ کس در 1 نحا نشود 9 علماء که بز بارت سلطانان شوند ». و عرادة بیالصامت می گوید:«دوستی علما وبارسایان امرا را دلیل نفاق‌بوده و دوستی ایشان‌بانوانگران دلیل ریا بود .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وروا باشد که نی نیز ملکی احیاکنده ات ویر حلال باشد » ول لیکن گن مزدور به تا ۳ داشته باشد » شمرت بدان راه‌اید ) اگرچه < رام‌نگر دد ؛ وا کرضیاعی خر ددردمت‌هم ملك‌وی ,اشد ؛ و! مک چون با ازحر ام طرح کردن : بزور تقسیم, کر دن و فر و فروختن ۰ حقوق ماهانه - مواجب ‏ شهر یه ضبط کردن مال مردم . جمم تر که : میرات ۰ (ه) کاز گر بیمزد . ۲ -۲۹۸- پبپبپ۰بپبپبسسسسسسصسص۳سسسسسسسس۳۳««سحسسب را گزارد 9 بدان راه باید :‏ هر که ازسلطان ۳9 دارد 5 ر برخاص ملک وی دارد 4 جند نکه دارد رو بو ۵ » ۳۷ برثر کات ومال مصالح بو ۵ » <اال نباشد تا نگاه که این کس چنان‌بو د که‌مصلحتی از ان‌سلمانان دروی بسته بود» چون‌هفتی دفاضی ومتولی ووف وطبیب 4 ودرجهله کسی که بکاری مشغول بود کهخبر آنعام بو ۵) وطلیة علم درین شريك باشند 4 ۳ نیز که درژ بش بود واز کسب عاحجز بود» ویر مر حق باشد درین » ولیکن اهل علم را ودیگر نر 4 این دان شرط روا بود که با عامل وبا سلطان دردین هیچ . مداهنت ۲ زکنند ۸ وبا ابشان در کارهای باطل هیج موافقت نکنند » وایشانر برظلم 8 گنه نون ۰ بلکه نزديك ایشان نشو ند؛ واگر روند چنان رو ند که شرط شرع است ؛ جنانکه شرح کرده ید . بدانکه علما را نقی علما را ۱ سااطین وعمال : سه حالست : حالت اول _ آانکه نه نز ديك ابشان شوند ونه ابشان بنزديك وی شوند : و سالامت دین‌درین باشد ۲ وا لت دو ) - آنکه بنزديك سلطا ن شوند 2 بر شا ۰ ن سالام کنند ۳ 4 و این دز ۱ شر بعت مدموم ات عظیم 1 ر صرودنی که بو ۵ + که رسول - علیهالسلم صفت‌آمر 1 ظالم میگفت : رکفت : «هر که ازا,شمان‌دوری حوید رهست ؛ ؛ و هر که با ابشان م در دنا افتد ۱ وی‌هم از یشان است» » و گفت 2 لر اون من سلطانان ظالم باشنداهر ۱ 1 بردروغ وظلم ابشان اعضا کند 0" وراضی باشد از من ارت 1 ویر بحوصض هن‌در قیامت راه نسیت 5 و گفت:«دشمنترین ءلمانز دخدای تعالی علماعا ند که بنز ديك ا مرا شو ند 15 و گنت تردن امر نانند که بنزدبر علما شو زد 1 و بددر دن علما ‏ نانند ۱ که بنزدبك امیر ان شدند». و گفت : « علما آمانت‌داران بیغمبر ان‌آندتا با امر امخالطت نکنند ‏ چون کردند خیانت کردند در امانت ‏ ازایشان حذر کنید ودور باشید » . و ابوذر گنت مر سامه را که : «دورباش ازدر گاه سلطان که ازدنباوی ویو وت 0 لا ریادت ۳ از دبن نو بشو ۵ ) و گفت ۳ "دون تب وادی ات و۸ ۹۹ و ۵ ۵ ۱۵ و ۵ ۵ و ۵ و و ۵ و و 6 ۵ اج چا و و هک و و و اف ۵ ۵ و و و و و بو ۵ وا 8 ۵ ۵ و ان و و و و و و و جوا او و او و وا و و و و ار و و و و و و ما و و و او و او و و ۵ ۵ و و و وا و و و و ون و و و و ده هیچ کس در 1 نحا نشود 9 علماء که بز بارت سلطانان شوند ». و عرادة بیالصامت می گوید:«دوستی علما وبارسایان امرا را دلیل نفاق‌بوده و دوستی ایشان‌بانوانگران دلیل ریا بود .

