Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

و این‌همه حرام است ؛ بلکه‌این انصاف درهمه کارها و معاملتبا باخلقواحب است : که ه رکه سخنی بگوید که مثل آن اگر بشنود بکراهیت شنود » فرق کرد میان ستدن و دادن وانین بدان‌برهد که بپیچ‌چیز خودر ااز بر ادر خویش‌فر ابیش ندارد اندرمعاملت» این صعی‌و دشو از بود » وعظیم یت 4 وبرای انست که حق تعالی و ( و آن منکم‌الاوار دها کان‌علی ر يك‌حتما مقضیا - هیچ کس نیست الاکه ویرا در دوزخ گذار ست ۰ ) آنکس که ‌ اتقو که نز دنکتر بو دزودتر خلاص‌یاید ؛ و اجب ار ۳ نست که‌در ثر خ کالا هیچ تلبیس نکند ودو شبده‌ندار د" ی 3 ده انتگ رسول - علر4 لسرالام 7 ازآنکه بیش کارو ان بازشود و نرخج شهر بان دارد و کلا ارزان‌خرد ؛ وهر که چنان کنده خداو ند کلارا رسد که بیم‌فسیخ کند ؛ و هی 1 ده‌است ازا نکه عریبی الا آر دویشهر ارزان‌بود » ۳ 3 بد بنزديرك من‌بمان تامن پس‌اژین بفروشم ؟ ونبی کر فواوت ار نهر دزی کت کشا ناف ری دار کهراست می‌گوید وبزیادت بخرد» وهر که این باخداو ند کالا راست کرده‌بود 0 کسی‌فریفته شود » چون‌بداند ویرا باشد که فسخ کند » وان عادتست که در بازار کالا در من‌بزید س بدیند و کسانی که‌انديشة خربداری‌ن‌کنند می‌افز ایند ؛ و این‌حر اماست؛ وهمچنان روانباشد کلا ازسلیم‌دلی ۹ خر بدن که بای کالا نداند بس‌ارژان‌فروشد » یا بسلیم‌دلی فر وختن که گر ان خرد و نداند که‌بپا چنداست » هرچند که‌فتوی کنیم که ظاهر 1 ایکن چو ن حقیقت کارازدی ننهان‌دارد بزه کار باشد . یکی ازتابعین در بصره بود» غلام‌وی‌از شپهرسوس " نامه نو شت که‌امسال ۳ راافت‌افتاد پیش از نکه‌مر دمان بدانند ۳ بسیار بخر » وی سیاری تشر بخر بد وبوفت خویش بفروخت » سی هزار دزم‌سود کر د» بس‌باخو ی : «الپی‌باهسلمانان غدر کر دم ۱ و أفت‌شکر ازایشان لو شرده داشتم ۱ این چنان کی‌روا بو۵! » ان‌سی‌هزار فاسقان کسانی که واجبپای‌دینی رارعایت ۷ راست کردن: تیانی کردن . ساخت وساز کر دن . مز‌ایده م حراح : )( ساده‌لوح - بی اطلاع . شوش - شوشتر ۰ ت۷۸( اه و وخ ها و و واه و اه ها ها ها وا و مج و ها با هه هه ها اه اد ده اه با و و وم خن ام او او و و و و وا و و وا سا ماو و ماخ ماس و وا و و و و و و و ها سا سم ما سا ماو و و و و و و و و اس ما زو ما سم و او اس دجاو و و و وا او و و و و و وا ها ه ‏ و و و و واو و و و و موجه درم ۵ وت و بنز دی بایم‌شکر ؛ 2 و گفت نت کف چرا ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و این‌همه حرام است ؛ بلکه‌این انصاف درهمه کارها و معاملتبا باخلقواحب است : که ه رکه سخنی بگوید که مثل آن اگر بشنود بکراهیت شنود » فرق کرد میان ستدن و دادن وانین بدان‌برهد که بپیچ‌چیز خودر ااز بر ادر خویش‌فر ابیش ندارد اندرمعاملت» این صعی‌و دشو از بود » وعظیم یت 4 وبرای انست که حق تعالی و ( و آن منکم‌الاوار دها کان‌علی ر يك‌حتما مقضیا - هیچ کس نیست الاکه ویرا در دوزخ گذار ست ۰ ) آنکس که ‌ اتقو که نز دنکتر بو دزودتر خلاص‌یاید ؛ و اجب ار ۳ نست که‌در ثر خ کالا هیچ تلبیس نکند ودو شبده‌ندار د" ی 3 ده انتگ رسول - علر4 لسرالام 7 ازآنکه بیش کارو ان بازشود و نرخج شهر بان دارد و کلا ارزان‌خرد ؛ وهر که چنان کنده خداو ند کلارا رسد که بیم‌فسیخ کند ؛ و هی 1 ده‌است ازا نکه عریبی الا آر دویشهر ارزان‌بود » ۳ 3 بد بنزديرك من‌بمان تامن پس‌اژین بفروشم ؟ ونبی کر فواوت ار نهر دزی کت کشا ناف ری دار کهراست می‌گوید وبزیادت بخرد» وهر که این باخداو ند کالا راست کرده‌بود 0 کسی‌فریفته شود » چون‌بداند ویرا باشد که فسخ کند » وان عادتست که در بازار کالا در من‌بزید س بدیند و کسانی که‌انديشة خربداری‌ن‌کنند می‌افز ایند ؛ و این‌حر اماست؛ وهمچنان روانباشد کلا ازسلیم‌دلی ۹ خر بدن که بای کالا نداند بس‌ارژان‌فروشد » یا بسلیم‌دلی فر وختن که گر ان خرد و نداند که‌بپا چنداست » هرچند که‌فتوی کنیم که ظاهر 1 ایکن چو ن حقیقت کارازدی ننهان‌دارد بزه کار باشد . یکی ازتابعین در بصره بود» غلام‌وی‌از شپهرسوس " نامه نو شت که‌امسال ۳ راافت‌افتاد پیش از نکه‌مر دمان بدانند ۳ بسیار بخر » وی سیاری تشر بخر بد وبوفت خویش بفروخت » سی هزار دزم‌سود کر د» بس‌باخو ی : «الپی‌باهسلمانان غدر کر دم ۱ و أفت‌شکر ازایشان لو شرده داشتم ۱ این چنان کی‌روا بو۵! » ان‌سی‌هزار فاسقان کسانی که واجبپای‌دینی رارعایت ۷ راست کردن: تیانی کردن . ساخت وساز کر دن . مز‌ایده م حراح : )( ساده‌لوح - بی اطلاع . شوش - شوشتر ۰ ت۷۸( اه و وخ ها و و واه و اه ها ها ها وا و مج و ها با هه هه ها اه اد ده اه با و و وم خن ام او او و و و و وا و و وا سا ماو و ماخ ماس و وا و و و و و و و ها سا سم ما سا ماو و و و و و و و و اس ما زو ما سم و او اس دجاو و و و وا او و و و و و وا ها ه ‏ و و و و واو و و و و موجه درم ۵ وت و بنز دی بایم‌شکر ؛ 2 و گفت نت کف چرا ؟

Orijinal Metin (FA)

قصه باوی بگفت گفتا کنو ن من‌ترابحل کردم » چون بخانه هتفر که وت باشد که این‌مرد ازشرم گفته باشد من باوی غدر کردم » 9 روز باز او رد و باای می آو بخت‌تا آ نگه که حمله سی‌هز ار درم ازوی بستد » و بدانکه هر که خر بده ۷ 5 و بدباید کهر انفتت کر ردو هیچ‌تلییس نکند‌واگر عیبی بید باشد کالا ر ات بد ؛ و اگر ک ان خر یده‌باشد - لکدتامیوت کر ده باشد به سیب دوستی بیع که باوی بودیا خوش‌وی بود- رون ج واگر عر ض داده‌باشد بده دینار - که بنه‌ارزد -نشاید که خریده گو ید »وا گر در آنو قت ارزان‌خر بده‌باشدو لیکن پس‌از آن‌نرخکللا بگردیدواکنون نه‌ارزدبباید گفت » وتفصیل این‌درازست » وددین باب بسیاری خیانتکنند بازاریان» و ندانندکه این خیاتست : واصلآ نست که آن بوالعجبی " اگر کسی با وی‌کند روا ندارد نهاید وی را که با دیگری نیز اف کته بباین: 5ه این معیار خود سازد » چه هر که به اعتماد خریده گفتر خرد ؛ از ان خرد ده مان 9 که وی استقصا " تام کرده بود و چنان خریده که ارزد ؛چون بوالعجبی در زیر آن باشد بدان راضی نباشد » واین طراری بودوخیانت کردن باشد . باب چهار م در اسان و شمکو کار ی در معا ملمی بدانکه خدای‌تعالی باحسان فر مو ده‌است جنا انکه بعدلفر مو ده است ؛ که : « وا لل4ه. باه ر باتعدل و الا حسان» : و آن باب گذشه ته همه‌در ببان‌عدل‌بود تااز ظام بگر بزد» و این باب‌دراحسان‌است ؛ خدای‌تعالی و ید : «انر حم4 الل4 قر هن لمحسنیی »)4۱‏ وهر که‌بر عدلاقتصار کند» سرمایه نگاه‌داشته باشددردین ؛ آماسوددر احسان‌بو د . وعاول آن‌بو د که سو خر ت فرو نگذار د درهیج معاملرت. واحسان‌نیکو کار ی باشد که معا مل ف آدر آن‌منفتی باشد_و برتو واحب‌نبود ودرحه احسان بشش‌وحه حاصل آید : )۱ ور ند قبه‌ت ۰ نز و در لیر مر نك کنجکاوی غورد سی سمنتهای‌دات : هر [ ینه بعشایش خداو ند نزديك نیکو کاراناست . (ه) معامله کننده : -۷۹- و سوه آنکه سودبسیاز کردن رواندارد اگر چه‌خر بدار بدان راضی باشد او سیب حاجتی که اورا بود . سریا لسقطی دکان داشتی » وروا نداشتی کهده نیم‌بیش سود کردی » یکباز بشصت‌دینار بادام خرید» بادام گران شد ودلال‌ازوی لت ره کت شون تفت قیته قیاق ای آن آسروز تودوتان اس کت من‌دل‌بدان راست کر ده‌ام که زیادت‌ده نیم نفروشم ,روآندارم آنءزم‌قض کردن کت من نیز رواندارم کالای توبکم‌فروختن » نه‌وی‌فروخت دنه سری بزیادت‌رضا داد. درحة احسان چنین بود ۱ ومحمد بی لمنکدر ازبزر گان بوده‌است » ود کان‌دار بوده» جام‌ها داشت »بعضی بپابه پنج‌دینار و بعضی بده‌دینار هاگ دوی درغست‌وی‌حامه بده‌دینار باعرابی‌فروخت» چون باز آمد بدانست » درطلب اعرابی‌همه روزبگردید » ویرا باز یافت . گفت آن حامه مج دینار پتر نه‌ارزد گفت شاد که من‌رضادارم؛ من بو امنگدر گفت آری» و لیکن چیزی که بخود نبسندم هیچ ت را ند با بیم سح كت با حامه ت تر ستان با بنج دینار از من ۰ : اعر آبی مج دار بازستد ؛ بس از کی بر سید که این‌هر ت ؟ گفت م<مد بن المنکدر گفت سبیحان آلنه که این‌مر دست که هر که که دریادیه باران تباید ماداستسقا ِ رویم و نام‌ودی بریم » در ساعت باران ]نف ! وسلف عادت کر ده‌اند که‌سوداندك کنند ومعاملت بسیارواین مبارك‌تر داشته ند از انتظار سود بسیار . و علی 1 عده - در بازار کو فه می گردیدومی گفت : ای مردمساب سود اندك را رد شبن 25 از بسیار بیفتید .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

