Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

()عر پوش و ۲ او هه و او واه و اه اه و و او پا و وا و اه و و و ۵ اه و ها ها ان ما ۵ ۵ اه ان اه هم دس و و ار ها ها وش ۵ و و و و ها ها و و و وا ام وا و و اه اه و و و ار و و و ما هط اد « و لح لا ت<ءون‌الذا صحین ۱۱ درصفت دروغرنان » وهر که ناصح‌رادوست ندارد از ان بود که رعو نت و کبر بردین وی غلبه دارد . و ار _ همه حایی باشد که أنکس عیب خویش نداند» چوت بداند » )۲( و ۱ شکار 3 »واکر ان تکیت بدان بود که درحق نو رد باید داد دعر حبص تقصیر کرده باشد » اولیتر بوشیدن و نادا نسته انگاشتن بشرط انکه دلهتغیر نذود ۲ (۳( 5 ِ هه دردوستی » اگر متغیر خو اهدشد » عتاب کردن " " در سب اولیتر ازقطیعت "‏ وقطیعت وه 2 : : بپتر از 2ضعت ۱ وربان دراز کردن ۰ و اند که مقصو د و ار صیحیت ان بو ۵ 4 خلق خوش ر هردب ۳ 5 باحتمال کر دن‌از بر ادر ان » نه انکه ازیغان نسکو ۳ چشم‌دار ی » ابو بکر دای 3 ید رحمهالله ت "مر دی بامن صیحرت گرد 2 بر دل من گران بود » دی ر ری بحشمدم تا آن گرانی ازدل من بر خیزد » بر نخاست ری بگرفتم و بخانه بردم و گفتم : کف بای برردی من ن۵ ! گفت : الیته زینهان گفتم 4 لا بدچنین بابد کرد ۰ چنان کرد 85 ن‌گرانی ازدل من برخاست ‌. و بوعلی ر باطی گوید باعید اللهر اری همر اه شدع‌در بادیه ؛ او کت آهیز: هن باشم درراه یائو 1 گفتم : و ,گفت ۱ بایث که پر 4 بگویم ات اعرن داری کفتم ۳ ۳9 وطاعه )0( 3 گفت ان و در ه ساوز 4 ساوردم وزاد وحامه هر ٩<‏ هر دوداشتیم در ۱ نحا نباد 2 بر هنت خود نراد 2 ی برد » هر رل 4 گفتهی شوی ٍ گنت : زه با تو بگفتهام ۹4 ابر همم 1 و فرمان بر دار باش 4 دیگر شب باران ۳ ۳ رور وی بر بای ایستاد ۳ ۳۹3 دیر مر ۰ می‌داشت ۳ بار ان برهن » هر گز اورا امیر نکردهی . ۱ ۱ ۱ ه ۳ ۷ ۳ ۴ سوق عفو کر دن‌ازز ات " و تقصیر ؛ و بزر گان کفته‌انن , « ۳۳ بر آدری شم تقصبری درحجق نو کند هفتاد گو زد عذروی ازخویش بیخواه ِ اگر نس و نمدیرد 1 باخوبشتن گوی ۳ رت بدخویی وبد گو هر کسی که «ولی 4 برادر )۱ و لکن نصیحت کنند کان را دوست ندارند ۰ نگوشه و کنابه ۰ سرزنش کردن ۲ بریدن (دوستی) ۰ (ه) بد گوئی ۰ میشنوم وفرمانبردارم ۰ لغزش - خطا . ۵ مر اده 2 مازدی و هفتادعذر بیخو است و نیذیرفتی اک وا گر تصیر بدان بود که «ردی معصتی رود وی راباطف نصحیت کن تادست باز دارد » واگر دست ندارد و اصرار گناد خودنادیده انگار ِ واگر اصرار کند نصحیت کن» گر قابده نداد صحابه رادرین مس‌گلهاختالافست که جه باید کرد ۴ مذهب !

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

()عر پوش و ۲ او هه و او واه و اه اه و و او پا و وا و اه و و و ۵ اه و ها ها ان ما ۵ ۵ اه ان اه هم دس و و ار ها ها وش ۵ و و و و ها ها و و و وا ام وا و و اه اه و و و ار و و و ما هط اد « و لح لا ت<ءون‌الذا صحین ۱۱ درصفت دروغرنان » وهر که ناصح‌رادوست ندارد از ان بود که رعو نت و کبر بردین وی غلبه دارد . و ار _ همه حایی باشد که أنکس عیب خویش نداند» چوت بداند » )۲( و ۱ شکار 3 »واکر ان تکیت بدان بود که درحق نو رد باید داد دعر حبص تقصیر کرده باشد » اولیتر بوشیدن و نادا نسته انگاشتن بشرط انکه دلهتغیر نذود ۲ (۳( 5 ِ هه دردوستی » اگر متغیر خو اهدشد » عتاب کردن " " در سب اولیتر ازقطیعت "‏ وقطیعت وه 2 : : بپتر از 2ضعت ۱ وربان دراز کردن ۰ و اند که مقصو د و ار صیحیت ان بو ۵ 4 خلق خوش ر هردب ۳ 5 باحتمال کر دن‌از بر ادر ان » نه انکه ازیغان نسکو ۳ چشم‌دار ی » ابو بکر دای 3 ید رحمهالله ت "مر دی بامن صیحرت گرد 2 بر دل من گران بود » دی ر ری بحشمدم تا آن گرانی ازدل من بر خیزد » بر نخاست ری بگرفتم و بخانه بردم و گفتم : کف بای برردی من ن۵ ! گفت : الیته زینهان گفتم 4 لا بدچنین بابد کرد ۰ چنان کرد 85 ن‌گرانی ازدل من برخاست ‌. و بوعلی ر باطی گوید باعید اللهر اری همر اه شدع‌در بادیه ؛ او کت آهیز: هن باشم درراه یائو 1 گفتم : و ,گفت ۱ بایث که پر 4 بگویم ات اعرن داری کفتم ۳ ۳9 وطاعه )0( 3 گفت ان و در ه ساوز 4 ساوردم وزاد وحامه هر ٩<‏ هر دوداشتیم در ۱ نحا نباد 2 بر هنت خود نراد 2 ی برد » هر رل 4 گفتهی شوی ٍ گنت : زه با تو بگفتهام ۹4 ابر همم 1 و فرمان بر دار باش 4 دیگر شب باران ۳ ۳ رور وی بر بای ایستاد ۳ ۳۹3 دیر مر ۰ می‌داشت ۳ بار ان برهن » هر گز اورا امیر نکردهی . ۱ ۱ ۱ ه ۳ ۷ ۳ ۴ سوق عفو کر دن‌ازز ات " و تقصیر ؛ و بزر گان کفته‌انن , « ۳۳ بر آدری شم تقصبری درحجق نو کند هفتاد گو زد عذروی ازخویش بیخواه ِ اگر نس و نمدیرد 1 باخوبشتن گوی ۳ رت بدخویی وبد گو هر کسی که «ولی 4 برادر )۱ و لکن نصیحت کنند کان را دوست ندارند ۰ نگوشه و کنابه ۰ سرزنش کردن ۲ بریدن (دوستی) ۰ (ه) بد گوئی ۰ میشنوم وفرمانبردارم ۰ لغزش - خطا . ۵ مر اده 2 مازدی و هفتادعذر بیخو است و نیذیرفتی اک وا گر تصیر بدان بود که «ردی معصتی رود وی راباطف نصحیت کن تادست باز دارد » واگر دست ندارد و اصرار گناد خودنادیده انگار ِ واگر اصرار کند نصحیت کن» گر قابده نداد صحابه رادرین مس‌گلهاختالافست که جه باید کرد ۴ مذهب !

Orijinal Metin (FA)

رو ذر ۹ رضی‌آلد‌عنه ۳ ستکه‌ازوی پساید بر ید کف ورین «برای خدای تعالی وی‌را دوست‌داشتی ۱ کنون برای‌خدای تعالی دی‌را دشمن‌داره ؛و ابودر دا وحماعتی ازصحابه گفته‌ا ند که قطیعت نباید کرد »که‌امید آن باشد که از ان بگردد 4 اما در ایتدا بر ادری تیاه سمت ) جون هشن «ددن قطع نباید کرد و بر مایم دی هی‌گو ید مت «بگناهی که بر ادرت کند ورامپچور مکن 7 امروز بکندفر دا دست‌بدارت؟ . ودرخبرست که 5 «حذر کنیدازز لت عالم وازوی مترید و چشم‌می‌دار ید که زوداز ۱ 0 باز گر دد» ۲ ۱ دو بر آدربودند ازبزر کان دی یکی بو ای دل در مخلوقی متلاشد 4 آن‌دیگر بر ادر ر ۱ گفت ت دلمن مار سك )4 کد جو اهی که 3" بر ادر ی قطع کنی سکن 4 گفت. معاذالنه که من‌كت گناه‌از نو قطع کنم : و باخود عزم کر د که 9یج طعام وشر آب‌نخورد» ۱۳ نگاه که خدایتعالی اور ازین بااعافیت‌دهد » چهل‌رور سوم نورد ۰ سس در سبط که ال چسیت؟ گفت ب همحنان واو ار و5 ۱ ۳ ؛ و تن‌وی ۲ ا نگا که وی‌سامد و گفت ۹ تعالی کفایت 5 رد ودلمن 0 عشق 3 4 پر از انوا طعام خجورد ! و ۳ را گفتند - برادر و اژ دین بگردید و در معصیتی افتاد ۳ جر از و نسری ۹ گفت وی را بیر در امروز <احتست 4 افناده است ؛ دست از وی جون باژ دارم ؛ بلکه تن کی ناو ر ستلطف از داد برهانم . و در بثی اسر اثیل دو دوست بو د ند» توت کوخ عبادت کر دندی» یکی بشهر مد تاچیزی <ر ۵ 9 بررن خر ابانی افتاد وعاشه ق شد ودرماند ً باوی مشست جون <ند روزیر مد آن دیگر بطلب ویاً مد وحال وی بشنید» بنزديك وی‌شده وی ازشرم گفت: من‌خود ترا ۰ )۲( موه ۵ ۰ ۱ بو 1 ۰ ۰ مه ۱ نمی‌دانم , گفت‌ای بر ادر دل مشغول مدار که مرابرتو هر گز رشععمت ژدرستی نبوده است که اکنون هانست ) برخاست وتوبه کرد وباوی برقت ۰ س طریق بوذر سامت کداختن : آب‌شدن - لاغرشدن ۰ نمی‌شناسم . ۳ و ۳

