Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

سانی ازایشان با مود بیمان ستند که جون با نان از سل خو د برشرد صد4۶ د هند و از تیکو- کاران باشند ه پس خدا بایشان ازفضل خود غایت فرمود بخل ورزر ید ند و ی و دش ۵ ۵ ۵۰ ۵ 0ب ۵ ۵ ان 6 ۵ب زد ۵ 5 5 100 0۵ سل 622 ۱۳۳ هو و منجیات س_ ۳19 بو ۳3 هیچ چیزدر مالفر ۱ اقتا نت تسس ۰ + ما گر ۱ ۳۳۹ آهرته رود و در باطن‌وی آن وقارنبود صادق نبود‌واین صدق براست ۳( داشتن سروعلانیت حاصل [ ید ؛ واين کسی را بود که سروباطن وی بپتر از ظاهر بود با همجون ظاهربود»هوازین گفت رسول_صلوات‌الهعلیه:«بارخدایاسریرت هن بپتر از علانیت گردان ؛ و علانیت من نیکوکن »۰ هر که بدان صفت نبود در دلالت کردن ظاهر بر باطن کلذب بود واز صدیق بیفتد ؛ وا گرچه مقصود وی ریا نبود » آنکه در مقامات دین حقیقت آن‌ازخو یشتن طلب کید وباوایل وظو آهر آن قباعت نکند چون رهد و محبت وتو کلوخوف و رجاو رضاو شوق که هیچ مزمن از اندك این احوال خالی نبود ؛ ولکن ضیف بود آنکه درین قوی باشد او صادق بود , چنانکه گنت : «ا نما المقمنونلذین ]منوا بالله ور سو له ثم لم بر تا بو ! ۲۱ تا نجاکه گت : «او لك‌هم الصادقون» » و کم را که‌ایمان وی بتمامی بود ویر صادق گفت ومدل این آن‌بود که کسی از جیزی رسد نمان آن بودکه می‌لرزد و روی وی زرد بود وطعام وشراب نتواند خورد » اگر کسی چنین از خدای بترسد گویند این خوف صادق است اما ا گر گوبدکه از معصیت‌می ترسم‌ودست صدق 4۵ وج ازان ندارد این راکاذاب گویند ۳ درهمه مقامات همحنین ماوت سیبارست . س هر که درین هرشش صادق بود و ا آنگاه بکمال بود ویر[ صد ور ت20 ۱ نکه در بعصی ازین صادق بودویر صدیق نگویندو لکن درجفوی رقعدرصدق ژی‌بود. مومنان [ نکسانند کهبغدا و بیامیرش ایه‌ان ] ورد ند و س‌از آن شیهه نکر د ند این چنین کسان صادقان وراستکو یا نند . ات ر کنچبار) در مح سبت و در آفیت أ بدا نکه دای تعالی میگوه بد: در قيامت ترازوها راست بنبیم وبرهیحکس اظم نکنیم وه رکه متقال یک حبه خیر کرده است یا شر بیاورم‌ودر ترازو نپیمحساب خلایق را میتی - « و نضع المو از ین القط لیوم القیمه فلانظلم فیس شیف 6 پس چو ن اين وعده پدادخلقر ۱ بف رمو د تا درین جپان بحساب‌خویش نظر کنندو گفت ؛ 1 « ولتظرقی‌ما قدمت لفد » 1 ۰«عاقلأ نست که ویرا چپارساعت بود : ساعتی در حساب‌خور ۳ کید 9 رساعتی باحق مالي مناحات ت کند ۰ وساعتی در ندیسر ۱ ماش خویش کند » وساعتیبرآ نجه ویر ااز دنیا مباح کرده‌اند پیاساید ».

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سانی ازایشان با مود بیمان ستند که جون با نان از سل خو د برشرد صد4۶ د هند و از تیکو- کاران باشند ه پس خدا بایشان ازفضل خود غایت فرمود بخل ورزر ید ند و ی و دش ۵ ۵ ۵۰ ۵ 0ب ۵ ۵ ان 6 ۵ب زد ۵ 5 5 100 0۵ سل 622 ۱۳۳ هو و منجیات س_ ۳19 بو ۳3 هیچ چیزدر مالفر ۱ اقتا نت تسس ۰ + ما گر ۱ ۳۳۹ آهرته رود و در باطن‌وی آن وقارنبود صادق نبود‌واین صدق براست ۳( داشتن سروعلانیت حاصل [ ید ؛ واين کسی را بود که سروباطن وی بپتر از ظاهر بود با همجون ظاهربود»هوازین گفت رسول_صلوات‌الهعلیه:«بارخدایاسریرت هن بپتر از علانیت گردان ؛ و علانیت من نیکوکن »۰ هر که بدان صفت نبود در دلالت کردن ظاهر بر باطن کلذب بود واز صدیق بیفتد ؛ وا گرچه مقصود وی ریا نبود » آنکه در مقامات دین حقیقت آن‌ازخو یشتن طلب کید وباوایل وظو آهر آن قباعت نکند چون رهد و محبت وتو کلوخوف و رجاو رضاو شوق که هیچ مزمن از اندك این احوال خالی نبود ؛ ولکن ضیف بود آنکه درین قوی باشد او صادق بود , چنانکه گنت : «ا نما المقمنونلذین ]منوا بالله ور سو له ثم لم بر تا بو ! ۲۱ تا نجاکه گت : «او لك‌هم الصادقون» » و کم را که‌ایمان وی بتمامی بود ویر صادق گفت ومدل این آن‌بود که کسی از جیزی رسد نمان آن بودکه می‌لرزد و روی وی زرد بود وطعام وشراب نتواند خورد » اگر کسی چنین از خدای بترسد گویند این خوف صادق است اما ا گر گوبدکه از معصیت‌می ترسم‌ودست صدق 4۵ وج ازان ندارد این راکاذاب گویند ۳ درهمه مقامات همحنین ماوت سیبارست . س هر که درین هرشش صادق بود و ا آنگاه بکمال بود ویر[ صد ور ت20 ۱ نکه در بعصی ازین صادق بودویر صدیق نگویندو لکن درجفوی رقعدرصدق ژی‌بود. مومنان [ نکسانند کهبغدا و بیامیرش ایه‌ان ] ورد ند و س‌از آن شیهه نکر د ند این چنین کسان صادقان وراستکو یا نند . ات ر کنچبار) در مح سبت و در آفیت أ بدا نکه دای تعالی میگوه بد: در قيامت ترازوها راست بنبیم وبرهیحکس اظم نکنیم وه رکه متقال یک حبه خیر کرده است یا شر بیاورم‌ودر ترازو نپیمحساب خلایق را میتی - « و نضع المو از ین القط لیوم القیمه فلانظلم فیس شیف 6 پس چو ن اين وعده پدادخلقر ۱ بف رمو د تا درین جپان بحساب‌خویش نظر کنندو گفت ؛ 1 « ولتظرقی‌ما قدمت لفد » 1 ۰«عاقلأ نست که ویرا چپارساعت بود : ساعتی در حساب‌خور ۳ کید 9 رساعتی باحق مالي مناحات ت کند ۰ وساعتی در ندیسر ۱ ماش خویش کند » وساعتیبرآ نجه ویر ااز دنیا مباح کرده‌اند پیاساید ».

Orijinal Metin (FA)

2امیرالمومنین ۱ - رضی له عنه - گفت ؛ 1 : «حاسیو ااشسکم‌فیل آن حاسیو » حساب‌خویش ش بکنید 1 ۳۳ نگ ان شما بکنند» ,وخدای تعالی«یگوید بهااند آمنو ااصبر وا وصابرواورابطوا - صب رکنید؛ وصابروا ۳ نس وشپوت خویش زركت رگ 5 پثرآیید ۱ ورابطوا » پای برجای بدارید درین جهاد »۰ پس‌اهل بصبرت وبزر گان‌این بشناختند کِ در بن جهان باز ۲ گانی آمده‌اند 7 متا ایشان با نفس است وسودو زیان این معاملت پیشت ودوزخ است 4 بلکه سعادت وشقاوف اپدست مس نفس‌خود رابجای تبازبنهادهاند ۱ وچنانکه با انبازاول‌شر رط‌کنند ‏ آنگاه ویراگوش دارند آ نگاه حناب کنند واگر خیانت کرده باشدعقوبت وعتاب کنند ؛ایشان نیز بانفس خویش‌بدین س‌ مقام باستادند ِ مشارطت ومراقت ومحاست ومعافیت ومیحاهدت ومعائیت ۰ مقام اول ور مشار طت بدآنگه چنانکه انباز که مال بوی دهند یا ورست درحصول ربح ولکن باشد که خصم شود چون زغبت خیانت کند » وچنانکه با انباز اول شرط باید کرد و گوش بابد داشت بوی‌بر دواء و آنگاه در حساب مکاس 1 باید کرد» نقس بدین اولیتر: که سود این معاملت ابدی بود وسود معاملت دنیایی روزی چند ویو بنماند نزديك زسیذگی بحساب - ماقم . 5 ۱ ۳ ۷۲۷ عاقل بی‌قدرست ؛بلکه گفته‌اند یک بیترازخیزی که زیباننا ویزنهرهی ازانفاس عمر 1 هری‌نفیس است که‌ازوی گنجی بتوان نماد رو ی‌حسابو مکاس‌اولنثر ۹ پس عاقل آن بودکه هرروز پس‌از نماز بامداد يك ساعت این از را فل کنر نفس خویش بگوید که مرا هیچ بضاعت نیست مگر عمروهرنفسی که رفت 9 3 که انقاس معدود است درعلم خدای تعالی‌و نیفز بد الیته » و جون عمر گذشت ِ مجارت نتوان کرد » و کار کنونست که روز کار ات ودز خرت‌روز کار 0 اج ور ۱ نیست » وامروز روز کارنست که خدای عزوحل عمر داد وا گر اجل: در رسیدی ور" رت روزمپات دهند تا کارخورشراست کنی, اکنون تاد ۱ زینپا رای‌نفستا این سرمایبه زابزرگ داری وضایع تکنی که بای که فردا کهمپلت نباشد جز حسرت نماند؛ امروز همان انگار که بمردی ودرخو وأستی ی ز رززدیگر فلت دهند ودادند » چه زبان باشد بیش‌از 1 نکه وقت خایع شود 0 خویش از وی حاصل نکنی ؟ و در خبرست که : «فردا هر روزی راکه بیست و چپار ساعتست بیست وچهار خز انه پیش بنده ند ینکی ار 9 را دز باز کنند بر نو ۳ فد از خدنات که‌در آن ساعت کرده باشف جندان شادی وراحت ژنقاط بدل وی رسد ۳ آنکه گر رآن" شادی براهل دوزخ قسمت کردندیاز آ ۳ بی‌خبر شدندی » واین‌شادی ازان که داندکه این انوار وسیلت قبول وی خواهدبود نز ديكك حق تعالی دورك خزانة دریگ در باز کنند سیاه ومظلم وم‌کدر و گندی عظیم از وی همی آبدکه همه بینی از آن‌ف از" همی گیر نده و آن ساعت معصیت باشد» چندان هول خجلت وتشویرابدل وی رسدگه:" بر اهل بپشت تفت ای هت بر همه منغض‌شود ؛ ویکی‌دب؟ ر درباژکنند فارغ‌نود: ۱ نه طلمت ونه نور ؛ و ن ساعتی باشد که ضایم کرده باشد ؛ چندان حسرت وشین‌بدن : وی رسد که ؟ سی بر مملکنی‌عظیمو بر گنجی بژز کت‌قادر : نو ده باشد و بیپوده‌بگذارد" و" تا ضایع شود ؛ وهمه عمروی يك‌يك ساعت بروی عرضه کنند ۱ ٩)‏ : پانشن . ۱ این چنین بیستو چپار خزانه امروز پنش تو نهادند . زینهار تا هیچ فارغ تگذازی" که حسرت آن را طاوت نداری . بزر گان گفته‌اند : بر که از تو عفو کنند» هزات درحة نبکو کاران فوت شود وئو درغین آن بمانی؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

