Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

درجه هدید باشد؛ چنا نکه 3 ید: بریز آن خمرراو ۳۹ نه‌سرتر ابشکنمو باتو چنین شم وچنین کنم 4 داین آن وفت روابود که بدین حاحت ید و بلطف سر یرد : 2 ادپ این‌دوچیز بود : یکی آنکه بحیزی نهدید نکند که روا نباشد چنانکه گوید : حامه توبدرم و خانه توبکنم وزن وفرز ند تر بر نجانم ؛ و دیگر آن‌گوید که تواند کرد ۳9۹ دردغ نماشده ونگوید "پردار کنم و گردن‌بزنم ومانند این »امه دروغ بود » اماا کرمبالغتی زیادت کند از نکه عم دارد » وداند که ازآن هر اسی ایشا رن ِ» برای‌این‌مصلحت 0 را شاید » جنا: ۹ 2 میان دوتن صلح ۲ داد » اگر ریبادت و قصانی راهب بددر سحن ,روا نود ) درچه زدت. باشد بدست و ببای وبچوب ‏ و این روا بود بوقت حاحت و در هفنم . حاحت ‏ و وفت حاحت ی بود که دست از معصت ۳ ی زخم » جو ن دست بداشت ز خم نشاید» که عقو بت س ا رتیت نعز بر ۲ باشد وحل» وحز سلطان را نرسد . وادب این آ نست که تازدن بدست کفایت بود بحوب نزند و برروی ثر ند ,وا گر کفایت نشو د روابود که متیر نکن 4 وا و هقرت درز نی‌زده باشد ودست ازوی ندارد الا از بیم تیغ ؛ روا بود که تیغ برهنه کند وا گر مبان اوومحتسب جویی بود» تیر بر کمان نید و گوید : دسرت‌بداز ,9 گر نه بزنم : نگاه گردست‌بندارد بز ند » لیکن بایث که دست فراران وساق‌دارد؛ وازحایی که باخطر بود حذر کند -ظروف تنییه - نوعی مجاذات شرعی . 6 ۳ ۳ درحعه 1 ِ گر محتسب شا سننده تباید حشر 9 » ومردم فر اهم آر د وحنكت هتم کید » و باشد که فاسقان نیز قو مي جمح ساژ ند و تال ادا کید گر وهی گفته‌اند - چون‌چنین بود بی‌دستور سلطان‌نشاید - چون ازین فتنه‌خیز دو تال‌ادا کند» و گروهی گفته‌اند ‏ چنانکه روا بودکه گروهی بی‌دستوری اما بغزاء کفار شوندهروا بود که بجنك فاسقان روند » ومحتسب رانیز ۳ بکشند شهید بود . داب هویسی بدانکه محتسب را ازسه خصلت چاره نیست : علم وورع ۷" وحسن خلق که جون علم ندارد یر از معر وف باز نشناسد ؛ وچون درع نبود اک جه باز شناسد کار بغرض کند » وچون خلق نگ نمود چون اورا بر نحانند وخشم‌او 1۳ خدایر ثر آمو ش‌ تن و بر حد بناستد و آنجه خف بنصیب نس کند نه بنصمب حق : آنگاه چسیت او محضدت گر دد . وازین بود که امیر المومنین علی - رضی النعنه -کافری سفکند تا بکشد وی ۷ دهان در وی باشید » باز گشتو نکشت و گفت : خشم‌گین‌شدم » ترسیدم که‌بر ای خدای تعالی کته باشم ۰ و عمر - رضی اه ع۵ - یکی را دره بزد» ۳۳۹ دشناه داد ۹« 3 گمتزن. چرا تقصیر کردی ؟ گفت : تا این زمان او را بحق زدم اکنون که از دشنام داد اگر ۳ هر زده باشم ۱ وبرای این گفت رسول - علیه السلم : حسبت نکند الامردی که فقیه بود "1 بدانحه فر ماید ودر نحه نپی کند 9۰ حلیم بود در آنحه بر ماید ودر أ نحه‌نپیکند ورفیق بود در نجهفر ماید ودر نحه ِ ن . وحسی بصر ی گوید:« هرچه‌بخواهی فرمود » بابد که اول فرمان برادر تو باشی که بدان کار کنی »و این ازادبست ‏ اما شرط نیست ‏ که‌رسول - علیه‌السلم - را پرسیدندکه : امرمعروف ونبی‌منکرنکنيم تا اول همه بجای نیاریم ؟ گت نه اک همه بحای نب‌اورده باشد حسیت باز ۳ ید !

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

درجه هدید باشد؛ چنا نکه 3 ید: بریز آن خمرراو ۳۹ نه‌سرتر ابشکنمو باتو چنین شم وچنین کنم 4 داین آن وفت روابود که بدین حاحت ید و بلطف سر یرد : 2 ادپ این‌دوچیز بود : یکی آنکه بحیزی نهدید نکند که روا نباشد چنانکه گوید : حامه توبدرم و خانه توبکنم وزن وفرز ند تر بر نجانم ؛ و دیگر آن‌گوید که تواند کرد ۳9۹ دردغ نماشده ونگوید "پردار کنم و گردن‌بزنم ومانند این »امه دروغ بود » اماا کرمبالغتی زیادت کند از نکه عم دارد » وداند که ازآن هر اسی ایشا رن ِ» برای‌این‌مصلحت 0 را شاید » جنا: ۹ 2 میان دوتن صلح ۲ داد » اگر ریبادت و قصانی راهب بددر سحن ,روا نود ) درچه زدت. باشد بدست و ببای وبچوب ‏ و این روا بود بوقت حاحت و در هفنم . حاحت ‏ و وفت حاحت ی بود که دست از معصت ۳ ی زخم » جو ن دست بداشت ز خم نشاید» که عقو بت س ا رتیت نعز بر ۲ باشد وحل» وحز سلطان را نرسد . وادب این آ نست که تازدن بدست کفایت بود بحوب نزند و برروی ثر ند ,وا گر کفایت نشو د روابود که متیر نکن 4 وا و هقرت درز نی‌زده باشد ودست ازوی ندارد الا از بیم تیغ ؛ روا بود که تیغ برهنه کند وا گر مبان اوومحتسب جویی بود» تیر بر کمان نید و گوید : دسرت‌بداز ,9 گر نه بزنم : نگاه گردست‌بندارد بز ند » لیکن بایث که دست فراران وساق‌دارد؛ وازحایی که باخطر بود حذر کند -ظروف تنییه - نوعی مجاذات شرعی . 6 ۳ ۳ درحعه 1 ِ گر محتسب شا سننده تباید حشر 9 » ومردم فر اهم آر د وحنكت هتم کید » و باشد که فاسقان نیز قو مي جمح ساژ ند و تال ادا کید گر وهی گفته‌اند - چون‌چنین بود بی‌دستور سلطان‌نشاید - چون ازین فتنه‌خیز دو تال‌ادا کند» و گروهی گفته‌اند ‏ چنانکه روا بودکه گروهی بی‌دستوری اما بغزاء کفار شوندهروا بود که بجنك فاسقان روند » ومحتسب رانیز ۳ بکشند شهید بود . داب هویسی بدانکه محتسب را ازسه خصلت چاره نیست : علم وورع ۷" وحسن خلق که جون علم ندارد یر از معر وف باز نشناسد ؛ وچون درع نبود اک جه باز شناسد کار بغرض کند » وچون خلق نگ نمود چون اورا بر نحانند وخشم‌او 1۳ خدایر ثر آمو ش‌ تن و بر حد بناستد و آنجه خف بنصیب نس کند نه بنصمب حق : آنگاه چسیت او محضدت گر دد . وازین بود که امیر المومنین علی - رضی النعنه -کافری سفکند تا بکشد وی ۷ دهان در وی باشید » باز گشتو نکشت و گفت : خشم‌گین‌شدم » ترسیدم که‌بر ای خدای تعالی کته باشم ۰ و عمر - رضی اه ع۵ - یکی را دره بزد» ۳۳۹ دشناه داد ۹« 3 گمتزن. چرا تقصیر کردی ؟ گفت : تا این زمان او را بحق زدم اکنون که از دشنام داد اگر ۳ هر زده باشم ۱ وبرای این گفت رسول - علیه السلم : حسبت نکند الامردی که فقیه بود "1 بدانحه فر ماید ودر نحه نپی کند 9۰ حلیم بود در آنحه بر ماید ودر أ نحه‌نپیکند ورفیق بود در نجهفر ماید ودر نحه ِ ن . وحسی بصر ی گوید:« هرچه‌بخواهی فرمود » بابد که اول فرمان برادر تو باشی که بدان کار کنی »و این ازادبست ‏ اما شرط نیست ‏ که‌رسول - علیه‌السلم - را پرسیدندکه : امرمعروف ونبی‌منکرنکنيم تا اول همه بجای نیاریم ؟ گت نه اک همه بحای نب‌اورده باشد حسیت باز ۳ ید !

Orijinal Metin (FA)

