Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

ر دع خفیم را دشنام دادند » گنت میان‌من و بپشت عقبهُ است وببریدن آن مشفولم » اگرببرم بسخن توچه باك دارم » واگرنه این که دمن # ۳ بی دون حق منست ؟ این هردوچنان با تفه رن ت هستغر ق بودند که خشما بشان بدیدار نبامده‌است. و یکی ابو بر صدیق رار ضی له عنه- دشنام داد گفت: آنچه ازمابرتوبوشیده است‌بیشترست ‏ ازبس هشغولی که بخود است خشموی‌پدیدار نیامده است ؛ وزنی مااك دینار رامراگی فت » گفت : مر هیچکس نشناخت ۳ نو . ویکی ذهبی را سخنی گفت گفت : اکر راست میگویی‌حن تعالی مرا بیامرزاد» واگردروغ میگویی خدای تعالی تراپیامرزاد . پس این احوال دلیل کند که رواباشد که خشم‌مقمورشود بدیناحوال‌ورواباشد ۱۳ بشناخته بو د که خدای تعالی دوست دارد ازوی که خشم نگیر د چون‌سببی رود » دوستی خدای تعالی آن خشم وی‌پوشيده کند » چنانکه کسی معشوقی دارد و فرزند ویرا حفا و وعاشن داند که وی میخو اهد که آن حفا تباید وفراگذارد : غلهُ عشق وبر چنان کند که در و آن حفادر نبابد و خشمگین شود . یس باید که آدمی یکی از این اسیاب چنان شود که خشم خودرا مرده کند» و اگر نتواند باری قوث او را بشکند ۳7 نگردد و بر خلاف شرع و عقل عفر کت: زگره : ۱ -فصل- ۱ (علا ح خنسريم و اجب است) بدانکه‌علاج خشمو اجب‌است : که بیشترخلقر اخشم بدورخ برد علاج ویدو جنس‌است : بك‌جنس‌وی چونمسپل است که بیج ومادت آن ازباطن بر کند » وجنس دوم منئل سکنجبیان اننزی که یب ها 315 ومادت برد . رحنس اول که نت نستکه نگاه کند که سیب‌خشم ندر باطان‌چیست ۱ 4 ۷ تعظیم دی بود خشه‌ کین شود » باید که کیر را بتواضع بشکند ؛ وبداندکه وی از جنس بند گان دیگرست که‌فضل باخلاق نیکو بودو کبر از اخلاق بدسته جز بتواضع کبر باطل و ۱ ۱ سیب دو ۲ عجب است که ندر شان‌خو بشتن اعتقادی دارد و علاج ۱ آستکه خو در ابشناسد ۳۳ تمامی‌علاج کبر وعجب بحای خود گفته‌شو کت سبپ سیم ه لح است - که اندر بیشتر احوال بخشم ادا کند » یاید که خو یشتن ر را بجدمشغو ل کند اندر شناختر . ر. _ کار ۳ نو ۳ ردن کارواخلاق نیکو » و آزمزاح باز ایستد »و همحنین پر خندیدن و سخریت کردن بخشم ادا کند» بایدکه خود را از ا‌ضالت کته ۳ و بر وی آستیر کید خود از آن اعراصض ۳ ۱ سیب چپار ملامت گردن و عیب لردناست. که‌این نوز سبب خشم گردد ازهر دوحانب و علاح آن‌بو د‌ که‌بداندبی عبب‌خدای تعالیاست وهر کر اعیب‌خود باشد عیب درگ ران رسد » وملامت همین سبیل » یس گر بعیب وملامت خود مشذول‌شود تا خشم دیگری ازمیان برخیزد او لیتر؛ سیب پنجم سور صن و آز ود برز رادت ماو جاه که بدان حاحت‌سیار شود ۰و هر که بخیل بود با دانگ که ازوی بشود خشمگین گردد» هر که طامع بود بيك شمه که ازوی فوت شود خشمنااه گردد . این همه اخلاق بدست .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ر دع خفیم را دشنام دادند » گنت میان‌من و بپشت عقبهُ است وببریدن آن مشفولم » اگرببرم بسخن توچه باك دارم » واگرنه این که دمن # ۳ بی دون حق منست ؟ این هردوچنان با تفه رن ت هستغر ق بودند که خشما بشان بدیدار نبامده‌است. و یکی ابو بر صدیق رار ضی له عنه- دشنام داد گفت: آنچه ازمابرتوبوشیده است‌بیشترست ‏ ازبس هشغولی که بخود است خشموی‌پدیدار نیامده است ؛ وزنی مااك دینار رامراگی فت » گفت : مر هیچکس نشناخت ۳ نو . ویکی ذهبی را سخنی گفت گفت : اکر راست میگویی‌حن تعالی مرا بیامرزاد» واگردروغ میگویی خدای تعالی تراپیامرزاد . پس این احوال دلیل کند که رواباشد که خشم‌مقمورشود بدیناحوال‌ورواباشد ۱۳ بشناخته بو د که خدای تعالی دوست دارد ازوی که خشم نگیر د چون‌سببی رود » دوستی خدای تعالی آن خشم وی‌پوشيده کند » چنانکه کسی معشوقی دارد و فرزند ویرا حفا و وعاشن داند که وی میخو اهد که آن حفا تباید وفراگذارد : غلهُ عشق وبر چنان کند که در و آن حفادر نبابد و خشمگین شود . یس باید که آدمی یکی از این اسیاب چنان شود که خشم خودرا مرده کند» و اگر نتواند باری قوث او را بشکند ۳7 نگردد و بر خلاف شرع و عقل عفر کت: زگره : ۱ -فصل- ۱ (علا ح خنسريم و اجب است) بدانکه‌علاج خشمو اجب‌است : که بیشترخلقر اخشم بدورخ برد علاج ویدو جنس‌است : بك‌جنس‌وی چونمسپل است که بیج ومادت آن ازباطن بر کند » وجنس دوم منئل سکنجبیان اننزی که یب ها 315 ومادت برد . رحنس اول که نت نستکه نگاه کند که سیب‌خشم ندر باطان‌چیست ۱ 4 ۷ تعظیم دی بود خشه‌ کین شود » باید که کیر را بتواضع بشکند ؛ وبداندکه وی از جنس بند گان دیگرست که‌فضل باخلاق نیکو بودو کبر از اخلاق بدسته جز بتواضع کبر باطل و ۱ ۱ سیب دو ۲ عجب است که ندر شان‌خو بشتن اعتقادی دارد و علاج ۱ آستکه خو در ابشناسد ۳۳ تمامی‌علاج کبر وعجب بحای خود گفته‌شو کت سبپ سیم ه لح است - که اندر بیشتر احوال بخشم ادا کند » یاید که خو یشتن ر را بجدمشغو ل کند اندر شناختر . ر. _ کار ۳ نو ۳ ردن کارواخلاق نیکو » و آزمزاح باز ایستد »و همحنین پر خندیدن و سخریت کردن بخشم ادا کند» بایدکه خود را از ا‌ضالت کته ۳ و بر وی آستیر کید خود از آن اعراصض ۳ ۱ سیب چپار ملامت گردن و عیب لردناست. که‌این نوز سبب خشم گردد ازهر دوحانب و علاح آن‌بو د‌ که‌بداندبی عبب‌خدای تعالیاست وهر کر اعیب‌خود باشد عیب درگ ران رسد » وملامت همین سبیل » یس گر بعیب وملامت خود مشذول‌شود تا خشم دیگری ازمیان برخیزد او لیتر؛ سیب پنجم سور صن و آز ود برز رادت ماو جاه که بدان حاحت‌سیار شود ۰و هر که بخیل بود با دانگ که ازوی بشود خشمگین گردد» هر که طامع بود بيك شمه که ازوی فوت شود خشمنااه گردد . این همه اخلاق بدست .

Orijinal Metin (FA)

