Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

۷۰ ۵ از و و و مه و و و و ها ها ای و و 5 ۵ ۵ و اه ان و ها و ۵ و ها هب خر و ۵ ۵ ۵ و با ها و و و و ها ها ۵ با ام ۵ ۵ و و و ۵ 5 ال و و و و و ۵ 6 نا ها ۵ ۵ 9 و و و و وا وه و اه ها چا و اه ما سا و هو و دا وا و و و با ما 7 9 ۲ 0ج نا باس ۵ ملك الموت بسند ؛ ؛ ودرخبرست که : ابر اهیم علی لس - ملك الموت را گفت خواهم که در آن صورت‌که جان گناه‌کاران بستانی :سرا ببینم «گفت طاقت نسداری» گفت لابدست » خویشتن بدان صورت بوی نمود: شخصی‌دبد سیاه و گنده مویپا بریای خاسته وجامپاه سیاه بوشیده ودود وا ش‌از بینی ودهان وی پیرونعی آید» ابر اهیم ازهوش بشد و ببفتاد » چون ات باصورت خویش‌شده بو گفت : باملك الموت ا گرعاصی بیش ازصورت نو نخواهد دید سخده است ! وبدان که مطیعان ازین ه-ول رسته باشند ویر برنیکوترین صورنی پینند » چنانکه گرهیچ راحت نخواهد دید مگرحمال صورت وی کفایت بود . دسلیمن‌بن داود- علیه‌السام گفت ماك الموت راکه چرامیان مردمان‌عدل نکنی» یکی بزودی می‌بری ویکی را بسیارمی گذاری ؛ گفت این بدست من نیست » بر نام هریکی صحبفه‌ای بدست من‌دهند » چنانکه فرمایند می کنم وهب بن عنبه گوید بادشاهی رث روز برخواست 3/۳ حام4 می‌در بوشید » صد گو نه حامه بیاوردند هیچ نیسندید تا آنجه نبک؟ وف وتشیت و آ شین ب بیاوردند تا نحه نیکوتر بود بر نشست ۰ . س‌درهو عظیم بیر و نا مد داز کبر هیچ ۳ نمی نگر بد » ملك الموت برصورت درویشی شو خکن جامه پیشو هن وبروی سللام کرد » جواب نداد . لگام اسب وی ت فت گفت دست بداز مگر نمی‌دانی چه‌میکنی ؟ اگفت هم مر احاجتی است ‏ گفت‌صبر کن‌تافرود یمه گفت نه اکنون» گفت‌بگوی » سرفراگوش‌وی برد و کفت منم ملك لموت ‏ ۷۳۷ تاهمین ساعت جانت بستانم » پادشاه رارنك ازردی بشد » گفت جندان بگذار تا با خانه شوم ورن وفرزند راوداعی کنم مپلت نداد ودرحال حانش بستد وازاسب بیفتاد ؛ وملك الموت ‏ علیه‌السلام - از آ نجا برفت مژمنی رادیسد» گفت بائو رازی دارم » گفت چیست ؟ گفت هنم ملك الموت ‏ گفت هر حبادیر ست در انتظارتو أم وهیچ کس عزیزتر ازتونزديك من نخواست آمدن » هین جان بر گیر» گفت ال حاجتی و کاری که داری بگذار گفت من هیچ کار «پم ترازین ندارم که خداو ند خویش را بینم» اکنون بر نحال که‌توخواهی جان من بر گیره و گفت‌صبر کنتاطهارت کنیونباز ند سجود حان من بر کِ » چنان کر د. و هب بن‌منبه گنت که : در رمین -4۷۱۰- ر کن‌چبار) 0[ حاحاها صات سا مات جات اس سا سا مارح سازه پا صا جاک هط رهاط اج صاتا سس باس ها ام ۳ بادشاه ی بود که ازوی بزر گتر نبود » ماثك الموت <ان وی بستد » چون بسأسمان رسید فر فرشتکان گفتند ۰ را هر ی سی رحمت آمدکه حان وی ستدی گفت : دنی دربیابانی بستن بود کودك بنپاد» مرافرم‌ودند که حان وی هر ۱ حان مادر بستدم و آن کودك راضایم بگذاشتم » بران مادر رحمتآمد از غربت وی و بران کو وه ازتنبایی و ضایعی که دماند » او ر اگفتند این بادشاه دبدی ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۷۰ ۵ از و و و مه و و و و ها ها ای و و 5 ۵ ۵ و اه ان و ها و ۵ و ها هب خر و ۵ ۵ ۵ و با ها و و و و ها ها ۵ با ام ۵ ۵ و و و ۵ 5 ال و و و و و ۵ 6 نا ها ۵ ۵ 9 و و و و وا وه و اه ها چا و اه ما سا و هو و دا وا و و و با ما 7 9 ۲ 0ج نا باس ۵ ملك الموت بسند ؛ ؛ ودرخبرست که : ابر اهیم علی لس - ملك الموت را گفت خواهم که در آن صورت‌که جان گناه‌کاران بستانی :سرا ببینم «گفت طاقت نسداری» گفت لابدست » خویشتن بدان صورت بوی نمود: شخصی‌دبد سیاه و گنده مویپا بریای خاسته وجامپاه سیاه بوشیده ودود وا ش‌از بینی ودهان وی پیرونعی آید» ابر اهیم ازهوش بشد و ببفتاد » چون ات باصورت خویش‌شده بو گفت : باملك الموت ا گرعاصی بیش ازصورت نو نخواهد دید سخده است ! وبدان که مطیعان ازین ه-ول رسته باشند ویر برنیکوترین صورنی پینند » چنانکه گرهیچ راحت نخواهد دید مگرحمال صورت وی کفایت بود . دسلیمن‌بن داود- علیه‌السام گفت ماك الموت راکه چرامیان مردمان‌عدل نکنی» یکی بزودی می‌بری ویکی را بسیارمی گذاری ؛ گفت این بدست من نیست » بر نام هریکی صحبفه‌ای بدست من‌دهند » چنانکه فرمایند می کنم وهب بن عنبه گوید بادشاهی رث روز برخواست 3/۳ حام4 می‌در بوشید » صد گو نه حامه بیاوردند هیچ نیسندید تا آنجه نبک؟ وف وتشیت و آ شین ب بیاوردند تا نحه نیکوتر بود بر نشست ۰ . س‌درهو عظیم بیر و نا مد داز کبر هیچ ۳ نمی نگر بد » ملك الموت برصورت درویشی شو خکن جامه پیشو هن وبروی سللام کرد » جواب نداد . لگام اسب وی ت فت گفت دست بداز مگر نمی‌دانی چه‌میکنی ؟ اگفت هم مر احاجتی است ‏ گفت‌صبر کن‌تافرود یمه گفت نه اکنون» گفت‌بگوی » سرفراگوش‌وی برد و کفت منم ملك لموت ‏ ۷۳۷ تاهمین ساعت جانت بستانم » پادشاه رارنك ازردی بشد » گفت جندان بگذار تا با خانه شوم ورن وفرزند راوداعی کنم مپلت نداد ودرحال حانش بستد وازاسب بیفتاد ؛ وملك الموت ‏ علیه‌السلام - از آ نجا برفت مژمنی رادیسد» گفت بائو رازی دارم » گفت چیست ؟ گفت هنم ملك الموت ‏ گفت هر حبادیر ست در انتظارتو أم وهیچ کس عزیزتر ازتونزديك من نخواست آمدن » هین جان بر گیر» گفت ال حاجتی و کاری که داری بگذار گفت من هیچ کار «پم ترازین ندارم که خداو ند خویش را بینم» اکنون بر نحال که‌توخواهی جان من بر گیره و گفت‌صبر کنتاطهارت کنیونباز ند سجود حان من بر کِ » چنان کر د. و هب بن‌منبه گنت که : در رمین -4۷۱۰- ر کن‌چبار) 0[ حاحاها صات سا مات جات اس سا سا مارح سازه پا صا جاک هط رهاط اج صاتا سس باس ها ام ۳ بادشاه ی بود که ازوی بزر گتر نبود » ماثك الموت <ان وی بستد » چون بسأسمان رسید فر فرشتکان گفتند ۰ را هر ی سی رحمت آمدکه حان وی ستدی گفت : دنی دربیابانی بستن بود کودك بنپاد» مرافرم‌ودند که حان وی هر ۱ حان مادر بستدم و آن کودك راضایم بگذاشتم » بران مادر رحمتآمد از غربت وی و بران کو وه ازتنبایی و ضایعی که دماند » او ر اگفتند این بادشاه دبدی ؟

Orijinal Metin (FA)