2امیرالمومنین ۱ - رضی له عنه - گفت ؛ 1 : «حاسیو ااشسکم‌فیل آن حاسیو » حساب‌خویش ش بکنید 1 ۳۳ نگ ان شما بکنند» ,وخدای تعالی«یگوید بهااند آمنو ااصبر وا وصابرواورابطوا - صب رکنید؛ وصابروا ۳ نس وشپوت خویش زركت رگ 5 پثرآیید ۱ ورابطوا » پای برجای بدارید درین جهاد »۰ پس‌اهل بصبرت وبزر گان‌این بشناختند کِ در بن جهان باز ۲ گانی آمده‌اند 7 متا ایشان با نفس است وسودو زیان این معاملت پیشت ودوزخ است 4 بلکه سعادت وشقاوف اپدست مس نفس‌خود رابجای تبازبنهادهاند ۱ وچنانکه با انبازاول‌شر رط‌کنند ‏ آنگاه ویراگوش دارند آ نگاه حناب کنند واگر خیانت کرده باشدعقوبت وعتاب کنند ؛ایشان نیز بانفس خویش‌بدین س‌ مقام باستادند ِ مشارطت ومراقت ومحاست ومعافیت ومیحاهدت ومعائیت ۰ مقام اول ور مشار طت بدآنگه چنانکه انباز که مال بوی دهند یا ورست درحصول ربح ولکن باشد که خصم شود چون زغبت خیانت کند » وچنانکه با انباز اول شرط باید کرد و گوش بابد داشت بوی‌بر دواء و آنگاه در حساب مکاس 1 باید کرد» نقس بدین اولیتر: که سود این معاملت ابدی بود وسود معاملت دنیایی روزی چند ویو بنماند نزديك زسیذگی بحساب - ماقم . 5 ۱ ۳ ۷۲۷ عاقل بی‌قدرست ؛بلکه گفته‌اند یک بیترازخیزی که زیباننا ویزنهرهی ازانفاس عمر 1 هری‌نفیس است که‌ازوی گنجی بتوان نماد رو ی‌حسابو مکاس‌اولنثر ۹ پس عاقل آن بودکه هرروز پس‌از نماز بامداد يك ساعت این از را فل کنر نفس خویش بگوید که مرا هیچ بضاعت نیست مگر عمروهرنفسی که رفت 9 3 که انقاس معدود است درعلم خدای تعالی‌و نیفز بد الیته » و جون عمر گذشت ِ مجارت نتوان کرد » و کار کنونست که روز کار ات ودز خرت‌روز کار 0 اج ور ۱ نیست » وامروز روز کارنست که خدای عزوحل عمر داد وا گر اجل: در رسیدی ور" رت روزمپات دهند تا کارخورشراست کنی, اکنون تاد ۱ زینپا رای‌نفستا این سرمایبه زابزرگ داری وضایع تکنی که بای که فردا کهمپلت نباشد جز حسرت نماند؛ امروز همان انگار که بمردی ودرخو وأستی ی ز رززدیگر فلت دهند ودادند » چه زبان باشد بیش‌از 1 نکه وقت خایع شود 0 خویش از وی حاصل نکنی ؟ و در خبرست که : «فردا هر روزی راکه بیست و چپار ساعتست بیست وچهار خز انه پیش بنده ند ینکی ار 9 را دز باز کنند بر نو ۳ فد از خدنات که‌در آن ساعت کرده باشف جندان شادی وراحت ژنقاط بدل وی رسد ۳ آنکه گر رآن" شادی براهل دوزخ قسمت کردندیاز آ ۳ بی‌خبر شدندی » واین‌شادی ازان که داندکه این انوار وسیلت قبول وی خواهدبود نز ديكك حق تعالی دورك خزانة دریگ در باز کنند سیاه ومظلم وم‌کدر و گندی عظیم از وی همی آبدکه همه بینی از آن‌ف از" همی گیر نده و آن ساعت معصیت باشد» چندان هول خجلت وتشویرابدل وی رسدگه:" بر اهل بپشت تفت ای هت بر همه منغض‌شود ؛ ویکی‌دب؟ ر درباژکنند فارغ‌نود: ۱ نه طلمت ونه نور ؛ و ن ساعتی باشد که ضایم کرده باشد ؛ چندان حسرت وشین‌بدن : وی رسد که ؟ سی بر مملکنی‌عظیمو بر گنجی بژز کت‌قادر : نو ده باشد و بیپوده‌بگذارد" و" تا ضایع شود ؛ وهمه عمروی يك‌يك ساعت بروی عرضه کنند ۱ ٩)‏ : پانشن . ۱ این چنین بیستو چپار خزانه امروز پنش تو نهادند . زینهار تا هیچ فارغ تگذازی" که حسرت آن را طاوت نداری . بزر گان گفته‌اند : بر که از تو عفو کنند» هزات درحة نبکو کاران فوت شود وئو درغین آن بمانی؟

Orijinal Metin (FA)

