سلءمان- علیه السلم -اندرمملکت خوش بامدادتو ات اثر سر سیدی» نگاه رنزدیات درویشان یی و زار كثِ ۳ بامسکینان اشقشت: »وتنک کر اریز رگان اندرتواضم سخن گفتند : جسی بصری گنت ِ تواضع آن بود که ببرون شوی هیچ کسرا 0 وبرا برخود فضل دانی , ومالك دینار کفت اگر کسی بر در مسحد منادی که که کی 43 بدترین شماست بیرون آید هیحکس خویشتن را در یش من نهافگکند مگر بقپر » ابن المبار ك این بشنیده گفت : بزر مالك ازین بود ویکی اندر پیش شبلی مد ,گفت : منآفس » تو چهای ؛ گفت آن نقطه که در زیر با باشده بعنی که از آنفر وتر چیزینباشد و اراد اه شا هد لد خدایتر ۱ ار تین تو بر گبر اد کهخویشتن را آخرتر بجایفرود آوردی ویکی از بزرگان علیرا - رضی ال عنه - بخواب دید » گفتمراپند ده . گفت چهنیکو بود تواضعتو انگران بیش درو بشانبرای و ان ار ت ؛ و کر تر از آنتکیر درویش بر تو انگر آن باعتماد فصل حقسیحانه و تعالی یی بنخا اد . کو ید که :گر م جون بارسا شود هتو اضع گر دد » و کون و سقءه چونبارسا شود تدگیر اندروی توف بل . پیز بد مبگوید : تاینده هیچ چیز از خلق بتر از خویش همدا ند هت . و جثیل بکروز گفت اندر مجلس روز آدینه گرنه ی ی که اندر خبر ست که ی زمانمپتر وم و ایشان باشده روا نداریشمار مجلس گفتن . و جنیدهمیگوید : تواضم نزديك اهل توحید تکبرست یعن ی کهتواضم آنبود کهخو یهت تن رود 1 رد» وچونشر ودداشتن حاحت بود خودراجابی بشیاده باشد تا آنگاه فرود آرد + و عطای سلمی < هر گه؟ ده بادی ورعدی بدیدا مدی برخاستی ۳۳ چونزن آ بستندست بر شکم همیزدی ومب گنت اما همه از شومی, منست که بخلق . ۰۱ هیر سد. د گردهی ببش سامان فخر همی وردنده وی گفت : اول هن نطفه است واخر مرداری 1 و نگاه که ترازو بر نف اگربترازو بدیداز ۱ بم ارت بزر گی که میم 4 وا گر پدیدار نیایماینتناکسیکهمنم. . 7 ۱ ۳ مره ۳ م ۰ ۰ فك کردن 22۲ ت لیر آفت آن بدا نکه ۳ خلقی است بد ؛ واخلاق صفت دلست ولیکن 9 بظاهر بیدا ید ؛ وحقیقت کبر نست که خویشتن راز دیگران فرا بیش دارد و بپترداند وازین اندر وی باد نشاطیبدید ید ,و انبادرا که اندر وی بیدا 0 و رسول - علیه السلم - گفت : «(وو ذبرك من ها لکیر - بتو پناهم از باد کیر » و چون باد در درون بدید ید دیگرانر دون خود داند و بحشم خادهان بدیشان نگرد ۸ 2 باشدنیز که اهلخدمت خویش نشناسد و کوبدتو که باشی کهخدمت مرا شایی ؟ چنانکه خلفا مسلم ندار ند هر کسیرا که آستانة ابشانرا بوسه دهند و بابشانبنده نوبسند مىگرماو اه ر ۱ » و این عابت ان ست و از کیر باه حقتعالی اندز کنشته رت : کهوی همه ای ۱ رد بند گی زسدو د قول کند ۱ واگر ۳۹ و احمق بدین درحه نر سد تقد جو یبد اندر رفتن ودرنشستن وحرمتداشتن چشم دارد » و بدان رسد که اگر ویر نصیحت کنند نمذیرد واگرخود نصیعحت کرد بعتف گوید 1 وا گرویراتعليم کنندخشم گیردوچناننبمردم نگر د کهببمایم نگر د .
