Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

که مول وفعل‌این اظپار ۳ ودیگر نکه بل این صفت را کاره‌باشی وخواهان ۱ ۷ باشی که‌این صفوعت مدموم از ئو بشود» چون این بکردی ارو بال حسسد برستی 4 وا ر سول و فعل اظ-ار ۷ که بدان با خی نباشی ۳ آنستکه ماخود باشی : که <سد حرام است واین‌عمل واندر باطوه ۳ اهیتی نماشد؛ این صفت را که درخود مییاد ی» گروهی گفته ند بدی را بنیکی سزاده که آن در است ) ۳ آنکس که مين او و او دشه‌تی اسرات جون‌دو ست و خو پشاو ند تو شود . سه او دلست نه‌عمل تن‌وهر کهر نج مسلمانی خواهد و بشادی او اندوهکین باشدلابد باید ماخود بو ۵) مگر که این صفت را کاره باشد ۴۳ زنگاه از و بال این خلاص راید آما از سل تشه خلاص بابد که توحید بروی عالب باشد وویر دوست و دشمن نبود وهمه ر! بچشم بندگی حق‌سبحانه وتعالی بیند داين حالتی نادر بباشد چون برق که 0 شود وغالب آن بود که ث. ات نکند. اصل‌پنجم ۱ دردلا ج دوسءی وزرا و بیدا کردن [ نکه سعب دذوأسر همه گراهان است بدانکه دنیا سرهمه شر هاست ودو ستی دی اصل همه رت و ٍ باشد از آن بثر که دشمن حقتعالید دشمن‌دوستان حق‌سحانه وتعالی بوده و دو ی وهای خدای بود : اما دشمنی بحقتعالی بدان گند که راه حق تعالی بر بند گان بز ند تابوی نرسند» ودشمنی‌با دوستان خدا بان کند که‌خو بشتن را حلو ه همی کند ودر چشما ندال همی آر ۱ ید تأدرصیر ازو ی شر بتراء تلخ همی خور ند ور نج‌آن همی کشند؛ و امادو سمی بادشمنان <ق‌سیحانه و تعالی بدان کند که بشان را ۳-9 وحیلت بدرستی جو س‌ می‌کشد وجون عاشق وی شدند از بشان دورهمی شود و بدست دشمنان ایشان‌ميشود. ژمثل‌او چو رن تایکازست 15 مرد بمرد همی گر دد تادرین جهان گاهی در تحملر نج بای بودنوتر یب اسیاب وی باشند و گاهی اندر فر اق وحسرت‌وی ‏ ودر آخر ت‌خشم سیحانه و تعالی وعذاب ویه«می بینئد واز دام وبلای دنیا نرهد الا کسیکه بحقیقت و بر و افات دیرا بشناسد وازوی ببرهیز د چنانکه ازحادوان بیرهیزند» که رسو ل-صای ات علبه وسلم گفت: «بیرهیز ید از دنیا که اوجادوتر از هاروت وماروت‌است» وت حقیقت دنیا و آفات وی ومثال تلبیسهاء وی اندر عنوان سیوم دراول کتاب بگفته‌ايم و ۱ رجا اخبار ی که‌در مدمن اه ای 3 بیم؟ ‏ بات‌قر آن در آن سیاز ست» مصو د ر آن‌و کتب انریا وفرستادن ابشان همه آنست تاخلق را ازدنیا باخرت خوانند » و تا آفت وبلاها ومحنت دنبا باخلق بگو ید تااز آن حذر کنند. - ۵ ۱- ۱ بیدا 711 ول ملد ممي دز باخدار بدا نکه رسول - صلی ان له وسلم _ روری ۳ سفند مرده بگذشت , گفت «ببینید که این مردار چگونه ۳ ۱۳ بوی ننگرده بدان خدای که نفس محمد بدست قدرت وست که دئیا برحق سبحانه‌و تعالی‌خوارتر ازینست وا ک نز ديك وی دنیا را ببریشة محل بودی هیچ کافررا 1 ندادی». و گفت ت: «دوستی دنباسر همه گناهانست » و گفت: « دنیاماعو نست وهر چه دد روست ماو ز ها 1 نجه بر ی حق-بحانه‌تعالی باشد»و گفت:ه کهد نیادوست‌دارد آ خرت‌بزیان آوردوهر که آ خرت را دوست دارد دنبا را بزبان آ ورد سا نزن اختبار کنید بر آنحه نماند».

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

که مول وفعل‌این اظپار ۳ ودیگر نکه بل این صفت را کاره‌باشی وخواهان ۱ ۷ باشی که‌این صفوعت مدموم از ئو بشود» چون این بکردی ارو بال حسسد برستی 4 وا ر سول و فعل اظ-ار ۷ که بدان با خی نباشی ۳ آنستکه ماخود باشی : که <سد حرام است واین‌عمل واندر باطوه ۳ اهیتی نماشد؛ این صفت را که درخود مییاد ی» گروهی گفته ند بدی را بنیکی سزاده که آن در است ) ۳ آنکس که مين او و او دشه‌تی اسرات جون‌دو ست و خو پشاو ند تو شود . سه او دلست نه‌عمل تن‌وهر کهر نج مسلمانی خواهد و بشادی او اندوهکین باشدلابد باید ماخود بو ۵) مگر که این صفت را کاره باشد ۴۳ زنگاه از و بال این خلاص راید آما از سل تشه خلاص بابد که توحید بروی عالب باشد وویر دوست و دشمن نبود وهمه ر! بچشم بندگی حق‌سبحانه وتعالی بیند داين حالتی نادر بباشد چون برق که 0 شود وغالب آن بود که ث. ات نکند. اصل‌پنجم ۱ دردلا ج دوسءی وزرا و بیدا کردن [ نکه سعب دذوأسر همه گراهان است بدانکه دنیا سرهمه شر هاست ودو ستی دی اصل همه رت و ٍ باشد از آن بثر که دشمن حقتعالید دشمن‌دوستان حق‌سحانه وتعالی بوده و دو ی وهای خدای بود : اما دشمنی بحقتعالی بدان گند که راه حق تعالی بر بند گان بز ند تابوی نرسند» ودشمنی‌با دوستان خدا بان کند که‌خو بشتن را حلو ه همی کند ودر چشما ندال همی آر ۱ ید تأدرصیر ازو ی شر بتراء تلخ همی خور ند ور نج‌آن همی کشند؛ و امادو سمی بادشمنان <ق‌سیحانه و تعالی بدان کند که بشان را ۳-9 وحیلت بدرستی جو س‌ می‌کشد وجون عاشق وی شدند از بشان دورهمی شود و بدست دشمنان ایشان‌ميشود. ژمثل‌او چو رن تایکازست 15 مرد بمرد همی گر دد تادرین جهان گاهی در تحملر نج بای بودنوتر یب اسیاب وی باشند و گاهی اندر فر اق وحسرت‌وی ‏ ودر آخر ت‌خشم سیحانه و تعالی وعذاب ویه«می بینئد واز دام وبلای دنیا نرهد الا کسیکه بحقیقت و بر و افات دیرا بشناسد وازوی ببرهیز د چنانکه ازحادوان بیرهیزند» که رسو ل-صای ات علبه وسلم گفت: «بیرهیز ید از دنیا که اوجادوتر از هاروت وماروت‌است» وت حقیقت دنیا و آفات وی ومثال تلبیسهاء وی اندر عنوان سیوم دراول کتاب بگفته‌ايم و ۱ رجا اخبار ی که‌در مدمن اه ای 3 بیم؟ ‏ بات‌قر آن در آن سیاز ست» مصو د ر آن‌و کتب انریا وفرستادن ابشان همه آنست تاخلق را ازدنیا باخرت خوانند » و تا آفت وبلاها ومحنت دنبا باخلق بگو ید تااز آن حذر کنند. - ۵ ۱- ۱ بیدا 711 ول ملد ممي دز باخدار بدا نکه رسول - صلی ان له وسلم _ روری ۳ سفند مرده بگذشت , گفت «ببینید که این مردار چگونه ۳ ۱۳ بوی ننگرده بدان خدای که نفس محمد بدست قدرت وست که دئیا برحق سبحانه‌و تعالی‌خوارتر ازینست وا ک نز ديك وی دنیا را ببریشة محل بودی هیچ کافررا 1 ندادی». و گفت ت: «دوستی دنباسر همه گناهانست » و گفت: « دنیاماعو نست وهر چه دد روست ماو ز ها 1 نجه بر ی حق-بحانه‌تعالی باشد»و گفت:ه کهد نیادوست‌دارد آ خرت‌بزیان آوردوهر که آ خرت را دوست دارد دنبا را بزبان آ ورد سا نزن اختبار کنید بر آنحه نماند».

Orijinal Metin (FA)