مس 9 افضاء خوش را تس ات فان و ون ی ۱ : ۷ ‌ کن‌پهار+ ند رل ۱ بوی 3 و زینهار تاز بان نگاهداری وچشم: نگاه داری وهمحنن هفت وت که اينکه گفته‌اندکه دوزخ‌را هفت درحت درهاء وی‌این‌اعضاءتس ت که بپریکیازوی بدوزخ نوان‌شد»پس‌معاصی این اعضابا باد آورد و تعذیر کند ؛ ب پس اورا درعبادتی که دورین روز تواند کرد بایاد آ ورد و بدان تحریصض تست نزن بترساند نفش را که‌اگر خلاف کند ویرا عقوبت کنده که نفس هر چند جموح است و سرکش است دلکن بند نبذیرد و رباضت دروی اثر کند ؛ و این‌همه محاسبت است که پیش‌ازعمل باشد, چنانکه حق‌تعالی گفت : «و اعلمو! آنالل4 یعلم مافیاقسکم فاحذروه(»» و رسول- صلو ات‌الهعلیه_ گنت: «زیر آ نست که حساب خویش بکند وچنان کند که‌بس مرگ را شاید» و گفت:«هر کار که پیش بدییندیش اگرراستست بکن وا کر بی‌راهی است ازوی دورباش» . پش‌هر روز بامداد نفس‌را بچنین شرط حاجت بود مگ کسی کهر است‌بایستاد نگاه نیزهرروز از کاری‌نوخالی نبود که در آن‌نیز بشرط حاحت‌بود. [مقا مدوم -هر مر اقمت] ومعنی مراقبت پاسبانی ونگاهداشتن بود وچنانکه بضاعت بشريك سپردندو باوی شرط کردند باید که ازوی غافل‌نمانند و گوش بوی میدارنده نفس‌را نیز بگوش داشتن هر لحظتی حاحت باشد که ۱ گر ازوی عغافل مانی باسر طبع‌خویش شو داز کاهلی وشپوت راندن . واصل مراقبت اینست که بداند که خدای عزوجل بروی مطلع است درهرچه میکند ومی‌اندیشد » و خلق ظاهر وی‌می‌بینند وحق تعالی ظاهر و باطن‌وی هیبیند؛ هر که این بشناخت وبردل وی‌این معرفت غالب شدظاهر و پاطن‌وی بادب‌شود: چه نکه‌بدین ایمان ندارد کافرست وا گر ایمان دارد دلیریءظيم است مخالفت کردن وحق‌تعالی میگوید: « الم بعلم باناللهیری- نمی‌دانی که خداوند تعالی‌ترا میبیند؛ » ۴ آن حبشی که رسول را صلو ات‌العلیه گفت: گناه بسیار دارم مراتو به باشد ؟ گفت باشده گفت در آن وقت که میکردم او میدید ؛ گفت دید گفت آه » يك‌نعره بزد وحان بداد. درسول -صلو اتلد علیه_ گفت: «خدایر چنان پرست که تو ویرآ هی‌بینی» اک تنوانی باری بدان که وی‌ترا میبینده؛ و جز بدانکه بدانی که وی برتو رقیب است در همه احوال کار راست نیابد:چنانکه گفت : « آن‌الله کان‌علیکمر قیبا » بلکه تمامتر آن بدانیه[ نچه راد نفس شماست خداو ند میدا ند » پس‌ا(ذوی بتر سید. سی۳۱- اه و ها ۵ ما و ما ها دس وخ تا و و هو اه و ها امد هه ام او ها و و ها سا و و ها هس و ها و و هم ها ها ما و و 8 سر اه سوه و هب و هر که هد و و اه و و ها و خر و وخ و خر و ماو مش هاج ‏ ه خاخ خا 6 و تا اد طخ ۵ باشد که پر دو ام دره‌شاهده وی‌باشی وو ۳ 2 را از ب, را مر بدی بود که‌وی را ازدیگر مریدان مر اعات بسش‌میکرددیگر مر بدان را عبرت ۹۹1 مرعی ببریکی داد که این بکشید چنانکه کسی نبیند؟ همهحای ننپاشد ند وبکشتند ۱ ل هر بد مرغ‌بار اورد گفت چر انکشتی؛ گفت‌هیچ جای نیافتم که کشتمی که کسی‌نبیند؛ که وی همه‌جا می‌ببند» س‌در حهُ وی بدین معلو م 3 و نمد ِ#« ان را که وی‌همشه دره‌شاهده است وک دیگر التفات نمی کند . و چون زلیخا یوسف را - علیه‌السلام - بخود دعوت کرد اول ات و ۱ لت را که بخدایی ات روی بمو سم بو سف-علبه السالام گفت: تو ارت شرم میداری» هن ازافر بل از هفت ‏ سمان و زمین که هی بیندش رم ندازم؟ یکی جنید را گفت: چشم نگاه نممتو انم داشت» بحه نگاه دارم؛ گنت : بدانکه ۰ ۱ ءِ۰ مر مه ۳ ۸ .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مس 9 افضاء خوش را تس ات فان و ون ی ۱ : ۷ ‌ کن‌پهار+ ند رل ۱ بوی 3 و زینهار تاز بان نگاهداری وچشم: نگاه داری وهمحنن هفت وت که اينکه گفته‌اندکه دوزخ‌را هفت درحت درهاء وی‌این‌اعضاءتس ت که بپریکیازوی بدوزخ نوان‌شد»پس‌معاصی این اعضابا باد آورد و تعذیر کند ؛ ب پس اورا درعبادتی که دورین روز تواند کرد بایاد آ ورد و بدان تحریصض تست نزن بترساند نفش را که‌اگر خلاف کند ویرا عقوبت کنده که نفس هر چند جموح است و سرکش است دلکن بند نبذیرد و رباضت دروی اثر کند ؛ و این‌همه محاسبت است که پیش‌ازعمل باشد, چنانکه حق‌تعالی گفت : «و اعلمو! آنالل4 یعلم مافیاقسکم فاحذروه(»» و رسول- صلو ات‌الهعلیه_ گنت: «زیر آ نست که حساب خویش بکند وچنان کند که‌بس مرگ را شاید» و گفت:«هر کار که پیش بدییندیش اگرراستست بکن وا کر بی‌راهی است ازوی دورباش» . پش‌هر روز بامداد نفس‌را بچنین شرط حاجت بود مگ کسی کهر است‌بایستاد نگاه نیزهرروز از کاری‌نوخالی نبود که در آن‌نیز بشرط حاحت‌بود. [مقا مدوم -هر مر اقمت] ومعنی مراقبت پاسبانی ونگاهداشتن بود وچنانکه بضاعت بشريك سپردندو باوی شرط کردند باید که ازوی غافل‌نمانند و گوش بوی میدارنده نفس‌را نیز بگوش داشتن هر لحظتی حاحت باشد که ۱ گر ازوی عغافل مانی باسر طبع‌خویش شو داز کاهلی وشپوت راندن . واصل مراقبت اینست که بداند که خدای عزوجل بروی مطلع است درهرچه میکند ومی‌اندیشد » و خلق ظاهر وی‌می‌بینند وحق تعالی ظاهر و باطن‌وی هیبیند؛ هر که این بشناخت وبردل وی‌این معرفت غالب شدظاهر و پاطن‌وی بادب‌شود: چه نکه‌بدین ایمان ندارد کافرست وا گر ایمان دارد دلیریءظيم است مخالفت کردن وحق‌تعالی میگوید: « الم بعلم باناللهیری- نمی‌دانی که خداوند تعالی‌ترا میبیند؛ » ۴ آن حبشی که رسول را صلو ات‌العلیه گفت: گناه بسیار دارم مراتو به باشد ؟ گفت باشده گفت در آن وقت که میکردم او میدید ؛ گفت دید گفت آه » يك‌نعره بزد وحان بداد. درسول -صلو اتلد علیه_ گفت: «خدایر چنان پرست که تو ویرآ هی‌بینی» اک تنوانی باری بدان که وی‌ترا میبینده؛ و جز بدانکه بدانی که وی برتو رقیب است در همه احوال کار راست نیابد:چنانکه گفت : « آن‌الله کان‌علیکمر قیبا » بلکه تمامتر آن بدانیه[ نچه راد نفس شماست خداو ند میدا ند » پس‌ا(ذوی بتر سید. سی۳۱- اه و ها ۵ ما و ما ها دس وخ تا و و هو اه و ها امد هه ام او ها و و ها سا و و ها هس و ها و و هم ها ها ما و و 8 سر اه سوه و هب و هر که هد و و اه و و ها و خر و وخ و خر و ماو مش هاج ‏ ه خاخ خا 6 و تا اد طخ ۵ باشد که پر دو ام دره‌شاهده وی‌باشی وو ۳ 2 را از ب, را مر بدی بود که‌وی را ازدیگر مریدان مر اعات بسش‌میکرددیگر مر بدان را عبرت ۹۹1 مرعی ببریکی داد که این بکشید چنانکه کسی نبیند؟ همهحای ننپاشد ند وبکشتند ۱ ل هر بد مرغ‌بار اورد گفت چر انکشتی؛ گفت‌هیچ جای نیافتم که کشتمی که کسی‌نبیند؛ که وی همه‌جا می‌ببند» س‌در حهُ وی بدین معلو م 3 و نمد ِ#« ان را که وی‌همشه دره‌شاهده است وک دیگر التفات نمی کند . و چون زلیخا یوسف را - علیه‌السلام - بخود دعوت کرد اول ات و ۱ لت را که بخدایی ات روی بمو سم بو سف-علبه السالام گفت: تو ارت شرم میداری» هن ازافر بل از هفت ‏ سمان و زمین که هی بیندش رم ندازم؟ یکی جنید را گفت: چشم نگاه نممتو انم داشت» بحه نگاه دارم؛ گنت : بدانکه ۰ ۱ ءِ۰ مر مه ۳ ۸ .

Orijinal Metin (FA)

ی . ۰ ۰ ۰ ۰ دانی که نظرحق‌تعالی بتو بیش از نظر توست بدانس ودرخبرست که خدایتمالی گفت که‌بپشت‌عدن کسانی راست که جون قصد‌معصت کنند از ءظمت من باد ۱ ور ند تسشن وشرم دار ند و عبد لل4 پی دبنار گوید : باعمر بن خطظاب - رضی‌الله‌عنه _ در راه 1 بو دم جابی فرودا مدیم علام شا وت از کوه فرود ۱ ورد عهر گفت یک کوسینت 7 بمن فروش» گفت من بنده ام داین ملک رتست کات خواحه را گوی که گر اد سر دزی چهدا ند؟ گفت خدای داند 1 وی ندانده عمر »۳ بست» خواحه ویرا طلب کرد و او را بحر بد و ازاد کرد و کفت این سبح<ن تر ادر این حهان زاد کرد و در ان حپان مر ازاد کند ان‌شاءاله تعالی. فصل- ۵ ها ۳ [ مراقبت صدبقان ومر اقبت پار-ابان] بدانکه مراقیت بردو وحه‌است: بگی‌مر اقت صدشانست که دل ابشان‌بعظمت حق تعالی مستغرق بود ودر هیبت وی شکسته بود ودر وی حای التفات بغیر نباشد» این مر اقبت کوتاه نود جون دل و باسیتاد وجوارح خود نیم بو د از مناحات‌بار ماند ب‌عاصی چون بردازد ‌ ویرا سد یر وحیلت<احت نمو د ی جوارح را نگاه دارد؛ این ات بود که رسول ض صلو ات‌الله علبه ۳ گفت 9 من‌اصبح و همو م4 هم و اعد ۰ كُ ۰ ‌ ماه همومالدشاو الاخر هر که بامداد به يك همت‌خیزد » همه کارهایو بر ۱۷ ام کفات کنند » و ۳۹1 باشد که دین مستفرق چنان باشد که با وی سجن ك پی نشنود و کسی پیش فرا شود و پر نبیند ا گرچه چشم باز دارد . عیدالل4 بی زید را گفتند : هیچ کس را دانی که وی از خلق مشغول شده است بحال خویش ؛ گفت یکی رادانم که‌این‌ساعت در آید » عتیةا لف/لام در ۳ ! ویر اگفت درراه کر ادیدی ؟ گفت‌هیچکس را وراه وی دربازار بود . و بحیی بی ز کرد برذنی بگذشت دستی بوی زدبردی افتاد » گفتند چرا چنین کردی ؛ گفت پنداشتم که دیواری است و یکی رن 4 مومی ؛ ذشتم که ثبر میانداختند » ویکی دور نشسته‌بوداز ایشان» خواستم که باوی سخن گویم »گفت دکر خدای تعالی اولیتر از سخن گفتن » گفتم تو تنهایی ؟ گفت: نه که خدای تعالی با منست ودو فر بشته گفتم از قو م سبق 0 برد ؛ گنت آنکه یدای تعالیو برا بیامرزید گفتم که راه از کدام حانست:روی باسه‌ان کر دو بر خاست ویرفت و گفت : بارخدایا ۳ خلق تو شاعلند از تو شبلی درنزديك ثوری رسد - رحمقالنه علیپما - ویرا دید بمراقبت نشسته ساکن که موی برتن وی حر کت‌؛میکرده گفت این مراقبت بدین نیکویی از که آموختی ؛ گفت از گربه‌ای که دیرا بسوراخ موش‌دیدم»درانتظار موش‌سا کن‌ترازین بود . ابوعبد الله حفیف - قدس‌البهروحه‌العزیز 1 بد که مرا نشان دادند که در صور بیریو جوا نی بمراقبت نشسته ند بردو ام نا شدم دوشخص را دیدم رو بقبله » سه‌بارسللام کردم حواب ندادند ؛ گفتم بخدای بر شما که حواب سالاء دهید » ۱ جوان شور وود و گفت يا بن <فیف : دنیا اندگ است و ازین اندك اند کی بیش نمانده است » ازین اند نصیب خود بسیار ستان »با بن حفیف نیمار فارغی که بسلام ما همی پردازی ؟