-4 در روی زمین چون او و نبود ؛ گفت دردم » گفتند آن کو داد بود که در بیابان بگذاشی : گفت ؛ سیحان ال اطیف لمایشاء و در اثرست که شب‌نيمه شعبان صحیفه‌ای بدست ملك الاموت دهند هر 5 وا وز آن سال حان برباید گرفت ام وی نسئته در وی ؛ کدی ۳۹ عرر سی میکند و یکی خصو هن هش کید ۳ عسادت ۸ ی ی ونام‌هاه ایشان در آ نجا نبشته . و اعمش گوید که ماكاله‌وت دربیش سلیمن شد؛ ثیز در یکی وت از ندیمان جون برودن شد آن ندیم گفت آن که بود 45 چنان تبز در من ین ؟ گفت ماك الموت , گفت ۳ جانم بخواهد ستدن ‏ باد را شُرمای تا مرا بزمین هندوستان برد چون باز 1 مرا نبیند » شرمود تاچنان کرد ۰ بس جون ملك الموت بار ۳۹ سلیهن - علبه السلم _ گفت : در آن ندیم من تبز نکر نوی چه سیب بود ؛ گفت مرا فرموده‌آند که اين ساعت بهندوستان حان وی بر ۳ » وی اینجا بود گنتم در يك ساعت بهند‌وستان چون خواهد شد؟ چون آنیجا شدم ویر آنییا دیدم عچب داشتم ۸ و معصود ازین حکابت آست که از دیدار ماك الموت جاره ثیست . دأهية دیگر دبدار این دو فرشته است که بر دنر مو کل‌اند : ک4درخبر است که باخرمر اد هردر دردبدار وی بند 1 اکرمطیمباشد گویندجز ال الله یی[ بسیار طاعت در پیش ما بکردی وراحت بمارسانیدی»وا گر عاصی‌بود گویند لا جز ال اللهعیر ! سماز فضایح دمعاصی که در بیش مابکردی » دراین وقت بود که چشم‌هرده ‏ بپوابمانده باشد که نیزبر هم نز ند . دأهبة سیم آنکه جایگاه خوش در بپشت و دورخ بسند ۰ که ملك الموت مطیع را گوید با دوست خدای تمالی ترا بشارت باد ببپشت » و گناه کاز را گوید خداتر [ پاداش نيك‌دهد . -۸۷۲- ای دشمن دای تعالی بشارت بادت بدورخ 1 سس رنج ان ار رنج حان کندن باز گردد و العباد بالله » این احوالست که در دنبا بیئد ‏ و این معتصر ست در ان-4 در گوربیند وس ازان ۱ ۱ [ بیدا تردن سجن کور بامرده] ۱ ۱ رسول ح صلو ات‌الله علیه گفت : «دران ووت که مر ده را در گور 9 کون : و بحث با بن ادم ‌ ید۵4 عره شدی بمن ۰ ندا نستی که من خانه محستم و خانه ظامتم و خانه تنها ای ام و خانه مم» بجه فریفته شدی که برهن می گذشتی‌متحیر ۰ و ار يلك بای سش می‌نهادی ویکی سی ؟ اگر مصلح بو د ۳ از وی حواب دهد که چه 5وئی یا کود ؟ کف وی بصلاح بود دامر معروف ونبی منکر کرد » گویدلاجرم بر ی بوستان کردم سم ) ۱ نگاه ان وی نوری گردد دح وی باسمان شو د» 2 در اثرست که : مر ده را در گوز نپدد و عذاب کنزد 1 همسایگان وی اواز دهزد که ۳ تولف او باری باز سس ماندی و ما از بش بيامدیم ۹ چر بما عبرت نگرفتی 4 . . 6 /1 ۱ ۵ ندددی که ما پیامدیم و اعمال ما هنقطع سل و بو مپلت یافتی 4 چر ۱ نح4 ما پر وت شید توندا رگ نکردی ۹ دهم‌چنین هد شا رمین ندا گید 1 ای فريفته دنا چر عبرت‌نگرفتی بکسانیکه‌ازیش توب فتند رهم چوننو فر یفته سره بو ۵ نی ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

-4 در روی زمین چون او و نبود ؛ گفت دردم » گفتند آن کو داد بود که در بیابان بگذاشی : گفت ؛ سیحان ال اطیف لمایشاء و در اثرست که شب‌نيمه شعبان صحیفه‌ای بدست ملك الاموت دهند هر 5 وا وز آن سال حان برباید گرفت ام وی نسئته در وی ؛ کدی ۳۹ عرر سی میکند و یکی خصو هن هش کید ۳ عسادت ۸ ی ی ونام‌هاه ایشان در آ نجا نبشته . و اعمش گوید که ماكاله‌وت دربیش سلیمن شد؛ ثیز در یکی وت از ندیمان جون برودن شد آن ندیم گفت آن که بود 45 چنان تبز در من ین ؟ گفت ماك الموت , گفت ۳ جانم بخواهد ستدن ‏ باد را شُرمای تا مرا بزمین هندوستان برد چون باز 1 مرا نبیند » شرمود تاچنان کرد ۰ بس جون ملك الموت بار ۳۹ سلیهن - علبه السلم _ گفت : در آن ندیم من تبز نکر نوی چه سیب بود ؛ گفت مرا فرموده‌آند که اين ساعت بهندوستان حان وی بر ۳ » وی اینجا بود گنتم در يك ساعت بهند‌وستان چون خواهد شد؟ چون آنیجا شدم ویر آنییا دیدم عچب داشتم ۸ و معصود ازین حکابت آست که از دیدار ماك الموت جاره ثیست . دأهية دیگر دبدار این دو فرشته است که بر دنر مو کل‌اند : ک4درخبر است که باخرمر اد هردر دردبدار وی بند 1 اکرمطیمباشد گویندجز ال الله یی[ بسیار طاعت در پیش ما بکردی وراحت بمارسانیدی»وا گر عاصی‌بود گویند لا جز ال اللهعیر ! سماز فضایح دمعاصی که در بیش مابکردی » دراین وقت بود که چشم‌هرده ‏ بپوابمانده باشد که نیزبر هم نز ند . دأهبة سیم آنکه جایگاه خوش در بپشت و دورخ بسند ۰ که ملك الموت مطیع را گوید با دوست خدای تمالی ترا بشارت باد ببپشت » و گناه کاز را گوید خداتر [ پاداش نيك‌دهد . -۸۷۲- ای دشمن دای تعالی بشارت بادت بدورخ 1 سس رنج ان ار رنج حان کندن باز گردد و العباد بالله » این احوالست که در دنبا بیئد ‏ و این معتصر ست در ان-4 در گوربیند وس ازان ۱ ۱ [ بیدا تردن سجن کور بامرده] ۱ ۱ رسول ح صلو ات‌الله علیه گفت : «دران ووت که مر ده را در گور 9 کون : و بحث با بن ادم ‌ ید۵4 عره شدی بمن ۰ ندا نستی که من خانه محستم و خانه ظامتم و خانه تنها ای ام و خانه مم» بجه فریفته شدی که برهن می گذشتی‌متحیر ۰ و ار يلك بای سش می‌نهادی ویکی سی ؟ اگر مصلح بو د ۳ از وی حواب دهد که چه 5وئی یا کود ؟ کف وی بصلاح بود دامر معروف ونبی منکر کرد » گویدلاجرم بر ی بوستان کردم سم ) ۱ نگاه ان وی نوری گردد دح وی باسمان شو د» 2 در اثرست که : مر ده را در گوز نپدد و عذاب کنزد 1 همسایگان وی اواز دهزد که ۳ تولف او باری باز سس ماندی و ما از بش بيامدیم ۹ چر بما عبرت نگرفتی 4 . . 6 /1 ۱ ۵ ندددی که ما پیامدیم و اعمال ما هنقطع سل و بو مپلت یافتی 4 چر ۱ نح4 ما پر وت شید توندا رگ نکردی ۹ دهم‌چنین هد شا رمین ندا گید 1 ای فريفته دنا چر عبرت‌نگرفتی بکسانیکه‌ازیش توب فتند رهم چوننو فر یفته سره بو ۵ نی ؟

Orijinal Metin (FA)

