Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

(8مان سبر را گفت : 0 با علما حدل مکن که 77 ۱ دشمن ۱ کر ند » ) و بدانکه هیچ چیز آن وت ت اهد که خاموشی برمحال وباطل » و این از فصایل مجاهدا ست . در دود طایی ی ک وت ؛ بو حنیفه گفتر ۳ ۱ یرون نیایی + گفت: خویشتن رابمجاهدت ازجدل گفتن بازمیدارم؛ گفت : بمجلسها آی ومناظر هبشدو و سیخ ۰ 4 گفت‌چنان کر دم هیج‌مجاهدت صعبتر از 1 ن‌ندیدم. و هیچ آفت راز آن نبود که اندرشهری تعصب مذهبی بود » و گروهی که طلب ب جاءوتبع کنند فر ا ان که حدل کف من‌از دین است - و طبع تفت وک رخود تقاضاء آن‌همی کند و وف بندارد که ازدین‌است چنان آزدروی شر ی م شود که البته‌از آن صبر نتواند کرد : که‌شی را اند رآن چند گونه شرف ولذت بود . و مات بی انس تبث زر علیه - هه ی گود بد 4 : <دل ازدین نستوهم4- شوت ازحدل منع کرده‌اند 4 ولیکن ادن بو ده نت با آیات ور 1 ن‌ واخبارباوی سخن گفتها ند بی(جاج و بی‌تطویل ۰ چون سود نداشته است اعراض کرده‌اند . [فت‌چهار م وعو مت در مال خصومت اندرمال که اندرپیش‌قاضی رود یاجای دبکره و آفت این عظیم‌است؟ ؛ و رسول یک بان - علیهالسلام - : «هر که ۳ علم خصومت کند » اندر سط حق تعالی بود تا نگاه که‌خاموش شوده 4و گفته‌اند که: هیچ‌چیز لشست 45 دل‌پرا گنده کند ولذت عیش ببرد ومروت دین‌را ببرد چنانکه خصومت اندرمال ؛ و گفته ند که هیچ متو دع خصو هت تک وت اندرمال بدا نکه بید بادت گفتن خصو مت سر نر ود وورع‌زیادتی‌نگوید » وا گرهیچ چیزنبود باری باخصم سخن . خوش ننواندگفتن » و فضل سخن خوش گفتن ری دا ۳ راخصومتی بود ۹ رنواند مهم باشد دست بداشتن , واگ رنتواند حزراست وقصد رندانءدن نگ د و سجن دور نوی و زیادت‌نگوید : که‌همه هلاك دین بود . -4۷۷ وت بنتجم فش گفتن ست رسول ۳ علیه‌السلم- گفت: , پشت حر ام کین که فحش گوید»»و گفت: « آندر دوزخ کسان باشتان که از دهان ابشان بلیدی همی‌رود جذانکه از گنه ان همه دوزخیان بفربادآ بند و گویند این کیست ؛ گویند این آنست که هر کجا سخنی فحش ویلید بو دی دوست‌داشتی وهمی حفتی " . ابر هی ان سره همی گ ید که : هر که‌فحش ۳۳3 ِ ندرقیامت برصورت‌سکی خواهد بو د . و بدانکه بسشتر دن فحش اندران‌بود که ازمباشرت عبارنهاء رت تاو دا نکه‌عادت اهل فساد بود - و دشنام ۱ ن‌بو د که ۱ را بدا تن سو ۳ علیه‌السلام گفت هریت بر ۱ ۷ باد که مادر و بدر <و ۳ را دشنام دهد گفتند ۱ ین که کند ؟ گفت ۴ که مادر وبدر یکیر ۱ دش امدهد تا مادر و ,در ویرا دشنام دهند . ان خود وی داده باشد . ۳ بدانکه چنانکه حجدبث مباشرت ات باید گفت تافهحش نیو د 4 درهر جه زشت بود هم اشارت باید کرد وصریح نباید گفت » ون‌ام زنان صریح نباید گنت بلکه «برد گیان» بابد گفت ۳ را که علتی بود زشت چون بواسیر و برص و غیر ان «بیماری» بایدگفت وادب اندرچنین الفاظ نگاه بایدداشت :که‌این نوعیاست از فحش. افت شیم لعزت کردن اسبت ۱ بدانکه لعنت کردن مدموم است بر سور ومردم وحامه هر 4 بود. رسول. علیه السلم - می گوید : , موّمن و نکند» ه رن اندر نو با رسول صلی النه ءل وسلم ی را لعات ورد ِ وتو وفرت -‌ علیه‌السلم :ان شتر را برهنه کنید و ببر ون کذیدازقافله که ماعون‌است 4 مدتی ن‌شترهمی گردیدهیچ کس گرد وی‌نگشت.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

(8مان سبر را گفت : 0 با علما حدل مکن که 77 ۱ دشمن ۱ کر ند » ) و بدانکه هیچ چیز آن وت ت اهد که خاموشی برمحال وباطل » و این از فصایل مجاهدا ست . در دود طایی ی ک وت ؛ بو حنیفه گفتر ۳ ۱ یرون نیایی + گفت: خویشتن رابمجاهدت ازجدل گفتن بازمیدارم؛ گفت : بمجلسها آی ومناظر هبشدو و سیخ ۰ 4 گفت‌چنان کر دم هیج‌مجاهدت صعبتر از 1 ن‌ندیدم. و هیچ آفت راز آن نبود که اندرشهری تعصب مذهبی بود » و گروهی که طلب ب جاءوتبع کنند فر ا ان که حدل کف من‌از دین است - و طبع تفت وک رخود تقاضاء آن‌همی کند و وف بندارد که ازدین‌است چنان آزدروی شر ی م شود که البته‌از آن صبر نتواند کرد : که‌شی را اند رآن چند گونه شرف ولذت بود . و مات بی انس تبث زر علیه - هه ی گود بد 4 : <دل ازدین نستوهم4- شوت ازحدل منع کرده‌اند 4 ولیکن ادن بو ده نت با آیات ور 1 ن‌ واخبارباوی سخن گفتها ند بی(جاج و بی‌تطویل ۰ چون سود نداشته است اعراض کرده‌اند . [فت‌چهار م وعو مت در مال خصومت اندرمال که اندرپیش‌قاضی رود یاجای دبکره و آفت این عظیم‌است؟ ؛ و رسول یک بان - علیهالسلام - : «هر که ۳ علم خصومت کند » اندر سط حق تعالی بود تا نگاه که‌خاموش شوده 4و گفته‌اند که: هیچ‌چیز لشست 45 دل‌پرا گنده کند ولذت عیش ببرد ومروت دین‌را ببرد چنانکه خصومت اندرمال ؛ و گفته ند که هیچ متو دع خصو هت تک وت اندرمال بدا نکه بید بادت گفتن خصو مت سر نر ود وورع‌زیادتی‌نگوید » وا گرهیچ چیزنبود باری باخصم سخن . خوش ننواندگفتن » و فضل سخن خوش گفتن ری دا ۳ راخصومتی بود ۹ رنواند مهم باشد دست بداشتن , واگ رنتواند حزراست وقصد رندانءدن نگ د و سجن دور نوی و زیادت‌نگوید : که‌همه هلاك دین بود . -4۷۷ وت بنتجم فش گفتن ست رسول ۳ علیه‌السلم- گفت: , پشت حر ام کین که فحش گوید»»و گفت: « آندر دوزخ کسان باشتان که از دهان ابشان بلیدی همی‌رود جذانکه از گنه ان همه دوزخیان بفربادآ بند و گویند این کیست ؛ گویند این آنست که هر کجا سخنی فحش ویلید بو دی دوست‌داشتی وهمی حفتی " . ابر هی ان سره همی گ ید که : هر که‌فحش ۳۳3 ِ ندرقیامت برصورت‌سکی خواهد بو د . و بدانکه بسشتر دن فحش اندران‌بود که ازمباشرت عبارنهاء رت تاو دا نکه‌عادت اهل فساد بود - و دشنام ۱ ن‌بو د که ۱ را بدا تن سو ۳ علیه‌السلام گفت هریت بر ۱ ۷ باد که مادر و بدر <و ۳ را دشنام دهد گفتند ۱ ین که کند ؟ گفت ۴ که مادر وبدر یکیر ۱ دش امدهد تا مادر و ,در ویرا دشنام دهند . ان خود وی داده باشد . ۳ بدانکه چنانکه حجدبث مباشرت ات باید گفت تافهحش نیو د 4 درهر جه زشت بود هم اشارت باید کرد وصریح نباید گفت » ون‌ام زنان صریح نباید گنت بلکه «برد گیان» بابد گفت ۳ را که علتی بود زشت چون بواسیر و برص و غیر ان «بیماری» بایدگفت وادب اندرچنین الفاظ نگاه بایدداشت :که‌این نوعیاست از فحش. افت شیم لعزت کردن اسبت ۱ بدانکه لعنت کردن مدموم است بر سور ومردم وحامه هر 4 بود. رسول. علیه السلم - می گوید : , موّمن و نکند» ه رن اندر نو با رسول صلی النه ءل وسلم ی را لعات ورد ِ وتو وفرت -‌ علیه‌السلم :ان شتر را برهنه کنید و ببر ون کذیدازقافله که ماعون‌است 4 مدتی ن‌شترهمی گردیدهیچ کس گرد وی‌نگشت.

