یکی از کبار مشایخ بغداد در مناقب وی کتابی جمع کرده است و در انجا اورده که: «مصنفات حضرت شیخ قدس سره از پانصد زیادت است, و حضرت شيخ به التماس بعضی از اصحاب رسالهای در فهرست مصنفات خود نوشته است و در آنجا زیادت از دویست و پنجاه کتاب را نام برده. بیشتر در تصوف و بعضی در غیر آن و در خطبة آن ,رساله فرموده که: قصد من در تصنيف این کتب نه چون سایر مصنفان تصنيف وال بود بلکه سبب بعض تصنیفات ان بود که بر من از حق سبحانه امری وارد میشد که نزدیک بود که مرا بسوزد, خود را به بیان بعضی از آن مشغول میساختم و سبب د ر ان اک ر چو اتا درو شه ا ان ی فاه وال ان وادو میشدم. » در اریخ مام ناق الله الین مذ کور ست که کته انو کاو رانا شخ شات لڈین سهروردی قدٌس الله تعالی روحهما اتفاق ملاقات و اجتماع افتاده است و هر یک از ایشان در دیگری نظر کرده و آنگاه از یکدیگر مفارقت نمودهاند بی آن که در ميان ایشان کلامې واقع شود. بعد از ان وی را از حال شیح شهاب الذين پرسیدهاند. گفته است: «رجل مَمْلَّ من قَرنه الى فده مِنَ الستّة. » و شيخ شهاب الین را از حال وى پرسیدهاند. گفته است که: «هو بحر الحقايق. « و نسبتٍ خرقة وی در تصوف به یک واسطه به شیخ محیی الین عبدالقادر گیلانی ذفنن الله“ تعالی سژه میرسد و نسپت دیگر وی در خرقه به خضر عليه السّلام فی ر هند به یک واسطة: فال رهی الله غه «ليسث هذه الخرقة المعروفة من بد ابى الخسن على من غبدالله ين خا مت ستانة بالهتلى حارج الموضل ةة إجدى و يمان ولا و e و فن الموضع الى اة إناها الها ابڻ جامع و علی یلک الضورة من غير زیادة و پقصانٍ. » و نسبت دیگر وی به خضر میرسد عليه السلام بى واسطه. قال رضي الله عنه: «صحبث انا و الخضر عليه السلام و تأَدبْت به و أخَذْت عنه في وَصيَّةَ اوصانيها شفاهاً التئسليم E تز ذلك و رامت هة شاع من خرةة الوا زانة هشن على الجر وطن الارضص و رایته صلی فی الهواء. » و اقظم اساب طن طاغان کیو كات فضو ن الخكة اسك و هاا نها E و حقایقی که در مصنفات خود درج کرده است و ان مقدار حقایق و معارف که در مصنفات وی بتخصیص در فصوص و فتوحات. اندراج یافته است در هیچ کتاب یافت نمیشود و از هیچ کس از این طایفه ظاهر نشده است. و این فقیر از خدمت خواجه برهان الین ابونصر پارسا قڈس سژه چنين استماع دارد که می گفت که: «والد ما میفرمود که: فصوص جان است 9 فتوحات دل. » 9 هرجا که والد بزرگوار ایشان در کتاب فصل الخطاب «قال بعض کبراء العارفین» گفته است, مراد به ان حضرت شيخ است» قڏس رزوی الشيخ موند الین اة فن شر لفضوض الك عن شك ا0 هزاين القونیوئٌ فس سژه اله روی عن الشیخ رضی الله عنه انه قال: «لمًا وَصَلّْتْ الى بحر الژوم من پلاد أندلس, عَرَمَّث على نفسى أن لإأرَكب البحر الا بعد أن سهد تفاصيلَ أحوالى الظاهزة و الباطنة الوجودثة مها قَذرّ الله سبخانه على ولى و مثى إلى آخر 328 غهرى, قَتَوّجهث الى الله سبحانه بحضور تام و شهود عام و مراقَةٍ كاملة, فاشهدنی الله خائ جم احوالی. مها مجری ظاهرا. و باظنا الت اخر غفزی خی ضحبة ایک انسخان ین مح وھ صجیی و احوالک و قلوفک و اذواقک و فقامانی وناک و مگاشتایک و حمن خطوظک من الله سبحانه. لر ی رور کان ما كانَ وَ يَكوْنْ مِنْ غير إخلال و اختلال.
