Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

ء ۳۹ اسیری 4 آفتاب نز درطو اف و بر دش خویش‌روی بحضرت البیت دارد که از توخود بادنیاورد» ۱ ۳1 چه ارفطلات نوروی چشم توبیناشو د وازفضلات حرارت‌وی‌مز اج زمین‌معتدل‌شود تانبات که عذاءنست بروید بس‌ها راخکمت آفر شش چرزی ۵5 بتو تعلق ندارد دره‌عنی -1۸۲- منجیات ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ت0۳ تا ها بت ۱6 ی وسترم ن شکر بکاری‌نیاید » و ۳1 نحه بتو ۳۹ ۳۷ دلیز ۳ نت همه نز وان بگفت : ۱ مثالی چند ب به گویبم : یکی‌آنکه‌ترا چشم آفریدند برای‌دو کان یکی نکه تاراه فراحاجت‌خویش دانی‌درین جهان » ودیگرتا در عجایب صنم‌حق تعالی‌نظاره‌کنی وبدان عظمت وی بشناسی» چون‌در نامحرمی نگرعهکفر آن نء‌مت‌چشم کردی بلکه نعمت چشم‌بی آفتاب «مام‌نیست که بی‌وی فرانبیند » و آفتاب ی آسمان‌وز مین ممکن نیست که شب‌وروز از آسمان‌وزمین ؛ تقیق بد » وتوبدین مك‌نظر درنعمت چشمو آفتاب بلکه درن همت آسمان وزمین کفران 1 وردی» وازیشست که درخیرست که : هر که‌معصیت کند قاتا ق وی‌لعنت کند »وتر آدست بر ای آن‌داده ندتاعار خویشتن بدانر است 9 :طعام‌خوری وخویشتن بشوبی دمثل‌این ؛ چون‌تو بدان معصیت کنی کفران نعمت کردی ‏ بلکه‌مثلا ۱ ۳1 بدست راست استتنیها 3 بدست‌چپ محصف فراستائی کفر ان آوری که‌ازمحبوب حق‌تعالی بردن شدی ‏ که محبوبد ی عدلست » وعدل آ نست که شربف را بود وحقار <تبررابود ؛ واز دودست نو بکی‌قو یاثر آفر بد » درغالب آن شریفتررست ‏ و کارهاءتو دو قسمتست » بعضی <قبر و بعضی‌شرف ) بابد که آ نده شر بهست بر است کنی و آنحه حقیرست بحب ‏ تاعدل بای آو رده‌باشی » 1 نه بپمدو ار حکمت وعدل ازمیان بر گرفته باشی . واگر آب‌دهان ازسوی قبله‌اندازی نعمت‌جهان راو نعمت قبله زا کفران آور دی » 5هحپات‌همه برابر بود وحق‌تعالی برای‌صلاح :و یکیر اشر یف کرد تادرعبادت روی‌بو ی آر ی‌تاسب تبات‌وسکو ن توبود » وخانه‌ای که درین جبت بنهاد بغوداضافت کرد ؛وتراکارهاء حقیرست چون‌قضاءحاجتو آب‌دهان انداختن » و کارهاه شریف‌چون طبارت و نماز . جون هب۵ برابر داری ایدم وار زندگانی کرده باشی ِ و حق نعمت عقل که عدلوحکمت‌دروی‌بیدا آ ید وحن نعمت قبله باطل کر ده باشی ؛ و اگر بمثل از درختی‌شاخی بشکنی‌بی حاجتی‌باشکوفه‌ای بستانی » نعمت دست راونعمت درخت را باطل کر دی که آ شاخ ر بیأفر بدندو دروی عر وق‌ساختند تاغذاء خویش می‌کشد ودر وی‌قوت غذاخوردن وقوتپاء دیگر که‌آفر بدند بر ای کاریست که چو ن‌بکمالرسدیدان کاربکمال رسد ؛ چون‌آن بروی قطع کنیکفرات بوده مگر که بدان حاجت بود ترا در کمالکار خویش آ نگاه کمال وی فدای‌کمال تو باشدکه عدل آن بودکه ناقصس فداء کامل بود _واگر ازماك‌دیگری بشکنی کفرات بود اگرچه‌تراحاجت بود : که -۸- ر کن‌چپار) حاحت مالك‌از حاحت توفر اترست واولیتر » هرچند که بنده‌را ملك بحقیقت یست » لیگ ندنیا چون‌خوانیست نپاده و نعمت‌دنبا چون طعاپابروی وبند گان خدای‌تعالی مهمانان بر آن‌خوان , که هیجکس ملك ندارد » ولکن چون‌هر لقمه‌ای بهمه‌وفانکنده هرچه برك مپمان بدست فراگر فت بادر دهان‌نیاد وروی رانغاید که ازوی‌ستانده ملك‌بند گان بیش ازین سست ؛ و چنانکه مپمانر ۱ نباشد که طعاممی بر کر د‌ وجایی‌هینید که‌دست کس بفان تسده هیحکس رانیست که ازدنیابیش از حاحت‌خویش نگاهدارد ودر خزانه نهدو بمحتاجان ندهد : لکن‌این درفتوی ظاهر نیاید »که حاجته-ر کسی معلوم نباشد » وا گراین‌راه کشاده کنيم هر کسی کالاء دیگری هیستاند ومی گوید وی‌را حاحت ثیست ‏ پسبحکم صرور ت‌این بگذاشته‌ایمو لکن بر خلاف‌حکمت افتزتت : واپی ازجمع مال‌بدین آمده است » خاصه‌در جمع‌طمام که قوام خلقست : که‌هر که جمع کند تا گران بفروشد درلءنت خدای تعالی باشده بلکه هر که دروی بازر گانی کند که‌طعام بطعام بفر وشد برسبیل ربادر لعنت خدای‌بود ؛که آن‌قوام خاق‌است» چون‌ازانتجارت سازددر بندافدد ورودبمعتاجان بر سد ‏ وا نْ نبز درزر سیم حر امست ؛ بر ایآ نکه ۱ خدای‌تءالی زر سیم بر ای‌دو حکمت آفر بده‌است : یکی‌قیمت کلا بو ی‌بدید أ بد؛ که بت نداند که‌اسیی چند غلاع ارزدوغلامی چندحامه ارزد ؛ این سکدیگر ببایدفروخت پس‌بجیزی حاحت بود که همه‌بقیای وی بدانند ؛ وژر رسیم برای آن سافر ید تا جون حاکمی باشد که مقدار هر <مز ی بيداميکند هر که و یر ۱ در گنج نهد چنان بو دصته حاکم مسلمانانرا درحبس کند » و ه رکه ازان کوزه و آفتابه کند چنان‌بود که حاکم مسلمانانرا حمالی وجولاهکی فرمایده که آفتابه‌برای آنست‌نا آب نگاهدارد ؛ لین خودار سفال ومس‌بتوان کرد 4 دتگن حدمت آنکه دو گوهر عز یز اند که بارشان‌همه کس درایشان‌رغبن کند: کههر که‌زرداردچیزی‌دارد و باشد که کسی حامه دارد و بطعام حاحتمندست و آنکی که‌طعام‌دار د رجامه‌حاجتم‌ندست» پس خدای تعالی‌زر وسیم بیافر بدو عزیز کرد تامعاملتهابدان‌روان باشد تابایشانکه‌هیچحاجت نیست‌هرچه بدان‌حاجتست بدست آو رند.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ء ۳۹ اسیری 4 آفتاب نز درطو اف و بر دش خویش‌روی بحضرت البیت دارد که از توخود بادنیاورد» ۱ ۳1 چه ارفطلات نوروی چشم توبیناشو د وازفضلات حرارت‌وی‌مز اج زمین‌معتدل‌شود تانبات که عذاءنست بروید بس‌ها راخکمت آفر شش چرزی ۵5 بتو تعلق ندارد دره‌عنی -1۸۲- منجیات ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ت0۳ تا ها بت ۱6 ی وسترم ن شکر بکاری‌نیاید » و ۳1 نحه بتو ۳۹ ۳۷ دلیز ۳ نت همه نز وان بگفت : ۱ مثالی چند ب به گویبم : یکی‌آنکه‌ترا چشم آفریدند برای‌دو کان یکی نکه تاراه فراحاجت‌خویش دانی‌درین جهان » ودیگرتا در عجایب صنم‌حق تعالی‌نظاره‌کنی وبدان عظمت وی بشناسی» چون‌در نامحرمی نگرعهکفر آن نء‌مت‌چشم کردی بلکه نعمت چشم‌بی آفتاب «مام‌نیست که بی‌وی فرانبیند » و آفتاب ی آسمان‌وز مین ممکن نیست که شب‌وروز از آسمان‌وزمین ؛ تقیق بد » وتوبدین مك‌نظر درنعمت چشمو آفتاب بلکه درن همت آسمان وزمین کفران 1 وردی» وازیشست که درخیرست که : هر که‌معصیت کند قاتا ق وی‌لعنت کند »وتر آدست بر ای آن‌داده ندتاعار خویشتن بدانر است 9 :طعام‌خوری وخویشتن بشوبی دمثل‌این ؛ چون‌تو بدان معصیت کنی کفران نعمت کردی ‏ بلکه‌مثلا ۱ ۳1 بدست راست استتنیها 3 بدست‌چپ محصف فراستائی کفر ان آوری که‌ازمحبوب حق‌تعالی بردن شدی ‏ که محبوبد ی عدلست » وعدل آ نست که شربف را بود وحقار <تبررابود ؛ واز دودست نو بکی‌قو یاثر آفر بد » درغالب آن شریفتررست ‏ و کارهاءتو دو قسمتست » بعضی <قبر و بعضی‌شرف ) بابد که آ نده شر بهست بر است کنی و آنحه حقیرست بحب ‏ تاعدل بای آو رده‌باشی » 1 نه بپمدو ار حکمت وعدل ازمیان بر گرفته باشی . واگر آب‌دهان ازسوی قبله‌اندازی نعمت‌جهان راو نعمت قبله زا کفران آور دی » 5هحپات‌همه برابر بود وحق‌تعالی برای‌صلاح :و یکیر اشر یف کرد تادرعبادت روی‌بو ی آر ی‌تاسب تبات‌وسکو ن توبود » وخانه‌ای که درین جبت بنهاد بغوداضافت کرد ؛وتراکارهاء حقیرست چون‌قضاءحاجتو آب‌دهان انداختن » و کارهاه شریف‌چون طبارت و نماز . جون هب۵ برابر داری ایدم وار زندگانی کرده باشی ِ و حق نعمت عقل که عدلوحکمت‌دروی‌بیدا آ ید وحن نعمت قبله باطل کر ده باشی ؛ و اگر بمثل از درختی‌شاخی بشکنی‌بی حاجتی‌باشکوفه‌ای بستانی » نعمت دست راونعمت درخت را باطل کر دی که آ شاخ ر بیأفر بدندو دروی عر وق‌ساختند تاغذاء خویش می‌کشد ودر وی‌قوت غذاخوردن وقوتپاء دیگر که‌آفر بدند بر ای کاریست که چو ن‌بکمالرسدیدان کاربکمال رسد ؛ چون‌آن بروی قطع کنیکفرات بوده مگر که بدان حاجت بود ترا در کمالکار خویش آ نگاه کمال وی فدای‌کمال تو باشدکه عدل آن بودکه ناقصس فداء کامل بود _واگر ازماك‌دیگری بشکنی کفرات بود اگرچه‌تراحاجت بود : که -۸- ر کن‌چپار) حاحت مالك‌از حاحت توفر اترست واولیتر » هرچند که بنده‌را ملك بحقیقت یست » لیگ ندنیا چون‌خوانیست نپاده و نعمت‌دنبا چون طعاپابروی وبند گان خدای‌تعالی مهمانان بر آن‌خوان , که هیجکس ملك ندارد » ولکن چون‌هر لقمه‌ای بهمه‌وفانکنده هرچه برك مپمان بدست فراگر فت بادر دهان‌نیاد وروی رانغاید که ازوی‌ستانده ملك‌بند گان بیش ازین سست ؛ و چنانکه مپمانر ۱ نباشد که طعاممی بر کر د‌ وجایی‌هینید که‌دست کس بفان تسده هیحکس رانیست که ازدنیابیش از حاحت‌خویش نگاهدارد ودر خزانه نهدو بمحتاجان ندهد : لکن‌این درفتوی ظاهر نیاید »که حاجته-ر کسی معلوم نباشد » وا گراین‌راه کشاده کنيم هر کسی کالاء دیگری هیستاند ومی گوید وی‌را حاحت ثیست ‏ پسبحکم صرور ت‌این بگذاشته‌ایمو لکن بر خلاف‌حکمت افتزتت : واپی ازجمع مال‌بدین آمده است » خاصه‌در جمع‌طمام که قوام خلقست : که‌هر که جمع کند تا گران بفروشد درلءنت خدای تعالی باشده بلکه هر که دروی بازر گانی کند که‌طعام بطعام بفر وشد برسبیل ربادر لعنت خدای‌بود ؛که آن‌قوام خاق‌است» چون‌ازانتجارت سازددر بندافدد ورودبمعتاجان بر سد ‏ وا نْ نبز درزر سیم حر امست ؛ بر ایآ نکه ۱ خدای‌تءالی زر سیم بر ای‌دو حکمت آفر بده‌است : یکی‌قیمت کلا بو ی‌بدید أ بد؛ که بت نداند که‌اسیی چند غلاع ارزدوغلامی چندحامه ارزد ؛ این سکدیگر ببایدفروخت پس‌بجیزی حاحت بود که همه‌بقیای وی بدانند ؛ وژر رسیم برای آن سافر ید تا جون حاکمی باشد که مقدار هر <مز ی بيداميکند هر که و یر ۱ در گنج نهد چنان بو دصته حاکم مسلمانانرا درحبس کند » و ه رکه ازان کوزه و آفتابه کند چنان‌بود که حاکم مسلمانانرا حمالی وجولاهکی فرمایده که آفتابه‌برای آنست‌نا آب نگاهدارد ؛ لین خودار سفال ومس‌بتوان کرد 4 دتگن حدمت آنکه دو گوهر عز یز اند که بارشان‌همه کس درایشان‌رغبن کند: کههر که‌زرداردچیزی‌دارد و باشد که کسی حامه دارد و بطعام حاحتمندست و آنکی که‌طعام‌دار د رجامه‌حاجتم‌ندست» پس خدای تعالی‌زر وسیم بیافر بدو عزیز کرد تامعاملتهابدان‌روان باشد تابایشانکه‌هیچحاجت نیست‌هرچه بدان‌حاجتست بدست آو رند.