سلءمان- علیه السلم -اندرمملکت خوش بامدادتو ات اثر سر سیدی» نگاه رنزدیات درویشان یی و زار كثِ ۳ بامسکینان اشقشت: »وتنک کر اریز رگان اندرتواضم سخن گفتند : جسی بصری گنت ِ تواضع آن بود که ببرون شوی هیچ کسرا 0 وبرا برخود فضل دانی , ومالك دینار کفت اگر کسی بر در مسحد منادی که که کی 43 بدترین شماست بیرون آید هیحکس خویشتن را در یش من نهافگکند مگر بقپر » ابن المبار ك این بشنیده گفت : بزر مالك ازین بود ویکی اندر پیش شبلی مد ,گفت : منآفس » تو چهای ؛ گفت آن نقطه که در زیر با باشده بعنی که از آنفر وتر چیزینباشد و اراد اه شا هد لد خدایتر ۱ ار تین تو بر گبر اد کهخویشتن را آخرتر بجایفرود آوردی ویکی از بزرگان علیرا - رضی ال عنه - بخواب دید » گفتمراپند ده . گفت چهنیکو بود تواضعتو انگران بیش درو بشانبرای و ان ار ت ؛ و کر تر از آنتکیر درویش بر تو انگر آن باعتماد فصل حقسیحانه و تعالی یی بنخا اد . کو ید که :گر م جون بارسا شود هتو اضع گر دد » و کون و سقءه چونبارسا شود تدگیر اندروی توف بل . پیز بد مبگوید : تاینده هیچ چیز از خلق بتر از خویش همدا ند هت . و جثیل بکروز گفت اندر مجلس روز آدینه گرنه ی ی که اندر خبر ست که ی زمانمپتر وم و ایشان باشده روا نداریشمار مجلس گفتن . و جنیدهمیگوید : تواضم نزديك اهل توحید تکبرست یعن ی کهتواضم آنبود کهخو یهت تن رود 1 رد» وچونشر ودداشتن حاحت بود خودراجابی بشیاده باشد تا آنگاه فرود آرد + و عطای سلمی < هر گه؟ ده بادی ورعدی بدیدا مدی برخاستی ۳۳ چونزن آ بستندست بر شکم همیزدی ومب گنت اما همه از شومی, منست که بخلق . ۰۱ هیر سد. د گردهی ببش سامان فخر همی وردنده وی گفت : اول هن نطفه است واخر مرداری 1 و نگاه که ترازو بر نف اگربترازو بدیداز ۱ بم ارت بزر گی که میم 4 وا گر پدیدار نیایماینتناکسیکهمنم. . 7 ۱ ۳ مره ۳ م ۰ ۰ فك کردن 22۲ ت لیر آفت آن بدا نکه ۳ خلقی است بد ؛ واخلاق صفت دلست ولیکن 9 بظاهر بیدا ید ؛ وحقیقت کبر نست که خویشتن راز دیگران فرا بیش دارد و بپترداند وازین اندر وی باد نشاطیبدید ید ,و انبادرا که اندر وی بیدا 0 و رسول - علیه السلم - گفت : «(وو ذبرك من ها لکیر - بتو پناهم از باد کیر » و چون باد در درون بدید ید دیگرانر دون خود داند و بحشم خادهان بدیشان نگرد ۸ 2 باشدنیز که اهلخدمت خویش نشناسد و کوبدتو که باشی کهخدمت مرا شایی ؟ چنانکه خلفا مسلم ندار ند هر کسیرا که آستانة ابشانرا بوسه دهند و بابشانبنده نوبسند مىگرماو اه ر ۱ » و این عابت ان ست و از کیر باه حقتعالی اندز کنشته رت : کهوی همه ای ۱ رد بند گی زسدو د قول کند ۱ واگر ۳۹ و احمق بدین درحه نر سد تقد جو یبد اندر رفتن ودرنشستن وحرمتداشتن چشم دارد » و بدان رسد که اگر ویر نصیحت کنند نمذیرد واگرخود نصیعحت کرد بعتف گوید 1 وا گرویراتعليم کنندخشم گیردوچناننبمردم نگر د کهببمایم نگر د .