قصه باوی بگفت گفتا کنو ن من‌ترابحل کردم » چون بخانه هتفر که وت باشد که این‌مرد ازشرم گفته باشد من باوی غدر کردم » 9 روز باز او رد و باای می آو بخت‌تا آ نگه که حمله سی‌هز ار درم ازوی بستد » و بدانکه هر که خر بده ۷ 5 و بدباید کهر انفتت کر ردو هیچ‌تلییس نکند‌واگر عیبی بید باشد کالا ر ات بد ؛ و اگر ک ان خر یده‌باشد - لکدتامیوت کر ده باشد به سیب دوستی بیع که باوی بودیا خوش‌وی بود- رون ج واگر عر ض داده‌باشد بده دینار - که بنه‌ارزد -نشاید که خریده گو ید »وا گر در آنو قت ارزان‌خر بده‌باشدو لیکن پس‌از آن‌نرخکللا بگردیدواکنون نه‌ارزدبباید گفت » وتفصیل این‌درازست » وددین باب بسیاری خیانتکنند بازاریان» و ندانندکه این خیاتست : واصلآ نست که آن بوالعجبی " اگر کسی با وی‌کند روا ندارد نهاید وی را که با دیگری نیز اف کته بباین: 5ه این معیار خود سازد » چه هر که به اعتماد خریده گفتر خرد ؛ از ان خرد ده مان 9 که وی استقصا " تام کرده بود و چنان خریده که ارزد ؛چون بوالعجبی در زیر آن باشد بدان راضی نباشد » واین طراری بودوخیانت کردن باشد . باب چهار م در اسان و شمکو کار ی در معا ملمی بدانکه خدای‌تعالی باحسان فر مو ده‌است جنا انکه بعدلفر مو ده است ؛ که : « وا لل4ه. باه ر باتعدل و الا حسان» : و آن باب گذشه ته همه‌در ببان‌عدل‌بود تااز ظام بگر بزد» و این باب‌دراحسان‌است ؛ خدای‌تعالی و ید : «انر حم4 الل4 قر هن لمحسنیی »)4۱‏ وهر که‌بر عدلاقتصار کند» سرمایه نگاه‌داشته باشددردین ؛ آماسوددر احسان‌بو د . وعاول آن‌بو د که سو خر ت فرو نگذار د درهیج معاملرت. واحسان‌نیکو کار ی باشد که معا مل ف آدر آن‌منفتی باشد_و برتو واحب‌نبود ودرحه احسان بشش‌وحه حاصل آید : )۱ ور ند قبه‌ت ۰ نز و در لیر مر نك کنجکاوی غورد سی سمنتهای‌دات : هر [ ینه بعشایش خداو ند نزديك نیکو کاراناست . (ه) معامله کننده : -۷۹- و سوه آنکه سودبسیاز کردن رواندارد اگر چه‌خر بدار بدان راضی باشد او سیب حاجتی که اورا بود . سریا لسقطی دکان داشتی » وروا نداشتی کهده نیم‌بیش سود کردی » یکباز بشصت‌دینار بادام خرید» بادام گران شد ودلال‌ازوی لت ره کت شون تفت قیته قیاق ای آن آسروز تودوتان اس کت من‌دل‌بدان راست کر ده‌ام که زیادت‌ده نیم نفروشم ,روآندارم آنءزم‌قض کردن کت من نیز رواندارم کالای توبکم‌فروختن » نه‌وی‌فروخت دنه سری بزیادت‌رضا داد. درحة احسان چنین بود ۱ ومحمد بی لمنکدر ازبزر گان بوده‌است » ود کان‌دار بوده» جام‌ها داشت »بعضی بپابه پنج‌دینار و بعضی بده‌دینار هاگ دوی درغست‌وی‌حامه بده‌دینار باعرابی‌فروخت» چون باز آمد بدانست » درطلب اعرابی‌همه روزبگردید » ویرا باز یافت . گفت آن حامه مج دینار پتر نه‌ارزد گفت شاد که من‌رضادارم؛ من بو امنگدر گفت آری» و لیکن چیزی که بخود نبسندم هیچ ت را ند با بیم سح كت با حامه ت تر ستان با بنج دینار از من ۰ : اعر آبی مج دار بازستد ؛ بس از کی بر سید که این‌هر ت ؟ گفت م<مد بن المنکدر گفت سبیحان آلنه که این‌مر دست که هر که که دریادیه باران تباید ماداستسقا ِ رویم و نام‌ودی بریم » در ساعت باران ]نف ! وسلف عادت کر ده‌اند که‌سوداندك کنند ومعاملت بسیارواین مبارك‌تر داشته ند از انتظار سود بسیار . و علی 1 عده - در بازار کو فه می گردیدومی گفت : ای مردمساب سود اندك را رد شبن 25 از بسیار بیفتید .

Orijinal Metin (FA)

و عیداثر<هن بوعوف را پرسیدند که لو اتکی تو از چیست + گفت : سوداندرا رد نکنم ۱ وهر کهاز من‌حیوانی‌خواست 3 نکردم و بفروختم دررك روزهز آارشتر بفروختم بسرصمسابه » وبیش از هزار ژانو دیف نفع نکردم : هریکی بدرء‌ی می‌ارزبد ۰ 2درهی علف وی از من مفتاد : و هار درم سود بود . و سوه آن؟ ه کالاء دره یشان 5 ران تر خرد تا ایشان شاد شوند : جون رسمان دو ۲ ببردنی وچون میوه از دست کود کی د دردیشی که بار دس ۳۹۳ باشد 1 ی ی یج سس سامت مس و تس سهرهر ده )۱( طلب‌باران و نماز آن : -1۸۰- اسف خسف که این مسامحه از صدفه فاضلتر » وهر که این ۳ دعای رسول - علیه‌السلم - بوی رسد : رسول گفته وی و «رحم‌الل4 امر اء سل الببی رت ۱۱ اما ازت‌انکر کلا بغین س خر بدن » شین نه مزد بودو نه سپأی . وضایع کردن فا بود » بلکه مکاس کردن وارزان خریسن اولیتر . حسین و حسین - زر ضی ال عذیمسا- حرد 1 ن کردندی 4-5 هرچه بخرند ارزان <ر ند » ودر آوشتندی ۳ ایشا راگفتندی : # در روزی‌چندین هز ار درم بدهید »درین مقدارج ! چنین مکاس ه ی کنید ۶ گفتزن : « آنچه بدهیم برای خدای تعا! ی‌دهیم» و سار آن اندك بود » وامافین پذبرفتن دربیم نقصان عقل ومال بود » وجه در باستدن از سه گو نه احسان بود : یکی سو شکسته و نقدی که بدتر بودستدن» وسدیگر مپات‌دادن ورسو ل علیه السلم رتسا می گوید : ثر<مت خدای‌بر کسی باد که ۳ وداد اسان کند 3۹ ومی گوید :«هر که آسان گبرد . خدای تعالی کارهای‌وی آسان گیرد » - وهیچ احسان بیش از مپات‌دادن درویش نست - اما اگر ندارد » مپلت دادن‌خود واحب‌بود » و آن از حمله عدل‌بود) اما ام دارد » دلیکن تا چیزی بزیان نفروشد با چیزی که بدان حاجتمندست نفر وشد نتواند داد » مپلت دادن وی ازاحسان بود و ازصدههپاء بزرك . رسو ل‌ گفت تّ علهالسلم 2 قیامت هر دی ر سار ند که بر<و پشتن‌ظلم کر ده باشد در دین ودر دیوان ری هیچ حسنه نباشد ‏ ویرا گویند که : هر گز هیچ حسنه نکردی گوید : نکر ده‌ام مگر آنکه شا گردان خویش را گفتمی که هر که مرابر وی وامی ات 2 مپلت دهد و مسامحه کنید 1 یدای تعالی گوید ۱ س نو امروز معسر ودرمانده » وما اولیتر که بائو مسامحت کنیم » وویرا بیامرزد > . و درخبرست که : « هر که هر کر با اوامی دهد تا مدتی »هررو زی که‌مبگذر ‌ ویر صدق4 داشد 4 رجون مدت بگذرد بپرروزی که یوار ان و دهد ) همحنان بود که گو ات مال بصدقه داده باشد » . واز سلف کسان بودندی که نخو استندی وام این باز دهند » بر ای آ نکه صدقه می‌نو یسند هر روزی ایشانر تقراه نان ۱ ورسول علیهالسلم بِ گفت : ِ بردرپشت اوسته دردم 45 هردرهی دصر ۵ ده خدا بیامرزد کسی را که خر ید و فروش را آسان ۰ کند . )۲( زیان کردن درممامله + ۳۱ نگدست ۲۸۱-۰ درم 1 وهردرمی بو ام پحده درم »‏ 3 تسین نست که وام‌نکند مگر حاجتمند اما صدقه‌باشد 45 بدست محتاج نفتد . و سعه گزاردن وم » و احسان درین آن بو ۵ که سف‌اضا حاحت نباورد 4 وشتاب چپار ) کید 4 و نهد نیکوتر گزارد ۰ 2 ددست برساند»و بخانه خداو ند حق برد ِ کات وبرا ۳ تباید فرستاد » و در خیر نیت 5۰ .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و عیداثر<هن بوعوف را پرسیدند که لو اتکی تو از چیست + گفت : سوداندرا رد نکنم ۱ وهر کهاز من‌حیوانی‌خواست 3 نکردم و بفروختم دررك روزهز آارشتر بفروختم بسرصمسابه » وبیش از هزار ژانو دیف نفع نکردم : هریکی بدرء‌ی می‌ارزبد ۰ 2درهی علف وی از من مفتاد : و هار درم سود بود . و سوه آن؟ ه کالاء دره یشان 5 ران تر خرد تا ایشان شاد شوند : جون رسمان دو ۲ ببردنی وچون میوه از دست کود کی د دردیشی که بار دس ۳۹۳ باشد 1 ی ی یج سس سامت مس و تس سهرهر ده )۱( طلب‌باران و نماز آن : -1۸۰- اسف خسف که این مسامحه از صدفه فاضلتر » وهر که این ۳ دعای رسول - علیه‌السلم - بوی رسد : رسول گفته وی و «رحم‌الل4 امر اء سل الببی رت ۱۱ اما ازت‌انکر کلا بغین س خر بدن » شین نه مزد بودو نه سپأی . وضایع کردن فا بود » بلکه مکاس کردن وارزان خریسن اولیتر . حسین و حسین - زر ضی ال عذیمسا- حرد 1 ن کردندی 4-5 هرچه بخرند ارزان <ر ند » ودر آوشتندی ۳ ایشا راگفتندی : # در روزی‌چندین هز ار درم بدهید »درین مقدارج ! چنین مکاس ه ی کنید ۶ گفتزن : « آنچه بدهیم برای خدای تعا! ی‌دهیم» و سار آن اندك بود » وامافین پذبرفتن دربیم نقصان عقل ومال بود » وجه در باستدن از سه گو نه احسان بود : یکی سو شکسته و نقدی که بدتر بودستدن» وسدیگر مپات‌دادن ورسو ل علیه السلم رتسا می گوید : ثر<مت خدای‌بر کسی باد که ۳ وداد اسان کند 3۹ ومی گوید :«هر که آسان گبرد . خدای تعالی کارهای‌وی آسان گیرد » - وهیچ احسان بیش از مپات‌دادن درویش نست - اما اگر ندارد » مپلت دادن‌خود واحب‌بود » و آن از حمله عدل‌بود) اما ام دارد » دلیکن تا چیزی بزیان نفروشد با چیزی که بدان حاجتمندست نفر وشد نتواند داد » مپلت دادن وی ازاحسان بود و ازصدههپاء بزرك . رسو ل‌ گفت تّ علهالسلم 2 قیامت هر دی ر سار ند که بر<و پشتن‌ظلم کر ده باشد در دین ودر دیوان ری هیچ حسنه نباشد ‏ ویرا گویند که : هر گز هیچ حسنه نکردی گوید : نکر ده‌ام مگر آنکه شا گردان خویش را گفتمی که هر که مرابر وی وامی ات 2 مپلت دهد و مسامحه کنید 1 یدای تعالی گوید ۱ س نو امروز معسر ودرمانده » وما اولیتر که بائو مسامحت کنیم » وویرا بیامرزد > . و درخبرست که : « هر که هر کر با اوامی دهد تا مدتی »هررو زی که‌مبگذر ‌ ویر صدق4 داشد 4 رجون مدت بگذرد بپرروزی که یوار ان و دهد ) همحنان بود که گو ات مال بصدقه داده باشد » . واز سلف کسان بودندی که نخو استندی وام این باز دهند » بر ای آ نکه صدقه می‌نو یسند هر روزی ایشانر تقراه نان ۱ ورسول علیهالسلم بِ گفت : ِ بردرپشت اوسته دردم 45 هردرهی دصر ۵ ده خدا بیامرزد کسی را که خر ید و فروش را آسان ۰ کند . )۲( زیان کردن درممامله + ۳۱ نگدست ۲۸۱-۰ درم 1 وهردرمی بو ام پحده درم »‏ 3 تسین نست که وام‌نکند مگر حاجتمند اما صدقه‌باشد 45 بدست محتاج نفتد . و سعه گزاردن وم » و احسان درین آن بو ۵ که سف‌اضا حاحت نباورد 4 وشتاب چپار ) کید 4 و نهد نیکوتر گزارد ۰ 2 ددست برساند»و بخانه خداو ند حق برد ِ کات وبرا ۳ تباید فرستاد » و در خیر نیت 5۰ .

