Qur'an&Sunnahالقرآن

Mevlânâ - Dîvân-ı Kebîr (Dîvân-ı Şems-i Tebrîzî)

Celâleddîn Muhammed Rûmî · FA

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸ تا کی باشی ز دور نظاره ما ما چاره گریم و عشق بیچاره ما جان کیست کمینه طفل گهواره ما دل کیست یکی غریب آواره ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹ تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را همه عمر خود تماشاست دلا وانجا که مراد دل برآید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰ جانا به هلاک بنده مستیز و بیا رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا ای مکر در آموخته هرجایی را یک مکر برای من درانگیز و بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱ جز عشق نبود هیچ دمساز مرا نی اول و نی آخر و آغاز مرا جان می دهد از درونه آواز مرا کی کاهل راه عشق درباز مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲ چو نزود نبشته بود حق فرقت ما از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳ خود را به حیل درافکنم مست آنجا تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بدهم همچو دل از دست آنجا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴ در جای تو جا نیست به جز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را صوفی رونده گر توانی می جوی بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵ در چشم ببین دو چشم آن مفتون را نیک بشنو تو نکته بیچون را هر خون که نخورده ست آن نرگس او از دیده من روان ببین آن خون را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶ در سر دارم ز می پریشانی ها با قند لب تو شکرافشانی ها ای ساقی پنهان چو پیاپی کردی رسوا شود این دم همه پنهانی ها مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷ دستان کسی دست زنان کرد مرا بی حشمت و بی عقل روان کرد مرا حاصل دل او دل مرا گردانید هر شکل که خواست آنچنان کرد مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸ دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا زین کار که چشم داری از کار و کیا برخیز که تا پیشترک ما برویم زان پیش که قاصدی بیاید که بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹ دود دل ما نشان سودا ست دلا و آن دود که از دل است پیداست دلا هر موج که می زند دل از خون ای دل آن دل نبود مگر که دریا ست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰ دیدم در خواب ساقی زیبا را بر دست گرفته ساغر صهبا را گفتم به خیالش که غلام اویی شاید که به جای خواجه باشی ما را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱ زنهار دلا به خود مده ره غم را مگزین به جهان صحبت نامحرم را با تره و نانی چو قناعت کردی چون تره مسنج سبلت عالم را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲ تنبور چو تن تن برآرد به نوا زنجیر در آن شود دل بی سر و پا زیرا که نهان در زهش آواز کسی می گوید او که جسته همراه بیا

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸ تا کی باشی ز دور نظاره ما ما چاره گریم و عشق بیچاره ما جان کیست کمینه طفل گهواره ما دل کیست یکی غریب آواره ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹ تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را همه عمر خود تماشاست دلا وانجا که مراد دل برآید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰ جانا به هلاک بنده مستیز و بیا رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا ای مکر در آموخته هرجایی را یک مکر برای من درانگیز و بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱ جز عشق نبود هیچ دمساز مرا نی اول و نی آخر و آغاز مرا جان می دهد از درونه آواز مرا کی کاهل راه عشق درباز مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲ چو نزود نبشته بود حق فرقت ما از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳ خود را به حیل درافکنم مست آنجا تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بدهم همچو دل از دست آنجا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴ در جای تو جا نیست به جز آن جان را در کوه تو کانیست بجو آن کان را صوفی رونده گر توانی می جوی بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵ در چشم ببین دو چشم آن مفتون را نیک بشنو تو نکته بیچون را هر خون که نخورده ست آن نرگس او از دیده من روان ببین آن خون را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶ در سر دارم ز می پریشانی ها با قند لب تو شکرافشانی ها ای ساقی پنهان چو پیاپی کردی رسوا شود این دم همه پنهانی ها مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷ دستان کسی دست زنان کرد مرا بی حشمت و بی عقل روان کرد مرا حاصل دل او دل مرا گردانید هر شکل که خواست آنچنان کرد مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸ دل گفت به جان کای خلف هر دو سرا زین کار که چشم داری از کار و کیا برخیز که تا پیشترک ما برویم زان پیش که قاصدی بیاید که بیا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹ دود دل ما نشان سودا ست دلا و آن دود که از دل است پیداست دلا هر موج که می زند دل از خون ای دل آن دل نبود مگر که دریا ست دلا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰ دیدم در خواب ساقی زیبا را بر دست گرفته ساغر صهبا را گفتم به خیالش که غلام اویی شاید که به جای خواجه باشی ما را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱ زنهار دلا به خود مده ره غم را مگزین به جهان صحبت نامحرم را با تره و نانی چو قناعت کردی چون تره مسنج سبلت عالم را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲ تنبور چو تن تن برآرد به نوا زنجیر در آن شود دل بی سر و پا زیرا که نهان در زهش آواز کسی می گوید او که جسته همراه بیا

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳ عاشق شب خلوت از پی پی گم را بسیار بود که کژ نهد انجم را زیرا که شب وصال زحمت باشد از مردم دیده دیده مردم را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴ عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصه هرچیز خوریم چون مست شویم هرچه بادا بادا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵ عشق تو بکشت ترکی و تازی را من بنده آن شهید و آن غازی را عشقت میگفت کس ز من جان نبرد حق گفت دلا رها کن این بازی را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶ عشقست طریق و راه پیغمبر ما ما زاده عشق و عشق شد مادر ما ای مادر ما نهفته در چادر ما پنهان شده از طبیعت کافر ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷ عمریست ندیده ایم گلزار ترا وان نرگس پرخمار خمار ترا پنهان شده ای ز خلق مانند وفا دیریست ندیده ایم رخسار ترا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸ غم خود که بود که یاد آریم او را در دل چه که بر خاک نگاریم او را غم باد امید لیک بس بیمغز است گر سر ننهد مغز برآریم او را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹ گر بوی نمی بری در این کوی میا ور جامه نمی کنی در این جوی میا آن سوی که سویها از آنسوی آید می باش همان سوی و بدین سوی میا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰ گر جان داری بیا و جان باز آنجا آن جای که بوده ای ز آغاز آنجا یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد باز آنجا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱ گر در طلب خودی ز خود بیرون آ جو را بگذار و جانب جیحون آ چون گاو چه می کشی تو بار گردون چرخی بزن و بر سر این گردون آ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲ گر عمر بشد عمر دگر داد خدا گر عمر فنا نماند نک عمر بقا عشق آب حیاتست در این آب درآ هر قطره از این بحر حیاتست جدا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳ گر من میرم مرا بیارید شما مرده بنگار من سپارید شما گر بوسه دهد بر لب پوسیده من گر زنده شوم عجب مدارید شما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴ کوتاه کند زمانه این دمدمه را وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را اندر سر هر کسی غروریست ولی سیل اجل قفا زند این همه را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵ گویم که کیست روح افراز مرا آنکس که بداد جان ز آغاز مرا گه چشم مرا چو باز بر می بندد گه بگشاید به صید چون باز مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶ گه می گفتم که من امیرم خود را گه ناله کنان که من اسیرم خود را آن رفت و از این پس نپذیرم خود را بگرفتم این که من نگیرم خود را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷ لاحول ولا دور کند آن غم را گر دیو رسد جان بنی آدم را آن کز دم لاحول ولا غمگین شد لا حول ولا فزون کند آن دم را