و وید ان ارقم همی‌گوید:با ابو بکر رضی‌اله‌عنه_ بودم» ویر آب آوردند» باانگیین شیربرن_ کرده چون بدهان نزديك برد باز گرفت وبگریست بسیار چنانکه همه بگريستيم چون‌خاموش شددلیر عقافت که پرسیدی؛ چون‌چشم بستر د گفتند باخلیفه‌ر سول ار چه بو دگفت ۳ ور بارسو اس ی ان علرد و سلم- نشسته بو دیم دیدم که بدست چیزی را ازخود دورهمی کرد هیچ چ, ز ندیدم گفتم با سول ان آن چیست ؟ گنت دئیاس تکه خویشتن را برمن عرضه هه ی کنده باز ام و گنت + اگر توجستی اژ من کسانی که‌پس ازتو باشند نجپندا کنون‌ترسیدم که دنیا مرا یافت؛ تر ك کردم و 1 یستم و کفت سول تضای لعا ه وسلم: «حق سبحانه وتعالی هیچ چیزنیافرید برردی دمین دشمن تر بروی از دنیا؛ وتا دنیا آفر رد ه رگ ز بوی لدیکر یشت6: و گفت: «دنبا سرآی‌بی سرایانست ومال بی‌مالانست؛ وجمم کسی کند که آندر وی عقل نیست ؛ ودشمنی اندر طلب وی گس گناد که بی‌علم باشد» وحسد برو ۳ بر د که بی فه باشد وطلب وی ۳ کند که بی‌بقین است»۰ و گفت: «هر که باهمداد برخیژد و بشتر همت وی بر دنب باشد وی‌نه از دوستان خدای تعالی است وجپار خصات ملازم دل وی باشد : آندو هی که بر دده شود وشغلی که از ان فارغ نگردد ودرویشی که هر گز بتوانگری‌نرسده وامید ی که هر گز بشهایت نرسد؟ . و بوهریره گوید: يك‌روز -رسول صلی النه علبه وسلم فرمود : «خواهی که دنیابجملگی بتونمایم ؟ ومرا دست‌بدرفت 2 بسرسر گین دانی‌برد که‌اندر وی استخوان مردم و استخوان چپاریای وخرقه بارهاو بلیدیپای مردم بود » و گفت با اباهر بره این‌سرهای پرحرص و آزبودست همچون سر های شما وامروز کل ند ۲ ۲ قات ۱ ۵ ۵ و لا هه ال ۵ ۵ او وا اه ها ها و و هه و ما ۵ ۵ ۵ 8 ۵ اه هر 7 ها 8 اه اه ار ما و ۵ ما اه واه وا و و ها هه و ها روبص نک هه ۵ ۵ 8 اه ۵ ۵ ۵ ۵ 8 8 8 8 0 ۸ ۵ بر ۵ هه هه ۵ هل ۵ 0 ۵ وت ۵ ۵ بدست آو ردندو ۷ و 7 یز ند واین‌خر ۳۳ دا توانیه کهبادمیبرد 4 واین استخو ان‌ستوران ومر کب ایشاست که «ر دشت ایشان گردحهبان من در دیدند » اینست حملهٌ دنیاه‌ه رکه بردنیا همی گریدجای گربستن است ؛ پس‌هر که اش روا تنههه نگ یشان وزس ول صلی‌النه‌علیه وسلم گفت : «دنباراتابیافر بده‌آند مبان اسمان ورهین بیاو بخته‌اند که حقتعالی دروی‌نشگر یسته ات 1 ودرقیامت گوید مر بکمترین ند گان وش ده؛ گوید خاموش ای‌ناجیز ِ ند ید درد نبا که 1 ۳ راباشی امر وز سندم ۲ و گفت - علیها لصلوة و ااسلام : «روزقيامت گردهی همی ۱ ند 1 کردارهاء ایشان چند کوهپاء تهامه "۰1 همه‌پدوزخ فرستند گفتند با رسول‌النه همه ال نماز باشند ؛ گفت‌نماز کنند وروژه‌دارند وشب‌نیز بیخواب باشند ولکن‌چون ازدنیا چیزی‌یابند دروی جپند؟ . روری رسول - صلی له علیه وسلم تشون ۳1 » صحابه ای ۱9 که خواهد که تا یناما تسیل وحق‌تعالی ویر انابینان‌گرداند ؟ ید نید :هر 45 ۱۳ کند 3 وامیددراز فرا کشد حی سح نه وتعالی برقدر ان دل وی کور کند بوهر که‌اندر دنب زاهد‌بود وامل کوتاه کند حق سیی‌از۵ وتعالی و بر اع(می بخشد بی نکه از بش بیاموزد 4 وراه‌بوی‌نمایدبی نکه دلبل ندرمبان‌باشد و و رلک روز رسول ت علبها اسلام بیر ون مد 4 آبی عببده جر اح از بجر ان مدبودومالی ۱ ورده بودو انصارشنیده بودند درنماز بامدادزحمت دادند » چون‌از نماز سلام‌بداد همه ندربیش‌وی‌ایستادند » رسول ۱ ۱ ۱ سم .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و وید ان ارقم همی‌گوید:با ابو بکر رضی‌اله‌عنه_ بودم» ویر آب آوردند» باانگیین شیربرن_ کرده چون بدهان نزديك برد باز گرفت وبگریست بسیار چنانکه همه بگريستيم چون‌خاموش شددلیر عقافت که پرسیدی؛ چون‌چشم بستر د گفتند باخلیفه‌ر سول ار چه بو دگفت ۳ ور بارسو اس ی ان علرد و سلم- نشسته بو دیم دیدم که بدست چیزی را ازخود دورهمی کرد هیچ چ, ز ندیدم گفتم با سول ان آن چیست ؟ گنت دئیاس تکه خویشتن را برمن عرضه هه ی کنده باز ام و گنت + اگر توجستی اژ من کسانی که‌پس ازتو باشند نجپندا کنون‌ترسیدم که دنیا مرا یافت؛ تر ك کردم و 1 یستم و کفت سول تضای لعا ه وسلم: «حق سبحانه وتعالی هیچ چیزنیافرید برردی دمین دشمن تر بروی از دنیا؛ وتا دنیا آفر رد ه رگ ز بوی لدیکر یشت6: و گفت: «دنبا سرآی‌بی سرایانست ومال بی‌مالانست؛ وجمم کسی کند که آندر وی عقل نیست ؛ ودشمنی اندر طلب وی گس گناد که بی‌علم باشد» وحسد برو ۳ بر د که بی فه باشد وطلب وی ۳ کند که بی‌بقین است»۰ و گفت: «هر که باهمداد برخیژد و بشتر همت وی بر دنب باشد وی‌نه از دوستان خدای تعالی است وجپار خصات ملازم دل وی باشد : آندو هی که بر دده شود وشغلی که از ان فارغ نگردد ودرویشی که هر گز بتوانگری‌نرسده وامید ی که هر گز بشهایت نرسد؟ . و بوهریره گوید: يك‌روز -رسول صلی النه علبه وسلم فرمود : «خواهی که دنیابجملگی بتونمایم ؟ ومرا دست‌بدرفت 2 بسرسر گین دانی‌برد که‌اندر وی استخوان مردم و استخوان چپاریای وخرقه بارهاو بلیدیپای مردم بود » و گفت با اباهر بره این‌سرهای پرحرص و آزبودست همچون سر های شما وامروز کل ند ۲ ۲ قات ۱ ۵ ۵ و لا هه ال ۵ ۵ او وا اه ها ها و و هه و ما ۵ ۵ ۵ 8 ۵ اه هر 7 ها 8 اه اه ار ما و ۵ ما اه واه وا و و ها هه و ها روبص نک هه ۵ ۵ 8 اه ۵ ۵ ۵ ۵ 8 8 8 8 0 ۸ ۵ بر ۵ هه هه ۵ هل ۵ 0 ۵ وت ۵ ۵ بدست آو ردندو ۷ و 7 یز ند واین‌خر ۳۳ دا توانیه کهبادمیبرد 4 واین استخو ان‌ستوران ومر کب ایشاست که «ر دشت ایشان گردحهبان من در دیدند » اینست حملهٌ دنیاه‌ه رکه بردنیا همی گریدجای گربستن است ؛ پس‌هر که اش روا تنههه نگ یشان وزس ول صلی‌النه‌علیه وسلم گفت : «دنباراتابیافر بده‌آند مبان اسمان ورهین بیاو بخته‌اند که حقتعالی دروی‌نشگر یسته ات 1 ودرقیامت گوید مر بکمترین ند گان وش ده؛ گوید خاموش ای‌ناجیز ِ ند ید درد نبا که 1 ۳ راباشی امر وز سندم ۲ و گفت - علیها لصلوة و ااسلام : «روزقيامت گردهی همی ۱ ند 1 کردارهاء ایشان چند کوهپاء تهامه "۰1 همه‌پدوزخ فرستند گفتند با رسول‌النه همه ال نماز باشند ؛ گفت‌نماز کنند وروژه‌دارند وشب‌نیز بیخواب باشند ولکن‌چون ازدنیا چیزی‌یابند دروی جپند؟ . روری رسول - صلی له علیه وسلم تشون ۳1 » صحابه ای ۱9 که خواهد که تا یناما تسیل وحق‌تعالی ویر انابینان‌گرداند ؟ ید نید :هر 45 ۱۳ کند 3 وامیددراز فرا کشد حی سح نه وتعالی برقدر ان دل وی کور کند بوهر که‌اندر دنب زاهد‌بود وامل کوتاه کند حق سیی‌از۵ وتعالی و بر اع(می بخشد بی نکه از بش بیاموزد 4 وراه‌بوی‌نمایدبی نکه دلبل ندرمبان‌باشد و و رلک روز رسول ت علبها اسلام بیر ون مد 4 آبی عببده جر اح از بجر ان مدبودومالی ۱ ورده بودو انصارشنیده بودند درنماز بامدادزحمت دادند » چون‌از نماز سلام‌بداد همه ندربیش‌وی‌ایستادند » رسول ۱ ۱ ۱ سم .

Orijinal Metin (FA)