و اصل خشم اینست وعلاج این‌همه علمی است و هم عملی : اما عامی آ نست که آفت وشروی بداند که ضرر آن بروی آندردینو دنب تابحه حدست ‏ تابدل‌از آن نفور شو د »انگاه بعلاح عملی‌مشغول گر دد ؛ و آن‌آن باشد که ازین صفات بمخالفت برخیزد : که علاج همه به‌خالفت هواوهوس واخلاق بدست چنانکة اندرریاضت نفس بکفتیم وانگیختن خشم واخلاق بدیسشتر از انس که مخالطت با گردهی کنند که خشم بریشان عالب باشد » و باشد که 1 ۳ شحاعت وصالابت نام کنند و بدان فخر آورند وحکایت کنند که : فلان بزركك بيك کلمه فلانر ابکشت باخان ومال او ببرد » که کس‌زهره نداشتی که برخلاف‌وی سخن گفتی , که وی مردی مردانه ,ود ومردان چنان باشند » و فراگذاشتن آن خواری وبی حمیتی وناکسی باشد ؛ پس خشم راکه خوی سکانست سوت حصد خاش ها ده مپلکات شجاعت وم دا ت نام نپاده باشد » و حلم که اخلاقبیغم‌بر انست‌نا ۳ و بیحمییی نام کند »و کار شیطان اینست که بتلبیس و بالفاظ زشت ازاخلاق نیکوبازمیدارد و بالفاظ نیکو باخلاق بددعو ت میکند » وعاقل داندکه۱ 3 راندن هیجان خشم‌ازمر دی بودی پایستی که زنان و کو دکان و پیران ضعیف نفسد بیماران بخشم نزدیکتر نمودندی و ملو) است که این قوم زود: ر خشم گیر ند ؛ بلکه هیچ مردی در آن برسد که کسی ۴ خشم خویش بر 1 ید » و این صفتآنبیاست - علیهم السلام و آن‌دیگر صفت کر دان‌وت رکان وعربو اه بسباعو بهایم از دن اند ) ۳ که ۳ ان باشد ؟ همانندنییا باشی‌بامانند غافلانو ابلهان‌باشی تث_ّ فصل ولا ج علمی و عملی خشم بدانکه اینکه گفته‌اند مسمل آنست که قصد کند که مادت خشم ان گر ۳3 مادت خشم نتواند کند بایدکه تسکین کند . چون خشم هیحان گر فت تشک وی بسکنجبین باشد که از حلاوت‌علم ومر از ۷ برد ۲ کمت کدنا علاج همداخلاق معجون‌علم وعمل‌است : علم نستکه‌از آ بات اخبار که اندرغضب آمده‌است‌واندرئواب کسیکه خشم فروخورد اندیشه کند -چنانکه روایت کرده‌ايم ۲ وباخود گوبد که باق سبحانه‌وتعالی بر توقادر تر اژانست که بروی ؛ که مخالفت توباخدای تعالی سغترست چه‌ایمنی اکرخشم برانی که دررورفیامت خشم‌خود برتو براند ؟ وبدین تسنکین کند وواب‌فروخوردن خشم‌حاصل کند چنا نکه رسول - صلی اند علیه‌وسلم برسثار ی( بکاری‌فر ستادودیر باز دک ؛گفت : : اگرنه فصاص قیامت‌بودی ترایز دی ؛ودیگر آنکه باخود گوید که این‌خشم نواز نستکه کاری‌چنان رفت کهحق‌تعالی خواهدنه چنانکه توخواهی » وان منازعت‌بود آندرریوبیت ؛ ) 5۱ ر بدین اسیاب که باخرتتعاق داردخشم سا کن‌نشود » اغراض‌دنیافر! بیش‌خودداردو کو بد : گرخشم بر انم باشد که اندرخدمت ۱ تقصیر کند و نفورشود وياغدري ومکایدتی ! ۳ کزن ؛ ونیز صورت زشتی‌خویش بایاد آورد که ظاهروی چون گر کی باشد با سکیکه اندر کنر ی افتده باطن وی‌همه آش گیردو بصورت‌س؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اصل خشم اینست وعلاج این‌همه علمی است و هم عملی : اما عامی آ نست که آفت وشروی بداند که ضرر آن بروی آندردینو دنب تابحه حدست ‏ تابدل‌از آن نفور شو د »انگاه بعلاح عملی‌مشغول گر دد ؛ و آن‌آن باشد که ازین صفات بمخالفت برخیزد : که علاج همه به‌خالفت هواوهوس واخلاق بدست چنانکة اندرریاضت نفس بکفتیم وانگیختن خشم واخلاق بدیسشتر از انس که مخالطت با گردهی کنند که خشم بریشان عالب باشد » و باشد که 1 ۳ شحاعت وصالابت نام کنند و بدان فخر آورند وحکایت کنند که : فلان بزركك بيك کلمه فلانر ابکشت باخان ومال او ببرد » که کس‌زهره نداشتی که برخلاف‌وی سخن گفتی , که وی مردی مردانه ,ود ومردان چنان باشند » و فراگذاشتن آن خواری وبی حمیتی وناکسی باشد ؛ پس خشم راکه خوی سکانست سوت حصد خاش ها ده مپلکات شجاعت وم دا ت نام نپاده باشد » و حلم که اخلاقبیغم‌بر انست‌نا ۳ و بیحمییی نام کند »و کار شیطان اینست که بتلبیس و بالفاظ زشت ازاخلاق نیکوبازمیدارد و بالفاظ نیکو باخلاق بددعو ت میکند » وعاقل داندکه۱ 3 راندن هیجان خشم‌ازمر دی بودی پایستی که زنان و کو دکان و پیران ضعیف نفسد بیماران بخشم نزدیکتر نمودندی و ملو) است که این قوم زود: ر خشم گیر ند ؛ بلکه هیچ مردی در آن برسد که کسی ۴ خشم خویش بر 1 ید » و این صفتآنبیاست - علیهم السلام و آن‌دیگر صفت کر دان‌وت رکان وعربو اه بسباعو بهایم از دن اند ) ۳ که ۳ ان باشد ؟ همانندنییا باشی‌بامانند غافلانو ابلهان‌باشی تث_ّ فصل ولا ج علمی و عملی خشم بدانکه اینکه گفته‌اند مسمل آنست که قصد کند که مادت خشم ان گر ۳3 مادت خشم نتواند کند بایدکه تسکین کند . چون خشم هیحان گر فت تشک وی بسکنجبین باشد که از حلاوت‌علم ومر از ۷ برد ۲ کمت کدنا علاج همداخلاق معجون‌علم وعمل‌است : علم نستکه‌از آ بات اخبار که اندرغضب آمده‌است‌واندرئواب کسیکه خشم فروخورد اندیشه کند -چنانکه روایت کرده‌ايم ۲ وباخود گوبد که باق سبحانه‌وتعالی بر توقادر تر اژانست که بروی ؛ که مخالفت توباخدای تعالی سغترست چه‌ایمنی اکرخشم برانی که دررورفیامت خشم‌خود برتو براند ؟ وبدین تسنکین کند وواب‌فروخوردن خشم‌حاصل کند چنا نکه رسول - صلی اند علیه‌وسلم برسثار ی( بکاری‌فر ستادودیر باز دک ؛گفت : : اگرنه فصاص قیامت‌بودی ترایز دی ؛ودیگر آنکه باخود گوید که این‌خشم نواز نستکه کاری‌چنان رفت کهحق‌تعالی خواهدنه چنانکه توخواهی » وان منازعت‌بود آندرریوبیت ؛ ) 5۱ ر بدین اسیاب که باخرتتعاق داردخشم سا کن‌نشود » اغراض‌دنیافر! بیش‌خودداردو کو بد : گرخشم بر انم باشد که اندرخدمت ۱ تقصیر کند و نفورشود وياغدري ومکایدتی ! ۳ کزن ؛ ونیز صورت زشتی‌خویش بایاد آورد که ظاهروی چون گر کی باشد با سکیکه اندر کنر ی افتده باطن وی‌همه آش گیردو بصورت‌س؟

Orijinal Metin (FA)

ی گرسنه شود ؛ و سشتر آن بودکه جون عزم کند که فر انار تلخی )۲( خدمتکر زادی حیله و مکر ۳۹ و هه وا وا و واه هو وا او و و هخا ی و اه با و راو اه اه وا او وا و وا او وا اه نو و و اه نا ها ای و ها ها و ها ها ای و هه ماج هو و ما ۵ ۵ ۵ج ۵ تا ۵ تا 0 او 8 و هم ماد خن جاک و دا ها ماع با مخ هخا ان مه اه واگ و شیطان گوید که : ن در عحز و خواری تو نبند و وحشت را ریان دارد و در چشم مر دمان حقیر شوی » دک گر بذ که : هیچ عزت در آن ار سد که کسی سیرت ابا علیم اسلا ۳ د و خشنودی خدایتعالی حو بدو گو: رده امر وز در دنیامردمان مرا خوار بندارند بپتر از آنکه فردا درقيامت خوار باشم » وامثال اين ؛ اين فلاج علمی است اما ملاج وملی آنستکه بزبان بگوید اعوذ بالله من‌الشیطان ار جیم و سنت استکه گ بریای باشد بنشیند وا ۳ ندسته باشدیهپلو بر زمین‌هد و ۳1 بدین اد نشود بات سرد طبارت کند , که رسول ‏ علیه ااسلام گفت : «خشم از ۳-1 ات تن ؛ واندريكروایت‌استکه بایدسجود کند وروی بر خاك نید تا گاهی نازه شود که وی‌از خاله است و نده است ووی‌را خشم نرسد ؛ ويك روز عم سب رضی‌الهءنه ِ خشمکین نشف ۸ ۳ خواست واندر بینی کرد و گفت خشم از شبطانست وبدین بشود ؛ ویحکث رور ابوذر - رضی الن‌عنه 7 با نت جنک کرد و گفت بابن- ۳ , مادر و راعیب کرد یعتی سر خست برنك بندگان ؛ رسول - صلی ال علمه وسلم کت : شنمدم که آمر وز 3 را یس در و بمادز بدانکه تو از هیچ سیاه و سرخ فاضلتر ۹ ت آنکه بتقوی آندر بیش وی باشی »بوذر - رضی اله‌عنه - بشدتا وی‌را عذر خزاغت نک از بیش ببامدو بر )بوذر سلام کرد ؛ وچونعا بشه - رضی‌اله عذها- خشه کین شدیرسول ۲ علیه السلم- بینی‌وک بگرفتی 2 گفتی دایعا پشه بکو:الایم رب النبی محم‌د اقفر لی ذیسیو آذهب ضظ قلبی واجرای من‌مطلات أفتی » ۱ " ۳ ده زر ۰ مور ۱ فص ۱ تدم رازدن ‏ سوه سوال روامت ] بدانگه اگر کسی‌ظلمی کند باسخن زشت موحش گوید » آدلیتر آن باشد که مخاموش‌باشد وفحش نگوید وجواب‌ندهد ؛ ولیکن خاموشی واجب نیست واندر هر خجوآبی نی 1 خصت لنست ومقابله دشدام بدشنام وغیمت بفست فل ار روانبود که بدین شینبه اور ۳ دك ) اما کر سخن درشت گوید واندران دروعی نباشد رخصت نوعی خداو مجازات شرعی .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی گرسنه شود ؛ و سشتر آن بودکه جون عزم کند که فر انار تلخی )۲( خدمتکر زادی حیله و مکر ۳۹ و هه وا وا و واه هو وا او و و هخا ی و اه با و راو اه اه وا او وا و وا او وا اه نو و و اه نا ها ای و ها ها و ها ها ای و هه ماج هو و ما ۵ ۵ ۵ج ۵ تا ۵ تا 0 او 8 و هم ماد خن جاک و دا ها ماع با مخ هخا ان مه اه واگ و شیطان گوید که : ن در عحز و خواری تو نبند و وحشت را ریان دارد و در چشم مر دمان حقیر شوی » دک گر بذ که : هیچ عزت در آن ار سد که کسی سیرت ابا علیم اسلا ۳ د و خشنودی خدایتعالی حو بدو گو: رده امر وز در دنیامردمان مرا خوار بندارند بپتر از آنکه فردا درقيامت خوار باشم » وامثال اين ؛ اين فلاج علمی است اما ملاج وملی آنستکه بزبان بگوید اعوذ بالله من‌الشیطان ار جیم و سنت استکه گ بریای باشد بنشیند وا ۳ ندسته باشدیهپلو بر زمین‌هد و ۳1 بدین اد نشود بات سرد طبارت کند , که رسول ‏ علیه ااسلام گفت : «خشم از ۳-1 ات تن ؛ واندريكروایت‌استکه بایدسجود کند وروی بر خاك نید تا گاهی نازه شود که وی‌از خاله است و نده است ووی‌را خشم نرسد ؛ ويك روز عم سب رضی‌الهءنه ِ خشمکین نشف ۸ ۳ خواست واندر بینی کرد و گفت خشم از شبطانست وبدین بشود ؛ ویحکث رور ابوذر - رضی الن‌عنه 7 با نت جنک کرد و گفت بابن- ۳ , مادر و راعیب کرد یعتی سر خست برنك بندگان ؛ رسول - صلی ال علمه وسلم کت : شنمدم که آمر وز 3 را یس در و بمادز بدانکه تو از هیچ سیاه و سرخ فاضلتر ۹ ت آنکه بتقوی آندر بیش وی باشی »بوذر - رضی اله‌عنه - بشدتا وی‌را عذر خزاغت نک از بیش ببامدو بر )بوذر سلام کرد ؛ وچونعا بشه - رضی‌اله عذها- خشه کین شدیرسول ۲ علیه السلم- بینی‌وک بگرفتی 2 گفتی دایعا پشه بکو:الایم رب النبی محم‌د اقفر لی ذیسیو آذهب ضظ قلبی واجرای من‌مطلات أفتی » ۱ " ۳ ده زر ۰ مور ۱ فص ۱ تدم رازدن ‏ سوه سوال روامت ] بدانگه اگر کسی‌ظلمی کند باسخن زشت موحش گوید » آدلیتر آن باشد که مخاموش‌باشد وفحش نگوید وجواب‌ندهد ؛ ولیکن خاموشی واجب نیست واندر هر خجوآبی نی 1 خصت لنست ومقابله دشدام بدشنام وغیمت بفست فل ار روانبود که بدین شینبه اور ۳ دك ) اما کر سخن درشت گوید واندران دروعی نباشد رخصت نوعی خداو مجازات شرعی .