ودرخرست که ِ برد6 شاوسته را جون در گور نیدرف کر دارها؛ که که بر گرد فرو گیرند 9 ویر نگاه میدار ند 1 جون ملایکة عذاب از حجاب بای درایند نماز دش ۱ [_ و گوید: بسیاری بر بای استتاده ات برای خدای رجون از حانب ی گر ایند روزه گوید : زد سیاری تشنگی کشیده است دردنیا , وچون از حانب تن‌دراید حجو غزا 1 ند : نف ر نج ,بسیار کشیده است بتن » وچون از حانب دست دراید صدقه گو بد: دست از وی بدارید که بدین دس صدق4ه بسیاز داده ات 4 ملایکه گویند جوش و مبار کت باد 4 باز گردند و ملایکهة رحمت باشد و بر فرشی از بپشت باورند و 3 و گور بروی فر اخ کنند جندانکه چشم بررسد » و قندیلی ازشت بیاورند تادر نوز ان‌میبو د‌ ۳ روز فیامت» و عیدا لل4 ان عدرل گوید که رسول س صاو ات‌الله علیه سب گفت که :مر ده ر 9 گور نبند آواز پای مردمان می‌شنود که از بس جنازه فراز آمده باشند؛ وهیچکس ر کن‌چپار) 7 7۳۳۹۳۲ ز من,چه ساخته‌ای برای‌من ؟ » . [سق‌ال منگر و نگیر ] رسول_صلوات لد علیه گفت : « چون بنده بمیرد دو فریشته بیاشد بر وی اه و بجشم اررق؛ یکید انام منکر و یکی را نکر گویند «چهمی گفتی‌در بیغامیر؟ اگر مومن بو دگو ید بنده ورسو ل خدای بود . گو اهی دهم که خدای بکستو محمد رسول وست » هفتاد اه در هفتاد ارش گوربروی فراخ کنند و روشن ویرنور » و گویند بخسب خفتنی عروس‌دار چنانکه هیچ چیزترا بیدارنکند مکرآنکه و مر داری , وا تک منافق بو دگو بد ندانم 4 می‌شنیدم از هر دمان که چبزی می گفتند هن نیز می گفتم ؟ پس دمین را کویند تا بروی تنگ فراهم آید چنانکه بپلوها پهم زسند » و هم‌چنان‌در عذاب‌هی بوذ . ورسو ۳3 صلو ات الهعلیه #هر را گنت که ۳ با عدر ۳ ذ بینی خویشتن‌را که چون‌بمیریو ترا گو ری‌چپار کز دريك گز بکنند ا نگاه تر ابشویند و در گفن و در ۳ ر اند و خال برسر کف تا برشود و باز گر دند » و آنگاه‌منکر و تگیر تاه ار از ایشان چون رعد وچشمپاء ایشان چون برق ‏ مویپا در زمین ی کشند و بدندان خالك گور ری ۱۳ و ثرا فرا حنبانند + گفت : تاره ناه عقل بامن باشد ؟ گفت باشد » گفت بس بالك ندارم واشان را کفایت کنم ۳ در خبرست که : دو حانور بر کافر مسلط کین در گو ر. هردو 1 رو ۳ و دردست‌هر یی عمودی از آهن‌ستبر ۳ اوچون دلو که اشتران را بدان آب می‌دهند » می‌زنند ویراتاقيامت نه‌چشم دارند که ویرا یناد تا رحمت کنند ونه گوش دارند که آوازوی بشئو ند . و عایشه‌می گوید که: رسوّل - صلوات‌اله‌علیه گفت که :گوررا افشاردنی است که رده را بیفشارد ؛ و اگر - هیچ کس اران برستی سعد لین معاذبرستی . و انس گوید که : ر بنب دختر مصطفی - صلو ات‌اله‌علیه_ فرمان بافت » وبرادر کورنهاد و روی وی زرد شد عظیم , چون‌ببرون آمد و رن وی‌ب‌ازحای شد گنتم ؛ با رسول‌اله این چه حال‌بود ؟ گفت :ازافشردن گو ر وعذاب آن یاد کردم » مرا خبردادند که بر وی‌آسان بگر دند , وبازاین فشاردنی ببفشار دگو ر ویر اکه بانگ وی همه حپان ,منبدند . رسول - صلوات‌الهعلیه - گفت : ذدع . شوراندن : ذیروز بر کردن ۰ کلفتی - ضامت . -#۷2- عذاب کافر در گو ر آن بو د که نودو نه آزدها بر وی گمار ند دانی که ازدها جه بود ؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ودرخرست که ِ برد6 شاوسته را جون در گور نیدرف کر دارها؛ که که بر گرد فرو گیرند 9 ویر نگاه میدار ند 1 جون ملایکة عذاب از حجاب بای درایند نماز دش ۱ [_ و گوید: بسیاری بر بای استتاده ات برای خدای رجون از حانب ی گر ایند روزه گوید : زد سیاری تشنگی کشیده است دردنیا , وچون از حانب تن‌دراید حجو غزا 1 ند : نف ر نج ,بسیار کشیده است بتن » وچون از حانب دست دراید صدقه گو بد: دست از وی بدارید که بدین دس صدق4ه بسیاز داده ات 4 ملایکه گویند جوش و مبار کت باد 4 باز گردند و ملایکهة رحمت باشد و بر فرشی از بپشت باورند و 3 و گور بروی فر اخ کنند جندانکه چشم بررسد » و قندیلی ازشت بیاورند تادر نوز ان‌میبو د‌ ۳ روز فیامت» و عیدا لل4 ان عدرل گوید که رسول س صاو ات‌الله علیه سب گفت که :مر ده ر 9 گور نبند آواز پای مردمان می‌شنود که از بس جنازه فراز آمده باشند؛ وهیچکس ر کن‌چپار) 7 7۳۳۹۳۲ ز من,چه ساخته‌ای برای‌من ؟ » . [سق‌ال منگر و نگیر ] رسول_صلوات لد علیه گفت : « چون بنده بمیرد دو فریشته بیاشد بر وی اه و بجشم اررق؛ یکید انام منکر و یکی را نکر گویند «چهمی گفتی‌در بیغامیر؟ اگر مومن بو دگو ید بنده ورسو ل خدای بود . گو اهی دهم که خدای بکستو محمد رسول وست » هفتاد اه در هفتاد ارش گوربروی فراخ کنند و روشن ویرنور » و گویند بخسب خفتنی عروس‌دار چنانکه هیچ چیزترا بیدارنکند مکرآنکه و مر داری , وا تک منافق بو دگو بد ندانم 4 می‌شنیدم از هر دمان که چبزی می گفتند هن نیز می گفتم ؟ پس دمین را کویند تا بروی تنگ فراهم آید چنانکه بپلوها پهم زسند » و هم‌چنان‌در عذاب‌هی بوذ . ورسو ۳3 صلو ات الهعلیه #هر را گنت که ۳ با عدر ۳ ذ بینی خویشتن‌را که چون‌بمیریو ترا گو ری‌چپار کز دريك گز بکنند ا نگاه تر ابشویند و در گفن و در ۳ ر اند و خال برسر کف تا برشود و باز گر دند » و آنگاه‌منکر و تگیر تاه ار از ایشان چون رعد وچشمپاء ایشان چون برق ‏ مویپا در زمین ی کشند و بدندان خالك گور ری ۱۳ و ثرا فرا حنبانند + گفت : تاره ناه عقل بامن باشد ؟ گفت باشد » گفت بس بالك ندارم واشان را کفایت کنم ۳ در خبرست که : دو حانور بر کافر مسلط کین در گو ر. هردو 1 رو ۳ و دردست‌هر یی عمودی از آهن‌ستبر ۳ اوچون دلو که اشتران را بدان آب می‌دهند » می‌زنند ویراتاقيامت نه‌چشم دارند که ویرا یناد تا رحمت کنند ونه گوش دارند که آوازوی بشئو ند . و عایشه‌می گوید که: رسوّل - صلوات‌اله‌علیه گفت که :گوررا افشاردنی است که رده را بیفشارد ؛ و اگر - هیچ کس اران برستی سعد لین معاذبرستی . و انس گوید که : ر بنب دختر مصطفی - صلو ات‌اله‌علیه_ فرمان بافت » وبرادر کورنهاد و روی وی زرد شد عظیم , چون‌ببرون آمد و رن وی‌ب‌ازحای شد گنتم ؛ با رسول‌اله این چه حال‌بود ؟ گفت :ازافشردن گو ر وعذاب آن یاد کردم » مرا خبردادند که بر وی‌آسان بگر دند , وبازاین فشاردنی ببفشار دگو ر ویر اکه بانگ وی همه حپان ,منبدند . رسول - صلوات‌الهعلیه - گفت : ذدع . شوراندن : ذیروز بر کردن ۰ کلفتی - ضامت . -#۷2- عذاب کافر در گو ر آن بو د که نودو نه آزدها بر وی گمار ند دانی که ازدها جه بود ؟

Orijinal Metin (FA)

نود و نه مار بود که هریکی زد سر دارد هط وبرا می گز ند ومی‌لیسند و در وی می‌دهند تا روو قیامت » . و رسو ل‌صلوات‌الهعلیه - گفت «گوراول منز ل آخر جنشت گرا سنا وبدانکه آ نحه سس ارت : اول هول ۳ صورست ۳ ننگاه هول روژقیامت و فزاری او ک ماو عر ق‌آن ۰ هولعر ض دادن واز گناهان بر سیدن آ نگاه هول نامپابدست راستو دست‌چب دادن آنگاه هول فضیحت ورسوائی که‌ازان‌بیند 4 وحواب ایشان . ناه هول صر اط . انگاه «ول دوزخ و زبانبه و اعلال وانکل 0 وزفوم و مارو کزدم. وعذابیا دو نوعست: جیی‌ما لیست‌و, و حا نی اما نجه جم‌سانست در اخر کتاب احیا شرح ۳3 ده‌ایم بتفصیل‌وهرخبر که در آن بیامده است بیاور ده‌ایم» و نحه روحانیست درعنوان این کتاب ۱ ورده‌ایم 4 ره«محهین <قیقت مر گت که جه‌بود و حفرقت دح واحوال وی سس مرک همه در عنوان شرح کرده‌ايم 4 هر که خواهد که تفصیل عذاب<سمانی بدانداژ ا<یا طلب‌باید کرد؛وهر که خواهد کهر وحانی بداند از عنوان دراین کتاب بداند . وما بدین‌قدر که گنته امد اقتصار خو اهیم کرد تا دراز شود رختم کنیم کتابرا بخوابپائی که حکاین کر ده ند بزر گان در احوال مرد گان 4 که راه نیست این علم را بمعرفتاحوال مردگان ۷ از راه مکاشفه باطن. امادر خو اب و اما ۳ 4 اما ازراه <واس راه بایشان نمسدت 5 ۵اسشان بعالمی شدند که‌حمله این حواس از دریافتن ۱ 9 همچنان معز ول بودکه گوش معزو لست از ادر ال رنگا 5 چشم معزو لست از ادر ال ۱ وارها ۳ بلکه در دی رك خاصت است صته بدان اهل ان عاام را پتواند یافت » اکن ان خاصیت پوشیده است بزحمت حواس ومشغلهدنیا چون ازان مشغله درخواب خلاصی یابد حالت‌وی بایشان نز ديك گر دد واحوال‌ایشان کشف افتد » وبدان خاصیت است که ایشان را از ما خبر بود تا باعمال نیکوی ماشاد. باشند و بمعاصی‌مااندو هگین_چنانکه اندراخباز آمده است . و حقیقت آ نست که‌خیرها زنجیر‌ها ۰ بیداری . -۷۵- ر کن‌چپار) لوح محفوظ نرشته ات ۰ جون باطن ۱ دمی ر ۴ ۱ ۷ مناسمتی اند در خواب ا<-وال ابعان را از نجایداند 4 وچونایشان‌رامناسبتی افتداحوال‌ما بدا مد ) ومثل لوح‌محفوظ چون اینه است , که صورت همه چیزها دروی است؛ وروح ادمی ی چون ابنه است 4 2دوح هر ده هم‌چنین 1 پسثم جنان که در آ ینه جبزری از اینه دیگر ید رف اید ازلو ح‌محفو ظدرما ودر مشان یدید ۱ بد و کمات‌شز که لو ح‌محفو ظ حجسمی باشد‌هر بع از جوب بااژ نی 5 جمز دیگر چنانکه بدشم ظاهر وبرابتوان دید و شتبا که برر ست برتوان خواند 4 لکن اگر خواهی هم از خویشتن طلب کن , که درو نمود گارهرچه در افر ینش است هست نا بدا ۳0 ره بودیمعروفت همه ) لکن‌از خودغافلیدیگری جون شنأسی نمود گارآن دماغ‌ومقری انتت ۲ که ومد قرآن باد دارد و گوئی‌در وی ندشته است و می‌بیند انر و حروف انر و اگر کسی دماغ وی دره دره ود وبدین چشم ظاهر نگاه کندهیج حای‌فر ۱ ن نسندس نقش‌شدن کارها در لو ح‌هحفو ظ باید که ازین حنس دانی: که کار های بی‌نبایت دروی نقش است وچشم تو حز متناهی نماشد و نا متئاهی در متناهی در نهش م<سوس ممکن نگرددکه صورت توان کرد : سس لوح وی رقم وی وردست وی هیچ چیر بازان نو ما درف 4 چنانکه وی نیز بائو نماند» که جنانست که شاعر گفت : ازخانه , ببدخدای ماند همه جمز .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