گفت بشارت باد شمارا که کارها خواهدبود که بر ۷ شادشوید »ومن برشما از دردیشی نتر سم ؛ از ان همی ترسم که دئبا برشما ربر ند جنانکه ان زر ند که بیش 1 ازشما بو دند» و آنگاه اندرآن مناقفت کنید چنانکه ایشان کردند» وهلاك شوید چنانکه ابشان‌شد زد . و گفت : ۵ : «دلبهییگو نه بیاددنیاهشغو ل مداریت که ازذ کر دسا ی کر دهاند » . ۱ ۱ ین رضی گو هی است در مه ۰ و ۷ ۱ : النه نگ 0 رسول را ِ صلی النه علبه وسلم ت-‌ شتری بو ۵ -۵۷۳- او دا او او و وا وا ده ها تا و و و و و و و و و شا ها سا و و ها ها ها اه ها ها اد ها ما ها اه ها اد ما و و و 5 نا ری و و اجب ما و و و و ار ان ۵ ما ۵ 0 و و و کهآ نر عضیا گفتندی - وهیچ شتر با او ندویدی - بکر وز اعرابی شتر ی‌آو رده بودوبا آن بدوانید وا ندربیش شد » مسلمانان غمناگ شدند » رسول - علیه لسلم گفت : حق است برخدای تعالی که هیچ چیزاندر دئیا بر نکشد که نه آثر اخوار 3 داند و گفت : 8 سس ازاین دنباروی دشما نید ودین شمارا بدورد چنانکه آتش هبزم جورد 6 عیسی علیه‌السلام - همی گو ید : « دنیا را بخدایی ۳ بد تا شمارا پیند کی ۳ د» و کنج چنان نید که از وی نترسید وبنزديك آن هید که ضایم نکند : که کنج دنیا از افت دور نبود و گنجی که برای حق تعالی نپید ایمن وت 5 9 و آخرت صد ۹ ند : چندانکه‌این را خشنو دشن آن ناخشنو د گر دد ». و عبسی - علیه لسلم - گفت : « یاحواربان من دنیا اندربیش شما اندرخاك افکندم » ویرا باز مگیرید » که از پلیدی دیا یکی آنست که معصمت حق تعالی جر دژری نرژد » 2 دیگر پلیدی وی نست که بآخرت نرسید تا بترلث اونگویید » پس بیرون گذرید از دنیا و بع‌مارت وی مشغول مشوید : و بدانید که سرهمه خطاها دوستی دنبا است ». و گفت : , جنا نکه آب و اش افو 2 و ار بر ۵ درسنی دنب و آخرت اندر يكث دل‌جمع نیاید » . و عیسی را - علیه‌السلم _گفتند : چرا جامه نکنی »گت کمنة دیگران مرا کات بود . يكث روزباران ورعد ویر ابگرفت» تاهمی دورد تاحابی حو رد اخممهد ید آ سا و ۳ دیدیگر بخت ‏ عاری بودا تیا شد » شبری ات تب مور منت گفت : بارخدایرا هرچه آفرید؛ ویرا آرامگاهی است مگرمرا ‏ وحي آمد بوی‌که . 11 تاه ۳ هستقر رجمت فیست ات نی بپشت-اندر دموشت جار صد حور رز ۱ <فت نو خواهم کر دکه همه راندست لطف‌خویش [ فر یدام : وچپارهز ارسال ءردسی‌توخواهد بو د ِ هرروزی جند عمردنیا - ومنادی راب نمایم ئ ندا کند که کا اندر زاهدان دنبا تاهمه بیایندوعروسعدسی راستتت ویدار نز علیه السلم - باحو ار یان‌بشپری بگذشت امل‌آن شه ر همه مر ده واندرمیان راه افتاده .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت بشارت باد شمارا که کارها خواهدبود که بر ۷ شادشوید »ومن برشما از دردیشی نتر سم ؛ از ان همی ترسم که دئبا برشما ربر ند جنانکه ان زر ند که بیش 1 ازشما بو دند» و آنگاه اندرآن مناقفت کنید چنانکه ایشان کردند» وهلاك شوید چنانکه ابشان‌شد زد . و گفت : ۵ : «دلبهییگو نه بیاددنیاهشغو ل مداریت که ازذ کر دسا ی کر دهاند » . ۱ ۱ ین رضی گو هی است در مه ۰ و ۷ ۱ : النه نگ 0 رسول را ِ صلی النه علبه وسلم ت-‌ شتری بو ۵ -۵۷۳- او دا او او و وا وا ده ها تا و و و و و و و و و شا ها سا و و ها ها ها اه ها ها اد ها ما ها اه ها اد ما و و و 5 نا ری و و اجب ما و و و و ار ان ۵ ما ۵ 0 و و و کهآ نر عضیا گفتندی - وهیچ شتر با او ندویدی - بکر وز اعرابی شتر ی‌آو رده بودوبا آن بدوانید وا ندربیش شد » مسلمانان غمناگ شدند » رسول - علیه لسلم گفت : حق است برخدای تعالی که هیچ چیزاندر دئیا بر نکشد که نه آثر اخوار 3 داند و گفت : 8 سس ازاین دنباروی دشما نید ودین شمارا بدورد چنانکه آتش هبزم جورد 6 عیسی علیه‌السلام - همی گو ید : « دنیا را بخدایی ۳ بد تا شمارا پیند کی ۳ د» و کنج چنان نید که از وی نترسید وبنزديك آن هید که ضایم نکند : که کنج دنیا از افت دور نبود و گنجی که برای حق تعالی نپید ایمن وت 5 9 و آخرت صد ۹ ند : چندانکه‌این را خشنو دشن آن ناخشنو د گر دد ». و عبسی - علیه لسلم - گفت : « یاحواربان من دنیا اندربیش شما اندرخاك افکندم » ویرا باز مگیرید » که از پلیدی دیا یکی آنست که معصمت حق تعالی جر دژری نرژد » 2 دیگر پلیدی وی نست که بآخرت نرسید تا بترلث اونگویید » پس بیرون گذرید از دنیا و بع‌مارت وی مشغول مشوید : و بدانید که سرهمه خطاها دوستی دنبا است ». و گفت : , جنا نکه آب و اش افو 2 و ار بر ۵ درسنی دنب و آخرت اندر يكث دل‌جمع نیاید » . و عیسی را - علیه‌السلم _گفتند : چرا جامه نکنی »گت کمنة دیگران مرا کات بود . يكث روزباران ورعد ویر ابگرفت» تاهمی دورد تاحابی حو رد اخممهد ید آ سا و ۳ دیدیگر بخت ‏ عاری بودا تیا شد » شبری ات تب مور منت گفت : بارخدایرا هرچه آفرید؛ ویرا آرامگاهی است مگرمرا ‏ وحي آمد بوی‌که . 11 تاه ۳ هستقر رجمت فیست ات نی بپشت-اندر دموشت جار صد حور رز ۱ <فت نو خواهم کر دکه همه راندست لطف‌خویش [ فر یدام : وچپارهز ارسال ءردسی‌توخواهد بو د ِ هرروزی جند عمردنیا - ومنادی راب نمایم ئ ندا کند که کا اندر زاهدان دنبا تاهمه بیایندوعروسعدسی راستتت ویدار نز علیه السلم - باحو ار یان‌بشپری بگذشت امل‌آن شه ر همه مر ده واندرمیان راه افتاده .

Orijinal Metin (FA)

گفت : یا قوم ین‌همه درخشم خدای سبحانه مرده‌اند » وا گر نه‌اندر زیر خاله بودندی و خواهیم که بدا نیم ۳ سبب آن چه بوده است ؛ آن شب عیسی - علیه‌السلام - پرسربالایی رفت و آواز داد ب ۱ ۲ ۰ که یااهل شهره یکی جواب داد که ابك باروح‌الله :گفت قصهٌ شماچیست ؛ گت شب -۵125- ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و ۵ و و و و ان شا نا ان ها ۵ ۵ ۵ 8 ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۱ ۳ 6 ۱۱ 6 5 ۵ و و و او و وا و و هه ۵ و وه ها ماوقا اد ان و وا ها و ۵ و و وا و و و دا اه و و و او و ون و ها بسلامت‌بودیم» بامداددرین عذاب افتادیم اک ی انکهد: نیادوست‌داشتيم واصل‌معصست را طاعت داشتیم » گفت دنبا را چگونه دوست داشتید ۶ گفت چنانکه کودكمادر را : چون‌بیا‌دی شاد می‌شدیمو چون برفتی غمناك می‌شديم اگفت‌دیگر ان چرا جواب ندادند گفت ایشان‌هریکی لگامی از انش در دهان دارند » گفت‌توچون نداری ؟ حو اب داد گفت من‌اندرمیان ایشان بودم لیکن نه‌ازایشان بودم چو ن‌عذاب بیامد من نیز درعذاب بماندم و اکنون بر کنار دو رخم ۰ ندانم نجات یابم بانه» عیسی علیهالسلم گفت باحو اریان : نان <و و نمك‌درشت وحاعه‌یلاس وخو ادا اندرمز رله بسیاربپتر بودباعافیت‌دنا و آخرت ؛ و گفت : بسنده کنید با دنیابی اندك باسلامت‌دین» جنا نکه د 9 ران 5 دند بدین اندك با سلامت دئبا ی : باکسانیکه دنبا طلب قب ین ناهد حترق ۱ گ دنیا دست بدارید مزد بسیاریایید و پیشتر بود . وسلیم‌ان بر داود - علیه‌السلم - روزی همی شد درمو کبی عظیم » ومرغان‌هوا و دیوو بری همه آندر خدمت وی همی شدند » بعابدی ازعیاد بنی اسر ائیل بگذشت گفت یا بی داود خدای سبحانه وتعالی ترا ملکی عظیم داده‌است » گفت ای عابديك تسبیح اندرصحیفه مومنی پتر ازهرچه فرا ! ان داود داده‌اند :که آن تسبیح بماند و این فیلکت نماند , و اندرخبرست که : آدم - عایهالسلم - چون گندم ب-ورد قضا حاجچت بدید آمد » جابی همی حست که نیجا بنهد » حق سبحانه وتعالی فر شته فرستاد که چه همی جوگی ؟ گفت این که اندر شکم دار ۶ همی خو اهم که جایی ۲ :5 و اندر هیچ‌طعام بپشت‌این ثفل ننپاده بودند ۳ در کندم ‏ گفت - ی نا کیسا بنبی » برعرش با بر سی با اندرحوپها وذیر در ختان بپشت ؟ برو بدنیا شو که حای تنیا مت 9۰ درخبرست که : جیر یل علیفالسلام فرا توح ِ علیهالسلم وت : یبا توح دنا را چون یافتی با این عمر دراز؛ گفت‌چون‌خا نه که‌دو دردارد ببکی اندرشدمو بدیگری برون شدم . و عبسی را - علیهالسلم گفتند ماراچیز 2 ز که حق سبحانه و تعالی مارا دوست گیرد » گفت : دنیا را دشمن ۳ ید تاحق تعالی شمارا دوست کیرد این در آشعبار درمذمت دنیا کتفاکنيم اما آ ار : علی بن ابی طا لب گرم له وحپه - همی 5 وید : هر که -۵16- بآ گن‌سول سس جر ت ۳ ورن با اقو نگذاشت اندرطالب پرشت ورین ۷ دورخ: ا ول آنکه حق سبحانه وتعالی راوطاعت وی را دوست داشت ؛ دوم شیطان رابدانسته بمخالفت وی بر خاست ۰ صیم حق بدانست که کدام‌است ودست اندروی زد چهار) باطل بدانست که کدامست ودست ازوی بداشت » پنچم دینا را بدانست و بینداخت شم آخرت را بدانست و اندر طلب وی ایستاد .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت : یا قوم ین‌همه درخشم خدای سبحانه مرده‌اند » وا گر نه‌اندر زیر خاله بودندی و خواهیم که بدا نیم ۳ سبب آن چه بوده است ؛ آن شب عیسی - علیه‌السلام - پرسربالایی رفت و آواز داد ب ۱ ۲ ۰ که یااهل شهره یکی جواب داد که ابك باروح‌الله :گفت قصهٌ شماچیست ؛ گت شب -۵125- ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و ۵ و و و و ان شا نا ان ها ۵ ۵ ۵ 8 ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۱ ۳ 6 ۱۱ 6 5 ۵ و و و او و وا و و هه ۵ و وه ها ماوقا اد ان و وا ها و ۵ و و وا و و و دا اه و و و او و ون و ها بسلامت‌بودیم» بامداددرین عذاب افتادیم اک ی انکهد: نیادوست‌داشتيم واصل‌معصست را طاعت داشتیم » گفت دنبا را چگونه دوست داشتید ۶ گفت چنانکه کودكمادر را : چون‌بیا‌دی شاد می‌شدیمو چون برفتی غمناك می‌شديم اگفت‌دیگر ان چرا جواب ندادند گفت ایشان‌هریکی لگامی از انش در دهان دارند » گفت‌توچون نداری ؟ حو اب داد گفت من‌اندرمیان ایشان بودم لیکن نه‌ازایشان بودم چو ن‌عذاب بیامد من نیز درعذاب بماندم و اکنون بر کنار دو رخم ۰ ندانم نجات یابم بانه» عیسی علیهالسلم گفت باحو اریان : نان <و و نمك‌درشت وحاعه‌یلاس وخو ادا اندرمز رله بسیاربپتر بودباعافیت‌دنا و آخرت ؛ و گفت : بسنده کنید با دنیابی اندك باسلامت‌دین» جنا نکه د 9 ران 5 دند بدین اندك با سلامت دئبا ی : باکسانیکه دنبا طلب قب ین ناهد حترق ۱ گ دنیا دست بدارید مزد بسیاریایید و پیشتر بود . وسلیم‌ان بر داود - علیه‌السلم - روزی همی شد درمو کبی عظیم » ومرغان‌هوا و دیوو بری همه آندر خدمت وی همی شدند » بعابدی ازعیاد بنی اسر ائیل بگذشت گفت یا بی داود خدای سبحانه وتعالی ترا ملکی عظیم داده‌است » گفت ای عابديك تسبیح اندرصحیفه مومنی پتر ازهرچه فرا ! ان داود داده‌اند :که آن تسبیح بماند و این فیلکت نماند , و اندرخبرست که : آدم - عایهالسلم - چون گندم ب-ورد قضا حاجچت بدید آمد » جابی همی حست که نیجا بنهد » حق سبحانه وتعالی فر شته فرستاد که چه همی جوگی ؟ گفت این که اندر شکم دار ۶ همی خو اهم که جایی ۲ :5 و اندر هیچ‌طعام بپشت‌این ثفل ننپاده بودند ۳ در کندم ‏ گفت - ی نا کیسا بنبی » برعرش با بر سی با اندرحوپها وذیر در ختان بپشت ؟ برو بدنیا شو که حای تنیا مت 9۰ درخبرست که : جیر یل علیفالسلام فرا توح ِ علیهالسلم وت : یبا توح دنا را چون یافتی با این عمر دراز؛ گفت‌چون‌خا نه که‌دو دردارد ببکی اندرشدمو بدیگری برون شدم . و عبسی را - علیهالسلم گفتند ماراچیز 2 ز که حق سبحانه و تعالی مارا دوست گیرد » گفت : دنیا را دشمن ۳ ید تاحق تعالی شمارا دوست کیرد این در آشعبار درمذمت دنیا کتفاکنيم اما آ ار : علی بن ابی طا لب گرم له وحپه - همی 5 وید : هر که -۵16- بآ گن‌سول سس جر ت ۳ ورن با اقو نگذاشت اندرطالب پرشت ورین ۷ دورخ: ا ول آنکه حق سبحانه وتعالی راوطاعت وی را دوست داشت ؛ دوم شیطان رابدانسته بمخالفت وی بر خاست ۰ صیم حق بدانست که کدام‌است ودست اندروی زد چهار) باطل بدانست که کدامست ودست ازوی بداشت » پنچم دینا را بدانست و بینداخت شم آخرت را بدانست و اندر طلب وی ایستاد .