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳ عاشق شب خلوت از پی پی گم را بسیار بود که کژ نهد انجم را زیرا که شب وصال زحمت باشد از مردم دیده دیده مردم را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴ عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصه هرچیز خوریم چون مست شویم هرچه بادا بادا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵ عشق تو بکشت ترکی و تازی را من بنده آن شهید و آن غازی را عشقت میگفت کس ز من جان نبرد حق گفت دلا رها کن این بازی را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶ عشقست طریق و راه پیغمبر ما ما زاده عشق و عشق شد مادر ما ای مادر ما نهفته در چادر ما پنهان شده از طبیعت کافر ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷ عمریست ندیده ایم گلزار ترا وان نرگس پرخمار خمار ترا پنهان شده ای ز خلق مانند وفا دیریست ندیده ایم رخسار ترا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸ غم خود که بود که یاد آریم او را در دل چه که بر خاک نگاریم او را غم باد امید لیک بس بیمغز است گر سر ننهد مغز برآریم او را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹ گر بوی نمی بری در این کوی میا ور جامه نمی کنی در این جوی میا آن سوی که سویها از آنسوی آید می باش همان سوی و بدین سوی میا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰ گر جان داری بیا و جان باز آنجا آن جای که بوده ای ز آغاز آنجا یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد باز آنجا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱ گر در طلب خودی ز خود بیرون آ جو را بگذار و جانب جیحون آ چون گاو چه می کشی تو بار گردون چرخی بزن و بر سر این گردون آ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲ گر عمر بشد عمر دگر داد خدا گر عمر فنا نماند نک عمر بقا عشق آب حیاتست در این آب درآ هر قطره از این بحر حیاتست جدا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳ گر من میرم مرا بیارید شما مرده بنگار من سپارید شما گر بوسه دهد بر لب پوسیده من گر زنده شوم عجب مدارید شما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴ کوتاه کند زمانه این دمدمه را وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را اندر سر هر کسی غروریست ولی سیل اجل قفا زند این همه را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵ گویم که کیست روح افراز مرا آنکس که بداد جان ز آغاز مرا گه چشم مرا چو باز بر می بندد گه بگشاید به صید چون باز مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶ گه می گفتم که من امیرم خود را گه ناله کنان که من اسیرم خود را آن رفت و از این پس نپذیرم خود را بگرفتم این که من نگیرم خود را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷ لاحول ولا دور کند آن غم را گر دیو رسد جان بنی آدم را آن کز دم لاحول ولا غمگین شد لا حول ولا فزون کند آن دم را

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸ ما أطیب ما ألذ ما أحلانا کنا مهجا و لم نکن أبدانا إن شاء بنا کرامه مولانا یعفو و یعیدنا کما أبدانا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹ من تجربه کردم صنم خوش خو را سیلاب سیه تیره نکرد آنجو را یک روز گره نبست او ابرو را دارم بیمرگ و زندگانی او را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰ من ذره و خورشید لقایی تو مرا بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم من که شدم چو کهربایی تو مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱ منصور بدآن خواجه که در راه خدا از پنبه تن جامه جان کرد جدا منصور کجا گفت اناالحق می گفت منصور کجا بود خدا بود خدا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲ مولای اناالتایب مما سلفا هل تقبل عذر عاشق قد تلفا این کان ندامتی صدودا و جفا مولای عفی الله عفی الله عفا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳ می آمد یار مست و تنها تنها با نرگس پرخمار رعنا رعنا جستم که یکی بوسه ستانم ز لبش فریاد برآورد که یغما یغما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴ نور فلکست این تن خاکی ما رشک ملک آمدست چالاکی ما گه رشک برد فرشته از پاکی ما گه بگریزد دیو ز بی باکی ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵ هان ای سفری عزم کجایست کجا هرجا که روی نشسته ای در دل ما چندان غم دریاست ترا چون ماهی کافشاند لب خشک تو را در دریا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶ یک چند به تقلید گزیدم خود را نادیده همی نام شنیدم خود را در خود بودم زان نسزیدم خود را از خود چو برون شدم بدیدم خود را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷ یک طرفه عصاست موسی این رمه را یک لقمه کند چو بفکند این همه را نی سور گذارد او و نی ملحمه را هر عقل نکرد فهم این زمزمه را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۸ آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب وان علم که در نشان نگنجد به طلب سریست میان دل مردان خدای جبریل در آن میان نگنجد به طلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹ آنی که فلک با تو درآید به طرب گر آدمیی شیفته گردد چه عجب تا جان دارم بندگیت خواهم کرد خواهی به طلب مرا و خواهی مطلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰ از بانگ سرافیل دمیده است رباب تا زنده و تازه کرده دلهای کباب آن سوداها که غرقه گشتند و فنا چون ماهیکان برآمدند از تک آب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱ امروز چو هر روز خرابیم خراب مگشا در اندیشه و برگیر رباب صدگونه نماز است و رکوعست و سجود آنرا که جمال دوست باشد محراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲ امشب ز برای دل اصحاب مخسب گوش شب را بگیر و برتاب مخسب گویند که فتنه خفته بهتر باشد بیدار بهی تو فتنه مشتاب مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳ اندیشه مکن بکن تو خود را در خواب کاندیشه ز روی مه حجابست حجاب دل چون ماهست در دل اندیشه مدار انداز تو اندیشه گری را در آب

