Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

دبرای این‌بود که‌رسول- ۵1 ۱ و با وا و ها ار نم و و نوم و دا و و و و و دا و ۵ج و وا ها و جر جع ام ما او و اوح و و اد و و و ها و و و ود اس ما مه ما ما زج و و دم مه و و و و و و و ها و و سب نا و ها و ار و وخ سا سا و ها ها و و نی من سر و و مه و و و سا ما اد مد بط سا و ها و و و ام اک ‌ ۳ گفت : «بیترین کارها آ نست که پیوسته بوداگر چه اندك بود» ؛ ومئل‌این جون قطرم اب باشد که متواتر ی همی 1 » لاید سنك سوراخ :۱۱3 ۳ سکبازیر وی رشتننی آن ثرنکردی» پس‌هر که‌بصغبرء هبتلاشود باید که استغفارهمی کندو بشیما نی‌همی‌خوردوعز ۴همی گذد که نیز کید گفته‌اند که: کبیر باستغقار صفغیره استو صغیره باصر ار کیره » دو ۲ آزکه کناه را خرد دارد و بحشم 1 بوی همی نگرد 1 بدین ور شود ) وچون گناه را عظیم دارد خورد گردد 4 چه‌ءظیم داشتن از ایمان و خوف خیزده این درا حهات ون از ظلمت کناه تایس تن , وخرد داشتن ازغفلت و الفت گر فتن بود باگناه » و این دلیل آن ون ان ون همرت ۳1 قی اش 9 ممصود از همه دلست : هر 4 در دل اثر تم کرت آن عظیمتر ست ۱ واندر حبرست که «مومن گناه خویش راچون‌کوهی سند که برزیر وی‌باشد » و همی تر سد که بروی . وا ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ گ. ۲ اد ؛ومنافق‌جون 2 بینف که (ر اده ردو پبر ۵ ؟ و گفته رد : کناهی که نبامرز ند ۳ آنس‌که بنده کوک این سهل است ؛ کاشکی همه گناه من چنین بودی . و 2حی ۳۹1 ببعضی از انسیا که : بخر دی گناه ۳۹ بد » مزر ۳1 آن نکر بد که فرمان او را خلاف همی کنید » و هر بنده که بجلال حق تعالی عارف تر خطر این گناه نزديك وی عظبم‌تر . ۳ از صحابه همی گو ید ) شما کارها همی 1 که آن چون موی دانید او ما هریکی از آن چند کو هی دا نستیمی . وبر حم[ه‌سخط حق‌تعالی اندر معاصی ینهان ۵ هت درم است که اندر آنست که تو آثرا آسانتر همی بینی » چنانکه گفت : و آ<سرو زه هیناو هو عند الله عظیم » . سو ۲ آنکه شادشو دیگناه و آتر اعنیمتی دفتوحی داند و بدانفخر آو رد »9 باشد که سار نامه بد که فلانر اشر بفتم ومالوی ببردم ووی‌رابمالیدم ودشنام‌دادم وخجل کردم واندرمناظره وی‌رانشویر داد‌وامثال این؛وهر که بسبب‌هااخودشادشودوفخر کید دایل آن بو د که دل‌وی‌سیاه شده‌است ‏ وهلاگ ازان‌بود . چرارع آ نگه چون‌برده‌بر گناه وی‌نگاه‌داردبندارد که این خودعنایت است‌اندر حق‌وی » نثر سند از آنکه این‌امپال واستدراج"۱ بودتابتمامی هلاگشود . خرد‌خرده بالارفتن ۰ ۵ ۷ ر ان‌چبار) مجم آ که اظبار فغشت کز و ستر حق تعالی از جو بسن بر کیر د ) و باشد صته دی سمب وی نمز زعات گنل ووی را و بال رعیت ومعصت دیبگران‌حاصل 3 و اگر صر بح کسی زا رعت کنق او اسات آن سازد تا آندر وی ۳ زد » و بال مضاعف گردد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

دبرای این‌بود که‌رسول- ۵1 ۱ و با وا و ها ار نم و و نوم و دا و و و و و دا و ۵ج و وا ها و جر جع ام ما او و اوح و و اد و و و ها و و و ود اس ما مه ما ما زج و و دم مه و و و و و و و ها و و سب نا و ها و ار و وخ سا سا و ها ها و و نی من سر و و مه و و و سا ما اد مد بط سا و ها و و و ام اک ‌ ۳ گفت : «بیترین کارها آ نست که پیوسته بوداگر چه اندك بود» ؛ ومئل‌این جون قطرم اب باشد که متواتر ی همی 1 » لاید سنك سوراخ :۱۱3 ۳ سکبازیر وی رشتننی آن ثرنکردی» پس‌هر که‌بصغبرء هبتلاشود باید که استغفارهمی کندو بشیما نی‌همی‌خوردوعز ۴همی گذد که نیز کید گفته‌اند که: کبیر باستغقار صفغیره استو صغیره باصر ار کیره » دو ۲ آزکه کناه را خرد دارد و بحشم 1 بوی همی نگرد 1 بدین ور شود ) وچون گناه را عظیم دارد خورد گردد 4 چه‌ءظیم داشتن از ایمان و خوف خیزده این درا حهات ون از ظلمت کناه تایس تن , وخرد داشتن ازغفلت و الفت گر فتن بود باگناه » و این دلیل آن ون ان ون همرت ۳1 قی اش 9 ممصود از همه دلست : هر 4 در دل اثر تم کرت آن عظیمتر ست ۱ واندر حبرست که «مومن گناه خویش راچون‌کوهی سند که برزیر وی‌باشد » و همی تر سد که بروی . وا ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ گ. ۲ اد ؛ومنافق‌جون 2 بینف که (ر اده ردو پبر ۵ ؟ و گفته رد : کناهی که نبامرز ند ۳ آنس‌که بنده کوک این سهل است ؛ کاشکی همه گناه من چنین بودی . و 2حی ۳۹1 ببعضی از انسیا که : بخر دی گناه ۳۹ بد » مزر ۳1 آن نکر بد که فرمان او را خلاف همی کنید » و هر بنده که بجلال حق تعالی عارف تر خطر این گناه نزديك وی عظبم‌تر . ۳ از صحابه همی گو ید ) شما کارها همی 1 که آن چون موی دانید او ما هریکی از آن چند کو هی دا نستیمی . وبر حم[ه‌سخط حق‌تعالی اندر معاصی ینهان ۵ هت درم است که اندر آنست که تو آثرا آسانتر همی بینی » چنانکه گفت : و آ<سرو زه هیناو هو عند الله عظیم » . سو ۲ آنکه شادشو دیگناه و آتر اعنیمتی دفتوحی داند و بدانفخر آو رد »9 باشد که سار نامه بد که فلانر اشر بفتم ومالوی ببردم ووی‌رابمالیدم ودشنام‌دادم وخجل کردم واندرمناظره وی‌رانشویر داد‌وامثال این؛وهر که بسبب‌هااخودشادشودوفخر کید دایل آن بو د که دل‌وی‌سیاه شده‌است ‏ وهلاگ ازان‌بود . چرارع آ نگه چون‌برده‌بر گناه وی‌نگاه‌داردبندارد که این خودعنایت است‌اندر حق‌وی » نثر سند از آنکه این‌امپال واستدراج"۱ بودتابتمامی هلاگشود . خرد‌خرده بالارفتن ۰ ۵ ۷ ر ان‌چبار) مجم آ که اظبار فغشت کز و ستر حق تعالی از جو بسن بر کیر د ) و باشد صته دی سمب وی نمز زعات گنل ووی را و بال رعیت ومعصت دیبگران‌حاصل 3 و اگر صر بح کسی زا رعت کنق او اسات آن سازد تا آندر وی ۳ زد » و بال مضاعف گردد .

Orijinal Metin (FA)