یکی از کبار مشایخ بغداد در مناقب وی کتابی جمع کرده است و در انجا اورده که: «مصنفات حضرت شیخ قدس سره از پانصد زیادت است, و حضرت شيخ به التماس بعضی از اصحاب رسالهای در فهرست مصنفات خود نوشته است و در آنجا زیادت از دویست و پنجاه کتاب را نام برده. بیشتر در تصوف و بعضی در غیر آن و در خطبة آن ,رساله فرموده که: قصد من در تصنيف این کتب نه چون سایر مصنفان تصنيف وال بود بلکه سبب بعض تصنیفات ان بود که بر من از حق سبحانه امری وارد میشد که نزدیک بود که مرا بسوزد, خود را به بیان بعضی از آن مشغول میساختم و سبب د ر ان اک ر چو اتا درو شه ا ان ی فاه وال ان وادو میشدم. » در اریخ مام ناق الله الین مذ کور ست که کته انو کاو رانا شخ شات لڈین سهروردی قدٌس الله تعالی روحهما اتفاق ملاقات و اجتماع افتاده است و هر یک از ایشان در دیگری نظر کرده و آنگاه از یکدیگر مفارقت نمودهاند بی آن که در ميان ایشان کلامې واقع شود. بعد از ان وی را از حال شیح شهاب الذين پرسیدهاند. گفته است: «رجل مَمْلَّ من قَرنه الى فده مِنَ الستّة. » و شيخ شهاب الین را از حال وى پرسیدهاند. گفته است که: «هو بحر الحقايق. « و نسبتٍ خرقة وی در تصوف به یک واسطه به شیخ محیی الین عبدالقادر گیلانی ذفنن الله“ تعالی سژه میرسد و نسپت دیگر وی در خرقه به خضر عليه السّلام فی ر هند به یک واسطة: فال رهی الله غه «ليسث هذه الخرقة المعروفة من بد ابى الخسن على من غبدالله ين خا مت ستانة بالهتلى حارج الموضل ةة إجدى و يمان ولا و e و فن الموضع الى اة إناها الها ابڻ جامع و علی یلک الضورة من غير زیادة و پقصانٍ. » و نسبت دیگر وی به خضر میرسد عليه السلام بى واسطه. قال رضي الله عنه: «صحبث انا و الخضر عليه السلام و تأَدبْت به و أخَذْت عنه في وَصيَّةَ اوصانيها شفاهاً التئسليم E تز ذلك و رامت هة شاع من خرةة الوا زانة هشن على الجر وطن الارضص و رایته صلی فی الهواء. » و اقظم اساب طن طاغان کیو كات فضو ن الخكة اسك و هاا نها E و حقایقی که در مصنفات خود درج کرده است و ان مقدار حقایق و معارف که در مصنفات وی بتخصیص در فصوص و فتوحات. اندراج یافته است در هیچ کتاب یافت نمیشود و از هیچ کس از این طایفه ظاهر نشده است. و این فقیر از خدمت خواجه برهان الین ابونصر پارسا قڈس سژه چنين استماع دارد که می گفت که: «والد ما میفرمود که: فصوص جان است 9 فتوحات دل. » 9 هرجا که والد بزرگوار ایشان در کتاب فصل الخطاب «قال بعض کبراء العارفین» گفته است, مراد به ان حضرت شيخ است» قڏس رزوی الشيخ موند الین اة فن شر لفضوض الك عن شك ا0 هزاين القونیوئٌ فس سژه اله روی عن الشیخ رضی الله عنه انه قال: «لمًا وَصَلّْتْ الى بحر الژوم من پلاد أندلس, عَرَمَّث على نفسى أن لإأرَكب البحر الا بعد أن سهد تفاصيلَ أحوالى الظاهزة و الباطنة الوجودثة مها قَذرّ الله سبخانه على ولى و مثى إلى آخر 328 غهرى, قَتَوّجهث الى الله سبحانه بحضور تام و شهود عام و مراقَةٍ كاملة, فاشهدنی الله خائ جم احوالی. مها مجری ظاهرا. و باظنا الت اخر غفزی خی ضحبة ایک انسخان ین مح وھ صجیی و احوالک و قلوفک و اذواقک و فقامانی وناک و مگاشتایک و حمن خطوظک من الله سبحانه. لر ی رور کان ما كانَ وَ يَكوْنْ مِنْ غير إخلال و اختلال.