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸ ما أطیب ما ألذ ما أحلانا کنا مهجا و لم نکن أبدانا إن شاء بنا کرامه مولانا یعفو و یعیدنا کما أبدانا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹ من تجربه کردم صنم خوش خو را سیلاب سیه تیره نکرد آنجو را یک روز گره نبست او ابرو را دارم بیمرگ و زندگانی او را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰ من ذره و خورشید لقایی تو مرا بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم من که شدم چو کهربایی تو مرا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱ منصور بدآن خواجه که در راه خدا از پنبه تن جامه جان کرد جدا منصور کجا گفت اناالحق می گفت منصور کجا بود خدا بود خدا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲ مولای اناالتایب مما سلفا هل تقبل عذر عاشق قد تلفا این کان ندامتی صدودا و جفا مولای عفی الله عفی الله عفا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳ می آمد یار مست و تنها تنها با نرگس پرخمار رعنا رعنا جستم که یکی بوسه ستانم ز لبش فریاد برآورد که یغما یغما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴ نور فلکست این تن خاکی ما رشک ملک آمدست چالاکی ما گه رشک برد فرشته از پاکی ما گه بگریزد دیو ز بی باکی ما مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵ هان ای سفری عزم کجایست کجا هرجا که روی نشسته ای در دل ما چندان غم دریاست ترا چون ماهی کافشاند لب خشک تو را در دریا مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶ یک چند به تقلید گزیدم خود را نادیده همی نام شنیدم خود را در خود بودم زان نسزیدم خود را از خود چو برون شدم بدیدم خود را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷ یک طرفه عصاست موسی این رمه را یک لقمه کند چو بفکند این همه را نی سور گذارد او و نی ملحمه را هر عقل نکرد فهم این زمزمه را مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۸ آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب وان علم که در نشان نگنجد به طلب سریست میان دل مردان خدای جبریل در آن میان نگنجد به طلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹ آنی که فلک با تو درآید به طرب گر آدمیی شیفته گردد چه عجب تا جان دارم بندگیت خواهم کرد خواهی به طلب مرا و خواهی مطلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰ از بانگ سرافیل دمیده است رباب تا زنده و تازه کرده دلهای کباب آن سوداها که غرقه گشتند و فنا چون ماهیکان برآمدند از تک آب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱ امروز چو هر روز خرابیم خراب مگشا در اندیشه و برگیر رباب صدگونه نماز است و رکوعست و سجود آنرا که جمال دوست باشد محراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲ امشب ز برای دل اصحاب مخسب گوش شب را بگیر و برتاب مخسب گویند که فتنه خفته بهتر باشد بیدار بهی تو فتنه مشتاب مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳ اندیشه مکن بکن تو خود را در خواب کاندیشه ز روی مه حجابست حجاب دل چون ماهست در دل اندیشه مدار انداز تو اندیشه گری را در آب

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴ اندیشه و غم را نبود هستی و تاب آنجا که شرابست و ربابست و کباب عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵ ای آنکه تو دیر آمده ای در کتاب گر بشتابند کودکان تو مشتاب گر مانده شدند قوم و از دست شدند این دست تو است زود برگیر رباب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶ ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب ای آنکه تو صحت تنی من ایوب من خود چه کسم ای همه را تو محبوب من دست همی زنم تو پایی میکوب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷ ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب در فرقت آفتاب چون ماه مخسپ چون دلو درین ظلمت چه ره میکن باشد که برآیی به سر چاه مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸ ای روی ترا غلام گلنار مخسب وی رونق نوبهار و گلزار مخسب ای نرگس پرخمار خونخوار مخسب امشب شب عشرت است زنهار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹ ای ماه جبین شبی تو مهوار مخسب در دور درآ چو چرخ دوار مخسب بیداری ما چراغ عالم باشد یک شب تو چراغ را نگهدار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰ این باد سحر محرم رازست مخسب هنگام تضرع و نیاز است مخسب بر خلق دو کون از ازل تا به ابد این در که نبسته است باز است مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱ ای یار که نیست همچو تو یار مخسب وی آنکه ز تو راست شود کار مخسب امشب ز تو صد شمع بخواهد افروخت زنهار تو اندریم زنهار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲ بردار حجابها به یکبار امشب یک موی ز هر دو کون مگذار امشب دیروز حدیث جان و دل می گفتی پیش تو نهیم کشته و زار امشب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳ بی جام در این دور شرابست شراب بی دود در این سینه کبابست کباب فریاد رباب عشق از زخمه او است زنهار مگو همین ربابست رباب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴ بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب چون عاقبت کار اجل خواهد بود آزار دل هیچ مسلمان مطلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵ بیکار مشین درآ درآمیز شتاب بیکار بدن به خور برد یا سوی خواب از اهل سماع می رسد بانگ رباب آن حلقه واصل شد گان را دریاب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶ حاجت نبود مستی ما را به شراب یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب بی ساقی و بی شاهد و بی مطرب و نی شوریده و مستیم چو مستان خراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷ خواب آمد و در چشم نبد موضع خواب زیرا ز تو چشم بود پرآتش و آب شد جانب دل دید دلی چون سیماب شد جانب تن دید خراب و چه خراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸ دانی که چه می گوید این بانگ رباب اندر پی من بیا و ره را دریاب زیرا به خطا راه بری سوی صواب زیرا به سؤال ره بری سوی جواب

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴ اندیشه و غم را نبود هستی و تاب آنجا که شرابست و ربابست و کباب عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵ ای آنکه تو دیر آمده ای در کتاب گر بشتابند کودکان تو مشتاب گر مانده شدند قوم و از دست شدند این دست تو است زود برگیر رباب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶ ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب ای آنکه تو صحت تنی من ایوب من خود چه کسم ای همه را تو محبوب من دست همی زنم تو پایی میکوب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷ ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب در فرقت آفتاب چون ماه مخسپ چون دلو درین ظلمت چه ره میکن باشد که برآیی به سر چاه مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸ ای روی ترا غلام گلنار مخسب وی رونق نوبهار و گلزار مخسب ای نرگس پرخمار خونخوار مخسب امشب شب عشرت است زنهار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹ ای ماه جبین شبی تو مهوار مخسب در دور درآ چو چرخ دوار مخسب بیداری ما چراغ عالم باشد یک شب تو چراغ را نگهدار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰ این باد سحر محرم رازست مخسب هنگام تضرع و نیاز است مخسب بر خلق دو کون از ازل تا به ابد این در که نبسته است باز است مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱ ای یار که نیست همچو تو یار مخسب وی آنکه ز تو راست شود کار مخسب امشب ز تو صد شمع بخواهد افروخت زنهار تو اندریم زنهار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲ بردار حجابها به یکبار امشب یک موی ز هر دو کون مگذار امشب دیروز حدیث جان و دل می گفتی پیش تو نهیم کشته و زار امشب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳ بی جام در این دور شرابست شراب بی دود در این سینه کبابست کباب فریاد رباب عشق از زخمه او است زنهار مگو همین ربابست رباب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴ بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب چون عاقبت کار اجل خواهد بود آزار دل هیچ مسلمان مطلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵ بیکار مشین درآ درآمیز شتاب بیکار بدن به خور برد یا سوی خواب از اهل سماع می رسد بانگ رباب آن حلقه واصل شد گان را دریاب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶ حاجت نبود مستی ما را به شراب یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب بی ساقی و بی شاهد و بی مطرب و نی شوریده و مستیم چو مستان خراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷ خواب آمد و در چشم نبد موضع خواب زیرا ز تو چشم بود پرآتش و آب شد جانب دل دید دلی چون سیماب شد جانب تن دید خراب و چه خراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸ دانی که چه می گوید این بانگ رباب اندر پی من بیا و ره را دریاب زیرا به خطا راه بری سوی صواب زیرا به سؤال ره بری سوی جواب

