Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

که چون مذ‌هب کسی اعتفاد 3 د» و برسییل حدل سخن وی بشنود » هیچ چیز دیگر را از-در دل وی حای نماند : باید که آن همه فراموش کند ‏ و بمعنی لا( 4۱۱۷۱ ایمان آورد ؛ و تحقیق این آن بود که وی را هیچ معبود نماند - که ویر طاعت دارد سر دای تعالی ۳ هر که ه-وا بر2ی عالب‌شد »هو ٍ_ د وی‌بود »چونا ین حالحقیقت شود » باید که کشف کارهاازمحاهدت حوید نه ازمعادلت آماموهیت ۳ ههین سرت که‌هر که ِ ر فعصید ی ای ِ دل‌وی‌تار يك. ی بود» حق و بر و1 ی شود ؛ خاصه قوت حر ام بکه آن اثر که فقوت < ال اندر نور دل کند » هیچ دریگ نکن ایا که ارفوت ولقمه < ام حذر کند و فوت حزحاال نخورد ۰ وه ر که خواهد که اس رار دین وشر بعت و را من‌کشف شود : بیش از آ نکه ظاهر شرع بداند و همه معامله تما دوخ 1 همحون کسی بود که ون تسیر فر آن بخواند بیش از نکه تازی بباموزد » وچون این‌حجابپا بر گرفت » عثل وی چون کسی بود که طپارت کرد وشايستة تفار گنک » اکنون ویرا بامام حاحت بود که بوی اقتدا 39 ۰ وایرن_ پپرست : که بی ببرراه رفن زاست تباید که راه بوشیده است ؛ وراه ش‌طان بر اه حق آ میختهاست ؛ و راه‌حق بر ات وراه باطل هار بی دلیل‌چگونه ممکن گردد راه بردل ؟ نخان مر وه ۰ کارخویش حمله باوی بگذارد. رت تصرف خود در کی ؛ و بدا نب که مذفعت وی درخطاه بر بیش از آست که در صواب <وش هر جه از بر بشنود که وحه آن ندآنده باید که از قصهُ هو سی و خر غلموما! لام باد 11 زد 4 4 آن حکابت دور اک‌پیر 2 مر وشست د 4 مشایخ آچیز ها بدا نسته‌اند که بعقل فر اسر آن نتو ان شد , زدر روز گارجا لینوس بکی‌راا نکشت راسن دردخاست ) ۹ نافص‌دارو برانگشت وی مینپادند وهیج سود نداشت . جا ,نوس دارو بران آن انکشت ننباد ) زور کرت جچب وی ناد گفتند : چه ابلپی است » درد سنا ودارو نجا چه‌سود دارد ؟ انگخت پترشد ؛ و 0 بود که وی دانسته بودکه خلل اندر اصل عصب افتاده س سجاه ست ساس وس بت )۱( تمام کند خانمه دهد ۰ پیران. ات است » و دانسته بود که اعصاب‌از دماغ ی اس ,وا نکه‌ازچی‌خیزد جانب‌راست رود » و آنکه از رات اید بحانب چب رود » و مقصود از این مثالی است تا بدانند که اندر باطن م مر ید وج تصرفی تیا تباید که بود . از خواجه بوعلی‌فار مدی شنبدم که گفت : ,کر اه باشیخا بو القاسم گر گانی خوابی حکایت کر دم ؛ بامن خشم گر وت ويك ماه‌بامن‌سخن تن هیچ سیب ند نستم یا نگاه که تفت که : اندرحکایت خواب چنین گفتی که و که شیخی ؛ در خواب با هن سخنی گفتی اندر 1 ۷ خواب ۵ ن گفتم : ج چرا؛ گفت : : ا؟ راندر باطر- ن وجر ار جای نمو دی اندرخو آب‌برر بان تو ار ۵د ی ۱ جون کار به‌بیر تفویض کرد 4 اول کار ببر باید کهو بر زار ورن که‌هیچ ۱ وب گرد وی نگردد ‌ و ان حصارجمار دبوار دار د : یک ی خلوت 2 یکی خاموشی دیکی ۹۹4 ون؟ ی‌یخوابی کی راه‌شیطان «سررگ دارد 4 و بیخوابی دلراروشن گرداند 4 وخاموشی ترا کین کر سجن از دل وی باز دارد 4 وخلوت ات خلق‌از دل ودی بگرداند و راه مد شم و گوش وی بسته گرداند .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

که چون مذ‌هب کسی اعتفاد 3 د» و برسییل حدل سخن وی بشنود » هیچ چیز دیگر را از-در دل وی حای نماند : باید که آن همه فراموش کند ‏ و بمعنی لا( 4۱۱۷۱ ایمان آورد ؛ و تحقیق این آن بود که وی را هیچ معبود نماند - که ویر طاعت دارد سر دای تعالی ۳ هر که ه-وا بر2ی عالب‌شد »هو ٍ_ د وی‌بود »چونا ین حالحقیقت شود » باید که کشف کارهاازمحاهدت حوید نه ازمعادلت آماموهیت ۳ ههین سرت که‌هر که ِ ر فعصید ی ای ِ دل‌وی‌تار يك. ی بود» حق و بر و1 ی شود ؛ خاصه قوت حر ام بکه آن اثر که فقوت < ال اندر نور دل کند » هیچ دریگ نکن ایا که ارفوت ولقمه < ام حذر کند و فوت حزحاال نخورد ۰ وه ر که خواهد که اس رار دین وشر بعت و را من‌کشف شود : بیش از آ نکه ظاهر شرع بداند و همه معامله تما دوخ 1 همحون کسی بود که ون تسیر فر آن بخواند بیش از نکه تازی بباموزد » وچون این‌حجابپا بر گرفت » عثل وی چون کسی بود که طپارت کرد وشايستة تفار گنک » اکنون ویرا بامام حاحت بود که بوی اقتدا 39 ۰ وایرن_ پپرست : که بی ببرراه رفن زاست تباید که راه بوشیده است ؛ وراه ش‌طان بر اه حق آ میختهاست ؛ و راه‌حق بر ات وراه باطل هار بی دلیل‌چگونه ممکن گردد راه بردل ؟ نخان مر وه ۰ کارخویش حمله باوی بگذارد. رت تصرف خود در کی ؛ و بدا نب که مذفعت وی درخطاه بر بیش از آست که در صواب <وش هر جه از بر بشنود که وحه آن ندآنده باید که از قصهُ هو سی و خر غلموما! لام باد 11 زد 4 4 آن حکابت دور اک‌پیر 2 مر وشست د 4 مشایخ آچیز ها بدا نسته‌اند که بعقل فر اسر آن نتو ان شد , زدر روز گارجا لینوس بکی‌راا نکشت راسن دردخاست ) ۹ نافص‌دارو برانگشت وی مینپادند وهیج سود نداشت . جا ,نوس دارو بران آن انکشت ننباد ) زور کرت جچب وی ناد گفتند : چه ابلپی است » درد سنا ودارو نجا چه‌سود دارد ؟ انگخت پترشد ؛ و 0 بود که وی دانسته بودکه خلل اندر اصل عصب افتاده س سجاه ست ساس وس بت )۱( تمام کند خانمه دهد ۰ پیران. ات است » و دانسته بود که اعصاب‌از دماغ ی اس ,وا نکه‌ازچی‌خیزد جانب‌راست رود » و آنکه از رات اید بحانب چب رود » و مقصود از این مثالی است تا بدانند که اندر باطن م مر ید وج تصرفی تیا تباید که بود . از خواجه بوعلی‌فار مدی شنبدم که گفت : ,کر اه باشیخا بو القاسم گر گانی خوابی حکایت کر دم ؛ بامن خشم گر وت ويك ماه‌بامن‌سخن تن هیچ سیب ند نستم یا نگاه که تفت که : اندرحکایت خواب چنین گفتی که و که شیخی ؛ در خواب با هن سخنی گفتی اندر 1 ۷ خواب ۵ ن گفتم : ج چرا؛ گفت : : ا؟ راندر باطر- ن وجر ار جای نمو دی اندرخو آب‌برر بان تو ار ۵د ی ۱ جون کار به‌بیر تفویض کرد 4 اول کار ببر باید کهو بر زار ورن که‌هیچ ۱ وب گرد وی نگردد ‌ و ان حصارجمار دبوار دار د : یک ی خلوت 2 یکی خاموشی دیکی ۹۹4 ون؟ ی‌یخوابی کی راه‌شیطان «سررگ دارد 4 و بیخوابی دلراروشن گرداند 4 وخاموشی ترا کین کر سجن از دل وی باز دارد 4 وخلوت ات خلق‌از دل ودی بگرداند و راه مد شم و گوش وی بسته گرداند .

Orijinal Metin (FA)

