Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

) تاآن‌کس نشاط تر شود ویا دیگر ان که غافل بوده‌اند بشنوند؛ و وگو بد : « آندو هگن شده‌ام که‌فالانر ۱ چنین واعٌ اتفاق‌افتاده است » حق‌تعالی کفایت کناد » . ومقصود آن بود که واقعمویرا درگ ران‌بدانند. باشد که‌چون‌حدی تک 0 «خدای‌تعالی ماراتوبه دهاد 3 5 بدانند که وی معصیت ۳ 3 این همفعست بود ؛ لیکر ن چون چدین نبو د قای فا توت و »۳ بو د که خویشتن ببار سابی فر نموده امن و بفیبت ناکر دن نا اف دورشود و وی بحپل خود بندارد که ۶ غیمت نکردهاست: و باشد که که غیبت کندویرا ۱ ند بد : خاموش عسعت مکن ۰« و مدل اآ نراکار ه بو ده هم 1 ۲ هم عتیتی کی ده باشد : که غیبت شذو نده هم درغییت شريك است مگر که بدل کازه باشد . ۱ يك روز ابو بکر و غمر -رض له عنیما - بزم میشد میشدند ؛ يك‌دیگر راگفتند قان‌بسار خسید» 4 سس از رسول - علیه‌السلم ۳ نان‌خورشی خواستند » گفت شمانان " ۳ وب ما اور وا ماو ما و وا و و جوا زاو وا او و و و وا او وا وا وا او اد دا و وا و و وا اد و و وا او و و و و و و وا وا و و و سا و و ها و و و وا اون ماج و و و و و او و وا وا و مخ و و وخ اه ماخ ها او و و و ام و و و چا ها و خر ما وج و و و ها ها ها هم ۱ بخوردید؛ گفتند نمی نیم که‌ماچه خوردرم ۳ ت بل ی گوشت بر ادرخو؛ رش <وردید »هر دور فر ام گر فت‌ مج کت بو ۳2 شنیده بو د , وا گر بدل کاره نماشدو ‏ بجشم‌یا بدست اشارت کند که خاموش ؛ هم‌تقصیر 5 کرده باشد » باید که بجدوصر از بدتااندر حق‌عایب معصر تبود » 1 ازدرخبرست که : ۵ رکه بر ادر هسلماثر غست کند ووی 9 نکند و وی را فرو گذارد حق ماه وی را فرو گذارد انبر وفتی کته حاچتمند. بر و ۰ رفصلب. [ذیبت کر دن بل همچنان سور ام‌است ۳ از ۰ بان ] ,دانکه شت ندال همحنان‌حر در اماست که بز بان » وجنانکه نشاید که تقصان کسي بادب؟ ۳ ؛ نشاید که و راخویش ر و ونیم . وعیبت بدل آن باشد که کمان‌بد برک؛ تک نا ازدی بچشم چیزی بینی بابگوش شنوی‌ايقین دانی رسول-صلی له علیه سس گفت : «<ی تءا ی خو ن‌مسلم‌ان ومالوی و آنکه‌پو ظ گمان بدبر دس حرام کر ده ست » وهر چد دل‌افتد که آن‌نه یقین‌بود ونه ازفول‌دو عدل باشد » شیطان اندردل افگنده‌بود ۱ دحق‌تعالی همی گوبد«ان <ا ۶ کم فاسق با فتبینو) - ازحا 5 م فاسق سخن باور م؟ نید هیچ فاسق‌چون شیطان نیست »وحر ام آن‌بودکه دل خویش رابدان قراردهی » اماخاطری که بی‌اختیار در آید وتو آنرا کاره‌باشی بدان مأخن: ماش #۲ 7 ان علبه دسلم. می ۷ مومن از گمان بدخالی نباشٌد» دلیکن سلامت‌وی از 1 ن‌بود که اند ردل خوش تحقیق نکند وتااحتمال راجای ومحال بودبر دجبی نیکو: نر <مل کند و نمان أ‌ آ که تحقیق کرده 1 رن د که برد وی ۳ آن ثر شود آنکس واندر مراعات وی تصر کردن ۳ د . اماچون بدلو زبانمعامات‌با وی هم بر آن باشد که بو دنشان نست که تحقدق 3 ده‌است ؛ اماا گر ازيك عدل‌بشنود باید که توف کند ودر دغ‌رن ندار دوی‌ر .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

) تاآن‌کس نشاط تر شود ویا دیگر ان که غافل بوده‌اند بشنوند؛ و وگو بد : « آندو هگن شده‌ام که‌فالانر ۱ چنین واعٌ اتفاق‌افتاده است » حق‌تعالی کفایت کناد » . ومقصود آن بود که واقعمویرا درگ ران‌بدانند. باشد که‌چون‌حدی تک 0 «خدای‌تعالی ماراتوبه دهاد 3 5 بدانند که وی معصیت ۳ 3 این همفعست بود ؛ لیکر ن چون چدین نبو د قای فا توت و »۳ بو د که خویشتن ببار سابی فر نموده امن و بفیبت ناکر دن نا اف دورشود و وی بحپل خود بندارد که ۶ غیمت نکردهاست: و باشد که که غیبت کندویرا ۱ ند بد : خاموش عسعت مکن ۰« و مدل اآ نراکار ه بو ده هم 1 ۲ هم عتیتی کی ده باشد : که غیبت شذو نده هم درغییت شريك است مگر که بدل کازه باشد . ۱ يك روز ابو بکر و غمر -رض له عنیما - بزم میشد میشدند ؛ يك‌دیگر راگفتند قان‌بسار خسید» 4 سس از رسول - علیه‌السلم ۳ نان‌خورشی خواستند » گفت شمانان " ۳ وب ما اور وا ماو ما و وا و و جوا زاو وا او و و و وا او وا وا وا او اد دا و وا و و وا اد و و وا او و و و و و و وا وا و و و سا و و ها و و و وا اون ماج و و و و و او و وا وا و مخ و و وخ اه ماخ ها او و و و ام و و و چا ها و خر ما وج و و و ها ها ها هم ۱ بخوردید؛ گفتند نمی نیم که‌ماچه خوردرم ۳ ت بل ی گوشت بر ادرخو؛ رش <وردید »هر دور فر ام گر فت‌ مج کت بو ۳2 شنیده بو د , وا گر بدل کاره نماشدو ‏ بجشم‌یا بدست اشارت کند که خاموش ؛ هم‌تقصیر 5 کرده باشد » باید که بجدوصر از بدتااندر حق‌عایب معصر تبود » 1 ازدرخبرست که : ۵ رکه بر ادر هسلماثر غست کند ووی 9 نکند و وی را فرو گذارد حق ماه وی را فرو گذارد انبر وفتی کته حاچتمند. بر و ۰ رفصلب. [ذیبت کر دن بل همچنان سور ام‌است ۳ از ۰ بان ] ,دانکه شت ندال همحنان‌حر در اماست که بز بان » وجنانکه نشاید که تقصان کسي بادب؟ ۳ ؛ نشاید که و راخویش ر و ونیم . وعیبت بدل آن باشد که کمان‌بد برک؛ تک نا ازدی بچشم چیزی بینی بابگوش شنوی‌ايقین دانی رسول-صلی له علیه سس گفت : «<ی تءا ی خو ن‌مسلم‌ان ومالوی و آنکه‌پو ظ گمان بدبر دس حرام کر ده ست » وهر چد دل‌افتد که آن‌نه یقین‌بود ونه ازفول‌دو عدل باشد » شیطان اندردل افگنده‌بود ۱ دحق‌تعالی همی گوبد«ان <ا ۶ کم فاسق با فتبینو) - ازحا 5 م فاسق سخن باور م؟ نید هیچ فاسق‌چون شیطان نیست »وحر ام آن‌بودکه دل خویش رابدان قراردهی » اماخاطری که بی‌اختیار در آید وتو آنرا کاره‌باشی بدان مأخن: ماش #۲ 7 ان علبه دسلم. می ۷ مومن از گمان بدخالی نباشٌد» دلیکن سلامت‌وی از 1 ن‌بود که اند ردل خوش تحقیق نکند وتااحتمال راجای ومحال بودبر دجبی نیکو: نر <مل کند و نمان أ‌ آ که تحقیق کرده 1 رن د که برد وی ۳ آن ثر شود آنکس واندر مراعات وی تصر کردن ۳ د . اماچون بدلو زبانمعامات‌با وی هم بر آن باشد که بو دنشان نست که تحقدق 3 ده‌است ؛ اماا گر ازيك عدل‌بشنود باید که توف کند ودر دغ‌رن ندار دوی‌ر .