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹ در چشم آمد خیال آن در خوشاب آن لحظه کزو اشک همی رفت شتاب پنهان گفتم به راز در گوش دو چشم مهمان عزیز است بیفزای شراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰ دل در هوس تو چون ربابست رباب هر پاره ز سوز تو کبابست کباب دلدار ز درد ما اگر خاموش است در خاموشی دو صد جوابست جواب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱ ساقی در ده برای دیدار صواب زان باده که او نه خاک دیده است و نه آب بیمار بدن نیم که بیمار دلم شربت چه بود شراب در ده تو شراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲ سبحان الله من و تو ای در خوشاب پیوسته مخالفیم اندر همه باب من بخت توام که هیچ خوابم نبرد تو بخت منی که برنیایی از خواب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳ شب گردم گرد شهر چون باد و چو آب از گشتن گرد شهر کس ناید خواب عقل است که چیزها ز موضع جوید تمییز و ادب مجو تو از مست و خراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴ شب گشت درین سینه چه سوز است عجب می پندارم کاول روز است عجب در دیده عشق می نگنجد شب و روز این دیده عشق دیده دوز است عجب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵ علمی که تو را گره گشاید بطلب زان پیش که از تو جان برآید بطلب آن نیست که هست می نماید بگذار آن هست که نیست می نماید بطلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶ گر آب حیات خوشگواری ای خواب امشب بر ما کار نداری ای خواب گر با عدد موی سر تست امشب یکسر نبری و سر نخاری ای خواب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷ گرم آمد عاشقانه و چست شتاب برتافته روح او ز گلزار صواب بر جمله قاضیان دوانید امروز در جستن آب زندگی قاضی کاب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸ گر می خواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب صد شب خفتی و حاصل آن دیدی از بهر خدا امشب تا روز مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹ مستند مجردان اسرار امشب در پرده نشسته اند با یار امشب ای هستی بیگانه از این ره برخیز زحمت باشد بودن اغیار امشب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰ هستم به وصال دوست دلشاد امشب وز غصه هجر گشته آزاد امشب با یار بچرخم و به دل میگویم یارب که کلید صبح گم باد امشب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱ یارب یارب به حق تسبیح رباب کش در تسبیح صد سوالست و جواب یارب به دل کباب و چشم پرآب جوشان تر از آنیم که در خم شراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲ یاری کن و یار باش ای یار مخسب ای بلبل سرمست به گلزار مخسب یاران غریب را نگهدار مخسب امشب شب بخشش است زنهار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳ آب حیوان در آب و گل پیدا نیست در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست این راه بزن که ره به دل پیدا نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴ آری صنما بهانه خود کم بودت تا خواب بیامد و ز ما بر بودت خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت فریاد ز نرگسان خواب آلودت

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹ در چشم آمد خیال آن در خوشاب آن لحظه کزو اشک همی رفت شتاب پنهان گفتم به راز در گوش دو چشم مهمان عزیز است بیفزای شراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰ دل در هوس تو چون ربابست رباب هر پاره ز سوز تو کبابست کباب دلدار ز درد ما اگر خاموش است در خاموشی دو صد جوابست جواب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱ ساقی در ده برای دیدار صواب زان باده که او نه خاک دیده است و نه آب بیمار بدن نیم که بیمار دلم شربت چه بود شراب در ده تو شراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲ سبحان الله من و تو ای در خوشاب پیوسته مخالفیم اندر همه باب من بخت توام که هیچ خوابم نبرد تو بخت منی که برنیایی از خواب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳ شب گردم گرد شهر چون باد و چو آب از گشتن گرد شهر کس ناید خواب عقل است که چیزها ز موضع جوید تمییز و ادب مجو تو از مست و خراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴ شب گشت درین سینه چه سوز است عجب می پندارم کاول روز است عجب در دیده عشق می نگنجد شب و روز این دیده عشق دیده دوز است عجب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵ علمی که تو را گره گشاید بطلب زان پیش که از تو جان برآید بطلب آن نیست که هست می نماید بگذار آن هست که نیست می نماید بطلب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶ گر آب حیات خوشگواری ای خواب امشب بر ما کار نداری ای خواب گر با عدد موی سر تست امشب یکسر نبری و سر نخاری ای خواب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷ گرم آمد عاشقانه و چست شتاب برتافته روح او ز گلزار صواب بر جمله قاضیان دوانید امروز در جستن آب زندگی قاضی کاب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸ گر می خواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب صد شب خفتی و حاصل آن دیدی از بهر خدا امشب تا روز مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹ مستند مجردان اسرار امشب در پرده نشسته اند با یار امشب ای هستی بیگانه از این ره برخیز زحمت باشد بودن اغیار امشب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰ هستم به وصال دوست دلشاد امشب وز غصه هجر گشته آزاد امشب با یار بچرخم و به دل میگویم یارب که کلید صبح گم باد امشب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱ یارب یارب به حق تسبیح رباب کش در تسبیح صد سوالست و جواب یارب به دل کباب و چشم پرآب جوشان تر از آنیم که در خم شراب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲ یاری کن و یار باش ای یار مخسب ای بلبل سرمست به گلزار مخسب یاران غریب را نگهدار مخسب امشب شب بخشش است زنهار مخسب مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳ آب حیوان در آب و گل پیدا نیست در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست این راه بزن که ره به دل پیدا نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴ آری صنما بهانه خود کم بودت تا خواب بیامد و ز ما بر بودت خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت فریاد ز نرگسان خواب آلودت