۱ سهل لسثر ی ۳ رد که ا,دالاف که ابدال شدند »بعز لت و ۳3 9 خامشی ۳ بیخوابی شدند 4 [ جوف از راه مشفله ببر2 ای بر خاست 4 ۱ ۳ راه رفتن گیرد : واول راه ان بود که عقبات " راه‌پیشتر بر یدن گیرد وعقبات راه صفات مذموم است اندر دل» ۱ ۳ آن کارهاست که از ان بباید گر یخت » چون شره مال وحاه وشره معم و و آن نی تگیرو ریا زغیران » تا مادت مشغله از باظن قلعم افتد» و دل خالی شود و باشد که کسن ازاین همه خالی باشد وبيك چیز بیش آلو ده نباشد » پس جهد قطم آن‌کند» طریقی که شیخ و هقی توی کر واه کهرایه بخ لفق ۱ "اکئون چون زمین خاا ی کرد تخم پاشیدنگیرد ۳-۳ م د کرحق تعالی است » جون ازغیرحق تعالی خالی باشد » در زاذیه بنشیند وال ال کرد بردوام - بردل و زبان ‏ تا آنگاه که بز بان خاموس‌شود و بدل همی گوید بر دو ام ۰ آنکه دل نیزاز گفتن " ساز ایستد » ومعنی کلمه بردل عالب شود _آن معنی که حروف نبود » وتاری وبارسی گردنه‌ها ۰ ریشه . 2 ۱ دا مد ده سا دس مه وه و و وه و و هد ده مات ود ستاو و وا و و ماع و وس سا سس سا هه هد دجم ما جرج صاجام صاس د وا 0 اد هدام وم ده دم و و داد شام ده ده هه نیو د که گفتن بدل حجدبت بود» وحجدت عااف وت ]۲ ۷ نحم است ره عین تخم ) ان معی باید که اندر دل فت دا ومستولی شود ۲ عالب گر ات جنانکه تکلفی رشن دل رابران دارد - با که‌چنانعاشق شودکه دل را بتکلف ازان‌باز نتوان‌داشت. شبلی . ۰ و به علره " بامر ید وش حصری گفت که ۷ اگراز حمعه را حمعه که بنز ديلك موه ن‌آبی»وجز حق‌تءالی بردل‌تو گذردحرام‌بودبرتو بنزديك‌من ۱ مدن. » س <ون دل ارخار وسو اس‌دنما خالی 13 رد » وین ن<م در وی بنهاد ) هیج‌چیز 9 باختبار تعلق دارد»ءاخشار داارنجا بود»بس از ینمنتظر همی باشد تاجدرو ردو جه بیدا ا ید وعا ب آن‌بود که‌این‌تخم ضاییم او د که <قتعالی همی گوبد«می کان بر زا ی جرا ت الاخر ة از د ژه قی <ر زد )‏ ی گو ند 1 ر که‌بکار ‏ خرت‌بردازد 4 و نخم بباشده ما ۳ ررادت اررانی داریم 6 و از بنیجا احوال مر بدان مختلف باشد : که کس باشد که و بر ا در مععی ادن کلمه اشکال بدید مدن گیر د» وخیالاء باطل‌بیش وی‌اید ؛ و کس باشد که‌ازین‌رسته چنانکه اندر خواب بو د » با چشم باز کر ده بود که ۱ ن همی منت . ۳ قی ارشن احوال دیگر بودکه زج ۱ ل درازاست واندران فایده مود + که ان راه رفتن و نه راه گفتن 4 وهر کسی را ری دیگر نی ۱ رل ۱ و نکه راه مه خواهد رفت ؛ آن او لیت رکه‌از آن‌هیچ‌نشنیده باشد » که انتظار ان دل وی را مشغول نکند و <چاب گر 3 .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ سهل لسثر ی ۳ رد که ا,دالاف که ابدال شدند »بعز لت و ۳3 9 خامشی ۳ بیخوابی شدند 4 [ جوف از راه مشفله ببر2 ای بر خاست 4 ۱ ۳ راه رفتن گیرد : واول راه ان بود که عقبات " راه‌پیشتر بر یدن گیرد وعقبات راه صفات مذموم است اندر دل» ۱ ۳ آن کارهاست که از ان بباید گر یخت » چون شره مال وحاه وشره معم و و آن نی تگیرو ریا زغیران » تا مادت مشغله از باظن قلعم افتد» و دل خالی شود و باشد که کسن ازاین همه خالی باشد وبيك چیز بیش آلو ده نباشد » پس جهد قطم آن‌کند» طریقی که شیخ و هقی توی کر واه کهرایه بخ لفق ۱ "اکئون چون زمین خاا ی کرد تخم پاشیدنگیرد ۳-۳ م د کرحق تعالی است » جون ازغیرحق تعالی خالی باشد » در زاذیه بنشیند وال ال کرد بردوام - بردل و زبان ‏ تا آنگاه که بز بان خاموس‌شود و بدل همی گوید بر دو ام ۰ آنکه دل نیزاز گفتن " ساز ایستد » ومعنی کلمه بردل عالب شود _آن معنی که حروف نبود » وتاری وبارسی گردنه‌ها ۰ ریشه . 2 ۱ دا مد ده سا دس مه وه و و وه و و هد ده مات ود ستاو و وا و و ماع و وس سا سس سا هه هد دجم ما جرج صاجام صاس د وا 0 اد هدام وم ده دم و و داد شام ده ده هه نیو د که گفتن بدل حجدبت بود» وحجدت عااف وت ]۲ ۷ نحم است ره عین تخم ) ان معی باید که اندر دل فت دا ومستولی شود ۲ عالب گر ات جنانکه تکلفی رشن دل رابران دارد - با که‌چنانعاشق شودکه دل را بتکلف ازان‌باز نتوان‌داشت. شبلی . ۰ و به علره " بامر ید وش حصری گفت که ۷ اگراز حمعه را حمعه که بنز ديلك موه ن‌آبی»وجز حق‌تءالی بردل‌تو گذردحرام‌بودبرتو بنزديك‌من ۱ مدن. » س <ون دل ارخار وسو اس‌دنما خالی 13 رد » وین ن<م در وی بنهاد ) هیج‌چیز 9 باختبار تعلق دارد»ءاخشار داارنجا بود»بس از ینمنتظر همی باشد تاجدرو ردو جه بیدا ا ید وعا ب آن‌بود که‌این‌تخم ضاییم او د که <قتعالی همی گوبد«می کان بر زا ی جرا ت الاخر ة از د ژه قی <ر زد )‏ ی گو ند 1 ر که‌بکار ‏ خرت‌بردازد 4 و نخم بباشده ما ۳ ررادت اررانی داریم 6 و از بنیجا احوال مر بدان مختلف باشد : که کس باشد که و بر ا در مععی ادن کلمه اشکال بدید مدن گیر د» وخیالاء باطل‌بیش وی‌اید ؛ و کس باشد که‌ازین‌رسته چنانکه اندر خواب بو د » با چشم باز کر ده بود که ۱ ن همی منت . ۳ قی ارشن احوال دیگر بودکه زج ۱ ل درازاست واندران فایده مود + که ان راه رفتن و نه راه گفتن 4 وهر کسی را ری دیگر نی ۱ رل ۱ و نکه راه مه خواهد رفت ؛ آن او لیت رکه‌از آن‌هیچ‌نشنیده باشد » که انتظار ان دل وی را مشغول نکند و <چاب گر 3 .

Orijinal Metin (FA)

۱ آن‌‌قدار که تصرف ءام رانآن راه است نا اسحاست ‏ واز گفتن و اس ۳ ۲ بدین ایمان بدیدار أ رف که سشمر ع ما این را منکر ند زهر جه از تعلم عاد؛ ی‌اندر گذشت با ز نکنند اصل روم اودر ولا ج دهوت وفر ج و شکستن سره ان در دو بدانکه معده چون حوص ُن اش 1 وعروق که از وی همی شود بهفت‌اندام جون حوساست » ومنبع همه ش‌وتپا معده است ‏ داین غالبتر ین‌شهوتی ۳ دمی» ۵۱ شهونهه دیگرست : که جون شکم سیر شد شهوت نکاح یمان ک 3 » و سشپوت فرج فام نتو ان کرد الا بمال مس شره مال رد ید ۱ دید ) وم-ال ردست نتوان اورد الا بحاه 1 وحاه‌نگاه نتو ان واشت الا بخصو مت با خلق ؛ واز ان‌حسد وتعصب وعداوت و کیروریا سح دد دل اید . س معده‌فر راگنا تایه معصیتپاست » وزیر دست‌داشتن شکمو ۳3 بت عادت ۳ دن‌اصل‌همه خی رهاست. و ما اندرین اصل‌فضل کرسنگی ب؟ بیم پس فایدة گرسنگی‌بگوييم » پس‌اختلاف احوال مردم در آن‌بگوييم » پس‌طریق رباضت‌درانداه خوردن بگوئيم ۱ پس‌آفت شپوت ور فرج و ثواب کسی ؟ -4 خویشتن از آن نگاه دارد بگویيم » انشاءالة تعالی بدا کردن فضیات گرسنگی بدانکه رسول - صلی ال علیه و سلم _ گت : « حپاد کنید با خوبشتن بگر ۳ و تشنگی که‌تواب این ثواب‌جهادست با کفار ۰ و هیچ کردار نزديك خدای تعالی قوش از کیرات و تم؟ ی نیست ». و گفت : « هر ۵-5 ۵ شکم پر کرد ویر بملکو ۳ سمان راه ندهند» ؛اپرسیدند که + « که فاضلتر؟ ۰ گت ۳۳ نکه‌اندلدخورد و اندله خسبده و بعورت پوشی قناعت کند» » و گفت: «حامه کینه بوشید وطعام دشر اب خو ر بداندرئيم شکم. که آن‌جز وی است‌از نبو »و گفت: «ندیشه يك نیمه ازعبادنست و وود ردن‌«مه‌عیادت است ». 2 گفت:«فاضل‌تر بن‌شمابنز ديك‌خدای‌تعالی 1 نست که‌تفکر و کر گیوی درازترست» ودشمن‌ترین شما بنزد يك‌خدای تعالی ‏ نست که طعام بسیار ورد و ب سبار خورد و بسیار خسیده و. گفت. حق‌تعالی بافر بشتکان میاهات کند بکس ی که اند خورد و گوید: بد گرید که دیرا مبتلا کردم بشپوت طعام و او ازبر ای من دست بداشت» کو ا» باشید ای‌فر شتگان که بر همه که بگذاشت‌اندر ببشت درحه بوی دهم و گفت: «دلپاء خود مرده مگردانید ببسیاری طعام و شراب‌که دل همچون , کشته‌است که چون آب اندروی بسیار شود پژمرده شود»؛ و گفت. ]د دمی راهیچ‌چیز برنکنه بترازشکم بس‌بود آدمی الق چند که پشت‌وی راست همی دارد؛ کرچارة -0۲- اب ۵ لضف نب ادا نبوده سیکی ازشکم‌طعامراوسیکی شراب زا تا و بروایت‌دیگر_دکررا». دعیسی علیه السلم گفت : «خو بشتن گر سنه وبرهنه داریده تاباشد که دلپاء شما حيّ ر سند»؛ ورسول علمها لصلوة والسلم گفت: ب شیطان ندرنن آدمی روا ست جون خون اندرر که راه گذر وی بگرسنگی تنک‌کنيد» و گفت: «موّمن پيك‌امعا خورد ومنافق ببفت امعا. وامما روده شکم بود» ومعنی آن است که: شپوت وخورش‌منافق هفت چندان بو دکه از آن موهن. ۱ وعا (42-رصی بدعتبا. گق بد که :رسول گفت_صلی ال‌علیه 9 سلم- که: ایو سته در بپشت می کو یبد نا درتان باز کنند» نتم : « یا رسو لاه بحه؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ آن‌‌قدار که تصرف ءام رانآن راه است نا اسحاست ‏ واز گفتن و اس ۳ ۲ بدین ایمان بدیدار أ رف که سشمر ع ما این را منکر ند زهر جه از تعلم عاد؛ ی‌اندر گذشت با ز نکنند اصل روم اودر ولا ج دهوت وفر ج و شکستن سره ان در دو بدانکه معده چون حوص ُن اش 1 وعروق که از وی همی شود بهفت‌اندام جون حوساست » ومنبع همه ش‌وتپا معده است ‏ داین غالبتر ین‌شهوتی ۳ دمی» ۵۱ شهونهه دیگرست : که جون شکم سیر شد شهوت نکاح یمان ک 3 » و سشپوت فرج فام نتو ان کرد الا بمال مس شره مال رد ید ۱ دید ) وم-ال ردست نتوان اورد الا بحاه 1 وحاه‌نگاه نتو ان واشت الا بخصو مت با خلق ؛ واز ان‌حسد وتعصب وعداوت و کیروریا سح دد دل اید . س معده‌فر راگنا تایه معصیتپاست » وزیر دست‌داشتن شکمو ۳3 بت عادت ۳ دن‌اصل‌همه خی رهاست. و ما اندرین اصل‌فضل کرسنگی ب؟ بیم پس فایدة گرسنگی‌بگوييم » پس‌اختلاف احوال مردم در آن‌بگوييم » پس‌طریق رباضت‌درانداه خوردن بگوئيم ۱ پس‌آفت شپوت ور فرج و ثواب کسی ؟ -4 خویشتن از آن نگاه دارد بگویيم » انشاءالة تعالی بدا کردن فضیات گرسنگی بدانکه رسول - صلی ال علیه و سلم _ گت : « حپاد کنید با خوبشتن بگر ۳ و تشنگی که‌تواب این ثواب‌جهادست با کفار ۰ و هیچ کردار نزديك خدای تعالی قوش از کیرات و تم؟ ی نیست ». و گفت : « هر ۵-5 ۵ شکم پر کرد ویر بملکو ۳ سمان راه ندهند» ؛اپرسیدند که + « که فاضلتر؟ ۰ گت ۳۳ نکه‌اندلدخورد و اندله خسبده و بعورت پوشی قناعت کند» » و گفت: «حامه کینه بوشید وطعام دشر اب خو ر بداندرئيم شکم. که آن‌جز وی است‌از نبو »و گفت: «ندیشه يك نیمه ازعبادنست و وود ردن‌«مه‌عیادت است ». 2 گفت:«فاضل‌تر بن‌شمابنز ديك‌خدای‌تعالی 1 نست که‌تفکر و کر گیوی درازترست» ودشمن‌ترین شما بنزد يك‌خدای تعالی ‏ نست که طعام بسیار ورد و ب سبار خورد و بسیار خسیده و. گفت. حق‌تعالی بافر بشتکان میاهات کند بکس ی که اند خورد و گوید: بد گرید که دیرا مبتلا کردم بشپوت طعام و او ازبر ای من دست بداشت» کو ا» باشید ای‌فر شتگان که بر همه که بگذاشت‌اندر ببشت درحه بوی دهم و گفت: «دلپاء خود مرده مگردانید ببسیاری طعام و شراب‌که دل همچون , کشته‌است که چون آب اندروی بسیار شود پژمرده شود»؛ و گفت. ]د دمی راهیچ‌چیز برنکنه بترازشکم بس‌بود آدمی الق چند که پشت‌وی راست همی دارد؛ کرچارة -0۲- اب ۵ لضف نب ادا نبوده سیکی ازشکم‌طعامراوسیکی شراب زا تا و بروایت‌دیگر_دکررا». دعیسی علیه السلم گفت : «خو بشتن گر سنه وبرهنه داریده تاباشد که دلپاء شما حيّ ر سند»؛ ورسول علمها لصلوة والسلم گفت: ب شیطان ندرنن آدمی روا ست جون خون اندرر که راه گذر وی بگرسنگی تنک‌کنيد» و گفت: «موّمن پيك‌امعا خورد ومنافق ببفت امعا. وامما روده شکم بود» ومعنی آن است که: شپوت وخورش‌منافق هفت چندان بو دکه از آن موهن. ۱ وعا (42-رصی بدعتبا. گق بد که :رسول گفت_صلی ال‌علیه 9 سلم- که: ایو سته در بپشت می کو یبد نا درتان باز کنند» نتم : « یا رسو لاه بحه؟