و از اداب محتست آانست که صیوز باشد و تن در رنج در دهد» که خدای تعا ی مبگوید : « واه ر بالمعروف وانه عی‌المنکر و اصبر علی‌ما اصايك ۲۳۱ » )۱( برهیز کاری 2 از غد[. )0 ءالم باشد . ۰ مر وف بفرما و از منکر بازدار و بپر 1 نجه رسدت شکیا باش , ۱ کر ۳ 2 هر که بر رنج صبر نو اند کرد » <ست نو اند کرد . واز 11 داب مهم ۳ نست که اندلعلایو کوتاه طمع بود: که هرحا طمع آمد حشقت باطل‌شد ۱ یکی از مشایخ‌عادت داشتی که هر روزاز فصابی عدد فر استدی‌برای گر به ِ» وزم‌نکری دیداز قصاب ‏ اول باخانه ‏ مد و گر به‌را ببرون کرد 4اه بر قصاب‌حسبت کر د» قصاب گذت : مادام که عددمیخواهی احتساب‌نتوانی 5 د گفت دمن اول گ به بیر ون کردم آنگاه 0 ۱ وهر که‌خواهد که‌مر دمان‌اورادوست‌دار ندو بر وتناگو بندو از و خشنود باشندحست تلو اند گر د. کم اخبار با بوسنم خولانی گفت : حال‌تو در میان قوم نو گر ز۵ است؟ ؛ گفت:؛ ۳۹ 0 در تور ره # بد؛ که هر که حسبت کند حالاودرمیان‌قوم آورشت بود گفت‌تو رب‌راست ب#« 1 بد که <سعت 1 هر که همحنین بود» وا بو مسلم دروع «ب‌گوید ۱ وبدانکه اصل حسیت است که محتسب‌اندو هگین بودذبر ای‌آن عاصی که بر و آن‌معصیت مبر ود » و بچشم‌شفقت نگر د» واو ر هم‌چنان هتم کند که کسی قر رزد حجو ۵ رأٌ ورفق نگاه‌دارد یکی‌برمآمون حسبت کر دوسخن زشت گفت» گفت :أی‌جوانمر د خدای بپتر ازئو به‌بتر از من فرستادو گفت سخن نرم گو . و موسی و هارون را علیهما السلام - به فرعون فرستاد و گفت : «فقولاله قولالینا» سخن نرم کویید تا باشد که قبول کند ؛ بلکه باید که برسول اقتدا کند : که بر نابی‌بنزديك وی آمدو گنت با رسول له ً مرا دستوری ده ۶ رنسا کنم : باران همه بان در امن و صد او کردند ۸ رسول گفت : دست. بداریدت او را نزديك خودنشاند - جنانکه زانو بزانو بازداد - و گفت : با حوانمرد » لو رواداری که کسی بامادرتواین کند 1 گفت + گفت مردمان نبزروآندارند بو گفت نمز : رواداری که بادختر تو کند » گفت:نه؛ گفت‌مردمان نبزرو ندارند 4 و گفت - روا داری که کسی با خواهرتو کند ؟ گفت : نم گفت : روا داری که کسی با عمه تووخاله توچنین کند 4 و يك يك برشمرد » گفت : نه برسول گفت مردمان‌نیز رواندار ندیسر سو ل‌دست بدل‌اوفر ود آور د و گفت:بار خید بادل‌او یال ۳3 دان وفرج اورا نگاه‌دارو کناه اورابیامرن مردباز گشت وهیچ‌چیز بر اودشمن‌ترازز نا نبود. ۷ ۳ 6 را دربیتالمالحق بیش از توت از اورا درخلوت نصیحت کرد » سفیان گفت : با باعلی؛ گر چه ماازحمله صالحان نه‌ایم 4 لیکن‌صالحانر دوست دار یم. و صله (ن اشرم نشسته‌بود با شا گردان » یکی بگذشت وازاردرزمین‌می کشید - چنانکه‌عادتمتکیران عرب‌باشدو ن منهی ات - اصحاب‌اوقصد کردند که بااودر شتی کننده گفت:خامو ش‌ ۱ باشد که من این کفایت کنم , اواز داد که : با بر ادر 1 مرابا توحاحتی انب گفت : چست + گفت : ۱ نکه ارار 9 گفت . نعم و کر ام(" سس شا گرداف را گفت : ۳ بدرشتی تن 4 گفت ی که : نخو اهم کر د : ودشنام نیزدادی !

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و از اداب محتست آانست که صیوز باشد و تن در رنج در دهد» که خدای تعا ی مبگوید : « واه ر بالمعروف وانه عی‌المنکر و اصبر علی‌ما اصايك ۲۳۱ » )۱( برهیز کاری 2 از غد[. )0 ءالم باشد . ۰ مر وف بفرما و از منکر بازدار و بپر 1 نجه رسدت شکیا باش , ۱ کر ۳ 2 هر که بر رنج صبر نو اند کرد » <ست نو اند کرد . واز 11 داب مهم ۳ نست که اندلعلایو کوتاه طمع بود: که هرحا طمع آمد حشقت باطل‌شد ۱ یکی از مشایخ‌عادت داشتی که هر روزاز فصابی عدد فر استدی‌برای گر به ِ» وزم‌نکری دیداز قصاب ‏ اول باخانه ‏ مد و گر به‌را ببرون کرد 4اه بر قصاب‌حسبت کر د» قصاب گذت : مادام که عددمیخواهی احتساب‌نتوانی 5 د گفت دمن اول گ به بیر ون کردم آنگاه 0 ۱ وهر که‌خواهد که‌مر دمان‌اورادوست‌دار ندو بر وتناگو بندو از و خشنود باشندحست تلو اند گر د. کم اخبار با بوسنم خولانی گفت : حال‌تو در میان قوم نو گر ز۵ است؟ ؛ گفت:؛ ۳۹ 0 در تور ره # بد؛ که هر که حسبت کند حالاودرمیان‌قوم آورشت بود گفت‌تو رب‌راست ب#« 1 بد که <سعت 1 هر که همحنین بود» وا بو مسلم دروع «ب‌گوید ۱ وبدانکه اصل حسیت است که محتسب‌اندو هگین بودذبر ای‌آن عاصی که بر و آن‌معصیت مبر ود » و بچشم‌شفقت نگر د» واو ر هم‌چنان هتم کند که کسی قر رزد حجو ۵ رأٌ ورفق نگاه‌دارد یکی‌برمآمون حسبت کر دوسخن زشت گفت» گفت :أی‌جوانمر د خدای بپتر ازئو به‌بتر از من فرستادو گفت سخن نرم گو . و موسی و هارون را علیهما السلام - به فرعون فرستاد و گفت : «فقولاله قولالینا» سخن نرم کویید تا باشد که قبول کند ؛ بلکه باید که برسول اقتدا کند : که بر نابی‌بنزديك وی آمدو گنت با رسول له ً مرا دستوری ده ۶ رنسا کنم : باران همه بان در امن و صد او کردند ۸ رسول گفت : دست. بداریدت او را نزديك خودنشاند - جنانکه زانو بزانو بازداد - و گفت : با حوانمرد » لو رواداری که کسی بامادرتواین کند 1 گفت + گفت مردمان نبزروآندارند بو گفت نمز : رواداری که بادختر تو کند » گفت:نه؛ گفت‌مردمان نبزرو ندارند 4 و گفت - روا داری که کسی با خواهرتو کند ؟ گفت : نم گفت : روا داری که کسی با عمه تووخاله توچنین کند 4 و يك يك برشمرد » گفت : نه برسول گفت مردمان‌نیز رواندار ندیسر سو ل‌دست بدل‌اوفر ود آور د و گفت:بار خید بادل‌او یال ۳3 دان وفرج اورا نگاه‌دارو کناه اورابیامرن مردباز گشت وهیچ‌چیز بر اودشمن‌ترازز نا نبود. ۷ ۳ 6 را دربیتالمالحق بیش از توت از اورا درخلوت نصیحت کرد » سفیان گفت : با باعلی؛ گر چه ماازحمله صالحان نه‌ایم 4 لیکن‌صالحانر دوست دار یم. و صله (ن اشرم نشسته‌بود با شا گردان » یکی بگذشت وازاردرزمین‌می کشید - چنانکه‌عادتمتکیران عرب‌باشدو ن منهی ات - اصحاب‌اوقصد کردند که بااودر شتی کننده گفت:خامو ش‌ ۱ باشد که من این کفایت کنم , اواز داد که : با بر ادر 1 مرابا توحاحتی انب گفت : چست + گفت : ۱ نکه ارار 9 گفت . نعم و کر ام(" سس شا گرداف را گفت : ۳ بدرشتی تن 4 گفت ی که : نخو اهم کر د : ودشنام نیزدادی !

Orijinal Metin (FA)