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رو ذر ۹ رضی‌آلد‌عنه ۳ ستکه‌ازوی پساید بر ید کف ورین «برای خدای تعالی وی‌را دوست‌داشتی ۱ کنون برای‌خدای تعالی دی‌را دشمن‌داره ؛و ابودر دا وحماعتی ازصحابه گفته‌ا ند که قطیعت نباید کرد »که‌امید آن باشد که از ان بگردد 4 اما در ایتدا بر ادری تیاه سمت ) جون هشن «ددن قطع نباید کرد و بر مایم دی هی‌گو ید مت «بگناهی که بر ادرت کند ورامپچور مکن 7 امروز بکندفر دا دست‌بدارت؟ . ودرخبرست که 5 «حذر کنیدازز لت عالم وازوی مترید و چشم‌می‌دار ید که زوداز ۱ 0 باز گر دد» ۲ ۱ دو بر آدربودند ازبزر کان دی یکی بو ای دل در مخلوقی متلاشد 4 آن‌دیگر بر ادر ر ۱ گفت ت دلمن مار سك )4 کد جو اهی که 3" بر ادر ی قطع کنی سکن 4 گفت. معاذالنه که من‌كت گناه‌از نو قطع کنم : و باخود عزم کر د که 9یج طعام وشر آب‌نخورد» ۱۳ نگاه که خدایتعالی اور ازین بااعافیت‌دهد » چهل‌رور سوم نورد ۰ سس در سبط که ال چسیت؟ گفت ب همحنان واو ار و5 ۱ ۳ ؛ و تن‌وی ۲ ا نگا که وی‌سامد و گفت ۹ تعالی کفایت 5 رد ودلمن 0 عشق 3 4 پر از انوا طعام خجورد ! و ۳ را گفتند - برادر و اژ دین بگردید و در معصیتی افتاد ۳ جر از و نسری ۹ گفت وی را بیر در امروز <احتست 4 افناده است ؛ دست از وی جون باژ دارم ؛ بلکه تن کی ناو ر ستلطف از داد برهانم . و در بثی اسر اثیل دو دوست بو د ند» توت کوخ عبادت کر دندی» یکی بشهر مد تاچیزی <ر ۵ 9 بررن خر ابانی افتاد وعاشه ق شد ودرماند ً باوی مشست جون <ند روزیر مد آن دیگر بطلب ویاً مد وحال وی بشنید» بنزديك وی‌شده وی ازشرم گفت: من‌خود ترا ۰ )۲( موه ۵ ۰ ۱ بو 1 ۰ ۰ مه ۱ نمی‌دانم , گفت‌ای بر ادر دل مشغول مدار که مرابرتو هر گز رشععمت ژدرستی نبوده است که اکنون هانست ) برخاست وتوبه کرد وباوی برقت ۰ س طریق بوذر سامت کداختن : آب‌شدن - لاغرشدن ۰ نمی‌شناسم . ۳ و ۳

Orijinal Metin (FA)

ات 6 هو وا دام و وم ماو و و ها و ما فا هس مخ مس با ها او ها ما و و و 8 و و و مه و و ما اد بخ داد مخ چا ها اه وه و هاوخ و ود وا وا و تاو هجو و و و وا وا او و تاو و وان وا وا او و ماو و و و و و و وی و وا ها ها ام دا ود اه 5 ۳۹ است ؛ اما این طریشت لطیف‌تر ات یه شرت ۵ 5 این لطف راهی بود بتو به وی و در رور درماند گی ببر ادران دین حاحت بود؛ چگونه فرو گذارند ؛ آما وحه فقه آ نست که عقّد دوستی چون بسته شدهمچون فرابت است و نشاید دعر <یم- کردن بسیب معصیت وبرای این گفت خدایتعالی:« فان ءصوله فقل‌انی بر یءهما تعملو ن-اکر عشیر ف ۳ خویشان توعاصی شوند درتو» 0 ی بیز ارم ازعمل‌شما؛نه ارشها بمز آرم». وابوالدردا را رضی النهءنه ی بر ادرت معصیت کرد ورادشمن نداری؛ گفت: معصیت ورا دشمن دارم اماوی برادر منست. اما در ابتدا باچنبن کسی برادری نباید کردن که برادری- نا کر دن حنایتی نیست» اماقطع کر دن حنایتی است وفر و گذاشتن حقی است که ثابت شده است؛ اما خلاف نیست که ا گر تقصیردرحق‌تو 3 ع او لت رجون عذر خو اهد -اگرچه دانی که دروغ گوید ساید بذبرفت»جه رسول ان - علیه‌السلاع : «هر که برادر وی آزوی عذر خواهد و نیذیرد بزه وی همحون بزه باشد کهدر راه از مسلمانان‌باج ستاند» ورسو ل گفت -علیه‌السلم-:مومن زود خشمکن شود وزود خشنود شود». وابوه‌لیم‌ان دارانی گوید مرید خویش را که «چون ار دوست حفا ببنی عتاب مکن که باشد که درعتاب سیخنی شنوی که از آن حفا عظیم تر بو ده گفت: جو ن بیاموزدم ه«چنان دید ۱ سوق آنکدد وست خویش را بدعا بادداری؛ درزند ار ۵ هم پس آزهر لد وهمیجنین ثم اهل وفرزندان دیرا؛ وچنانکه خود را دعاکنی؛ همچنان وبرا دعاکنی که وت ان خودرا کرده باشی؛ که رسول علیه‌السلام - ۹9 بد‌که : (هر که برادر خویش رادعا کند درعست؛ فرشته کو یه انز همحسین- ودر رت روات_ خدایتعالی كت بد: ابتدا کنم نو » و گفت: «دعای دوستان در غست ردنکنند» . بو اژدر ذا فک رضی اله‌عنه_ «هفتاد دوست را نام برم درسجود وهمهرا دعا کنم بك بلت»» و گفتهاند که - «بر ادر آن بو د, که مس از مر لو همگنان بمیر آث‌تو مشفول شوند ووی بدعا وحال تومشغول باشد ددل در آن بسته‌ که حن‌تعالی بانوچه میکند! ». ورسول عایه لسلم- ف بد که «مثل مرده چو ۳ باشد که غرق شده باشه ودست سس جابی میز ند» وی‌نیز منتظر دعایی باشد ازاهل وفر زندان ودوستان طایفه- قبیله. رز و 5 ۲ 0 ن‌ ۳۷ ۳ ان چون کوهپاه نور ۳ مردگان رسد»؛ ودر یر نیت 45 «هدبه دعا برمر دگان عرصض می کنند برطبقهاه» و قت 9 0 این هدبه فلان است. همحنان شاد میشو ند که زنده بیدیه». عق وفای دوستی نگاهداشتن ومعنی وفاداری یکی آن بو د که س‌آزهر داز هشنم اهل وفرزندان ودوستان وی غافل نباشی .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ات 6 هو وا دام و وم ماو و و ها و ما فا هس مخ مس با ها او ها ما و و و 8 و و و مه و و ما اد بخ داد مخ چا ها اه وه و هاوخ و ود وا وا و تاو هجو و و و وا وا او و تاو و وان وا وا او و ماو و و و و و و وی و وا ها ها ام دا ود اه 5 ۳۹ است ؛ اما این طریشت لطیف‌تر ات یه شرت ۵ 5 این لطف راهی بود بتو به وی و در رور درماند گی ببر ادران دین حاحت بود؛ چگونه فرو گذارند ؛ آما وحه فقه آ نست که عقّد دوستی چون بسته شدهمچون فرابت است و نشاید دعر <یم- کردن بسیب معصیت وبرای این گفت خدایتعالی:« فان ءصوله فقل‌انی بر یءهما تعملو ن-اکر عشیر ف ۳ خویشان توعاصی شوند درتو» 0 ی بیز ارم ازعمل‌شما؛نه ارشها بمز آرم». وابوالدردا را رضی النهءنه ی بر ادرت معصیت کرد ورادشمن نداری؛ گفت: معصیت ورا دشمن دارم اماوی برادر منست. اما در ابتدا باچنبن کسی برادری نباید کردن که برادری- نا کر دن حنایتی نیست» اماقطع کر دن حنایتی است وفر و گذاشتن حقی است که ثابت شده است؛ اما خلاف نیست که ا گر تقصیردرحق‌تو 3 ع او لت رجون عذر خو اهد -اگرچه دانی که دروغ گوید ساید بذبرفت»جه رسول ان - علیه‌السلاع : «هر که برادر وی آزوی عذر خواهد و نیذیرد بزه وی همحون بزه باشد کهدر راه از مسلمانان‌باج ستاند» ورسو ل گفت -علیه‌السلم-:مومن زود خشمکن شود وزود خشنود شود». وابوه‌لیم‌ان دارانی گوید مرید خویش را که «چون ار دوست حفا ببنی عتاب مکن که باشد که درعتاب سیخنی شنوی که از آن حفا عظیم تر بو ده گفت: جو ن بیاموزدم ه«چنان دید ۱ سوق آنکدد وست خویش را بدعا بادداری؛ درزند ار ۵ هم پس آزهر لد وهمیجنین ثم اهل وفرزندان دیرا؛ وچنانکه خود را دعاکنی؛ همچنان وبرا دعاکنی که وت ان خودرا کرده باشی؛ که رسول علیه‌السلام - ۹9 بد‌که : (هر که برادر خویش رادعا کند درعست؛ فرشته کو یه انز همحسین- ودر رت روات_ خدایتعالی كت بد: ابتدا کنم نو » و گفت: «دعای دوستان در غست ردنکنند» . بو اژدر ذا فک رضی اله‌عنه_ «هفتاد دوست را نام برم درسجود وهمهرا دعا کنم بك بلت»» و گفتهاند که - «بر ادر آن بو د, که مس از مر لو همگنان بمیر آث‌تو مشفول شوند ووی بدعا وحال تومشغول باشد ددل در آن بسته‌ که حن‌تعالی بانوچه میکند! ». ورسول عایه لسلم- ف بد که «مثل مرده چو ۳ باشد که غرق شده باشه ودست سس جابی میز ند» وی‌نیز منتظر دعایی باشد ازاهل وفر زندان ودوستان طایفه- قبیله. رز و 5 ۲ 0 ن‌ ۳۷ ۳ ان چون کوهپاه نور ۳ مردگان رسد»؛ ودر یر نیت 45 «هدبه دعا برمر دگان عرصض می کنند برطبقهاه» و قت 9 0 این هدبه فلان است. همحنان شاد میشو ند که زنده بیدیه». عق وفای دوستی نگاهداشتن ومعنی وفاداری یکی آن بو د که س‌آزهر داز هشنم اهل وفرزندان ودوستان وی غافل نباشی .

