Qur'an&Sunnahالقرآن

Abdurrahman Câmî — Nefehâtü'l-üns (Farsça asıl)

Nûreddin Abdurrahman Câmî · FA

Orijinal Metin (FA)

وی چیزی خوردنی نداشته بود مقنعه از سر اهل بازکرده بود و فروخته و به چیزی داده» درآورد و پیش اصحاب نهاد. شخصی درامد و سی دینار زر اورد» وی را می‌داد و وی می‌پیچید. آخر سوگند خورد و نپذیرفت. اهل وی از خانه آواز داد که: امروز مقنعۀ من فروخته است و چیزی خریده؛ بنگرید که چه می‌کند! » جعفر خلدی گوید: «پیش جنید رفتم و آن قصه را بازگفتم. جنید او را بخواند گفت: علم آن را با من بگوی! گفت: به بازار شدم و ان مقنعه دلال را دادم گرد برآمد و آن را بفروخت. آوازی شنیدم که گفتند: این را برای ما کردی؛ جواب آن به تو آید. آن سی دینار جواب ب ان بود. از ان نپذیرفتم. ار ا کردی که نگرفتی. » شيخ الاسلام گفت: «نگرید که به پاداش غژه نگردید. » 0-ابوالخسئى تورى: قذش :الله قعالى رة از طبقة ثانیه است, و نام وی احمدبن محمد و گویند محمدبن محمد و احمد در ستر است. معروف است به ابن البعّوی. پدر وی از بعشور است که شهری بوده ميان هرات و مرو و منشا و مولد وی بغداد بوده. با سری سقطی و محمدعلی قطضاب و 58 احمد ابوالحواری صحبت داشته و ذوالنون مصری را دیده بود. از اقران جنید بود. اما تیز وقت‌تر از جنید بود. جد به غلم فه بود . و توری. به زندکانیى: وی شوری داشت. وقتی جنید را از صبر و توکل چیزی پرسیدند. خواست که جواب گوید. نوری بانگ بر وی زد که: «تو وقت محنت صوفیان به یک سوی باز شدی و دست در دانشمندی زدی؛ سخن این طایفه مگوی! » و وی پیش از جنید برفته از دنیاء سنة خمس و تسعین و قاين ودن ارت الافتي انه توي شا رتت وان وان چون نوری برفت, جنید گفت: «ذَهَبَ ْف هذا العلم يموت الٺوريٰ. » نوری همیشه تسبیح داشتی در دست» وی را گفتند: «تسيَجلبُ الذکرَ؟ » گفت: «لا, اتات الل گند ده این نچ می هافن که الله ال در اد تو بود گفت: «نی» بلکه به ین تسبیح غفلت می‌جویم. » و هم وی گفته: «لایغرتک صَفاءٌ العبودية. قان فيه سيان الزبوبية. . « و وی را گفتند که: «الله تعالی را به چه شناختی؟ » گفت: «به الله. » گفتند: «پس عقل چیست؟ » گفت: «عاجز است» راه اید هگر به عاجز. » و هم وی گفته که: «هرگاه الله تعالی خود را از کسی بازپوشد, هیچ دلیل و خبر او را به او نرساند. إذا این سْتَرَ الح عن أحد لم يهده استدلال ولاخبزر. » شيخ الاسلام گفت: e‏ خراسانی به ابراهیم قصار امد. گفت: می‌خواهم نوری را ببینم. . گفت: او چند سال نزدیک ما بود هیچ از دهشت بیرون نیامد. یک سال گرد شهر می‌گشت. با کس نیامیخت. دو سال در ویرانه‌ای خانه‌ای به کرا گرفت, ) هیچ بیرون نیامد مگر به نماز. و سالی زبان بازگرفت با کس سخن نگفت. آن جوان گفت: اله می‌خواهم که وی را ببینم. وی را به نوری دلالت کرد. چون درآمد. نوری گفت: با که صحبت داشته‌ای؟ گفت: با شيخ ابوحمزۀ خراسانی. گفت: ان مرد که از قرب نشان می‌دهد و اشارت می‌کند؟ گفت: آری. گفت: چون به او رسی وی را سلام گوی و کو آنا که مام فرت تعد تعد انت ابن الاعرابی گوید: «قرب نگویند تا مسافت نبود» و مسافت بود دوگانگی به جای بود پس قرب بعد بود. » و هم نوری گفته که: «ساعتی از عارف بر مولی. کراضی تز از تعبد متعبدان. هزار هزار سال. » و هم وی گفته: «نظرث یوماً إلى الٹور, فلم آَرَلٌ أنظر اليه حتى صِرث ذلِک الثور. » 71- سید الطائفه جنید البغدادی» قدس سره از طبقة ثانیه است.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وی چیزی خوردنی نداشته بود مقنعه از سر اهل بازکرده بود و فروخته و به چیزی داده» درآورد و پیش اصحاب نهاد. شخصی درامد و سی دینار زر اورد» وی را می‌داد و وی می‌پیچید. آخر سوگند خورد و نپذیرفت. اهل وی از خانه آواز داد که: امروز مقنعۀ من فروخته است و چیزی خریده؛ بنگرید که چه می‌کند! » جعفر خلدی گوید: «پیش جنید رفتم و آن قصه را بازگفتم. جنید او را بخواند گفت: علم آن را با من بگوی! گفت: به بازار شدم و ان مقنعه دلال را دادم گرد برآمد و آن را بفروخت. آوازی شنیدم که گفتند: این را برای ما کردی؛ جواب آن به تو آید. آن سی دینار جواب ب ان بود. از ان نپذیرفتم. ار ا کردی که نگرفتی. » شيخ الاسلام گفت: «نگرید که به پاداش غژه نگردید. » 0-ابوالخسئى تورى: قذش :الله قعالى رة از طبقة ثانیه است, و نام وی احمدبن محمد و گویند محمدبن محمد و احمد در ستر است. معروف است به ابن البعّوی. پدر وی از بعشور است که شهری بوده ميان هرات و مرو و منشا و مولد وی بغداد بوده. با سری سقطی و محمدعلی قطضاب و 58 احمد ابوالحواری صحبت داشته و ذوالنون مصری را دیده بود. از اقران جنید بود. اما تیز وقت‌تر از جنید بود. جد به غلم فه بود . و توری. به زندکانیى: وی شوری داشت. وقتی جنید را از صبر و توکل چیزی پرسیدند. خواست که جواب گوید. نوری بانگ بر وی زد که: «تو وقت محنت صوفیان به یک سوی باز شدی و دست در دانشمندی زدی؛ سخن این طایفه مگوی! » و وی پیش از جنید برفته از دنیاء سنة خمس و تسعین و قاين ودن ارت الافتي انه توي شا رتت وان وان چون نوری برفت, جنید گفت: «ذَهَبَ ْف هذا العلم يموت الٺوريٰ. » نوری همیشه تسبیح داشتی در دست» وی را گفتند: «تسيَجلبُ الذکرَ؟ » گفت: «لا, اتات الل گند ده این نچ می هافن که الله ال در اد تو بود گفت: «نی» بلکه به ین تسبیح غفلت می‌جویم. » و هم وی گفته: «لایغرتک صَفاءٌ العبودية. قان فيه سيان الزبوبية. . « و وی را گفتند که: «الله تعالی را به چه شناختی؟ » گفت: «به الله. » گفتند: «پس عقل چیست؟ » گفت: «عاجز است» راه اید هگر به عاجز. » و هم وی گفته که: «هرگاه الله تعالی خود را از کسی بازپوشد, هیچ دلیل و خبر او را به او نرساند. إذا این سْتَرَ الح عن أحد لم يهده استدلال ولاخبزر. » شيخ الاسلام گفت: e‏ خراسانی به ابراهیم قصار امد. گفت: می‌خواهم نوری را ببینم. . گفت: او چند سال نزدیک ما بود هیچ از دهشت بیرون نیامد. یک سال گرد شهر می‌گشت. با کس نیامیخت. دو سال در ویرانه‌ای خانه‌ای به کرا گرفت, ) هیچ بیرون نیامد مگر به نماز. و سالی زبان بازگرفت با کس سخن نگفت. آن جوان گفت: اله می‌خواهم که وی را ببینم. وی را به نوری دلالت کرد. چون درآمد. نوری گفت: با که صحبت داشته‌ای؟ گفت: با شيخ ابوحمزۀ خراسانی. گفت: ان مرد که از قرب نشان می‌دهد و اشارت می‌کند؟ گفت: آری. گفت: چون به او رسی وی را سلام گوی و کو آنا که مام فرت تعد تعد انت ابن الاعرابی گوید: «قرب نگویند تا مسافت نبود» و مسافت بود دوگانگی به جای بود پس قرب بعد بود. » و هم نوری گفته که: «ساعتی از عارف بر مولی. کراضی تز از تعبد متعبدان. هزار هزار سال. » و هم وی گفته: «نظرث یوماً إلى الٹور, فلم آَرَلٌ أنظر اليه حتى صِرث ذلِک الثور. » 71- سید الطائفه جنید البغدادی» قدس سره از طبقة ثانیه است.

Orijinal Metin (FA)