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی . ۰ ۰ ۰ ۰ دانی که نظرحق‌تعالی بتو بیش از نظر توست بدانس ودرخبرست که خدایتمالی گفت که‌بپشت‌عدن کسانی راست که جون قصد‌معصت کنند از ءظمت من باد ۱ ور ند تسشن وشرم دار ند و عبد لل4 پی دبنار گوید : باعمر بن خطظاب - رضی‌الله‌عنه _ در راه 1 بو دم جابی فرودا مدیم علام شا وت از کوه فرود ۱ ورد عهر گفت یک کوسینت 7 بمن فروش» گفت من بنده ام داین ملک رتست کات خواحه را گوی که گر اد سر دزی چهدا ند؟ گفت خدای داند 1 وی ندانده عمر »۳ بست» خواحه ویرا طلب کرد و او را بحر بد و ازاد کرد و کفت این سبح<ن تر ادر این حهان زاد کرد و در ان حپان مر ازاد کند ان‌شاءاله تعالی. فصل- ۵ ها ۳ [ مراقبت صدبقان ومر اقبت پار-ابان] بدانکه مراقیت بردو وحه‌است: بگی‌مر اقت صدشانست که دل ابشان‌بعظمت حق تعالی مستغرق بود ودر هیبت وی شکسته بود ودر وی حای التفات بغیر نباشد» این مر اقبت کوتاه نود جون دل و باسیتاد وجوارح خود نیم بو د از مناحات‌بار ماند ب‌عاصی چون بردازد ‌ ویرا سد یر وحیلت<احت نمو د ی جوارح را نگاه دارد؛ این ات بود که رسول ض صلو ات‌الله علبه ۳ گفت 9 من‌اصبح و همو م4 هم و اعد ۰ كُ ۰ ‌ ماه همومالدشاو الاخر هر که بامداد به يك همت‌خیزد » همه کارهایو بر ۱۷ ام کفات کنند » و ۳۹1 باشد که دین مستفرق چنان باشد که با وی سجن ك پی نشنود و کسی پیش فرا شود و پر نبیند ا گرچه چشم باز دارد . عیدالل4 بی زید را گفتند : هیچ کس را دانی که وی از خلق مشغول شده است بحال خویش ؛ گفت یکی رادانم که‌این‌ساعت در آید » عتیةا لف/لام در ۳ ! ویر اگفت درراه کر ادیدی ؟ گفت‌هیچکس را وراه وی دربازار بود . و بحیی بی ز کرد برذنی بگذشت دستی بوی زدبردی افتاد » گفتند چرا چنین کردی ؛ گفت پنداشتم که دیواری است و یکی رن 4 مومی ؛ ذشتم که ثبر میانداختند » ویکی دور نشسته‌بوداز ایشان» خواستم که باوی سخن گویم »گفت دکر خدای تعالی اولیتر از سخن گفتن » گفتم تو تنهایی ؟ گفت: نه که خدای تعالی با منست ودو فر بشته گفتم از قو م سبق 0 برد ؛ گنت آنکه یدای تعالیو برا بیامرزید گفتم که راه از کدام حانست:روی باسه‌ان کر دو بر خاست ویرفت و گفت : بارخدایا ۳ خلق تو شاعلند از تو شبلی درنزديك ثوری رسد - رحمقالنه علیپما - ویرا دید بمراقبت نشسته ساکن که موی برتن وی حر کت‌؛میکرده گفت این مراقبت بدین نیکویی از که آموختی ؛ گفت از گربه‌ای که دیرا بسوراخ موش‌دیدم»درانتظار موش‌سا کن‌ترازین بود . ابوعبد الله حفیف - قدس‌البهروحه‌العزیز 1 بد که مرا نشان دادند که در صور بیریو جوا نی بمراقبت نشسته ند بردو ام نا شدم دوشخص را دیدم رو بقبله » سه‌بارسللام کردم حواب ندادند ؛ گفتم بخدای بر شما که حواب سالاء دهید » ۱ جوان شور وود و گفت يا بن <فیف : دنیا اندگ است و ازین اندك اند کی بیش نمانده است » ازین اند نصیب خود بسیار ستان »با بن حفیف نیمار فارغی که بسلام ما همی پردازی ؟

Orijinal Metin (FA)

این بگفت و سرفرو برد » گرسنه و تشنه بودع گرسنگی فراموش کردم وهمگی من ایشان بگرفتند » بایستادم وبا ایشان نمازپیشن و نماز دیگر بکردم کنتم مرا ند ده » گفت با اب <فیف ما اهل مصیبت‌ایم ما را زبان بت یود » سه رور ای باستادم که هیج‌چیری نحوردیم و ز۵ خفتیم بس با جویشتن کف تم سو 9 بر ایشان دهم تا مرا بندی دهند » آن جوان سر بر آور د و گفت :صحبت کس را طلب کن که دبدار وی ترا ازخدای تعالی‌باد دهد ن۵ رز ز بان گفتار؛ اشتت حال ودرحه مر أقیت صدبقان که همگی ایشان بحق تعالی مستغرق یت ۱ تست وا ۲ ۷۲۱۸۰ و و دی و هن و هم هم ما هخا ۵ ۵ و و و اد اه و اجه و اد و دم وود دا و سا هط سا با ما درسیة د و مراقیت بارسایان و اصحاب‌الیمین است » و این کسانی باشند کهدانند که خدای تعالی بر ایشان مطلع است واز وی شرم هه ولکن در عظمت وحلال وی مدهوش ۶ مستغر را 25 از خود واحوال عالم با خیر باشند ,ومتل ۱ 1 جنا نکه کسی تنپا کار ی کدو <و مشُن بر هنه دار 3 »کو ۵ و ژ ۱ دسر ازو شر مداز 2۵ باختبار خویش بیوشد : ومثل آن دیگر آ نکه ناگاه پادشاهی فراوی‌رسد که ویراخود این از حای ندازد ومدهوش شود از هیبت وی. 1 درین درحه بود ور احوال وخواطر دحر کات خوش همه مراقبت‌بابد کرد » ودر هر کاری که بخو اهد کرد ویرا دو نظر بود : رظ راول بش از ٍ نکه نت ناول خاطر که دردل ید گوش دارد » وهمشه دل را مراقت می کند تا دروی چه اندیشه بدید می ید ؛ نگاه کند اک خدای تعالی ی وت ام کنهغوا گر در هواء نفس است بایستد واز خدای تعالی شرم دارد وخودرا ملامت کند که چرا این رغیت در وی بدید آمد وقضیحت وعقو بت‌آن بر خودتقر بر می‌کند . و در ابتداء همه اندیشها این مراقبت فریضه است » که در خبرست که درهر حر ۳ ۴ کت که بنده باختبار خویش 9 سه دیوان در بیش وی نهند : یکی که چر ,ودیگر که جون» سه‌دیگر که کر ؟ معنی اول چراآن بود که گوینداین بر تو بودکه برای خدای تعالی بکنی با بشپوت نفس دموافقت شیطان کردی؛ اگر ایسن سامت باید وبروی بو ده باشد خدا ۳۳ 9و سد چون » بعنی که‌چو ن تک دی؟ که هر حقی را شر طی و ات آنحه 1 دی جنانکه شر طعلم بود ۳3 دی یا رل اسان گرفتی »اگر از این سلامت یابد و بشرط کرده باشد » گویند کرا؛ یعنی که برتو داحب بود که باخلاص کنی و خدایر! تعالی کنی وس برای وی کردی تا جزا بابی بابربا کر دی تامزد ازانکس طلب 9 با بنصیب دنیا کردی تامزدت بیفتد؛ وا گر برای دب که کر دی دره‌شقتوعقو بت‌افتادی که با: کفته بودند: « الالل4ا (د یی لا لص " و کنته بودند: « آنا لد ین تدعون‌می‌دون الل4 عراو( "اه" هر که این بشناخت گرعاقل باشد از مراقیت دل غافل نباشد. واصل نست که خاطر اول نگاه دارد ؛ که اگر دفم نکند رغیت ازوی بدیدا بد؛ نگاه همت گردت ‏ نگاه فصدشود وبرجوارح برژد . و )۱( دنیا خالس خدایراست. کسانیر که جز خدا میخوانید بند گانند. -۷ ر‌ کن‌چبارم لا دا با رسول - صلو آت‌النه علبه_ کنت«قق أفه وند دك اذاهممت از آن وفت که همت کار بدید أ بد بیرهیز و ازخدای برس .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

این بگفت و سرفرو برد » گرسنه و تشنه بودع گرسنگی فراموش کردم وهمگی من ایشان بگرفتند » بایستادم وبا ایشان نمازپیشن و نماز دیگر بکردم کنتم مرا ند ده » گفت با اب <فیف ما اهل مصیبت‌ایم ما را زبان بت یود » سه رور ای باستادم که هیج‌چیری نحوردیم و ز۵ خفتیم بس با جویشتن کف تم سو 9 بر ایشان دهم تا مرا بندی دهند » آن جوان سر بر آور د و گفت :صحبت کس را طلب کن که دبدار وی ترا ازخدای تعالی‌باد دهد ن۵ رز ز بان گفتار؛ اشتت حال ودرحه مر أقیت صدبقان که همگی ایشان بحق تعالی مستغرق یت ۱ تست وا ۲ ۷۲۱۸۰ و و دی و هن و هم هم ما هخا ۵ ۵ و و و اد اه و اجه و اد و دم وود دا و سا هط سا با ما درسیة د و مراقیت بارسایان و اصحاب‌الیمین است » و این کسانی باشند کهدانند که خدای تعالی بر ایشان مطلع است واز وی شرم هه ولکن در عظمت وحلال وی مدهوش ۶ مستغر را 25 از خود واحوال عالم با خیر باشند ,ومتل ۱ 1 جنا نکه کسی تنپا کار ی کدو <و مشُن بر هنه دار 3 »کو ۵ و ژ ۱ دسر ازو شر مداز 2۵ باختبار خویش بیوشد : ومثل آن دیگر آ نکه ناگاه پادشاهی فراوی‌رسد که ویراخود این از حای ندازد ومدهوش شود از هیبت وی. 1 درین درحه بود ور احوال وخواطر دحر کات خوش همه مراقبت‌بابد کرد » ودر هر کاری که بخو اهد کرد ویرا دو نظر بود : رظ راول بش از ٍ نکه نت ناول خاطر که دردل ید گوش دارد » وهمشه دل را مراقت می کند تا دروی چه اندیشه بدید می ید ؛ نگاه کند اک خدای تعالی ی وت ام کنهغوا گر در هواء نفس است بایستد واز خدای تعالی شرم دارد وخودرا ملامت کند که چرا این رغیت در وی بدید آمد وقضیحت وعقو بت‌آن بر خودتقر بر می‌کند . و در ابتداء همه اندیشها این مراقبت فریضه است » که در خبرست که درهر حر ۳ ۴ کت که بنده باختبار خویش 9 سه دیوان در بیش وی نهند : یکی که چر ,ودیگر که جون» سه‌دیگر که کر ؟ معنی اول چراآن بود که گوینداین بر تو بودکه برای خدای تعالی بکنی با بشپوت نفس دموافقت شیطان کردی؛ اگر ایسن سامت باید وبروی بو ده باشد خدا ۳۳ 9و سد چون » بعنی که‌چو ن تک دی؟ که هر حقی را شر طی و ات آنحه 1 دی جنانکه شر طعلم بود ۳3 دی یا رل اسان گرفتی »اگر از این سلامت یابد و بشرط کرده باشد » گویند کرا؛ یعنی که برتو داحب بود که باخلاص کنی و خدایر! تعالی کنی وس برای وی کردی تا جزا بابی بابربا کر دی تامزد ازانکس طلب 9 با بنصیب دنیا کردی تامزدت بیفتد؛ وا گر برای دب که کر دی دره‌شقتوعقو بت‌افتادی که با: کفته بودند: « الالل4ا (د یی لا لص " و کنته بودند: « آنا لد ین تدعون‌می‌دون الل4 عراو( "اه" هر که این بشناخت گرعاقل باشد از مراقیت دل غافل نباشد. واصل نست که خاطر اول نگاه دارد ؛ که اگر دفم نکند رغیت ازوی بدیدا بد؛ نگاه همت گردت ‏ نگاه فصدشود وبرجوارح برژد . و )۱( دنیا خالس خدایراست. کسانیر که جز خدا میخوانید بند گانند. -۷ ر‌ کن‌چبارم لا دا با رسول - صلو آت‌النه علبه_ کنت«قق أفه وند دك اذاهممت از آن وفت که همت کار بدید أ بد بیرهیز و ازخدای برس .