وسلف گفته‌اند :هیچ‌خیانت نیست بره‌سامان بیش از ا ههتضت وود چشم وی اسان کنر ۲ ضشم آنکه کناء ی 2 عالم بود و معتدی بود و سب ات دار وی دم ان دلیر شوند و گویند گرنبایستی کردی وی‌نکردی : چذانکه عالم‌همه ابریشم بوشد و بنزديك سلطان شود ومالوی ستاند » واندر مناظر ه ز بان سفاهت اطلاق کند واندر افران خویش‌طعنذه ند وبکترت مالوحاه فخر کند همه گردان بوی افتدا کننده و بدیشان ندز جون استاد شو ند ی دان دیگر اقتدا کنند و ازهر یکی ناحیتی تباه شود که‌اهل‌هرشهری از ایشان 1 و ند ناچار و بال‌همه اندر دیوان مقتدی باشد» وبرای این گفتها ند: خنك آ نکس که بمبر دگناهو ی نیز بمبرد دهر که چنین گر دد گناه‌وی باشد که هزارسال پساز مرك وی‌بماند. یکی‌از علماء اثی‌اسر ائیل توبه‌ بکرد ۳ حی آ مد برسو ل‌آن رو ز کار که وبر او ی کها گر گناه‌میان من و توبودی ساعر زیدهی اکنون توخود توبه کردی آن قوم را که از راه بردی وچنین بمانهند نرا چه‌کنی ؟ و برای اینستکه‌علما اندرخطر ند که گناه ایشان‌یکی هزار بود وطاعت ایشان یکی ببزار که ایشان را ثواپ کسانی یز که بدیشان اقتدا کنند حاصل آ بد ؛ و بدین سیب واحب 11 برعالم که معصیت نکند» وچون‌کند پنهان دارد» بلکه اگرخود مباحی باشد. که خلق بدان دایر شوند برغغلت ازان حذر کند . دهری همی گوید : ما آزپیش همی خندیدهمی اکنون مقتدا گشتیم»مار ۱ تبسم نیز روا نیست . وحنایتی بزرك بو 4 رت عالم حکابت کند ؛ که بدان سیب خلق بسیاراز راه بیفتند ودلرشوند » پسزات همه‌خلق واجب است پوشیدن وازان عالم واجب تر . ۱ -فصل. درریان و و در هعست و ولا مت آن ود آنگه اصل‌تو ب بشمانی است و نتسه آن ار ادنی است که بدید ا بد: آما مشیما را علامت أنست که پردوام اندر اندوه و حسرت بود و کاروی کریستن وزاری ۱ -16۸- ونضرع بود» چه کسی ور راهن اذل بیئد از حسرت و اندوه جگونه خالی راشد؟ و اگر او را ۳ رند بمماز بو د طبیبی تر نگ بد که ۱ بن سمار ی بر خطر نیت 9 بیم هلال است » معلوم است که چه آتش اندوه دبیم اندر میان حان‌پدر افتد؛ ومعلوم است که نفس وی بروی عزیزترست از فرزند» و حق تعالی و رسول - علیه‌السام ۳ صادقتر از طبیب ترسا , وییم هلال آخرت عظیمتر از بیماری مرك ودلالت معصیت بر سخط حق تعالی ظاهر نر از دلالت سماری بر مرك نوم اگر از ین خوف وحسرت نخیزد آن بو د که ایمان هنو ر از أَفت معصیت بدید نمامده است ؛ و هر حند که ۱ دن آش سوزان‌تر بوداثر وی‌اندر تکفیر گناهان عظیمتر بود چه آ نز نگار طلمت که بردل نشسته‌بود آزمعصیت ‏ حز ون ت و پشیمانی اب ۱ نگذار د. واندرین‌سوز دل‌صافی ور قیق‌شدن گیرد - واندرخبرست که : بانایبان‌نشیند که دلایشان‌رقیق‌تر بودره ید که دل‌صاه ر‌ شوداز معصیت تقو رثر همی‌شود وحلاوت معصیت ندر دل ,۵ هی تلخی بدل همی‌شود. و یکی از انسساشفاعت کر دا ندر قبول‌تو بة یکی از بنی بسر اتیل :دحی دک : بعزت‌من که ۳3 اهل آسمانبااندر حن‌و ی شفاعت کنند تیدیر متاحلاو ت‌آن گذاه ندردل‌وی همی‌ما ند . و بدانکه و ج4 بطیع هشتهی بود و لیکن اندر حق تابب‌همحون نکبین باشد که برزهر بو د» کسیکه بکیار ازان بحشیدور نج بسیاردیدچون "۳ بار ندیث4 آن کندمو سب و یبتی‌خیز داز کر اهیت آن ,وشهرت حااو ت‌آن بخو فزبان آن‌بو شیده شو دبا بد که بنتلخی درهمه‌معاصی بابد :که آن معصیت که وی کرد . زهر ازان‌بود که ندروی‌سخطحق تعالی باشد؛ وهمه معاصی‌همحنین بود .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وسلف گفته‌اند :هیچ‌خیانت نیست بره‌سامان بیش از ا ههتضت وود چشم وی اسان کنر ۲ ضشم آنکه کناء ی 2 عالم بود و معتدی بود و سب ات دار وی دم ان دلیر شوند و گویند گرنبایستی کردی وی‌نکردی : چذانکه عالم‌همه ابریشم بوشد و بنزديك سلطان شود ومالوی ستاند » واندر مناظر ه ز بان سفاهت اطلاق کند واندر افران خویش‌طعنذه ند وبکترت مالوحاه فخر کند همه گردان بوی افتدا کننده و بدیشان ندز جون استاد شو ند ی دان دیگر اقتدا کنند و ازهر یکی ناحیتی تباه شود که‌اهل‌هرشهری از ایشان 1 و ند ناچار و بال‌همه اندر دیوان مقتدی باشد» وبرای این گفتها ند: خنك آ نکس که بمبر دگناهو ی نیز بمبرد دهر که چنین گر دد گناه‌وی باشد که هزارسال پساز مرك وی‌بماند. یکی‌از علماء اثی‌اسر ائیل توبه‌ بکرد ۳ حی آ مد برسو ل‌آن رو ز کار که وبر او ی کها گر گناه‌میان من و توبودی ساعر زیدهی اکنون توخود توبه کردی آن قوم را که از راه بردی وچنین بمانهند نرا چه‌کنی ؟ و برای اینستکه‌علما اندرخطر ند که گناه ایشان‌یکی هزار بود وطاعت ایشان یکی ببزار که ایشان را ثواپ کسانی یز که بدیشان اقتدا کنند حاصل آ بد ؛ و بدین سیب واحب 11 برعالم که معصیت نکند» وچون‌کند پنهان دارد» بلکه اگرخود مباحی باشد. که خلق بدان دایر شوند برغغلت ازان حذر کند . دهری همی گوید : ما آزپیش همی خندیدهمی اکنون مقتدا گشتیم»مار ۱ تبسم نیز روا نیست . وحنایتی بزرك بو 4 رت عالم حکابت کند ؛ که بدان سیب خلق بسیاراز راه بیفتند ودلرشوند » پسزات همه‌خلق واجب است پوشیدن وازان عالم واجب تر . ۱ -فصل. درریان و و در هعست و ولا مت آن ود آنگه اصل‌تو ب بشمانی است و نتسه آن ار ادنی است که بدید ا بد: آما مشیما را علامت أنست که پردوام اندر اندوه و حسرت بود و کاروی کریستن وزاری ۱ -16۸- ونضرع بود» چه کسی ور راهن اذل بیئد از حسرت و اندوه جگونه خالی راشد؟ و اگر او را ۳ رند بمماز بو د طبیبی تر نگ بد که ۱ بن سمار ی بر خطر نیت 9 بیم هلال است » معلوم است که چه آتش اندوه دبیم اندر میان حان‌پدر افتد؛ ومعلوم است که نفس وی بروی عزیزترست از فرزند» و حق تعالی و رسول - علیه‌السام ۳ صادقتر از طبیب ترسا , وییم هلال آخرت عظیمتر از بیماری مرك ودلالت معصیت بر سخط حق تعالی ظاهر نر از دلالت سماری بر مرك نوم اگر از ین خوف وحسرت نخیزد آن بو د که ایمان هنو ر از أَفت معصیت بدید نمامده است ؛ و هر حند که ۱ دن آش سوزان‌تر بوداثر وی‌اندر تکفیر گناهان عظیمتر بود چه آ نز نگار طلمت که بردل نشسته‌بود آزمعصیت ‏ حز ون ت و پشیمانی اب ۱ نگذار د. واندرین‌سوز دل‌صافی ور قیق‌شدن گیرد - واندرخبرست که : بانایبان‌نشیند که دلایشان‌رقیق‌تر بودره ید که دل‌صاه ر‌ شوداز معصیت تقو رثر همی‌شود وحلاوت معصیت ندر دل ,۵ هی تلخی بدل همی‌شود. و یکی از انسساشفاعت کر دا ندر قبول‌تو بة یکی از بنی بسر اتیل :دحی دک : بعزت‌من که ۳3 اهل آسمانبااندر حن‌و ی شفاعت کنند تیدیر متاحلاو ت‌آن گذاه ندردل‌وی همی‌ما ند . و بدانکه و ج4 بطیع هشتهی بود و لیکن اندر حق تابب‌همحون نکبین باشد که برزهر بو د» کسیکه بکیار ازان بحشیدور نج بسیاردیدچون "۳ بار ندیث4 آن کندمو سب و یبتی‌خیز داز کر اهیت آن ,وشهرت حااو ت‌آن بخو فزبان آن‌بو شیده شو دبا بد که بنتلخی درهمه‌معاصی بابد :که آن معصیت که وی کرد . زهر ازان‌بود که ندروی‌سخطحق تعالی باشد؛ وهمه معاصی‌همحنین بود .

Orijinal Metin (FA)

اماار ادنیکه ازین بشیمانی‌خیز دبسه چیز تعلق‌دار د , اندرحال وماضیومستقبل: اما حال نکه بر لك همه معصیتما ۰ بد و هرچه بروی فرص است بدان مشغول - شو د [ما مستقیل آنکهعز م کند که ۳ عمر بر دخ‌صیر کند 9 با حق تعالی بظاهر وباطن عهدی محکم بکند که هر ۳ باسر معصیت نشود واندر فرابض 7صیر و چون بیمار که بداند که میوه وی‌را زیان میدارد عزم کند که نخورد » اندر عزم‌سستی ژنردد نو د ) ك <4 همکن 9 شپوت ۵ 3 3 ممکن نمو د که نو ی اد ٩ ر کن‌چمارم هد مد اب اه با ها و و با هه بخ اه ها اه سا اس شا نا ما ما ما و سا ما مس مس سم ما مخ سا و سر و سر سس سا سا و ما و ود از سر و و ار و و و هس ما مس سم و ما هد اس و و و و و و و و و و و و و و و و مس اه ها و ما و و و و و و و ها و ما هم و او و و و و و ام و و وا سا اج خر و و و اب و و و تقه کر بعز لت وخاموشی و م4 حلال که بداست آورده‌باشد 1۳ کش آن‌قادر بو د) وتا از شپات دست بندارد توبه تمام نبود وتا شمو ن راشکته تاش ندز توت بنتو ۱ تلداسشت: 9 همچنین گفته‌اند که : هر که شپوتی بروی هستو ۳ شود هفت‌بار به سم ی ۲ سس : سم ۱ حپددست بداردیروی اسان گرددبعد از ان . و اما ارادت سای خلق از انتعلن دارد که گذشته را تدارك کند بدانکه نظر کند تا چیست بروی از حقوق خدای عزو ۰ مه و ۰ ۰ ۳ یم <ل ۳ از حموی بند گان که ندر: ن #صیر 9 است : اما حعوق حق تعالی دور فسم نت ۲ فرابض 2 بر ان معاصی . اما ه رأیض ۲ ۴ ابد که باز زد یشب ازان روز که بالغ سده ی بت بت روزاگ از : فوت گر ده ات راحاهه ۳ زیر ات با یت وی‌درست و ده ِ که زی دسره باشد تا ا در اصل اعتشاد دی خدلی 9 ۳ بو ده است که ندااسته باشد همه‌قضا کنده وز کوة از ان‌روز باز که قال‌دا 4 ا کر چه کودله بو ده اسان گزق زور ٩<‏ بندآده بایمستحقان تر سا رده وت ً واوانی‌ددین وسیمین که داشدته الریت وز کوة ۱ ۷ بنداده ۵ هم راجساب معلوم کند و بدهد؛و گر روره‌ماهرمصان نم تقصیر کرده هت راثبت فر اموش کرده است بانه بشرط کرده است‌همجنین 4 وازین حمله نچه بیفین داند قضا کند و هرچه اندرشك بودوعءالب ظن فر ۳ د.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اماار ادنیکه ازین بشیمانی‌خیز دبسه چیز تعلق‌دار د , اندرحال وماضیومستقبل: اما حال نکه بر لك همه معصیتما ۰ بد و هرچه بروی فرص است بدان مشغول - شو د [ما مستقیل آنکهعز م کند که ۳ عمر بر دخ‌صیر کند 9 با حق تعالی بظاهر وباطن عهدی محکم بکند که هر ۳ باسر معصیت نشود واندر فرابض 7صیر و چون بیمار که بداند که میوه وی‌را زیان میدارد عزم کند که نخورد » اندر عزم‌سستی ژنردد نو د ) ك <4 همکن 9 شپوت ۵ 3 3 ممکن نمو د که نو ی اد ٩ ر کن‌چمارم هد مد اب اه با ها و و با هه بخ اه ها اه سا اس شا نا ما ما ما و سا ما مس مس سم ما مخ سا و سر و سر سس سا سا و ما و ود از سر و و ار و و و هس ما مس سم و ما هد اس و و و و و و و و و و و و و و و و مس اه ها و ما و و و و و و و ها و ما هم و او و و و و و ام و و وا سا اج خر و و و اب و و و تقه کر بعز لت وخاموشی و م4 حلال که بداست آورده‌باشد 1۳ کش آن‌قادر بو د) وتا از شپات دست بندارد توبه تمام نبود وتا شمو ن راشکته تاش ندز توت بنتو ۱ تلداسشت: 9 همچنین گفته‌اند که : هر که شپوتی بروی هستو ۳ شود هفت‌بار به سم ی ۲ سس : سم ۱ حپددست بداردیروی اسان گرددبعد از ان . و اما ارادت سای خلق از انتعلن دارد که گذشته را تدارك کند بدانکه نظر کند تا چیست بروی از حقوق خدای عزو ۰ مه و ۰ ۰ ۳ یم <ل ۳ از حموی بند گان که ندر: ن #صیر 9 است : اما حعوق حق تعالی دور فسم نت ۲ فرابض 2 بر ان معاصی . اما ه رأیض ۲ ۴ ابد که باز زد یشب ازان روز که بالغ سده ی بت بت روزاگ از : فوت گر ده ات راحاهه ۳ زیر ات با یت وی‌درست و ده ِ که زی دسره باشد تا ا در اصل اعتشاد دی خدلی 9 ۳ بو ده است که ندااسته باشد همه‌قضا کنده وز کوة از ان‌روز باز که قال‌دا 4 ا کر چه کودله بو ده اسان گزق زور ٩<‏ بندآده بایمستحقان تر سا رده وت ً واوانی‌ددین وسیمین که داشدته الریت وز کوة ۱ ۷ بنداده ۵ هم راجساب معلوم کند و بدهد؛و گر روره‌ماهرمصان نم تقصیر کرده هت راثبت فر اموش کرده است بانه بشرط کرده است‌همجنین 4 وازین حمله نچه بیفین داند قضا کند و هرچه اندرشك بودوعءالب ظن فر ۳ د.

