جنانکه رسول علیه السلم گفت واز ان عبارت کر د که «[ ۷ رواح جنود مجندة " فماً - تماری منها اثتاف و مائنا کرمنها اختلف » ,عنیکهارواح را با يك دیگر آشنایی باشد وبیگانگی باشد : چون دراصل آشنابی افتاده باشد با یکدیگرالفت گیرند» د این ۳ عبارت ازان مناسبت است که گفته آ مد که راه بتفصىل آن نتوان برد . رود 1 ردن حقیقت تیکو بی که جمست بد آنگه کسی که بسا بم نز دیکست و راه حز باحساس چشم نداند » باشد که گوید تبون هیچ معنی ندارد حز آنکه روی سرخ وسیید و اعضا متناسب بود و خاین ان باشکل ولون آید , وهرچه شکل ولون ندارد ممکن نبود که نیکو بود » و این خطا است : چه عقلا گویند که این خطی نیکوست و آوازی نیکو و اسبی نیکو و سرای دشهربی نیکو دباغی نیکو ؟ پس معنی نیکویی آن بود که هر کمال که بوی لابق بود حاصل بود و هیچ چیز درنباید » و کمال خط تناسب حروف وی بود و دیگر معانی . و شك نیست که در و بخط نیکو و سرای نیکو و اسب یر لذتی است » بس نیکو بی بصورتروی مخصوص ثبست ؛ کن اینهمهمحسوس. - است بحشم ظاهر و باشد که کسی بدین اقر ار دهد ولکن گوید که چیزی که بجشم آن را نتوان دید نیکوچون بود ؛ واین نیزجهل است : که ما می گویم کهفلان خلق و ۳ ر تنچپارم نیکو دار د 2 مرو نی نیکو داره وگو دس علم با 2دع سوت تیکو بود» 2 شحاعت با سخاوت سخت سک بود » و برهبز کار ی رقناعتو کو ناه طمعیاز همه چیز تن ره این وامیال این معر وفست و بن همه بحشم ظاهر نتوان دید » بلکه ببصبرت عقل در توان یافت و در کتاب ر یاضةالشی بگفتهايم که صورت دو است : ظاهر و باطن » و خلق کن صورت باطنست ومحیو ست بطبع » و دلیل بدین آنه کین شافعی را دوست دارد بلکه ابو بکر و عمر را دوست دارد محال نبود » و چگونه محال بود » که کس بود که درین دوستی مال وحان بذل گند ؛ وین دوستی برای شگلوصو رت ایشان نبود » که ایشان را خود ندبده سوت ابغان اکنون خاکی شاخ ات بلکه این دوستی بر ای حمال صورت باطن ات انس و آن عم و نوی و سباستست و امثال ادن » وهمچنین ببخاهیر ان را بدین دوست دارند ؛ و هر که صدرق را دوست دارد بپرصورت که باشد دوست دارد ؛ که وبرا بدان صفت دوست دارد کهو ی صد لق بدانست » و صدق و علم صفت يك جزوست از دات صدیق که جزه لابتجزی گویند » این نه شکل دارد و نه لون ؛ واین نزديك گردهی جای گیرست و نزديك گروهیجای 5 ات ایس تفت که یرت ویر اون ولون نست ومحبو تک نه بوست و 0 ظاهر. پس هر که را عقل بود حمال باطن انکار نکند و ۳ دوستنردارد از صورت ظاهر که سیارفرق بود مبان کسی که صودای را دور ست دارد که بردیو ار نقش کنند و میان کسی که بیغامیری را دوست دارد » بلکه کو دلد خرد چون خ.
جنانکه رسول علیه السلم گفت واز ان عبارت کر د که «[ ۷ رواح جنود مجندة " فماً - تماری منها اثتاف و مائنا کرمنها اختلف » ,عنیکهارواح را با يك دیگر آشنایی باشد وبیگانگی باشد : چون دراصل آشنابی افتاده باشد با یکدیگرالفت گیرند» د این ۳ عبارت ازان مناسبت است که گفته آ مد که راه بتفصىل آن نتوان برد . رود 1 ردن حقیقت تیکو بی که جمست بد آنگه کسی که بسا بم نز دیکست و راه حز باحساس چشم نداند » باشد که گوید تبون هیچ معنی ندارد حز آنکه روی سرخ وسیید و اعضا متناسب بود و خاین ان باشکل ولون آید , وهرچه شکل ولون ندارد ممکن نبود که نیکو بود » و این خطا است : چه عقلا گویند که این خطی نیکوست و آوازی نیکو و اسبی نیکو و سرای دشهربی نیکو دباغی نیکو ؟ پس معنی نیکویی آن بود که هر کمال که بوی لابق بود حاصل بود و هیچ چیز درنباید » و کمال خط تناسب حروف وی بود و دیگر معانی . و شك نیست که در و بخط نیکو و سرای نیکو و اسب یر لذتی است » بس نیکو بی بصورتروی مخصوص ثبست ؛ کن اینهمهمحسوس. - است بحشم ظاهر و باشد که کسی بدین اقر ار دهد ولکن گوید که چیزی که بجشم آن را نتوان دید نیکوچون بود ؛ واین نیزجهل است : که ما می گویم کهفلان خلق و ۳ ر تنچپارم نیکو دار د 2 مرو نی نیکو داره وگو دس علم با 2دع سوت تیکو بود» 2 شحاعت با سخاوت سخت سک بود » و برهبز کار ی رقناعتو کو ناه طمعیاز همه چیز تن ره این وامیال این معر وفست و بن همه بحشم ظاهر نتوان دید » بلکه ببصبرت عقل در توان یافت و در کتاب ر یاضةالشی بگفتهايم که صورت دو است : ظاهر و باطن » و خلق کن صورت باطنست ومحیو ست بطبع » و دلیل بدین آنه کین شافعی را دوست دارد بلکه ابو بکر و عمر را دوست دارد محال نبود » و چگونه محال بود » که کس بود که درین دوستی مال وحان بذل گند ؛ وین دوستی برای شگلوصو رت ایشان نبود » که ایشان را خود ندبده سوت ابغان اکنون خاکی شاخ ات بلکه این دوستی بر ای حمال صورت باطن ات انس و آن عم و نوی و سباستست و امثال ادن » وهمچنین ببخاهیر ان را بدین دوست دارند ؛ و هر که صدرق را دوست دارد بپرصورت که باشد دوست دارد ؛ که وبرا بدان صفت دوست دارد کهو ی صد لق بدانست » و صدق و علم صفت يك جزوست از دات صدیق که جزه لابتجزی گویند » این نه شکل دارد و نه لون ؛ واین نزديك گردهی جای گیرست و نزديك گروهیجای 5 ات ایس تفت که یرت ویر اون ولون نست ومحبو تک نه بوست و 0 ظاهر. پس هر که را عقل بود حمال باطن انکار نکند و ۳ دوستنردارد از صورت ظاهر که سیارفرق بود مبان کسی که صودای را دور ست دارد که بردیو ار نقش کنند و میان کسی که بیغامیری را دوست دارد » بلکه کو دلد خرد چون خ.