و مردی دست درر نی زده‌بود و کاردی کشیبده‌بود ‌ وهیج کس رهره ۱ ۷ نداشت که بنزديك وی بشود ,وان رن فر باد میکرد بس بشر حافی بگذشت ۰ چنانکه کتف او یکتف ۱ ن‌مرد باژ مد » مر دبیفتاد وازهوش برفت وعرق ازورفتن گرفت ورن خلاص بافت اورا گفتند : تر اجه شد ؟ گفت ؟ ندانم ! مردی بءن ات وتن اوبمن داز ۱ مل » و هسته گفت : دای می‌بیند که کجایی وجه4 ۳# 1 ازهست این سخن از بای در ۱ مدم گفتند ۴ ۳ بشرحافی بو د 4 گفت : آه که ازخحالت در روی او نتوانم و ,و درحال اورا 3 و بیش ازيك هفته نزست . ۳ وی درمنکرات که فالیست ددمیان مردم بدانکه درین روز گارعالم پرازمنکرات است » وخلق نومید شده‌اندکه این صلاح بذیرد ۵ و فتشی نکه بر همه‌قادر نه‌اند از ن<۵ فادر ند ۱ قق کت که‌اهل دین‌اند چنین‌اند ‏ اما اهل غفلت خودبدان راضی‌اند ! و روا نباشد که‌بدانچه بینی‌خاموش باشی» ومابپرجنسی از ان اشارت کنیم , که حملهان گفتن تن ی دو. ؛ و این‌منکر ات بعضی‌دره‌سجد هاست و بعضی‌در بازارها و بعضی‌درراهپا و بعضی‌در ۳1 مایا منیگر آت میم حول ان بود که کسی نماز کند و ر کوع وسحود تمام بچای‌نیاورد » یا قر آن خواند نهی شده ۰ بسیارخوب » از بزر گواری شما ممئو نم ۰ دوری کننده . س ۰ و اه وخطا کند » یامودنان » که قو هی بانك نماز هم کزن و بالحان سار همی کته که ان هی است؛و درووت حی‌علی ا لفلاح حمله تن ازقبله بگردانند :۱ ودیگر نکه خطیب حامه سباه ابریشمین بو سل ودشمشیر بزردارد ؛ که‌این حر امست ودیگر نشاید که درسحدها هنکامه گیر ند وقصه گویند و شعر خو انند ً باتعو یف فر وشند یا جبزی دیگر) و دیکر امدن دیوا نکان ومستان درمسحد - چون! وازبردارند واهل‌مسحد را از شان رنح رس - اما کود کی که خاموش بود 2 دیوانه که ازو رنج لبود 2 مسعحد ۱ لوده نکن روا بود که‌درشوده اماا گر کودك بنادردرمسحد بازی کند منم و اجب‌نیاید» که زنگیان‌در سسمحد مدننه بحربتو در ق ازق 1 دند»و عایشه - رضی لله‌عنها نظاره می کرد 4 ولیکن گر بازیگاه گیر ندمنم‌باید کرد ؛ وا گر کسی‌درزی کندباچیزی نویسد ‏ که مردم را از ان رنچی نباشد - روابود ولیسکن بد کان گرد همشه از ان رنجی نباشد ی روابود 4 ولیکن ا گربد کان گرد ۵ مدش مکر وه بود اما کاری که تستیت ۱ ن‌علبه درهسحجد دید ۱ بل : چونحکم کردن بردواموقباله نسشدن 1 نشایدمگر گاه کاه که جبکمی‌فرارسد؛ که رسول - علیهالسلمگاه گاه حکم کرده است؛ اما نکه گازر ان حامه‌در مسحد خشك کنند ور نک‌رزان حامه‌رنك کنند باخشك کننده این‌هم۵ ۳ ر باشد 1 بلکه کسانیکه در مسجد مجلس گویند وقصه گویند که در ان زیاده ۳ نقصان بود واز کتب حدیث که عنم دست برون‌بود ایشان‌رانیز رون باید کرد , که سلف‌چنان کر ده ند 4 اما کسانی که خویشتن‌را سارایند ژشهوت و نار عالب‌بود ۵ و سخنهابسجع سر ودها رو تن ور نان‌جو ان‌درمحلس حاضر باشنبد ً ایناز کبایر بود و بیردن مسجدهم نشاید > بلکهو اعظ کسی باید که ظاهر صلاح بود » وزی وهبات ‌" اهل‌دین ووقاردارد» و بپر صفت که بو دروانیست که زنان‌جوان ومردان‌در مسجد بنشنمد ومیان‌ایشان حایلی نباشد » چنانکه عایثه - رضی‌اله‌عنها - درروز کار خود زنانرا از مسجدمنع کرد ت ودرروز کاررسول‌صلیالهعلیهوسلم‌همنوع ندو د ند گفت : اگر رسول بدبدی ک۳۹ امر وز حال چست منع ۳3 دی ! و از حمله منکر ان ۳ مسحد دیو اه داز ناه فوسمت. کتن 2 غفاما ره روستایی راست دارند با تماشا.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و مردی دست درر نی زده‌بود و کاردی کشیبده‌بود ‌ وهیج کس رهره ۱ ۷ نداشت که بنزديك وی بشود ,وان رن فر باد میکرد بس بشر حافی بگذشت ۰ چنانکه کتف او یکتف ۱ ن‌مرد باژ مد » مر دبیفتاد وازهوش برفت وعرق ازورفتن گرفت ورن خلاص بافت اورا گفتند : تر اجه شد ؟ گفت ؟ ندانم ! مردی بءن ات وتن اوبمن داز ۱ مل » و هسته گفت : دای می‌بیند که کجایی وجه4 ۳# 1 ازهست این سخن از بای در ۱ مدم گفتند ۴ ۳ بشرحافی بو د 4 گفت : آه که ازخحالت در روی او نتوانم و ,و درحال اورا 3 و بیش ازيك هفته نزست . ۳ وی درمنکرات که فالیست ددمیان مردم بدانکه درین روز گارعالم پرازمنکرات است » وخلق نومید شده‌اندکه این صلاح بذیرد ۵ و فتشی نکه بر همه‌قادر نه‌اند از ن<۵ فادر ند ۱ قق کت که‌اهل دین‌اند چنین‌اند ‏ اما اهل غفلت خودبدان راضی‌اند ! و روا نباشد که‌بدانچه بینی‌خاموش باشی» ومابپرجنسی از ان اشارت کنیم , که حملهان گفتن تن ی دو. ؛ و این‌منکر ات بعضی‌دره‌سجد هاست و بعضی‌در بازارها و بعضی‌درراهپا و بعضی‌در ۳1 مایا منیگر آت میم حول ان بود که کسی نماز کند و ر کوع وسحود تمام بچای‌نیاورد » یا قر آن خواند نهی شده ۰ بسیارخوب » از بزر گواری شما ممئو نم ۰ دوری کننده . س ۰ و اه وخطا کند » یامودنان » که قو هی بانك نماز هم کزن و بالحان سار همی کته که ان هی است؛و درووت حی‌علی ا لفلاح حمله تن ازقبله بگردانند :۱ ودیگر نکه خطیب حامه سباه ابریشمین بو سل ودشمشیر بزردارد ؛ که‌این حر امست ودیگر نشاید که درسحدها هنکامه گیر ند وقصه گویند و شعر خو انند ً باتعو یف فر وشند یا جبزی دیگر) و دیکر امدن دیوا نکان ومستان درمسحد - چون! وازبردارند واهل‌مسحد را از شان رنح رس - اما کود کی که خاموش بود 2 دیوانه که ازو رنج لبود 2 مسعحد ۱ لوده نکن روا بود که‌درشوده اماا گر کودك بنادردرمسحد بازی کند منم و اجب‌نیاید» که زنگیان‌در سسمحد مدننه بحربتو در ق ازق 1 دند»و عایشه - رضی لله‌عنها نظاره می کرد 4 ولیکن گر بازیگاه گیر ندمنم‌باید کرد ؛ وا گر کسی‌درزی کندباچیزی نویسد ‏ که مردم را از ان رنچی نباشد - روابود ولیسکن بد کان گرد همشه از ان رنجی نباشد ی روابود 4 ولیکن ا گربد کان گرد ۵ مدش مکر وه بود اما کاری که تستیت ۱ ن‌علبه درهسحجد دید ۱ بل : چونحکم کردن بردواموقباله نسشدن 1 نشایدمگر گاه کاه که جبکمی‌فرارسد؛ که رسول - علیهالسلمگاه گاه حکم کرده است؛ اما نکه گازر ان حامه‌در مسحد خشك کنند ور نک‌رزان حامه‌رنك کنند باخشك کننده این‌هم۵ ۳ ر باشد 1 بلکه کسانیکه در مسجد مجلس گویند وقصه گویند که در ان زیاده ۳ نقصان بود واز کتب حدیث که عنم دست برون‌بود ایشان‌رانیز رون باید کرد , که سلف‌چنان کر ده ند 4 اما کسانی که خویشتن‌را سارایند ژشهوت و نار عالب‌بود ۵ و سخنهابسجع سر ودها رو تن ور نان‌جو ان‌درمحلس حاضر باشنبد ً ایناز کبایر بود و بیردن مسجدهم نشاید > بلکهو اعظ کسی باید که ظاهر صلاح بود » وزی وهبات ‌" اهل‌دین ووقاردارد» و بپر صفت که بو دروانیست که زنان‌جوان ومردان‌در مسجد بنشنمد ومیان‌ایشان حایلی نباشد » چنانکه عایثه - رضی‌اله‌عنها - درروز کار خود زنانرا از مسجدمنع کرد ت ودرروز کاررسول‌صلیالهعلیهوسلم‌همنوع ندو د ند گفت : اگر رسول بدبدی ک۳۹ امر وز حال چست منع ۳3 دی ! و از حمله منکر ان ۳ مسحد دیو اه داز ناه فوسمت. کتن 2 غفاما ره روستایی راست دارند با تماشا.

Orijinal Metin (FA)

گاه سازند و بغییت و بیپوده گفتن مشغول‌شوند » این همه از منگر انست‌و بر خالاف غلط . شثیروسپر. شکل - طرز . 0 تا یف ی درد اد مد شا ایا را اد فا ده اد دا سا ار او تا دا تا اد ۱ منگر آت از ار ما آ؟ ۰ ۰ 5 ۰ ۱/۹ ۰ ۰ ۰ ب ِ ۰ اک ۰ ری(4 در ده دردع و دسد 4 زعرب ۱ بنپان‌دارند 4 وتر اروو سنكو چوس گز ۱ ۱ ۱ راست‌ندارند » ودر کالا زوا کرو ٩)‏ وحنكو جغانه "( فروشند » وصورت حیوانات فروشند برای کودکان درعید » وشه‌شیروسیر چوبین فروشندیرای‌نوروز» وبوق‌سفالین ۲ ۳ ۰ 3 , ۰ براأی سد ۵ ۳( . و کالاه‌وقبایبریشمین‌فر وشندیر ای‌جامهمردان 1 وجامفرفو کرده‌و گازر شستهور و شید و 3 انمایند که نو ( ات 96 همحنین هر جه در ۱ ن تلییسی باشد » ومحمرهر کو زم‌ودوات واوا نی‌سیم وزرفر وشندو امثال‌این . وازین جبز‌ها بعصی <ر امست و بعصی مکروه : اماصورت حبوان بجر اهب ۵ و ۱ نحه بر ای‌سده و نورورفر وشند » چون‌سرژشمشیر چوبینودبوق سفالین 1 این‌در نفس خودحر ام نست ؛ و لیکن اظپار شعار ۳ ات ها شرعست وازاین حجپت نشاید 0 و ی (ع) 2 بلکه‌افر اط کردن در راستن بازار بسیب‌نوروزو قطایف" " سیار کردن و نکلفهای نو ساختن برای نوروز نشاید » پلکه نوروز و سده باید که مندرس شود و ۳ نام آن‌نبرد : تا ! ۳" گروهی از سلف گنته‌اند که روژه بایدداشت » تااز آن طعامپا خورده نياید . و شب سده چراغ فرا نباید گرفت تااصلا آتش نبیند» و محققان گفته ند + روزه داشتن این روز هم د کر این روز بود » و نشاید که نام این‌روز برند پیج و جه ) بلکه با روزهاء دیگر برایر بابدداشت » وشب‌سده همحنین » جنانکه ازو خودنام ونشان نماند . ثِ_ِ ۰ ۵ منگر آت شام رهبا ۱ نست که سئون درشاهر آه شرف ودکان کنند جنانکه راه 3 شود » ودرحت و )3 ی ۱ ‌ 1 ۱ کار ند وفابول ببرون رند : جنانکه ا گر کی برنتتوننواه در نجا کوبد : وخروار هاء بار ند » وستور سند ند وراه تناک گردانند : و این نشاید الا شدر حاحت »چندانکه ف دنق وباخانه شل کنند . چیز خادجی دا خل‌جنس کنند )۲( نوعی‌ساز است ۳ جشنی که ابر نیان باستان‌در روز دهم ماه بهمن میگر فته اند . (:) نوعی‌شیرینی ۰ (ه)در بسیاریازجاهای این کتاب «:۱) بجای «حتی > عر بی آمده. (+) بیش آمدکی ساختمان‌از قبیل‌ناودوان وتیروجز آن . "> ۳ ۰ ۰۰بببااجبحص«صب«س««««««««»«««۰«۰۱۰ط«(۰ثط۰طثط۰طثط«ط«ح«(«(«حسحساب ار ار را و بار برستور نپادن 4 زیادت ۳ نکه طافت‌دارد نشاید 1 و کشتن گوسند فصابی رایرراه ت جنانکه مر دمانر خطر بود نت شاد 4 بلکه‌باید که درد کانی حای آن بسازد 24 همحسسن دوست جر بزه «-ر راه افکندن با اب ردن جنانک4 در وی خطر باشد که بای مر د۲ بلغز د 1 رهمحنین هر که برف برراه افکند با ۱ بی که از بام او ۱ «دراه‌را بگیرد ۰ بر 2ی واحب بود که راه‌باك کند , اما ۱ نحه عام نو د بر همه بو ۵ » ووالی‌رارسد بیم باشد ؛ نشاید » وا گر جز ان رنج نباشد که راه پلید کند , از ان هنم نتوان کرد چه‌احتراز همکن بود» واگر براه بخسبد چنانکه راه‌تنك کند » این نشاید بلکه خداو ند او گر بر راه ششیند و بخسید هم نشاید !