Orijinal Metin (FA)

که کمان بدبردن بدین عدل هم‌ر وانبود دنه ,مر شام ۳ ن گویدحال آنمردبرمن ٍبوشیده بود چونْ <-ال این‌مرد» اکنون‌نیز 17 وشیده‌است» پس‌اگرداند که میان بشان عداوتی‌و حسدی باشدتوقف ارلیتر واگر 1 ان 3 در عم میدا ندجیل بو کش ن‌باید که بود ؛ در گاه که گمان بددر دل‌وي افتاد کی بی ‌< و و ۵۵ ۱ ۵ او و و ۱ 5 0 اس و و و وا ۵ 5 سا وم واه و و ‏ و و و و س ط اس او و سا سا و و و وا و وان او عم و و و و و وا وا هه هو و وا و و وا و و وا وا تا و و اد ات و دا و هو و و آن‌اولیتر بود که بواهک منن نار رب زیادت کندکههیطان راهم دد 2 ۱ آنگهان که رشود << ۷ بمفین 1 سمت عیست کید دلیکن بخلو ث‌ نییعت کند و باز نامه نکند اندر ۱ تصعبت: بلکه اند تصحت‌آندو هگن شود. تاهم بسیب مسلمانی اندوهگن شده‌باشدوهم نضیحت کر ده‌باشد 4 ومزدهر دوبیاید . -فصل اندر ولا ج علمت باهش ماعت. نو دل پیماری است وعلاج آن و اجب‌باشد و ارم آن از دو تک و ِث" اول علاح عمای و آن‌دو جیز است : ت آنکه اندر بن اخبار که اندر یت اد استتامل ک بداند که و نت 5۸5 3 حسنات ازدیوان او ترا ول خو اهنن و د ورسو ل_علیه السلم - هم ی گو؛ بف : «عغییت <تنات بددهر همحنان نیت کند که آ خی هیز م خمك را» . و باشد که وی را خو ؛ ديك خسنات پیشتر نباشد از سیثات»بدین غیت که بکند کفه‌سیآت وی زیادت شود و بدین سیف بدوزخ شود ث_ِِ ۱ آنکه از عینّت خود بندشد " بدا زنکه- 1 # ۳ اندر عبب همچناف معذو رست که وی وا گر هیچ عیب 1 ند خویش‌ر ۱ بدا ند که حمل وی تعیب ب از همه یا تن ی است ۳ پس اگر راست همی گوید هیچ عیب بیش از گوشت ت هردار خوزّدن نیست خویشتن‌بی عیّب را با غیت چراکند وبتکز مشغول شود"و بداندکه اکر وی تقظیر همی 39 در آن فعل هیچ یمه" از تقصیر ی خألی نیت "وجچوان خودا برحد: شزع ز رانست نمتو 3 بو ۵ ۳1 همه اندرصغیره بو و با خود همی . بر لماش ار دتگ را اجه عجب‌دازد: 11 و5 ر در آفرینش وی عب اش بداند که ین‌عیب‌سانع کرده باکت اکه‌آن‌بدستوی نیست‌تاو یر سللاهت ژسث . ۳ : ۶ 7 را ۱ آما ولا جح تفصیلی آنست که نگاء کند که چهوبرابز غیبت‌هه ی‌دارد ۰۵ آ ناو هشت چیز ببر ون نبود : سیب آن بود که از وی خشمت‌اك بود بسبیی » باید: که بداند: که بزای خهم آو ل بت خویشتن رایدو رخ برد که از حمله <مافت بود و از _ سنتیژه" ار ید :۲ ۵ سا خ ‏ اج د ه ه وظ ٩‏ ۹ ۹۰ سس سصسصحسسس ۰ «۰«۰ح«-«««««««««««««ساآ ۳ با خویشتن و باشد . و رسول - علیه ااسلم بت گوایق ۱« هر ک‌ خشمی‌فر و خورد » حق تعالی روز فیامت ویرا بر سر ملا بخواند و گوید : اختیار کن از حوران هت آنحه توانی » سیب ۹ بود که موافقت دیگران طلب کند تا رضاء ابشان حاصل کند؛ و دوم علاج این آنست که بداند که سخط حق تعالی حاصل ۳ دن برضاءعر دمان حماقت وحپل بود » بل‌باید که رضاء <قتعالی بحوید بدانکه با ابشان خشم گیرد و بریشان انکار کند .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

که کمان بدبردن بدین عدل هم‌ر وانبود دنه ,مر شام ۳ ن گویدحال آنمردبرمن ٍبوشیده بود چونْ <-ال این‌مرد» اکنون‌نیز 17 وشیده‌است» پس‌اگرداند که میان بشان عداوتی‌و حسدی باشدتوقف ارلیتر واگر 1 ان 3 در عم میدا ندجیل بو کش ن‌باید که بود ؛ در گاه که گمان بددر دل‌وي افتاد کی بی ‌< و و ۵۵ ۱ ۵ او و و ۱ 5 0 اس و و و وا ۵ 5 سا وم واه و و ‏ و و و و س ط اس او و سا سا و و و وا و وان او عم و و و و و وا وا هه هو و وا و و وا و و وا وا تا و و اد ات و دا و هو و و آن‌اولیتر بود که بواهک منن نار رب زیادت کندکههیطان راهم دد 2 ۱ آنگهان که رشود << ۷ بمفین 1 سمت عیست کید دلیکن بخلو ث‌ نییعت کند و باز نامه نکند اندر ۱ تصعبت: بلکه اند تصحت‌آندو هگن شود. تاهم بسیب مسلمانی اندوهگن شده‌باشدوهم نضیحت کر ده‌باشد 4 ومزدهر دوبیاید . -فصل اندر ولا ج علمت باهش ماعت. نو دل پیماری است وعلاج آن و اجب‌باشد و ارم آن از دو تک و ِث" اول علاح عمای و آن‌دو جیز است : ت آنکه اندر بن اخبار که اندر یت اد استتامل ک بداند که و نت 5۸5 3 حسنات ازدیوان او ترا ول خو اهنن و د ورسو ل_علیه السلم - هم ی گو؛ بف : «عغییت <تنات بددهر همحنان نیت کند که آ خی هیز م خمك را» . و باشد که وی را خو ؛ ديك خسنات پیشتر نباشد از سیثات»بدین غیت که بکند کفه‌سیآت وی زیادت شود و بدین سیف بدوزخ شود ث_ِِ ۱ آنکه از عینّت خود بندشد " بدا زنکه- 1 # ۳ اندر عبب همچناف معذو رست که وی وا گر هیچ عیب 1 ند خویش‌ر ۱ بدا ند که حمل وی تعیب ب از همه یا تن ی است ۳ پس اگر راست همی گوید هیچ عیب بیش از گوشت ت هردار خوزّدن نیست خویشتن‌بی عیّب را با غیت چراکند وبتکز مشغول شود"و بداندکه اکر وی تقظیر همی 39 در آن فعل هیچ یمه" از تقصیر ی خألی نیت "وجچوان خودا برحد: شزع ز رانست نمتو 3 بو ۵ ۳1 همه اندرصغیره بو و با خود همی . بر لماش ار دتگ را اجه عجب‌دازد: 11 و5 ر در آفرینش وی عب اش بداند که ین‌عیب‌سانع کرده باکت اکه‌آن‌بدستوی نیست‌تاو یر سللاهت ژسث . ۳ : ۶ 7 را ۱ آما ولا جح تفصیلی آنست که نگاء کند که چهوبرابز غیبت‌هه ی‌دارد ۰۵ آ ناو هشت چیز ببر ون نبود : سیب آن بود که از وی خشمت‌اك بود بسبیی » باید: که بداند: که بزای خهم آو ل بت خویشتن رایدو رخ برد که از حمله <مافت بود و از _ سنتیژه" ار ید :۲ ۵ سا خ ‏ اج د ه ه وظ ٩‏ ۹ ۹۰ سس سصسصحسسس ۰ «۰«۰ح«-«««««««««««««ساآ ۳ با خویشتن و باشد . و رسول - علیه ااسلم بت گوایق ۱« هر ک‌ خشمی‌فر و خورد » حق تعالی روز فیامت ویرا بر سر ملا بخواند و گوید : اختیار کن از حوران هت آنحه توانی » سیب ۹ بود که موافقت دیگران طلب کند تا رضاء ابشان حاصل کند؛ و دوم علاج این آنست که بداند که سخط حق تعالی حاصل ۳ دن برضاءعر دمان حماقت وحپل بود » بل‌باید که رضاء <قتعالی بحوید بدانکه با ابشان خشم گیرد و بریشان انکار کند .

Orijinal Metin (FA)

آنکه ویرا بجنایتی گرفته باشند وی بادیگران اشارت کند تا خویشتن را سیم خلاس دهد باید که بلاء خشم خدای تعالی که اندر وقت بیقان حاصل - ]1 بد ید عظیم: ور اش که ازوی حذر فبکند : که خلاص خود یگمان است وخشم خدای تعالی بیفین دروقت حاصل 1 بد ) با رد که آن‌از خویشتن دفم ک. و5 ی ری حو لت نگند؛: و باشد که گوید ا؟ ر من‌حراممی‌خور بامال‌سلطان‌فر ات مفلان: 3 وا ن‌حماقت‌بود که بمعصیت و ی‌افتدا تانق کر و ؛ وویرا در کت ای چه‌عذر بود؛ واگ کسی راهمی‌بینی که اندراآ سس همی‌سوزد تواز بس‌وی فراندوی‌وموافقت‌نکنی ۱ اندرهعصیت هو افئت همچنین باشد نتم 1 نکه‌عذر ی‌باطل بو د< 0 دیگر بکنی دغیبت بکنی مب آن‌بر دِ 3 ضن خو اهد که‌خو ورا بساید و نو ۳ ۳ راثر اعتدت کت تابدان چبرم ۳7 و برو ِ ی‌خو بش با پا کی‌خو بش ٩‏ [ رانه‌اید ۱ چذانکه گو, رد : فلان‌چیز کفوم ۱ نکندو فلاناز ر باحذر : ننکند 1 یعنی ! که من‌همی کم »باید که بداند[ نگه عاوّل بودبدین فسق‌وجول و ی‌اعتقاد نگ :دوذصل و نار سار ی‌وی ۰ 1 نکه بیع ل بو د اعتمادوی ج‌فایده دارد؟ بلکهفایده آن‌بو د 5 خودشز 9 نی دبندء عاجزی که‌یدمت ۲ گاهیچ نیست 3 ز بادت کند ۱ : ۱ پبکّ سیب جسد ود : 4 کسر ی راجاهی وع می ومالی بود ومردمان اندر وی اعتفادی. پجم ت یکو دارند 1 بنتواند دید 4 عسی وی جستن کیرد ۳ بت وی بخ کدرده باشد ) و ندا ند که این ستمزه با خو د همی ار بتحقنق :که اندر ین حجران درعذات‌ر نج ۳ مبلکات و<سدبود ؛ میخو اهد که[ ن‌حپان نیز اندر عذاب‌غیبت بو دتااز نعمت‌هر دو حپان‌محروم ماندواین قدر نداند که : هر 1 فسمتوحاهی: نقدیر کرده باشندحدحاسدان آن‌تاه را زیادت کند . ۱ سیب استمزا باشد ویا خندهو بازی که ۳ را فضیحت گر داند » و نداند که خود ششم بنزد حق‌تعالی بشتر فضیحت همی کند انگاه ویر بنزديك مرده‌ان. و اگر اندیشه کنی که روزقيامت وی گناهان خودبر گردن‌تونید وچنانکه خررارانند بدژوخ راند +دانی که تو او لیتر بکه برتوخند‌ندو دانیکه حال کسنکه این‌خواهد بود عافل بود بمازی و حجنده تر داز 3 ‌ سیب ان بو د که بروی کناهی رود اندوهگن شود برای <ق تعالی چنانکه‌عادت ههنم اهل دین است وراست همی گوید در آن اندوه ولکن در حکابت آن ناوی 2 بان وی برود وغاول ماند از که این عمیت است و نداند که ابایس و بر ال 2 : 45 درا ند که و بر ثواب خو اهد بودن بدان اندوه ِ نام وی ۳ ر بان بر اخد ۳ در ۵ آن غیمت آن مزد را حیطه کند . سبیب) ۱ که ویر حجشم ۱ بدیر ای‌حق تعالی از معصیتی که کر ده‌باشد ۰ 8 عجیش آیده ۳۰ در ان عبت با در ۱ ۷ حشم نام ری بگوید ۳ مردمان بدا ند و ۴ ن ثواب ۳ شم حیطه بکند 1 بلکه راید که حجددت خشم و عبت 3 و نام وی باد آنکند ۱ 4 . ۴ بیدا کردن ر توصبتي بعیاتما عذرها بدان‌که غیبت حرام‌است «مچون دردغ ) وجز برای حاجت میاح شود و این شش عر مت : ۱ » ۱ عذر تظلم که پیش قاضی وساطان بکند داین روا باشد ؛ و, اندر تتقر کبس که اول از وی معاونت «می با اما خواهد مظلوم را نقاید که اندر پیش کسیکه‌از وی فایده نخواهد دود ظلم ظالم حکایت کند .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