Orijinal Metin (FA)

وبکیازحکما همی‌گورد :هرچه از دنیا بتو دهند پیش ازتو کسی داشته باشدو س‌از ۳ خواهد داشت ؛ دل 9 چه هی که نصیب از دنبا چاشنی وشام ی بش ثیست ؛ برای این مقدار خودر هالاا مکن واز دنا بجیل؟ ی دوه گیر ودر آخرتبگشای ,که سرهایة دنا هو است وسود وی هاو به ث اس ویکی ابوحازم راگفت: چکنم که دنیا را دوست دارم‌تادهستی ان از شن فش ۵ ؟ گفت : هر چه بردست 1 ارحلال بدست 1 ر‌ و بحلال خرج ان که دوستی وی ترا زیان ندارد ؛ و این بحقیقت از آن گنته‌اند که دانسته‌انه که چون‌چنن کند حود دنیا بر2ی معغخص جود و اندر دل و ی ۹ شود ۶ (2ءی ی معا گو دم" دنیا دکان شیطان است » از دکان دی هدج بر مگیر اگرچه اندر 2 همی گوید : : اگر دنیا از زر بودی وفانی؛ و آخرت از سفال بودی وباقی »وواجب‌بودی بر عاقل که وال بافی دو ستر داشتی از ررفانی ۱ فکیف چون سفال فانی دنیاست‌وزر باقی آخرت؛ و ابوحازم میگوید که: حذر کنید ازدنیا که‌شنیدهام که هر که دنیارا بزر گ دارد در قيامت اورا بدارند و برسر او منادی می‌کنند که‌این آ نستکه‌چیزی که حق تعالی حقیر داشت او بزرك داشته است . ا رن مسعو۵ می‌گوید : هر که در دبا مپمانست و هر چه‌باوست عاریت ست ؛ ومرمان جز رفتن‌وعاریت را جز بازستدن عاقبتی دیمگر نباشد . لقمان سر خود را گفت : ای بسر دئیا باخرت بفروش تا هردو سود کنی , و آخرت را بدئیا مفروش که هردو زیان کنی ۱ بو امامة با هلی گویدکه چون‌رسول‌را . علیهااسلم. پیفمبری‌فرستادند لشکر ! بلیس‌دیرا گفتند چنین پیفمبری بزر گوار همان خلق امد 4 کشت دنما دوست دار ند ؛ گفتند دار ند » گفت بالگ مدارید اگر چه بت ابرستند که من بدوستید نیا ابشان‌را بر ان دارم که هر چه ستانددناحق ستانند وهرچه دهند ناحق دهند وهر چه‌نگاه دارند نه بحق نگاه دار ند » وهمهشر ها ظ دوذع ۰ ۱ مب"۵۲- ای ۱ تبع این سه کارست . و فصیل - رحمةالهعله هد و ۳ دنیابمن دهندحلال بی‌<ساب نگ دارم از وی چنانکه شماازمر داز نزل دار رد ۱ او عبیده جر اح 1 رضی ال عنه - اش شام بود » جون عمر - رضی‌الهعنه آ نجا رسد اندر خانه وی هیچ جوز زی درد فد وق ی وسبری ور حلی؛ گفت چر ۱ در خانه نو ری نساختی ؟ گفت آنساکه ها مبرو 4 ۱ «نْ ات » عی نو ر. و <سی صر ی به عمر بی عبدالعز یز -ر حمقا له علیپما - نامه بئوشت و بیش‌ازین ننوشت ؟ -4: آن ر وز آمده ۳ که باز تشف کب کی وی مر لك نوشته‌اند بمیرد » وی‌جواب با زنوشت که: رو زقا هه کنر که‌گو خود هر گز دنیانیوده است و ۳ ت هم. شه بوده‌است 1 قن اه است که فخیست ار دس کیان 15 دنیا باهیچ کس قرار نمی گیرد »دل‌بروی چگونه نید؟ ! وعجبت از کسی که داند که گور حق‌است ۰ دل ۳ ار وی‌مشفول دارد :وعجب از کسیکهدا نددوزخ حق است‌چگونه‌خندد؛ بو عجب از کسیکه‌داند که‌قدر حق است دل بر وزی‌چگو نهمشغول‌دارد؟ د)ودطا یر ار گفت: آدمی توبه‌وطاعت روز باز بس اف‌گندر است ۳3 2 تکار میکندتامنفعت آن‌دیگر براخواهدبود<سن بصری ر ماع له‌هم ی گو بد:هیج ۳ ازدنبا شو د که نیو ونم ر [#سه‌حسر ث‌ حلو و 3 یک تچه‌جمع کردسیر نشدو ‏ نحه امد هه مدافن بدان ر سید ,وزاد آخرت‌چنانکه بات نساخت .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وبکیازحکما همی‌گورد :هرچه از دنیا بتو دهند پیش ازتو کسی داشته باشدو س‌از ۳ خواهد داشت ؛ دل 9 چه هی که نصیب از دنبا چاشنی وشام ی بش ثیست ؛ برای این مقدار خودر هالاا مکن واز دنا بجیل؟ ی دوه گیر ودر آخرتبگشای ,که سرهایة دنا هو است وسود وی هاو به ث اس ویکی ابوحازم راگفت: چکنم که دنیا را دوست دارم‌تادهستی ان از شن فش ۵ ؟ گفت : هر چه بردست 1 ارحلال بدست 1 ر‌ و بحلال خرج ان که دوستی وی ترا زیان ندارد ؛ و این بحقیقت از آن گنته‌اند که دانسته‌انه که چون‌چنن کند حود دنیا بر2ی معغخص جود و اندر دل و ی ۹ شود ۶ (2ءی ی معا گو دم" دنیا دکان شیطان است » از دکان دی هدج بر مگیر اگرچه اندر 2 همی گوید : : اگر دنیا از زر بودی وفانی؛ و آخرت از سفال بودی وباقی »وواجب‌بودی بر عاقل که وال بافی دو ستر داشتی از ررفانی ۱ فکیف چون سفال فانی دنیاست‌وزر باقی آخرت؛ و ابوحازم میگوید که: حذر کنید ازدنیا که‌شنیدهام که هر که دنیارا بزر گ دارد در قيامت اورا بدارند و برسر او منادی می‌کنند که‌این آ نستکه‌چیزی که حق تعالی حقیر داشت او بزرك داشته است . ا رن مسعو۵ می‌گوید : هر که در دبا مپمانست و هر چه‌باوست عاریت ست ؛ ومرمان جز رفتن‌وعاریت را جز بازستدن عاقبتی دیمگر نباشد . لقمان سر خود را گفت : ای بسر دئیا باخرت بفروش تا هردو سود کنی , و آخرت را بدئیا مفروش که هردو زیان کنی ۱ بو امامة با هلی گویدکه چون‌رسول‌را . علیهااسلم. پیفمبری‌فرستادند لشکر ! بلیس‌دیرا گفتند چنین پیفمبری بزر گوار همان خلق امد 4 کشت دنما دوست دار ند ؛ گفتند دار ند » گفت بالگ مدارید اگر چه بت ابرستند که من بدوستید نیا ابشان‌را بر ان دارم که هر چه ستانددناحق ستانند وهرچه دهند ناحق دهند وهر چه‌نگاه دارند نه بحق نگاه دار ند » وهمهشر ها ظ دوذع ۰ ۱ مب"۵۲- ای ۱ تبع این سه کارست . و فصیل - رحمةالهعله هد و ۳ دنیابمن دهندحلال بی‌<ساب نگ دارم از وی چنانکه شماازمر داز نزل دار رد ۱ او عبیده جر اح 1 رضی ال عنه - اش شام بود » جون عمر - رضی‌الهعنه آ نجا رسد اندر خانه وی هیچ جوز زی درد فد وق ی وسبری ور حلی؛ گفت چر ۱ در خانه نو ری نساختی ؟ گفت آنساکه ها مبرو 4 ۱ «نْ ات » عی نو ر. و <سی صر ی به عمر بی عبدالعز یز -ر حمقا له علیپما - نامه بئوشت و بیش‌ازین ننوشت ؟ -4: آن ر وز آمده ۳ که باز تشف کب کی وی مر لك نوشته‌اند بمیرد » وی‌جواب با زنوشت که: رو زقا هه کنر که‌گو خود هر گز دنیانیوده است و ۳ ت هم. شه بوده‌است 1 قن اه است که فخیست ار دس کیان 15 دنیا باهیچ کس قرار نمی گیرد »دل‌بروی چگونه نید؟ ! وعجبت از کسی که داند که گور حق‌است ۰ دل ۳ ار وی‌مشفول دارد :وعجب از کسیکهدا نددوزخ حق است‌چگونه‌خندد؛ بو عجب از کسیکه‌داند که‌قدر حق است دل بر وزی‌چگو نهمشغول‌دارد؟ د)ودطا یر ار گفت: آدمی توبه‌وطاعت روز باز بس اف‌گندر است ۳3 2 تکار میکندتامنفعت آن‌دیگر براخواهدبود<سن بصری ر ماع له‌هم ی گو بد:هیج ۳ ازدنبا شو د که نیو ونم ر [#سه‌حسر ث‌ حلو و 3 یک تچه‌جمع کردسیر نشدو ‏ نحه امد هه مدافن بدان ر سید ,وزاد آخرت‌چنانکه بات نساخت .

