چه خیر باشد دردنبا که زبادت هم ی شود و عمر کمترمی شود ویکی بهعامر بن عبد قیس بگذشت 4 نان و رم 5 ر کنچبارم نونمم ود 4اه اه دای دا و دا و و ام وا فش اه و ها و وا ها و و وا و اک هک اه و اه و اس ام ی اه وچ اس ها نا ۵ 0 ما و و و اد ها نا و مس چا چا و ما یطوط ها اج پا مخ ها و و و و اد سر جع عا ند مد بو ره م یخورد » گفت باعامر ازدنیا بدین قناعت کردی ۲ او گفت ۳ دانم کهبکمتر و بتر ازین قناعت کر دست . ورك رود بوذر نشستهبود با مردمان حدبث دا ,رن وی پیامد و گفت : تواینحا نشسته و شدای که درخازه هیچ چیزنیست » گفت : بان » درییش ما عشهای تشد است , از وی نگذرد الا کسی که از و » زن خشنود شد و باز گشت ۰ _فصل. دروش صایر ذاضاتربا و انگر شا کر مدانکه خلاف کردهاند که درو یشصابر فاضلتر یا وگن شا ور ۱ ودرست آنست که درداش صابر فاضلتر از تو انگر شا گر »وان اخیارحمله دلیل نست . اما اگر خو اهی که سر کار بدانی حقیقت نست که هرچه ترا ازد کرمحبت حق تعالی مان است آن مذموم بود ۳ باشد که مانع وی دروشی بود : ون باشد 45 مانع وی زر بود؛ وفضیل این نست که درمقدار کفایتبودن از نابودن اولیتره چه این قدرازدنیا چاره نیست و زاد و ۰ وازاین گفت رسول - صلو ات النهعلیه که : «یارب » قوت آلمحمد قدر کفایت کن» اماهرچه زیادتاز آ نست نابودناولیتر چوندرحرص وقناعت حال هردو برابر باشد : چه فقرحریصوچه تو ان حرصهر دو وه مالند وبدان مشغولند ؛ اما درویش را صفات بشریت کوفته همیشود وبرنجی که میبیند از دنبا نقور میشود » وجون دنب زندان ویشود - اکرچه وی کاره آن بود ۳ بوقتمر کک دل وی با دنیاک التفات کند » وتوانگر برخورداریبر گرفت ازدنیا وباآن انس گرفت ی اقآن بروی دشخوارترشد و دروقتمر ک » بسیارفرقباشد میانایندو دل ؛بلکه در وقت عیادت ومناحات هم چنین ,که آن لذت که دروزش بابد هر کز توا نکر بای 4 وتا دل اسیرو کوفته نشود ودراندوءور نج گداخته نگردد لذت د کر در باطن فر و نیاید ؛ ژزهمحنین ۱ 3 هر دودرفناعت بر ابر باشند همدرویش فاضلتر 1 اماا گر درو بش ح<ر بص باشد و توانگرشا گر وفانم بود » واگر آن مال از ویحداشود چندان رنجورنشودوبشکر آن فیام همی کند و دل وی بشکر وفناعت طبارتمییابد » ودل درو یش حریص بحرص آ لوده همی شود دلکنبکوفتگیرنجواندوهطپارتییابد» ان بيك دیگر نزدیکتر ۷] أفتد » و بحقیقت دوری هریکی ۴ نزدیکی بحق تعالی بقدر گسستگی دل و آدیختگی آن باشد بدنبا » اما اکرتوانگریچنان بود که ویرآبودن ونابودن مالهردو یکیبود و دل وی اران خارج بود » و آنچه دارد برای حاحت خلق دارد چنانکه عا شه - رضی ال عنپا يك روز صدهز ار درم خرج کرد وخویشتن را بيك درم گوشت نخر بد که روژه گشانید تَ این در حه از درحه درویشی که دل دی بدین صفت نبود اولیتر 4 اما چون احوال برابرتقدی رکنی درویشفاضلتر: که بیشتر کار توانگر آن بود کهصدقه دهد وخبر کند .