کنیت او ابوالقاسم است, و لقب وی قواریری و زجاج و خزاز است. قواریری و زجاج از آن گویند که پدر وی آبگینه فروختی. و فى تاريخ اليافعى: «ان الخراز بالخاء المعجمة و الراء المشددة المكررة, و انما قيل له الخژاز لاثه كان يعمل الخز. » گویند اصل وی از نهاوند است, و مولد و بغداد. مذهب ابوتور داشت مهینه شاگرد شافعی. و گفته‌اند مذهب سفیان تؤری داشت. با سری سقطی و حارث محاسبی و محمد قصاب صحبت داشته بود و شاگرد ایشان بود. وی از ايمة و سادات این قوم است, و همه نسبت به وی درست کنند. چون خراز و رویم ونوری و شبلی و غيرهم ابوالعباس عطا گويد: «إمامنا في هذا الم وَمَرجغنا المُقتدى به الجنيڈ. » انف داد وچو را فت «ای بی ادب ا «من بی ادب باشم و نیم روز با a‏ یعنی هر کس که با وی نیم روز صحبت داشته باشد. از وی بی ادبی نیاید. فکیف که بیشتر؟ » شيخ ابوجعفر حداد گوید: «اگر عقل مردی بودی. بر صورت جنید بودی. » گقته ادد از ان طبقه سه قن بو دهان که انشان را چهارم مودو جد به بغدادوو 59 در نة تة و تتن ومان ترفته از وتا كد قى كات الضقات: و الرسالة فتن وان الله الي عله روزي جنید در ایام صغر با کودکان بازی می‌کرد. سری سقطی گفت: «ما تقول في الشکر یا علام؟ » گفت: «الشکرٌ ان لاتستعین بنعمه على معاصیه. » سری گفت: «بسیآر می‌ترسم که بهرۀ تو همین از زبان تو باشد. » چنید گفت: «همیشه از آن سخن ترسان می‌بودم تا آن که روزی بر وی درآمدم و آنچه محتاج اليه وی بود همراه درآوردم. گفت: بشارت باد ترا که از حضرت حق سبحانه درخواسته بودم که این را بر دست مفلحی یا موفقی به من رساند. » نند گفت که شری مرا رکفت که: «مجلس نه و مردم را سخن گوی! » و من نفس خود را متهم می‌داشتم و استحقاق ان نمی‌دانستم. تا ان که حضرت رسالت را صلی اللاو اا ا و ن «تکلم على الثاس! : بیدار شدم و پیش از صبح به در خان سری رفتم و در بکوفتم. گفت: «مرا راستگوی نداشتی تا ترا نگفتند؟ » پس بامداد مجلس نهادم و آغاز سخن کردم. خبر منتشر شد که: جنید سخن می‌گوید. جوانی ترساء نه در لباس ترسایان, بر کنار مجلس بیستاد و گفت: «ابّها الشيخ! ما مَعّْنى قَوْلِ رسول الله صلى الله عليه و سلم: إِثفُوا فِراسَة المُؤْمِن, فاته يَنظْرٌ بور اللَهِ؟ » جنید گفت: «ساعتی سر در پیش افکندم, پس سر برآوردم و گفتم: اسلام آور که وقت اسلام تو رسیده است. » امام یافعی می‌گوید که: ا را ا ت است» و من می‌گویم در این دو کرامت است. یکی اطلاع وی بر کفر آن جوان؛ و دیگر اطلاع وی بر آن که وی در حال اسلام خواهد آورد. » جنید را گفتند: «این علم از کجا می‌گویی؟ » گفت: «اگر از کجا بودی برسیدی. » و وی گفته: «تصوف آن است که ساعتی بنشینی بی تیمار. » شیخ الاسلام گفت که: «بی تیمار چه بود؟ یافت بی جستن و دیدار بی نگریستن, که بیننده در دیدار علت است. » و هم وی گفته: «ٳستغراق الوجد في الْعلْم خيڙ من استفراق العلّم في الوجد. » و هم وى گفته: «أشُرَف المَجالس وَأغلاها الْجْلّوسْ مَعَ الفِكَرَة في هيدان التُوحيد. » و هم وی گفته: «أصرف همک إلى اللوي عرّوجل. و إبّاک ان تنظر يالْعيِنِ التي بها تشاهد الله عَرَوَجَلٌ الى عير الله عَرَوَجَلَ قتسقط عَنْ عَيْنِ اللّو. » 5 و اا E‏ شیخ الاسلام گفت: «طاعت داری به از حرمت داری. » و هم جنید گوید: «مردمان پندارند که من شاگرد سری سقطی‌ام.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

کنیت او ابوالقاسم است, و لقب وی قواریری و زجاج و خزاز است. قواریری و زجاج از آن گویند که پدر وی آبگینه فروختی. و فى تاريخ اليافعى: «ان الخراز بالخاء المعجمة و الراء المشددة المكررة, و انما قيل له الخژاز لاثه كان يعمل الخز. » گویند اصل وی از نهاوند است, و مولد و بغداد. مذهب ابوتور داشت مهینه شاگرد شافعی. و گفته‌اند مذهب سفیان تؤری داشت. با سری سقطی و حارث محاسبی و محمد قصاب صحبت داشته بود و شاگرد ایشان بود. وی از ايمة و سادات این قوم است, و همه نسبت به وی درست کنند. چون خراز و رویم ونوری و شبلی و غيرهم ابوالعباس عطا گويد: «إمامنا في هذا الم وَمَرجغنا المُقتدى به الجنيڈ. » انف داد وچو را فت «ای بی ادب ا «من بی ادب باشم و نیم روز با a‏ یعنی هر کس که با وی نیم روز صحبت داشته باشد. از وی بی ادبی نیاید. فکیف که بیشتر؟ » شيخ ابوجعفر حداد گوید: «اگر عقل مردی بودی. بر صورت جنید بودی. » گقته ادد از ان طبقه سه قن بو دهان که انشان را چهارم مودو جد به بغدادوو 59 در نة تة و تتن ومان ترفته از وتا كد قى كات الضقات: و الرسالة فتن وان الله الي عله روزي جنید در ایام صغر با کودکان بازی می‌کرد. سری سقطی گفت: «ما تقول في الشکر یا علام؟ » گفت: «الشکرٌ ان لاتستعین بنعمه على معاصیه. » سری گفت: «بسیآر می‌ترسم که بهرۀ تو همین از زبان تو باشد. » چنید گفت: «همیشه از آن سخن ترسان می‌بودم تا آن که روزی بر وی درآمدم و آنچه محتاج اليه وی بود همراه درآوردم. گفت: بشارت باد ترا که از حضرت حق سبحانه درخواسته بودم که این را بر دست مفلحی یا موفقی به من رساند. » نند گفت که شری مرا رکفت که: «مجلس نه و مردم را سخن گوی! » و من نفس خود را متهم می‌داشتم و استحقاق ان نمی‌دانستم. تا ان که حضرت رسالت را صلی اللاو اا ا و ن «تکلم على الثاس! : بیدار شدم و پیش از صبح به در خان سری رفتم و در بکوفتم. گفت: «مرا راستگوی نداشتی تا ترا نگفتند؟ » پس بامداد مجلس نهادم و آغاز سخن کردم. خبر منتشر شد که: جنید سخن می‌گوید. جوانی ترساء نه در لباس ترسایان, بر کنار مجلس بیستاد و گفت: «ابّها الشيخ! ما مَعّْنى قَوْلِ رسول الله صلى الله عليه و سلم: إِثفُوا فِراسَة المُؤْمِن, فاته يَنظْرٌ بور اللَهِ؟ » جنید گفت: «ساعتی سر در پیش افکندم, پس سر برآوردم و گفتم: اسلام آور که وقت اسلام تو رسیده است. » امام یافعی می‌گوید که: ا را ا ت است» و من می‌گویم در این دو کرامت است. یکی اطلاع وی بر کفر آن جوان؛ و دیگر اطلاع وی بر آن که وی در حال اسلام خواهد آورد. » جنید را گفتند: «این علم از کجا می‌گویی؟ » گفت: «اگر از کجا بودی برسیدی. » و وی گفته: «تصوف آن است که ساعتی بنشینی بی تیمار. » شیخ الاسلام گفت که: «بی تیمار چه بود؟ یافت بی جستن و دیدار بی نگریستن, که بیننده در دیدار علت است. » و هم وی گفته: «ٳستغراق الوجد في الْعلْم خيڙ من استفراق العلّم في الوجد. » و هم وى گفته: «أشُرَف المَجالس وَأغلاها الْجْلّوسْ مَعَ الفِكَرَة في هيدان التُوحيد. » و هم وی گفته: «أصرف همک إلى اللوي عرّوجل. و إبّاک ان تنظر يالْعيِنِ التي بها تشاهد الله عَرَوَجَلٌ الى عير الله عَرَوَجَلَ قتسقط عَنْ عَيْنِ اللّو. » 5 و اا E‏ شیخ الاسلام گفت: «طاعت داری به از حرمت داری. » و هم جنید گوید: «مردمان پندارند که من شاگرد سری سقطی‌ام.

Orijinal Metin (FA)

من شاگرد مچمدبن على قضایم؛ رزوی پرسیدم که تضوف چیست؟ کت تدان لکن لو كرية بطهزة الكريمُ في رَمانِ کريم مِنْ رَجُلِ کريم بين قوم کرام. » شخ الاشلام گت که کسی طزیف و مکو اسب کد اول کت ان ب گت خلقی است کریم, ظاهر می‌کند آن را کریم. در زمان کریم. از مرد کریم. میان قوم کریمان. واللّه تعالی داند که آن خلق چیست. » شيخ الاسلام گفت: «اذا صافی عبداً إرتضاهٌ بخالصته وَعَدَهٌ من خاضته, ألقى اليه كَلِمَة کے فلار و کی و ف کے ل او کد ر ق کا الكلمة الكريمة: سخنی تازه به دست بیخودی از حق فراستانیده و به قَمٌع گوش انود تر دل قشنه: بکد رانید و به چان فا ازل نکران رسانند ى شخنى :از دونشتی :و از دوست نشان. تشنه را شراب و خسته را درمان. شنیدن اسان و از او باز رستن نتوان. , o‏ 3 ول وو باب وون ا اوو ارو ةة من لسان کریم: از زبانی و چه زبان؟ از حق ترجمان, و برنامة صحبت عنوان. نه 60 گوینده دانست و نه زبان. سخن همه به گوش شنوند و آن به جان. فی وقتِ کریم: در چه زمان؟ در زمانی که جز از حق یاد نیست در آن؛ و گذشتة عمر خجل است ازنیکویی آن و عمر جهانیان از آرزوی آن گریان. على مکان کریم : جایی که نه دل پراکنده؛ و نه زبان خواهنده و نه مستمع بازنگرنده. بین قوم کرام: تزدیک محقق گویان و مستمع سوزان و ناظر پرسان. شيخ الاسلام گفت که: «وقتی جنيد٬‏ يا ذوالڻون. فرا ليج مجنون سيد ا مرا نگویی که: این جنون تو از چیست؟ جواب داد: حبست في الڌڏنيا, نينت بفراقه. » جنید راپرسیدند که: «بلا چیست؟ » گفت: «البَلاءُ هُو الْعَفْلَةُ عن اللي « و شبلی را پرسیدند که: «عافیت چیست؟ » گفت: «العافِية قرار القَلْب مَعَ الله لَحظة. » نکی حرا کت کک کو ای راسا تیا ی آں اھ کے خخا ت ت اسک کی حجاب خلق است و دوم دنیا وم ا جواب داد که: «اين حجاب دل عام است. خاض فخخوب بة جير يكر است: وة الأغمال و غظالعة اللواب علهاء: ورف النعمة. » شيخ الاسلام گفت: آن که کردار خود نکل اواز الله جوت امیت و ان که باداش جوید بر آن و آن که ازم به نعمت نگردي A E‏ ا ا است. » و هم واسطی گفته: «ايّاكم و لذاتِ الطاعاتِ, قاثها سَمُوِمٌ قايلَةٌ. » از ی ای ات «حخَلاوٌ الطاعات والس یک سوآءٌ . « شيخ الاسلام گفت که: «تا از خود نپسندی خوشت نیاید و لذت نیابی و پسند از خود شرک است. a‏ مپسند و به وی سپارء و پسند خود بر روی دیو زن! » e‏ از احا لی اللا ا وا فال و ى سئل الجنيد: «يَکونْ عطاء مِنْ غير عَمَل؟ » فقال: «کل الَمَل من عَطائه يَکونٌ. » 2- ابوجعفر بن الکُژتبی» رحمه اللّه تعالى از اقران جنید است و گفته اند از استادان وی و از اجلة مشایخ بغداد بود. جعفر خلدی گوید که: يد ذز روز وقات اين الكربی بالای سر وى تة بود نسر خود به آسمان برداشت. ابوجعفر گفت: بعد است و دوری! ! سر خود به سپوی زمین, فرو افکند. ابوجعفر گفت: بعد است و دورى! مَعَناة ان الحق أقَرَّبٌ إلى العَبد مِنَ أن بُشار إليه في جهة. » 85ن يى الخ الهك اغى ر خمة الله تالف کنیت وی أابومحمد بود. از همدان بود. با بسیاری از مشایخ صحبت داشته بود. وی گفته است که: «شبی در همدان در خانة خود نشسته بودم؛ یکی در بزد. با خود گفتم: جنید باشد. چون دربگشادم. جنید بود. سلام کرد و گفت: قاصد به زیارت تو آمده‌ام.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