آنکه ویرا بجنایتی گرفته باشند وی بادیگران اشارت کند تا خویشتن را سیم خلاس دهد باید که بلاء خشم خدای تعالی که اندر وقت بیقان حاصل - ]1 بد ید عظیم: ور اش که ازوی حذر فبکند : که خلاص خود یگمان است وخشم خدای تعالی بیفین دروقت حاصل 1 بد ) با رد که آن‌از خویشتن دفم ک. و5 ی ری حو لت نگند؛: و باشد که گوید ا؟ ر من‌حراممی‌خور بامال‌سلطان‌فر ات مفلان: 3 وا ن‌حماقت‌بود که بمعصیت و ی‌افتدا تانق کر و ؛ وویرا در کت ای چه‌عذر بود؛ واگ کسی راهمی‌بینی که اندراآ سس همی‌سوزد تواز بس‌وی فراندوی‌وموافقت‌نکنی ۱ اندرهعصیت هو افئت همچنین باشد نتم 1 نکه‌عذر ی‌باطل بو د< 0 دیگر بکنی دغیبت بکنی مب آن‌بر دِ 3 ضن خو اهد که‌خو ورا بساید و نو ۳ ۳ راثر اعتدت کت تابدان چبرم ۳7 و برو ِ ی‌خو بش با پا کی‌خو بش ٩‏ [ رانه‌اید ۱ چذانکه گو, رد : فلان‌چیز کفوم ۱ نکندو فلاناز ر باحذر : ننکند 1 یعنی ! که من‌همی کم »باید که بداند[ نگه عاوّل بودبدین فسق‌وجول و ی‌اعتقاد نگ :دوذصل و نار سار ی‌وی ۰ 1 نکه بیع ل بو د اعتمادوی ج‌فایده دارد؟ بلکهفایده آن‌بو د 5 خودشز 9 نی دبندء عاجزی که‌یدمت ۲ گاهیچ نیست 3 ز بادت کند ۱ : ۱ پبکّ سیب جسد ود : 4 کسر ی راجاهی وع می ومالی بود ومردمان اندر وی اعتفادی. پجم ت یکو دارند 1 بنتواند دید 4 عسی وی جستن کیرد ۳ بت وی بخ کدرده باشد ) و ندا ند که این ستمزه با خو د همی ار بتحقنق :که اندر ین حجران درعذات‌ر نج ۳ مبلکات و<سدبود ؛ میخو اهد که[ ن‌حپان نیز اندر عذاب‌غیبت بو دتااز نعمت‌هر دو حپان‌محروم ماندواین قدر نداند که : هر 1 فسمتوحاهی: نقدیر کرده باشندحدحاسدان آن‌تاه را زیادت کند . ۱ سیب استمزا باشد ویا خندهو بازی که ۳ را فضیحت گر داند » و نداند که خود ششم بنزد حق‌تعالی بشتر فضیحت همی کند انگاه ویر بنزديك مرده‌ان. و اگر اندیشه کنی که روزقيامت وی گناهان خودبر گردن‌تونید وچنانکه خررارانند بدژوخ راند +دانی که تو او لیتر بکه برتوخند‌ندو دانیکه حال کسنکه این‌خواهد بود عافل بود بمازی و حجنده تر داز 3 ‌ سیب ان بو د که بروی کناهی رود اندوهگن شود برای <ق تعالی چنانکه‌عادت ههنم اهل دین است وراست همی گوید در آن اندوه ولکن در حکابت آن ناوی 2 بان وی برود وغاول ماند از که این عمیت است و نداند که ابایس و بر ال 2 : 45 درا ند که و بر ثواب خو اهد بودن بدان اندوه ِ نام وی ۳ ر بان بر اخد ۳ در ۵ آن غیمت آن مزد را حیطه کند . سبیب) ۱ که ویر حجشم ۱ بدیر ای‌حق تعالی از معصیتی که کر ده‌باشد ۰ 8 عجیش آیده ۳۰ در ان عبت با در ۱ ۷ حشم نام ری بگوید ۳ مردمان بدا ند و ۴ ن ثواب ۳ شم حیطه بکند 1 بلکه راید که حجددت خشم و عبت 3 و نام وی باد آنکند ۱ 4 . ۴ بیدا کردن ر توصبتي بعیاتما عذرها بدان‌که غیبت حرام‌است «مچون دردغ ) وجز برای حاجت میاح شود و این شش عر مت : ۱ » ۱ عذر تظلم که پیش قاضی وساطان بکند داین روا باشد ؛ و, اندر تتقر کبس که اول از وی معاونت «می با اما خواهد مظلوم را نقاید که اندر پیش کسیکه‌از وی فایده نخواهد دود ظلم ظالم حکایت کند .

Orijinal Metin (FA)

۳ آندر بش آبن سیر ان ظ م ححاج حکایت کرد ۰ وی گفت حسق تعالی انصاف حجاح از ۳ و ویر عییت بت همچنان بستا اند که انصاف ه ردمان از حجاج . عذر ۱ آ رکه حایی 7 همی بیند فر اکس ی بگویدکه فادر بود که خست کن و دو ۲ ازآن بازدارد . مر - رضی انهعنه_ , بر طاحه با عثمان بگذشت وسلام کرد 4 - ۵ حوأب نداد با بو بگر صدیق -رضی لهعنه_ که کر د تاویرا اندران من وت »ین راعست نداشتند . عذر فتوی برسیدن . که گوید : ذن یا پدر با فلانکس چنین هت امد ورین سیم با من» و اولیتر آن بودکه گوید چه‌گوبی‌اگر کسی‌چنین کند ؛ ولیکن‌اکر نام بر د رخصت است ‏ چه باشد که هفتی را اندران واقعه چون بعینه بداند خاطر فر از ار . هند فرا زسول_علیه السلام گفت که : بوسفیان مردی بخیل است کفابت من و فرز ندان تمام ندهد مک ر چیزی : ر گرم ۳ علم وی روا باشد ؟ گفت : جندانکه کذایت باشد بر گیر » وظلم بر فرزندان وبخیلی بگفتن غیبت بود» ول کر ن بء‌ذرفتوی روا داشت رسول - صلی ال علیه و سلم وذر 1 که خو اهد که ازشر وی حذر کنند چون 5 ی کههبتدع بودبا درد باشد و چپارء بروی اعتماد خواهد کِ د‌ 7 زنی بخواهد خواست بابنده خواهدخرید وداند که 5 رعمب‌ژی تگویداً ۳ ربان خو اهدداشت ب 1 ن عیب بکفتن اولیتر : که پنهان داشتن غش باشد درشفقت بردن بر مسلمانان و 0 ۳9 روا بود که ظین کنق انتر ۳ 4 وهمجنین کسی‌که‌با وی مشورت کنند . ورسولصلی‌اله علیه وسلم-گفته ات : اندر فاسق آ نجه‌هست بکویید تامردمان حذر کنند » . واین آ جا دنت است که بیم آفت بود ‏ اما یعذریر وا مود گفتن . و گفته‌اند اندرحق گنز غیمت نبود ؛ ان ظالم را 0 راو گنه ی که فسق آشکارا کند ‏ واين ازانست کیاینة فو ۳ شمان نداز ند واز 1 نر ن«ور اشو ند که کسی #۹ وذر . آنکه کم معررف بود بنامی که آن نام عیب بود » چون : اعمش )1( و ۳ اعرج (" "او غبر آن» که . چون,هعررف شده باشد از آن ر حور نود ارلیت 017 بائد که ناعی و و ناشنا را بصیر و چشم پوشیده 9 ۲ مانند این بت عوذر 1 که فق اهر 9 : جون مخنث و خر ابانی و ۳ که از حور عیب شش 9 ذ کر ایشان روا باشد . )۱( مز ؟ 1 ی است که در ستی و نادرستی کواهان ر۱ یش تاضی آشکار سازو . . کسی که دید چشوش کم است و آب از چشمش مير پزد انگگ. . بدانکه کفار ت غیمت بدان باشد که توبه کند دبشیمانی خورد تااز مطلماحق- تعالی بیرو نآ بد. رسول - علیه‌السلم_هي گو بد: «هر کرا مظامتی‌است‌اندر عرص بااندر مال‌بحلی باید خواست بیش از نکه‌روزی بد که نه عرص‌بودو نه‌مالو نه دنیاسودی‌دارد جز آنکه حسنات وی ان همی‌دهنده وا گر نبود سیثات وی بروی نبنده». عا بشه رضی‌الهعنها- زنی را گفت که : دراز زبان‌است»رسول_علیه‌السلمگفت: غیبتی کردی از وی بحای‌خواه. اندر خبرست که هر که کسی را غیست کند بابد که اورا از خدایتعالی اس زش خواهد» و گر دهی بنداشتند که‌ازین خبر این کفایت بودو بحلی نبایدخو است این خطاباشدبدلیل دیگرچیزها؛ امااستغفار آ نجابود که ویزنده نبود- باید که‌استغفار کند از بپروی و بحا ۳19 بود که بتواضع وبه بشیمانی پیش‌وی‌شود و گویدکه : خطا کردم ودرو غ گفتم عفو کن» اگرنکند بروی ثنا کند» دمراعات همی‌باید کرد تادل وی خوش شود و بحل کند»!