Orijinal Metin (FA)

ببرزنی بنزديك رسو لت علیه لسلم_ رسول_ علیهالسلا۵- ویر ا کرام کرد عبت داشتند گفت- (ری درروز گار خد رح بدز درت ما ضت و 0 عرد از ات 0 :9 ی و فا آن بود صت 4 هر که بدوست وق تعلق دارد ؛ از فرز ند 2 ده و شا گرد ب-رهمه شفعغت نود و اثر آن در دل ببش بود » و دیگر آنکه اگرجاهی و حشمتی و ولایتی باشد ‏ همان تواضع ۰ شر کرد نگاه دارد ۱ و بر دوستان تصبر نکن ودیگر و آنکه دوستی بردو ام که دار د و بپیج چیز نب د » که‌شیطانر هیچ کار مهم تر از ان‌نیست که میان بر ادران وحفت افکنن » چنان‌که دای تعالی ۹ بث «آن اشیطای دنز ع‌ تبنهم (۱». و بو سف گفت-علیه‌السلم-:«هن م بعدان ازع الشیطان ببنی و بمی ا خو تی () ودیگر وفا آن بود که‌با دشمن وی‌دوستی نکن لکه‌دشمن و بر خود دشمن‌خویش داند , که هر که با کسی‌دوست‌بود و با دشمن ی ايز دشمن بود» 1 دوستی ضعیف بود ؛ ودیگر وفا آن بود که تخلیط هیچ کس درحن او نشنود ونتام ۳9 را دروغ زن دارد . که کات ار سان بر ۳ د " وبا دوست همحنان باشد که مها : ۳3 سوق ۰ ۳ رضی‌اله عنه : « بدترین دوستان آن‌بودکه ترا حاجت بود بعذرخواستن ۰ 4 : ازبکدیگرهیچ <سشمت دار زد ان درستی ناقص‌بود ِ وعای 2 از وی وتکلف " درون بر ای ری » . زر جنر ی " بِ , سار در دم بر ادران 4 هیچ دوبرادر ندردم که در مبان حشمتی بود » که نه از آن بود که دریکی ازیشان علتی بود» ؛ و گفته‌اند : زند گانی بااهل دنیا بادب‌کن » وبا اهل آخرت‌به‌لم, وبا اهل معرفت چنانکه خواهی » ؛ و گردهی ارصوفبان با ۹۹۹ صحن‌داشتها ند بدرستیکه شیطان میان شمارا بهم میز ند ۰ ازپس آنکه شیطان میان من و بر ادرانم‌فساد کرد (۳( سیخن چین ۰ 3 حشمت داشتن : خجلت کشیدن ملاحظ4 ورودربایستی داشتن ۰ ۱ مت وا شرط که ۳1 یکی بر دو ام روزه دارد بانان تخوردیا همه شب نماز کندبا نخسید؛ آن ویک چر بو د ي ودر <. ل4 معنی دوستی‌خدایی 9 ۳ است ‏ و در ۳۹ تکافت: شا ۱ نکه‌خو د را ازهم؛‌دو تال دم شناسد ‏ واز شان هیچ‌چیز چشم ندار د‌. حق ی مسق مراعات بوشد 9 پم حها فرام کند و سس <<زرش میگفت و۵ ۱ ۳ که 4 ادر ان درین زور گار عز بز شده‌آند و نا بافت » چند باز یگفت ۰ جنید گفت : اگر کسی‌میخواهی که مت ورنج تا کی ود سفق ار کم میخو اهی که‌تو رنج وموّنت و ی گشی » این چنن بسیارند نزديك من . و برد کان‌چنین گفته‌انی که . « هر که خویشتن را فوق دوستان دارد بزه کار شود ؛ وایشان نیز بزه کار شوند درحق وی » وا گرخود مثل اسدان داد » هم اور نحور شود رهم ایشان ؛ و اگر دون‌ابهان‌داند» براحتوسلامت باشد هم‌ویژهم ایشان » . و ابو معاو ب4الاسود گفت : « دوستان من همه آزمن بپترند + که این مرا مقدم دارند برخوشتن » وفصل مرا میدانند » .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ببرزنی بنزديك رسو لت علیه لسلم_ رسول_ علیهالسلا۵- ویر ا کرام کرد عبت داشتند گفت- (ری درروز گار خد رح بدز درت ما ضت و 0 عرد از ات 0 :9 ی و فا آن بود صت 4 هر که بدوست وق تعلق دارد ؛ از فرز ند 2 ده و شا گرد ب-رهمه شفعغت نود و اثر آن در دل ببش بود » و دیگر آنکه اگرجاهی و حشمتی و ولایتی باشد ‏ همان تواضع ۰ شر کرد نگاه دارد ۱ و بر دوستان تصبر نکن ودیگر و آنکه دوستی بردو ام که دار د و بپیج چیز نب د » که‌شیطانر هیچ کار مهم تر از ان‌نیست که میان بر ادران وحفت افکنن » چنان‌که دای تعالی ۹ بث «آن اشیطای دنز ع‌ تبنهم (۱». و بو سف گفت-علیه‌السلم-:«هن م بعدان ازع الشیطان ببنی و بمی ا خو تی () ودیگر وفا آن بود که‌با دشمن وی‌دوستی نکن لکه‌دشمن و بر خود دشمن‌خویش داند , که هر که با کسی‌دوست‌بود و با دشمن ی ايز دشمن بود» 1 دوستی ضعیف بود ؛ ودیگر وفا آن بود که تخلیط هیچ کس درحن او نشنود ونتام ۳9 را دروغ زن دارد . که کات ار سان بر ۳ د " وبا دوست همحنان باشد که مها : ۳3 سوق ۰ ۳ رضی‌اله عنه : « بدترین دوستان آن‌بودکه ترا حاجت بود بعذرخواستن ۰ 4 : ازبکدیگرهیچ <سشمت دار زد ان درستی ناقص‌بود ِ وعای 2 از وی وتکلف " درون بر ای ری » . زر جنر ی " بِ , سار در دم بر ادران 4 هیچ دوبرادر ندردم که در مبان حشمتی بود » که نه از آن بود که دریکی ازیشان علتی بود» ؛ و گفته‌اند : زند گانی بااهل دنیا بادب‌کن » وبا اهل آخرت‌به‌لم, وبا اهل معرفت چنانکه خواهی » ؛ و گردهی ارصوفبان با ۹۹۹ صحن‌داشتها ند بدرستیکه شیطان میان شمارا بهم میز ند ۰ ازپس آنکه شیطان میان من و بر ادرانم‌فساد کرد (۳( سیخن چین ۰ 3 حشمت داشتن : خجلت کشیدن ملاحظ4 ورودربایستی داشتن ۰ ۱ مت وا شرط که ۳1 یکی بر دو ام روزه دارد بانان تخوردیا همه شب نماز کندبا نخسید؛ آن ویک چر بو د ي ودر <. ل4 معنی دوستی‌خدایی 9 ۳ است ‏ و در ۳۹ تکافت: شا ۱ نکه‌خو د را ازهم؛‌دو تال دم شناسد ‏ واز شان هیچ‌چیز چشم ندار د‌. حق ی مسق مراعات بوشد 9 پم حها فرام کند و سس <<زرش میگفت و۵ ۱ ۳ که 4 ادر ان درین زور گار عز بز شده‌آند و نا بافت » چند باز یگفت ۰ جنید گفت : اگر کسی‌میخواهی که مت ورنج تا کی ود سفق ار کم میخو اهی که‌تو رنج وموّنت و ی گشی » این چنن بسیارند نزديك من . و برد کان‌چنین گفته‌انی که . « هر که خویشتن را فوق دوستان دارد بزه کار شود ؛ وایشان نیز بزه کار شوند درحق وی » وا گرخود مثل اسدان داد » هم اور نحور شود رهم ایشان ؛ و اگر دون‌ابهان‌داند» براحتوسلامت باشد هم‌ویژهم ایشان » . و ابو معاو ب4الاسود گفت : « دوستان من همه آزمن بپترند + که این مرا مقدم دارند برخوشتن » وفصل مرا میدانند » .