Orijinal Metin (FA)

والی مسعود ورگ " رضی‌اله عنه که : رد باشد که بادین درست بر ساطان ردددبی‌دین برد ند 6 » گفتند : 9 زه؟ ۳ گفت: « رضای بشان‌حویدبچیزی که سخط خدایتعالی در آن باشد» . فضیل می کون که «بخدای که‌همچند نکه عالم بسلطان نزديك می‌شود :ازخدای‌تعالی‌دورمیشود» و وهب بن هنبه و بد که : «اين علماء که بنزديك سلطان می‌شوند » ضرر ایشان بر مسلمانان‌بیش است‌ازضرر مق مر ان( و ه<مد ی سلمه‌می گو ید که:9 هکس بر نحاست آدمی نکوتراز آنکه عالم بردرگاه سلطان». فصل - [ هو صیام ای نز + د راك ال ,ظاا لمان با ن‌گهسیت این تشدیدها [ نست که‌هر که بنزديك سلطان شد » درخطرمعصیت افتاد اما در کردان واما در گفتار واما درخاموشی ؛ واما دراعتقاد : آما «عصیت کردار آن بود که : غالب آن بود که سرای ایشان مغصوب بود ‏ و نداید تا دزن ۱ فا کل درصحر و دشت باشد خیمه وفرش ایشان‌حرام بود» نشاید درشدن وپای بران نادن؛ وا گربمّل درزمین «یاح‌بود - بی‌فرش‌وخیمه- ۱ ۳3 خدعت کندوس فرو د آوردظالمیر انو اضع کر ده‌باشد ؟ این این 4 بلبک4د ی بت کی ۱ ه رکه توانگری را تواضع کند ۱ جه طاا م نبود - برای و انگنق وکا- دوبپراندین وی بشود؟ بس حزسلام رواننود ؛ اما دست بوسه دادن و بشت‌دونا کردن وسرفر ود وردت. ۰ این همه نشاید » « که سلطان عادل را باعالم را با مت را که سیب دینی هستحق تو اضم بود . و بصی ازسلف مبالغت کر ده‌اند» وحواب سلام ظالمان نداده‌ا ند » تا استخفاف کر ده باشندبرایشان بسیب طلم ۱ ۱ اما هعصیت در کفتار بدان بود که ویر وعا کند و گوید مثلا : « خدای ترا زندگانی درازدهاد , و بما ارزانی داراد» و امثال این »» و اين نشاید ؛ که رسول هی گوه ید - علیهالسلام - : «ه رکه ظالم رادعا کند بطول بقا؛ دوست داشته باشد که قمار بازان . . ۰ ی ۲ و ۵ سا ها و ان ۵ و وت و و وا او د وا وا وا وا ات اب دا مخ ها تا ها ها هه و و تاو واه و او و و سا و سس جع و وا هام هام و او فا اد هو و اد ماه مایخ داوم وا دا هد ومد ما و همیشه در زمن ۳۳ باشد که خدای را تعالی و میکند » پس هیچ دعا وثنا روا نباشد مکر گوید : « اصلحك الل4 او و فقك الل4 للخیر ات » او طول) 4 عمر له فی‌طاعته ۰۰۲۱۱ وچون از دعا فارغ شود » غالب آن بود که اشتیاق‌خویش بخدمت وی باز نماید » و گو ید که : هميشه میخو اهم که بخدمترسم: اگر این اشتیاق دردل ندارد» دروغی گفته باشد و نفاقی کرده - بی‌ضرورنی . » واگردر دل دارد » هردلی که‌بدیدار ظالمان‌مشتاق بود . از نورمسلمانی‌خالی باشد» بلکه هر که خدایرا تعالی خلاف کند » بابد که دبدار وی را همحنات کاره باشی که ۳ خلاف کند ؟ وچون ازین فارغ‌شود ثنا گفتن گرد بعدل وانصاف و کرم و آنچه بدین ماند » دایر ازدروغ و نفاق خالی نبود و کمتر نن آن باشد که دل ظاامی او 3 ده باشد » واین نشاید ؛ وچون‌ازین‌فار غ شود » غالب آن بو دکه آن‌ظالم محال هی 3 ید ؛ و ویرا سرمی‌باید درجنبانیده تصدیق باید کر د : 9 این همه معصبت است .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