Orijinal Metin (FA)

بودر دا همی گوید ت رضی‌لله عنه بت هر گاء که ۱ دی رمین با چیزی را امه تن چیز گوید لونت در آن باد که اندر جح تعالی عاصی در مه ‌‌ از م۱ هر در . ب-کروز ابو بکر صدیق - رضی‌الله عنه _ چیزی‌را لعنت کرد » رسول - علیه السلم بشنید» گفت: ۷۸ رد( پپصددصصصصصسسصسصصصسصصدصدصدصسصپصصسصصسصسصپصسصسدسص«سو««««« ۳۳۳۳ با ابو بگر »صدیق و لعنت » صدیق ولعشت؛ لورت الکو ,گفت ۱ و بندع آ زاد کر دکفارت] ترا . و بدانکه لسنت نشاید کرد مردمانرا الا ۳ حمله کسانی که مذموم‌اند ,چنانکه گویی :لعنت برظالمان وفاسقانو مبتدعان بادا؛ اما گفتن لعنت بره‌عتزلی و کرامی - باد » اندرین خطری باشد وازاین‌فسادی تولد کند » آزاین حذرباید کرد و آنکه اندر شرع اا ا مت از باشد بریشان . و اندرخری درست باشد ؛ اما شخصی را گفتن که لعنت بر توباد با برقلان باد » ی ر رواباشد که داند که فز کر مر ده ات » چون فر عون و «وجهل . رسول - صلی لنه علیه وسلم وی را نام بردولعنت کرد . که دانست که‌ایشات مسامان‌نخواهند شد ؛ اما حبودی راگفتن مثلا که‌لعنت ۱ بر تو باد » اندرین خطری بو د : که باشد که قیاه ان شود بیش از مر ک و اراهل‌بیشت بود و باشد که از بن ۳۹ بتر شود . و اگر کر و بد که مسلماثر اک تیم که رحمت‌بر توباد - اگرچه ممکن است که مرتد شود وبمیرد - «لیکن مااندرحال بگوئيم کافر زا نز اعرت بکنیم که کافر ست‌آندروقت این خطابو د : که معنی ر 0 که‌خدای تعالی ویر بر کافری بداراد : پس بدین لعنت نباید کرد . و اور دی دوز : لعنت بر پزید روا باشدیانه +گوئیم اين قدرروا باشدکه گوبی لعنت بر کشنده حسین بادا گر بمرد بیش ازتوبه ‏ که کشتن از کفربیش نبود و چون توبه کند لعنت نشاید کرد :که وحشی حمزه را بکشت و مسلمان شدولمنت از وی بیفتاد اما حال پزید خودمعلوم تفت ۸9 و ی کشت بانه : وهی گفتند که فر مود » و گر دی گفتند که نفر مود و لکن راضی بود » ونشاید کسی زا شوت یت لفت کون :5 این خود خیانتی 7 :و أندر بن رو زگار بسماری بزر گان‌ر ۱ بکشتند که هیچ کس انیت مه که مود ۷ حقیقت آن چون شناسند؟ وحق تعالی خلق را ازین فضولو ازین خطر هستغنی بکر ده است : 45 ای و ۰ همه عمر )بلیس ر لعنت نکند اورا درقيامت نگویند که 0 ۰ اماا گر لعنت کند ۳ ندرخطر سئوال بود تا چراگفت وچرا کرد ! یکی ۳ رگان همی کوید که : اندرصحیفه من کاه۸ لاله ال بر 11 تالعثت- ۳ اندرقیامت ,کلم لاالهالا ال دوست‌تر دارم که و بو یکی رسول راگفت 1 2 دهد ۵ دا ها و و ۵ وا ۵ و و شا مر و ۵ اد بل ها ۵ ار هب با ۵ ره بر مب هد بل 8 ها ها لا ها و سس و و و وا و ان ۵ ۱۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و هن 5 و ها و نی ها ۵ اه مک ها و ای هر ها خر وچ ار هن ها جرخ ی ۵ ۵ سل وا نک نت ال ند ۳ : مرا وصیت کن ؛ گفت : لعنت مکن . و گفته‌اند 1 رت هن ور ی برابر بود 4 و گروهی گفته‌اند که این خبرست : س ی مشغول بودن او لیتر از نکه بلعئت ا بلیس #۳ دج جه رسد .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بودر دا همی گوید ت رضی‌لله عنه بت هر گاء که ۱ دی رمین با چیزی را امه تن چیز گوید لونت در آن باد که اندر جح تعالی عاصی در مه ‌‌ از م۱ هر در . ب-کروز ابو بکر صدیق - رضی‌الله عنه _ چیزی‌را لعنت کرد » رسول - علیه السلم بشنید» گفت: ۷۸ رد( پپصددصصصصصسسصسصصصسصصدصدصدصسصپصصسصصسصسصپصسصسدسص«سو««««« ۳۳۳۳ با ابو بگر »صدیق و لعنت » صدیق ولعشت؛ لورت الکو ,گفت ۱ و بندع آ زاد کر دکفارت] ترا . و بدانکه لسنت نشاید کرد مردمانرا الا ۳ حمله کسانی که مذموم‌اند ,چنانکه گویی :لعنت برظالمان وفاسقانو مبتدعان بادا؛ اما گفتن لعنت بره‌عتزلی و کرامی - باد » اندرین خطری باشد وازاین‌فسادی تولد کند » آزاین حذرباید کرد و آنکه اندر شرع اا ا مت از باشد بریشان . و اندرخری درست باشد ؛ اما شخصی را گفتن که لعنت بر توباد با برقلان باد » ی ر رواباشد که داند که فز کر مر ده ات » چون فر عون و «وجهل . رسول - صلی لنه علیه وسلم وی را نام بردولعنت کرد . که دانست که‌ایشات مسامان‌نخواهند شد ؛ اما حبودی راگفتن مثلا که‌لعنت ۱ بر تو باد » اندرین خطری بو د : که باشد که قیاه ان شود بیش از مر ک و اراهل‌بیشت بود و باشد که از بن ۳۹ بتر شود . و اگر کر و بد که مسلماثر اک تیم که رحمت‌بر توباد - اگرچه ممکن است که مرتد شود وبمیرد - «لیکن مااندرحال بگوئيم کافر زا نز اعرت بکنیم که کافر ست‌آندروقت این خطابو د : که معنی ر 0 که‌خدای تعالی ویر بر کافری بداراد : پس بدین لعنت نباید کرد . و اور دی دوز : لعنت بر پزید روا باشدیانه +گوئیم اين قدرروا باشدکه گوبی لعنت بر کشنده حسین بادا گر بمرد بیش ازتوبه ‏ که کشتن از کفربیش نبود و چون توبه کند لعنت نشاید کرد :که وحشی حمزه را بکشت و مسلمان شدولمنت از وی بیفتاد اما حال پزید خودمعلوم تفت ۸9 و ی کشت بانه : وهی گفتند که فر مود » و گر دی گفتند که نفر مود و لکن راضی بود » ونشاید کسی زا شوت یت لفت کون :5 این خود خیانتی 7 :و أندر بن رو زگار بسماری بزر گان‌ر ۱ بکشتند که هیچ کس انیت مه که مود ۷ حقیقت آن چون شناسند؟ وحق تعالی خلق را ازین فضولو ازین خطر هستغنی بکر ده است : 45 ای و ۰ همه عمر )بلیس ر لعنت نکند اورا درقيامت نگویند که 0 ۰ اماا گر لعنت کند ۳ ندرخطر سئوال بود تا چراگفت وچرا کرد ! یکی ۳ رگان همی کوید که : اندرصحیفه من کاه۸ لاله ال بر 11 تالعثت- ۳ اندرقیامت ,کلم لاالهالا ال دوست‌تر دارم که و بو یکی رسول راگفت 1 2 دهد ۵ دا ها و و ۵ وا ۵ و و شا مر و ۵ اد بل ها ۵ ار هب با ۵ ره بر مب هد بل 8 ها ها لا ها و سس و و و وا و ان ۵ ۱۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و هن 5 و ها و نی ها ۵ اه مک ها و ای هر ها خر وچ ار هن ها جرخ ی ۵ ۵ سل وا نک نت ال ند ۳ : مرا وصیت کن ؛ گفت : لعنت مکن . و گفته‌اند 1 رت هن ور ی برابر بود 4 و گروهی گفته‌اند که این خبرست : س ی مشغول بودن او لیتر از نکه بلعئت ا بلیس #۳ دج جه رسد .

Orijinal Metin (FA)

2ه 4 ر لفتت گنل با خویشتن کو؛ رد که 7 ین دین ی ارغر ورشیطان باشد و قه همه 2 تر آن باشد که تعصب و هوا باشد . [فت هدفه [فت هفتم 1 دعر هصامت) و سر و۵ واندر کتاب سماع شرح کردیم که این‌حرام تست : که ازدر سس رسول شعر خوانده ند وحسان را فرمود تا کافرانر حواب دهد ازهحاء ایشان؟ اما نجه دروغ بود با هحاء مسلمانی باشد یا دروعی بود اندر مدح » آن نشاید ! آها آ نحه بر سبیل نشسیه 1 ان صنعت شعر بود - اگر چه صورت درودغ بود حرام باشد : که مقصود از ان نه ان بود که آن اعتقاد کنند » که این چنین شعر بتازی ببش رسول. علیه السلم 5 خوانده‌اند : ۱ [ فت هستم مزاح مت ۳ ی کر ده تن رسول- علیه السام ۹ ازمزاح کردن بر حمله 0 دلیکن اند کی از وی گاه گاه مپاح است ؛ وشرط نيك خوییاست ) بشرط آن که بعادت وبیشه نییرد و حرحق وت ۱ که مزاح بسیارروز گارضایم کند وخنده بسیار اورد و دل‌ازخندءه بسیارسیاه شود » و نیزهییت ووقارمرد بیردو دو باشد که‌نیز ازوی وحشت خیزد . ورسول. ص ‌الهعلیه وسلم گوید : «من ن مزاح‌گویم ولیک ن‌حق گویم » و گفت ۰« کسی‌سخنی ۳ ی مردمان رید ند ۹ وی‌ازدرحه خویش‌فر و افتدبیش ۳ نکه از ثر با تابزهین» هر ججه رده سمار مذموعاست و جنده یش از تبسم نماد 9 وتو ل کت حت صلی‌النه علیه وسل : « اگر آن که من دانم شما بدانید اندك خندید وبسیار گریید ۳ یکی دیگرراگفت ندانسته که لا رد بدوزخ کذرخواهد 2 ۰ که‌حق تعالی همی- بد : « وان منکم الا و ارذهاکان علی ر بك حتماً مقضیاً » گفت : دانیکه بناز سردن خواهی مشلی ؛ گفت ِ نهه گفت‌:یس تشه تست ز حجه حای خنده است ؟ ۱ ۹ ۷ دعطاء سلهم‌ی - رحم‌الله‌علبه - در چپل سال‌نخندید . و ۵ب بن الورد. قومیرا دید که روز عمد رمصان هی <د ید ند 4 گفت ۰ ای این ور م رابیامر رز یدند وروزه‌فیول کردند این نه فعل شاکران است ‏ و اکر قبول نکرده‌اند این نه فعل خایفان است . الن عباس - دضی 1 عدمما - گفت هز که گناه کند و همی‌خندد » اسدر دو رخ شود. 3 همی گرید و 4ع2ممل ان و اسی گفت ۳ ۳1۹ ۳ اندر پسشت. همی گرید ععهب. باشد ۷ کفتند باشد » گفت : و سب 5 اندر دنبا بخندد ونداند که جای وی دوز است یا ر درخبرست که : اعر ابیی «ر شتر نش دت تانزديت شود بر مرول - علیه السلم 2 سرسد ویرا ؛ هر چند صد همیکر د شتر بار پس می‌جست و اصحاب همی خندیدنن ‏ س سر ویر 1 2 بمرد » اصحاب گفتند هِ بارسول‌الله ان مر د سفتاد و هشن کفت : اری 4 و دهان ۳9 از <ون وی پرست : بعنی که «ر2ی مد ود رل ۰ 2 مزر اعلی عبدالعز (-ز - رحه؛‌الله علمه 0 گفت : « از حق تعالی بدر سل ومزاح سکن کهکن ازدر دلما بدید ا ید و کارهاء زشت از وی تولد کند ؛ چون بنشینید اندر قر آن سیون گویید اگر نتوانید حدیث نيك از احوال نیک مردان همی گویید ». ءهر -رضی‌الند ۵ همیگو رد که : هر که با کسی مزاح: کند ۲ اندر چم وی خوار و بی‌هنست شود و اندر همه عمرازرسول صلی‌اله علیه و سلم- دوسه کلمه مزاح, تقل. کروه‌اند: ز‌ نی «ر عجوز را گفت که:.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

