Qur'an&Sunnahالقرآن

Mevlânâ - Dîvân-ı Kebîr (Dîvân-ı Şems-i Tebrîzî)

Celâleddîn Muhammed Rûmî · FA

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۴ گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم ور با لب خشک عشق را خشک آریم این چشمه چشم همچو جو را چه کنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۵ گر چرخ پر از ناله کنم معذورم ور دشت پر از ژاله کنم معذورم تو جان منی و میدوم در پی تو جان را چو به دنباله کنم معذورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۶ گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم ور طبل زنم نوبت جاوید زنم چون حارس چوبک زن بام تو شوم چوبک همه بر تارک ناهید زنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۷ گر جنگ کند به جای چنگش گیرم ور خوار کنم بنام و ننگش گیرم دانی بر من تنگ چرا می گیرد تا چون ببرم آید تنگش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۸ گر خوب کنی روی مرا خوب توام ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام گر پاره کنی ز رنج ایوب توام ای یوسف روزگار یعقوب توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۹ گردان به هوای یار چون گردونیم ایزد داند در این هوا ما چونیم ما خیره که عاقلان چرا هشیارند وانان حیران که ما چرا مجنونیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۰ گر دریایی ماهی دریای توام ور صحرایی آهوی صحرای توام در من می دم بنده دمهای توام سرنای تو سرنای تو سرنای توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۱ گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو چیست تا از آن برخیزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۲ گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۳ کردیم قبول و من ز رد میترسم در خدمت تو ز چشم بد میترسم از بیم زوال آفتاب عشقت حقا که من از سایه خود میترسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۴ گر رنج دهد بجای بختش گیرم ور بند نهد بجای رختش گیرم زان ناز کند سخت که چون بازآید سختش گیرم عظیم سختش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۵ گر شاد ببینمت بر این دیده نهم ور دیده بر این رخ پسندیده نهم بر عرعر زیبات طوافی دارم گر روی بدان جعد پژولیده نهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۶ گر صبر کنی پرده صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور بحر شوی تمام آبت بخوریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۷ گر کبر بخورده ام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در دست توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸ گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم ور بخت شوی رخت بسویت نبرم زین بیش اگر بر سر کویت گذرم فرمای که چون مار بکوبند سرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹ گر من به در سرای تو کم گذرم از بیم غیوران تو باشد حذرم تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز هرگه که ترا جویم در دل نگرم

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۴ گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم ور با لب خشک عشق را خشک آریم این چشمه چشم همچو جو را چه کنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۵ گر چرخ پر از ناله کنم معذورم ور دشت پر از ژاله کنم معذورم تو جان منی و میدوم در پی تو جان را چو به دنباله کنم معذورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۶ گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم ور طبل زنم نوبت جاوید زنم چون حارس چوبک زن بام تو شوم چوبک همه بر تارک ناهید زنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۷ گر جنگ کند به جای چنگش گیرم ور خوار کنم بنام و ننگش گیرم دانی بر من تنگ چرا می گیرد تا چون ببرم آید تنگش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۸ گر خوب کنی روی مرا خوب توام ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام گر پاره کنی ز رنج ایوب توام ای یوسف روزگار یعقوب توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۹ گردان به هوای یار چون گردونیم ایزد داند در این هوا ما چونیم ما خیره که عاقلان چرا هشیارند وانان حیران که ما چرا مجنونیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۰ گر دریایی ماهی دریای توام ور صحرایی آهوی صحرای توام در من می دم بنده دمهای توام سرنای تو سرنای تو سرنای توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۱ گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو چیست تا از آن برخیزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۲ گر دل طلبم در خم مویت بینم ور جان طلبم بر سر کویت بینم از غایت تشنگی اگر آب خورم در آب همه خیال رویت بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۳ کردیم قبول و من ز رد میترسم در خدمت تو ز چشم بد میترسم از بیم زوال آفتاب عشقت حقا که من از سایه خود میترسم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۴ گر رنج دهد بجای بختش گیرم ور بند نهد بجای رختش گیرم زان ناز کند سخت که چون بازآید سختش گیرم عظیم سختش گیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۵ گر شاد ببینمت بر این دیده نهم ور دیده بر این رخ پسندیده نهم بر عرعر زیبات طوافی دارم گر روی بدان جعد پژولیده نهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۶ گر صبر کنی پرده صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور بحر شوی تمام آبت بخوریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۷ گر کبر بخورده ام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در دست توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸ گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم ور بخت شوی رخت بسویت نبرم زین بیش اگر بر سر کویت گذرم فرمای که چون مار بکوبند سرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹ گر من به در سرای تو کم گذرم از بیم غیوران تو باشد حذرم تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز هرگه که ترا جویم در دل نگرم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۰ گر یار کنی خصم تواش گردانیم هر لحظه به نوعی دگرت رنجانیم گر خار شدی گل از تو پنهان داریم ور گل گردی در آتشت بنشانیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۱ گفتم به فراق مدتی بگزارم باشد که پشیمان شود آن دلدارم بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم نتوانستم از تو چه پنهان دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۲ گویی تو که من ز هر هنر باخبرم این بی خبری بس که ز خود بیخبرم تا از من و مای خود مسلم نشوی با این ملکان محرم و همدم نشوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۳ گفتم دل و دین بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی آن من بودم که بیقرارت کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۴ گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم در گردن او ز توبه زنجیر کنم زنجیر دران شود چو بیند مردار با این سگ هار من چه تدبیر کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۵ گفتم که دل از تو برکنم نتوانم یا بی غم تو دمی زنم نتوانم گفتم که ز سر برون کنم سودایت ای خواجه اگر مرد منم نتوانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۶ گفتم که ز چشم خلق با دردسریم تا زحمت خود ز چشم خلقان ببریم او در تن چون خیال من شد چو خیال یعنی که ز چشمها کنون دورتریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۷ گفتم که مگر غمت بود درمانم کی دانستم که با غمت درمانم او از سر لطف گفت درمان تو چیست گفتم وصلت گفت بر این درمانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۸ گنجینه اسرار الهی ماییم بحر گهر نامتناهی ماییم بگرفته ز ماه تا به ماهی ماییم بنشسته به تخت پادشاهی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۹ گوییکه به تن دور و به دل با یارم زنهار مپندار که من دل دارم گر نقش خیال خود ببینی روزی فریاد کنی که من ز خود بیزارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۰ گه در طلب وصل مشوش باشیم گاه از تعب هجر در آتش باشیم چون از من و تو این من و تو پاک شود آنگه من و تو بی من و تو خوش باشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۱ لا الفجر بقینة و لا شرب مدام الفخر لمن یطعن فی یوم زحام من یبدل روحه به سیف و سهام یستأهل آن یقعدو الناس قیام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۲ لب بستم و صد نکته خموشت گفتم در گوش دل عشوه فروشت گفتم در سر دارم آنچه به گوشت گفتم فردا بنمایم آنچه دوشت گفتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۳ لیلم که نهاری نکند من چکنم بختم که سواری نکند من چکنم گفتم که به دولتی جهانرا بخرم اقبال چو یاری نکند من چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۴ ما از دو صفت ز کار بیکار شویم در دست دو خوی بد گرفتار شویم یک خوآنی که سخت از او مست شویم خوی دگر آنکه دیر هشیار شویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۵ ما باده ز خون دل خود می نوشیم در خم تن خویش چو می می جوشیم جان را بدهیم و نیم از آن باده خوریم سر را بدهیم و جرعه ای نفروشیم

