Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

سلءمان- علیه السلم -اندرمملکت خوش بامدادتو ات اثر سر سیدی» ‏ نگاه رنزدیات درویشان یی و زار كثِ ۳ بامسکینان اشقشت: »وتنک کر اریز رگان اندرتواضم سخن گفتند : جسی بصری گنت ِ تواضع آن بود که ببرون شوی هیچ کس‌را 0 وبرا برخود فضل دانی , ومالك دینار کفت اگر کسی بر در مسحد منادی که که کی 43 بدترین شماست بیرون آید هیحکس خویشتن را در یش من نه‌افگکند مگر بقپر » ابن المبار ك این بشنیده گفت : بزر مالك ازین بود ویکی اندر پیش شبلی مد ,گفت : من‌آفس » تو چه‌ای ؛ گفت آن نقطه که در زیر با باشده بعنی که از آن‌فر وتر چیزی‌نباشد و اراد اه شا هد لد خدای‌تر ۱ ار تین تو بر گبر اد که‌خویشتن را آخرتر بجای‌فرود آوردی ویکی از بزرگان علی‌را - رضی ال عنه - بخواب دید » گفت‌مراپند ده . گفت چه‌نیکو بود تواضع‌تو انگران بیش درو بشان‌برای و ان ار ت ؛ و کر تر از آنتکیر درویش بر تو انگر آن باعتماد فصل حق‌سیحانه و تعالی یی بن‌خا اد . کو ید که :گر م جون بارسا شود هتو اضع گر دد » و کون و سقءه چون‌بارسا شود تدگیر اندروی توف بل . پیز بد مب‌گوید : تاینده هیچ چیز از خلق بتر از خویش همدا ند هت . و جثیل بکروز گفت اندر مجلس روز آدینه گرنه ی ی که اندر خبر ست که ی زمان‌مپتر وم و ایشان باشده روا نداری‌شمار مجلس گفتن . و جنیدهمی‌گوید : تواضم نزديك اهل توحید تکبرست یعن ی که‌تواضم آن‌بود که‌خو یهت تن رود 1 رد» وچون‌شر ودداشتن حاحت بود خودراجابی بشیاده باشد تا آنگاه فرود آرد + و عطای سلمی < هر گه؟ ده بادی ورعدی بدیدا مدی برخاستی ۳۳ چون‌زن آ بستن‌دست بر شکم همی‌زدی ومب گنت اما همه از شومی, منست که بخلق . ۰۱ هیر سد. د گردهی ببش سامان فخر همی وردنده وی گفت : اول هن نطفه است واخر مرداری 1 و نگاه که ترازو بر نف اگربترازو بدیداز ۱ بم ارت بزر گی که میم 4 وا گر پدیدار نیایم‌اینت‌ناکسیکهمنم. . 7 ۱ ۳ مره ‌‌ ۳ م ۰ ۰ فك کردن 22۲ ت لیر آفت آن بدا نکه ۳ خلقی است بد ؛ واخلاق صفت دلست ولیکن 9 بظاهر بیدا ید ؛ وحقیقت کبر نست که خویشتن راز دیگران فرا بیش دارد و بپترداند وازین اندر وی باد نشاطی‌بدید ید ,و ان‌بادرا که اندر وی بیدا 0 و رسول - علیه السلم - گفت : «(وو ذبرك من ها لکیر - بتو پناهم از باد کیر » و چون باد در درون بدید ید دیگرانر دون خود داند و بحشم خاده‌ان بدیشان نگرد ۸ 2 باشدنیز که اهل‌خدمت خویش نشناسد و کوبدتو که باشی کهخدمت مرا شایی ؟ چنانکه خلفا مسلم ندار ند هر کسی‌را که آستانة ابشانرا بوسه دهند و بابشان‌بنده نوبسند مىگرماو اه ر‌ ۱ » و این عابت ان ست و از کیر باه حق‌تعالی اندز کنشته رت : که‌وی همه ای ۱ رد بند گی زسدو د قول کند ۱ واگر ۳۹ و احمق بدین درحه نر سد تقد جو یبد اندر رفتن ودرنشستن ‏ وحرمت‌داشتن چشم دارد » و بدان رسد که اگر ویر نصیحت کنند نمذیرد واگرخود نصیعحت کرد بعتف گوید 1 وا گرویراتعليم کنندخشم گیردوچناننبمردم نگر د که‌ببمایم نگر د .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سلءمان- علیه السلم -اندرمملکت خوش بامدادتو ات اثر سر سیدی» ‏ نگاه رنزدیات درویشان یی و زار كثِ ۳ بامسکینان اشقشت: »وتنک کر اریز رگان اندرتواضم سخن گفتند : جسی بصری گنت ِ تواضع آن بود که ببرون شوی هیچ کس‌را 0 وبرا برخود فضل دانی , ومالك دینار کفت اگر کسی بر در مسحد منادی که که کی 43 بدترین شماست بیرون آید هیحکس خویشتن را در یش من نه‌افگکند مگر بقپر » ابن المبار ك این بشنیده گفت : بزر مالك ازین بود ویکی اندر پیش شبلی مد ,گفت : من‌آفس » تو چه‌ای ؛ گفت آن نقطه که در زیر با باشده بعنی که از آن‌فر وتر چیزی‌نباشد و اراد اه شا هد لد خدای‌تر ۱ ار تین تو بر گبر اد که‌خویشتن را آخرتر بجای‌فرود آوردی ویکی از بزرگان علی‌را - رضی ال عنه - بخواب دید » گفت‌مراپند ده . گفت چه‌نیکو بود تواضع‌تو انگران بیش درو بشان‌برای و ان ار ت ؛ و کر تر از آنتکیر درویش بر تو انگر آن باعتماد فصل حق‌سیحانه و تعالی یی بن‌خا اد . کو ید که :گر م جون بارسا شود هتو اضع گر دد » و کون و سقءه چون‌بارسا شود تدگیر اندروی توف بل . پیز بد مب‌گوید : تاینده هیچ چیز از خلق بتر از خویش همدا ند هت . و جثیل بکروز گفت اندر مجلس روز آدینه گرنه ی ی که اندر خبر ست که ی زمان‌مپتر وم و ایشان باشده روا نداری‌شمار مجلس گفتن . و جنیدهمی‌گوید : تواضم نزديك اهل توحید تکبرست یعن ی که‌تواضم آن‌بود که‌خو یهت تن رود 1 رد» وچون‌شر ودداشتن حاحت بود خودراجابی بشیاده باشد تا آنگاه فرود آرد + و عطای سلمی < هر گه؟ ده بادی ورعدی بدیدا مدی برخاستی ۳۳ چون‌زن آ بستن‌دست بر شکم همی‌زدی ومب گنت اما همه از شومی, منست که بخلق . ۰۱ هیر سد. د گردهی ببش سامان فخر همی وردنده وی گفت : اول هن نطفه است واخر مرداری 1 و نگاه که ترازو بر نف اگربترازو بدیداز ۱ بم ارت بزر گی که میم 4 وا گر پدیدار نیایم‌اینت‌ناکسیکهمنم. . 7 ۱ ۳ مره ‌‌ ۳ م ۰ ۰ فك کردن 22۲ ت لیر آفت آن بدا نکه ۳ خلقی است بد ؛ واخلاق صفت دلست ولیکن 9 بظاهر بیدا ید ؛ وحقیقت کبر نست که خویشتن راز دیگران فرا بیش دارد و بپترداند وازین اندر وی باد نشاطی‌بدید ید ,و ان‌بادرا که اندر وی بیدا 0 و رسول - علیه السلم - گفت : «(وو ذبرك من ها لکیر - بتو پناهم از باد کیر » و چون باد در درون بدید ید دیگرانر دون خود داند و بحشم خاده‌ان بدیشان نگرد ۸ 2 باشدنیز که اهل‌خدمت خویش نشناسد و کوبدتو که باشی کهخدمت مرا شایی ؟ چنانکه خلفا مسلم ندار ند هر کسی‌را که آستانة ابشانرا بوسه دهند و بابشان‌بنده نوبسند مىگرماو اه ر‌ ۱ » و این عابت ان ست و از کیر باه حق‌تعالی اندز کنشته رت : که‌وی همه ای ۱ رد بند گی زسدو د قول کند ۱ واگر ۳۹ و احمق بدین درحه نر سد تقد جو یبد اندر رفتن ودرنشستن ‏ وحرمت‌داشتن چشم دارد » و بدان رسد که اگر ویر نصیحت کنند نمذیرد واگرخود نصیعحت کرد بعتف گوید 1 وا گرویراتعليم کنندخشم گیردوچناننبمردم نگر د که‌ببمایم نگر د .

Orijinal Metin (FA)