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گاه سازند و بغییت و بیپوده گفتن مشغول‌شوند » این همه از منگر انست‌و بر خالاف غلط . شثیروسپر. شکل - طرز . 0 تا یف ی درد اد مد شا ایا را اد فا ده اد دا سا ار او تا دا تا اد ۱ منگر آت از ار ما آ؟ ۰ ۰ 5 ۰ ۱/۹ ۰ ۰ ۰ ب ِ ۰ اک ۰ ری(4 در ده دردع و دسد 4 زعرب ۱ بنپان‌دارند 4 وتر اروو سنكو چوس گز ۱ ۱ ۱ راست‌ندارند » ودر کالا زوا کرو ٩)‏ وحنكو جغانه "( فروشند » وصورت حیوانات فروشند برای کودکان درعید » وشه‌شیروسیر چوبین فروشندیرای‌نوروز» وبوق‌سفالین ۲ ۳ ۰ 3 , ۰ براأی سد ۵ ۳( . و کالاه‌وقبایبریشمین‌فر وشندیر ای‌جامهمردان 1 وجامفرفو کرده‌و گازر شستهور و شید و 3 انمایند که نو ( ات 96 همحنین هر جه در ۱ ن تلییسی باشد » ومحمرهر کو زم‌ودوات واوا نی‌سیم وزرفر وشندو امثال‌این . وازین جبز‌ها بعصی <ر امست و بعصی مکروه : اماصورت حبوان بجر اهب ۵ و ۱ نحه بر ای‌سده و نورورفر وشند » چون‌سرژشمشیر چوبینودبوق سفالین 1 این‌در نفس خودحر ام نست ؛ و لیکن اظپار شعار ۳ ات ها شرعست وازاین حجپت نشاید 0 و ی (ع) 2 بلکه‌افر اط کردن در راستن بازار بسیب‌نوروزو قطایف" " سیار کردن و نکلفهای نو ساختن برای نوروز نشاید » پلکه نوروز و سده باید که مندرس شود و ۳ نام آن‌نبرد : تا ! ۳" گروهی از سلف گنته‌اند که روژه بایدداشت » تااز آن طعامپا خورده نياید . و شب سده چراغ فرا نباید گرفت تااصلا آتش نبیند» و محققان گفته ند + روزه داشتن این روز هم د کر این روز بود » و نشاید که نام این‌روز برند پیج و جه ) بلکه با روزهاء دیگر برایر بابدداشت » وشب‌سده همحنین » جنانکه ازو خودنام ونشان نماند . ثِ_ِ ۰ ۵ منگر آت شام رهبا ۱ نست که سئون درشاهر آه شرف ودکان کنند جنانکه راه 3 شود » ودرحت و )3 ی ۱ ‌ 1 ۱ کار ند وفابول ببرون رند : جنانکه ا گر کی برنتتوننواه در نجا کوبد : وخروار هاء بار ند » وستور سند ند وراه تناک گردانند : و این نشاید الا شدر حاحت »چندانکه ف دنق وباخانه شل کنند . چیز خادجی دا خل‌جنس کنند )۲( نوعی‌ساز است ۳ جشنی که ابر نیان باستان‌در روز دهم ماه بهمن میگر فته اند . (:) نوعی‌شیرینی ۰ (ه)در بسیاریازجاهای این کتاب «:۱) بجای «حتی > عر بی آمده. (+) بیش آمدکی ساختمان‌از قبیل‌ناودوان وتیروجز آن . "> ۳ ۰ ۰۰بببااجبحص«صب«س««««««««»«««۰«۰۱۰ط«(۰ثط۰طثط۰طثط«ط«ح«(«(«حسحساب ار ار را و بار برستور نپادن 4 زیادت ۳ نکه طافت‌دارد نشاید 1 و کشتن گوسند فصابی رایرراه ت جنانکه مر دمانر خطر بود نت شاد 4 بلکه‌باید که درد کانی حای آن بسازد 24 همحسسن دوست جر بزه «-ر راه افکندن با اب ردن جنانک4 در وی خطر باشد که بای مر د۲ بلغز د 1 رهمحنین هر که برف برراه افکند با ۱ بی که از بام او ۱ «دراه‌را بگیرد ۰ بر 2ی واحب بود که راه‌باك کند , اما ۱ نحه عام نو د بر همه بو ۵ » ووالی‌رارسد بیم باشد ؛ نشاید » وا گر جز ان رنج نباشد که راه پلید کند , از ان هنم نتوان کرد چه‌احتراز همکن بود» واگر براه بخسبد چنانکه راه‌تنك کند » این نشاید بلکه خداو ند او گر بر راه ششیند و بخسید هم نشاید !

Orijinal Metin (FA)

منگرات گر مابه , ن بود 45 عورت از زانو تاثاف دوشیده ندارد » وران در مش قایم تلد بر هیه کرده - تابمالد وشوخ باز کند » بلکه گر دست درزیر ازار بر آن فرا گیردنش‌اید : که سودن بمعیی دیدن بو ۵ : (صورت حیوان بردیواز کرمابه منکر ات واحب‌بود تباه کردن آن‌بابیرون مدن ؛ودیگردست وطاس‌وسطل یلید در ب اندك کردن که ۳ باشد برمذهب شا وهی » وانکار نتوان کرد برمالکی ؛ که بمذهب اوروابود ؛ و اب‌سیار ریختن و ار اف تک دن‌از منکر است ؛ و هت ات یگ هست که در ۷ طهارت گفته‌ايم ۰ فرش ابرشمین ژزمحمر ه و کلاب‌دان سیمین وبرده‌های ا ویخته که‌بر آن صورت رو ۵ اماصورت برفرشو بالش رو بو د» و مجمره‌بر صورت‌حیوأن‌منکر بوداما سماع ررده ور نظاره رنان در مردان جوان تحم وساد بو ۵ 1 خست اردن همه‌واحت اید سس اگر نتواندیبرون ۱ مدن‌واحجب بو د: احمبل حنبل بر ای‌سر مه‌دا: ی‌سیمین که رل بر خاست قیبر ون آ هن س همحنسن گ ر در مبمانی مردی بودکحامه دیسا دارد با ۱ نگشتری درین نشاید 1 تحا نشستن کر که کی همبر حامها بر بشمین‌دارد هم نشاید : که این حراهمست برد کور امت ؛ چنانکه خمر حراماست »ونیز چون خو فرا کند » شره ۲۳ ۳ ۳ ۱ معاملات _ ۳ بعد ۳7 بلوغ 79 0۳3 اما چون ممیز یود ر 1 در ۳۳ ۱ ی بو ۵) ولیکن همانا بدرح4 تحریم نرسد . وا گر درمم‌مانی مسخرهٌ باشد که مردمانر بفحش ودروغ بخنده آورد نشاید نشستن با او . و تقصیل منکرات بسیار است : چون این بدانستی عنکرات مدارس و خان‌گاهیا و محاس حکم ودیو ان سلطان و یر آن بردن قیاس کن و رهم بدانکه ۱/۳ ه 0 9 حق‌است هار زمن جون برسیبیل ءدل بود - وچون از عدل و شفقت خالی بود خلافت ابلیس بود لعنه‌النه -‏ که هیچ سیب فساد عظیم نر از ظلم دالی ثیست . واصل 8 داشتن علم و عمل ات 9 علم ولات دراز است ؛ اماعنوان علمپا نست که والی باید که بداند که اورا بدین‌عالم برای چه‌آورده‌اند» وقرار گاه او چیست ‏ و دنا منز لگاه اوست نه قر ار گاه او » واو بر صورت مسافر بست که رحم مادر بدایت منزل ات ولحد گور نیات و 4 زر سالی وهر ماهی وروزی که‌میگذرد ازعمر او .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

منگرات گر مابه , ن بود 45 عورت از زانو تاثاف دوشیده ندارد » وران در مش قایم تلد بر هیه کرده - تابمالد وشوخ باز کند » بلکه گر دست درزیر ازار بر آن فرا گیردنش‌اید : که سودن بمعیی دیدن بو ۵ : (صورت حیوان بردیواز کرمابه منکر ات واحب‌بود تباه کردن آن‌بابیرون مدن ؛ودیگردست وطاس‌وسطل یلید در ب اندك کردن که ۳ باشد برمذهب شا وهی » وانکار نتوان کرد برمالکی ؛ که بمذهب اوروابود ؛ و اب‌سیار ریختن و ار اف تک دن‌از منکر است ؛ و هت ات یگ هست که در ۷ طهارت گفته‌ايم ۰ فرش ابرشمین ژزمحمر ه و کلاب‌دان سیمین وبرده‌های ا ویخته که‌بر آن صورت رو ۵ اماصورت برفرشو بالش رو بو د» و مجمره‌بر صورت‌حیوأن‌منکر بوداما سماع ررده ور نظاره رنان در مردان جوان تحم وساد بو ۵ 1 خست اردن همه‌واحت اید سس اگر نتواندیبرون ۱ مدن‌واحجب بو د: احمبل حنبل بر ای‌سر مه‌دا: ی‌سیمین که رل بر خاست قیبر ون آ هن س همحنسن گ ر در مبمانی مردی بودکحامه دیسا دارد با ۱ نگشتری درین نشاید 1 تحا نشستن کر که کی همبر حامها بر بشمین‌دارد هم نشاید : که این حراهمست برد کور امت ؛ چنانکه خمر حراماست »ونیز چون خو فرا کند » شره ۲۳ ۳ ۳ ۱ معاملات _ ۳ بعد ۳7 بلوغ 79 0۳3 اما چون ممیز یود ر 1 در ۳۳ ۱ ی بو ۵) ولیکن همانا بدرح4 تحریم نرسد . وا گر درمم‌مانی مسخرهٌ باشد که مردمانر بفحش ودروغ بخنده آورد نشاید نشستن با او . و تقصیل منکرات بسیار است : چون این بدانستی عنکرات مدارس و خان‌گاهیا و محاس حکم ودیو ان سلطان و یر آن بردن قیاس کن و رهم بدانکه ۱/۳ ه 0 9 حق‌است هار زمن جون برسیبیل ءدل بود - وچون از عدل و شفقت خالی بود خلافت ابلیس بود لعنه‌النه -‏ که هیچ سیب فساد عظیم نر از ظلم دالی ثیست . واصل 8 داشتن علم و عمل ات 9 علم ولات دراز است ؛ اماعنوان علمپا نست که والی باید که بداند که اورا بدین‌عالم برای چه‌آورده‌اند» وقرار گاه او چیست ‏ و دنا منز لگاه اوست نه قر ار گاه او » واو بر صورت مسافر بست که رحم مادر بدایت منزل ات ولحد گور نیات و 4 زر سالی وهر ماهی وروزی که‌میگذرد ازعمر او .

