چون خاطرریا بدیدا بد اگر چهبمجاهدت جنان 5 و که طمع از مالخاق واز ثذاء خلق ببر بد وهمه آندر چشم و یحقبرشد ولیکن شیطان اندرمیانءبادتخاطر هاء ریاا ندز پیش آو ر دن گبرد : اولخاطر 1 د که بداند کهکسی را اطلاع افتاد با امیدا نست که اطلاع افتد ؛ دوم رغبتیباشد که اندر نفس بدید اد که بدانند کهویرامنزلتی بود نزديك ایشان » سیوم قبولاین رغبتبود تاعزم کند که تحقیق گرداند » و حید باید کر د تا اول خاطر را دفع کند دبگوید که اطلاع خلق چه کنم» که خالق مطلماست ومرااطلاع وی کفاتست و کارمن بدست خلقنیست » گرخاطر دوم اندر رعیت لته نحه ازییش بر خویشتنتقدیر کرده است با باد آوردکه قبول ایشان با ردوعقت حق تعالی چه سود تا ازین اندیشه کر آهیتی ی یدید آیداندر نله ار وت پس آنشهرتویرا ببولخلقهمخو ند و 5 راهیت ویر نمهمی کند » وانکه غالب دی کر اهیت بود نفس مطیع وی گردد ؛ پس اندر مقابلة آن سهخطر سهکار دیگر باشد : یکیمعرفت أ که ی هیکت بود ؛ دوم کر اهیتی که ازین معرفتتولد کند » سیوم بازایتادن ودفم کردن خاطر رباراء و باشد کهشهوت ریاچنان زحمت کند که اندر دل جای نماندمعرفت و کراهیت را وفرا دیدار نباید ۳ چهبیش از آن بسیار برخود تقدیر کرده باشد » دچون چنین بود دست شیطان را بود ؛ د این س0۵/1- همجنان بود که خویشتن را برحلم راست بنهد و آفت خشم با خویشتن تقدیر کند» چون فر آن وقت رسد خشم غلبه گیر د وهمه فراموش کند » وباشد که معرفتحاضر شود وبداند که همه ریاستو لیکنچو ن شهوت قویباشد کر اهیت بدیدنباشد . وباشد که کراهیت نیز بود ولیکن پا آن شپوت بر نیابد و دفع نتواند کرد » وبقبول خلق میل کید ؛ و سماز عالم بو د که سخنهمی گو بدو همیداند ۵5 بر یاهمی گو ند و آن خسران و ستو توبه تاخیر همی کند بل دقع ریابهقدارقوت کراهیت باشد » وقوت کر اهبت بمقدارقوت معرفت بود » دقوت معرفت بمقدار قوت ایمان بود ؛ ومدد این از ملانکه باشد؛وریابمقدارووتشپوتدنیاباشدو مددآن ازشیاطین شده ودل بنده میان دو لشگر متنازع بود» وویرا ببر یکیشبهتی است » چون يك شبهه بروی غالبتر بود اثر وی را قابلتر بودومیل بوی بیش کند و این شبمه ازییشفرا گرفتهباشد : که بنده پیش ازنماز با خویشتنچنان کرده بودکه اخلاقملابکه برویغالبتر باشد» یا چنانکه اخلاقشیاطین بروی غالبتر باشد » مس اندر میان عبادت چون خاطر ربا اندر رسد آن یدید ات گیرد » وتقدیر ازل ورأی این همهویرآهمی تاز ند تابدانجا که نصیب وی آمده است از قسمت ازلی ازغلبهٌ شبههٌ ملایکه با شبپهشیاطین . فصل راه از بین بردن و سو سه روا چون متقاضیشپوت ریا راخلاف کردیو بدل آ نرا کارهبودی اگر اندرطبعشهوت ووسوسة آن بماند تو بدان ماخود نباشی : کهآن طبع آدمی است » وترانقرمودهاند که طبع خویش را باطل کن بلکه فرمودهاند که ویرا مغلوب ومقپور و ذیر دست بکن تاتر اندرهاوبه گنه ۰ چون قدر تآن یافتی که نحه فرمود گر دی دلیلست که وی مقهور وزیردست است ؛ این کفایت باشد اندرگزاردن حق تکلیفو کر اهیت ومخالقتتو تشز ت را کفار تآنشیو تست بدلیل نکه صحابهرسول را.