Orijinal Metin (FA)

و احتیاد کید نحه بمقین دازد خود رامحسوب داردو بافی قضا کند این‌تمامتر بود ۰ وا گر ۱ ده عالب ظن نود یر م<سوب دارد روا باشد ۰ امامعصتها اراول بلوغ بار<و ید ازچشم ۴ ۳ ار دس ور بات دمعده و حمله اعضانا ج۵ مققیست ‏ وو ات ۰ ای نک وه ات جونر نا و لواطت ودردی‌وذرب خمرو (عج۵ حدخدای‌تعالی و اجب ۱ دلب تو به کنده وبروی واحب تست 2 افر ار دهدیش سلاطان تاحجد وی برانند ۱ بلکه سهان دارد و ندار [ه ان بطاعت بسیاز همی کند , وهر جه صغایر بو د همحهدن ۰ مثالا اگر بشامدر م ۳ سس باشد 4 یادست بی‌طهار ت‌ به‌مصحف کر ده باشد ۵ و9 با نب تلا هس شرسمه باشف باسماع رودها کر ده باشد » هر ت را کفارت کند بدانحه ضد وی‌باشد تاا نر محو کند که خدای‌تعالی همی 3 بد :«آن لحسنات ید هین السبات» ۱ لکن هر جه‌ضد بود ار ان مش بود : کفارت سماع رودها بسماع قر آی و مجحلس علم کند ۱ و کارت نشستن بسماع رودها بنشستن کند اندرمسحدها بمیادت واعتکاف » و کارت دست به مصحف ردن بی‌طبارت با کرام مصحف کند و بسیارخواندن قر آن و کفارت شراب خوردن بدان کند که شرا بی‌حالال که دوست دارد ن نخوردو بصدقه دهد تایپر ظلمتی کت چا و وا او و وا او ماو و او و و و ما وا وا و وخ ما و و وچ و نا و من ها و اد و و ما و و و و ی مر اه ان و ما و و و ماو و ناخ و با و و مد هو ار و و و ها و پا وا ام و مر بو و با سا و و سا مر ما من سم و و هر و و ما وخ مر و ما و ما ها با و سب و وج و و و و و و و با ها وج مر با مر و و و 0 ۵ ۲ که ازان حاصل ۳ است نوری ازین حاصل آیدکه آنر محو کند » بلکه کفارت هرشادی و بطری که بذنیا کرده است‌اندوهی ورنجی باشد که ازدنیا بکشد » چه‌بسیب شادی وراحت دنبا دل بدنیا آو بخته شود ودر وی که ون بر ر نجی که بکشداز وی کسسته شود و نفور گردد ؛ ترا ابیت 45 انز رس که هررنجی که مومن ژارنیت ۳1 همه خاری بود که اندر بای او شود کفارت گناهان اوشود : ورسول _علبه السلم و نف کناء ات ۱۵5 زر احز اندوه کفارت نبود؛ و اندر يك خبر اندوه عبال ومعشت آ نرا کفارت کند . وعاشه - رضی‌النه عدا ۳ همی گوید : بنده راکه کناه سیاز بو دوطاعت ندارد که کنارت آن کند : خدای‌تعالی اندوه‌بردل وی‌افکندتا کفارت آن‌بود » و گمان مبر که این اندوه باختیاروی نیست وباشد که از کار دنیا اندوه کین باشد و نو 1 و این خود خطیکتی ات ار ت جون‌بو د؟ بدا نکه بن ه چمین بو د. بلکه هر چهدل ترااز دنبانقور کند آن خر تست ا گر چه‌نه باختیارست کها گر بدل آن‌شادی راندن مر ادبودی دنیاپشت توبودی و بوسف - علیه لسام- از چبر یل - علیه السلم- پرسید که : چو که اش ا ببر آندو هکین را +گنت باندوه صد مادرفرز ند کشته گفت ویرا عوض‌اندرین چیست ؟ گفت ثواب‌صد شهید . امادر مظالم بند گان بابد که <سابعامله خویش باهمه خلق بکند» باکه‌حسات موالست وسخن گفتن تاهر کر برو ی<قیاست مالی ۳ ۳۳۹۹ بر از اه ات 9 ت و ده و ازعهده ی و 9 هر چه بازدادنی است بازدهد : وازهر که بحلی بباید خواست بخواهد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و احتیاد کید نحه بمقین دازد خود رامحسوب داردو بافی قضا کند این‌تمامتر بود ۰ وا گر ۱ ده عالب ظن نود یر م<سوب دارد روا باشد ۰ امامعصتها اراول بلوغ بار<و ید ازچشم ۴ ۳ ار دس ور بات دمعده و حمله اعضانا ج۵ مققیست ‏ وو ات ۰ ای نک وه ات جونر نا و لواطت ودردی‌وذرب خمرو (عج۵ حدخدای‌تعالی و اجب ۱ دلب تو به کنده وبروی واحب تست 2 افر ار دهدیش سلاطان تاحجد وی برانند ۱ بلکه سهان دارد و ندار [ه ان بطاعت بسیاز همی کند , وهر جه صغایر بو د همحهدن ۰ مثالا اگر بشامدر م ۳ سس باشد 4 یادست بی‌طهار ت‌ به‌مصحف کر ده باشد ۵ و9 با نب تلا هس شرسمه باشف باسماع رودها کر ده باشد » هر ت را کفارت کند بدانحه ضد وی‌باشد تاا نر محو کند که خدای‌تعالی همی 3 بد :«آن لحسنات ید هین السبات» ۱ لکن هر جه‌ضد بود ار ان مش بود : کفارت سماع رودها بسماع قر آی و مجحلس علم کند ۱ و کارت نشستن بسماع رودها بنشستن کند اندرمسحدها بمیادت واعتکاف » و کارت دست به مصحف ردن بی‌طبارت با کرام مصحف کند و بسیارخواندن قر آن و کفارت شراب خوردن بدان کند که شرا بی‌حالال که دوست دارد ن نخوردو بصدقه دهد تایپر ظلمتی کت چا و وا او و وا او ماو و او و و و ما وا وا و وخ ما و و وچ و نا و من ها و اد و و ما و و و و ی مر اه ان و ما و و و ماو و ناخ و با و و مد هو ار و و و ها و پا وا ام و مر بو و با سا و و سا مر ما من سم و و هر و و ما وخ مر و ما و ما ها با و سب و وج و و و و و و و با ها وج مر با مر و و و 0 ۵ ۲ که ازان حاصل ۳ است نوری ازین حاصل آیدکه آنر محو کند » بلکه کفارت هرشادی و بطری که بذنیا کرده است‌اندوهی ورنجی باشد که ازدنیا بکشد » چه‌بسیب شادی وراحت دنبا دل بدنیا آو بخته شود ودر وی که ون بر ر نجی که بکشداز وی کسسته شود و نفور گردد ؛ ترا ابیت 45 انز رس که هررنجی که مومن ژارنیت ۳1 همه خاری بود که اندر بای او شود کفارت گناهان اوشود : ورسول _علبه السلم و نف کناء ات ۱۵5 زر احز اندوه کفارت نبود؛ و اندر يك خبر اندوه عبال ومعشت آ نرا کفارت کند . وعاشه - رضی‌النه عدا ۳ همی گوید : بنده راکه کناه سیاز بو دوطاعت ندارد که کنارت آن کند : خدای‌تعالی اندوه‌بردل وی‌افکندتا کفارت آن‌بود » و گمان مبر که این اندوه باختیاروی نیست وباشد که از کار دنیا اندوه کین باشد و نو 1 و این خود خطیکتی ات ار ت جون‌بو د؟ بدا نکه بن ه چمین بو د. بلکه هر چهدل ترااز دنبانقور کند آن خر تست ا گر چه‌نه باختیارست کها گر بدل آن‌شادی راندن مر ادبودی دنیاپشت توبودی و بوسف - علیه لسام- از چبر یل - علیه السلم- پرسید که : چو که اش ا ببر آندو هکین را +گنت باندوه صد مادرفرز ند کشته گفت ویرا عوض‌اندرین چیست ؟ گفت ثواب‌صد شهید . امادر مظالم بند گان بابد که <سابعامله خویش باهمه خلق بکند» باکه‌حسات موالست وسخن گفتن تاهر کر برو ی<قیاست مالی ۳ ۳۳۹۹ بر از اه ات 9 ت و ده و ازعهده ی و 9 هر چه بازدادنی است بازدهد : وازهر که بحلی بباید خواست بخواهد .