Orijinal Metin (FA)

وبدانکه شناختن انکه از خواطر چیست که از حبت حق‌است وجست که از هواء نفس‌است علمی معگل وعزیز است » و کسی‌راکه قوت آن نباشد باید که همیشه درصحبت عالمی باشد باورع تاانوار وی بوی سرایت - داده باشد . خدای تعالی وحی فرستاد به ۵او د-علبه‌السلام که با دادو از عالمی که درستی دنبا وبر مسبت بکرده اش سوّال مکن, که وی تر از درستی من ننفگنن ِ ابشان راه زر نان ۹ بر بند گان‌من. ورسول صلو ات‌الله‌علیه_ گفت: «خعدای تعالی‌دوست دار ی را که درشیپت نیز بین باشد ودر وقت‌غلبه شپوت کامل عقّل باشد » 45 کمال در شْ هر دوست ,4 حفرفت حال سصر ت‌ ناقد ۱( و آزگاه بعقل کامل شهو 0( ۱ دفع کنده واین هردو خود بم‌رود وهر کر عقلی نباشد دافع شمو اتزا اور بصرت ب1 عقلی ازوی‌حداشد که هر گر باز نیابد»: و عیسی - صلو ات‌النه علیه_ گفت؛ کار ها تفانشت حقی روشن بجای ور و باطلی رشن ۹ 1 ومشکل ان باعالم گذار ۰ نظردوم مراقبت‌باشد دروقت عمل, وهمه‌اعمال وی ازسه خالی نبود: یا طاعتی 1 بودیامعصیتی یامباحی. مراقبت درطاعت آن بودکه باخلاص کند و باحضور دل بود؛ و آن‌تمام‌نگیدار دو بپیچ چیز که دروی‌زیادت فضیلتی باشد دست ازان ندار د؛ ومراقیت درمعصیت آن بود که شرم دارد وتوبه کند وبکفارت مشغول شود؛ ومراقبت در مباح آن بو د که ۳ باشد ودر نعمت خدای منعم راسدو بداند که در همه و قتی درحضرت وی است. مثلا ی بادب نذیند وا گر بخسید بردست راست رزوی شله خسید وبمثل اگرطعامی خورد بدل فارغ ازتفکر نباشد که آن ازهمه اعمال فاضلتر :که در . طعامی چندان عجایب صنع‌است در آفر ینش صورت ورننكوبوی وطعم وشکل ودر اعضاء آدمی که آ ن‌طعام بکاردارد جون انکفت ودهان ودندان وحلق و معده وحگر ومثانه و آ نجه برای‌قبول‌طعام است‌و نحه بر ای حفظ آ نست تاهضم افتد و آنچه برای دفم ثفل است واین‌همه عجایب صنعت وی است وتفکر درین عبادت بر گست ؛ و این درحة ست ؛ و گروهی چنان باشند که چون این عجایب صنع بینند بعظمت صانم ترقی ۳۷ کنند ودرحلال دجمال و کمال وی مستخرق شوند» واين درجه موحدان وصدیقانست و گروهی درطعام بچشم‌حشم و کراهیت تن 4 وبرخلاف شهوت ودرضر ورت‌جحوش ت ند » وبدان مشغول باشند که کاشکی بدین محتاج نبودندی» و در ضرورت تفشکر کننده واین‌درحه زاهدا تفگ وهی بچشم شپو ت‌نگر ند و همه اندیشه‌بازان آو رند که چگونه کنند تابپترین وخوشترین بیخورند وریادت خور ند» و آانگاه باشد که طبخح را وطباخ را ومیوه را وطعام را عبت دنت : ندانند که این هم‌صنعت حق تعالی است وعیب صنعت عیب صانع بود» واين درجه اهلعفلت بود ودرهمه میاحات همین‌درحات فراپی ش آید. مق سیم [ ما میت است پسآزذعمل] باید که بنده را باخر روز وقت خفتن ساعتی باشد که با نفس خویش حساب کند حمله روز راء تاسرمایه از سود وزیان حدا شود . و سرمایه فرایض است و سود نوافل وزیان معاصی؛ وچنانکه باشريك مکاس کند تا بروی غش نرود باید که بانفس خویش احتیاطبیش کند» که نفس‌را طرارومکار و بسیار حیلتست » غرض خویش‌بطاعت برئو شمرد تایندار ی که آن سود است وباشد که زبان باشد. يلکه درهمه مباحات‌باید که حساب بازخواهد که چرا کردی؛ پس گر تابان ‌" ببند برنفس خویش بروی تابان افکند وغرامت ازوی طلب کند. ابیالصمة ازبزرگان بود؛ حساب خویش بکردشست ساله بود» ساب ور بیست و ي‌هز ار وشخصد روزبود؛ گفت آه اگرهرروزی يك گناه پیش ۳ دهم از بیست ويك هز ازوشفصد گناه چون دهم , خاصه که‌روزبوده است که هزار گناه‌بوده‌است بس بانگی بکرد و بیفتاد » فرا شدند مرده‌بود .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وبدانکه شناختن انکه از خواطر چیست که از حبت حق‌است وجست که از هواء نفس‌است علمی معگل وعزیز است » و کسی‌راکه قوت آن نباشد باید که همیشه درصحبت عالمی باشد باورع تاانوار وی بوی سرایت - داده باشد . خدای تعالی وحی فرستاد به ۵او د-علبه‌السلام که با دادو از عالمی که درستی دنبا وبر مسبت بکرده اش سوّال مکن, که وی تر از درستی من ننفگنن ِ ابشان راه زر نان ۹ بر بند گان‌من. ورسول صلو ات‌الله‌علیه_ گفت: «خعدای تعالی‌دوست دار ی را که درشیپت نیز بین باشد ودر وقت‌غلبه شپوت کامل عقّل باشد » 45 کمال در شْ هر دوست ,4 حفرفت حال سصر ت‌ ناقد ۱( و آزگاه بعقل کامل شهو 0( ۱ دفع کنده واین هردو خود بم‌رود وهر کر عقلی نباشد دافع شمو اتزا اور بصرت ب1 عقلی ازوی‌حداشد که هر گر باز نیابد»: و عیسی - صلو ات‌النه علیه_ گفت؛ کار ها تفانشت حقی روشن بجای ور و باطلی رشن ۹ 1 ومشکل ان باعالم گذار ۰ نظردوم مراقبت‌باشد دروقت عمل, وهمه‌اعمال وی ازسه خالی نبود: یا طاعتی 1 بودیامعصیتی یامباحی. مراقبت درطاعت آن بودکه باخلاص کند و باحضور دل بود؛ و آن‌تمام‌نگیدار دو بپیچ چیز که دروی‌زیادت فضیلتی باشد دست ازان ندار د؛ ومراقیت درمعصیت آن بود که شرم دارد وتوبه کند وبکفارت مشغول شود؛ ومراقبت در مباح آن بو د که ۳ باشد ودر نعمت خدای منعم راسدو بداند که در همه و قتی درحضرت وی است. مثلا ی بادب نذیند وا گر بخسید بردست راست رزوی شله خسید وبمثل اگرطعامی خورد بدل فارغ ازتفکر نباشد که آن ازهمه اعمال فاضلتر :که در . طعامی چندان عجایب صنع‌است در آفر ینش صورت ورننكوبوی وطعم وشکل ودر اعضاء آدمی که آ ن‌طعام بکاردارد جون انکفت ودهان ودندان وحلق و معده وحگر ومثانه و آ نجه برای‌قبول‌طعام است‌و نحه بر ای حفظ آ نست تاهضم افتد و آنچه برای دفم ثفل است واین‌همه عجایب صنعت وی است وتفکر درین عبادت بر گست ؛ و این درحة ست ؛ و گروهی چنان باشند که چون این عجایب صنع بینند بعظمت صانم ترقی ۳۷ کنند ودرحلال دجمال و کمال وی مستخرق شوند» واين درجه موحدان وصدیقانست و گروهی درطعام بچشم‌حشم و کراهیت تن 4 وبرخلاف شهوت ودرضر ورت‌جحوش ت ند » وبدان مشغول باشند که کاشکی بدین محتاج نبودندی» و در ضرورت تفشکر کننده واین‌درحه زاهدا تفگ وهی بچشم شپو ت‌نگر ند و همه اندیشه‌بازان آو رند که چگونه کنند تابپترین وخوشترین بیخورند وریادت خور ند» و آانگاه باشد که طبخح را وطباخ را ومیوه را وطعام را عبت دنت : ندانند که این هم‌صنعت حق تعالی است وعیب صنعت عیب صانع بود» واين درجه اهلعفلت بود ودرهمه میاحات همین‌درحات فراپی ش آید. مق سیم [ ما میت است پسآزذعمل] باید که بنده را باخر روز وقت خفتن ساعتی باشد که با نفس خویش حساب کند حمله روز راء تاسرمایه از سود وزیان حدا شود . و سرمایه فرایض است و سود نوافل وزیان معاصی؛ وچنانکه باشريك مکاس کند تا بروی غش نرود باید که بانفس خویش احتیاطبیش کند» که نفس‌را طرارومکار و بسیار حیلتست » غرض خویش‌بطاعت برئو شمرد تایندار ی که آن سود است وباشد که زبان باشد. يلکه درهمه مباحات‌باید که حساب بازخواهد که چرا کردی؛ پس گر تابان ‌" ببند برنفس خویش بروی تابان افکند وغرامت ازوی طلب کند. ابیالصمة ازبزرگان بود؛ حساب خویش بکردشست ساله بود» ساب ور بیست و ي‌هز ار وشخصد روزبود؛ گفت آه اگرهرروزی يك گناه پیش ۳ دهم از بیست ويك هز ازوشفصد گناه چون دهم , خاصه که‌روزبوده است که هزار گناه‌بوده‌است بس بانگی بکرد و بیفتاد » فرا شدند مرده‌بود .