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۰ گر یار کنی خصم تواش گردانیم هر لحظه به نوعی دگرت رنجانیم گر خار شدی گل از تو پنهان داریم ور گل گردی در آتشت بنشانیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۱ گفتم به فراق مدتی بگزارم باشد که پشیمان شود آن دلدارم بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم نتوانستم از تو چه پنهان دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۲ گویی تو که من ز هر هنر باخبرم این بی خبری بس که ز خود بیخبرم تا از من و مای خود مسلم نشوی با این ملکان محرم و همدم نشوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۳ گفتم دل و دین بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی آن من بودم که بیقرارت کردم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۴ گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم در گردن او ز توبه زنجیر کنم زنجیر دران شود چو بیند مردار با این سگ هار من چه تدبیر کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۵ گفتم که دل از تو برکنم نتوانم یا بی غم تو دمی زنم نتوانم گفتم که ز سر برون کنم سودایت ای خواجه اگر مرد منم نتوانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۶ گفتم که ز چشم خلق با دردسریم تا زحمت خود ز چشم خلقان ببریم او در تن چون خیال من شد چو خیال یعنی که ز چشمها کنون دورتریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۷ گفتم که مگر غمت بود درمانم کی دانستم که با غمت درمانم او از سر لطف گفت درمان تو چیست گفتم وصلت گفت بر این درمانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۸ گنجینه اسرار الهی ماییم بحر گهر نامتناهی ماییم بگرفته ز ماه تا به ماهی ماییم بنشسته به تخت پادشاهی ماییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۹ گوییکه به تن دور و به دل با یارم زنهار مپندار که من دل دارم گر نقش خیال خود ببینی روزی فریاد کنی که من ز خود بیزارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۰ گه در طلب وصل مشوش باشیم گاه از تعب هجر در آتش باشیم چون از من و تو این من و تو پاک شود آنگه من و تو بی من و تو خوش باشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۱ لا الفجر بقینة و لا شرب مدام الفخر لمن یطعن فی یوم زحام من یبدل روحه به سیف و سهام یستأهل آن یقعدو الناس قیام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۲ لب بستم و صد نکته خموشت گفتم در گوش دل عشوه فروشت گفتم در سر دارم آنچه به گوشت گفتم فردا بنمایم آنچه دوشت گفتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۳ لیلم که نهاری نکند من چکنم بختم که سواری نکند من چکنم گفتم که به دولتی جهانرا بخرم اقبال چو یاری نکند من چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۴ ما از دو صفت ز کار بیکار شویم در دست دو خوی بد گرفتار شویم یک خوآنی که سخت از او مست شویم خوی دگر آنکه دیر هشیار شویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۵ ما باده ز خون دل خود می نوشیم در خم تن خویش چو می می جوشیم جان را بدهیم و نیم از آن باده خوریم سر را بدهیم و جرعه ای نفروشیم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۶ ما باده ز یار دلفروز آوردیم ما آتش عشق سینه سوز آوردیم تا دور ابد جهان نبیند در خواب آن شبها را که ما به روز آوردیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۷ ما برزگران این کهن دشت نویم در کشته شادی همه غم میدرویم چون لاله کم عمر در این دشت فنا تا سر زده از خاک ببادی گرویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۸ ما جان لطیفیم و نظر در ناییم در جای نماییم ولی بیجاییم از چهره اگر نقاب را بگشاییم عقل و دل و هوش جمله را برباییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۹ ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم شادی نستانیم و از این غم ندهیم این صورت ما نصیب آدمیانست از صورت تو آب به آدم ندهیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۰ ما خواجه ده نه ایم ما قلاشیم ما صدر سرانه ایم ما اوباشیم نی نی چو قلم به دست آن نقاشیم خود نیز ندانیم کجا میباشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۱ ما را بس و ما را بس و ما بس کردیم ما پشت بروی یار ناکس کردیم مردار همه نثار کرکس کردیم در قبله تو نماز واپس کردیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۲ ما رخت وجود بر عدم بربندیم بر هستی نیست مزور خندیم بازی بازی طنابها بگسستیم تا خیمه صبر از فلک برکندیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۳ ما عاشق خود را به عدو بسپاریم هم منبل و هم خونی و هم عیاریم ما را تو به شحنه ده که ما طراریم تو حیله ما مخور که ما مکاریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴ ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم شعر و غزل و دو بیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل و دیده ماست جان و دل و دیده هر سه بردوخته ایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۵ ما مذهب چشم شوخ مستش داریم کیش سر زلف بت پرستش داریم گویند جز این هر دو بود دین درست از دین درست ما شکستش داریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۶ مانند قلم سپید کار سیهم گر همچو قلم سرم بری سر ننهم چون سر خواهم به ترک سر خواهم گفت چون با سر خود ز سر او شرح دهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۷ ماهی فارغ ز چارده می بینم بی چشم بسوی ماه ره می بینم گفتی که از او همه جهان آب شده است آوخ که در این آب چه مه می بینیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۸ ماییم که از باده بی جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۹ ماییم که پوستین بگازر دادیم وز دادن پوستین بگازر شادیم در بحر غمی که ساحل و قعرش نیست نظاره گر آمدیم و پست افتادیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۰ ماییم که بی قماش و بی سیم خوشیم در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم تا دور ابد از می تسلیم خوشیم تا ظن نبری که ما چو تونیم خوشیم