نود و نه مار بود که هریکی زد سر دارد هط وبرا می گز ند ومی‌لیسند و در وی می‌دهند تا روو قیامت » . و رسو ل‌صلوات‌الهعلیه - گفت «گوراول منز ل آخر جنشت گرا سنا وبدانکه آ نحه سس ارت : اول هول ۳ صورست ۳ ننگاه هول روژقیامت و فزاری او ک ماو عر ق‌آن ۰ هولعر ض دادن واز گناهان بر سیدن آ نگاه هول نامپابدست راستو دست‌چب دادن آنگاه هول فضیحت ورسوائی که‌ازان‌بیند 4 وحواب ایشان . ناه هول صر اط . انگاه «ول دوزخ و زبانبه و اعلال وانکل 0 وزفوم و مارو کزدم. وعذابیا دو نوعست: جیی‌ما لیست‌و, و حا نی اما نجه جم‌سانست در اخر کتاب احیا شرح ۳3 ده‌ایم بتفصیل‌وهرخبر که در آن بیامده است بیاور ده‌ایم» و نحه روحانیست درعنوان این کتاب ۱ ورده‌ایم 4 ره«محهین <قیقت مر گت که جه‌بود و حفرقت دح واحوال وی سس مرک همه در عنوان شرح کرده‌ايم 4 هر که خواهد که تفصیل عذاب<سمانی بدانداژ ا<یا طلب‌باید کرد؛وهر که خواهد کهر وحانی بداند از عنوان دراین کتاب بداند . وما بدین‌قدر که گنته امد اقتصار خو اهیم کرد تا دراز شود رختم کنیم کتابرا بخوابپائی که حکاین کر ده ند بزر گان در احوال مرد گان 4 که راه نیست این علم را بمعرفتاحوال مردگان ۷ از راه مکاشفه باطن. امادر خو اب و اما ۳ 4 اما ازراه <واس راه بایشان نمسدت 5 ۵اسشان بعالمی شدند که‌حمله این حواس از دریافتن ۱ 9 همچنان معز ول بودکه گوش معزو لست از ادر ال رنگا 5 چشم معزو لست از ادر ال ۱ وارها ۳ بلکه در دی رك خاصت است صته بدان اهل ان عاام را پتواند یافت » اکن ان خاصیت پوشیده است بزحمت حواس ومشغلهدنیا چون ازان مشغله درخواب خلاصی یابد حالت‌وی بایشان نز ديك گر دد واحوال‌ایشان کشف افتد » وبدان خاصیت است که ایشان را از ما خبر بود تا باعمال نیکوی ماشاد. باشند و بمعاصی‌مااندو هگین_چنانکه اندراخباز آمده است . و حقیقت آ نست که‌خیرها زنجیر‌ها ۰ بیداری . -۷۵- ر کن‌چپار) لوح محفوظ نرشته ات ۰ جون باطن ۱ دمی ر ۴ ۱ ۷ مناسمتی اند در خواب ا<-وال ابعان را از نجایداند 4 وچونایشان‌رامناسبتی افتداحوال‌ما بدا مد ) ومثل لوح‌محفوظ چون اینه است , که صورت همه چیزها دروی است؛ وروح ادمی ی چون ابنه است 4 2دوح هر ده هم‌چنین 1 پسثم جنان که در آ ینه جبزری از اینه دیگر ید رف اید ازلو ح‌محفو ظدرما ودر مشان یدید ۱ بد و کمات‌شز که لو ح‌محفو ظ حجسمی باشد‌هر بع از جوب بااژ نی 5 جمز دیگر چنانکه بدشم ظاهر وبرابتوان دید و شتبا که برر ست برتوان خواند 4 لکن اگر خواهی هم از خویشتن طلب کن , که درو نمود گارهرچه در افر ینش است هست نا بدا ۳0 ره بودیمعروفت همه ) لکن‌از خودغافلیدیگری جون شنأسی نمود گارآن دماغ‌ومقری انتت ۲ که ومد قرآن باد دارد و گوئی‌در وی ندشته است و می‌بیند انر و حروف انر و اگر کسی دماغ وی دره دره ود وبدین چشم ظاهر نگاه کندهیج حای‌فر ۱ ن نسندس نقش‌شدن کارها در لو ح‌هحفو ظ باید که ازین حنس دانی: که کار های بی‌نبایت دروی نقش است وچشم تو حز متناهی نماشد و نا متئاهی در متناهی در نهش م<سوس ممکن نگرددکه صورت توان کرد : سس لوح وی رقم وی وردست وی هیچ چیر بازان نو ما درف 4 چنانکه وی نیز بائو نماند» که جنانست که شاعر گفت : ازخانه , ببدخدای ماند همه جمز .

Orijinal Metin (FA)

ومعصود 11 سم که محال نداری که ابشان را از م۱ خبر نود و ما را از نس جنانکه درخواب می بدحی و بخو آب دیدن مردگان بر احوال ویفات ۴ احوال دیگر ۹ برهانی عظیمست ۳ نکه‌ایشان زنده‌اند ۳ اما در نعمته آها در عذاب نعود بالله»و ایست نبیند ومر ده نییند» چنانکه گت : « و لاتحسی. الذه. قتلوافی سا الله امو ات ۳ وت ان و جن ادلی دق 2 مو بلاحیاء عندر بهم پر قون » ۵ کر دن و [ ۱ شم فب شلد 1 اکر ‌ ۱ :5 لمرد گان که مکشو فش ۳ آسی بر ای نوو آب ر سول ی صلو ات‌النه علیه گفت : «هر که مرا بخو اب بسن مرا سند» که‌شیطان برصورت من نتواند آمدن » . و عمر رسول را - صلوات‌النه علیه - بخواب‌دیدسر بروی گران» #هر گفت چه بودست ؟ کفت نتوانی که درروزه اهل خویشتن رابوسه‌دهی قران غوان . سا ۷ و ۵ و و اه و ره و ها 8 ها هب و ۵ و اه ۵ هد 3 7 ۱ ان و نا و اه اه ها ها و و و سا ۵ ها و که 8 و و و ود 8 و هرا ها و ۵ ماه و و و وا و سا ماع ۳ نیز عمر آن ننکرد » هرچند که این < حر ام نیست و ن نا کردن زیخ 4 ۳۹ صدیقان چنین دفایق مسامحت نکنند اگر ج4 با دیگ؟ ران کنند . عباس ه 1 بدمر با عمر دوستی ۳ تم که س هر گک ویر یحو اب بینم ) ۰ بس‌از 2 دبدم چشم نی 7 0 ۹ اکنون فارغ شدم و کار درخطر بود اگر ۵ آن بودی که خدای کر م بود . و عباس هی گو بد : ابو لهب را بخواب دیدم‌در آنش هیسوخت؛ کفتم چگو نه‌ای ؟ گت همیشه در عذابم‌مگر شب دوشتهه که رسول را صلو ات‌النهعلیه شب دوشنمه بزادند مرابشارت دادنداز شادی بنده‌ای آزادکر دم‌بئو آب آن‌ش‌دو شنبه عذاب از من بر گرفتند . و عمر بی عبدالعز بز و ات ال علبه -بخواب دیدم با ابو بکر و عمر نشسته » چون با ایشان بنشستم ناگهان علی - علیه‌السلام - در ۳1 وهعاو ببه را بیاوردند ودر خانه فرزستادند ودر بستند در وفت علی نزن ۳۹ و گفت؛ «قعط یی و : بالکمبه» بعنی کهحق مرا نپادند» «س برودی معاو به ببر و ن آمدو گفت : عفر لی‌و ر‌ با یکمیه » هر ۱ نیز عهو گر دزد و بیامرز بدند این عباس يك‌راه ازخواب‌در مدپیش از آ نکه حسیی را بکشتندو گنت ثالله‌و اناالیه‌ر اجهون» گفتند جه افتاد + گفت حببن را کشتند گفتند چر ۱+ کگشتر سول را صلو ات‌العلیه دیدم وبا وی 5و زه‌ای آبکنه بر از خون گفت بینی که امت‌من بس‌آزمن‌چه 1 دزد فرز ندم ون را بکشتند و این حون وی و اصحاب وست بتظلم بیش خدای رم » بس‌از بست وچپار رود خبر مد که <سین را بکشتند . وصدیق را بخواب دیدند ویر گفتند : تو هميشه اشارت بز بان همی کردی ومی کفتی که این کارها در بیش من نپاده ست » گفت و ۷ ال که کند تم بپشت دریش من ناد ند . و بوسفابن ا لحسیی را بخو اب دیدند » گفتندخدای 1۳۳ ی باتو چه کر ‌؟ ۳ رحمت ؟ ر د» گفتند بحده ؛ گفت بداننکه هر گز حد بپزل آمیشته ۳ دم وه‌نصور لن انتفشل دود : عید الل4 بر از را بخواب دیدم گفتم خدای تعالی با تو چه کر د؟

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ومعصود 11 سم که محال نداری که ابشان را از م۱ خبر نود و ما را از نس جنانکه درخواب می بدحی و بخو آب دیدن مردگان بر احوال ویفات ۴ احوال دیگر ۹ برهانی عظیمست ۳ نکه‌ایشان زنده‌اند ۳ اما در نعمته آها در عذاب نعود بالله»و ایست نبیند ومر ده نییند» چنانکه گت : « و لاتحسی. الذه. قتلوافی سا الله امو ات ۳ وت ان و جن ادلی دق 2 مو بلاحیاء عندر بهم پر قون » ۵ کر دن و [ ۱ شم فب شلد 1 اکر ‌ ۱ :5 لمرد گان که مکشو فش ۳ آسی بر ای نوو آب ر سول ی صلو ات‌النه علیه گفت : «هر که مرا بخو اب بسن مرا سند» که‌شیطان برصورت من نتواند آمدن » . و عمر رسول را - صلوات‌النه علیه - بخواب‌دیدسر بروی گران» #هر گفت چه بودست ؟ کفت نتوانی که درروزه اهل خویشتن رابوسه‌دهی قران غوان . سا ۷ و ۵ و و اه و ره و ها 8 ها هب و ۵ و اه ۵ هد 3 7 ۱ ان و نا و اه اه ها ها و و و سا ۵ ها و که 8 و و و ود 8 و هرا ها و ۵ ماه و و و وا و سا ماع ۳ نیز عمر آن ننکرد » هرچند که این < حر ام نیست و ن نا کردن زیخ 4 ۳۹ صدیقان چنین دفایق مسامحت نکنند اگر ج4 با دیگ؟ ران کنند . عباس ه 1 بدمر با عمر دوستی ۳ تم که س هر گک ویر یحو اب بینم ) ۰ بس‌از 2 دبدم چشم نی 7 0 ۹ اکنون فارغ شدم و کار درخطر بود اگر ۵ آن بودی که خدای کر م بود . و عباس هی گو بد : ابو لهب را بخواب دیدم‌در آنش هیسوخت؛ کفتم چگو نه‌ای ؟ گت همیشه در عذابم‌مگر شب دوشتهه که رسول را صلو ات‌النهعلیه شب دوشنمه بزادند مرابشارت دادنداز شادی بنده‌ای آزادکر دم‌بئو آب آن‌ش‌دو شنبه عذاب از من بر گرفتند . و عمر بی عبدالعز بز و ات ال علبه -بخواب دیدم با ابو بکر و عمر نشسته » چون با ایشان بنشستم ناگهان علی - علیه‌السلام - در ۳1 وهعاو ببه را بیاوردند ودر خانه فرزستادند ودر بستند در وفت علی نزن ۳۹ و گفت؛ «قعط یی و : بالکمبه» بعنی کهحق مرا نپادند» «س برودی معاو به ببر و ن آمدو گفت : عفر لی‌و ر‌ با یکمیه » هر ۱ نیز عهو گر دزد و بیامرز بدند این عباس يك‌راه ازخواب‌در مدپیش از آ نکه حسیی را بکشتندو گنت ثالله‌و اناالیه‌ر اجهون» گفتند جه افتاد + گفت حببن را کشتند گفتند چر ۱+ کگشتر سول را صلو ات‌العلیه دیدم وبا وی 5و زه‌ای آبکنه بر از خون گفت بینی که امت‌من بس‌آزمن‌چه 1 دزد فرز ندم ون را بکشتند و این حون وی و اصحاب وست بتظلم بیش خدای رم » بس‌از بست وچپار رود خبر مد که <سین را بکشتند . وصدیق را بخواب دیدند ویر گفتند : تو هميشه اشارت بز بان همی کردی ومی کفتی که این کارها در بیش من نپاده ست » گفت و ۷ ال که کند تم بپشت دریش من ناد ند . و بوسفابن ا لحسیی را بخو اب دیدند » گفتندخدای 1۳۳ ی باتو چه کر ‌؟ ۳ رحمت ؟ ر د» گفتند بحده ؛ گفت بداننکه هر گز حد بپزل آمیشته ۳ دم وه‌نصور لن انتفشل دود : عید الل4 بر از را بخواب دیدم گفتم خدای تعالی با تو چه کر د؟