Orijinal Metin (FA)

و محمد لن (منکدر و و +5 ر گس ی‌هم4 عمر سس باشد وشب بنمار بود وفر رضه حج وغزا بگذارد ودر متیر گنک 1 بن که نیحه حق تعالی حقیر داشته بود وی عظیم داشت » کاروی‌چگونه بود ۷0۳ ماکه نه جنانست ‏ باز آنکهگناه نار داریم ودر فر ایض مقصرانیم ؛و گفته‌اند : دنیا سرای ویران است ؛ وویران‌تر از آن دل ۳۹ که بطلب وی مشغول است»9 بپشت‌سر ای. ۱ آبادان افته و آبادانتراز آن دل کسی که بطلب وی مشغول است . ۱ ابر اهیم ادهم 5 ۳ علیه ِ یکی‌را گفت : دری دوست داری" ۱ زدر خواب 1 دی‌اری اندر بیداری ؛ گفت دین‌اری اندر بیداری» کفت : دروغ گویی ؛ که دنا خوا تیتبت: 9 آخرت بیداری ۰و آنچه در دنیاست دوسترداری اف بحبی ان معا ی علبه و + عاقل آنست که کار بکند : از دنیا دست بدارد بیش از آنکه -۵۲۷- ۳۳ ۳ ۱ دنیادست ازوی بدارد » و گورعمارت کند فستن از انکه بدورشود واز حق سبحانه وتعالی خشنودی‌طلب کند پیش از آنکه دیرابیند»و گفت : شومی‌دنیا بان‌درحه‌استکه ارزوی ان‌ازخدای‌سیحا نه وتعالی مشغو ل کین ؛ تابیافت‌وی چهرسد ؟ بکر بو‌عید الل4 ۱ وی رحمةاله علیه گوید : هر که خواهد خودرا بدنیااز دنیاباك کند » چنان باشد که اتش ۱ ۱ ۰« ۱۳ ۱ 1 بدورخ ۲ خاک فرو کند »و این دشواز باشد » علی بن ) ببطالب - رضی‌آله‌عنه - همی 1 : ۵ نما شش <بز ست <وردنی 2 ۱ شامیدنی ۳۲ بو تیدنی و بوشید نی و بر نشسته‌ی 9 بکاح خواستنی 4 شیر بن-رین خوردنمها انگین است و ن از دهن هکس ابتق) و شر بفتر ین شاهیدنی ۱ ت‌ اش وخاص وعام اندروی بر ابر ند ِ وشر بهتر ین بوشیدنیها جر درا مت و ۱ ن‌بافته ۳ ات هِ وشر هترین بویا مش‌ک‌است و ۱ ۷ از شون هودی 0 وشر یفترین بر نشستنی اسب‌است و هج4 مر دان‌را اتف وق دقن ۳ وعظیمترین شمو نهایز نان‌استوحاصل ان‌شاشدانی استکه بشاشدانی مبرسد » زن از خوشتن‌هرچه ۳ ۱ تییکوترهمی اراد و توهر چه‌زشت تر ازوی‌ههی‌طلمیاو عمر عبد ال#ز از - رحمهالنه‌عله همی ید :ای‌مر دمان»شمارا بر ای کار یآ فر بده‌اند ‏ اکن بدان‌ایمان‌ندار ید کافرید»و اگر ایمان‌دار رد و سا فرا گر فته ایدا<مقمدوشمار بر ای‌حاو بد بودن ۱ فریده‌آند دلیکن ۰ مه جه ۹ 9 ۱ (۵ر ۸( حه بدانکه این‌فصل درعئوان «معرفت‌دنیا» بگفته‌ايم ۹ و ایحا این مدار ننانن کر 1 ۳ ۱ که زسول. صلی له‌علیه وسلم گفته‌استکه . «دنباو هر 4 دردنباست ملعونست 1 ۷۱ آ یه از وی بر ای خدای سیعانه وتعالی است و بمایث داست که ان‌چیست که ای خدایست که آن مذموم‌نیست ‏ و آنچه برون‌از ا نست همه ملعونست ودوستی‌وست که سر همه کناهان یت 0 ۱ قسماول - انستکه ظاهر و باطن‌وی از فز اش که نتواند بود که ان‌برای )۱( »و علف خشك . ۵ عه تنعی‌در مباحات اژین حمله است :که آن محض دنا است وتخم بطرو غفلت و ماية همه معصتهاست. فسم‌دو # -انست که بصورت خدایرا باشد »لیکن‌همکن بودکه بنیت ازحملة دنیابود و آن سه است» فکرست ود کرو مخالفت شوت ؛ اگر این‌سه بسیب دوستی آخرت و دوستی حق‌سبحانه وتعالی بود - 1 چه اندر دنباست - برأی حق‌سبحانه وتعالی بود » وا گر غرض‌از فکر طلب علم ارت تاقبول وحاه ومال حاصل شوداوغرض ازد کر رت تامردمان بحشم پارسائی فا 9 ؛ وغر ص‌ازدست بداشتن‌دنیا ا نستکه تاوی را بجشم‌زاهدی نگر ند » این‌از دنیاه مذموم دملعونست ؛ اگرچه بصورت چنان نماید که خدایر است .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و محمد لن (منکدر و و +5 ر گس ی‌هم4 عمر سس باشد وشب بنمار بود وفر رضه حج وغزا بگذارد ودر متیر گنک 1 بن که نیحه حق تعالی حقیر داشته بود وی عظیم داشت » کاروی‌چگونه بود ۷0۳ ماکه نه جنانست ‏ باز آنکهگناه نار داریم ودر فر ایض مقصرانیم ؛و گفته‌اند : دنیا سرای ویران است ؛ وویران‌تر از آن دل ۳۹ که بطلب وی مشغول است»9 بپشت‌سر ای. ۱ آبادان افته و آبادانتراز آن دل کسی که بطلب وی مشغول است . ۱ ابر اهیم ادهم 5 ۳ علیه ِ یکی‌را گفت : دری دوست داری" ۱ زدر خواب 1 دی‌اری اندر بیداری ؛ گفت دین‌اری اندر بیداری» کفت : دروغ گویی ؛ که دنا خوا تیتبت: 9 آخرت بیداری ۰و آنچه در دنیاست دوسترداری اف بحبی ان معا ی علبه و + عاقل آنست که کار بکند : از دنیا دست بدارد بیش از آنکه -۵۲۷- ۳۳ ۳ ۱ دنیادست ازوی بدارد » و گورعمارت کند فستن از انکه بدورشود واز حق سبحانه وتعالی خشنودی‌طلب کند پیش از آنکه دیرابیند»و گفت : شومی‌دنیا بان‌درحه‌استکه ارزوی ان‌ازخدای‌سیحا نه وتعالی مشغو ل کین ؛ تابیافت‌وی چهرسد ؟ بکر بو‌عید الل4 ۱ وی رحمةاله علیه گوید : هر که خواهد خودرا بدنیااز دنیاباك کند » چنان باشد که اتش ۱ ۱ ۰« ۱۳ ۱ 1 بدورخ ۲ خاک فرو کند »و این دشواز باشد » علی بن ) ببطالب - رضی‌آله‌عنه - همی 1 : ۵ نما شش <بز ست <وردنی 2 ۱ شامیدنی ۳۲ بو تیدنی و بوشید نی و بر نشسته‌ی 9 بکاح خواستنی 4 شیر بن-رین خوردنمها انگین است و ن از دهن هکس ابتق) و شر بفتر ین شاهیدنی ۱ ت‌ اش وخاص وعام اندروی بر ابر ند ِ وشر بهتر ین بوشیدنیها جر درا مت و ۱ ن‌بافته ۳ ات هِ وشر هترین بویا مش‌ک‌است و ۱ ۷ از شون هودی 0 وشر یفترین بر نشستنی اسب‌است و هج4 مر دان‌را اتف وق دقن ۳ وعظیمترین شمو نهایز نان‌استوحاصل ان‌شاشدانی استکه بشاشدانی مبرسد » زن از خوشتن‌هرچه ۳ ۱ تییکوترهمی اراد و توهر چه‌زشت تر ازوی‌ههی‌طلمیاو عمر عبد ال#ز از - رحمهالنه‌عله همی ید :ای‌مر دمان»شمارا بر ای کار یآ فر بده‌اند ‏ اکن بدان‌ایمان‌ندار ید کافرید»و اگر ایمان‌دار رد و سا فرا گر فته ایدا<مقمدوشمار بر ای‌حاو بد بودن ۱ فریده‌آند دلیکن ۰ مه جه ۹ 9 ۱ (۵ر ۸( حه بدانکه این‌فصل درعئوان «معرفت‌دنیا» بگفته‌ايم ۹ و ایحا این مدار ننانن کر 1 ۳ ۱ که زسول. صلی له‌علیه وسلم گفته‌استکه . «دنباو هر 4 دردنباست ملعونست 1 ۷۱ آ یه از وی بر ای خدای سیعانه وتعالی است و بمایث داست که ان‌چیست که ای خدایست که آن مذموم‌نیست ‏ و آنچه برون‌از ا نست همه ملعونست ودوستی‌وست که سر همه کناهان یت 0 ۱ قسماول - انستکه ظاهر و باطن‌وی از فز اش که نتواند بود که ان‌برای )۱( »و علف خشك . ۵ عه تنعی‌در مباحات اژین حمله است :که آن محض دنا است وتخم بطرو غفلت و ماية همه معصتهاست. فسم‌دو # -انست که بصورت خدایرا باشد »لیکن‌همکن بودکه بنیت ازحملة دنیابود و آن سه است» فکرست ود کرو مخالفت شوت ؛ اگر این‌سه بسیب دوستی آخرت و دوستی حق‌سبحانه وتعالی بود - 1 چه اندر دنباست - برأی حق‌سبحانه وتعالی بود » وا گر غرض‌از فکر طلب علم ارت تاقبول وحاه ومال حاصل شوداوغرض ازد کر رت تامردمان بحشم پارسائی فا 9 ؛ وغر ص‌ازدست بداشتن‌دنیا ا نستکه تاوی را بجشم‌زاهدی نگر ند » این‌از دنیاه مذموم دملعونست ؛ اگرچه بصورت چنان نماید که خدایر است .