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳ آندر بش آبن سیر ان ظ م ححاج حکایت کرد ۰ وی گفت حسق تعالی انصاف حجاح از ۳ و ویر عییت بت همچنان بستا اند که انصاف ه ردمان از حجاج . عذر ۱ آ رکه حایی 7 همی بیند فر اکس ی بگویدکه فادر بود که خست کن و دو ۲ ازآن بازدارد . مر - رضی انهعنه_ , بر طاحه با عثمان بگذشت وسلام کرد 4 - ۵ حوأب نداد با بو بگر صدیق -رضی لهعنه_ که کر د تاویرا اندران من وت »ین راعست نداشتند . عذر فتوی برسیدن . که گوید : ذن یا پدر با فلانکس چنین هت امد ورین سیم با من» و اولیتر آن بودکه گوید چه‌گوبی‌اگر کسی‌چنین کند ؛ ولیکن‌اکر نام بر د رخصت است ‏ چه باشد که هفتی را اندران واقعه چون بعینه بداند خاطر فر از ار . هند فرا زسول_علیه السلام گفت که : بوسفیان مردی بخیل است کفابت من و فرز ندان تمام ندهد مک ر چیزی : ر گرم ۳ علم وی روا باشد ؟ گفت : جندانکه کذایت باشد بر گیر » وظلم بر فرزندان وبخیلی بگفتن غیبت بود» ول کر ن بء‌ذرفتوی روا داشت رسول - صلی ال علیه و سلم وذر 1 که خو اهد که ازشر وی حذر کنند چون 5 ی کههبتدع بودبا درد باشد و چپارء بروی اعتماد خواهد کِ د‌ 7 زنی بخواهد خواست بابنده خواهدخرید وداند که 5 رعمب‌ژی تگویداً ۳ ربان خو اهدداشت ب 1 ن عیب بکفتن اولیتر : که پنهان داشتن غش باشد درشفقت بردن بر مسلمانان و 0 ۳9 روا بود که ظین کنق انتر ۳ 4 وهمجنین کسی‌که‌با وی مشورت کنند . ورسولصلی‌اله علیه وسلم-گفته ات : اندر فاسق آ نجه‌هست بکویید تامردمان حذر کنند » . واین آ جا دنت است که بیم آفت بود ‏ اما یعذریر وا مود گفتن . و گفته‌اند اندرحق گنز غیمت نبود ؛ ان ظالم را 0 راو گنه ی که فسق آشکارا کند ‏ واين ازانست کیاینة فو ۳ شمان نداز ند واز 1 نر ن«ور اشو ند که کسی #۹ وذر . آنکه کم معررف بود بنامی که آن نام عیب بود » چون : اعمش )1( و ۳ اعرج (" "او غبر آن» که . چون,هعررف شده باشد از آن ر حور نود ارلیت 017 بائد که ناعی و و ناشنا را بصیر و چشم پوشیده 9 ۲ مانند این بت عوذر 1 که فق اهر 9 : جون مخنث و خر ابانی و ۳ که از حور عیب شش 9 ذ کر ایشان روا باشد . )۱( مز ؟ 1 ی است که در ستی و نادرستی کواهان ر۱ یش تاضی آشکار سازو . . کسی که دید چشوش کم است و آب از چشمش مير پزد انگگ. . بدانکه کفار ت غیمت بدان باشد که توبه کند دبشیمانی خورد تااز مطلماحق- تعالی بیرو نآ بد. رسول - علیه‌السلم_هي گو بد: «هر کرا مظامتی‌است‌اندر عرص بااندر مال‌بحلی باید خواست بیش از نکه‌روزی بد که نه عرص‌بودو نه‌مالو نه دنیاسودی‌دارد جز آنکه حسنات وی ان همی‌دهنده وا گر نبود سیثات وی بروی نبنده». عا بشه رضی‌الهعنها- زنی را گفت که : دراز زبان‌است»رسول_علیه‌السلمگفت: غیبتی کردی از وی بحای‌خواه. اندر خبرست که هر که کسی را غیست کند بابد که اورا از خدایتعالی اس زش خواهد» و گر دهی بنداشتند که‌ازین خبر این کفایت بودو بحلی نبایدخو است این خطاباشدبدلیل دیگرچیزها؛ امااستغفار آ نجابود که ویزنده نبود- باید که‌استغفار کند از بپروی و بحا ۳19 بود که بتواضع وبه بشیمانی پیش‌وی‌شود و گویدکه : خطا کردم ودرو غ گفتم عفو کن» اگرنکند بروی ثنا کند» دمراعات همی‌باید کرد تادل وی خوش شود و بحل کند»!

Orijinal Metin (FA)

گرنکند حق‌وی است»ولیکن این مراعات را از جمله‌حسنات نویسند و باشد که بعوض اندر قيامت فراوی دهند» اما او لیتر آن بود که عفو کنند . و بعضی ازساف بوده‌اند که تخل گرا ده‌اند و گفته‌اند که اندر دبوان ماهیج‌حسنت به‌از بن ات و لب؟ ن در ست نست که عفو کردن حسنتی است فاضلتر ازآن ؛ <سن بصری رای؟ ی‌غیبت کرد» طبقی خرما نز دوی فرستاد و گفت شنبدم که توعبادت خویش بمدیه بمن فرستادی» من‌نیز خواستم ۱ تم تامکافات آن بکنم ومعذور دار که نتو نستم مکافات نمام کردن . دک هیآ وفت ۳ بود گه بگوید که چه کر ده‌ام : که ازمجپول بیزاز شدن درست نبود. (فت سیز رهم سین چیدن ونمامی بود خی تال هم کون _ «هماز مشاء بنمیم "» ومی‌گوید : «ویل لکل‌همزة لزق( » و میگوید « حما لا لحط ی » و بدین همه نمامی میگ ند . و رسول و ای بر کسی که عیب‌جولئی کند و بسفن‌چینی براءافتد ۰ دای برهرمیبجوی طمنژننده . هیزم کش (بر ایافروختن آ تش). ی اه و واه دا او و دا و او و و و و 0 ۵۵5 05۵ 5 ان با ها ان ۵ ۵ ۵ با 5 ۵ ۵ 5 ۵ ۵ 8 ۵ ۵ ۵ با ها اس ها اد اب ها اب ها ها ار ها ها ها ها با و و سا و او و و و و و وه و و و و صلی ال علیه وسلم 5 همی گوید که : 2 نمام در بپشت نشود» و گفت 9 خبردهم شما را که بترین ها تسه گفت: کسانی که میان شما نمامی کنند وتخلیط کنند و مردمر بر همز نند»» و گفت: «چون حق تعالیبپشت را بیافر بد گفت سخن گو گفت: نمث بت است کسیکه بمن رسد حق تعالی گفت: بعزت و جلالمن که هت سا را بتوراه‌نبود خمر خواره وزنا کننده که‌بران بایستد - و نمام‌ودیوتوعو آنومخنثوفاطع رحمو آنکه گویدباخدای‌تعا! یعد کردم که‌نکنم ونکند». ودرخبرست که: در بنی اسر اثبل فحطی اقتاد؛ هو سی_علیه لسلم-: باستستقاشد بارآن نیام‌د»وحی ۹1 او سی -علیه ! لسام که:هن :من ۱ هت شما کی احابت ک: م که اندر میان شما نمامی 0۳ بار خدایا مرا معلوم کن تااورا ۱0 نمام را دشمن دارم خودنمامی کد ,م۹ بس هو سی علیه السلم-فرمود تاهمه از نمامی توبه کردند وباران امد». یکی‌حکیمی راطلب 1 د وهفتصد فر سنگک برفت تااژوی بر سید که أ ن‌چست که ازسنگ سخت ر است» و ان چیست که زا فر اخ‌تر ست؛ و آن چیست که از رمین گ ان‌ترست و آن تختییت که از زمپریر سرد ترست و آن چست که از آتش گر متر است و آن‌چست که ازدربانو انگر ترست» و آن‌چیست که از یتیم خو ار ترست! تا تیب نا از زمان گر انترست وحق از آ سمان فراخ ترست. و دل درویش فانع ازدربا تو انگر ترست) وحسد از اتش‌ گر نرست» وحاحت برخو «شاو ندان که وذا ول ارف پرسردترست. ودل کلفر ۳ ست و نمام که سخن‌وی ننیوشند ازیتیم خوارترست. -فصل. دربر ابر نمامچه‌باید کرد بدانکه نسامی نههمه آن بو د که سخن یکی بادیگر ی نکن بد ) بلکه هر که کاری آ شکار کند که کسی از ان رنجور شود وی نمام است : خواه بسخن گیرو خواه بفعل وخواه بچیزی دیگر؛ وخواه بقول آ شکارا کند با باشارت یا بنوشتن » بلکه‌پردة آن چیزبرگرفتن که کسی از آن‌ر نجورشود نشاید » مگر آ نکه کسی خیانت کرده‌باشد اندرمال و بان » روا باشد آ شکار ۱ 1 دن » وهمحنین هرچه اندران زبان‌مسلمانان خواهد بود .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گرنکند حق‌وی است»ولیکن این مراعات را از جمله‌حسنات نویسند و باشد که بعوض اندر قيامت فراوی دهند» اما او لیتر آن بود که عفو کنند . و بعضی ازساف بوده‌اند که تخل گرا ده‌اند و گفته‌اند که اندر دبوان ماهیج‌حسنت به‌از بن ات و لب؟ ن در ست نست که عفو کردن حسنتی است فاضلتر ازآن ؛ <سن بصری رای؟ ی‌غیبت کرد» طبقی خرما نز دوی فرستاد و گفت شنبدم که توعبادت خویش بمدیه بمن فرستادی» من‌نیز خواستم ۱ تم تامکافات آن بکنم ومعذور دار که نتو نستم مکافات نمام کردن . دک هیآ وفت ۳ بود گه بگوید که چه کر ده‌ام : که ازمجپول بیزاز شدن درست نبود. (فت سیز رهم سین چیدن ونمامی بود خی تال هم کون _ «هماز مشاء بنمیم "» ومی‌گوید : «ویل لکل‌همزة لزق( » و میگوید « حما لا لحط ی » و بدین همه نمامی میگ ند . و رسول و ای بر کسی که عیب‌جولئی کند و بسفن‌چینی براءافتد ۰ دای برهرمیبجوی طمنژننده . هیزم کش (بر ایافروختن آ تش). ی اه و واه دا او و دا و او و و و و 0 ۵۵5 05۵ 5 ان با ها ان ۵ ۵ ۵ با 5 ۵ ۵ 5 ۵ ۵ 8 ۵ ۵ ۵ با ها اس ها اد اب ها اب ها ها ار ها ها ها ها با و و سا و او و و و و و وه و و و و صلی ال علیه وسلم 5 همی گوید که : 2 نمام در بپشت نشود» و گفت 9 خبردهم شما را که بترین ها تسه گفت: کسانی که میان شما نمامی کنند وتخلیط کنند و مردمر بر همز نند»» و گفت: «چون حق تعالیبپشت را بیافر بد گفت سخن گو گفت: نمث بت است کسیکه بمن رسد حق تعالی گفت: بعزت و جلالمن که هت سا را بتوراه‌نبود خمر خواره وزنا کننده که‌بران بایستد - و نمام‌ودیوتوعو آنومخنثوفاطع رحمو آنکه گویدباخدای‌تعا! یعد کردم که‌نکنم ونکند». ودرخبرست که: در بنی اسر اثبل فحطی اقتاد؛ هو سی_علیه لسلم-: باستستقاشد بارآن نیام‌د»وحی ۹1 او سی -علیه ! لسام که:هن :من ۱ هت شما کی احابت ک: م که اندر میان شما نمامی 0۳ بار خدایا مرا معلوم کن تااورا ۱0 نمام را دشمن دارم خودنمامی کد ,م۹ بس هو سی علیه السلم-فرمود تاهمه از نمامی توبه کردند وباران امد». یکی‌حکیمی راطلب 1 د وهفتصد فر سنگک برفت تااژوی بر سید که أ ن‌چست که ازسنگ سخت ر است» و ان چیست که زا فر اخ‌تر ست؛ و آن چیست که از رمین گ ان‌ترست و آن تختییت که از زمپریر سرد ترست و آن چست که از آتش گر متر است و آن‌چست که ازدربانو انگر ترست» و آن‌چیست که از یتیم خو ار ترست! تا تیب نا از زمان گر انترست وحق از آ سمان فراخ ترست. و دل درویش فانع ازدربا تو انگر ترست) وحسد از اتش‌ گر نرست» وحاحت برخو «شاو ندان که وذا ول ارف پرسردترست. ودل کلفر ۳ ست و نمام که سخن‌وی ننیوشند ازیتیم خوارترست. -فصل. دربر ابر نمامچه‌باید کرد بدانکه نسامی نههمه آن بو د که سخن یکی بادیگر ی نکن بد ) بلکه هر که کاری آ شکار کند که کسی از ان رنجور شود وی نمام است : خواه بسخن گیرو خواه بفعل وخواه بچیزی دیگر؛ وخواه بقول آ شکارا کند با باشارت یا بنوشتن » بلکه‌پردة آن چیزبرگرفتن که کسی از آن‌ر نجورشود نشاید » مگر آ نکه کسی خیانت کرده‌باشد اندرمال و بان » روا باشد آ شکار ۱ 1 دن » وهمحنین هرچه اندران زبان‌مسلمانان خواهد بود .