Orijinal Metin (FA)

و ۳ را رد تسلیم کند فان کنزن راغقی کتین وه ره ی و خاسل ‏ یداز درمی,ادا نگی باحیه خداو ند نز درعالم‌طاب کند و بازدهدوا گر نیابدبو ارت دزم متفر ار وف تال ویارازان ماه اسان رداق ها کی دشو ار بود ندرحد بت‌غیت‌همهر ۱ طلب کر دن »وجون‌متءذر ش دهیچ‌طر بق دیگر نماند ۳ آنکه درطاءت‌همی افز بدتاچندان‌طاعت‌جمم شود که چون‌این‌حموق ارطاعت‌وی بگذار ندا ندرقيامت ویر اقدر کفایت گناه بود . -فصل. هشت کار بساز گناه کفارت ناه بو دا هر که اندر دوام توبه وی بر گناهی بو د باید که بر دی بکفارت و بتدار ك آن ۳ 5 نت فص ۱ مشغول شود و 1 ثار دلیل کند بر آنکه هد ت کاراست که چون س از گنا اه بر ود کفارت گناه بود ؛ چپار اندر داست : یکی نو به با ءزم اندر توبه » ودوستی 1 که دیگر بار آن نکید وی که بر آن معاقب باشد » و أمیدعفو ۶ وان بترم ات "۳ آنکه دو رکعت نماز بکند و بس‌ازآن هفتاد بار استغفار کند قصدبار بگوید سریحان اه العظیم و حعمده . و صدئه بدهد ن‌مقدار که تواند » ويكگ روز روزه دارد , و اندر بعضی آبار ست که طهار ۳ 9 بکند و اندره‌سحد شو د و دو ر کعت نماز بکند) و اندر خیرست که چون گناهی کردی اندر سرطاعتی بکن [ کفارتی‌بود : وچون آشکارا 1 دی طاعتی آ شکار ۱ بکن ) ؛ و بدانکه استغفار بز بان که دل اندر میان نباشد بس‌فایده ندهد » وشر ی دل بدان بو د که اندر وی هر اسی و نضرعی باشد اندر طلب مغقرت داز شویر و خجلت خالی نبود » وچون این بود ا کر چه‌عزم مصمم نکرده است‌امیدو ار بود » وبر جمله استغفار بزبان وغفلت دل هم از فایده خالی نباشد : که زبانر از یبوده منم کید و از خامو شی نیز بهتر بو د , که ربان چون بخیر عادت کر د میل موامهاستتمار بقل گنک از آنکه بلعب وهذبان وغیر آن مربدی بوعدمان‌مقر بی‌را گفت : ووت باشٌد که ربان‌من 3 همی‌رد ت شنت بر کن کهيك‌عضو ترا اندر خدعن بگذاشته زن) وآندرین شیظان را تلییس است که : 210 : زبان از د کر خاموش کن که چون‌دل حاضر نباشد بی<ر متی باشد 4 وخله ق‌اندر حواب شیطان دسر سم شده ند :بسگی‌سابق که گفت راست گوئی 4 لاجرم کوری ثرا دل‌نیز حاض رکنم »این نمك , بر < جر احت شطان ر اکند و ۱ ی‌ظالم که گفت ر ات ص , اندر جر کت ژبان فایدء نباشد » خاموش پاستد ویندار د که ریز 1 د . و بحقیفت بدوستی شیطان برخاست ‏ و سهن بر مقتصد که گفت اگر دل حاضر نتوانم کرد آخر ذکر برزبان بپتراز خاموشی؛ اکرچه کر بدل بپتراز آن » چنانکه پادشاهی بپتراز صرافی‌دصرافی برتراز کناسی » دشرط تست ههار 25 از پادشاهی عاحز شود از صرأفی نیز دست بدارد و بکناسی‌شود ۱ راك ۵( ۲ ردن 9 ولا جم اسماز, مه ( 4 «و ره ۵ گیل انست که بدانی که بحه‌سیب اصرارهمی کنند برهعصیت وتوبه چرا همی و و آن اسیاب بنج دهریکی ر۱ ءلاجی‌دبگرست هرب بت سیب آو ل آاست که باخر ت اممان ندارد 1 ۱ ندران‌شك بود »و علاج این‌اندر کتاب غرور اندر ۳ مرلکات بکفتيم سیب دو؟ آن بود که شهوت چنان غالب شده بود که طاقّت ندارد که بتر کت آن کت رد » ولذت چنان بروی مستو ۳ 2 باشدکه وبرا غافل می‌دار د از خطر کار آخرت 9 <حاب سشدر خلق از شهو انست .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و ۳ را رد تسلیم کند فان کنزن راغقی کتین وه ره ی و خاسل ‏ یداز درمی,ادا نگی باحیه خداو ند نز درعالم‌طاب کند و بازدهدوا گر نیابدبو ارت دزم متفر ار وف تال ویارازان ماه اسان رداق ها کی دشو ار بود ندرحد بت‌غیت‌همهر ۱ طلب کر دن »وجون‌متءذر ش دهیچ‌طر بق دیگر نماند ۳ آنکه درطاءت‌همی افز بدتاچندان‌طاعت‌جمم شود که چون‌این‌حموق ارطاعت‌وی بگذار ندا ندرقيامت ویر اقدر کفایت گناه بود . -فصل. هشت کار بساز گناه کفارت ناه بو دا هر که اندر دوام توبه وی بر گناهی بو د باید که بر دی بکفارت و بتدار ك آن ۳ 5 نت فص ۱ مشغول شود و 1 ثار دلیل کند بر آنکه هد ت کاراست که چون س از گنا اه بر ود کفارت گناه بود ؛ چپار اندر داست : یکی نو به با ءزم اندر توبه » ودوستی 1 که دیگر بار آن نکید وی که بر آن معاقب باشد » و أمیدعفو ۶ وان بترم ات "۳ آنکه دو رکعت نماز بکند و بس‌ازآن هفتاد بار استغفار کند قصدبار بگوید سریحان اه العظیم و حعمده . و صدئه بدهد ن‌مقدار که تواند » ويكگ روز روزه دارد , و اندر بعضی آبار ست که طهار ۳ 9 بکند و اندره‌سحد شو د و دو ر کعت نماز بکند) و اندر خیرست که چون گناهی کردی اندر سرطاعتی بکن [ کفارتی‌بود : وچون آشکارا 1 دی طاعتی آ شکار ۱ بکن ) ؛ و بدانکه استغفار بز بان که دل اندر میان نباشد بس‌فایده ندهد » وشر ی دل بدان بو د که اندر وی هر اسی و نضرعی باشد اندر طلب مغقرت داز شویر و خجلت خالی نبود » وچون این بود ا کر چه‌عزم مصمم نکرده است‌امیدو ار بود » وبر جمله استغفار بزبان وغفلت دل هم از فایده خالی نباشد : که زبانر از یبوده منم کید و از خامو شی نیز بهتر بو د , که ربان چون بخیر عادت کر د میل موامهاستتمار بقل گنک از آنکه بلعب وهذبان وغیر آن مربدی بوعدمان‌مقر بی‌را گفت : ووت باشٌد که ربان‌من 3 همی‌رد ت شنت بر کن کهيك‌عضو ترا اندر خدعن بگذاشته زن) وآندرین شیظان را تلییس است که : 210 : زبان از د کر خاموش کن که چون‌دل حاضر نباشد بی<ر متی باشد 4 وخله ق‌اندر حواب شیطان دسر سم شده ند :بسگی‌سابق که گفت راست گوئی 4 لاجرم کوری ثرا دل‌نیز حاض رکنم »این نمك , بر < جر احت شطان ر اکند و ۱ ی‌ظالم که گفت ر ات ص , اندر جر کت ژبان فایدء نباشد » خاموش پاستد ویندار د که ریز 1 د . و بحقیفت بدوستی شیطان برخاست ‏ و سهن بر مقتصد که گفت اگر دل حاضر نتوانم کرد آخر ذکر برزبان بپتراز خاموشی؛ اکرچه کر بدل بپتراز آن » چنانکه پادشاهی بپتراز صرافی‌دصرافی برتراز کناسی » دشرط تست ههار 25 از پادشاهی عاحز شود از صرأفی نیز دست بدارد و بکناسی‌شود ۱ راك ۵( ۲ ردن 9 ولا جم اسماز, مه ( 4 «و ره ۵ گیل انست که بدانی که بحه‌سیب اصرارهمی کنند برهعصیت وتوبه چرا همی و و آن اسیاب بنج دهریکی ر۱ ءلاجی‌دبگرست هرب بت سیب آو ل آاست که باخر ت اممان ندارد 1 ۱ ندران‌شك بود »و علاج این‌اندر کتاب غرور اندر ۳ مرلکات بکفتيم سیب دو؟ آن بود که شهوت چنان غالب شده بود که طاقّت ندارد که بتر کت آن کت رد » ولذت چنان بروی مستو ۳ 2 باشدکه وبرا غافل می‌دار د از خطر کار آخرت 9 <حاب سشدر خلق از شهو انست .