Orijinal Metin (FA)

جو ن‌زر بز رووسیمبسیم‌فر و خن ۳ زد سپر دور بیکدیگر هشْغو ل‌شو ند ودر بندیکدیگر بمانندوسیاتد ت کارهانباشند؛بس گمان‌میر که درشرع چیز ی استکه از حکمتو عدل‌پبرو نست بلکه هر چه‌هست‌چنان‌مباید که‌هست. لکن بعضی‌ازان حکتها -1۸6- باريك بود کهحز پیغامبر ان‌ندانندو بعضی‌حز علما بزر ۳ ندانند»وهر عالم که کار هار ابتقلید و بصورت‌فرا گرفتن بودناقص بودوبعوام نزديك‌بود . وچون‌این حکمتهابشناخت اینکه فقپا نرا مکروه‌شناسند ایشان‌حرام شناسند : تایکی ازبزرگان بسموپای چب اول‌در کفش کر د کفارت 1 اچندین خر وار گندم‌بداد ۱ و آنکها عای‌شاخی در خت بشکند "تا آب دهان‌ازسوی‌قبلهاندازدیابدستچپ مصحف بستاندبروی‌چندان اعتراض‌نکيي) که آن نقصان عامی‌است وعامی ببهايم نزدیکست وطاقت‌اینکارها ندارد,چه احوال‌وی خودچنان دورباشد ازحکمت که چنین دقایق‌دروی‌هیج‌چیز ننماید‌چها ۳3 ۳ آزاد روش روز زر قت بانك نماز » باویعتاب‌نکنند که درینو قت بیع مکر وهست» که جنایت آزاد فروختن اين کر اهیت رافرو پوشد وا گر کسی درمحراب مسجد قضا حاحت کند بشت‌باقبله » اینعتاب را که بت باقبله قضاحاجت کر دی حای نماند» 4-5 حذایت وی‌خود چنان‌زشتست کها ین‌دقیقه دران‌پبدانباید و آسان 9 فتن کارعو ام اژین است؛ فتوی ظاهر برایءوام است » اماسالك‌راه آخرت‌باید که بفتوی‌ظاهر ننگرددو این همه دقایق‌نگاه‌دار د تابمالاه نکه نزديك‌شو ددرعدل‌وحکمت ‏ وا گر نه همحون‌عامی بمپمیه نز ديلك بوددر گذا شتگی . ۱ بیدا کر دن حقرفت تعمت ک4 کد آهست ] بدانکه هرچه خدای‌تعالی آفر بده‌است دز حق‌آدمی چپار قسم هه یکی آاست که هم اندر بن حپان‌سو دمندست و هم‌در آنجپان » جو نعلمو خلق ۱ »درین حپان‌نعمت بحقبقت اشست ؛ دو ۶ نکه درهر دو حپانزبانکارست جو ن‌نادانیو خو ی بدیو بلابحیقت اینست سیم آ نکه‌در ین‌جهان باراحت است ودرا نجهان‌بار نج چون بسیاری نعمت‌د نیاو تمتع بدان» واین نعمت‌است نزديكابلهانو بلاست نز ترديك عاز فان »ومثل‌این تجون ور سئه‌است که ۳ ن‌یابد کهزه ردروی‌بود: 5 رابله‌بودو نداندکه درویز هرست ثعمت‌شمارد وا 1 عاوّل‌بود بلاشمرد» چرار ۱ آنکه‌در بن حجپان‌بار نج‌بو د ودرآن‌حپان‌با راحت. جون رباضتومخالفت شپوت» وین نعمت شنت نزديك عارفان» چون‌دارو. تلخ نزديك بیمارعاقل واین‌بلاست نزديكابلهان " 1۸9 دگنچاد؟ ‏ -فصل. [ روا بود که جیوری در عق کسی نعمت بود ] یدق + ما یه ِ- تفا 5 : : پچ ایک ی یت نب بر مه لت ۵ 7و ۵ هه و ور چم يا اب بت ی هنت هب هو با وت چم بت ۵ ودر حق دیگری بلا بدانکه اسیاب‌دنیا بیشتر ۱ هیخته بو د که دروی هم‌شر بوددهم خر 2 لکن‌هر چه‌منفعت بوی‌بیشتر آزضرر بود ان نعمتست ‏ واین بمردمان بگردد : که‌مال بقدر کفابت منفعت وی‌بیشتر ازضرر وزیادت از کفایت‌ضرر آن بیشتردرحق بیشترمردمان »و کش باشد که اند نیز ویر ازیان‌دارد که سبب آن بود که حرص زیادت‌بروی غالب‌شود -و اگرهیچ نخواستی - و کس بودکه کامل بودر بسیارو بر زیان ندارد که بوقت حاحت تواندداد . بس بدا نیکه روابود که چیزی درحق کسی نعمت بود وهمان در<ق‌دیگری -فصل. ۲ سور تمامثر ان علم است و هر زم‌اهثر دن جهل ( بدآنگه‌هرچه خلق نرا خبر داند از سه حال بیردن نبود : با خوش است دز بلا بود . حال » با سودمندست درهستقیل » یا توت در نفس‌خویسش ؛ و هرچه نرا شردانند با ناخوش است در وت یا زیان کارست در مستقبل » یا زشتست درنفس خویش»پس خیر تمامترین آ نس ت که این همه در دی جمع است ‏ که هم حجوشست رز هم نیکوو هم و و این نیست مگرعلم وحکمت ؛ وشرتمامترین حهلست که هم ناخوش است وهم زشت رهم زیانکار .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

