شبی برخاستم و وضو ساختم» و در سجده افتادم و گفتم: خداوندا! دیگر باز نگردم به آنچه کردم. چون بامداد شد شبه آن غلام از من برفت و من به صورت اصلی خود بازگشتم و خلاص شدم, و این نام بر من بماند. پس سبب نام بافندگی بر من آن جنایت بود که خداوند تعالی مرا به آن عقوبت کرد. » ود وی ی و «روا نباشد که مسلمانی مرا نامی نهاده باشد, من آن را بگردانة . “« وی را پس از مرگ به خواب دیډند. گفتند: «خدای با تو چه کرد؟ » گفت: «لاتسشالني عن هذا ولکن اس سْتَرَحْث من دنياكُمُ القَذِرَة. » ابوالحسين مالکی گوید که: «در وقت نزع خير نساجح حاضر بودم. وقت نماز شام درامد. وی را غشی افتاد وراز هوش بشد. چون چشم بگشاد به سوی در خانه اشارت کرد و گفت: قف! عافاک الله! بایبست. ساعتی مرا زمان ده! که : تو امور خداوندى و من نیز مأمور خداوندم و بندۀ فرمان وی» آن فرمان که تو داری از تو فوت نمیشود و من خود در قبضة توام. اما نماز مرا فرمان است به وقت باز بسته. ترسم که از من فوت شود. پس آب خواست و وضو ساخت, و نماز شام بگزارد. پس بخفت و چشم بر 92 هة عادو خان داد رخف الله الى رجه واس 52- محفوظ بن محمّود» رحمه الله تعالی أ فة اة اة و كل فن :الا له از کدفای :هاه اون ات ونور گان اسار ار اصضخات اتوفضصن وقد ان وحفص ا او عفان خر ضفب داف اد دنیا برفته» در سنة ثلاث إو اريع و ثلثمائة و پهلوی ابوحفص در قبر است. وی گفته: «الٹوکُل ان يأك العبدٌ بلاطمع ولاشره. »> ا : «مَن أراد ان يبصر طريق رده قَلْيثْهمْ نفسَه في الموافقات فضلاً عن «“. i 3- محفوظ بن محمد رحمه الله تعالىی وی بغدادی است. یکی از سالکان طپریق تصوف است. وی گفته: «من انض خان سه آّلى بمساوی الاس و من انر فوت فن سَلِمَ مِنْ رة مَساوى التاس. » و هم وی گفته: «اكثرٌ الئاس خيراً أسلَمُهُم لِلْمُسْلمينَ صَدراً. » 4- ابراهيم الخواص» قدس الله تعالى روحه ان طف ا نت اس و قنل فن الال که او انوامنخاق شت گات وون طربو تجريد و توكل و كان اوحد المشايخ في وقته. استاد جعفر خلدی و سیروانی مهین است و غير ایشان. گویند بغدادی است و پدر وی از آمل بوده و از اقران جنید و نوری تود وین ار اسان کر که ار دنا در س احدی و نھکو و ھان اا کر درست شود و یوسف بن الحسین وی را شسته و دفن کرده. در مسجد برفته به علت شکم. هر باری که فارغ گشتی غسل کردی. کوند: ان روز که برفت از دنیا هفتاد بار اجابت کرده بود و هر بار غسلی آورده و سرمایی عظیم بود پسین بار در آب برفت. قبر وی در زیر حصار طبرکِ است. شیخ الاسلام گفته است که: فر کز قنری:ندیدم که آن هننت و شکوځ که کونی شدرزی است خفته که ناگاه فرا آن رسی. » وی صحبت دار خضر بوده. عليه الشلام شیخ ابوبکر کتانی گوید: «وقتى خۆاص از سفر آمد گفتم: در بادیه چه شگفت دیدی؟ گفت: خضر عليه السلام به من رسید, گفت: ابراهیم! خواهی که با تو همراهی کنم؟ گفتم : نی گفت: چرا؟ گفتم: او رشکین است ترسم که دل من با تو پیوندد.
