درجه هدید باشد؛ چنا نکه 3 ید: بریز آن خمرراو ۳۹ نهسرتر ابشکنمو باتو چنین شم وچنین کنم 4 داین آن وفت روابود که بدین حاحت ید و بلطف سر یرد : 2 ادپ ایندوچیز بود : یکی آنکه بحیزی نهدید نکند که روا نباشد چنانکه گوید : حامه توبدرم و خانه توبکنم وزن وفرز ند تر بر نجانم ؛ و دیگر آنگوید که تواند کرد ۳9۹ دردغ نماشده ونگوید "پردار کنم و گردنبزنم ومانند این »امه دروغ بود » اماا کرمبالغتی زیادت کند از نکه عم دارد » وداند که ازآن هر اسی ایشا رن ِ» برایاینمصلحت 0 را شاید » جنا: ۹ 2 میان دوتن صلح ۲ داد » اگر ریبادت و قصانی راهب بددر سحن ,روا نود ) درچه زدت. باشد بدست و ببای وبچوب و این روا بود بوقت حاحت و در هفنم . حاحت و وفت حاحت ی بود که دست از معصت ۳ ی زخم » جو ن دست بداشت ز خم نشاید» که عقو بت س ا رتیت نعز بر ۲ باشد وحل» وحز سلطان را نرسد . وادب این آ نست که تازدن بدست کفایت بود بحوب نزند و برروی ثر ند ,وا گر کفایت نشو د روابود که متیر نکن 4 وا و هقرت درز نیزده باشد ودست ازوی ندارد الا از بیم تیغ ؛ روا بود که تیغ برهنه کند وا گر مبان اوومحتسب جویی بود» تیر بر کمان نید و گوید : دسرتبداز ,9 گر نه بزنم : نگاه گردستبندارد بز ند » لیکن بایث که دست فراران وساقدارد؛ وازحایی که باخطر بود حذر کند -ظروف تنییه - نوعی مجاذات شرعی . 6 ۳ ۳ درحعه 1 ِ گر محتسب شا سننده تباید حشر 9 » ومردم فر اهم آر د وحنكت هتم کید » و باشد که فاسقان نیز قو مي جمح ساژ ند و تال ادا کید گر وهی گفتهاند - چونچنین بود بیدستور سلطاننشاید - چون ازین فتنهخیز دو تالادا کند» و گروهی گفتهاند چنانکه روا بودکه گروهی بیدستوری اما بغزاء کفار شوندهروا بود که بجنك فاسقان روند » ومحتسب رانیز ۳ بکشند شهید بود . داب هویسی بدانکه محتسب را ازسه خصلت چاره نیست : علم وورع ۷" وحسن خلق که جون علم ندارد یر از معر وف باز نشناسد ؛ وچون درع نبود اک جه باز شناسد کار بغرض کند » وچون خلق نگ نمود چون اورا بر نحانند وخشماو 1۳ خدایر ثر آمو ش تن و بر حد بناستد و آنجه خف بنصیب نس کند نه بنصمب حق : آنگاه چسیت او محضدت گر دد . وازین بود که امیر المومنین علی - رضی النعنه -کافری سفکند تا بکشد وی ۷ دهان در وی باشید » باز گشتو نکشت و گفت : خشمگینشدم » ترسیدم کهبر ای خدای تعالی کته باشم ۰ و عمر - رضی اه ع۵ - یکی را دره بزد» ۳۳۹ دشناه داد ۹« 3 گمتزن. چرا تقصیر کردی ؟ گفت : تا این زمان او را بحق زدم اکنون که از دشنام داد اگر ۳ هر زده باشم ۱ وبرای این گفت رسول - علیه السلم : حسبت نکند الامردی که فقیه بود "1 بدانحه فر ماید ودر نحه نپی کند 9۰ حلیم بود در آنحه بر ماید ودر أ نحهنپیکند ورفیق بود در نجهفر ماید ودر نحه ِ ن . وحسی بصر ی گوید:« هرچهبخواهی فرمود » بابد که اول فرمان برادر تو باشی که بدان کار کنی »و این ازادبست اما شرط نیست کهرسول - علیهالسلم - را پرسیدندکه : امرمعروف ونبیمنکرنکنيم تا اول همه بجای نیاریم ؟ گت نه اک همه بحای نباورده باشد حسیت باز ۳ ید !