Orijinal Metin (FA)

۱ 5 ات2 و آن‌چون قصاص‌بود ؛ وهرچند رسول - صلی الٌوسلم_ گفته است گر کسی آو راعیب کندیدا یحه‌اندر تست توویر اعیب‌مکن بدانجه ندرو یست»:این بر طر بقاستحبایست وواحب نیست نا گفتن _ چون دشنام دادن ونسبت بزنا نباشد ‏ دلیل برین آنست که رسول صلی الهعلیهو سم میگو بدها ل‌ستبان ماقالا و علی‌البادی‌حنی شعدی (مطلوم هردو کس که‌بکدیگرراحفا گویندبر آ ن‌باشد کهابتدا کر دنا نگاه که‌مظلو م ازحددر گذر د» پس ویر اجوابی نهادییش از آنکه ازحددر گذر وعابشه‌رضی ادعتپا همی گو ید نات رسول- صلی‌الهعلیه سل ورضوان‌الهعلیین_فاطمه‌را- صلوات‌الهعلیها پیغامی داده بودند که رسول رابگو که انصاف ماو عارشه نگاه‌دار که‌توو بر دوست‌همی‌داری وبوی میل همی کنی‌ورسول- علیه‌السام - خفته بود که فاطمه- رضی‌النه عنهاپیفام‌داه گنت : ما قاطمه نبحه من دوست‌دار 6 نو تداری ؛ گفت دار م باز سو ال گفت + ءا رده را دوست‌دار که من دوست‌دارم ویرا» یس نزديك زنان شد و حکایت کر د ؛ گفتند ها این راسپری نکنيم یف را- رضی‌الهعنها -پفرستادند» هم ازجملةٌ زنان‌رسول‌بود - علیه السلم - وبامن دعوی برابری کردی اندردوستی رسول- علیه السلم - بيامد و گفت دختر ابو بکرچنین وردختر ابو بکر چنات وحفا همی گفت ومن خاموش همی‌بودم تا دستوری دادبسخن اندر آمدم وجواب همی دادم وحفا همی گفتم تا نگاه که مرا دهان خشك شد ووی عاجز 3 ۰ سر سول علیه‌السلام گفت : وی دختر ابو بعرست و شما بسخن باوی‌بر نيایید . پس‌اين دلیل است که‌جواب رواباشد چون بحقر ودودروغ نباشد » چنانکه گوید: یااحمق یاجاهل شرم‌دار وخاموش‌باش» که هیچ دمی‌از حماقت وجبل خالی نباشد و بابد که‌ز بانر عادت فر الفظی کند که بس زشت نباشد که در وقت خشم آن گو بد » تافحش نرود برزبانش » چنا نکه 1 ید : با متخلف ومدبرو ناکس ون همواز وبی‌وفا و بی نوا و امتالاین . ودرحمله چون‌درجو ۳ بر حدبایستادن دشوار بود » بدین سبب حواب نادادن او لیتر بود 1 یت ر -رضی العنه در پیش رسول‌سلی نعلیه‌وسلم - جفامیگفت ووی خاموش‌می‌بود » وچون درجواب آمد رسول- صلی‌الهلیه‌وسلم- برخاست گفتنا کنون می‌ندستی چون جواب‌گفتن گرفتم برخاستی » » کفت‌تاخامو د ش بودی حواب‌توفرشته میداد چون تو تو گفتن گر فتی‌شیطان ۲ نخواستم که باشیطان بنشینم ۱۱۰ هب ورسو 1۳۳۷ 1 و سلم گنت که : «1 مایت طبقات آفرب رفن ۷1 باشد که دیرخشهگن شود ودیر خشنود شود ۰ و کس باشد که زود خشمکین شودو رود <شدو د شود ۰ داین درمقابله ۱ ۳ افتد) 2 رین مرا ۱ 9 باشد که دبرخشم‌گین شودو زود حشنود شود 4 وبدترین آن بود که زود خشمکین شود و دیر<شنود شود : -فصل-ت 9 ذر ز زد شم است ۱ بدانکه ۱۷0 اماا گر ازعجزوضرورت فروخورد اندر باطن وی‌گردا ید وعقده گ-ردد» و رسول - علیه‌السلم- می گوید : « الم من لس بحقود» - یعنی مومن کین‌دارنبود؛ بس کین فرزند خشم‌است وازوی هشت اآفت بدید آ ید که هر یکی سیب هالاك دین بود : ۱ او سنت ) تابشادی نکس اندو من بود و باندوه وی شادمانه بود؛ دوم - نکه‌شمانت کند وشادمانی کند که بلایی بوی رسد و نر ااظهار کند؛ سو ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ 5 ات2 و آن‌چون قصاص‌بود ؛ وهرچند رسول - صلی الٌوسلم_ گفته است گر کسی آو راعیب کندیدا یحه‌اندر تست توویر اعیب‌مکن بدانجه ندرو یست»:این بر طر بقاستحبایست وواحب نیست نا گفتن _ چون دشنام دادن ونسبت بزنا نباشد ‏ دلیل برین آنست که رسول صلی الهعلیهو سم میگو بدها ل‌ستبان ماقالا و علی‌البادی‌حنی شعدی (مطلوم هردو کس که‌بکدیگرراحفا گویندبر آ ن‌باشد کهابتدا کر دنا نگاه که‌مظلو م ازحددر گذر د» پس ویر اجوابی نهادییش از آنکه ازحددر گذر وعابشه‌رضی ادعتپا همی گو ید نات رسول- صلی‌الهعلیه سل ورضوان‌الهعلیین_فاطمه‌را- صلوات‌الهعلیها پیغامی داده بودند که رسول رابگو که انصاف ماو عارشه نگاه‌دار که‌توو بر دوست‌همی‌داری وبوی میل همی کنی‌ورسول- علیه‌السام - خفته بود که فاطمه- رضی‌النه عنهاپیفام‌داه گنت : ما قاطمه نبحه من دوست‌دار 6 نو تداری ؛ گفت دار م باز سو ال گفت + ءا رده را دوست‌دار که من دوست‌دارم ویرا» یس نزديك زنان شد و حکایت کر د ؛ گفتند ها این راسپری نکنيم یف را- رضی‌الهعنها -پفرستادند» هم ازجملةٌ زنان‌رسول‌بود - علیه السلم - وبامن دعوی برابری کردی اندردوستی رسول- علیه السلم - بيامد و گفت دختر ابو بکرچنین وردختر ابو بکر چنات وحفا همی گفت ومن خاموش همی‌بودم تا دستوری دادبسخن اندر آمدم وجواب همی دادم وحفا همی گفتم تا نگاه که مرا دهان خشك شد ووی عاجز 3 ۰ سر سول علیه‌السلام گفت : وی دختر ابو بعرست و شما بسخن باوی‌بر نيایید . پس‌اين دلیل است که‌جواب رواباشد چون بحقر ودودروغ نباشد » چنانکه گوید: یااحمق یاجاهل شرم‌دار وخاموش‌باش» که هیچ دمی‌از حماقت وجبل خالی نباشد و بابد که‌ز بانر عادت فر الفظی کند که بس زشت نباشد که در وقت خشم آن گو بد » تافحش نرود برزبانش » چنا نکه 1 ید : با متخلف ومدبرو ناکس ون همواز وبی‌وفا و بی نوا و امتالاین . ودرحمله چون‌درجو ۳ بر حدبایستادن دشوار بود » بدین سبب حواب نادادن او لیتر بود 1 یت ر -رضی العنه در پیش رسول‌سلی نعلیه‌وسلم - جفامیگفت ووی خاموش‌می‌بود » وچون درجواب آمد رسول- صلی‌الهلیه‌وسلم- برخاست گفتنا کنون می‌ندستی چون جواب‌گفتن گرفتم برخاستی » » کفت‌تاخامو د ش بودی حواب‌توفرشته میداد چون تو تو گفتن گر فتی‌شیطان ۲ نخواستم که باشیطان بنشینم ۱۱۰ هب ورسو 1۳۳۷ 1 و سلم گنت که : «1 مایت طبقات آفرب رفن ۷1 باشد که دیرخشهگن شود ودیر خشنود شود ۰ و کس باشد که زود خشمکین شودو رود <شدو د شود ۰ داین درمقابله ۱ ۳ افتد) 2 رین مرا ۱ 9 باشد که دبرخشم‌گین شودو زود حشنود شود 4 وبدترین آن بود که زود خشمکین شود و دیر<شنود شود : -فصل-ت 9 ذر ز زد شم است ۱ بدانکه ۱۷0 اماا گر ازعجزوضرورت فروخورد اندر باطن وی‌گردا ید وعقده گ-ردد» و رسول - علیه‌السلم- می گوید : « الم من لس بحقود» - یعنی مومن کین‌دارنبود؛ بس کین فرزند خشم‌است وازوی هشت اآفت بدید آ ید که هر یکی سیب هالاك دین بود : ۱ او سنت ) تابشادی نکس اندو من بود و باندوه وی شادمانه بود؛ دوم - نکه‌شمانت کند وشادمانی کند که بلایی بوی رسد و نر ااظهار کند؛ سو ؟

Orijinal Metin (FA)