Orijinal Metin (FA)

۱ شا بر دا رد۰۱ صسصسس«سصصصصصصصصصصصسصپپپپپپپآسسسصسصسصسصصصسصسدصدصسدسس««-«۰-ب۰-تب۰««۰««۰«۰«۰«۰«۰«تِ»ِ««««»»»««««۱۱۱۰««۰«۰ ۳3 ت۳۳ و هر که باوی ی سخنی نقل کند که فلانکس و۳ جر ین گفت ۳ با چنین مسا اندرحق تو » یامانند این » شش چیزویرا بجای باید آورد : اول ۱ آنکه باور ندارد : که نماع خود فاسق است ۰ دحق تعالی گفته است که فول فاسق مشنوید ؛ دوم_آنکه وبرا نصیحت کند واز آن‌گناه نبی کند ؛ سوم _آنکه یرا دشمن گیرد برای حق تعالی »که دشمنی نمام واجب است ؛ حپار 1 _آنکه بدان کس گمان بد ثبر د : که گمان بد جر ام است ؛ وتجو آنکه تسس نکند :أد رس 9 بداند : که حق تعالی ور ده‌است؛ صشم ۳ نکه‌خودراازا ان نمسندد که‌دبگریر اننسندد و از نمامی وی ه 2 را حکایت نکند وبروی ببوشد » واين هرشش واجب است . یکی اندرپیش عمرعبد لعزیز نمامی کرد گفت: نگاه کنيم ۰ اگر دروغ است‌از اهل ۳ 5 : « ان‌جاء کم‌فاسق بنیاء » و ای ۳ از اهل 1 نافی که « هماز مشاء بنمیم » وا گر خواهی که‌توبه کنی‌عفو کنیم» گفت:تو به کردم‌یاامیر الموهنین یکی فر حکیمی گفت که : فان ۳ تراچنین گفته است » گفت بزبار ت آمدیو سر خیانت کردی بر ادری را اندر دل من ناخوش کردی » و دل فارغ من مشغول کر دی وخودرابه نزديك من فاسق ومتمم کردی . سلیمان بیءبدالملك یکی راگفت : تومر جبز ی گفتة 0 گفت : نی ؛ گفت : عدل «عتمدیحکایت کر د» رز هر ی نشسته بود » گفت با امیرالمومنن » نما عدل نباشد ؛ هر که سخن کسی بتو آورد سخن تونیز بدیگران برد از وی حذرباید کرد و بحقیعت ویرا دشمن بابدداشت که فعل وی همغیبت است ژهم عذر وخانت است و همعل وحسدست وهم نفاقو تخلیط است وفرشتن » و این‌همه ازخیانت است . ۱ ۱ و گفته‌اند : نمام وغماز نست که راست اذهمه کس نیکو بود مگر از وی و موی ان ا لز بیر ۳ بد ۵5 : نرديك ماپذیرفتن غمز ۲ ازشمز شر ست که سعایت(" دلالت است وقبول اجازت‌است . ورسول علیه‌السل_گفت: « غمازحاال‌زاده‌نیست» . وبدانکه شر مخلط ونمام عظیم است»و بود که بسبب‌ایشان خونهار بخته‌شود:یکی غلامیمیفروخت» سخن‌چینی ۰ تیغ . هه سس جایتحا شب باه ر کن‌سوم وت تا ی ات ی وچ سس تا ماد ناماس سره کفت اندروی هیچ عیبی نیست الا نمامی وتخلیط 14 نکس بخرید وگفت ۳7 ی غلام فرازن گفت که این خواجه ترادوست‌نداردو کنیز کی خواهد خرید؛ا کنون‌چون بخسید استره" بر گیرو اززیرحلق‌وی موی باز کن تا من‌ترا جادویی آموزم تا عاشق تو گر دد ؛ و باخو احه گفت : این دزن بر کسی‌عاشق‌است‌ونر ا بخواهد کشت توخویشتن را خفته ساز تا ببینی » مرد خویشتن خفته‌ساخت: زن‌همی آمد واستره در ۹ فته تا دست فراکرد ومحاسن وی بر گرفت » مردشك نکرد که دیرا بخواهد کشت مرد برحست وزنر دحفت ۰ خویشاو ندان زن بیامدند ومر درا بکشتند , وخویشان مرد بیامذند نك کردند و بسیارخونپا ربخته شد . آفت چهار دهم درو ی کردن است مان ( ۴ دسمن چنانکه پیش هر کس‌سخن چنان‌گویدکه‌ویر! خوش آید . و باشد که سخن‌این بازآن نقل‌کند وسخن آن‌باز این‌فرا هریکی نماید که من دوست‌دار توام » وایرن از نمامی پترست . رسول گفت - علیه السلی - : «هرکرا اندرین جپان دوروی باشد در آن جهان دو زبان آنشین باشد» و گفت ‏ صا ی ال علیه وسلم : : "بدترین بند گان نزد . خدلی تعالمی دو روی است » . بس بدانکه هر که با دو دشمن مخالطت دارد » ناید.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ شا بر دا رد۰۱ صسصسس«سصصصصصصصصصصصسصپپپپپپپآسسسصسصسصسصصصسصسدصدصسدسس««-«۰-ب۰-تب۰««۰««۰«۰«۰«۰«۰«تِ»ِ««««»»»««««۱۱۱۰««۰«۰ ۳3 ت۳۳ و هر که باوی ی سخنی نقل کند که فلانکس و۳ جر ین گفت ۳ با چنین مسا اندرحق تو » یامانند این » شش چیزویرا بجای باید آورد : اول ۱ آنکه باور ندارد : که نماع خود فاسق است ۰ دحق تعالی گفته است که فول فاسق مشنوید ؛ دوم_آنکه وبرا نصیحت کند واز آن‌گناه نبی کند ؛ سوم _آنکه یرا دشمن گیرد برای حق تعالی »که دشمنی نمام واجب است ؛ حپار 1 _آنکه بدان کس گمان بد ثبر د : که گمان بد جر ام است ؛ وتجو آنکه تسس نکند :أد رس 9 بداند : که حق تعالی ور ده‌است؛ صشم ۳ نکه‌خودراازا ان نمسندد که‌دبگریر اننسندد و از نمامی وی ه 2 را حکایت نکند وبروی ببوشد » واين هرشش واجب است . یکی اندرپیش عمرعبد لعزیز نمامی کرد گفت: نگاه کنيم ۰ اگر دروغ است‌از اهل ۳ 5 : « ان‌جاء کم‌فاسق بنیاء » و ای ۳ از اهل 1 نافی که « هماز مشاء بنمیم » وا گر خواهی که‌توبه کنی‌عفو کنیم» گفت:تو به کردم‌یاامیر الموهنین یکی فر حکیمی گفت که : فان ۳ تراچنین گفته است » گفت بزبار ت آمدیو سر خیانت کردی بر ادری را اندر دل من ناخوش کردی » و دل فارغ من مشغول کر دی وخودرابه نزديك من فاسق ومتمم کردی . سلیمان بیءبدالملك یکی راگفت : تومر جبز ی گفتة 0 گفت : نی ؛ گفت : عدل «عتمدیحکایت کر د» رز هر ی نشسته بود » گفت با امیرالمومنن » نما عدل نباشد ؛ هر که سخن کسی بتو آورد سخن تونیز بدیگران برد از وی حذرباید کرد و بحقیعت ویرا دشمن بابدداشت که فعل وی همغیبت است ژهم عذر وخانت است و همعل وحسدست وهم نفاقو تخلیط است وفرشتن » و این‌همه ازخیانت است . ۱ ۱ و گفته‌اند : نمام وغماز نست که راست اذهمه کس نیکو بود مگر از وی و موی ان ا لز بیر ۳ بد ۵5 : نرديك ماپذیرفتن غمز ۲ ازشمز شر ست که سعایت(" دلالت است وقبول اجازت‌است . ورسول علیه‌السل_گفت: « غمازحاال‌زاده‌نیست» . وبدانکه شر مخلط ونمام عظیم است»و بود که بسبب‌ایشان خونهار بخته‌شود:یکی غلامیمیفروخت» سخن‌چینی ۰ تیغ . هه سس جایتحا شب باه ر کن‌سوم وت تا ی ات ی وچ سس تا ماد ناماس سره کفت اندروی هیچ عیبی نیست الا نمامی وتخلیط 14 نکس بخرید وگفت ۳7 ی غلام فرازن گفت که این خواجه ترادوست‌نداردو کنیز کی خواهد خرید؛ا کنون‌چون بخسید استره" بر گیرو اززیرحلق‌وی موی باز کن تا من‌ترا جادویی آموزم تا عاشق تو گر دد ؛ و باخو احه گفت : این دزن بر کسی‌عاشق‌است‌ونر ا بخواهد کشت توخویشتن را خفته ساز تا ببینی » مرد خویشتن خفته‌ساخت: زن‌همی آمد واستره در ۹ فته تا دست فراکرد ومحاسن وی بر گرفت » مردشك نکرد که دیرا بخواهد کشت مرد برحست وزنر دحفت ۰ خویشاو ندان زن بیامدند ومر درا بکشتند , وخویشان مرد بیامذند نك کردند و بسیارخونپا ربخته شد . آفت چهار دهم درو ی کردن است مان ( ۴ دسمن چنانکه پیش هر کس‌سخن چنان‌گویدکه‌ویر! خوش آید . و باشد که سخن‌این بازآن نقل‌کند وسخن آن‌باز این‌فرا هریکی نماید که من دوست‌دار توام » وایرن از نمامی پترست . رسول گفت - علیه السلی - : «هرکرا اندرین جپان دوروی باشد در آن جهان دو زبان آنشین باشد» و گفت ‏ صا ی ال علیه وسلم : : "بدترین بند گان نزد . خدلی تعالمی دو روی است » . بس بدانکه هر که با دو دشمن مخالطت دارد » ناید.

