دید که در دجلۀ بغداد است در همان موضع که پیش از این به هفت سال به آب درآمده بود و جامههای وی همچنان که نهاده بود بر کنار دجله است. افةها را پو شد و به خانقاه افو دند که سجادههای صوفیان همچنان که بر هم بسته بود بر هم بسته است. بعضی از اصحاب با وی فت که زود باش که عضن از جماعت پکاه ته مسجد رفتهاند! سجادهها را به مسجد برد و پس از ادای نماز به خانقاه آورد و به تعجیل تعجب کنان به خان خودرقت. اهل شت وی کفنند که: مههانابي که فرهوده ودی که برای ایشان ماهی پریان کنیم کجایند که ماهی بریان شده است؟ مهمانان را آورد و ماهی خوردند. بعد از آن پیش شیخ خود ابن سگینه آمد و به آنچه بر وی گذشته بود وی را إخبار کرد و قضيْةٌ اولاد خود را به مصر با وی بگفت. فرمود که: فرزندان را از مصر به بغداد حاضر ن ا افر واچ کی ودر کک وون ا ف ان اق پرسید که: آن روز در چه اندیشه بودۍ و در خاطر تو چه بود؟ گفت: از اول روز در خاطر من از این ایت که کانَ مفدارة الف سََةَ(5/سجده) دغدغقه و نزاعی بود. شیح 337 گفت: این واقعه رحمتی است از خدای تعالی بر تو و رفع اشکال و تصحیع ایمان و اعتقاد تست به آن که خدای تعالی قادر است بر آن که نسبت به بعض بندگان خود قان :زا بنسظ کند و دزاز قفرا تناید با ان که آن کوتاه باشذ تست به ٤ بڄضي دیگر و همچنين است ل ی ن کان و ار کا کر اماد وال الفاد عا ما بَشاء. » و نزدیک به این قصه است آن که صاحب فتوحات رضی الله عنه ذکر کرده است که: « شخصضی جوفری از خود کان کرد که مقداری خمیر از خان خود به فزن ترد غا تان پزند و وی را جنابت رسیده بود به کنار نیل رفت و به آب درآمد تا غسل کند. از خود غایب شد و دید همچنان که کسی در خواب بیند که وی در بغداد است. آنجا کدخدا شد و مدت شش سال با خاتون خود به سر برد و از وی فرزندان آمد. بعد از آن با خود آمد خود را در میان آب دید غسل تمام کرد و جامه پوشید و به فُرن رفت و نان گرفت و به خانه رفت و با اهل خانه آن واقعه را باز گ چون ماهی چند برآمد آن خاتون ا اد اد دفر ا را شر ار وچا ورن را میپرسید. چون باهم ملاقات کردند. جوهری خاتون و فرزندان را بشناخت. از آن زن پرسیدند که: چندگاه است که ترا زن کرده است؟ گفت: E امام یافعی گوید که: «وی روزی بر فاحشهای بگذشت ووی را گفت: بعد از خفتن شن و فیا زن خرم شد و خود را بیاراست. بعد از خفتن پیش وی امد و در خانۀ وی دو رکعت نماز بگزارد و بیرون آمد آن زن را حال بگشت و توبه کرد و از هرچه داشت بیرون آمد و شیخ وی را به زنی به یکی از درویشان داد و گفت که: طعام ولیمه را عصیده بسازید و روغن مخرید! امیږک را که رقتی ان رن :می تود از ان جیر دادند تعجب کرد. گفتند: وی را به یکی از درویشان داد و طعام ولیمه عصیده ساختهاند و روغن ندارند. افر ر ظونق ارا دو شه خم فر سهان که این را پیش شيخ برید و گویید که شاد شدیم وشنیدیم که روغن عصیده نیست این را با گصیده بخورید!
دید که در دجلۀ بغداد است در همان موضع که پیش از این به هفت سال به آب درآمده بود و جامههای وی همچنان که نهاده بود بر کنار دجله است. افةها را پو شد و به خانقاه افو دند که سجادههای صوفیان همچنان که بر هم بسته بود بر هم بسته است. بعضی از اصحاب با وی فت که زود باش که عضن از جماعت پکاه ته مسجد رفتهاند! سجادهها را به مسجد برد و پس از ادای نماز به خانقاه آورد و به تعجیل تعجب کنان به خان خودرقت. اهل شت وی کفنند که: مههانابي که فرهوده ودی که برای ایشان ماهی پریان کنیم کجایند که ماهی بریان شده است؟ مهمانان را آورد و ماهی خوردند. بعد از آن پیش شیخ خود ابن سگینه آمد و به آنچه بر وی گذشته بود وی را إخبار کرد و قضيْةٌ اولاد خود را به مصر با وی بگفت. فرمود که: فرزندان را از مصر به بغداد حاضر ن ا افر واچ کی ودر کک وون ا ف ان اق پرسید که: آن روز در چه اندیشه بودۍ و در خاطر تو چه بود؟ گفت: از اول روز در خاطر من از این ایت که کانَ مفدارة الف سََةَ(5/سجده) دغدغقه و نزاعی بود. شیح 337 گفت: این واقعه رحمتی است از خدای تعالی بر تو و رفع اشکال و تصحیع ایمان و اعتقاد تست به آن که خدای تعالی قادر است بر آن که نسبت به بعض بندگان خود قان :زا بنسظ کند و دزاز قفرا تناید با ان که آن کوتاه باشذ تست به ٤ بڄضي دیگر و همچنين است ل ی ن کان و ار کا کر اماد وال الفاد عا ما بَشاء. » و نزدیک به این قصه است آن که صاحب فتوحات رضی الله عنه ذکر کرده است که: « شخصضی جوفری از خود کان کرد که مقداری خمیر از خان خود به فزن ترد غا تان پزند و وی را جنابت رسیده بود به کنار نیل رفت و به آب درآمد تا غسل کند. از خود غایب شد و دید همچنان که کسی در خواب بیند که وی در بغداد است. آنجا کدخدا شد و مدت شش سال با خاتون خود به سر برد و از وی فرزندان آمد. بعد از آن با خود آمد خود را در میان آب دید غسل تمام کرد و جامه پوشید و به فُرن رفت و نان گرفت و به خانه رفت و با اهل خانه آن واقعه را باز گ چون ماهی چند برآمد آن خاتون ا اد اد دفر ا را شر ار وچا ورن را میپرسید. چون باهم ملاقات کردند. جوهری خاتون و فرزندان را بشناخت. از آن زن پرسیدند که: چندگاه است که ترا زن کرده است؟ گفت: E امام یافعی گوید که: «وی روزی بر فاحشهای بگذشت ووی را گفت: بعد از خفتن شن و فیا زن خرم شد و خود را بیاراست. بعد از خفتن پیش وی امد و در خانۀ وی دو رکعت نماز بگزارد و بیرون آمد آن زن را حال بگشت و توبه کرد و از هرچه داشت بیرون آمد و شیخ وی را به زنی به یکی از درویشان داد و گفت که: طعام ولیمه را عصیده بسازید و روغن مخرید! امیږک را که رقتی ان رن :می تود از ان جیر دادند تعجب کرد. گفتند: وی را به یکی از درویشان داد و طعام ولیمه عصیده ساختهاند و روغن ندارند. افر ر ظونق ارا دو شه خم فر سهان که این را پیش شيخ برید و گویید که شاد شدیم وشنیدیم که روغن عصیده نیست این را با گصیده بخورید!