مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۳ آن کس که ببست خواب ما را به ستم یارب تو ببند خواب او را به کرم تا باز چشد مرارت بی خوابی و اندیشه کند به عقل ارجم ترحم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۴ آنم که چو غمخوار شوم من شادم واندم که خراب گشته ام آبادم آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین چون رعد به چرخ میرسد فریادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵ آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانه آتش سازیم تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۶ آنها که به پیش دلستان می کردم چون بد مستان دست فشان می کردم هرچند ز روی لطف او خوش خندید آخر بچه روی آنچنان می کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۷ آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم چون لطف خدا بیحد و اندازه شوم صد بار خریده ای و من ملک توام یکبار دگر بخر که تا تازه شوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۸ آواز سرافیل طرب میرسدم از خاک فنا بر آسمان می بردم کس را خبری نیست که بر من چه رسید زان با خبری که بی خبر می رسدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۹ از باد همه پیام او می شنوم وز بلبل مست نام او می شنوم این نقش عجب که دیده ام بر در دل آوازه آن ز بام او می شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۰ از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم وز کثرت پیداشدگی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۱ از بلبل سرمست نوایی شنوم وز باد سماع دلربایی شنوم در آب همه خیال یاری بینم وز گل همه بوی آشنایی شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲ از بهر تو صد بار ملامت بکشم گر بشکنم این عهد غرامت بکشم گر عمر وفا کند جفاهای ترا در دل دارم که تا قیامت بکشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۳ از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم وز بنده بنده توام خوش میرم دیوانه آن دو زلف چون زنجیرم مدهوش دو چشم جادوی کشمیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۴ از ثور فلک شیر وفا میدوشم هرچند که از پنجه او بخروشم هرچند که دوش حلقه بد در گوشم امشب به خدا که بهتر است از دوشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۵ از چشم تو سحر مطلق آموخته ام وز عشق تو شمع روح افروخته ام از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۶ از جوی خوشاب دوست آبی خوردم خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم خود را بر جوش آسیابی کردم تا آب حیات میرود میگردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۷ از خاک در تو چون جدا می باشم با گریه و ناله آشنا میباشم چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا میباشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۸ از خویشتن بجستن آرزو می کندم آزاد نشستن آرزو می کندم در بند مقامات همی بودم من وان بند گسستن آرزو می کندم
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۳ آن کس که ببست خواب ما را به ستم یارب تو ببند خواب او را به کرم تا باز چشد مرارت بی خوابی و اندیشه کند به عقل ارجم ترحم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۴ آنم که چو غمخوار شوم من شادم واندم که خراب گشته ام آبادم آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین چون رعد به چرخ میرسد فریادم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵ آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانه آتش سازیم تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۶ آنها که به پیش دلستان می کردم چون بد مستان دست فشان می کردم هرچند ز روی لطف او خوش خندید آخر بچه روی آنچنان می کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۷ آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم چون لطف خدا بیحد و اندازه شوم صد بار خریده ای و من ملک توام یکبار دگر بخر که تا تازه شوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۸ آواز سرافیل طرب میرسدم از خاک فنا بر آسمان می بردم کس را خبری نیست که بر من چه رسید زان با خبری که بی خبر می رسدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۹ از باد همه پیام او می شنوم وز بلبل مست نام او می شنوم این نقش عجب که دیده ام بر در دل آوازه آن ز بام او می شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۰ از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم وز کثرت پیداشدگی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۱ از بلبل سرمست نوایی شنوم وز باد سماع دلربایی شنوم در آب همه خیال یاری بینم وز گل همه بوی آشنایی شنوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۲ از بهر تو صد بار ملامت بکشم گر بشکنم این عهد غرامت بکشم گر عمر وفا کند جفاهای ترا در دل دارم که تا قیامت بکشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۳ از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم وز بنده بنده توام خوش میرم دیوانه آن دو زلف چون زنجیرم مدهوش دو چشم جادوی کشمیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۴ از ثور فلک شیر وفا میدوشم هرچند که از پنجه او بخروشم هرچند که دوش حلقه بد در گوشم امشب به خدا که بهتر است از دوشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۵ از چشم تو سحر مطلق آموخته ام وز عشق تو شمع روح افروخته ام از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۶ از جوی خوشاب دوست آبی خوردم خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم خود را بر جوش آسیابی کردم تا آب حیات میرود میگردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۷ از خاک در تو چون جدا می باشم با گریه و ناله آشنا میباشم چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا میباشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲۸ از خویشتن بجستن آرزو می کندم آزاد نشستن آرزو می کندم در بند مقامات همی بودم من وان بند گسستن آرزو می کندم