Orijinal Metin (FA)

2 4 یی رت وه وام یکو ترگزارد» ؛ و در خبرست 4-٩‏ «هر که وام کند ۰و در دل کند که به نیکویی بگزارد» خدای تعالی چند فرشته فرستد تااورا نگاه می‌دارند ودعامیکنند اوراتاان وام گز ارده شوده ؛ اماا گرتواند که بگزاردوتاخیر کندیکساعت -بی‌رضای خداوند وام - ظالم وعاصی شود : گر رنماژ مشغول شود وا گر بروزه وا گردرخواب بو د » درمیان همه در لعنت خدای بو د » وا بن م«صیتی باشد که وی‌خفته باو کابممد وو: وشرطتوانایی نه نست که ند دارد بالکه چون‌چیزی بتواند فروخته فروشدعاصی شود ؛ وا گر ن‌دی نمهر ه دون باعرضی دهدا اب و خداو ند حق بکراهت کیرد عاصی شود »و تاخشنودی وی طلب گید ازمظامت نرهد » واین از گناهان بزراست +خلق ۱ سا ۳ وه راشد ۱ و حوه ۱ که باهر کسی که معاملتی کرد 0 و اکن بشیمان شود 4 افالت )۱ مجم کند تیه ل کفیت ت علبهالسالام ب «هر که سه و رافسخ کندو ناپر رده ونا کرده انگارد ,خدای تعالی نا کرده انکارد» 1 وین واحب تست ولیکن مزد وی وجه آنکه درویشانرا بسیه چیزی می‌دهد و می‌فروشد - اکر همه اندله هشم باشد س برعزم نکه باز نیخو اهد 4 وا گر غعز د«ممر ند در کار ابشان کند؛ ودر سلف کسانی بو دزن که ابشان دو باد گار ۲ داشتندی : یکی نامپای محهو ل بودندی که همه درویشان بودندی , نام ننوشتندی تا ۳ وی‌بمیرد کسی ازایشان چیزی باز نخواهد , واين قوم ازجملهُ بپتر ینان نداشتندی » بلکه بپترین آنرا داشتندی که‌خود باد کار تق‌ازه ی نام درو یشان کی ا؟ ر بازدادندی باز استندندی »9 ۳3 نها طمع از آن کشت داشتندی . اهل دین‌درمعامات چنین بودند ‏ ودرحه‌مردان دین‌درمعاء‌لت فسخ کردن ۰ دفتر یادداشت -۲۸۲+ او و و و و وا و و وا و ۵ وا و و ۵ و و نا و ۵ ۵ و ۵ ۳ و ۵ و و اه و و و و و و و دا و و ود و و و و و وا 6 او ار او او دا و و و و سا و و اس و او و و و و و و و و و و و و دا و وا و و وم و ناب و و دنا بدرد اید ِ هر که بای بر رگ درم سمپوت ند ت‌ بر ای دین ۴ ک از حمله مردان در تن باب پنجم در تفت لر دل دودین در میان معأملت و بدانکه هر کهویرا تجارت‌دنبا از نجارت آخرت خشغول ون وی بد بخت‌است؛ وچگونه بودحال کسی که کوزء زرین بسیمین بدل کند؛ و مثل دنیاچون کوز؛ُ-فالین است که زشت است‌وزود بشکند» و 2 ت جوا ن کو ره زر س است که هم 9 ست دهم بسبازربماند و باینده بود » ویلکه هرگز بتر سد؟ وتجارت دنبازاد آخرت‌رانشایده بلکه جرد بسیار باید تاراه دور ۳ 9 دد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

2 4 یی رت وه وام یکو ترگزارد» ؛ و در خبرست 4-٩‏ «هر که وام کند ۰و در دل کند که به نیکویی بگزارد» خدای تعالی چند فرشته فرستد تااورا نگاه می‌دارند ودعامیکنند اوراتاان وام گز ارده شوده ؛ اماا گرتواند که بگزاردوتاخیر کندیکساعت -بی‌رضای خداوند وام - ظالم وعاصی شود : گر رنماژ مشغول شود وا گر بروزه وا گردرخواب بو د » درمیان همه در لعنت خدای بو د » وا بن م«صیتی باشد که وی‌خفته باو کابممد وو: وشرطتوانایی نه نست که ند دارد بالکه چون‌چیزی بتواند فروخته فروشدعاصی شود ؛ وا گر ن‌دی نمهر ه دون باعرضی دهدا اب و خداو ند حق بکراهت کیرد عاصی شود »و تاخشنودی وی طلب گید ازمظامت نرهد » واین از گناهان بزراست +خلق ۱ سا ۳ وه راشد ۱ و حوه ۱ که باهر کسی که معاملتی کرد 0 و اکن بشیمان شود 4 افالت )۱ مجم کند تیه ل کفیت ت علبهالسالام ب «هر که سه و رافسخ کندو ناپر رده ونا کرده انگارد ,خدای تعالی نا کرده انکارد» 1 وین واحب تست ولیکن مزد وی وجه آنکه درویشانرا بسیه چیزی می‌دهد و می‌فروشد - اکر همه اندله هشم باشد س برعزم نکه باز نیخو اهد 4 وا گر غعز د«ممر ند در کار ابشان کند؛ ودر سلف کسانی بو دزن که ابشان دو باد گار ۲ داشتندی : یکی نامپای محهو ل بودندی که همه درویشان بودندی , نام ننوشتندی تا ۳ وی‌بمیرد کسی ازایشان چیزی باز نخواهد , واين قوم ازجملهُ بپتر ینان نداشتندی » بلکه بپترین آنرا داشتندی که‌خود باد کار تق‌ازه ی نام درو یشان کی ا؟ ر بازدادندی باز استندندی »9 ۳3 نها طمع از آن کشت داشتندی . اهل دین‌درمعامات چنین بودند ‏ ودرحه‌مردان دین‌درمعاء‌لت فسخ کردن ۰ دفتر یادداشت -۲۸۲+ او و و و و وا و و وا و ۵ وا و و ۵ و و نا و ۵ ۵ و ۵ ۳ و ۵ و و اه و و و و و و و دا و و ود و و و و و وا 6 او ار او او دا و و و و سا و و اس و او و و و و و و و و و و و و دا و وا و و وم و ناب و و دنا بدرد اید ِ هر که بای بر رگ درم سمپوت ند ت‌ بر ای دین ۴ ک از حمله مردان در تن باب پنجم در تفت لر دل دودین در میان معأملت و بدانکه هر کهویرا تجارت‌دنبا از نجارت آخرت خشغول ون وی بد بخت‌است؛ وچگونه بودحال کسی که کوزء زرین بسیمین بدل کند؛ و مثل دنیاچون کوز؛ُ-فالین است که زشت است‌وزود بشکند» و 2 ت جوا ن کو ره زر س است که هم 9 ست دهم بسبازربماند و باینده بود » ویلکه هرگز بتر سد؟ وتجارت دنبازاد آخرت‌رانشایده بلکه جرد بسیار باید تاراه دور ۳ 9 دد .