Orijinal Metin (FA)

3 تِ تج در سوم کی ق مسا امانان و خو رشاو ندان وهمسابگان و ند کان بدا نکه حق هر کسی‌برقدر نزدیکی ری بود » و نزدیکی‌را درجانست و حقوق برمتداز ۱ 0 بو د ورابطه قوی‌تردن بر ادری خدایی است 4 وحعفوق این گفته ۱ مد‌ست: ۱ نکه هر <-4 ب<و یشتن نمسندد بهیچ‌مسلمان نسسدد رسول 3 اس ۱ ۳ عله ۵ لسلم ِ» منل موودان ان ملگ ان , ات ِ یت ری که از دورخ حلاص تابث 4 باید که جون ٍِ_ اور درباید کلم شهادت دریاید ۷ و هر جه نیسندد که باوی کنند 4 ۳ وداج فامت ‏ نکند ٩‏ زموسی ی ت‌ علیها لسلم ِ «بارب از بند گان و کدام عادل‌نر وشن + «انکه انصاف از خو بشتن بدهد . سوق ۱ نکه‌هیچمسلمان‌از دست وزیان وی نر نجد . رسول گفت -علیه‌السلام -: دو) دانید که‌مسلمان که بود ؟ گفنند : خدای ورسول وی بهتر داند گفت : -۲۵ -ت آنکه مسلمانان از دست وزبان وی سالامت باد » گفتند س موّمن ۰ که بو ده گفت : آ که مسلمانا: را بروی ایمنی‌بود درتن ومال‌خویش » گفنند : : س‌مپاجر که‌بود؛ گفت: آنکه از کار ید برنذه‌بو د ۰ و گفت : «حلال نیست هیچ کس را که‌بيك نظر اشارت کند که مسلمانی از آن بر ند » وحلال نیست کهچیزی کند که مسلمانی بتر سد». محاهد و ضی له عنه- : «خدای تعالی‌خار و کر ف اهل دوزخ‌مسلط ۳ ۰ تاخوشتن میخارندچنا که استخو ان نید اون +بس منادی کند که دن‌رنجما وه انتت کوتد‌ضهی است ۱ کویتت این بان انیت که انار آم رها ینید دردنیا» . ورسول گفت - علیه‌السلام - «یکی را دیدم دربپشت می گشت -چنانکه می خواست که درختی ازراه مسلمانان بیریده بود ۳۹ را رنجی نرسد . سوق آ نکه‌برهیچ کستکبرنکند ,که خدای تعالی متکیر را دشمن دارد 21 سیم رسولگفت- علیهال. ام که -«وحی آمذ بمن که - تواضع کن:تاهیچکس برهیچکس فخر نکنده »واژین‌بود که رسول - علیه‌السلم - بازن بیوه و بامکین‌میرفتی تا نگاه که حاجت ایشان روا کردی . ونباید که پیحکس بجشم حقارت نگرد,که باشد که آنک‌ود" خدای بود ووی نداند ‏ که خدای تعالی او لیا خویش‌رابوشیده روم است ۱ مسر سانشان فر. سعق آنکستن ذمام بر هیچ مسلمان‌نشنو د کهسخن از عدل با ند شنیدو نماء چپاره فاسق است ‏ و درخبرست که - هیچ نمام در بپشت‌نشوده» . وبب‌اید دانست که هر که کسی دا پیش‌توبد کوید؛ ترا نیز پیش دیگری بد گوید - از وی‌دور باید بود ویر باید دردغ زن باید داشت . سوق آنکه ربان ازهیج آشنا باز نکر د بیش ازسه روز » کهر سو ل-عامها لسلام- پنجم ‏ میگوید - «حلال نیست‌از برادرمسلمان بربدن‌بیش از سه‌روز». دبهترین اشان 1 بود که سلام ابتدا کند . و عکر مه گوید _ «خدای تعالی پوسف راگفت - «درجهُ تو ونامتو از آن بزرك گردانیدم که ازبرادران عفوکردی» . ودرخبرست که « نکه از بر ادرعنو کند + ویرا حز ءز و بزر گی تیفزاید . حعق . آنکه‌باهر ک؛باشد نیکویی کند بدانحه تواند » دفرق نکند میان‌نيكتو ششم بد» که‌درخبراست که. مش ام کن باهر که‌توانی گر 1 ن؟ س‌اهل آن ناخوشی وزخم پوست بدن - جرب ۰ . ۹ب خر ۹۳۳ نباشد » تواهل آنی» ؛ ودرخبرست که - «اصل عقل پس ازایمان » دوستی نمودن‌است باخلق و و 3 دنست بایارسا و نابارسا» و ابوهر یره -رض ی‌الله‌عنه_ 5 وید-هر که وس رسول ض علیه‌السلم ۰ فنی اباژی‌سخره ن‌ گوید ن وگ سرت ازوی‌حدا نکردی وصبر کردی تاتمام ۳ سوق ۱ نکه‌پیرانر احرمت دارد ‏ و بر ؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

3 تِ تج در سوم کی ق مسا امانان و خو رشاو ندان وهمسابگان و ند کان بدا نکه حق هر کسی‌برقدر نزدیکی ری بود » و نزدیکی‌را درجانست و حقوق برمتداز ۱ 0 بو د ورابطه قوی‌تردن بر ادری خدایی است 4 وحعفوق این گفته ۱ مد‌ست: ۱ نکه هر <-4 ب<و یشتن نمسندد بهیچ‌مسلمان نسسدد رسول 3 اس ۱ ۳ عله ۵ لسلم ِ» منل موودان ان ملگ ان , ات ِ یت ری که از دورخ حلاص تابث 4 باید که جون ٍِ_ اور درباید کلم شهادت دریاید ۷ و هر جه نیسندد که باوی کنند 4 ۳ وداج فامت ‏ نکند ٩‏ زموسی ی ت‌ علیها لسلم ِ «بارب از بند گان و کدام عادل‌نر وشن + «انکه انصاف از خو بشتن بدهد . سوق ۱ نکه‌هیچمسلمان‌از دست وزیان وی نر نجد . رسول گفت -علیه‌السلام -: دو) دانید که‌مسلمان که بود ؟ گفنند : خدای ورسول وی بهتر داند گفت : -۲۵ -ت آنکه مسلمانان از دست وزبان وی سالامت باد » گفتند س موّمن ۰ که بو ده گفت : آ که مسلمانا: را بروی ایمنی‌بود درتن ومال‌خویش » گفنند : : س‌مپاجر که‌بود؛ گفت: آنکه از کار ید برنذه‌بو د ۰ و گفت : «حلال نیست هیچ کس را که‌بيك نظر اشارت کند که مسلمانی از آن بر ند » وحلال نیست کهچیزی کند که مسلمانی بتر سد». محاهد و ضی له عنه- : «خدای تعالی‌خار و کر ف اهل دوزخ‌مسلط ۳ ۰ تاخوشتن میخارندچنا که استخو ان نید اون +بس منادی کند که دن‌رنجما وه انتت کوتد‌ضهی است ۱ کویتت این بان انیت که انار آم رها ینید دردنیا» . ورسول گفت - علیه‌السلام - «یکی را دیدم دربپشت می گشت -چنانکه می خواست که درختی ازراه مسلمانان بیریده بود ۳۹ را رنجی نرسد . سوق آ نکه‌برهیچ کستکبرنکند ,که خدای تعالی متکیر را دشمن دارد 21 سیم رسولگفت- علیهال. ام که -«وحی آمذ بمن که - تواضع کن:تاهیچکس برهیچکس فخر نکنده »واژین‌بود که رسول - علیه‌السلم - بازن بیوه و بامکین‌میرفتی تا نگاه که حاجت ایشان روا کردی . ونباید که پیحکس بجشم حقارت نگرد,که باشد که آنک‌ود" خدای بود ووی نداند ‏ که خدای تعالی او لیا خویش‌رابوشیده روم است ۱ مسر سانشان فر. سعق آنکستن ذمام بر هیچ مسلمان‌نشنو د کهسخن از عدل با ند شنیدو نماء چپاره فاسق است ‏ و درخبرست که - هیچ نمام در بپشت‌نشوده» . وبب‌اید دانست که هر که کسی دا پیش‌توبد کوید؛ ترا نیز پیش دیگری بد گوید - از وی‌دور باید بود ویر باید دردغ زن باید داشت . سوق آنکه ربان ازهیج آشنا باز نکر د بیش ازسه روز » کهر سو ل-عامها لسلام- پنجم ‏ میگوید - «حلال نیست‌از برادرمسلمان بربدن‌بیش از سه‌روز». دبهترین اشان 1 بود که سلام ابتدا کند . و عکر مه گوید _ «خدای تعالی پوسف راگفت - «درجهُ تو ونامتو از آن بزرك گردانیدم که ازبرادران عفوکردی» . ودرخبرست که « نکه از بر ادرعنو کند + ویرا حز ءز و بزر گی تیفزاید . حعق . آنکه‌باهر ک؛باشد نیکویی کند بدانحه تواند » دفرق نکند میان‌نيكتو ششم بد» که‌درخبراست که. مش ام کن باهر که‌توانی گر 1 ن؟ س‌اهل آن ناخوشی وزخم پوست بدن - جرب ۰ . ۹ب خر ۹۳۳ نباشد » تواهل آنی» ؛ ودرخبرست که - «اصل عقل پس ازایمان » دوستی نمودن‌است باخلق و و 3 دنست بایارسا و نابارسا» و ابوهر یره -رض ی‌الله‌عنه_ 5 وید-هر که وس رسول ض علیه‌السلم ۰ فنی اباژی‌سخره ن‌ گوید ن وگ سرت ازوی‌حدا نکردی وصبر کردی تاتمام ۳ سوق ۱ نکه‌پیرانر احرمت دارد ‏ و بر ؟

Orijinal Metin (FA)