Orijinal Metin (FA)

»گنت : « بتشنگی 2 بگرسنگی» ۱ بو حجیفه را پیش رسول -علیه‌السلمآروغی‌بر آمد» گفت: «دوردار این آروغ ۱ را ؛ که‌هر که دردنبا سار ار ۱ حهان گرسنه‌تر» و ع اشه- رضی‌الهعنها تّ همی گوید که رسول- علیه السلم- هر گز سبر <وردی » و بودی که مر برری ی دی از ۹ 1 شگی تور بشکم وی فزود آدردمی ۰ و گفدمی 7 ان من فدای‌تو باد » چه باشد که‌از دنبا چندان تخوری که در 3 ۳۰ نباشی؛ کت یاء) بشه » الوالعز 7۷ 3 جمله‌برادران و پیغمبران پیش از من برفتند و از حق‌تعالی کرامتها بافتند؛ ترسم که گر من تنعم کنم درحه من از اتکان زو باشد» روزی‌چند صبر کنم باند دوستر دار م از آنکه حظ من‌در 1 خرت ناقص شود و هیچ برءن ازان دوستر نسمت که بیرادران رسم) عابشه گنت بخدای که رسول رن بسشتر ازيك هفته زندگانی نیاقت. فاطمه رضی ار عنپا بارء نان در دست داشت دریش ویو آ من صلی انن‌علیه وسلم گفت- این‌چیست گفت- اینيك‌فرص بخته بودم؛ نخواستم که بی‌توبخورم»رسول گز_ علیه‌السلم ازسه‌روز بازاین پیشین طعام است که ندر شکم پدر توخواهدرسید او هر , هد ۹9 بد رضی الندعنه- هر گز سهرور متصل نان گندمین نخو ردند در خانهُ رسول علیه‌السام. او دلیمان دارافی رحمه‌العلیه_ میگو بد که -يك لقمه ازشام کمتر خورم دوستر دار م که همه‌شبتاروز نماز کنم وفضل ر حمها له علیه باخو بشتن‌همیگفت ار چه همی تر س ۳ آن‌می: تر سر که گر 1 بمانی ِ هیپات که حق یکره لمع<مل )۱( بیغمبر ان مبران بزرك وصاحب‌شر یعت. 2۵1 واصحاب وی‌دهد وازتو وامثال تودریغ‌دارد. کهمش رحمه‌اندعله گفت بارخدایا مرا ۳8 سنه وبرهنه همی‌داری» این منز لت‌نزديك توبحه بافتم کها ین‌با اولبای‌خویش کنی» ۱ ما لك دبنار گفت- «خنك کسی را که چندان غله بودکه کفایت وی‌بود تا از خلق‌بی نیازشو ده محمد بن و اسع گفت_ر حمةالنهعلیه_«: یاخنك کسیر ابود که‌بامداد ۳ سثه بو د وشبانگا ۳ رسنه‌و ازحقتعالی بدان‌خشنو دبود», و سهل استری‌رحمهالنه‌علیه گفت : «یزرگان ویر کان دب ن‌نگاه کردند دردین ودنی هیچ‌چیز نافع تر از گر تن ند‌بدند دردئباً و هیچ‌چیز در آخرت زیانکارتر از سبری ندیدند». و عبدآلواحد گفت که «حق تعال ی هیچ کس رایدو ستی نکر فت‌مگر گر ب# » و هیچ کس ما و مگر ۳ ی واز بهر هیچ اکس‌زمیناندر ننو شتدد! اهب قورن بر ۳# کر واندر خبر ست گه- «موسی علیها لسلم- اندران چپلر وز که‌حق‌تعالی باوی‌سخن گفت و۱۳۳ بیدا تردن فراید گرسنگی و [ ات سیر ۵) بدانکه فشال گر ان نه از آنست که اندر وی رنج است » چذانکه فضل‌دارو ز۵ از آنست که تلخ اشتتت:: 7 انز کرت ی ده فایده تا قایده 1 که دل صافی کند نس ارت وسیری مرد را کوردل و کنداندیشه اول ام و بخاری که ازوی بدماغ شود مرد را کالیو ! "" کند ۳ ندیشه بشو لیده شود 4 واز این گفت رسول ‌ علیه‌السلم ۳ که :8 دلراه خویش زنده گردانید بادگ خوردن » وبا گردانید اکن » تا صافی وسمث شود» و گفت : « هر که خویشتن و دارد دل وی زاف ۳ شود واندیشه وی عظیم شود 6 .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