والی مسعود ورگ " رضی‌اله عنه که : رد باشد که بادین درست بر ساطان ردددبی‌دین برد ند 6 » گفتند : 9 زه؟ ۳ گفت: « رضای بشان‌حویدبچیزی که سخط خدایتعالی در آن باشد» . فضیل می کون که «بخدای که‌همچند نکه عالم بسلطان نزديك می‌شود :ازخدای‌تعالی‌دورمیشود» و وهب بن هنبه و بد که : «اين علماء که بنزديك سلطان می‌شوند » ضرر ایشان بر مسلمانان‌بیش است‌ازضرر مق مر ان( و ه<مد ی سلمه‌می گو ید که:9 هکس بر نحاست آدمی نکوتراز آنکه عالم بردرگاه سلطان». فصل - [ هو صیام ای نز + د راك ال ,ظاا لمان با ن‌گهسیت این تشدیدها [ نست که‌هر که بنزديك سلطان شد » درخطرمعصیت افتاد اما در کردان واما در گفتار واما درخاموشی ؛ واما دراعتقاد : آما «عصیت کردار آن بود که : غالب آن بود که سرای ایشان مغصوب بود ‏ و نداید تا دزن ۱ فا کل درصحر و دشت باشد خیمه وفرش ایشان‌حرام بود» نشاید درشدن وپای بران نادن؛ وا گربمّل درزمین «یاح‌بود - بی‌فرش‌وخیمه- ۱ ۳3 خدعت کندوس فرو د آوردظالمیر انو اضع کر ده‌باشد ؟ این این 4 بلبک4د ی بت کی ۱ ه رکه توانگری را تواضع کند ۱ جه طاا م نبود - برای و انگنق وکا- دوبپراندین وی بشود؟ بس حزسلام رواننود ؛ اما دست بوسه دادن و بشت‌دونا کردن وسرفر ود وردت. ۰ این همه نشاید » « که سلطان عادل را باعالم را با مت را که سیب دینی هستحق تو اضم بود . و بصی ازسلف مبالغت کر ده‌اند» وحواب سلام ظالمان نداده‌ا ند » تا استخفاف کر ده باشندبرایشان بسیب طلم ۱ ۱ اما هعصیت در کفتار بدان بود که ویر وعا کند و گوید مثلا : « خدای ترا زندگانی درازدهاد , و بما ارزانی داراد» و امثال این »» و اين نشاید ؛ که رسول هی گوه ید - علیهالسلام - : «ه رکه ظالم رادعا کند بطول بقا؛ دوست داشته باشد که قمار بازان . . ۰ ی ۲ و ۵ سا ها و ان ۵ و وت و و وا او د وا وا وا وا ات اب دا مخ ها تا ها ها هه و و تاو واه و او و و سا و سس جع و وا هام هام و او فا اد هو و اد ماه مایخ داوم وا دا هد ومد ما و همیشه در زمن ۳۳ باشد که خدای را تعالی و میکند » پس هیچ دعا وثنا روا نباشد مکر گوید : « اصلحك الل4 او و فقك الل4 للخیر ات » او طول) 4 عمر له فی‌طاعته ۰۰۲۱۱ وچون از دعا فارغ شود » غالب آن بود که اشتیاق‌خویش بخدمت وی باز نماید » و گو ید که : هميشه میخو اهم که بخدمترسم: اگر این اشتیاق دردل ندارد» دروغی گفته باشد و نفاقی کرده - بی‌ضرورنی . » واگردر دل دارد » هردلی که‌بدیدار ظالمان‌مشتاق بود . از نورمسلمانی‌خالی باشد» بلکه هر که خدایرا تعالی خلاف کند » بابد که دبدار وی را همحنات کاره باشی که ۳ خلاف کند ؟ وچون ازین فارغ‌شود ثنا گفتن گرد بعدل وانصاف و کرم و آنچه بدین ماند » دایر ازدروغ و نفاق خالی نبود و کمتر نن آن باشد که دل ظاامی او 3 ده باشد » واین نشاید ؛ وچون‌ازین‌فار غ شود » غالب آن بو دکه آن‌ظالم محال هی 3 ید ؛ و ویرا سرمی‌باید درجنبانیده تصدیق باید کر د : 9 این همه معصبت است .

Orijinal Metin (FA)

آمامعصیتخامو شی آن‌باشد که درسرای وی‌فرش شاف و بر دیوارصورت برند» و بای حامهُ ابریشمین سل وانگشتری زر بنو کوزه سیمین نید » و باشد که از زبان وی فحش شنود ودروغ شنود » ودرین همه حسبت واجب بود» وخاموشی نت نزن ۱ وحولن‌تر سد ازحسیت معذور بود ) ولیکن درشدن‌بی‌ضرورتی معذور نماشد: که نشناید بی‌ضرورتی در جابی‌شدن که فعضست 3 وحسیت نو آن گر د‌. ۱ آمأمعضیت دل و اوتفاد آن بو د کهیو ی مبل کند ؛ وویر دوست‌دارده» وتو اضم و ی‌اعتقاد کند » ودر نعمت‌وی ح د» ورعیت‌وی دردنیا بحنید . رسو لمی کوید -عله السلام- :« بامهشر الم‌هاجر بن » در نز ديك‌اهلد نباه‌شوبد » که برروزی که خدای‌تعالی داده است‌شما راخشم گبرده . وعیسی-صلو ات الهعلیه می گوید «درمالایندنیمنگرید که‌روشناگی دنبائی‌ایشان » شیرینی ایمان ازدل‌شما بیرد . » ۱ س از بان حمله باید که‌پدانی که در نز درك ه, طالم شدن رحصت نت مگر - ردو عذر : یکی آ نکه فرمانی باشد از سلطان - بالزام که 1 فرمان نبری یم آن باشد که بر تحانند ِ باحشمت‌سلطان باطل‌شو د ورعت دلیر ۳ دند ) دیگر در 1 رکه بتظلم‌شو د خدا ترا براستی آرد ؛ یاینمک و کاری کامیابت سازد ؛ باخداو ند غمر تر در فر مانبرداری خودش دراز کند. ۱ س۱ه ۳ کم هیک 6 رن ام روصت رح ی ی کم و کر پر و مر رد ماما ار ی مرت ۱ هن رن رد اج دق ۱ ذرخق خویش ؛ ؛ یاشهاعت درحق مسلما: ی » آندرین رخصت بود ؛ بشرط ۱ آرک دروغ ی بدو ۹ بد و تصدیجت ذرشت بار ی د و فرسد » نصیحت بتلطف باز ۳ د‌ و ۳1 دار ند که بول نباشد » باری‌از ثنا ودرو غ گفتن حجذر کند . و کس باشد که خود راءشوه‌دهد که من بر ای‌شفاعت می‌روم » واگر آن‌شفاعن دیگری ۳ ۵ ,ا دیگری راقیول بادیدار ا بدرتجورشوت واین‌نشان آ نست که بصر ورت مشود . عا لت سیم ت اک ديلك سللاطین نشو 3 لیکن سلاطین نز ديك‌وی آ بند» وشرط این آ نست که اسلا وه حواب دهد واگر ا کرام کند وبر بای‌خیزد روا باشد. که آ مدن‌وی کرام علمست وبدین‌نیکویی مستحق ا کرام است؛ چنانکه برظلم مستحق اهانت است ؛ اماا گر بر نخیزد وحقارت دئبا بماید اولیتر بود» هیر که نان که وبرا بر نجانند » باحشمت سلطان درمیان رعیت باطل‌شو د ؛ وچون بنشیند سه‌نوع نصیحت واحب‌شود : یکی راکنا چیزی می کند که‌نداند که حرااست تعریف ‌" کند ؛ ودیگر انکه ۳ جبزی می کند که بداند حرام است ؛ چون ظلم وفتق: تخوف کند و بنددهد و ۳9 بد که : لت دنما بدان نه ار زد که ها وت ۳ ت‌ بدان بزیان آید ۰ و آ نحه‌بدان ماند» سیم آنکه اگر وحمی‌می دا نددرمر اعات‌مصلحت خلق - کموی‌از آن غافلست -اگر بداند که قبول‌کند » بر آن تنبیه کند ؛ این هرسه واجب‌است بر کسی که سلطان بنزديك‌وی‌شود : چون‌امیدقبول‌بود » وچون‌عالم بشرط بود» سخن‌وی‌ازفبول خالی‌نباشد» اماا گر بردنبای‌ایشان حریص‌باشدوراخاموشی و لیتر کمجز از 1 نکه بروی‌خند‌ند فابدٌ و دریگ رگ مقانل بی‌صالح گو ید که: نز ديك حماد و سلمه بودم بودر همه خانژوی‌مصحفی بو د و حضیزی وانیانی و مطپره 4 ۳ در بزد » گفتند محمد بر سامان ۸ خلیفه روز کار ۳۹۳ و سست و گفت: ازچه‌سب است که هر که ترابینم درون من برهمت شود؛ گفت : از آ نکه رسول - علیه‌السلم - گفته - است : « عالم که مقصود وی از علم‌خدای بود همه ؟ س از وی بترسد » و چون مقصود وی ازدنیا بود ؛ وی از همه بر سی؟

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

آمامعصیتخامو شی آن‌باشد که درسرای وی‌فرش شاف و بر دیوارصورت برند» و بای حامهُ ابریشمین سل وانگشتری زر بنو کوزه سیمین نید » و باشد که از زبان وی فحش شنود ودروغ شنود » ودرین همه حسبت واجب بود» وخاموشی نت نزن ۱ وحولن‌تر سد ازحسیت معذور بود ) ولیکن درشدن‌بی‌ضرورتی معذور نماشد: که نشناید بی‌ضرورتی در جابی‌شدن که فعضست 3 وحسیت نو آن گر د‌. ۱ آمأمعضیت دل و اوتفاد آن بو د کهیو ی مبل کند ؛ وویر دوست‌دارده» وتو اضم و ی‌اعتقاد کند » ودر نعمت‌وی ح د» ورعیت‌وی دردنیا بحنید . رسو لمی کوید -عله السلام- :« بامهشر الم‌هاجر بن » در نز ديك‌اهلد نباه‌شوبد » که برروزی که خدای‌تعالی داده است‌شما راخشم گبرده . وعیسی-صلو ات الهعلیه می گوید «درمالایندنیمنگرید که‌روشناگی دنبائی‌ایشان » شیرینی ایمان ازدل‌شما بیرد . » ۱ س از بان حمله باید که‌پدانی که در نز درك