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۶ ما باده ز یار دلفروز آوردیم ما آتش عشق سینه سوز آوردیم تا دور ابد جهان نبیند در خواب آن شبها را که ما به روز آوردیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۷ ما برزگران این کهن دشت نویم در کشته شادی همه غم میدرویم چون لاله کم عمر در این دشت فنا تا سر زده از خاک ببادی گرویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۸ ما جان لطیفیم و نظر در ناییم در جای نماییم ولی بیجاییم از چهره اگر نقاب را بگشاییم عقل و دل و هوش جمله را برباییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰۹ ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم شادی نستانیم و از این غم ندهیم این صورت ما نصیب آدمیانست از صورت تو آب به آدم ندهیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۰ ما خواجه ده نه ایم ما قلاشیم ما صدر سرانه ایم ما اوباشیم نی نی چو قلم به دست آن نقاشیم خود نیز ندانیم کجا میباشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۱ ما را بس و ما را بس و ما بس کردیم ما پشت بروی یار ناکس کردیم مردار همه نثار کرکس کردیم در قبله تو نماز واپس کردیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۲ ما رخت وجود بر عدم بربندیم بر هستی نیست مزور خندیم بازی بازی طنابها بگسستیم تا خیمه صبر از فلک برکندیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۳ ما عاشق خود را به عدو بسپاریم هم منبل و هم خونی و هم عیاریم ما را تو به شحنه ده که ما طراریم تو حیله ما مخور که ما مکاریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴ ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم شعر و غزل و دو بیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل و دیده ماست جان و دل و دیده هر سه بردوخته ایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۵ ما مذهب چشم شوخ مستش داریم کیش سر زلف بت پرستش داریم گویند جز این هر دو بود دین درست از دین درست ما شکستش داریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۶ مانند قلم سپید کار سیهم گر همچو قلم سرم بری سر ننهم چون سر خواهم به ترک سر خواهم گفت چون با سر خود ز سر او شرح دهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۷ ماهی فارغ ز چارده می بینم بی چشم بسوی ماه ره می بینم گفتی که از او همه جهان آب شده است آوخ که در این آب چه مه می بینیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۸ ماییم که از باده بی جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۹ ماییم که پوستین بگازر دادیم وز دادن پوستین بگازر شادیم در بحر غمی که ساحل و قعرش نیست نظاره گر آمدیم و پست افتادیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۰ ماییم که بی قماش و بی سیم خوشیم در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم تا دور ابد از می تسلیم خوشیم تا ظن نبری که ما چو تونیم خوشیم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۱ ماییم که تا مهر تو آموخته ایم چشم از همه خوبان جهان دوخته ایم هر شعله کز آتش زنه عشق جهد در ما گیرد از آنکه ما سوخته ایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۲ ماییم که دل ز جسم و جوهر کندیم مهر از فلک و جهان اغبر کندیم از کبر جهان سبال خود میمالید از دولت دل سبلت او را کندیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۳ ماییم که دوست خویش دشمن داریم ما دشمن هر غافل و هر هشیاریم با قاصد دشمنان خود ما یاریم ما دامن خود همیشه در خون داریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۴ ماییم که گه نهان و گه پیداییم گه مؤمن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی برون می آییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۵ مردم رغم عشق دمی در من دم تا زنده جاوید شوم زان یکدم گفتی که به وصل با تو همدم باشم گو با که کجا شرم نداری همدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۶ مصنوع حقیم و صید صانع باشیم جانرا ز مراد جان چه مانع باشیم صد بره برای بندگان قربان کرد ما چند به آب گرم قانع باشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۷ مگریز ز من که من خریدار توام در من بنگر که نور دیدار توام در کار من آ که رونق کار توام بیزار مشو ز من که بازار توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۸ من بحر تمامم و یکی قطره نیم احول نیم و چو احولان غره نیم گویم به زبان حال و هر یک ذره فریاد همی کند که من ذره نیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۹ من بر سر کویت آستین گردانم تو پنداری که من ترا میخوانم نی نی رو رو که من ترا میدانم خود رسم منست کاستین جنبانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۰ من بنده قرآنم اگر جان دارم من خاک در محمد مختارم گر نقل کند جز این کس از گفتارم بیزارم از او وز این سخن بیزارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۱ من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم از نازش معشوقه خودکام شدم در هر نفسی پخته شدم خام شدم در هر قدمی دانه شدم دام شدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۲ من چشم ترا بسته به کین می بینم اکنون چه کنم که همچنین می بینم بگذر تو ز خورشیدی که آن بر فلک است خورشید نگر که در زمین می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۳ من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم نقش خود را نثار عالم کردم وز نقش تو من آب به آدم ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴ من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۵ من دوش فراق را جفا میگفتم با دهر فراق پیش می آشفتم خود را دیدم که با خیالت جفتم با جفت خیال تو برفتم خفتم

