« 1 -ن از حمله وسواس هت تست 0 بحکم ۱ نکه هر کلمه که دز ات( میخواند باید که حجز ۱ ۷ هعنی در ۱ ون ووت سج چیر نهد شید 4 رجون ا تدیشه دیگر بود 4 اگر سوه هم از ددن دود وسواس بو د 4 بلکهباید که در هر ۱ ی جر ازهعانی دی 4[ ند بشد ِ و چون ا بات صفات حق تعالیخواند در أسرار صفات تامل کند تا معنی قذوس و عزیز راز وحکيم و امتال اینچیست ۹ وچون ! یات افعالخو اند ,چون :«خاقا لسموات از نو وازسر شر و ع کند . 1 7زا نو ر اج دهی وزد کاوه ن آو اند » واگر 1 نانراپیامرزی نو عزیز وداناگی ۰ وجدا شوید امروز ای گناهکاران ۲۰۷۲ آنکه در معانی 8 ر کلمتی اند رشه میکند تا فم رت بیکبار فهم نکند ۱ و و اه ۵ از دا ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 6 5 ها و و ۲ و ۵ 6 8 ۵ ۵ ۱۵ ۱ نج ۵ و و ها و 5 0 6 5 و ها ۵ ۵ ۱ 8 ۵ و ۵ 8 نا ۵ و 9 ۵ و و و و و و ان و و ۵ شا و ها و ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۵ و الارض ۲۱۲ » »ازعجایب خلق » عظمت خالقفهم ۳ و کمال علم وقدرت ویشناسده ۳ جان شود که درهر جه نگرد حق را سر وازوی سِِ_ زهمه بوی تسف 4 رجون ابن یت خواندکه : «انا خلقنا الانسان می نطفة » » درعجایب نطفهاندیشد :که بك قطر ایض صفّت ازوی رن نه چبز هایمختلف بدید بد 0 ۳ ن 3 شت ویوست ورگ واستخوان وغیر آن وانگاه ازوی اعضا چون سرودست دبای وچشم وزبانو غیر آن چون فریده شد , و آنگاه عجایب جواهرمعانیچون سمع و بهروحیات وغیر آنچون آفریده شد چون دید أ مد ً ۱ معبی قر آن همه شر ح کر دن دشوار بود » ومقصود ازین تیه برچشس تفشکر در قر آن دمعانی قر آن سه تن را ظاهر نشود : یکیآنکه اول تفسیر قر آن ظاهر نخوانده باشد » و عرست نشناخته باشد ؛ دیگر انکه بر کناهی بزرگ از کبایرمصت ۳ باشد » یعنی بدعتی اعتقاد کر ده باشد ؛ و دل وی تاريك شده بود بظلمت و ۱3 ومعصت ؛ ودیگر ۹« در ؟ اام اعتشادی خوانده باشد » و برظاهر استاده ؛ و هرجچه بخلاف آن بدل وی بگذرد اران نفرت گیرد ۱ وممکن نگردد که او تون هر گزازان ظاهر فر اترشود . آنکه دل وی بصفتیاه مختاف و دد چنان که معانی یات گر دد - ادبت ۱ چون با بات خوف رسد همه دل وی یم و زاری گر دد » و چوبت. بابات ی د ٩ رحمت رسد شاد ور و خرمی دروی ۳ ید ؛ وچون صفات حق تعالی شنود » عان نو اضم و و دد ؛ وجو ن محالات کفار شدو د کهدر حق خدایتعالی گفتها ند چون شر مك وفررند » واز نرمتر کند وباشرم وخحالت خواند . وهمحنان هر أیتی را هعنیی است و ۱ ۷ معی را مقتضای است ِ باید کهبدان صقن میگردد ۳ خن ا بت که ازده ناشن ادت ۱ نکهقر ان جنان شنود که ازحقتهالیشنود : وتقدیر کند کهازوی 3 درحال . دیکی ازبزر گان شیب 3 « من قر آن میخواندم و حلاوتان فرمریه ك ۳ : دج ۳ مینیافتم یا تقدیر کر دم که ازرسول میشیوم مس از ۱ ل فُراترشدم : تقدیر کر دم کهاز جبر یل میشنوم وحلاو ت زیادتبافتم )بسفر آترشدم و منز لت مپنرسیدم: آسمانها وژمین را آفرید .
