اقب اخیار می گوید که «موسی کت 5 بارت ۱ رز دیکی تاسخن بر از گو پم » با دوری تا باواز گو بم ۲ گفت هر کهمرا یادکندمن همنشین ویم »گفت - بار خدایا ما راحالهاستچویجنابت وقضاء حاحت که تر ادر آن - حالتاز باد کرد خویش اجلال کنیم 3 - بپرحال که باشد مرا یاد می کن و باك مدار». سوق ۳ برسان ِ" شود کسی را که آشنابود گرچهدوست بود. هست رسول گفت - علیهالسام . «هر که عیادت بیماری کند در میان بیشت ویگم _ نشست وچون باز گردد » هفتاد «زارفرشتهبروی موکلکنند تا بروی صلوات میدهند اک اش 5 دست دردست بیمار نرد پابر بیشانی»و مرسد که < 7 ۲ و بگوید « بسم الل4هالر حمنالر حیم ؟ اعرذك بالله الاحدا لصمدالذی لم یلد و ثم زو لد و ام یکی له کفوا احدمن شر ما یحد "> »عشُمان می گویدرضی لعنه «بیماز بودم» رسول - علیه السلم _ در ژ وصدبار این یگنت» , وسنت سمار آنست که 9 ؟ «اعو ۵ بعز خ)لل4 و در ه میشر ما اد( وچون کسی گوید که چگونه ؟ کلهنکند ۱ ودرخبرست کهچون بندةٌ بیمارشود » خدای تعالی دوفرشته بروی مو کل کند» تاچون ۳ بعیادت شود ۱ کند ها کات تک ید - ۳ #9 2 ۳3 بدخیرست و الحمدت خدای تعالی گوید - برمن استبنده مرا » که اکر بر بر<مت حویش برم وبهشت برسانم » واگر عافیت دهم کناهان ویرا بدین بیهاری کفارت کنم » و گوشتی وخونی بپثر از آنکه داشت تور ز ۱ ۳ علی می گوید- رضیالهعنه_ که «هر کر) درد شکم کند ءاززن خویشچیزی بخواهد از کایین وی » وبدانانکبین بخرد ؛ وبا آب باران بيامیزد دبخورد شفابابد- بیمار پرسان . عیادت . تورا اذشر [ نچه هست درپناه خداو ند یگانهٌ بی نیازی که :4 میز اید و نه زاایده میشود و نه کسی بااو همیایه. ات فرار میدهم ۰ از شر آنچههست ببزرکی و تواناگیخداو ند پناه میبرم. ۱ ۱ ۳ و ور ۳ خدایتمالی اراز ۱ سار لك جو 2 9 ۳ نگبین رات ره ۱0 هنی ومری بعنی نوش و گوارنده » تااين سهبهم ید ناچار شفایابد» . کر کار 9 ۱ ودرجمله ادب بیمار نست که - ذله نخنده وجزع نکند »وامیدیداندارد که مماری کفارت گناه ویباشد وجون دارو خوردتو کلبر ۱ فرید گار داردنهبر دارو) وادب عیادت کننده انست که - بسبار ننشیند ؛ وبسیار تبرستد؛ و دعا کند بعاقیت » واز حویشتن ور نماید که ر حور ات سیب بمماری وی ) 9 از خانبا ۳ درها که در سرای باشد نگاه دارد 1 وجون «در سر ای رسد دستوری خواهد ۵ 9 درمقابله در ۵ ۱ دسسیل بلکه نو باستد 9 در بر وق رند ۴ ۳ بل - با عالام ۸-<9 و شب کسسنت؟ ت دی که ت همم 4 لیکن بجای ای علام رد - سسحانالنهو لحمدلنه 2هر که درژی بر ند 1 همحبین باید کرد سوق نکهاز س حنازه وی برود . ورسول م ی گوید ِ علیه السلم 4 مت , هر که از بس حنازه رود » ویرا ف مراطی مزدست وا گر بااستدتادفن ردو کنند ؛ دوقیراط »وهرقیراطی چند کوه احجد؟ . وادب بسفیح ۱ نست که خاموش باشد و ده 2 مرت مشغول باشد ۵ و از مرك <وش اندیشه کند ۲ اعهش گوید - «ار سس حناژه رفتمی 9 ندانستمی که کرا : تعزیت کنم ک۹همه از بکدن؟