Orijinal Metin (FA)

شسم‌سو م هت که بصورت برای حظ نس است فلیکن همکن باشد کهبه صدو ثبت خدایر ابودوازدنیانباشد » چون طعام‌خوردن که قصدبدان باشد تاقو ت‌عبادت بود. ونکاح‌کردن چون قصدبدان‌فر زند وفرمان حق‌تعالی بجای آوردن بود » اند کی مال‌طلب کر دن چون صدبدان فر اغت طاعت بودو بی‌نیازی ازروی خلق باشد . ورسول علیه السلام - فرمود: «هر که دنیارا برای لاف وتفاخرطلب کند خدای سبحانه وتعالی بروی بخشم باشد » و اگر بر ای آن کند تاازخلق بی ناژ باشد رواباشد » و هر چهآ خر ت را بدان حاحتست چون برای ۳ ت باشد نه از دنیاست » همحنانکه ءلف ستوراندر راه جح هم از جمله راد حح‌است وهر چهد نیاست‌حق‌سحانه ال 1 هوی گفته است ) که : «و نهی النفی عن الهوی‌فان ا لحنةهی‌المآوی ۱0( ويك حای دیگر جمله اندر پنج چیزجمم کرد و گفت : « اعامو انما لحیوخ الد نیا لمی و لهو وز بنةوتقاخر بینکم و تکاثرفی‌الاموال والاولاه - دنیا همه انندر پنج چیزست: بازی است ونشاط شپوتهاو آراستن خویشو بیشی‌جستن درمال‌وفرزندان» » وان چیز ها که این پنج در آن دسستة است در بكث ۸ در جمع کسرد و فر مود : « زیی ااناس حبالشهو ات ۰ الابه » بعنی اندر دل خلق دوستی این هفت است: زن وفرزند و زر وسیم واسب وضیاع وانعام بعنی کاو و گوسفند وشتر که این هر سه راانعام گویند _ ذاك متاعالحيوة الدئیا » اشست برخورداری خلق اندر دئیا . )۱( و هر که نفهس را ازخواهشها بازداشت 6 جایکاه در بپشت دارد . ورزر پس 3 نکه هر جه برای کار آآخرت است‌هم ۳ خرئست ؛ وهرچه تنعم‌وزیادت وت برای 1 <رت نود بلکه دنا برسه درحه ات مقدارضر وراست ندر طعام وحامه ومسکن و ور ای آن‌مقدار حاحتست ) ور ای آن مقدار رسشت » وریادتتحمل است و آن آخر ندارد : هر که بدرحةٌ زیادتوتجمل شد افتاد درهاو یه که آ خر ندارده هر که برمقدارحاجت اقتصار کرد ازخطری خالی نیست » که حاجت را دوطرفست : تا 5 بضرورت نزدیکست‌ویکی آ نست که‌بتنمم نزديك » ومیان هر دودرحة است کهآن بگمان و احتهاد نو ان داست و باش د که ‌ بادنی که بدان حاحت بو داز ین حاحت د واندرخطر حساب افتد» و بزر گان واهل<زم بدین سبب‌بوده‌است که برقدرضرورت اقتصار کرده‌اند. وامام مقتدی او پس قر نی - رحمةالهعلیه - چنان تنگ فراگرفته بود که بيك سال ودوسال بودی‌که کس ویرا ندیدی : بوقت نماز ببرون شدیوساز نمارخفتن باژ مدی و طعام وی هسته خرمابو دی کهازر اه بر چبدیه ۱ چندان خرما بافتی که بخوردی هسته بصدقه دادی وا گر نه با هسته چندان خرما خریدی که روزه گشادی , وحامه‌وی‌خرقه بودی که ازراه برچیدیو بشستی . و کودکان سنگ بر ۲ ی همی انداختندی که دیوانه است و اوهمی گفتی نکن خرد اندازید تا ساق نشکند وازنماز وطبارت بازنمانم » و برای این بود که رسول علیه‌السم - اورا ندیده بود وروی ثنا گفتی » وعمر خطاب را رضی الهعنه .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

شسم‌سو م هت که بصورت برای حظ نس است فلیکن همکن باشد کهبه صدو ثبت خدایر ابودوازدنیانباشد » چون طعام‌خوردن که قصدبدان باشد تاقو ت‌عبادت بود. ونکاح‌کردن چون قصدبدان‌فر زند وفرمان حق‌تعالی بجای آوردن بود » اند کی مال‌طلب کر دن چون صدبدان فر اغت طاعت بودو بی‌نیازی ازروی خلق باشد . ورسول علیه السلام - فرمود: «هر که دنیارا برای لاف وتفاخرطلب کند خدای سبحانه وتعالی بروی بخشم باشد » و اگر بر ای آن کند تاازخلق بی ناژ باشد رواباشد » و هر چهآ خر ت را بدان حاحتست چون برای ۳ ت باشد نه از دنیاست » همحنانکه ءلف ستوراندر راه جح هم از جمله راد حح‌است وهر چهد نیاست‌حق‌سحانه ال 1 هوی گفته است ) که : «و نهی النفی عن الهوی‌فان ا لحنةهی‌المآوی ۱0( ويك حای دیگر جمله اندر پنج چیزجمم کرد و گفت : « اعامو انما لحیوخ الد نیا لمی و لهو وز بنةوتقاخر بینکم و تکاثرفی‌الاموال والاولاه - دنیا همه انندر پنج چیزست: بازی است ونشاط شپوتهاو آراستن خویشو بیشی‌جستن درمال‌وفرزندان» » وان چیز ها که این پنج در آن دسستة است در بكث ۸ در جمع کسرد و فر مود : « زیی ااناس حبالشهو ات ۰ الابه » بعنی اندر دل خلق دوستی این هفت است: زن وفرزند و زر وسیم واسب وضیاع وانعام بعنی کاو و گوسفند وشتر که این هر سه راانعام گویند _ ذاك متاعالحيوة الدئیا » اشست برخورداری خلق اندر دئیا . )۱( و هر که نفهس را ازخواهشها بازداشت 6 جایکاه در بپشت دارد . ورزر پس 3 نکه هر جه برای کار آآخرت است‌هم ۳ خرئست ؛ وهرچه تنعم‌وزیادت وت برای 1 <رت نود بلکه دنا برسه درحه ات مقدارضر وراست ندر طعام وحامه ومسکن و ور ای آن‌مقدار حاحتست ) ور ای آن مقدار رسشت » وریادتتحمل است و آن آخر ندارد : هر که بدرحةٌ زیادتوتجمل شد افتاد درهاو یه که آ خر ندارده هر که برمقدارحاجت اقتصار کرد ازخطری خالی نیست » که حاجت را دوطرفست : تا 5 بضرورت نزدیکست‌ویکی آ نست که‌بتنمم نزديك » ومیان هر دودرحة است کهآن بگمان و احتهاد نو ان داست و باش د که ‌ بادنی که بدان حاحت بو داز ین حاحت د واندرخطر حساب افتد» و بزر گان واهل<زم بدین سبب‌بوده‌است که برقدرضرورت اقتصار کرده‌اند. وامام مقتدی او پس قر نی - رحمةالهعلیه - چنان تنگ فراگرفته بود که بيك سال ودوسال بودی‌که کس ویرا ندیدی : بوقت نماز ببرون شدیوساز نمارخفتن باژ مدی و طعام وی هسته خرمابو دی کهازر اه بر چبدیه ۱ چندان خرما بافتی که بخوردی هسته بصدقه دادی وا گر نه با هسته چندان خرما خریدی که روزه گشادی , وحامه‌وی‌خرقه بودی که ازراه برچیدیو بشستی . و کودکان سنگ بر ۲ ی همی انداختندی که دیوانه است و اوهمی گفتی نکن خرد اندازید تا ساق نشکند وازنماز وطبارت بازنمانم » و برای این بود که رسول علیه‌السم - اورا ندیده بود وروی ثنا گفتی » وعمر خطاب را رضی الهعنه .

Orijinal Metin (FA)