Orijinal Metin (FA)

و بر ای این گفت رسول ِ علیه السلم ی «چون‌حق تعالی‌د و زخ را ببافر بد چیر یل را علیه لسلم گفت ۳ » جو ۳ سمت گفت بعزرت نو 4 هیج ۳۹ صعت وی تین ور ا:-در آ یذ شود » س شهوأت را حق تعالی 13 9 1 دو رخ بیافر ید و گفت کت ت ستم همی ثر سم که هیچ کس‌نماند که ندر دورخ افتد ؟ وبهشت را بافرید و گفت ۳ گفت ۳ بستم هیچ کس نبود که صفت این‌بشنود که نه بوی شتابد » پس‌مکاره‌را کارهاء تال را که درراه ی و و ۳1 د بپشت بافر بد و گفت ۳ » جون ۳ کت بهزتتو 1 همی‌ترسم که هیچ کس اندر برشت نرود از بس رنج که بر راه ویست » ری سیم آنکه آخرت وعده است ودنبا زود رطع آدمی دزد مابل است و هر <۵ سید ات 19 از جشم وی دژر ست ار دل ری مر دورست . ۱ ۱ سیب ار آنکه ه ر که مومن ی ر عرم توبه است همه روز » ولیکن ۳ قب‌یق تا فردا وه مت 5 ۳ آید کو ین این 5 نم و نیز 0 سرب نجم ۱ آا نگ ۳ و اجب تست که ردو رخ بر د بلکه عفُو ب۹ ۰ است و 1 دمی ندر نصیب خودنیکو کمان باشد » چون شهوت بروی عالب شد هه ن ک نت 15 حق تعالی عفو کند وامید همی‌دارد برحمت . اما عالاج سب اول که باخرت یمان ندارد گفته‌ايم . اما علاج ۳ آخرت نسیه پندارد وترك نقدهمی و آخرت‌که از چشم دورست از دل دور همی دارد آنست که بداند که هر <4 لا بد بو ات امک ماد 9 » و رن شرت وا چم ۲ از کر د و بمرد ند شد ‏ و باشد که هم امر وز بود دهم این ساعت بو د که آن نسیه نقد گر دد وین زک کل 32 شود وچون خوابی ۳ دد . اما 3 بتر لك اذات همی بنتواند وت زارت که بداند که جون . كت ساءعت طاقّت صیر ٩‏ دن ازشهوات نمی‌دارد ۱ ازدردوزخ طاون آتش چون دارد . وطافت صب ازلذات پشت چون خواهد داشت ؟ را گر بیمارشود و ات ر کنچپار؟ هیچ چیز بنزديك وی خوشتراز آب 9 اگرطبیبی جهود ویرا گوید که این آب سرد ترا زیان دارد » ِ« نهشهوت‌خویش راخلاف کندبر امید شفا ؛ بس‌امیدبادشاهی این ول حق تعالی و رسول - علیه لسلم ۲ او لیر کاشتیتت ترله شپوات بود 1 اندرتوبه‌نسو نف یر تفا ون ور 7 همی کنی تا فردا . و آمدن‌فر دابدست نو ئیست » باشد که تباید وتو هلاك شوی ۱ و بدین‌سبب است که اندزخبرست که:بیشتر فرباد اهل دورخ از تسویف است .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و بر ای این گفت رسول ِ علیه السلم ی «چون‌حق تعالی‌د و زخ را ببافر بد چیر یل را علیه لسلم گفت ۳ » جو ۳ سمت گفت بعزرت نو 4 هیج ۳۹ صعت وی تین ور ا:-در آ یذ شود » س شهوأت را حق تعالی 13 9 1 دو رخ بیافر ید و گفت کت ت ستم همی ثر سم که هیچ کس‌نماند که ندر دورخ افتد ؟ وبهشت را بافرید و گفت ۳ گفت ۳ بستم هیچ کس نبود که صفت این‌بشنود که نه بوی شتابد » پس‌مکاره‌را کارهاء تال را که درراه ی و و ۳1 د بپشت بافر بد و گفت ۳ » جون ۳ کت بهزتتو 1 همی‌ترسم که هیچ کس اندر برشت نرود از بس رنج که بر راه ویست » ری سیم آنکه آخرت وعده است ودنبا زود رطع آدمی دزد مابل است و هر <۵ سید ات 19 از جشم وی دژر ست ار دل ری مر دورست . ۱ ۱ سیب ار آنکه ه ر که مومن ی ر عرم توبه است همه روز » ولیکن ۳ قب‌یق تا فردا وه مت 5 ۳ آید کو ین این 5 نم و نیز 0 سرب نجم ۱ آا نگ ۳ و اجب تست که ردو رخ بر د بلکه عفُو ب۹ ۰ است و 1 دمی ندر نصیب خودنیکو کمان باشد » چون شهوت بروی عالب شد هه ن ک نت 15 حق تعالی عفو کند وامید همی‌دارد برحمت . اما عالاج سب اول که باخرت یمان ندارد گفته‌ايم . اما علاج ۳ آخرت نسیه پندارد وترك نقدهمی و آخرت‌که از چشم دورست از دل دور همی دارد آنست که بداند که هر <4 لا بد بو ات امک ماد 9 » و رن شرت وا چم ۲ از کر د و بمرد ند شد ‏ و باشد که هم امر وز بود دهم این ساعت بو د که آن نسیه نقد گر دد وین زک کل 32 شود وچون خوابی ۳ دد . اما 3 بتر لك اذات همی بنتواند وت زارت که بداند که جون . كت ساءعت طاقّت صیر ٩‏ دن ازشهوات نمی‌دارد ۱ ازدردوزخ طاون آتش چون دارد . وطافت صب ازلذات پشت چون خواهد داشت ؟ را گر بیمارشود و ات ر کنچپار؟ هیچ چیز بنزديك وی خوشتراز آب 9 اگرطبیبی جهود ویرا گوید که این آب سرد ترا زیان دارد » ِ« نهشهوت‌خویش راخلاف کندبر امید شفا ؛ بس‌امیدبادشاهی این ول حق تعالی و رسول - علیه لسلم ۲ او لیر کاشتیتت ترله شپوات بود 1 اندرتوبه‌نسو نف یر تفا ون ور 7 همی کنی تا فردا . و آمدن‌فر دابدست نو ئیست » باشد که تباید وتو هلاك شوی ۱ و بدین‌سبب است که اندزخبرست که:بیشتر فرباد اهل دورخ از تسویف است .

Orijinal Metin (FA)

وبا وی گویند : امروزچر توبه هی و اگراز نکه ترك شهوت بکفتن امروز دشوارست ‏ فردا همین خواهد بود » کهخدای تعالی هیج روز یافر نف ات وه بتر لك شهوات بگفتن آندر و ی آسان‌تر بود » و مثل‌تو جو نت بود که ویر آ وود ۸5 درختی از بیخ بکن گو بد که این درخت قوی است‌و من ضعیم» صبر کنم‌تا د‌ ۳ سال » 2 بند ی ابلهد 9 سال ووی‌ترشده باشد وتوضعف تر؛ درخت شپوات هرروز قوی‌تر شده‌باشد که‌بوی کار هی کی , وتوهرروزار مخالفت عا< زنر باشی ؛ هرچند که زودتر گیر متاز نف ۱و اما آنکه اعتماد بران همی کند که من مومنم و حق تعالی ازه‌ومنانءفوکند » گوییم : باشد که عفونکند ‏ وباشد که‌چون طاعت نکنی درخت ایمان ضعیف شود و بوقت مرگ اندر عو ات ۳ ات هر گ کنده آ بد : که ایمان درختی ات که ان از طاعت خورد » چو ۳1 ار وی باز گر ونه باشد اندرخطر بود ؛ بلکه‌ایمان‌بی‌طاعتو با معاصی بسیارچون حال بیماری بود باعلت ان » که هر ساعت بیم بو د کههااه شو ده اگر ایمان سلامت برد همکن است که عفو گزد و همکن است که‌عقو 0 امیدنهستن حماقت بود » ومئل‌وی‌چون ۳3 بود که هر چه‌دار دضایع کند وعبال ر ۳1 سیُه بگذار د 0 بد: باشد که ایشان‌اندر ویرانه‌شوند و کنجی بیابند » وبا چون‌شمرراغارت همی کنند کالا بنپان نکندو درسر ای باز گذارد و گوید این ظالم باشدکه بخانهٌ من که رسید بمیرد ویا غافل ماند و یاکور گردد و درخانه من نبیند » این همه یت نت ؛ وأمکان عفو نمزهست ) و اکن بدین اعتماد کردن و دست بداشتن از توبه حمافت بود . -فصل. - ۱ «و ۵ از حض گناهان درس (و 9 ۳ 43 ۱ بدانگه خلاف کرده‌اندر نکه کسی ازبعضی گناهان توبه کند درست بودیانف خی دپ مساو سرت :سوه اس وه ره م2 امروز و فرداکردن . بادهای سخت وتند. 11 ی 9 ی و ی ی ی 1 دهی گفته ندمحال بو ده ی از زناتو به کندو از خمر 1 ۳3 بر ای ن همی کید که لین معصیت دا ۱ ۷ اعز هم معصین اش ۰ مس جنانکه میحال بود که از يت خم شر اب‌تو به کند و ازد ی نکند که‌هر دو برابرند-آن معصیت نیز هم‌چنین باشد ؛ و دریرت 9 ممکن بود که این چمین تو به باشّد : بدانکه ۳۳ صغیر ار از <مر داند و ازصعب‌تر بن‌تو نا و ۳۳ بدانکه خمرشوم‌تر از ژنا داند که هم اندر ز نااف‌کند دهم اندر کارهاء دیگر؛ وباشد مثلاکه ازغییت توبه کند واز خمرنکند و گوبد این بخلق تعلق دارد دخطر این مشتر بود ۱ بلکه روابود که از بسیارخوردن حمر تو به گنت ره از اصل و گوید هر جید بیش حوری ععو بت ریبادت بو ۵ » من دراصل با شپوت وش هی ؛ر نیایم اندر ریادنی درخوردن می بر ۱ 8 ۵ و شرط یت ۸5 چون شیطان مر عاحز ورد اند رکاری‌اندران‌نیز که عاجز نباش موافقت وی کنم ؟ این‌هم‌هم‌کنست؛ اما امده است که الاب سویرب له و ۰ ان‌الله بیالتوابن و بح المتطهر ان ۳ ظاهر ست 4٩‏ 1 درحه هت ی را بود که از هم ۵ تو به گزد و راك بو ۵. و نکه همی گوید که نو ره از بعصی درست تباید فیک اون کوک 4 والا هر صغیرء که از ۱ نو به نکند فُرایض کفارت ۱ ل صفیر شود و ۱ ۷ جون نابود گر ددوتو بهیکبار ازه‌عاصی دشو ار بود که بتدر یج بود وبدان قدر که یرک وا ژوأب بابد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وبا وی گویند : امروزچر توبه هی و اگراز نکه ترك شهوت بکفتن امروز دشوارست ‏ فردا همین خواهد بود » کهخدای تعالی هیج روز یافر نف ات وه بتر لك شهوات بگفتن آندر و ی آسان‌تر بود » و مثل‌تو جو نت بود که ویر آ وود ۸5 درختی از بیخ بکن گو بد که این درخت قوی است‌و من ضعیم» صبر کنم‌تا د‌ ۳ سال » 2 بند ی ابلهد 9 سال ووی‌ترشده باشد وتوضعف تر؛ درخت شپوات هرروز قوی‌تر شده‌باشد که‌بوی کار هی کی , وتوهرروزار مخالفت عا< زنر باشی ؛ هرچند که زودتر گیر متاز نف ۱و اما آنکه اعتماد بران همی کند که من مومنم و حق تعالی ازه‌ومنانءفوکند » گوییم : باشد که عفونکند ‏ وباشد که‌چون طاعت نکنی درخت ایمان ضعیف شود و بوقت مرگ اندر عو ات ۳ ات هر گ کنده آ بد : که ایمان درختی ات که ان از طاعت خورد » چو ۳1 ار وی باز گر ونه باشد اندرخطر بود ؛ بلکه‌ایمان‌بی‌طاعتو با معاصی بسیارچون حال بیماری بود باعلت ان » که هر ساعت بیم بو د کههااه شو ده اگر ایمان سلامت برد همکن است که عفو گزد و همکن است که‌عقو 0 امیدنهستن حماقت بود » ومئل‌وی‌چون ۳3 بود که هر چه‌دار دضایع کند وعبال ر ۳1 سیُه بگذار د 0 بد: باشد که ایشان‌اندر ویرانه‌شوند و کنجی بیابند » وبا چون‌شمرراغارت همی کنند کالا بنپان نکندو درسر ای باز گذارد و گوید این ظالم باشدکه بخانهٌ من که رسید بمیرد ویا غافل ماند و یاکور گردد و درخانه من نبیند » این همه یت نت ؛ وأمکان عفو نمزهست ) و اکن بدین اعتماد کردن و دست بداشتن از توبه حمافت بود . -فصل. - ۱ «و ۵ از حض گناهان درس (و 9 ۳ 43 ۱ بدانگه خلاف کرده‌اندر نکه کسی ازبعضی گناهان توبه کند درست بودیانف خی دپ مساو سرت :سوه اس وه ره م2 امروز و فرداکردن . بادهای سخت وتند. 11 ی 9 ی و ی ی ی 1 دهی گفته ندمحال بو ده ی از زناتو به کندو از خمر 1 ۳3 بر ای ن همی کید که لین معصیت دا ۱ ۷ اعز هم معصین اش ۰ مس جنانکه میحال بود که از يت خم شر اب‌تو به کند و ازد ی نکند که‌هر دو برابرند-آن معصیت نیز هم‌چنین باشد ؛ و دریرت 9 ممکن بود که این چمین تو به باشّد : بدانکه ۳۳ صغیر ار از <مر داند و ازصعب‌تر بن‌تو نا و ۳۳ بدانکه خمرشوم‌تر از ژنا داند که هم اندر ز نااف‌کند دهم اندر کارهاء دیگر؛ وباشد مثلاکه ازغییت توبه کند واز خمرنکند و گوبد این بخلق تعلق دارد دخطر این مشتر بود ۱ بلکه روابود که از بسیارخوردن حمر تو به گنت ره از اصل و گوید هر جید بیش حوری ععو بت ریبادت بو ۵ » من دراصل با شپوت وش هی ؛ر نیایم اندر ریادنی درخوردن می بر ۱ 8 ۵ و شرط یت ۸5 چون شیطان مر عاحز ورد اند رکاری‌اندران‌نیز که عاجز نباش موافقت وی کنم ؟ این‌هم‌هم‌کنست؛ اما امده است که الاب سویرب له و ۰ ان‌الله بیالتوابن و بح المتطهر ان ۳ ظاهر ست 4٩‏ 1 درحه هت ی را بود که از هم ۵ تو به گزد و راك بو ۵. و نکه همی گوید که نو ره از بعصی درست تباید فیک اون کوک 4 والا هر صغیرء که از ۱ نو به نکند فُرایض کفارت ۱ ل صفیر شود و ۱ ۷ جون نابود گر ددوتو بهیکبار ازه‌عاصی دشو ار بود که بتدر یج بود وبدان قدر که یرک وا ژوأب بابد .