Orijinal Metin (FA)

ولکنآدمی فارغ ازانست که حساب خویش می‌برنگیرد» اگر پر کناهی که توزد سنگی‌درسرای افکند بمدتی اند سرای برشود » داگر کر امالکاتبهعن از وی مزد نبشتن‌خواهند هرچه دارد دران شود » ولکن‌وی اگر باری چند سبحان اله باغفلت یخو اهد گفت زسمیح افگند ومی‌شمرد و گوید صد بار گفتم و همه رود بپوده می‌گوید -۷۷۱- ر کن‌چبارم ها او و وا و و و او اه او و اه ام او او دا او او و اجه اس ها ی و و ود اب و ۵ ۵ 8 اه و سر با اه ۵ ی اد ام ما ما و و و ام مج و و و نو و شخ مر و و و و و و و و ها سر ما وخ وا و و ما و سا وخ و با نم اسب ۳ ۱ هیچ تسبیح دردست يف‌گنده است تا بداند که ازهز ار در گذشته تفه ناه چون اومید دارد که کفه حسنات زیادت باشد از بی‌عقلی بود » و برای این گفت عمر رضی‌النة عنه که : اعسال خویش وزن‌کنید بیش از آن-که برشما وزن‌کنند . وعمر چون شب در مدی‌در ه بر بای خویش میزدی ومیگفتی امر وزچه کرده‌ای . و عابثه ِ رضی‌اله مهاب و اون : ابو بگکر - رضی ان عنه - دروقت وفات گفت : هیحکس بر من دوست :ر ازعمر تست » س گفت و یه کنتم ؟ گفتم با وی . گفت : زب ) هیحکس برهمن عر یز تر ازعمر نسست ) اندرین : قدر<ساب بکرد ۰ <جون رادت نبود تدارك کرد. وال سالام بشد هه هیزم بر گردن نباد و ببرون‌برد گفتند ۶رمان ارت کنو تم را می‌بیامورم تا درین چگو نه‌باشد . اس رک عمر را دیدم درس دیواری و با خوشتن میگفت : بخ بخ ! ترا امیرالمومنین قت بند » بخدای کهیا ازخدای بترسی یا عقوبت ویرا ساخته‌باشی . و حسن گفت کهالشی الاو امه آن باشدکه خویشتن را مالامت میکند که‌فلان کار ۳1 دی وفلان طعام‌خوردی » چر ی دی وجرا خوردی وخود را ملامت میکند . پس‌حساب کردن بر گذشته‌ازمپمانست . مق م جها رم در مد عاذبت ۰ سست ] بدانکه جون ازحساب نفس‌فارغ شدی ) و تقصیری کرده باشد فرا گذاری ۳ ۲ »1 )۱ "۳ ۳ بشبپت خورده باشد ویر رود قوبت کنی کر نا ی 7 ین 0۳ یو دست فر ز کرد رت در فر ۲ ۳ ۳ وعابدی در بنی اسر ا یل مدتی درصومعه بود » زنی‌خویشتن بر وی عرضه کرد 4 بای از صو معه‌بیرون نهاد تا نزديك وی رود » پس از خدای بترسید و توبه کرد وخواست که باز گر دد . گفت نه » این بای بمعصبت بیرون شد نیزدرصومعه نیاید »پیرون بگذاشت تا درسرها و آفتاب تباه شد و بیفتاد . چنید ی گوید که بن) لکر یبی گفت‌شبی احتلامم ۷۷ - افتاد » خواستم که ان دروفت » شیی سرد بود » این شس من کاهلی کرد و گفت خویشتن هالاك مکن نیو 5 تا بام‌داد بگرمابه روی» قسم خوردم که حز با مرقع

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ولکنآدمی فارغ ازانست که حساب خویش می‌برنگیرد» اگر پر کناهی که توزد سنگی‌درسرای افکند بمدتی اند سرای برشود » داگر کر امالکاتبهعن از وی مزد نبشتن‌خواهند هرچه دارد دران شود » ولکن‌وی اگر باری چند سبحان اله باغفلت یخو اهد گفت زسمیح افگند ومی‌شمرد و گوید صد بار گفتم و همه رود بپوده می‌گوید -۷۷۱- ر کن‌چبارم ها او و وا و و و او اه او و اه ام او او دا او او و اجه اس ها ی و و ود اب و ۵ ۵ 8 اه و سر با اه ۵ ی اد ام ما ما و و و ام مج و و و نو و شخ مر و و و و و و و و ها سر ما وخ وا و و ما و سا وخ و با نم اسب ۳ ۱ هیچ تسبیح دردست يف‌گنده است تا بداند که ازهز ار در گذشته تفه ناه چون اومید دارد که کفه حسنات زیادت باشد از بی‌عقلی بود » و برای این گفت عمر رضی‌النة عنه که : اعسال خویش وزن‌کنید بیش از آن-که برشما وزن‌کنند . وعمر چون شب در مدی‌در ه بر بای خویش میزدی ومیگفتی امر وزچه کرده‌ای . و عابثه ِ رضی‌اله مهاب و اون : ابو بگکر - رضی ان عنه - دروقت وفات گفت : هیحکس بر من دوست :ر ازعمر تست » س گفت و یه کنتم ؟ گفتم با وی . گفت : زب ) هیحکس برهمن عر یز تر ازعمر نسست ) اندرین : قدر<ساب بکرد ۰ <جون رادت نبود تدارك کرد. وال سالام بشد هه هیزم بر گردن نباد و ببرون‌برد گفتند ۶رمان ارت کنو تم را می‌بیامورم تا درین چگو نه‌باشد . اس رک عمر را دیدم درس دیواری و با خوشتن میگفت : بخ بخ ! ترا امیرالمومنین قت بند » بخدای کهیا ازخدای بترسی یا عقوبت ویرا ساخته‌باشی . و حسن گفت کهالشی الاو امه آن باشدکه خویشتن را مالامت میکند که‌فلان کار ۳1 دی وفلان طعام‌خوردی » چر ی دی وجرا خوردی وخود را ملامت میکند . پس‌حساب کردن بر گذشته‌ازمپمانست . مق م جها رم در مد عاذبت ۰ سست ] بدانکه جون ازحساب نفس‌فارغ شدی ) و تقصیری کرده باشد فرا گذاری ۳ ۲ »1 )۱ "۳ ۳ بشبپت خورده باشد ویر رود قوبت کنی کر نا ی 7 ین 0۳ یو دست فر ز کرد رت در فر ۲ ۳ ۳ وعابدی در بنی اسر ا یل مدتی درصومعه بود » زنی‌خویشتن بر وی عرضه کرد 4 بای از صو معه‌بیرون نهاد تا نزديك وی رود » پس از خدای بترسید و توبه کرد وخواست که باز گر دد . گفت نه » این بای بمعصبت بیرون شد نیزدرصومعه نیاید »پیرون بگذاشت تا درسرها و آفتاب تباه شد و بیفتاد . چنید ی گوید که بن) لکر یبی گفت‌شبی احتلامم ۷۷ - افتاد » خواستم که ان دروفت » شیی سرد بود » این شس من کاهلی کرد و گفت خویشتن هالاك مکن نیو 5 تا بام‌داد بگرمابه روی» قسم خوردم که حز با مرقع

Orijinal Metin (FA)

_ِ" نکنم ومر قمع همحنان می‌دار م و نفشارم تا همحنان بر تن من‌خشكت شود » وچنان کردم و گفتم این سزاء نفسی است که درحق خدای تعالی تقصیر کند . دیکی ۳ ات س مشیمان شلد ) تقو 3 خورد که عقو بت این را هر گز ۳1 سرد تجورم ونجورد ‏ و حسان لن ابی‌سنان به‌نظری‌بگذشت و گفت اینکه کرده ات۳ بو کت ازچیزی که ترا با آن کاری نیست چه می‌پرسی ؛ بخدای که ترا عقوبت کنم بيك‌سال که روزه دارم و )بوطلحه در خرماستان نماز همی کر د . از در بی که بود عاول‌ماند تا درعدد ر کعات درشك‌افتاد »خر ماستان‌جمله بصدقه‌بداد . و مالك بی ضيغم‌می‌گوید که : رباحالقیسی پیامد و بدر مرا طلب کرد بس‌از نماز دیگر گفتم که خفته است ‏ گفت چه وقّت خوابست و باز گشت ار وی برفتم » هی گفت‌ای‌نفس فصو ۳۹ ی چه وقت خوابست , ترا با این چه کار ؟ عرد کردم که بکسال نگذار م که سر پربالش نبی ومی‌رفت گنت ومی گفت که ازخدای نخواهی ترسید . و میم‌داری يك شب خفته ماند تا نماز شب فوت شد » بکسالعید کرد که هیچ نخبد بشب ۰و طلحه روایت کرد که مر دی جویشتن بر هنه کرده بو وق ریره گرم می گر دید ومیگفت . یا مردار بغب بطال بروز تاکی از دست تو + رسول - صلوات‌اله علیه از آنجا فراز ۳ گفت جر ۱ جنین ۳ دی ؟ گفت نس مر ۱ غلبه می کند 4 گفت دریسن شاعت درهاء آسمان برای تو بگشادند وخدای تعالی با فریشتکات تو مباهات‌میکند پ س‌آصحاب راگفت راد خوش از عفر گنک همی می‌رفتند ومی گفتندمارادعا کن» وی یگ بك را دعا همی کرد 1 رسول صاو ات‌النه علیه ۹ کشت همه را یج دعاکن ۹ گفت‌بارخدایا تقوی‌زاد ایشان کن وهمه را پرراه راست‌بدار: رسول کفت -صلی النهعلیه وسلم : پار خدایا ویرا تسدید کن - یعنی دعایی که بپتر بود برزبان ویدار - گفت بار خدایا بپشت قر ار گاه بشان کن . و محمع از بزر گان‌بو د نک نا کاوی بام‌نگر ید رز را ندید غیت کرو که نیز هر گز بر آسمان ود ۱ و احنف بی یس شب چراغ بر گرفتی وهرزمان انگشت فر چراغ داشتی و گفتی فلان رور فلان کار چراکردی و فلان چیز چرا خوردی ؛ اهل حزم چنین بودند که دانسته‌انه که نفس سر کش اس ۷۲ ۷ ر کن‌چپار؛ ۵ هر ۵ ۵ ۵ دا و ۱ 5 ۵ ۵ ۵ 5 7 اک مه اج مد هر ۵ ها ها هد ها ها ۵ و ۵ ۵ 6 ۵ ۵ را ها اه و 5 ها اب وس و سم اس و و و و و موی و و اب با سا ی ان بخ و ۵ نا ۵ 1 و ود مب چا با مد مد اه سا ام مد ما ما ۵ هه ۵ ۵ ۵ خن ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ یدق ند نس ند بل بو او با وب ود ۵ اگر عقوبت نکنی برتو غلیه کند وهلاك گرداند» با وی بسیاست بوده‌اند .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