ورسو در اعلیه‌السلم-پر سیذ‌ند که ۳۹ چست + گفت: نکه‌حقر ۱ گردن‌نرم ندار ند واندر مردمان بچشم حقارت نگر ند 4 این خصلت حجابی عظیم ات میان وی و میان حق تعالی » و ازین‌همه‌اخلاق زشت تولدکند و از همه اخلاق تکبر نیکوباز ماند : که هر که خواجگی وعزیز نفسی و بزرأك خویشتنی بروی غالب‌شد هر چه خودرا ب‌ندد مسلمانانرا بیسندد » واین نه‌شرط موّمنانست ‏ و تا ی فروتنی ۱ نتو ند کر د ۰ وین نه صفت متقبانست » وازحقد وحسد دست نتواند داشت و خشم فرو نتوآند خوردن وزبان ازعیبت ننگاه نتواند داشنن و دل از غل وغعش باك نتواند 99 » که هر که تعظیم وی نک:د باوی کین اندر دل گرد و کمترین ان بود که‌همه روز بخویشتن برستبدن وببالا دادن کارخو یش مشغول بودو از تلییس‌هستغنی نباشد واز دروغ و نفاق » تاکارخویشاندرچشم مردمان‌بالا همی‌دهد. وحقیقت آن‌بود که‌هیچ کس ۰ ۳ رس بوی‌هسامانی نشنود تاخو درافر امو ش‌نگند بلگهر اعای تنانت؟ ی‌از بز رگان #زن خواهی بوی بپشت بشنوی خودرا آزهمه بشری فر وتردار . اور کش ( دبدار دهند اندر در ون دل آن دو هتکیر که فر اهم‌ر سند » بیند که اندر هیچ مز بله آن کندو فضعت نباشد که اندر دل ایشان باشد » که باطن ایشان بصو رت سگان شده بود وظاهر خود اندر بکدی؟ ی ایندچون‌زنان. و آن وم که مسلمانانر اباشد از مجالست نکدیگر ۱ هر گزمت‌کیرا: نر نباشد » بلکه هر کراببنی راحت آن ووت یابی که همنگی تواندر وی ۳ 5 و همه تعظیم وی گردد , نادویمی برخیزد یکی بدید ید : وی ماندتونمانی» با وی ندرتو برسده تومانیوی‌نماند ؛ ویا هردواندر حق برسیده باشید و بخود التفات ری و کمال این بود » وادین یگانگی کمال ر احت‌باشد ؛ و برحمله تادویمی‌همی‌بود راحت ممکن نماشد » وراحت اندر وحدانت و بگانگی بود» ایشست خقیقت گبر ۰ آفت آن ۱ بیدا کردن در جأت کبر بدانکه کبربمضی ازبعضی عظیمترست وفاحش‌ترست : وتفاوت این ازان خیزد که تکبروی با برخدای تعالی بود » پابررسول - علیه‌ااسلم -» ابر ت کان: . در سوه ی بخدای تعالی ۰ حون تکیر نمرود وفرعون وابلیس و 5 سانی کا ۵ اول بح رتیت دعوی گردند وازبند کی ننگداشتند ۱ وحق:عالی کت لون استنفا(هسیح ان یکون عبد الله و لاالمئلع المقر بون -نهعیسی ازبند گی نگ دارد و نه فرشتگان مقرب » ) در سود ره بررسول ۱ علیهالسلم 9 جنانکه کفار ار بش کردند و گفتند که : ما دو ۲ آدمتی را همچون خوشتن سرفرود نیاوریم + چرا فرشته بما نف ستادند » و با چرا گ دی محتشم رت دیتیمی فرستادند « وفا لوا اولا نز ل هداالة, رآن علی ر جل من القر تین ۳ ۰ واشان دو گو نه بودند :گر وهی کر حجاب بشان گت ۳ خود تفگر ن؟ ردند یوت وی بدشداختند جنانکه و : « سا صرق عن - بای ا لد . ن بتکبرون ی الارض بغرالحق » گفت : متکیرانر راه‌ندهمتا یات است صاص تست نا سس (۱ بر سیلدن فانی ۵ شدن ۳۳ تمام شدن . ۲۱) و گفتند چر ا این قر آن در مر 3 بزر گی‌اذاین د و ۵ م (مکه وطایف) فرو نیامده . ۱ 1۰۳ ‌ کن‌سوم تخس جح نج نت تاو بل و رو و و ی با و 8 0 ۵ پل ۵ و تب و را و ان رو و تن نو و و رل و نی ۳۵ و ۳۳۹ ۳ بش مت و حق‌ببنند ۰ !

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسو در اعلیه‌السلم-پر سیذ‌ند که ۳۹ چست + گفت: نکه‌حقر ۱ گردن‌نرم ندار ند واندر مردمان بچشم حقارت نگر ند 4 این خصلت حجابی عظیم ات میان وی و میان حق تعالی » و ازین‌همه‌اخلاق زشت تولدکند و از همه اخلاق تکبر نیکوباز ماند : که هر که خواجگی وعزیز نفسی و بزرأك خویشتنی بروی غالب‌شد هر چه خودرا ب‌ندد مسلمانانرا بیسندد » واین نه‌شرط موّمنانست ‏ و تا ی فروتنی ۱ نتو ند کر د ۰ وین نه صفت متقبانست » وازحقد وحسد دست نتواند داشت و خشم فرو نتوآند خوردن وزبان ازعیبت ننگاه نتواند داشنن و دل از غل وغعش باك نتواند 99 » که هر که تعظیم وی نک:د باوی کین اندر دل گرد و کمترین ان بود که‌همه روز بخویشتن برستبدن وببالا دادن کارخو یش مشغول بودو از تلییس‌هستغنی نباشد واز دروغ و نفاق » تاکارخویشاندرچشم مردمان‌بالا همی‌دهد. وحقیقت آن‌بود که‌هیچ کس ۰ ۳ رس بوی‌هسامانی نشنود تاخو درافر امو ش‌نگند بلگهر اعای تنانت؟ ی‌از بز رگان #زن خواهی بوی بپشت بشنوی خودرا آزهمه بشری فر وتردار . اور کش ( دبدار دهند اندر در ون دل آن دو هتکیر که فر اهم‌ر سند » بیند که اندر هیچ مز بله آن کندو فضعت نباشد که اندر دل ایشان باشد » که باطن ایشان بصو رت سگان شده بود وظاهر خود اندر بکدی؟ ی ایندچون‌زنان. و آن وم که مسلمانانر اباشد از مجالست نکدیگر ۱ هر گزمت‌کیرا: نر نباشد » بلکه هر کراببنی راحت آن ووت یابی که همنگی تواندر وی ۳ 5 و همه تعظیم وی گردد , نادویمی برخیزد یکی بدید ید : وی ماندتونمانی» با وی ندرتو برسده تومانیوی‌نماند ؛ ویا هردواندر حق برسیده باشید و بخود التفات ری و کمال این بود » وادین یگانگی کمال ر احت‌باشد ؛ و برحمله تادویمی‌همی‌بود راحت ممکن نماشد » وراحت اندر وحدانت و بگانگی بود» ایشست خقیقت گبر ۰ آفت آن ۱ بیدا کردن در جأت کبر بدانکه کبربمضی ازبعضی عظیمترست وفاحش‌ترست : وتفاوت این ازان خیزد که تکبروی با برخدای تعالی بود » پابررسول - علیه‌ااسلم -» ابر ت کان: . در سوه ی بخدای تعالی ۰ حون تکیر نمرود وفرعون وابلیس و 5 سانی کا ۵ اول بح رتیت دعوی گردند وازبند کی ننگداشتند ۱ وحق:عالی کت لون استنفا(هسیح ان یکون عبد الله و لاالمئلع المقر بون -نهعیسی ازبند گی نگ دارد و نه فرشتگان مقرب » ) در سود ره بررسول ۱ علیهالسلم 9 جنانکه کفار ار بش کردند و گفتند که : ما دو ۲ آدمتی را همچون خوشتن سرفرود نیاوریم + چرا فرشته بما نف ستادند » و با چرا گ دی محتشم رت دیتیمی فرستادند « وفا لوا اولا نز ل هداالة, رآن علی ر جل من القر تین ۳ ۰ واشان دو گو نه بودند :گر وهی کر حجاب بشان گت ۳ خود تفگر ن؟ ردند یوت وی بدشداختند جنانکه و : « سا صرق عن - بای ا لد . ن بتکبرون ی الارض بغرالحق » گفت : متکیرانر راه‌ندهمتا یات است صاص تست نا سس (۱ بر سیلدن فانی ۵ شدن ۳۳ تمام شدن . ۲۱) و گفتند چر ا این قر آن در مر 3 بزر گی‌اذاین د و ۵ م (مکه وطایف) فرو نیامده . ۱ 1۰۳ ‌ کن‌سوم تخس جح نج نت تاو بل و رو و و ی با و 8 0 ۵ پل ۵ و تب و را و ان رو و تن نو و و رل و نی ۳۵ و ۳۳۹ ۳ بش مت و حق‌ببنند ۰ !

Orijinal Metin (FA)