ودکان دتم و ,رسول گفت ‌ هتم علیهالسام_-«هر که‌پیرانرا جر مت ندارد سك بر کو دك رحجمت نکند از م۱ نسست ۶ و گفت ۷" ِ» احلال ۳ ۱( موی سمرط احلال خدای تعالی و كِ 4 و گت ‌- ی حوانی پیری راحرمت نداشت که نه‌خدای تعالی جوانی‌را بر ات - دروفت‌بیری وی _ نا حر مت ری نگاه دارد» 4 9 این شارت اتیت بعمر دراز که هر که توقبق توقیر مشایخ یایت دلیل ان بود که ب۵یبری خواهد رسید تامکافات ان سشد . ورسول - علیه السلم 5 جون از سقر باز ‏ مدی » کودکانر ۳ او باز بر دددی 9 ابشان را دیش جویش بر سئور نشاندی ۳ بعصی را ارس جورش 1 وابشان با تیب ر فخر کردندی که رسول علیهالسلم هه در سس وس 5 ووی‌را بار مس ؛و کو ده جرد مش ی بر دندی تانام نزدودعا کند بکنار گرفتی ِ و بودی که آن کو دله بول کر دی "و اشان بانلك برردندی وقصد ان کردندی که از وی ستانند » بیغمبر - علیه السلم دک - بگذار, بد تا بو ل‌ تمام کند 1 برری ۳ دده گنت ‌ ۳ آنگاه 9۳ پیش ۱ ن؟ س اسستی تار ده - نو د»جون رون غدندی ار هر انکه با همه مسلمانان روی خوش و گشاده دارد ؛ و در روی همگنان خندان باشد . رسول گفت - علیه‌السلم - : « خدای تعالی گشاده‌روی آ سان مد سم ۲۳ گررا دردست دارد . و گفت - نبکو کاری که موحت فش اتف سای ۳ پیشانی کشاده و ربانی خوش . انس نت - رضی‌الله عذه - : < زنی در راه رسول امد - علیه السلم گفت: مرا با نو کاری 0 » گفت :درین کوی هر کجا که خواهی شین ۳ با توبنشین» نگاه بزرك داشتن - احتر ام کر دن :۰ ۱۷ - اب مخت مق هو وت یتخس 6۵ ِ‌ کن‌دو سعقی ۲ 0 9ج تمتبانان ۳ و عده ۶ خلاف زد هب زا تیف ۰ سره ی ۵ که رز رود منافق است ‏ اگرچه نماز گز ارد و روزه دارد : رک و در حدبث دروغ گوید " و در وعده‌خلاف کند » ودرامانت خانت کند» . آنکه جر مت ۳ بدرحه او دارد : هر که عز بر ثر بود » ویر در میان قِ مردمان عزیزتردارد » و باشد ؟ هچون حامه ِِ دارد و اس‌وتحمل‌دارد ۳ بدان بداند که وی گرامی درسرت ۳-3 ِ رض النه عنبا ِ درسفری سود ) سقر ه بنبادند دردیشی بگذشت . گفت : #رصی دوی دهد ) ار بگذشت , گفت: ویر بخو انید گفتند : درویشی را بگذاشتیو توا دگری رایخواندی ؟ گفت:خدای‌تعالی تین را درحه داده‌است ؛ مارانیزحق آن در حجه نرگاه باید داشت؛ در ویشی#رصی شاد شود » وزشت بود با تو ات چنان کنند 1 باید کرد که وی نیزشاد شود. ۱ و درخبرست که : «چون عزیزفومی بنزديك هید » ویرا عزیز دارید ۰ و کت یود کات زشول علیهالسلم رداء خودرا بوی داد تابروی نشیند » وببر دنی که ویرا شیرداده بود بنزدرك وی‌آمد » بررداء خویش نشاند » وویرا گفت :مرح یامادر ! شفاعت کن وبخواه هرچه خواهی نا بدهم ) بس‌حصه که وبرا ازغنهمت‌رسیده بودیوی داد » و آن بصرد هز ار درم رعشمان ت رضی‌اله عنه - فروخت ۱ آنکه هردو هسلمانی که با بکدی؟ ر بو حشت باشند » حپد کند تامیان‌ایشان . صاح افکند. رسولگفت - علیه‌السلم -: «بگویم شمارا که چیست‌ازروزه بازدهم و صدفه و نمار فاضلتر 0 » گفتید ‏ 3 ی» گفت ِِ صلح افکندن دز میان مسلمانان » .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ودکان دتم و ,رسول گفت ‌ هتم علیهالسام_-«هر که‌پیرانرا جر مت ندارد سك بر کو دك رحجمت نکند از م۱ نسست ۶ و گفت ۷" ِ» احلال ۳ ۱( موی سمرط احلال خدای تعالی و كِ 4 و گت ‌- ی حوانی پیری راحرمت نداشت که نه‌خدای تعالی جوانی‌را بر ات - دروفت‌بیری وی _ نا حر مت ری نگاه دارد» 4 9 این شارت اتیت بعمر دراز که هر که توقبق توقیر مشایخ یایت دلیل ان بود که ب۵یبری خواهد رسید تامکافات ان سشد . ورسول - علیه السلم 5 جون از سقر باز ‏ مدی » کودکانر ۳ او باز بر دددی 9 ابشان را دیش جویش بر سئور نشاندی ۳ بعصی را ارس جورش 1 وابشان با تیب ر فخر کردندی که رسول علیهالسلم هه در سس وس 5 ووی‌را بار مس ؛و کو ده جرد مش ی بر دندی تانام نزدودعا کند بکنار گرفتی ِ و بودی که آن کو دله بول کر دی "و اشان بانلك برردندی وقصد ان کردندی که از وی ستانند » بیغمبر - علیه السلم دک - بگذار, بد تا بو ل‌ تمام کند 1 برری ۳ دده گنت ‌ ۳ آنگاه 9۳ پیش ۱ ن؟ س اسستی تار ده - نو د»جون رون غدندی ار هر انکه با همه مسلمانان روی خوش و گشاده دارد ؛ و در روی همگنان خندان باشد . رسول گفت - علیه‌السلم - : « خدای تعالی گشاده‌روی آ سان مد سم ۲۳ گررا دردست دارد . و گفت - نبکو کاری که موحت فش اتف سای ۳ پیشانی کشاده و ربانی خوش . انس نت - رضی‌الله عذه - : < زنی در راه رسول امد - علیه السلم گفت: مرا با نو کاری 0 » گفت :درین کوی هر کجا که خواهی شین ۳ با توبنشین» نگاه بزرك داشتن - احتر ام کر دن :۰ ۱۷ - اب مخت مق هو وت یتخس 6۵ ِ‌ کن‌دو سعقی ۲ 0 9ج تمتبانان ۳ و عده ۶ خلاف زد هب زا تیف ۰ سره ی ۵ که رز رود منافق است ‏ اگرچه نماز گز ارد و روزه دارد : رک و در حدبث دروغ گوید " و در وعده‌خلاف کند » ودرامانت خانت کند» . آنکه جر مت ۳ بدرحه او دارد : هر که عز بر ثر بود » ویر در میان قِ مردمان عزیزتردارد » و باشد ؟ هچون حامه ِِ دارد و اس‌وتحمل‌دارد ۳ بدان بداند که وی گرامی درسرت ۳-3 ِ رض النه عنبا ِ درسفری سود ) سقر ه بنبادند دردیشی بگذشت . گفت : #رصی دوی دهد ) ار بگذشت , گفت: ویر بخو انید گفتند : درویشی را بگذاشتیو توا دگری رایخواندی ؟ گفت:خدای‌تعالی تین را درحه داده‌است ؛ مارانیزحق آن در حجه نرگاه باید داشت؛ در ویشی#رصی شاد شود » وزشت بود با تو ات چنان کنند 1 باید کرد که وی نیزشاد شود. ۱ و درخبرست که : «چون عزیزفومی بنزديك هید » ویرا عزیز دارید ۰ و کت یود کات زشول علیهالسلم رداء خودرا بوی داد تابروی نشیند » وببر دنی که ویرا شیرداده بود بنزدرك وی‌آمد » بررداء خویش نشاند » وویرا گفت :مرح یامادر ! شفاعت کن وبخواه هرچه خواهی نا بدهم ) بس‌حصه که وبرا ازغنهمت‌رسیده بودیوی داد » و آن بصرد هز ار درم رعشمان ت رضی‌اله عنه - فروخت ۱ آنکه هردو هسلمانی که با بکدی؟ ر بو حشت باشند » حپد کند تامیان‌ایشان . صاح افکند. رسولگفت - علیه‌السلم -: «بگویم شمارا که چیست‌ازروزه بازدهم و صدفه و نمار فاضلتر 0 » گفتید ‏ 3 ی» گفت ِِ صلح افکندن دز میان مسلمانان » .

Orijinal Metin (FA)