Orijinal Metin (FA)

گفت هر گناه که بدان اقر اردادم بیامرزیدند تِ يكث کناه شرم داشتم که اقر ار دهم مرآدر ۱ عرق بر بای‌بداشتندتا گو شت روی‌من همه بیفتاد گفتند آن‌چه‌بو ده گفت: یت راه‌در علامی نگریدم نیکو آهد مرا شرم داشتم که اقراردهم . بو جعفر صیدلا ی می‌ گوید که : پاك می‌کرد ۰

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت هر گناه که بدان اقر اردادم بیامرزیدند تِ يكث کناه شرم داشتم که اقر ار دهم مرآدر ۱ عرق بر بای‌بداشتندتا گو شت روی‌من همه بیفتاد گفتند آن‌چه‌بو ده گفت: یت راه‌در علامی نگریدم نیکو آهد مرا شرم داشتم که اقراردهم . بو جعفر صیدلا ی می‌ گوید که : پاك می‌کرد ۰

Orijinal Metin (FA)

4۷۲۷ ات ۳0 ۲ ناگ دردم و گروهی درویشان بعنی صوفیان باوی نشسته » دوف ریشته از اسان فرو آمدند» یکی‌طشتی‌ویکی ابریقی داشت ؛ رسول - علیه ااسلم دست بشست ودرو بشان اشس‌شل) یش من نماد زد تاپشویم 4 یکی گفت‌ویراآب مریز که وی‌ازاشان تفت کفتم بارسو لاله ازتوروانست که ۳ هر که قومی را دوست دارد با ایشان باشد » ومن این قوم را دوست دارم ؛ رسول - صاو ات‌اله علیه گفت 1 بریز که وی ازایشانست . محمع را بخواب دیدند و گفتند کارچون دیدی ؟ گفت : خیر تن ت و خیردنیا زاهدان سردند . زرارةبن‌ابی او فی‌را بخواب دردند گفتند از اعمال جه فاضلء ر؟ گفت : : رضابیی؟ م خدای‌تعالیو امل کو تاه و بز ند بن مذعور ۳3 بد ک4 اوزراعی رابغواب دیدم گفتممرا خبرده ازعملی که بپتراست تابدان تقرب کنم گفت هیچ درجه نگ از درحه 4 علما ما ندید و از آن گنه ته درحه 4 اندوهگنان » این از بك مردی ببر بود بس‌از 1 ن هميشه می ۳3 بستی تافرمان یافت چشم تاريك شده . این عیینه ۳ ید پرادر را بخواب دید گفتم خدای باتوچه کرد ؟ گفت هر گناه که از آن‌استغفار کرده بودم بیامرزید وهرچه استغفار نکرده بودم نیامرژید . ز ده را بخواب دبدند گفتند که خدای بانوچه کرد ؟ گفت بیامررزید ورحمت کرد گفتند بدان مالپا که درراه مکه نقه کر دی ؟ گفت مزدآن با خداو ندان شد مر بثیت من ببامرز بدند : سفیان وری را بغواب دبدند » گفتند که خدای تعالی باتوچه کرد ؟ گفت يك قدم بر صر اط نپادم ودبگردربوشت . احمد بی‌ابیالحواری می گوید : زنی‌رابخواب دیدم که بجمال وی هر گز ندیده بودم وروی وی همجون نور همی تافت گفتم این روشنی روی‌تو از چیست ؟ گنت بادداری که فلان شب خدای رایاد کردی و بگریستی؛ گفتم دارم ی چشم تودر روی خویش مالیدم این همه نور از آنست . کتا یی می گوید چنید را بخو اب دیدم گفتم خدای بائو چه کرد ؟ گفت برمن رحمت کرد 4 و آن همه عبارات واشارات باد ببرد هیچ حاصل یامد مگر آن دو رکعت نماز که ات می 5 ردم ز لیده رایخو اب دیدند سب خدای تعالی بائو چه کر د؟ گفت برهحن ر حمت کر د بدین چمار کلمه که‌همی ؟ تم « لا ۱4لا( لاه ای ماعمر ی ؟ ۳ ادل مافبری ۹ ل۷ ۱ (۱۰ ۱۷۷ (ژه ۷ وسعد‌ی لاا ۱4 لاله اه ی بباربی( » . اسر بالاا له الاانه 99 تمام کنم وباآن داخل گورشوم وبا آن خلوت کنم وباآن پرورد کار ودرا ملاقات کنم - #۷۸۰ منجیات و بخواب دید ند گفتند که خدای تعالی باتو چه کرد ؛گفت زسمت کرد و گفت 2 یر رم نداشتی ازمن بان سخی ازمر: ن ترسیدی ؟ و ابو سلیمن ی دبدند گفتند خدای تعالی باتوچه کر ۳ رحمت کرد وه راهیچ آن زیادن ی ی () که اشارت‌ابر قوم بمن بود » بعنی انگعت نمای بودم درمیان اهل دین و (و سعید حر از ونان ابلیس رایخواب دیدم » عصا بر گرفتم تا ویر بزنم » هاتفی و ازداد که وی ازعصا نترسد » وی از نوری رسد که دردل باشد مسوحی ین ا بلیس را بخواب ددم برهنه ‏ گفتم شرم نداری ازمردمان ؛ گفت اینان مردم نیند » گرمردم بودندی چن‌انکه کو ده با بازی کند من با ایشان بازی و مر دمان 1 وهی د و زد که مر ا زار و نزار بکردند و اشارت بصوفبان کرد .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

4۷۲۷ ات ۳0 ۲ ناگ دردم و گروهی درویشان بعنی صوفیان باوی نشسته » دوف ریشته از اسان فرو آمدند» یکی‌طشتی‌ویکی ابریقی داشت ؛ رسول - علیه ااسلم دست بشست ودرو بشان اشس‌شل) یش من نماد زد تاپشویم 4 یکی گفت‌ویراآب مریز که وی‌ازاشان تفت کفتم بارسو لاله ازتوروانست که ۳ هر که قومی را دوست دارد با ایشان باشد » ومن این قوم را دوست دارم ؛ رسول - صاو ات‌اله علیه گفت 1 بریز که وی ازایشانست . محمع را بخواب دیدند و گفتند کارچون دیدی ؟ گفت : خیر تن ت و خیردنیا زاهدان سردند . زرارةبن‌ابی او فی‌را بخواب دردند گفتند از اعمال جه فاضلء ر؟ گفت : : رضابیی؟ م خدای‌تعالیو امل کو تاه و بز ند بن مذعور ۳3 بد ک4 اوزراعی رابغواب دیدم گفتممرا خبرده ازعملی که بپتراست تابدان تقرب کنم گفت هیچ درجه نگ از درحه 4 علما ما ندید و از آن گنه ته درحه 4 اندوهگنان » این از بك مردی ببر بود بس‌از 1 ن هميشه می ۳3 بستی تافرمان یافت چشم تاريك شده . این عیینه ۳ ید پرادر را بخواب دید گفتم خدای باتوچه کرد ؟ گفت هر گناه که از آن‌استغفار کرده بودم بیامرزید وهرچه استغفار نکرده بودم نیامرژید . ز ده را بخواب دبدند گفتند که خدای بانوچه کرد ؟ گفت بیامررزید ورحمت کرد گفتند بدان مالپا که درراه مکه نقه کر دی ؟ گفت مزدآن با خداو ندان شد مر بثیت من ببامرز بدند : سفیان وری را بغواب دبدند » گفتند که خدای تعالی باتوچه کرد ؟ گفت يك قدم بر صر اط نپادم ودبگردربوشت . احمد بی‌ابیالحواری می گوید : زنی‌رابخواب دیدم که بجمال وی هر گز ندیده بودم وروی وی همجون نور همی تافت گفتم این روشنی روی‌تو از چیست ؟ گنت بادداری که فلان شب خدای رایاد کردی و بگریستی؛ گفتم دارم ی چشم تودر روی خویش مالیدم این همه نور از آنست . کتا یی می گوید چنید را بخو اب دیدم گفتم خدای بائو چه کرد ؟ گفت برمن رحمت کرد 4 و آن همه عبارات واشارات باد ببرد هیچ حاصل یامد مگر آن دو رکعت نماز که ات می 5 ردم ز لیده رایخو اب دیدند سب خدای تعالی بائو چه کر د؟ گفت برهحن ر حمت کر د بدین چمار کلمه که‌همی ؟ تم « لا ۱4لا( لاه ای ماعمر ی ؟ ۳ ادل مافبری ۹ ل۷ ۱ (۱۰ ۱۷۷ (ژه ۷ وسعد‌ی لاا ۱4 لاله اه ی بباربی( » . اسر بالاا له الاانه 99 تمام کنم وباآن داخل گورشوم وبا آن خلوت کنم وباآن پرورد کار ودرا ملاقات کنم - #۷۸۰ منجیات و بخواب دید ند گفتند که خدای تعالی باتو چه کرد ؛گفت زسمت کرد و گفت 2 یر رم نداشتی ازمن بان سخی ازمر: ن ترسیدی ؟ و ابو سلیمن ی دبدند گفتند خدای تعالی باتوچه کر ۳ رحمت کرد وه راهیچ آن زیادن ی ی () که اشارت‌ابر قوم بمن بود » بعنی انگعت نمای بودم درمیان اهل دین و (و سعید حر از ونان ابلیس رایخواب دیدم » عصا بر گرفتم تا ویر بزنم » هاتفی و ازداد که وی ازعصا نترسد » وی از نوری رسد که دردل باشد مسوحی ین ا بلیس را بخواب ددم برهنه ‏ گفتم شرم نداری ازمردمان ؛ گفت اینان مردم نیند » گرمردم بودندی چن‌انکه کو ده با بازی کند من با ایشان بازی و مر دمان 1 وهی د و زد که مر ا زار و نزار بکردند و اشارت بصوفبان کرد .