جو ن‌زر بز رووسیمبسیم‌فر و خن ۳ زد سپر دور بیکدیگر هشْغو ل‌شو ند ودر بندیکدیگر بمانندوسیاتد ت کارهانباشند؛بس گمان‌میر که درشرع چیز ی استکه از حکمتو عدل‌پبرو نست بلکه هر چه‌هست‌چنان‌مباید که‌هست. لکن بعضی‌ازان حکتها -1۸6- باريك بود کهحز پیغامبر ان‌ندانندو بعضی‌حز علما بزر ۳ ندانند»وهر عالم که کار هار ابتقلید و بصورت‌فرا گرفتن بودناقص بودوبعوام نزديك‌بود . وچون‌این حکمتهابشناخت اینکه فقپا نرا مکروه‌شناسند ایشان‌حرام شناسند : تایکی ازبزرگان بسموپای چب اول‌در کفش کر د کفارت 1 اچندین خر وار گندم‌بداد ۱ و آنکها عای‌شاخی در خت بشکند "تا آب دهان‌ازسوی‌قبلهاندازدیابدستچپ مصحف بستاندبروی‌چندان اعتراض‌نکيي) که آن نقصان عامی‌است وعامی ببهايم نزدیکست وطاقت‌اینکارها ندارد,چه احوال‌وی خودچنان دورباشد ازحکمت که چنین دقایق‌دروی‌هیج‌چیز ننماید‌چها ۳3 ۳ آزاد روش روز زر قت بانك نماز » باویعتاب‌نکنند که درینو قت بیع مکر وهست» که جنایت آزاد فروختن اين کر اهیت رافرو پوشد وا گر کسی درمحراب مسجد قضا حاحت کند بشت‌باقبله » اینعتاب را که بت باقبله قضاحاجت کر دی حای نماند» 4-5 حذایت وی‌خود چنان‌زشتست کها ین‌دقیقه دران‌پبدانباید و آسان 9 فتن کارعو ام اژین است؛ فتوی ظاهر برایءوام است » اماسالك‌راه آخرت‌باید که بفتوی‌ظاهر ننگرددو این همه دقایق‌نگاه‌دار د تابمالاه نکه نزديك‌شو ددرعدل‌وحکمت ‏ وا گر نه همحون‌عامی بمپمیه نز ديلك بوددر گذا شتگی . ۱ بیدا کر دن حقرفت تعمت ک4 کد آهست ] بدانکه هرچه خدای‌تعالی آفر بده‌است دز حق‌آدمی چپار قسم هه یکی آاست که هم اندر بن حپان‌سو دمندست و هم‌در آنجپان » جو نعلمو خلق ۱ »درین حپان‌نعمت بحقبقت اشست ؛ دو ۶ نکه درهر دو حپانزبانکارست جو ن‌نادانیو خو ی بدیو بلابحیقت اینست سیم آ نکه‌در ین‌جهان باراحت است ودرا نجهان‌بار نج چون بسیاری نعمت‌د نیاو تمتع بدان» واین نعمت‌است نزديكابلهانو بلاست نز ترديك عاز فان »ومثل‌این تجون ور سئه‌است که ۳ ن‌یابد کهزه ردروی‌بود: 5 رابله‌بودو نداندکه درویز هرست ثعمت‌شمارد وا 1 عاوّل‌بود بلاشمرد» چرار ۱ آنکه‌در بن حجپان‌بار نج‌بو د ودرآن‌حپان‌با راحت. جون رباضتومخالفت شپوت» وین نعمت شنت نزديك عارفان» چون‌دارو. تلخ نزديك بیمارعاقل واین‌بلاست نزديكابلهان " 1۸9 دگنچاد؟ ‏ -فصل. [ روا بود که جیوری در عق کسی نعمت بود ] یدق + ما یه ِ- تفا 5 : : پچ ایک ی یت نب بر مه لت ۵ 7و ۵ هه و ور چم يا اب بت ی هنت هب هو با وت چم بت ۵ ودر حق دیگری بلا بدانکه اسیاب‌دنیا بیشتر ۱ هیخته بو د که دروی هم‌شر بوددهم خر 2 لکن‌هر چه‌منفعت بوی‌بیشتر آزضرر بود ان نعمتست ‏ واین بمردمان بگردد : که‌مال بقدر کفابت منفعت وی‌بیشتر ازضرر وزیادت از کفایت‌ضرر آن بیشتردرحق بیشترمردمان »و کش باشد که اند نیز ویر ازیان‌دارد که سبب آن بود که حرص زیادت‌بروی غالب‌شود -و اگرهیچ نخواستی - و کس بودکه کامل بودر بسیارو بر زیان ندارد که بوقت حاحت تواندداد . بس بدا نیکه روابود که چیزی درحق کسی نعمت بود وهمان در<ق‌دیگری -فصل. ۲ سور تمامثر ان علم است و هر زم‌اهثر دن جهل ( بدآنگه‌هرچه خلق نرا خبر داند از سه حال بیردن نبود : با خوش است دز بلا بود . حال » با سودمندست درهستقیل » یا توت در نفس‌خویسش ؛ و هرچه نرا شردانند با ناخوش است در وت یا زیان کارست در مستقبل » یا زشتست درنفس خویش»پس خیر تمامترین آ نس ت که این همه در دی جمع است ‏ که هم حجوشست رز هم نیکوو هم و و این نیست مگرعلم وحکمت ؛ وشرتمامترین حهلست که هم ناخوش است وهم زشت رهم زیانکار .

Orijinal Metin (FA)

و بدانکه هیچ چیز از علم خوشتر نست لکن نزديك ۱ دسر که دل وی بیماز نمود 1 وبدانکه حپل درد کند درحال و ناخوش بود » که هر که چیزی نداند وخز اهد که ذاند درد جاهلی‌خویش می‌یابد » وجهل زشتست ولکن‌این زشثی در وی ظاهر یست اما در درون داست که صورت دل را کوژ گرداند . واین از زشتی ظاهر زشت ثرست ‏ و چیز بود که نافع بود و لکن ناخوش بود چون بربدن انگشت از یم آنکه دست‌تباه شود » وچیز بود که از دحپی‌سود دارد و آزوجهی‌زیان چون کسی که مال بدربا اندازد وچون کشتی غرق خواهد شد ناخویشتن‌سلامت‌ابد . ۱ ۸ و ۵ او با ۵ کر و اد سا اد و و و و و ما وا ماه و و ای او و ها اه ما مد مه ی و اهاط هه ان او و و وا و سس ما سا شا ها ۵ 6 هد ماو وا ۱ 4و [ شعوشهاو لذتئها بر مه درحه است ] مر دمان چنین گو بند که هرجه وش بو د آن‌نعمت بود » وجو شبها و لذ‌تها بر سه درحه‌است : یکی آاست که آن ست پر هت و آن لذت شکم و فرج است که خلق نتفر آن دانند و بدان‌مشغو ل باشند وهر چه‌طلب کنند بر ای آن کنند , ودلیل‌خسیسی اشت که همه بپایم درین شر ث باشند و درپیش آدمی‌اند درین لذت » که خورش و کی یو انات بیش است » بلکه # ومور باآدمی شر ۹9 اندرین چو ۳ همکی خوش بدین دهد بدر حه حشر ات زمین کفا 2 ده باشد ؛ در سوه دوع لذت غامه و رباست وبپتر آمدنست‌ازدیگر ان که آن‌قو ت‌خشم‌است» ۲ ]۳۷ جه‌شر بهترست ازلنت شکم وفرج لکن هم خسیس است »که‌بمضی ازحیوانات درین شریکست: که ۳ همه ر نسمت شیر وبلنك را ۳ و کی وعلیه کر دل و پثر آمدن هست ؛ در 4 سیم لذت علم وحکمت ومعرفت حق تعالی وعجایب صنع ویست » واین شریفست ‏ کهاین هیچ بهمیه رانست » بلکه این صفت ملایکه است ‏ و بلکه ازصفات حق تعالی‌است» هرکرا لذْت وی درین است‌کاماست وهر کرا درین هیچ لذت نیست ناقص است‌بلکه بیمارست وهالك . و بیشترم‌ومنان آزین دو قسم باشند که هم لذث این یابند رهم لزت دیگر جبزها چون لذت ریاست و شپوت » ولکن هر کر بردی غالب لذت‌معرفت بود آن دیگربدین مستور ومنفور بود . وهر کرا آن دیگرغالب بود واين بتکلف‌بود بدرحه نقصان نز دبکتر بود اگر حید آن نکند تااین غالب ایند ؛ و معنی رححان کفه حستات این بود . [ بدا کردن جملةٌ اقسام نعمت و در جات آن ] بدانکه نعمتحقیقی سعادت آ خر ست که آن مطلو بست درنقس خوش تهبر ای ۹ وراء ات دأآت چپارچیزست: بقابی که فنا را بوی راه نبود. وشادیی 1 باندوه آمیخته نبود » 2 ء(می و کشفی که اندر وی کدورت و ظطلمت حبل شود »و س بی نیازیی که مرو نیاز را بوی راه نود 4 وفن لك «ن ۳ لذت مشاهده حضرت‌اآلپیت ا ید که ملال را وزیانرا بوی راه نبود ؛ نعمت حقیقی ات کوشلت وراه اشیت جماع کردن .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و بدانکه هیچ چیز از علم خوشتر نست لکن نزديك ۱ دسر که دل وی بیماز نمود 1 وبدانکه حپل درد کند درحال و ناخوش بود » که هر که چیزی نداند وخز اهد که ذاند درد جاهلی‌خویش می‌یابد » وجهل زشتست ولکن‌این زشثی در وی ظاهر یست اما در درون داست که صورت دل را کوژ گرداند . واین از زشتی ظاهر زشت ثرست ‏ و چیز بود که نافع بود و لکن ناخوش بود چون بربدن انگشت از یم آنکه دست‌تباه شود » وچیز بود که از دحپی‌سود دارد و آزوجهی‌زیان چون کسی که مال بدربا اندازد وچون کشتی غرق خواهد شد ناخویشتن‌سلامت‌ابد . ۱ ۸ و ۵ او با ۵ کر و اد سا اد و و و و و ما وا ماه و و ای او و ها اه ما مد مه ی و اهاط هه ان او و و وا و سس ما سا شا ها ۵ 6 هد ماو وا ۱ 4و [ شعوشهاو لذتئها بر مه درحه است ] مر دمان چنین گو بند که هرجه وش بو د آن‌نعمت بود » وجو شبها و لذ‌تها بر سه درحه‌است : یکی آاست که آن ست پر هت و آن لذت شکم و فرج است که خلق نتفر آن دانند و بدان‌مشغو ل باشند وهر چه‌طلب کنند بر ای آن کنند , ودلیل‌خسیسی اشت که همه بپایم درین شر ث باشند و درپیش آدمی‌اند درین لذت » که خورش و کی یو انات بیش است » بلکه # ومور باآدمی شر ۹9 اندرین چو ۳ همکی خوش بدین دهد بدر حه حشر ات زمین کفا 2 ده باشد ؛ در سوه دوع لذت غامه و رباست وبپتر آمدنست‌ازدیگر ان که آن‌قو ت‌خشم‌است» ۲ ]۳۷ جه‌شر بهترست ازلنت شکم وفرج لکن هم خسیس است »که‌بمضی ازحیوانات درین شریکست: که ۳ همه ر نسمت شیر وبلنك را ۳ و کی وعلیه کر دل و پثر آمدن هست ؛ در 4 سیم لذت علم وحکمت ومعرفت حق تعالی وعجایب صنع ویست » واین شریفست ‏ کهاین هیچ بهمیه رانست » بلکه این صفت ملایکه است ‏ و بلکه ازصفات حق تعالی‌است» هرکرا لذْت وی درین است‌کاماست وهر کرا درین هیچ لذت نیست ناقص است‌بلکه بیمارست وهالك . و بیشترم‌ومنان آزین دو قسم باشند که هم لذث این یابند رهم لزت دیگر جبزها چون لذت ریاست و شپوت » ولکن هر کر بردی غالب لذت‌معرفت بود آن دیگربدین مستور ومنفور بود . وهر کرا آن دیگرغالب بود واين بتکلف‌بود بدرحه نقصان نز دبکتر بود اگر حید آن نکند تااین غالب ایند ؛ و معنی رححان کفه حستات این بود . [ بدا کردن جملةٌ اقسام نعمت و در جات آن ] بدانکه نعمتحقیقی سعادت آ خر ست که آن مطلو بست درنقس خوش تهبر ای ۹ وراء ات دأآت چپارچیزست: بقابی که فنا را بوی راه نبود. وشادیی 1 باندوه آمیخته نبود » 2 ء(می و کشفی که اندر وی کدورت و ظطلمت حبل شود »و س بی نیازیی که مرو نیاز را بوی راه نود 4 وفن لك «ن ۳ لذت مشاهده حضرت‌اآلپیت ا ید که ملال را وزیانرا بوی راه نبود ؛ نعمت حقیقی ات کوشلت وراه اشیت جماع کردن .