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵ آسوده کسی که در کم و بیشی نیست در بند توانگری و درویشی نیست فارغ ز غم جهان و از خلق جهان با خویشتنش بذره ای خویشی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶ آمد بر من چو در کفم زر پنداشت چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت از حلقه گوش او چنین پندارم کانجا که زر است گوش میباید داشت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷ آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست آن ساده به از دو صد نگار زیبا است آن آتش شهوت که چو صاف و ساده است بنگر چه نگاران که از آن آتش خاست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸ آن بت که جمال و زینت مجلس ماست در مجلس ما نیست ندانیم کجاست سرویست بلند و قامتی دارد راست کز قامت او قیامت از ما برخاست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹ آن پیش روی که جان او پیش صف است داند که تو بحری و جهان همچو کفست بی دف و نیی رقص کند عاشق تو امشب چه کند که هر طرف نای و دفست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰ آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است انصاف بده چه لایق آن دهن است شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز این بی نمکی ز شور بختی منست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱ آنجا که تویی همه غم و جنگ و جفاست چون غرقه ما شدی همه لطف و وفاست گر راست شوی هر آنچه ماراست تراست ور راست نه ای چپ ترا گیرم راست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲ آن جان که از او دلبر ما شادانست پیوسته سرش سبز و لبش خندان است اندازه جان نیست چنان لطف و جمال آهسته بگوییم مگر جانانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳ آن جاه و جمالی که جهان افروز است وان صورت پنهان که طرب را روز است امروز چو با ما است درو آویزیم دی رفت و پریر رفت که روز امروز است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴ آن چشم فراز از پی تاب شده است تا ظن نبری که فتنه در خواب شده است صد آب ز چشم ما روان کردی دی امروز نگر که صد روان آب شده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵ آن چشم که خون گشت غم او را جفت است زو خواب طمع مدار کو کی خفته است پندارد کاین نیز نهایت دارد ای بیخبر از عشق که این را گفته است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶ آن چیست کز او سماعها را شرف است وان چیست که چون رود محل تلف است می آید و میرود نهان تا دانند کاین ذوق و سماعها نه از نای و دف است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷ آن چیست که لذتست از او در صورت وان چیست که بی او است مکدر صورت یک لحظه نهان شود ز صورت آن چیز یک لحظه ز لامکان زند بر صورت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸ آن خواجه که بار او همه قند تر است از مستی خود ز قند خود بیخبر است گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی نی گفت ندانست که آن نیشکر است

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵ آسوده کسی که در کم و بیشی نیست در بند توانگری و درویشی نیست فارغ ز غم جهان و از خلق جهان با خویشتنش بذره ای خویشی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶ آمد بر من چو در کفم زر پنداشت چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت از حلقه گوش او چنین پندارم کانجا که زر است گوش میباید داشت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷ آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست آن ساده به از دو صد نگار زیبا است آن آتش شهوت که چو صاف و ساده است بنگر چه نگاران که از آن آتش خاست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸ آن بت که جمال و زینت مجلس ماست در مجلس ما نیست ندانیم کجاست سرویست بلند و قامتی دارد راست کز قامت او قیامت از ما برخاست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹ آن پیش روی که جان او پیش صف است داند که تو بحری و جهان همچو کفست بی دف و نیی رقص کند عاشق تو امشب چه کند که هر طرف نای و دفست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰ آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است انصاف بده چه لایق آن دهن است شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز این بی نمکی ز شور بختی منست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱ آنجا که تویی همه غم و جنگ و جفاست چون غرقه ما شدی همه لطف و وفاست گر راست شوی هر آنچه ماراست تراست ور راست نه ای چپ ترا گیرم راست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲ آن جان که از او دلبر ما شادانست پیوسته سرش سبز و لبش خندان است اندازه جان نیست چنان لطف و جمال آهسته بگوییم مگر جانانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۳ آن جاه و جمالی که جهان افروز است وان صورت پنهان که طرب را روز است امروز چو با ما است درو آویزیم دی رفت و پریر رفت که روز امروز است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴ آن چشم فراز از پی تاب شده است تا ظن نبری که فتنه در خواب شده است صد آب ز چشم ما روان کردی دی امروز نگر که صد روان آب شده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵ آن چشم که خون گشت غم او را جفت است زو خواب طمع مدار کو کی خفته است پندارد کاین نیز نهایت دارد ای بیخبر از عشق که این را گفته است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶ آن چیست کز او سماعها را شرف است وان چیست که چون رود محل تلف است می آید و میرود نهان تا دانند کاین ذوق و سماعها نه از نای و دف است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷ آن چیست که لذتست از او در صورت وان چیست که بی او است مکدر صورت یک لحظه نهان شود ز صورت آن چیز یک لحظه ز لامکان زند بر صورت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸ آن خواجه که بار او همه قند تر است از مستی خود ز قند خود بیخبر است گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی نی گفت ندانست که آن نیشکر است

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹ آن دم که مرا بگرد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دور آنست واندم که ترا تجلی احسانست جان در حیرت چو موسی عمرانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰ آن را که بود کار نه زین یارانست کاین پیشه ما پیشه بیکارانست این راه که راه دزد و عیارانست چه جای توانگران و زردارانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱ آن را که خدای چون تو یاری داده است او را دل و جان و بیقراری داده است زنهار طمع مدار زانکس کاری زیرا که خداش طرفه کاری داده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲ آن را که غمی باشد و بتواند گفت گر از دل خود بگفت بتواند رفت این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳ آن روح که بسته بود در نقش صفات از پرتو مصطفی درآمد بر ذات واندم که روان گشت ز شادی میگفت شادی روان مصطفی را صلوات مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴ آن روی ترش نیست چنینش فعل است می گوید و می خورد در اینش فعل است آنکس که بر این چرخ برینش فعل است این نیست عجب که در زمینش فعل است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵ آن سایه تو جایگه و خانه ما است وان زلف تو بند دل دیوانه ما است هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است اما نه چو شمع ما که پروانه ما است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶ آن شاه که خاک پای او تاج سر است گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است اینک رخ زرد من گوا گفت برو رخ را چه گلست کار او همچو زر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷ آن شب که ترا به خواب بینم پیداست چون روز شود چو روز دل پرغوغاست آن پیل که دوش خواب هندستان دید از بند بجست و پای آن پیل کراست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸ آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت وز بی ادبی و جرم صد تو نگریخت او را تو نگوی لطف دریا گویش بگریخت ز ما دیو سیه او نگریخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹ آن عشق مجرد سوی صحرا می تاخت دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت با خود می گفت چون ز صورت برهم با صورت عشق عشقها خواهم باخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰ آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش بسوی اطلس مقراضی نیست شد قاضی ما عاشق از روز ازل با غیر قضای عشق او راضی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱ آنکس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او ترا دم داده است در روز خوشی همه جهان یار تواند یار شب غم نشان کسی کم داده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲ آنکس که بروی خواب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست او گریه و من گریه که تا آمد صبح پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳ آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است بر سبلت و ریش خویشتن خندیده است وانکس که ترا ز خود قیاسی گیرد آن مسکین را چه خارها در دیده است

