ناگاہ یکی از اهل دعت که به ان هور بود آمد و قصل پر در آن جماستعات پینداحت و ار چیب خود لوحی بیرون آورد گمان میبرم که از سنگ بود و بر آنجا چیزها نوشته بودند آن را ببوسید و پیش روی خود نهاد ونماز دراز گزارد و روی خود را از هر دوجانب بر آنجا مالید و تضرع بسیار کرد. بعد از آن سر خود را بالا کرد و آن را ببوسید و بر چشمهای خود مالید و باز وسیک و در جیت نهاد: چون من: ان رادید مزا ازا ان کراهیت نسار ا خود کفتھ چ ودی که رول فی الله عله و له رند ودی اتن مدان ا خبر دادی از شناعت انچه میکنند و با این تفکر خواب را از خود دور میکردم تا طهارت من فاسد نشود. ناگاه از حس غایب شدم, در ميان خواب و بیداری ديدم که عرصهای بسیار گشاده و مردم بسیار ایستادهاند, و در دست هر یک کتابی است مجلد و ,همه پیش شخصی درآمدند. از حال ایشان سؤال کردم. گفتند: حضرت رسالت صلی الله علفه و متام اشجا تشهتة اميت و اینها اصحاب هذاهباند میخواهند که عقاید و اق ار وول دای الل ا بل کا و او عقاید خود کنند. شخصي درآمد, گفتند: شافعی است رضی الله عنه و در دست وی کټابی به ميان حلقه درآمد و بر رسول صلی الله علیه و سلم سلام گفت. رسول صلی الله عله و سل جوات داد وى مرا كفك شافعی پیش وی بنشست و از کتابی که داشت. مذهب و اعتقاد خود خواند و بعد از وی شخصی دیگر آمد, گفتند: ابوحنیفه اس کی الله عه و ف ست وى کتابی. پهلوی شافعی بنشست و از آن کتاب مذهب و اعتقاد خود خواند. و همچنین یک یک از اصحاب مذاهب میآمدند تا باقی نماندند مگر اندکی, و هرکه عرض مذهب خود میکرد وی را پهلوی دیگری مینشاندند. چون همه فارغ شدند. ناگاه یکی از روافض آمد و در دست وی جزوی چند جلد ناکرده و در آنجا,ذکر عقاید باطلة ایشان, و قصد کرد که به ميان ان حلقه دراید و ان را بر رسول صلی الله عليه و سلم خواند. یکی از انان که پیش رسول صلی الله علیه و سلم بودند. بیرون امد و وی را زجر و منع کرد و جزوها را از دست وی گرفت و بینداخت و وی را براند و نت کرد. من چون ديدم که قوم فارغ شدند و کسی نماند که چیزی خواند, پیش آمدم و در دست من کتابی بود مجلد. اواز دادم و گفته: یا رسول الله! اپن ¿ کټاب معتَقّد من و معتَقّد اهل اسلام است, اگر اذن فرمایی بخوانم. 229 سلّم گفت: چه کتاب است؟ گفتم: کتاب قواعد العقاید است که غژالی تصنیف کرده است. مرا به قرائت ت آن اذن داد. بنشستم و از اول کتاب خواندن گرفتم تا په آنجا رسیدم که غزالی هیڳويد: واللْه تعالى بَعَتَ اَي الأَمُىَّ الفُرّشى محمُداً صلى الله عليه ولم إلى كانه القعرت والعجة والح والانس: جون 4 اجا رشيدةة اثر يشاشة در زوئ هار ى وئ صلي: الله عة سال طاف. شتد. چون به نعت و صفت وی رسیدم» به من التفات کرد و گفت: أبن الغژالی؟ غژالی آێجا ایستاده بود گفت: غژالی منم یا رسول الله! و پیش آمد و سلام گفت. زول ان الله عله :و اسله:خواب داد و دست هازک خود را یه وی داد غزالئۍ دشت وی را ضلن الله و لھ کی نو سند وروی خود یر آنا فیمالند بعد از آن نشت رسول صلی الله عليه و سلّم به قرائت هیچ کس چندان استبشار ننمود که به قرائت من قواغد الفقانو ر اجون ار خرات درامدم.