وصیت کر ده بود اندرحق وی » چون عمر اهل عرفات راجمع بافت نو و وت بام‌ردمان هر که عرأقی‌است بنشیند » بنشستند : يك مرد بماند » گفت تواز قر فی"ا+گفت آری» گفت اوبی را دانی ؛ گفت دانم وی حقیر: تراز آنستکه‌توازوی سخن گوبی » اندرمبان ماهیچکس از وی ۳۷ ودیژانه‌تر و درویش‌تر وناکس‌ترنیست » عمر - رضی‌اناعنه - چون آن بشنید بگریست »گفت ویرا برای‌آن طلب‌همی کنم که‌ازرسول - علیهالسام- شنیدهام بعدد قسبلة ر بیعو «ضر ارمردمان بشفاعت‌وی در پشت شو ژد ‌" واين دوقسله بزرک بود چنانکه عدد ابشان بدیداز نبود - س هر م بی‌حیان - رحمه‌الله علبه - گفت‌چون این بشنیدم بکوفه شدم ویرا طلب کردم تا بر کنار فر ات ویرا یاف وضو همی کرد وحامه همی شست ‏ بر بازدا: نستم که صفت او؛ ود سا کرد » جرد واندر من تست ۱ ۳ فرا گرم بمن ندادهگفتم رحمات‌النه وغفر لك قرن جایی است نرديك کوفه . -۵۳۰- با ۵ هش ها نا ها هو اه نا و و اه و ۱ 8 5 هد بر هه ور و هه ۵ و بر هر ها ها ها و ۵ ما کر ار بخ وج ۵ 5 اد ۵ وک ۵ ۵ ۵ وج و و ۵ 5 5 و ۵ ۵ و ۵ باه با ۵ ۵ اجه بردی » 2ی نبردرمن نی یت و گفت حبالک النه بامر م ای حیان چگونة یابر ادر ؛ من گنتم نام من ونام بدر من چون دانستی و مرا بحه شناختی هرگز نا دیده ؟ گفت نبا نی لعامم لختببر ۴۳ ین که هیچ چیزاز علم وی وخبرت‌وی بیردن یست مر اخیر داد و رودح من روح ترایشناخت » و روح موّمنانر ازیکدیگ خر بود وبا بکدیگر اشنا بامن اگرچه یکدیگررا ندیده باشند گفتم مرا خبری روایت کن از رسول - صلی الله علیه‌وسلم ۳ باد کارمن باشد 4 گفت ان وحان من فدای رسول تِ علیهالسلم- من ویرادرنيافتم واخباروی ازدیگران سشدم و نخواهم که راه روات حدیت از ان مهتر برخود گشاده بگردا م 1 و نخواهم که مددت ومذ کر سس هفتی باشم که مرا خود شغلی هست: 45 بدین نبر دازم گنتم ۱ یی بمن‌خوان تاارتویشنوم ومرا دعا کنو وصیتی ۰ ۳ بدان‌ کار کنم که من ترا بغایت دور سرت همی‌دارم برای خدای سبحانه‌و تعالی» پس دست من بگرفت و درکنار فر ات برد و گفت اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ات 4 و که کفت : چندن همی گوید یداو ند هن 2 وحق‌نرین‌وراست رین سیخنان و سن ‏ وی همی گوید : وماخاقناالسموات والارض وها بینهما لاعبهن: ماخلقنا هما الا با لحق‌و لیا اثر دم لا عادو و قة ان بوم) لصل متا تهم اجمعیی 9۶ - بو م لا یی مو لیعن مو لی‌شثاو لاهم بنصر و وتا لا می رح الله انه هوالعز بز اثر حیم (۱ بر خوا بل و ۱ رگا رل بانگ بکرد که پنداشتم که‌ازهوش بشده گفت یا سر حیان بدرت <بان مر در نز دیکست که‌تو نیز بمیری‌باببپشت‌شوی‌پابدوزخ»وپدرت ۵۲ بمرد وعادرت حوا بمردو توح بمردو بر اهیم خلیل‌خدای‌سبحانه‌وتعالی بمردو دوسی همر ازخدای‌بمردو دا ود بمرد که‌خلیفه‌خدای بودومحمدرسول ویر گزیده حق سسبحأنه تعالی (مر ۵ دابو بکر خلینه بودیمر دوعهمر بر آدرمبمردو دوست‌من‌بودیس گفت یاعمراه" گفتم رحمك‌الله #مر نمرده‌است گفت حق‌سبحا نه دتءالی مر اخبر داد ازمر ک وک»بس این 3 و گفت‌من‌وتو نیزازمر د گانیی وصلو اقداد ودعای‌سباک بکر دو گفت: فضنت شبت وه کیان خدای تعالی دراه اهل‌صلاح پیش گیریويك ساعت ازیاد کردن نیافریدیم آسمان ها و ذمین دا بباژی » آنپا را بحق آفریدیم و لیکن بیشتر مردم این دا نمیدا نند » و عدهٌ همه [ نأن بر و زجدالی‌است ؛ روزی که دوست بدوست نمیرسد و باری‌در کار لیست» جز آنکه خدایش ببخشد »که او توانا و بخشنده است .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وصیت کر ده بود اندرحق وی » چون عمر اهل عرفات راجمع بافت نو و وت بام‌ردمان هر که عرأقی‌است بنشیند » بنشستند : يك مرد بماند » گفت تواز قر فی"ا+گفت آری» گفت اوبی را دانی ؛ گفت دانم وی حقیر: تراز آنستکه‌توازوی سخن گوبی » اندرمبان ماهیچکس از وی ۳۷ ودیژانه‌تر و درویش‌تر وناکس‌ترنیست » عمر - رضی‌اناعنه - چون آن بشنید بگریست »گفت ویرا برای‌آن طلب‌همی کنم که‌ازرسول - علیهالسام- شنیدهام بعدد قسبلة ر بیعو «ضر ارمردمان بشفاعت‌وی در پشت شو ژد ‌" واين دوقسله بزرک بود چنانکه عدد ابشان بدیداز نبود - س هر م بی‌حیان - رحمه‌الله علبه - گفت‌چون این بشنیدم بکوفه شدم ویرا طلب کردم تا بر کنار فر ات ویرا یاف وضو همی کرد وحامه همی شست ‏ بر بازدا: نستم که صفت او؛ ود سا کرد » جرد واندر من تست ۱ ۳ فرا گرم بمن ندادهگفتم رحمات‌النه وغفر لك قرن جایی است نرديك کوفه . -۵۳۰- با ۵ هش ها نا ها هو اه نا و و اه و ۱ 8 5 هد بر هه ور و هه ۵ و بر هر ها ها ها و ۵ ما کر ار بخ وج ۵ 5 اد ۵ وک ۵ ۵ ۵ وج و و ۵ 5 5 و ۵ ۵ و ۵ باه با ۵ ۵ اجه بردی » 2ی نبردرمن نی یت و گفت حبالک النه بامر م ای حیان چگونة یابر ادر ؛ من گنتم نام من ونام بدر من چون دانستی و مرا بحه شناختی هرگز نا دیده ؟ گفت نبا نی لعامم لختببر ۴۳ ین که هیچ چیزاز علم وی وخبرت‌وی بیردن یست مر اخیر داد و رودح من روح ترایشناخت » و روح موّمنانر ازیکدیگ خر بود وبا بکدیگر اشنا بامن اگرچه یکدیگررا ندیده باشند گفتم مرا خبری روایت کن از رسول - صلی الله علیه‌وسلم ۳ باد کارمن باشد 4 گفت ان وحان من فدای رسول تِ علیهالسلم- من ویرادرنيافتم واخباروی ازدیگران سشدم و نخواهم که راه روات حدیت از ان مهتر برخود گشاده بگردا م 1 و نخواهم که مددت ومذ کر سس هفتی باشم که مرا خود شغلی هست: 45 بدین نبر دازم گنتم ۱ یی بمن‌خوان تاارتویشنوم ومرا دعا کنو وصیتی ۰ ۳ بدان‌ کار کنم که من ترا بغایت دور سرت همی‌دارم برای خدای سبحانه‌و تعالی» پس دست من بگرفت و درکنار فر ات برد و گفت اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ات 4 و که کفت : چندن همی گوید یداو ند هن 2 وحق‌نرین‌وراست رین سیخنان و سن ‏ وی همی گوید : وماخاقناالسموات والارض وها بینهما لاعبهن: ماخلقنا هما الا با لحق‌و لیا اثر دم لا عادو و قة ان بوم) لصل متا تهم اجمعیی 9۶ - بو م لا یی مو لیعن مو لی‌شثاو لاهم بنصر و وتا لا می رح الله انه هوالعز بز اثر حیم (۱ بر خوا بل و ۱ رگا رل بانگ بکرد که پنداشتم که‌ازهوش بشده گفت یا سر حیان بدرت <بان مر در نز دیکست که‌تو نیز بمیری‌باببپشت‌شوی‌پابدوزخ»وپدرت ۵۲ بمرد وعادرت حوا بمردو توح بمردو بر اهیم خلیل‌خدای‌سبحانه‌وتعالی بمردو دوسی همر ازخدای‌بمردو دا ود بمرد که‌خلیفه‌خدای بودومحمدرسول ویر گزیده حق سسبحأنه تعالی (مر ۵ دابو بکر خلینه بودیمر دوعهمر بر آدرمبمردو دوست‌من‌بودیس گفت یاعمراه" گفتم رحمك‌الله #مر نمرده‌است گفت حق‌سبحا نه دتءالی مر اخبر داد ازمر ک وک»بس این 3 و گفت‌من‌وتو نیزازمر د گانیی وصلو اقداد ودعای‌سباک بکر دو گفت: فضنت شبت وه کیان خدای تعالی دراه اهل‌صلاح پیش گیریويك ساعت ازیاد کردن نیافریدیم آسمان ها و ذمین دا بباژی » آنپا را بحق آفریدیم و لیکن بیشتر مردم این دا نمیدا نند » و عدهٌ همه [ نأن بر و زجدالی‌است ؛ روزی که دوست بدوست نمیرسد و باری‌در کار لیست» جز آنکه خدایش ببخشد »که او توانا و بخشنده است .

Orijinal Metin (FA)

۱ ات موس‌نک‎ ‌ مرگ عافل بائی" : وجون کات قوم سس ی ایشانرا بل ده و اصحت ازخلی 2 باز کر و رگ قدم بای از حماعت باز کنر که ۱ آنگاه‌پی‌دین شوی و بدان در دورخ افتی » ودعابی چندبکرد و گفت رفتم با هر م بی‌حیان » نیز نه تو هرا بینی‌ونه من ترا 4 ومر بدعا داد دار که من تر بدعا باد دارم » ولو ازین حانب برو نان ازحانب دیگر بروم؛ خواستم که‌یکساعت باوی بر وم نگذاشت‌ویگریست ومر ره اورد» واندر ققای وی همی دگریستم بکوی اندر شد » وبیش‌ازان نیز خبروی نیافتم . تشن دا نی که افت دنا بشماختند بدانید که سیرت‌ایشان جبین بو ده‌است‌وراه انساء واولیاء ات وخداو ندان حزم ابشانند » اگر بدین درجه‌نرسی کمتر از ان‌نبود که بر 8-در حاحت اقتصار کنی و سکیار طریق تنعم فو ت کِ ی تا اندر خطر عظیم نبوفتی . پس این مقدار کفایت بود از حکم دنیا؛ باقی اندر عنوان مسلمانی گفتها, : ۳ ‌ : ل 7 ۵ ما ول چ وج وجمع کردن مال بدانکه شاخماه دئیا سبارست ً یکی از شاخیاء وی مال و نعمست ارت و یکی حاه‌وحشمت ۰ رهم شاخیاء دیگر دارد؛ اما فتنه‌مالعظیم است وعظیمترین فده ست:و خدای‌سبحانه‌وتعالی ویراعقبه خوانده‌استو گفته است «فلا انعم لعشیه‌و ماادر راك وه هه ۰۰ هه 9 ۰ ۹ هه [۱ ۳ ۰ ما لعقبة ؛ دك ر ثبة » اواطعام فی‌بومذیهسشة ۱ » وهی عقبه‌سختت رآزین نیست: از انکه از وی جاره نت , که وی با انکه سیب فضاء شپهو تست زادا خرنست که از وت ولیاس ومسکن چاره نیست ؛ واين عین مالست و بمال بدست توان اورد ‏ س‌اندر نایافت وی صبر نسست‌واندر بافت وی سامت نیست : ک نباشد درویشی‌بود که از وی بوی وبیم کفرست 4 وا گر باشد توا دگری باشد که ا زدر دی خطر بطر ست. ودرویش را دو حالتست : یکی حرص ویکی فناعت » وقناعت محمودست » و حریص را ود حالزسن ْ یکی طمم بمردمان ی ددست حوش 1 این محمو داست وئو ۱ نگر را نیز دوحالشسن : تِ؟ ی‌بخل و اما ککودیگر دادن سخاوت ت کردن دن»و دهنده )۱ پس‌از گذر گاه و کردنه ستلان ار 6 و نمیدا نی که 0 چسست ر ی را آزاد کردن پا 1 در روز گرسنگی یتیم خویشاو ندی را نان دادن 05 و 2 ۱5۳ و چا چا ۵ ۵ و واه او و ها و و و و و و چا و اه و و و ها و و ما ها نا ها ام و ۵ و و و ها و و ماو و و وا اس و و با و و و و اه مب هد ها ها ها ها ماو و و ۵ و و و و و و و و و ها و و و و و ها و و و و هه و وان و و و و و و ود و و و و و و وا و و و ار و و را دو حالتست : یکی اسراف ودیگر اقتصار » وازین دوحالت ۳ مذموم است و بدان دیگر آمیخته است ‏ و شناختن این هم مهم است . اندر جمله مال ازفايده واز ادا خیا( ی نیست ؛ وفریضه است هردورا بشناختن تااز افات وی حذر کنندوطلب‌وی در فایدء وی کنند . بیدا گرن کراهمت دوسی مال خدای عزوجل همی‌گوبد : « پا ایراالذین آمنوالانلبکم امرالک‌ولا اولاد کم عن ذ کراقه » و من بفعل ذاك فاولنك هم الخاسرون - هر که مال وفرزندان ویر از د خدای سبحانه وتعالی غافل گر داند وی ازحمله زبان کاران است» ورسول-علیهالسلم- گفت: «دوستی جاه ومالنفاق را اندر دل‌چنان روباند که آب تره رویاند».