Orijinal Metin (FA)

که هرچه می‌شنود یا خاموش همی باشد یاا نحه‌حق و ۳ پیش آنکس یاس وی تاهنافق نباشد » وسخن هر یکی آن دیگر راحکات نکندو باهر کت ننماید کهمن یاورتوام . ان عمر را رضی اله عنه - گفتند 4-5 : مادر نزديك امیران شویم‌سخن‌ها "جنان بگویم که یرون آییم نگوییم » گفت : مااین را نفاق شمردیمی آندر عرد رسول- یالب ۱ وهر کرا ضرورتی نباشده نزديك سلاطین‌شودو آ نگه سیخ ی گوید دریش ایا که باژ مس نگوید ها باشد ودوروی» وچون ضرورتی باشد اندرین رخصت بود . ۱ ی ۰ 9ب اد سر و ار در و و و و و را ادا دا ار و 0 سدو دن هر دمان وفعالی "کر دن اسی ۱ واندروی‌شش آفت است : چپارا ندر گوبنده و شنو نده که عمدوح‌بود 0 اما آفت مادحيکی آن باشد که زیادت گوید ودودع زن گردد : اندراترست که «ه رکه اندرمدح مردمان‌افر اط کند ِ__ دیرازبانی دراز باشد جنا نکه‌اندر مین‌هی‌کشد وبای‌بردی همی نبدژهه ۳ ی ! ۱ دو آنکه باشد که اندروی نفاق‌بود وبمدح فرا نماید که ترادوست دارم و باشد که ندارد . ۱ سو ۲ آنکه باشد 45 چیزی گوبد که تحقیق ندا ند چنانکه بارسا دپرهیز کارد بر علم است ومثل این . یکیه مردی رامدح گفت ۰ رسولعلیهالسلم گفت بو پحلی (" گردن وی بزدی» پس گفت : اگر لابدست ومدح کسی خواهی گفت . گو بندارم که چنین است و برخدای کس راتز کیت 9 نکنم ۱ ان وی‌بر خدایست اگرهمی بنداردو راست‌همی گوید ۱ ار ۳( آ که ی باشد که ممدو ۳ ظلم بو دو بسحن2 ی‌شاد شو دو زشا ید که ظالم‌ر ۱ شاد گردانی ؛ ورسول - علیه لسلم گفت : هچون‌فاسق رامدح گویند حق‌تعالی خشم گیرد 7 آنکس اماممدو جر ۱ ازدووجه زبان‌دارد : ۳ آ نکه عجبی وتکبری‌دروی بدید أ بد: عمر - رضی النه عنه نشسته‌بودبا دره » جارود مردی‌بود » آنیا فرود آمد یکی گفت این مپترر ایعه ۳ جون‌ شذست عمر-رضی الهعنه - وی‌رادره‌بزد گفت : باامبرالمومنین این‌چیست + گفت ؛ نشنیدی که این مر دج4 گفت ؟ ۶مر گفت : بر سیدم که چبر ی[ ندردل و افتد, آن‌عجب خواستم تم که در نو بشکنم و #۹ آ که چو بل و صالا حبر وی نا گویند کامل شوداندرهستقیل و گو بد: من‌خو دبکمالر سمدم؛»و از بن بود دور مش‌رسو [ تا ‌اله‌علیهو سلم- - ملاح کر دزد ) گفت؛ 1 کسی که برای پول‌دیگرانرابستاید شگرفیدن - لفزیدن وای برتو کسی‌را بیا کی باد کر دن - بزرك قمیله ز بیعه 2 ۳1 دن‌وی بزدی» ۳۹ بشنود نیز فلاح‌ن‌کند. ورسو ل_علیه السلم- گفت: ۳3 ۳۹ با کاردی مر نود کم شودپتر از آن‌بودکه اندرروی وی‌تذا گوید» . و رداد بح اسلیم گوید هر که مدح بشنود شیطان اندرپیش وی‌آید ووی‌رااز جای‌بر گرد ؛ ولیکن مهن خویشتن شناس بودو تواضم کند ۱ اماا گرجای این‌شش آفت نباشد مدح کردن نیکوبود»ورسول- صلی‌النه‌علیه‌وسلم برصحاپه ثثا گفته است گفت : «یا عمر » اگر مرابخلق نفرستاد ندی‌ترا فرستادندی» و گفت : گرایمان‌جملهعالم باایمان ابو بکر مقابله کنند » ایمان‌وی زیادتآید» وامثال این: که دانست که ایشانرا زیانی‌ندارد . وامائنا گفتن برخویشتن مذموم‌است وزشت بودوحق‌تعالی نبی کر ده‌استو گفته است : 28 تز کوا سکم " اماا گر کسی مقتدا بود وحال خویش تعر یف کند 5 ابشان توفیق قدون 0" یایند رواآبود چنانکه رسول- صلی ان علبه و سلم کر « اناسید ولد آدم ولافخر(» یعنی که بدین سیادت‌فخر نکنم »که بدان‌فخر کنم که مرااین داد 4 وبرای ۱ آ نت ناهمه‌متابعت‌وی کنند . و سف یال گفت. داجعلنی علی <زائن‌الارضش انی حفرظ عایم (؛)» .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