»گنت : « بتشنگی 2 بگرسنگی» ۱ بو حجیفه را پیش رسول -علیه‌السلمآروغی‌بر آمد» گفت: «دوردار این آروغ ۱ را ؛ که‌هر که دردنبا سار ار ۱ حهان گرسنه‌تر» و ع اشه- رضی‌الهعنها تّ همی گوید که رسول- علیه السلم- هر گز سبر <وردی » و بودی که مر برری ی دی از ۹ 1 شگی تور بشکم وی فزود آدردمی ۰ و گفدمی 7 ان من فدای‌تو باد » چه باشد که‌از دنبا چندان تخوری که در 3 ۳۰ نباشی؛ کت یاء) بشه » الوالعز 7۷ 3 جمله‌برادران و پیغمبران پیش از من برفتند و از حق‌تعالی کرامتها بافتند؛ ترسم که گر من تنعم کنم درحه من از اتکان زو باشد» روزی‌چند صبر کنم باند دوستر دار م از آنکه حظ من‌در 1 خرت ناقص شود و هیچ برءن ازان دوستر نسمت که بیرادران رسم) عابشه گنت بخدای که رسول رن بسشتر ازيك هفته زندگانی نیاقت. فاطمه رضی ار عنپا بارء نان در دست داشت دریش ویو آ من صلی انن‌علیه وسلم گفت- این‌چیست گفت- اینيك‌فرص بخته بودم؛ نخواستم که بی‌توبخورم»رسول گز_ علیه‌السلم ازسه‌روز بازاین پیشین طعام است که ندر شکم پدر توخواهدرسید او هر , هد ۹9 بد رضی الندعنه- هر گز سهرور متصل نان گندمین نخو ردند در خانهُ رسول علیه‌السام. او دلیمان دارافی رحمه‌العلیه_ میگو بد که -يك لقمه ازشام کمتر خورم دوستر دار م که همه‌شبتاروز نماز کنم وفضل ر حمها له علیه باخو بشتن‌همیگفت ار چه همی تر س ۳ آن‌می: تر سر که گر 1 بمانی ِ هیپات که حق یکره لمع<مل )۱( بیغمبر ان مبران بزرك وصاحب‌شر یعت. 2۵1 واصحاب وی‌دهد وازتو وامثال تودریغ‌دارد. کهمش رحمه‌اندعله گفت بارخدایا مرا ۳8 سنه وبرهنه همی‌داری» این منز لت‌نزديك توبحه بافتم کها ین‌با اولبای‌خویش کنی» ۱ ما لك دبنار گفت- «خنك کسی را که چندان غله بودکه کفایت وی‌بود تا از خلق‌بی نیازشو ده محمد بن و اسع گفت_ر حمةالنهعلیه_«: یاخنك کسیر ابود که‌بامداد ۳ سثه بو د وشبانگا ۳ رسنه‌و ازحقتعالی بدان‌خشنو دبود», و سهل استری‌رحمهالنه‌علیه گفت : «یزرگان ویر کان دب ن‌نگاه کردند دردین ودنی هیچ‌چیز نافع تر از گر تن ند‌بدند دردئباً و هیچ‌چیز در آخرت زیانکارتر از سبری ندیدند». و عبدآلواحد گفت که «حق تعال ی هیچ کس رایدو ستی نکر فت‌مگر گر ب# » و هیچ کس ما و مگر ۳ ی واز بهر هیچ اکس‌زمیناندر ننو شتدد! اهب قورن بر ۳# کر واندر خبر ست گه- «موسی علیها لسلم- اندران چپلر وز که‌حق‌تعالی باوی‌سخن گفت و۱۳۳ بیدا تردن فراید گرسنگی و [ ات سیر ۵) بدانکه فشال گر ان نه از آنست که اندر وی رنج است » چذانکه فضل‌دارو ز۵ از آنست که تلخ اشتتت:: 7 انز کرت ی ده فایده تا قایده 1 که دل صافی کند نس ارت وسیری مرد را کوردل و کنداندیشه اول ام و بخاری که ازوی بدماغ شود مرد را کالیو ! "" کند ۳ ندیشه بشو لیده شود 4 واز این گفت رسول ‌ علیه‌السلم ۳ که :8 دلراه خویش زنده گردانید بادگ خوردن » وبا گردانید اکن » تا صافی وسمث شود» و گفت : « هر که خویشتن و دارد دل وی زاف ۳ شود واندیشه وی عظیم شود 6 .

Orijinal Metin (FA)

شیلی - رحمةالنه علیه ‏ همی گو ید : هیچ رو گر 1 ننشست لله راکه اندر دل خویش حکمتی دعبر نی تازه نیافتم : ورسول ی صی آلنه علیه‌وسلم - گفت: "سیر میخورید» که نور معرفت اندر 9 شما گشته شود ِ سس اش فکوامبشت او کرت در گاه معر فت است 1 ۳1 سس :۵ بودن ول ناکت و29 و 4 جنانکه رسول صلی له علیه وسلم - گفت : : « اد یمو ٩۱‏ ر‌ باب) اجنه ۲ ل<وع » سور سوه ز وس ممحبی و - در نوشتن : بیچیدن - در توشتن ی ذمین کنایه از برداشتن فاصله است برای بمودن مسافتپای ژیاد و رمدبت خیلی کم ۰ ( ۰ نادان - بیپوش - خرفت . 2 9 ذایدة آنکه دل رقیق شود » جنانکه اذت ۳ ۱ ومناحات ساب واز سبری‌قسوت دو ۳( وسختی دل خیز د ۱:4 هر کر که‌همی کند ۳ مر / بان‌باشد و اندر و ن‌دل‌نشو ‌ چنید ‏ ر توا عله - همی 1 رد که : هر که مبان خود و میان حيق تعالی تویره تام ان ات و تسه اه کفلزت ساخات بانده هر گنه ان زمر فارده بطر و غفلت در دو زخ‌استو و بیحار گیو عاحزی یی است و سو ۳ سبر ی‌بطر و غفات و رد ک ۳ عاجزی دشکستگی ۳ ۵ تانده‌خو در ۱ بجشم‌عجز نسسند» که بك لقمه که ازوی در گذر د جهان بروی نك وتاريك شو 3 قدرت خداو ند نبیند وبرای این بود که کلید خزاین روی زمین بررسول عرض کردنده گفت: نخواهم » بلکه روزی گرسنه وروزی سیر دو ستردارم » چون گرسنه شوم صبر کنم وچون سیرشوم شک رکنم ۱ 5 فایده کت . سر بو 1 سنکا نر افر آمو شک خلق‌خدایتعالی شفقت نبر ده ار وعذاب ۳ ت فر امو ش کند ۸ وچو ن‌گر سنه شود از 1 ی اهل دوزخ باد آ ورد وجون تشه شود از ۳ ال ق#امت اد 3 وخوفب آخرت ۲ شغفقت ار خلق از در کاهاء اوسه تست ۰ 2 بدین بود که او سف ت علره السلام ۳ ر گفتزد که : خزانه روی‌زمین‌داری چرا کرسنه‌باشی ؛ گفت : ترسم که اک سمر شو درو بشان گرسنه را فراموشکنم . ۱ فایدة انست که سر همه سعادتپا آنست که نفس رازیردست خود کند وشقاوت سجم آنست که حویشتن را ۳ دست نهس 3 4 وجنانکه سئور سر کش‌راجز ار رام نتوان ب ی . آدمی همحنین باشد وین نه رک فایده اف 0 فوابدست جه همه معصید از شپهوت خیزد » تن شپوت از سری‌خیزد 0 ذوالنون دصر ی - 1 ِ ق و 1۳ ۱ «هر گز سیر تخوردم »که نه معصیت کر دم باقصد معصیت کر دم » عابشه - رضی له عنپا -می ۳1 ید که : « او ل‌بدعنی که از س رسول - علمها لسالام ِ شنق اه سیری بود + که جون قوم سبر شد ندو سیر بخوردند هس امشان مد کفر. کرد 9 . واگر و فایده نبود » مگر آنکه شروت سخن بود وشپوت فرج صضعیف شود » تماء ات که هر که سبر بخورد بمصول گفتن رعیب حستن مشغول‌شود» -. ۵9- و شهوت فرج عالب شود 4 و ۳ فرج زگاء دارد چم کِ ندارد 2 اگر شم نگاه دارد ازدرشه دل نگاه نتوان داشت ‏ و گرسنگی‌همه‌را کفایت کند اک ان گفتزد شزگان که "0 کش ان گوهری در خزانه حق تعمالی 4 بدان دهد که دوستش دارد » 2 پر 7۳1 ندهد؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

شیلی - رحمةالنه علیه ‏ همی گو ید : هیچ رو گر 1 ننشست لله راکه اندر دل خویش حکمتی دعبر نی تازه نیافتم : ورسول ی صی آلنه علیه‌وسلم - گفت: "سیر میخورید» که نور معرفت اندر 9 شما گشته شود ِ سس اش فکوامبشت او کرت در گاه معر فت است 1 ۳1 سس :۵ بودن ول ناکت و29 و 4 جنانکه رسول صلی له علیه وسلم - گفت : : « اد یمو ٩۱‏ ر‌ باب) اجنه ۲ ل<وع » سور سوه ز وس ممحبی و - در نوشتن : بیچیدن - در توشتن ی ذمین کنایه از برداشتن فاصله است برای بمودن مسافتپای ژیاد و رمدبت خیلی کم ۰ ( ۰ نادان - بیپوش - خرفت . 2 9 ذایدة آنکه دل رقیق شود » جنانکه اذت ۳ ۱ ومناحات ساب واز سبری‌قسوت دو ۳( وسختی دل خیز د ۱:4 هر کر که‌همی کند ۳ مر / بان‌باشد و اندر و ن‌دل‌نشو ‌ چنید ‏ ر توا عله - همی 1 رد که : هر که مبان خود و میان حيق تعالی تویره تام ان ات و تسه اه کفلزت ساخات بانده هر گنه ان زمر فارده بطر و غفلت در دو زخ‌استو و بیحار گیو عاحزی یی است و سو ۳ سبر ی‌بطر و غفات و رد ک ۳ عاجزی دشکستگی ۳ ۵ تانده‌خو در ۱ بجشم‌عجز نسسند» که بك لقمه که ازوی در گذر د جهان بروی نك وتاريك شو 3 قدرت خداو ند نبیند وبرای این بود که کلید خزاین روی زمین بررسول عرض کردنده گفت: نخواهم » بلکه روزی گرسنه وروزی سیر دو ستردارم » چون گرسنه شوم صبر کنم وچون سیرشوم شک رکنم ۱ 5 فایده کت . سر بو 1 سنکا نر افر آمو شک خلق‌خدایتعالی شفقت نبر ده ار وعذاب ۳ ت فر امو ش کند ۸ وچو ن‌گر سنه شود از 1 ی اهل دوزخ باد آ ورد وجون تشه شود از ۳ ال ق#امت اد 3 وخوفب آخرت ۲ شغفقت ار خلق از در کاهاء اوسه تست ۰ 2 بدین بود که او سف ت علره السلام ۳ ر گفتزد که : خزانه روی‌زمین‌داری چرا کرسنه‌باشی ؛ گفت : ترسم که اک سمر شو درو بشان گرسنه را فراموشکنم . ۱ فایدة انست که سر همه سعادتپا آنست که نفس رازیردست خود کند وشقاوت سجم آنست که حویشتن را ۳ دست نهس 3 4 وجنانکه سئور سر کش‌راجز ار رام نتوان ب ی . آدمی همحنین باشد وین نه رک فایده اف 0 فوابدست جه همه معصید از شپهوت خیزد » تن شپوت از سری‌خیزد 0 ذوالنون دصر ی - 1 ِ ق و 1۳ ۱ «هر گز سیر تخوردم »که نه معصیت کر دم باقصد معصیت کر دم » عابشه - رضی له عنپا -می ۳1 ید که : « او ل‌بدعنی که از س رسول - علمها لسالام ِ شنق اه سیری بود + که جون قوم سبر شد ندو سیر بخوردند هس امشان مد کفر. کرد 9 . واگر و فایده نبود » مگر آنکه شروت سخن بود وشپوت فرج صضعیف شود » تماء ات که هر که سبر بخورد بمصول گفتن رعیب حستن مشغول‌شود» -. ۵9- و شهوت فرج عالب شود 4 و ۳ فرج زگاء دارد چم کِ ندارد 2 اگر شم نگاه دارد ازدرشه دل نگاه نتوان داشت ‏ و گرسنگی‌همه‌را کفایت کند اک ان گفتزد شزگان که "0 کش ان گوهری در خزانه حق تعمالی 4 بدان دهد که دوستش دارد » 2 پر 7۳1 ندهد؟