و 3 وهی ی ی هم ۷۳3 دند و تم کی تدش 1 اة اردهند» چنانکه گفت: « و جحد وابعا واستبقتتها اسهم ظاها و علو ] دو سوه آن بود که‌بر نشخ کات تن کننن و بجشم حقّارت نگر ند سجن ۱ بشان‌فبول سو ؟ تن وخویرا بپترشناسند وبزر گتردانند » واین اگرچه دون آن‌دودرحه است ولیکن عظیم است از دوسبب :یکی آنکه بزرگی صفت خدای تعالی است» پندهٌ ضعیف عاجزرا که از کار وی هیچ بدست وی نیست او را بزرگی از کجا رسد تا خویشتند و داند ؟ وچون خویشتن را بزرك داند خدایرا اندرصفت وی‌منازعت کرده باشد » و مثل وی چون غلامی‌بود که کلاه ماک برسر نهد و برتعت نفیندنگاه کن که چگو نه مستحق‌هقت وعقوبت بود ؛ وازین گفت حق تعالی : «1(ظ. 4 ازاری - ۳ الکیر راو ردأنی من نازعنی شهما صمته » گنت : « عظمت و 3 باصفت خاص منست ‏ هر که با من‌در ین‌منازعت کندویر ۱ هلاك کنم » پس ی بر بئد گان هیچ کس ر نرسد جز آفر بد کار رل ۳1 ده وی بر بشان ۳ بکند منازعت کر ده راشد »جون کسی که غلامان خاص و دهت فر هایدکه آن جر بملك لایس نباشد و ی دیگر انست که ات کین مانع بود از آنکه حق قبول کند از دیگران ۰ تا قو می که بدین صفت باشنداندر مسائل دین مناظره همی کندد , چون حق بیداشود برزبان ۳ آن دیگران را کیر بران دارد که انکار کنند وقیول‌نکند و این اخلاق مداقغانست و آن کار آن » چنانکه گفت :۰« لا آسم‌عوالهدا العّر آن و الغو افیه لعلکم تغلبون "۰ وچنانکه گفت : «واذا قیل لهاتق الله اخذته‌الفرة بالائم - چون‌وی را گویند که ازخدای شرس » بزر گ <ویشتعی رعرت بدان دارد وی‌را که بر معصمت اصرار کند؟ . الی سوه تدای کنام: رت که چون کسی را گویند که از خدای تعالی ببرهیز " گوید ترا با خویشتن کارست و مرا با من . و يك راه رسول- علیه السلم ۳ ۰ را و بدست راست خوز , گفت نمی‌نوانم , گفت نتواناد - ات که از کر گفت قوس وی ای هش که ق. دنه . بدانکه قصه اباسس که با تو گفته زد نه برأی افسانه گفده‌اند» و لک ن بدان کنته‌ا ند که تا و آنرا 1 روی ستمگری و سر ؟ ۳ ۰« شد ند 4 درصورتیکه دلپایشان‌بان شین داشت . ۰ «منافقان گفتند» باین قر آن کوش : ندهید ودرضمن خواندن. آن‌بیپوده گوئی کنید " شاید پیر وز م4نذ شو ید ۰62 ت ۵ و ۵ و و 5 و مد اه ها ۵ 8 و و[ ار ما ها ۵ ۵ و و ان ۵ ار ۵ ۵ 8 0 و و ها وا ره ۵ ۵ 8 ۵ و وا اه هه ما ها ازجا وخ هو وی و ی ود مه و تا او و و با اه اه ۵ و و 8 ۸ و ۵ 5 و 8 با 5 ۵ با با ۵ با وج اه و او چاو تاه قزر ون آفت 9 کیجا ب‌اشد » که بلیس ۳ ۳ و گفت : : « زا خیر هنه ۳ نارو خلقته من طیی ۷ " و کیر ویرا بدان‌کشید که برفرمان حق‌تعالی و فع کر د وسجو 3 تر دتا ملعون! بدشد .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و 3 وهی ی ی هم ۷۳3 دند و تم کی تدش 1 اة اردهند» چنانکه گفت: « و جحد وابعا واستبقتتها اسهم ظاها و علو ] دو سوه آن بود که‌بر نشخ کات تن کننن و بجشم حقّارت نگر ند سجن ۱ بشان‌فبول سو ؟ تن وخویرا بپترشناسند وبزر گتردانند » واین اگرچه دون آن‌دودرحه است ولیکن عظیم است از دوسبب :یکی آنکه بزرگی صفت خدای تعالی است» پندهٌ ضعیف عاجزرا که از کار وی هیچ بدست وی نیست او را بزرگی از کجا رسد تا خویشتند و داند ؟ وچون خویشتن را بزرك داند خدایرا اندرصفت وی‌منازعت کرده باشد » و مثل وی چون غلامی‌بود که کلاه ماک برسر نهد و برتعت نفیندنگاه کن که چگو نه مستحق‌هقت وعقوبت بود ؛ وازین گفت حق تعالی : «1(ظ. 4 ازاری - ۳ الکیر راو ردأنی من نازعنی شهما صمته » گنت : « عظمت و 3 باصفت خاص منست ‏ هر که با من‌در ین‌منازعت کندویر ۱ هلاك کنم » پس ی بر بئد گان هیچ کس ر نرسد جز آفر بد کار رل ۳1 ده وی بر بشان ۳ بکند منازعت کر ده راشد »جون کسی که غلامان خاص و دهت فر هایدکه آن جر بملك لایس نباشد و ی دیگر انست که ات کین مانع بود از آنکه حق قبول کند از دیگران ۰ تا قو می که بدین صفت باشنداندر مسائل دین مناظره همی کندد , چون حق بیداشود برزبان ۳ آن دیگران را کیر بران دارد که انکار کنند وقیول‌نکند و این اخلاق مداقغانست و آن کار آن » چنانکه گفت :۰« لا آسم‌عوالهدا العّر آن و الغو افیه لعلکم تغلبون "۰ وچنانکه گفت : «واذا قیل لهاتق الله اخذته‌الفرة بالائم - چون‌وی را گویند که ازخدای شرس » بزر گ <ویشتعی رعرت بدان دارد وی‌را که بر معصمت اصرار کند؟ . الی سوه تدای کنام: رت که چون کسی را گویند که از خدای تعالی ببرهیز " گوید ترا با خویشتن کارست و مرا با من . و يك راه رسول- علیه السلم ۳ ۰ را و بدست راست خوز , گفت نمی‌نوانم , گفت نتواناد - ات که از کر گفت قوس وی ای هش که ق. دنه . بدانکه قصه اباسس که با تو گفته زد نه برأی افسانه گفده‌اند» و لک ن بدان کنته‌ا ند که تا و آنرا 1 روی ستمگری و سر ؟ ۳ ۰« شد ند 4 درصورتیکه دلپایشان‌بان شین داشت . ۰ «منافقان گفتند» باین قر آن کوش : ندهید ودرضمن خواندن. آن‌بیپوده گوئی کنید " شاید پیر وز م4نذ شو ید ۰62 ت ۵ و ۵ و و 5 و مد اه ها ۵ 8 و و[ ار ما ها ۵ ۵ و و ان ۵ ار ۵ ۵ 8 0 و و ها وا ره ۵ ۵ 8 ۵ و وا اه هه ما ها ازجا وخ هو وی و ی ود مه و تا او و و با اه اه ۵ و و 8 ۸ و ۵ 5 و 8 با 5 ۵ با با ۵ با وج اه و او چاو تاه قزر ون آفت 9 کیجا ب‌اشد » که بلیس ۳ ۳ و گفت : : « زا خیر هنه ۳ نارو خلقته من طیی ۷ " و کیر ویرا بدان‌کشید که برفرمان حق‌تعالی و فع کر د وسجو 3 تر دتا ملعون! بدشد .

Orijinal Metin (FA)

زبدا ار دن اسیاب کیر و ولا جآن بدا نکه ده ر که تن کند ازان کند که خودرا صفتی داند که دی ران را از ان دست , و 1 ن خفت کمال بود ؛ "۳ تر هفت‌ سیب ی سرب اندر ۳ علم است : که عالم جون خویشتن کال 71 استه دسمد) دیگر ان اول رادر حق‌خودچون هایم ید وین بروی عالب شود واثراین آن بود که از مر دمان‌مر اعات و خدمتو تعظیمو تقدیم‌چشم‌دار د‌ اگر ان عحب‌داردو اگر وی‌بدرشان نگرد بابدعوت ۳۳۹ شود منتی داند بنزديك وی» وارعلم‌خویشتننتی برخلق نهد»و اندرحدیت آخرت خودرا ازیشان بپتر داند بنزد حق تعالیو کارخویش امیدو ار تر ند و بر بشان‌بتر سدو 7 بدهم؛ور آخودبدعاه من وار شادمن‌حاج ت‌است‌وازدوز ج بمن خلاص خو اهندیافتو بدین‌سب گفت : رسول علیه‌السلام «1 14۵ (علماع لخبلاه»_ آفت علما بزر دخو مشععی است». باشد کهخطر کار ۳ بت بر امعطو م کندبار ببکی‌صر اط‌هستقیم بشناسد ما هر که ان یقت شداخت چنین ۳ ر اجاهل گفتن او لیتر از آنکه عالم: که علم‌حقیقی آن‌باشد که خطر کار ۳ ت ویر امعلوم کند و بار یکی صر اط هستقیم بشناسد » وهر که آنشناخت‌خو بشتنر اهمیشه‌از کبر دور ببندومقصر دا ندو از خطر عاقبت کار خو یش و ازهر اس آنکه علم بر وی‌حجب خو اهدبود اکن نیردازد » چنانکة گفت ابودر ۱۵ رضی‌اله ۳ عنه - که : بپر علمی که زیادت شود دردی زبادت شود . اما آن کسانیکه علم‌همی آموزند و کبر ایشان زیادت همی شود از دو وجه است . یکی [ نگه علم حقبقی‌علم. دین است نماموز ند » و آ نعلمی استکه بدان خود را شناسند وازین علم دردافز این و ۹۹ نهتگیر > آما جون علم طب و ساب و نحوم زنحوو لغت و علم جدل و خلاف آ ر 93 ازین جر ۳ ؛ نیفز اید : و قرب ترین 2 عزیز رین علمی علم فتاوی بود : چه آنعلم اصالاح خلق دئیاست س آنعلم دئیاست ؛ کرچه دین‌را درانحاجت بودازان خوف نخیزد ۰ بلکه چون بر ان م<رد باستد و دیگز علم بخ اند دل تار بل من‌بپتر از ویم : مرااز آتش آفریدی اورا از گل ۵ سا شود و کیز غالب گردد » ولیس الخبز کاا»ماینه ۳" نظاره کن اندرین قوم که چگونه اند . و همحنین علم طبار ات مذ کر ان رسجع وطامات اشان و طلب سخنا که خلق‌ر ۱ 1 ۳ رد و نکتیا که بدان اندر مذاهپ تعصب کنند تا عوام بندارند که آن ازراه دین است ؛ این همه تخم ۳ وحسد و عداوت آندر دلبا بکارد و درد و کت نیفز ید : که باد بطر وفخر افزاید . و دیگر و سوه آنست که باشد ۵5 کسی عم نافم خو اند چون تفسیر قرآن و اخبار و سبر ت سلف وازین جنس علو م که در بن کتابودر کنات احیا بیادرده‌ایم وهم متگیر شود - وسیت آن نود که باطن وی اندر اصل خمیث افتاده است و اخلاق بددارد و همت وی‌از خواندن علم و گفتن درن‌گذشته بود تابدان وا نک نه‌برزیدنعلم - س‌جون داردیی که اندر معده اقتدییش ۲۳ بصفت خاط معده گردد وچو ۳ بیکه از ی بيایديك صفت بودو پر نبا باتیکه‌همی رسد صفت‌وی را همی افز اید؛ اگر بتلخج 9 تلخ‌تر شود , وا؟ ر بشیرین رسدشرینتر و 1۳ نعباس - رضی النعنه روایت‌میکند از رسول - صلی له وسلم که‌قوی باشند که فر آن خوانندواز حنجر؛ ابشان برنگذره ن که قرآن چون ما خوانده وکه داند آنکه مادانیم ؛ انگاه ّ اصحاب 9 و کفت ابشان ازشما باشند بااز امت من 6 ابشان همه ۷۷ دوزخ باشند .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