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۱ ماییم که تا مهر تو آموخته ایم چشم از همه خوبان جهان دوخته ایم هر شعله کز آتش زنه عشق جهد در ما گیرد از آنکه ما سوخته ایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۲ ماییم که دل ز جسم و جوهر کندیم مهر از فلک و جهان اغبر کندیم از کبر جهان سبال خود میمالید از دولت دل سبلت او را کندیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۳ ماییم که دوست خویش دشمن داریم ما دشمن هر غافل و هر هشیاریم با قاصد دشمنان خود ما یاریم ما دامن خود همیشه در خون داریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۴ ماییم که گه نهان و گه پیداییم گه مؤمن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی برون می آییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۵ مردم رغم عشق دمی در من دم تا زنده جاوید شوم زان یکدم گفتی که به وصل با تو همدم باشم گو با که کجا شرم نداری همدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۶ مصنوع حقیم و صید صانع باشیم جانرا ز مراد جان چه مانع باشیم صد بره برای بندگان قربان کرد ما چند به آب گرم قانع باشیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۷ مگریز ز من که من خریدار توام در من بنگر که نور دیدار توام در کار من آ که رونق کار توام بیزار مشو ز من که بازار توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۸ من بحر تمامم و یکی قطره نیم احول نیم و چو احولان غره نیم گویم به زبان حال و هر یک ذره فریاد همی کند که من ذره نیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۹ من بر سر کویت آستین گردانم تو پنداری که من ترا میخوانم نی نی رو رو که من ترا میدانم خود رسم منست کاستین جنبانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۰ من بنده قرآنم اگر جان دارم من خاک در محمد مختارم گر نقل کند جز این کس از گفتارم بیزارم از او وز این سخن بیزارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۱ من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم از نازش معشوقه خودکام شدم در هر نفسی پخته شدم خام شدم در هر قدمی دانه شدم دام شدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۲ من چشم ترا بسته به کین می بینم اکنون چه کنم که همچنین می بینم بگذر تو ز خورشیدی که آن بر فلک است خورشید نگر که در زمین می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۳ من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم نقش خود را نثار عالم کردم وز نقش تو من آب به آدم ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴ من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۵ من دوش فراق را جفا میگفتم با دهر فراق پیش می آشفتم خود را دیدم که با خیالت جفتم با جفت خیال تو برفتم خفتم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۶ من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم یک موی تو را به هر دو عالم ندهم گفتم جان را بیار محرم ندهم از گفته خود بیش دهم کم ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۷ من سر بنهم در رهت ای کان کرم کامروز از تو ای صنم مست ترم سوگند خورم و گر تو باور نکنی سوگند چرا خورم چرا می نخورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۸ من سیر نیم سیر نیم سیر نیم زیرا که به اقبال تو ادبیر نیم خرگوش نگیرم و نخواهم آهو جز عاشق و جز طالب آن شیر نیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۹ من سیر نیم ولی ز سیران سیرم بر خاک درت ز آب حیوان سیرم ایمان به تو دادم وز جان برگشتم سیرم از این چو ملحد از آن سیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۰ من عادت و خوی آن صنم میدانم او آتش و من چو روغنم میدانم از نور لطیف او است جان می بیند آن دود به گرد او منم میدانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۱ من عاشق روی تو نگارم چکنم وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم هر لحظه یکی شور برآرم چکنم والله به خدا خبر ندارم چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۲ من عاشقی از کمال تو آموزم بیت و غزل از جمال تو آموزم در پرده دل خیال تو رقص کند من رقص خوش از خیال تو آموزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۳ من عشق ترا به جای ایمان دارم جان نشکیبد ز عشق تا جان دارم گفتم دو سه روز زحمت از تو ببرم نتوانستم از تو چه پنهان دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۴ من عهد شکسته بر شکستی بزنم وز عشوه ره عشوه پرستی بزنم امروز که ارواح به رقص آمده اند ناموس فرود آرم و دستی بزنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۵ من غیر ترا گزین ندارم چکنم درمان دل حزین ندارم چکنم گوییکه ز چرخ تا بکی چرخ زنیم من کار دگر جزین ندارم چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۶ من قاعده درد و دوا می شکنم من قاعده مهر و جفا میشکنم دیدی که به صدق توبه ها میکردم بنگر که چگونه توبه ها میشکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۷ من کاسته وفای آن مه رویم گر خواهد و گر نخواهد آن مه رویم زو آب حیات ابدی میجویم او آب حیات آمده و من جویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۸ من گردانم مطرب گردان خواهم من زهره گردنده چو کیوان خواهم جانم جانم ز صورت جان خواهم من جغد نیم که شهر ویران خواهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۹ من گرسنه ام نشاط سیری دارم روباهم و نام و ننگ شیری دارم نفسی است مرا که از خیالی برمد آن را منگر جان دلیری دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۰ من مالک ملک لامکانی شده ام من عارف گنج زرکانی شده ام تا از صدف تن گهر دل سوزد در عالم جان بحر معانی شده ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۱ من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم هر جا که تو بر روی زمین پای نهی پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۶ من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم یک موی تو را به هر دو عالم ندهم گفتم جان را بیار محرم ندهم از گفته خود بیش دهم کم ندهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۷ من سر بنهم در رهت ای کان کرم کامروز از تو ای صنم مست ترم سوگند خورم و گر تو باور نکنی سوگند چرا خورم چرا می نخورم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۸ من سیر نیم سیر نیم سیر نیم زیرا که به اقبال تو ادبیر نیم خرگوش نگیرم و نخواهم آهو جز عاشق و جز طالب آن شیر نیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۹ من سیر نیم ولی ز سیران سیرم بر خاک درت ز آب حیوان سیرم ایمان به تو دادم وز جان برگشتم سیرم از این چو ملحد از آن سیرم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۰ من عادت و خوی آن صنم میدانم او آتش و من چو روغنم میدانم از نور لطیف او است جان می بیند آن دود به گرد او منم میدانم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۱ من عاشق روی تو نگارم چکنم وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم هر لحظه یکی شور برآرم چکنم والله به خدا خبر ندارم چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۲ من عاشقی از کمال تو آموزم بیت و غزل از جمال تو آموزم در پرده دل خیال تو رقص کند من رقص خوش از خیال تو آموزم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۳ من عشق ترا به جای ایمان دارم جان نشکیبد ز عشق تا جان دارم گفتم دو سه روز زحمت از تو ببرم نتوانستم از تو چه پنهان دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۴ من عهد شکسته بر شکستی بزنم وز عشوه ره عشوه پرستی بزنم امروز که ارواح به رقص آمده اند ناموس فرود آرم و دستی بزنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۵ من غیر ترا گزین ندارم چکنم درمان دل حزین ندارم چکنم گوییکه ز چرخ تا بکی چرخ زنیم من کار دگر جزین ندارم چکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۶ من قاعده درد و دوا می شکنم من قاعده مهر و جفا میشکنم دیدی که به صدق توبه ها میکردم بنگر که چگونه توبه ها میشکنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۷ من کاسته وفای آن مه رویم گر خواهد و گر نخواهد آن مه رویم زو آب حیات ابدی میجویم او آب حیات آمده و من جویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۸ من گردانم مطرب گردان خواهم من زهره گردنده چو کیوان خواهم جانم جانم ز صورت جان خواهم من جغد نیم که شهر ویران خواهم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۹ من گرسنه ام نشاط سیری دارم روباهم و نام و ننگ شیری دارم نفسی است مرا که از خیالی برمد آن را منگر جان دلیری دارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۰ من مالک ملک لامکانی شده ام من عارف گنج زرکانی شده ام تا از صدف تن گهر دل سوزد در عالم جان بحر معانی شده ام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۱ من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم هر جا که تو بر روی زمین پای نهی پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۲ من نای توام از لب تو می نوشم تا نخروشی هر آینه نخروشم این لحظه که خامشم از آن خاموشم تا نیشکرت بهر خسی نفروشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۳ من نیز چو تو عاقل و هشیار بدم بر جمله عاشقان به انکار بدم دیوانه و مست و لاابالی گشتم گوییکه همه عمر در این کار بدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۴ من همچو کسی نشسته بر اسب خام در وادی هولناک بگسسته لگام تازد چون مرغ تا که بجهد از دام تا منزل این اسب کدام است کدام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۵ من یک جانم که صد هزار است تنم چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم خود را به تکلف دگری ساخته ام تا خوش باشد آن دیگری را که منم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۶ مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم معشوق به هوش آمد و ما مست شدیم ای جان جهان هرچه از این پس شمری بر دست مگیر زانکه از دست شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۷ می پنداری که از غمانت رستم یا بی تو صبور گشتم و بنشستم یارب مرسان به هیچ شادی دستم گر یک نفس از غم تو خالی هستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۸ می پنداری که من به فرمان خودم یا یک نفس و نیم نفس آن خودم مانند قلم پیش قلمران خودم چون گوی اسیر خم چوگان خودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۹ می گوید دف که هان بزن بر رویم چندانکه زنی حدیث دیگر گویم من عاشقم و چو عاشقان خوشخویم ور رحم کنی زخم زنی این گویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۰ ناساز از آنیم که سازی داریم بد خوی از آنیم که نازی داریم در صورت جغد شاهبازی داریم در عین فنا عمر درازی داریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۱ نی از پی کسب سوی بازار شویم نی چون دهقان خوشه گندم درویم نی از پی وقف بنده وقف شویم ما وقف تو ما وقف تو ما وقف توایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۲ نی دست که در مصاف خونریز کنم نی پای که در صبر قدم تیز کنم نی رحم تو را که با رهی در سازی نی عقل مرا که از تو پرهیز کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۳ نی سخره آسمان پیروزه شوم نی شیفته شاهد ده روزه شوم در روزه چو روزی ده بی واسطه ای پس حلقه به گوش و بنده روزه شوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۴ هر گه که دل از خلق جدا می بینم احوال وجود با نوا می بینم وان لحظه که بی خود نفسی بنشینم عالم همه سر به سر تو را می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۵ همچون سر زلف تو پریشان توایم آنداری و آنداری و ما آن توایم هر جا باشیم حاضر خوان توایم مهمان تو مهمان تو مهمان توایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۶ هم خوان توایم و نیز مهمان توایم هم جمع توایم و هم پریشان توایم در شیشه دل تخت نه حکم بکن ای رشک پری چون که پری خوان توایم