من شاگرد مچمدبن على قضایم؛ رزوی پرسیدم که تضوف چیست؟ کت تدان لکن لو كرية بطهزة الكريمُ في رَمانِ کريم مِنْ رَجُلِ کريم بين قوم کرام. » شخ الاشلام گت که کسی طزیف و مکو اسب کد اول کت ان ب گت خلقی است کریم, ظاهر می‌کند آن را کریم. در زمان کریم. از مرد کریم. میان قوم کریمان. واللّه تعالی داند که آن خلق چیست. » شيخ الاسلام گفت: «اذا صافی عبداً إرتضاهٌ بخالصته وَعَدَهٌ من خاضته, ألقى اليه كَلِمَة کے فلار و کی و ف کے ل او کد ر ق کا الكلمة الكريمة: سخنی تازه به دست بیخودی از حق فراستانیده و به قَمٌع گوش انود تر دل قشنه: بکد رانید و به چان فا ازل نکران رسانند ى شخنى :از دونشتی :و از دوست نشان. تشنه را شراب و خسته را درمان. شنیدن اسان و از او باز رستن نتوان. , o‏ 3 ول وو باب وون ا اوو ارو ةة من لسان کریم: از زبانی و چه زبان؟ از حق ترجمان, و برنامة صحبت عنوان. نه 60 گوینده دانست و نه زبان. سخن همه به گوش شنوند و آن به جان. فی وقتِ کریم: در چه زمان؟ در زمانی که جز از حق یاد نیست در آن؛ و گذشتة عمر خجل است ازنیکویی آن و عمر جهانیان از آرزوی آن گریان. على مکان کریم : جایی که نه دل پراکنده؛ و نه زبان خواهنده و نه مستمع بازنگرنده. بین قوم کرام: تزدیک محقق گویان و مستمع سوزان و ناظر پرسان. شيخ الاسلام گفت که: «وقتی جنيد٬‏ يا ذوالڻون. فرا ليج مجنون سيد ا مرا نگویی که: این جنون تو از چیست؟ جواب داد: حبست في الڌڏنيا, نينت بفراقه. » جنید راپرسیدند که: «بلا چیست؟ » گفت: «البَلاءُ هُو الْعَفْلَةُ عن اللي « و شبلی را پرسیدند که: «عافیت چیست؟ » گفت: «العافِية قرار القَلْب مَعَ الله لَحظة. » نکی حرا کت کک کو ای راسا تیا ی آں اھ کے خخا ت ت اسک کی حجاب خلق است و دوم دنیا وم ا جواب داد که: «اين حجاب دل عام است. خاض فخخوب بة جير يكر است: وة الأغمال و غظالعة اللواب علهاء: ورف النعمة. » شيخ الاسلام گفت: آن که کردار خود نکل اواز الله جوت امیت و ان که باداش جوید بر آن و آن که ازم به نعمت نگردي A E‏ ا ا است. » و هم واسطی گفته: «ايّاكم و لذاتِ الطاعاتِ, قاثها سَمُوِمٌ قايلَةٌ. » از ی ای ات «حخَلاوٌ الطاعات والس یک سوآءٌ . « شيخ الاسلام گفت که: «تا از خود نپسندی خوشت نیاید و لذت نیابی و پسند از خود شرک است. a‏ مپسند و به وی سپارء و پسند خود بر روی دیو زن! » e‏ از احا لی اللا ا وا فال و ى سئل الجنيد: «يَکونْ عطاء مِنْ غير عَمَل؟ » فقال: «کل الَمَل من عَطائه يَکونٌ. » 2- ابوجعفر بن الکُژتبی» رحمه اللّه تعالى از اقران جنید است و گفته اند از استادان وی و از اجلة مشایخ بغداد بود. جعفر خلدی گوید که: يد ذز روز وقات اين الكربی بالای سر وى تة بود نسر خود به آسمان برداشت. ابوجعفر گفت: بعد است و دوری! ! سر خود به سپوی زمین, فرو افکند. ابوجعفر گفت: بعد است و دورى! مَعَناة ان الحق أقَرَّبٌ إلى العَبد مِنَ أن بُشار إليه في جهة. » 85ن يى الخ الهك اغى ر خمة الله تالف کنیت وی أابومحمد بود. از همدان بود. با بسیاری از مشایخ صحبت داشته بود. وی گفته است که: «شبی در همدان در خانة خود نشسته بودم؛ یکی در بزد. با خود گفتم: جنید باشد. چون دربگشادم. جنید بود. سلام کرد و گفت: قاصد به زیارت تو آمده‌ام.

Orijinal Metin (FA)

معلوم شد راستی خاطر تو و بازگشت. دیگر روز در همدان طلب کردمش نیافتم و از جمعی که از بغداد رسیدند, پرسیدم که: فلان وقت وی غایب بود؟ هیچ کس نشان نداد. همان شب أمده بود و رفته. » - عمروبن عتثمان المكکی الصوفیى» قدس سزه از طبقة ثانیه است. کنیت او ابوعبدالله است. استاد حسين منصور حلاج است. نسبت 61 با جنید درست کند و با خراز صحبت داشته و از اقران ایشان است. و ابوعبدالله نباجی را دیده بود وکات تقول «ماصَحبتٿ أحَداً کان أن لى تة و وتف ن ابت عبدالله النباجی. » و عالم بوده به علوم حقایق. اصل وی از یمن است. سخن او باریک شد وی را به کلام r‏ کردند و مهجور ساختند و از مکه بیرون کردند به جده رفت؛ وی را قاضی دند و فى كتاب صفة الصفوه لابن الجوزى: «اڻه ثُۇفی ببغداد. سنة ست و تسعين ا و قیل: سبع و تسعین و قيلٍ: احدی و تسعين» و يقال: اڻه فى بمكة و الأول اصة. » وی گفته: ا التغافلْ عن رَلَل الإخوان. » و قال ابوحفص: «المُرۇءَةٌ أن تبدْلّ لإکُوانک جاهک و مالک في الڈنياء و تخصّهم بالڈعاء في العُفّبى . « وهم عمروین غتقان كه وا على ك الود عارة اند م الله عة الوسن یعنی عبارت بر کیفیت و جد دوستان نیفتد زیرا که ان سر حق است به نزدیک مؤمنان و هرچه عبارت بنده اندر ان تصرف تواند کرد ان سر حق نباشد از ان که تکلف بنده بالکلیه از اسرار ربانی منقطع بود. » و گویند که عمرو به اصفهان آمد نوجوانی به صحبت وی پیوست. بذ وی مات :امد بیمار شد و مدتی برآمد. روزی عمرو برخاست و با جمعی فقرا به عیادت وی رفت. آن جوان التماس کرد که قؤال جنزی بخواندے غمرو ت فال شارت کرف این ست بخواند ج ٤‏ I‏ فلكم و ة2 ع دكن ف اقوة چون بیمار این بشنید, برخاست و بنشست و شدت بیماری او کمتر شد. گفت: «دیگر بخوان ! » ,قۆال اين بيت دیگر بخواند: E‏ افا فن د کي لى ف که وض دود عإدكم على شش ديد بیماری از وی زایل شدو صحيح النفس برخاست. وپدر از اندیشه‌ای که در دلش گذشته بود توبه کرد و وی را به عمرو تسلیم کرد و یکی از بزرگان طریقت شد. روزی على سهل وی را گفت: «ماقاتون الڏكرَ في الجملة؟ » گفت: «ۇجود إفراده م معْرِقَة اوصافه یافت یگانه داشتن او پس شناختن صفات او. » شیخ الاسلام گفت که: «آدمی إفراد مولی نیابد. آن که إفراد مولی یابد نه آدمی است؛ این که می‌خورد و می‌خسبد چیز دیگر است. » 5- شاه شجاع کرمانی» قدس الله تعالی روحه ار فة اف امت از اوو ملو وراز رفعان وحفص ات :ا وراپ تھی ابوعبدالله ذراع بصری و ابوعبید بسری صحبت داشته. استاد ابوعثمان حیری است و وی با قبا رفتی,و باب فرغانی و نوری و سیروانی و حیری با طیلسان رفتندی. و دقاق با گلیم در زی کردان. و شاه پس از ابوحفص برفته از دنيا مات بعد سنة سبعین و مأتين و قيل: قبل الثلثمائة. و وی را کتابی است رد بر یحیی مُعاذ رازی در فضل غنا بر فقر که یحیی کرده و وی آن را جواب باز داده و فقر را بر غنا فضل نهاده, چنانچه (! ) هست. ا «از فضل درویشی آن تمام است و کفایت که مصطفی صلی الله علیه و سلّم درویشی بر توانگری برگزید و حضرت حق وی را آن اختیار کرد و بپسندید. » و شاه شجاع بزرگ بود. خواجه یحیی عمار گفتی: «شاه شاهی بود. » روزی ابوحفص نشسته بود در نشابور.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