Orijinal Metin (FA)

وسر ماية آدمی دین و آخر ت وست نباید که از ان‌غافل ماند و بردین خویش‌شفقت نبر ِ_ و و وی مشغلهتحارتو دهقانی ۳ د » واین شفقت بردین خوش آن وفت برده باشد که هفت احتباط کند احتباط نکه هرروزی بامداد نیتباء نیکو بردل تازه‌کند :که ببازار بدان اول می‌شود که تاقوت خویش وعبال خویش بدست ارد تا از روی خلق بی‌نیاز بود و طمع ازخلق بسته‌دارد ؛ وتا چندان قوت و فراغت بدست 11 د که بخدای تعالی بردازد وراه ت برود »ونیت کند که آمر و ز شفةن و اصبحت وامانت باخلق نگاه دارد ؛ و نیت کند که امر معر ِ ونبی منک کند؛ و هر که خیانتی کند بروی کت ۲ و بدان‌رضا ندهد :چون این نیتها تن » این ازحمله اعمال ۳ ت‌بود رن بود» اگر دنیایی چیزی بدست آید ریادتی بود . احشاط آنکه بدا ند که وی رت رود زند گانی نتو اند کر دن ۳-۹ ْ هار دوم کس از ا دمیان " هر یکی بشفلی مشغول نباشد » چون نانبا و بت و حولاهه و آهنگر وحلاج ودیگر سشپاك وهمه کار وی 3 که و بر بمه حاجت‌می باشد » و نشاید که دیگر ان در کار وی باشند » واوراازهمه منفعت باشد وهیج کس را ازوی منفعت نود :که همه عالم درین‌حمان درسفراند » و مسافران‌باید که‌دست تک دار ند که 9 وا بارباشتا + وق بر شت وه و4 من ببازار شوم و )۱( شفقت بردن بر چیزی تر سیدن ازتباه‌شدن [ نست ۰ نپی ازمنکر . ۱۸۳ ق ی‌کنم تامسلمانی را راحتی باشد » چنانکهسلمانان‌دیگر شغل من‌می کنند» که‌حملة شغلا ازفر و کنایانست , وی نبزنیت کندکه بیکی آزاین فروض قیام نماید؛ و نان درستی این نیت آن بو دکه‌بکار ی مشغول بود که خلق بدان حاحتمند بود که ۳1 آن نبود کار مردمان بخلل شود » نه‌چون زر گری و نقاشی و کچ و کنده گری » که‌این همه آرایش دنیاست » وباین حاجت نیست » ونا کردن این پترست - اگرچه میاح است- اما حامه دیبا دفختن وساخت زر کردن برای مردان» این خودحرام بود ؛ و ازییشپا ایتک (هتت داثته‌اند فروختن طعام است و کفن » وقصابی دصرافی که اردفایق ربوا خودرا دشوارنگاه توان _ داشت » وححای که در وحراحت کردنست آدمی رابر کمان ‏ نکه سود دارد - و باشد که‌ندارد - ۰ ودباغی‌و کناسی که جامه‌باك داشتن از آن دشوار - بود ‏ و نیزدلیل خسیس همتی است ۰ وستوربانی همحنین : ودلالی که‌از بسیار گفتن وزیادت گفتن حذرنتوان‌کردن . و درخبرست که بهترینکارها ونجارنها بزازی است » و بهترین پیشپا خرازی : آنکه مشك ومطره و امیال این دوزد . و درخبرست که ِ» اگر ات بازر گانی بودی‌بز آزی‌بودی» واگردر دوزخ‌بودی‌صرأفی بودی» » وچپار سشه را ر کيك‌داشته‌اند: جولاهکی و بنبه فروشی و دوك گر ی ومعلمی » و سبب آنست که معاملت این قوم با کودکان و زنان است و هر مخالطت با ضعیف عقلان بود ضعیف عمل شود . احتیاط آنکه بازار دنیا ویرا از بازار آخرت باز ندارد وبازار أخرت صیم «سجد‌هاست ‏ که خدای تعالی مک : « لا تاهکم آمو الکو لا او لاد کم عی ف کر الله » می گوید : «ببدار باشید تامشغله تحارت شمارا از کر حق تعالی باز ندارد :»‏ نگاه زبان کنند . عمر - دضی له عنه گنت : باز رگان » اول روز آخر ت را بگذارد وس‌ازآن دنبا را .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وسر ماية آدمی دین و آخر ت وست نباید که از ان‌غافل ماند و بردین خویش‌شفقت نبر ِ_ و و وی مشغلهتحارتو دهقانی ۳ د » واین شفقت بردین خوش آن وفت برده باشد که هفت احتباط کند احتباط نکه هرروزی بامداد نیتباء نیکو بردل تازه‌کند :که ببازار بدان اول می‌شود که تاقوت خویش وعبال خویش بدست ارد تا از روی خلق بی‌نیاز بود و طمع ازخلق بسته‌دارد ؛ وتا چندان قوت و فراغت بدست 11 د که بخدای تعالی بردازد وراه ت برود »ونیت کند که آمر و ز شفةن و اصبحت وامانت باخلق نگاه دارد ؛ و نیت کند که امر معر ِ ونبی منک کند؛ و هر که خیانتی کند بروی کت ۲ و بدان‌رضا ندهد :چون این نیتها تن » این ازحمله اعمال ۳ ت‌بود رن بود» اگر دنیایی چیزی بدست آید ریادتی بود . احشاط آنکه بدا ند که وی رت رود زند گانی نتو اند کر دن ۳-۹ ْ هار دوم کس از ا دمیان " هر یکی بشفلی مشغول نباشد » چون نانبا و بت و حولاهه و آهنگر وحلاج ودیگر سشپاك وهمه کار وی 3 که و بر بمه حاجت‌می باشد » و نشاید که دیگر ان در کار وی باشند » واوراازهمه منفعت باشد وهیج کس را ازوی منفعت نود :که همه عالم درین‌حمان درسفراند » و مسافران‌باید که‌دست تک دار ند که 9 وا بارباشتا + وق بر شت وه و4 من ببازار شوم و )۱( شفقت بردن بر چیزی تر سیدن ازتباه‌شدن [ نست ۰ نپی ازمنکر . ۱۸۳ ق ی‌کنم تامسلمانی را راحتی باشد » چنانکهسلمانان‌دیگر شغل من‌می کنند» که‌حملة شغلا ازفر و کنایانست , وی نبزنیت کندکه بیکی آزاین فروض قیام نماید؛ و نان درستی این نیت آن بو دکه‌بکار ی مشغول بود که خلق بدان حاحتمند بود که ۳1 آن نبود کار مردمان بخلل شود » نه‌چون زر گری و نقاشی و کچ و کنده گری » که‌این همه آرایش دنیاست » وباین حاجت نیست » ونا کردن این پترست - اگرچه میاح است- اما حامه دیبا دفختن وساخت زر کردن برای مردان» این خودحرام بود ؛ و ازییشپا ایتک (هتت داثته‌اند فروختن طعام است و کفن » وقصابی دصرافی که اردفایق ربوا خودرا دشوارنگاه توان _ داشت » وححای که در وحراحت کردنست آدمی رابر کمان ‏ نکه سود دارد - و باشد که‌ندارد - ۰ ودباغی‌و کناسی که جامه‌باك داشتن از آن دشوار - بود ‏ و نیزدلیل خسیس همتی است ۰ وستوربانی همحنین : ودلالی که‌از بسیار گفتن وزیادت گفتن حذرنتوان‌کردن . و درخبرست که بهترینکارها ونجارنها بزازی است » و بهترین پیشپا خرازی : آنکه مشك ومطره و امیال این دوزد . و درخبرست که ِ» اگر ات بازر گانی بودی‌بز آزی‌بودی» واگردر دوزخ‌بودی‌صرأفی بودی» » وچپار سشه را ر کيك‌داشته‌اند: جولاهکی و بنبه فروشی و دوك گر ی ومعلمی » و سبب آنست که معاملت این قوم با کودکان و زنان است و هر مخالطت با ضعیف عقلان بود ضعیف عمل شود . احتیاط آنکه بازار دنیا ویرا از بازار آخرت باز ندارد وبازار أخرت صیم «سجد‌هاست ‏ که خدای تعالی مک : « لا تاهکم آمو الکو لا او لاد کم عی ف کر الله » می گوید : «ببدار باشید تامشغله تحارت شمارا از کر حق تعالی باز ندارد :»‏ نگاه زبان کنند . عمر - دضی له عنه گنت : باز رگان » اول روز آخر ت را بگذارد وس‌ازآن دنبا را .