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۲ من نای توام از لب تو می نوشم تا نخروشی هر آینه نخروشم این لحظه که خامشم از آن خاموشم تا نیشکرت بهر خسی نفروشم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۳ من نیز چو تو عاقل و هشیار بدم بر جمله عاشقان به انکار بدم دیوانه و مست و لاابالی گشتم گوییکه همه عمر در این کار بدم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۴ من همچو کسی نشسته بر اسب خام در وادی هولناک بگسسته لگام تازد چون مرغ تا که بجهد از دام تا منزل این اسب کدام است کدام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۵ من یک جانم که صد هزار است تنم چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم خود را به تکلف دگری ساخته ام تا خوش باشد آن دیگری را که منم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۶ مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم معشوق به هوش آمد و ما مست شدیم ای جان جهان هرچه از این پس شمری بر دست مگیر زانکه از دست شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۷ می پنداری که از غمانت رستم یا بی تو صبور گشتم و بنشستم یارب مرسان به هیچ شادی دستم گر یک نفس از غم تو خالی هستم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۸ می پنداری که من به فرمان خودم یا یک نفس و نیم نفس آن خودم مانند قلم پیش قلمران خودم چون گوی اسیر خم چوگان خودم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۹ می گوید دف که هان بزن بر رویم چندانکه زنی حدیث دیگر گویم من عاشقم و چو عاشقان خوشخویم ور رحم کنی زخم زنی این گویم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۰ ناساز از آنیم که سازی داریم بد خوی از آنیم که نازی داریم در صورت جغد شاهبازی داریم در عین فنا عمر درازی داریم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۱ نی از پی کسب سوی بازار شویم نی چون دهقان خوشه گندم درویم نی از پی وقف بنده وقف شویم ما وقف تو ما وقف تو ما وقف توایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۲ نی دست که در مصاف خونریز کنم نی پای که در صبر قدم تیز کنم نی رحم تو را که با رهی در سازی نی عقل مرا که از تو پرهیز کنم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۳ نی سخره آسمان پیروزه شوم نی شیفته شاهد ده روزه شوم در روزه چو روزی ده بی واسطه ای پس حلقه به گوش و بنده روزه شوم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۴ هر گه که دل از خلق جدا می بینم احوال وجود با نوا می بینم وان لحظه که بی خود نفسی بنشینم عالم همه سر به سر تو را می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۵ همچون سر زلف تو پریشان توایم آنداری و آنداری و ما آن توایم هر جا باشیم حاضر خوان توایم مهمان تو مهمان تو مهمان توایم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۶ هم خوان توایم و نیز مهمان توایم هم جمع توایم و هم پریشان توایم در شیشه دل تخت نه حکم بکن ای رشک پری چون که پری خوان توایم

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۷ هم مستم و هم باده مستان توام هم آفت جان زیردستان توام چون نیست شدم کنون ز هستان توام گفتی که الست از الست آن توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۸ هم منزل عشق و هم رهت می بینم در بنده و در مرو شهت می بینم در اختر و خورشید و مهت می بینم در برگ و گیاه و درگهت می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۹ هوش عاشق کجا بود سوی نسیم هوش عاقل کجا بود با زر و سیم جای گل ها کجا بود باغ و نعیم جای هیزم کجا بود قعر جحیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۰ یار آمده یار آمده ره بگشاییم جویان دلست دل بدو بنماییم ما نعره زنان که آن شکارت ماییم او خنده کنان که ما تو را می پاییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۱ یا صورت خودنمای تا نقش کنیم یا عزم کنیم و پای در کفش کنیم یا هر یک را جدا جدا بوسه بده یا یک بوسه که تا همه پخش کنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۲ بر غوش بک و قیر بک و سالارم با نصرت و با همت و با اظهارم گر کوه احد به خصمیم برخیزد آن را به سر نیزه ز جا بردارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۳ یک بار دگر قبول کن بندگیم رحم آر بدین عجز و پراکندگیم گر بار دگر ز من خلافی بینی فریاد مرس به هیچ درماندگیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۴ یک جرعه ز جام تو تمامست تمام جز عشق تو در دلم کدامست کدام در عشق تو خون دل حلالست حلال آسودگی و عشق حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۵ یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به روی دوستان شاد شدیم پایان حدیث ما شنو که چه بود چون ابر درآمدیم و بر باد شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۶ یک دم که ز دیدار تو یک سو افتم از وسوسه اندیشه به صد کو افتم از دیدن روی تو چنان گردانم کز جنبش یک موی تو در رو افتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۷ آشفته همی روی به کویی ای جان می جویی از آن گمشده خویش نشان من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان تا نبری گمان بد بر دگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۸ آمد دل تا درد نهانم گفتن گفتا ز برای او چه دانم گفتن گفتا که از آن دو چشم یک حرف بگوی گفتا که دو چشم را چه تانم گفتن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۹ آمد شب و غم های تو همچون عسسان یابند دلم را به سوی کوی کسان روز آمد کز شبت به فریاد رسم فریاد مرا ز دست فریادرسان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۰ آن حلوایی که کم رسد زو به دهن چون دیگ به جوش آمده از وی دل من از غایت لطف آنچنان خوشخوارست کز وی دو هزار من توانی خوردن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۱ آن صورت غیبی که شندیش دشمن با خود به قیاس می بریدش دشمن ماننده خورشید برآمد پیشین هر سو که نظر کرد ندیدش دشمن