_ِ" نکنم ومر قمع همحنان می‌دار م و نفشارم تا همحنان بر تن من‌خشكت شود » وچنان کردم و گفتم این سزاء نفسی است که درحق خدای تعالی تقصیر کند . دیکی ۳ ات س مشیمان شلد ) تقو 3 خورد که عقو بت این را هر گز ۳1 سرد تجورم ونجورد ‏ و حسان لن ابی‌سنان به‌نظری‌بگذشت و گفت اینکه کرده ات۳ بو کت ازچیزی که ترا با آن کاری نیست چه می‌پرسی ؛ بخدای که ترا عقوبت کنم بيك‌سال که روزه دارم و )بوطلحه در خرماستان نماز همی کر د . از در بی که بود عاول‌ماند تا درعدد ر کعات درشك‌افتاد »خر ماستان‌جمله بصدقه‌بداد . و مالك بی ضيغم‌می‌گوید که : رباحالقیسی پیامد و بدر مرا طلب کرد بس‌از نماز دیگر گفتم که خفته است ‏ گفت چه وقّت خوابست و باز گشت ار وی برفتم » هی گفت‌ای‌نفس فصو ۳۹ ی چه وقت خوابست , ترا با این چه کار ؟ عرد کردم که بکسال نگذار م که سر پربالش نبی ومی‌رفت گنت ومی گفت که ازخدای نخواهی ترسید . و میم‌داری يك شب خفته ماند تا نماز شب فوت شد » بکسالعید کرد که هیچ نخبد بشب ۰و طلحه روایت کرد که مر دی جویشتن بر هنه کرده بو وق ریره گرم می گر دید ومیگفت . یا مردار بغب بطال بروز تاکی از دست تو + رسول - صلوات‌اله علیه از آنجا فراز ۳ گفت جر ۱ جنین ۳ دی ؟ گفت نس مر ۱ غلبه می کند 4 گفت دریسن شاعت درهاء آسمان برای تو بگشادند وخدای تعالی با فریشتکات تو مباهات‌میکند پ س‌آصحاب راگفت راد خوش از عفر گنک همی می‌رفتند ومی گفتندمارادعا کن» وی یگ بك را دعا همی کرد 1 رسول صاو ات‌النه علیه ۹ کشت همه را یج دعاکن ۹ گفت‌بارخدایا تقوی‌زاد ایشان کن وهمه را پرراه راست‌بدار: رسول کفت -صلی النهعلیه وسلم : پار خدایا ویرا تسدید کن - یعنی دعایی که بپتر بود برزبان ویدار - گفت بار خدایا بپشت قر ار گاه بشان کن . و محمع از بزر گان‌بو د نک نا کاوی بام‌نگر ید رز را ندید غیت کرو که نیز هر گز بر آسمان ود ۱ و احنف بی یس شب چراغ بر گرفتی وهرزمان انگشت فر چراغ داشتی و گفتی فلان رور فلان کار چراکردی و فلان چیز چرا خوردی ؛ اهل حزم چنین بودند که دانسته‌انه که نفس سر کش اس ۷۲ ۷ ر کن‌چپار؛ ۵ هر ۵ ۵ ۵ دا و ۱ 5 ۵ ۵ ۵ 5 7 اک مه اج مد هر ۵ ها ها هد ها ها ۵ و ۵ ۵ 6 ۵ ۵ را ها اه و 5 ها اب وس و سم اس و و و و و موی و و اب با سا ی ان بخ و ۵ نا ۵ 1 و ود مب چا با مد مد اه سا ام مد ما ما ۵ هه ۵ ۵ ۵ خن ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ یدق ند نس ند بل بو او با وب ود ۵ اگر عقوبت نکنی برتو غلیه کند وهلاك گرداند» با وی بسیاست بوده‌اند .

Orijinal Metin (FA)

مقام پنجم میحاهدت است بدانکه گردهی جون از نس خو رش کاهلی دیدند عهوبت وی بدأن کر دند که عبادت بسیار بروی ناده‌اند بالزام : اب عمر را هروقت که يك نماز حماعت‌فوت شدی يك شب ۳ رور سدار داشتی » و نعمر را جماعتی وت شیف ) ضیاعی بصدق4 ید آد؛ قیمت آن دویست‌هزار درم » و ابی عمر شبی نماز شام تاخیر کرد تا دوستاره بدید » در سده ازاد کرد ۹ رچنین حکابات سبارست 1 وجون نهس تن در ند هد درین عیادت علاج ان بو د که در صحبت محتمدی "1 باشد ثا ویر می بیند وراعی می‌شود ۱ یکی می گو بد که هر گاه که کاهل‌شو م در احتیاد به محمد لیم و آسع نکر م تا يک‌هفته‌رغیت عبادت بامن بماند » پس ! ۳1 چنین کس نیابد باید که احوال وحکایاتمجتپدان‌میخواند» وما بیعضی از ان اشارت کنيم : داود طایی - رحمه‌الله علیه - نان‌نخور دیو فترت در اب کر دی بباشامیدی گفتی : میان این و نان خوردن بنجاه أْیه توان خوانت» روز کار چرا ضایع کنم ؛ جایم اندران ننگرسته‌ام و ین بی‌فایده کراهیت داشته‌اند . احمد بی‌رز یی از باهداد تا نماژ ۰ بنشست که از هیچ سو ریق . گفتند که چر چنین کنی ؟ گفت نظر کندخطایی بری‌نو ستد :۱ ادبو‌الدر دا می گویدکه ز ند گانی‌برای س‌جبز دست دارم وبس :سجود بشیپاه دراز و ۹۹ بر وزهاءدراز و نشستن با قو هی که سیخن «شان همه گز یده وحکمت بود . وعلقم بر قیسی را گفتند چر این نقس حوبرش را جددین عذاب می‌داری ؛ گفت از دوستبی که ویرا دارم ازدوزخ اورا نگاه‌می‌دارم. وی را گفتند اینیمه بر و امهاده آ ند »گفتی نجه‌توانم بکنمتا فُر دا هیج حسرت نباشد که چرانکردم نیال گو ید : عچبتر ازسر ی سقطی 9 ند ردم که‌نو دوهشت سال‌عمر وی بو دهیچکس کسی که مداهده می کندو در عبادت میکوشد 1 )۲ خر ده نان شاه تبر ساف -۷۷ دیرا بپلو بر ذمين ندید مگر وقت مرگ . و ابومحمد حریری یك‌سال بمکه مقام کرد که سخن نگنت ونخفت وشت باز نگذاشت وبای دراز نکرد ۱ ابوبکر کتا نی ویراگفت این چون توانستی ؛ گفت : صدق باطن من بدانست ظاهر مرا قوت داد . یکی میگوید که قنح موصلی را دبدم که کت و آب دیده با خون آمیخته ۰ کنتم این خیست ٩‏ مت مدئی بر کناهان آب کر بستم اکنو ن‌خون می ۳۹ یم بر آن‌اشات خویش که تباید باخلاص‌نبوده باشد » ویرا بخواب دبدند گفتند که‌خدای تعالی باتوجه 1 د ‏ گفت مر اعزیز کرد بدان ۳3 نبا »و گفت بعزت من که چپل‌سال صحیفه اعمال توملایکه بیاوردند دروی‌هیچ‌خطا نیود . داوه طا ی را گفتند گرمحاسن بان مت جه باشد + گفت آ نگاه فارغ مردی باشم که بدین پردارم او یی ثر نی قسمت کرده بودی سب را : گفتی امثب‌شب ر کوع‌است ودر رك ر کوع سر آوردی ۰ و گفتیامشب شب سحودست در یت‌سحده پروز آ وردی سس عتبة ال-لام هیچ طعام وشر آب‌نخوردی از حپد سار ؛ مادر ویرا یگفت که با خویشتن دفق . گنت رفق خویش می‌جويم: روزی چند اند رنج کشم جاوید در راحت باشم . ر بیع می‌گوید برفتم تا اوسی را بیینم ۳ نماز بامدادان بود » چون فار 2 شد گفتم سخن نکه بم : از تسپیح بسردازد و صبر هی کردم » همحنان از حای بر نخاست تا نماز بیشین بکر دو نمازدیگر 9 دو دیگرروزنه‌از کرد چشم وی اند کید خواب شد.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مقام پنجم میحاهدت است بدانکه گردهی جون از نس خو رش کاهلی دیدند عهوبت وی بدأن کر دند که عبادت بسیار بروی ناده‌اند بالزام : اب عمر را هروقت که يك نماز حماعت‌فوت شدی يك شب ۳ رور سدار داشتی » و نعمر را جماعتی وت شیف ) ضیاعی بصدق4 ید آد؛ قیمت آن دویست‌هزار درم » و ابی عمر شبی نماز شام تاخیر کرد تا دوستاره بدید » در سده ازاد کرد ۹ رچنین حکابات سبارست 1 وجون نهس تن در ند هد درین عیادت علاج ان بو د که در صحبت محتمدی "1 باشد ثا ویر می بیند وراعی می‌شود ۱ یکی می گو بد که هر گاه که کاهل‌شو م در احتیاد به محمد لیم و آسع نکر م تا يک‌هفته‌رغیت عبادت بامن بماند » پس ! ۳1 چنین کس نیابد باید که احوال وحکایاتمجتپدان‌میخواند» وما بیعضی از ان اشارت کنيم : داود طایی - رحمه‌الله علیه - نان‌نخور دیو فترت در اب کر دی بباشامیدی گفتی : میان این و نان خوردن بنجاه أْیه توان خوانت» روز کار چرا ضایع کنم ؛ جایم اندران ننگرسته‌ام و ین بی‌فایده کراهیت داشته‌اند . احمد بی‌رز یی از باهداد تا نماژ ۰ بنشست که از هیچ سو ریق . گفتند که چر چنین کنی ؟ گفت نظر کندخطایی بری‌نو ستد :۱ ادبو‌الدر دا می گویدکه ز ند گانی‌برای س‌جبز دست دارم وبس :سجود بشیپاه دراز و ۹۹ بر وزهاءدراز و نشستن با قو هی که سیخن «شان همه گز یده وحکمت بود . وعلقم بر قیسی را گفتند چر این نقس حوبرش را جددین عذاب می‌داری ؛ گفت از دوستبی که ویرا دارم ازدوزخ اورا نگاه‌می‌دارم. وی را گفتند اینیمه بر و امهاده آ ند »گفتی نجه‌توانم بکنمتا فُر دا هیج حسرت نباشد که چرانکردم نیال گو ید : عچبتر ازسر ی سقطی 9 ند ردم که‌نو دوهشت سال‌عمر وی بو دهیچکس کسی که مداهده می کندو در عبادت میکوشد 1 )۲ خر ده نان شاه تبر ساف -۷۷ دیرا بپلو بر ذمين ندید مگر وقت مرگ . و ابومحمد حریری یك‌سال بمکه مقام کرد که سخن نگنت ونخفت وشت باز نگذاشت وبای دراز نکرد ۱ ابوبکر کتا نی ویراگفت این چون توانستی ؛ گفت : صدق باطن من بدانست ظاهر مرا قوت داد . یکی میگوید که قنح موصلی را دبدم که کت و آب دیده با خون آمیخته ۰ کنتم این خیست ٩‏ مت مدئی بر کناهان آب کر بستم اکنو ن‌خون می ۳۹ یم بر آن‌اشات خویش که تباید باخلاص‌نبوده باشد » ویرا بخواب دبدند گفتند که‌خدای تعالی باتوجه 1 د ‏ گفت مر اعزیز کرد بدان ۳3 نبا »و گفت بعزت من که چپل‌سال صحیفه اعمال توملایکه بیاوردند دروی‌هیچ‌خطا نیود . داوه طا ی را گفتند گرمحاسن بان مت جه باشد + گفت آ نگاه فارغ مردی باشم که بدین پردارم او یی ثر نی قسمت کرده بودی سب را : گفتی امثب‌شب ر کوع‌است ودر رك ر کوع سر آوردی ۰ و گفتیامشب شب سحودست در یت‌سحده پروز آ وردی سس عتبة ال-لام هیچ طعام وشر آب‌نخوردی از حپد سار ؛ مادر ویرا یگفت که با خویشتن دفق . گنت رفق خویش می‌جويم: روزی چند اند رنج کشم جاوید در راحت باشم . ر بیع می‌گوید برفتم تا اوسی را بیینم ۳ نماز بامدادان بود » چون فار 2 شد گفتم سخن نکه بم : از تسپیح بسردازد و صبر هی کردم » همحنان از حای بر نخاست تا نماز بیشین بکر دو نمازدیگر 9 دو دیگرروزنه‌از کرد چشم وی اند کید خواب شد.