2ه 4 ر لفتت گنل با خویشتن کو؛ رد که 7 ین دین ی ارغر ورشیطان باشد و قه همه 2 تر آن باشد که تعصب و هوا باشد . [فت هدفه [فت هفتم 1 دعر هصامت) و سر و۵ واندر کتاب سماع شرح کردیم که این‌حرام تست : که ازدر سس رسول شعر خوانده ند وحسان را فرمود تا کافرانر حواب دهد ازهحاء ایشان؟ اما نجه دروغ بود با هحاء مسلمانی باشد یا دروعی بود اندر مدح » آن نشاید ! آها آ نحه بر سبیل نشسیه 1 ان صنعت شعر بود - اگر چه صورت درودغ بود حرام باشد : که مقصود از ان نه ان بود که آن اعتقاد کنند » که این چنین شعر بتازی ببش رسول. علیه السلم 5 خوانده‌اند : ۱ [ فت هستم مزاح مت ۳ ی کر ده تن رسول- علیه السام ۹ ازمزاح کردن بر حمله 0 دلیکن اند کی از وی گاه گاه مپاح است ؛ وشرط نيك خوییاست ) بشرط آن که بعادت وبیشه نییرد و حرحق وت ۱ که مزاح بسیارروز گارضایم کند وخنده بسیار اورد و دل‌ازخندءه بسیارسیاه شود » و نیزهییت ووقارمرد بیردو دو باشد که‌نیز ازوی وحشت خیزد . ورسول. ص ‌الهعلیه وسلم گوید : «من ن مزاح‌گویم ولیک ن‌حق گویم » و گفت ۰« کسی‌سخنی ۳ ی مردمان رید ند ۹ وی‌ازدرحه خویش‌فر و افتدبیش ۳ نکه از ثر با تابزهین» هر ججه رده سمار مذموعاست و جنده یش از تبسم نماد 9 وتو ل کت حت صلی‌النه علیه وسل : « اگر آن که من دانم شما بدانید اندك خندید وبسیار گریید ۳ یکی دیگرراگفت ندانسته که لا رد بدوزخ کذرخواهد 2 ۰ که‌حق تعالی همی- بد : « وان منکم الا و ارذهاکان علی ر بك حتماً مقضیاً » گفت : دانیکه بناز سردن خواهی مشلی ؛ گفت ِ نهه گفت‌:یس تشه تست ز حجه حای خنده است ؟ ۱ ۹ ۷ دعطاء سلهم‌ی - رحم‌الله‌علبه - در چپل سال‌نخندید . و ۵ب بن الورد. قومیرا دید که روز عمد رمصان هی <د ید ند 4 گفت ۰ ای این ور م رابیامر رز یدند وروزه‌فیول کردند این نه فعل شاکران است ‏ و اکر قبول نکرده‌اند این نه فعل خایفان است . الن عباس - دضی 1 عدمما - گفت هز که گناه کند و همی‌خندد » اسدر دو رخ شود. 3 همی گرید و 4ع2ممل ان و اسی گفت ۳ ۳1۹ ۳ اندر پسشت. همی گرید ععهب. باشد ۷ کفتند باشد » گفت : و سب 5 اندر دنبا بخندد ونداند که جای وی دوز است یا ر درخبرست که : اعر ابیی «ر شتر نش دت تانزديت شود بر مرول - علیه السلم 2 سرسد ویرا ؛ هر چند صد همیکر د شتر بار پس می‌جست و اصحاب همی خندیدنن ‏ س سر ویر 1 2 بمرد » اصحاب گفتند هِ بارسول‌الله ان مر د سفتاد و هشن کفت : اری 4 و دهان ۳9 از <ون وی پرست : بعنی که «ر2ی مد ود رل ۰ 2 مزر اعلی عبدالعز (-ز - رحه؛‌الله علمه 0 گفت : « از حق تعالی بدر سل ومزاح سکن کهکن ازدر دلما بدید ا ید و کارهاء زشت از وی تولد کند ؛ چون بنشینید اندر قر آن سیون گویید اگر نتوانید حدیث نيك از احوال نیک مردان همی گویید ». ءهر -رضی‌الند ۵ همیگو رد که : هر که با کسی مزاح: کند ۲ اندر چم وی خوار و بی‌هنست شود و اندر همه عمرازرسول صلی‌اله علیه و سلم- دوسه کلمه مزاح, تقل. کروه‌اند: ز‌ نی «ر عجوز را گفت که:.

Orijinal Metin (FA)

عجور آندر بپشت نشود » آن «بر زن‌بسگر ست "گفت:ای‌ژن هن ثر ۱ میخو اند گت : شوهر و مت 15 ندر 2 چشم. ری سمیدق آزت 9 گفت ۵ دل همشغو ل مدار که بیشتر با جوانی بر ند نگاه. بمپشت: بر نف » وذنیویرا شوهر مرا چشم سپید نیست » گفت : هیچ کس نیست که اندر چشم وی‌اسییده نبوهبو: 2 : مرا بر شتر نشان » گفت : ترا بر بچه شتر نشانم , گفت : نخواهم که هرا بیندازد ؛ گفت : هیچ شتر نبود ۵5. نه بحه شتر بود؛ و کو دا کی بود طلحه. را بوعمیر نام بنجشگککی داشت بمرد» وی هی گریست» سول صلیاله علیه وسلم - وی را بدید گفت : با باعمیر مافعل النعیر لنشبر نغیر بح بنجشگک بود - گفت : با باضمیر چون شدکار نغیر بانغیر ؟ و بیشتر این مزاحپا با کودکان دپیر زنسان داشتی برای دل خوشی انشان تا:از 21۱- هبدت وی نشور نشو زد ؛ و ۳ رنان خورش همین طبیت عادت داشتی دل خوشی ابشان ر عانشه _ رضی ال عنبا ۳ وب : او ده بمر ده و ومن‌ارشیر چیزی رخته بودم » گفتم بخور » گفت نخواهم 4 گفتم اگر تخوری در تومالم 4 گفت زیوو رم دست فرا کردم و بارءٌ اندروی مالیدم » و رسول میان ما نشسته بود ؛ زانو فرا داشت ۴ وی نیز راه باید که مکافان کزده وی نمز اندر روک من مالید و رسول_ صلی اند علیه و سلم بخند‌ید . ضحالك بن سفیان مردی‌بود بفایت‌زشت بارسول- علیه‌السلم- نشسته‌بود » گفت: با رسولاله مرا دوزن است نیکوترازاین عایشه» اگرخواهی یکی‌را طلاق دهم تاتو بخواهی و بطیبت گفت چنانکه عایشه همی‌شنید عابشه گفت : ایشان نیکوتر ند یا تو ؛ کفت هن » رسول. علیهالسلم- بخند ید از گفتن ع دش » که ان مرد سخت‌زشت ود » دادن مش از آن بو دکه‌ایت حجابز نان‌فر ۳ . ورسول صلی‌الله علیهو سلم- یب ۱ ز‌ ارضی لله‌عنه_ گفت ‌ِِ" ماهمی <و ری با در دجم ؟ گس ۲ جانب د‌ رگ همی‌خو رم رسول_ صای ال علیه‌ و سلم_- بخزدید . وخو "ات ان چبیر- رارضی‌آللهءنه-بز نان‌میلی بودی» روزی اندر راء معه باقومی زنان ایستاده بوده رسول- صلی‌النه علیه‌وسل- فرا دسید ؛ وی خدل شد» گفت جه ۳-۹ + گفت شتّری سر ۳۰ دارم همی‌خو اهم تا رشتهتایزد این زنان آن شتر را پس بگذشت ی ویرا دید گفت ؛آخرآن اه کف ازسر کشی دست بنداشت ؟ گفت :شرم داشتم وخام‌وش بودم فش ار ان هر گاه که هرا بدیدی این بگفتی » تا مگ روزهمی آمدم برخر نشسته وهردوبای بيك حانب خر ت ده » گت : با فلان ۳ خبر آن شدر مه ۳9 واست ؟ کنم : بدا دای که‌تر ۱ بحق فرستاد که تا اسلام آورده‌ام نیزسر رکش نکگرده است» کت : اه گیر؛ اللبم اهدا «اعبداله . ر نعیمان) اصاری مزاح بسیار کردی وشراب جوردی سسباز 9 هر باری ویر بیاژردندی‌وییش ز سول علیبه للم ویرابزدندی بنعلین؛ تايك راه یکی ازصحابه گفت لعنهال » تا چند خورد؟ سول رت لت مکن ویراکه‌وی خدا و رسول. را دوست دارد ؛ وویر عادت بودی که ه ر گاه که درمدینه نو بری ‏ وردندی‌پیش رسول‌علبهالسلم- آوردی که این هدیه است ؛ آنگاه چون آ نکس بهاخواستی‌وی رابنزديك رسول علیه ۱ - السام_آو ردی و گفتی انشان خورده‌اند » طلب کن ارت بخذ‌بدی و باندادی ۰ س رسول -علیه السام- گفتی چر آو ردی ؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