Orijinal Metin (FA)

۱ و بوسعید خراز گوید بد مشق بودم» رسولراصلوات الهعایه - بخواب دیدم ۳۹۳9 وتکیه بر ابو بکروعمر زده » ومن بیتی ده ی گفتم می و برسینه‌می‌زدهی ۲ گفت : شراین ازخیر بیش ات . شیلی ر ایخو اب دید ند گفتند که شدای تعالی باتوحه ۳ د؛ گت حساب نگ برمن‌فر اگر فت تانومید شدم؛» چون‌نومیدی بدید برهنرحمت کرد . سغیان ثوری را بخو اب دیدند گفتند که خدای تعالی باتوچه کر د؟ گفت رحمت 1 د گفتند حال عبد الل4 ور مبار ژد چیست ؟ گفتو بر اهرروزه دوراه باردهند تاخدای تعالی را پیند . وماك بی‌انس را بخواب دیدند» گفتند خدای تعالی با توچه کرد ؛ گفت رخمت کرد بکلمتی که از عثمان عغان شنیده بودم ؛ که بگفتی چون جنازء بدیدی : سیحان العی الذی لا بموت . و دران شب که حسی بصری فرمان بافت . بخو آب‌دیدند که درهای ان کگشاده بودندو ندامی کردند که <سن خدایرابدیدو ازوی خشنودبود . دجنید ابلیس رابخوأب دید برهنه . گفت شرع‌نداری ازمر دمان ؟ گفت این‌مردم نه‌اندمردم آ نانند کهدر مسحد‌شو یز به‌اند که مرا زار ونزار کردند» : گفت بامداد (مسحدشو نیز به رفتم»چو ن‌ازدر درشدم‌ایشانر دیدم‌در تفکر سر بژ انو نهاده . او از دادند که : غره‌هشو بسخن اه ملعون . » عتبة الفغلام یکی رااز حور پشت بخواب‌دید برصودتی نیکو گفت یاعتبه بر توعاشقم زنهار تاکاری نکنیکه بتونرسم دمرااز توبازدارند ! گفت‌دنیارا سه‌طلاق‌دادم مقصودآنست که‌این انگشت نمامی بزیان من تمام شد . 4۷ دکن‌چهاد) سس دی 2 دابتو رسم . . ابوادوب سای حنازه مر دی مسر دید » بر ۳ شد تابروی نماز نکند » آن مرده را بخواب دید ند گفتند خدای تعالی بائو چه کرد ؛ گفت ر<مت کرد و گفت ا بوا+وب رابگوی « لوانتم تملکون خزالن رحمه ر بی اذالامسکتم خشیة الانفاق» » یعنی اگر خزاین‌رحمت خدای بدست شمابودی از بخیلی هیچ نفقه نکر دی . و آن شب که داود طایسی فرمان‌بافت یکی بخو آب‌دید که‌ملایکة تما می ۳۹ ند وهمر فتند گفت این چه‌شب است ؟ گفتندامشب ذاو د طا ی فر مان یافته‌است و بپشتهابر ای‌وی بباراسته وا بو سعیدشحام گو بد:سهل‌صعاو ای رابخواب دردم + گفتم با خواحه امام 6 گفت خو اجکی دست بدار که آن همه رفت ‏ گفتم آن همه کار هاء توو دارهاء تو بکجار سید + گفت هیچ سودنداشت مگر ح<و اب نمسائل که بیرزنان مییرسیدندی . ر بیی بی‌سلیمان گ ت: شافعی رابخواب‌دیدم کنتم خدای تعالی با توچه کرد ؛ گفت مرابر کرستی نشاند اززرومرواریدتر برمن‌همی افشاند . و شافعءی گوید : مراکاری سخت بیش هر فا در ان درماندم » بخواب‌دیدم یکی بیامد و گفت : یا مد بن آذدر ای ؛ کوی« لبم لا اماك لنفسی ماو لا راو لا موثا و۷ حبوة ولاشور ولا استطبعان آ خدالاها اعطبتنی‌ولاان انقی الاماوفیتنی اللبم وفشنی اما نحب‌و ترضی من‌القول و المعل‌فیهافبة» "۰ چونبرخاستم ابن دعا بکردم وقت چاشتگاه آن کار برمن سهل شد » باید که این دعا فر امو ش‌نکنی دیکی کوید بعتية الغلام را بخواب دیدم کفتم که خدای تعالی بانو چه کرد ؟ گفت مرا بیامرزید بدان دعاکه بر دیوار خانهُ تونیشته است » چون بیدار شدم نگاه کردم بخط عتبه الغلام دیده‌بر دیوار نبشته :باهادی اله‌طلینو بار اعم الم نبینو بامقیل رات الماثرین ارحم‌عبدك ذا الخطر العظیم » و السلهین کلیم اجمعین و اجلعنامع الا حیاء مر زوین" لذین انعمت‌علیهم من‌النبیین و ااصدیقین وااشمدا و الصا لحین؛ آمین‌بارب‌العالمین ۰ خداو ندا سود وزیان.

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ و بوسعید خراز گوید بد مشق بودم» رسولراصلوات الهعایه - بخواب دیدم ۳۹۳9 وتکیه بر ابو بکروعمر زده » ومن بیتی ده ی گفتم می و برسینه‌می‌زدهی ۲ گفت : شراین ازخیر بیش ات . شیلی ر ایخو اب دید ند گفتند که شدای تعالی باتوحه ۳ د؛ گت حساب نگ برمن‌فر اگر فت تانومید شدم؛» چون‌نومیدی بدید برهنرحمت کرد . سغیان ثوری را بخو اب دیدند گفتند که خدای تعالی باتوچه کر د؟ گفت رحمت 1 د گفتند حال عبد الل4 ور مبار ژد چیست ؟ گفتو بر اهرروزه دوراه باردهند تاخدای تعالی را پیند . وماك بی‌انس را بخواب دیدند» گفتند خدای تعالی با توچه کرد ؛ گفت رخمت کرد بکلمتی که از عثمان عغان شنیده بودم ؛ که بگفتی چون جنازء بدیدی : سیحان العی الذی لا بموت . و دران شب که حسی بصری فرمان بافت . بخو آب‌دیدند که درهای ان کگشاده بودندو ندامی کردند که <سن خدایرابدیدو ازوی خشنودبود . دجنید ابلیس رابخوأب دید برهنه . گفت شرع‌نداری ازمر دمان ؟ گفت این‌مردم نه‌اندمردم آ نانند کهدر مسحد‌شو یز به‌اند که مرا زار ونزار کردند» : گفت بامداد (مسحدشو نیز به رفتم»چو ن‌ازدر درشدم‌ایشانر دیدم‌در تفکر سر بژ انو نهاده . او از دادند که : غره‌هشو بسخن اه ملعون . » عتبة الفغلام یکی رااز حور پشت بخواب‌دید برصودتی نیکو گفت یاعتبه بر توعاشقم زنهار تاکاری نکنیکه بتونرسم دمرااز توبازدارند ! گفت‌دنیارا سه‌طلاق‌دادم مقصودآنست که‌این انگشت نمامی بزیان من تمام شد . 4۷ دکن‌چهاد) سس دی 2 دابتو رسم . . ابوادوب سای حنازه مر دی مسر دید » بر ۳ شد تابروی نماز نکند » آن مرده را بخواب دید ند گفتند خدای تعالی بائو چه کرد ؛ گفت ر<مت کرد و گفت ا بوا+وب رابگوی « لوانتم تملکون خزالن رحمه ر بی اذالامسکتم خشیة الانفاق» » یعنی اگر خزاین‌رحمت خدای بدست شمابودی از بخیلی هیچ نفقه نکر دی . و آن شب که داود طایسی فرمان‌بافت یکی بخو آب‌دید که‌ملایکة تما می ۳۹ ند وهمر فتند گفت این چه‌شب است ؟ گفتندامشب ذاو د طا ی فر مان یافته‌است و بپشتهابر ای‌وی بباراسته وا بو سعیدشحام گو بد:سهل‌صعاو ای رابخواب دردم + گفتم با خواحه امام 6 گفت خو اجکی دست بدار که آن همه رفت ‏ گفتم آن همه کار هاء توو دارهاء تو بکجار سید + گفت هیچ سودنداشت مگر ح<و اب نمسائل که بیرزنان مییرسیدندی . ر بیی بی‌سلیمان گ ت: شافعی رابخواب‌دیدم کنتم خدای تعالی با توچه کرد ؛ گفت مرابر کرستی نشاند اززرومرواریدتر برمن‌همی افشاند . و شافعءی گوید : مراکاری سخت بیش هر فا در ان درماندم » بخواب‌دیدم یکی بیامد و گفت : یا مد بن آذدر ای ؛ کوی« لبم لا اماك لنفسی ماو لا راو لا موثا و۷ حبوة ولاشور ولا استطبعان آ خدالاها اعطبتنی‌ولاان انقی الاماوفیتنی اللبم وفشنی اما نحب‌و ترضی من‌القول و المعل‌فیهافبة» "۰ چونبرخاستم ابن دعا بکردم وقت چاشتگاه آن کار برمن سهل شد » باید که این دعا فر امو ش‌نکنی دیکی کوید بعتية الغلام را بخواب دیدم کفتم که خدای تعالی بانو چه کرد ؟ گفت مرا بیامرزید بدان دعاکه بر دیوار خانهُ تونیشته است » چون بیدار شدم نگاه کردم بخط عتبه الغلام دیده‌بر دیوار نبشته :باهادی اله‌طلینو بار اعم الم نبینو بامقیل رات الماثرین ارحم‌عبدك ذا الخطر العظیم » و السلهین کلیم اجمعین و اجلعنامع الا حیاء مر زوین" لذین انعمت‌علیهم من‌النبیین و ااصدیقین وااشمدا و الصا لحین؛ آمین‌بارب‌العالمین ۰ خداو ندا سود وزیان.