Orijinal Metin (FA)

و عادت سلف ان بو فا انیت ۸5 بامداد وشبانگاه آ خر ن را داشته‌اند : با در مسجد بودندی رد رواوراد مشغول 4 وا درممحلس علم ۱ ۱ وسر بریان ی 0 همه کودکان بااهل دمت "اف روختنبی : که در آن ووت مردان درهس‌حجد‌ها بو دندی : )۱ نوعی غذ که , گوشت ساز زد 2 هلیم بابه‌منی آش است و سر بر بان باهمان است 4 امر وز کله باچه میگویند . کفاری که باشرایطی درمیان‌مسامین زند کی میکنند -1۸۶- ها ها و و و و و و و و و و و و و چا و با هم 6 اه و و و مخ و و وا و او او وا چاو وا و و و 9 ۱ 9 5 ۵ ۱۵ و و و و و و با جوا ماد او و و و و و و و وا وا و مب ها و وخ وخ و و و اج اب و چام وا و وا چا اد و 4 ان ۵ نا 6 اد و ۵ و درخیر یت 45 + «مالایکه چون صبحفه ده ۳ ۳ بر ند ؛ ودر اول روزو آخرروز خبر ی ور ده باسشد ۳ نیحه درمیانه باشد بوی بخشند»؛ و درخیر ست که : «ملایکاشبو ملایکه روز بامداد و شبان‌گاه بوم دسند : حق تعالی گو بد : چو ن گذاشتید بندگان مر ۹ ملابکه گویند: چونبگذاشتيم نمازمی کردند» و چولن‌در رسیدیم نمازمی کردنده حق تعالی گوید + گواه کر دم شمارا که ابشانرا بیامرزیدم ». و باید که جون‌درمبال‌روز بانگ نمازشنید هیچ نه‌ایستد » ودرهر کاری که بود بماند و بمسجدرود و در تقسیر این بت که : « لا تاهیهم تحار ة و لا بیععذ کر الل4 » مده اشت که : «قومی‌بودند کهآ هنگر ایشان بتك‌درهوا کر ده‌بودی» چون بانك نماز اف فرو نباوردی» وخر از درفش فرو برده بودی » چون بانك:مارشنیدی باز برد تکفندق : احتباط آنکه در بازاراز د 9 و نسبیحو باد کر سم عاول نماشد:جندا نکه چپار ) تواند زبان و دل بی کار ندارد و بداند که ۳1 سود که دین فوت شد همه حپان درممقا بل آن نناید » و د ۳ درمیان غافلان و اف ان بیش بود »و سول گفت - علیه‌السلم - : « ذکرخدای تعالی در میان غافلان » چون درخت سبز باشد درمبان درختان خشك » وجون زنده باشد درمیان مردگان وچون مبارز بوددر میان گر یختگان » و گفت رسول - علیه‌السام - :« هس رکه ببازار رسد و بگوید « 4۱۷ لاله و حدلاشر يك له » له الماك و له الحمد » وهوحی لابمفوت » لبدها لیر و هوعلی کل‌شبیء قدیر» دیرا دو بار «زار هزارئواب نوسند » و جنید " رحمةاله علبه ‏ روزی می گفت که 8 سای کرت ات در بازار کها گرصوفی را گوش گبرد وبرجای او باستد اهل‌آن باشد» ,و گفت : ۳ دانیم که ورد وی هر ۳ باز ار سیصدز کشا نبا مت ویس ها ار آسبیح»وچنین گفته‌اند که: بدین‌خو در امی خو یت ودر حمله هر که دربازار برای قوت شود تافراغت دین‌یابد » چنین ود واصل مقصو د فرونگذارد ؛ وهر که بر ای‌زیادت‌دنباشود این ازوی نباید » بلکها کر درهسجد شودو نماز کند ۰ بس بشو لیده‌دل ویرا کنده بود ؛ و باحساب دکان‌بود . احشاط آنکه بر بازاز حر بص نباشده ات هنیک < ی بو د که‌در شود» پنجم ۳ کی وی بودکه‌ببرون أ: بد ؛ وسفر های دراز و باخطر ر کردن [نانراباز نمیداردیازر گانی‌ودادوستد از یادخداو ند . -1۸0- ودر دریا ندستن ومانند وی» این همهدلیلغایت حرص باشد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و عادت سلف ان بو فا انیت ۸5 بامداد وشبانگاه آ خر ن را داشته‌اند : با در مسجد بودندی رد رواوراد مشغول 4 وا درممحلس علم ۱ ۱ وسر بریان ی 0 همه کودکان بااهل دمت "اف روختنبی : که در آن ووت مردان درهس‌حجد‌ها بو دندی : )۱ نوعی غذ که , گوشت ساز زد 2 هلیم بابه‌منی آش است و سر بر بان باهمان است 4 امر وز کله باچه میگویند . کفاری که باشرایطی درمیان‌مسامین زند کی میکنند -1۸۶- ها ها و و و و و و و و و و و و و چا و با هم 6 اه و و و مخ و و وا و او او وا چاو وا و و و 9 ۱ 9 5 ۵ ۱۵ و و و و و و با جوا ماد او و و و و و و و وا وا و مب ها و وخ وخ و و و اج اب و چام وا و وا چا اد و 4 ان ۵ نا 6 اد و ۵ و درخیر یت 45 + «مالایکه چون صبحفه ده ۳ ۳ بر ند ؛ ودر اول روزو آخرروز خبر ی ور ده باسشد ۳ نیحه درمیانه باشد بوی بخشند»؛ و درخیر ست که : «ملایکاشبو ملایکه روز بامداد و شبان‌گاه بوم دسند : حق تعالی گو بد : چو ن گذاشتید بندگان مر ۹ ملابکه گویند: چونبگذاشتيم نمازمی کردند» و چولن‌در رسیدیم نمازمی کردنده حق تعالی گوید + گواه کر دم شمارا که ابشانرا بیامرزیدم ». و باید که جون‌درمبال‌روز بانگ نمازشنید هیچ نه‌ایستد » ودرهر کاری که بود بماند و بمسجدرود و در تقسیر این بت که : « لا تاهیهم تحار ة و لا بیععذ کر الل4 » مده اشت که : «قومی‌بودند کهآ هنگر ایشان بتك‌درهوا کر ده‌بودی» چون بانك نماز اف فرو نباوردی» وخر از درفش فرو برده بودی » چون بانك:مارشنیدی باز برد تکفندق : احتباط آنکه در بازاراز د 9 و نسبیحو باد کر سم عاول نماشد:جندا نکه چپار ) تواند زبان و دل بی کار ندارد و بداند که ۳1 سود که دین فوت شد همه حپان درممقا بل آن نناید » و د ۳ درمیان غافلان و اف ان بیش بود »و سول گفت - علیه‌السلم - : « ذکرخدای تعالی در میان غافلان » چون درخت سبز باشد درمبان درختان خشك » وجون زنده باشد درمیان مردگان وچون مبارز بوددر میان گر یختگان » و گفت رسول - علیه‌السام - :« هس رکه ببازار رسد و بگوید « 4۱۷ لاله و حدلاشر يك له » له الماك و له الحمد » وهوحی لابمفوت » لبدها لیر و هوعلی کل‌شبیء قدیر» دیرا دو بار «زار هزارئواب نوسند » و جنید " رحمةاله علبه ‏ روزی می گفت که 8 سای کرت ات در بازار کها گرصوفی را گوش گبرد وبرجای او باستد اهل‌آن باشد» ,و گفت : ۳ دانیم که ورد وی هر ۳ باز ار سیصدز کشا نبا مت ویس ها ار آسبیح»وچنین گفته‌اند که: بدین‌خو در امی خو یت ودر حمله هر که دربازار برای قوت شود تافراغت دین‌یابد » چنین ود واصل مقصو د فرونگذارد ؛ وهر که بر ای‌زیادت‌دنباشود این ازوی نباید » بلکها کر درهسجد شودو نماز کند ۰ بس بشو لیده‌دل ویرا کنده بود ؛ و باحساب دکان‌بود . احشاط آنکه بر بازاز حر بص نباشده ات هنیک < ی بو د که‌در شود» پنجم ۳ کی وی بودکه‌ببرون أ: بد ؛ وسفر های دراز و باخطر ر کردن [نانراباز نمیداردیازر گانی‌ودادوستد از یادخداو ند . -1۸0- ودر دریا ندستن ومانند وی» این همهدلیلغایت حرص باشد .

Orijinal Metin (FA)