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۷ هم مستم و هم باده مستان توام هم آفت جان زیردستان توام چون نیست شدم کنون ز هستان توام گفتی که الست از الست آن توام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۸ هم منزل عشق و هم رهت می بینم در بنده و در مرو شهت می بینم در اختر و خورشید و مهت می بینم در برگ و گیاه و درگهت می بینم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶۹ هوش عاشق کجا بود سوی نسیم هوش عاقل کجا بود با زر و سیم جای گل ها کجا بود باغ و نعیم جای هیزم کجا بود قعر جحیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۰ یار آمده یار آمده ره بگشاییم جویان دلست دل بدو بنماییم ما نعره زنان که آن شکارت ماییم او خنده کنان که ما تو را می پاییم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۱ یا صورت خودنمای تا نقش کنیم یا عزم کنیم و پای در کفش کنیم یا هر یک را جدا جدا بوسه بده یا یک بوسه که تا همه پخش کنیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۲ بر غوش بک و قیر بک و سالارم با نصرت و با همت و با اظهارم گر کوه احد به خصمیم برخیزد آن را به سر نیزه ز جا بردارم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۳ یک بار دگر قبول کن بندگیم رحم آر بدین عجز و پراکندگیم گر بار دگر ز من خلافی بینی فریاد مرس به هیچ درماندگیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۴ یک جرعه ز جام تو تمامست تمام جز عشق تو در دلم کدامست کدام در عشق تو خون دل حلالست حلال آسودگی و عشق حرامست حرام مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۵ یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به روی دوستان شاد شدیم پایان حدیث ما شنو که چه بود چون ابر درآمدیم و بر باد شدیم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۶ یک دم که ز دیدار تو یک سو افتم از وسوسه اندیشه به صد کو افتم از دیدن روی تو چنان گردانم کز جنبش یک موی تو در رو افتم مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۷ آشفته همی روی به کویی ای جان می جویی از آن گمشده خویش نشان من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان تا نبری گمان بد بر دگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۸ آمد دل تا درد نهانم گفتن گفتا ز برای او چه دانم گفتن گفتا که از آن دو چشم یک حرف بگوی گفتا که دو چشم را چه تانم گفتن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۹ آمد شب و غم های تو همچون عسسان یابند دلم را به سوی کوی کسان روز آمد کز شبت به فریاد رسم فریاد مرا ز دست فریادرسان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۰ آن حلوایی که کم رسد زو به دهن چون دیگ به جوش آمده از وی دل من از غایت لطف آنچنان خوشخوارست کز وی دو هزار من توانی خوردن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۱ آن صورت غیبی که شندیش دشمن با خود به قیاس می بریدش دشمن ماننده خورشید برآمد پیشین هر سو که نظر کرد ندیدش دشمن

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۲ آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان می گفت و همی گریست و انگشت گزان فریاد من از خوی بد و بار گران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۳ آنکو طمع وفا برد بر شکران بر خویش بزد عیب و نزد بر شکران ور شکران نهاد انگشت به عیب در هجر بسی دست گزد بر شکران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۴ آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان وز زخم چنین تیر گرفتار چنان وانگه خبر یافت که این پای بکوفت از دست هوای خود نشد دست زنان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۵ احرام درش گیرد لافرمان کن واندر عرفات نیستی جولان کن خواهی که تو را کعبه کند استقبال مایی و منی را به منیٰ قربان کن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۶ از بسکه برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۷ از بسکه فساد و ابلهی زاد از من در عمر کسی نگشت دلشاد از من من طالب داد و جمله بیداد از من فریاد من از جمله و فریاد از من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۸ از حاصل کار این جهانی کردن می کن ز بهی آنچه توانی کردن زیرا همه عمرت بدمی موقوفست پیداست به یک دم چه توانی کردن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۹ از روز شریفتر شد از وی شب من وز روح لطیفتر این قالب من رفت این لب من تا لب او را بوسد از شهد شکر نبود جای لب من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۰ از عمر که پربار شود هردم من وز خویش که بیزار شود هردم من این گلشن رنگین که جهان عاشق اوست گلزار که پرخار شود هردم من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۱ اسرار مرا نهانی اندر جان کن احوال مرا ز خویش هم پنهان کن گر جان داری مرا چو جان پنهان کن وین کفر مرا پیشرو ایمان کن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۲ امروز مراست روز میدان منشین میتاز چو گوی پیش چوگان منشین مردی بنمای و همچو حیران منشین امروز قیامت است ای جان منشین مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۳ امشب منم و هزار صوفی پنهان ماننده جان جمله نهانند و عیان ای عارف مطرب هله تقصیر مکن تا دریابی بدین صفت رقص کنان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۴ ای آنکه گرفته ای به دستان دستان دامان وصال از کف مستان مستان صیدی که ز دام دل پرستان رست آن من کافرم ار میان هستان هست آن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۵ ای بی تو حرام زندگانی ای جان خود بی تو کدام زندگانی ای جان سوگند خورم که زندگانی بی تو مرگست به نام زندگانی ای جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۶ ای بی تو حرام زندگانی کردن خود بی تو کدام زندگانی کردن هر عمر که بی رخ تو بگذشت ای جان مرگست و به نام زندگانی کردن