Orijinal Metin (FA)

اصل و م 9 ۵ [زدر شکگر و در رد آنگه تو به بی‌صبرراست تباید : بلکه گز اردن ون فر بصه رش روج معصیت بی‌صبر ات ۱ نساید : وبر ای این بو د که ازرسول علیه الم ِ برسیدند که بزر وفصل‌صبر ست که حقتعالی ندرقر ان زیادت ازهفتادحای‌صیر رایاد کرده‌است هر درحه که وروت حواله باصبر کرده است 5 امامت اندرراه دبن حوال4 باصبر کردو گفت «و حعلزا هم امه اه دون (آهر ژا ژما صير و 1» ۷ مر د ببذهایت و . ساب <واله‌باصیر کر ده استو گفت: « نما وفی عدابر ون اجر هم روج حسات» وصاد 3۳ وعده‌داد که‌وی‌بااشانست «آن ا له ءی لصا ار ان » وصلوات‌ورحمت‌وهدایت هیحکس -1- ر کن‌چبارم راجمم‌نکردم گر صاب رانا و گفت : « او لرّث علیهم صلوات منر ب6 مور <م4و او لاك هم ا(۰ع:د ون »و از بزر ۳1 فضل‌صیر ست که حق‌تعالی ی در دوببر کس‌نداد الا انر ؟ ی بدوستان وش " که رسول ۳ علیه لسلم رکفت «أن اقل مااو ینم آلیقین‌و فز بمة ااصیر » گفت : «اندكترین چبز نکه بشما داده‌اند یقین است دصبر » وهر که رااین‌هر دو بدادند گو با مدارا کر تمام زوروزه بسیار نداردوا گر پر نحه‌هستی دآمروز بااصیحاب خر 0 و بنگردید دوستر دارم از نکه هریکی جندان‌طاعت کنید کهحملة شماگرده باشید ِ ولیکن ترسم که راه‌د تب برشما گشاده شود سس از من نابتتای رد مشود واهل 1 شهار ی و نف 4 وهر که شم کل و آب تمام‌باید صبر کنید که دنیانماند وتواب حق‌تعالی بماند : «ماعند کم بنفدو ماعند الله باق و انجزین الذین صبر وا اجر هم با<سی ما کانوا ۱۳ این ۱ بتتهامبر خواندورسول. علبیهالسلم _ گفت که صبر گنجی انشتت از کنحراه ديشت 0 وگفت: « گرصیر مردی‌بودی هردی کر یم بودی» ,و گفت : «خدای‌تعالی‌صابر ثر ادوست‌دارد؟ ووحی مدبه داود - علیهالسلم که: «دراخلاق به‌من‌افتدا کن وازاخلاق من تن ا نست که صبورم » . و عیسیی - علیه‌السلم -گفت : «نیابی نجه خواهی تاصبرنکنی برانحه خواهی» . ورسول علیه السام _ قومی را دید از انصار » گفت : مومنید ؛ گفتند : آری » گفت : نشان ایمان چست؟ گفتند: اندر نعمت 4 ر کنیم واندر ۲ دیما و رقفضای‌خدای‌تعالیر اضی باشیم ؛ گفت 2 دز معورن ۳ رب‌الکة ‏ 3 علی ف رضی آلنه ۶ - گفت 9 صبر از ایمان همحنانست که سرازنن هرک سر نیست تن ها ها کر ات تست اىمان نسیت؟ . وفرورت صار ‌‌ ه‌ بدانکه‌صیر خاصت ادی است: که بپایم راصبر نیست که بس ناقص‌اند؛ و ملابکه ر بصبر حاحت یت 45 مس کاملآ نی و آزشهو ات رسته‌اند» بس هپیمه هسخر شهو ات و اندر وی هیچ متقاضی نیست الاشپوت . و مللا؛ که بعشق حضرت الهیت مستغفرق‌اند واشانر ۱ اران گت بات یستتا!

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اصل و م 9 ۵ [زدر شکگر و در رد آنگه تو به بی‌صبرراست تباید : بلکه گز اردن ون فر بصه رش روج معصیت بی‌صبر ات ۱ نساید : وبر ای این بو د که ازرسول علیه الم ِ برسیدند که بزر وفصل‌صبر ست که حقتعالی ندرقر ان زیادت ازهفتادحای‌صیر رایاد کرده‌است هر درحه که وروت حواله باصبر کرده است 5 امامت اندرراه دبن حوال4 باصبر کردو گفت «و حعلزا هم امه اه دون (آهر ژا ژما صير و 1» ۷ مر د ببذهایت و . ساب <واله‌باصیر کر ده استو گفت: « نما وفی عدابر ون اجر هم روج حسات» وصاد 3۳ وعده‌داد که‌وی‌بااشانست «آن ا له ءی لصا ار ان » وصلوات‌ورحمت‌وهدایت هیحکس -1- ر کن‌چبارم راجمم‌نکردم گر صاب رانا و گفت : « او لرّث علیهم صلوات منر ب6 مور <م4و او لاك هم ا(۰ع:د ون »و از بزر ۳1 فضل‌صیر ست که حق‌تعالی ی در دوببر کس‌نداد الا انر ؟ ی بدوستان وش " که رسول ۳ علیه لسلم رکفت «أن اقل مااو ینم آلیقین‌و فز بمة ااصیر » گفت : «اندكترین چبز نکه بشما داده‌اند یقین است دصبر » وهر که رااین‌هر دو بدادند گو با مدارا کر تمام زوروزه بسیار نداردوا گر پر نحه‌هستی دآمروز بااصیحاب خر 0 و بنگردید دوستر دارم از نکه هریکی جندان‌طاعت کنید کهحملة شماگرده باشید ِ ولیکن ترسم که راه‌د تب برشما گشاده شود سس از من نابتتای رد مشود واهل 1 شهار ی و نف 4 وهر که شم کل و آب تمام‌باید صبر کنید که دنیانماند وتواب حق‌تعالی بماند : «ماعند کم بنفدو ماعند الله باق و انجزین الذین صبر وا اجر هم با<سی ما کانوا ۱۳ این ۱ بتتهامبر خواندورسول. علبیهالسلم _ گفت که صبر گنجی انشتت از کنحراه ديشت 0 وگفت: « گرصیر مردی‌بودی هردی کر یم بودی» ,و گفت : «خدای‌تعالی‌صابر ثر ادوست‌دارد؟ ووحی مدبه داود - علیهالسلم که: «دراخلاق به‌من‌افتدا کن وازاخلاق من تن ا نست که صبورم » . و عیسیی - علیه‌السلم -گفت : «نیابی نجه خواهی تاصبرنکنی برانحه خواهی» . ورسول علیه السام _ قومی را دید از انصار » گفت : مومنید ؛ گفتند : آری » گفت : نشان ایمان چست؟ گفتند: اندر نعمت 4 ر کنیم واندر ۲ دیما و رقفضای‌خدای‌تعالیر اضی باشیم ؛ گفت 2 دز معورن ۳ رب‌الکة ‏ 3 علی ف رضی آلنه ۶ - گفت 9 صبر از ایمان همحنانست که سرازنن هرک سر نیست تن ها ها کر ات تست اىمان نسیت؟ . وفرورت صار ‌‌ ه‌ بدانکه‌صیر خاصت ادی است: که بپایم راصبر نیست که بس ناقص‌اند؛ و ملابکه ر بصبر حاحت یت 45 مس کاملآ نی و آزشهو ات رسته‌اند» بس هپیمه هسخر شهو ات و اندر وی هیچ متقاضی نیست الاشپوت . و مللا؛ که بعشق حضرت الهیت مستغفرق‌اند واشانر ۱ اران گت بات یستتا!