Orijinal Metin (FA)

» 2 یکی از حکماگفته اش کر : "هرهر بد که یلگ سال نان تبی خورد ‏ و نیمه آن خورد که عادت وی باشد خدای‌تعالی اندیشه زنان‌از دلوی‌بر کنن: فایده آنداگ خفتن است : بدا نکه ئم خوردن‌اصل‌همهعبادنپاست » واصل مناحات ششم ود کر وتفگراست خاصه‌بشب » وهر که سیر بخورد خواب‌شب برویعغالب شود » دجون مرداری فد و عمر دی ضایع شود . یکی از ببرأن هر شب بر سفر ه منادی کر دی که : ای مر بدا سبدر مخو زر رد : که 21 سیار خورید 1 و آ نگاه سماز خسنید ) انگاهدر قیامت‌حسرت بسیار خوریدو هفتاد کس اتفاق کر ده‌ا ند که سیارخفتن 1 بسیار خورد ست . وسرمابة آدمی عمر ست ‏ و هر نش ی ازتو گوهری اسنت که‌ندان سعادات 1 زاصیدتو ان کرد ؛ وخواب عمرضایع کند و بزبان آ ورد » وچه چیز عزیزتر بود از ] نکه خواب‌را دفم ند؟ ودر که تبجد کند برسبری . لذت مناجات نیابد » وچون خواب غابه کند »باشد کهاحتلام افتد و شب عسل نتواند د حنب‌بماند واز عبادت‌باز ماند » واندرر نج‌عسل افتد » واگر در گر مابه شود باشد که مره م ندارد 4 و باشد که در گر مابه چشم ور افتدو بسیاری آفتپااز آن تون رگ بو سلیمان دار ) نی میگ و ید : احتالام عهو بشست , واز این‌سبب قکز نان که ن از سیری باشد . ذایده آنکه روز کار بروی فراخ شود » و بعلم وعمل بردازد و جون سار خورد هفتم خوردن ودختن وخریدن وساختن و انتظار همه رف وان خواهد » و آنگاه بطی‌ارت‌حای شدنو طپار ود دن این همه روز گار ببرد : و هر نی سر ماب است گوهری آدمی‌راه وضایع کردن آن‌بی‌ضرورتی ابلپی باشد سری سقطی و رحمف اله علیه - -- که: علی جرجانی را دیدم ساو 6 ی تا او ما مج او ها ی و و مخ وا و ها وا ما ما مخ و و و وا وه ها و و ی و ها ما و اه و و و و او هام ده هه واه مان ماه ماو و و و و و او و اب ها ها و و و و ۵ تا ها سا ما و او و و و ها ها اه و و و و و ۵ و ها ۳8 ست‌حو 9 0 ی‌انداخت گفتم: ج چرانان ۳ ر 3 : مبان این و مبان 0 نان خورم هفتاد نسییح تفاوت است در روز ۳ 4 سیب جپل سالست نان - نخه ردم » تا نیاید بخاییدن این سود از من‌فوت شود . وشک تا وا هر 4-5 ۳3 ی عادت کند » روزه بر وی آسان شود » واندر مسحد اعتکاف و اند داشت وهمبشه برطپارت تواندبود : وچنین فایده‌ها نز دبک کسانیکه تجارت آخر ت کنند حفیر نبود . بو سلیمی دارانی همی گوید که : " هر که سبر ب<ورد شش جبز بوی دز - اف حلاوت عب‌ادت نیابد » و حفظ وی اندر قرآن بد شود و از شفقت بر خلق محروم ماند - که بندارد که همه حپان سیرست -۰ و عبادت بر وی گران شود 0و شرو تپای‌ویژ بادت شود » و همه موّمنان گر د‌ هسجدها 3 دند ووی ۳ د طبار ۹ و مز بله 3 دد» . فایده آانکه اندك خورد تن درست باشد ‏ و از رنج بیماری و دارو و نازطبیب دعس و رنج رادزدن و حجامت ور دن وداروی تلخ‌خو ردن رسته بود . وحکیمان ط مببان اتفاق کر ده اند که . : هیچ چبر + نیت که هام4 ث اسرتو زدر دی هیچ ر: ر بان تست مگر اندك خوردن .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» 2 یکی از حکماگفته اش کر : "هرهر بد که یلگ سال نان تبی خورد ‏ و نیمه آن خورد که عادت وی باشد خدای‌تعالی اندیشه زنان‌از دلوی‌بر کنن: فایده آنداگ خفتن است : بدا نکه ئم خوردن‌اصل‌همهعبادنپاست » واصل مناحات ششم ود کر وتفگراست خاصه‌بشب » وهر که سیر بخورد خواب‌شب برویعغالب شود » دجون مرداری فد و عمر دی ضایع شود . یکی از ببرأن هر شب بر سفر ه منادی کر دی که : ای مر بدا سبدر مخو زر رد : که 21 سیار خورید 1 و آ نگاه سماز خسنید ) انگاهدر قیامت‌حسرت بسیار خوریدو هفتاد کس اتفاق کر ده‌ا ند که سیارخفتن 1 بسیار خورد ست . وسرمابة آدمی عمر ست ‏ و هر نش ی ازتو گوهری اسنت که‌ندان سعادات 1 زاصیدتو ان کرد ؛ وخواب عمرضایع کند و بزبان آ ورد » وچه چیز عزیزتر بود از ] نکه خواب‌را دفم ند؟ ودر که تبجد کند برسبری . لذت مناجات نیابد » وچون خواب غابه کند »باشد کهاحتلام افتد و شب عسل نتواند د حنب‌بماند واز عبادت‌باز ماند » واندرر نج‌عسل افتد » واگر در گر مابه شود باشد که مره م ندارد 4 و باشد که در گر مابه چشم ور افتدو بسیاری آفتپااز آن تون رگ بو سلیمان دار ) نی میگ و ید : احتالام عهو بشست , واز این‌سبب قکز نان که ن از سیری باشد . ذایده آنکه روز کار بروی فراخ شود » و بعلم وعمل بردازد و جون سار خورد هفتم خوردن ودختن وخریدن وساختن و انتظار همه رف وان خواهد » و آنگاه بطی‌ارت‌حای شدنو طپار ود دن این همه روز گار ببرد : و هر نی سر ماب است گوهری آدمی‌راه وضایع کردن آن‌بی‌ضرورتی ابلپی باشد سری سقطی و رحمف اله علیه - -- که: علی جرجانی را دیدم ساو 6 ی تا او ما مج او ها ی و و مخ وا و ها وا ما ما مخ و و و وا وه ها و و ی و ها ما و اه و و و و او هام ده هه واه مان ماه ماو و و و و و او و اب ها ها و و و و ۵ تا ها سا ما و او و و و ها ها اه و و و و و ۵ و ها ۳8 ست‌حو 9 0 ی‌انداخت گفتم: ج چرانان ۳ ر 3 : مبان این و مبان 0 نان خورم هفتاد نسییح تفاوت است در روز ۳ 4 سیب جپل سالست نان - نخه ردم » تا نیاید بخاییدن این سود از من‌فوت شود . وشک تا وا هر 4-5 ۳3 ی عادت کند » روزه بر وی آسان شود » واندر مسحد اعتکاف و اند داشت وهمبشه برطپارت تواندبود : وچنین فایده‌ها نز دبک کسانیکه تجارت آخر ت کنند حفیر نبود . بو سلیمی دارانی همی گوید که : " هر که سبر ب<ورد شش جبز بوی دز - اف حلاوت عب‌ادت نیابد » و حفظ وی اندر قرآن بد شود و از شفقت بر خلق محروم ماند - که بندارد که همه حپان سیرست -۰ و عبادت بر وی گران شود 0و شرو تپای‌ویژ بادت شود » و همه موّمنان گر د‌ هسجدها 3 دند ووی ۳ د طبار ۹ و مز بله 3 دد» . فایده آانکه اندك خورد تن درست باشد ‏ و از رنج بیماری و دارو و نازطبیب دعس و رنج رادزدن و حجامت ور دن وداروی تلخ‌خو ردن رسته بود . وحکیمان ط مببان اتفاق کر ده اند که . : هیچ چبر + نیت که هام4 ث اسرتو زدر دی هیچ ر: ر بان تست مگر اندك خوردن .