Orijinal Metin (FA)

مردن و زیسئن و دوباره برخاستن من بدست من ننک : چیزی را نتوانم گر فت مکر تو بمن ارذانی داری » واز چیزی خود را نگاه نتوانم داشت جسز آنچه و از آن نگاهم داری » خدایا مرا بر ۲ نچه دوست داری ومی‌پسندی » از گفتار و کردار نيك موفق و کامیات سازد . ۱ اف " منجیات_ کتات کیییای ی مسعاوت -<: تم کرد ده م۱ 2 اومید نا سرت که هر 45 در ی ئ بت مطا لعت گند»صنف رافراموش نکند »ویر آمرزش خواهد تااگر سهوی و زللی بگفتا رراءیافته باشد؛ یانکلفی و ریایی‌با اندیشه [ میخته‌شده با شد حق‌تعالی در کگذارد و از و اب این گتاب بی‌نصیب نکند : که‌هیچ‌عیبی بیش از این‌نبو ن ۹5 ۱ ۶سی خلق رابخدا دعو ت‌کند آنگاوسسب نظر بخلق از حق وب شون ِ نعو دا للن من دللی فقو لفی خانمة الکتاب اللهم اانعو 3 بععو 3 ون و2 ما رل وخعود بر وا فص ماه و (عو ذراك مات ك لا تصی او وارلت ؟ ازمی کما 3 مت زهساك » و مد له و سول و ۰ -۸۱- بر میت مماا لب : موصوع صفح4ه رفن سو ‏ - مهیلکات اصول آولر باضت‌فس فشل خوی نیکو. ۷ اول‌همه‌سعادات اعمال‌خیر است ۳0۵ همه اخلاق یکو ۳ رل بتکلف‌خیزد-۳؟ راه رسددن بحجوی ۳ ۰:۳۸ شناختن بیماری دل . ۳۸ علامت خو 0 33 پردردن کودکان . 334 شرایط هرید . ۲ اصل دو؛ - شهوت شکم وفر ج شلات کرفنت کر ۱ آ‌ فات سبری . 9 اند خوردن . ۶-2۸ وقت خوردن . 1 جنس طعام . . ۰ شپوت فرج . 1۵ آفت نگر یستن بزنان. 2٩۵‏ اصل دمم ج ره سجون و اب خاموشی . ۱ ۰:۷۳ ۸۸۲ موضوع صفحه آفتهای ذبان . ۷ سخن گفتن درباطل . . ‏ ۷۵؟ خصومت اندرمال . ۷۷ فحش گفتن ۱ ۷۸ اعتت در وز: ۷۸« مزاح . ۸۰« استپز وخندیدن . ۸۳ وعده در دغ ۱ ۸۳ سین وسوگند دردغ ۱ 24 در وغ‌مصلحت آمیز ۱ ۰۸2۹ غیبت . ۸۹ غیبت بحشم و دست ‏ . ۰ ۹۲ علاج غیبت . ۹ رخصت درعیست . ۹۵ کفارء عبت . ۷ سخن چیدن و نمامی ٩۷ . ‏ دوزویی . نی ستودن مردمان . ۹ اصل چپار م_خشمو سول و سوسك علاج خشم و اچست . ۰۳ علاج عملی و علمی . 0. ۹ فپر ست مطالب ۱ 1 ۰ موصوع صفحه ‏ ۳ ضو ح‌ صفدد خشم راندن جایز . ۱۰ قدر کفایت از جاه . 1 کین فرزند خشم است ۰ 0۱۲ ۱ علاج دوستی جاه . 16 سید و ۰آفات آن ۱ ۱9 ۱ علاج دوستی ستایش خلق ۵0۷ حقیقت حسد . 2۷ درجات مردان درمدح و ۵71٩. 82‏ علاج حجسد . 2۸ اصل‌هشتم- ر‌ بادر عبادت 1۷۰ ۱ اصل پنجم . دو سنی دثیا ریا درجه کار ها رود . ۰۷۱ مذمت دنبا باخیار . 91 درحات ربا . ۷۷ حقیئت دنبای مذموم. ‏ ۰۲۸ ریای خفی . ۸۰ اصل ششم - بل و جمع مال علاج بیماری دل پریا . 4 [ اهیت دوستی مال . ۰۳۲ رخصت دراظپار طاعت . ۰ ۵۸۸ فایده مال . ۳۷ رخصت دریوشیدن معصیت . ۵٩۰‏ آفات مال . ۰۳۹ نشاط عبادت ریا نبود . ‏ 0۹0 آفات حرص وفاید؛ قناعت . ۰عه اصل‌نهم-علاج کبر و هجب ۵۹۸ علاج حرص و طمع . ۵۶۳ فضیات تواضم . ۹ فصل ساوت . 4 تفت کیزی. . 2 مذمت بخل . 9:۷ درحات کبر. ۰۳ ثواب آیثار . ۹ اش ان و ‌ِ حد سخاوت و بخل . ۰ ۵۱ ۵ علاج کبر . 1۱ علاج بخل . ات علاج بتفصیل . و1 افسون مال .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مردن و زیسئن و دوباره برخاستن من بدست من ننک : چیزی را نتوانم گر فت مکر تو بمن ارذانی داری » واز چیزی خود را نگاه نتوانم داشت جسز آنچه و از آن نگاهم داری » خدایا مرا بر ۲ نچه دوست داری ومی‌پسندی » از گفتار و کردار نيك موفق و کامیات سازد . ۱ اف " منجیات_ کتات کیییای ی مسعاوت -<: تم کرد ده م۱ 2 اومید نا سرت که هر 45 در ی ئ بت مطا لعت گند»صنف رافراموش نکند »ویر آمرزش خواهد تااگر سهوی و زللی بگفتا رراءیافته باشد؛ یانکلفی و ریایی‌با اندیشه [ میخته‌شده با شد حق‌تعالی در کگذارد و از و اب این گتاب بی‌نصیب نکند : که‌هیچ‌عیبی بیش از این‌نبو ن ۹5 ۱ ۶سی خلق رابخدا دعو ت‌کند آنگاوسسب نظر بخلق از حق وب شون ِ نعو دا للن من دللی فقو لفی خانمة الکتاب اللهم اانعو 3 بععو 3 ون و2 ما رل وخعود بر وا فص ماه و (عو ذراك مات ك لا تصی او وارلت ؟ ازمی کما 3 مت زهساك » و مد له و سول و ۰ -۸۱- بر میت مماا لب : موصوع صفح4ه رفن سو ‏ - مهیلکات اصول آولر باضت‌فس فشل خوی نیکو. ۷ اول‌همه‌سعادات اعمال‌خیر است ۳0۵ همه اخلاق یکو ۳ رل بتکلف‌خیزد-۳؟ راه رسددن بحجوی ۳ ۰:۳۸ شناختن بیماری دل . ۳۸ علامت خو 0 33 پردردن کودکان . 334 شرایط هرید . ۲ اصل دو؛ - شهوت شکم وفر ج شلات کرفنت کر ۱ آ‌ فات سبری . 9 اند خوردن . ۶-2۸ وقت خوردن . 1 جنس طعام . . ۰ شپوت فرج . 1۵ آفت نگر یستن بزنان. 2٩۵‏ اصل دمم ج ره سجون و اب خاموشی . ۱ ۰:۷۳ ۸۸۲ موضوع صفحه آفتهای ذبان . ۷ سخن گفتن درباطل . . ‏ ۷۵؟ خصومت اندرمال . ۷۷ فحش گفتن ۱ ۷۸ اعتت در وز: ۷۸« مزاح . ۸۰« استپز وخندیدن . ۸۳ وعده در دغ ۱ ۸۳ سین وسوگند دردغ ۱ 24 در وغ‌مصلحت آمیز ۱ ۰۸2۹ غیبت . ۸۹ غیبت بحشم و دست ‏ . ۰ ۹۲ علاج غیبت . ۹ رخصت درعیست . ۹۵ کفارء عبت . ۷ سخن چیدن و نمامی ٩۷ . ‏ دوزویی . نی ستودن مردمان . ۹ اصل چپار م_خشمو سول و سوسك علاج خشم و اچست . ۰۳ علاج عملی و علمی . 0. ۹ فپر ست مطالب ۱ 1 ۰ موصوع صفحه ‏ ۳ ضو ح‌ صفدد خشم راندن جایز . ۱۰ قدر کفایت از جاه . 1 کین فرزند خشم است ۰ 0۱۲ ۱ علاج دوستی جاه . 16 سید و ۰آفات آن ۱ ۱9 ۱ علاج دوستی ستایش خلق ۵0۷ حقیقت حسد . 2۷ درجات مردان درمدح و ۵71٩. 82‏ علاج حجسد . 2۸ اصل‌هشتم- ر‌ بادر عبادت 1۷۰ ۱ اصل پنجم . دو سنی دثیا ریا درجه کار ها رود . ۰۷۱ مذمت دنبا باخیار . 91 درحات ربا . ۷۷ حقیئت دنبای مذموم. ‏ ۰۲۸ ریای خفی . ۸۰ اصل ششم - بل و جمع مال علاج بیماری دل پریا . 4 [ اهیت دوستی مال . ۰۳۲ رخصت دراظپار طاعت . ۰ ۵۸۸ فایده مال . ۳۷ رخصت دریوشیدن معصیت . ۵٩۰‏ آفات مال . ۰۳۹ نشاط عبادت ریا نبود . ‏ 0۹0 آفات حرص وفاید؛ قناعت . ۰عه اصل‌نهم-علاج کبر و هجب ۵۹۸ علاج حرص و طمع . ۵۶۳ فضیات تواضم . ۹ فصل ساوت . 4 تفت کیزی. . 2 مذمت بخل . 9:۷ درحات کبر. ۰۳ ثواب آیثار . ۹ اش ان و ‌ِ حد سخاوت و بخل . ۰ ۵۱ ۵ علاج کبر . 1۱ علاج بخل . ات علاج بتفصیل . و1 افسون مال .