عجور آندر بپشت نشود » آن «بر زن‌بسگر ست "گفت:ای‌ژن هن ثر ۱ میخو اند گت : شوهر و مت 15 ندر 2 چشم. ری سمیدق آزت 9 گفت ۵ دل همشغو ل مدار که بیشتر با جوانی بر ند نگاه. بمپشت: بر نف » وذنیویرا شوهر مرا چشم سپید نیست » گفت : هیچ کس نیست که اندر چشم وی‌اسییده نبوهبو: 2 : مرا بر شتر نشان » گفت : ترا بر بچه شتر نشانم , گفت : نخواهم که هرا بیندازد ؛ گفت : هیچ شتر نبود ۵5. نه بحه شتر بود؛ و کو دا کی بود طلحه. را بوعمیر نام بنجشگککی داشت بمرد» وی هی گریست» سول صلیاله علیه وسلم - وی را بدید گفت : با باعمیر مافعل النعیر لنشبر نغیر بح بنجشگک بود - گفت : با باضمیر چون شدکار نغیر بانغیر ؟ و بیشتر این مزاحپا با کودکان دپیر زنسان داشتی برای دل خوشی انشان تا:از 21۱- هبدت وی نشور نشو زد ؛ و ۳ رنان خورش همین طبیت عادت داشتی دل خوشی ابشان ر عانشه _ رضی ال عنبا ۳ وب : او ده بمر ده و ومن‌ارشیر چیزی رخته بودم » گفتم بخور » گفت نخواهم 4 گفتم اگر تخوری در تومالم 4 گفت زیوو رم دست فرا کردم و بارءٌ اندروی مالیدم » و رسول میان ما نشسته بود ؛ زانو فرا داشت ۴ وی نیز راه باید که مکافان کزده وی نمز اندر روک من مالید و رسول_ صلی اند علیه و سلم بخند‌ید . ضحالك بن سفیان مردی‌بود بفایت‌زشت بارسول- علیه‌السلم- نشسته‌بود » گفت: با رسولاله مرا دوزن است نیکوترازاین عایشه» اگرخواهی یکی‌را طلاق دهم تاتو بخواهی و بطیبت گفت چنانکه عایشه همی‌شنید عابشه گفت : ایشان نیکوتر ند یا تو ؛ کفت هن » رسول. علیهالسلم- بخند ید از گفتن ع دش » که ان مرد سخت‌زشت ود » دادن مش از آن بو دکه‌ایت حجابز نان‌فر ۳ . ورسول صلی‌الله علیهو سلم- یب ۱ ز‌ ارضی لله‌عنه_ گفت ‌ِِ" ماهمی <و ری با در دجم ؟ گس ۲ جانب د‌ رگ همی‌خو رم رسول_ صای ال علیه‌ و سلم_- بخزدید . وخو "ات ان چبیر- رارضی‌آللهءنه-بز نان‌میلی بودی» روزی اندر راء معه باقومی زنان ایستاده بوده رسول- صلی‌النه علیه‌وسل- فرا دسید ؛ وی خدل شد» گفت جه ۳-۹ + گفت شتّری سر ۳۰ دارم همی‌خو اهم تا رشتهتایزد این زنان آن شتر را پس بگذشت ی ویرا دید گفت ؛آخرآن اه کف ازسر کشی دست بنداشت ؟ گفت :شرم داشتم وخام‌وش بودم فش ار ان هر گاه که هرا بدیدی این بگفتی » تا مگ روزهمی آمدم برخر نشسته وهردوبای بيك حانب خر ت ده » گت : با فلان ۳ خبر آن شدر مه ۳9 واست ؟ کنم : بدا دای که‌تر ۱ بحق فرستاد که تا اسلام آورده‌ام نیزسر رکش نکگرده است» کت : اه گیر؛ اللبم اهدا «اعبداله . ر نعیمان) اصاری مزاح بسیار کردی وشراب جوردی سسباز 9 هر باری ویر بیاژردندی‌وییش ز سول علیبه للم ویرابزدندی بنعلین؛ تايك راه یکی ازصحابه گفت لعنهال » تا چند خورد؟ سول رت لت مکن ویراکه‌وی خدا و رسول. را دوست دارد ؛ وویر عادت بودی که ه ر گاه که درمدینه نو بری ‏ وردندی‌پیش رسول‌علبهالسلم- آوردی که این هدیه است ؛ آنگاه چون آ نکس بهاخواستی‌وی رابنزديك رسول علیه ۱ - السام_آو ردی و گفتی انشان خورده‌اند » طلب کن ارت بخذ‌بدی و باندادی ۰ س رسول -علیه السام- گفتی چر آو ردی ؟

Orijinal Metin (FA)

۳ سیم نداشتم و نو استم که حز و فیر ی جورد؛ چه کنم ۹ انیت هر جه [ندر همه عمر اوحکایت کر ده‌ا ند از مطاسات و اندرین مج جمز زه باطل ابیت و اد ممکن ات 25 ر نجیرسد کسی ر ون همیت سرد » این جمین گاه اه زو بمادت گر ور وف فیستن: [فت دهم اس و ند رون است استمز و خندیدن ۳۳ وستخن‌وفعل دی حکایت کردن باواز مت " وی چنانکه ور و : واین جو ن نکس رنحور خواهد شدن حرام است که حق‌تعالی همی گو بد: « لا +سخر قو ممی قوم: عسی‌ان بو آو خبر آمن‌م ِ هیچ کس ۹ بد بچشم حقارت » بر هیعکس مخندید » که بود که وی خود ازشما بپتر بود » و رسول علیه‌السام- گنت : «هر که کسیر غیبت کند بگناهبکه از آن توبه کرده باشد» بنمیردتا بدان مبتلا نشود » و نپی کرده است ۳ بخجمد ند بدا نکهاز ؟ آوازی رهاشود؛ و گفت : چرا خندد کی از جبز 0 خود مثل آن کند ؛ و گنت : «کسانسکه استمز ون وبرمردمان بخندند » رود قیامت دربیشت باز کنند وویر ون ببا وا فرا شود در نگذارند " چون برود بازخوا نثد ودری دیگر بگشایند ودی درمیان آن عم واندوه طمع‌همی کند , جون نز ديک‌شو د در همی پند ند » تاجنان‌شود که‌هر جند خ<و انند نبز نرود , که داند که بروی استخفاف کنند ِِ ۱ ۱ ۳ مِ ۱ 1 ۱ ۲ 4 و بدانکه بر سیر هد دلو بر کتین که از ان ر دور شود خر ام نیو دواز حمله مزاح باشد : حرام آن وقت بودکه کسی رنجور خواهد شد . آفت دهم وعدة درو غ است ۱ رسول_علیها! -ام_همی گوید 9 جبز است که هر که‌اندروی‌از آن سهیگی 3 -۸۳- بود. منافق بود اگرچه نماز کنه و روزه دارد : چون سیخن گوید دروغ گوید وجون وعده دهد خلاف کند ۰ وجون امانت بو ی دهند جات ون ٩‏ . و گفت : وءدهو اهی است » خلاف تشاد کر د ۰ . حق تمالی بر اسماعیل- عایها لسلام- تا گن د کدو ی‌صادقالو عد بوده و ۳1 بنديك راه وعده کر د حایی و کنو شام ۸ وی بنشست و دو روزاأنتظار همی کر د. وبرانا بود کهوعده وفا کند . و ی‌همی گو ید : پررسول. علیهالسلام بیعت کر دم‌ووعده کر دم که افلان جا یم وفراموش کردم » سوم ر وز شدم وی نجا بود , گفت : ای حوانمردازسه روزبازا نتظارتومی کنم. ورسول-صلی‌النه علیه السلم- بکی‌راوعده داده‌بود که چون‌بیایی حاجتی که داری روا کنم» اندرانوقت که‌غنیمت خیبر قسمت همی کردند بیامدو گفت: وعدة من با رسولال گفت : حکم کن هر چه تو خواهی» هشتاد گوسپند خواست » ۱ بوی‌داد گفت : مخت اندژه حکم کردی آن زن که مو سی- لها لب لا رانشان دادنا استخوان بوسف را علبهالسلام بازیافت و وعده کرد که حاحت توروا کنر‌حکم ۳ ازتو کرد و بش ازتوخواست ‏ که موسی- علمه لسلام گفت چه خواهی +گنت :آنکه جوأنی بمن‌دهند و باتو بپم آندر بپشت باشیم , نگاه کار این هرد مثلی‌شد اندرعرب » که گفتندی : فلان آ سان گر 17 ست از خداو ند هشتاد 5 سئد . و بدانکه تا توانی وعده حزم نباید داد؛ رسول صلی‌لله یه السلم ۳ : « عسی. -بو ذ ِ نم کرد ». و جونوعده دادی‌ت‌انو انی خلاف‌نباید کرد جز بضرورنی» وجو نکسی را جائیو عده کر دی» علماء گفته‌اند تاوقت‌نمازیاندر آیدآ نجاهم بایدبو دن وبدانگه چیزی که بکسی‌دهنده؛ زشتتر ازبازستدن وعده بخلاف کر دنست؛و رسول- صلی‌اله‌علیه وسلم آن کس را ماننده کرده‌است بسگ ی که قی‌کند و با بخورد.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ سیم نداشتم و نو استم که حز و فیر ی جورد؛ چه کنم ۹ انیت هر جه [ندر همه عمر اوحکایت کر ده‌ا ند از مطاسات و اندرین مج جمز زه باطل ابیت و اد ممکن ات 25 ر نجیرسد کسی ر ون همیت سرد » این جمین گاه اه زو بمادت گر ور وف فیستن: [فت دهم اس و ند رون است استمز و خندیدن ۳۳ وستخن‌وفعل دی حکایت کردن باواز مت " وی چنانکه ور و : واین جو ن نکس رنحور خواهد شدن حرام است که حق‌تعالی همی گو بد: « لا +سخر قو ممی قوم: عسی‌ان بو آو خبر آمن‌م ِ هیچ کس ۹ بد بچشم حقارت » بر هیعکس مخندید » که بود که وی خود ازشما بپتر بود » و رسول علیه‌السام- گنت : «هر که کسیر غیبت کند بگناهبکه از آن توبه کرده باشد» بنمیردتا بدان مبتلا نشود » و نپی کرده است ۳ بخجمد ند بدا نکهاز ؟ آوازی رهاشود؛ و گفت : چرا خندد کی از جبز 0 خود مثل آن کند ؛ و گنت : «کسانسکه استمز ون وبرمردمان بخندند » رود قیامت دربیشت باز کنند وویر ون ببا وا فرا شود در نگذارند " چون برود بازخوا نثد ودری دیگر بگشایند ودی درمیان آن عم واندوه طمع‌همی کند , جون نز ديک‌شو د در همی پند ند » تاجنان‌شود که‌هر جند خ<و انند نبز نرود , که داند که بروی استخفاف کنند ِِ ۱ ۱ ۳ مِ ۱ 1 ۱ ۲ 4 و بدانکه بر سیر هد دلو بر کتین که از ان ر دور شود خر ام نیو دواز حمله مزاح باشد : حرام آن وقت بودکه کسی رنجور خواهد شد . آفت دهم وعدة درو غ است ۱ رسول_علیها! -ام_همی گوید 9 جبز است که هر که‌اندروی‌از آن سهیگی 3 -۸۳- بود. منافق بود اگرچه نماز کنه و روزه دارد : چون سیخن گوید دروغ گوید وجون وعده دهد خلاف کند ۰ وجون امانت بو ی دهند جات ون ٩‏ . و گفت : وءدهو اهی است » خلاف تشاد کر د ۰ . حق تمالی بر اسماعیل- عایها لسلام- تا گن د کدو ی‌صادقالو عد بوده و ۳1 بنديك راه وعده کر د حایی و کنو شام ۸ وی بنشست و دو روزاأنتظار همی کر د. وبرانا بود کهوعده وفا کند . و ی‌همی گو ید : پررسول. علیهالسلام بیعت کر دم‌ووعده کر دم که افلان جا یم وفراموش کردم » سوم ر وز شدم وی نجا بود , گفت : ای حوانمردازسه روزبازا نتظارتومی کنم. ورسول-صلی‌النه علیه السلم- بکی‌راوعده داده‌بود که چون‌بیایی حاجتی که داری روا کنم» اندرانوقت که‌غنیمت خیبر قسمت همی کردند بیامدو گفت: وعدة من با رسولال گفت : حکم کن هر چه تو خواهی» هشتاد گوسپند خواست » ۱ بوی‌داد گفت : مخت اندژه حکم کردی آن زن که مو سی- لها لب لا رانشان دادنا استخوان بوسف را علبهالسلام بازیافت و وعده کرد که حاحت توروا کنر‌حکم ۳ ازتو کرد و بش ازتوخواست ‏ که موسی- علمه لسلام گفت چه خواهی +گنت :آنکه جوأنی بمن‌دهند و باتو بپم آندر بپشت باشیم , نگاه کار این هرد مثلی‌شد اندرعرب » که گفتندی : فلان آ سان گر 17 ست از خداو ند هشتاد 5 سئد . و بدانکه تا توانی وعده حزم نباید داد؛ رسول صلی‌لله یه السلم ۳ : « عسی. -بو ذ ِ نم کرد ». و جونوعده دادی‌ت‌انو انی خلاف‌نباید کرد جز بضرورنی» وجو نکسی را جائیو عده کر دی» علماء گفته‌اند تاوقت‌نمازیاندر آیدآ نجاهم بایدبو دن وبدانگه چیزی که بکسی‌دهنده؛ زشتتر ازبازستدن وعده بخلاف کر دنست؛و رسول- صلی‌اله‌علیه وسلم آن کس را ماننده کرده‌است بسگ ی که قی‌کند و با بخورد.

