. »> شیخ سوار شده است و چون به نزدیک منزل وی رسیده فرود امده. چون شيخ على دیده است که وی نزدیک رسیده است, عورت خود را کشف کرده است. شيخ فرموده است که: «ما را از تو این باز نمیدارد امروز ما مهمان توایم. » پس نزدیک شد و سلام کرد و بنشست. ناگاه دو حمال بیامدند و با ایشان طعام پسیار شیخ على گفت: «پیش شيخ بنهید که مهمان ماست! » و شیخ را گفت: «بسم الله که این ضیافت تست! » شيخ بخورد و علی کردی را یزرک داشت: شیخ على کردی در اوایل در مسجد جامع می وده است: تاگاه مجذوبی دیگر که وی را ياقوت میگفته اند به شهچر دمشق درآمده است. در آن وقت که وی درآمد. شیخ علی از دمشق بیرون رفت و ساکن صحرا شد و بعد از ان به شهر نیامد تا انگاه که وفات کرد و ياقوت در شهر حاکم بود. ۳ 4- شيخ مُفرّج» رحمه الله تعالى وی از اهل صعید مصر است. بسیار جلیل القدر و کبیرالشآن بوده است. بندهای بود حبشی,؛ وی را جذبهای رسید قوی که شش ماه طعام و شراب نخورد. پنداشتند دیوانه شده است. هر چند بزدند هیچ سود نداشت. وی را قید نهادند, چون امدند قید جایی بود و وی جایی. وی را در زندان کردند. چون امدند در بیرون زندانش یافتند. چون این کرامتها از وی دیدن چند مرغ بزریان -کرده پیش وی اوردند آنها را گفت: «بپرید ! » همه 347 نذه دند و ترندن گر قتلد ادن . الله الى یکی از اصحاب وی وی را روز عرفه در عرفات دید و یکی دیگر همان روز در خانة خودش دید و تمام روز با وی بود. چون آن دو شخص به هم رسیدند و هر یک آنچه دیده بودند با هم گفتند. میان ایشان نزاع شد. یکی گفت: «وی روز عرفه در عرفات بود. » و بر صدق آن سوگند به طلاق خورد و یکی گفت: «تمام آن روز در خانۀ خود بود. » و وی نیز سوگند به طلاق خورد. پس خصومت کنان پیش شيخ مفرٌج آمدند و آنچه هان انان کذشته. نوه باز گفتند. شیخ گفت: «هر دو راست گفتهاید و زن هيچ کدام طلاق نشده است. » یکی از اکابر میگوید که: «من از شيخ مفرٌّج پرسیدم که: صدق هر یک موجب حتّث دیگری است. چون سوگند هیچ یک حانث نشده باشد؟ و در آن مجلس که من اپن پرسیدم جماعتی از علما حاضر بودند. شيخ اشارت به همه کرد که: در این مساله سخن گویید! هر کسی چیزی گفت. اما هیچ کس جوابی شافی کافی نگفت. در آن اثنا جواب آن بر من ظاهر شد. شيخ اشارت به من کرد که: جواب آن بگوی! من گفتم که: ون و وت فی کر دد ور ا فی که زوجاست وی قار نه ضور تی وان شد متمکن شود میتواند بود که در وقت واحد در جهات مختلف خود را به صورتهای متعدد بنماید. چنانکه خواهد. پس آن کس که وی رادر بعضی از آن صور به عرفات دیده باشد راست دیده باشد و آن که در بعض دیگر از آن صور در خانة خودش دیده باشد هم راست دیده باشد, و سوگند هیچ یک حانث نشود. شيخ مفرّج فرمود که: کواب ضکح این ست که چو کف زضی الله الین كةو انه 565- شبح ابوالعباس الدّمَنْهُورى» رحمه الله تعالى دَمَنّهور موضعی است در مصر. یکی از تاجران گفته است که: «در سفر بودم و با من چارپایی بود که قماش من همه بر وی بود چون به مصر درآمدم و با مردم درآمیختمٍ آن چهارپای از من گم شد. هر چند طلب کردم هیچ خبر نیافتم.