Orijinal Metin (FA)

۰ خلاصه - ۵( ر کن‌چپاره اه ات اه هه اس سا اهاط دا او اه اه لامتحا 2 ۵ ۵ ۵ هب ۵ هک هه مه هر مج ها و و ما ماه و و وا وان وش و هوجو و و وا و ۵ ۵ ها اه و اه ها ام 5 ها 5 اس و هو اه ار ها نا ما ام و ۵ و و هه ها ها نا اه و اد اه مر ها ما ای ها ۵ اه و و خی و و و درنفس خویش مطلوب لت » و نعمت تمازاین بود که از وی ویر میتی دیگر را 4 وبرای این گفت رسول ت صلو ات‌اله علیه ت7۳ آلعیش فش الا خرة : داين کلمه يك راه رسول - صلو ات له علیه - درغایت شدت بود » گفت تاخودراازرنج دنیا ۱۳ دهد » و مك راه درغایت شادی در حج وداع که دین بک‌ال زرسیده بود و همه خلق روی بو ی‌آور ده بو دزد وی بر شت اشتر بود واز و یاءمال‌حج هی پر سمد ند جوف کمال بدید این کلمه بگفت تا دل وی به لذت دنا باز ننگرد ۱ دیکی گفت بارخدایا ۱ استاك تماما (نعمة " ؛ رسول . صلو ات‌النهعله ِ بشنیده گفت دانی که نمام عمت جه باشد ؟ گفت نف گفت آنکه در بپشت شوی ؛ اما آن نعمتمأ که دردنبا باشد هر جاوی ات ت آخرت ثیست بحقیقت 1 لته تست 9 نحه‌وسیات آ خر نست فاریق ان با شانژده چبز 1 بد : چپار در دل وچپار درتن وچپار رون تن وجم-ار جمع بود میان این دوارده » اما آ نجه در دلست عم مکاشفه است وعلم معاملت است وعفت وعدل : اما عام مکاشفه نست که خدای‌راتعالی و صفات ارو ملایکه ورسل‌وی‌بشناسد ؛ وعلم معاملت ۱0۳0 5 تاب بگفته: بم که عقات راه‌راجنانکه در زک مپلکانست ‏ و زاد راه جنانکه در ز ور عبادات و ۳ ۸ و منازل راه جنانکه در ر 1 منها ست همه بشناستد بته‌امی اما عفت آنست که تمام حسن‌خلق حاصل کند درشکستن قوت شپوت وقوت غضب هردو , وعدل [ نست که شپوتخشم را از مبان برنگیرد »که این خسران بود » دمسلط نگذارد تا از حد بشودکه این طغیان بود » بلکه بتر ازو راست می‌سنجد چنانکه حق‌تعالی گفت «)لاتطفقی افی المیز آن و اقیموالوزن بالقسط و لانخسر والمیزان ۲۳ واين هر چپار تمام نشودالاینع‌تها که درتن باشد و آن چپارست : تندرستی وقوت ژحمالودعمر دراز : آما حاحت‌سعادت ۳ ت بتندر ستی و قوت مر درز پوشیده نیست که علمدعملدخلق نبکود آن‌فضایل که در دل آدمی بگفتيم بکمال بی این بدست نیاید» اما جمال بوی حاجت کمتر افند» ولکن حاجت نیکو روی رداتر بود ؛ وجمال نیز هحون مال دجاه بود بدین معنی » وهرجه درحاحات میم دنیا ۳ در آخرت 4 7 باشد : که مپمات دنیا سبب زندکی زندگی آن جهانست ۰ تسلی‌و آاسایش خاطر. ازتومیجواهم‌تمام نعمت را . تقسیمات . ۰ (ه) برای آنکه اذاندازه نگذرید و ترازوراست سنجید واز روی انصاف » ودر آن نقصان وزیان روا مدارید . --2۸۵- و راغ ۱0۳1 ودنبا مزرعه 3۳ مر 36 دور ت_ زر اه ۳0 ن بی باطن بو ۵ : آن نور عنایتی اتدش ۸5 در وقّت ولادت سا بد » و غالب آن بو د که چون ظاهر ببار است باطن بر بخلق که بیاراید؛ وازین گفته اند که: هیچ زشت نبینی که نه ازهر جچه در ژی بود رژزی قسکوایر بود ! ورسول -صاو ات له علیه - گت : « حاحت‌ از یکو رویان خواهید ».

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۰ خلاصه - ۵( ر کن‌چپاره اه ات اه هه اس سا اهاط دا او اه اه لامتحا 2 ۵ ۵ ۵ هب ۵ هک هه مه هر مج ها و و ما ماه و و وا وان وش و هوجو و و وا و ۵ ۵ ها اه و اه ها ام 5 ها 5 اس و هو اه ار ها نا ما ام و ۵ و و هه ها ها نا اه و اد اه مر ها ما ای ها ۵ اه و و خی و و و درنفس خویش مطلوب لت » و نعمت تمازاین بود که از وی ویر میتی دیگر را 4 وبرای این گفت رسول ت صلو ات‌اله علیه ت7۳ آلعیش فش الا خرة : داين کلمه يك راه رسول - صلو ات له علیه - درغایت شدت بود » گفت تاخودراازرنج دنیا ۱۳ دهد » و مك راه درغایت شادی در حج وداع که دین بک‌ال زرسیده بود و همه خلق روی بو ی‌آور ده بو دزد وی بر شت اشتر بود واز و یاءمال‌حج هی پر سمد ند جوف کمال بدید این کلمه بگفت تا دل وی به لذت دنا باز ننگرد ۱ دیکی گفت بارخدایا ۱ استاك تماما (نعمة " ؛ رسول . صلو ات‌النهعله ِ بشنیده گفت دانی که نمام عمت جه باشد ؟ گفت نف گفت آنکه در بپشت شوی ؛ اما آن نعمتمأ که دردنبا باشد هر جاوی ات ت آخرت ثیست بحقیقت 1 لته تست 9 نحه‌وسیات آ خر نست فاریق ان با شانژده چبز 1 بد : چپار در دل وچپار درتن وچپار رون تن وجم-ار جمع بود میان این دوارده » اما آ نجه در دلست عم مکاشفه است وعلم معاملت است وعفت وعدل : اما عام مکاشفه نست که خدای‌راتعالی و صفات ارو ملایکه ورسل‌وی‌بشناسد ؛ وعلم معاملت ۱0۳0 5 تاب بگفته: بم که عقات راه‌راجنانکه در زک مپلکانست ‏ و زاد راه جنانکه در ز ور عبادات و ۳ ۸ و منازل راه جنانکه در ر 1 منها ست همه بشناستد بته‌امی اما عفت آنست که تمام حسن‌خلق حاصل کند درشکستن قوت شپوت وقوت غضب هردو , وعدل [ نست که شپوتخشم را از مبان برنگیرد »که این خسران بود » دمسلط نگذارد تا از حد بشودکه این طغیان بود » بلکه بتر ازو راست می‌سنجد چنانکه حق‌تعالی گفت «)لاتطفقی افی المیز آن و اقیموالوزن بالقسط و لانخسر والمیزان ۲۳ واين هر چپار تمام نشودالاینع‌تها که درتن باشد و آن چپارست : تندرستی وقوت ژحمالودعمر دراز : آما حاحت‌سعادت ۳ ت بتندر ستی و قوت مر درز پوشیده نیست که علمدعملدخلق نبکود آن‌فضایل که در دل آدمی بگفتيم بکمال بی این بدست نیاید» اما جمال بوی حاجت کمتر افند» ولکن حاجت نیکو روی رداتر بود ؛ وجمال نیز هحون مال دجاه بود بدین معنی » وهرجه درحاحات میم دنیا ۳ در آخرت 4 7 باشد : که مپمات دنیا سبب زندکی زندگی آن جهانست ۰ تسلی‌و آاسایش خاطر. ازتومیجواهم‌تمام نعمت را . تقسیمات . ۰ (ه) برای آنکه اذاندازه نگذرید و ترازوراست سنجید واز روی انصاف » ودر آن نقصان وزیان روا مدارید . --2۸۵- و راغ ۱0۳1 ودنبا مزرعه 3۳ مر 36 دور ت_ زر اه ۳0 ن بی باطن بو ۵ : آن نور عنایتی اتدش ۸5 در وقّت ولادت سا بد » و غالب آن بو د که چون ظاهر ببار است باطن بر بخلق که بیاراید؛ وازین گفته اند که: هیچ زشت نبینی که نه ازهر جچه در ژی بود رژزی قسکوایر بود ! ورسول -صاو ات له علیه - گت : « حاحت‌ از یکو رویان خواهید ».

Orijinal Metin (FA)