و مها بن بل ‌ رضی الن‌عنه_کهابلیس راسری و نام‌وی زلنبور 4 ایب‌وی‌است که در بازارها بود - (منه انم تقو ون که : «دربازار رو و دردع و یر 3 ومکروخیانت دردل ابشای بیارای » وبا کسی که اول‌ویر ود و آخروی برون :9 همرأه‌باش» س‌واحب اقتضای ن کند تااز مجلس علم و ورد باهداد و نمارجاشت نبردازد نشود ؛ وچون چندان سودکرد که کفایت روزبود باز گردد و بمسحد شود و کفا بت‌عمر آخر ت‌بدست آر 9 که آنعمر در از ار امن و حاحت بدان سشثر است و از زاد آن مفلس ترسست . <ماد ان سامه استاد ابو حنغه ب ر شا غلیا ممنعد ‌" فروختی » چون‌دو حبه‌سود کردی سفط فراز کردی و باز گشتی . ودرخبر است که : «بدترین حایبا باژ ار ات : و بدترین ابشان آنکه اولروز ای و آخر رون شود . ابر اهیم ی بشار فرا ابراهيم بی‌ادهم کات : «امروز بکار 1 مر وم ۲ گفت . "یا بن بشار تومی‌جویی ترا می‌جوبند : ۳ می‌جو بدازوی‌در نگذری » و آنچه ومی<ودی ازنودرنگذرد 4 5 <ر بص هحر رم ند‌دده و کامل‌مرروق؟ » گفت: «در ملكث من هیچ‌چیز نیست ت دا ۳ بر مقالی دارم» , گفت : « داری و آ نگاه بکار می‌شوی ؟ . ۱ ۱ ودر شلف گرا و هی چسن بو د ندی که در هفته‌دوروز یش ند دی بماز از 4 گر هی ۳ ژ ور (شد ندی و نماژ شین بر جا‌تندی 5۹ 3 و هی مار دیگر : هر ۳ جو ۷ نان (رر بدست ورد ندی بمس‌جد شدندی . احشاط. آنکه ازشممت دورباشد ؛ آما حرام ۳1 گر د‌ آن گر دد »خودفاسقو ۱ ششم عاصی بود وهرچه در ان درشك باشد ؛ از دل‌خویش فتوی بر سدنه از مفتبان گر وی‌ازاهل دل است - واینءز یز بود - هرچه دردل‌خوش از آن کر اهتی بابد نخر د . و باظالمان و بیوستگان یشان معاملت نکند»وهیچ‌ظال را ندیه کالانفروشده که نگاه «مر لد وی‌اندو هکین شود و نشاید " دظالم اندو من شدن. و بتو انگر 1 وی شاد نشود ؛ و هرچه بایشان فروشد که داند اشان‌بدان استعانت‌خواهند کردن بر ظلم ۰ ویرا در آن‌شر یک باشد : مثللا ۳۹ کاغذ بمستو فبان ۲ ظالمان فروشد بدا مو ان د. ودرجمله باید که باهمه کس‌معاملت نکند » بلکه اهلمعاملت‌طاب کند . پارچه‌ای که زنان‌بر‌سر کنند . مستوفی»منشی - نویسنده -حسابدار. گر فته شده-مسوول. ۲/۱ ۱ 0 و چنین گفته ند که روز ز کار ی بو بودی که ه رکه در ۳ ار شدی گفتی : «معاملت با کنم 1 گفتندی : «باهر که خو اهی که همه اهل احتباطاند» ابس از آن‌رو زگازی بر آ مد که گفتند: «باهیچ کس معاملت مکن‌مگر بافلان‌وفلان» وبیم است کهروز گاری آیدکه با هیچ کس مجاهت نتوآن 1 د » وا بن بیش از رو زگار ما گفتها ند »وهمانا در ر وز کار ماچنین شده است که فرق بر گر فته‌ا ند درمعاملن , و دلیر شده‌اند » بدانکه از دانشمندان ناقص علم و ناقص دین‌شنیده‌اند که : «مال دنياهمه‌بيك رنك شده‌است» و همه حر ام ات 2 واین‌خطایی بزرك وی "و نهچنین است »وشرط این در کتاب‌حللال وحرام که پس از نت باق ور 4 انشاءا له تعالی وحده .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و مها بن بل ‌ رضی الن‌عنه_کهابلیس راسری و نام‌وی زلنبور 4 ایب‌وی‌است که در بازارها بود - (منه انم تقو ون که : «دربازار رو و دردع و یر 3 ومکروخیانت دردل ابشای بیارای » وبا کسی که اول‌ویر ود و آخروی برون :9 همرأه‌باش» س‌واحب اقتضای ن کند تااز مجلس علم و ورد باهداد و نمارجاشت نبردازد نشود ؛ وچون چندان سودکرد که کفایت روزبود باز گردد و بمسحد شود و کفا بت‌عمر آخر ت‌بدست آر 9 که آنعمر در از ار امن و حاحت بدان سشثر است و از زاد آن مفلس ترسست . <ماد ان سامه استاد ابو حنغه ب ر شا غلیا ممنعد ‌" فروختی » چون‌دو حبه‌سود کردی سفط فراز کردی و باز گشتی . ودرخبر است که : «بدترین حایبا باژ ار ات : و بدترین ابشان آنکه اولروز ای و آخر رون شود . ابر اهیم ی بشار فرا ابراهيم بی‌ادهم کات : «امروز بکار 1 مر وم ۲ گفت . "یا بن بشار تومی‌جویی ترا می‌جوبند : ۳ می‌جو بدازوی‌در نگذری » و آنچه ومی<ودی ازنودرنگذرد 4 5 <ر بص هحر رم ند‌دده و کامل‌مرروق؟ » گفت: «در ملكث من هیچ‌چیز نیست ت دا ۳ بر مقالی دارم» , گفت : « داری و آ نگاه بکار می‌شوی ؟ . ۱ ۱ ودر شلف گرا و هی چسن بو د ندی که در هفته‌دوروز یش ند دی بماز از 4 گر هی ۳ ژ ور (شد ندی و نماژ شین بر جا‌تندی 5۹ 3 و هی مار دیگر : هر ۳ جو ۷ نان (رر بدست ورد ندی بمس‌جد شدندی . احشاط. آنکه ازشممت دورباشد ؛ آما حرام ۳1 گر د‌ آن گر دد »خودفاسقو ۱ ششم عاصی بود وهرچه در ان درشك باشد ؛ از دل‌خویش فتوی بر سدنه از مفتبان گر وی‌ازاهل دل است - واینءز یز بود - هرچه دردل‌خوش از آن کر اهتی بابد نخر د . و باظالمان و بیوستگان یشان معاملت نکند»وهیچ‌ظال را ندیه کالانفروشده که نگاه «مر لد وی‌اندو هکین شود و نشاید " دظالم اندو من شدن. و بتو انگر 1 وی شاد نشود ؛ و هرچه بایشان فروشد که داند اشان‌بدان استعانت‌خواهند کردن بر ظلم ۰ ویرا در آن‌شر یک باشد : مثللا ۳۹ کاغذ بمستو فبان ۲ ظالمان فروشد بدا مو ان د. ودرجمله باید که باهمه کس‌معاملت نکند » بلکه اهلمعاملت‌طاب کند . پارچه‌ای که زنان‌بر‌سر کنند . مستوفی»منشی - نویسنده -حسابدار. گر فته شده-مسوول. ۲/۱ ۱ 0 و چنین گفته ند که روز ز کار ی بو بودی که ه رکه در ۳ ار شدی گفتی : «معاملت با کنم 1 گفتندی : «باهر که خو اهی که همه اهل احتباطاند» ابس از آن‌رو زگازی بر آ مد که گفتند: «باهیچ کس معاملت مکن‌مگر بافلان‌وفلان» وبیم است کهروز گاری آیدکه با هیچ کس مجاهت نتوآن 1 د » وا بن بیش از رو زگار ما گفتها ند »وهمانا در ر وز کار ماچنین شده است که فرق بر گر فته‌ا ند درمعاملن , و دلیر شده‌اند » بدانکه از دانشمندان ناقص علم و ناقص دین‌شنیده‌اند که : «مال دنياهمه‌بيك رنك شده‌است» و همه حر ام ات 2 واین‌خطایی بزرك وی "و نهچنین است »وشرط این در کتاب‌حللال وحرام که پس از نت باق ور 4 انشاءا له تعالی وحده .

Orijinal Metin (FA)

احتیاط 9 باهر کسی معاملت کند حساب خویش باوی راست می‌دارد » هدتم در گنت و 1 د و داوو سرخط» 9 ,دا ند که قامت باهر یکی یحو اهند داش وانصاف هریکی ازوی طلب خواهند کرد یکی‌از بزرگان بازر گانی‌را بخواب دید گفت : «خدای‌تعالی با توجه کرد ۰۱ گفت : «پنجاه‌هزار صحیفه درپیش مر _ نهاد ؛ گفتم : بارخدایا این همه صحيفهٌ گناه است ؛ گفت : باپنجاه هزارکس معامات کرد؛ » هریکی صحیفهُ یکی است » گفت :در هر یکی صحیفه خویش دیدم باوی‌ازاول ۳113 ودر حملها گر دانگی در گردن‌وی بودکه بتلبیس ویرا زبان کرده باشدگرفتار شود » وهیچ‌چیز ویرا سودندارد تاازعهد؛ آن بیرون نبارد . ۱ ا شنت اه اف ور هفرعت که کنته امد درمعاملت - واین‌سنت برخاسته است ؛ ومعامات وعلم این‌ددین روز گارها فراموش کرده‌ا ند »هر که‌ازین يك‌سنت بحای آردئواب وی‌عظیم بود کهدرخبرست که و 5 علیه اسلام 3 «روز گاریآ ید هر که‌ده‌يت‌این احتیاط که‌شمامی‌کنید بکندو برا کفایت بو د, گفتندچر ٩‏ گفت:بر ایآ نکه شماباردارید برخیرآت » بدین‌سیب برشما آسان‌بود وایشان بارندارند وغرب‌باشند درمبانغافلان » واين بدان گفته آید 1 7 این بشنو ‌ نومید شود » و نگو بد ک4 این همه کی بجای‌میتو ان آوردن . که همان‌قدر که بجای تواند ورد بسیاربود »بلکه هر که ایمان‌داردیدان که آ خرت‌ازدنیابهتر » این‌همه‌بجای‌تواندآ ورد :که ازین‌احتباط جز درو یشی‌چیزی‌تو لدن‌کند»وهر درو بشی 45سبب‌پادشاهیبدبو دیتو ان کشد کهمردمان -۸۷ ۲1 اه هه ما اه و و و و و ادا ماو جوا و وا و وم واه وت ماه او ماو و و و و و وا و هه هه اه و و و و ما هس سا ما ها ۵ بخ ما اد مد مان و وا مد و تا ای تاه و واه تاو و و و و و ام ها او و و و وا وا او و دا هو وان تاه وان دا واه وا جات وا سس ها واج جام اد ود ها ۵ 6۵ ۵ ی گر کر ور نج‌سفرو مدارضی . عبت زدانایمالی رسند یابولایتی که اگر مر در ی‌همه ضایع‌شود؛ چندین کار نباشد اگر کسی‌برای پادشاهیابدرامعاملتی کند ۳ تن دوست‌نداردباوی کنند » وی‌نیز بامردمان نکند . اصل چها رم شناختی علال و حر ام و شبهت است رسو ل گفته است - علیه‌السلام - : »طلب‌حللالفر یضه‌است برهرمر دوزن‌مسلمان» وطلب حلال نتوانی کرد تاندانی که حلال چیست » و گفده‌است - علیه‌السللام - :«حلال روشن است وحر ام روشن ودرمیان هردوشمپتهای مشکل و بوشیده‌است ۱ وهر که گرد آن‌کردد ۱ یم آن بود که درحرام افتد . 3 بدا نکه این علمی درارست ؛ وما شرح ین در کتاب احبا گفتها بم بتفصیل که در هیچ کتابی ۹« یامد -ودرین کتاب آن‌مقدار »1 یم کهفیم عو ام طاقت آن بدارد و لین مقداردرچ,ار باب شر ح کنیم : باب اول - در ثوآب وفطلیت طلب حلال ؛ باب دوم - در درچات ور غ درحلال و حرام ؛ باب سوم - در پژوهیدن ازعلال و سثوال کردن از آن؛ باب چهارم _ در آدرار سلطان و کم مخالطت با اشان . باب اول در و آب و فضلرت طلب لا ل بدانکهخدای‌تعالی می گوید :«باایها ال سل کلوامیالطیبات‌و اعملو اصا لحا با رسولان» آنچه خورید حلال و یال خوربد » و أنحه کنید ازطاعت اقایسته کل ۰ و رسول - علیه‌السلام - برای این گفت که : «طلب حلال‌بر همه‌هسلمانان‌فر یضه است»؛ و گفت : + هر که چپل روزحلال خورد - که‌بهپیچ حرام نیامیزد - خدای‌تعالی دل وی پرنور کذد » وجشمیاه حکمت از دل وی بگشاید ودريك روات - دوستی دنبااز دل وی بیرد » .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