زبدا ار دن اسیاب کیر و ولا جآن بدا نکه ده ر که تن کند ازان کند که خودرا صفتی داند که دی ران را از ان دست , و 1 ن خفت کمال بود ؛ "۳ تر هفت‌ سیب ی سرب اندر ۳ علم است : که عالم جون خویشتن کال 71 استه دسمد) دیگر ان اول رادر حق‌خودچون هایم ید وین بروی عالب شود واثراین آن بود که از مر دمان‌مر اعات و خدمتو تعظیمو تقدیم‌چشم‌دار د‌ اگر ان عحب‌داردو اگر وی‌بدرشان نگرد بابدعوت ۳۳۹ شود منتی داند بنزديك وی» وارعلم‌خویشتننتی برخلق نهد»و اندرحدیت آخرت خودرا ازیشان بپتر داند بنزد حق تعالیو کارخویش امیدو ار تر ند و بر بشان‌بتر سدو 7 بدهم؛ور آخودبدعاه من وار شادمن‌حاج ت‌است‌وازدوز ج بمن خلاص خو اهندیافتو بدین‌سب گفت : رسول علیه‌السلام «1 14۵ (علماع لخبلاه»_ آفت علما بزر دخو مشععی است». باشد کهخطر کار ۳ بت بر امعطو م کندبار ببکی‌صر اط‌هستقیم بشناسد ما هر که ان یقت شداخت چنین ۳ ر اجاهل گفتن او لیتر از آنکه عالم: که علم‌حقیقی آن‌باشد که خطر کار ۳ ت ویر امعلوم کند و بار یکی صر اط هستقیم بشناسد » وهر که آنشناخت‌خو بشتنر اهمیشه‌از کبر دور ببندومقصر دا ندو از خطر عاقبت کار خو یش و ازهر اس آنکه علم بر وی‌حجب خو اهدبود اکن نیردازد » چنانکة گفت ابودر ۱۵ رضی‌اله ۳ عنه - که : بپر علمی که زیادت شود دردی زبادت شود . اما آن کسانیکه علم‌همی آموزند و کبر ایشان زیادت همی شود از دو وجه است . یکی [ نگه علم حقبقی‌علم. دین است نماموز ند » و آ نعلمی استکه بدان خود را شناسند وازین علم دردافز این و ۹۹ نهتگیر > آما جون علم طب و ساب و نحوم زنحوو لغت و علم جدل و خلاف آ ر 93 ازین جر ۳ ؛ نیفز اید : و قرب ترین 2 عزیز رین علمی علم فتاوی بود : چه آنعلم اصالاح خلق دئیاست س آنعلم دئیاست ؛ کرچه دین‌را درانحاجت بودازان خوف نخیزد ۰ بلکه چون بر ان م<رد باستد و دیگز علم بخ اند دل تار بل من‌بپتر از ویم : مرااز آتش آفریدی اورا از گل ۵ سا شود و کیز غالب گردد » ولیس الخبز کاا»ماینه ۳" نظاره کن اندرین قوم که چگونه اند . و همحنین علم طبار ات مذ کر ان رسجع وطامات اشان و طلب سخنا که خلق‌ر ۱ 1 ۳ رد و نکتیا که بدان اندر مذاهپ تعصب کنند تا عوام بندارند که آن ازراه دین است ؛ این همه تخم ۳ وحسد و عداوت آندر دلبا بکارد و درد و کت نیفز ید : که باد بطر وفخر افزاید . و دیگر و سوه آنست که باشد ۵5 کسی عم نافم خو اند چون تفسیر قرآن و اخبار و سبر ت سلف وازین جنس علو م که در بن کتابودر کنات احیا بیادرده‌ایم وهم متگیر شود - وسیت آن نود که باطن وی اندر اصل خمیث افتاده است و اخلاق بددارد و همت وی‌از خواندن علم و گفتن درن‌گذشته بود تابدان وا نک نه‌برزیدنعلم - س‌جون داردیی که اندر معده اقتدییش ۲۳ بصفت خاط معده گردد وچو ۳ بیکه از ی بيایديك صفت بودو پر نبا باتیکه‌همی رسد صفت‌وی را همی افز اید؛ اگر بتلخج 9 تلخ‌تر شود , وا؟ ر بشیرین رسدشرینتر و 1۳ نعباس - رضی النعنه روایت‌میکند از رسول - صلی له وسلم که‌قوی باشند که فر آن خوانندواز حنجر؛ ابشان برنگذره ن که قرآن چون ما خوانده وکه داند آنکه مادانیم ؛ انگاه ّ اصحاب 9 و کفت ابشان ازشما باشند بااز امت من 6 ابشان همه ۷۷ دوزخ باشند .

Orijinal Metin (FA)

و عمر -رضی ار عنه کت ۱ از جباران علما میباشید و آ نگاه علم شما بجهل شما وفا نکند ۰ وخدای تعالی رسول راعلیه‌السلم-بتواضم فرمودو گفت : « و اخفض جناحك لمن اتبعك من‌المومنیی(۴ و بدین سیب ب صحابه برخوشتن هر اسان بودند از کیر : :1 حد رفه بکبار امامی کرد پس گفت‌اما 2 هي کر طلب کنید که اندر دل من همی هم آبدکه من از شماپترم. هر که که ایشان ازخال کی ترسئد درگ ران چرا نترسند وجون رهند ؟ دچنین‌عالم کی 3 اندرین روز کار بلکه ءزیز باشد عالمی که بداند که ن صفت مذموم اشت و از وی حذر هم همی باید کرد که بیشتر خلن اندرین غافل بوند و نمز بتک ۳ خویش وخر کنند و گویند : مافلان, یک س ندادیم و ووزن : نمپیم واندر ری ننگریمو امتال این . ۳ راازین معنی گاهی بود سخت عریز بود ودیدار وی‌عبادت بود دهمه‌کس رابوی‌تم ۶ باید کرد واگر ۳ یه ی کهاندر ریت 45 :«روز کار ری )۱( شنیدن کی بود مننده یدن 1 )1 بر هیز 9۹ جبز نعوردن . ۰ موه کی وخ تیه فرو ننی کن . ۳ بیاید که هر کهده ركث معاملت شما 9 نبدات باید» بیم و میدی بودی » و لیکن‌اندکی اندرین روز کار بسیارست : چه اندردین یاور نمانده است وحفایق دین مندرس شده استوهر که زافر و3 هرن آن‌,ود که مها رود وبارندارد ورنج وی‌مضاعف‌شود امس باید که باوی کفایت کند بدین ۱ سیب اندر کیر زهد وعبادت است . که عابد وزاهد دصوفی خالی نباشد از کبر » دوم ودیگران‌را بخدمت و زیارت خویش اولیتر بیند و منتی بر مردمان همی نبد از عبادت خویش » د باشد که بندارد که دیگران هلاه شدند وروی آمرزیده ات 9 باشد 45 کسی وی را بر نجاندووی راآفتی‌برسد بر کرامات خوش ندوجنان بندارد که پرای‌ویست . ۱ ورسول_صالی‌اله_علیه‌وسلم- می‌گوید که : هر که‌مردمان‌همه‌هلاك شدا ندهااله وی شده‌باشد » یعنی‌بچشم حقارت پمردمان نکرد» و گفت :گذاهی تما باشد که کسی بر ادر مسلمان را حقبر بشد : وتفاوت مان وی و هبان کسیکه بوی ثبر ون وی رابپتر از خویش داند وبرای خدای وی‌را دوست دارد بسیار بود . و هر که خود را ۳ ازدیگران داند بیم آن بود که درحه وی خدای بایشان دهد و وی را از کت عبادت خویش محر وم کند ۱ چنانکه در نی اسر اثیل مردی بود که ازوی عایدتر نبود ودیدری بود که اروی فاسقثر نبود »این عابد وه بود و باره هیغ‌برسر وی افتتاد آن فاسق وف بروم و باوی پنشینم باغد که خدای تعالی ببر کات وی بر هن رحمت کند ‏ چون بیامد و بنشت عاید با خود گفت که اين کیست که در ی پنشست » و از وی نابکارتر کس نت واز مره عا نکر کین نیست» و بسن کفت برخیز ۶ برو » وفاسق برفت ومیع با ری مم برقت ۵ س 2<ی ۳1 برسول آن روز گار که ۹ ۷ هر دو کاررااز سر گبرند :که هرچه فاسقکرده بدان ایمان‌نیکوی وی عفوکردیم ؛ وهرچه عابد کرده بودبدان کر وی حبطه کر دیم .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و عمر -رضی ار عنه کت ۱ از جباران علما میباشید و آ نگاه علم شما بجهل شما وفا نکند ۰ وخدای تعالی رسول راعلیه‌السلم-بتواضم فرمودو گفت : « و اخفض جناحك لمن اتبعك من‌المومنیی(۴ و بدین سیب ب صحابه برخوشتن هر اسان بودند از کیر : :1 حد رفه بکبار امامی کرد پس گفت‌اما 2 هي کر طلب کنید که اندر دل من همی هم آبدکه من از شماپترم. هر که که ایشان ازخال کی ترسئد درگ ران چرا نترسند وجون رهند ؟ دچنین‌عالم کی 3 اندرین روز کار بلکه ءزیز باشد عالمی که بداند که ن صفت مذموم اشت و از وی حذر هم همی باید کرد که بیشتر خلن اندرین غافل بوند و نمز بتک ۳ خویش وخر کنند و گویند : مافلان, یک س ندادیم و ووزن : نمپیم واندر ری ننگریمو امتال این . ۳ راازین معنی گاهی بود سخت عریز بود ودیدار وی‌عبادت بود دهمه‌کس رابوی‌تم ۶ باید کرد واگر ۳ یه ی کهاندر ریت 45 :«روز کار ری )۱( شنیدن کی بود مننده یدن 1 )1 بر هیز 9۹ جبز نعوردن . ۰ موه کی وخ تیه فرو ننی کن . ۳ بیاید که هر کهده ركث معاملت شما 9 نبدات باید» بیم و میدی بودی » و لیکن‌اندکی اندرین روز کار بسیارست : چه اندردین یاور نمانده است وحفایق دین مندرس شده استوهر که زافر و3 هرن آن‌,ود که مها رود وبارندارد ورنج وی‌مضاعف‌شود امس باید که باوی کفایت کند بدین ۱ سیب اندر کیر زهد وعبادت است . که عابد وزاهد دصوفی خالی نباشد از کبر » دوم ودیگران‌را بخدمت و زیارت خویش اولیتر بیند و منتی بر مردمان همی نبد از عبادت خویش » د باشد که بندارد که دیگران هلاه شدند وروی آمرزیده ات 9 باشد 45 کسی وی را بر نجاندووی راآفتی‌برسد بر کرامات خوش ندوجنان بندارد که پرای‌ویست . ۱ ورسول_صالی‌اله_علیه‌وسلم- می‌گوید که : هر که‌مردمان‌همه‌هلاك شدا ندهااله وی شده‌باشد » یعنی‌بچشم حقارت پمردمان نکرد» و گفت :گذاهی تما باشد که کسی بر ادر مسلمان را حقبر بشد : وتفاوت مان وی و هبان کسیکه بوی ثبر ون وی رابپتر از خویش داند وبرای خدای وی‌را دوست دارد بسیار بود . و هر که خود را ۳ ازدیگران داند بیم آن بود که درحه وی خدای بایشان دهد و وی را از کت عبادت خویش محر وم کند ۱ چنانکه در نی اسر اثیل مردی بود که ازوی عایدتر نبود ودیدری بود که اروی فاسقثر نبود »این عابد وه بود و باره هیغ‌برسر وی افتتاد آن فاسق وف بروم و باوی پنشینم باغد که خدای تعالی ببر کات وی بر هن رحمت کند ‏ چون بیامد و بنشت عاید با خود گفت که اين کیست که در ی پنشست » و از وی نابکارتر کس نت واز مره عا نکر کین نیست» و بسن کفت برخیز ۶ برو » وفاسق برفت ومیع با ری مم برقت ۵ س 2<ی ۳1 برسول آن روز گار که ۹ ۷ هر دو کاررااز سر گبرند :که هرچه فاسقکرده بدان ایمان‌نیکوی وی عفوکردیم ؛ وهرچه عابد کرده بودبدان کر وی حبطه کر دیم .