و عمر - رضی النه عذه - گفت : جون رسولی حای فرستید نیکو روی و ۳ نام با ید که باشد . و ها گفته‌اند : چون صفات‌ایمه درنماز برابربود در علم وفر امت‌دورع تک روی‌اولیتر مودبامامت » وبدان که بدین آن میخو اهم که شهوت ر ب<نما ند 2 صفتز نان بود - لکن بالاء تمام کشیدهوصورت راست‌متناسب‌چنا نکه دلهاو جشمیا ازو ی نفزت ۳ . و اما نعمتهایی که ببرون تنست و دیرا بدان حاحت است ؛ مال وحاه و اهل و ءشیرت و بزر گی‌نسب است : اماحاجت آخرت بمال اذان وجه استکه کس ی که‌چیزی ندارد و همه روز بطلب قوت مشغول بود بعلم دعمل کی پردازد ؛ پس قدر کفایت از مال نعمت دینی است »و اما جاه بدان حاحتست که هر که حاه ندارد همیشه دردل واستخفاف باشد وایمن نبود ازدشمنان » لکن آفت در زیادتی مال وحاهست »و بر ای ا وم کت + رسول - صلوات له علیه - : « هر که بامداد بر خیزد وتن درست بود 2 امن و وت روز دار اف است که همه دنب وی دارد» ) داین بی‌مال و حاه زاست تباید . و رسول - صاو ات ان علبه _ گفت : « نعم العون علی تقوی‌اقه المال - نك باوری است مال بر برهیز کاری» , امااهل وفرزند نعمتست دردین ,که اتف خی ود از هقف بسازوست ان از شوت عازن کت سول صلو ات‌الهعلیه تباث باور ست دردین زن‌شاسته» ۰ هر - دضی لندعنه د کت :جه جمع کنیم ار مال دنیا ؛ گفت ربان دا کر ودل ۳-۹ وزن موّمنه . و فرزند سببدعاه یر بوددس ازمر ک ودر حملة زندگانی ناور بود ؛ وفرزندان نت‌چون دست ویای ویر وبال مردباشند که کارها را کفایت کنند ؛ واين نعمت باشد » اکر از آفت ایشان روی بادنبانیاورد . وامانسب مخترم از نعمتست که امامت باسب قرش مخصوصست و رسو ل - صلوات انتعایه _ گفته است : « عبر و التطشکم الا کثاه و آبا کم و طر ا۶ الدمن» ؛گفته است‌که : «نخم جای شایسته ثپید واز سیژه که بر سر مزیله ب ر گنچپار) باشد ببرهیز بد» ؛ گفتند این‌چیست ؟ گت : زن‌نیکو ازنسب بی‌اصل ,وبدان که بدین تسب تسب خواجگی دنیانمیخواهیم ۱ یلکه سب دین که بااهل صلاحواهل ءلم‌شود 4 و ون نمز نعمتی است» و اخالاق بیشتر سر ابیت 3 اراصل »و صلاح اصل دلیل‌صلاح‌فر ع بود؛ چنانکه‌خدای‌تعالی گفت . "و کاین) بوهما صالحاً ۰۲ .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و عمر - رضی النه عذه - گفت : جون رسولی حای فرستید نیکو روی و ۳ نام با ید که باشد . و ها گفته‌اند : چون صفات‌ایمه درنماز برابربود در علم وفر امت‌دورع تک روی‌اولیتر مودبامامت » وبدان که بدین آن میخو اهم که شهوت ر ب<نما ند 2 صفتز نان بود - لکن بالاء تمام کشیدهوصورت راست‌متناسب‌چنا نکه دلهاو جشمیا ازو ی نفزت ۳ . و اما نعمتهایی که ببرون تنست و دیرا بدان حاحت است ؛ مال وحاه و اهل و ءشیرت و بزر گی‌نسب است : اماحاجت آخرت بمال اذان وجه استکه کس ی که‌چیزی ندارد و همه روز بطلب قوت مشغول بود بعلم دعمل کی پردازد ؛ پس قدر کفایت از مال نعمت دینی است »و اما جاه بدان حاحتست که هر که حاه ندارد همیشه دردل واستخفاف باشد وایمن نبود ازدشمنان » لکن آفت در زیادتی مال وحاهست »و بر ای ا وم کت + رسول - صلوات له علیه - : « هر که بامداد بر خیزد وتن درست بود 2 امن و وت روز دار اف است که همه دنب وی دارد» ) داین بی‌مال و حاه زاست تباید . و رسول - صاو ات ان علبه _ گفت : « نعم العون علی تقوی‌اقه المال - نك باوری است مال بر برهیز کاری» , امااهل وفرزند نعمتست دردین ,که اتف خی ود از هقف بسازوست ان از شوت عازن کت سول صلو ات‌الهعلیه تباث باور ست دردین زن‌شاسته» ۰ هر - دضی لندعنه د کت :جه جمع کنیم ار مال دنیا ؛ گفت ربان دا کر ودل ۳-۹ وزن موّمنه . و فرزند سببدعاه یر بوددس ازمر ک ودر حملة زندگانی ناور بود ؛ وفرزندان نت‌چون دست ویای ویر وبال مردباشند که کارها را کفایت کنند ؛ واين نعمت باشد » اکر از آفت ایشان روی بادنبانیاورد . وامانسب مخترم از نعمتست که امامت باسب قرش مخصوصست و رسو ل - صلوات انتعایه _ گفته است : « عبر و التطشکم الا کثاه و آبا کم و طر ا۶ الدمن» ؛گفته است‌که : «نخم جای شایسته ثپید واز سیژه که بر سر مزیله ب ر گنچپار) باشد ببرهیز بد» ؛ گفتند این‌چیست ؟ گت : زن‌نیکو ازنسب بی‌اصل ,وبدان که بدین تسب تسب خواجگی دنیانمیخواهیم ۱ یلکه سب دین که بااهل صلاحواهل ءلم‌شود 4 و ون نمز نعمتی است» و اخالاق بیشتر سر ابیت 3 اراصل »و صلاح اصل دلیل‌صلاح‌فر ع بود؛ چنانکه‌خدای‌تعالی گفت . "و کاین) بوهما صالحاً ۰۲ .

Orijinal Metin (FA)

و اماآن چپاز نعمت که مبان این دوازده جمم کذد ؛ هداشست و رشد و نت وتسدید» که‌جملهٌ این‌را توفیق گویند » وهیچ نعمت بی توفیق نعمت‌نیست ومعنی‌توفیق موافقت انگندن است میان قضّاء خدای ومیان ارادت بنده » واین هم درشر بود و هم درخبر و لکن بحکم عادت بهءیادت خاص گشته 9 آن جمع کر دن است مبان ارادت ننده وقضای خدای در آن چبز که خر بنده بود ؛ و این بحهار چیز تمام شود : نیست »که اکر کسی طالب سعادت آخرت باشد 4 جون راه ان نداند دی راهی‌ازراه دشاشت جه وایده بود 0 ۳ فر بدن‌اسیاب اول هدایت, که‌هیچ کس از هدات هستغ: ی ی هدایت راست نیاید » و برای این منت ناد بپردو و گفت :۰« لدی‌اعطی کل‌شینی ۳ ِ و بدانکه‌این‌هدایت برسه درحجه خلقه ثم هدی 0" و گفت : « قدر فهدی » ست: اول] نست که فرق کند هیان شر وخ » دأین همه عاقلان را داده است» بعضی را بقلو بعضی‌رابرربان بیغمبران » این که گفت : «وهه پناه لنحدیی » آین‌خواسته است که راه خبروشر بوی‌نموده؛ واين که گفت : «و اما مود قهد ینا هم فا ستحبواا لعمی علی الهدی ( ) این خواست ؛ و هر که ازین هدایت محرومست یایب حسدو کبرست يا بسبب شغل دنیا ,که کوش بانیبا و اولیا و علما : ند اگر نه هیچ عاقل ازین عاحز نیست. درجه دوم هدایت خاص است که درمیان مجاهدت و معاملت‌دین اندك اندلی پیدا می‌آید و راه حکمت کشاده می‌گردد ,و این ثمرت محاهدنست چنانکه گفت :«و الدیی جاهد وا شنا لنهد بنهم سیلنا » گفت ؛ جون مجاهدت کنند ایشان_ براه خود تین ۳ ۳ بخود هدایت کنیم » و این ک ۵ گفت : « والدذیی اهندو ارادهم هری ۲" »هم این باشد: درجه‌سوهدایت خاص‌خاص ات داین نور در عالم نبوت و ولابت پیدا ید ۰ واین هدایت بود بحق تعالی » داین بدر [ نان نيك نود . خداو ند بپر چیز [ فر بنش‌خاصی بخشید» پس [ نرابر اه[ ورد ۳ بانداژه کرد و راه نمود . ما بقوم مود راه نمود:م ؛ ولی خودشان کوری را بجای هدایت کز یدند (ه) کسانیکه دنبالراه کششمد 9 بر هدایت ایشان از ود . ۳ ین رک ت‌ 1 دانمو د که بخو دبویر سد»9 وانی گفت :0 قل‌ان یوار ۹ هوالهدی (۲» این خواست ‏ که هدی مطلق‌اینست ‏ و این را حبات خوا اندو کنت: « اقمن کان میا قاحسناه و حعلناله نور] #مشی به فی لناس )٩(‏ » . اما رشدآن بود که با هدایت در وی تقاضاء رفتن راهی که بدانست بدید ید ؛ چنان‌که گفت :« و لقد ۲ بدا بر هبم رشده (۲۳ ۰ و کودك که بالغ شود » اگرداندکه‌مال چون :نگاهداره و ندارد » ویرا رشید ی ند ) 1 جه هدایت بافست. واما تیف رد بو د ک4حر کات اعضاء ویرا از حانب صواب باسانی حر کت دهند تا بزددی بمقصود میرسد » پس از ثمرت هدایت درمعرفتست وثمرت رشد در داعیه وارادت وثمرت تسدید در قدرت و آلات حرکت .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اماآن چپاز نعمت که مبان این دوازده جمم کذد ؛ هداشست و رشد و نت وتسدید» که‌جملهٌ این‌را توفیق گویند » وهیچ نعمت بی توفیق نعمت‌نیست ومعنی‌توفیق موافقت انگندن است میان قضّاء خدای ومیان ارادت بنده » واین هم درشر بود و هم درخبر و لکن بحکم عادت بهءیادت خاص گشته 9 آن جمع کر دن است مبان ارادت ننده وقضای خدای در آن چبز که خر بنده بود ؛ و این بحهار چیز تمام شود : نیست »که اکر کسی طالب سعادت آخرت باشد 4 جون راه ان نداند دی راهی‌ازراه دشاشت جه وایده بود 0 ۳ فر بدن‌اسیاب اول هدایت, که‌هیچ کس از هدات هستغ: ی ی هدایت راست نیاید » و برای این منت ناد بپردو و گفت :۰« لدی‌اعطی کل‌شینی ۳ ِ و بدانکه‌این‌هدایت برسه درحجه خلقه ثم هدی 0" و گفت : « قدر فهدی » ست: اول] نست که فرق کند هیان شر وخ » دأین همه عاقلان را داده است» بعضی را بقلو بعضی‌رابرربان بیغمبران » این که گفت : «وهه پناه لنحدیی » آین‌خواسته است که راه خبروشر بوی‌نموده؛ واين که گفت : «و اما مود قهد ینا هم فا ستحبواا لعمی علی الهدی ( ) این خواست ؛ و هر که ازین هدایت محرومست یایب حسدو کبرست يا بسبب شغل دنیا ,که کوش بانیبا و اولیا و علما : ند اگر نه هیچ عاقل ازین عاحز نیست. درجه دوم هدایت خاص است که درمیان مجاهدت و معاملت‌دین اندك اندلی پیدا می‌آید و راه حکمت کشاده می‌گردد ,و این ثمرت محاهدنست چنانکه گفت :«و الدیی جاهد وا شنا لنهد بنهم سیلنا » گفت ؛ جون مجاهدت کنند ایشان_ براه خود تین ۳ ۳ بخود هدایت کنیم » و این ک ۵ گفت : « والدذیی اهندو ارادهم هری ۲" »هم این باشد: درجه‌سوهدایت خاص‌خاص ات داین نور در عالم نبوت و ولابت پیدا ید ۰ واین هدایت بود بحق تعالی » داین بدر [ نان نيك نود . خداو ند بپر چیز [ فر بنش‌خاصی بخشید» پس [ نرابر اه[ ورد ۳ بانداژه کرد و راه نمود . ما بقوم مود راه نمود:م ؛ ولی خودشان کوری را بجای هدایت کز یدند (ه) کسانیکه دنبالراه کششمد 9 بر هدایت ایشان از ود . ۳ ین رک ت‌ 1 دانمو د که بخو دبویر سد»9 وانی گفت :0 قل‌ان یوار ۹ هوالهدی (۲» این خواست ‏ که هدی مطلق‌اینست ‏ و این را حبات خوا اندو کنت: « اقمن کان میا قاحسناه و حعلناله نور] #مشی به فی لناس )٩(‏ » . اما رشدآن بود که با هدایت در وی تقاضاء رفتن راهی که بدانست بدید ید ؛ چنان‌که گفت :« و لقد ۲ بدا بر هبم رشده (۲۳ ۰ و کودك که بالغ شود » اگرداندکه‌مال چون :نگاهداره و ندارد » ویرا رشید ی ند ) 1 جه هدایت بافست. واما تیف رد بو د ک4حر کات اعضاء ویرا از حانب صواب باسانی حر کت دهند تا بزددی بمقصود میرسد » پس از ثمرت هدایت درمعرفتست وثمرت رشد در داعیه وارادت وثمرت تسدید در قدرت و آلات حرکت .