Orijinal Metin (FA)

دیکی‌از حکماگفته است‌که: بهترین‌چیزیکه آدمی خوردو نافمترین »نارست ومضرترین گوشت قدیدست» وجون‌قدید " اندكخوردبرتر است از نار که بسبارخورد واندر خبر ست که : روزه‌دار تانن درست باشی ذایدة آنکه هر که تیگ خوردخرجوی‌اندك بود » ویمال بسیارحاحتمند نشود ) مم و همه فتپاومعصتباو دل‌مشغو لباز حاحت خیز دبمال ب. یار که چون‌خواهد که‌هرروز چیزهای‌خوش خوردو بسیارخورد همه‌روزدر ر نج آن‌باشد که تاچون‌بدست ۳1 : و باشد که اندرشبیت‌واندر طمعو اندر حر ام‌افتد . ۳ ازحکما هنت کر : چون‌من از کت ی وامخواهم کرد ازشکم خویش‌وام چگ نموت لك وام؛ ۳ مدیگری‌میگوید :هن بمشتر حاحتهای‌خو ش‌بدان‌روا کد م که‌بتراك آن آرزو بگویم . ابر اهیم آذهم برسیدی از نرخ جبزی ی کر ان ات و کر ۲۳۳ -29۷- مر ۱ ارحضوه با لتر لگ - ارران: 9 بدانکه ۳ بت ذایده ۱ آنکه جول بر شکم خودش فادر شد» بر صده دادثٌ وا بثار 7 دن و ۳3 , دهم ۱ ورزیدن قادرشد- چههر چه آندر شکم شد حای ق کت رود و هر چه بصدقه داد حای‌وی دست (طف حق‌تعالی رسول علیهالسلم اندریکی تا شکم فر ره داشت گفت اک این‌که درین حاکردء اندرجای د #9 1 دی بتر بودی بعنی‌آندر صدقه وراه حق‌تعالی. بیدا کردن ادب مرید اندر اندك خوردن بدا نگ در طعام - بس از آنکه حالال بود - بره‌رید فریضه بو د که سه احتباط نگاه دارد. احتیاط اول [ندر اندك خو ردن و نشاید که سکیا از سیار خوردن باندك خوردن شو د , که طافّت آن ندارد و زیان کار بو ده باکه بتدر یج باید ملاچون يك‌نان ازطعام کمتر خواهد کرد يك‌روزباید بت لقمد ت که ِ« روز دو مد وسیمر وز سهلقمه تا در مدت يك‌ماه از نانی دست بدارد؛ چون شته کی اسان بود وازان نصان نبیند و طبع بر آن راست‌باستد» آنگاه آن مقدار که بران ر ار ۳ د چپار درحه دارد در سوه عظیه‌تر بن درحه 4 صد شانست و آن : نست که بمقدار ضر ور تن قناعت کند» و او ل «ن اخاز سدهل استر ق است که و ی گفت‌عبادت بحیو استو سمل و و ن‌ِ ۰ تااز تقصان‌قوت نترسی‌طعام مخور؛ که نماز ندستهُ کسی که‌از ۳ دی اطعنت بودفاضلتر از نماز بر بای کسی که سبر بود آماچون ترسی که‌نفسر اباعقل راخللی بوده نبایدخوردن که بی‌عقل زک کر نتو 9 د» وجان خوداصل است. وویرا بر سیدند که توچون‌خوری گفت‌هر سال سفدرم‌خرج من بوده‌است. بيكك درم برنج وبيك‌درم ردغن‌و بيك‌در نگیین جمع کردهی و بسیصدوشصت گروهه! کردمی » دهرشبی یکی افطار کردمی گفتند اکنون چون همی کنی؛ گفت چندا نکه‌افتد. وأندرمیان رهبانان هستند که درروزیيك ستراح 2-7 گرده. -۵۸- درم سنگگ طعام بیش نخور ند وخویشتن بتدریج باز آن او رده‌اند» درچه آنکه برنیم مداقتصار کند و آن نانی وسیی است از آن نان که‌چمارمنی دوم بوده وهماناکه این سيك شکم باشده چنانکه رسول علیهالسلام گفت « فلث (اطعاع؛ و تلبت (اشرب و لث لا4س وبر و 2 دیگر و واث لاد گر . و بت ۱ رسول صلی لنه‌علیه وسام گفت همه چند کفایت است واین کم ازده‌ شمه بود» عمر رضی العنه مشتر ازنه‌شمه نخوردی » ۱ درسحه آنکه‌بر مداقتصار کند و آن بسه گرده‌نان نزديك بود؛ هماناآندر حق‌بشتر سوم این ازسبت معده ند ر گذشته بود 2 بحدنیم رسیده» درحوه آنکه يك‌من تمام بود وممکن است که نبحه زبادت ازمد بود اسراف‌بود» چپار؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

دیکی‌از حکماگفته است‌که: بهترین‌چیزیکه آدمی خوردو نافمترین »نارست ومضرترین گوشت قدیدست» وجون‌قدید " اندكخوردبرتر است از نار که بسبارخورد واندر خبر ست که : روزه‌دار تانن درست باشی ذایدة آنکه هر که تیگ خوردخرجوی‌اندك بود » ویمال بسیارحاحتمند نشود ) مم و همه فتپاومعصتباو دل‌مشغو لباز حاحت خیز دبمال ب. یار که چون‌خواهد که‌هرروز چیزهای‌خوش خوردو بسیارخورد همه‌روزدر ر نج آن‌باشد که تاچون‌بدست ۳1 : و باشد که اندرشبیت‌واندر طمعو اندر حر ام‌افتد . ۳ ازحکما هنت کر : چون‌من از کت ی وامخواهم کرد ازشکم خویش‌وام چگ نموت لك وام؛ ۳ مدیگری‌میگوید :هن بمشتر حاحتهای‌خو ش‌بدان‌روا کد م که‌بتراك آن آرزو بگویم . ابر اهیم آذهم برسیدی از نرخ جبزی ی کر ان ات و کر ۲۳۳ -29۷- مر ۱ ارحضوه با لتر لگ - ارران: 9 بدانکه ۳ بت ذایده ۱ آنکه جول بر شکم خودش فادر شد» بر صده دادثٌ وا بثار 7 دن و ۳3 , دهم ۱ ورزیدن قادرشد- چههر چه آندر شکم شد حای ق کت رود و هر چه بصدقه داد حای‌وی دست (طف حق‌تعالی رسول علیهالسلم اندریکی تا شکم فر ره داشت گفت اک این‌که درین حاکردء اندرجای د #9 1 دی بتر بودی بعنی‌آندر صدقه وراه حق‌تعالی. بیدا کردن ادب مرید اندر اندك خوردن بدا نگ در طعام - بس از آنکه حالال بود - بره‌رید فریضه بو د که سه احتباط نگاه دارد. احتیاط اول [ندر اندك خو ردن و نشاید که سکیا از سیار خوردن باندك خوردن شو د , که طافّت آن ندارد و زیان کار بو ده باکه بتدر یج باید ملاچون يك‌نان ازطعام کمتر خواهد کرد يك‌روزباید بت لقمد ت که ِ« روز دو مد وسیمر وز سهلقمه تا در مدت يك‌ماه از نانی دست بدارد؛ چون شته کی اسان بود وازان نصان نبیند و طبع بر آن راست‌باستد» آنگاه آن مقدار که بران ر ار ۳ د چپار درحه دارد در سوه عظیه‌تر بن درحه 4 صد شانست و آن : نست که بمقدار ضر ور تن قناعت کند» و او ل «ن اخاز سدهل استر ق است که و ی گفت‌عبادت بحیو استو سمل و و ن‌ِ ۰ تااز تقصان‌قوت نترسی‌طعام مخور؛ که نماز ندستهُ کسی که‌از ۳ دی اطعنت بودفاضلتر از نماز بر بای کسی که سبر بود آماچون ترسی که‌نفسر اباعقل راخللی بوده نبایدخوردن که بی‌عقل زک کر نتو 9 د» وجان خوداصل است. وویرا بر سیدند که توچون‌خوری گفت‌هر سال سفدرم‌خرج من بوده‌است. بيكك درم برنج وبيك‌درم ردغن‌و بيك‌در نگیین جمع کردهی و بسیصدوشصت گروهه! کردمی » دهرشبی یکی افطار کردمی گفتند اکنون چون همی کنی؛ گفت چندا نکه‌افتد. وأندرمیان رهبانان هستند که درروزیيك ستراح 2-7 گرده. -۵۸- درم سنگگ طعام بیش نخور ند وخویشتن بتدریج باز آن او رده‌اند» درچه آنکه برنیم مداقتصار کند و آن نانی وسیی است از آن نان که‌چمارمنی دوم بوده وهماناکه این سيك شکم باشده چنانکه رسول علیهالسلام گفت « فلث (اطعاع؛ و تلبت (اشرب و لث لا4س وبر و 2 دیگر و واث لاد گر . و بت ۱ رسول صلی لنه‌علیه وسام گفت همه چند کفایت است واین کم ازده‌ شمه بود» عمر رضی العنه مشتر ازنه‌شمه نخوردی » ۱ درسحه آنکه‌بر مداقتصار کند و آن بسه گرده‌نان نزديك بود؛ هماناآندر حق‌بشتر سوم این ازسبت معده ند ر گذشته بود 2 بحدنیم رسیده» درحوه آنکه يك‌من تمام بود وممکن است که نبحه زبادت ازمد بود اسراف‌بود» چپار؟

Orijinal Metin (FA)