که هرچه می‌شنود یا خاموش همی باشد یاا نحه‌حق و ۳ پیش آنکس یاس وی تاهنافق نباشد » وسخن هر یکی آن دیگر راحکات نکندو باهر کت ننماید کهمن یاورتوام . ان عمر را رضی اله عنه - گفتند 4-5 : مادر نزديك امیران شویم‌سخن‌ها "جنان بگویم که یرون آییم نگوییم » گفت : مااین را نفاق شمردیمی آندر عرد رسول- یالب ۱ وهر کرا ضرورتی نباشده نزديك سلاطین‌شودو آ نگه سیخ ی گوید دریش ایا که باژ مس نگوید ها باشد ودوروی» وچون ضرورتی باشد اندرین رخصت بود . ۱ ی ۰ 9ب اد سر و ار در و و و و و را ادا دا ار و 0 سدو دن هر دمان وفعالی "کر دن اسی ۱ واندروی‌شش آفت است : چپارا ندر گوبنده و شنو نده که عمدوح‌بود 0 اما آفت مادحيکی آن باشد که زیادت گوید ودودع زن گردد : اندراترست که «ه رکه اندرمدح مردمان‌افر اط کند ِ__ دیرازبانی دراز باشد جنا نکه‌اندر مین‌هی‌کشد وبای‌بردی همی نبدژهه ۳ ی ! ۱ دو آنکه باشد که اندروی نفاق‌بود وبمدح فرا نماید که ترادوست دارم و باشد که ندارد . ۱ سو ۲ آنکه باشد 45 چیزی گوبد که تحقیق ندا ند چنانکه بارسا دپرهیز کارد بر علم است ومثل این . یکیه مردی رامدح گفت ۰ رسولعلیهالسلم گفت بو پحلی (" گردن وی بزدی» پس گفت : اگر لابدست ومدح کسی خواهی گفت . گو بندارم که چنین است و برخدای کس راتز کیت 9 نکنم ۱ ان وی‌بر خدایست اگرهمی بنداردو راست‌همی گوید ۱ ار ۳( آ که ی باشد که ممدو ۳ ظلم بو دو بسحن2 ی‌شاد شو دو زشا ید که ظالم‌ر ۱ شاد گردانی ؛ ورسول - علیه لسلم گفت : هچون‌فاسق رامدح گویند حق‌تعالی خشم گیرد 7 آنکس اماممدو جر ۱ ازدووجه زبان‌دارد : ۳ آ نکه عجبی وتکبری‌دروی بدید أ بد: عمر - رضی النه عنه نشسته‌بودبا دره » جارود مردی‌بود » آنیا فرود آمد یکی گفت این مپترر ایعه ۳ جون‌ شذست عمر-رضی الهعنه - وی‌رادره‌بزد گفت : باامبرالمومنین این‌چیست + گفت ؛ نشنیدی که این مر دج4 گفت ؟ ۶مر گفت : بر سیدم که چبر ی[ ندردل و افتد, آن‌عجب خواستم تم که در نو بشکنم و #۹ آ که چو بل و صالا حبر وی نا گویند کامل شوداندرهستقیل و گو بد: من‌خو دبکمالر سمدم؛»و از بن بود دور مش‌رسو [ تا ‌اله‌علیهو سلم- - ملاح کر دزد ) گفت؛ 1 کسی که برای پول‌دیگرانرابستاید شگرفیدن - لفزیدن وای برتو کسی‌را بیا کی باد کر دن - بزرك قمیله ز بیعه 2 ۳1 دن‌وی بزدی» ۳۹ بشنود نیز فلاح‌ن‌کند. ورسو ل_علیه السلم- گفت: ۳3 ۳۹ با کاردی مر نود کم شودپتر از آن‌بودکه اندرروی وی‌تذا گوید» . و رداد بح اسلیم گوید هر که مدح بشنود شیطان اندرپیش وی‌آید ووی‌رااز جای‌بر گرد ؛ ولیکن مهن خویشتن شناس بودو تواضم کند ۱ اماا گرجای این‌شش آفت نباشد مدح کردن نیکوبود»ورسول- صلی‌النه‌علیه‌وسلم برصحاپه ثثا گفته است گفت : «یا عمر » اگر مرابخلق نفرستاد ندی‌ترا فرستادندی» و گفت : گرایمان‌جملهعالم باایمان ابو بکر مقابله کنند » ایمان‌وی زیادتآید» وامثال این: که دانست که ایشانرا زیانی‌ندارد . وامائنا گفتن برخویشتن مذموم‌است وزشت بودوحق‌تعالی نبی کر ده‌استو گفته است : 28 تز کوا سکم " اماا گر کسی مقتدا بود وحال خویش تعر یف کند 5 ابشان توفیق قدون 0" یایند رواآبود چنانکه رسول- صلی ان علبه و سلم کر « اناسید ولد آدم ولافخر(» یعنی که بدین سیادت‌فخر نکنم »که بدان‌فخر کنم که مرااین داد 4 وبرای ۱ آ نت ناهمه‌متابعت‌وی کنند . و سف یال گفت. داجعلنی علی <زائن‌الارضش انی حفرظ عایم (؛)» .

Orijinal Metin (FA)

فصل بر 924 ح حوه ی ها لازم آست چون ین ۱ مدح کنند باید که از عجب و از کبر <-ذر کند وازخطر خاتمت بیندیشد » که آن هیچ کس نداند ‏ وهر که از دورخ نر هد سگکت وخواز وی‌فاضلتر و هیچ کس این نداند که رسته است » وباید که باز اندیشد که اگر مادح حملهٌ اسر از وی بدا ند مدح وی ۱ بد : بشکر مشغول باش دکهحق تعالی باطن وی‌بروی‌بیوشید» وباید که کر اهیت اظبار کند چون :دا وی گوید » وبدل نیز کاره باشد . یکی را از یز رگان تنا گفتند » گفت : بار خدا با ایشان همی نمی‌دانند وتو همی‌دانی ؛ ودیگری را مدح گفتند » گفت: بار خدایا این مرد بمن تقرب همی کند بجیزی که دشمن‌داری » ترا گواه گرفتم که بتو تفرب می‌کنم بدشمنی وی . و علی -را خودرا بپاکی‌نستایید بیروی کردن من خواجة زادگان آدمم وبدین فخر نمیکنم - 63 خدا با مر بر کنجم‌ایزمین مسلط فر فا که من نگپیان دا ناگی هستم ۰ -۰۲- رضی العنه_ ثنا گفتدد » گفت : بارپ مر گر بدانجه هی دنک از ثثاء من بدانحه همی‌ندانند »ومر را ترا نکن ۰ که ابشان‌همی بندارند ویکی علی -رارضی ر النه عنف دوشن تداشت بروی‌ثنا گفت بشاق , کشت من کمتراز آنم که‌بر ریان داریو بیشتر آن که بدل داری . اصل چهار م [ندر شم و حجعل و سل و ولا ج ن‌ بدانکه خشم چون غالب بود صفتی مذموم است » واصل دیاز آتش است که رخم وی بردل بو کش آن با شیظان است جنانکه گفت : «+خلقتفی می نار و خلقته می‌طین 7" ۲ » ور ش حر کنست و آرام زا؟ رفتن و کار 5 -ل سکینت و ارام است » وهر کرا خشم بر وی غالیست نسب‌وی با شیطان ظاهرتر از انست که با آدم واز آن بودکه ای عمر رسول راگفت علیه‌السل_ که : آن‌چه چیزست که‌مرااز خدای تعالی دورکند ؛ گت : آ نکه خشمناك شوی ؛ رسول را علیهالسلم گفت مرا کاری فرما مختصر و امیدوان گفت : خش م کین مشو » هر چند برسید همین ورسول گفت : علیه لسلم خشم ایمانر همحنان تباه کند که 1 انگیین را ». و عیسی با ی - علیپم (سالام_ گفت: و مشو گفت نتو انم که من خشمگان نشو گت : مال جمع مکن ات : این توا نم . و بدا نکه جون خالی شدل از خشم ممکن ن نست ‏ فرو خوردن خشم مهم است» قالال تعالی « و الکاظمین الغیظ والعافینعیالناس » تا گفت بر کسانی که خشم‌فرو خورند » ورسول. علیه السلم- گفت : «هر که‌خشم فرو گیرد حق تعالی عذاب خودازو فرو گرد وهر گهازحجنتعاا ی‌عذرخو اهد بیذیر ده وهر کهز بان: نگاه دار د< حق‌تعالی‌عورت بر وی ببوشد» 1 صلی ان علیه‌وسلم_« هر که خشم نتوآند راند وفروخوره ایزد سبحانه وتعالی روز قيامت دلوی از رضاء خود بر کند » » و گنت : «دورخ‌رادری ارت و۸ هیحکس بدان در اندر نشود الا کت که خشم خود بر خلاف شرع براند > و گت : 2 3 حرعه که بنده فر و خورد نزد حق تعالی دوستر از حجرعه خشم نیست» مرا ازآتش آفریدی و او دا ازکل قر آن قصهٌ آ فرینش ]دم و گفتار شیطان در برابرفرمان و وج کی ۳ ۱0۳ لاد دا دا ۰٩۹۴۰۰‏ ۰ س«س«۰۰»۰-بد-ب-<-»<-«س««_«س_«ح«ث«ث«ث«ث«ث«(«ث«ح(«ث«ح«ث«ث«ث«ث«(«ساسا سب و هیچ بندة آن فرو نجورد الاکه حق تعالی دل وی بایمان بر کند . » و اصیل عباض و سفیان وری وجمعی‌ازین طایفه رحتاگ علیوم احمعین- اتفاق کر دهءاند که : هیچ کار نمست‌فاضلتر ازحلم در وقت خشم وصیر بوقت‌راندن‌انتقام.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