ه, طالم شدن رحصت نت مگر - ردو عذر : یکی آ نکه فرمانی باشد از سلطان - بالزام که 1 فرمان نبری یم آن باشد که بر تحانند ِ باحشمت‌سلطان باطل‌شو د ورعت دلیر ۳ دند ) دیگر در 1 رکه بتظلم‌شو د خدا ترا براستی آرد ؛ یاینمک و کاری کامیابت سازد ؛ باخداو ند غمر تر در فر مانبرداری خودش دراز کند. ۱ س۱ه ۳ کم هیک 6 رن ام روصت رح ی ی کم و کر پر و مر رد ماما ار ی مرت ۱ هن رن رد اج دق ۱ ذرخق خویش ؛ ؛ یاشهاعت درحق مسلما: ی » آندرین رخصت بود ؛ بشرط ۱ آرک دروغ ی بدو ۹ بد و تصدیجت ذرشت بار ی د و فرسد » نصیحت بتلطف باز ۳ د‌ و ۳1 دار ند که بول نباشد » باری‌از ثنا ودرو غ گفتن حجذر کند . و کس باشد که خود راءشوه‌دهد که من بر ای‌شفاعت می‌روم » واگر آن‌شفاعن دیگری ۳ ۵ ,ا دیگری راقیول بادیدار ا بدرتجورشوت واین‌نشان آ نست که بصر ورت مشود . عا لت سیم ت اک ديلك سللاطین نشو 3 لیکن سلاطین نز ديك‌وی آ بند» وشرط این آ نست که اسلا وه حواب دهد واگر ا کرام کند وبر بای‌خیزد روا باشد. که آ مدن‌وی کرام علمست وبدین‌نیکویی مستحق ا کرام است؛ چنانکه برظلم مستحق اهانت است ؛ اماا گر بر نخیزد وحقارت دئبا بماید اولیتر بود» هیر که نان که وبرا بر نجانند » باحشمت سلطان درمیان رعیت باطل‌شو د ؛ وچون بنشیند سه‌نوع نصیحت واحب‌شود : یکی راکنا چیزی می کند که‌نداند که حرااست تعریف ‌" کند ؛ ودیگر انکه ۳ جبزی می کند که بداند حرام است ؛ چون ظلم وفتق: تخوف کند و بنددهد و ۳9 بد که : لت دنما بدان نه ار زد که ها وت ۳ ت‌ بدان بزیان آید ۰ و آ نحه‌بدان ماند» سیم آنکه اگر وحمی‌می دا نددرمر اعات‌مصلحت خلق - کموی‌از آن غافلست -اگر بداند که قبول‌کند » بر آن تنبیه کند ؛ این هرسه واجب‌است بر کسی که سلطان بنزديك‌وی‌شود : چون‌امیدقبول‌بود » وچون‌عالم بشرط بود» سخن‌وی‌ازفبول خالی‌نباشد» اماا گر بردنبای‌ایشان حریص‌باشدوراخاموشی و لیتر کمجز از 1 نکه بروی‌خند‌ند فابدٌ و دریگ رگ مقانل بی‌صالح گو ید که: نز ديك حماد و سلمه بودم بودر همه خانژوی‌مصحفی بو د و حضیزی وانیانی و مطپره 4 ۳ در بزد » گفتند محمد بر سامان ۸ خلیفه روز کار ۳۹۳ و سست و گفت: ازچه‌سب است که هر که ترابینم درون من برهمت شود؛ گفت : از آ نکه رسول - علیه‌السلم - گفته - است : « عالم که مقصود وی از علم‌خدای بود همه ؟ س از وی بترسد » و چون مقصود وی ازدنیا بود ؛ وی از همه بر سی؟

Orijinal Metin (FA)

1 س‌جمل‌هز ار دزم دز نم بیش او نهاد رکفت : : این درو جپیه صرف سکن » گفت : بر 22 بخداو ندان ده 4 ند کنن خورد که 0 این ارمیراث حاال بافته ام ,گفت :مر آبدین حالت‌اول ودومدرصفحه ۲۹۹ گذشت . تعربف کررن : شناساندن ۰ تر‌سانیدن . 5 ۳ معاملات قاعت تست کفت ۰ قسیمت وتان 0 کنات : باشد که به‌انصاف قسمت کنم رم ۱ و کسی گوید انصاف نگاه و و بزه کار گردد 4 ادن نیز نخو آهم»و ۱ ن‌از وی استد. حال وسخن علما باسالاطین جمین بو ده است 1 وجون‌در نز درك اشان شد ندی )4 چنان‌شدندی که طاوس شددر نزديك هشام بن عیدالمك که خلینه‌بود : چجون شام یه هید ای فا » کسی از صحابه نزديك‌من ۱ رید گفتندهمه مرده‌اند گفت ازتابمین طلب کنید 4 طاو س رانزديك‌وی اوردند جون‌در شدنعلین ببرون کرد و گفت: السلام‌عليك با هشام ‏ گن ۵ باهشام سس هشام خشم‌کین شدعظیم»و قصد ان کر د که‌اوراهلاك کند » گفتنداین حرم‌رسول‌است علیهالسلم ِ ۴ : مرداز بزر گان علماست 4 ادن نتوان کرد : بس ِ ای طاوس ‏ این بحه‌دلیر ی کردی ؟ گفت‌چه کر دم؟ خذمو یز بادشد؛ گفت : «چپار بر لادب ور دی : یکی ۱ که نعلین بر کنار سباط هن سرد ن کر دی و ۱ بن نزديك اشان‌زشت بود که‌پیش ایشان باموزهو نعله ۰ اشست وتا کنون درسر ای خلفارسم این بوده » ودیگر آ نکم وا وشن ۱ متی » ودیگر آنکه در مش‌هن سشی بی‌دسنوری ؛ ودست من بو سه ندادی» طاوس ۳ ۰ «اما ‏ که نعلین ببرون کرده‌بیش نو 3 هررور پنج‌بار پیش‌رب‌العزه که خحداو ندهمه ات بیرون کنم 2برمن خشم نگیرد؟ و اما ۱ نکه امرالمومنین نگفتم 6 ان بود که همهم دمان بامیری‌توراضی نه‌اند » ترسیدم که دروغی گفته باشم واماانکه تر ابنام‌خواندم بگتیت نیخو ندم»خدای تعالی دوستان‌خود رابنام‌خوانده‌است . کشت ۳ داوه وبا اجبی و با عدسیی »دشمسن خودرا توت خواند . گفت ثبت بدا از هن ۷ ؛ اماانکه دست بوسه ندادم » از امیر المومنمی علی و ضی للاعنه - شنمدم که گفت :روانیست دست‌هیج کس رابوسه دادن ؛ ۱ ر دسترن خو رد س بشووت ودست‌فرزند بر <مت ِ اما نکه سس نو بشستم از امیر المق‌منیی علی -رض العنه ی : هر که خو اهد که مر دی‌را بیند از اهل دورخ "کو در مردی ن ر که نشسته باشد ودریش وی قومی بر بای استاده » دشام راخوش آمد گت : هرا ایئدی ده کفت یهار علی ِِ رصی رد عده تس ی و شنمدم که کفت :+ « در دورخ ماران‌اند ؛ هر ت ی چند کوهی ؛ و کردم ات هر )۱( شکسته باد دودست ابو لپت ۰ ۳ ات لف‌ و و او و و وج اواج دا اد و و و و و و و و و و وج تا و و ام ۵ و وا و و و و و و ۵ و و و و ۵ و وا دا و دحا و و ها و اه هد سا و و ها و و و و و و و و سا و ها و و و و و سا ۵ اه ها و و و و و وس و و و ات او ها و و سر سا مسا جرد شتری 4 میجد ر امیری اند که با ارعیت وش ءدل نکن 4 این یگفت ۳ بر خاست وبرفت. ۳ سلیه‌ان ان عید (م‌للگ خلفه رود » جون یف مد له زس.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

1 س‌جمل‌هز ار دزم دز نم بیش او نهاد رکفت : : این درو جپیه صرف سکن » گفت : بر 22 بخداو ندان ده 4 ند کنن خورد که 0 این ارمیراث حاال بافته ام ,گفت :مر آبدین حالت‌اول ودومدرصفحه ۲۹۹ گذشت . تعربف کررن : شناساندن ۰ تر‌سانیدن . 5 ۳ معاملات قاعت تست کفت ۰ قسیمت وتان 0 کنات : باشد که به‌انصاف قسمت کنم رم ۱ و کسی گوید انصاف نگاه و و بزه کار گردد 4 ادن نیز نخو آهم»و ۱ ن‌از وی استد. حال وسخن علما باسالاطین جمین بو ده است 1 وجون‌در نز درك اشان شد ندی )4 چنان‌شدندی که طاوس شددر نزديك هشام بن عیدالمك که خلینه‌بود : چجون شام یه هید ای فا » کسی از صحابه نزديك‌من ۱ رید گفتندهمه مرده‌اند گفت ازتابمین طلب کنید 4 طاو س رانزديك‌وی اوردند جون‌در شدنعلین ببرون کرد و گفت: السلام‌عليك با هشام ‏ گن ۵ باهشام سس هشام خشم‌کین شدعظیم»و قصد ان کر د که‌اوراهلاك کند » گفتنداین حرم‌رسول‌است علیهالسلم ِ ۴ : مرداز بزر گان علماست 4 ادن نتوان کرد : بس ِ ای طاوس ‏ این بحه‌دلیر ی کردی ؟ گفت‌چه کر دم؟ خذمو یز بادشد؛ گفت : «چپار بر لادب ور دی : یکی ۱ که نعلین بر کنار سباط هن سرد ن کر دی و ۱ بن نزديك اشان‌زشت بود که‌پیش ایشان باموزهو نعله ۰ اشست وتا کنون درسر ای خلفارسم این بوده » ودیگر آ نکم وا وشن ۱ متی » ودیگر آنکه در مش‌هن سشی بی‌دسنوری ؛ ودست من بو سه ندادی» طاوس ۳ ۰ «اما ‏ که نعلین ببرون کرده‌بیش نو 3 هررور پنج‌بار پیش‌رب‌العزه که خحداو ندهمه ات بیرون کنم 2برمن خشم نگیرد؟ و اما ۱ نکه امرالمومنین نگفتم 6 ان بود که همهم دمان بامیری‌توراضی نه‌اند » ترسیدم که دروغی گفته باشم واماانکه تر ابنام‌خواندم بگتیت نیخو ندم»خدای تعالی دوستان‌خود رابنام‌خوانده‌است . کشت ۳ داوه وبا اجبی و با عدسیی »دشمسن خودرا توت خواند . گفت ثبت بدا از هن ۷ ؛ اماانکه دست بوسه ندادم » از امیر المومنمی علی و ضی للاعنه - شنمدم که گفت :روانیست دست‌هیج کس رابوسه دادن ؛ ۱ ر دسترن خو رد س بشووت ودست‌فرزند بر <مت ِ اما نکه سس نو بشستم از امیر المق‌منیی علی -رض العنه ی : هر که خو اهد که مر دی‌را بیند از اهل دورخ "کو در مردی ن ر که نشسته باشد ودریش وی قومی بر بای استاده » دشام راخوش آمد گت : هرا ایئدی ده کفت یهار علی ِِ رصی رد عده تس ی و شنمدم که کفت :+ « در دورخ ماران‌اند ؛ هر ت ی چند کوهی ؛ و کردم ات هر )۱( شکسته باد دودست ابو لپت ۰ ۳ ات لف‌ و و او و و وج اواج دا اد و و و و و و و و و و وج تا و و ام ۵ و وا و و و و و و ۵ و و و و ۵ و وا دا و دحا و و ها و اه هد سا و و ها و و و و و و و و سا و ها و و و و و سا ۵ اه ها و و و و و وس و و و ات او ها و و سر سا مسا جرد شتری 4 میجد ر امیری اند که با ارعیت وش ءدل نکن 4 این یگفت ۳ بر خاست وبرفت. ۳ سلیه‌ان ان عید (م‌للگ خلفه رود » جون یف مد له زس.

Orijinal Metin (FA)

ثد » بو جار م را که از بزر گان علما بودیجو ند و باوی گفت ۰ «چ4سیب‌است که ماهر را کاره‌ایم» 4 گفت از آنکه دنباا بادان کر دید و آخرت خراب : وهر کر از آ بادانی بویرانی‌برند بر نج‌باشد بگفت ۳ «حال‌خلق‌چون خواهد رو د چون‌ بش خدایتعالی شو ند ۹4« گفت : «ما نیکو کار 4 چون کسی‌بود که از سفر باز ۱ بل بنز ديك عزیز ان خوش رسد » آما ند کار جون نده کر بخته‌باشد که اورا بارزژ و هپر بیش خداو ند در دب ‌ گفت کاشکی‌بدا نسممی که‌حال من‌چون‌خواهد بود؟ » : گفت : خودرا برفر ۱ ن عرضه کن زابدا ۳ که‌درقر آن رل ان الا ثر ار (فی وم وان الفعار (فی چیه » گفت ۰ "بس‌رحمن‌خدای کی شود :۴ » لس 4 «آن ر حم4الله قر یب من (م<سنین - نزديك بودینیگو کاران»و سخنعلماء دین باسال(طین چنین بوده ات ۰ وعلماء دنبار سین باایشان اردعا ۳ بو د ۹ ودرطلب آن باشد که چیزی‌گویند که‌ایشانر! خوش ید ؛ وحیلتی درخصتی جویند تا مراد ایشان حاصل‌شو د. وانکه بنددهند مقصود ایشان قبو لافتد » و نشان آن بود که اگر بنددیگری دهدایشانرا حسد‌آید . 9 صفت که باشد نادیدن ظالمان او لیتر: با ایشان مخالطت نباید لد دن ‏ و با کسانی که باایشان مخالطت کنند هم نباید کردن » وا گر کسی قادر نباشد بر آنکه با ایشان مخالطت نکند- تا نگه که زاویة نگیرد" واز دیگران نبرد - باید که اوه گیرد ومخالطت با م۵ در باقی کند 5 رسول می گوید ت علیه السلم ت «همیشه‌اینامت در کنف حمایت باری باشند » تا نکه که علماء ایشان بًامرا مخالطت نکنند» ؛ و در حمله سیب ساد رعمت ازفساد ملو أد دسلاطین بو د ؛ وفساد الاطین ازعلماء بو د ‏ که ایشانرا اصلاح نکنند وبریشان انکارنکنند . فصل - در در ار مسرزدن مال از ماطان ۱ ۱ اگرساطانی مالی بنزديك عالمی فرستد » تاتفرقه کند برخبرات» اگرداندکه ندرستیکه نیکان‌در نهمت باشند ؛ وبدکاران دردوزخ ۰ زاویه گرفتن» گوشه گنری. انوو۱. ۹ نام داب وا و اه و هد وم ماو او ها اد و و و ده دا و و و وا وا دواد او و وا دا ماخ و و و و و و ۵ ام و و و او و وا و او ما و ام و و و و هه شاخ و و و و ها