انکه زبان ازوی باز گبرد وسلام نکند وحواب سلام او باز ندهد ؛ چبارم آنکه بحشم حقارت و کوچك داشت بوی نگرد ِ پنجم 1 زبان بوی دراز کند بفیبت و دردغ وفحش و آشکارا کر دن‌عورت واسرار وی ؛ سشم آنکه ویر محاکات کند وسخریت کند ؛ هدنم آنکه اندر گز ار دن حق دی تعصر کند وصلت رحم باز گیر د و مظلمت "وی باز ندهدواز و ی‌حلالی نخو اهد هشنم -آنکه ویرا بز ند وبر نحاند - چون فرصت بابد - واگردیگری زند و بر نجاند هنم نکند وبدان رضادهد : ۳1 بت باشد که دیانت بروی غالب باشد وهیچ چیز نکن که اندران 1 معصیتی بود» هم از آن خالی نباشد که احسان خود از وی باز گبرد وباوی رفق نکند ۳ و ت وی معین نباثد وبروی دعا وئنا تیکورن , از و اب اینیمه باز ماند ۵۱- و و ار ار و در صان بود. وچون +سطح که‌خویش ابو بکر بود 9 و اقعه لگ عا زشه را رش ال عمبا 9 و ابو بکر - رضی ال عذه - اورانفقه میدادی باز گرفت و سو کف خورد که نیز ند هد ابن ۱ ات فرود ۱ مد: «ولایاأتل او لواافصل دنکم تا نیا که الا تحبو ق‌ آن (۶فر الزه دجم ۳ بعنی سو گید محو ۳ بد که یکو ۳ ت 9 وی ۳ 9 ۱ که حفا کرد دوست ندارید که خدای سبحانه وتعالی شمارا پیاه‌رزد» ابو بکر -درضی الله‌عذه_ کفت ایو النه دوست دارم و باسر نفقه دادن شد. بس هر ۳ را که از دیگر . 1 کینه دردل بو د از ۵ حال خالی زمود. آو لمحا«ده کند باخویشتن ۲ بای نب بی کند ومر اعات بیفز اید - واین‌درجه صد شا نست دوم که نیکی‌نکند ورشتی نیز رواندارد ونکند_ و ن در<ه 4 پارسا؛ را ۱ سیو ۲ 5 رس یو بدی ک رش وا ن درحه فاسمان وظالمانست و هیچ ور بت عظیمتر از 1 ن تست گنت و 7 ۳ با کی که باتوزشتی تن اگر نتوا ی باریعفو کنی؛ کهعفورا فضلت سب,ارستو بر رأكاست. ورسول -علیها لسلا- گفت سه<مر ات ۸5 ,ردان نت کن توانم خورد هیج‌مال از صد 49 دادن ناقص نشو د و هیچ کس عو تیان ون را که خدای سیحانه وتعالی ویرا زیادت دهد اندرقیامت و هیعکس در سوّال و کدا «ی بر جو 2 نکم ید که ندحق سبح نه و تعالی‌در درو ی بر وی ۱ نگشایدو ۳۹ [ -رضی له عنها- همیگوید هر گز ندیدم که‌رسول -علیهالسلم_ بر نج حق‌وی بود مکافات کر دالاا نحه حقوق و حدودشرع بود) ومیان هیچ دو کار ویر آمخبر نگردندی که نه ۱ سانترین برخلق اختیار کردی» مگر که معصیت بودی . عقیة بی‌عاهر و ضی آلله عذه و رسول -علیه‌السام- دست هن بگرفت و گفت: : آ گاه‌کنم ترا که فاضلتر بن اخلاق اهلد نبا و اخ رت ت چیست؟ گفتم آری‌بارسول‌النه گفت: هر که از تو بر ۵ توباوی‌به بیو ندوهر که ۳ میور وم کند تور ۱۳ بوقت‌توانایی‌وهر که برتوظلم کند ۱ از بند کان تو کدام عز بر بر ند بنز ديك تو؟ گفت: نکه‌عفو کند بائو نایی. و گفت هر که برظالم خویشتن دعا+بد کرد حق‌<ویشعن باطل کرد.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

انکه زبان ازوی باز گبرد وسلام نکند وحواب سلام او باز ندهد ؛ چبارم آنکه بحشم حقارت و کوچك داشت بوی نگرد ِ پنجم 1 زبان بوی دراز کند بفیبت و دردغ وفحش و آشکارا کر دن‌عورت واسرار وی ؛ سشم آنکه ویر محاکات کند وسخریت کند ؛ هدنم آنکه اندر گز ار دن حق دی تعصر کند وصلت رحم باز گیر د و مظلمت "وی باز ندهدواز و ی‌حلالی نخو اهد هشنم -آنکه ویرا بز ند وبر نحاند - چون فرصت بابد - واگردیگری زند و بر نجاند هنم نکند وبدان رضادهد : ۳1 بت باشد که دیانت بروی غالب باشد وهیچ چیز نکن که اندران 1 معصیتی بود» هم از آن خالی نباشد که احسان خود از وی باز گبرد وباوی رفق نکند ۳ و ت وی معین نباثد وبروی دعا وئنا تیکورن , از و اب اینیمه باز ماند ۵۱- و و ار ار و در صان بود. وچون +سطح که‌خویش ابو بکر بود 9 و اقعه لگ عا زشه را رش ال عمبا 9 و ابو بکر - رضی ال عذه - اورانفقه میدادی باز گرفت و سو کف خورد که نیز ند هد ابن ۱ ات فرود ۱ مد: «ولایاأتل او لواافصل دنکم تا نیا که الا تحبو ق‌ آن (۶فر الزه دجم ۳ بعنی سو گید محو ۳ بد که یکو ۳ ت 9 وی ۳ 9 ۱ که حفا کرد دوست ندارید که خدای سبحانه وتعالی شمارا پیاه‌رزد» ابو بکر -درضی الله‌عذه_ کفت ایو النه دوست دارم و باسر نفقه دادن شد. بس هر ۳ را که از دیگر . 1 کینه دردل بو د از ۵ حال خالی زمود. آو لمحا«ده کند باخویشتن ۲ بای نب بی کند ومر اعات بیفز اید - واین‌درجه صد شا نست دوم که نیکی‌نکند ورشتی نیز رواندارد ونکند_ و ن در<ه 4 پارسا؛ را ۱ سیو ۲ 5 رس یو بدی ک رش وا ن درحه فاسمان وظالمانست و هیچ ور بت عظیمتر از 1 ن تست گنت و 7 ۳ با کی که باتوزشتی تن اگر نتوا ی باریعفو کنی؛ کهعفورا فضلت سب,ارستو بر رأكاست. ورسول -علیها لسلا- گفت سه<مر ات ۸5 ,ردان نت کن توانم خورد هیج‌مال از صد 49 دادن ناقص نشو د و هیچ کس عو تیان ون را که خدای سیحانه وتعالی ویرا زیادت دهد اندرقیامت و هیعکس در سوّال و کدا «ی بر جو 2 نکم ید که ندحق سبح نه و تعالی‌در درو ی بر وی ۱ نگشایدو ۳۹ [ -رضی له عنها- همیگوید هر گز ندیدم که‌رسول -علیهالسلم_ بر نج حق‌وی بود مکافات کر دالاا نحه حقوق و حدودشرع بود) ومیان هیچ دو کار ویر آمخبر نگردندی که نه ۱ سانترین برخلق اختیار کردی» مگر که معصیت بودی . عقیة بی‌عاهر و ضی آلله عذه و رسول -علیه‌السام- دست هن بگرفت و گفت: : آ گاه‌کنم ترا که فاضلتر بن اخلاق اهلد نبا و اخ رت ت چیست؟ گفتم آری‌بارسول‌النه گفت: هر که از تو بر ۵ توباوی‌به بیو ندوهر که ۳ میور وم کند تور ۱۳ بوقت‌توانایی‌وهر که برتوظلم کند ۱ از بند کان تو کدام عز بر بر ند بنز ديك تو؟ گفت: نکه‌عفو کند بائو نایی. و گفت هر که برظالم خویشتن دعا+بد کرد حق‌<ویشعن باطل کرد.

Orijinal Metin (FA)

ورسول -صلی الده‌علیه وسلم_چون میک سمل برارش دس نافتد و باوی جنابسیار کرده بو ۵ اد 2همی ار سیدندودل از )۱( مانند کسی شدن در کفتار ورفتار - ادای کسیر در آوردن ِ )۲( داستان و سنا نیکه ژباز یس ۱ ماندن شثرءایشه ازقافاه بیفمیرو یاران وی سرزبا نپاافتاد ۱ -۵۱۲ 7۰ را ۱ حان بر گر فته بودند رسول صلی علیه وسلم - دست بردر کعیه نباد و گفت:خدای یخی است ووير اشريكت نیستوعد:خودر اتتت در د وبندهة خودرا نصرت دادودشمنان ات ام 4 چه‌همی بینمد و ههد ی گو: دیرط + گفتند فد ۳ 3 و رسو سس الله‌علیه‌و سام گفت: درقیامت ندا کنند و ازدهند که برخیز ید هر که عفو کرده است ومزدوی برحق‌سبحانه و تعالی‌است ۱ چندین‌هز ارخاق بر خیز ند و ببپشت شوند بی‌حساب که عذو کر ده باشند ازمرد وزن . ومعاو به گفت: اندر خشم صبر کف تافر صت ابید » چو ن گر صت‌بافتید و توانا شدید عفو کنید . و یکی دنت هشام وردند که حنایتی ۳ ده بود » صحبت خو بشتن گفتن سب فت » هشام و مرن حدل میگوی, ؟ گفت : «بوعتأای کل ی تحادل عم قسهاا > شتسه جدلد می‌تویی؟ دفت : ۳9۲ ای ل‌ سي تن وی امه 6 7 تعالی حدل شتا آن ور دراظ باو کردن عذرخو یش 4 چراییش تونتوان گنت؟ «گفت. وت خود چه‌میگویی» ۰ آبی‌مسعود را - رضی‌النه عذه چیزی بدژدیدند هردمان بر در کعیه تک ح- دو گنت : بارخدایا ۳1 سیب حاجتی کر ده است مبار کش باد ؛ و ار بدایلی معصیت بر گرفته است خر گناهان وی‌باد . و ضیل - رحماله‌علیه_ همی و : مردی را ددم اندرطواف زر ود ببر نف اومیگر سمت نتم بزدهمی ۳ 1 ۳ گفت نف که تقدیر کر دم که ندرقیامت یکی وی بامن دهد دهیج عذر ندارد ۵ مر بروی ر<مت ۳ من واندر) نحیلاست که :هر که برظالم < جود س‌ م 1 مرزش خو اهدشیطان از ری هر دمت شود : سس بابد که جون خشم با عفو کند ۳ در کار ه-] رفق کزد تاخشم بیدا نشود ۲ ورسول ۳۹ صلی‌النهعلیه وسام گفت 8 ۶ شه هر کر از رفن بپره‌مند کر دند بپره خویش از دین‌ودنیا بیافت » وهر کرا از رفقمحر وم کر دندازخیر دین ودنبا معروم ماند . و گفت : حق سبحانه وتعالی رفیق است رفق‌دوست دار و سس , ۱ ۱ ۱ نحه برفق دهد هر گز بعنف ندهد . و عابثه - رضی‌الده‌عنها -- همی گوید ؛ آندر همه کارها رفق نگاه دارید » که درهیچ کار رفق اندرنر سید که زه ۱ زر اراسته گردانید ۰و از هیچ کار رفن بر بده مد که تر رشت نگردا: مش . دوزیکه هر کس برای خود میکوشد. ومجادلم میکند (دیدعامط. ها 7 رل اد اد بیدا کر وال سوییرال و آ ات آن بدانکه از خشم حقد خیزد وازحقد حسد خیزد » وحسداز حمله مپلکانست . و رسو ل-عایه السلم- کت «حسد گر دار تک راناچیز 3 داند »و گفت :«سره‌چیزست که خاق از آن خالی‌نبود : گمان‌بدوفال بد وحسد» دشمارابیاموزم که‌علاج‌این‌چیست: تخول کیال ند بری باخویشتن تحقیق مکنو ترا افادست » وچون فال‌بدبینی بر ان‌اعتماد مکن " وچون حسد ۳ زبان ودست ازمعامله‌بدان نگاه‌دار 6 و گفت_صلی‌اله علیه رسلم : « ندرمیان شما بیدا ۱ آمدن‌گرفت [ نکه امت بسیار یبد ش ازشماهلاك کرد ۱ ۴ ن حسد و دشمنی و عداوت است » و بدان خدای که حان حمد درحکم مت که درپشت نشوی تاایمان نداری » وایمان ندارید تا تیگ را دوست نباشد و خبردهم شمار اکه آن بجه‌حاصل آ پد:سلام بر بکدیگر فاش دار ید ».