Orijinal Metin (FA)

واما تأیید عبارتست از مدد فرستادن ازغیب درباطن بتیزی بصبرت و درظاهر بقوت ۳ وحر کت؛چنانکه گفت: « و ابدك بروح)لقدس ۰۱ »وعصمت بدین نزديك بود ؛ و ازان باشد که در بساطن وی مانعی یدید آید از راه معصیت و شر لك » اما مانم نداند بتمای که از کجاا مد ۱ چنانکه گفت : « و لقد همت به وهم- بهالو لا ادر ی بر هان ر به (00» اشیت تعمتهاء دثبا که زادر اما تست و این راباسیابد ك حاحتستو آن اسباب رااسپاب دیگی تا نگه که با خر بدلیلالمتحیرین‌ورب‌الارباب رسد کههسبب_ الاسیاب هت » وشر ۳ حمله حلقهاء شلسله اسیاب درازست و این قدر ها ما ستیت: بیدا کر دن میب ت#صدر سوق درشگر بدآنگه تقصیرخلق در ۰ از دوسیت است ‏ تدر بات ببسیاری نعمت که نعمتهاء خدای تعالی راکس حد واندازه وشمار نداند» چنانکه گنت : «و ان تعدوا - نهمة الله لاتحصوها۷» و ما در کتاب احیا بعضی از آن‌نعمتهاکه حق تعالی رااست بگفته! بم‌تابقیاس آن بدانند که همکن نیست که‌همه نعمتها توانند شناختن و این کتاب آن احتمال نکند . وستت دیگر نست که آدمی‌هر تفت 25 عام باشد بنعمت نشناسد وهرگزشکرنکند :که این هوای لطیف که بنفس میکشد و روح را که در دل است نگ و که هدایت خدایی‌هدایت است . ]با کسی که مرده بود و اوراز نده کردیم و باو نوری دادیم که با آن درمیان مردم میرود ۰ بابرهیم رشد و رسیدکی بخشيدیم . (ع) غلبه تسلط . (ه)ویادی کرد تر بروحالقدس(جبر گیل) (+) قصد او کرد آن‌زن (زلیغا)؛و قصد اومی کرد( یوسف) اگرراه دا دوشن برورد کارش‌رانمی‌دید. اکر نعیتپای برورد کاررا شمارید شمارهٌ آن ندانید . ۳ سس ۰ و گن‌چهار) مدد می دهدوحرار ت‌دل رامعتدل هی گر داند واگر, رک نم س منقطم شود هلا گر دد دد» بلکه ۱ بن خود نعمثی نشناسد » وچنن صد هز ار است که نداند مگر که يك ساعت‌در چاهی شود که هواء آن غلبظ بود و دم فرو گرد با در رمابهُ گرم ویرا حبس کنند که هو اء آن ۳1 م بود» جون‌دست باز کر زد باشد که آن ساعت قدر این نعمت بشناسد» بلکه خود ۳ چشم نا نکند تادر د چشم ساید با ناسنا شود » وهم چون بنده‌ای‌بود که تا ویرا نز نند قدر نعمت نداند وچون نز نند بطر وفغلت زقانت نز 1 تقسر ان بو د که نعمتهاه حق تعالی بردل خوش تاره میدارد چنا که تفصیل بعضی‌در آاتاب احجیا کنته‌ايم » این مرد کامل را بشاید ؛ و اما تدییر ناقص آن بود که هر روز سبمارستان رود و بزندان سلطان و 3 تیان ما بارها بعهشات شونع باه مر مشغول‌شود : چو تک رستان‌شود بداند که آن همه مر د گان‌در 71 زوء يك روزعمر اند تا قصیر ها را بدانتدارك کنند نمی با بند ,و روزهاء دراز فراییش وی نهاده‌اند ووی قدر نمی‌داند .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واما تأیید عبارتست از مدد فرستادن ازغیب درباطن بتیزی بصبرت و درظاهر بقوت ۳ وحر کت؛چنانکه گفت: « و ابدك بروح)لقدس ۰۱ »وعصمت بدین نزديك بود ؛ و ازان باشد که در بساطن وی مانعی یدید آید از راه معصیت و شر لك » اما مانم نداند بتمای که از کجاا مد ۱ چنانکه گفت : « و لقد همت به وهم- بهالو لا ادر ی بر هان ر به (00» اشیت تعمتهاء دثبا که زادر اما تست و این راباسیابد ك حاحتستو آن اسباب رااسپاب دیگی تا نگه که با خر بدلیلالمتحیرین‌ورب‌الارباب رسد کههسبب_ الاسیاب هت » وشر ۳ حمله حلقهاء شلسله اسیاب درازست و این قدر ها ما ستیت: بیدا کر دن میب ت#صدر سوق درشگر بدآنگه تقصیرخلق در ۰ از دوسیت است ‏ تدر بات ببسیاری نعمت که نعمتهاء خدای تعالی راکس حد واندازه وشمار نداند» چنانکه گنت : «و ان تعدوا - نهمة الله لاتحصوها۷» و ما در کتاب احیا بعضی از آن‌نعمتهاکه حق تعالی رااست بگفته! بم‌تابقیاس آن بدانند که همکن نیست که‌همه نعمتها توانند شناختن و این کتاب آن احتمال نکند . وستت دیگر نست که آدمی‌هر تفت 25 عام باشد بنعمت نشناسد وهرگزشکرنکند :که این هوای لطیف که بنفس میکشد و روح را که در دل است نگ و که هدایت خدایی‌هدایت است . ]با کسی که مرده بود و اوراز نده کردیم و باو نوری دادیم که با آن درمیان مردم میرود ۰ بابرهیم رشد و رسیدکی بخشيدیم . (ع) غلبه تسلط . (ه)ویادی کرد تر بروحالقدس(جبر گیل) (+) قصد او کرد آن‌زن (زلیغا)؛و قصد اومی کرد( یوسف) اگرراه دا دوشن برورد کارش‌رانمی‌دید. اکر نعیتپای برورد کاررا شمارید شمارهٌ آن ندانید . ۳ سس ۰ و گن‌چهار) مدد می دهدوحرار ت‌دل رامعتدل هی گر داند واگر, رک نم س منقطم شود هلا گر دد دد» بلکه ۱ بن خود نعمثی نشناسد » وچنن صد هز ار است که نداند مگر که يك ساعت‌در چاهی شود که هواء آن غلبظ بود و دم فرو گرد با در رمابهُ گرم ویرا حبس کنند که هو اء آن ۳1 م بود» جون‌دست باز کر زد باشد که آن ساعت قدر این نعمت بشناسد» بلکه خود ۳ چشم نا نکند تادر د چشم ساید با ناسنا شود » وهم چون بنده‌ای‌بود که تا ویرا نز نند قدر نعمت نداند وچون نز نند بطر وفغلت زقانت نز 1 تقسر ان بو د که نعمتهاه حق تعالی بردل خوش تاره میدارد چنا که تفصیل بعضی‌در آاتاب احجیا کنته‌ايم » این مرد کامل را بشاید ؛ و اما تدییر ناقص آن بود که هر روز سبمارستان رود و بزندان سلطان و 3 تیان ما بارها بعهشات شونع باه مر مشغول‌شود : چو تک رستان‌شود بداند که آن همه مر د گان‌در 71 زوء يك روزعمر اند تا قصیر ها را بدانتدارك کنند نمی با بند ,و روزهاء دراز فراییش وی نهاده‌اند ووی قدر نمی‌داند .

Orijinal Metin (FA)

و اما انکه در نءمتماء عام ۳ نمی کند چون هوا و آفتاب وچشم ۳ وهمه نعمت مال داند و آنیحه بوی مخصوص بود - باید که بداند که این حهلست ؛ که نعمت که عام بود از نعمت بنشود » پس اگر اندیشه کند نعمت خاص بروی بسیارست : که هیحکس تست 15 زه کگمان بر د که چو ن عءهل وی هیج عهل نیست وجو ل خلن‌و ی هیچ خلق نیست ‏ واذین بود که دیگر ان را ابله و بدخوی گویدکه خویشتن را چنان نمی بندارد » پس پاید که بشکر این مشغول باشد نه بعیب مر دمان » بلکه هیچ ۳ همست کدو بر فضا بح یات که‌آن وی داند و ۳-1 نداند که خدای تعالی بر ده بدان ۹ داشته است ؛ بلکه ا گر آنکه بر خاطر واندیشه گذر کند مردمان بداننه جای بسیار تشویر وأندیشه بود» واین درحق هر یکی خیری خاص بود » باید 45 شیر آن نکن وهمسشه ندیشه باز آن‌ندار د که‌از آن‌محر ومست ا از #۹ محر وم نماند بل‌باید که در آن نگر د که بو ی داده‌اند تی‌استحقاق ۱ بکی‌پیش بزر گی‌ازدرو یشی گله کرد؛ گفت‌خواهی که‌چشم نداری‌ودو ازده‌هز اردرم دار ی ؟ گفت نه گفت عفل + گفت نه . گفت گو ش؟ گفت نه گفت دست وبای ؟ گفت نه. رت وبرانزديك تو بنحاه هزار درم عوض است . چر اکله فک ؛ بلکه ببشتر خلق را اگرگویی حال خویش با حال فلانعوض کنی‌نکند و بحال بیشترین خلق‌رضاندهده ی چون یه ویرا داده‌اندیشتر خلق را نداده‌اندجای شکر باشد . -آ-- و دا سا اه کب آب [ [ بر بلانپزشگرباید کرد ] دأشکه در بلائنزشگر باید کر د, کهحز کفر ۳ معصیت یچ بالا نسدت کهنه ممکن بو د که اندران خبر ی باشد که نو ندانی 9 خدای تعالی جبر نو پتر داند » بلکه درهر بلاگی از پنج گونه واردت : یکی آ که مصیبت 45 بو د دران بو ۵ 5 در کار دئبا و در کاردین نیو د یکی سهل استری را گفت + دزد درخانه‌من رفت و کلاببرد . کشت ار شیطان در دل‌شدی وایمان ببردی چه کردی ؟ . دو؟ آ که ی سماری و بالانست که ره بتر ازان تو اند بود ‏ شکر بابد کرد که بتراران نبود + که هر که سوق هز ار وب بود که بر اعد جون صرد ۳ نر ندد ویرا جای شکربود . یکی را ازهشایخ طشتی خاکستر بسرفرو کردند » گفت : چون مستحقی ۱ س‌ بو دم بخا ؟ ستر صلح تک دنل نعممی تفاهست:؟ سو ۲ آنکه هیج عقو بت نیست کها گر باخرت افتادی عظیم تر بودی » قوریانت کردکه در دنبا بود ؛ واین سبب‌آن بودکه بسیاری عقوبت اخرت از وی بیفتد . و رسول 9 صاو ات‌الله علر۵ _ گفت : هر گرا در دنیا عفو بت کر دند در اخرت نکنند ۵2 الا کفارت گناهانست 1 چون‌بی کناه گردد عمو بت از کیها نود » بس یت که تراداروی تلخ د هد وفصد کند اگرچه با رفح بود حای شکر بود : که بدین ر نج از دلج بمازی سیات بررستی ِ چپار) آ که این مصبیت بر نو زمسم ۵ بو ۵ درلوح محفو ظ ورن راه بود. جون از راه برخاست وبازیس کرده ۱ مرن حای ود ,شخ (و سر از خر در افتاد گفت لیجمدلله , گفتند چرا + گفت از انکه بالاباز سن پشت افتاد 4 یعنی که واحب بود کهاین ببود ‏ که در قضاء ادلی حک کر ده بود ؛ زنب [ که سرت ثواب ۱ <رت باشد ازدو ر<4 ۰ بکی!