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۲ آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان می گفت و همی گریست و انگشت گزان فریاد من از خوی بد و بار گران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۳ آنکو طمع وفا برد بر شکران بر خویش بزد عیب و نزد بر شکران ور شکران نهاد انگشت به عیب در هجر بسی دست گزد بر شکران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۴ آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان وز زخم چنین تیر گرفتار چنان وانگه خبر یافت که این پای بکوفت از دست هوای خود نشد دست زنان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۵ احرام درش گیرد لافرمان کن واندر عرفات نیستی جولان کن خواهی که تو را کعبه کند استقبال مایی و منی را به منیٰ قربان کن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۶ از بسکه برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۷ از بسکه فساد و ابلهی زاد از من در عمر کسی نگشت دلشاد از من من طالب داد و جمله بیداد از من فریاد من از جمله و فریاد از من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۸ از حاصل کار این جهانی کردن می کن ز بهی آنچه توانی کردن زیرا همه عمرت بدمی موقوفست پیداست به یک دم چه توانی کردن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۹ از روز شریفتر شد از وی شب من وز روح لطیفتر این قالب من رفت این لب من تا لب او را بوسد از شهد شکر نبود جای لب من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۰ از عمر که پربار شود هردم من وز خویش که بیزار شود هردم من این گلشن رنگین که جهان عاشق اوست گلزار که پرخار شود هردم من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۱ اسرار مرا نهانی اندر جان کن احوال مرا ز خویش هم پنهان کن گر جان داری مرا چو جان پنهان کن وین کفر مرا پیشرو ایمان کن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۲ امروز مراست روز میدان منشین میتاز چو گوی پیش چوگان منشین مردی بنمای و همچو حیران منشین امروز قیامت است ای جان منشین مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۳ امشب منم و هزار صوفی پنهان ماننده جان جمله نهانند و عیان ای عارف مطرب هله تقصیر مکن تا دریابی بدین صفت رقص کنان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۴ ای آنکه گرفته ای به دستان دستان دامان وصال از کف مستان مستان صیدی که ز دام دل پرستان رست آن من کافرم ار میان هستان هست آن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۵ ای بی تو حرام زندگانی ای جان خود بی تو کدام زندگانی ای جان سوگند خورم که زندگانی بی تو مرگست به نام زندگانی ای جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۶ ای بی تو حرام زندگانی کردن خود بی تو کدام زندگانی کردن هر عمر که بی رخ تو بگذشت ای جان مرگست و به نام زندگانی کردن

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۷ ای جانب عشاق به خیره نگران تو خیره و در تو گشته خیره دگران این خیره در آن و آن در این یارب چیست جمله ز تواند بی دل و بی جگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۸ ای جان منزه ز غم پالودن وی جسم مقدس ز غم فرسودن ای آتش عشقی که در آن میسوزی خود جنت و فردوس تو خواهد بودن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۹ ای جمله جهان بروی خوبت نگران جان مردان ز عشق تو جامه دران با این همه نزدیک همه پرهنران دیوانگی تو به ز عقل دگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۰ ای خورده مرا جگر برای دگران دانم که همین کنی برای دگران من باد رهی بدم تو راهم دادی من رستم از این واقعه وای دگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۱ ای خوی تو در جهان می و شیر ای جان از دلشدگان گناه کم گیر ای جان گر دست شکسته شد کمان گیر ای جان اینک به شکنجه زیر زنجیر ای جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۲ ای داد که هست جمله بیدار از من ای من که هزار آه و فریاد از من چو ذلک ما قدمت ایدیکم گفت ناشاد شبی که اصل غم زاد از من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۳ ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن در رفتن چون زمانه تعجیل مکن مگریز سوی کرانه تعجیل مکن از خانه ما به خانه تعجیل مکن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۴ ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان ای کف تو بزن بر رگ خون ایشان ای نعره گوینده جوینده دل ای از نمکان ببر مرام تا نه مکان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۵ ای دل تو در این واقعه دمسازی کن وی جان به موافقت سراندازی کن ای صبر تو پای غم نداری بگریز ای عقل تو کودکی برو بازی کن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۶ ای دل چه شدی ز دست دستی میزن دست از هوس عشوه پرستی میزن گوییکه چه ره زنم چو من دست زنم چون نرگس مستش ره مستی میزن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۷ ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان با هرچه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۸ ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران فریاد تو از خوی بد و بار گران گر شیر نری چه می گریزی ز نران ور لاشه خری و سوی لاشه خران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۹ ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان از جان تو زنده شد تن هر دو جهان بشکستن تو شکستن هر دو جهان ای ضعف تو ویران شدن هر دو جهان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۰ ای روی تو کعبه دل و قبله جان چون شمع ز غم سوختم ای شعله جان بردار حجاب و رخ به عاشق بنمای تا چاک زند به دست خود خرقه جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۱ ای زخم تو خوشتر از دوای دگران امساک تو بهتر از عطای دگران ای جور تو بهتر از وفای دگران دشنام تو بهتر از ثنای دگران

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۷ ای جانب عشاق به خیره نگران تو خیره و در تو گشته خیره دگران این خیره در آن و آن در این یارب چیست جمله ز تواند بی دل و بی جگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۸ ای جان منزه ز غم پالودن وی جسم مقدس ز غم فرسودن ای آتش عشقی که در آن میسوزی خود جنت و فردوس تو خواهد بودن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹۹ ای جمله جهان بروی خوبت نگران جان مردان ز عشق تو جامه دران با این همه نزدیک همه پرهنران دیوانگی تو به ز عقل دگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۰ ای خورده مرا جگر برای دگران دانم که همین کنی برای دگران من باد رهی بدم تو راهم دادی من رستم از این واقعه وای دگران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۱ ای خوی تو در جهان می و شیر ای جان از دلشدگان گناه کم گیر ای جان گر دست شکسته شد کمان گیر ای جان اینک به شکنجه زیر زنجیر ای جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۲ ای داد که هست جمله بیدار از من ای من که هزار آه و فریاد از من چو ذلک ما قدمت ایدیکم گفت ناشاد شبی که اصل غم زاد از من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۳ ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن در رفتن چون زمانه تعجیل مکن مگریز سوی کرانه تعجیل مکن از خانه ما به خانه تعجیل مکن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۴ ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان ای کف تو بزن بر رگ خون ایشان ای نعره گوینده جوینده دل ای از نمکان ببر مرام تا نه مکان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۵ ای دل تو در این واقعه دمسازی کن وی جان به موافقت سراندازی کن ای صبر تو پای غم نداری بگریز ای عقل تو کودکی برو بازی کن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۶ ای دل چه شدی ز دست دستی میزن دست از هوس عشوه پرستی میزن گوییکه چه ره زنم چو من دست زنم چون نرگس مستش ره مستی میزن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۷ ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان با هرچه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۸ ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران فریاد تو از خوی بد و بار گران گر شیر نری چه می گریزی ز نران ور لاشه خری و سوی لاشه خران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰۹ ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان از جان تو زنده شد تن هر دو جهان بشکستن تو شکستن هر دو جهان ای ضعف تو ویران شدن هر دو جهان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۰ ای روی تو کعبه دل و قبله جان چون شمع ز غم سوختم ای شعله جان بردار حجاب و رخ به عاشق بنمای تا چاک زند به دست خود خرقه جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۱ ای زخم تو خوشتر از دوای دگران امساک تو بهتر از عطای دگران ای جور تو بهتر از وفای دگران دشنام تو بهتر از ثنای دگران