معلوم شد راستی خاطر تو و بازگشت. دیگر روز در همدان طلب کردمش نیافتم و از جمعی که از بغداد رسیدند, پرسیدم که: فلان وقت وی غایب بود؟ هیچ کس نشان نداد. همان شب أمده بود و رفته. » - عمروبن عتثمان المكکی الصوفیى» قدس سزه از طبقة ثانیه است. کنیت او ابوعبدالله است. استاد حسين منصور حلاج است. نسبت 61 با جنید درست کند و با خراز صحبت داشته و از اقران ایشان است. و ابوعبدالله نباجی را دیده بود وکات تقول «ماصَحبتٿ أحَداً کان أن لى تة و وتف ن ابت عبدالله النباجی. » و عالم بوده به علوم حقایق. اصل وی از یمن است. سخن او باریک شد وی را به کلام r‏ کردند و مهجور ساختند و از مکه بیرون کردند به جده رفت؛ وی را قاضی دند و فى كتاب صفة الصفوه لابن الجوزى: «اڻه ثُۇفی ببغداد. سنة ست و تسعين ا و قیل: سبع و تسعین و قيلٍ: احدی و تسعين» و يقال: اڻه فى بمكة و الأول اصة. » وی گفته: ا التغافلْ عن رَلَل الإخوان. » و قال ابوحفص: «المُرۇءَةٌ أن تبدْلّ لإکُوانک جاهک و مالک في الڈنياء و تخصّهم بالڈعاء في العُفّبى . « وهم عمروین غتقان كه وا على ك الود عارة اند م الله عة الوسن یعنی عبارت بر کیفیت و جد دوستان نیفتد زیرا که ان سر حق است به نزدیک مؤمنان و هرچه عبارت بنده اندر ان تصرف تواند کرد ان سر حق نباشد از ان که تکلف بنده بالکلیه از اسرار ربانی منقطع بود. » و گویند که عمرو به اصفهان آمد نوجوانی به صحبت وی پیوست. بذ وی مات :امد بیمار شد و مدتی برآمد. روزی عمرو برخاست و با جمعی فقرا به عیادت وی رفت. آن جوان التماس کرد که قؤال جنزی بخواندے غمرو ت فال شارت کرف این ست بخواند ج ٤‏ I‏ فلكم و ة2 ع دكن ف اقوة چون بیمار این بشنید, برخاست و بنشست و شدت بیماری او کمتر شد. گفت: «دیگر بخوان ! » ,قۆال اين بيت دیگر بخواند: E‏ افا فن د کي لى ف که وض دود عإدكم على شش ديد بیماری از وی زایل شدو صحيح النفس برخاست. وپدر از اندیشه‌ای که در دلش گذشته بود توبه کرد و وی را به عمرو تسلیم کرد و یکی از بزرگان طریقت شد. روزی على سهل وی را گفت: «ماقاتون الڏكرَ في الجملة؟ » گفت: «ۇجود إفراده م معْرِقَة اوصافه یافت یگانه داشتن او پس شناختن صفات او. » شیخ الاسلام گفت که: «آدمی إفراد مولی نیابد. آن که إفراد مولی یابد نه آدمی است؛ این که می‌خورد و می‌خسبد چیز دیگر است. » 5- شاه شجاع کرمانی» قدس الله تعالی روحه ار فة اف امت از اوو ملو وراز رفعان وحفص ات :ا وراپ تھی ابوعبدالله ذراع بصری و ابوعبید بسری صحبت داشته. استاد ابوعثمان حیری است و وی با قبا رفتی,و باب فرغانی و نوری و سیروانی و حیری با طیلسان رفتندی. و دقاق با گلیم در زی کردان. و شاه پس از ابوحفص برفته از دنيا مات بعد سنة سبعین و مأتين و قيل: قبل الثلثمائة. و وی را کتابی است رد بر یحیی مُعاذ رازی در فضل غنا بر فقر که یحیی کرده و وی آن را جواب باز داده و فقر را بر غنا فضل نهاده, چنانچه (! ) هست. ا «از فضل درویشی آن تمام است و کفایت که مصطفی صلی الله علیه و سلّم درویشی بر توانگری برگزید و حضرت حق وی را آن اختیار کرد و بپسندید. » و شاه شجاع بزرگ بود. خواجه یحیی عمار گفتی: «شاه شاهی بود. » روزی ابوحفص نشسته بود در نشابور.

Orijinal Metin (FA)

شاه فعا بر ر او بادا اء و از وی کی رد اوک یا کا راو ا کی کا کو 62 گفت: «من شاهم . » در آن سؤال بجای آورد که شاه است. دانست که آن سؤال جز وی نتواند کرد. گفت: «با قبا شاه؟ » گفت: «وَجَدنا في القّبا ما طلبّنا في العَبا. » شيخ الاسلام گفت: «شاه چهل سال نخفته بود بر طمع وقتی؛ وقتی در خواب شد ‏ زاهک في الفت ام ورور عون ق أئيبث اليشّعس وَالمناما ی آنآ وة کین فیا وا جه اتی ا درطل جوا جد 0 0 بج ب - ت = o‏ ا روزی شاه در مسجد نشسته بود. درویشی بر پای خاست و دو من نان خواست. نمی‌داد. شاه گفت: «کیست که پنجاه حچ من بخرد به دو من نان و به این درویش دهد؟ » فقیهی آنجا نشسته بود آن را بشنید۔ گفت: «ابها الشيخ! استخفاف با شریعت؟ » گفت: هرگز خود را قیمت زنهادم, کردار خود را چه قیمت نهم؟ » و هم وی گفته: «مَنْ عض بَصَرَة عن الْمَحار م وامسک ر و نَفْسَة عن الشهوات. عفر باطته يدوام المُراقَبَة وَظاهره باباع السثتّة ل يَحْطألَةٌ فراسَة. » 6 انو هان :ىرى دنن الل الى روخ ا راف اسك اه وى سعدن اضصعافل الحو الها ك افك ال وا ری است. شاگرد شاه شجاع است. و با ابوحفص حداد و یحیی مُعاذ رازی صحبت دا ت اما و ن وکت ود اساد نهاو ران ام اا وء ار فوت شتا یوز اه اتوخقص وک را گت ایی ا میک که ا ا ا فال و عال . 5ار چو کی نداری . « شاه بازگشت. و وی پیش ابوحفص بایستاد. ا برای وی مجلس نهاد در ماه ربيع الاول, لسذة ثمان و تسعين و مأتين برفته ازدنیا و قبر وی در نشابور است. وی را گفتند: «جوانمردان که‌اند؟ » گفت: ایشان که خود را نبینند. » و هم وی گفته: «الشوق من شّعائر المَحبُة. » فک را اطا6 و فقنذان ریانی کقغه اند که اتی آن مود که شا کزدان را به نة عله بپپروراند تا قوی شود علم مهین را. و وی چنان بود. در سخن ضعیف آست اما در و هة وئ گفته: «الهاؤن بالاش من فلة الققرقة بالافر» ر چ س 7- زکریا بن دلویه» رحمه الله تعالی کنیت وی ابویحیی است. از اهل نشابور بوده است از شاگردان احمد حَرّب. از جملة زهاد و متوکلان بود ودر إقمه نیک با احتیاط بوده است و از کسب خود خوردی. ابوعثمان حیری رحمه الله تعالی گفته است: «هر که چون ابویحیی زید. او را أنديشة مرگ نبود و اندیشة بعد از مرگ هم نبود. » و وفات وی در سنة اریع و تسعین و ماتین بوده» به نشابور. 8 كرا تى نختى. الهروى:: ر جمة الله الى از کبار مشایخ بود و مستجاب الدعوه. احمد حنبل رحمه الله تعالى گفته است که: «زکربا از جملة ابدال است. » ابوسعید زاهد گفته است که: «زکربا را دیدم و با او صحبت داشتم. از جملۀ صدیقان بود . “« وفات وی در هرات بوده» در رجب سنة خمس و خمسين ا 63 9- زياد الكبير الهمدانىء رحمه الله تعالى از همدان بود و در صحبت جنید فُدس سه بوده و فقیه و مستجاب الدعوه بوده. كشن الفهدائن ر خمه . الله كه ابش كه «وقتی در مسجد آدینه شدم. زياد را ديدم در محراب نشسته و دعای استسقا مي‌کند. هنوز دعا به آخر نرسیده بود که باران چنان بگرفت که به خانه باز نتوانستم آمد. » 80- ابوعثمان مغربی» قذدس الله تعالی سره وی از طبقة پنجم است. نام دی ند ر ا المغربى است. شاگرد ابوالحسین_ صایغ دینوری است. از ناحیت قیروان مغرب بوده.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

شاه فعا بر ر او بادا اء و از وی کی رد اوک یا کا راو ا کی کا کو 62 گفت: «من شاهم . » در آن سؤال بجای آورد که شاه است. دانست که آن سؤال جز وی نتواند کرد. گفت: «با قبا شاه؟ » گفت: «وَجَدنا في القّبا ما طلبّنا في العَبا. » شيخ الاسلام گفت: «شاه چهل سال نخفته بود بر طمع وقتی؛ وقتی در خواب شد ‏ زاهک في الفت ام ورور عون ق أئيبث اليشّعس وَالمناما ی آنآ وة کین فیا وا جه اتی ا درطل جوا جد 0 0 بج ب - ت = o‏ ا روزی شاه در مسجد نشسته بود. درویشی بر پای خاست و دو من نان خواست. نمی‌داد. شاه گفت: «کیست که پنجاه حچ من بخرد به دو من نان و به این درویش دهد؟ » فقیهی آنجا نشسته بود آن را بشنید۔ گفت: «ابها الشيخ! استخفاف با شریعت؟ » گفت: هرگز خود را قیمت زنهادم, کردار خود را چه قیمت نهم؟ » و هم وی گفته: «مَنْ عض بَصَرَة عن الْمَحار م وامسک ر و نَفْسَة عن الشهوات. عفر باطته يدوام المُراقَبَة وَظاهره باباع السثتّة ل يَحْطألَةٌ فراسَة. » 6 انو هان :ىرى دنن الل الى روخ ا راف اسك اه وى سعدن اضصعافل الحو الها ك افك ال وا ری است. شاگرد شاه شجاع است. و با ابوحفص حداد و یحیی مُعاذ رازی صحبت دا ت اما و ن وکت ود اساد نهاو ران ام اا وء ار فوت شتا یوز اه اتوخقص وک را گت ایی ا میک که ا ا ا فال و عال . 5ار چو کی نداری . « شاه بازگشت. و وی پیش ابوحفص بایستاد. ا برای وی مجلس نهاد در ماه ربيع الاول, لسذة ثمان و تسعين و مأتين برفته ازدنیا و قبر وی در نشابور است. وی را گفتند: «جوانمردان که‌اند؟ » گفت: ایشان که خود را نبینند. » و هم وی گفته: «الشوق من شّعائر المَحبُة. » فک را اطا6 و فقنذان ریانی کقغه اند که اتی آن مود که شا کزدان را به نة عله بپپروراند تا قوی شود علم مهین را. و وی چنان بود. در سخن ضعیف آست اما در و هة وئ گفته: «الهاؤن بالاش من فلة الققرقة بالافر» ر چ س 7- زکریا بن دلویه» رحمه الله تعالی کنیت وی ابویحیی است. از اهل نشابور بوده است از شاگردان احمد حَرّب. از جملة زهاد و متوکلان بود ودر إقمه نیک با احتیاط بوده است و از کسب خود خوردی. ابوعثمان حیری رحمه الله تعالی گفته است: «هر که چون ابویحیی زید. او را أنديشة مرگ نبود و اندیشة بعد از مرگ هم نبود. » و وفات وی در سنة اریع و تسعین و ماتین بوده» به نشابور. 8 كرا تى نختى. الهروى:: ر جمة الله الى از کبار مشایخ بود و مستجاب الدعوه. احمد حنبل رحمه الله تعالى گفته است که: «زکربا از جملة ابدال است. » ابوسعید زاهد گفته است که: «زکربا را دیدم و با او صحبت داشتم. از جملۀ صدیقان بود . “« وفات وی در هرات بوده» در رجب سنة خمس و خمسين ا 63 9- زياد الكبير الهمدانىء رحمه الله تعالى از همدان بود و در صحبت جنید فُدس سه بوده و فقیه و مستجاب الدعوه بوده. كشن الفهدائن ر خمه . الله كه ابش كه «وقتی در مسجد آدینه شدم. زياد را ديدم در محراب نشسته و دعای استسقا مي‌کند. هنوز دعا به آخر نرسیده بود که باران چنان بگرفت که به خانه باز نتوانستم آمد. » 80- ابوعثمان مغربی» قذدس الله تعالی سره وی از طبقة پنجم است. نام دی ند ر ا المغربى است. شاگرد ابوالحسین_ صایغ دینوری است. از ناحیت قیروان مغرب بوده.