Orijinal Metin (FA)

0۰۵ «جب و آفت آن . 1۸ اصل دتم جأه و عشعت ۰1۰ حقیقت عجب وادلال . ۹۹ حقیقت حاه . 2 علاج عجب . 1 اقاراد هر سرمت) مطالب و یس و رو و رو و ی سس اد و و وس و رس ات ی ی ار ی و سر رن ی و و ی أ موصوع صرو<٩‏ ۱ موصوع صفی<ه اصل‌دهم ۳ علا ج‌ضفغاتو طللال 1۲ مرس قصیر خاق در ۳ : 1۹۱ ضلاات وعلا اد ار دعلاج ِ ۸ اصرل تم ۳ در خو ف ور جاه ۹٩‏ پنداروعلاج! نِِ نز ۱ ۱ مد ۳ ۱ حقیقت رجا . ۹۷ اصل او ل _ در لو ره 13 عالاج حاصل کردن رجا. 1۹۸ ۱ ات << ف‌ ۰ 1 ,۷ فضیات و به . ۷ : 2 " 5 جنهت خوف ۲ >« ۷۳ توبه واجیست . 2. 9 اه ٍِِ«پ" قبول توبه ۳ انواع خوف : ۷۰۹ صغایر و کیایر 1 و۹۵ سوء حجانمت . ۷۳۱ کثار نام ۳ 3۹ علاج بدست آو ردن خوف . ۷۱۳ توبه از بمضی گناهان. ‏ 6 حکابات بیغامبر ان وملایکه ۰ ۷۱۶ (ص لد و ت‌ رد رشگروصیر 319 حکابات‌صحا ره وسلف ‌ ۷۳۱۹ حقیقت صبر . رد خوف فاضلتر یا رحا. ۷۸ حاجت بصبر . ۹ ۱ احرل چپار ) - در ذفر وز ۷۱۹۵ اد شن ۷ ۳۹ فضیلت شکر . ۷9 1 یات شکر . فضیلت درویشی . ۷۰ نت تست فضیلت دروش خرسند. ‏ ۷۲۳ حقیقت ست ۸۵ آداب درویشی . تش درحات خوشی‌ولذت : ۷ ۱ سوّال بی‌ضرورت حر امست ۷۳۸۰ اقسام نعمت . ۷ درحات درو یشان . ۷۱۹ اهر ور مت «طالب ۱ وس ورن سوت ورب سوت و تست فد هیجوت سس سس هیر زرط و وس فص و بو سس زرم سس سس موضو ى‌ صذحه ۱ موصوع صفحه حقیقت زهد . ۰ِپآ۷ هام ششم در معاأتبت نفس. ۷۷۹ ضیلت زهد . ۷۳۳۳ ۱ اصل‌هفتم‌در شکر ۷۳۷۹ درحات زهد . ۷۳ ۱ فضیلت تفگر ۱ ۷۷۹ زاهدبایددرچه‌چیز هاقناعت کند ۷۳۷ حقبات فکر ۷/۰ اناوت میدانهای فکر. ۲۸۱ تفکر در عجایب خلق . ۷/۳۵ بت و صدق و اخلاص ِ تفگر در ساختمان آدمی ۷۸ باپ ال در نیت . ۷ تفکر در رمین . ۱ ۷۸۹ حقیقت نیت . تثف تفکر درحانوران و گیاهان . ۷۹۰ نیت موّمن به از کرداروی ۷۶۵ شکر در دریاها . ۷۹۳ نیت عمل را بگرداند. ‏ ۷4 رفن هرا : ۷۳۹۶ نیت در اختیار نیاید . ۷1 تفکر در ملکوت آسمان ۷۹9۵ باب دوم در اخلاص . ۷90 اه ل هشنم- درو عندو او کل ۷۹۸ اي فا وکا ۳5۸ نیت آمیخته بی‌ثواب نیست ۷۵۹۰ حقیقت توحید . ۳۹۹ باب‌سیم درصدق . ِ اضطر ار در اختیار . ۸۱. ۱ اصل غشم. در معا سبهو مر آثبه ۷۹6 حقیقت تو کل . ۸۸ مقام اول در مشارطت . ۷۹ درجات تو کل . ِ« و ی ات اعمال متو کل . ِ٩ُِ‏ ۱۰ مراقیت صدمقان و بارسایان ۷۰۷ مقام اول در کسب . ۹ تب ۳ و و تنل ۹ مقام چرار ِ- معاثیت نشس . ۷۷۳ مقام دیگر دخار . ۸ مقّام پنجم در مجاهدت. ۰ ۷۷۶ مقام سیم در دفع ضرز . ۱۰ ۸۸۵ هر ست مطالب ۰ ۰ ۰ ص«ص«ص«ص«9پ9جصصصصسصسصسص۳۳۳۳۳۳۳--۳ ۳۳۳۳۳۳۳ 8 ا ‏ ح اه و وج ها دای اه و و موصوع صفحه ۱ موضوع . صفحه آدات متو کل در بر ابردرد ۸۲۱ پیدا کر دن علاج محبت . ۸۵۰ مقام جپارم در علاج ضرر. ۸۲۳ ۱ علامات محبت . از(-۹ دارو ناخوردن بیمار . ۵ مصسی شوق بخدای تعالی ۰ ۸۵۵ بنپان داشتن بیماری . ۸ فضیلت رضا .

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

0۰۵ «جب و آفت آن . 1۸ اصل دتم جأه و عشعت ۰1۰ حقیقت عجب وادلال . ۹۹ حقیقت حاه . 2 علاج عجب . 1 اقاراد هر سرمت) مطالب و یس و رو و رو و ی سس اد و و وس و رس ات ی ی ار ی و سر رن ی و و ی أ موصوع صرو<٩‏ ۱ موصوع صفی<ه اصل‌دهم ۳ علا ج‌ضفغاتو طللال 1۲ مرس قصیر خاق در ۳ : 1۹۱ ضلاات وعلا اد ار دعلاج ِ ۸ اصرل تم ۳ در خو ف ور جاه ۹٩‏ پنداروعلاج! نِِ نز ۱ ۱ مد ۳ ۱ حقیقت رجا . ۹۷ اصل او ل _ در لو ره 13 عالاج حاصل کردن رجا. 1۹۸ ۱ ات << ف‌ ۰ 1 ,۷ فضیات و به . ۷ : 2 " 5 جنهت خوف ۲ >« ۷۳ توبه واجیست . 2. 9 اه ٍِِ«پ" قبول توبه ۳ انواع خوف : ۷۰۹ صغایر و کیایر 1 و۹۵ سوء حجانمت . ۷۳۱ کثار نام ۳ 3۹ علاج بدست آو ردن خوف . ۷۱۳ توبه از بمضی گناهان. ‏ 6 حکابات بیغامبر ان وملایکه ۰ ۷۱۶ (ص لد و ت‌ رد رشگروصیر 319 حکابات‌صحا ره وسلف ‌ ۷۳۱۹ حقیقت صبر . رد خوف فاضلتر یا رحا. ۷۸ حاجت بصبر . ۹ ۱ احرل چپار ) - در ذفر وز ۷۱۹۵ اد شن ۷ ۳۹ فضیلت شکر . ۷9 1 یات شکر . فضیلت درویشی . ۷۰ نت تست فضیلت دروش خرسند. ‏ ۷۲۳ حقیقت ست ۸۵ آداب درویشی . تش درحات خوشی‌ولذت : ۷ ۱ سوّال بی‌ضرورت حر امست ۷۳۸۰ اقسام نعمت . ۷ درحات درو یشان . ۷۱۹ اهر ور مت «طالب ۱ وس ورن سوت ورب سوت و تست فد هیجوت سس سس هیر زرط و وس فص و بو سس زرم سس سس موضو ى‌ صذحه ۱ موصوع صفحه حقیقت زهد . ۰ِپآ۷ هام ششم در معاأتبت نفس. ۷۷۹ ضیلت زهد . ۷۳۳۳ ۱ اصل‌هفتم‌در شکر ۷۳۷۹ درحات زهد . ۷۳ ۱ فضیلت تفگر ۱ ۷۷۹ زاهدبایددرچه‌چیز هاقناعت کند ۷۳۷ حقبات فکر ۷/۰ اناوت میدانهای فکر. ۲۸۱ تفکر در عجایب خلق . ۷/۳۵ بت و صدق و اخلاص ِ تفگر در ساختمان آدمی ۷۸ باپ ال در نیت . ۷ تفکر در رمین . ۱ ۷۸۹ حقیقت نیت . تثف تفکر درحانوران و گیاهان . ۷۹۰ نیت موّمن به از کرداروی ۷۶۵ شکر در دریاها . ۷۹۳ نیت عمل را بگرداند. ‏ ۷4 رفن هرا : ۷۳۹۶ نیت در اختیار نیاید . ۷1 تفکر در ملکوت آسمان ۷۹9۵ باب دوم در اخلاص . ۷90 اه ل هشنم- درو عندو او کل ۷۹۸ اي فا وکا ۳5۸ نیت آمیخته بی‌ثواب نیست ۷۵۹۰ حقیقت توحید . ۳۹۹ باب‌سیم درصدق . ِ اضطر ار در اختیار . ۸۱. ۱ اصل غشم. در معا سبهو مر آثبه ۷۹6 حقیقت تو کل . ۸۸ مقام اول در مشارطت . ۷۹ درجات تو کل . ِ« و ی ات اعمال متو کل . ِ٩ُِ‏ ۱۰ مراقیت صدمقان و بارسایان ۷۰۷ مقام اول در کسب . ۹ تب ۳ و و تنل ۹ مقام چرار ِ- معاثیت نشس . ۷۷۳ مقام دیگر دخار . ۸ مقّام پنجم در مجاهدت. ۰ ۷۷۶ مقام سیم در دفع ضرز . ۱۰ ۸۸۵ هر ست مطالب ۰ ۰ ۰ ص«ص«ص«ص«9پ9جصصصصسصسصسص۳۳۳۳۳۳۳--۳ ۳۳۳۳۳۳۳ 8 ا ‏ ح اه و وج ها دای اه و و موصوع صفحه ۱ موضوع . صفحه آدات متو کل در بر ابردرد ۸۲۱ پیدا کر دن علاج محبت . ۸۵۰ مقام جپارم در علاج ضرر. ۸۲۳ ۱ علامات محبت . از(-۹ دارو ناخوردن بیمار . ۵ مصسی شوق بخدای تعالی ۰ ۸۵۵ بنپان داشتن بیماری . ۸ فضیلت رضا .

%0
10 Bölüm