Orijinal Metin (FA)

4در دفم 1 ۷ مانع ی 1 3 اما آدمی را اندر بت )۱( ]نبه دراد ۱ زمرت مشود ف 0 42 ۰ راز د ول اسر ۳ ما زد 4 و باداش میدهم‌صا بر دن رانیکو ترین [ نج» کر ده ند ۰ 3 بعدای کمیه که شما مو میا نود ۰ ضا ۱ اه بصفت با بم آفر بدند وشهوت حامه وزیشت و لعب و اپورا ۳ وی مسلط کر دوانی 1 نگاه بووت بلوغ نوری از انوار ملایکة اندروی‌بدا ید که اندر آن زور عاقبت کارها ند بلکه دوفرشته را بروی مو کل کرده‌ا ند که بهایم‌آزان محر وا ند: فریشته ویر هدایت همی کندوراه همی نماید بدا که از نو ار وی‌نوری بو ی‌سر بت همی کند کهاندر ان‌عاقیت کار هاهمی‌شناست ومصاحت کارهاهمی بیند؛تا ندر آن‌نورخودرا وخدایرابشناسدو بداند عاقبت شپو تبا هالاك است اگر چه اندروقت خوش‌است 9 بدا ند که‌خو شی وراحت وی زود بگذرد ورنج دراز بمانده واین هدایت بپیمه‌رانباشدولیکن این هدایت بکفایت نیست» که‌چون داند که زبان کارست و قدر توت ند اردچه‌ایده بود چون‌بمار که‌داند که بیماری وبرا زبان کارست ولیکن ۱ بدفم آآن قادر نبود؟ : س‌حق نعا ۳ رفرشته را بروی‌مو کل کرده است تا ویراقوتوقدرت دهدونایید و تسدید کندتا نچه بدانست کهز بان کارست از آن دست بدازد دس زا نکه اندروی بایست آن بود که وی شوت راند ؛ بایستی دیگراندر وی بدیدآید که شپوتراخلاف کند تا از ضرر اندرهستقبل برهد » و این باٍیست مخالفت از ملایکه است ‏ و أن بایست شهوت راندن از لشگر ش,طان است ؛ وما ین باست مخالفت سم‌و ت را باعث دینی نام کنيم 9 باعث‌شپو ت‌ را باعث هوا نام کنیم ۳ مان دو لشکر هميشه حنات ومخالفست : آن همی وان بکن واین‌ههی گویدمکن » ووی اندرمیان دومتقاضی هار ات اگر باعث دبنی‌بای برحای دارد ازدر کار زار کردن با هو و بات گید این ثبات و بر کزان : و او باعث هوا را مغلوب کند و دفم کند این غلبه کردن ویر اظفر 0 9 اگر اندر کاررار همی باشد با وی » این را حماد نة و ید ؛ پس‌هعنی صبربای داشتن باعث‌دین اشت مقابله باعث هوا و هر کی که بن‌دو 1 مخالف نباشد ‏ نیا صیر امود» واز ات ارو را بصبر حاحت نیست دییمهو کودكرا قدرت صبر ثیست؛ و بدانکه ۱ بن هردو فر شته که گفتيم ۱ گر امالکاتین اشانند «وهر سك راه نظر و استدلال کشاده ۱ گر دند بداند که‌هر جبزی را که حادت بود سییی بود » رجون دوجیر مختاف بود در سیب مختلف خواهد ؛ و همی‌بیند که کوداد را اندر ایتدا نه هدایت بود ونه معرفت که عاقّت کارها بداند ونه و داع. هوقون آ زکه ور رت ند یراق بلوغ هر دو بدید 5 ؛ بداند که این رابدوسب حاحت بن 4 وان دوفرشته عبارت آزین دوسیب‌است؛ ی بت ر کن‌چپار؟ ونیز بداند که نخست هدایت است. و پیشتر و بست‌انگاه قدرت وارادت عمل بدان » پس آن فرشته که هدایت ازویست شریفتروفاضاترست » پس جانب راست اصدرباید که ویر مسلم بود » وصدرتویی که‌ایشان مو کلان‌تواند تن وی فرشته ی وچجون وی بر ای فاد تظ اک کوش بوی داری نا ازوی هدایت و معرفت حاصل کنی » این گوش داشتن تواحسانی بودکه کرده باشی که ویرا معطل ین‌گذاشته باشی» ۱ ٍن حسنتی بنوسند برئوه و اگر اعراص کنی 0 معطل بگذار ی تاهمحو ن‌ بهایمو ۳ دکان از هدایت عواقب محروم مانی » این سیکتی باشد که بجای وی کر ده باشی و بجای خویش » وبرتو نویسند» وهمحنین آن قدرت که ازدیگرفرشته یافته باشی‌اندر- مخالفت شپوات بکارداری و خیند کت ۳ حسنتی باشد » و اگر نه سیعتی باشد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

4در دفم 1 ۷ مانع ی 1 3 اما آدمی را اندر بت )۱( ]نبه دراد ۱ زمرت مشود ف 0 42 ۰ راز د ول اسر ۳ ما زد 4 و باداش میدهم‌صا بر دن رانیکو ترین [ نج» کر ده ند ۰ 3 بعدای کمیه که شما مو میا نود ۰ ضا ۱ اه بصفت با بم آفر بدند وشهوت حامه وزیشت و لعب و اپورا ۳ وی مسلط کر دوانی 1 نگاه بووت بلوغ نوری از انوار ملایکة اندروی‌بدا ید که اندر آن زور عاقبت کارها ند بلکه دوفرشته را بروی مو کل کرده‌ا ند که بهایم‌آزان محر وا ند: فریشته ویر هدایت همی کندوراه همی نماید بدا که از نو ار وی‌نوری بو ی‌سر بت همی کند کهاندر ان‌عاقیت کار هاهمی‌شناست ومصاحت کارهاهمی بیند؛تا ندر آن‌نورخودرا وخدایرابشناسدو بداند عاقبت شپو تبا هالاك است اگر چه اندروقت خوش‌است 9 بدا ند که‌خو شی وراحت وی زود بگذرد ورنج دراز بمانده واین هدایت بپیمه‌رانباشدولیکن این هدایت بکفایت نیست» که‌چون داند که زبان کارست و قدر توت ند اردچه‌ایده بود چون‌بمار که‌داند که بیماری وبرا زبان کارست ولیکن ۱ بدفم آآن قادر نبود؟ : س‌حق نعا ۳ رفرشته را بروی‌مو کل کرده است تا ویراقوتوقدرت دهدونایید و تسدید کندتا نچه بدانست کهز بان کارست از آن دست بدازد دس زا نکه اندروی بایست آن بود که وی شوت راند ؛ بایستی دیگراندر وی بدیدآید که شپوتراخلاف کند تا از ضرر اندرهستقبل برهد » و این باٍیست مخالفت از ملایکه است ‏ و أن بایست شهوت راندن از لشگر ش,طان است ؛ وما ین باست مخالفت سم‌و ت را باعث دینی نام کنيم 9 باعث‌شپو ت‌ را باعث هوا نام کنیم ۳ مان دو لشکر هميشه حنات ومخالفست : آن همی وان بکن واین‌ههی گویدمکن » ووی اندرمیان دومتقاضی هار ات اگر باعث دبنی‌بای برحای دارد ازدر کار زار کردن با هو و بات گید این ثبات و بر کزان : و او باعث هوا را مغلوب کند و دفم کند این غلبه کردن ویر اظفر 0 9 اگر اندر کاررار همی باشد با وی » این را حماد نة و ید ؛ پس‌هعنی صبربای داشتن باعث‌دین اشت مقابله باعث هوا و هر کی که بن‌دو 1 مخالف نباشد ‏ نیا صیر امود» واز ات ارو را بصبر حاحت نیست دییمهو کودكرا قدرت صبر ثیست؛ و بدانکه ۱ بن هردو فر شته که گفتيم ۱ گر امالکاتین اشانند «وهر سك راه نظر و استدلال کشاده ۱ گر دند بداند که‌هر جبزی را که حادت بود سییی بود » رجون دوجیر مختاف بود در سیب مختلف خواهد ؛ و همی‌بیند که کوداد را اندر ایتدا نه هدایت بود ونه معرفت که عاقّت کارها بداند ونه و داع. هوقون آ زکه ور رت ند یراق بلوغ هر دو بدید 5 ؛ بداند که این رابدوسب حاحت بن 4 وان دوفرشته عبارت آزین دوسیب‌است؛ ی بت ر کن‌چپار؟ ونیز بداند که نخست هدایت است. و پیشتر و بست‌انگاه قدرت وارادت عمل بدان » پس آن فرشته که هدایت ازویست شریفتروفاضاترست » پس جانب راست اصدرباید که ویر مسلم بود » وصدرتویی که‌ایشان مو کلان‌تواند تن وی فرشته ی وچجون وی بر ای فاد تظ اک کوش بوی داری نا ازوی هدایت و معرفت حاصل کنی » این گوش داشتن تواحسانی بودکه کرده باشی که ویرا معطل ین‌گذاشته باشی» ۱ ٍن حسنتی بنوسند برئوه و اگر اعراص کنی 0 معطل بگذار ی تاهمحو ن‌ بهایمو ۳ دکان از هدایت عواقب محروم مانی » این سیکتی باشد که بجای وی کر ده باشی و بجای خویش » وبرتو نویسند» وهمحنین آن قدرت که ازدیگرفرشته یافته باشی‌اندر- مخالفت شپوات بکارداری و خیند کت ۳ حسنتی باشد » و اگر نه سیعتی باشد .