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹ آن دم که مرا بگرد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دور آنست واندم که ترا تجلی احسانست جان در حیرت چو موسی عمرانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰ آن را که بود کار نه زین یارانست کاین پیشه ما پیشه بیکارانست این راه که راه دزد و عیارانست چه جای توانگران و زردارانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱ آن را که خدای چون تو یاری داده است او را دل و جان و بیقراری داده است زنهار طمع مدار زانکس کاری زیرا که خداش طرفه کاری داده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲ آن را که غمی باشد و بتواند گفت گر از دل خود بگفت بتواند رفت این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳ آن روح که بسته بود در نقش صفات از پرتو مصطفی درآمد بر ذات واندم که روان گشت ز شادی میگفت شادی روان مصطفی را صلوات مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴ آن روی ترش نیست چنینش فعل است می گوید و می خورد در اینش فعل است آنکس که بر این چرخ برینش فعل است این نیست عجب که در زمینش فعل است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵ آن سایه تو جایگه و خانه ما است وان زلف تو بند دل دیوانه ما است هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است اما نه چو شمع ما که پروانه ما است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶ آن شاه که خاک پای او تاج سر است گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است اینک رخ زرد من گوا گفت برو رخ را چه گلست کار او همچو زر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷ آن شب که ترا به خواب بینم پیداست چون روز شود چو روز دل پرغوغاست آن پیل که دوش خواب هندستان دید از بند بجست و پای آن پیل کراست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸ آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت وز بی ادبی و جرم صد تو نگریخت او را تو نگوی لطف دریا گویش بگریخت ز ما دیو سیه او نگریخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹ آن عشق مجرد سوی صحرا می تاخت دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت با خود می گفت چون ز صورت برهم با صورت عشق عشقها خواهم باخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰ آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش بسوی اطلس مقراضی نیست شد قاضی ما عاشق از روز ازل با غیر قضای عشق او راضی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱ آنکس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او ترا دم داده است در روز خوشی همه جهان یار تواند یار شب غم نشان کسی کم داده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲ آنکس که بروی خواب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست او گریه و من گریه که تا آمد صبح پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳ آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است بر سبلت و ریش خویشتن خندیده است وانکس که ترا ز خود قیاسی گیرد آن مسکین را چه خارها در دیده است

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴ آنکس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو سه رفت و جمله حاصل پنداشت تسبیح و سجاده توبه و زهد و ورع این جمله رهست خواجه منزل پنداشت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵ آنکس که ز سر عاشقی باخبر است فاش است میان عاشقان مشتهر است وانکس که ز ناموس نهان میدارد پیداست که در فراق زیر و زبر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶ آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست وانکس که ترا بار دهد بار تو اوست وانکس که ترا بی تو کند یار تو اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷ آنکو ز نهال هوست خیزانست چون مست به هر شاخ در آویزانست کز شاخ طرب حامله فرزند است کو قره عین طرب انگیزانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸ آن نور مبین که در جبین ما هست وان ضوء یقین که در دل آگاهست این جمله نور بلکه نور همه نور از نور محمد رسول الله است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹ آواز تو ارمغان نفخ صور است زان قوت هر دلی که بس رنجور است آواز بلند کن که تا پست شوند هرجا که امیر و هر کجا مأمور است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰ از بسکه دل تو دام حیلت افراخت خود را و ترا ز چشم رحمت انداخت ماننده فرعون خدا را نشناخت چون برق گرفت عالمی را بگداخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۱ از بی یاری ظریفتر یاری نیست وز بی کاری لطیفتر کاری نیست هرکس که ز عیاری و حیله ببرید والله که چو او زیرک و عیاری نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲ از جمله طمع بریدنم آسانست الا ز کسی که جان ما را جانست از هرکه کسی برد برای تو برد از تو که برد دمی کرا امکان است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳ از حلقه گوش از دلم باخبر است در حلقه او دل از همه حلقه تر است زیر و زبر چرخ پر است از غم او هر ذره چو آفتاب زیر و زبر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴ از دوستی دوست نگنجم در پوست در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست هرگز نزید به کام عاشق معشوق معشوق که بر مراد عاشق زید اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵ از دیدن اغیار چو ما را مدد است پس فرد نه ایم و کار ما در عدد است از نیک و بد آگهیم و این نیک و بد است هردل که نه بی خود است زیر لگد است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶ از عهد مگو که او نه بر پای من است چون زلف تو عهد من شکن در شکن است زانتنگ شکر  مگو که اندر لب تست یا زان آتش که از لبت در دهن است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷ از کفر و ز اسلام برون صحراییست ما را به میان آن فضا سوداییست عارف چو بدان رسید سر را بنهد نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸ از نوح سفینه ایست میراث نجات گردان و روان میانه بحر حیات اندر دل از آن بحر برسته است نبات اما چون دل نه نقش دارد نه جهات