ناگاہ یکی از اهل دعت که به ان هور بود آمد و قصل پر در آن جماستعات پینداحت و ار چیب خود لوحی بیرون آورد گمان میبرم که از سنگ بود و بر آنجا چیزها نوشته بودند آن را ببوسید و پیش روی خود نهاد ونماز دراز گزارد و روی خود را از هر دوجانب بر آنجا مالید و تضرع بسیار کرد. بعد از آن سر خود را بالا کرد و آن را ببوسید و بر چشمهای خود مالید و باز وسیک و در جیت نهاد: چون من: ان رادید مزا ازا ان کراهیت نسار ا خود کفتھ چ ودی که رول فی الله عله و له رند ودی اتن مدان ا خبر دادی از شناعت انچه میکنند و با این تفکر خواب را از خود دور میکردم تا طهارت من فاسد نشود. ناگاه از حس غایب شدم, در ميان خواب و بیداری ديدم که عرصهای بسیار گشاده و مردم بسیار ایستادهاند, و در دست هر یک کتابی است مجلد و ,همه پیش شخصی درآمدند. از حال ایشان سؤال کردم. گفتند: حضرت رسالت صلی الله علفه و متام اشجا تشهتة اميت و اینها اصحاب هذاهباند میخواهند که عقاید و اق ار وول دای الل ا بل کا و او عقاید خود کنند. شخصي درآمد, گفتند: شافعی است رضی الله عنه و در دست وی کټابی به ميان حلقه درآمد و بر رسول صلی الله علیه و سلم سلام گفت. رسول صلی الله عله و سل جوات داد وى مرا كفك شافعی پیش وی بنشست و از کتابی که داشت. مذهب و اعتقاد خود خواند و بعد از وی شخصی دیگر آمد, گفتند: ابوحنیفه اس کی الله عه و ف ست وى کتابی. پهلوی شافعی بنشست و از آن کتاب مذهب و اعتقاد خود خواند. و همچنین یک یک از اصحاب مذاهب میآمدند تا باقی نماندند مگر اندکی, و هرکه عرض مذهب خود میکرد وی را پهلوی دیگری مینشاندند. چون همه فارغ شدند. ناگاه یکی از روافض آمد و در دست وی جزوی چند جلد ناکرده و در آنجا,ذکر عقاید باطلة ایشان, و قصد کرد که به ميان ان حلقه دراید و ان را بر رسول صلی الله عليه و سلم خواند. یکی از انان که پیش رسول صلی الله علیه و سلم بودند. بیرون امد و وی را زجر و منع کرد و جزوها را از دست وی گرفت و بینداخت و وی را براند و نت کرد. من چون ديدم که قوم فارغ شدند و کسی نماند که چیزی خواند, پیش آمدم و در دست من کتابی بود مجلد. اواز دادم و گفته: یا رسول الله! اپن ¿ کټاب معتَقّد من و معتَقّد اهل اسلام است, اگر اذن فرمایی بخوانم. 229 سلّم گفت: چه کتاب است؟ گفتم: کتاب قواعد العقاید است که غژالی تصنیف کرده است. مرا به قرائت ت آن اذن داد. بنشستم و از اول کتاب خواندن گرفتم تا په آنجا رسیدم که غزالی هیڳويد: واللْه تعالى بَعَتَ اَي الأَمُىَّ الفُرّشى محمُداً صلى الله عليه ولم إلى كانه القعرت والعجة والح والانس: جون 4 اجا رشيدةة اثر يشاشة در زوئ هار ى وئ صلي: الله عة سال طاف. شتد. چون به نعت و صفت وی رسیدم» به من التفات کرد و گفت: أبن الغژالی؟ غژالی آێجا ایستاده بود گفت: غژالی منم یا رسول الله! و پیش آمد و سلام گفت. زول ان الله عله :و اسله:خواب داد و دست هازک خود را یه وی داد غزالئۍ دشت وی را ضلن الله و لھ کی نو سند وروی خود یر آنا فیمالند بعد از آن نشت رسول صلی الله عليه و سلّم به قرائت هیچ کس چندان استبشار ننمود که به قرائت من قواغد الفقانو ر اجون ار خرات درامدم.