Orijinal Metin (FA)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۲ ای زخم زننده بر رباب دل من بشنو تو از ناله جواب دل من در هر ویران دفینه گنج دگر است عشق است دفینه در خراب دل من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۳ ای سنگ ز سودای لبت آبستان از سنگ برون کشی تو مکر و دستان آنجام چو جانیکه بدان کف داری از بهر خدا از کف مستان مستان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۴ ای شاه تو مات گشته را مات مکن افتاده توست جز مراعات مکن گر غرقه جرم است مجازات مکن از بهر خدا قصد مکافات مکن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۵ ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن وز چشم تو شاید این سخن پرسیدن زینگونه که ابروی تو با چشم خوش است او را ز چه رو نمیتواند دیدن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۶ ای عادت عشق عین ایمان خوردن نی غصه نان و غصه جان خوردن آن مایده چون زر و زو شب بیرونست روزه چه بود صلای پنهان خوردن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۷ ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن ای گر ز سخنوران قهاره کن روزیت چو نیست علم نونو هله ور ای کهنه فروش در سخنهای کهن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۸ ای عالم دل از تو شده قابل جان حل کرده صفات ذات تو مشکل جان عقل و دل و فهم از تو شده حاصل جان جان جانی و عقل جان و دل جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۹ ای عشق تو در جان کسی و آن کس من ای درد تو درمان کسی و آن کس من گویی بینم لب ترا چون لب خویش مجروح به دندان کسی و آن کس من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۰ ای کرده ز گل دستک من پایک من بنهاده چراغ عقل من را یک من نالان به تو این جای شکر خایک من اندر بر خویش کن مها جا یک من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۱ ای گرسنه وصل تو سیران جهان لرزان ز فراق تو دلیران جهان با چشم تو آهوان چه دارند به دست ای زلف تو پای بند شیران جهان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۲ ای لعل لبت معدن شکر چیدن وز چشم تو نور نامصور دیدن مه گردانست و برک که گردانست فرقست بسی میان هر گردیدن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۳ ای ماه لطیف جانفزا خرمن من وی ماه فرو کرده سر از روزن من ای گلشن جان و دیده روشن من کی بینمت آویخته بر گردن من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۴ ای مجمع دل راه پراکنده مزن زان زخمه پریشان چو دل بنده مزن ای دل لب خود را که زند لاف بقا جز بر لب آن ساغر پاینده مزن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۵ ای مفخر و سلطان همه دلداران جالینوسی برای این بیماران روز باران بگلشنت جمع شویم شیرین باشند روز باران یاران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶ ای مونس روزگار چونی بی من ای همدم غمگسار چونی بی من من با رخ چون خزان خرابم بی تو تو با رخ چون بهار چونی بی من

English Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۲ ای زخم زننده بر رباب دل من بشنو تو از ناله جواب دل من در هر ویران دفینه گنج دگر است عشق است دفینه در خراب دل من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۳ ای سنگ ز سودای لبت آبستان از سنگ برون کشی تو مکر و دستان آنجام چو جانیکه بدان کف داری از بهر خدا از کف مستان مستان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۴ ای شاه تو مات گشته را مات مکن افتاده توست جز مراعات مکن گر غرقه جرم است مجازات مکن از بهر خدا قصد مکافات مکن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۵ ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن وز چشم تو شاید این سخن پرسیدن زینگونه که ابروی تو با چشم خوش است او را ز چه رو نمیتواند دیدن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۶ ای عادت عشق عین ایمان خوردن نی غصه نان و غصه جان خوردن آن مایده چون زر و زو شب بیرونست روزه چه بود صلای پنهان خوردن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۷ ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن ای گر ز سخنوران قهاره کن روزیت چو نیست علم نونو هله ور ای کهنه فروش در سخنهای کهن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۸ ای عالم دل از تو شده قابل جان حل کرده صفات ذات تو مشکل جان عقل و دل و فهم از تو شده حاصل جان جان جانی و عقل جان و دل جان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۹ ای عشق تو در جان کسی و آن کس من ای درد تو درمان کسی و آن کس من گویی بینم لب ترا چون لب خویش مجروح به دندان کسی و آن کس من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۰ ای کرده ز گل دستک من پایک من بنهاده چراغ عقل من را یک من نالان به تو این جای شکر خایک من اندر بر خویش کن مها جا یک من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۱ ای گرسنه وصل تو سیران جهان لرزان ز فراق تو دلیران جهان با چشم تو آهوان چه دارند به دست ای زلف تو پای بند شیران جهان مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۲ ای لعل لبت معدن شکر چیدن وز چشم تو نور نامصور دیدن مه گردانست و برک که گردانست فرقست بسی میان هر گردیدن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۳ ای ماه لطیف جانفزا خرمن من وی ماه فرو کرده سر از روزن من ای گلشن جان و دیده روشن من کی بینمت آویخته بر گردن من مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۴ ای مجمع دل راه پراکنده مزن زان زخمه پریشان چو دل بنده مزن ای دل لب خود را که زند لاف بقا جز بر لب آن ساغر پاینده مزن مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۵ ای مفخر و سلطان همه دلداران جالینوسی برای این بیماران روز باران بگلشنت جمع شویم شیرین باشند روز باران یاران مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶ ای مونس روزگار چونی بی من ای همدم غمگسار چونی بی من من با رخ چون خزان خرابم بی تو تو با رخ چون بهار چونی بی من

%0
10 Bölüm