Orijinal Metin (FA)

سالها در مکه مجاورت کرده و آنجا سید الوقت 9 پگانة مشایخ بوده. آنجا وی را قصه‌ای افتاد به نشابور آمد و در نشابور برفت. در سنة ثلاث و سبعين و ٿلثمائه قبر وی در نشابور است. پهلوی ابوعثمان ‏ حبیب مغربی و کک زجاج و ابویعقوب نهرجوری را دیده بودو صاحب کرامات I e‏ بود که من اسبی و سگی داشتم و در یکی از جزایر پیوسته شکار می‌کردم و کاسه‌ای داشتم چوبین که در آن شیر می‌کردم. روزی خواستم که از آن کاسه شیر خورم. آن سگ بانگ بسیار کرد و بر من حمله آورد. چنانکه مرا از شیر خوردن بازداشت. چون بار دوم قصد کردم که شیر بخورم. باز بر من حمله کرد. چون بار سیم خواستم که بخورم. سر در آن کاسه کرد و شیر را خوردن گرفت. ڏر شساعت امان کرد و هرد همانا که وی دیده بود که ماری سر در ان سیر رة بود خود را فدای من کرد. چون آن را دیدم. توبه کردم و در این کار درامدم « شیخ الاسلام گفت که ابوالحسین کواشانی مرا گفت که ابوعثمان مغربی گفت که: «آن روز که من از دنیا بروم» فرشتگان خاک پاشند . « ابوالحسين گفت که: «چون وی برقت» من حاضر بودم در نشابور, کس کس را نمی‌دید از بسیاری گرد. » شیخ الاسلام گفت که: «وی سی سال در مکه بود در حرم بول نکرده بود حرمت حرم را. » و بوعثمان گفته: «لایجیءَ هدا الأمُرُ الا يرائُِحة الم . « و هم وی گفته: «الاعَتِکافُ خا الجّوارج تحت الأوامر. » و هم وی گفته: «هر که صحبت توانگران بر صحبت درویشان تر کزنند: الله تعالی وی را به مرگ دل مبتلا کند. » وهم وی گفته: «العاصي َير مِنَ القڏعي, لان الفاضى ابَداً ا یدق وھ وَالمُدعي يخبط أبداً في خيال دَعغوا. » 1- ابوطالب الاخمیمی» رحمه الله تعالی از جملة مشایخ بود و ازوی کرامات بسیار ظاهر شد. ابوعثمان مغربی کون" «ابوطالب را ديدم با مرغان سخن می‌گفت . « وهم ابوعثمان گوید که: «با ابوطالب در سفر بودم. در راه از سباع خوف عظيم پدید آم و تشاع مسار ودند هن کفتم کر می اند کذنهة انوظالت شت بجا مقاة کرد و من هیچ نخفتم از خوف و او بخفت. پس مرا گفت: چرا نخفتی؟ گفتم: از خوف سباع خوابم نیامد. گفت: هر که را خوف حق بود از هیچ چیز نترسد. چون تو از سباع می‌ترسی بعد از این با من صحبت نداری؛ و برفت. » وی گفته است در مناجات: «الهی! اگر نه فرمان تو بودی. که را هره بودی که نام تو بر زبان راندی؟ » 64 2- طلحة بن محمدبن الصُبّاح الثيلى» رحمه الله تعالى از کبار اصحاب ابوعثمان حیری است مات سنة اثنتين ٿلثمائه. ابوعثمان مغربی وی را گفت: «خواهی ترا پندی دهم که پنجاه سال است تا خلق را می‌دهم E‏ «خواهم . » گفت: «تهمت بر کردار خود نه تا قیمت گیرد و تهمت از خلق برگیر تا جنگ برخیزد. » شیخ الاسلام گفت که: #ضخت االله الین ت کرو اسف دیدن فضل او و عيب خود و عذر خلق و این را چهارم نیست. عذر خلق بین که همه آن میرود که او می‌خواهد ایشان زیر قدر و حکم او مضطند و عيب خود بين تا مت ياد آيد. » شیخ الاسلام گفت که ابوعثمان نصیبی گفت که شبلی گفت که: ‏ ابوبعقوب میدانی فرو آوردم در آن وقت که به مصر می‌رفتم. گفتم: جَبَرک الله! هیچ موی نبود بر تن او که نگفت: آمین! » 83- - ابوالعباس بن مسروق» قدس الله روحه از طبقة ثانیه است. نام وی احمدبن محمد بن مسروق است.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سالها در مکه مجاورت کرده و آنجا سید الوقت 9 پگانة مشایخ بوده. آنجا وی را قصه‌ای افتاد به نشابور آمد و در نشابور برفت. در سنة ثلاث و سبعين و ٿلثمائه قبر وی در نشابور است. پهلوی ابوعثمان ‏ حبیب مغربی و کک زجاج و ابویعقوب نهرجوری را دیده بودو صاحب کرامات I e‏ بود که من اسبی و سگی داشتم و در یکی از جزایر پیوسته شکار می‌کردم و کاسه‌ای داشتم چوبین که در آن شیر می‌کردم. روزی خواستم که از آن کاسه شیر خورم. آن سگ بانگ بسیار کرد و بر من حمله آورد. چنانکه مرا از شیر خوردن بازداشت. چون بار دوم قصد کردم که شیر بخورم. باز بر من حمله کرد. چون بار سیم خواستم که بخورم. سر در آن کاسه کرد و شیر را خوردن گرفت. ڏر شساعت امان کرد و هرد همانا که وی دیده بود که ماری سر در ان سیر رة بود خود را فدای من کرد. چون آن را دیدم. توبه کردم و در این کار درامدم « شیخ الاسلام گفت که ابوالحسین کواشانی مرا گفت که ابوعثمان مغربی گفت که: «آن روز که من از دنیا بروم» فرشتگان خاک پاشند . « ابوالحسين گفت که: «چون وی برقت» من حاضر بودم در نشابور, کس کس را نمی‌دید از بسیاری گرد. » شیخ الاسلام گفت که: «وی سی سال در مکه بود در حرم بول نکرده بود حرمت حرم را. » و بوعثمان گفته: «لایجیءَ هدا الأمُرُ الا يرائُِحة الم . « و هم وی گفته: «الاعَتِکافُ خا الجّوارج تحت الأوامر. » و هم وی گفته: «هر که صحبت توانگران بر صحبت درویشان تر کزنند: الله تعالی وی را به مرگ دل مبتلا کند. » وهم وی گفته: «العاصي َير مِنَ القڏعي, لان الفاضى ابَداً ا یدق وھ وَالمُدعي يخبط أبداً في خيال دَعغوا. » 1- ابوطالب الاخمیمی» رحمه الله تعالی از جملة مشایخ بود و ازوی کرامات بسیار ظاهر شد. ابوعثمان مغربی کون" «ابوطالب را ديدم با مرغان سخن می‌گفت . « وهم ابوعثمان گوید که: «با ابوطالب در سفر بودم. در راه از سباع خوف عظيم پدید آم و تشاع مسار ودند هن کفتم کر می اند کذنهة انوظالت شت بجا مقاة کرد و من هیچ نخفتم از خوف و او بخفت. پس مرا گفت: چرا نخفتی؟ گفتم: از خوف سباع خوابم نیامد. گفت: هر که را خوف حق بود از هیچ چیز نترسد. چون تو از سباع می‌ترسی بعد از این با من صحبت نداری؛ و برفت. » وی گفته است در مناجات: «الهی! اگر نه فرمان تو بودی. که را هره بودی که نام تو بر زبان راندی؟ » 64 2- طلحة بن محمدبن الصُبّاح الثيلى» رحمه الله تعالى از کبار اصحاب ابوعثمان حیری است مات سنة اثنتين ٿلثمائه. ابوعثمان مغربی وی را گفت: «خواهی ترا پندی دهم که پنجاه سال است تا خلق را می‌دهم E‏ «خواهم . » گفت: «تهمت بر کردار خود نه تا قیمت گیرد و تهمت از خلق برگیر تا جنگ برخیزد. » شیخ الاسلام گفت که: #ضخت االله الین ت کرو اسف دیدن فضل او و عيب خود و عذر خلق و این را چهارم نیست. عذر خلق بین که همه آن میرود که او می‌خواهد ایشان زیر قدر و حکم او مضطند و عيب خود بين تا مت ياد آيد. » شیخ الاسلام گفت که ابوعثمان نصیبی گفت که شبلی گفت که: ‏ ابوبعقوب میدانی فرو آوردم در آن وقت که به مصر می‌رفتم. گفتم: جَبَرک الله! هیچ موی نبود بر تن او که نگفت: آمین! » 83- - ابوالعباس بن مسروق» قدس الله روحه از طبقة ثانیه است. نام وی احمدبن محمد بن مسروق است.

Orijinal Metin (FA)