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول -صلی الده‌علیه وسلم_چون میک سمل برارش دس نافتد و باوی جنابسیار کرده بو ۵ اد 2همی ار سیدندودل از )۱( مانند کسی شدن در کفتار ورفتار - ادای کسیر در آوردن ِ )۲( داستان و سنا نیکه ژباز یس ۱ ماندن شثرءایشه ازقافاه بیفمیرو یاران وی سرزبا نپاافتاد ۱ -۵۱۲ 7۰ را ۱ حان بر گر فته بودند رسول صلی علیه وسلم - دست بردر کعیه نباد و گفت:خدای یخی است ووير اشريكت نیستوعد:خودر اتتت در د وبندهة خودرا نصرت دادودشمنان ات ام 4 چه‌همی بینمد و ههد ی گو: دیرط + گفتند فد ۳ 3 و رسو سس الله‌علیه‌و سام گفت: درقیامت ندا کنند و ازدهند که برخیز ید هر که عفو کرده است ومزدوی برحق‌سبحانه و تعالی‌است ۱ چندین‌هز ارخاق بر خیز ند و ببپشت شوند بی‌حساب که عذو کر ده باشند ازمرد وزن . ومعاو به گفت: اندر خشم صبر کف تافر صت ابید » چو ن گر صت‌بافتید و توانا شدید عفو کنید . و یکی دنت هشام وردند که حنایتی ۳ ده بود » صحبت خو بشتن گفتن سب فت » هشام و مرن حدل میگوی, ؟ گفت : «بوعتأای کل ی تحادل عم قسهاا > شتسه جدلد می‌تویی؟ دفت : ۳9۲ ای ل‌ سي تن وی امه 6 7 تعالی حدل شتا آن ور دراظ باو کردن عذرخو یش 4 چراییش تونتوان گنت؟ «گفت. وت خود چه‌میگویی» ۰ آبی‌مسعود را - رضی‌النه عذه چیزی بدژدیدند هردمان بر در کعیه تک ح- دو گنت : بارخدایا ۳1 سیب حاجتی کر ده است مبار کش باد ؛ و ار بدایلی معصیت بر گرفته است خر گناهان وی‌باد . و ضیل - رحماله‌علیه_ همی و : مردی را ددم اندرطواف زر ود ببر نف اومیگر سمت نتم بزدهمی ۳ 1 ۳ گفت نف که تقدیر کر دم که ندرقیامت یکی وی بامن دهد دهیج عذر ندارد ۵ مر بروی ر<مت ۳ من واندر) نحیلاست که :هر که برظالم < جود س‌ م 1 مرزش خو اهدشیطان از ری هر دمت شود : سس بابد که جون خشم با عفو کند ۳ در کار ه-] رفق کزد تاخشم بیدا نشود ۲ ورسول ۳۹ صلی‌النهعلیه وسام گفت 8 ۶ شه هر کر از رفن بپره‌مند کر دند بپره خویش از دین‌ودنیا بیافت » وهر کرا از رفقمحر وم کر دندازخیر دین ودنبا معروم ماند . و گفت : حق سبحانه وتعالی رفیق است رفق‌دوست دار و سس , ۱ ۱ ۱ نحه برفق دهد هر گز بعنف ندهد . و عابثه - رضی‌الده‌عنها -- همی گوید ؛ آندر همه کارها رفق نگاه دارید » که درهیچ کار رفق اندرنر سید که زه ۱ زر اراسته گردانید ۰و از هیچ کار رفن بر بده مد که تر رشت نگردا: مش . دوزیکه هر کس برای خود میکوشد. ومجادلم میکند (دیدعامط. ها 7 رل اد اد بیدا کر وال سوییرال و آ ات آن بدانکه از خشم حقد خیزد وازحقد حسد خیزد » وحسداز حمله مپلکانست . و رسو ل-عایه السلم- کت «حسد گر دار تک راناچیز 3 داند »و گفت :«سره‌چیزست که خاق از آن خالی‌نبود : گمان‌بدوفال بد وحسد» دشمارابیاموزم که‌علاج‌این‌چیست: تخول کیال ند بری باخویشتن تحقیق مکنو ترا افادست » وچون فال‌بدبینی بر ان‌اعتماد مکن " وچون حسد ۳ زبان ودست ازمعامله‌بدان نگاه‌دار 6 و گفت_صلی‌اله علیه رسلم : « ندرمیان شما بیدا ۱ آمدن‌گرفت [ نکه امت بسیار یبد ش ازشماهلاك کرد ۱ ۴ ن حسد و دشمنی و عداوت است » و بدان خدای که حان حمد درحکم مت که درپشت نشوی تاایمان نداری » وایمان ندارید تا تیگ را دوست نباشد و خبردهم شمار اکه آن بجه‌حاصل آ پد:سلام بر بکدیگر فاش دار ید ».

Orijinal Metin (FA)