چون خاطرریا بدیدا بد اگر چهبمجاهدت جنان 5 و که طمع از مالخاق واز ثذاء خلق ببر بد وهمه آندر چشم و یحقبرشد ولیکن شیطان اندرمیانءبادتخاطر هاء ریاا ندز پیش آو ر دن گبرد : اولخاطر 1 د که بداند کهکسی را اطلاع افتاد با امیدا نست که اطلاع افتد ؛ دوم رغبتیباشد که اندر نفس بدید اد که بدانند کهویرامنزلتی بود نزديك ایشان » سیوم قبولاین رغبتبود تاعزم کند که تحقیق گرداند » و حید باید کر د تا اول خاطر را دفع کند دبگوید که اطلاع خلق چه کنم» که خالق مطلماست ومرااطلاع وی کفاتست و کارمن بدست خلقنیست » گرخاطر دوم اندر رعیت لته نحه ازییش بر خویشتنتقدیر کرده است با باد آوردکه قبول ایشان با ردوعقت حق تعالی چه سود تا ازین اندیشه کر آهیتی ی یدید آیداندر نله ار وت پس آنشهرتویرا ببولخلقهمخو ند و 5 راهیت ویر نمهمی کند » وانکه غالب دی کر اهیت بود نفس مطیع وی گردد ؛ پس اندر مقابلة آن سهخطر سهکار دیگر باشد : یکیمعرفت أ که ی هیکت بود ؛ دوم کر اهیتی که ازین معرفتتولد کند » سیوم بازایتادن ودفم کردن خاطر رباراء و باشد کهشهوت ریاچنان زحمت کند که اندر دل جای نماندمعرفت و کراهیت را وفرا دیدار نباید ۳ چهبیش از آن بسیار برخود تقدیر کرده باشد » دچون چنین بود دست شیطان را بود ؛ د این س0۵/1- همجنان بود که خویشتن را برحلم راست بنهد و آفت خشم با خویشتن تقدیر کند» چون فر آن وقت رسد خشم غلبه گیر د وهمه فراموش کند » وباشد که معرفتحاضر شود وبداند که همه ریاستو لیکنچو ن شهوت قویباشد کر اهیت بدیدنباشد . وباشد که کراهیت نیز بود ولیکن پا آن شپوت بر نیابد و دفع نتواند کرد » وبقبول خلق میل کید ؛ و سماز عالم بو د که سخنهمی گو بدو همیداند ۵5 بر یاهمی گو ند و آن خسران و ستو توبه تاخیر همی کند بل دقع ریابهقدارقوت کراهیت باشد » وقوت کر اهبت بمقدارقوت معرفت بود » دقوت معرفت بمقدار قوت ایمان بود ؛ ومدد این از ملانکه باشد؛وریابمقدارووتشپوتدنیاباشدو مددآن ازشیاطین شده ودل بنده میان دو لشگر متنازع بود» وویرا ببر یکیشبهتی است » چون يك شبهه بروی غالبتر بود اثر وی را قابلتر بودومیل بوی بیش کند و این شبمه ازییشفرا گرفتهباشد : که بنده پیش ازنماز با خویشتنچنان کرده بودکه اخلاقملابکه برویغالبتر باشد» یا چنانکه اخلاقشیاطین بروی غالبتر باشد » مس اندر میان عبادت چون خاطر ربا اندر رسد آن یدید ات گیرد » وتقدیر ازل ورأی این همهویرآهمی تاز ند تابدانجا که نصیب وی آمده است از قسمت ازلی ازغلبهٌ شبههٌ ملایکه با شبپهشیاطین . فصل راه از بین بردن و سو سه روا چون متقاضیشپوت ریا راخلاف کردیو بدل آ نرا کارهبودی اگر اندرطبعشهوت ووسوسة آن بماند تو بدان ماخود نباشی : کهآن طبع آدمی است » وترانقرمودهاند که طبع خویش را باطل کن بلکه فرمودهاند که ویرا مغلوب ومقپور و ذیر دست بکن تاتر اندرهاوبه گنه ۰ چون قدر تآن یافتی که نحه فرمود گر دی دلیلست که وی مقهور وزیردست است ؛ این کفایت باشد اندرگزاردن حق تکلیفو کر اهیت ومخالقتتو تشز ت را کفار تآنشیو تست بدلیل نکه صحابهرسول را.