. »> شیخ سوار شده است و چون به نزدیک منزل وی رسیده فرود امده. چون شيخ على دیده است که وی نزدیک رسیده است, عورت خود را کشف کرده است. شيخ فرموده است که: «ما را از تو این باز نمیدارد امروز ما مهمان توایم. » پس نزدیک شد و سلام کرد و بنشست. ناگاه دو حمال بیامدند و با ایشان طعام پسیار شیخ على گفت: «پیش شيخ بنهید که مهمان ماست! » و شیخ را گفت: «بسم الله که این ضیافت تست! » شيخ بخورد و علی کردی را یزرک داشت: شیخ على کردی در اوایل در مسجد جامع می وده است: تاگاه مجذوبی دیگر که وی را ياقوت میگفته اند به شهچر دمشق درآمده است. در آن وقت که وی درآمد. شیخ علی از دمشق بیرون رفت و ساکن صحرا شد و بعد از ان به شهر نیامد تا انگاه که وفات کرد و ياقوت در شهر حاکم بود. ۳ 4- شيخ مُفرّج» رحمه الله تعالى وی از اهل صعید مصر است. بسیار جلیل القدر و کبیرالشآن بوده است. بندهای بود حبشی,؛ وی را جذبهای رسید قوی که شش ماه طعام و شراب نخورد. پنداشتند دیوانه شده است. هر چند بزدند هیچ سود نداشت. وی را قید نهادند, چون امدند قید جایی بود و وی جایی. وی را در زندان کردند. چون امدند در بیرون زندانش یافتند. چون این کرامتها از وی دیدن چند مرغ بزریان -کرده پیش وی اوردند آنها را گفت: «بپرید ! » همه 347 نذه دند و ترندن گر قتلد ادن . الله الى یکی از اصحاب وی وی را روز عرفه در عرفات دید و یکی دیگر همان روز در خانة خودش دید و تمام روز با وی بود. چون آن دو شخص به هم رسیدند و هر یک آنچه دیده بودند با هم گفتند. میان ایشان نزاع شد. یکی گفت: «وی روز عرفه در عرفات بود. » و بر صدق آن سوگند به طلاق خورد و یکی گفت: «تمام آن روز در خانۀ خود بود. » و وی نیز سوگند به طلاق خورد. پس خصومت کنان پیش شيخ مفرٌج آمدند و آنچه هان انان کذشته. نوه باز گفتند. شیخ گفت: «هر دو راست گفتهاید و زن هيچ کدام طلاق نشده است. » یکی از اکابر میگوید که: «من از شيخ مفرٌّج پرسیدم که: صدق هر یک موجب حتّث دیگری است. چون سوگند هیچ یک حانث نشده باشد؟ و در آن مجلس که من اپن پرسیدم جماعتی از علما حاضر بودند. شيخ اشارت به همه کرد که: در این مساله سخن گویید! هر کسی چیزی گفت. اما هیچ کس جوابی شافی کافی نگفت. در آن اثنا جواب آن بر من ظاهر شد. شيخ اشارت به من کرد که: جواب آن بگوی! من گفتم که: ون و وت فی کر دد ور ا فی که زوجاست وی قار نه ضور تی وان شد متمکن شود میتواند بود که در وقت واحد در جهات مختلف خود را به صورتهای متعدد بنماید. چنانکه خواهد. پس آن کس که وی رادر بعضی از آن صور به عرفات دیده باشد راست دیده باشد و آن که در بعض دیگر از آن صور در خانة خودش دیده باشد هم راست دیده باشد, و سوگند هیچ یک حانث نشود. شيخ مفرّج فرمود که: کواب ضکح این ست که چو کف زضی الله الین كةو انه 565- شبح ابوالعباس الدّمَنْهُورى» رحمه الله تعالى دَمَنّهور موضعی است در مصر. یکی از تاجران گفته است که: «در سفر بودم و با من چارپایی بود که قماش من همه بر وی بود چون به مصر درآمدم و با مردم درآمیختمٍ آن چهارپای از من گم شد. هر چند طلب کردم هیچ خبر نیافتم.