و اندرین یت که در فر آن گفته است «و لا سر قو اانه لابحبا لمسر قین (۲۱» ولیکن بوقت وبکالید و بکاریگر دد ۱ واندرحمله باید که دست ازطعام باز 3 د‌ چنانکه هنو زگر ۰ در وی بود و گردهی ی نکرده‌اند" ولیکن جهد کرده‌اند تا طعام نخورند الا گرسنه شده هنوت باز گیر ند جنانکه هذو 1 ۳ ۳۹ مقداری‌مانده بود. و نشان ۹ سنگی آن‌باشد که برنان بی‌نان خورش‌حریص‌باشده ونان‌جوین‌و گاد رسین "همه بحرص‌تواندخورد چون نان خورش جوید در ۰۹ صادق نبود. وصحابه پیشترین اذنیم مداندر نگذشتها ند» وجماعتی بوده‌اند که طعام ایشان هرهفته صاعی بو و وصاعی‌چپار مد باشد » وجون‌خر ماشو ردندی صاعی و یم ! نیم سیب دانه که بیفتد. و اوذد رضی لدعنه 0 ید طعام من از آدینه تا آدینه صاعی ازجو بوده است اندرعهد رسو ل-صلی ال علبه و سلم و بخدای که از بٍن گر دم نا آنگاهکه بوی سم وبر گروهی تشنیم "همی وم تر تاه ورسول صلی ال علیهو سلم گفته بود که دوسترین 2 نزدیکترین رد کی باشد که هم‌برین بمیرد ی بر آن‌امرون آنگاه ابوذر گفت : بگردیدید» و آرد جو بپرویزن"" فروکردید » و نان نك پختید؛ و دونان خورش بیکبار برسفره هی نهید ؛ وپیراهن روز از پیرآهن زیاد روی نکنید او کسانیرا که اندازه‌نگاه نمیدارند دوعت ندارد اندزه معین نکرد,اند . ۳رذنی. سرزنش کردن (ه) گردیدن: تفییر حالت‌یافتن. (+) الك . -2۵٩- 6۵ و دحا و و بر ۵ اج وان وا و او و و و وان و و و وان و وا و و و وا و و و و و و و ور و و و و وا ما ها هد ها ها و و و ما اه و و وا و و و وا و و و ود ان و و با ۵ و وه و و و و و و و ان مش با و ۵ ۱ و و اب ۵و و ۵ و و با ۵ ۵ 8 ما ما و و و ود ها هر با هه مه و ۳9 شب جدا داشتید » واندر عهد وی چنین نبودید . وقوت اهل صفه برمدی خرما بودی میان دو تن » و دانه بیفتادی ! سهل تستر ی - فا علیه _ می گوبد که : اگر همه عالم خون گیرد ۰ قوت موّمن از حلال بود» و آن‌انست که موّمن حز قدر ضرورت نخورد ۰ آنکه این اناحتان هه ی گویندکه : حرام که فرا وی رسد حلال شود که ۳ خرما از صدفات فرا رسول ۳ - می‌رسبدوحلال نمیشد . احساط زوم [زدر وفت و ردن و این سه درحه اسن : درحةٌ آنست که ریادت سث روز یم چبر نخورد 4 وگن و است که رث همته اول و زبادت شده است از ده و دوازدهی و ۳3 بوده است ازتایبان که‌خو بشتن بدان درحه رسانیده بود که چپل رور نخوردی ؛ وصدیق - رضی‌اله عنه سار دود که شش روز هیچ نخورد ؛ ابر اهیم ادهم و وری هرسه روز خوردندی . ۱ و گفته‌اند که : هر که جپل روزهیج نخورد لابد چیژهای عجایب بروی شکارا شود » و یکی از صیحابه باراهبی مناظره همی کرد مه چرا امی<مد - علیه السلم 9 ایمان نباوری » گت .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اندرین یت که در فر آن گفته است «و لا سر قو اانه لابحبا لمسر قین (۲۱» ولیکن بوقت وبکالید و بکاریگر دد ۱ واندرحمله باید که دست ازطعام باز 3 د‌ چنانکه هنو زگر ۰ در وی بود و گردهی ی نکرده‌اند" ولیکن جهد کرده‌اند تا طعام نخورند الا گرسنه شده هنوت باز گیر ند جنانکه هذو 1 ۳ ۳۹ مقداری‌مانده بود. و نشان ۹ سنگی آن‌باشد که برنان بی‌نان خورش‌حریص‌باشده ونان‌جوین‌و گاد رسین "همه بحرص‌تواندخورد چون نان خورش جوید در ۰۹ صادق نبود. وصحابه پیشترین اذنیم مداندر نگذشتها ند» وجماعتی بوده‌اند که طعام ایشان هرهفته صاعی بو و وصاعی‌چپار مد باشد » وجون‌خر ماشو ردندی صاعی و یم ! نیم سیب دانه که بیفتد. و اوذد رضی لدعنه 0 ید طعام من از آدینه تا آدینه صاعی ازجو بوده است اندرعهد رسو ل-صلی ال علبه و سلم و بخدای که از بٍن گر دم نا آنگاهکه بوی سم وبر گروهی تشنیم "همی وم تر تاه ورسول صلی ال علیهو سلم گفته بود که دوسترین 2 نزدیکترین رد کی باشد که هم‌برین بمیرد ی بر آن‌امرون آنگاه ابوذر گفت : بگردیدید» و آرد جو بپرویزن"" فروکردید » و نان نك پختید؛ و دونان خورش بیکبار برسفره هی نهید ؛ وپیراهن روز از پیرآهن زیاد روی نکنید او کسانیرا که اندازه‌نگاه نمیدارند دوعت ندارد اندزه معین نکرد,اند . ۳رذنی. سرزنش کردن (ه) گردیدن: تفییر حالت‌یافتن. (+) الك . -2۵٩- 6۵ و دحا و و بر ۵ اج وان وا و او و و و وان و و و وان و وا و و و وا و و و و و و و ور و و و و وا ما ها هد ها ها و و و ما اه و و وا و و و وا و و و ود ان و و با ۵ و وه و و و و و و و ان مش با و ۵ ۱ و و اب ۵و و ۵ و و با ۵ ۵ 8 ما ما و و و ود ها هر با هه مه و ۳9 شب جدا داشتید » واندر عهد وی چنین نبودید . وقوت اهل صفه برمدی خرما بودی میان دو تن » و دانه بیفتادی ! سهل تستر ی - فا علیه _ می گوبد که : اگر همه عالم خون گیرد ۰ قوت موّمن از حلال بود» و آن‌انست که موّمن حز قدر ضرورت نخورد ۰ آنکه این اناحتان هه ی گویندکه : حرام که فرا وی رسد حلال شود که ۳ خرما از صدفات فرا رسول ۳ - می‌رسبدوحلال نمیشد . احساط زوم [زدر وفت و ردن و این سه درحه اسن : درحةٌ آنست که ریادت سث روز یم چبر نخورد 4 وگن و است که رث همته اول و زبادت شده است از ده و دوازدهی و ۳3 بوده است ازتایبان که‌خو بشتن بدان درحه رسانیده بود که چپل رور نخوردی ؛ وصدیق - رضی‌اله عنه سار دود که شش روز هیچ نخورد ؛ ابر اهیم ادهم و وری هرسه روز خوردندی . ۱ و گفته‌اند که : هر که جپل روزهیج نخورد لابد چیژهای عجایب بروی شکارا شود » و یکی از صیحابه باراهبی مناظره همی کرد مه چرا امی<مد - علیه السلم 9 ایمان نباوری » گت .

Orijinal Metin (FA)

زیرا که عیسی - علیهالسلم _ چپل روز هیچ نخورد و این حز بیغامبری‌صادق نتو ان کر د بیغامبرشمااین تفه اس گفت:من یکیام ازامت وی گر جپل روز بنشیتم دهیج نخو رم‌ایمان آوری؛ گفت: ورم پنجاه‌روز پنشست ,گفت :زیادت کن» بشصت روز کرد تما که هیچ چیز نخو رد» و آن راهب ایمان ورد دای درجه عظیم است ‏ الااکسی‌نتواند کرد که ویراکاری‌بیردن اذاین عالم پدید آ مده‌باشده که‌آن وت وی ر 0 مید‌از د ومشغول همی تک داند که گاهی تباید 4 درحه دو ۲ - آنکه دو روز هیج تجورد » واین ممکن ات وچنین سیار بوده است؛ درجه آنکه هرروز یکبارخورد؛ و این کمترین درجاتست » چون فرا دو بار صوم باشد باسراف رسد :که هیچوقت گرسنه نباشد . و رسول صلی النه علیه دسته‌ای ازیاران پیغمبر که درصفه مسجد منزل داشته ند . 2 مبلکات و سلم - چون بامدادخوردی‌شا کت ردی » وچون‌شا بگای و ردی‌بامدادنغوردیه» و رسول - علیه‌الصلوة دالسلم عایثه را کفت : تا اسراف نکنی » که دوبار اندر يك روزخوردن اسراف بود . وچون بکبارخواهد خورد » اولیتر آن بود که سحر خورد » تا اندر نماز شام تسب گر تاد و دل صافی گردد ؛ وا گرچنانست ححه بطعام التفات بخواهد کرد » بکبار وقت افطار بخورد ویکبار بسحر احتماط سیم اندر جنس طعام و اعلی آن گندم اتدت نسشته ۱ و بن<و نا بیخته » ومانه <و بیخته ومپین نان خور ش گو شت وشیرینی است » و کمتر ین‌سر که ونمك ؛ و میانه‌مزو 0 غن) و عادت کسانی که براه آً خرت‌رفتند آ نست که‌از نان خورش برهیز کردند»‌وهر چه‌اندران شهوت خویش دیدند نس را مخالفت کر ده‌اند ۰ وچنین گفته‌اندکه نفس‌چون‌شپوت خویش نا ند اندروی غر ور وغفات , تقیقح و بودن اندر دلب دوست دارد » و مرک دشمن دارد ۰ باید که دنیب رخویشتن‌تنکگ کرداندت زندان وی شود و پرکتان وی بود ازز ندان . ۱ ۱ واندرخبرست که «اشرارامثی الذینیاً کلون م ماطة. بدتراین‌امت‌هن آن باشند که مفز گندم حور ند » ) و آن حرام نسیت که کا وا هم خوردن ر روا بود» اما چون ب ردوام عادت کنند د تنم برطبع‌غالب شود » و بیم 7 بود که بنفلت و بط ر کشده 0 علیه‌الصلوة والسلام ‏ : « پدترین امت من گروهی اند. که 7 1 ن ایشان‌بر تنعم راست بایستاده باشد. وهمه همت یشان الوان طعام والوان حامه بود من مج ۳ ۱ ر‌ بموسی - علیهالسلم - 2حی 0 : «یاموسی دنه راز ۷ باید : که تن‌را ازشپوت بازداری» . وسلف ‌ 3 [ را اسباب‌تتعممساعدتکرده‌است وهرچه آرژوی وی بوده است‌میسرشده است نيك ندانسته‌اند . وهب بن منبه گوید. در آسمان چبرمدفرشتهفاه رسیدند یکی گفت :مروت مهی بداع یا ۳ ۱ ( کر ده . غذامی که گوشت ند شنه یا شد. -۱- و مب تیه و 3 هخا اج ها دا و دا ام اج اواج ها و نا وا سا و مخ ها چا سا و هک و جر بل ۵ ها مر ما ها با مخ و و وا و وا در وا وا ان و بخ و با و و ام و و و و و ها وا ها ام اه و و و و ها ها و و و و با سا و ۳ فلان و د ان آن ده 2 3 ۳ گفت ۱ می‌روم ۳ کاسه ردعن بربزم » که فلان عاید آرژو کرده شنت واب وباک وی آ ورده‌اند /.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