اس ۳ رضی ال عذه - که - « رسول - علیه السلم 0 بخندید ‏ عمر گفت - رضي‌اله عنه - با رسول‌اله پدر ومادر من فدای‌تویادازچه دی +گفت مردی از آ هت من سش رب‌العزه در زانو درافتد 4 ت ی گوبد حق‌من از وی ستان» بارخدایا ظلم کر ده است » انصاف من اژوی بده » خدای تعالی وت - حق وی بده 2 ِ ان حسنات من همه خصمان بردند و مرا هیچ نماند » خدای تعالی متظلم را گوید - چه کند که حسنه می‌ندارد ؛ گوید - معصیتهای من‌بوی حواله کن » ۰ یس معصمت وی بروک ند 4 وهنوز ز مظلمتی بماند » ۴۳ رش لس -۳۲۸- علیه السلم » ۳ تفت تفت اقویت عظیم روزی که هر ۳ حاحتمند آن باشد که باری از وی کل ۶ خدای تعالی متظام را گوبد 9 ۳ چه بینی ؟ گوید یارب شپرها می‌بینم از سیم 4 2 کوشکها هی بیدم از زر مرصم" "ومروارید ۱ آیا از آن کدام پیمیرست ؛ يا کدام صدیق‌را با کداع شهید راست » حق تعالی 9 ۱ اف است که بخرد و با بدهد» ۹ ود باز تیا ان کته اند داد ؟ ۹ ید و . گو بد: بارخدایا بچه ؟ گو ند بدا نکه ازین برادر عفو ۳1 بد - بارخدایا عو کر دم گو ند شیر دست وق بط و هردو درپشت شوید ۹۹ رسول - علیه‌السلم گفت خاز خدای تعالی بترسید ودرمیان خلق‌صلح افکنید. که خدای تعالی درروزقیامت درمسبان مسلمانان‌صلح‌افکند ِ« سوق ۱ آنکه همه عبا وعورتهای مسلمانان رآیوشیده دارد که درخبرست دو آزدهم که «هر که‌در ین جمان‌ستر ۳ مسلمان نگاه دارد خدایتهء‌الی‌ستر در قیامت بر گناهان او نگاه دارد». وصد اق ق 0 رضی اله‌عنه_ «هر کرا بگیرم اک دزد بود و اگر میخو اره بود آن خواهم که خدایتعالی آن فاحشه "بروی بپوشده. ورسولگفت- علیهالسام - «یا کسانی که بزبان آیمان دارید» وهنوز ایمان در دل شمانشده است » مردمانرا غیبت مبکنیند؛ وعورت ابشان را تجسس مکنی د که هر که عورت مسلمانی بردارد تااشکرا کند» خدای‌تعالی عورت ویر بردازد ۳ قصحت شود ) اگرچه دز "درون خازه خویش باشد ! » . بن مسعود گو بد که «یاددارم که او ل کسی که بدزدی 13 فننده نزديك رسول - علیه السلم _آوردند نادست وی ببرد: رسول- علیه السلم ازلون- نکن یا رسول‌اله؛ کراهیت آمد ترااز این کار؛ گفت- چرانیاید» چرابار شیطان باشم در خصمی برادران خویش؟ ۳3 خواهید که خدای شمارا عفو کند و کگناه شما بیامرزد و بیوشاند» شما نيزگناه مردمان بیوشانید» که چون پیش سلطان رود چاره نباشد ازحداقامت"؟ ) کردن». دعمر- رضی‌الهعنه- بمسی (" می‌گشتی؛ آواز سرود شنید» بباء برشده چون جواهر نشان. پرده ۰ کارزشت ۰ رنگش‌پرید ۰ (ه) حدمجازاتی است که درشرم برای سضی گناهان و خلافها معین شده واقامهٌ حد انجام دادن حداست بدست کسی که مجاز باشد (-) پاسبان کسی که‌مو اظب کار هایمردمان‌است_شبگرد. ۷ ۲ ات فروشد مردی را دید» ور باوی وخمر دید گفت- با دشمن خدایتعالی؟ بنداشتی که خدای‌نعالی چنین معصیتی برتو بو شد ؟ گفت یاامیرالمومنین شتاب مکن ,که اگر من رگ معصیت کر دم و سره معصیت گر دی-- خدای‌تعالی می گو بد- «و لا آجسسو وتو تجس سکردیو گفته است_« و اتوالسوت‌من ابوابها ۲ موتواز بام‌در ا مدی» و گفت « لا ند جلوا و 0 غیر بو نکم حای تستأسو » گفته است- «بی‌دستوری بخا نه کس در مشوبد.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اس ۳ رضی ال عذه - که - « رسول - علیه السلم 0 بخندید ‏ عمر گفت - رضي‌اله عنه - با رسول‌اله پدر ومادر من فدای‌تویادازچه دی +گفت مردی از آ هت من سش رب‌العزه در زانو درافتد 4 ت ی گوبد حق‌من از وی ستان» بارخدایا ظلم کر ده است » انصاف من اژوی بده » خدای تعالی وت - حق وی بده 2 ِ ان حسنات من همه خصمان بردند و مرا هیچ نماند » خدای تعالی متظلم را گوید - چه کند که حسنه می‌ندارد ؛ گوید - معصیتهای من‌بوی حواله کن » ۰ یس معصمت وی بروک ند 4 وهنوز ز مظلمتی بماند » ۴۳ رش لس -۳۲۸- علیه السلم » ۳ تفت تفت اقویت عظیم روزی که هر ۳ حاحتمند آن باشد که باری از وی کل ۶ خدای تعالی متظام را گوبد 9 ۳ چه بینی ؟ گوید یارب شپرها می‌بینم از سیم 4 2 کوشکها هی بیدم از زر مرصم" "ومروارید ۱ آیا از آن کدام پیمیرست ؛ يا کدام صدیق‌را با کداع شهید راست » حق تعالی 9 ۱ اف است که بخرد و با بدهد» ۹ ود باز تیا ان کته اند داد ؟ ۹ ید و . گو بد: بارخدایا بچه ؟ گو ند بدا نکه ازین برادر عفو ۳1 بد - بارخدایا عو کر دم گو ند شیر دست وق بط و هردو درپشت شوید ۹۹ رسول - علیه‌السلم گفت خاز خدای تعالی بترسید ودرمیان خلق‌صلح افکنید. که خدای تعالی درروزقیامت درمسبان مسلمانان‌صلح‌افکند ِ« سوق ۱ آنکه همه عبا وعورتهای مسلمانان رآیوشیده دارد که درخبرست دو آزدهم که «هر که‌در ین جمان‌ستر ۳ مسلمان نگاه دارد خدایتهء‌الی‌ستر در قیامت بر گناهان او نگاه دارد». وصد اق ق 0 رضی اله‌عنه_ «هر کرا بگیرم اک دزد بود و اگر میخو اره بود آن خواهم که خدایتعالی آن فاحشه "بروی بپوشده. ورسولگفت- علیهالسام - «یا کسانی که بزبان آیمان دارید» وهنوز ایمان در دل شمانشده است » مردمانرا غیبت مبکنیند؛ وعورت ابشان را تجسس مکنی د که هر که عورت مسلمانی بردارد تااشکرا کند» خدای‌تعالی عورت ویر بردازد ۳ قصحت شود ) اگرچه دز "درون خازه خویش باشد ! » . بن مسعود گو بد که «یاددارم که او ل کسی که بدزدی 13 فننده نزديك رسول - علیه السلم _آوردند نادست وی ببرد: رسول- علیه السلم ازلون- نکن یا رسول‌اله؛ کراهیت آمد ترااز این کار؛ گفت- چرانیاید» چرابار شیطان باشم در خصمی برادران خویش؟ ۳3 خواهید که خدای شمارا عفو کند و کگناه شما بیامرزد و بیوشاند» شما نيزگناه مردمان بیوشانید» که چون پیش سلطان رود چاره نباشد ازحداقامت"؟ ) کردن». دعمر- رضی‌الهعنه- بمسی (" می‌گشتی؛ آواز سرود شنید» بباء برشده چون جواهر نشان. پرده ۰ کارزشت ۰ رنگش‌پرید ۰ (ه) حدمجازاتی است که درشرم برای سضی گناهان و خلافها معین شده واقامهٌ حد انجام دادن حداست بدست کسی که مجاز باشد (-) پاسبان کسی که‌مو اظب کار هایمردمان‌است_شبگرد. ۷ ۲ ات فروشد مردی را دید» ور باوی وخمر دید گفت- با دشمن خدایتعالی؟ بنداشتی که خدای‌نعالی چنین معصیتی برتو بو شد ؟ گفت یاامیرالمومنین شتاب مکن ,که اگر من رگ معصیت کر دم و سره معصیت گر دی-- خدای‌تعالی می گو بد- «و لا آجسسو وتو تجس سکردیو گفته است_« و اتوالسوت‌من ابوابها ۲ موتواز بام‌در ا مدی» و گفت « لا ند جلوا و 0 غیر بو نکم حای تستأسو » گفته است- «بی‌دستوری بخا نه کس در مشوبد.

Orijinal Metin (FA)