از اهل طوس است به بغداد ساکن شد و هم آنجا از دنیا برفت»در سنة تسع و تسعین و ماتین و گفته‌اند در فر ن هان و تفن و ماين . و الله الي عله جنند اوی خکایت کند. از استادان انوعلی وودبازی است ‏ شاگرد جارت محا سی :5 داشته از قدمای مشایخ قوم است و اجلة ایشان. شیح الاسلام گفت که ابوالعباس مسروق بغدادی گوید که: «شب شنبه نشسته نودف :و ادر و یدو کن بر من ھی کر یسین . ار ع ان که فن از تفار ادینه: اود بودمی و از بس که پیران دیدو بودمی و سخنان ‏ بودمی . “« سُئل عَنِ الثصوف, فقال: ْو الأشرار م E ‏ و هم وی گفته: «مَنْ ترک الٹدبیرَ عاشَ في ا . “< 4 شىخ اتوالغاتى قۆرزه زن. بغدادئ ر خهة :الله قغالى شيخ الاسلام گفت که وی گقته که «نفش خویشتن را مشغول کن پیش از آن که ترا در شغل افکند. » ع 2 دحل القكرام عل ى وَأسّْباب الْبلاءِ مِنَ القزراغ 5- ابوعبدالله المغربی» قدذٌس الله تعالی روحه از طبقة ثانیه است, نام وی محمدبن اسماعیل است. گویند که استاد ابراهیم خواص و ابراهیم بن شیبان کرمانشاهي و ابوبکر بیکندی است, و شاگرد ابوالحسین علی رزین هرّوی است. و عمر ابوعبدالله صد و بيست و دو سال بود و عمر استاد وی ابوالحسين صد و بست سال و انوالکیین فا کرد دالوا دید ری اس و عدالزاح ند ‏ رحمهم الله تعالی. 5 قنز ابوعبداللة بر سر کوه طور سینا است, پهلوی استاد وی ابوالحسین علی بن رزین در زیر درخت حَرنوب. گونند که: در ست تع و سین و مانین بزفته: از دشا ودن سٹو آن است که در نة تسع و تسعينٍ و مأتين برفته. ‏ را روشنی بودي. » وی گفته: «به آن خدای که بوعبداللّه مغربی را بیافرید که اگر الله تعالی مئونت شهوت را از من باز ستاند. مرا دوستر از آن باشډ که اکنون مرا گوید: در بهشت شواک این ان انت کہ علی ین ابےظالے کم اللقالی وهه گے اکر موا اخفاد 65 دهند که در بهشت شو یا در مسجد من در مسجد شوم که بهشت نصیب من است به نزدیک او و مسجد نصیب او است نزدیک من. » گفت: N I ‏ پاره پاره می‌شد و به هامون می‌آمد. و وی گفته: «أَفْصَلٌ الأعمال ,عمارَة الأؤقاتِ في المُوافِقاتِ . « و هم وی گفته: «ما قطتث إلا هذو الطائقة, واختر تَرَقٽ بما قطنَٽ. » ف لان عبدالله المغربى. فُدس سژه: کک يام تة الوصصال دبا كيف اعتذاري من الث ثوب ار کان ا ی ل ےک کی E ‏ a a‏ حَدَمْتها حَدَمَیّک, و ان تر کتها تر کک . هرگز از دنیا منصف‌تر چیزی ندیدم. اگر وی را خدمت کنی وی ترا خدمت کند و چون از وی اعراض کنی و طلب خداوند بر دست گیری از تو بگریزد و اندیشة آن بر دلت نیاورد. پس :هر که به اصضدق از دشا اعراض کند از شر او انمن-کردد و از آقت وی رسته شود. » 86- ابوعبداللّه الاخى. قسن . الله الي > ا احمد الور نباجی گفت: «الأَدنْ. 8 الآحرار. » و هم وی گفته: «لکل تی ءِ خادم. وخادم الذين الأدَنْ . “« نے الاسلام گفت که بوغدالله تاخی وید که «چشق یر ای دار که سج شان روشنتر از او نیست. » هم ابوعبدالله گوید که موسی عليه السلام گفت: «الهی من ترا کجا یابم؟ » گفت: «چون قصد درست کنی,. مرا یابی. » و کتانی گوید که: «چون قصد درست کردی. وی را بيافتى. » و حلاج گوید: «لاتعژح؛ آن یک گام است. » شيخ الاسلام گفت: «آن یک گام توئی. چون از خود درگذشتی, به او رسیدی.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

از اهل طوس است به بغداد ساکن شد و هم آنجا از دنیا برفت»در سنة تسع و تسعین و ماتین و گفته‌اند در فر ن هان و تفن و ماين . و الله الي عله جنند اوی خکایت کند. از استادان انوعلی وودبازی است ‏ شاگرد جارت محا سی :5 داشته از قدمای مشایخ قوم است و اجلة ایشان. شیح الاسلام گفت که ابوالعباس مسروق بغدادی گوید که: «شب شنبه نشسته نودف :و ادر و یدو کن بر من ھی کر یسین . ار ع ان که فن از تفار ادینه: اود بودمی و از بس که پیران دیدو بودمی و سخنان ‏ بودمی . “« سُئل عَنِ الثصوف, فقال: ْو الأشرار م E ‏ و هم وی گفته: «مَنْ ترک الٹدبیرَ عاشَ في ا . “< 4 شىخ اتوالغاتى قۆرزه زن. بغدادئ ر خهة :الله قغالى شيخ الاسلام گفت که وی گقته که «نفش خویشتن را مشغول کن پیش از آن که ترا در شغل افکند. » ع 2 دحل القكرام عل ى وَأسّْباب الْبلاءِ مِنَ القزراغ 5- ابوعبدالله المغربی» قدذٌس الله تعالی روحه از طبقة ثانیه است, نام وی محمدبن اسماعیل است. گویند که استاد ابراهیم خواص و ابراهیم بن شیبان کرمانشاهي و ابوبکر بیکندی است, و شاگرد ابوالحسین علی رزین هرّوی است. و عمر ابوعبدالله صد و بيست و دو سال بود و عمر استاد وی ابوالحسين صد و بست سال و انوالکیین فا کرد دالوا دید ری اس و عدالزاح ند ‏ رحمهم الله تعالی. 5 قنز ابوعبداللة بر سر کوه طور سینا است, پهلوی استاد وی ابوالحسین علی بن رزین در زیر درخت حَرنوب. گونند که: در ست تع و سین و مانین بزفته: از دشا ودن سٹو آن است که در نة تسع و تسعينٍ و مأتين برفته. ‏ را روشنی بودي. » وی گفته: «به آن خدای که بوعبداللّه مغربی را بیافرید که اگر الله تعالی مئونت شهوت را از من باز ستاند. مرا دوستر از آن باشډ که اکنون مرا گوید: در بهشت شواک این ان انت کہ علی ین ابےظالے کم اللقالی وهه گے اکر موا اخفاد 65 دهند که در بهشت شو یا در مسجد من در مسجد شوم که بهشت نصیب من است به نزدیک او و مسجد نصیب او است نزدیک من. » گفت: N I ‏ پاره پاره می‌شد و به هامون می‌آمد. و وی گفته: «أَفْصَلٌ الأعمال ,عمارَة الأؤقاتِ في المُوافِقاتِ . « و هم وی گفته: «ما قطتث إلا هذو الطائقة, واختر تَرَقٽ بما قطنَٽ. » ف لان عبدالله المغربى. فُدس سژه: کک يام تة الوصصال دبا كيف اعتذاري من الث ثوب ار کان ا ی ل ےک کی E ‏ a a‏ حَدَمْتها حَدَمَیّک, و ان تر کتها تر کک . هرگز از دنیا منصف‌تر چیزی ندیدم. اگر وی را خدمت کنی وی ترا خدمت کند و چون از وی اعراض کنی و طلب خداوند بر دست گیری از تو بگریزد و اندیشة آن بر دلت نیاورد. پس :هر که به اصضدق از دشا اعراض کند از شر او انمن-کردد و از آقت وی رسته شود. » 86- ابوعبداللّه الاخى. قسن . الله الي > ا احمد الور نباجی گفت: «الأَدنْ. 8 الآحرار. » و هم وی گفته: «لکل تی ءِ خادم. وخادم الذين الأدَنْ . “« نے الاسلام گفت که بوغدالله تاخی وید که «چشق یر ای دار که سج شان روشنتر از او نیست. » هم ابوعبدالله گوید که موسی عليه السلام گفت: «الهی من ترا کجا یابم؟ » گفت: «چون قصد درست کنی,. مرا یابی. » و کتانی گوید که: «چون قصد درست کردی. وی را بيافتى. » و حلاج گوید: «لاتعژح؛ آن یک گام است. » شيخ الاسلام گفت: «آن یک گام توئی. چون از خود درگذشتی, به او رسیدی.

Orijinal Metin (FA)

» 7- ابوعبداللّه الأنطاكىء قدس الله تعالى روحه E E a E a‏ علوم شریعت. عمری دراز یافت و با قدما صحبت داشته بود و اتباع تابعین را دریافته. و از اقران يشر و سَريٰ بود و مرید حارث محاسبی بود و به صحبت فضیل رسیده بود. شیخ الاسلام گفت که وی گفته که: «از هیچ کس و هیچ چیزم حسد نیاید مگر از معرفت عارفانه نه معرفت تصدیقی. » ابوعلی دقاق گوید: #معزف رهي كقطرة وة لاعليلاً نىى ولا غالا تسقی . معرفت رسمی چون باران است تابستانی نه بیمار را شفا دهد و نه تشنه را سيراب گرداند. » و هم انطاکی گفته: «أنفعٌ القَقْرٍ ما کنت یه مُنَجمًلاً و یه راضیاً. نافع‌ترین فقر آن است که توان مغلا شی و توان ر کی می جال حل ههه دو اتات اسنات بود و جمال فقر در نفی اسباب و اثبات مسبب و رجوع به او و رضا به احکام او زیرا که فقر ققد سبب بود و غنا وجود سبب و بی سبب با حق بود و با سبب با خود. پس ( شتت مخل چججات افد ورک اسات مخل: کف N‏ رفاست و ناخۈننى الم در جات و شط وان انی واکح است دو فصل :5ه 66 يرشنا والله الى اقل 8- ممشاد الدیتّوّریء قدس الله تعالی سره از طبقة ٿثالثه است. از بزرگان مشایخ عراق است و جوانمردان ایشان. يکانه دز عله با کرامات ظاهر و احوال نیکو. با یحیی جلا و مه ازوی از مشایخ صحبت داشته و از اقران جنید و ژویم و نوری و غير ایشان بود. گفته‌اند در سنة تسع و تسعين و مأتين برفته از دنیا. وی گفته که: «اللّه تعالی عارف را آئینه‌ای داده است در سر که هرگاه در آن نگرد الله سد. “»> شیخ الاسلام گفت که: «وی را در دل مؤمن جایی است که جز وی نرسد, چون به تفرقه درماند به آن بازگردد بیاساید. » حُصری گوید که: «دوش می‌اندیشیدم که مرا گاه گاه چنین تفرقه می‌بود حال مریدان و شاگردان من چگونه خواهد بود؟ اگر:: نه آن بودی که دانستم که او جایی دارد در دل دوستانږ خود که جز وی آن را نگیرد و جز وی آنجا نگذرد, پاره پاره شدمی. » e O O E I O ‏ و هم مُمّشاد گفته که: «چهل سال است که بهشت با هرچه در اوست بر من عرض می‌کنند گوشة چشم به عاریت به آن نداده‌ام . “« شيخ الاسلام گفت که: ‏ الله تعالى بيغمبر خود را صلی الله علیه و سلْم می‌گوید: ما زاعٌَ البَصَرٌ وما طغى ) 17/نجم). قل الله ثُمّ دَرَهُمْ(91/انعام)» و هم مُمشاد گفته: «هرگز به سر هیچ پیر نشده‌ام و سؤال نبرده‌ام. با دل صافی به او شده‌ام تا او خود چه گوید . « و هم وی گفته: «همة معرفت صدق افتقارست به اللّه, تعالی. » و هم وی گفته: «طريق الحق بعد و السْير مََ الحق شديڈ. » شيخ الاسلام گفت: ‏ روزگار گذرانیدن با خداوند سخت است و مونس بود. » و هم مُمشاد گفته: «هرکه بر دوستی از دوستان وی انکار کند. کمینه عقوبت وی آن است که هرگز وی را آن ندهند که او داشته. » 8 ذوالنون گفته: «هر که بر نعرۀ زژاقی که به زرق زند انکار کند هرگز آن را به صدق نیابد. یعنی بر اصل آن انکار کند. ترا از ررق وی چه؟ رّرق وی بر وی است. تو راست نگر و راست بین تا بهره یابی. > شیخ الاسلام گفت که ابوعامر گوید شاگرد مُمشاد که: «روزی پیش ممشاد نشسته بودیم. جوانمردی از در خانه درآمد و به میزبانی اجازت خواست. شيخ گفت: توانی که صوفیان را به خانه بری و بازار در ميان نه؟ شيخ بهانه می‌جست اجابت نکرد.