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴ آنکس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو سه رفت و جمله حاصل پنداشت تسبیح و سجاده توبه و زهد و ورع این جمله رهست خواجه منزل پنداشت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵ آنکس که ز سر عاشقی باخبر است فاش است میان عاشقان مشتهر است وانکس که ز ناموس نهان میدارد پیداست که در فراق زیر و زبر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶ آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست وانکس که ترا بار دهد بار تو اوست وانکس که ترا بی تو کند یار تو اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷ آنکو ز نهال هوست خیزانست چون مست به هر شاخ در آویزانست کز شاخ طرب حامله فرزند است کو قره عین طرب انگیزانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸ آن نور مبین که در جبین ما هست وان ضوء یقین که در دل آگاهست این جمله نور بلکه نور همه نور از نور محمد رسول الله است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹ آواز تو ارمغان نفخ صور است زان قوت هر دلی که بس رنجور است آواز بلند کن که تا پست شوند هرجا که امیر و هر کجا مأمور است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰ از بسکه دل تو دام حیلت افراخت خود را و ترا ز چشم رحمت انداخت ماننده فرعون خدا را نشناخت چون برق گرفت عالمی را بگداخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۱ از بی یاری ظریفتر یاری نیست وز بی کاری لطیفتر کاری نیست هرکس که ز عیاری و حیله ببرید والله که چو او زیرک و عیاری نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲ از جمله طمع بریدنم آسانست الا ز کسی که جان ما را جانست از هرکه کسی برد برای تو برد از تو که برد دمی کرا امکان است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳ از حلقه گوش از دلم باخبر است در حلقه او دل از همه حلقه تر است زیر و زبر چرخ پر است از غم او هر ذره چو آفتاب زیر و زبر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴ از دوستی دوست نگنجم در پوست در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست هرگز نزید به کام عاشق معشوق معشوق که بر مراد عاشق زید اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵ از دیدن اغیار چو ما را مدد است پس فرد نه ایم و کار ما در عدد است از نیک و بد آگهیم و این نیک و بد است هردل که نه بی خود است زیر لگد است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶ از عهد مگو که او نه بر پای من است چون زلف تو عهد من شکن در شکن است زانتنگ شکر  مگو که اندر لب تست یا زان آتش که از لبت در دهن است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷ از کفر و ز اسلام برون صحراییست ما را به میان آن فضا سوداییست عارف چو بدان رسید سر را بنهد نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جاییست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸ از نوح سفینه ایست میراث نجات گردان و روان میانه بحر حیات اندر دل از آن بحر برسته است نبات اما چون دل نه نقش دارد نه جهات

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹ العین لفقدکم کثیرالعبرات والقلب لذکرکم کثیرالحسرات هل یرجع من زماننا ما قدفات هیهات و هل فات زمان هیهات مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰ افغان کردم بر آن فغانم می سوخت خامش کردم چو خامشانم می سوخت از جمله کرانه ها برون کرد مرا رفتم به میان و در میانم می سوخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱ افکند مرا دلم به غوغا و گریخت جان آمد و هم از سر سودا و گریخت آن زهره بی زهره چو دید آتش من بربط بنهاد زود برجا و گریخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲ امروز چه روز است که خورشید دوتاست امروز ز روزها برونست و جداست از چرخ بخاکیان نثار است و صداست کای دلشدگان مژده که این روز شماست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳ امروز در این خانه کسی رقصانست که کل کمال پیش او نقصانست ور در تو ز انکار رگی جنبانست آنماه در انکار تو هم تابانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴ امروز من و جام صبوحی در دست می افتم و می خیزم و می گردم مست با سرو بلند خویش من مستم و پست من نیست شوم تا نبود جز وی هست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵ امروز مه ام دست زنان آمده است پیدا و نهان چو نقش جان آمده است مست و خوش و شنگ و بی امان آمده است زانروی چنینم که چنان آمده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۶ امشب آمد خیال آن دلبر چست در خانه تن مقام دل را میجست دل را چو بیافت زود خنجر بکشید زد بر دل من که دست و بازوش درست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۷ امشب شب آن دولت بی پایانست شب نیست عروسی خداجویانست آن جفت لطیف با یکی گویانست امشب تتق خوش نکو رویانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸ امشب شب آنست که جان شبهاست امشب شب آنست که حاجات رواست امشب شب بخشایش و انعام و عطاست امشب شب آنست که همراز خداست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹ امشب شب من بسی ضعیف و زار است امشب شب پرداختن اسرار است اسرار دلم جمله خیال یار است ای شب بگذر زود که ما را کار است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰ امشب منم و طواف کاشانه دوست میگردم تا بصبح در خانه دوست زیرا که بهر صبوح موسوم شده است کاین کاسه سر بدست پیمانه اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱ امشب هردل که همچو مه در طلب است ماننده زهره او حریف طرب است از آرزوی لبش مرا جان بلب است ایزد داند خموش کاین شب چه شب است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲ اندر دل من درون و بیرون همه اوست اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد بی چون باشد وجود من چون همه اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳ اندر سر ما همت کاری دگر است معشوقه خوب ما نگاری دگر است والله که بعشق نیز قانع نشویم ما را پس از این خزان بهاری دگر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴ انصاف بده که عشق نیکوکار است زانست خلل که طبع بدکردار است تو شهوت خویش را لقب عشق نهی از شهوت تا به عشق ره بسیار است

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹ العین لفقدکم کثیرالعبرات والقلب لذکرکم کثیرالحسرات هل یرجع من زماننا ما قدفات هیهات و هل فات زمان هیهات مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰ افغان کردم بر آن فغانم می سوخت خامش کردم چو خامشانم می سوخت از جمله کرانه ها برون کرد مرا رفتم به میان و در میانم می سوخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱ افکند مرا دلم به غوغا و گریخت جان آمد و هم از سر سودا و گریخت آن زهره بی زهره چو دید آتش من بربط بنهاد زود برجا و گریخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲ امروز چه روز است که خورشید دوتاست امروز ز روزها برونست و جداست از چرخ بخاکیان نثار است و صداست کای دلشدگان مژده که این روز شماست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳ امروز در این خانه کسی رقصانست که کل کمال پیش او نقصانست ور در تو ز انکار رگی جنبانست آنماه در انکار تو هم تابانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴ امروز من و جام صبوحی در دست می افتم و می خیزم و می گردم مست با سرو بلند خویش من مستم و پست من نیست شوم تا نبود جز وی هست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵ امروز مه ام دست زنان آمده است پیدا و نهان چو نقش جان آمده است مست و خوش و شنگ و بی امان آمده است زانروی چنینم که چنان آمده است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۶ امشب آمد خیال آن دلبر چست در خانه تن مقام دل را میجست دل را چو بیافت زود خنجر بکشید زد بر دل من که دست و بازوش درست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۷ امشب شب آن دولت بی پایانست شب نیست عروسی خداجویانست آن جفت لطیف با یکی گویانست امشب تتق خوش نکو رویانست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸ امشب شب آنست که جان شبهاست امشب شب آنست که حاجات رواست امشب شب بخشایش و انعام و عطاست امشب شب آنست که همراز خداست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹ امشب شب من بسی ضعیف و زار است امشب شب پرداختن اسرار است اسرار دلم جمله خیال یار است ای شب بگذر زود که ما را کار است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰ امشب منم و طواف کاشانه دوست میگردم تا بصبح در خانه دوست زیرا که بهر صبوح موسوم شده است کاین کاسه سر بدست پیمانه اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱ امشب هردل که همچو مه در طلب است ماننده زهره او حریف طرب است از آرزوی لبش مرا جان بلب است ایزد داند خموش کاین شب چه شب است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲ اندر دل من درون و بیرون همه اوست اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد بی چون باشد وجود من چون همه اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳ اندر سر ما همت کاری دگر است معشوقه خوب ما نگاری دگر است والله که بعشق نیز قانع نشویم ما را پس از این خزان بهاری دگر است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴ انصاف بده که عشق نیکوکار است زانست خلل که طبع بدکردار است تو شهوت خویش را لقب عشق نهی از شهوت تا به عشق ره بسیار است

