مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶ - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیهالسلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح چون ملک از لوح محفوظ آن خرد هر صباحی درس هر روزه برد بر عدم تحریرها بین بی بنان و از سوادش حیرت سوداییان هر کسی شد بر خیالی ریش گاو گشته در سودای گنجی کنج کاو از خیالی گشته شخصی پرشکوه روی آورده به معدنهای کوه وز خیالی آن دگر با جهد مر رو نهاده سوی دریا بهر در وآن دگر بهر ترهب در کنشت وآن یکی اندر حریصی سوی کشت از خیال آن ره زن رسته شده وز خیال این مرهم خسته شده در پری خوانی یکی دل کرده گم بر نجوم آن دیگری بنهاده سم این روشها مختلف بیند برون زان خیالات ملون ز اندرون این در آن حیران شده کان بر چیست هر چشنده آن دگر را نافیست آن خیالات ار نبد نامؤتلف چون ز بیرون شد روشها مختلف قبله جان را چو پنهان کرده اند هر کسی رو جانبی آورده اند مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷ - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر هم چو قومی که تحری می کنند بر خیال قبله سویی می تنند چونک کعبه رو نماید صبحگاه کشف گردد که کی گم کردست راه یا چو غواصان به زیر قعر آب هر کسی چیزی همی چیند شتاب بر امید گوهر و در ثمین توبره پر می کنند از آن و این چون بر آیند از تگ دریای ژرف کشف گردد صاحب در شگرف وآن دگر که برد مروارید خرد وآن دگر که سنگ ریزه و شبه برد هکذی یبلوهم بالساهره فتنة ذات افتضاح قاهره هم چنین هر قوم چون پروانگان گرد شمعی پرزنان اندر جهان خویشتن بر آتشی برمی زنند گرد شمع خود طوافی می کنند بر امید آتش موسی بخت کز لهیبش سبزتر گردد درخت فضل آن آتش شنیده هر رمه هر شرر را آن گمان برده همه چون برآید صبحدم نور خلود وا نماید هر یکی چه شمع بود هر کرا پر سوخت زان شمع ظفر بدهدش آن شمع خوش هشتاد پر جوق پروانه دو دیده دوخته مانده زیر شمع بد پر سوخته می تپد اندر پشیمانی و سوز می کند آه از هوای چشم دوز شمع او گوید که چون من سوختم کی ترا برهانم از سوز و ستم شمع او گریان که من سرسوخته چون کنم مر غیر را افروخته مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد او همی گوید که از اشکال تو غره گشتم دیر دیدم حال تو شمع مرده باده رفته دلربا غوطه خورد از ننگ کژبینی ما ظلت الارباح خسرا مغرما نشتکی شکوی الی الله العمی حبذا ارواح اخوان ثقات مسلمات مؤمنات قانتات هر کسی رویی به سویی برده اند وان عزیزان رو به بی سو کرده اند هر کبوتر می پرد در مذهبی وین کبوتر جانب بی جانبی ما نه مرغان هوا نه خانگی دانه ما دانه بی دانگی زان فراخ آمد چنین روزی ما که دریدن شد قبادوزی ما
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶ - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیهالسلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح چون ملک از لوح محفوظ آن خرد هر صباحی درس هر روزه برد بر عدم تحریرها بین بی بنان و از سوادش حیرت سوداییان هر کسی شد بر خیالی ریش گاو گشته در سودای گنجی کنج کاو از خیالی گشته شخصی پرشکوه روی آورده به معدنهای کوه وز خیالی آن دگر با جهد مر رو نهاده سوی دریا بهر در وآن دگر بهر ترهب در کنشت وآن یکی اندر حریصی سوی کشت از خیال آن ره زن رسته شده وز خیال این مرهم خسته شده در پری خوانی یکی دل کرده گم بر نجوم آن دیگری بنهاده سم این روشها مختلف بیند برون زان خیالات ملون ز اندرون این در آن حیران شده کان بر چیست هر چشنده آن دگر را نافیست آن خیالات ار نبد نامؤتلف چون ز بیرون شد روشها مختلف قبله جان را چو پنهان کرده اند هر کسی رو جانبی آورده اند مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷ - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر هم چو قومی که تحری می کنند بر خیال قبله سویی می تنند چونک کعبه رو نماید صبحگاه کشف گردد که کی گم کردست راه یا چو غواصان به زیر قعر آب هر کسی چیزی همی چیند شتاب بر امید گوهر و در ثمین توبره پر می کنند از آن و این چون بر آیند از تگ دریای ژرف کشف گردد صاحب در شگرف وآن دگر که برد مروارید خرد وآن دگر که سنگ ریزه و شبه برد هکذی یبلوهم بالساهره فتنة ذات افتضاح قاهره هم چنین هر قوم چون پروانگان گرد شمعی پرزنان اندر جهان خویشتن بر آتشی برمی زنند گرد شمع خود طوافی می کنند بر امید آتش موسی بخت کز لهیبش سبزتر گردد درخت فضل آن آتش شنیده هر رمه هر شرر را آن گمان برده همه چون برآید صبحدم نور خلود وا نماید هر یکی چه شمع بود هر کرا پر سوخت زان شمع ظفر بدهدش آن شمع خوش هشتاد پر جوق پروانه دو دیده دوخته مانده زیر شمع بد پر سوخته می تپد اندر پشیمانی و سوز می کند آه از هوای چشم دوز شمع او گوید که چون من سوختم کی ترا برهانم از سوز و ستم شمع او گریان که من سرسوخته چون کنم مر غیر را افروخته مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد او همی گوید که از اشکال تو غره گشتم دیر دیدم حال تو شمع مرده باده رفته دلربا غوطه خورد از ننگ کژبینی ما ظلت الارباح خسرا مغرما نشتکی شکوی الی الله العمی حبذا ارواح اخوان ثقات مسلمات مؤمنات قانتات هر کسی رویی به سویی برده اند وان عزیزان رو به بی سو کرده اند هر کبوتر می پرد در مذهبی وین کبوتر جانب بی جانبی ما نه مرغان هوا نه خانگی دانه ما دانه بی دانگی زان فراخ آمد چنین روزی ما که دریدن شد قبادوزی ما