مو سی-علیه السلم- کون : مردی را دیدم اندرس‌ايه عرش » بر سیدم که وی کیست ؛ گفتند وی عزیزست نرديك حی سبحانه و تعالی ,که او هر گز سرد نگر ده است واندر بدرو مادرعاق نبوده است و نمامی نکرده است . وز کر یا- علیه‌السام -گوید که : حق سبحانه وتعالی همی فرماید که : حاسد دشمن نعمت_ من‌است دبرقضای من خشم همی 1 د وقسمت که من سان کان کن ده‌امهمی تسد . ورسو لِ_ علٍ4ا لسلم- همی ۳1 يب . فش گر وه بشش گذاه اندر دورخ شدند بی‌حساب : آمبران بجور» دعرب بتعصب ‏ ومال‌داران ِ- ۱ و بازر گانان بخبانت » واهل روستا بنادانی » وعلما پحسد . و انس - رضی‌اله‌عنه_همی گوید : يك‌روز بیش‌رسول - علیهالسلم - نشسته‌بودم » گفت : این ساعت کسی از اهل بپسشت اندر 1 ومر دیاز انصار در ان از دست چب در آ بخته و آبازمحاسن وی همی چکید » که طپارت کرده بود 4 دیگر روز آهمچنین بگفت وهم وی‌اندر آمده تا سه رور ود وعبدالله ان ۶ رو بین عاصی- رضی النه‌عنه ب خواست که بدا ند که‌و بر جه ۳ دار ست » نز درک وی سشد و گفت ۳ بدر جنگ کر ده‌ام رهمی خو اهم که یه شب نزديك توباشم ,گفت روا بود ؛ اندران سهشب نگاه کرد وبرا عملی زیادت ندیدبجز 0 جون درخواب وا مدع حق سبحانه و تعالی رایاد کردی س دعراگفتمن چگ رت رود بو دم ولیکن آزرسول - علیه‌السلم - چنین شنیدم خواستم که عمل توبشناسم کت ات یا من که دبدی: چون‌برفت أ واز داد و گفت يك‌چیز هست: -۵۱6- ده و هو اه او و ود اه اه لا و اب ۹ با ها مس ۵ ۱ ۵ و وک ها هخا اد را هه ۵ ها و ۱ ۵ ۵ ها ۵ و و سر ار مج و و مه و و ۵( ۵ و وا ها و و وا ۵ و و هه با و اه هد و و اه و و و ها اج وه که 5 زگ برهیچ کس سل نکردع که خبری نوی زرسمده ی و سن 911 درحه 1 نست وعون بی عبد الل4 - رضی ال #ِِ تن را ازملوك بند داد و گفت: دورباش از ۳ که اول‌همه معصتیا که کر ده‌اندار ۳ بو د که ابلیس از گنز سیدو د 9 د؛ و دور بان ازحررص , که دم را ۳ علیهالسلم ِ اروت <رص ببرون آورد ودور باش ارحسد که اول خون‌ناحق که ریختند بحسد بود : سر آدم برادر خویشر ا تیوقت ! وجون صفات با حق سبحانه وتعالی گویند یاحدیث صحابه کنند خاموش باش وزبان‌ازفضول و ۰ وایکر بی عید له گوید : ‌ ردی‌بود بئزد بادشاهم 9 هر روز :؛ ر خاستیو گفتی: بائیکو کار نیکو کاری کن که‌بد کرداررا کر دار بدو خن رد بادشاهو بر اعز برداشتی ۳ آن 4 بکی ویر ۱ حند کر د و گفت : وی همی گو بد که مک رِ گنددهان‌همی ال ۱ گفت یت ؛ گفت آنکه رس ۱ ار درک خوش <و ۱ ۳ دست بیینی خویش باز نپد تا بوی نشنود ۰اه بیامد ون مرد را بخانه برد وطعامی داد که اندر ویسیر بود بس ملکو زا درک خود خواندوی دست بدهان باراد ملک تتفاکت ۸5 آن هر د راست گفته است » ملک را عادت بود که برات خلعت وسیاست هر دو بخط خویش نوشتی ومپر کرده بدادی » برات سیاست بنوشت و مپر کرد وبوی داد . او بنداشت که برات خلعت است : چون‌بیر ون مد همان مرد رفته بود تا بازداند که‌حال وی بح۵ نحامد جون سرر ۳۹ 2 بر ات داشت گفت‌جچست ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مو سی-علیه السلم- کون : مردی را دیدم اندرس‌ايه عرش » بر سیدم که وی کیست ؛ گفتند وی عزیزست نرديك حی سبحانه و تعالی ,که او هر گز سرد نگر ده است واندر بدرو مادرعاق نبوده است و نمامی نکرده است . وز کر یا- علیه‌السام -گوید که : حق سبحانه وتعالی همی فرماید که : حاسد دشمن نعمت_ من‌است دبرقضای من خشم همی 1 د وقسمت که من سان کان کن ده‌امهمی تسد . ورسو لِ_ علٍ4ا لسلم- همی ۳1 يب . فش گر وه بشش گذاه اندر دورخ شدند بی‌حساب : آمبران بجور» دعرب بتعصب ‏ ومال‌داران ِ- ۱ و بازر گانان بخبانت » واهل روستا بنادانی » وعلما پحسد . و انس - رضی‌اله‌عنه_همی گوید : يك‌روز بیش‌رسول - علیهالسلم - نشسته‌بودم » گفت : این ساعت کسی از اهل بپسشت اندر 1 ومر دیاز انصار در ان از دست چب در آ بخته و آبازمحاسن وی همی چکید » که طپارت کرده بود 4 دیگر روز آهمچنین بگفت وهم وی‌اندر آمده تا سه رور ود وعبدالله ان ۶ رو بین عاصی- رضی النه‌عنه ب خواست که بدا ند که‌و بر جه ۳ دار ست » نز درک وی سشد و گفت ۳ بدر جنگ کر ده‌ام رهمی خو اهم که یه شب نزديك توباشم ,گفت روا بود ؛ اندران سهشب نگاه کرد وبرا عملی زیادت ندیدبجز 0 جون درخواب وا مدع حق سبحانه و تعالی رایاد کردی س دعراگفتمن چگ رت رود بو دم ولیکن آزرسول - علیه‌السلم - چنین شنیدم خواستم که عمل توبشناسم کت ات یا من که دبدی: چون‌برفت أ واز داد و گفت يك‌چیز هست: -۵۱6- ده و هو اه او و ود اه اه لا و اب ۹ با ها مس ۵ ۱ ۵ و وک ها هخا اد را هه ۵ ها و ۱ ۵ ۵ ها ۵ و و سر ار مج و و مه و و ۵( ۵ و وا ها و و وا ۵ و و هه با و اه هد و و اه و و و ها اج وه که 5 زگ برهیچ کس سل نکردع که خبری نوی زرسمده ی و سن 911 درحه 1 نست وعون بی عبد الل4 - رضی ال #ِِ تن را ازملوك بند داد و گفت: دورباش از ۳ که اول‌همه معصتیا که کر ده‌اندار ۳ بو د که ابلیس از گنز سیدو د 9 د؛ و دور بان ازحررص , که دم را ۳ علیهالسلم ِ اروت <رص ببرون آورد ودور باش ارحسد که اول خون‌ناحق که ریختند بحسد بود : سر آدم برادر خویشر ا تیوقت ! وجون صفات با حق سبحانه وتعالی گویند یاحدیث صحابه کنند خاموش باش وزبان‌ازفضول و ۰ وایکر بی عید له گوید : ‌ ردی‌بود بئزد بادشاهم 9 هر روز :؛ ر خاستیو گفتی: بائیکو کار نیکو کاری کن که‌بد کرداررا کر دار بدو خن رد بادشاهو بر اعز برداشتی ۳ آن 4 بکی ویر ۱ حند کر د و گفت : وی همی گو بد که مک رِ گنددهان‌همی ال ۱ گفت یت ؛ گفت آنکه رس ۱ ار درک خوش <و ۱ ۳ دست بیینی خویش باز نپد تا بوی نشنود ۰اه بیامد ون مرد را بخانه برد وطعامی داد که اندر ویسیر بود بس ملکو زا درک خود خواندوی دست بدهان باراد ملک تتفاکت ۸5 آن هر د راست گفته است » ملک را عادت بود که برات خلعت وسیاست هر دو بخط خویش نوشتی ومپر کرده بدادی » برات سیاست بنوشت و مپر کرد وبوی داد . او بنداشت که برات خلعت است : چون‌بیر ون مد همان مرد رفته بود تا بازداند که‌حال وی بح۵ نحامد جون سرر ۳۹ 2 بر ات داشت گفت‌جچست ؟

Orijinal Metin (FA)

گفت رات‌خلعت 2 گفت جون‌حن نان و مک دار م اشار بمن کن کی ت‌کر دم , از وی ستدو فیس عاهل بر د»گفت فرموده است که تر تفت وبوست بکاه با کنند ‏ گفت اله‌ال این در حق رداق نبشتهآ ند رجوع کن باملک » گفت درفرمان ۹۳ رجوع مود 1 ویر ابکشت» دیگرروز آن مرد پیشملک‌باستاد وهمان بگفت » مالک را عجبآمدگفت آن‌خط چه کر دی ؛ گفت فلان ازمن بخواست بوی بخشیدم ‏ گفت او میگو ید که تومر اچنن و چنین گفتی ؟ گفت نگفتم 9 دست بدهن‌چر باز نیادی؟ کفت آن مر دمر اسبرداده بود ‏ ملک گفت‌سخن‌هر روره‌باز 3 ی» بار گفت که بد کر داررآبدخویش کفایت کنده گفت‌هر دی ک4<سدیر دومر ابگمان بداندازد تابی کزاه ی اهالاك کد مخود هالالاو ار لی؛ بدوی‌هم بوی باز رسد آ ون سبر ان 9 رحمةاله علبه - همی گوید : هیچ کس ۳ دنماحسید نکر دم باخود کف م اکر اهل بپشت باش م آن قدر همت مکدر جه‌قدر و اگر ۵۱ نعو ۳ ۳ هل دورخ باشم ۱ ۳ حمله دنیامر اباشد چه سود کند ؛ واز حسی بصری - 3 مالعا ره - بر سید ند که‌مومن جسد کند ۹ گفت : سیر ان اعقاو بت ر ۱ ۳ علیهم السللام- فثراموش کرده‌ای » کند » ولیکن چون رنجی بود در سینه دبیرون نهاف‌گند بمعاملت زبان ندارد . و بودر دا - رضی‌النهء: 2 ی : هر که ازمر ‏ بسیاریاد ورد و یر نه شادی بودو نه حسد . ۱ ۱ ود ار دن مت یرال بدانکه حسد آن بود که کسی رانعمتی ی اکاره باشی‌و زوال آن‌نهمت راخواهان باشی » ابر حرام باشد بدلیل اخبار » وبدلیل آنکه‌کراهیت درقضا وحکم آفر بدگار ست » وخبث باطن‌است » که‌نعمتی که‌ترانخواهد بو ددیگر یرا زوال‌خواستن ره از خیت نباشد ؛ لیکن اگر آثر زوال نخواهد و خودرا سل ان حو اهد و آن نعمت را کاره نماشد 4 ۳1 اغیطت و منافسه نیز 9 یندواین ۳ در کاری دبنی باشد محمود بود » و باشد که‌واحب‌بود » کهحقتعالی‌میفرماید :۰« و فی ذاث یتنا سا متدا فسون و گفت که «سا والی مغغرة من‌ر بکم ۲ عنی‌خو پشتن رادر کار دین در پبش بکدیگر افکنید . ورسول - علیه‌السلم- گفت تیک تشه مگر اندردو چیز ۳ هر دی کهحق سبحازه و تعالی اور عامیو مالی دهدواندر مال‌خویش بعلم کار همی کند ۳۳ 2 ی ر عم و زهد بی‌مال دهد با مرانیز مال بودی همان کار کر دی » ه-رد و اندرم‌زد بر ابر ند » وا ۳1 مال درهعصیت نفقه کند ود : 9 ید ۳ مرانیز بودی هم آن کر دمی هر دو در بزه بر ابر ناسمه وس این مناقسه ر انیز حسد کو ند و لکن‌در وی هیچ کر آهست نعمت‌د ۳ ک نت رو درا هت تفع دیگر ان خود روانیست ار نعمتی بظالمی و فاسقی رسد که آلت وساد وظام وی‌باشد ؛ روابو د که زو الآن نعمت‌خو اهد و بحقیقت نابودن ظلم وفسق خواسته باشد نه‌زوال‌نعمت را نهان آن بو د که اگر توبه کند آن ِ آهدت نماندو دو ام تش اهد » وايتحادققة ات که مس رانعمتی دادند ووی خویشتن را آن نعمت بردل وی مذل آن خواهد » چون نبود باشد که نفاوت را کاره باشدیس برخاستن تفاوت بزوال هب۳ باشد از بماندن نعمت دبیم آن بو د که طبع ازین تاش خالی نبود» ولیکن جوف این را کاره باشد و جنان باشد که ار طسو سس سس دراین (بهشت) بایستی که رقابت‌وهمچشمی کنند رقیپان . .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت رات‌خلعت 2 گفت جون‌حن نان و مک دار م اشار بمن کن کی ت‌کر دم , از وی ستدو فیس عاهل بر د»گفت فرموده است که تر تفت وبوست بکاه با کنند ‏ گفت اله‌ال این در حق رداق نبشتهآ ند رجوع کن باملک » گفت درفرمان ۹۳ رجوع مود 1 ویر ابکشت» دیگرروز آن مرد پیشملک‌باستاد وهمان بگفت » مالک را عجبآمدگفت آن‌خط چه کر دی ؛ گفت فلان ازمن بخواست بوی بخشیدم ‏ گفت او میگو ید که تومر اچنن و چنین گفتی ؟ گفت نگفتم 9 دست بدهن‌چر باز نیادی؟ کفت آن مر دمر اسبرداده بود ‏ ملک گفت‌سخن‌هر روره‌باز 3 ی» بار گفت که بد کر داررآبدخویش کفایت کنده گفت‌هر دی ک4<سدیر دومر ابگمان بداندازد تابی کزاه ی اهالاك کد مخود هالالاو ار لی؛ بدوی‌هم بوی باز رسد آ ون سبر ان 9 رحمةاله علبه - همی گوید : هیچ کس ۳ دنماحسید نکر دم باخود کف م اکر اهل بپشت باش م آن قدر همت مکدر جه‌قدر و اگر ۵۱ نعو ۳ ۳ هل دورخ باشم ۱ ۳ حمله دنیامر اباشد چه سود کند ؛ واز حسی بصری - 3 مالعا ره - بر سید ند که‌مومن جسد کند ۹ گفت : سیر ان اعقاو بت ر ۱ ۳ علیهم السللام- فثراموش کرده‌ای » کند » ولیکن چون رنجی بود در سینه دبیرون نهاف‌گند بمعاملت زبان ندارد . و بودر دا - رضی‌النهء: 2 ی : هر که ازمر ‏ بسیاریاد ورد و یر نه شادی بودو نه حسد . ۱ ۱ ود ار دن مت یرال بدانکه حسد آن بود که کسی رانعمتی ی اکاره باشی‌و زوال آن‌نهمت راخواهان باشی » ابر حرام باشد بدلیل اخبار » وبدلیل آنکه‌کراهیت درقضا وحکم آفر بدگار ست » وخبث باطن‌است » که‌نعمتی که‌ترانخواهد بو ددیگر یرا زوال‌خواستن ره از خیت نباشد ؛ لیکن اگر آثر زوال نخواهد و خودرا سل ان حو اهد و آن نعمت را کاره نماشد 4 ۳1 اغیطت و منافسه نیز 9 یندواین ۳ در کاری دبنی باشد محمود بود » و باشد که‌واحب‌بود » کهحقتعالی‌میفرماید :۰« و فی ذاث یتنا سا متدا فسون و گفت که «سا والی مغغرة من‌ر بکم ۲ عنی‌خو پشتن رادر کار دین در پبش بکدیگر افکنید . ورسول - علیه‌السلم- گفت تیک تشه مگر اندردو چیز ۳ هر دی کهحق سبحازه و تعالی اور عامیو مالی دهدواندر مال‌خویش بعلم کار همی کند ۳۳ 2 ی ر عم و زهد بی‌مال دهد با مرانیز مال بودی همان کار کر دی » ه-رد و اندرم‌زد بر ابر ند » وا ۳1 مال درهعصیت نفقه کند ود : 9 ید ۳ مرانیز بودی هم آن کر دمی هر دو در بزه بر ابر ناسمه وس این مناقسه ر انیز حسد کو ند و لکن‌در وی هیچ کر آهست نعمت‌د ۳ ک نت رو درا هت تفع دیگر ان خود روانیست ار نعمتی بظالمی و فاسقی رسد که آلت وساد وظام وی‌باشد ؛ روابو د که زو الآن نعمت‌خو اهد و بحقیقت نابودن ظلم وفسق خواسته باشد نه‌زوال‌نعمت را نهان آن بو د که اگر توبه کند آن ِ آهدت نماندو دو ام تش اهد » وايتحادققة ات که مس رانعمتی دادند ووی خویشتن را آن نعمت بردل وی مذل آن خواهد » چون نبود باشد که نفاوت را کاره باشدیس برخاستن تفاوت بزوال هب۳ باشد از بماندن نعمت دبیم آن بو د که طبع ازین تاش خالی نبود» ولیکن جوف این را کاره باشد و جنان باشد که ار طسو سس سس دراین (بهشت) بایستی که رقابت‌وهمچشمی کنند رقیپان . .