زیرا که عیسی - علیهالسلم _ چپل روز هیچ نخورد و این حز بیغامبری‌صادق نتو ان کر د بیغامبرشمااین تفه اس گفت:من یکیام ازامت وی گر جپل روز بنشیتم دهیج نخو رم‌ایمان آوری؛ گفت: ورم پنجاه‌روز پنشست ,گفت :زیادت کن» بشصت روز کرد تما که هیچ چیز نخو رد» و آن راهب ایمان ورد دای درجه عظیم است ‏ الااکسی‌نتواند کرد که ویراکاری‌بیردن اذاین عالم پدید آ مده‌باشده که‌آن وت وی ر 0 مید‌از د ومشغول همی تک داند که گاهی تباید 4 درحه دو ۲ - آنکه دو روز هیج تجورد » واین ممکن ات وچنین سیار بوده است؛ درجه آنکه هرروز یکبارخورد؛ و این کمترین درجاتست » چون فرا دو بار صوم باشد باسراف رسد :که هیچوقت گرسنه نباشد . و رسول صلی النه علیه دسته‌ای ازیاران پیغمبر که درصفه مسجد منزل داشته ند . 2 مبلکات و سلم - چون بامدادخوردی‌شا کت ردی » وچون‌شا بگای و ردی‌بامدادنغوردیه» و رسول - علیه‌الصلوة دالسلم عایثه را کفت : تا اسراف نکنی » که دوبار اندر يك روزخوردن اسراف بود . وچون بکبارخواهد خورد » اولیتر آن بود که سحر خورد » تا اندر نماز شام تسب گر تاد و دل صافی گردد ؛ وا گرچنانست ححه بطعام التفات بخواهد کرد » بکبار وقت افطار بخورد ویکبار بسحر احتماط سیم اندر جنس طعام و اعلی آن گندم اتدت نسشته ۱ و بن<و نا بیخته » ومانه <و بیخته ومپین نان خور ش گو شت وشیرینی است » و کمتر ین‌سر که ونمك ؛ و میانه‌مزو 0 غن) و عادت کسانی که براه آً خرت‌رفتند آ نست که‌از نان خورش برهیز کردند»‌وهر چه‌اندران شهوت خویش دیدند نس را مخالفت کر ده‌اند ۰ وچنین گفته‌اندکه نفس‌چون‌شپوت خویش نا ند اندروی غر ور وغفات , تقیقح و بودن اندر دلب دوست دارد » و مرک دشمن دارد ۰ باید که دنیب رخویشتن‌تنکگ کرداندت زندان وی شود و پرکتان وی بود ازز ندان . ۱ ۱ واندرخبرست که «اشرارامثی الذینیاً کلون م ماطة. بدتراین‌امت‌هن آن باشند که مفز گندم حور ند » ) و آن حرام نسیت که کا وا هم خوردن ر روا بود» اما چون ب ردوام عادت کنند د تنم برطبع‌غالب شود » و بیم 7 بود که بنفلت و بط ر کشده 0 علیه‌الصلوة والسلام ‏ : « پدترین امت من گروهی اند. که 7 1 ن ایشان‌بر تنعم راست بایستاده باشد. وهمه همت یشان الوان طعام والوان حامه بود من مج ۳ ۱ ر‌ بموسی - علیهالسلم - 2حی 0 : «یاموسی دنه راز ۷ باید : که تن‌را ازشپوت بازداری» . وسلف ‌ 3 [ را اسباب‌تتعممساعدتکرده‌است وهرچه آرژوی وی بوده است‌میسرشده است نيك ندانسته‌اند . وهب بن منبه گوید. در آسمان چبرمدفرشتهفاه رسیدند یکی گفت :مروت مهی بداع یا ۳ ۱ ( کر ده . غذامی که گوشت ند شنه یا شد. -۱- و مب تیه و 3 هخا اج ها دا و دا ام اج اواج ها و نا وا سا و مخ ها چا سا و هک و جر بل ۵ ها مر ما ها با مخ و و وا و وا در وا وا ان و بخ و با و و ام و و و و و ها وا ها ام اه و و و و ها ها و و و و با سا و ۳ فلان و د ان آن ده 2 3 ۳ گفت ۱ می‌روم ۳ کاسه ردعن بربزم » که فلان عاید آرژو کرده شنت واب وباک وی آ ورده‌اند /.

Orijinal Metin (FA)

وقدحی 3 بانگبین شیر هر ده فر عمر دادند» نخو و یتفن آرن این از من دور دارید ان عمر بیماربود اوراماهی‌بریان کرده ارزو بود » نافع گفت در مد رده بل سرت نرامد الا به بسیاریر نج 4 بدرهمید یم نفره بجر ددم وبریان کردمو بیش وی برد درد بش بر در آمد» گفت : ارف ده » گفتم : این ارزوی است و سسیاری نج مدست اوردم د بگذار ۳ ببای این وی دهم » گفت : ۵ ) این بو ی ده بوی دادم و از دس ریدم و بازخر بدعو بپابوی دادم ۰ جون باز آمدم و ساوردم گفت: با وی ده ویپا نیز بگذار بوی» که من شنیده‌ام از رسول - علیهالسلم - که گفت : 2 1 ۱ ی باشد و بخرد و آنگاه دست بدارد برای حق ۳ حق تعالی ویرا "ییاه مررد ِ عتبةا لقلام رحمةالنه علیه - خمیراندر افتاب کردی و بخوردی و نگذاشتی که بیختددی یا لذت ان تیاید ) واب از آفتاب در ۹ رن و هم‌چنان گرم بخوردی. ما لك د زار ر شیر ارزو می کر دجپل سال ژزنخورد 4 و کسی اورا رطف ورد 1 [ندر دست بگردانید بسیارو آنگاه گفت که : شما حور بد که چپل شا ات ناه ن‌اخوردم. و احمد ان ای الجو ری مربد پوسلیم‌ان دارانی بود» ویر نان‌گرم آرزو کرش ۳ نمك بخورد ‏ پیاوردیم ۵ مه باز کرد و بس بنهاد و گریستن گرفتو گفت: بار خدایا ارزوی من در پیش من نپادی ؛ مگر عقوبت منست ۱۶ توبه کردم ؛ م راعفو کن . مالك بن صیغم ده ی : در باژ از (صر ه می‌شدم ؛ ثره دیدم ) شهوت آن دردل من بوحشسی 4 ۱ خوردم که نحوزم » جپل سالاندر آن صبر کر دم . ما ژلث ۵ بنار گنت بنجداه سالدت 5 د نبا زر طلاق و اندر آرزوی رك شر بت‌شمرو نخورده ام و نخواهم - ۳ ِ آنگه ‏ که بخدای ۳ ۳ ابی <: حثنه هم ی گوید دب وت داودطابی خرما له 5 ی » «ه ۷ یا ان » چون آندرشدم ۹ با وی نود )دا نستم که باخود ۵ ی گفت )۱( هو بج - زردك . ۳ هب مب چا ها سا و وا هط ها ها ها سا وا و ها و و اه و ۵ و 8 ای اه و ۵ ای 8 لا ها هس سس سم موه و و ند هام اجه حرط ماخ وخ ۵ اد رم رس وه عم هه ماع ده هم ده که اه سر اه مه ها هه جر 0۳0 3۳۳ ۱ عدیة) اقلا فر عیدالواحد ون ز دد گفت , فلان از دل‌خود حالتی‌ صفت همی کید که مر آن نسست » 1 11 نکه‌او نان تبی‌خورد وتونان‌وخرها خوری . گفت: اگر دست بداره بدان درجه رسم + گفت : رسی » بدار ؛ دست بذاشت و وت گفتند : فلان بر ای خرها همی ۳1 ری ؟ عید لواحد گفت .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وقدحی 3 بانگبین شیر هر ده فر عمر دادند» نخو و یتفن آرن این از من دور دارید ان عمر بیماربود اوراماهی‌بریان کرده ارزو بود » نافع گفت در مد رده بل سرت نرامد الا به بسیاریر نج 4 بدرهمید یم نفره بجر ددم وبریان کردمو بیش وی برد درد بش بر در آمد» گفت : ارف ده » گفتم : این ارزوی است و سسیاری نج مدست اوردم د بگذار ۳ ببای این وی دهم » گفت : ۵ ) این بو ی ده بوی دادم و از دس ریدم و بازخر بدعو بپابوی دادم ۰ جون باز آمدم و ساوردم گفت: با وی ده ویپا نیز بگذار بوی» که من شنیده‌ام از رسول - علیهالسلم - که گفت : 2 1 ۱ ی باشد و بخرد و آنگاه دست بدارد برای حق ۳ حق تعالی ویرا "ییاه مررد ِ عتبةا لقلام رحمةالنه علیه - خمیراندر افتاب کردی و بخوردی و نگذاشتی که بیختددی یا لذت ان تیاید ) واب از آفتاب در ۹ رن و هم‌چنان گرم بخوردی. ما لك د زار ر شیر ارزو می کر دجپل سال ژزنخورد 4 و کسی اورا رطف ورد 1 [ندر دست بگردانید بسیارو آنگاه گفت که : شما حور بد که چپل شا ات ناه ن‌اخوردم. و احمد ان ای الجو ری مربد پوسلیم‌ان دارانی بود» ویر نان‌گرم آرزو کرش ۳ نمك بخورد ‏ پیاوردیم ۵ مه باز کرد و بس بنهاد و گریستن گرفتو گفت: بار خدایا ارزوی من در پیش من نپادی ؛ مگر عقوبت منست ۱۶ توبه کردم ؛ م راعفو کن . مالك بن صیغم ده ی : در باژ از (صر ه می‌شدم ؛ ثره دیدم ) شهوت آن دردل من بوحشسی 4 ۱ خوردم که نحوزم » جپل سالاندر آن صبر کر دم . ما ژلث ۵ بنار گنت بنجداه سالدت 5 د نبا زر طلاق و اندر آرزوی رك شر بت‌شمرو نخورده ام و نخواهم - ۳ ِ آنگه ‏ که بخدای ۳ ۳ ابی <: حثنه هم ی گوید دب وت داودطابی خرما له 5 ی » «ه ۷ یا ان » چون آندرشدم ۹ با وی نود )دا نستم که باخود ۵ ی گفت )۱( هو بج - زردك . ۳ هب مب چا ها سا و وا هط ها ها ها سا وا و ها و و اه و ۵ و 8 ای اه و ۵ ای 8 لا ها هس سس سم موه و و ند هام اجه حرط ماخ وخ ۵ اد رم رس وه عم هه ماع ده هم ده که اه سر اه مه ها هه جر 0۳0 3۳۳ ۱ عدیة) اقلا فر عیدالواحد ون ز دد گفت , فلان از دل‌خود حالتی‌ صفت همی کید که مر آن نسست » 1 11 نکه‌او نان تبی‌خورد وتونان‌وخرها خوری . گفت: اگر دست بداره بدان درجه رسم + گفت : رسی » بدار ؛ دست بذاشت و وت گفتند : فلان بر ای خرها همی ۳1 ری ؟ عید لواحد گفت .

%0
10 Bölüm