Orijinal Metin (FA)

چون‌مر حله‌ایست که بدان‌نزديك‌میشود برد ومنز لگاه فراموش کند بیعقل بو د: وعاقل آن بود که‌در منزلد ناحز بز ادراه‌مشغول نشود » واز دنیا هدر ضرورت وحا<ت قباعت کند » وهرجه بیش از ان بود همه زهر فادل بو ۵ » وبوقت مرگ خواهد که م4 جز این او برخا کستر بود ِ «س هر جرد ۳ بیش کند در دو <سرت بیش دود ژنصیب او <ر بقدر کفایت نیو د 4 وبافی همه‌وزرو و بال ان حهان باشد ودر وفت مر ك حان کندن بروسختتر دود » واين ان وفت بو د که حالال بو ۵ ۰ واگر ازحر ام بو د <ود عذاب وعموت «ر ین سرت بگذارد 1 9 ممکن نسیت از شهوات دنا صبر کردن ال بودع ۰ ولیکن چون ابمان درست بود بدا نکه تدت ۱ بن لذت که روری چندباشد و منخص و شود بود الذات آخرت فقوت خو اهد شد - و 1 ۵ بادشاهی ‌ ی‌نهاوت است که هیچ کدورت ر بدان‌راه مت 4 صبر کردن روزی جرد اسان بو ۵ " همجنانکه کسی‌معشوقی دارد » ِ اگوی سس ساسا هس اس سس اس موس ساسا سس سر سا 2 سس یخرس تست اج تست ریواصت سا وس سس وا )۱ بل ۰ زیادنی و فز ونتر مشود : سغتی آن از سختی سرت تجاوز سکن ,: هت اگر امشب نزديك اوشوی نیز هر گزاورا نبینی وا گر امشب صبر کنی هزارشب او را بو تسلیم کنیم بی‌رقیبو بی نگاه‌بان اگرچه ع#شق بافر اط بو د» صبر اف شب‌برو ۱ سانتثر ومدت دنبا هز اريث اخرت تست ) بلکه ود رم اسست ندارد ‌ ۹ انرا نبایت تیست ) ودرازی اد دررهم تباید ج4 اگر #دبر 5ه هشت آسمان و زمین پر گاورس کنی ‏ وبپرهزار سال مرغی از ان بکدانه برگیرد آن جماه گاورس برسد واز ابد هیحچیز بنرسد را عمر آدمی ‏ ا گر بمثل صد سال بزید . و روی زمان شرقاً وغربا اورا مسلم شود وصافی‌بی‌منادعی 4 آنرا چه در باشد درجنب‌عمر اخرت بی‌نهایت ٍ دس جون هر کسی را از دنیا اندکی مسلم باشد 1 وان نیز شتتر و فا بود » ودر هرچه بودیسیارخسیسان منازع او باشند» چهو اجب کند که پادشاهی‌جاو ید را برین کارخسیس ومنغص بفروشد ؟ این معنی‌باید که‌ژالی وغیروالی بردل خود تقربرمی کند ۳۳ بروی سان‌شود روزی چند صبر کردن از شهوت دنبا دشفقت بردن بررعیت و و داشتن بند گان خدای وخلیفتی 0 بادشاه ار بحای اوردن ۰ جون این بدا سرت ) باید که‌بولایت داشتن مشغول شود 1 چنانکه فرموده‌اند ۵ زد ان وجه که صللاح دنب باشت 4 ۹5 هیچ عبادت و قربت نزد خدای بزر گتر ازولایت با عدل نیست : رسول گوید - علیه - الصلوةوالسلام ‏ : « يك روز ازعمر سلطان عادل فاضلتر ازعبادت شصت‌ساله بردوام »؛ و رسول گفت ‏ علیه الصلوة والسلام -: « سلطان عادل را هر روز عمل شصت صدیق مد در عبادت رفع کننده باسه‌ان بر ند 6 6 و گفت 1 درسترین و نزدیکترین بخدای امام عادلست » ودشمن ترین و معذب‌ترین اآمام جابر ست ‏ و گفت : « بدان خدای که نفس مح<مد بد قدرت اوست که هرروزی والی عادل را جندان عمل رفم کنند که عمل حملهُ رعیت او باشد ؛ وهر نمازی از ان او برفتاد هز ارنماز دیگران فر 3 ِ. چون چنین بود ؛ چه غنیمت بیش از نکه ایزد تعالی کسی را منصب ولایت دهد واو را خلیفه ونایب خود سازد » تا یکساعت او بعمر دیگران بر اید ؟ چون کسی حقّ این )۱( ر سسن : تمام شدان .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

چون‌مر حله‌ایست که بدان‌نزديك‌میشود برد ومنز لگاه فراموش کند بیعقل بو د: وعاقل آن بود که‌در منزلد ناحز بز ادراه‌مشغول نشود » واز دنیا هدر ضرورت وحا<ت قباعت کند » وهرجه بیش از ان بود همه زهر فادل بو ۵ » وبوقت مرگ خواهد که م4 جز این او برخا کستر بود ِ «س هر جرد ۳ بیش کند در دو <سرت بیش دود ژنصیب او <ر بقدر کفایت نیو د 4 وبافی همه‌وزرو و بال ان حهان باشد ودر وفت مر ك حان کندن بروسختتر دود » واين ان وفت بو د که حالال بو ۵ ۰ واگر ازحر ام بو د <ود عذاب وعموت «ر ین سرت بگذارد 1 9 ممکن نسیت از شهوات دنا صبر کردن ال بودع ۰ ولیکن چون ابمان درست بود بدا نکه تدت ۱ بن لذت که روری چندباشد و منخص و شود بود الذات آخرت فقوت خو اهد شد - و 1 ۵ بادشاهی ‌ ی‌نهاوت است که هیچ کدورت ر بدان‌راه مت 4 صبر کردن روزی جرد اسان بو ۵ " همجنانکه کسی‌معشوقی دارد » ِ اگوی سس ساسا هس اس سس اس موس ساسا سس سر سا 2 سس یخرس تست اج تست ریواصت سا وس سس وا )۱ بل ۰ زیادنی و فز ونتر مشود : سغتی آن از سختی سرت تجاوز سکن ,: هت اگر امشب نزديك اوشوی نیز هر گزاورا نبینی وا گر امشب صبر کنی هزارشب او را بو تسلیم کنیم بی‌رقیبو بی نگاه‌بان اگرچه ع#شق بافر اط بو د» صبر اف شب‌برو ۱ سانتثر ومدت دنبا هز اريث اخرت تست ) بلکه ود رم اسست ندارد ‌ ۹ انرا نبایت تیست ) ودرازی اد دررهم تباید ج4 اگر #دبر 5ه هشت آسمان و زمین پر گاورس کنی ‏ وبپرهزار سال مرغی از ان بکدانه برگیرد آن جماه گاورس برسد واز ابد هیحچیز بنرسد را عمر آدمی ‏ ا گر بمثل صد سال بزید . و روی زمان شرقاً وغربا اورا مسلم شود وصافی‌بی‌منادعی 4 آنرا چه در باشد درجنب‌عمر اخرت بی‌نهایت ٍ دس جون هر کسی را از دنیا اندکی مسلم باشد 1 وان نیز شتتر و فا بود » ودر هرچه بودیسیارخسیسان منازع او باشند» چهو اجب کند که پادشاهی‌جاو ید را برین کارخسیس ومنغص بفروشد ؟ این معنی‌باید که‌ژالی وغیروالی بردل خود تقربرمی کند ۳۳ بروی سان‌شود روزی چند صبر کردن از شهوت دنبا دشفقت بردن بررعیت و و داشتن بند گان خدای وخلیفتی 0 بادشاه ار بحای اوردن ۰ جون این بدا سرت ) باید که‌بولایت داشتن مشغول شود 1 چنانکه فرموده‌اند ۵ زد ان وجه که صللاح دنب باشت 4 ۹5 هیچ عبادت و قربت نزد خدای بزر گتر ازولایت با عدل نیست : رسول گوید - علیه - الصلوةوالسلام ‏ : « يك روز ازعمر سلطان عادل فاضلتر ازعبادت شصت‌ساله بردوام »؛ و رسول گفت ‏ علیه الصلوة والسلام -: « سلطان عادل را هر روز عمل شصت صدیق مد در عبادت رفع کننده باسه‌ان بر ند 6 6 و گفت 1 درسترین و نزدیکترین بخدای امام عادلست » ودشمن ترین و معذب‌ترین اآمام جابر ست ‏ و گفت : « بدان خدای که نفس مح<مد بد قدرت اوست که هرروزی والی عادل را جندان عمل رفم کنند که عمل حملهُ رعیت او باشد ؛ وهر نمازی از ان او برفتاد هز ارنماز دیگران فر 3 ِ. چون چنین بود ؛ چه غنیمت بیش از نکه ایزد تعالی کسی را منصب ولایت دهد واو را خلیفه ونایب خود سازد » تا یکساعت او بعمر دیگران بر اید ؟ چون کسی حقّ این )۱( ر سسن : تمام شدان .