Orijinal Metin (FA)

- 6۱۷-۰ اجه وج وج و و و با لا ۵ ۵ هر ۵ و و و و اه و مس و وق 0۵ و و ها ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ 9 9 ات 8 و و و ۵ ۵ که اب وا ار وا هه و مج و و ار هر ها و و زو هه و و و و و و وا ها و بدست وی نت ات نعمت از وی بنگردا نیدی بدان مقدار 4-5 در طبع باشد رن نبود . در 9 برد کردن ولا ج‌ح<سد بدانکه <سد بمماری عظیم است دل را و علاج ری هم معحون علم 9 آماعلمی آنست که بداند حسدژیان و بست اندردنئیا و آخرث ؛ وسود محسود وست اندردنا و آخرت ؛ اما نکه‌زیان‌دنیا وی‌است آنکه : همه یشهاندر غم‌واند, شه وعذاب باشد » که هیچ وفت خالی نبود از نعمتی که كِ همی‌رسد ) وچنانکه همی‌خواهد که دشمن وی دررنج باشد خودچنان باشد و بدان صفت بود که دشمن خود راچنان میخواهد » چه‌هیججغمعظیم ترازغم حسدنیست؛ پس‌چه بیعقلی‌باشد بیشاز آ نکه‌بسبب خصم خو بشتن راهمه روزر نحو رداری وخصمر هیچ‌زیان نه‌ازحسد نو که آن تفت« مدتی‌است در ت#دیرو فصاه حق‌سبحا هو تعالی که نه بیش بود ونهس ونه کم بود و نه مش کشت تفای » ازلی ایو گر وهی نر ثیك‌طا بند؛ و پر صفتهمه که گویند متفق‌اند که تغبررابدان راه‌نیست . و بدین‌سبب بو دکه‌یکی ازانبیاء درمانده بودبازننکه او ظ ۱ سلطنتی بو در شکات راز میگر ۵ بخدای‌تعالی؛و حی آمد «ر آمن‌قدامها وی شقطی آیامپا_از بیش او ی یز نامدت‌او بگذر د» که آن مدت که درازل‌تقدیر کرده‌اند " گز ۱ دد . و ۳ ازانساء صلو اتالنهءلييم اجمعین - اندر ۳ دیسباریدعا و زار ی‌همی کر د تاو حی آمد بر وی که : آن‌ر و زکه آسمان و زمین ر اتقدیر 1 دم سمت تواین آمد ؛ چه گویی ؛ قسمت‌ازسر گیرمبرای‌تو ؛ و ۳ ۳۹ خو اهد که ب<سدوی نءمتی باطل‌شو دهم ربان‌باو ی گر دد, که آ نگاه مسددیگری نعمت‌وی نیز باطل‌شود ؛ویحسد کفارنیژ نعمت ایمان‌وی‌باطل‌شودچنانکه ح‌تعالی‌میگوید. «ودت طالفة من اهل الکتاب لو یضاو نکم ۲ #پس حسدعذاب حاسد است ند اما ضرر آخرت یشتر ‏ که خشم وی از قضاء خداست وانکاروی بر #سمتی که وی تکمال حکمت جو 3 ات 9 و ر ۱ قف ان ر‌ اه نداده ات 1 وچه حنایت بود در توحید بیش‌از اینو آانگاه شفعات و نصیحت مسلمانی دست نداشته آدژو کرده‌اند "گرومی ازدارنه گان کتاب که شماراکسهسازنه . ۵۱۸-۲ بود که ایشانرا بد خواسته بود وبا ابلیس درین خواست هماز " باشد وجه شومی بود بیش‌از این ؟ ؛ واما آنکه محسود را سوذدارد در دئبا آنست که : چه خواهدجز آنکه حخانرد وی در وب بود همیشه » وچه عذاب بود بیش‌از حسید که هیچ ظالم نست 45 ۳ مظلوم م۱ بر ۱ جر جاسد زمحسود 4 5 ر اژه‌ر کی توحجیر با ید راید بدا ند که ازعذاب حسد رستی رنجور تحت آن خواهد کهو ی در نعمن‌محسود باشدو تو در رنج حسد؛ وامامنغعت دینی م<سو د آن‌باشد که ۰ ویهمظلوم باشد بظلم حاسد»و باشد که‌حاسدیز بان و معاعلت نیز بسبت حسدتعدنی کند و بدان تعدی حسنات‌حاسد بادیوان محسود شودوسیآت+حسودبا گر دن‌حاسدنپند» بس خواسد تی که نعمت‌دنیاازوی شود سنشد و نعمت اودر 3 ت‌نیز بیفز ودوتر اعذاب‌ور ی غذاب 1 و ترا بنادافگندی» بس ؛ رل ره تی که دوست‌خودی ودشمن وی .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