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اما انکه در نءمتماء عام ۳ نمی کند چون هوا و آفتاب وچشم ۳ وهمه نعمت مال داند و آنیحه بوی مخصوص بود - باید که بداند که این حهلست ؛ که نعمت که عام بود از نعمت بنشود » پس اگر اندیشه کند نعمت خاص بروی بسیارست : که هیحکس تست 15 زه کگمان بر د که چو ن عءهل وی هیج عهل نیست وجو ل خلن‌و ی هیچ خلق نیست ‏ واذین بود که دیگر ان را ابله و بدخوی گویدکه خویشتن را چنان نمی بندارد » پس پاید که بشکر این مشغول باشد نه بعیب مر دمان » بلکه هیچ ۳ همست کدو بر فضا بح یات که‌آن وی داند و ۳-1 نداند که خدای تعالی بر ده بدان ۹ داشته است ؛ بلکه ا گر آنکه بر خاطر واندیشه گذر کند مردمان بداننه جای بسیار تشویر وأندیشه بود» واین درحق هر یکی خیری خاص بود » باید 45 شیر آن نکن وهمسشه ندیشه باز آن‌ندار د که‌از آن‌محر ومست ا از #۹ محر وم نماند بل‌باید که در آن نگر د که بو ی داده‌اند تی‌استحقاق ۱ بکی‌پیش بزر گی‌ازدرو یشی گله کرد؛ گفت‌خواهی که‌چشم نداری‌ودو ازده‌هز اردرم دار ی ؟ گفت نه گفت عفل + گفت نه . گفت گو ش؟ گفت نه گفت دست وبای ؟ گفت نه. رت وبرانزديك تو بنحاه هزار درم عوض است . چر اکله فک ؛ بلکه ببشتر خلق را اگرگویی حال خویش با حال فلانعوض کنی‌نکند و بحال بیشترین خلق‌رضاندهده ی چون یه ویرا داده‌اندیشتر خلق را نداده‌اندجای شکر باشد . -آ-- و دا سا اه کب آب [ [ بر بلانپزشگرباید کرد ] دأشکه در بلائنزشگر باید کر د, کهحز کفر ۳ معصیت یچ بالا نسدت کهنه ممکن بو د که اندران خبر ی باشد که نو ندانی 9 خدای تعالی جبر نو پتر داند » بلکه درهر بلاگی از پنج گونه واردت : یکی آ که مصیبت 45 بو د دران بو ۵ 5 در کار دئبا و در کاردین نیو د یکی سهل استری را گفت + دزد درخانه‌من رفت و کلاببرد . کشت ار شیطان در دل‌شدی وایمان ببردی چه کردی ؟ . دو؟ آ که ی سماری و بالانست که ره بتر ازان تو اند بود ‏ شکر بابد کرد که بتراران نبود + که هر که سوق هز ار وب بود که بر اعد جون صرد ۳ نر ندد ویرا جای شکربود . یکی را ازهشایخ طشتی خاکستر بسرفرو کردند » گفت : چون مستحقی ۱ س‌ بو دم بخا ؟ ستر صلح تک دنل نعممی تفاهست:؟ سو ۲ آنکه هیج عقو بت نیست کها گر باخرت افتادی عظیم تر بودی » قوریانت کردکه در دنبا بود ؛ واین سبب‌آن بودکه بسیاری عقوبت اخرت از وی بیفتد . و رسول 9 صاو ات‌الله علر۵ _ گفت : هر گرا در دنیا عفو بت کر دند در اخرت نکنند ۵2 الا کفارت گناهانست 1 چون‌بی کناه گردد عمو بت از کیها نود » بس یت که تراداروی تلخ د هد وفصد کند اگرچه با رفح بود حای شکر بود : که بدین ر نج از دلج بمازی سیات بررستی ِ چپار) آ که این مصبیت بر نو زمسم ۵ بو ۵ درلوح محفو ظ ورن راه بود. جون از راه برخاست وبازیس کرده ۱ مرن حای ود ,شخ (و سر از خر در افتاد گفت لیجمدلله , گفتند چرا + گفت از انکه بالاباز سن پشت افتاد 4 یعنی که واحب بود کهاین ببود ‏ که در قضاء ادلی حک کر ده بود ؛ زنب [ که سرت ثواب ۱ <رت باشد ازدو ر<4 ۰ بکی!

Orijinal Metin (FA)

نکهتواب بزر گک بو ۵ جنانکه دز اخبار ۱ فا ۳ ودبگر که سرهمه گناهان الفت گرفتن افت ,ا دنم چنانکه دنیابپشت توشود و رفتن بحسر ت‌الپت‌زندان توشود وهر کرا در دنیایبلاها کر یا 5 ر‌ کن‌چپارم ۵ و ۵ و زا و و اد و ه و از و و سر و و ۲ و و هس و و ۵ و ها و اد و و هو ۵ و اه شا ها ۸ و و و اه ما ها ال هر و و 8 ها ام ام و و و و ها مه مه و و ما هه ما و و سا سر و ۵ و و و و و ها ار ها اد ۵ و و ۵ ۵ ها جر هل مر لا که وس ها هر هه ۵ 0 و و ج اج هو جر وخ ود ۷ نت وی ازدنیا نفورشود ۱و هیچ بالانست که نه تأدیبی است ازحق تعالی» و کودك عاقل بود » چون ویر اادب کنند بداند که‌فایده 1 ن‌بسیاربود . ودرخیرست که : « خدای تعالی ببلا دوستان خویش را تعپد کند » چنانکه شما بیمار را بشرابو طعام تعپد کنید ِ. یکی رسول را صلو ات ال علیه _ گفت که مال هن ببردنده گفت خبرنیست فز کش 5 مال وی نشود وتن وی بیمارنگردد که خدای تعالی جون بنده‌ای را دوست دارد بلا بروی ریزد ٩‏ و گفت : « بسیار درجانست در تفت که رده بجپد‌خویش بدا نتو اند زرسید » خدایتعالی ویر اببلا رساید . و رك روزرسون- صلو ات‌اله علیه - بایان می نگر ید » بخندید و گفت : « عچب بماندم از قضاء خدای تعالی درحق موّمن که ا گر بنهمت حکم کندوا گر ببله رضا دهد وخیروی باشد »یعنی که برین صبر کند وبران شکر و درهردو خیروی بود »۰ و گفت : « اهل عافیت در فیامت خواهند که در ره امشان بناخن برای سر ددندی از دس درحات که اهل بلا رابینند » . دیکی ازپیغامبران گفت : « بار خدایا نعمت بر کافران می دیزی و نالا بر موهنان چه سب است ؟ گفت : بنده وبلا ونعمت همه آزان منند » موّمن را گناه بود » خواهم که‌بوقت‌مر گی‌پاك وبی‌گناه مرابیند » گناهان‌دیرا ببلاف این جهان کفارت ۱ کنم » و کافر را نیکوییپابود خواهم که مکافات آن بنعمت دنیا باز کنم , تا چون مر[ دید ویر هیج حقق نمانده باشد » ۱ عمو بت وی مام بتوأنم کرد ۰ . و جونل این آیت فرود مد که« هر که بدی کندجزابیند مسق بعمل سوء ] لاجر (-۸ » صسد بلق گفت: با رسولاه چگونه خلاص یابیم ؟ گفت : نه بیمازشو بدو نه اندوهگین شوید » حزای اه مومن این بود . سلیمی را - صلوات ال ءلبه - فرزندی بود فرمان بافت» رنجور شد » دوفریشته برصورت دو خصم بیش و ی مدند 4 ۳ گفت : تجم دررمین افنگندم این دیگردر زیر بای آ ورد وتباه درد؛ دیگری گفت: تخم درشاه راه اف‌گنده بود ». جون از چپ و راست نبود راه در زیر بای آوردم » سلیمن - علبه لسالام _ گفت : ندانستی ک۹ نخم در شاه راه افکنی از رو ندگان خ بالی نبود + گفتند بس توندانستی 4 آد دمی در شاه راه مر کست که بمر گ سر حامه ماتم در بوشیدی ؟ دس سایمی و به کرد و ۳ زش خواست .