Orijinal Metin (FA)

و کی بای‌برگردن عابدی نهاد » او گشفت بر گر که بخدایکه خدای‌بر تو رحمت‌نگند دحی آمد به بیفاهیر آنوقت که وی‌رابگوی که‌ای آنکه بر تج گرد تحکیم‌مییکن ی که وی‌را نیامرزم بلکه ترانیاه‌رزمو غالب آن بود که‌هر که عابدرابر نجاند بندارد که خدای‌زرحمت برو ی خواهد کر ده باشد که گوید که‌زود باشد که سثّد حزای‌این وجون افتی 9 ند دردیکه بای جه ۳ -۰۷- ۱ و یر ی ۱ یعنی ۳ آ, از 1 راهات هن‌بود ؛ واین احمق نداند که بسیار کفار رسول ر ۱ - علیه للم بر تجانبدند که خدایتعالی از امشان انتقا نکر د و بضی رام‌سلمانی روزی کرد رندارد که‌وی ۳ امی‌تر ست از بیفاهیر از بر ای‌وی ابتقام‌خواهند کرددو عابدان‌جاهل‌چنن بندار ند وزیر کان‌چنان‌باشند که‌هر چه بخلق رسداز بلایشار ند که‌ازشو هی کناهو تقصر یشان بوده است»چو نعمر -رضی له‌عنه - ات اخلاصکه داشت از حد 4 سر سید که بر من از نشان نفاق‌چه‌بینی راست‌بگوی ومیندیش. پس‌موّهن‌راه تقوی‌مبرودومیتر سدوعابد ا باه بظاهر عه‌لی‌میکندو دل‌پپلیدی و بندار 1 ده و از آن‌نتر سد . و بحقبقت‌هر که‌قطم کر دکهو ی ازد 9 ی‌بپتر ست عبادت‌خود بدین حهل‌حبطه کرد؛ که هیچ معصیت ارجهل عظیمتر یست . ویکروز صحابه بر مردی ثنا بسیار گفتند» باتفاق ساعتی ایر: هرد فرا ر تیق اس ؛ گفتند : بارسو لاله آن مردنيك که همی گفتیم اه زارت علبیه السلم گفت : اندروی‌نشان نفاقهيبينيم 4 عحب بماند ند همه ) چون نز ديك رسیثد سول ورن بخدای برتو که راست و هیچ اندرخاطر توهمی ی که هیحکس اندرین قوم‌بپتر ارتو نیست + کفت ید 4 هس رسولعلیه السلم - این‌خبث درباطن وی برروی وی‌بدید بنور نبوت واین را نفاق خواند . واين آفتیعظیم است علما و عبادرا » ولیکن ایشان اندرین برس طم4 ند : طبقه‌او ل آن‌بو د که‌دل ازین‌خالی نتوان کرد » لیکن بمحاهده و اضع دبک و فعل کسی همی گوبد که ویرا از خود بپتر داند» تا هیچ بر معاملت وزبان وی بیدا نیاید : این‌هر د درخت کیر از باطن قلم نتواند کرد » اما شاخ‌ایوی‌جمله بز ند طیقه دوم نکه زبان نگاه دارد و اظپارنکند و گوید خویثتن را ازهمه کس و ایس تر دانم و لیکن انفز ععانات وافعال وی چیزها بیدا آ ید که نان کیر باشد از باطن: چنانکه‌هر کحا که بود صدر حو بدواندر بیش‌رود » و آنکهعالم باشد سر بر تیه نید چنانکه نت همی‌دار د از مردمان » و آنکه عاید ۳ د روی ترش دار دکه گو ك با مردمان بخشم است » واين هردو ابله زدا ید که عام وعمل نه اندرسر کشیدن بود و نها ندر ترش روبی » بلکه اندر دل بود ویرئو نور آن بر ظاهر همه شفقت و تواضم و کشاد ۳1 باشد » که رسول - علیه السلم- عالم تر بن‌وهنقی ترین‌همه خلق‌بودو هیچهکس متو اضع ار و گشاده ردی ار از وی نبود» اندر هیجچکس ك بستی مگر بخدده و و ی وا و وا دا واه و و ام و واه و اد وا وا اه و وا ها و و ها و اس ۵ ۵ ۵ هل کل ۵ اک ۵ هر و و اد نا ور مه وا ان و ها ۵ ان اه وا و و و و و و اب و ها ما و و ما 6 و و ما ما ها و و و ما ها اد و ماه ۳۵ کشادگی ۱و باوی خطاب همی ات که : « و ۱۳۹90 ٩‏ و«می گنت <«قمزار حمة من الزه لات لهم ۰ لاه از رحمت حق تعالی ان بود که باهمه گشاده ومشفق ونرم بودی نا آزتو همه نفور نشداند > طبقه سو ؟

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و کی بای‌برگردن عابدی نهاد » او گشفت بر گر که بخدایکه خدای‌بر تو رحمت‌نگند دحی آمد به بیفاهیر آنوقت که وی‌رابگوی که‌ای آنکه بر تج گرد تحکیم‌مییکن ی که وی‌را نیامرزم بلکه ترانیاه‌رزمو غالب آن بود که‌هر که عابدرابر نجاند بندارد که خدای‌زرحمت برو ی خواهد کر ده باشد که گوید که‌زود باشد که سثّد حزای‌این وجون افتی 9 ند دردیکه بای جه ۳ -۰۷- ۱ و یر ی ۱ یعنی ۳ آ, از 1 راهات هن‌بود ؛ واین احمق نداند که بسیار کفار رسول ر ۱ - علیه للم بر تجانبدند که خدایتعالی از امشان انتقا نکر د و بضی رام‌سلمانی روزی کرد رندارد که‌وی ۳ امی‌تر ست از بیفاهیر از بر ای‌وی ابتقام‌خواهند کرددو عابدان‌جاهل‌چنن بندار ند وزیر کان‌چنان‌باشند که‌هر چه بخلق رسداز بلایشار ند که‌ازشو هی کناهو تقصر یشان بوده است»چو نعمر -رضی له‌عنه - ات اخلاصکه داشت از حد 4 سر سید که بر من از نشان نفاق‌چه‌بینی راست‌بگوی ومیندیش. پس‌موّهن‌راه تقوی‌مبرودومیتر سدوعابد ا باه بظاهر عه‌لی‌میکندو دل‌پپلیدی و بندار 1 ده و از آن‌نتر سد . و بحقبقت‌هر که‌قطم کر دکهو ی ازد 9 ی‌بپتر ست عبادت‌خود بدین حهل‌حبطه کرد؛ که هیچ معصیت ارجهل عظیمتر یست . ویکروز صحابه بر مردی ثنا بسیار گفتند» باتفاق ساعتی ایر: هرد فرا ر تیق اس ؛ گفتند : بارسو لاله آن مردنيك که همی گفتیم اه زارت علبیه السلم گفت : اندروی‌نشان نفاقهيبينيم 4 عحب بماند ند همه ) چون نز ديك رسیثد سول ورن بخدای برتو که راست و هیچ اندرخاطر توهمی ی که هیحکس اندرین قوم‌بپتر ارتو نیست + کفت ید 4 هس رسولعلیه السلم - این‌خبث درباطن وی برروی وی‌بدید بنور نبوت واین را نفاق خواند . واين آفتیعظیم است علما و عبادرا » ولیکن ایشان اندرین برس طم4 ند : طبقه‌او ل آن‌بو د که‌دل ازین‌خالی نتوان کرد » لیکن بمحاهده و اضع دبک و فعل کسی همی گوبد که ویرا از خود بپتر داند» تا هیچ بر معاملت وزبان وی بیدا نیاید : این‌هر د درخت کیر از باطن قلم نتواند کرد » اما شاخ‌ایوی‌جمله بز ند طیقه دوم نکه زبان نگاه دارد و اظپارنکند و گوید خویثتن را ازهمه کس و ایس تر دانم و لیکن انفز ععانات وافعال وی چیزها بیدا آ ید که نان کیر باشد از باطن: چنانکه‌هر کحا که بود صدر حو بدواندر بیش‌رود » و آنکهعالم باشد سر بر تیه نید چنانکه نت همی‌دار د از مردمان » و آنکه عاید ۳ د روی ترش دار دکه گو ك با مردمان بخشم است » واين هردو ابله زدا ید که عام وعمل نه اندرسر کشیدن بود و نها ندر ترش روبی » بلکه اندر دل بود ویرئو نور آن بر ظاهر همه شفقت و تواضم و کشاد ۳1 باشد » که رسول - علیه السلم- عالم تر بن‌وهنقی ترین‌همه خلق‌بودو هیچهکس متو اضع ار و گشاده ردی ار از وی نبود» اندر هیجچکس ك بستی مگر بخدده و و ی وا و وا دا واه و و ام و واه و اد وا وا اه و وا ها و و ها و اس ۵ ۵ ۵ هل کل ۵ اک ۵ هر و و اد نا ور مه وا ان و ها ۵ ان اه وا و و و و و و اب و ها ما و و ما 6 و و ما ما ها و و و ما ها اد و ماه ۳۵ کشادگی ۱و باوی خطاب همی ات که : « و ۱۳۹90 ٩‏ و«می گنت <«قمزار حمة من الزه لات لهم ۰ لاه از رحمت حق تعالی ان بود که باهمه گشاده ومشفق ونرم بودی نا آزتو همه نفور نشداند > طبقه سو ؟

Orijinal Metin (FA)