Orijinal Metin (FA)

(۲( جانهینی ۳ ۲۳ نشناسد و بظلم وهوا دشپوت راندن مشغول باشد» ِ م بود که مستحق کر 5 واین عدل بدان زر است ید که ده قاعده نگاه دارد : اعد آنکه درواقعهٌ که اوراییش آید تقدیر کند که اورعیت است ودیگری‌والی» او ل و را نسندد هیچ مسلمانر تلد 4 9 ۳1 سندد کش و خیانت کرده باشد درولایت داشتن . روز پدر ۳" رسول - علیه‌السلم - درسایه بود ,چبر ثیل آمد و گفت : «خدای می گوید : تو درسایهٌ وباران تودر آفتاب 4٩‏ بدین‌قدربااوعتاب کردند ) ورسولعلیه السلم گفت :«هر که خواهد که آزدوزخ خلاص یابد و در بیشت قرار گرد "باید که مر أ اورا در یاید بر کلمة لااله الا : و بدانکه هر جه خودرانیسندد هیچ مسلمائرا نسندد» » و گنت «هر که بامدادیرخیزد واورا حزخدای همتی دیگر باشد ؛ نه‌مرد خدایست؛ واگر از کارمسلمانان تیمار داشت ایشان خالی بودازجملة انشان شست :۱ قاوده آ که انتظار ار باب حاحات بردر گاه خودخو ار ندارد و از خطر ۳ دوم کند » وتامسلمانی را حاحتی می‌باید هیچ عبادت نافله مشغول نشوددکه گذار دن حاحات ازهمه نوافل فاضلتر ؛ يك روز عمر عبدا لهز بر کار خلق می گز ارد ۷ وقت‌نماژ پیشین » مانده وضجر شده‌بود ؛ درخانه شد تا یکساعت بر آساید » سراو گفت ۳ جها یمنی که نه دن تا هر ك دررسد و ۳ بردر گاه نو منتظر حاحتی بود و ثومقصر باشی درحق او گفت ای 0 درحال برخاست و ببرون شد ؛ اعد آنکه خویشتن عادت نکند که بشپوات مشغول شود » بدانکه حامة نيك سیم بوشید وطعام خوش خو رد » بلکه درهمه چیزها باید که قناعت نگاه‌دارد ؛ که بی‌قناعت عدل ممکن نشود . عمر خطاب - رضی‌النه عنه سامان را پرسید که : چه میشنوی از احوال من که نراکارهی + گفت + شنیدم که سکبار دونان خورش برخوان می‌نبی » وددییراهر داری 4 یکی روز را ویکی ست را » گفت : حزاین نیز هست؟ گفت _ 4 ) اعد آنکه بناء همه کارها تاتواند بررفق نهد نه بعنف . رسول گفت - صلی له علیه مارم وسلم ِ «والی که بارعبت رفق کند فر دا با اورفق کنند» ۱ ودعا کر دو گنت 5 -۱۱- و اوه ده اه اد دا و و ۵ نا و ۵ ۵ ۵ 5 5 با ۵ ۵ ۱ ۵ ۱۵ ۵ اه ام و سا ما و و ها ها ها با ۵ و ۵ ۵ ۵ و ۵ اه و ۵ ۵ ۵ ۵ ون و و و ما ۵ 0 5 و و با نا هد و 0 و و و «بارخدایاهروالی که‌بارعیت رفق ورزدتو باادرفق کن . وهر که‌عنف کندتوبااوعنف کن» و گفت - «نی‌گوچیزی انیت ولایت» کسی را که بحق آن قبام کند » و ب. دجری است و در کسیر اکه در آن قصیر کند» 4 و هشام بیی عبدالملكث ازخلفابود »ازا بو حازم که‌ازحملهُ علماءی زر بود بر سید چیبست تدبیر نجات درین کار «گفت - آنکه هر دری که بستا نی ازجایی بستانی که‌حلال بود وجابی بنپی که حق بود . گنت - آنکه طافّت دورخ ندارد ربپشت دوستر دارد؛ قاودة آنکه حبدکند تاهمه رعیت ازوخشنود باشند » باموافت شرع بهم؛ر سول پنجم ئ ید - علیها اسلم «بپترین بمه نند که‌شمار دوست دارند وشماایشانر دوست دارید ؛ وترین ند که شما را دشمن دارند و لعنت کنند وشما ایشان-ر لعنت نف ودشمن دار ید» .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

(۲( جانهینی ۳ ۲۳ نشناسد و بظلم وهوا دشپوت راندن مشغول باشد» ِ م بود که مستحق کر 5 واین عدل بدان زر است ید که ده قاعده نگاه دارد : اعد آنکه درواقعهٌ که اوراییش آید تقدیر کند که اورعیت است ودیگری‌والی» او ل و را نسندد هیچ مسلمانر تلد 4 9 ۳1 سندد کش و خیانت کرده باشد درولایت داشتن . روز پدر ۳" رسول - علیه‌السلم - درسایه بود ,چبر ثیل آمد و گفت : «خدای می گوید : تو درسایهٌ وباران تودر آفتاب 4٩‏ بدین‌قدربااوعتاب کردند ) ورسولعلیه السلم گفت :«هر که خواهد که آزدوزخ خلاص یابد و در بیشت قرار گرد "باید که مر أ اورا در یاید بر کلمة لااله الا : و بدانکه هر جه خودرانیسندد هیچ مسلمائرا نسندد» » و گنت «هر که بامدادیرخیزد واورا حزخدای همتی دیگر باشد ؛ نه‌مرد خدایست؛ واگر از کارمسلمانان تیمار داشت ایشان خالی بودازجملة انشان شست :۱ قاوده آ که انتظار ار باب حاحات بردر گاه خودخو ار ندارد و از خطر ۳ دوم کند » وتامسلمانی را حاحتی می‌باید هیچ عبادت نافله مشغول نشوددکه گذار دن حاحات ازهمه نوافل فاضلتر ؛ يك روز عمر عبدا لهز بر کار خلق می گز ارد ۷ وقت‌نماژ پیشین » مانده وضجر شده‌بود ؛ درخانه شد تا یکساعت بر آساید » سراو گفت ۳ جها یمنی که نه دن تا هر ك دررسد و ۳ بردر گاه نو منتظر حاحتی بود و ثومقصر باشی درحق او گفت ای 0 درحال برخاست و ببرون شد ؛ اعد آنکه خویشتن عادت نکند که بشپوات مشغول شود » بدانکه حامة نيك سیم بوشید وطعام خوش خو رد » بلکه درهمه چیزها باید که قناعت نگاه‌دارد ؛ که بی‌قناعت عدل ممکن نشود . عمر خطاب - رضی‌النه عنه سامان را پرسید که : چه میشنوی از احوال من که نراکارهی + گفت + شنیدم که سکبار دونان خورش برخوان می‌نبی » وددییراهر داری 4 یکی روز را ویکی ست را » گفت : حزاین نیز هست؟ گفت _ 4 ) اعد آنکه بناء همه کارها تاتواند بررفق نهد نه بعنف . رسول گفت - صلی له علیه مارم وسلم ِ «والی که بارعبت رفق کند فر دا با اورفق کنند» ۱ ودعا کر دو گنت 5 -۱۱- و اوه ده اه اد دا و و ۵ نا و ۵ ۵ ۵ 5 5 با ۵ ۵ ۱ ۵ ۱۵ ۵ اه ام و سا ما و و ها ها ها با ۵ و ۵ ۵ ۵ و ۵ اه و ۵ ۵ ۵ ۵ ون و و و ما ۵ 0 5 و و با نا هد و 0 و و و «بارخدایاهروالی که‌بارعیت رفق ورزدتو باادرفق کن . وهر که‌عنف کندتوبااوعنف کن» و گفت - «نی‌گوچیزی انیت ولایت» کسی را که بحق آن قبام کند » و ب. دجری است و در کسیر اکه در آن قصیر کند» 4 و هشام بیی عبدالملكث ازخلفابود »ازا بو حازم که‌ازحملهُ علماءی زر بود بر سید چیبست تدبیر نجات درین کار «گفت - آنکه هر دری که بستا نی ازجایی بستانی که‌حلال بود وجابی بنپی که حق بود . گنت - آنکه طافّت دورخ ندارد ربپشت دوستر دارد؛ قاودة آنکه حبدکند تاهمه رعیت ازوخشنود باشند » باموافت شرع بهم؛ر سول پنجم ئ ید - علیها اسلم «بپترین بمه نند که‌شمار دوست دارند وشماایشانر دوست دارید ؛ وترین ند که شما را دشمن دارند و لعنت کنند وشما ایشان-ر لعنت نف ودشمن دار ید» .

Orijinal Metin (FA)

و باید که و بدان‌غر » نشود که :هر که بدورسد بر وتناگو دا پندارد که ازوخشنو د ند که آن هم از بیم بود؛ بلکه باید که‌معتمدانر افر کند تانجسس می‌کنند واحوال او از خلق می‌پرسند : که‌عیب‌خود اززبان مردمان توان‌دانست: . اودة آنکه رضای هیچ کس طلب نکند برخلاف‌شرع :که هر که ازمخالفت‌شرع شم ناخشنود باشد آ ن‌ناخشنو دی‌اورا زیان نخو اهدداشت . عمر خطات گو ید : هرروز که خیزم يك نیمهُخلقازمن ناخشنودباشند » ولابد هر که انصاف ازوی‌بستانند ناخشنو د بود » س هرد راخشنودنتوان کرد و جاهل کسی بود که بر ای رضاء خلق رضای حق فرو نید ۰ معاو یه نبشت بعایشه که : مر اوصیت کن و ند مختصرده ‏ عارشه نبشت که : از رسول شنیدم که ۲ که‌خشنو دی‌خدای جوبد بناخشنودی‌خلق»خدای ازو خشنود شود و خلق را ازو خشدو دگر داند ؛ وهر که‌خشنو دی‌خلق جوید ‏ خدای ناخشنود شود » وخلق را ارو ناخشنود گرداند 5 اعد آنکه بداند که خطرولایت‌داشتن صعب است ‏ و کارخلق خدای‌نيك کردن هفتم عظیم است ؛ و هر که توفیق یابد که بدان قیام نماید سعادتی یافت که وراء آن هیج سعادتی نبود » و اگر صیر کند شقاو ۳7 عافنت که کنو مثل ۱ نبیند ۱ ابی‌عباس گوید ِ رضی النهعنه - :۰ يك روز رسول - صلی لنهعلیه وسلم _ رادیدم که بیامد و حلقه در کعیه بگرفت » و درخازه وهی بودند از فرش تفه کت که : س بمه‌دسلاطین ازور یش باشند مادام کهسه کار می کنند: چون‌ازیشان رحمتخو اوه نت و و و و ۱ نا و با و و و و اج غاب اجه و او و اه وه سر و ی اه وا و و و 8 ان و ها و و 6 که با وا و اه ام و و ماو و و اه و ماه او وا و او هه و رد و وخ ۵ هه و و اد و 5 و ها 8 8 هه و و و ام 9 رچون حک خواهند عدل کنند » و انحه ۱۳ وهر که‌چنین نکند) لعنت خدای و فر ره عتکان وحمله مردمان برو باد » وخدای ازونه فرضه قبول 1 چگونه کاریءظيم بود که شوت هیچ عبادت‌قبول نکنند . و رسول گفت - صلی النهعلیه وسلم -: « هر که میان دو کس حکم کند و ظلم کند» لعنت خدای برظالم باد »» و گفت : « سه کس است که فردا شاه بایشان‌ننگرد: سلطان دروغ زن وپیرزالی و گدای متکبر» .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و باید که و بدان‌غر » نشود که :هر که بدورسد بر وتناگو دا پندارد که ازوخشنو د ند که آن هم از بیم بود؛ بلکه باید که‌معتمدانر افر کند تانجسس می‌کنند واحوال او از خلق می‌پرسند : که‌عیب‌خود اززبان مردمان توان‌دانست: . اودة آنکه رضای هیچ کس طلب نکند برخلاف‌شرع :که هر که ازمخالفت‌شرع شم ناخشنود باشد آ ن‌ناخشنو دی‌اورا زیان نخو اهدداشت . عمر خطات گو ید : هرروز که خیزم يك نیمهُخلقازمن ناخشنودباشند » ولابد هر که انصاف ازوی‌بستانند ناخشنو د بود » س هرد راخشنودنتوان کرد و جاهل کسی بود که بر ای رضاء خلق رضای حق فرو نید ۰ معاو یه نبشت بعایشه که : مر اوصیت کن و ند مختصرده ‏ عارشه نبشت که : از رسول شنیدم که ۲ که‌خشنو دی‌خدای جوبد بناخشنودی‌خلق»خدای ازو خشنود شود و خلق را ازو خشدو دگر داند ؛ وهر که‌خشنو دی‌خلق جوید ‏ خدای ناخشنود شود » وخلق را ارو ناخشنود گرداند 5 اعد آنکه بداند که خطرولایت‌داشتن صعب است ‏ و کارخلق خدای‌نيك کردن هفتم عظیم است ؛ و هر که توفیق یابد که بدان قیام نماید سعادتی یافت که وراء آن هیج سعادتی نبود » و اگر صیر کند شقاو ۳7 عافنت که کنو مثل ۱ نبیند ۱ ابی‌عباس گوید ِ رضی النهعنه - :۰ يك روز رسول - صلی لنهعلیه وسلم _ رادیدم که بیامد و حلقه در کعیه بگرفت » و درخازه وهی بودند از فرش تفه کت که : س بمه‌دسلاطین ازور یش باشند مادام کهسه کار می کنند: چون‌ازیشان رحمتخو اوه نت و و و و ۱ نا و با و و و و اج غاب اجه و او و اه وه سر و ی اه وا و و و 8 ان و ها و و 6 که با وا و اه ام و و ماو و و اه و ماه او وا و او هه و رد و وخ ۵ هه و و اد و 5 و ها 8 8 هه و و و ام 9 رچون حک خواهند عدل کنند » و انحه ۱۳ وهر که‌چنین نکند) لعنت خدای و فر ره عتکان وحمله مردمان برو باد » وخدای ازونه فرضه قبول 1 چگونه کاریءظيم بود که شوت هیچ عبادت‌قبول نکنند . و رسول گفت - صلی النهعلیه وسلم -: « هر که میان دو کس حکم کند و ظلم کند» لعنت خدای برظالم باد »» و گفت : « سه کس است که فردا شاه بایشان‌ننگرد: سلطان دروغ زن وپیرزالی و گدای متکبر» .