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

نکهتواب بزر گک بو ۵ جنانکه دز اخبار ۱ فا ۳ ودبگر که سرهمه گناهان الفت گرفتن افت ,ا دنم چنانکه دنیابپشت توشود و رفتن بحسر ت‌الپت‌زندان توشود وهر کرا در دنیایبلاها کر یا 5 ر‌ کن‌چپارم ۵ و ۵ و زا و و اد و ه و از و و سر و و ۲ و و هس و و ۵ و ها و اد و و هو ۵ و اه شا ها ۸ و و و اه ما ها ال هر و و 8 ها ام ام و و و و ها مه مه و و ما هه ما و و سا سر و ۵ و و و و و ها ار ها اد ۵ و و ۵ ۵ ها جر هل مر لا که وس ها هر هه ۵ 0 و و ج اج هو جر وخ ود ۷ نت وی ازدنیا نفورشود ۱و هیچ بالانست که نه تأدیبی است ازحق تعالی» و کودك عاقل بود » چون ویر اادب کنند بداند که‌فایده 1 ن‌بسیاربود . ودرخیرست که : « خدای تعالی ببلا دوستان خویش را تعپد کند » چنانکه شما بیمار را بشرابو طعام تعپد کنید ِ. یکی رسول را صلو ات ال علیه _ گفت که مال هن ببردنده گفت خبرنیست فز کش 5 مال وی نشود وتن وی بیمارنگردد که خدای تعالی جون بنده‌ای را دوست دارد بلا بروی ریزد ٩‏ و گفت : « بسیار درجانست در تفت که رده بجپد‌خویش بدا نتو اند زرسید » خدایتعالی ویر اببلا رساید . و رك روزرسون- صلو ات‌اله علیه - بایان می نگر ید » بخندید و گفت : « عچب بماندم از قضاء خدای تعالی درحق موّمن که ا گر بنهمت حکم کندوا گر ببله رضا دهد وخیروی باشد »یعنی که برین صبر کند وبران شکر و درهردو خیروی بود »۰ و گفت : « اهل عافیت در فیامت خواهند که در ره امشان بناخن برای سر ددندی از دس درحات که اهل بلا رابینند » . دیکی ازپیغامبران گفت : « بار خدایا نعمت بر کافران می دیزی و نالا بر موهنان چه سب است ؟ گفت : بنده وبلا ونعمت همه آزان منند » موّمن را گناه بود » خواهم که‌بوقت‌مر گی‌پاك وبی‌گناه مرابیند » گناهان‌دیرا ببلاف این جهان کفارت ۱ کنم » و کافر را نیکوییپابود خواهم که مکافات آن بنعمت دنیا باز کنم , تا چون مر[ دید ویر هیج حقق نمانده باشد » ۱ عمو بت وی مام بتوأنم کرد ۰ . و جونل این آیت فرود مد که« هر که بدی کندجزابیند مسق بعمل سوء ] لاجر (-۸ » صسد بلق گفت: با رسولاه چگونه خلاص یابیم ؟ گفت : نه بیمازشو بدو نه اندوهگین شوید » حزای اه مومن این بود . سلیمی را - صلوات ال ءلبه - فرزندی بود فرمان بافت» رنجور شد » دوفریشته برصورت دو خصم بیش و ی مدند 4 ۳ گفت : تجم دررمین افنگندم این دیگردر زیر بای آ ورد وتباه درد؛ دیگری گفت: تخم درشاه راه اف‌گنده بود ». جون از چپ و راست نبود راه در زیر بای آوردم » سلیمن - علبه لسالام _ گفت : ندانستی ک۹ نخم در شاه راه افکنی از رو ندگان خ بالی نبود + گفتند بس توندانستی 4 آد دمی در شاه راه مر کست که بمر گ سر حامه ماتم در بوشیدی ؟ دس سایمی و به کرد و ۳ زش خواست .

Orijinal Metin (FA)

عمر 4 عبدالعز بز بسرخویش را بیمار دید برخطر مرگ گنت ای سرتو از ریش برو تا در ترازو ی من باشی که من دوستر دارم از آنکه من‌در ۳۹ ترازو توباشم ,گفت ای بدزمن آن خواهم که تودو ستر داری: ابی‌عباس راخبردادند که دخترت بمرد ؛ گفت انالله و انا البه راجعون » عورتی‌بیوشیدوموّنتی کفایت کرد ۱ و وابی ند گشت ؛ بس برخاست و دو رکعت نماژ کرد و گفت : چنین فر موده ات که : « استهینو! بالصبر و الصلوة »ماهردو بجا آوردیم. و حاتم‌اصم گفت:خدای تعالی درقامت بحپار 1 س برچهار ك وه حجت کند : بسایمان بر تو انگر ان او ارو سف بربند گان و بعیسی بردرویشان ‏ و بابوب بر اهل بلا . این قدر ۳۳ ۱ بو د درین کتاب 1 وال اعلم بالصو اب ایس دور سوو فب ورجا مدانگه خوف ورحا چون دو جناح است سالك راه را که بهمه مقاماءمحمود که رسد هو ت ویر سد ‏ که عقرات که ححابست ازحضرت الهیت سخت بلندست ‏ تا اومیدی صادقو چشمی برلذت جمال‌حضرتنباشد آن عقبات‌قطع نتواندکرد »وشروات برراه دورخ غالیست وفریینده و کشنده‌است ؛ ودام وی گبر نده ومشکل‌است تا هراس بر دل‌ویعءالب نشو داروی حذر نتو اک د سیب شست که‌فشل‌خو ف ورحا عظیم‌است: " کهرجاچو ن‌زمامست که بنده‌ای‌رامیکشد » وخوف چون تازبانه‌است که وی‌رامیتازه وماحک‌رجا اول‌بگوييم آ نگاه حکم خوف . ذصیلت رجا بدانگه عبادت خدای تعالی براومید کرم وفصل ۳ ازعبادت برهر اس از عموبت : که ازاو میدهحبت خیزد هیچ مقام‌از مقام‌محبت فراتر نیست ؛ وار خوف بیم و نفرت بود » و بر ی این گفت رسول صلو آت‌النه علیه ‏ : «لا موی احد کم ۱ و هو حعسن الظن «ر به - هیچ کس مبادا که دمیرد و بخدای تعالی # گمان نبرد» » و وت : «خدای تعالی ف ید : من نجاام که بنده‌ام گمان‌بر د» هر گمان که خواهی بمن می‌بر . ورسول - صلو اتلد عل. ۵ - یکید ا گت دروقت جان کندن که خویشتن راچگونه مییابی؛گفت چنانکه از گناهان خوبش میترسم وبرحمت وی اومید میدارم از شکیبائی و نماز باری‌جو نید . ۱ ۵ات ر ن‌چپارم گفت دردل هیحکس ۱ بٍن‌جمع نشود که نهحق‌تعالی دی‌را ایمن کند از نحه میتر سد و بدهد نحه بخواهد. وحق تعالی وحی فرستادبه «قوب - علیهالسلم که : دانی که زو سف رااز توچر حدا کر دم 0 از نکه گفتی : < خاف‌ان با کله الذ آت‌و ندیم غافاون ( ۳ سم که گر ک وی‌را بخورد » از گر ک ترسیدی و بمن او میدنداشتی , وازغفات برادران وی اندیشیدی واز حفظ من باد نکردی . علی - رضی‌الله عنه - یکی رادید توهیف ازنساری گنه عویش کفت تومید هو که زححمت وی از ناه بو عظیمترست. ورسول - صلو ات‌الله علیه _ گنت که «خدایتعالی رور قیامت درده را گوید چر امنکر دیدی حسیت نکردی؟ ات خدای تعالی <ججت بزبانل وی دهد و ک رد از خلق نرسیدم و بتواومیدرحمت میداشتم بروی رحمت کند» . و رسول - صلوات‌الله علیه - يك روز گفت : «اگر نجه من دانم شم دنق اتداه خف نک فسیار کرسده بصحر آشوید ودست برسینه میزنید وراری میکنیده پس جبر . ال - علیر4 لسام پیاهد و گفت : خدای تعالی می‌گوید چر بند گان مر نومیدمیکنی ازرحمت من» س مرن امدو امیدهای گر دادازفمل‌خدای تعالی.

Bosanski Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

عمر 4 عبدالعز بز بسرخویش را بیمار دید برخطر مرگ گنت ای سرتو از ریش برو تا در ترازو ی من باشی که من دوستر دارم از آنکه من‌در ۳۹ ترازو توباشم ,گفت ای بدزمن آن خواهم که تودو ستر داری: ابی‌عباس راخبردادند که دخترت بمرد ؛ گفت انالله و انا البه راجعون » عورتی‌بیوشیدوموّنتی کفایت کرد ۱ و وابی ند گشت ؛ بس برخاست و دو رکعت نماژ کرد و گفت : چنین فر موده ات که : « استهینو! بالصبر و الصلوة »ماهردو بجا آوردیم. و حاتم‌اصم گفت:خدای تعالی درقامت بحپار 1 س برچهار ك وه حجت کند : بسایمان بر تو انگر ان او ارو سف بربند گان و بعیسی بردرویشان ‏ و بابوب بر اهل بلا . این قدر ۳۳ ۱ بو د درین کتاب 1 وال اعلم بالصو اب ایس دور سوو فب ورجا مدانگه خوف ورحا چون دو جناح است سالك راه را که بهمه مقاماءمحمود که رسد هو ت ویر سد ‏ که عقرات که ححابست ازحضرت الهیت سخت بلندست ‏ تا اومیدی صادقو چشمی برلذت جمال‌حضرتنباشد آن عقبات‌قطع نتواندکرد »وشروات برراه دورخ غالیست وفریینده و کشنده‌است ؛ ودام وی گبر نده ومشکل‌است تا هراس بر دل‌ویعءالب نشو داروی حذر نتو اک د سیب شست که‌فشل‌خو ف ورحا عظیم‌است: " کهرجاچو ن‌زمامست که بنده‌ای‌رامیکشد » وخوف چون تازبانه‌است که وی‌رامیتازه وماحک‌رجا اول‌بگوييم آ نگاه حکم خوف . ذصیلت رجا بدانگه عبادت خدای تعالی براومید کرم وفصل ۳ ازعبادت برهر اس از عموبت : که ازاو میدهحبت خیزد هیچ مقام‌از مقام‌محبت فراتر نیست ؛ وار خوف بیم و نفرت بود » و بر ی این گفت رسول صلو آت‌النه علیه ‏ : «لا موی احد کم ۱ و هو حعسن الظن «ر به - هیچ کس مبادا که دمیرد و بخدای تعالی # گمان نبرد» » و وت : «خدای تعالی ف ید : من نجاام که بنده‌ام گمان‌بر د» هر گمان که خواهی بمن می‌بر . ورسول - صلو اتلد عل. ۵ - یکید ا گت دروقت جان کندن که خویشتن راچگونه مییابی؛گفت چنانکه از گناهان خوبش میترسم وبرحمت وی اومید میدارم از شکیبائی و نماز باری‌جو نید . ۱ ۵ات ر ن‌چپارم گفت دردل هیحکس ۱ بٍن‌جمع نشود که نهحق‌تعالی دی‌را ایمن کند از نحه میتر سد و بدهد نحه بخواهد. وحق تعالی وحی فرستادبه «قوب - علیهالسلم که : دانی که زو سف رااز توچر حدا کر دم 0 از نکه گفتی : < خاف‌ان با کله الذ آت‌و ندیم غافاون ( ۳ سم که گر ک وی‌را بخورد » از گر ک ترسیدی و بمن او میدنداشتی , وازغفات برادران وی اندیشیدی واز حفظ من باد نکردی . علی - رضی‌الله عنه - یکی رادید توهیف ازنساری گنه عویش کفت تومید هو که زححمت وی از ناه بو عظیمترست. ورسول - صلو ات‌الله علیه _ گنت که «خدایتعالی رور قیامت درده را گوید چر امنکر دیدی حسیت نکردی؟ ات خدای تعالی <ججت بزبانل وی دهد و ک رد از خلق نرسیدم و بتواومیدرحمت میداشتم بروی رحمت کند» . و رسول - صلوات‌الله علیه - يك روز گفت : «اگر نجه من دانم شم دنق اتداه خف نک فسیار کرسده بصحر آشوید ودست برسینه میزنید وراری میکنیده پس جبر . ال - علیر4 لسام پیاهد و گفت : خدای تعالی می‌گوید چر بند گان مر نومیدمیکنی ازرحمت من» س مرن امدو امیدهای گر دادازفمل‌خدای تعالی.

%0
10 Bölüm