- 6۱۷-۰ اجه وج وج و و و با لا ۵ ۵ هر ۵ و و و و اه و مس و وق 0۵ و و ها ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ 9 9 ات 8 و و و ۵ ۵ که اب وا ار وا هه و مج و و ار هر ها و و زو هه و و و و و و وا ها و بدست وی نت ات نعمت از وی بنگردا نیدی بدان مقدار 4-5 در طبع باشد رن نبود . در 9 برد کردن ولا ج‌ح<سد بدانکه <سد بمماری عظیم است دل را و علاج ری هم معحون علم 9 آماعلمی آنست که بداند حسدژیان و بست اندردنئیا و آخرث ؛ وسود محسود وست اندردنا و آخرت ؛ اما نکه‌زیان‌دنیا وی‌است آنکه : همه یشهاندر غم‌واند, شه وعذاب باشد » که هیچ وفت خالی نبود از نعمتی که كِ همی‌رسد ) وچنانکه همی‌خواهد که دشمن وی دررنج باشد خودچنان باشد و بدان صفت بود که دشمن خود راچنان میخواهد » چه‌هیججغمعظیم ترازغم حسدنیست؛ پس‌چه بیعقلی‌باشد بیشاز آ نکه‌بسبب خصم خو بشتن راهمه روزر نحو رداری وخصمر هیچ‌زیان نه‌ازحسد نو که آن تفت« مدتی‌است در ت#دیرو فصاه حق‌سبحا هو تعالی که نه بیش بود ونهس ونه کم بود و نه مش کشت تفای » ازلی ایو گر وهی نر ثیك‌طا بند؛ و پر صفتهمه که گویند متفق‌اند که تغبررابدان راه‌نیست . و بدین‌سبب بو دکه‌یکی ازانبیاء درمانده بودبازننکه او ظ ۱ سلطنتی بو در شکات راز میگر ۵ بخدای‌تعالی؛و حی آمد «ر آمن‌قدامها وی شقطی آیامپا_از بیش او ی یز نامدت‌او بگذر د» که آن مدت که درازل‌تقدیر کرده‌اند " گز ۱ دد . و ۳ ازانساء صلو اتالنهءلييم اجمعین - اندر ۳ دیسباریدعا و زار ی‌همی کر د تاو حی آمد بر وی که : آن‌ر و زکه آسمان و زمین ر اتقدیر 1 دم سمت تواین آمد ؛ چه گویی ؛ قسمت‌ازسر گیرمبرای‌تو ؛ و ۳ ۳۹ خو اهد که ب<سدوی نءمتی باطل‌شو دهم ربان‌باو ی گر دد, که آ نگاه مسددیگری نعمت‌وی نیز باطل‌شود ؛ویحسد کفارنیژ نعمت ایمان‌وی‌باطل‌شودچنانکه ح‌تعالی‌میگوید. «ودت طالفة من اهل الکتاب لو یضاو نکم ۲ #پس حسدعذاب حاسد است ند اما ضرر آخرت یشتر ‏ که خشم وی از قضاء خداست وانکاروی بر #سمتی که وی تکمال حکمت جو 3 ات 9 و ر ۱ قف ان ر‌ اه نداده ات 1 وچه حنایت بود در توحید بیش‌از اینو آانگاه شفعات و نصیحت مسلمانی دست نداشته آدژو کرده‌اند "گرومی ازدارنه گان کتاب که شماراکسهسازنه . ۵۱۸-۲ بود که ایشانرا بد خواسته بود وبا ابلیس درین خواست هماز " باشد وجه شومی بود بیش‌از این ؟ ؛ واما آنکه محسود را سوذدارد در دئبا آنست که : چه خواهدجز آنکه حخانرد وی در وب بود همیشه » وچه عذاب بود بیش‌از حسید که هیچ ظالم نست 45 ۳ مظلوم م۱ بر ۱ جر جاسد زمحسود 4 5 ر اژه‌ر کی توحجیر با ید راید بدا ند که ازعذاب حسد رستی رنجور تحت آن خواهد کهو ی در نعمن‌محسود باشدو تو در رنج حسد؛ وامامنغعت دینی م<سو د آن‌باشد که ۰ ویهمظلوم باشد بظلم حاسد»و باشد که‌حاسدیز بان و معاعلت نیز بسبت حسدتعدنی کند و بدان تعدی حسنات‌حاسد بادیوان محسود شودوسیآت+حسودبا گر دن‌حاسدنپند» بس خواسد تی که نعمت‌دنیاازوی شود سنشد و نعمت اودر 3 ت‌نیز بیفز ودوتر اعذاب‌ور ی غذاب 1 و ترا بنادافگندی» بس ؛ رل ره تی که دوست‌خودی ودشمن وی .

Orijinal Metin (FA)

«جون دردی بر ء عکس 1 مد :دشمن‌خودی ودوست دبی وخود را رنجور میداری و ابلیس ر که‌دشمن‌هپین توست شادمیداری» که آبلیی چون دید که ترا نعمت عام وورع وجاه و مال نیست ترسید که اکر بدان راضی باشی ثواپ آخرت ال رن خواست که و اب آخرت‌از و وت شودو کرد 4 که هر که ال عم ودین دوست دارد وبجاه وحشمت ایثان راضی بود فردا وی با ۱ «شان باشد که رسو اه صلی ال علردو سلم _ گفت که : هر نار دوست دار دقر دا با وی بود » جه گفته‌اند ۱ مرد آنست که با عالم اشت نا متعلم با دوستدار اشانست و حاسد از نْ هرسه محروم است و مثل حاسد چو نی است که سنکی بر بالاا نداژد تا بدشمن خود زند : بر وی‌نبایدو باز گر و چشم راست وی ید و کو ر شودوخشم زباده شود » ری بار سخت ثر اندازد وهم باز گرددو برچشم در ۲ بار سخت‌تر اندازدو باز بر افتد و سرو ی‌بشکند و » «محنین 3 و دشمن سلامت » دشمنان دیرا می بسننف ومیخندند وا ین حال حاسدست‌وسخر بت شیطان بود :این‌همه آفت حسد است » پس اک تدان کشت که نذست ور نان تعذق کند وعست کنن ودروغ ک بد وارحق انکار کندمطلم آن خود سیار بود . س‌هر که بداند که حسدزهرقاتل امتت تا اگر عل دارد آن حسد از وی بشود . ۱ واما ولا جح عملی آنست که بمجاهدت اسبات حسد را از باطن خود بکند که انباز . شر يك . به‌ظلوم شبیه و همانند باشد . س۵۱- سیب <سد گر ست وع۶<ب وعداو ت ودوستی حاه و حشمو ۱ عبر آن اجنا که اندر حشم گفتیم باید که‌این اصول بمجاهده از دل قلم کند » وهسول این بود تا خود حسدنبود» اما چون حسد بدید مد ات ل بدانکه هرجه حسدف ماید بخلاف آن کند : چون ا:-در وی طعن وت 2 و بد و <-ون ۳ کید نو اضم کند و ون فرماید که اندر ازالت نعمت وی سعی کند ار باری دهد ؛وهیچعلاج‌چنان نبود که ندر عیست وی ا گو بد و کار ویرا بالا همی‌دهد تا چون‌همی‌شنود دل وی خوش‌همی 3 دد وعداوت منقطم شود جنانکه حق سبحا نو تعالی‌فرموده است . دقع بالتی هی ا<سن فاذااذی ينك و بینه عداوة کانه ولی حمیم () وشیطان اینجاگوید اگر تواضم کنی و بروی اگوی آن برعجز تو نهند » پس نو مخیری خواه فرمان حق تعالی برو خواه فرمان ا بلیس و بدا که این دارو عظیم نافع ات۱ دلکن تلخ اه وصیر نتو ان ۱ کرو بروی الا بقوت عم » که بشناسد که نحات وی در دین ودنیا درین است وهلاهاو " در دین ودئبا در <سدست ) رهیج دازون صدر برتلخی ورنج ممکن تست طمع‌ازین بباید پرید » بس چون احتیاج بیماری ۳۳۹ پامید شفا با ر نج و تلخی دارو «می‌باید ساخت و الا لاه سماز باشد ۱ _فصل- [ رت حویممال راچگر ره از دل اد کند ] بدأ نکه سیاز ی‌مجاهدت بکنی غالب ۱ ۷ بو ۵ که بان ۵ که بر ار نحانیده باشد و کس 15 دوست باشد فرق‌یابی دردل و نعمت ومحنت هردو نزديك تو برایر نباشده بلکه نعمت وراحت دشمن را کار ه باشی بطبع؛ وتو ها بدانکه طبم ر بگردانی» که این ندر قدرن نو نسدت؛ آما ردوجیر مکلفی: یکی!

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

«جون دردی بر ء عکس 1 مد :دشمن‌خودی ودوست دبی وخود را رنجور میداری و ابلیس ر که‌دشمن‌هپین توست شادمیداری» که آبلیی چون دید که ترا نعمت عام وورع وجاه و مال نیست ترسید که اکر بدان راضی باشی ثواپ آخرت ال رن خواست که و اب آخرت‌از و وت شودو کرد 4 که هر که ال عم ودین دوست دارد وبجاه وحشمت ایثان راضی بود فردا وی با ۱ «شان باشد که رسو اه صلی ال علردو سلم _ گفت که : هر نار دوست دار دقر دا با وی بود » جه گفته‌اند ۱ مرد آنست که با عالم اشت نا متعلم با دوستدار اشانست و حاسد از نْ هرسه محروم است و مثل حاسد چو نی است که سنکی بر بالاا نداژد تا بدشمن خود زند : بر وی‌نبایدو باز گر و چشم راست وی ید و کو ر شودوخشم زباده شود » ری بار سخت ثر اندازد وهم باز گرددو برچشم در ۲ بار سخت‌تر اندازدو باز بر افتد و سرو ی‌بشکند و » «محنین 3 و دشمن سلامت » دشمنان دیرا می بسننف ومیخندند وا ین حال حاسدست‌وسخر بت شیطان بود :این‌همه آفت حسد است » پس اک تدان کشت که نذست ور نان تعذق کند وعست کنن ودروغ ک بد وارحق انکار کندمطلم آن خود سیار بود . س‌هر که بداند که حسدزهرقاتل امتت تا اگر عل دارد آن حسد از وی بشود . ۱ واما ولا جح عملی آنست که بمجاهدت اسبات حسد را از باطن خود بکند که انباز . شر يك . به‌ظلوم شبیه و همانند باشد . س۵۱- سیب <سد گر ست وع۶<ب وعداو ت ودوستی حاه و حشمو ۱ عبر آن اجنا که اندر حشم گفتیم باید که‌این اصول بمجاهده از دل قلم کند » وهسول این بود تا خود حسدنبود» اما چون حسد بدید مد ات ل بدانکه هرجه حسدف ماید بخلاف آن کند : چون ا:-در وی طعن وت 2 و بد و <-ون ۳ کید نو اضم کند و ون فرماید که اندر ازالت نعمت وی سعی کند ار باری دهد ؛وهیچعلاج‌چنان نبود که ندر عیست وی ا گو بد و کار ویرا بالا همی‌دهد تا چون‌همی‌شنود دل وی خوش‌همی 3 دد وعداوت منقطم شود جنانکه حق سبحا نو تعالی‌فرموده است . دقع بالتی هی ا<سن فاذااذی ينك و بینه عداوة کانه ولی حمیم () وشیطان اینجاگوید اگر تواضم کنی و بروی اگوی آن برعجز تو نهند » پس نو مخیری خواه فرمان حق تعالی برو خواه فرمان ا بلیس و بدا که این دارو عظیم نافع ات۱ دلکن تلخ اه وصیر نتو ان ۱ کرو بروی الا بقوت عم » که بشناسد که نحات وی در دین ودنیا درین است وهلاهاو " در دین ودئبا در <سدست ) رهیج دازون صدر برتلخی ورنج ممکن تست طمع‌ازین بباید پرید » بس چون احتیاج بیماری ۳۳۹ پامید شفا با ر نج و تلخی دارو «می‌باید ساخت و الا لاه سماز باشد ۱ _فصل- [ رت حویممال راچگر ره از دل اد کند ] بدأ نکه سیاز ی‌مجاهدت بکنی غالب ۱ ۷ بو ۵ که بان ۵ که بر ار نحانیده باشد و کس 15 دوست باشد فرق‌یابی دردل و نعمت ومحنت هردو نزديك تو برایر نباشده بلکه نعمت وراحت دشمن را کار ه باشی بطبع؛ وتو ها بدانکه طبم ر بگردانی» که این ندر قدرن نو نسدت؛ آما ردوجیر مکلفی: یکی!

%0
10 Bölüm