احتیاط 9 باهر کسی معاملت کند حساب خویش باوی راست می‌دارد » هدتم در گنت و 1 د و داوو سرخط» 9 ,دا ند که قامت باهر یکی یحو اهند داش وانصاف هریکی ازوی طلب خواهند کرد یکی‌از بزرگان بازر گانی‌را بخواب دید گفت : «خدای‌تعالی با توجه کرد ۰۱ گفت : «پنجاه‌هزار صحیفه درپیش مر _ نهاد ؛ گفتم : بارخدایا این همه صحيفهٌ گناه است ؛ گفت : باپنجاه هزارکس معامات کرد؛ » هریکی صحیفهُ یکی است » گفت :در هر یکی صحیفه خویش دیدم باوی‌ازاول ۳113 ودر حملها گر دانگی در گردن‌وی بودکه بتلبیس ویرا زبان کرده باشدگرفتار شود » وهیچ‌چیز ویرا سودندارد تاازعهد؛ آن بیرون نبارد . ۱ ا شنت اه اف ور هفرعت که کنته امد درمعاملت - واین‌سنت برخاسته است ؛ ومعامات وعلم این‌ددین روز گارها فراموش کرده‌ا ند »هر که‌ازین يك‌سنت بحای آردئواب وی‌عظیم بود کهدرخبرست که و 5 علیه اسلام 3 «روز گاریآ ید هر که‌ده‌يت‌این احتیاط که‌شمامی‌کنید بکندو برا کفایت بو د, گفتندچر ٩‏ گفت:بر ایآ نکه شماباردارید برخیرآت » بدین‌سیب برشما آسان‌بود وایشان بارندارند وغرب‌باشند درمبانغافلان » واين بدان گفته آید 1 7 این بشنو ‌ نومید شود » و نگو بد ک4 این همه کی بجای‌میتو ان آوردن . که همان‌قدر که بجای تواند ورد بسیاربود »بلکه هر که ایمان‌داردیدان که آ خرت‌ازدنیابهتر » این‌همه‌بجای‌تواندآ ورد :که ازین‌احتباط جز درو یشی‌چیزی‌تو لدن‌کند»وهر درو بشی 45سبب‌پادشاهیبدبو دیتو ان کشد کهمردمان -۸۷ ۲1 اه هه ما اه و و و و و ادا ماو جوا و وا و وم واه وت ماه او ماو و و و و و وا و هه هه اه و و و و ما هس سا ما ها ۵ بخ ما اد مد مان و وا مد و تا ای تاه و واه تاو و و و و و ام ها او و و و وا وا او و دا هو وان تاه وان دا واه وا جات وا سس ها واج جام اد ود ها ۵ 6۵ ۵ ی گر کر ور نج‌سفرو مدارضی . عبت زدانایمالی رسند یابولایتی که اگر مر در ی‌همه ضایع‌شود؛ چندین کار نباشد اگر کسی‌برای پادشاهیابدرامعاملتی کند ۳ تن دوست‌نداردباوی کنند » وی‌نیز بامردمان نکند . اصل چها رم شناختی علال و حر ام و شبهت است رسو ل گفته است - علیه‌السلام - : »طلب‌حللالفر یضه‌است برهرمر دوزن‌مسلمان» وطلب حلال نتوانی کرد تاندانی که حلال چیست » و گفده‌است - علیه‌السللام - :«حلال روشن است وحر ام روشن ودرمیان هردوشمپتهای مشکل و بوشیده‌است ۱ وهر که گرد آن‌کردد ۱ یم آن بود که درحرام افتد . 3 بدا نکه این علمی درارست ؛ وما شرح ین در کتاب احبا گفتها بم بتفصیل که در هیچ کتابی ۹« یامد -ودرین کتاب آن‌مقدار »1 یم کهفیم عو ام طاقت آن بدارد و لین مقداردرچ,ار باب شر ح کنیم : باب اول - در ثوآب وفطلیت طلب حلال ؛ باب دوم - در درچات ور غ درحلال و حرام ؛ باب سوم - در پژوهیدن ازعلال و سثوال کردن از آن؛ باب چهارم _ در آدرار سلطان و کم مخالطت با اشان . باب اول در و آب و فضلرت طلب لا ل بدانکهخدای‌تعالی می گوید :«باایها ال سل کلوامیالطیبات‌و اعملو اصا لحا با رسولان» آنچه خورید حلال و یال خوربد » و أنحه کنید ازطاعت اقایسته کل ۰ و رسول - علیه‌السلام - برای این گفت که : «طلب حلال‌بر همه‌هسلمانان‌فر یضه است»؛ و گفت : + هر که چپل روزحلال خورد - که‌بهپیچ حرام نیامیزد - خدای‌تعالی دل وی پرنور کذد » وجشمیاه حکمت از دل وی بگشاید ودريك روات - دوستی دنبااز دل وی بیرد » .

Orijinal Metin (FA)

و سعد از بزر گان‌صحابه بود ؛گفت : : «یارسول‌الهدعاکن ۰ تا دعاهء مرااحابت بود بپردعا که کنم گفت: : «حلال خور تادعامستجاب شود؟ ,ورسول گفت-علیه لسبلام - : -1۸۸- یب ۳ ۴ بسیار کس طعام وجامه وغذای وی حرام است » آ که دست برداشته دعا میکند ۱ چنین دعاکی اجابت کنند ؟ ؛ و گفت : « خدای تعالی‌را فرشتهُ است بر ببتالمظدس هرشمی منادی مبکند که : هر که حرام خورد خدای تعالی از وی خشنود نباشد » واژ ‏ وی نه فر بع. 4 بذیرد و نه سنت ۴ و گفت " هر که حامه خردبده درم _ که يك‌درم از وی حر ام بو د ِِ ۳ ان حامه بر ان وی بو ۵ نمازوی نبذیر ند»و گفت ۳ هر گوشتی که ازحر امرسته باشد ۳ بوی او لیتر » »و گفت ی هر که باك ندارد که مال از کحا بدست آرد خدای تعالی با ندارد که و برا از کحاکه خواهد پدوزخ افکند 6 و گفت : « عبادت حزوست » ه حزو از وی طلب‌حلال است » و گفت دهر که شب ریخانه شود - مانده از طلب حلال -۱ هرزیده خسید ‏ و بامداد که برخیزد خدای تعالی از وی حشنو دبود 6 ء و گنفت دای تعالی‌هی‌گوید ۳ از حرامیرهیز کنند» سر م دارم که با ابشان حساب کنم :۰ و گفت ۳ نک‌درم از ریواصعی‌ترسن از سی باز زناکه درمسلمانی بکنند »۰ و گفت : «هر که مالی‌ازحرام کسب کند » گر بصدقه دهد نبذیر ند 4 وا گر سرد زادبود بدوزخ» : و ابو بکر صدیق - رضی‌الله عنه - از دست غلامی شربتی شبر بخورد ,و انگاه بدانست کهنه‌ازوحه است :انگشت بخلق فرو برد تاقی کرد » و؛ یمن بود که از رنج وسجخنتی آن ددح اروی حدآشدی 1 وگفت : بار خدایا پیو پناهم ی بماند که برون نیامد . و عمر رشن عنه همحنین کرد که بغلط ازشیر صدقه بوی دادند . و عیدالل4 این عمر - رضی‌اله‌عنهما تون ۳ گرچندان‌نمازکنید که شتها کوژشود 4 وجندان روزه دار بد که جون موی‌شویدبباریکی سود ندارد 4 و نبذیر ند الا بپرهیز ازحرام»وسفیان ژوری‌میگوید : «ه رکه ازحرام صدقه‌دهد » یاخیری کند چون کسی باشد که حامه‌یلید ببول بشوید تا پلیدتر شود » . و بحیی بی معاذدازی رحمةاله علیه گوید : «طاعت‌خزانة خدای تعالی است » و کلید وی‌دعاست و دندانهای وی لقمه حلال است » دسهل بنعبدالله تستری رحمة النه علیه گوید : که هیچ کس ب<قبقت ابمان ار سدالا بچپارچیز ِ همه‌فر ایش بگذاردبشر طسنت 4 وحال‌خورد بشرع ودرع ۲" وازهمه‌ناشایستهادست بدارد بظاهر و باطن ۰ دهم برین صبر کند نامر ۰ تفوی و پرهیز کاری . -۸- ر‌ کن‌دو) _ تن تک 2 2 0 ت رور شیرت خورد » ۳ وی تاریكک ع شود و ۳ گیرد » و ای المءار ك گوید « يك درم از شیوت بخداو ند دهم دوستر دارم از آنکه صدهز ار درم بصدفه دهم » . و سهل تستری و دهر که حرام خورد » هفت اندام وی در معصبت افتد ناجاز - اگروی خواهد و اگر نخواهد - و هر که حلال خورد » همه اندام وی بطاعت بود » وتوفیق خبرات بوی بروسته باشد » .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و سعد از بزر گان‌صحابه بود ؛گفت : : «یارسول‌الهدعاکن ۰ تا دعاهء مرااحابت بود بپردعا که کنم گفت: : «حلال خور تادعامستجاب شود؟ ,ورسول گفت-علیه لسبلام - : -1۸۸- یب ۳ ۴ بسیار کس طعام وجامه وغذای وی حرام است » آ که دست برداشته دعا میکند ۱ چنین دعاکی اجابت کنند ؟ ؛ و گفت : « خدای تعالی‌را فرشتهُ است بر ببتالمظدس هرشمی منادی مبکند که : هر که حرام خورد خدای تعالی از وی خشنود نباشد » واژ ‏ وی نه فر بع. 4 بذیرد و نه سنت ۴ و گفت " هر که حامه خردبده درم _ که يك‌درم از وی حر ام بو د ِِ ۳ ان حامه بر ان وی بو ۵ نمازوی نبذیر ند»و گفت ۳ هر گوشتی که ازحر امرسته باشد ۳ بوی او لیتر » »و گفت ی هر که باك ندارد که مال از کحا بدست آرد خدای تعالی با ندارد که و برا از کحاکه خواهد پدوزخ افکند 6 و گفت : « عبادت حزوست » ه حزو از وی طلب‌حلال است » و گفت دهر که شب ریخانه شود - مانده از طلب حلال -۱ هرزیده خسید ‏ و بامداد که برخیزد خدای تعالی از وی حشنو دبود 6 ء و گنفت دای تعالی‌هی‌گوید ۳ از حرامیرهیز کنند» سر م دارم که با ابشان حساب کنم :۰ و گفت ۳ نک‌درم از ریواصعی‌ترسن از سی باز زناکه درمسلمانی بکنند »۰ و گفت : «هر که مالی‌ازحرام کسب کند » گر بصدقه دهد نبذیر ند 4 وا گر سرد زادبود بدوزخ» : و ابو بکر صدیق - رضی‌الله عنه - از دست غلامی شربتی شبر بخورد ,و انگاه بدانست کهنه‌ازوحه است :انگشت بخلق فرو برد تاقی کرد » و؛ یمن بود که از رنج وسجخنتی آن ددح اروی حدآشدی 1 وگفت : بار خدایا پیو پناهم ی بماند که برون نیامد . و عمر رشن عنه همحنین کرد که بغلط ازشیر صدقه بوی دادند . و عیدالل4 این عمر - رضی‌اله‌عنهما تون ۳ گرچندان‌نمازکنید که شتها کوژشود 4 وجندان روزه دار بد که جون موی‌شویدبباریکی سود ندارد 4 و نبذیر ند الا بپرهیز ازحرام»وسفیان ژوری‌میگوید : «ه رکه ازحرام صدقه‌دهد » یاخیری کند چون کسی باشد که حامه‌یلید ببول بشوید تا پلیدتر شود » . و بحیی بی معاذدازی رحمةاله علیه گوید : «طاعت‌خزانة خدای تعالی است » و کلید وی‌دعاست و دندانهای وی لقمه حلال است » دسهل بنعبدالله تستری رحمة النه علیه گوید : که هیچ کس ب<قبقت ابمان ار سدالا بچپارچیز ِ همه‌فر ایش بگذاردبشر طسنت 4 وحال‌خورد بشرع ودرع ۲" وازهمه‌ناشایستهادست بدارد بظاهر و باطن ۰ دهم برین صبر کند نامر ۰ تفوی و پرهیز کاری . -۸- ر‌ کن‌دو) _ تن تک 2 2 0 ت رور شیرت خورد » ۳ وی تاریكک ع شود و ۳ گیرد » و ای المءار ك گوید « يك درم از شیوت بخداو ند دهم دوستر دارم از آنکه صدهز ار درم بصدفه دهم » . و سهل تستری و دهر که حرام خورد » هفت اندام وی در معصبت افتد ناجاز - اگروی خواهد و اگر نخواهد - و هر که حلال خورد » همه اندام وی بطاعت بود » وتوفیق خبرات بوی بروسته باشد » .