Orijinal Metin (FA)

آفت باز دهم ۱ سین بدرو ع و سو گید بر و 3 واین از گناهان‌بزر ک است,ورسول_علیه السلوقو السلام- گفت:«درو غ‌بابی است از ابواب نفاق» و گفتر سول_علیه السللام:"بنده بك رث درو غ »۳ 1 نگاه کهو برانزد مغفف ‏ بود که » شاید . -۸ هن خدای تعالی در وغ‌رن بنو سند؟ ) و گفت: «در دغ 7 زی,کاهد» و گفت: «تحارفحارند؛ بعتی بازر کابان تابکار زد گفتند جر ۱ ون وشر ی حلال است؛ گفت: از آنکه سو گند خور ند و بزه کار شو ند. وسخن گویند ودردع ک بند» و گفت:«وای بر ۳ که‌در دغ ون تامر دما دید اد وای بروی؛ وی بروی» و گفت: مردی هسرا گفت بر حیز 4 برخاستم , دومرد را دیدم: یکی بربای و یکی تیه نکه بربای بود آهني سر کر اندر دهان این نشسته افکنده ويك گوشة دهان وی‌بکشيدي تابسر دوشدی برسيدي پس جانب دیگر بکشیدی همچنان وجانب پیشین بازجاي شبی وهمجنان‌همی کرد گفتند: دروغ‌زنی است هم این عذاب میکنند ویر تاروز قیامت». عبدالله بن جر ا۵ رسول را گفت صلی‌الهعلیه وسلم-: مومن زناکنده گفت : باشد که کنن کث: دروغ گوید ؟ گفت- نیءواین آبت برخواند «) نما فتري التکذبالدین لایق‌منون-دروغ کبسانی گویند که‌ایمان‌ندار ند» . عبدالل4 بن عامر همی گو بد که, کود کی خرد ببازی میرفت. گفتم- بیا تاچیز ی دهم ورسو ل-جلی ان ءلیه‌ویلم- ندرخانه مابود» گفت جه <و استی داد؛ گفتم جر ما گشت ۲ 1 ندادی درو عی بر نو نوشتندی. و گفت- «خب ردهم شمارا که او کترین گنای چیست_شرگ است وعفوق مادر وید وبکیه‌زده بود تا رابت تسیز کف الا وفولا ازور - سخن دروغ نیست ۰ . و گنفت رسول - صلی ال عله 3 سلم 9 بزده که در وغ گو بد فر شته از کند آن بيك میل دور شود » » وازین گفته اند که : هدر ووت سجن و بی باشد‌برد استی که انبر خبرست که : عطسه ازفرشته‌است‌و آساکشیدن ازشیطان » واگر سخن‌دروغ بودی فرشته‌جاذر نبو دی وعطسه نیامدی». و گفت:«هر که در وغ گویداندر حجکایت» يك دروغ‌رن‌ویست؟ و گفت ۱ (هر که بسو گند در دغ مال ۳ ببرد خدایر ۱ بیند زر وزقيامت که بخشم باشد دردی ؟ و گت : « وه خصلتی ممکن بود درمومن مگر نات ودردع ۳ و میه‌ون لیا لی شیبب همی گو بد که . نامه می نوشتم اکلمه فر از امدکها ۳1 ننوشتمی نامه آر استه نهدی - دلیکن دردغ بود - پس عز م کر دم که نتویسم ؛ منادی شنیدم که گفت « یثبت الل4 لذ ین آ منوا با لقو لفیا لحیوة) لد نیاو فیالاخرة ان سمالهمی گو بد :مر آبردر دغ نا گفتن‌مز دی‌نباشد: که‌خو دننگ دار ماز نکه‌در و غ کو بم. )۱ استوار میدارد خدا مومنان را در گفتار در دنیا ودر آخرت ۰ -۸9ي ی ۱ ۱ )6 مصالحت [ همز بدانکه دروغ ازان حراهست که ون :ول کش و صورت دل کدرو تارب؟ کند ؛ ولیکن اگربدان حاجت افتد وبرقصد مصلحت گوید - و آثراکاره بود - حرام نبود برای نکه چون کاره باشد دل ازوی اثر نبذیرد» وچون برقصد خبر گوید دل تاریک نشو د. و شک نت که چون مسلمانی از ظالمی ۳ برد نشابد که زاست کوک ابیت 4 بلکه دروغ ایزیجا واحجب بود . و رسول - صلی‌الهعلیه وسلم - ندر دردغ رخصن داده است سه حای : یکی اندر حرب که عزم خویش باخصم نتوان گفت + ویکی چون میان دو تن صلح‌کنی سخن ت ۳ از هر تن فر ۱ دیگر اگر جهوی کته باشد 4 و دیگر هر که‌دوزن داردفر اهر یکی گوید تر ادوست‌دارم .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

آفت باز دهم ۱ سین بدرو ع و سو گید بر و 3 واین از گناهان‌بزر ک است,ورسول_علیه السلوقو السلام- گفت:«درو غ‌بابی است از ابواب نفاق» و گفتر سول_علیه السللام:"بنده بك رث درو غ »۳ 1 نگاه کهو برانزد مغفف ‏ بود که » شاید . -۸ هن خدای تعالی در وغ‌رن بنو سند؟ ) و گفت: «در دغ 7 زی,کاهد» و گفت: «تحارفحارند؛ بعتی بازر کابان تابکار زد گفتند جر ۱ ون وشر ی حلال است؛ گفت: از آنکه سو گند خور ند و بزه کار شو ند. وسخن گویند ودردع ک بند» و گفت:«وای بر ۳ که‌در دغ ون تامر دما دید اد وای بروی؛ وی بروی» و گفت: مردی هسرا گفت بر حیز 4 برخاستم , دومرد را دیدم: یکی بربای و یکی تیه نکه بربای بود آهني سر کر اندر دهان این نشسته افکنده ويك گوشة دهان وی‌بکشيدي تابسر دوشدی برسيدي پس جانب دیگر بکشیدی همچنان وجانب پیشین بازجاي شبی وهمجنان‌همی کرد گفتند: دروغ‌زنی است هم این عذاب میکنند ویر تاروز قیامت». عبدالله بن جر ا۵ رسول را گفت صلی‌الهعلیه وسلم-: مومن زناکنده گفت : باشد که کنن کث: دروغ گوید ؟ گفت- نیءواین آبت برخواند «) نما فتري التکذبالدین لایق‌منون-دروغ کبسانی گویند که‌ایمان‌ندار ند» . عبدالل4 بن عامر همی گو بد که, کود کی خرد ببازی میرفت. گفتم- بیا تاچیز ی دهم ورسو ل-جلی ان ءلیه‌ویلم- ندرخانه مابود» گفت جه <و استی داد؛ گفتم جر ما گشت ۲ 1 ندادی درو عی بر نو نوشتندی. و گفت- «خب ردهم شمارا که او کترین گنای چیست_شرگ است وعفوق مادر وید وبکیه‌زده بود تا رابت تسیز کف الا وفولا ازور - سخن دروغ نیست ۰ . و گنفت رسول - صلی ال عله 3 سلم 9 بزده که در وغ گو بد فر شته از کند آن بيك میل دور شود » » وازین گفته اند که : هدر ووت سجن و بی باشد‌برد استی که انبر خبرست که : عطسه ازفرشته‌است‌و آساکشیدن ازشیطان » واگر سخن‌دروغ بودی فرشته‌جاذر نبو دی وعطسه نیامدی». و گفت:«هر که در وغ گویداندر حجکایت» يك دروغ‌رن‌ویست؟ و گفت ۱ (هر که بسو گند در دغ مال ۳ ببرد خدایر ۱ بیند زر وزقيامت که بخشم باشد دردی ؟ و گت : « وه خصلتی ممکن بود درمومن مگر نات ودردع ۳ و میه‌ون لیا لی شیبب همی گو بد که . نامه می نوشتم اکلمه فر از امدکها ۳1 ننوشتمی نامه آر استه نهدی - دلیکن دردغ بود - پس عز م کر دم که نتویسم ؛ منادی شنیدم که گفت « یثبت الل4 لذ ین آ منوا با لقو لفیا لحیوة) لد نیاو فیالاخرة ان سمالهمی گو بد :مر آبردر دغ نا گفتن‌مز دی‌نباشد: که‌خو دننگ دار ماز نکه‌در و غ کو بم. )۱ استوار میدارد خدا مومنان را در گفتار در دنیا ودر آخرت ۰ -۸9ي ی ۱ ۱ )6 مصالحت [ همز بدانکه دروغ ازان حراهست که ون :ول کش و صورت دل کدرو تارب؟ کند ؛ ولیکن اگربدان حاجت افتد وبرقصد مصلحت گوید - و آثراکاره بود - حرام نبود برای نکه چون کاره باشد دل ازوی اثر نبذیرد» وچون برقصد خبر گوید دل تاریک نشو د. و شک نت که چون مسلمانی از ظالمی ۳ برد نشابد که زاست کوک ابیت 4 بلکه دروغ ایزیجا واحجب بود . و رسول - صلی‌الهعلیه وسلم - ندر دردغ رخصن داده است سه حای : یکی اندر حرب که عزم خویش باخصم نتوان گفت + ویکی چون میان دو تن صلح‌کنی سخن ت ۳ از هر تن فر ۱ دیگر اگر جهوی کته باشد 4 و دیگر هر که‌دوزن داردفر اهر یکی گوید تر ادوست‌دارم .