شبی برخاستم و وضو ساختم» و در سجده افتادم و گفتم: خداوندا! دیگر باز نگردم به آنچه کردم. چون بامداد شد شبه آن غلام از من برفت و من به صورت اصلی خود بازگشتم و خلاص شدم, و این نام بر من بماند. پس سبب نام بافندگی بر من آن جنایت بود که خداوند تعالی مرا به آن عقوبت کرد. » ود وی ی و «روا نباشد که مسلمانی مرا نامی نهاده باشد, من آن را بگردانة . “« وی را پس از مرگ به خواب دیډند. گفتند: «خدای با تو چه کرد؟ » گفت: «لاتسشالني عن هذا ولکن اس سْتَرَحْث من دنياكُمُ القَذِرَة. » ابوالحسين مالکی گوید که: «در وقت نزع خير نساجح حاضر بودم. وقت نماز شام درامد. وی را غشی افتاد وراز هوش بشد. چون چشم بگشاد به سوی در خانه اشارت کرد و گفت: قف! عافاک الله! بایبست. ساعتی مرا زمان ده! که : تو امور خداوندى و من نیز مأمور خداوندم و بندۀ فرمان وی» آن فرمان که تو داری از تو فوت نمیشود و من خود در قبضة توام. اما نماز مرا فرمان است به وقت باز بسته. ترسم که از من فوت شود. پس آب خواست و وضو ساخت, و نماز شام بگزارد. پس بخفت و چشم بر 92 هة عادو خان داد رخف الله الى رجه واس 52- محفوظ بن محمّود» رحمه الله تعالی أ فة اة اة و كل فن :الا له از کدفای :هاه اون ات ونور گان اسار ار اصضخات اتوفضصن وقد ان وحفص ا او عفان خر ضفب داف اد دنیا برفته» در سنة ثلاث إو اريع و ثلثمائة و پهلوی ابوحفص در قبر است. وی گفته: «الٹوکُل ان يأك العبدٌ بلاطمع ولاشره. »> ا : «مَن أراد ان يبصر طريق رده قَلْيثْهمْ نفسَه في الموافقات فضلاً عن «“. i 3- محفوظ بن محمد رحمه الله تعالىی وی بغدادی است. یکی از سالکان طپریق تصوف است. وی گفته: «من انض خان سه آّلى بمساوی الاس و من انر فوت فن سَلِمَ مِنْ رة مَساوى التاس. » و هم وی گفته: «اكثرٌ الئاس خيراً أسلَمُهُم لِلْمُسْلمينَ صَدراً. » 4- ابراهيم الخواص» قدس الله تعالى روحه ان طف ا نت اس و قنل فن الال که او انوامنخاق شت گات وون طربو تجريد و توكل و كان اوحد المشايخ في وقته. استاد جعفر خلدی و سیروانی مهین است و غير ایشان. گویند بغدادی است و پدر وی از آمل بوده و از اقران جنید و نوری تود وین ار اسان کر که ار دنا در س احدی و نھکو و ھان اا کر درست شود و یوسف بن الحسین وی را شسته و دفن کرده. در مسجد برفته به علت شکم. هر باری که فارغ گشتی غسل کردی. کوند: ان روز که برفت از دنیا هفتاد بار اجابت کرده بود و هر بار غسلی آورده و سرمایی عظیم بود پسین بار در آب برفت. قبر وی در زیر حصار طبرکِ است. شیخ الاسلام گفته است که: فر کز قنری:ندیدم که آن هننت و شکوځ که کونی شدرزی است خفته که ناگاه فرا آن رسی. » وی صحبت دار خضر بوده. عليه الشلام شیخ ابوبکر کتانی گوید: «وقتى خۆاص از سفر آمد گفتم: در بادیه چه شگفت دیدی؟ گفت: خضر عليه السلام به من رسید, گفت: ابراهیم! خواهی که با تو همراهی کنم؟ گفتم : نی گفت: چرا؟ گفتم: او رشکین است ترسم که دل من با تو پیوندد.