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» 7- ابوعبداللّه الأنطاكىء قدس الله تعالى روحه E E a E a‏ علوم شریعت. عمری دراز یافت و با قدما صحبت داشته بود و اتباع تابعین را دریافته. و از اقران يشر و سَريٰ بود و مرید حارث محاسبی بود و به صحبت فضیل رسیده بود. شیخ الاسلام گفت که وی گفته که: «از هیچ کس و هیچ چیزم حسد نیاید مگر از معرفت عارفانه نه معرفت تصدیقی. » ابوعلی دقاق گوید: #معزف رهي كقطرة وة لاعليلاً نىى ولا غالا تسقی . معرفت رسمی چون باران است تابستانی نه بیمار را شفا دهد و نه تشنه را سيراب گرداند. » و هم انطاکی گفته: «أنفعٌ القَقْرٍ ما کنت یه مُنَجمًلاً و یه راضیاً. نافع‌ترین فقر آن است که توان مغلا شی و توان ر کی می جال حل ههه دو اتات اسنات بود و جمال فقر در نفی اسباب و اثبات مسبب و رجوع به او و رضا به احکام او زیرا که فقر ققد سبب بود و غنا وجود سبب و بی سبب با حق بود و با سبب با خود. پس ( شتت مخل چججات افد ورک اسات مخل: کف N‏ رفاست و ناخۈننى الم در جات و شط وان انی واکح است دو فصل :5ه 66 يرشنا والله الى اقل 8- ممشاد الدیتّوّریء قدس الله تعالی سره از طبقة ٿثالثه است. از بزرگان مشایخ عراق است و جوانمردان ایشان. يکانه دز عله با کرامات ظاهر و احوال نیکو. با یحیی جلا و مه ازوی از مشایخ صحبت داشته و از اقران جنید و ژویم و نوری و غير ایشان بود. گفته‌اند در سنة تسع و تسعين و مأتين برفته از دنیا. وی گفته که: «اللّه تعالی عارف را آئینه‌ای داده است در سر که هرگاه در آن نگرد الله سد. “»> شیخ الاسلام گفت که: «وی را در دل مؤمن جایی است که جز وی نرسد, چون به تفرقه درماند به آن بازگردد بیاساید. » حُصری گوید که: «دوش می‌اندیشیدم که مرا گاه گاه چنین تفرقه می‌بود حال مریدان و شاگردان من چگونه خواهد بود؟ اگر:: نه آن بودی که دانستم که او جایی دارد در دل دوستانږ خود که جز وی آن را نگیرد و جز وی آنجا نگذرد, پاره پاره شدمی. » e O O E I O ‏ و هم مُمّشاد گفته که: «چهل سال است که بهشت با هرچه در اوست بر من عرض می‌کنند گوشة چشم به عاریت به آن نداده‌ام . “« شيخ الاسلام گفت که: ‏ الله تعالى بيغمبر خود را صلی الله علیه و سلْم می‌گوید: ما زاعٌَ البَصَرٌ وما طغى ) 17/نجم). قل الله ثُمّ دَرَهُمْ(91/انعام)» و هم مُمشاد گفته: «هرگز به سر هیچ پیر نشده‌ام و سؤال نبرده‌ام. با دل صافی به او شده‌ام تا او خود چه گوید . « و هم وی گفته: «همة معرفت صدق افتقارست به اللّه, تعالی. » و هم وی گفته: «طريق الحق بعد و السْير مََ الحق شديڈ. » شيخ الاسلام گفت: ‏ روزگار گذرانیدن با خداوند سخت است و مونس بود. » و هم مُمشاد گفته: «هرکه بر دوستی از دوستان وی انکار کند. کمینه عقوبت وی آن است که هرگز وی را آن ندهند که او داشته. » 8 ذوالنون گفته: «هر که بر نعرۀ زژاقی که به زرق زند انکار کند هرگز آن را به صدق نیابد. یعنی بر اصل آن انکار کند. ترا از ررق وی چه؟ رّرق وی بر وی است. تو راست نگر و راست بین تا بهره یابی. > شیخ الاسلام گفت که ابوعامر گوید شاگرد مُمشاد که: «روزی پیش ممشاد نشسته بودیم. جوانمردی از در خانه درآمد و به میزبانی اجازت خواست. شيخ گفت: توانی که صوفیان را به خانه بری و بازار در ميان نه؟ شيخ بهانه می‌جست اجابت نکرد.

Orijinal Metin (FA)

چون بیرون شد. اصحاب گفتند: شیخ هرگز چنین نکردی این چه بود؟ شيخ گفت: او از این جوانمردان بود دنیا به دست وی درآمد آن از دست وی بشد. . اکنون می‌آید و چیزی ۴ قات می‌کند می‌خواهد که سرمایةٌ خود باز یابد. تا مهر ان از دل بیرون نکند این باز بد. » قال السشيخ ابوعبداللّه الطاقي رحمه الله تعالى:«سمعث محمدبن خفيف يقول: رأيث مُمشاد الدینوری فی الوم کأثه قائم رافع يده الى الشماءء و هو بقول: يا ربّ القلوب! يا رت القلوب! ف الشهاء ندنو من زاسه حى وفغت على راسشه فانشقت و حمل ممشاد. » روزی ممشاد از در سرای خود بیرون شد سگی بانگ کرد. مُمشاد گفت: «لا اله الا الله سک بو جای يجرد واقالممشاد «ادت القرند قى القرام ‏ خرمات المشاخ. وخدمة الإخوانوالخروج 67 عن الأسباب, وَحفظ اداب الشرع على تَفْسه. » 89- - الحسن , بن على المُسوحیى» قدس سره کنیت او ابوعلی است. و ا ا است. اما از اقران ایشان است. کان من کبار اصحاب سَرئ السَقّطی. جنید گوید که: «حسن مُسوحی را چیزی گفتم در انس. گفت: ویحک لو مات من تحت السْماءِ مَا اسْتَوْحَشٽ. اگر خلق به یک بار بمیرند, مرا ملالت نیاید و وحشت نگیرد. » ‏ # محمد نفسة که مجهد عندالله. کازز وق را چایی تنها تشانده دوذ 5 ی فراموش کرده بود و وی را عذر می‌خواست که من ترا فراموش کردم «“. رنج مشو! که الله تعالی وحشت تنھائی از دوستان خود برداشته‎ ٠ لسمنون المُحِبُ‎ علی ی تا ف اللي اليش في الأنس و الّسَ لي‎ 90- احمد بن ابراهيم الأسوحى, رحمه الله تعالی و از وی روایت کند a‏ ردایی و نعلی» ا واا بردارد. جز آن که سیبی شامی در کوزه‌ای نهادی و بوی می‌کردی و آز ميانة بغداد تا گت به آن بگذرانیدی. وی گفته: «مَن فَتح لَه شىءٌ من غير مَسْألةٍ, قَرَده وهُو محتاڅ اليه أكْوجَهٌ ة الله الى أن باد وله بمتالة 1- رویم بن احمدبن یزیدبن رویم» قدس الله سره اط م کت وا م ا اھ کا اھت و الك و ابوشیبان نیز گفته‌اند. نبیرۀ رویم مهین است که قرائت ‏ ا از أجلة مشایخ آن: فقيه بوده و عالم بر مذهب داود اصفهانی. شیخ الاسلام گفت که: «رویم خود را شاگرد جنید می‌نمود از یاران وی است و مه از وی و من مویی از رويّم دوستر دارم که صد از جنید. » و ابوعبدالله خفیف گوید که: «هرگز دیدۀ من کس ندیده که در توحید سخن گفتی, u‏ که رویم. » شل ريم عن اللصوففقال: #هو الذي لاقلى شا عله و قال ابضا «التصوف ترک التفاضل ب ن الس خود را ذز آخر قهز ميان اران E‏ اما به آن شغل محجوب نگشتی. جنید گفته: «ما فارغ مشغولیم و رویم مشغول فارغ. » شیخ الاسلام گفت: «رویم بزرگ است, تلبیسی خود را به توانگری و مهتری فرا نمودی وکیل قاضی بود. وی را چهار بالش بود و احتشام تمام. » ابوعمرو زجاج یک چند خدمت جنید می‌کرد. وی را گفته بود: زنهار نزدیک رویم نروی! چون زجاج را عزم رفتن خاست, با خود گفت: «از بغداد بروم, رویم را ندیده باشم. چون کسی پرسد چه عذر آرم؟ » پنهان از جنید به وی شد. وی را دید ر احتشام چون خلوت شد دخترکی از آن وی به نزدیک وی آمد. رویم بوعمرو را واصحات و می وی جرا این غل ارک و دو خاں ا ایی چکو وا جرا شقل این کودکان ستازند تا ایم ایشان را خر کنم ار آنچه ارو بافتم: و ایشا زا علم توحید گویم؟ » چون ابوعمرو پیش جنید امد کسی وی را اگاه کرده بود که وی به نزدیک رویم رفت. 68 گفت: «هين!