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵ او پاک شده است و خام ار در حرم است در کیسه بدان رود که نقد درم است قلاب نشاید که شود با او یار از ضد بجهد یکی اگر محترم است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶ ای آب حیات قطره از آب رخت وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت گفتم که شب دراز خواهم مهتاب آن شب شب زلف تست و مهتاب رخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷ ای آمده بامداد شوریده و مست پیداست که باده دوش گیرا بوده است امروز خرابی و نه روز گشتست مستک مستک بخانه اولیست نشست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸ ای آنکه درینجهان چو تو پاکی نیست زیبا و لطیف و چست و چالاکی نیست زین طعنه در اینراه بسی خواهد بود با ما تو چگونه ای دگر باکی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹ ای بنده بدان که خواجه شرق اینست از ابر گهربار ازل برق اینست تو هرچه بگویی از قیاسی گویی او قصه ز دیده می کند فرق اینست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰ ای بی خبر از مغز شده غره بپوست هشدار که در میان جان داری دوست حس مغز تنست و مغز حست جانست چون از تن و حس و جان گذشتی همه اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱ ای تن تو نمیری که چنان جان با تست ای کفر طرب فزا که ایمان با تست هرچند که از زن صفتان خسته شدی مردی به صفت همت مردان با تست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۲ ای جان جهان جان و جهان باقی نیست جز عشق قدیم شاهد و ساقی نیست بر کعبه نیستی طوافی دارد عاشق چو ز کعبه است آفاقی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۳ ای جان خبرت هست که جانان تو کیست وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست ای تن که بهر حیله رهی می جویی او می کشدت ببین که جویان تو کیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴ ای جان ز دل تو بر دل من راهست وز جستن آن راه دلم آگاه است زیرا دل من چو آب صافی خوش است آب صافی آینه دار ماه است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵ ای حسرت خوبان جهان روی خوشت وی قبله زاهدان دو ابروی خوشت از جمله صفات خویش عریان گشتم تا غوطه خورم برهنه در جوی خوشت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶ ای خرمنت از سنبله آب حیات انبار جهان پر است از تخم موات ز انبار نخواهم که پر است از خیرات بر خرمن خود نویسم امشب تو برات مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷ ای خواجه ترا غم جمال و جاهست و اندیشه باغ و راغ و خرمنگاهست ما سوختگان عالم توحیدیم ما را سر لا اله الا الله است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸ ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست آن باده گلرنگ چنین رنگی بست وقت است که چون گل برود دست بدست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹ ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت ماننده دانه ای که مغزی داری پیوسته از آن شکسته میدارندت

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵ او پاک شده است و خام ار در حرم است در کیسه بدان رود که نقد درم است قلاب نشاید که شود با او یار از ضد بجهد یکی اگر محترم است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶ ای آب حیات قطره از آب رخت وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت گفتم که شب دراز خواهم مهتاب آن شب شب زلف تست و مهتاب رخت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷ ای آمده بامداد شوریده و مست پیداست که باده دوش گیرا بوده است امروز خرابی و نه روز گشتست مستک مستک بخانه اولیست نشست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸ ای آنکه درینجهان چو تو پاکی نیست زیبا و لطیف و چست و چالاکی نیست زین طعنه در اینراه بسی خواهد بود با ما تو چگونه ای دگر باکی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹ ای بنده بدان که خواجه شرق اینست از ابر گهربار ازل برق اینست تو هرچه بگویی از قیاسی گویی او قصه ز دیده می کند فرق اینست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰ ای بی خبر از مغز شده غره بپوست هشدار که در میان جان داری دوست حس مغز تنست و مغز حست جانست چون از تن و حس و جان گذشتی همه اوست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱ ای تن تو نمیری که چنان جان با تست ای کفر طرب فزا که ایمان با تست هرچند که از زن صفتان خسته شدی مردی به صفت همت مردان با تست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۲ ای جان جهان جان و جهان باقی نیست جز عشق قدیم شاهد و ساقی نیست بر کعبه نیستی طوافی دارد عاشق چو ز کعبه است آفاقی نیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۳ ای جان خبرت هست که جانان تو کیست وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست ای تن که بهر حیله رهی می جویی او می کشدت ببین که جویان تو کیست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴ ای جان ز دل تو بر دل من راهست وز جستن آن راه دلم آگاه است زیرا دل من چو آب صافی خوش است آب صافی آینه دار ماه است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵ ای حسرت خوبان جهان روی خوشت وی قبله زاهدان دو ابروی خوشت از جمله صفات خویش عریان گشتم تا غوطه خورم برهنه در جوی خوشت مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶ ای خرمنت از سنبله آب حیات انبار جهان پر است از تخم موات ز انبار نخواهم که پر است از خیرات بر خرمن خود نویسم امشب تو برات مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷ ای خواجه ترا غم جمال و جاهست و اندیشه باغ و راغ و خرمنگاهست ما سوختگان عالم توحیدیم ما را سر لا اله الا الله است مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸ ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست آن باده گلرنگ چنین رنگی بست وقت است که چون گل برود دست بدست مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹ ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت ماننده دانه ای که مغزی داری پیوسته از آن شکسته میدارندت

%0
10 Bölüm