درجه هدید باشد؛ چنا نکه 3 ید: بریز آن خمرراو ۳۹ نهسرتر ابشکنمو باتو چنین شم وچنین کنم 4 داین آن وفت روابود که بدین حاحت ید و بلطف سر یرد : 2 ادپ ایندوچیز بود : یکی آنکه بحیزی نهدید نکند که روا نباشد چنانکه گوید : حامه توبدرم و خانه توبکنم وزن وفرز ند تر بر نجانم ؛ و دیگر آنگوید که تواند کرد ۳9۹ دردغ نماشده ونگوید "پردار کنم و گردنبزنم ومانند این »امه دروغ بود » اماا کرمبالغتی زیادت کند از نکه عم دارد » وداند که ازآن هر اسی ایشا رن ِ» برایاینمصلحت 0 را شاید » جنا: ۹ 2 میان دوتن صلح ۲ داد » اگر ریبادت و قصانی راهب بددر سحن ,روا نود ) درچه زدت. باشد بدست و ببای وبچوب و این روا بود بوقت حاحت و در هفنم . حاحت و وفت حاحت ی بود که دست از معصت ۳ ی زخم » جو ن دست بداشت ز خم نشاید» که عقو بت س ا رتیت نعز بر ۲ باشد وحل» وحز سلطان را نرسد . وادب این آ نست که تازدن بدست کفایت بود بحوب نزند و برروی ثر ند ,وا گر کفایت نشو د روابود که متیر نکن 4 وا و هقرت درز نیزده باشد ودست ازوی ندارد الا از بیم تیغ ؛ روا بود که تیغ برهنه کند وا گر مبان اوومحتسب جویی بود» تیر بر کمان نید و گوید : دسرتبداز ,9 گر نه بزنم : نگاه گردستبندارد بز ند » لیکن بایث که دست فراران وساقدارد؛ وازحایی که باخطر بود حذر کند -ظروف تنییه - نوعی مجاذات شرعی . 6 ۳ ۳ درحعه 1 ِ گر محتسب شا سننده تباید حشر 9 » ومردم فر اهم آر د وحنكت هتم کید » و باشد که فاسقان نیز قو مي جمح ساژ ند و تال ادا کید گر وهی گفتهاند - چونچنین بود بیدستور سلطاننشاید - چون ازین فتنهخیز دو تالادا کند» و گروهی گفتهاند چنانکه روا بودکه گروهی بیدستوری اما بغزاء کفار شوندهروا بود که بجنك فاسقان روند » ومحتسب رانیز ۳ بکشند شهید بود . داب هویسی بدانکه محتسب را ازسه خصلت چاره نیست : علم وورع ۷" وحسن خلق که جون علم ندارد یر از معر وف باز نشناسد ؛ وچون درع نبود اک جه باز شناسد کار بغرض کند » وچون خلق نگ نمود چون اورا بر نحانند وخشماو 1۳ خدایر ثر آمو ش تن و بر حد بناستد و آنجه خف بنصیب نس کند نه بنصمب حق : آنگاه چسیت او محضدت گر دد . وازین بود که امیر المومنین علی - رضی النعنه -کافری سفکند تا بکشد وی ۷ دهان در وی باشید » باز گشتو نکشت و گفت : خشمگینشدم » ترسیدم کهبر ای خدای تعالی کته باشم ۰ و عمر - رضی اه ع۵ - یکی را دره بزد» ۳۳۹ دشناه داد ۹« 3 گمتزن. چرا تقصیر کردی ؟ گفت : تا این زمان او را بحق زدم اکنون که از دشنام داد اگر ۳ هر زده باشم ۱ وبرای این گفت رسول - علیه السلم : حسبت نکند الامردی که فقیه بود "1 بدانحه فر ماید ودر نحه نپی کند 9۰ حلیم بود در آنحه بر ماید ودر أ نحهنپیکند ورفیق بود در نجهفر ماید ودر نحه ِ ن . وحسی بصر ی گوید:« هرچهبخواهی فرمود » بابد که اول فرمان برادر تو باشی که بدان کار کنی »و این ازادبست اما شرط نیست کهرسول - علیهالسلم - را پرسیدندکه : امرمعروف ونبیمنکرنکنيم تا اول همه بجای نیاریم ؟ گت نه اک همه بحای نباورده باشد حسیت باز ۳ ید !