م آنکه برز بان یز اظپار و تفاخر ومباهات کنند وبرتخود ثنا گویند ۶ احوال و ؟ رامات‌دعوی کنند : عابد گوید فلا کسست وعبادت وی چیست ؟ دمن فحنثه بروژه باشم وشب بیدار باشم وهمه روز رختم کنم» دهیج کس قصد امن کی که هداد شود و فلان مر ابر نحاند و دید نچه دیدومال وفرر ند وی هاااد شد و باشد که‌لین ی دکند نا اگرقو هی رایند که نمازشب هیکند و ی حمد کند تا ابشان عجز ۲ رندو ۳ ل روزه دار ند وی مدئی ۳ سده بسشیند , و اما عالم 1 ند که من جندین نوععلم‌دانم» فلان جه‌داند و استاد و ی که‌بو وی و اس مناظر و کندا ندران کو بل ۶ تاخصنم رااسنیر آرد وا گرهمه بباطل بود »:وشب و روز اندران باشد تا عبارتی وسجعیغر بب‌باد-گیرد "تا ندر میدافل ف بدو بدان‌خویشتن را ندربیش دیگران‌افکند » که لغت-غربب:والفاظ اخباز یاد گیر د ‏ بردیگر ان زیادت و رد و تقصان ایشان فر! نماید . و آن کیدام عاند و عالم باشد که ازچنین معانی خالی‌باشداندلیا بسیا پس چون این همه‌بیندوهمی‌شنود کهرسو ل‌ علیه السلم - همی گو ید ۱:45 هر که‌در دل فقدار رك حیه کبر سمت ندمت ءروی احرام است » ویرا حزدردو یم و آندوه نیفز ایدو بتکیر نیر دازد و دانسته باشد که‌تای همی کوبف : « ترا نزد ما قدری است اگرترديك خویش بی‌قدری ,وا گر خودراقدری می‌شناسی نزدرك ما بی‌قدری » » زهر که ازحقایق دین این‌فهم 3 درا جاهل گفتن اولیتر از 1 نکه عالم سیپ کبر بنسب ناشد : تا گروهی که علوی باشند با خواجه زاده باشندندارهه سوق که مردمان همه عولا وغلام ایشانند ۳1 چه بارسا باشند . و اغلب این ۳ اندر باطن ایشان باشد اگرچه اظپار تکنند و اسثال این . ابوفر -رضی النهعنه گنت با یکی جنگ کر دم و گنتم : «یایالسودا با سیاه‌یحه» » رسول صلی‌الله علیه و ستلع گفت تفت نت آبخه را پرسیاه بچه فصْلی نیست + ابوفد گفت بخفتم و آن مرد راکفتم بلی بر گردن و روی هن 4 بدین سخن که کفتم با بو , نک اکن که چون ویرا معلوم شد که این کبرست چه تواشتع . کرند تاآن‌کیررا بشکند :۱ و دو مرد -( ۵ اد ۵ و و با و هد سا ۵ ۵ زر و و و ۵ و اه 55 5 ۵ 5 و و ۵ 9 و ۵ ۵ ۵ 8 رخ اب با ان و و هه ان و وا ها ان ها ۵ ۵ و و ۵ ۵۵ ۵ ۵ ده و ۵ ۵ خر ۵ ۵ و ۵ و و کت 9 و و 5 5 ۵ تن 7۳۷ رسول - علیه السلم بای کته یکی کرت پسر فلان بن فلانم » تو کین ؛ رسول علیه‌السلم - گفت ایشان را که : دو کس اندر بیش موسی - علیه _السلم - فخر کردند ؛ یکیگفت که من پسر فلان بن فلانم و تا نهپدر بر شمرد از مپتران » به موسی -علیه السام-وحی آمدکه : اورا بکوکه هر ه اندردو خ‌اند وتو دهم‌ایشان ! و رسول_علیه‌السلم- گفت که :«کسانیکه اندر دورخ انگعت ۲ آشده‌اند فخر بدیشان دست بدارید ؛ اور نه‌خو ارتر باشید از گوزری ۲ که نجاست آدمی‌بیند همی بوید زهمی‌چشد .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

م آنکه برز بان یز اظپار و تفاخر ومباهات کنند وبرتخود ثنا گویند ۶ احوال و ؟ رامات‌دعوی کنند : عابد گوید فلا کسست وعبادت وی چیست ؟ دمن فحنثه بروژه باشم وشب بیدار باشم وهمه روز رختم کنم» دهیج کس قصد امن کی که هداد شود و فلان مر ابر نحاند و دید نچه دیدومال وفرر ند وی هاااد شد و باشد که‌لین ی دکند نا اگرقو هی رایند که نمازشب هیکند و ی حمد کند تا ابشان عجز ۲ رندو ۳ ل روزه دار ند وی مدئی ۳ سده بسشیند , و اما عالم 1 ند که من جندین نوععلم‌دانم» فلان جه‌داند و استاد و ی که‌بو وی و اس مناظر و کندا ندران کو بل ۶ تاخصنم رااسنیر آرد وا گرهمه بباطل بود »:وشب و روز اندران باشد تا عبارتی وسجعیغر بب‌باد-گیرد "تا ندر میدافل ف بدو بدان‌خویشتن را ندربیش دیگران‌افکند » که لغت-غربب:والفاظ اخباز یاد گیر د ‏ بردیگر ان زیادت و رد و تقصان ایشان فر! نماید . و آن کیدام عاند و عالم باشد که ازچنین معانی خالی‌باشداندلیا بسیا پس چون این همه‌بیندوهمی‌شنود کهرسو ل‌ علیه السلم - همی گو ید ۱:45 هر که‌در دل فقدار رك حیه کبر سمت ندمت ءروی احرام است » ویرا حزدردو یم و آندوه نیفز ایدو بتکیر نیر دازد و دانسته باشد که‌تای همی کوبف : « ترا نزد ما قدری است اگرترديك خویش بی‌قدری ,وا گر خودراقدری می‌شناسی نزدرك ما بی‌قدری » » زهر که ازحقایق دین این‌فهم 3 درا جاهل گفتن اولیتر از 1 نکه عالم سیپ کبر بنسب ناشد : تا گروهی که علوی باشند با خواجه زاده باشندندارهه سوق که مردمان همه عولا وغلام ایشانند ۳1 چه بارسا باشند . و اغلب این ۳ اندر باطن ایشان باشد اگرچه اظپار تکنند و اسثال این . ابوفر -رضی النهعنه گنت با یکی جنگ کر دم و گنتم : «یایالسودا با سیاه‌یحه» » رسول صلی‌الله علیه و ستلع گفت تفت نت آبخه را پرسیاه بچه فصْلی نیست + ابوفد گفت بخفتم و آن مرد راکفتم بلی بر گردن و روی هن 4 بدین سخن که کفتم با بو , نک اکن که چون ویرا معلوم شد که این کبرست چه تواشتع . کرند تاآن‌کیررا بشکند :۱ و دو مرد -( ۵ اد ۵ و و با و هد سا ۵ ۵ زر و و و ۵ و اه 55 5 ۵ 5 و و ۵ 9 و ۵ ۵ ۵ 8 رخ اب با ان و و هه ان و وا ها ان ها ۵ ۵ و و ۵ ۵۵ ۵ ۵ ده و ۵ ۵ خر ۵ ۵ و ۵ و و کت 9 و و 5 5 ۵ تن 7۳۷ رسول - علیه السلم بای کته یکی کرت پسر فلان بن فلانم » تو کین ؛ رسول علیه‌السلم - گفت ایشان را که : دو کس اندر بیش موسی - علیه _السلم - فخر کردند ؛ یکیگفت که من پسر فلان بن فلانم و تا نهپدر بر شمرد از مپتران » به موسی -علیه السام-وحی آمدکه : اورا بکوکه هر ه اندردو خ‌اند وتو دهم‌ایشان ! و رسول_علیه‌السلم- گفت که :«کسانیکه اندر دورخ انگعت ۲ آشده‌اند فخر بدیشان دست بدارید ؛ اور نه‌خو ارتر باشید از گوزری ۲ که نجاست آدمی‌بیند همی بوید زهمی‌چشد .

Orijinal Metin (FA)