« 1 -ن از حمله وسواس هت تست 0 بحکم ۱ نکه هر کلمه که دز ات( میخواند باید که حجز ۱ ۷ هعنی در ۱ ون ووت سج چیر نهد شید 4 رجون ا تدیشه دیگر بود 4 اگر سوه هم از ددن دود وسواس بو د 4 بلکهباید که در هر ۱ ی جر ازهعانی دی 4[ ند بشد ِ و چون ا بات صفات حق تعالیخواند در أسرار صفات تامل کند تا معنی قذوس و عزیز راز وحکيم و امتال اینچیست ۹ وچون ! یات افعالخو اند ,چون :«خاقا لسموات از نو وازسر شر و ع کند . 1 7زا نو ر اج دهی وزد کاوه ن آو اند » واگر 1 نانراپیامرزی نو عزیز وداناگی ۰ وجدا شوید امروز ای گناهکاران ۲۰۷۲ آنکه در معانی 8 ر کلمتی اند رشه میکند تا فم رت بیکبار فهم نکند ۱ و و اه ۵ از دا ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ 6 5 ها و و ۲ و ۵ 6 8 ۵ ۵ ۱۵ ۱ نج ۵ و و ها و 5 0 6 5 و ها ۵ ۵ ۱ 8 ۵ و ۵ 8 نا ۵ و 9 ۵ و و و و و و ان و و ۵ شا و ها و ۵ ۵ و و ۵ ۵ ۵ و الارض ۲۱۲ » »ازعجایب خلق » عظمت خالقفهم ۳ و کمال علم وقدرت ویشناسده ۳ جان شود که درهر جه نگرد حق را سر وازوی سِِ_ زهمه بوی تسف 4 رجون ابن یت خواندکه : «انا خلقنا الانسان می نطفة » » درعجایب نطفهاندیشد :که بك قطر ایض صفّت ازوی رن نه چبز هایمختلف بدید بد 0 ۳ ن 3 شت ویوست ورگ واستخوان وغیر آن وانگاه ازوی اعضا چون سرودست دبای وچشم وزبانو غیر آن چون فریده شد , و آنگاه عجایب جواهرمعانیچون سمع و بهروحیات وغیر آنچون آفریده شد چون دید أ مد ً ۱ معبی قر آن همه شر ح کر دن دشوار بود » ومقصود ازین تیه برچشس تفشکر در قر آن دمعانی قر آن سه تن را ظاهر نشود : یکیآنکه اول تفسیر قر آن ظاهر نخوانده باشد » و عرست نشناخته باشد ؛ دیگر انکه بر کناهی بزرگ از کبایرمصت ۳ باشد » یعنی بدعتی اعتقاد کر ده باشد ؛ و دل وی تاريك شده بود بظلمت و ۱3 ومعصت ؛ ودیگر ۹« در ؟ اام اعتشادی خوانده باشد » و برظاهر استاده ؛ و هرجچه بخلاف آن بدل وی بگذرد اران نفرت گیرد ۱ وممکن نگردد که او تون هر گزازان ظاهر فر اترشود . آنکه دل وی بصفتیاه مختاف و دد چنان که معانی یات گر دد - ادبت ۱ چون با بات خوف رسد همه دل وی یم و زاری گر دد » و چوبت. بابات ی د ٩ رحمت رسد شاد ور و خرمی دروی ۳ ید ؛ وچون صفات حق تعالی شنود » عان نو اضم و و دد ؛ وجو ن محالات کفار شدو د کهدر حق خدایتعالی گفتها ند چون شر مك وفررند » واز نرمتر کند وباشرم وخحالت خواند . وهمحنان هر أیتی را هعنیی است و ۱ ۷ معی را مقتضای است ِ باید کهبدان صقن میگردد ۳ خن ا بت که ازده ناشن ادت ۱ نکهقر ان جنان شنود که ازحقتهالیشنود : وتقدیر کند کهازوی 3 درحال . دیکی ازبزر گان شیب 3 « من قر آن میخواندم و حلاوتان فرمریه ك ۳ : دج ۳ مینیافتم یا تقدیر کر دم که ازرسول میشیوم مس از ۱ ل فُراترشدم : تقدیر کر دم کهاز جبر یل میشنوم وحلاو ت زیادتبافتم )بسفر آترشدم و منز لت مپنرسیدم: آسمانها وژمین را آفرید .