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ ات موس‌نک‎ ‌ مرگ عافل بائی" : وجون کات قوم سس ی ایشانرا بل ده و اصحت ازخلی 2 باز کر و رگ قدم بای از حماعت باز کنر که ۱ آنگاه‌پی‌دین شوی و بدان در دورخ افتی » ودعابی چندبکرد و گفت رفتم با هر م بی‌حیان » نیز نه تو هرا بینی‌ونه من ترا 4 ومر بدعا داد دار که من تر بدعا باد دارم » ولو ازین حانب برو نان ازحانب دیگر بروم؛ خواستم که‌یکساعت باوی بر وم نگذاشت‌ویگریست ومر ره اورد» واندر ققای وی همی دگریستم بکوی اندر شد » وبیش‌ازان نیز خبروی نیافتم . تشن دا نی که افت دنا بشماختند بدانید که سیرت‌ایشان جبین بو ده‌است‌وراه انساء واولیاء ات وخداو ندان حزم ابشانند » اگر بدین درجه‌نرسی کمتر از ان‌نبود که بر 8-در حاحت اقتصار کنی و سکیار طریق تنعم فو ت کِ ی تا اندر خطر عظیم نبوفتی . پس این مقدار کفایت بود از حکم دنیا؛ باقی اندر عنوان مسلمانی گفتها, : ۳ ‌ : ل 7 ۵ ما ول چ وج وجمع کردن مال بدانکه شاخماه دئیا سبارست ً یکی از شاخیاء وی مال و نعمست ارت و یکی حاه‌وحشمت ۰ رهم شاخیاء دیگر دارد؛ اما فتنه‌مالعظیم است وعظیمترین فده ست:و خدای‌سبحانه‌وتعالی ویراعقبه خوانده‌استو گفته است «فلا انعم لعشیه‌و ماادر راك وه هه ۰۰ هه 9 ۰ ۹ هه [۱ ۳ ۰ ما لعقبة ؛ دك ر ثبة » اواطعام فی‌بومذیهسشة ۱ » وهی عقبه‌سختت رآزین نیست: از انکه از وی جاره نت , که وی با انکه سیب فضاء شپهو تست زادا خرنست که از وت ولیاس ومسکن چاره نیست ؛ واين عین مالست و بمال بدست توان اورد ‏ س‌اندر نایافت وی صبر نسست‌واندر بافت وی سامت نیست : ک نباشد درویشی‌بود که از وی بوی وبیم کفرست 4 وا گر باشد توا دگری باشد که ا زدر دی خطر بطر ست. ودرویش را دو حالتست : یکی حرص ویکی فناعت » وقناعت محمودست » و حریص را ود حالزسن ْ یکی طمم بمردمان ی ددست حوش 1 این محمو داست وئو ۱ نگر را نیز دوحالشسن : تِ؟ ی‌بخل و اما ککودیگر دادن سخاوت ت کردن دن»و دهنده )۱ پس‌از گذر گاه و کردنه ستلان ار 6 و نمیدا نی که 0 چسست ر ی را آزاد کردن پا 1 در روز گرسنگی یتیم خویشاو ندی را نان دادن 05 و 2 ۱5۳ و چا چا ۵ ۵ و واه او و ها و و و و و و چا و اه و و و ها و و ما ها نا ها ام و ۵ و و و ها و و ماو و و وا اس و و با و و و و اه مب هد ها ها ها ها ماو و و ۵ و و و و و و و و و ها و و و و و ها و و و و هه و وان و و و و و و ود و و و و و و وا و و و ار و و را دو حالتست : یکی اسراف ودیگر اقتصار » وازین دوحالت ۳ مذموم است و بدان دیگر آمیخته است ‏ و شناختن این هم مهم است . اندر جمله مال ازفايده واز ادا خیا( ی نیست ؛ وفریضه است هردورا بشناختن تااز افات وی حذر کنندوطلب‌وی در فایدء وی کنند . بیدا گرن کراهمت دوسی مال خدای عزوجل همی‌گوبد : « پا ایراالذین آمنوالانلبکم امرالک‌ولا اولاد کم عن ذ کراقه » و من بفعل ذاك فاولنك هم الخاسرون - هر که مال وفرزندان ویر از د خدای سبحانه وتعالی غافل گر داند وی ازحمله زبان کاران است» ورسول-علیهالسلم- گفت: «دوستی جاه ومالنفاق را اندر دل‌چنان روباند که آب تره رویاند».

Orijinal Metin (FA)

و کفت-صلی ال علیه وسلم-:«دو گرا گرسنه در رمةٌ گوسفند چندان‌تباهی نکنند که دوستی مال وحاه در دین هر د مسلمان کند» . گفتند بارسو لد بدترین امت که‌اند ؛ گفت‌توانگران؛و گفت: «پس‌ازمن قومی بدید آیند کهعاعامپای‌خو شگوناگون وحاماء لو نالون ورنان که روی واسبان کر انمایه همی‌دار ند وشکم اشان باند کی سیر نشود و ببسیاری نیز قناعی نکنند همه‌همت ایشان دنبا باشد» دنبارا بخدا 5 فد باشند » هرچه کنند برای دنبا کننده عزیمت ۷ ازمن که محمدام که هر که ایشان را دریابد از فرزندان فرزندان شماکه‌بر یشان سلام نکنند و بیمار ایشانر نیرسندو از شتا ء ایشان فرانشو ند و بزر گان بشانر حرمت ندارند» و هر که کند باور باشد برویران کردن مسلمانی» و گفت: «دنیا باهل دنا بگذار بد که هر که آزوی چیز ی‌فر ۱ گرفت بیش از کفایت خویش اندر هلاك افتاد» . و گفت: «آدمی همه گوید مال مر‌مال من چیست ثر از مال‌تو حزانکه بخوری ونیست نی یاببوشی و کته کنو و بابصدفه بدهی وجاودانه بگذاری»». ویکی فرا رسول گفت -صلی‌اله علیه وسلم-که : چه‌سبب استکه هیچ گو تهبر کی مر ندار ۹ گفت‌مال داری؛ گفت دارم گفت از یبش بفرست یعنی بصدقه بده که دل مرد بان مال بیم باشن: اگر بگذارد خواهدکه بماند و اگر بفرستد خواهد که برود. و گت «دوستان آدمی سا ند: ت باوی وفا کند تایمر ک داجب است. برك داشتن: درفکرومهیا بودن- دوست داشتن. کر ور ۱5۳ ها و ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و با ۵ با و از و و و ما ما ها 8 ۵ ۵ و ۵ ۵ اب و او ۵ و ۱ اب مر و ۵ وا و و ی و و سم اي در و مخ و و سا ما و ما با و 5 ۵ ار ان با هن ۵ ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۲ 0 ان با و و ۵ وا و و و و سم با ها و وا و و و هلر ال ۵ و و ها و ها و با و ۲ ویکی تابکنار گور» ویکی تابقیامت» آ نکه تام رگ بیش‌وفا ندارد مالست ونکت بلب گور پیش وفا ندارد اهل وفرزند وقرابتست و آنکه تا تا بقيامت باوی بود کردار وی بود» . و گفت: «چون دمی بمبردمردمان گویند چه‌باز گذاشت وفرشتکان گویند چه ازبیش بفُرستاد؟ ». و گفت:«ضیاع مسازید که نگاه دنبارادو تفت کف بد». وحو اریان فر ۱ عیسی- علیه السلم- گفتند سیب چست که توبر هی وی وما لمیتو انیم گفت : #در زر وسیم اندر دل شما چگونه است‌گفتند نیکو گفت نزدیک من‌باخاك برابرست. آثار یکی بودردا را - رضی ال عنه - بر نحانید گفت بازخدایا نن درستی وعمر دراز ومال بسیارش ارزانی دار » واين بدترین دعاهاست که هر کر این داد ندلا بدبطر وغنلت ویرا از آخرت غافل کندوهلاك شود. و علی باوضم المعذا درمی بر کف دست نباد و گفت: نو آ نی که‌ناازدست من ار ریمر اهیچ سو دنکن و سین (صر ی ر ما لزه علیه- بد: بخدای که هیچ کس زر وسیم را عزیز نداشت که نه خدای سبحانه و تعالیو پراخوار ودلیل‌نکرد.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و کفت-صلی ال علیه وسلم-:«دو گرا گرسنه در رمةٌ گوسفند چندان‌تباهی نکنند که دوستی مال وحاه در دین هر د مسلمان کند» . گفتند بارسو لد بدترین امت که‌اند ؛ گفت‌توانگران؛و گفت: «پس‌ازمن قومی بدید آیند کهعاعامپای‌خو شگوناگون وحاماء لو نالون ورنان که روی واسبان کر انمایه همی‌دار ند وشکم اشان باند کی سیر نشود و ببسیاری نیز قناعی نکنند همه‌همت ایشان دنبا باشد» دنبارا بخدا 5 فد باشند » هرچه کنند برای دنبا کننده عزیمت ۷ ازمن که محمدام که هر که ایشان را دریابد از فرزندان فرزندان شماکه‌بر یشان سلام نکنند و بیمار ایشانر نیرسندو از شتا ء ایشان فرانشو ند و بزر گان بشانر حرمت ندارند» و هر که کند باور باشد برویران کردن مسلمانی» و گفت: «دنیا باهل دنا بگذار بد که هر که آزوی چیز ی‌فر ۱ گرفت بیش از کفایت خویش اندر هلاك افتاد» . و گفت: «آدمی همه گوید مال مر‌مال من چیست ثر از مال‌تو حزانکه بخوری ونیست نی یاببوشی و کته کنو و بابصدفه بدهی وجاودانه بگذاری»». ویکی فرا رسول گفت -صلی‌اله علیه وسلم-که : چه‌سبب استکه هیچ گو تهبر کی مر ندار ۹ گفت‌مال داری؛ گفت دارم گفت از یبش بفرست یعنی بصدقه بده که دل مرد بان مال بیم باشن: اگر بگذارد خواهدکه بماند و اگر بفرستد خواهد که برود. و گت «دوستان آدمی سا ند: ت باوی وفا کند تایمر ک داجب است. برك داشتن: درفکرومهیا بودن- دوست داشتن. کر ور ۱5۳ ها و ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و و با ۵ با و از و و و ما ما ها 8 ۵ ۵ و ۵ ۵ اب و او ۵ و ۱ اب مر و ۵ وا و و ی و و سم اي در و مخ و و سا ما و ما با و 5 ۵ ار ان با هن ۵ ۵ ۵ 5 ۵ ۵ ۲ 0 ان با و و ۵ وا و و و و سم با ها و وا و و و هلر ال ۵ و و ها و ها و با و ۲ ویکی تابکنار گور» ویکی تابقیامت» آ نکه تام رگ بیش‌وفا ندارد مالست ونکت بلب گور پیش وفا ندارد اهل وفرزند وقرابتست و آنکه تا تا بقيامت باوی بود کردار وی بود» . و گفت: «چون دمی بمبردمردمان گویند چه‌باز گذاشت وفرشتکان گویند چه ازبیش بفُرستاد؟ ». و گفت:«ضیاع مسازید که نگاه دنبارادو تفت کف بد». وحو اریان فر ۱ عیسی- علیه السلم- گفتند سیب چست که توبر هی وی وما لمیتو انیم گفت : #در زر وسیم اندر دل شما چگونه است‌گفتند نیکو گفت نزدیک من‌باخاك برابرست. آثار یکی بودردا را - رضی ال عنه - بر نحانید گفت بازخدایا نن درستی وعمر دراز ومال بسیارش ارزانی دار » واين بدترین دعاهاست که هر کر این داد ندلا بدبطر وغنلت ویرا از آخرت غافل کندوهلاك شود. و علی باوضم المعذا درمی بر کف دست نباد و گفت: نو آ نی که‌ناازدست من ار ریمر اهیچ سو دنکن و سین (صر ی ر ما لزه علیه- بد: بخدای که هیچ کس زر وسیم را عزیز نداشت که نه خدای سبحانه و تعالیو پراخوار ودلیل‌نکرد.

%0
10 Bölüm