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون بیرون شد. اصحاب گفتند: شیخ هرگز چنین نکردی این چه بود؟ شيخ گفت: او از این جوانمردان بود دنیا به دست وی درآمد آن از دست وی بشد. . اکنون می‌آید و چیزی ۴ قات می‌کند می‌خواهد که سرمایةٌ خود باز یابد. تا مهر ان از دل بیرون نکند این باز بد. » قال السشيخ ابوعبداللّه الطاقي رحمه الله تعالى:«سمعث محمدبن خفيف يقول: رأيث مُمشاد الدینوری فی الوم کأثه قائم رافع يده الى الشماءء و هو بقول: يا ربّ القلوب! يا رت القلوب! ف الشهاء ندنو من زاسه حى وفغت على راسشه فانشقت و حمل ممشاد. » روزی ممشاد از در سرای خود بیرون شد سگی بانگ کرد. مُمشاد گفت: «لا اله الا الله سک بو جای يجرد واقالممشاد «ادت القرند قى القرام ‏ خرمات المشاخ. وخدمة الإخوانوالخروج 67 عن الأسباب, وَحفظ اداب الشرع على تَفْسه. » 89- - الحسن , بن على المُسوحیى» قدس سره کنیت او ابوعلی است. و ا ا است. اما از اقران ایشان است. کان من کبار اصحاب سَرئ السَقّطی. جنید گوید که: «حسن مُسوحی را چیزی گفتم در انس. گفت: ویحک لو مات من تحت السْماءِ مَا اسْتَوْحَشٽ. اگر خلق به یک بار بمیرند, مرا ملالت نیاید و وحشت نگیرد. » ‏ # محمد نفسة که مجهد عندالله. کازز وق را چایی تنها تشانده دوذ 5 ی فراموش کرده بود و وی را عذر می‌خواست که من ترا فراموش کردم «“. رنج مشو! که الله تعالی وحشت تنھائی از دوستان خود برداشته‎ ٠ لسمنون المُحِبُ‎ علی ی تا ف اللي اليش في الأنس و الّسَ لي‎ 90- احمد بن ابراهيم الأسوحى, رحمه الله تعالی و از وی روایت کند a‏ ردایی و نعلی» ا واا بردارد. جز آن که سیبی شامی در کوزه‌ای نهادی و بوی می‌کردی و آز ميانة بغداد تا گت به آن بگذرانیدی. وی گفته: «مَن فَتح لَه شىءٌ من غير مَسْألةٍ, قَرَده وهُو محتاڅ اليه أكْوجَهٌ ة الله الى أن باد وله بمتالة 1- رویم بن احمدبن یزیدبن رویم» قدس الله سره اط م کت وا م ا اھ کا اھت و الك و ابوشیبان نیز گفته‌اند. نبیرۀ رویم مهین است که قرائت ‏ ا از أجلة مشایخ آن: فقيه بوده و عالم بر مذهب داود اصفهانی. شیخ الاسلام گفت که: «رویم خود را شاگرد جنید می‌نمود از یاران وی است و مه از وی و من مویی از رويّم دوستر دارم که صد از جنید. » و ابوعبدالله خفیف گوید که: «هرگز دیدۀ من کس ندیده که در توحید سخن گفتی, u‏ که رویم. » شل ريم عن اللصوففقال: #هو الذي لاقلى شا عله و قال ابضا «التصوف ترک التفاضل ب ن الس خود را ذز آخر قهز ميان اران E‏ اما به آن شغل محجوب نگشتی. جنید گفته: «ما فارغ مشغولیم و رویم مشغول فارغ. » شیخ الاسلام گفت: «رویم بزرگ است, تلبیسی خود را به توانگری و مهتری فرا نمودی وکیل قاضی بود. وی را چهار بالش بود و احتشام تمام. » ابوعمرو زجاج یک چند خدمت جنید می‌کرد. وی را گفته بود: زنهار نزدیک رویم نروی! چون زجاج را عزم رفتن خاست, با خود گفت: «از بغداد بروم, رویم را ندیده باشم. چون کسی پرسد چه عذر آرم؟ » پنهان از جنید به وی شد. وی را دید ر احتشام چون خلوت شد دخترکی از آن وی به نزدیک وی آمد. رویم بوعمرو را واصحات و می وی جرا این غل ارک و دو خاں ا ایی چکو وا جرا شقل این کودکان ستازند تا ایم ایشان را خر کنم ار آنچه ارو بافتم: و ایشا زا علم توحید گویم؟ » چون ابوعمرو پیش جنید امد کسی وی را اگاه کرده بود که وی به نزدیک رویم رفت. 68 گفت: «هين!

Orijinal Metin (FA)

بگوی چون دیدی وی را؟ » گفت: «سخت بزرگوار ! » گفت: «الحمدلله! از بیم ترا می‌گفتم به وی مرو. نبایډ که در آن سیرت و تلبیس وی را بینی فراچشم تو نیاید, ماي خود به باد دهی. الحمدللّه که نیکو دیده‌ای, مردی بزرگ است. » در فتوحات مذکور است که رویم گفته: «من قَعَدَمَعَّ الصوفية. E ‏ يتَحفَفُونَ يه تَرَعَ الله نورَ الأيمان من قَليه. » وقتی کسی رویم را چیزی گفته بود از آن احتشام و لباس گفت: #ندان ضیآرنة :که پایتابه‌ای در سر بندم و به بازار برایم و باک ندارم. » ابوعبدالله خفیف به وی شد. چون باز می گشت, رویم دست بر کتف وی نهاد و گفت: اى شرا هة تذل الوح قلا تشتف يثرهاتِ الصُوفية! » گفت: «این کار جان فدا کردن است, زنهار به ترهات صوفیان مشغول نشوی! ! « شيخ الاسلام گفت: «بذل روح نه آن بود که به غزا شوی تا ترا بکشند. آن است که با الله تعالی بهر جان خود منازعت درنگیری. جان و تن و دل در سر کار او کنی؛ ٠‏ و هنوز بر خود باقی کنی. نه که به هیچ رنج که از او به تو رسد ا شکایت درگیری. » کسی به نزدیک وی درآمد, و وی را گفت: «کیف حالک؟ » وی گفت: «کيف حال من کان ديتّه هواه وَهمته دنياة. ليس بصالح تفي ولابعارفِ نقی؟ چگونه باشد حال آن کسی که دین او هوای او بود و همت آو دنیآی او نه نیکوکاری از خلق رمیده و نه عارفی بود از خلق گزیده؟ » و این اشارت به عيوب نفس است و همانا که در جواب به تحقیق حال سایل اشارت کرده است و تز روا بود که در آن وقت او را به او باز گذاشته باشند تا از وصف وجود خود عبارت کرده است و انصاف صفت خود بداده. 5ل ون ن الان: فقال: «ان تستوحش من غیرالله, حثّی من نفسک. » وَسُئل عن المحبّة, فقال: «الموافقةٌ في جميع الأحوال. » وانشد: ولو فلت لى ها 2ت معا وظاف وقلتٌ داعي الموت: أهلاً و مرحبا و قال: «الإضا استلذادٌ البلوى. و اليقين هُو المُشاهدة. » ا وا د ا ا و ق ا رویم گفته: «بیست سال گذرانیدم که هیچ خوردنی در خاطر من نگذشت. مگر بعد از آن که حاضر شده باشد. » و هم وی گفته: «اخلاص آن است که رؤیت تو از عمل تو مرتفع شود یعنی عمل را از خود نبینی و ندانی. » و هم وی گفته که: ایک که رادزان خود زا دور ارک در چ وی کا E‏ و هم وی گفته: «إذا هَت الله لک مَفالاً وفِعالاء فأحَد منک المَقال وترک علي الفعال, فلاتبال فاثها نعمة. و ان أَحَدّ منک الفعال و ترک عليک المقال, فاتّها مصيبةٌ, و ان أخذ منك المقال و الفعال, فاعلمٌ انها نقمَةٌ. » و هم وی گفته: «فقر را حرمتی است و آن ستر و إخفاء و غیرت بر اوست. هر که آن را کشف کرد و با خلق نمود. اهل فقر نیست و وی را در فقر کرامتی نه. » و هم وی گفته: «من حكم الحكيم ان يوسع على اخوانه فى الأحكام, و يضيق على نفسه فيها فان الثوسعة عليهم اتباع العلم و التضيق على نفسك من حكم الورع. » و هم وی گفته: «ادبٌ المسافر ان اناور هدهو خت ما وق فة یون قنزله. » 2- یوسف بن الحسین الژازی»ء قدس الله سره خویش شورانیدن و قبول ایشان بر خویشتن ویران کردن و خود را از چشمها 69 ایشان صحبت داشته. رفیق ابوسعید خراز بوده در سفرها. وی را مکاتبات است با جنيد سخت نيكو. در سنة ثلاث, اوأريعء و ثلثمأية برفته از دنيا. در وقت مردن گفت: «الهی!

Deutsch Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بگوی چون دیدی وی را؟ » گفت: «سخت بزرگوار ! » گفت: «الحمدلله! از بیم ترا می‌گفتم به وی مرو. نبایډ که در آن سیرت و تلبیس وی را بینی فراچشم تو نیاید, ماي خود به باد دهی. الحمدللّه که نیکو دیده‌ای, مردی بزرگ است. » در فتوحات مذکور است که رویم گفته: «من قَعَدَمَعَّ الصوفية. E ‏ يتَحفَفُونَ يه تَرَعَ الله نورَ الأيمان من قَليه. » وقتی کسی رویم را چیزی گفته بود از آن احتشام و لباس گفت: #ندان ضیآرنة :که پایتابه‌ای در سر بندم و به بازار برایم و باک ندارم. » ابوعبدالله خفیف به وی شد. چون باز می گشت, رویم دست بر کتف وی نهاد و گفت: اى شرا هة تذل الوح قلا تشتف يثرهاتِ الصُوفية! » گفت: «این کار جان فدا کردن است, زنهار به ترهات صوفیان مشغول نشوی! ! « شيخ الاسلام گفت: «بذل روح نه آن بود که به غزا شوی تا ترا بکشند. آن است که با الله تعالی بهر جان خود منازعت درنگیری. جان و تن و دل در سر کار او کنی؛ ٠‏ و هنوز بر خود باقی کنی. نه که به هیچ رنج که از او به تو رسد ا شکایت درگیری. » کسی به نزدیک وی درآمد, و وی را گفت: «کیف حالک؟ » وی گفت: «کيف حال من کان ديتّه هواه وَهمته دنياة. ليس بصالح تفي ولابعارفِ نقی؟ چگونه باشد حال آن کسی که دین او هوای او بود و همت آو دنیآی او نه نیکوکاری از خلق رمیده و نه عارفی بود از خلق گزیده؟ » و این اشارت به عيوب نفس است و همانا که در جواب به تحقیق حال سایل اشارت کرده است و تز روا بود که در آن وقت او را به او باز گذاشته باشند تا از وصف وجود خود عبارت کرده است و انصاف صفت خود بداده. 5ل ون ن الان: فقال: «ان تستوحش من غیرالله, حثّی من نفسک. » وَسُئل عن المحبّة, فقال: «الموافقةٌ في جميع الأحوال. » وانشد: ولو فلت لى ها 2ت معا وظاف وقلتٌ داعي الموت: أهلاً و مرحبا و قال: «الإضا استلذادٌ البلوى. و اليقين هُو المُشاهدة. » ا وا د ا ا و ق ا رویم گفته: «بیست سال گذرانیدم که هیچ خوردنی در خاطر من نگذشت. مگر بعد از آن که حاضر شده باشد. » و هم وی گفته: «اخلاص آن است که رؤیت تو از عمل تو مرتفع شود یعنی عمل را از خود نبینی و ندانی. » و هم وی گفته که: ایک که رادزان خود زا دور ارک در چ وی کا E‏ و هم وی گفته: «إذا هَت الله لک مَفالاً وفِعالاء فأحَد منک المَقال وترک علي الفعال, فلاتبال فاثها نعمة. و ان أَحَدّ منک الفعال و ترک عليک المقال, فاتّها مصيبةٌ, و ان أخذ منك المقال و الفعال, فاعلمٌ انها نقمَةٌ. » و هم وی گفته: «فقر را حرمتی است و آن ستر و إخفاء و غیرت بر اوست. هر که آن را کشف کرد و با خلق نمود. اهل فقر نیست و وی را در فقر کرامتی نه. » و هم وی گفته: «من حكم الحكيم ان يوسع على اخوانه فى الأحكام, و يضيق على نفسه فيها فان الثوسعة عليهم اتباع العلم و التضيق على نفسك من حكم الورع. » و هم وی گفته: «ادبٌ المسافر ان اناور هدهو خت ما وق فة یون قنزله. » 2- یوسف بن الحسین الژازی»ء قدس الله سره خویش شورانیدن و قبول ایشان بر خویشتن ویران کردن و خود را از چشمها 69 ایشان صحبت داشته. رفیق ابوسعید خراز بوده در سفرها. وی را مکاتبات است با جنيد سخت نيكو. در سنة ثلاث, اوأريعء و ثلثمأية برفته از دنيا. در وقت مردن گفت: «الهی!

%0
10 Bölüm