سیب کر بود بجمال » واین‌میان زنان بیشتر رود : چنانکه عایشه زنی‌را گفت که چهارم کوناه است رسول - صلی‌العله‌وسلم -گفت که غیبت کردی دایذکبر بود ببالای‌خویش » ا گر کوناه بودی این نگفتی سیب کبر قا نک باشد : که گوید مال و نعمت من چنین است و نو پنجم تم ای مفلس » و اگر خواهم چون تو چندین غلام بخغرم و امثال این » و قصهُ آن دو برادر که در سور ةالکهف است که گفت : « زا اعز منك مالاو و لد » ازین جمله است . فیی: ۰ "نکر باشد بقوت بر اهل ضعف چنانکه رسول - صلی ال علیه و سلم ۳ ششم فرمود که : «قوت نه ا نت که کاس دیگری را بف‌کند + وت آنست که نفس‌وهوا را قر کند». صیب ‏ تگیر بتبع و شا گر دو غلام وچاکر ومر بدودرحمله ه رچه کسی آن‌رانعمت هفتم شنأسدو بدان فخر آرد آنکیر بود وجیز هاهست که کون نعمت نباشدهم فخر کنند » تامخثث‌نیز باسباب‌مخنتی بادیگرمحنثان فخر آورد . آیشست اسیاب ۳ + اماسیب آنکه ظاهر گردد عداوت بود و سید ۳ هر که آمی وی را دشمن داردخواهد که‌بروی تنیز وفخر کند 4 و باشد که سیب زیا بود : که اندر بیش مردمان تکیرکردن گرد تا بجشم تک بوی نگرند» یا بان مناظره کند که داند وی فاضلتر ست‌واندرباطن متوا ضع! باشد ‏ و لیکن بظاهر نوی و نامر دمان ندانند. کنون‌چون‌این اسباب بدانستی علاح بباید شناخت » که‌علاج هرعل2 انگشت باکسر گاف زغال است ۰ جانوری‌است . ها هب وا و و ها و ما مش و وا و و اه و ها 6 وا و وا فا و و و و و 5 5 و و و و و ات تا رد و اد ان ۵ ۵۵ ۵۵۵۵ 5۵ 5 ۵۵ 39 او و و وا و ات و و و و وا ات و و ۵ 5 و ۵ و وا اد و و و و وا و و وا اه دافم بیدا کر ون علا ج لیر بدا نکه هر علتبکه قدر مك حیه‌ازوی راه‌سعادت بمددد وازمنخت محجوب کند علاج‌آن فرص‌عان بود وهیحکس از ین بیماری خالی‌نیست : وعلاج ان دونوع ی یکی‌بر جمله‌ودیگر بر تفصیل . فلا ج بر جماه ] اما علاج برجمله مر کب‌است ازمعجون علموعمل : [مبا علمي آنست که حق‌تعالی راشناسد تابداند که کر با وعظمت حز وی‌را نسزد » وخود را بناسد تابداند که ازوی حقبرتر وخوارتر ودلیل‌تر و نا کس‌تر هی چیز نیست واین هسپلی بو د که بیخ مادت علت ازباطن بکند تک ۳ بتمامی‌این بداند او را يك آبت قر آن کفایت‌بود » اشکه گفت : «قتل الانسان ما کفره» هن ای شیء خالقه فقدره » ثم السبیل اسره »ثم اماته‌فاقیره » ثم اذاشاء انشر م» حق‌تعالی ویرا قدرت خویش تعریف کرد واول و آخر «میانهٌ کار وی‌با وی‌بگفت:اما آو ل آنکه‌گفت : «می ای‌شی ءخلق4٩»‏ بابد که‌بداند که هیچ‌چیز ناجیزتر ازوی نیست ۱ و نباشد » ووی اىست بود که ویرانه نام بود و نه نشان > اندر کتم عدم بود اندرازل الا ازل‌تابوقت آفرینش» چنانکه گفت :«هلاتی‌علی الانسان‌حین می‌الدهر لم یکی‌شیناً مذ کود! ( »پس‌حقتعالی‌خالرابیافرید که ازوی خوارترنیست نطفه‌و علقه که پارء بستوخو نست بیافر بد»وازوی‌بلید ترهیچ نیست,ووی راز نیست‌هست کردهواصل‌وی آب وخالد ذلیل وخون‌پلید ساخت » وپاره گوشت بود نه‌سمع دنه بصر ونه‌نطق ونه قوت و نهحرکت ؛ بلکه جمادی بود پر تا ی اور چه‌رسد » پس ویراسمم دبصر ودوق و نطق وقوت وقدرت ودست وبا و چشم و حمله‌اعضاء ببافرید » چنانکه همی بیند که‌ازین هبچ‌چیز نه اندرخاك و نه‌اندر نطفه و نه اندرخون .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سیب کر بود بجمال » واین‌میان زنان بیشتر رود : چنانکه عایشه زنی‌را گفت که چهارم کوناه است رسول - صلی‌العله‌وسلم -گفت که غیبت کردی دایذکبر بود ببالای‌خویش » ا گر کوناه بودی این نگفتی سیب کبر قا نک باشد : که گوید مال و نعمت من چنین است و نو پنجم تم ای مفلس » و اگر خواهم چون تو چندین غلام بخغرم و امثال این » و قصهُ آن دو برادر که در سور ةالکهف است که گفت : « زا اعز منك مالاو و لد » ازین جمله است . فیی: ۰ "نکر باشد بقوت بر اهل ضعف چنانکه رسول - صلی ال علیه و سلم ۳ ششم فرمود که : «قوت نه ا نت که کاس دیگری را بف‌کند + وت آنست که نفس‌وهوا را قر کند». صیب ‏ تگیر بتبع و شا گر دو غلام وچاکر ومر بدودرحمله ه رچه کسی آن‌رانعمت هفتم شنأسدو بدان فخر آرد آنکیر بود وجیز هاهست که کون نعمت نباشدهم فخر کنند » تامخثث‌نیز باسباب‌مخنتی بادیگرمحنثان فخر آورد . آیشست اسیاب ۳ + اماسیب آنکه ظاهر گردد عداوت بود و سید ۳ هر که آمی وی را دشمن داردخواهد که‌بروی تنیز وفخر کند 4 و باشد که سیب زیا بود : که اندر بیش مردمان تکیرکردن گرد تا بجشم تک بوی نگرند» یا بان مناظره کند که داند وی فاضلتر ست‌واندرباطن متوا ضع! باشد ‏ و لیکن بظاهر نوی و نامر دمان ندانند. کنون‌چون‌این اسباب بدانستی علاح بباید شناخت » که‌علاج هرعل2 انگشت باکسر گاف زغال است ۰ جانوری‌است . ها هب وا و و ها و ما مش و وا و و اه و ها 6 وا و وا فا و و و و و 5 5 و و و و و ات تا رد و اد ان ۵ ۵۵ ۵۵۵۵ 5۵ 5 ۵۵ 39 او و و وا و ات و و و و وا ات و و ۵ 5 و ۵ و وا اد و و و و وا و و وا اه دافم بیدا کر ون علا ج لیر بدا نکه هر علتبکه قدر مك حیه‌ازوی راه‌سعادت بمددد وازمنخت محجوب کند علاج‌آن فرص‌عان بود وهیحکس از ین بیماری خالی‌نیست : وعلاج ان دونوع ی یکی‌بر جمله‌ودیگر بر تفصیل . فلا ج بر جماه ] اما علاج برجمله مر کب‌است ازمعجون علموعمل : [مبا علمي آنست که حق‌تعالی راشناسد تابداند که کر با وعظمت حز وی‌را نسزد » وخود را بناسد تابداند که ازوی حقبرتر وخوارتر ودلیل‌تر و نا کس‌تر هی چیز نیست واین هسپلی بو د که بیخ مادت علت ازباطن بکند تک ۳ بتمامی‌این بداند او را يك آبت قر آن کفایت‌بود » اشکه گفت : «قتل الانسان ما کفره» هن ای شیء خالقه فقدره » ثم السبیل اسره »ثم اماته‌فاقیره » ثم اذاشاء انشر م» حق‌تعالی ویرا قدرت خویش تعریف کرد واول و آخر «میانهٌ کار وی‌با وی‌بگفت:اما آو ل آنکه‌گفت : «می ای‌شی ءخلق4٩»‏ بابد که‌بداند که هیچ‌چیز ناجیزتر ازوی نیست ۱ و نباشد » ووی اىست بود که ویرانه نام بود و نه نشان > اندر کتم عدم بود اندرازل الا ازل‌تابوقت آفرینش» چنانکه گفت :«هلاتی‌علی الانسان‌حین می‌الدهر لم یکی‌شیناً مذ کود! ( »پس‌حقتعالی‌خالرابیافرید که ازوی خوارترنیست نطفه‌و علقه که پارء بستوخو نست بیافر بد»وازوی‌بلید ترهیچ نیست,ووی راز نیست‌هست کردهواصل‌وی آب وخالد ذلیل وخون‌پلید ساخت » وپاره گوشت بود نه‌سمع دنه بصر ونه‌نطق ونه قوت و نهحرکت ؛ بلکه جمادی بود پر تا ی اور چه‌رسد » پس ویراسمم دبصر ودوق و نطق وقوت وقدرت ودست وبا و چشم و حمله‌اعضاء ببافرید » چنانکه همی بیند که‌ازین هبچ‌چیز نه اندرخاك و نه‌اندر نطفه و نه اندرخون .

Orijinal Metin (FA)

اندروی‌چندین عجایب وبدایم بیافر ید تاحلال وعظمت فرید کار بدان بشناسد نه بذانتکبر کند » که کشته باد انسان که چه ناسباس است : ازچه‌چیز او را آفرید ۱ اورااز نطفه آفر ید وراه را برای اوهموار ساخت ؛ پس اورا میراند و در کور کرد » وهر گاه بخواهد اورابرمیانگیزد. ‏ مدتی‌از روز کار بود که در آن‌از آدمی نامو نشانی نبود . ۳ بد زه 1 ورده است‌تابدان: ۳ ۱ ات « «ومی ]باته ان خلقدم می تر اب ام آذاا تم بشر نتتشرون» ‏ اول کاروی‌اشست » نگاه کن ای گت شنت ۳ حای نکه از خو دندات دارد . و ما میانة کار وی‌انستکه دیرا اندرین عالم آ ورد ومدنی بداشت واین قونپا واین‌اندامپا بوی داد ا گر کاروی بدست وی کر دی و دی را بی‌نیناز کر دی رو بودی که اندر غلطافتادی وینداشتی که ٩-ی‏ است این نیزنکرد بلکه گرسنگی وتشنگی وسرما و کرما و درد ورنج وضد هزار بلای مختلف بر وی معلق بیاو یخت تا اندر هیچ ساعت برخویشتن ایمن نبود که باشد که بمبرد یا کر ۳1 دد با کور شود یا دیوانه شود یابیمار باافکارشود ۳ از گرمشگی وتشنکی هالاك شود » و "تفع وی در داروهای تلخ کرد ۳ 3 درحال رنجور شود وزبان‌وی اندر "چیز هاء خوش نپاد تاا ۳1 لذانی یاید ز نج آن‌باز کشت زهی‌چیز از کار وی بدست وی نکرد 1 تا نجه‌خواهد که بداند شداند » و آنیکه خواهد که فر اموش کند نتواند » و آانحه خواهد که نیندیشد بر دل وی‌غلبه همی گرد و آ نحه که خواهد که بیندیشد دل‌وی از آن همی‌گریزد » و بااینیمه عجایب صنم وجمال و کمال که دیرا بیافریدچنان تعاحجزش 1 دانند که از و هر ثر ون ۳ و ادرمانده تر هینچ‌چیز نماشد . و اماآخر کار وی ستکه بممر ۵ » نهسمع ماند و نه نصر و نه قو ث رو تشز ونه تن و نه‌اعضا مررداری گنده شو د که همه ازو ک بینی فر کر ند و نجاستی شود آندر شنکم کر م وحشر آت زممن ؛ نگاه بآنخرخاکی‌شو د خوار ودلیل‌وا ۳0 بدیین «مائدی سودکردی و باچپار پایان برابر بودی» این دولت نیز ثیافت بلکه ویرا حشر کنندو " اندرقيامت اندر مقام هیبت‌بدارند : آسمانپابیند شکافته دستار گان فرو ریزیدهو آفتاب وماهتاب گرفنهر کوهپاچون‌پشم غنده ""شده وزمین بدل گردانیده » وزبانیه کمندهمی اندازند ودوزخ همیغز د » و ملانکه 3 اندر دست يكيك همی‌نبد تاهرچه اندر ه«مهعمر کر ده باشند ازفضایح و رسو اکیبا همی‌بینند و یک يك همی خوانند و نشو بر هحی خورند وهمی‌گویند : یاجواب‌ده‌تلچر اگفتی وچر اخوردی وچرا نشستی وچراخاستی وچرا نگرستی وچرا اندیشیدی ؛ پساکر والعیادباله ازین عهده بیرون نتواند آمد وازآیات اویکی اینست که شمارا ازخاك آفرید تامرردمی شدید و در جپان پر کنده گشتید . بدبخت ۰ پشم‌زده و حلاجی‌شده .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اندروی‌چندین عجایب وبدایم بیافر ید تاحلال وعظمت فرید کار بدان بشناسد نه بذانتکبر کند » که کشته باد انسان که چه ناسباس است : ازچه‌چیز او را آفرید ۱ اورااز نطفه آفر ید وراه را برای اوهموار ساخت ؛ پس اورا میراند و در کور کرد » وهر گاه بخواهد اورابرمیانگیزد. ‏ مدتی‌از روز کار بود که در آن‌از آدمی نامو نشانی نبود . ۳ بد زه 1 ورده است‌تابدان: ۳ ۱ ات « «ومی ]باته ان خلقدم می تر اب ام آذاا تم بشر نتتشرون» ‏ اول کاروی‌اشست » نگاه کن ای گت شنت ۳ حای نکه از خو دندات دارد . و ما میانة کار وی‌انستکه دیرا اندرین عالم آ ورد ومدنی بداشت واین قونپا واین‌اندامپا بوی داد ا گر کاروی بدست وی کر دی و دی را بی‌نیناز کر دی رو بودی که اندر غلطافتادی وینداشتی که ٩-ی‏ است این نیزنکرد بلکه گرسنگی وتشنگی وسرما و کرما و درد ورنج وضد هزار بلای مختلف بر وی معلق بیاو یخت تا اندر هیچ ساعت برخویشتن ایمن نبود که باشد که بمبرد یا کر ۳1 دد با کور شود یا دیوانه شود یابیمار باافکارشود ۳ از گرمشگی وتشنکی هالاك شود » و "تفع وی در داروهای تلخ کرد ۳ 3 درحال رنجور شود وزبان‌وی اندر "چیز هاء خوش نپاد تاا ۳1 لذانی یاید ز نج آن‌باز کشت زهی‌چیز از کار وی بدست وی نکرد 1 تا نجه‌خواهد که بداند شداند » و آنیکه خواهد که فر اموش کند نتواند » و آانحه خواهد که نیندیشد بر دل وی‌غلبه همی گرد و آ نحه که خواهد که بیندیشد دل‌وی از آن همی‌گریزد » و بااینیمه عجایب صنم وجمال و کمال که دیرا بیافریدچنان تعاحجزش 1 دانند که از و هر ثر ون ۳ و ادرمانده تر هینچ‌چیز نماشد . و اماآخر کار وی ستکه بممر ۵ » نهسمع ماند و نه نصر و نه قو ث رو تشز ونه تن و نه‌اعضا مررداری گنده شو د که همه ازو ک بینی فر کر ند و نجاستی شود آندر شنکم کر م وحشر آت زممن ؛ نگاه بآنخرخاکی‌شو د خوار ودلیل‌وا ۳0 بدیین «مائدی سودکردی و باچپار پایان برابر بودی» این دولت نیز ثیافت بلکه ویرا حشر کنندو " اندرقيامت اندر مقام هیبت‌بدارند : آسمانپابیند شکافته دستار گان فرو ریزیدهو آفتاب وماهتاب گرفنهر کوهپاچون‌پشم غنده ""شده وزمین بدل گردانیده » وزبانیه کمندهمی اندازند ودوزخ همیغز د » و ملانکه 3 اندر دست يكيك همی‌نبد تاهرچه اندر ه«مهعمر کر ده باشند ازفضایح و رسو اکیبا همی‌بینند و یک يك همی خوانند و نشو بر هحی خورند وهمی‌گویند : یاجواب‌ده‌تلچر اگفتی وچر اخوردی وچرا نشستی وچراخاستی وچرا نگرستی وچرا اندیشیدی ؛ پساکر والعیادباله ازین عهده بیرون نتواند آمد وازآیات اویکی اینست که شمارا ازخاك آفرید تامرردمی شدید و در جپان پر کنده گشتید . بدبخت ۰ پشم‌زده و حلاجی‌شده .