Orijinal Metin (FA)

یس بدانکه ا کرظاامی ازمال‌دیگری بیرسدرو بود که بنهان دارد » واگر سر دیگری بیر سریف انکار کند روا باشد که شرع فر موده است که کار ها زشت بسوشد " وچون زن طاعت ندارد الا بوعده روابود که وعده دهد اگرچه قادر نبود بدان» وامثال این روابود » وحد این نست که :درو غ نا گفتنی است؛ دلیکن چون ازراست نیزچیزی تو لد کند 4 میحذور " بود » باید که اندر تراژوی عدل وانصاف سید : اگرنابودن آن چیزاندر شرع‌مقصود ثر اندت از نابودن دروغ » چون جنگ میان مردمان ووحشت میان زنوشوهر و ضایع شدن مال و آشکار ۱ شدن سر وفضیحت شدن معصیت رن و ۶ مباح گر دد که ۳ آن کار ها آزشر دروغ کل اتشت) واین همحنانست که مر دارحلال شوداز بیم‌جان : که نما ندن حان ندرشر عمقصود برست از ناخوردن مردار) اماهر چه نهچمین بوددروغ‌بدان عباح نگ دد ْ پس‌هردروع که و ۳3 بد بر آی‌زیادت مالوحاه ندر لافزدن‌خو ش‌وستودن در ج4حشمت خو ۱ حکایت کردن » این‌همه حراماست . ۱ ۱ و اسما - رضی‌الءنبا - گویدکه : زنی‌از رسول-صلیالهعلیه وسلمپرسی که : : هن شوهر خوش م مر اعانی حکایت کنم که نباشده و ۳ مر حشم ۳1 روا باشد ؟ گفت ت: هر که چیزی برخویشتن: تم آن‌نباشد ۱ چون کسی باس د کهدرحامة ی ی مس زد زد وت :پیب داخقات تخس مس ور ( بلاو [فتی که بر‌هیز از آن ضرورت دارد ۰ هوو-دویا چندزن که يك‌شوهردار ند . سا دز ذیر بر هم دوش »بعنی: هم‌دروغ 25 ته باشد رهم ۳ را ۱۳۹ اف‌کنده باشد 1 تایو د که وی‌نبر حکایت کندو درو ۶ باشد ۱ ۱ و بدانکه کود گرا وعده‌دادنتابدییرستان شود روابود » اگرچه دروع‌بود »ودر یرامش ۸5 0 تن و لیکن آنجه مباح بو د نیز بنوسند تاچو نوی را گویندچرا ۳ » غرضی‌درست ٩‏ رانماید که بدان‌دروغ میاح‌بود . و بدانکه کسی که خبری روایت کند بامسئله ببرسند حواب‌باز دهد که بحقبات ند ند ) این حر ام بود ۰ که از 1 ن کند و رازیان ندارد ؛ر گروهی رو اداشته‌اند که اخبار دهند آزرسول - صلی له علیدو سلم_اندرفرمودن خیرات و نو ۷ یر حر ام اسب 25 رسول ‌ علیهالسلم- همی گوید " هر 4-5 برمن دروغ گوید ؛گو حای خو ار ۱ نددر دورخ» . وخود در دع حز بغرضی‌در ست که اندر شرع هقصود بود نشاید وان تیان توان دانست نه‌بیقین ‏ اولیتر آن بود که تایقینی ظاهر نبود -فصل. - [حیات‌های پمندرده رتاپندیده در درو خگفتن وضرودای تمامدروغ‌نگوید ۱ بدانکه چون‌بزر گان‌را حاجت‌افتاده‌است‌بدروغ؛ حیات کرده‌اند و بالفاظراست طلب در ده‌اند » چنا نکه ۳۹ جبری د تر فهم کند که 2صودبوده و و بصض 9 تن وتان ور مطر ف اندر بیش امیر ام »وی کت چرا کمتر همی آ کت تااز نزديك "میر شده‌ام بپلو ازژمین بر نگر قتدام الا نحه حق‌تعالی نیروداده است »تاوی بنداز د که بیمار بوده است ؛ و آن سخن‌راست بود .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

یس بدانکه ا کرظاامی ازمال‌دیگری بیرسدرو بود که بنهان دارد » واگر سر دیگری بیر سریف انکار کند روا باشد که شرع فر موده است که کار ها زشت بسوشد " وچون زن طاعت ندارد الا بوعده روابود که وعده دهد اگرچه قادر نبود بدان» وامثال این روابود » وحد این نست که :درو غ نا گفتنی است؛ دلیکن چون ازراست نیزچیزی تو لد کند 4 میحذور " بود » باید که اندر تراژوی عدل وانصاف سید : اگرنابودن آن چیزاندر شرع‌مقصود ثر اندت از نابودن دروغ » چون جنگ میان مردمان ووحشت میان زنوشوهر و ضایع شدن مال و آشکار ۱ شدن سر وفضیحت شدن معصیت رن و ۶ مباح گر دد که ۳ آن کار ها آزشر دروغ کل اتشت) واین همحنانست که مر دارحلال شوداز بیم‌جان : که نما ندن حان ندرشر عمقصود برست از ناخوردن مردار) اماهر چه نهچمین بوددروغ‌بدان عباح نگ دد ْ پس‌هردروع که و ۳3 بد بر آی‌زیادت مالوحاه ندر لافزدن‌خو ش‌وستودن در ج4حشمت خو ۱ حکایت کردن » این‌همه حراماست . ۱ ۱ و اسما - رضی‌الءنبا - گویدکه : زنی‌از رسول-صلیالهعلیه وسلمپرسی که : : هن شوهر خوش م مر اعانی حکایت کنم که نباشده و ۳ مر حشم ۳1 روا باشد ؟ گفت ت: هر که چیزی برخویشتن: تم آن‌نباشد ۱ چون کسی باس د کهدرحامة ی ی مس زد زد وت :پیب داخقات تخس مس ور ( بلاو [فتی که بر‌هیز از آن ضرورت دارد ۰ هوو-دویا چندزن که يك‌شوهردار ند . سا دز ذیر بر هم دوش »بعنی: هم‌دروغ 25 ته باشد رهم ۳ را ۱۳۹ اف‌کنده باشد 1 تایو د که وی‌نبر حکایت کندو درو ۶ باشد ۱ ۱ و بدانکه کود گرا وعده‌دادنتابدییرستان شود روابود » اگرچه دروع‌بود »ودر یرامش ۸5 0 تن و لیکن آنجه مباح بو د نیز بنوسند تاچو نوی را گویندچرا ۳ » غرضی‌درست ٩‏ رانماید که بدان‌دروغ میاح‌بود . و بدانکه کسی که خبری روایت کند بامسئله ببرسند حواب‌باز دهد که بحقبات ند ند ) این حر ام بود ۰ که از 1 ن کند و رازیان ندارد ؛ر گروهی رو اداشته‌اند که اخبار دهند آزرسول - صلی له علیدو سلم_اندرفرمودن خیرات و نو ۷ یر حر ام اسب 25 رسول ‌ علیهالسلم- همی گوید " هر 4-5 برمن دروغ گوید ؛گو حای خو ار ۱ نددر دورخ» . وخود در دع حز بغرضی‌در ست که اندر شرع هقصود بود نشاید وان تیان توان دانست نه‌بیقین ‏ اولیتر آن بود که تایقینی ظاهر نبود -فصل. - [حیات‌های پمندرده رتاپندیده در درو خگفتن وضرودای تمامدروغ‌نگوید ۱ بدانکه چون‌بزر گان‌را حاجت‌افتاده‌است‌بدروغ؛ حیات کرده‌اند و بالفاظراست طلب در ده‌اند » چنا نکه ۳۹ جبری د تر فهم کند که 2صودبوده و و بصض 9 تن وتان ور مطر ف اندر بیش امیر ام »وی کت چرا کمتر همی آ کت تااز نزديك "میر شده‌ام بپلو ازژمین بر نگر قتدام الا نحه حق‌تعالی نیروداده است »تاوی بنداز د که بیمار بوده است ؛ و آن سخن‌راست بود .

Orijinal Metin (FA)

و شعهبی راجو ۳ طاب کر دی بردرسر ای 2 اه ر اگفتی تادابره بکشیدی ۳ کت اد بای اندر میان نبادی و گفتی 4 اندر یدحا تست ؛ و با گفتی که اندر میجد طلب کن و مها چو ن‌از عمل‌باز آمدی رن وی‌زا گفتی : چندین عمل بکردی مارا جه آوردی ؛ گفتی : نگاه بانی با هرن _ بود هیچ یز نتو ور اه ردن - یعنی حق تعایی ورن تا که باوی عمر - رضی للهعنه - هث ‌" فر ستاده و زن بخانه هر شد و عتاب کرد وی ۶ ی که : م۵9 دی دود بنزدرسول ع1 علهالسلم 9 بنز درك (و بر - رصی له چرابا سست ‏ وو پوس لوط و سیسوس . نگاه ءأن - فراقت ۰ -۸۷- اد آن‌سو) ‏ ۳۳ ی ؟ عمر معا ۹ ۷ ۱ یکی ام رخند رد نت بو ی‌دادتابان زن‌دهد . َو بدان‌که این نیز آنوقت روا بو د که حاحت باشد» چون‌حاحجت نبودمردمانر ااندر غلطافکندن روانبود» اکرچه لفظ راست باشد . عبدال4 ان عتبه -رحمة ال علیه- همی گو بد: باپدر بپم! ندر نز ديك عمرعیدالعزیز شدم» چون برو ن آمدم حامه نیکو داشتم» هر دمان گفتند که خلعت امبرالمو‌منین است گفتم حق‌تعالی امیرالمژمنین راجزای خیر دهاه پدرمرا گفت: زینهار » ای پسر دروغ مگوو مانند در دغ نیز ی بعنی‌این ماننددرو ۶ مت اما بفرص این اندك مباح‌شود چون‌طییت کردن و دا کدی خو ش گر دن» چنانکهر سول علیه‌السلم گفت- از زن اآندر بپشت نشود» وترا بر بحشتر نشانی واندر چشم‌شوهر توسپیدی است؛ اما گراندروی ضرری باشد روانبود: چنانکه کسی را اندر جوال‌کند"" چنانکه گوید ذنی اندرتو رغبت کرده‌است تاوی‌دلبر ان‌بنهد» و امتال آن» اما ۳1 ضر ری‌نبود و برای هز اج دروعی