Orijinal Metin (FA)

و گفت یاران خودراکه : « زود بودکه حانب مشرق ومغرب فتح اوفتد وملك شما گردد » عاملان آن نواحی در ۳ ش باشند » الاانکه ازحرام ببرهیزد و راه فتوی گبرد وامانت بجای رد 0 و گفت : « هیچ بنده نیست که خدای تعالی بند گان‌خودبده بسپارد واو باایشان‌خیانت کند وشفقت‌و نصحت بای نباورد؛ که نه‌خدای تعالی پشت بدوحر ام کر دا ند ۲ و گفت : «هر آنکس ی که اورا بر مسلمانان ولایت دادند » و ایشانرا ان نوا ندارد که اهل بت خویش را گوجای خویش از دوزخ فرا گیر؛»و گفت « دو کس فردا ازامت من ازشفاعت محروم ماند : یکی سلطان ظالم »و دوم مبتدع که له کنن وز دین تا ارحد بیرون گذرد» و گفت : « عذاب‌صعب‌ترین‌در روزقيامت ساطان‌ظالم راست » ؛ و گفت: « پنج کس‌اند که خدای با ایشان بخشم باشد » اگرخواهد درین جهان خشم خود بربشان براند؛ وا گر نه قرار گاها بشان آ نش بود : یکی امیرقومی که حق‌خویش از یشان بستاندو انصاف اشان از خود بندهد و ظلم از بشان‌باز نداد و دیگر بش رو قو می که‌ایشان او را طاعت دارند و اومیان‌قوی وضعیف ات نا ندارد وسخن تمیل تن ۱و دیگرهردی که زن وفرزند خویش را بطاعت خدای نفرماید و کارهاء دین بریشان نباموزد و باك ندارد که ایذان را طعام ازهرجایی دهد» ودیگرمردی که مزدوری فراگیرد و کار او تمام ۳ ومر د او تمام بندهد ) ودیگر مر دی که در کابین بر زن‌خو د ظلم کنند». و عمر خطات _ ر ضی له عنه- خو است که برجنازه نماز کند» 0 فر اییش شدو مار کرد؛ چو ن‌دفن کر دزد دست: و راو نرادو گفت: بارخدایا 1 عذایش 5 ی‌باشد که‌بتو عاصی شده باشد واگر رحمت کنیمحتاجر حمت‌تواست؛ خنكاتو" ای‌مرد که‌نه‌امیر بودی و نه ۹ و نه کالب ونه عوا ن""ونه < چاه ۲ نگاه ه آزچشم ناپدیدشد؛ عمر ازحد گذشتن . مبالفه کردن. تساوی و برابری . خوشابحال نو. (ع) معرف-کار گزار. (ه تحصیلدار- مأمور مالیات . هر مود تااور اک دند» نبافتنده گفتند: آن‌خضر بود. و و صلی‌النعلیه وسلم-: « وای برامیران» وای برعریفان» وای برامینان ! اینهاکسانی باشند که درقيامت خواهند که بذواب" خویش از آسمان آويخته بودندی وهر گز عمل نگردندی » » وگفت : «هیچ کس را برده ی ندهند که نه روز قیامت او را می آر ند دست ۳3 بر کشیده : ۳ تن کار مر ده باشد رها کنند » وا کر نه غلی‌دیگر درافر ایند». ۳ عمر گفت- رضی‌النه عنه: «وای‌بر داور زمن از فافر ایام روزی که اورا سند) مگر آنکه داد بدهد وحق بگزارد و نوا حکم نکند وحانب خویشان خود نگاه ندار دو به بیمو امیدحک نکند لیکن از کتاب خدای أ بنه ساردو پیش‌چشم‌خود بنپد وبدان حکم میکند»؛ ورسول صلی‌ال‌علیه وسلم -گفت : «روز قیامت والیان را ببارند» ایشانر گویند: شما شبانان گوسفندان‌من بودید ,وخزانه دارانو لایت‌ومملکت زمبن‌بودید» چرا کسی را که‌حدزدید وعقوبت کردید یش‌از آن کردید که من‌فرموده؛ کر نند: بارخد پاازخشم آ نکه‌تر اخلاف کرد نیس گویند: جر اخشم شماا زخشم‌هن بیش بیش باشد ؟ ودیگری را ببارند واورا گویند: > راحد کم‌زدی گوید: بارخدابا مر ابرو رحمت آمده گوید: چر اباید که رحمت‌تویش ازرحمت من باشد ؟ وهر دورا او ۰ هم نرا که افزوده دهم نراکه کاسته ۱ و کوشیاء دورخ بابشان فا کته ‌. حذ رفه گوید- رضی‌اله‌عنه.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و گفت یاران خودراکه : « زود بودکه حانب مشرق ومغرب فتح اوفتد وملك شما گردد » عاملان آن نواحی در ۳ ش باشند » الاانکه ازحرام ببرهیزد و راه فتوی گبرد وامانت بجای رد 0 و گفت : « هیچ بنده نیست که خدای تعالی بند گان‌خودبده بسپارد واو باایشان‌خیانت کند وشفقت‌و نصحت بای نباورد؛ که نه‌خدای تعالی پشت بدوحر ام کر دا ند ۲ و گفت : «هر آنکس ی که اورا بر مسلمانان ولایت دادند » و ایشانرا ان نوا ندارد که اهل بت خویش را گوجای خویش از دوزخ فرا گیر؛»و گفت « دو کس فردا ازامت من ازشفاعت محروم ماند : یکی سلطان ظالم »و دوم مبتدع که له کنن وز دین تا ارحد بیرون گذرد» و گفت : « عذاب‌صعب‌ترین‌در روزقيامت ساطان‌ظالم راست » ؛ و گفت: « پنج کس‌اند که خدای با ایشان بخشم باشد » اگرخواهد درین جهان خشم خود بربشان براند؛ وا گر نه قرار گاها بشان آ نش بود : یکی امیرقومی که حق‌خویش از یشان بستاندو انصاف اشان از خود بندهد و ظلم از بشان‌باز نداد و دیگر بش رو قو می که‌ایشان او را طاعت دارند و اومیان‌قوی وضعیف ات نا ندارد وسخن تمیل تن ۱و دیگرهردی که زن وفرزند خویش را بطاعت خدای نفرماید و کارهاء دین بریشان نباموزد و باك ندارد که ایذان را طعام ازهرجایی دهد» ودیگرمردی که مزدوری فراگیرد و کار او تمام ۳ ومر د او تمام بندهد ) ودیگر مر دی که در کابین بر زن‌خو د ظلم کنند». و عمر خطات _ ر ضی له عنه- خو است که برجنازه نماز کند» 0 فر اییش شدو مار کرد؛ چو ن‌دفن کر دزد دست: و راو نرادو گفت: بارخدایا 1 عذایش 5 ی‌باشد که‌بتو عاصی شده باشد واگر رحمت کنیمحتاجر حمت‌تواست؛ خنكاتو" ای‌مرد که‌نه‌امیر بودی و نه ۹ و نه کالب ونه عوا ن""ونه < چاه ۲ نگاه ه آزچشم ناپدیدشد؛ عمر ازحد گذشتن . مبالفه کردن. تساوی و برابری . خوشابحال نو. (ع) معرف-کار گزار. (ه تحصیلدار- مأمور مالیات . هر مود تااور اک دند» نبافتنده گفتند: آن‌خضر بود. و و صلی‌النعلیه وسلم-: « وای برامیران» وای برعریفان» وای برامینان ! اینهاکسانی باشند که درقيامت خواهند که بذواب" خویش از آسمان آويخته بودندی وهر گز عمل نگردندی » » وگفت : «هیچ کس را برده ی ندهند که نه روز قیامت او را می آر ند دست ۳3 بر کشیده : ۳ تن کار مر ده باشد رها کنند » وا کر نه غلی‌دیگر درافر ایند». ۳ عمر گفت- رضی‌النه عنه: «وای‌بر داور زمن از فافر ایام روزی که اورا سند) مگر آنکه داد بدهد وحق بگزارد و نوا حکم نکند وحانب خویشان خود نگاه ندار دو به بیمو امیدحک نکند لیکن از کتاب خدای أ بنه ساردو پیش‌چشم‌خود بنپد وبدان حکم میکند»؛ ورسول صلی‌ال‌علیه وسلم -گفت : «روز قیامت والیان را ببارند» ایشانر گویند: شما شبانان گوسفندان‌من بودید ,وخزانه دارانو لایت‌ومملکت زمبن‌بودید» چرا کسی را که‌حدزدید وعقوبت کردید یش‌از آن کردید که من‌فرموده؛ کر نند: بارخد پاازخشم آ نکه‌تر اخلاف کرد نیس گویند: جر اخشم شماا زخشم‌هن بیش بیش باشد ؟ ودیگری را ببارند واورا گویند: > راحد کم‌زدی گوید: بارخدابا مر ابرو رحمت آمده گوید: چر اباید که رحمت‌تویش ازرحمت من باشد ؟ وهر دورا او ۰ هم نرا که افزوده دهم نراکه کاسته ۱ و کوشیاء دورخ بابشان فا کته ‌. حذ رفه گوید- رضی‌اله‌عنه.