Orijinal Metin (FA)

واین هردو احوال برتوهمی نوبسند بر صحیفه اندرون دل تو » ولیکن بوشیده از دل تو» واین دوفرشته وصحایف ایشان ازین عالم شپادت نهاند و ایشانر! بدین چشم نتو آن‌دید؛ چون مره اندر آبد واین چشم ظاهرفرازشود آن چشم دیگر که بدان عالم ملکوت توان دید بازشود ؛ این صحیفپا حاضر بینی دبتوانی دید » واندرقيامت کپین ازین‌خبر یابیاماتفصیل آن‌قيامت هبین‌بینی. وقيامت کین وقت مرك باشد» چنانکه‌رسولعلیهالسلم- گفت : « من مات فقد امت قامته » . رهرچه اندر قيامت مپین هست نمو دگار آن قیاعت کپین هست ‏ و 0 اندر کتاب احباء علوم دی بگفته! بم و ۱ ین کتاب احتمال آن‌نکنده ومعصو دانست که بدانی که صبرحایی تو ان کر د که‌جنگ بو ۵ وحنگ حابی‌بود که دو لشکر مختلف بود؛ واین‌دو اشکر یکی از خیل»اهکه بو دویکی ازخیل شیاطین " کهآ ندر نهآ دش جمع ۲ رت ۰ بس او ل ودم راه دین مشعو ل‌ شتال اسیت بدین حنگگ اچه صحر ای سینه رااندر کو ۳ ۳۰-۹ شیاطین فرو 3 فته‌است ‏ و لشکر ملایکه نز ديك بلو غ تقنق ود سنا لشگر شهوت راقپر نت بسعادت‌نر سد؛ و تاحنگک نکندو اندرحنگ صبر نگندقپر نتوان کردهوهر که بدین جنگ شغول نیست ازانست که ولاات‌شیطان رامسلم داشته‌است ؛ وهر که شهوت‌زیردست دی‌شد دبطوع شرع گشت ویرااین‌فتح بر آمده چنانکه رسول- علهالسام_گفت: «لکناقه اداننی‌علی شبطانی- و اسلم نش . 9 بمشتر آن باشد که چون درحراد تاعتق داز ظفر بود و گاه‌هز دمت ۰و گاه دست شهوت را دود و گاه باعث دین را " جر بصیرو نبات این وه فتح نفد . خداو ند مرا در کار زار باشیطانم باری کرد تا تسلیم من شد . 2 بیدا کردن [ رکه صی باك تما ایمان حر است و روژزه ولك مه هدر ول است 1 بدانکه ابمان رک <مز رست ۰ بلکه شاخ اء بسیاژ دارد و افسام «سیار) حنا نکه اندرخیرست که : 8 ابمان هفتاد واندیاست ۰ بزر گتر بن کءفْلا له ان 4 رو خاشاله ازراه بر گرفتن» وهر چند که این افیام بسبارست؛ لیکن اصول وی ۳ انیت معارفست واحوالست و اعمالست؛ هیچ مقام ارمقامات‌دین آذین هر سه خالی‌نبود مثلا حقبغت توبه یشیمانی ات 9 بن حاان‌دلست. واصلو ی معر فتست که کناه زهر قاتلست»و فرعو ی نست که‌دست از کناه بدار دو بطاعت‌مذغول‌شود» بس‌اژین حالتو آن معرفتو ن‌عمل‌هر سه ایا ایمانستو ایمان‌عبارت بودارین‌هرسه ۱ و نکن باشد که بعرفتتخصیص کنند» چه‌اصلو ست که ازمعرفت حالت بدید أ بد»و ازحالت‌عمل بدرد 3 » بس‌معارف چون درخت است دتغییردل بسبب معرفت‌جو ن‌شاخ درخت‌است و کر دارها که از آن‌احوال بدید ید چون‌ژمره‌است ؟ سن‌حمله ارمان‌دوجیزست : دبداز و کردار و کر دار بی‌صبر ممکن ت ها شین ماک نها مات وم ار ورین باید یکی از جنس شهوت یکی از جنس خشم » وروزه صبرست ازجنس‌شهوت ۰ پس وی‌يك نیمة صبرست. و ازوجبی دیگر؛ چون‌نظر همه بکردار بو وایمان عبارت‌آزوی در دارمومن آندرمحنت‌صبرست واندرنعمت ۳ , آزین‌وحه صبريك نیمه‌ایمان بود وشکر بك نیمه ایمان چنانکه اندرخبری قیگ ام است» وچون نظر بدان ۳ که مشکلترودشوارترست» و ویرا اصل گیری هیچ اصل دشوارتر ازصیر نیست؛ بدین وحه صیر حملة ابمانست چنانکه بر سمد ند ی ؛ گفت . صمر ) بعنی که دشوارترین اوست ‏ چنانکه گفت حج عرفه‌است بعنی که خطر سیب وست که دقوت آن فقوت شود و بدیگر ار کان فوت نشود . بیدا کر دنل حأاجی «صالر [زدر دمه [و ات بدآنگه بنده ندرهمه احوال از چیزی خالی نبود که موافق هوای وی بود با مخالف هوای‌وی» واندرهر دوحال بصبر حاحتمند بود.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

واین هردو احوال برتوهمی نوبسند بر صحیفه اندرون دل تو » ولیکن بوشیده از دل تو» واین دوفرشته وصحایف ایشان ازین عالم شپادت نهاند و ایشانر! بدین چشم نتو آن‌دید؛ چون مره اندر آبد واین چشم ظاهرفرازشود آن چشم دیگر که بدان عالم ملکوت توان دید بازشود ؛ این صحیفپا حاضر بینی دبتوانی دید » واندرقيامت کپین ازین‌خبر یابیاماتفصیل آن‌قيامت هبین‌بینی. وقيامت کین وقت مرك باشد» چنانکه‌رسولعلیهالسلم- گفت : « من مات فقد امت قامته » . رهرچه اندر قيامت مپین هست نمو دگار آن قیاعت کپین هست ‏ و 0 اندر کتاب احباء علوم دی بگفته! بم و ۱ ین کتاب احتمال آن‌نکنده ومعصو دانست که بدانی که صبرحایی تو ان کر د که‌جنگ بو ۵ وحنگ حابی‌بود که دو لشکر مختلف بود؛ واین‌دو اشکر یکی از خیل»اهکه بو دویکی ازخیل شیاطین " کهآ ندر نهآ دش جمع ۲ رت ۰ بس او ل ودم راه دین مشعو ل‌ شتال اسیت بدین حنگگ اچه صحر ای سینه رااندر کو ۳ ۳۰-۹ شیاطین فرو 3 فته‌است ‏ و لشکر ملایکه نز ديك بلو غ تقنق ود سنا لشگر شهوت راقپر نت بسعادت‌نر سد؛ و تاحنگک نکندو اندرحنگ صبر نگندقپر نتوان کردهوهر که بدین جنگ شغول نیست ازانست که ولاات‌شیطان رامسلم داشته‌است ؛ وهر که شهوت‌زیردست دی‌شد دبطوع شرع گشت ویرااین‌فتح بر آمده چنانکه رسول- علهالسام_گفت: «لکناقه اداننی‌علی شبطانی- و اسلم نش . 9 بمشتر آن باشد که چون درحراد تاعتق داز ظفر بود و گاه‌هز دمت ۰و گاه دست شهوت را دود و گاه باعث دین را " جر بصیرو نبات این وه فتح نفد . خداو ند مرا در کار زار باشیطانم باری کرد تا تسلیم من شد . 2 بیدا کردن [ رکه صی باك تما ایمان حر است و روژزه ولك مه هدر ول است 1 بدانکه ابمان رک <مز رست ۰ بلکه شاخ اء بسیاژ دارد و افسام «سیار) حنا نکه اندرخیرست که : 8 ابمان هفتاد واندیاست ۰ بزر گتر بن کءفْلا له ان 4 رو خاشاله ازراه بر گرفتن» وهر چند که این افیام بسبارست؛ لیکن اصول وی ۳ انیت معارفست واحوالست و اعمالست؛ هیچ مقام ارمقامات‌دین آذین هر سه خالی‌نبود مثلا حقبغت توبه یشیمانی ات 9 بن حاان‌دلست. واصلو ی معر فتست که کناه زهر قاتلست»و فرعو ی نست که‌دست از کناه بدار دو بطاعت‌مذغول‌شود» بس‌اژین حالتو آن معرفتو ن‌عمل‌هر سه ایا ایمانستو ایمان‌عبارت بودارین‌هرسه ۱ و نکن باشد که بعرفتتخصیص کنند» چه‌اصلو ست که ازمعرفت حالت بدید أ بد»و ازحالت‌عمل بدرد 3 » بس‌معارف چون درخت است دتغییردل بسبب معرفت‌جو ن‌شاخ درخت‌است و کر دارها که از آن‌احوال بدید ید چون‌ژمره‌است ؟ سن‌حمله ارمان‌دوجیزست : دبداز و کردار و کر دار بی‌صبر ممکن ت ها شین ماک نها مات وم ار ورین باید یکی از جنس شهوت یکی از جنس خشم » وروزه صبرست ازجنس‌شهوت ۰ پس وی‌يك نیمة صبرست. و ازوجبی دیگر؛ چون‌نظر همه بکردار بو وایمان عبارت‌آزوی در دارمومن آندرمحنت‌صبرست واندرنعمت ۳ , آزین‌وحه صبريك نیمه‌ایمان بود وشکر بك نیمه ایمان چنانکه اندرخبری قیگ ام است» وچون نظر بدان ۳ که مشکلترودشوارترست» و ویرا اصل گیری هیچ اصل دشوارتر ازصیر نیست؛ بدین وحه صیر حملة ابمانست چنانکه بر سمد ند ی ؛ گفت . صمر ) بعنی که دشوارترین اوست ‏ چنانکه گفت حج عرفه‌است بعنی که خطر سیب وست که دقوت آن فقوت شود و بدیگر ار کان فوت نشود . بیدا کر دنل حأاجی «صالر [زدر دمه [و ات بدآنگه بنده ندرهمه احوال از چیزی خالی نبود که موافق هوای وی بود با مخالف هوای‌وی» واندرهر دوحال بصبر حاحتمند بود.

%0
10 Bölüm