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و شعهبی راجو ۳ طاب کر دی بردرسر ای 2 اه ر اگفتی تادابره بکشیدی ۳ کت اد بای اندر میان نبادی و گفتی 4 اندر یدحا تست ؛ و با گفتی که اندر میجد طلب کن و مها چو ن‌از عمل‌باز آمدی رن وی‌زا گفتی : چندین عمل بکردی مارا جه آوردی ؛ گفتی : نگاه بانی با هرن _ بود هیچ یز نتو ور اه ردن - یعنی حق تعایی ورن تا که باوی عمر - رضی للهعنه - هث ‌" فر ستاده و زن بخانه هر شد و عتاب کرد وی ۶ ی که : م۵9 دی دود بنزدرسول ع1 علهالسلم 9 بنز درك (و بر - رصی له چرابا سست ‏ وو پوس لوط و سیسوس . نگاه ءأن - فراقت ۰ -۸۷- اد آن‌سو) ‏ ۳۳ ی ؟ عمر معا ۹ ۷ ۱ یکی ام رخند رد نت بو ی‌دادتابان زن‌دهد . َو بدان‌که این نیز آنوقت روا بو د که حاحت باشد» چون‌حاحجت نبودمردمانر ااندر غلطافکندن روانبود» اکرچه لفظ راست باشد . عبدال4 ان عتبه -رحمة ال علیه- همی گو بد: باپدر بپم! ندر نز ديك عمرعیدالعزیز شدم» چون برو ن آمدم حامه نیکو داشتم» هر دمان گفتند که خلعت امبرالمو‌منین است گفتم حق‌تعالی امیرالمژمنین راجزای خیر دهاه پدرمرا گفت: زینهار » ای پسر دروغ مگوو مانند در دغ نیز ی بعنی‌این ماننددرو ۶ مت اما بفرص این اندك مباح‌شود چون‌طییت کردن و دا کدی خو ش گر دن» چنانکهر سول علیه‌السلم گفت- از زن اآندر بپشت نشود» وترا بر بحشتر نشانی واندر چشم‌شوهر توسپیدی است؛ اما گراندروی ضرری باشد روانبود: چنانکه کسی را اندر جوال‌کند"" چنانکه گوید ذنی اندرتو رغبت کرده‌است تاوی‌دلبر ان‌بنهد» و امتال آن» اما ۳1 ضر ری‌نبود و برای هز اج دروعی

Orijinal Metin (FA)

۳ بدبدرحه معصیت نرسدهء و[ یسکن ازدرحه کمالایمان بفتده که رسول علء 4السلم- همی گوید: «ایمان مردم ر تمام نشود نگاه که خلق ً ن‌ بسندد که خود را واز مز اح دردغ دست بدارد» ازین حنس باشد أ نکه سیاری گو یند برای دل‌خوشی را: صد بارتر طلب کردم و بخانه آمدم؛ این بدرحه حرای‌نرسد: که داند که ازین طبر عدد نباشده اما گر بسیاز طلب نگ ده باشد دردغ بو د» واینکه عادت بو دکه گو بند که چیزی بخور گوید نمی‌بایدم؛ این نشاید: چون‌شهوت اندروی بود. ورسول- علیه السلم ودحی شیر باز نان داد شب عروسی عایشه -ر ضی ان عنا گفتند: مار آهمی تیاید » دذفت : در دغ و اک هم جمع‌مکنید» گفتنه: بارسو لاله این مقدار دروغ بود و دردغ نویسند: گفت دروغکی نو بسند که دروغکی ان ی رادر دچشم بودوچبری‌در گر شه با ور د‌ 1 مده بو د» گفتزد اکرباك کنی چه‌باشد؟ گفت ت طمیت راگفته‌ام که دست ذ اراچشم کنما را دروغ گفته باشم. عبسبیب علیه‌السلم_ همی گوید: «از کبایریکی ی ۳0 بگوهی‌خواند ددجوال کردن؛ گول‌زدن . ۳ -۸۸- اج اج ود داد ات چام او خن و اه وا و ما ما ماو اد هم اد من متخ مه و و ماه و و مخ و اج وخ ما دحا مه و و و هم و و مج اه و و و اج اج و عم ماج دام نا تام ماخ ها وا تا هو واه ماج و تخد و وم ها اد و ماو ور وادام وا و جرج شم هام وخ وا مشاه ها مق باه و وان وی بدورع. که دای داند که‌چنن‌است,ونه خدان باشد؟ ۳ علیه‌السام_ کذ است که «هر که نردم کویة و بر ائدر قیاعتتکلیف کنند تا بردانه جوزندو تراد ا وت دو آز دهم وبیت ینت و ایره سر برربان عالبست» و ی شاءانن از بان تفس تمابد وو بالعظیم است» وحق‌تعالی این را در ثر آن‌مانند همی 1 بکس ی که گو شت برادر مرده‌بخورد ورسول علیهالسلم_ گفت: «دور باشید ازغیبت که غیبت اززنا بدتراست: که توبه‌ازز نا بیذیر ند و ازغیت فرانمذیر ندتاآن بحل‌نکند»و کت ی اج بقومی بگذشتم که و 9 2ی‌خویش بناخن فر ود میاور دند » گفتم اینان که‌انزد , گفتند: آ نانتد که غیبت کنند مر دمانر ا . سلیه‌ان چا بررضی ألدعنه بای ورس و[ راگنتم مر اچیزی بیاموز که‌م دشات گیرد گفت کارخیر حقیر عدار اگر همه آن بودکه ازدلو خویش آب فراکوزء کسی کنی وبا برادر مسلمان پیشانی گشاده دار وچون ازپیش توبرخیزد غیبت هکن وحن تمالی بموسی - علیه السلم_و حی‌فر ستاد کف: «هر که غیبت کردوتو به‌نگر دو بمیرداو لین سی باشد اندر دو رخ شود وهر که نویه گ دو ,یرد باز سین باشد که‌اندر بپشت شود . وجابر همی گوید: بارسول‌خدا اندرسفر بودیم» بردو گور بگذشت گفت هردو اندر عذابند» یکی +-رای غیبت و؛ بکی آنکه حامه از بشنج بول نگاه نداشتی آنکه چوبی‌تر بدو باره کرد قافتر کواز ایشان بزهین فرو بر د. گفت تاین و عذابا یشان سبکه ربود. ۱ وجون مردی اقر ار داد بز نا اورا سسسار فرمود » 3 ۵ راک ه چنان که‌سنگ رانشانندء برابنشاندند» پس‌رسول_ علیه السلم-بمر دار ی‌بگذشت گفت بخورید این مردار را گفتند مردار چگونه خوریم؛ گفت- آنجه از گوشت آن برادر میخوردید بتر ازینست و گنده: ر ازین‌است درمعصیت. وصحابه بروی گشاده ۳۹ را دیدندی وغیبت یکدی؟ زره ندی» واین از 7 بن عبادات دانستندی وخلاف این از نفاق شمردندی. ۸ و وقتادم رد ی ان عنه هم ی کو؛ بد : عذأب قبر سهقسم آمایت: یک ورب 1 رعست و 9 تلت آن سجن چبدن ؛ ؛ ویک 7 <امه از بول ناه نداشتن .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ بدبدرحه معصیت نرسدهء و[ یسکن ازدرحه کمالایمان بفتده که رسول علء 4السلم- همی گوید: «ایمان مردم ر تمام نشود نگاه که خلق ً ن‌ بسندد که خود را واز مز اح دردغ دست بدارد» ازین حنس باشد أ نکه سیاری گو یند برای دل‌خوشی را: صد بارتر طلب کردم و بخانه آمدم؛ این بدرحه حرای‌نرسد: که داند که ازین طبر عدد نباشده اما گر بسیاز طلب نگ ده باشد دردغ بو د» واینکه عادت بو دکه گو بند که چیزی بخور گوید نمی‌بایدم؛ این نشاید: چون‌شهوت اندروی بود. ورسول- علیه السلم ودحی شیر باز نان داد شب عروسی عایشه -ر ضی ان عنا گفتند: مار آهمی تیاید » دذفت : در دغ و اک هم جمع‌مکنید» گفتنه: بارسو لاله این مقدار دروغ بود و دردغ نویسند: گفت دروغکی نو بسند که دروغکی ان ی رادر دچشم بودوچبری‌در گر شه با ور د‌ 1 مده بو د» گفتزد اکرباك کنی چه‌باشد؟ گفت ت طمیت راگفته‌ام که دست ذ اراچشم کنما را دروغ گفته باشم. عبسبیب علیه‌السلم_ همی گوید: «از کبایریکی ی ۳0 بگوهی‌خواند ددجوال کردن؛ گول‌زدن . ۳ -۸۸- اج اج ود داد ات چام او خن و اه وا و ما ما ماو اد هم اد من متخ مه و و ماه و و مخ و اج وخ ما دحا مه و و و هم و و مج اه و و و اج اج و عم ماج دام نا تام ماخ ها وا تا هو واه ماج و تخد و وم ها اد و ماو ور وادام وا و جرج شم هام وخ وا مشاه ها مق باه و وان وی بدورع. که دای داند که‌چنن‌است,ونه خدان باشد؟ ۳ علیه‌السام_ کذ است که «هر که نردم کویة و بر ائدر قیاعتتکلیف کنند تا بردانه جوزندو تراد ا وت دو آز دهم وبیت ینت و ایره سر برربان عالبست» و ی شاءانن از بان تفس تمابد وو بالعظیم است» وحق‌تعالی این را در ثر آن‌مانند همی 1 بکس ی که گو شت برادر مرده‌بخورد ورسول علیهالسلم_ گفت: «دور باشید ازغیبت که غیبت اززنا بدتراست: که توبه‌ازز نا بیذیر ند و ازغیت فرانمذیر ندتاآن بحل‌نکند»و کت ی اج بقومی بگذشتم که و 9 2ی‌خویش بناخن فر ود میاور دند » گفتم اینان که‌انزد , گفتند: آ نانتد که غیبت کنند مر دمانر ا . سلیه‌ان چا بررضی ألدعنه بای ورس و[ راگنتم مر اچیزی بیاموز که‌م دشات گیرد گفت کارخیر حقیر عدار اگر همه آن بودکه ازدلو خویش آب فراکوزء کسی کنی وبا برادر مسلمان پیشانی گشاده دار وچون ازپیش توبرخیزد غیبت هکن وحن تمالی بموسی - علیه السلم_و حی‌فر ستاد کف: «هر که غیبت کردوتو به‌نگر دو بمیرداو لین سی باشد اندر دو رخ شود وهر که نویه گ دو ,یرد باز سین باشد که‌اندر بپشت شود . وجابر همی گوید: بارسول‌خدا اندرسفر بودیم» بردو گور بگذشت گفت هردو اندر عذابند» یکی +-رای غیبت و؛ بکی آنکه حامه از بشنج بول نگاه نداشتی آنکه چوبی‌تر بدو باره کرد قافتر کواز ایشان بزهین فرو بر د. گفت تاین و عذابا یشان سبکه ربود. ۱ وجون مردی اقر ار داد بز نا اورا سسسار فرمود » 3 ۵ راک ه چنان که‌سنگ رانشانندء برابنشاندند» پس‌رسول_ علیه السلم-بمر دار ی‌بگذشت گفت بخورید این مردار را گفتند مردار چگونه خوریم؛ گفت- آنجه از گوشت آن برادر میخوردید بتر ازینست و گنده: ر ازین‌است درمعصیت. وصحابه بروی گشاده ۳۹ را دیدندی وغیبت یکدی؟ زره ندی» واین از 7 بن عبادات دانستندی وخلاف این از نفاق شمردندی. ۸ و وقتادم رد ی ان عنه هم ی کو؛ بد : عذأب قبر سهقسم آمایت: یک ورب 1 رعست و 9 تلت آن سجن چبدن ؛ ؛ ویک 7 <امه از بول ناه نداشتن .