و سالام نت و نو بی‌دستوریدر ام و سالام 0 دی» عمر گفت- ر ضی له عنه اکنون اک عفو کنم توبه کنی» گفت-کنم» اگر عفو کنی هر گز بسراین گناه‌باز نشوم » بس‌وی عهو ال زد 2 2ی توبه کرد ۱ ورسول گفت علیه لسلم- «هر که گوش‌دارد بسخن مردمان» که بی‌ویچه گویند روز قیامت سرب گداخته در گوش وی ریز ند؟ حعق آنکه از راه تبمت دور باشد تادل‌مسلمانانر ا از گمان بد وزبان‌اشان سیز دهم را ازغیبت صیانت کرده باشد؛ که هر که سیب هه‌صیت ِ#« ی‌باشد » در آن معصیت شريك بود. رسول- علیه! لسلم- 1۳ «چگونه بود کسی کهمادر وبدر خوش را دشنام دهد؟ » گفتتد_« که کندبار سو ل» گفت کسیکه‌مادر و بدر دیگر ی را دشنام دهد تا مادر و بدر ویرا دشنام دهند آن دشنام وی‌داده باشد». وعمر ۳ رد رضی لهعنه_«هر که بجای تپمت پات 9و آنستت وه علافت کند از ا که گمان‌بد برد برژری زرسو ۳۹ علیه السلم 3 ار رمصان راصفیه سخن هت دره‌سحددو مرد بوی بگذشتند بشائر بخو ندو گفت- اون رن منست صفف گفتند ۳ تارسول 2 اک کنسم کمن بدبرد بار ی بر نو نبرد» کفت_شطان دران آدمی توا نیرت چولن‌خون. وعمر-رضی‌الهعنه مردی رادید که در راه سخن میگفت بازنی ؛ ورا بدره بزد ,گفت ۱ 91 رل قدات) گفت جر اسخن حای دیگر ۹ بی که ین سیرد؟ سوق آنکه‌اگروی ر حاهی باشد » شفاعت دریغ ندارد در حق هیچ مار دهم کس . رسول -علیهالسلم صحابه را گفت که : « از من حاجت خو اهید » که دردل دارم که بدهم و ۳ میکذم تاکسی ارشها شفاعت. کین با وی را مزد بود» شفاعت 3 تا و اب بودتان» ؛ و کت «صدفه فاضلتر از صدقه زبان کاوش‌نکنید بخانه‌هااز درهایشان فرود[ نید . ۱ ان و اه وووو وا وا و وا هه وا وا واه واه و و وج واه و دا وا وه تا وا و و هه اد او و و و و وا و وا و داد دای ام داد او و تا وس او اه او و وا هد وخ و و و وا وا واه و و ها و و وا ام ها ها و سای و و و و و ها ها واه ۵ ۵ وا و و وا ات ها واه نست» ی ون ؟ گفت - اشفاعد ی که نتقیی لی معصوم ماند یامنقعتی كِ رسدیار نجی از نس باز دارد » . ۱ حعق انکه چون بشنود که ۳ در مسلمانی زبان دراز 9 و بوی بانزدهم ۳ یا دمال وی قصد میکند 2 ی عابب ارت ۳3 نایب ان 5 عایب باشد در جواب » و آن ظلم از وی باز دارد» که رسول - علیه‌السلم - میگوید - «هیج مسلمانی نت که نصر تن کند مسلمانی را جابی که سخن وی 3 یند بزشتی وحرمت وی قرو نبند که نه‌خدای‌تعالی وی‌را نصر نع تن بدا که حاحتمندتر بود » رهیج مسلمانی شوت ۸5 نصرت فرو گذارد و خصمی‌نکند , که‌خدای تعالی‌ویرا ضایم نگذاردجاییکه دوستر دارد» . حق ۱ نکه جون بصحبت کسی بد‌همتالا شود ) محاملت ومدارا میکند 5 شانزدهم برهد » و با وی درشتی نکند مشافیه 2 اب عباس عت وان -رضی النه‌عنه - دره‌عنیآین ۱ بت که ت "و در وون با لحسنةالسیة» که: فحش را بسلام ومدارا مقابله کنید.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و سالام نت و نو بی‌دستوریدر ام و سالام 0 دی» عمر گفت- ر ضی له عنه اکنون اک عفو کنم توبه کنی» گفت-کنم» اگر عفو کنی هر گز بسراین گناه‌باز نشوم » بس‌وی عهو ال زد 2 2ی توبه کرد ۱ ورسول گفت علیه لسلم- «هر که گوش‌دارد بسخن مردمان» که بی‌ویچه گویند روز قیامت سرب گداخته در گوش وی ریز ند؟ حعق آنکه از راه تبمت دور باشد تادل‌مسلمانانر ا از گمان بد وزبان‌اشان سیز دهم را ازغیبت صیانت کرده باشد؛ که هر که سیب هه‌صیت ِ#« ی‌باشد » در آن معصیت شريك بود. رسول- علیه! لسلم- 1۳ «چگونه بود کسی کهمادر وبدر خوش را دشنام دهد؟ » گفتتد_« که کندبار سو ل» گفت کسیکه‌مادر و بدر دیگر ی را دشنام دهد تا مادر و بدر ویرا دشنام دهند آن دشنام وی‌داده باشد». وعمر ۳ رد رضی لهعنه_«هر که بجای تپمت پات 9و آنستت وه علافت کند از ا که گمان‌بد برد برژری زرسو ۳۹ علیه السلم 3 ار رمصان راصفیه سخن هت دره‌سحددو مرد بوی بگذشتند بشائر بخو ندو گفت- اون رن منست صفف گفتند ۳ تارسول 2 اک کنسم کمن بدبرد بار ی بر نو نبرد» کفت_شطان دران آدمی توا نیرت چولن‌خون. وعمر-رضی‌الهعنه مردی رادید که در راه سخن میگفت بازنی ؛ ورا بدره بزد ,گفت ۱ 91 رل قدات) گفت جر اسخن حای دیگر ۹ بی که ین سیرد؟ سوق آنکه‌اگروی ر حاهی باشد » شفاعت دریغ ندارد در حق هیچ مار دهم کس . رسول -علیهالسلم صحابه را گفت که : « از من حاجت خو اهید » که دردل دارم که بدهم و ۳ میکذم تاکسی ارشها شفاعت. کین با وی را مزد بود» شفاعت 3 تا و اب بودتان» ؛ و کت «صدفه فاضلتر از صدقه زبان کاوش‌نکنید بخانه‌هااز درهایشان فرود[ نید . ۱ ان و اه وووو وا وا و وا هه وا وا واه واه و و وج واه و دا وا وه تا وا و و هه اد او و و و و وا و وا و داد دای ام داد او و تا وس او اه او و وا هد وخ و و و وا وا واه و و ها و و وا ام ها ها و سای و و و و و ها ها واه ۵ ۵ وا و و وا ات ها واه نست» ی ون ؟ گفت - اشفاعد ی که نتقیی لی معصوم ماند یامنقعتی كِ رسدیار نجی از نس باز دارد » . ۱ حعق انکه چون بشنود که ۳ در مسلمانی زبان دراز 9 و بوی بانزدهم ۳ یا دمال وی قصد میکند 2 ی عابب ارت ۳3 نایب ان 5 عایب باشد در جواب » و آن ظلم از وی باز دارد» که رسول - علیه‌السلم - میگوید - «هیج مسلمانی نت که نصر تن کند مسلمانی را جابی که سخن وی 3 یند بزشتی وحرمت وی قرو نبند که نه‌خدای‌تعالی وی‌را نصر نع تن بدا که حاحتمندتر بود » رهیج مسلمانی شوت ۸5 نصرت فرو گذارد و خصمی‌نکند , که‌خدای تعالی‌ویرا ضایم نگذاردجاییکه دوستر دارد» . حق ۱ نکه جون بصحبت کسی بد‌همتالا شود ) محاملت ومدارا میکند 5 شانزدهم برهد » و با وی درشتی نکند مشافیه 2 اب عباس عت وان -رضی النه‌عنه - دره‌عنیآین ۱ بت که ت "و در وون با لحسنةالسیة» که: فحش را بسلام ومدارا مقابله کنید.

Orijinal Metin (FA)

وعا شه ت رضی‌النه‌عنا تن : مردی دستوری‌خواست تابنزدیت‌رسول علیهالسلم_در ۱ بد گفت_دستوری دهید که بدمر دست درمیان‌قوم‌خویش»چون‌در مد جندان مراعات‌ومردمی کرد مرورا که پنداشتم که اورانز دبك وی منزلتی تا یت ۱ چون رون سمل گفتم - 3 بدمر داست ومراعات کردی 1 گفت ‌ یا عاشه بدبردن مردمان نزدخدای تعالی‌درقيامت کسی‌استکه از بيم شرویرا مراعات کنند . ودرخیرست که . «هرچه بدانعرض "1 خوبش ازز بان نک نگاه‌داری ‏ ان صدفه باشد» . و ا بوال-دددا گوید - رضی‌النهعنه که . «بسیارکس استکه مادرروی وی ميخنديم ودلما آور لفتت هیکند ِ« سوق انکه نشست وخاست ودوستی با درو یشان دارد » و از مجالست هفدهم ات آن خنر ونن سول گفت_علیهالسلم -بامرد گان هنشینید ‏ گفتند ت ان کبانند گفت ان ۰ و سلیمان علیه لسلم ت‌ درمملکت خویش هر کیجا هسکنی دیدی‌باوی بشستیو هی ار ی هیچ نام‌دوستر از آن‌نداشتی که گفتذدی . « یک تارسول ما - علیهالسلم گفت درو برو - درحضور ۰ آبرو. -۳۲۱- ( بارخدایا ناز نده داری مرامسکین‌دار ۱ جون بمیرآنی یب کت میرن 2 جون حشر ۳3 بامسکنا نکن) . ومو وت علیه‌السلم - بارخدایا ترا کجا طلب کنم ؟ گفت ۵ د شکسته دلان . 5 سوق اننکه حپد کند تاشادی بدل مسلمانی رساند ؛ و حاجتی از ان وی هژدهم قضا کند : رسو ۹ علیه السلم : «هر که حاجت مسلمانی روا کند هرحاحت مسلمانی‌روا کند 4 همحذان‌باشد که 4 عمر خدای تعالی راخدمت کر ده ات۷ و گفت «هر که چشم مومنی روشن کند : خدایتعالیدرفیامت چشم‌وی روشن کند» ۱و گفت : «هر که‌در حاحت یت تا نی برود» . ات ازر ور با ازشب؛ اگر حاحت بر ۱ دد یا ۵ در ۱ ید ) ور اپثر از که دو ماه‌درمسحد معت‌کف تشد ‌ و گفت :»هر که اندوهگینی را فرح دهد » با مظلومی را برهاند . خدای تعالی و بر هفتاد وسه مغفرت در افت کنق 6 و گفت ۱ بر ادرخویش را نصرت کن 1 ۳1 ظالم بو د 8 مظلوم » گفتند : چون ظالم بود چگونه نصرت کنیم گفت : باز داشتن وی ار ظلم نصرت وی بود؛ و گفت : «خدای تعالی هیچ طاعت دو ستر از ان ندارد که شادی بدل مسامانی‌رسانی » و گفت : « دو خصات‌است که هیچ شر ورای ان ست ‏ شرله اوردن وخلق را رنحاندن : ودوخصات است که هیج عبادت ورای ۱ ل سست : ایمان وردن و فصیل را دیدند که می گر نات » گفتند , چرامی گر ِ , گفت - از اندوه آن فساهان ببحازه که برمن ظلم کرده مت که در قیامت سوّال کنندش» رسوا شود و 9 عذر یوت ندارد : معر وف لرخی ون 8 هر که هر رورسه ارت 3 ۱ ا لام اصلح امه می<می > ا لام ار <م 4-۱ میجمد ؟ الاهم فرح عن 4-۱ ۵<مد نام وی ازحمله ابدال نو سند » . انکه اور تست ساره آنجدا کنخ » بیش از سخن » ودست‌وی ِ 3 سعق 9 ما ۱ رسول گفت‌علمدالسلم هر که‌سخن و دد «مس‌ار سالام )2 تم دهد نو ژد ۱ 3 ود تا تست سلام کبذ ۰ +ون؟ بنز ديلك رسول امد ۱ علیهالسلم - وسلام ۱ ی ۰ تکرد ؛ گفت .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وعا شه ت رضی‌النه‌عنا تن : مردی دستوری‌خواست تابنزدیت‌رسول علیهالسلم_در ۱ بد گفت_دستوری دهید که بدمر دست درمیان‌قوم‌خویش»چون‌در مد جندان مراعات‌ومردمی کرد مرورا که پنداشتم که اورانز دبك وی منزلتی تا یت ۱ چون رون سمل گفتم - 3 بدمر داست ومراعات کردی 1 گفت ‌ یا عاشه بدبردن مردمان نزدخدای تعالی‌درقيامت کسی‌استکه از بيم شرویرا مراعات کنند . ودرخیرست که . «هرچه بدانعرض "1 خوبش ازز بان نک نگاه‌داری ‏ ان صدفه باشد» . و ا بوال-دددا گوید - رضی‌النهعنه که . «بسیارکس استکه مادرروی وی ميخنديم ودلما آور لفتت هیکند ِ« سوق انکه نشست وخاست ودوستی با درو یشان دارد » و از مجالست هفدهم ات آن خنر ونن سول گفت_علیهالسلم -بامرد گان هنشینید ‏ گفتند ت ان کبانند گفت ان ۰ و سلیمان علیه لسلم ت‌ درمملکت خویش هر کیجا هسکنی دیدی‌باوی بشستیو هی ار ی هیچ نام‌دوستر از آن‌نداشتی که گفتذدی . « یک تارسول ما - علیهالسلم گفت درو برو - درحضور ۰ آبرو. -۳۲۱- ( بارخدایا ناز نده داری مرامسکین‌دار ۱ جون بمیرآنی یب کت میرن 2 جون حشر ۳3 بامسکنا نکن) . ومو وت علیه‌السلم - بارخدایا ترا کجا طلب کنم ؟ گفت ۵ د شکسته دلان . 5 سوق اننکه حپد کند تاشادی بدل مسلمانی رساند ؛ و حاجتی از ان وی هژدهم قضا کند : رسو ۹ علیه السلم : «هر که حاجت مسلمانی روا کند هرحاحت مسلمانی‌روا کند 4 همحذان‌باشد که 4 عمر خدای تعالی راخدمت کر ده ات۷ و گفت «هر که چشم مومنی روشن کند : خدایتعالیدرفیامت چشم‌وی روشن کند» ۱و گفت : «هر که‌در حاحت یت تا نی برود» . ات ازر ور با ازشب؛ اگر حاحت بر ۱ دد یا ۵ در ۱ ید ) ور اپثر از که دو ماه‌درمسحد معت‌کف تشد ‌ و گفت :»هر که اندوهگینی را فرح دهد » با مظلومی را برهاند . خدای تعالی و بر هفتاد وسه مغفرت در افت کنق 6 و گفت ۱ بر ادرخویش را نصرت کن 1 ۳1 ظالم بو د 8 مظلوم » گفتند : چون ظالم بود چگونه نصرت کنیم گفت : باز داشتن وی ار ظلم نصرت وی بود؛ و گفت : «خدای تعالی هیچ طاعت دو ستر از ان ندارد که شادی بدل مسامانی‌رسانی » و گفت : « دو خصات‌است که هیچ شر ورای ان ست ‏ شرله اوردن وخلق را رنحاندن : ودوخصات است که هیج عبادت ورای ۱ ل سست : ایمان وردن و فصیل را دیدند که می گر نات » گفتند , چرامی گر ِ , گفت - از اندوه آن فساهان ببحازه که برمن ظلم کرده مت که در قیامت سوّال کنندش» رسوا شود و 9 عذر یوت ندارد : معر وف لرخی ون 8 هر که هر رورسه ارت 3 ۱ ا لام اصلح امه می<می > ا لام ار <م 4-۱ میجمد ؟ الاهم فرح عن 4-۱ ۵<مد نام وی ازحمله ابدال نو سند » . انکه اور تست ساره آنجدا کنخ » بیش از سخن » ودست‌وی ِ 3 سعق 9 ما ۱ رسول گفت‌علمدالسلم هر که‌سخن و دد «مس‌ار سالام )2 تم دهد نو ژد ۱ 3 ود تا تست سلام کبذ ۰ +ون؟ بنز ديلك رسول امد ۱ علیهالسلم - وسلام ۱ ی ۰ تکرد ؛ گفت .