اقب اخیار می گوید که «موسی کت 5 بارت ۱ رز دیکی تاسخن بر از گو پم » با دوری تا باواز گو بم ۲ گفت هر کهمرا یادکندمن همنشین ویم »گفت - بار خدایا ما راحالهاستچویجنابت وقضاء حاحت که تر ادر آن - حالتاز باد کرد خویش اجلال کنیم 3 - بپرحال که باشد مرا یاد می کن و باك مدار». سوق ۳ برسان ِ" شود کسی را که آشنابود گرچهدوست بود. هست رسول گفت - علیهالسام . «هر که عیادت بیماری کند در میان بیشت ویگم _ نشست وچون باز گردد » هفتاد «زارفرشتهبروی موکلکنند تا بروی صلوات میدهند اک اش 5 دست دردست بیمار نرد پابر بیشانی»و مرسد که < 7 ۲ و بگوید « بسم الل4هالر حمنالر حیم ؟ اعرذك بالله الاحدا لصمدالذی لم یلد و ثم زو لد و ام یکی له کفوا احدمن شر ما یحد "> »عشُمان می گویدرضی لعنه «بیماز بودم» رسول - علیه السلم _ در ژ وصدبار این یگنت» , وسنت سمار آنست که 9 ؟ «اعو ۵ بعز خ)لل4 و در ه میشر ما اد( وچون کسی گوید که چگونه ؟ کلهنکند ۱ ودرخبرست کهچون بندةٌ بیمارشود » خدای تعالی دوفرشته بروی مو کل کند» تاچون ۳ بعیادت شود ۱ کند ها کات تک ید - ۳ #9 2 ۳3 بدخیرست و الحمدت خدای تعالی گوید - برمن استبنده مرا » که اکر بر بر<مت حویش برم وبهشت برسانم » واگر عافیت دهم کناهان ویرا بدین بیهاری کفارت کنم » و گوشتی وخونی بپثر از آنکه داشت تور ز ۱ ۳ علی می گوید- رضیالهعنه_ که «هر کر) درد شکم کند ءاززن خویشچیزی بخواهد از کایین وی » وبدانانکبین بخرد ؛ وبا آب باران بيامیزد دبخورد شفابابد- بیمار پرسان . عیادت . تورا اذشر [ نچه هست درپناه خداو ند یگانهٌ بی نیازی که :4 میز اید و نه زاایده میشود و نه کسی بااو همیایه. ات فرار میدهم ۰ از شر آنچههست ببزرکی و تواناگیخداو ند پناه میبرم. ۱ ۱ ۳ و ور ۳ خدایتمالی اراز ۱ سار لك جو 2 9 ۳ نگبین رات ره ۱0 هنی ومری بعنی نوش و گوارنده » تااين سهبهم ید ناچار شفایابد» . کر کار 9 ۱ ودرجمله ادب بیمار نست که - ذله نخنده وجزع نکند »وامیدیداندارد که مماری کفارت گناه ویباشد وجون دارو خوردتو کلبر ۱ فرید گار داردنهبر دارو) وادب عیادت کننده انست که - بسبار ننشیند ؛ وبسیار تبرستد؛ و دعا کند بعاقیت » واز حویشتن ور نماید که ر حور ات سیب بمماری وی ) 9 از خانبا ۳ درها که در سرای باشد نگاه دارد 1 وجون «در سر ای رسد دستوری خواهد ۵ 9 درمقابله در ۵ ۱ دسسیل بلکه نو باستد 9 در بر وق رند ۴ ۳ بل - با عالام ۸-<9 و شب کسسنت؟ ت دی که ت همم 4 لیکن بجای ای علام رد - سسحانالنهو لحمدلنه 2هر که درژی بر ند 1 همحبین باید کرد سوق نکهاز س حنازه وی برود . ورسول م ی گوید ِ علیه السلم 4 مت , هر که از بس حنازه رود » ویرا ف مراطی مزدست وا گر بااستدتادفن ردو کنند ؛ دوقیراط »وهرقیراطی چند کوه احجد؟ . وادب بسفیح ۱ نست که خاموش باشد و ده 2 مرت مشغول باشد ۵ و از مرك <وش اندیشه کند ۲ اعهش گوید - «ار سس حناژه رفتمی 9 ندانستمی که کرا : تعزیت کنم ک۹همه از بکدن؟