Orijinal Metin (FA)

وعمسی علیهالسلم- باحواریان بر ۳ مردار بگذشت ؛ گفتند : ۱ هک نده چیزیست ! عیسی علیه‌السلم -گفت :آن ممیدی دندان‌وی سخت نیکو چیزی است ‏ ایشانر بیاموخت که از هرت آن کوک که تک توس بو کر برعیسی -علیه‌السلم- بگذشت گفت برد بسلامت؛ گفتند : بارو سالنه حو درا هم جنان می گو ی ؟ گفت : ربان خو د را جو فر نکم حزرفر اخیر. وعای د. ال<سین -رضی ان عده- یکی رادید که غیست همی کرد ۱ گفت خاموش که این نان خورش ان دورخ است ۱ _فصل. [ گو زه های غیت ] بدانکه غیبت آن بود که تفت کسی دم اندر غیت وی که ۳ بشنود ویر کراهیت بدا گرچه راست گفته باشی وا گردروغ گفنته باشی آن را زور دبرتانگوینده و هر جه بنقصان کسی باز گردد و آن‌گویی عیبتاست ) اگرچه اندرنسب وحامه‌وا (در سور واندر سرای واندر کر دار وی گویبی : اما نحه در تن کویی ۱ چنانکه که گویی در ازست و سیاه ؛ و درنسب چنانکه گویی که وی هید 2 ب<ه تین وحمامی ب<۵ ۱ انیت و<ولاهه بیحه ات 3 درخلن کوب بدخوی ومت‌گیرو درارزبان و بددل وعاحز وامثال این ۱ و اندرفعل؟ دویی دزد است دخاینودبی نماز » و ر کوع و سحو دنام نکندو قر آن خطا خواند وجامه‌باك ندارد و ز کوة ندهد و حرام خورد وربان نگاه ندارد و بسیارخوردو بسیارخسبدونه بجای‌خویش تشرد دموا زدرچامة که‌وی‌داردگوب ی ستین‌ف راخ ودراز دامن است وشوخکر جامه است. وا ندرحمله‌رسول گفت علیه‌السلم- : « هرچه 5 بند که کسی كت اهیت أ بد چون بشنو رن عست است اور چه راست‌است». عایشه -رضی لهعنه_ هی 3 بد: ز نیز اگفتم گِ تاه است» رسو ل_علیه‌السلم- گفت: مت 7 دی ۳1 دهان سسنداز» بینداختم بارة خون سیاه بود ۰ و گر دهی گفته‌اند که : جون معصیت کب ی حکایت کنی‌این عسمت نباشد » که این مذمت هم ازدین 9 این ات ,که نشاید که ۳ بند فاسق است وشراب خواره است و بی نمازست مگر ۹19 7 ص٩۹۷‏ ۰(بس+«+«+«»««+«س۳««_««««« سس ۰ اسف بعذری که > پس از زاین ۱۳۹ بد » ک۵ رسول علیالسلم_حد. غیبت این ات کت : ویر کراهیت" ۲ دد ) و آدین همه کر اهیت باشد ؛ ای فایده نباشد تباید گفت ا -۱۶ ۱ بت بچشم و ددرت و [دارت ۱ ۱ بدانکه غیبت همه نه آن باشد که بزبان باشد بلکه بحشم نیزو بذست‌وباشارت و بنوشتن هم حرام بود . عازشه _ر ضی ال عنها می ۳ بد: بدست آشارت ۳ دم که زنی کوتاه ات6 رو ل_علیه لسلم_ گفت غیبت کردی ؛ و همحنان لنککر فتن و چشماحو ل‌ ۳13 دت. تا حال کسی معلوم شودهمه غیمت است؛ اماا گر نام نبرد و گو رل ی کرد غیبت نباشد ۰ مگ رکه حاضران بخواهند دانست که کرامی کو بشد نگاه حر تاقن:: که مقصود تفپیم بود » بپرچه بود . و گروهی از قرایان و پارسایان جاهل غیبت کنند و بندار ند که عیبت نست ؛ و باحدیث 5سی کید پیش وی و گوید ۰ الحمدلم که حق تعالی ما را نگاه داشته است‌از فلان‌چیز؛ ؛ تابدانند که اوچنین همی کند »و ۳ بد: « فلان مرد شنت نبکوست ۲ احوال اوخوبست ۳ : ن اونیزمبتلا شده است بخلق جنا نکه مانیز مینلا شده‌ايم ۰ وم ۳۹ ی خلاص باید آزفترت و آفت امتل‌این ۰ و باشد که خویشتن . مذمت گید ‌ مذمت دیگر ی حاصل أْ ید . و و باید که دزیر عبت کنتتاه كت بد : سبحان له ۱ اینت عجب ؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وعمسی علیهالسلم- باحواریان بر ۳ مردار بگذشت ؛ گفتند : ۱ هک نده چیزیست ! عیسی علیه‌السلم -گفت :آن ممیدی دندان‌وی سخت نیکو چیزی است ‏ ایشانر بیاموخت که از هرت آن کوک که تک توس بو کر برعیسی -علیه‌السلم- بگذشت گفت برد بسلامت؛ گفتند : بارو سالنه حو درا هم جنان می گو ی ؟ گفت : ربان خو د را جو فر نکم حزرفر اخیر. وعای د. ال<سین -رضی ان عده- یکی رادید که غیست همی کرد ۱ گفت خاموش که این نان خورش ان دورخ است ۱ _فصل. [ گو زه های غیت ] بدانکه غیبت آن بود که تفت کسی دم اندر غیت وی که ۳ بشنود ویر کراهیت بدا گرچه راست گفته باشی وا گردروغ گفنته باشی آن را زور دبرتانگوینده و هر جه بنقصان کسی باز گردد و آن‌گویی عیبتاست ) اگرچه اندرنسب وحامه‌وا (در سور واندر سرای واندر کر دار وی گویبی : اما نحه در تن کویی ۱ چنانکه که گویی در ازست و سیاه ؛ و درنسب چنانکه گویی که وی هید 2 ب<ه تین وحمامی ب<۵ ۱ انیت و<ولاهه بیحه ات 3 درخلن کوب بدخوی ومت‌گیرو درارزبان و بددل وعاحز وامثال این ۱ و اندرفعل؟ دویی دزد است دخاینودبی نماز » و ر کوع و سحو دنام نکندو قر آن خطا خواند وجامه‌باك ندارد و ز کوة ندهد و حرام خورد وربان نگاه ندارد و بسیارخوردو بسیارخسبدونه بجای‌خویش تشرد دموا زدرچامة که‌وی‌داردگوب ی ستین‌ف راخ ودراز دامن است وشوخکر جامه است. وا ندرحمله‌رسول گفت علیه‌السلم- : « هرچه 5 بند که کسی كت اهیت أ بد چون بشنو رن عست است اور چه راست‌است». عایشه -رضی لهعنه_ هی 3 بد: ز نیز اگفتم گِ تاه است» رسو ل_علیه‌السلم- گفت: مت 7 دی ۳1 دهان سسنداز» بینداختم بارة خون سیاه بود ۰ و گر دهی گفته‌اند که : جون معصیت کب ی حکایت کنی‌این عسمت نباشد » که این مذمت هم ازدین 9 این ات ,که نشاید که ۳ بند فاسق است وشراب خواره است و بی نمازست مگر ۹19 7 ص٩۹۷‏ ۰(بس+«+«+«»««+«س۳««_««««« سس ۰ اسف بعذری که > پس از زاین ۱۳۹ بد » ک۵ رسول علیالسلم_حد. غیبت این ات کت : ویر کراهیت" ۲ دد ) و آدین همه کر اهیت باشد ؛ ای فایده نباشد تباید گفت ا -۱۶ ۱ بت بچشم و ددرت و [دارت ۱ ۱ بدانکه غیبت همه نه آن باشد که بزبان باشد بلکه بحشم نیزو بذست‌وباشارت و بنوشتن هم حرام بود . عازشه _ر ضی ال عنها می ۳ بد: بدست آشارت ۳ دم که زنی کوتاه ات6 رو ل_علیه لسلم_ گفت غیبت کردی ؛ و همحنان لنککر فتن و چشماحو ل‌ ۳13 دت. تا حال کسی معلوم شودهمه غیمت است؛ اماا گر نام نبرد و گو رل ی کرد غیبت نباشد ۰ مگ رکه حاضران بخواهند دانست که کرامی کو بشد نگاه حر تاقن:: که مقصود تفپیم بود » بپرچه بود . و گروهی از قرایان و پارسایان جاهل غیبت کنند و بندار ند که عیبت نست ؛ و باحدیث 5سی کید پیش وی و گوید ۰ الحمدلم که حق تعالی ما را نگاه داشته است‌از فلان‌چیز؛ ؛ تابدانند که اوچنین همی کند »و ۳ بد: « فلان مرد شنت نبکوست ۲ احوال اوخوبست ۳ : ن اونیزمبتلا شده است بخلق جنا نکه مانیز مینلا شده‌ايم ۰ وم ۳۹ ی خلاص باید آزفترت و آفت امتل‌این ۰ و باشد که خویشتن . مذمت گید ‌ مذمت دیگر ی حاصل أْ ید . و و باید که دزیر عبت کنتتاه كت بد : سبحان له ۱ اینت عجب ؟

%0
10 Bölüm