چه خیر باشد دردنبا که زبادت هم ی شود و عمر کمترمی شود ویکی بهعامر بن عبد قیس بگذشت 4 نان و رم 5 ر کنچبارم نونمم ود 4اه اه دای دا و دا و و ام وا فش اه و ها و وا ها و و وا و اک هک اه و اه و اس ام ی اه وچ اس ها نا ۵ 0 ما و و و اد ها نا و مس چا چا و ما یطوط ها اج پا مخ ها و و و و اد سر جع عا ند مد بو ره م یخورد » گفت باعامر ازدنیا بدین قناعت کردی ۲ او گفت ۳ دانم کهبکمتر و بتر ازین قناعت کر دست . ورك رود بوذر نشستهبود با مردمان حدبث دا ,رن وی پیامد و گفت : تواینحا نشسته و شدای که درخازه هیچ چیزنیست » گفت : بان » درییش ما عشهای تشد است , از وی نگذرد الا کسی که از و » زن خشنود شد و باز گشت ۰ _فصل. دروش صایر ذاضاتربا و انگر شا کر مدانکه خلاف کردهاند که درو یشصابر فاضلتر یا وگن شا ور ۱ ودرست آنست که درداش صابر فاضلتر از تو انگر شا گر »وان اخیارحمله دلیل نست . اما اگر خو اهی که سر کار بدانی حقیقت نست که هرچه ترا ازد کرمحبت حق تعالی مان است آن مذموم بود ۳ باشد که مانع وی دروشی بود : ون باشد 45 مانع وی زر بود؛ وفضیل این نست که درمقدار کفایتبودن از نابودن اولیتره چه این قدرازدنیا چاره نیست و زاد و ۰ وازاین گفت رسول - صلو ات النهعلیه که : «یارب » قوت آلمحمد قدر کفایت کن» اماهرچه زیادتاز آ نست نابودناولیتر چوندرحرص وقناعت حال هردو برابر باشد : چه فقرحریصوچه تو ان حرصهر دو وه مالند وبدان مشغولند ؛ اما درویش را صفات بشریت کوفته همیشود وبرنجی که میبیند از دنبا نقور میشود » وجون دنب زندان ویشود - اکرچه وی کاره آن بود ۳ بوقتمر کک دل وی با دنیاک التفات کند » وتوانگر برخورداریبر گرفت ازدنیا وباآن انس گرفت ی اقآن بروی دشخوارترشد و دروقتمر ک » بسیارفرقباشد میانایندو دل ؛بلکه در وقت عیادت ومناحات هم چنین ,که آن لذت که دروزش بابد هر کز توا نکر بای 4 وتا دل اسیرو کوفته نشود ودراندوءور نج گداخته نگردد لذت د کر در باطن فر و نیاید ؛ ژزهمحنین ۱ 3 هر دودرفناعت بر ابر باشند همدرویش فاضلتر 1 اماا گر درو بش ح<ر بص باشد و توانگرشا گر وفانم بود » واگر آن مال از ویحداشود چندان رنجورنشودوبشکر آن فیام همی کند و دل وی بشکر وفناعت طبارتمییابد » ودل درو یش حریص بحرص آ لوده همی شود دلکنبکوفتگیرنجواندوهطپارتییابد» ان بيك دیگر نزدیکتر ۷] أفتد » و بحقیقت دوری هریکی ۴ نزدیکی بحق تعالی بقدر گسستگی دل و آدیختگی آن باشد بدنبا » اما اکرتوانگریچنان بود که ویرآبودن ونابودن مالهردو یکیبود و دل وی اران خارج بود » و آنچه دارد برای حاحت خلق دارد چنانکه عا شه - رضی ال عنپا يك روز صدهز ار درم خرج کرد وخویشتن را بيك درم گوشت نخر بد که روژه گشانید تَ این در حه از درحه درویشی که دل دی بدین صفت نبود اولیتر 4 اما چون احوال برابرتقدی رکنی درویشفاضلتر: که بیشتر کار توانگر آن بود کهصدقه دهد وخبر کند .