Orijinal Metin (FA)

و اخبار و تار درین باب بسیارست ‏ و سیب این بود که اهل ورع احتیاطعظیم کرده‌اند ‏ دیکی‌ازیشان رهب بنا اور د بوده است ؛ که هیج‌چیز نخوردی که ند نستی از کجاست » يك روز مادرش قدحی‌شیر بوی داد » پرسید که از کجاست وبپا از کصا آو رده‌اند واز خر بده‌اند ؛ چون‌همه تقا تست کرت کو سفند چرا از کجا کرده است - وازجایی چراکرده‌بود که مسلمانان را در آن‌حقی‌بود - نخورد » مادرش گفت : بخور که‌خدای‌تعالی بر تورحمت کند » گفت تخواهم گرچهرحمت کند : که نگاء برحمت ویر سیده باشم نم‌عصنت دن نخو اهم. و اشر <افی را بر سیدند که‌از کجامی خوردیووی احتیاط کردی وت از آ نحاکه درگ ران می‌خور ند » ولیکن فرق بود مبان آنکه می‌خورد ومیگوید ومیان انکه می‌خورد د می خندد » و گفت : بپتر از آن نبود که دست کو تاه ثر و مه کمتر . باب دوم در در سعواأت سوالال و سر زم بدانکه حلالوحرام را درجاتست ؛ وهمه ازيك گونه‌نیست : بعضی‌حلالاست وبعضی حلال پاك است » وبعضی‌پاتر » وهمچنین‌ازحرام بعضی صعب‌تر است‌وپلیدتر وبعضی کمتر ؛ چنانکه بیماری که حرارت ویرا ذیان دارد » آ نجه گر‌تر باشد زبان پیشتر دارد 4 و گرمی بر درحات سود ۹ انگیین ن-ه جون قرر سود حر ام نمر همحنین است وطقات هیلوا : ۳ از < رام شمیت برینج درحه ی در سوه اول ور ع "ود و لست - و آن ورع عموم مسلمانانست » هرجه فتوی ظاهر 1 نرا حرام دارد از آن دور باشد » و این مرن درحائست , و هر که این ددع دست‌دارد عدالت‌دی باطل باشد واورافاسق وعاص ی گویندن . واین‌جای نز درحاست: 5 معأملات ۳ ی که مال دسگری‌ب‌قدی‌فاسد - برضای وی ستاند < 1 ۳ دلیکن 2 0 بقصب ستاند حرام‌تر ,واکر از بتیم ودرویشی ستاند عظیم‌تر » وعقد فاسد چون‌سبب ربوا بود حرامی آن عظیم تر : ۳۹ چه حرامی برهمه افتد. وهرچه حرام‌تر خطرعاقیت بیشتر وامید عفوضعفتر : چنانکه بیمار را که 0 خورد . خطروی بسفتر از نکه فاثبف وشکر خورد وجون بشترخورد خطروی بیش از آ نکه انداگ خورد . و فصبل آ نکه حرام کدامست وحلال کدام "کش 9 ند که همه فقه بر خواند » و اجب نیست هم234 4 برخواندن که نکس که‌قوت وی نه‌ارمال عنیمت و نه از گزید اهل دمت است ‏ اورا جهحاحت بود یکتاب عنام وحزبه خواندن ) ولیکن بز هو سور آنو اجب باشد که بدان محتاج است : چون دخلزی از بیم دشراست» علم تم و شرا بروی واجب بود ؛ و گر مزدوری است » عم آن بیشه پروی واحب بود آموختن ۱ ۱ درجه‌دو) ور غ شا‌مر دانست - که‌ایشانر اصالحان گویند » واين آن‌بود که هر چه مفتی ون حرام ست ولیکن از شبهتی خنالی نیست . از آن‌نیز دست باز دارد . 5 ۱ وشبهت برسه‌قسم است : ی که واجب‌بود ازوی حذر کردن ؛ دبضی است که واحب نبود ولیکن مستحب بود » از واجب حذر کردن درجهٌ اولست واز ۳ درحه دوم ؛ وسیم آست که حذر کردن ازوی وسوسه باشد وبکار تباید : چنانکه کسی گوشت صیدنخوردو گوید که باشد که این‌ملك دیگری بوده‌باشد وازوی : بجسته باشد » باسرای بعاریت دارد » برون شود » که باشد که خداوند بمیرد و ملك بو ارث‌افتد » این‌چنن‌بی نکه نشان بروی‌دلیل کند » وسو اس بوده بکار نیاید ۱ درجه سو) ور ع پرهی ز گارانست - که ایشانرا متقیان گویند : واين آن بودکه اجه نهحر ام بود و نهشبوت » بلکه حلال مطلق باشد ,و لیکن‌بيم آن بود که از آن درشمپتی دیگر افتد بادرحر ای » از آن نیز دست بدارد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اخبار و تار درین باب بسیارست ‏ و سیب این بود که اهل ورع احتیاطعظیم کرده‌اند ‏ دیکی‌ازیشان رهب بنا اور د بوده است ؛ که هیج‌چیز نخوردی که ند نستی از کجاست » يك روز مادرش قدحی‌شیر بوی داد » پرسید که از کجاست وبپا از کصا آو رده‌اند واز خر بده‌اند ؛ چون‌همه تقا تست کرت کو سفند چرا از کجا کرده است - وازجایی چراکرده‌بود که مسلمانان را در آن‌حقی‌بود - نخورد » مادرش گفت : بخور که‌خدای‌تعالی بر تورحمت کند » گفت تخواهم گرچهرحمت کند : که نگاء برحمت ویر سیده باشم نم‌عصنت دن نخو اهم. و اشر <افی را بر سیدند که‌از کجامی خوردیووی احتیاط کردی وت از آ نحاکه درگ ران می‌خور ند » ولیکن فرق بود مبان آنکه می‌خورد ومیگوید ومیان انکه می‌خورد د می خندد » و گفت : بپتر از آن نبود که دست کو تاه ثر و مه کمتر . باب دوم در در سعواأت سوالال و سر زم بدانکه حلالوحرام را درجاتست ؛ وهمه ازيك گونه‌نیست : بعضی‌حلالاست وبعضی حلال پاك است » وبعضی‌پاتر » وهمچنین‌ازحرام بعضی صعب‌تر است‌وپلیدتر وبعضی کمتر ؛ چنانکه بیماری که حرارت ویرا ذیان دارد » آ نجه گر‌تر باشد زبان پیشتر دارد 4 و گرمی بر درحات سود ۹ انگیین ن-ه جون قرر سود حر ام نمر همحنین است وطقات هیلوا : ۳ از < رام شمیت برینج درحه ی در سوه اول ور ع "ود و لست - و آن ورع عموم مسلمانانست » هرجه فتوی ظاهر 1 نرا حرام دارد از آن دور باشد » و این مرن درحائست , و هر که این ددع دست‌دارد عدالت‌دی باطل باشد واورافاسق وعاص ی گویندن . واین‌جای نز درحاست: 5 معأملات ۳ ی که مال دسگری‌ب‌قدی‌فاسد - برضای وی ستاند < 1 ۳ دلیکن 2 0 بقصب ستاند حرام‌تر ,واکر از بتیم ودرویشی ستاند عظیم‌تر » وعقد فاسد چون‌سبب ربوا بود حرامی آن عظیم تر : ۳۹ چه حرامی برهمه افتد. وهرچه حرام‌تر خطرعاقیت بیشتر وامید عفوضعفتر : چنانکه بیمار را که 0 خورد . خطروی بسفتر از نکه فاثبف وشکر خورد وجون بشترخورد خطروی بیش از آ نکه انداگ خورد . و فصبل آ نکه حرام کدامست وحلال کدام "کش 9 ند که همه فقه بر خواند » و اجب نیست هم234 4 برخواندن که نکس که‌قوت وی نه‌ارمال عنیمت و نه از گزید اهل دمت است ‏ اورا جهحاحت بود یکتاب عنام وحزبه خواندن ) ولیکن بز هو سور آنو اجب باشد که بدان محتاج است : چون دخلزی از بیم دشراست» علم تم و شرا بروی واجب بود ؛ و گر مزدوری است » عم آن بیشه پروی واحب بود آموختن ۱ ۱ درجه‌دو) ور غ شا‌مر دانست - که‌ایشانر اصالحان گویند » واين آن‌بود که هر چه مفتی ون حرام ست ولیکن از شبهتی خنالی نیست . از آن‌نیز دست باز دارد . 5 ۱ وشبهت برسه‌قسم است : ی که واجب‌بود ازوی حذر کردن ؛ دبضی است که واحب نبود ولیکن مستحب بود » از واجب حذر کردن درجهٌ اولست واز ۳ درحه دوم ؛ وسیم آست که حذر کردن ازوی وسوسه باشد وبکار تباید : چنانکه کسی گوشت صیدنخوردو گوید که باشد که این‌ملك دیگری بوده‌باشد وازوی : بجسته باشد » باسرای بعاریت دارد » برون شود » که باشد که خداوند بمیرد و ملك بو ارث‌افتد » این‌چنن‌بی نکه نشان بروی‌دلیل کند » وسو اس بوده بکار نیاید ۱ درجه سو) ور ع پرهی ز گارانست - که ایشانرا متقیان گویند : واين آن بودکه اجه نهحر ام بود و نهشبوت » بلکه حلال مطلق باشد ,و لیکن‌بيم آن بود که از آن درشمپتی دیگر افتد بادرحر ای » از آن نیز دست بدارد .

%0
10 Bölüm