Orijinal Metin (FA)

: : "من برهیچ دالی یا نگویم» نها نکه ۳ 9 آنکه ند بود آزویر سبدند که چرا؛ گفت زیر که‌از رسول- صلی العلیه ۲ سلم_شنیدم که فردای قیامت همه والمان را ببار ند وهم آنکه ظالم بو ده باشدوهم آنکه عادل بوده باشد» وهمه رایرصر اطبدارنده وصر اطرافرمایند تا ایشانرا بیفشاند» يك‌افشاندن که هر که درحکم جور کرده باشد» پادرفضاء حکومات رشوت ستده باشد» با کوش زیاده فر ايك خصم بای باشد همه بیوفتند 193 هفتاد سال بدورخ فر وشوند تا برار گاه خود رسند. ودرخبرست که : داودییغمبر- علیه! لصلو وا اسلام ی آرفتی» چنانکه کس نیا نستی کهوبست. بیرون مدی‌وزهر کر ادبدی ازسیرتوزیست ومعاش‌ذاو ۵ هی بر سیدی» ک کل‌مویوسط سر دست‌بندی که بردست مقصران بندند. ناشناس . سل ات [۱۳ روزی‌جبر ثیل - علیه‌السلم- برصورت مردی پیش ۷7 داود ازو یز برسید. جواب دادکه: نيك مردی استاگرنه آن بودی که طعام از بیت‌المال میخوردی‌نه‌ازدستر نج خود» او بامحراب شد کر مت ومیگفت: بارخدایا مرا پیشه وحرفتی بیاموز که از دست رنج خود خورم حق‌تعالی حل‌حااله اورا زره گری یاموخت: وعمر خطاب رضی اله‌عنه - بجای عسی خود شب می گردید ۰ تاهر کجا خللی بیند بتداز آن‌مشنو لو تاو کشت:) کر کوسفتنی کر و کنارءفر ات‌بگذر انند وروغن در نمالند » ترسم که در روز فیامت که روز حساست مرا ازآن باز برسند ! و باز آنکه احتباط و عدل او چنین بود که هیچ آدمی بدات نتواند رسید ‏ عیدا لله 3 عمر وعاص گوید: من دعا کرده‌بو دم که خدای تعالی‌درخو اب عمررافرامن نماید» یس از دوازده سال او را بخواب - می مد که چون ی سته ۳ ده ان کر ده‌ب‌اشد و ازاریخو پشتن‌فر اگر فتد گفتم :یاامیرالمء‌ومنین »چون‌یافتی خدایر ا؟ گفت یا عبدالله . چندست که از نزديك شماییامده‌ام ؛گفتم : دوازده سال ؛ گفت : : کنون درحساب بودم و یم آن بود که کارمن تباه شود » اگر نه آن بودی که رحمت او بودی : عمرچنین بود ‏ که درعالم ازاسباب ولایت درءٌ بیش نداشت ! و بزر جمهر (؛) رسولی فرستاد تا بنگرد که این چگونه هردست ر سیرت دی چیست » چون بهد انه رسید گفت : این ملك شما کحاست؟ کفتند مارا ملك‌نیست ؛ ماراامیری است بدرواژه بیرون شد ویرا دید در آفتاب خفته برزمین ودره زیرسر نپاده وعرق از بیشانی وی رفته چنانکه زمین ترشدبود» وان ان حال بدید بردل وی عظیم اثر کرد ی همه ملوك عالم ازوی بی قرارباشند ووی چنان باشد » پس گفت : عدل بکردیلاجرم ایمن بخفتی » وملك ماو ر‌ ۳13 ۰ لاجر #همشه بر سان باشد » و اهی دهم که دین‌حق دین شماست »وا گر نه [ نست که برسولی آمده‌ام درحال‌مسلمان شدمی» وا کنون خود س‌ازین از یم ومسلمان شوم . پس خطرولایت اینست ؛ وعلم‌این‌در ازست ووالی بدان سلامت بابد که‌هميشه بعلماء دی دار نز دی بود» تا راه دین ویرا هی ا مرن . و خطر این کار بروی بازه هی دارند , ۱ ۱ ث_ِ« گر. سا یاعد آنکه تشد باشدهمشه بد‌بداز علماء دین‌دار وحر ص بودبر شندل نصحت هشتم ارشان , وحثر کند همسشه از علماء جر یص بر دنا که ویر عشوه دهند و بروی نا ور بند وخشنودی وی طلب کنند‌تاازان مردارحرام که دردست وست‌چیزی بمکروحیله تست ۱ رد . وعالم ددن دار ۱ ل‌ بود که بوی‌طمع نکندونصاف وی بد هد چنانکه شقیق بلعی بنزديك هر ون‌الر شید شد» گفت : تویی شقیق زاهد ‏ گفت : شدیق همم » آما زاهد نه!

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

: : "من برهیچ دالی یا نگویم» نها نکه ۳ 9 آنکه ند بود آزویر سبدند که چرا؛ گفت زیر که‌از رسول- صلی العلیه ۲ سلم_شنیدم که فردای قیامت همه والمان را ببار ند وهم آنکه ظالم بو ده باشدوهم آنکه عادل بوده باشد» وهمه رایرصر اطبدارنده وصر اطرافرمایند تا ایشانرا بیفشاند» يك‌افشاندن که هر که درحکم جور کرده باشد» پادرفضاء حکومات رشوت ستده باشد» با کوش زیاده فر ايك خصم بای باشد همه بیوفتند 193 هفتاد سال بدورخ فر وشوند تا برار گاه خود رسند. ودرخبرست که : داودییغمبر- علیه! لصلو وا اسلام ی آرفتی» چنانکه کس نیا نستی کهوبست. بیرون مدی‌وزهر کر ادبدی ازسیرتوزیست ومعاش‌ذاو ۵ هی بر سیدی» ک کل‌مویوسط سر دست‌بندی که بردست مقصران بندند. ناشناس . سل ات [۱۳ روزی‌جبر ثیل - علیه‌السلم- برصورت مردی پیش ۷7 داود ازو یز برسید. جواب دادکه: نيك مردی استاگرنه آن بودی که طعام از بیت‌المال میخوردی‌نه‌ازدستر نج خود» او بامحراب شد کر مت ومیگفت: بارخدایا مرا پیشه وحرفتی بیاموز که از دست رنج خود خورم حق‌تعالی حل‌حااله اورا زره گری یاموخت: وعمر خطاب رضی اله‌عنه - بجای عسی خود شب می گردید ۰ تاهر کجا خللی بیند بتداز آن‌مشنو لو تاو کشت:) کر کوسفتنی کر و کنارءفر ات‌بگذر انند وروغن در نمالند » ترسم که در روز فیامت که روز حساست مرا ازآن باز برسند ! و باز آنکه احتباط و عدل او چنین بود که هیچ آدمی بدات نتواند رسید ‏ عیدا لله 3 عمر وعاص گوید: من دعا کرده‌بو دم که خدای تعالی‌درخو اب عمررافرامن نماید» یس از دوازده سال او را بخواب - می مد که چون ی سته ۳ ده ان کر ده‌ب‌اشد و ازاریخو پشتن‌فر اگر فتد گفتم :یاامیرالمء‌ومنین »چون‌یافتی خدایر ا؟ گفت یا عبدالله . چندست که از نزديك شماییامده‌ام ؛گفتم : دوازده سال ؛ گفت : : کنون درحساب بودم و یم آن بود که کارمن تباه شود » اگر نه آن بودی که رحمت او بودی : عمرچنین بود ‏ که درعالم ازاسباب ولایت درءٌ بیش نداشت ! و بزر جمهر (؛) رسولی فرستاد تا بنگرد که این چگونه هردست ر سیرت دی چیست » چون بهد انه رسید گفت : این ملك شما کحاست؟ کفتند مارا ملك‌نیست ؛ ماراامیری است بدرواژه بیرون شد ویرا دید در آفتاب خفته برزمین ودره زیرسر نپاده وعرق از بیشانی وی رفته چنانکه زمین ترشدبود» وان ان حال بدید بردل وی عظیم اثر کرد ی همه ملوك عالم ازوی بی قرارباشند ووی چنان باشد » پس گفت : عدل بکردیلاجرم ایمن بخفتی » وملك ماو ر‌ ۳13 ۰ لاجر #همشه بر سان باشد » و اهی دهم که دین‌حق دین شماست »وا گر نه [ نست که برسولی آمده‌ام درحال‌مسلمان شدمی» وا کنون خود س‌ازین از یم ومسلمان شوم . پس خطرولایت اینست ؛ وعلم‌این‌در ازست ووالی بدان سلامت بابد که‌هميشه بعلماء دی دار نز دی بود» تا راه دین ویرا هی ا مرن . و خطر این کار بروی بازه هی دارند , ۱ ۱ ث_ِ« گر. سا یاعد آنکه تشد باشدهمشه بد‌بداز علماء دین‌دار وحر ص بودبر شندل نصحت هشتم ارشان , وحثر کند همسشه از علماء جر یص بر دنا که ویر عشوه دهند و بروی نا ور بند وخشنودی وی طلب کنند‌تاازان مردارحرام که دردست وست‌چیزی بمکروحیله تست ۱ رد . وعالم ددن دار ۱ ل‌ بود که بوی‌طمع نکندونصاف وی بد هد چنانکه شقیق بلعی بنزديك هر ون‌الر شید شد» گفت : تویی شقیق زاهد ‏ گفت : شدیق همم » آما زاهد نه!

%0
10 Bölüm