Orijinal Metin (FA)

-۱۲- و وا ها ۵ هو و ها ها ار و و و ها اه ها و و ها ها و با که ۵ ار با مقر و و و نا و ۵ و ماخ مه و ۵ ۱۲ و و ال ۵ و 5 0 و و 8 اب ای 5 و و مه و 8 و او وا نو وم وا ها ما وا و و لو و و و او و اواج و ار و و و او و و او و و او و و و وا و و و و و و و وا و و و و و او و ما و 9 یر ۱ بدوزخ انداز ند و کوید کاشکی من‌خو بو دمی ۳۰۹ باخا 9 که اینهمه ازین حال رسته‌اند» کسیکه ممکن است که حالوی ازحال سك وخوك بتر باشد ویرا چه بای مکی بود ورچ4 محل‌فخر بود : که گر همه درهای باس و زمین نو حه مصیبت ادباز وی گذند و منشور فضایح ورسواشپاء وی‌خوانند هو زمتصر باشد » وهر گزدیدی که بادشاهنی یکی‌را. بجنایتی بگرفت واندر زندان کر د واندرخط أ ن بود که وی را برردار کنند. و تکالی گرداننه. و وی‌اندرزندان, بتفاخر و کیر مشغول‌شود ؛ وهمهخلق‌دنیا اندرر ندان پادشاه عالم اندوحنات سار دارند وعاقیت نمی‌شذاسید » چه جای کبر و فخر بودباچنین حال »! هر که خودرا چنین بشناخت این‌معرفت مسپل وی‌باشد که‌یخ ۳ بکلیت ازباطن وی 9 و هیحکس را از خود تااکستر سند ) بلکه خو اد که خاکی بودی‌یامرعی‌بودی اوه دی‌واندرین‌خطر نبودی . اماعملي نستکه راه‌متو اضعان ۳ د اندر همه‌احو ال وافعال : جنانکه رسولب علیه السلم - نان بر زمین خور دی وتکیه نردی و 3 ۰ « من بنده‌ام ؛ چنان نشیدم و چنان خورمکه بندگان خورند » . و سلیمان را گفتند جامهٌ نیکو اندر پوش »گفت بیدا گرروزی آزادشوم‌اندر آخرت ازجامةٌ نواندر نمانم . وبدانکه‌يکي از اسرار نماز تو اضم است که بر کوع و سجود حاصل [ ید : که‌روی که عزیزست بر خالك تن که دلیل: ارست تا کنر بفکند » و در عرب چنان بود ۵5یث ی م‌ندادندی ؛ ۱ ِ» س این سجده قهری‌عظيم است بریشان : و باید که هر چه کیر فرماید ۳۷ ات ۳ ۳ کبر برصورت وبرر بان و برچشم و بریشت و برجامه بر همه حر کات و سکنات پیدا 1 ۱ باید که همه ازخو بشتن دور کند کلف 0 طبع گر دیق ثار ۳۹ بسیارست : یکی[ بکه خواهد که نبا فر نرود تا ی ۱ با وی نباشد ۱ بابد که ازین حذر کند . <سن بصری 7 ۱ یا هر که بای رفتی بنگذاه ون دل با این برجاي بنماند . و بوذر همی‌گوید : چندانکه با توبیشتر همی‌روندتو از خدای تعالی‌دودتر همی‌شوی . درسول - علیه‌السلم - اندر میان قوم رفتی گاه بودی که ابشانرا دربیش کردی . و دیگر آ نکه خواهد که مردمان درپیش‌وی بایستند و از بیروی برپای‌خیزده رس بل ان علیه و سلم - کراهیت داشت‌که کسی پیش وی برپای خاستي . و امیر ا(مق‌منیی علی - رت 3 مد وحپه - و بد : هر که‌خواهد که دورخی را بیند » گو ۱ اندرمردی نگر نشسته‌ودیگری بربایایتاده‌یش وی . وهفیان وری به هکه رسیده ابر اهیم ادهم ویرا بخواند که بیا تا ما را حکایت کنی» سفیان بیامد ‏ ابر اهیم ادهم گفت خواستم که باز نمایم تواضع و بر ودیگر آ نکه عواهد که درویشی پیش وی بنشیند » ورسول -علیهالسلم _دست بدرویش‌دادی وتادرو یش دست بنداشتی وی‌هه‌حنان می بودی » هر که‌بیمار و افکاربودی که دیگران‌ازویحنذر کردندی‌باوی‌نان‌خو ردی, دیگر آنکه درخانخود کارن‌کند , ورسول - علیه‌السلم - کار بکردی.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-۱۲- و وا ها ۵ هو و ها ها ار و و و ها اه ها و و ها ها و با که ۵ ار با مقر و و و نا و ۵ و ماخ مه و ۵ ۱۲ و و ال ۵ و 5 0 و و 8 اب ای 5 و و مه و 8 و او وا نو وم وا ها ما وا و و لو و و و او و اواج و ار و و و او و و او و و او و و و وا و و و و و و و وا و و و و و او و ما و 9 یر ۱ بدوزخ انداز ند و کوید کاشکی من‌خو بو دمی ۳۰۹ باخا 9 که اینهمه ازین حال رسته‌اند» کسیکه ممکن است که حالوی ازحال سك وخوك بتر باشد ویرا چه بای مکی بود ورچ4 محل‌فخر بود : که گر همه درهای باس و زمین نو حه مصیبت ادباز وی گذند و منشور فضایح ورسواشپاء وی‌خوانند هو زمتصر باشد » وهر گزدیدی که بادشاهنی یکی‌را. بجنایتی بگرفت واندر زندان کر د واندرخط أ ن بود که وی را برردار کنند. و تکالی گرداننه. و وی‌اندرزندان, بتفاخر و کیر مشغول‌شود ؛ وهمهخلق‌دنیا اندرر ندان پادشاه عالم اندوحنات سار دارند وعاقیت نمی‌شذاسید » چه جای کبر و فخر بودباچنین حال »! هر که خودرا چنین بشناخت این‌معرفت مسپل وی‌باشد که‌یخ ۳ بکلیت ازباطن وی 9 و هیحکس را از خود تااکستر سند ) بلکه خو اد که خاکی بودی‌یامرعی‌بودی اوه دی‌واندرین‌خطر نبودی . اماعملي نستکه راه‌متو اضعان ۳ د اندر همه‌احو ال وافعال : جنانکه رسولب علیه السلم - نان بر زمین خور دی وتکیه نردی و 3 ۰ « من بنده‌ام ؛ چنان نشیدم و چنان خورمکه بندگان خورند » . و سلیمان را گفتند جامهٌ نیکو اندر پوش »گفت بیدا گرروزی آزادشوم‌اندر آخرت ازجامةٌ نواندر نمانم . وبدانکه‌يکي از اسرار نماز تو اضم است که بر کوع و سجود حاصل [ ید : که‌روی که عزیزست بر خالك تن که دلیل: ارست تا کنر بفکند » و در عرب چنان بود ۵5یث ی م‌ندادندی ؛ ۱ ِ» س این سجده قهری‌عظيم است بریشان : و باید که هر چه کیر فرماید ۳۷ ات ۳ ۳ کبر برصورت وبرر بان و برچشم و بریشت و برجامه بر همه حر کات و سکنات پیدا 1 ۱ باید که همه ازخو بشتن دور کند کلف 0 طبع گر دیق ثار ۳۹ بسیارست : یکی[ بکه خواهد که نبا فر نرود تا ی ۱ با وی نباشد ۱ بابد که ازین حذر کند . <سن بصری 7 ۱ یا هر که بای رفتی بنگذاه ون دل با این برجاي بنماند . و بوذر همی‌گوید : چندانکه با توبیشتر همی‌روندتو از خدای تعالی‌دودتر همی‌شوی . درسول - علیه‌السلم - اندر میان قوم رفتی گاه بودی که ابشانرا دربیش کردی . و دیگر آ نکه خواهد که مردمان درپیش‌وی بایستند و از بیروی برپای‌خیزده رس بل ان علیه و سلم - کراهیت داشت‌که کسی پیش وی برپای خاستي . و امیر ا(مق‌منیی علی - رت 3 مد وحپه - و بد : هر که‌خواهد که دورخی را بیند » گو ۱ اندرمردی نگر نشسته‌ودیگری بربایایتاده‌یش وی . وهفیان وری به هکه رسیده ابر اهیم ادهم ویرا بخواند که بیا تا ما را حکایت کنی» سفیان بیامد ‏ ابر اهیم ادهم گفت خواستم که باز نمایم تواضع و بر ودیگر آ نکه عواهد که درویشی پیش وی بنشیند » ورسول -علیهالسلم _دست بدرویش‌دادی وتادرو یش دست بنداشتی وی‌هه‌حنان می بودی » هر که‌بیمار و افکاربودی که دیگران‌ازویحنذر کردندی‌باوی‌نان‌خو ردی, دیگر آنکه درخانخود کارن‌کند , ورسول - علیه‌السلم - کار بکردی.

%0
10 Bölüm