Orijinal Metin (FA)

« بیرون رو وباز درای وسلام‌کن»ء انس می گوید : «چون هشت سال ۲۱۲ ج ه حاا ه ۵ و ‏ اس ‏ ح ‏ ا س ‏ ا و و و ‏ هاو ووا و ‏ اهاه ا ‏ وو و و و ‏ واو و ‏ او ه وا ‏ ه و ‏ م و و ‏ س ‏ د و و دا ها و و و ی ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و و وا و و و و و ماو و ات ما ها اک ما اد کات وا 8۱۵ خدمت کردم رسول را ع1 مها لسلم 5 کشت : با اس 7 پارت‌تمام کن تا عمرت توت ویر که رسی سللام کن‌تا <سنات تو بسیارشود ؛ وچون درخانه خود شوی بر اهل‌خانه سلام کن تا خیردرخانه تو سار شود . » و ۳ بنزديك رسو لا علیهالسلم - گفت » سللام علیکم یبا رسول ام گت : ویر ده جسنه شید ) 9 در آمدو گفت سلامءلیکم و ر ار 4 گفت قسیدت سا تن 5 ی ی در ۳1 و گفت ستالام علیکم ور و کانه ؛ گفت هد اش 2 وسول کت - علیه لسلم ۰« چون درجایی شوید سلام کنید » و چون بیردن ابید هم سالام کنید » که پیشین اوایتر از باز پسین نیست ۰۱ . وچون دو موّمن دست تتبر ندهفتاد رحمت میان این قسمت کنند » شستوز نها و ابود که‌خندان‌تر و گشادهر وی تر بود ؛ وجون‌دوهسامان بهم ‏ یت ی صد رحمت مان اتشان فسیت 3 ؛ نودو ۳ نرا که اشذا ون وده نرا که حجو آن‌دهد ویزر گان دین را بوسه بر دست دادن سنت است؛ بوءبيدة جر اح بوسه بر دست عمر خطاب داد . اس 9 ی ازرسول ۳ علیهالسلم و جو نیگن گر رسیم شت ر حم دهیم 1 گفت نه گنتم بو سذدهيم ۹ گفت . به : کنتم . دست هد م۹ کت وه اما بوسه برروی دادن دروقت رسیدن از سفر ومعانقه کردن سنت‌است. و اس می ک ندز ضی نهءنه که‌هیچ کسر ازوی دوستر نداشتیم » وویر بر پای نیخاستیم» جه دا تیک زر کاره باشد » یس ۳1 ۵ توتسل گر ام کندجای که‌عادت‌شده‌باشد ۳ توف آها فاحل فرش ی ای است» سول کرت علیه السلم د " هر که دوست دارد که مردمان دربیش وی برپای ایستند و وی نشسته و خویش در دوزخبگیر . ۱ نکه کسی 7 اعطسه آ ید گو ید : أ لحمد لل4 . آلن ۵سعو در ید رصی ال - . رسول - علیه‌السام - مارا بیاموخ ت که کسی‌را چون عطسه آ ید ؛ وت با 9 بد که . الجمد له ر با ژها امین , جون بن بگفت» ۳ صحه4 سوق شود ۰ : بر حمك الل4 0 جون گفتندوی 3 : بغفر الله لی و لکم(۲اوچون ۳ (ع<مد 09 1 مستحق پر <م تا لنه نباشد 0 خدا بر تو ببخشد . ۷۱) خدا من و ترا ماهر زاد . و بر ۲۳ مه مر مه خی ری ی ری ده ی ۳ را علبها! اسلم - جون عءعسه آمدی آواز فروداشتی » ودست برروی بازنبادی . وا گر کسی را در میان قضای حاجت عطسه آید » بدل الحمد بباید گفت » و ابر اهیم ای گفته‌است : 3 بز بان نیز بگویدباله سست .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

« بیرون رو وباز درای وسلام‌کن»ء انس می گوید : «چون هشت سال ۲۱۲ ج ه حاا ه ۵ و ‏ اس ‏ ح ‏ ا س ‏ ا و و و ‏ هاو ووا و ‏ اهاه ا ‏ وو و و و ‏ واو و ‏ او ه وا ‏ ه و ‏ م و و ‏ س ‏ د و و دا ها و و و ی ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و و وا و و و و و ماو و ات ما ها اک ما اد کات وا 8۱۵ خدمت کردم رسول را ع1 مها لسلم 5 کشت : با اس 7 پارت‌تمام کن تا عمرت توت ویر که رسی سللام کن‌تا <سنات تو بسیارشود ؛ وچون درخانه خود شوی بر اهل‌خانه سلام کن تا خیردرخانه تو سار شود . » و ۳ بنزديك رسو لا علیهالسلم - گفت » سللام علیکم یبا رسول ام گت : ویر ده جسنه شید ) 9 در آمدو گفت سلامءلیکم و ر ار 4 گفت قسیدت سا تن 5 ی ی در ۳1 و گفت ستالام علیکم ور و کانه ؛ گفت هد اش 2 وسول کت - علیه لسلم ۰« چون درجایی شوید سلام کنید » و چون بیردن ابید هم سالام کنید » که پیشین اوایتر از باز پسین نیست ۰۱ . وچون دو موّمن دست تتبر ندهفتاد رحمت میان این قسمت کنند » شستوز نها و ابود که‌خندان‌تر و گشادهر وی تر بود ؛ وجون‌دوهسامان بهم ‏ یت ی صد رحمت مان اتشان فسیت 3 ؛ نودو ۳ نرا که اشذا ون وده نرا که حجو آن‌دهد ویزر گان دین را بوسه بر دست دادن سنت است؛ بوءبيدة جر اح بوسه بر دست عمر خطاب داد . اس 9 ی ازرسول ۳ علیهالسلم و جو نیگن گر رسیم شت ر حم دهیم 1 گفت نه گنتم بو سذدهيم ۹ گفت . به : کنتم . دست هد م۹ کت وه اما بوسه برروی دادن دروقت رسیدن از سفر ومعانقه کردن سنت‌است. و اس می ک ندز ضی نهءنه که‌هیچ کسر ازوی دوستر نداشتیم » وویر بر پای نیخاستیم» جه دا تیک زر کاره باشد » یس ۳1 ۵ توتسل گر ام کندجای که‌عادت‌شده‌باشد ۳ توف آها فاحل فرش ی ای است» سول کرت علیه السلم د " هر که دوست دارد که مردمان دربیش وی برپای ایستند و وی نشسته و خویش در دوزخبگیر . ۱ نکه کسی 7 اعطسه آ ید گو ید : أ لحمد لل4 . آلن ۵سعو در ید رصی ال - . رسول - علیه‌السام - مارا بیاموخ ت که کسی‌را چون عطسه آ ید ؛ وت با 9 بد که . الجمد له ر با ژها امین , جون بن بگفت» ۳ صحه4 سوق شود ۰ : بر حمك الل4 0 جون گفتندوی 3 : بغفر الله لی و لکم(۲اوچون ۳ (ع<مد 09 1 مستحق پر <م تا لنه نباشد 0 خدا بر تو ببخشد . ۷۱) خدا من و ترا ماهر زاد . و بر ۲۳ مه مر مه خی ری ی ری ده ی ۳ را علبها! اسلم - جون عءعسه آمدی آواز فروداشتی » ودست برروی بازنبادی . وا گر کسی را در میان قضای حاجت عطسه آید » بدل الحمد بباید گفت » و ابر اهیم ای گفته‌است : 3 بز بان نیز بگویدباله سست .

%0
10 Bölüm