Orijinal Metin (FA)

واز خواب در آ مدو گنت بتوپناهم ازچشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار » گفتم مرا این بسنده است ‏ باژ کشت ۱ ابو بکر بن عباش جپل سال بپلو بر رمبن ننهاد » آزگاه ات سباه در چشم وی 4 ان اهل خویش ننپان داشت وهرروز بانصد و کت نماز وردوی بود ودر شبان روزی هزاربار قل‌هوالة احد برخواندی . و کرز بن و بره احملهٌ ابدال بود و حپد وی چذان بود که روزی سه ختم کردی» ویرا گفتند رنج بسیار بر خود نهاده‌ای» گفت عمر دنا جه هست ؟ گفتند هفت هز ار ال کات مدت روز قامت جندست ؟ گفتند بنجاه هز ارسال» گنت آن کت که‌هفت روو رنج نکید تا بنجاه روز نیاساید؟ بعنی اگر هفت‌هز ار سال بزیم وبرای روز قیامت جید کنم هنوز اندگ باشد تا بابدچه رسد که بایان ندارد » خاصه بدین‌عمر هختصر کمن دارم . سفبی ژوری ی گو یف :شمی نزدرك راب4۶ شدم ‏ وی در نماز ایستاد تا روزنماز کرد ۱ ومن‌در گوشه‌ای ازخانه نماز -۷۷۵- ر ان‌چبار؟ بت ۰ نب نت ۵ لش شوت کب هن و تن خن رود ان لا چا نش که شود پر سل لا سا اد وان ارو له له لا بخ اد نت و او از اس ند سار ون ۵ لت سب ۴ تا بوقت سر ؛ گنت بحه 0 رکنم ناگ مارا این قوف ۷5 شب ویر ا نماز می کردیم ؛ گفت بدان که فُردا روزه داریم ۱ اینست احوال مجتهدان » و امثال این بسیار است » و حکایت آن دراز شود و در کتاب احیا ازین سشتر آورده‌ايم : باید که بنده ۳۹1 احوال نمی بیشد باری می شنود تا تقصیر خوش بشناسد و رععت خر دروی <ر کت کند و با نس مقاومت بتواند کرد مقا ۰ شسي در معا ره نس و لو بج وی بدانگهاب. ن نفس راجنان آفر بده‌ا ند که ازخیر گر بز ان باشد » وطبعوی کاهلی وشپوت راندن است ؛ وترا فرموده‌اند تاویر ازین صفت ب ۳ واو را ا ره وش از بی‌راهی » واین با وی بعضی بعنف توان‌ کرد و بعضی بلطف دبعضی بکرداز و بعضی بگفتار » جه در طبیع وی آفر ۳ زد که جون خر جو س‌ در کار ی سند قصد آن 3 و اگر چهبار نج بود بررنج صبر کند و لکن حجاب وی بیشتر حپاست وغفلت؛ وچون ویرا ازخواب غفات بیدار کنی و این روشن فرا روی ویداری قبول کند؛ وبرای این گفت حق تعالی : «وذ کر فان‌الذ کری تنع المق‌هنین ۰ . ونفس توهم ازجنس نفس دیگر انست آخرتوبیخ و بند دروی اثر کند ۰ س خویشتن را اولا نندده و عتاب کن» بل بیج وفت عتاب وتو بیخ‌ازو 1 بازه‌گیر و باای‌بگو : یانفس » دعوی زیر گی‌هن ۳ وا گر کسی ترا احمق‌گوید خشم گیری :وازتو احمق‌ترکیست»؛ که ا گرکسی ببازی و خنده مشغول باشد دروقتی که لشکر بردرشهر باشد ومنتظر ویو کس فرستاده‌تافیر بیررند وهلاك کنند ووی ببازی مشغول باشد ازوی احمق‌تر که باشد ؟ لشکر مرد کان بردرشهر منتظر تواند وعهد کرده‌اند تا ترانیرند برنخیز ند» ودوزخ وبپشت برای تدو آفریده‌اند» و باشد که هم امروز ترا ببرند وا گر امروز نبرند فردا ببرند ‏ و کاری که بخواهد بود ببوده‌گیر :ومر گث باکس میعاد ننپد که بشب یم یابرود بزودآیم بادیر» رمستان آیم باناستان » و همه را نا گاه برد » دفتی ِ د که ایمن‌تر باشد» چون ویرا ساخته نباشی چه حماقت بود بیش ازین »ويحك یانفس همه‌روز بمعاصی مشغولی! اگر )۱( پندده که پند مومنان را سود دارد .

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واز خواب در آ مدو گنت بتوپناهم ازچشم بسیار خواب و از شکم بسیار خوار » گفتم مرا این بسنده است ‏ باژ کشت ۱ ابو بکر بن عباش جپل سال بپلو بر رمبن ننهاد » آزگاه ات سباه در چشم وی 4 ان اهل خویش ننپان داشت وهرروز بانصد و کت نماز وردوی بود ودر شبان روزی هزاربار قل‌هوالة احد برخواندی . و کرز بن و بره احملهٌ ابدال بود و حپد وی چذان بود که روزی سه ختم کردی» ویرا گفتند رنج بسیار بر خود نهاده‌ای» گفت عمر دنا جه هست ؟ گفتند هفت هز ار ال کات مدت روز قامت جندست ؟ گفتند بنجاه هز ارسال» گنت آن کت که‌هفت روو رنج نکید تا بنجاه روز نیاساید؟ بعنی اگر هفت‌هز ار سال بزیم وبرای روز قیامت جید کنم هنوز اندگ باشد تا بابدچه رسد که بایان ندارد » خاصه بدین‌عمر هختصر کمن دارم . سفبی ژوری ی گو یف :شمی نزدرك راب4۶ شدم ‏ وی در نماز ایستاد تا روزنماز کرد ۱ ومن‌در گوشه‌ای ازخانه نماز -۷۷۵- ر ان‌چبار؟ بت ۰ نب نت ۵ لش شوت کب هن و تن خن رود ان لا چا نش که شود پر سل لا سا اد وان ارو له له لا بخ اد نت و او از اس ند سار ون ۵ لت سب ۴ تا بوقت سر ؛ گنت بحه 0 رکنم ناگ مارا این قوف ۷5 شب ویر ا نماز می کردیم ؛ گفت بدان که فُردا روزه داریم ۱ اینست احوال مجتهدان » و امثال این بسیار است » و حکایت آن دراز شود و در کتاب احیا ازین سشتر آورده‌ايم : باید که بنده ۳۹1 احوال نمی بیشد باری می شنود تا تقصیر خوش بشناسد و رععت خر دروی <ر کت کند و با نس مقاومت بتواند کرد مقا ۰ شسي در معا ره نس و لو بج وی بدانگهاب. ن نفس راجنان آفر بده‌ا ند که ازخیر گر بز ان باشد » وطبعوی کاهلی وشپوت راندن است ؛ وترا فرموده‌اند تاویر ازین صفت ب ۳ واو را ا ره وش از بی‌راهی » واین با وی بعضی بعنف توان‌ کرد و بعضی بلطف دبعضی بکرداز و بعضی بگفتار » جه در طبیع وی آفر ۳ زد که جون خر جو س‌ در کار ی سند قصد آن 3 و اگر چهبار نج بود بررنج صبر کند و لکن حجاب وی بیشتر حپاست وغفلت؛ وچون ویرا ازخواب غفات بیدار کنی و این روشن فرا روی ویداری قبول کند؛ وبرای این گفت حق تعالی : «وذ کر فان‌الذ کری تنع المق‌هنین ۰ . ونفس توهم ازجنس نفس دیگر انست آخرتوبیخ و بند دروی اثر کند ۰ س خویشتن را اولا نندده و عتاب کن» بل بیج وفت عتاب وتو بیخ‌ازو 1 بازه‌گیر و باای‌بگو : یانفس » دعوی زیر گی‌هن ۳ وا گر کسی ترا احمق‌گوید خشم گیری :وازتو احمق‌ترکیست»؛ که ا گرکسی ببازی و خنده مشغول باشد دروقتی که لشکر بردرشهر باشد ومنتظر ویو کس فرستاده‌تافیر بیررند وهلاك کنند ووی ببازی مشغول باشد ازوی احمق‌تر که باشد ؟ لشکر مرد کان بردرشهر منتظر تواند وعهد کرده‌اند تا ترانیرند برنخیز ند» ودوزخ وبپشت برای تدو آفریده‌اند» و باشد که هم امروز ترا ببرند وا گر امروز نبرند فردا ببرند ‏ و کاری که بخواهد بود ببوده‌گیر :ومر گث باکس میعاد ننپد که بشب یم یابرود بزودآیم بادیر» رمستان آیم باناستان » و همه را نا گاه برد » دفتی ِ د که ایمن‌تر باشد» چون ویرا ساخته نباشی چه حماقت بود بیش ازین »ويحك یانفس همه‌روز بمعاصی مشغولی! اگر )۱( پندده که پند مومنان را سود دارد .

%0
10 Bölüm