و و و و ها و او و و و و اس ماو وا و و و اد و و او و نس و و و وا و هو و و و و دا و و ی اه اد 7 ۱ مالکی است معین » نشاید که تفرقه کند ان تاک نددهد؛و ا گر مالك بدبدار نیا ژ 5 . گردهی ازعلما امتناع کر دها ند ازستدن وتفرقه کردن , و نز ديك‌ما او لیتر ۱ ۷" بود که ازشان ستاند وتفرقه کند برخبرات ازدست اشان رن شود والت ظلم ایشان نگردد » وتا درویشانرا راحتی بود »که حکم اين ال نست 4-5 بدرویشان بای داد 4 ولیکن سیف شرط بود : شرط اول -آنکه بسب ستدن وی ساطان اعتقاد نکندکه مال وی‌خودحلال است ؛ 98 وی نستدی : که نکه دلبر گردد هت ح<رام ؛.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ثد » بو جار م را که از بزر گان علما بودیجو ند و باوی گفت ۰ «چ4سیب‌است که ماهر را کاره‌ایم» 4 گفت از آنکه دنباا بادان کر دید و آخرت خراب : وهر کر از آ بادانی بویرانی‌برند بر نج‌باشد بگفت ۳ «حال‌خلق‌چون خواهد رو د چون‌ بش خدایتعالی شو ند ۹4« گفت : «ما نیکو کار 4 چون کسی‌بود که از سفر باز ۱ بل بنز ديك عزیز ان خوش رسد » آما ند کار جون نده کر بخته‌باشد که اورا بارزژ و هپر بیش خداو ند در دب ‌ گفت کاشکی‌بدا نسممی که‌حال من‌چون‌خواهد بود؟ » : گفت : خودرا برفر ۱ ن عرضه کن زابدا ۳ که‌درقر آن رل ان الا ثر ار (فی وم وان الفعار (فی چیه » گفت ۰ "بس‌رحمن‌خدای کی شود :۴ » لس 4 «آن ر حم4الله قر یب من (م<سنین - نزديك بودینیگو کاران»و سخنعلماء دین باسال(طین چنین بوده ات ۰ وعلماء دنبار سین باایشان اردعا ۳ بو د ۹ ودرطلب آن باشد که چیزی‌گویند که‌ایشانر! خوش ید ؛ وحیلتی درخصتی جویند تا مراد ایشان حاصل‌شو د. وانکه بنددهند مقصود ایشان قبو لافتد » و نشان آن بود که اگر بنددیگری دهدایشانرا حسد‌آید . 9 صفت که باشد نادیدن ظالمان او لیتر: با ایشان مخالطت نباید لد دن ‏ و با کسانی که باایشان مخالطت کنند هم نباید کردن » وا گر کسی قادر نباشد بر آنکه با ایشان مخالطت نکند- تا نگه که زاویة نگیرد" واز دیگران نبرد - باید که اوه گیرد ومخالطت با م۵ در باقی کند 5 رسول می گوید ت علیه السلم ت «همیشه‌اینامت در کنف حمایت باری باشند » تا نکه که علماء ایشان بًامرا مخالطت نکنند» ؛ و در حمله سیب ساد رعمت ازفساد ملو أد دسلاطین بو د ؛ وفساد الاطین ازعلماء بو د ‏ که ایشانرا اصلاح نکنند وبریشان انکارنکنند . فصل - در در ار مسرزدن مال از ماطان ۱ ۱ اگرساطانی مالی بنزديك عالمی فرستد » تاتفرقه کند برخبرات» اگرداندکه ندرستیکه نیکان‌در نهمت باشند ؛ وبدکاران دردوزخ ۰ زاویه گرفتن» گوشه گنری. انوو۱. ۹ نام داب وا و اه و هد وم ماو او ها اد و و و ده دا و و و وا وا دواد او و وا دا ماخ و و و و و و ۵ ام و و و او و وا و او ما و ام و و و و هه شاخ و و و و ها و و و و ها و او و و و و اس ماو وا و و و اد و و او و نس و و و وا و هو و و و و دا و و ی اه اد 7 ۱ مالکی است معین » نشاید که تفرقه کند ان تاک نددهد؛و ا گر مالك بدبدار نیا ژ 5 . گردهی ازعلما امتناع کر دها ند ازستدن وتفرقه کردن , و نز ديك‌ما او لیتر ۱ ۷" بود که ازشان ستاند وتفرقه کند برخبرات ازدست اشان رن شود والت ظلم ایشان نگردد » وتا درویشانرا راحتی بود »که حکم اين ال نست 4-5 بدرویشان بای داد 4 ولیکن سیف شرط بود : شرط اول -آنکه بسب ستدن وی ساطان اعتقاد نکندکه مال وی‌خودحلال است ؛ 98 وی نستدی : که نکه دلبر گردد هت ح<رام ؛.

%0
10 Bölüm