فصل بر 924 ح حوه ی ها لازم آست چون ین ۱ مدح کنند باید که از عجب و از کبر <-ذر کند وازخطر خاتمت بیندیشد » که آن هیچ کس نداند ‏ وهر که از دورخ نر هد سگکت وخواز وی‌فاضلتر و هیچ کس این نداند که رسته است » وباید که باز اندیشد که اگر مادح حملهٌ اسر از وی بدا ند مدح وی ۱ بد : بشکر مشغول باش دکهحق تعالی باطن وی‌بروی‌بیوشید» وباید که کر اهیت اظبار کند چون :دا وی گوید » وبدل نیز کاره باشد . یکی را از یز رگان تنا گفتند » گفت : بار خدا با ایشان همی نمی‌دانند وتو همی‌دانی ؛ ودیگری را مدح گفتند » گفت: بار خدایا این مرد بمن تقرب همی کند بجیزی که دشمن‌داری » ترا گواه گرفتم که بتو تفرب می‌کنم بدشمنی وی . و علی -را خودرا بپاکی‌نستایید بیروی کردن من خواجة زادگان آدمم وبدین فخر نمیکنم - 63 خدا با مر بر کنجم‌ایزمین مسلط فر فا که من نگپیان دا ناگی هستم ۰ -۰۲- رضی العنه_ ثنا گفتدد » گفت : بارپ مر گر بدانجه هی دنک از ثثاء من بدانحه همی‌ندانند »ومر را ترا نکن ۰ که ابشان‌همی بندارند ویکی علی -رارضی ر النه عنف دوشن تداشت بروی‌ثنا گفت بشاق , کشت من کمتراز آنم که‌بر ریان داریو بیشتر آن که بدل داری . اصل چهار م [ندر شم و حجعل و سل و ولا ج ن‌ بدانکه خشم چون غالب بود صفتی مذموم است » واصل دیاز آتش است که رخم وی بردل بو کش آن با شیظان است جنانکه گفت : «+خلقتفی می نار و خلقته می‌طین 7" ۲ » ور ش حر کنست و آرام زا؟ رفتن و کار 5 -ل سکینت و ارام است » وهر کرا خشم بر وی غالیست نسب‌وی با شیطان ظاهرتر از انست که با آدم واز آن بودکه ای عمر رسول راگفت علیه‌السل_ که : آن‌چه چیزست که‌مرااز خدای تعالی دورکند ؛ گت : آ نکه خشمناك شوی ؛ رسول را علیهالسلم گفت مرا کاری فرما مختصر و امیدوان گفت : خش م کین مشو » هر چند برسید همین ورسول گفت : علیه لسلم خشم ایمانر همحنان تباه کند که 1 انگیین را ». و عیسی با ی - علیپم (سالام_ گفت: و مشو گفت نتو انم که من خشمگان نشو گت : مال جمع مکن ات : این توا نم . و بدا نکه جون خالی شدل از خشم ممکن ن نست ‏ فرو خوردن خشم مهم است» قالال تعالی « و الکاظمین الغیظ والعافینعیالناس » تا گفت بر کسانی که خشم‌فرو خورند » ورسول. علیه السلم- گفت : «هر که‌خشم فرو گیرد حق تعالی عذاب خودازو فرو گرد وهر گهازحجنتعاا ی‌عذرخو اهد بیذیر ده وهر کهز بان: نگاه دار د< حق‌تعالی‌عورت بر وی ببوشد» 1 صلی ان علیه‌وسلم_« هر که خشم نتوآند راند وفروخوره ایزد سبحانه وتعالی روز قيامت دلوی از رضاء خود بر کند » » و گنت : «دورخ‌رادری ارت و۸ هیحکس بدان در اندر نشود الا کت که خشم خود بر خلاف شرع براند > و گت : 2 3 حرعه که بنده فر و خورد نزد حق تعالی دوستر از حجرعه خشم نیست» مرا ازآتش آفریدی و او دا ازکل قر آن قصهٌ آ فرینش ]دم و گفتار شیطان در برابرفرمان و وج کی ۳ ۱0۳ لاد دا دا ۰٩۹۴۰۰‏ ۰ س«س«۰۰»۰-بد-ب-<-»<-«س««_«س_«ح«ث«ث«ث«ث«ث«(«ث«ح(«ث«ح«ث«ث«ث«ث«(«ساسا سب و هیچ بندة آن فرو نجورد الاکه حق تعالی دل وی بایمان بر کند . » و اصیل عباض و سفیان وری وجمعی‌ازین طایفه رحتاگ علیوم احمعین- اتفاق کر دهءاند که : هیچ کار نمست‌فاضلتر ازحلم در وقت خشم وصیر بوقت‌راندن‌انتقام.

Orijinal Metin (FA)

و نی با عمر عیدالهز یز -ر حمةالنهعلیه دفوتشت کرت وی سرآندر یش انگندو گنت: خواستی که مرا بخشم آوری و شیطان مرا بتگیر وسلطنت از جای بر گیرد تا امروز من باتو خشمی رانم تا فردا تو مکافات آن هن‌برانی ! این‌نبود هر گز :وخاموش‌بود یکی ار انییا ‏ صلوات ال علیوم اجمعین - گفت : کیست که از من در پذیرد و کفالت کند که خشمگن نشود » وس مرگ من که بمیرم خلیفت من باشده و اندر بپشت با من برابر باشد ؛یکیگفت : من کفالت کردموپذیرفتم دیگر باره بگفت او گفت پذیرفتم وویرا ذو الکفل نام کردند بدین سبب که این کفالت بکرد ۱ فص هم بح سم هر گر از بان ۲ رده یا ود نک حشم اندر آدمی آ ۱ فربده‌اند ۳ سالاح وی باشدتا چه و بر ربان دارد َ« سم از وی باز دارد از خود جنانکه شپوت افریده‌اند تا الت دی باشد تا هرچه‌مر درا سودمندست بخویشتن کشد ‏ ودیرا ازین هردو چاره نیست و لیکن چون بافر اط بود زبان کار باشد » ومثْل تشی بود که بردل‌زند ودود بر دماغر ود و جایگاه عل وآندشه ر تاريك کند تا فردا ورحه صواب نسند : جون دودی که أندر غاری افتدو تار يكث شود که فر هیچ جای‌نتو اند دید » واين سخت مذموم بود »واز این گفته‌اند که : خشم‌غول عقلست : و باشد که این خشم صعیف ۷" دود » واين نمر مذموم بود که میت برحجرعو حمیت بردین با کفار از خشم خبرد 4 وخدای‌سحانه وتعالی رسول را صلی النه علبه و سلم- گفت: « جاهدالغار و اغلظ علیهم وصحابه را رضی‌الله عنهم- ثنا گفت و گنت : « اشداء علی‌الکفار ( ۲ واين همه نتیجهٌ خشم بود » پس‌بایدکه قوت خشم زه بافر اط بود و نه ضعرف » بلکه معتدل بود و باشارت عقل ودین بود . و گروهی , بدا شتز ی که مقصودازریاضت اصل‌خشم بیرون بردنست ,وین خطاست )۱ درمقا پل ی افراط 1 بکوش , با کافر ان و بر [ نپا درشتی وسختی کن . کسانی هستند که پر کفار سغت گیر ند . ( قر آن در وصف مومنان ) ۷۳ که خشم سلاح است وازوی چاره ثیست ؛ اصل خشم ۱ باطل شدن تا آدهی ۷ باشد همکن نیست » چنانکه باطل شدن اصل شپوت ممکن نیست ‏ لیکن روا باشد که اندر بش کارها و بعضی‌اوقات پوشیده شوداصلا چنانکه پندارند که خشم نیستگشت» ونفصیل این آنست که خشم ازچیزی خبزد که بدان‌حاحت باشد که کسی‌قصد آن 5 تا برد آما بحه حاحت نبود مثلا کسی را سگی‌باشد که‌از آن هستغنی است اک کته ویر بز ند یا بکشد روا باشد که خشمگین نشود؛ اما قوت‌ومسکن وحامه وئن‌درستی ومثل این» حاجت بدین هر گز منقطعنشود ۰ پس کسی که وبراجراحت کنندتاسلامت وی فوت شود » با خنته شود و حامه ووّوت وی بستانند لابد خشم تونداز ایک ؛ٍلکن هر کرا حاجت بیش بود خشم بیشتر بود دوی بیچاره‌تر ودرمانده تر بود چون کسی بمنع آن مشغول شود خشم از آن خبز د و هرچند بحاحت محتاج نر ببازستدن آن خشم زیادتر . که آزادی اندربی‌حاجتی است "هر چند حاحت بیشتر ین کر دیکتر وممکن باشد که بریاضت خویشتن را چنان سازد که حاجت وی با قدرضرورت‌افندو حاجت جاء ومال بسیار وزيادتپاه دنیا از پیش وی برخیزد» ولاجرم خشم که نب آن حاحت است برخیزد .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و نی با عمر عیدالهز یز -ر حمةالنهعلیه دفوتشت کرت وی سرآندر یش انگندو گنت: خواستی که مرا بخشم آوری و شیطان مرا بتگیر وسلطنت از جای بر گیرد تا امروز من باتو خشمی رانم تا فردا تو مکافات آن هن‌برانی ! این‌نبود هر گز :وخاموش‌بود یکی ار انییا ‏ صلوات ال علیوم اجمعین - گفت : کیست که از من در پذیرد و کفالت کند که خشمگن نشود » وس مرگ من که بمیرم خلیفت من باشده و اندر بپشت با من برابر باشد ؛یکیگفت : من کفالت کردموپذیرفتم دیگر باره بگفت او گفت پذیرفتم وویرا ذو الکفل نام کردند بدین سبب که این کفالت بکرد ۱ فص هم بح سم هر گر از بان ۲ رده یا ود نک حشم اندر آدمی آ ۱ فربده‌اند ۳ سالاح وی باشدتا چه و بر ربان دارد َ« سم از وی باز دارد از خود جنانکه شپوت افریده‌اند تا الت دی باشد تا هرچه‌مر درا سودمندست بخویشتن کشد ‏ ودیرا ازین هردو چاره نیست و لیکن چون بافر اط بود زبان کار باشد » ومثْل تشی بود که بردل‌زند ودود بر دماغر ود و جایگاه عل وآندشه ر تاريك کند تا فردا ورحه صواب نسند : جون دودی که أندر غاری افتدو تار يكث شود که فر هیچ جای‌نتو اند دید » واين سخت مذموم بود »واز این گفته‌اند که : خشم‌غول عقلست : و باشد که این خشم صعیف ۷" دود » واين نمر مذموم بود که میت برحجرعو حمیت بردین با کفار از خشم خبرد 4 وخدای‌سحانه وتعالی رسول را صلی النه علبه و سلم- گفت: « جاهدالغار و اغلظ علیهم وصحابه را رضی‌الله عنهم- ثنا گفت و گنت : « اشداء علی‌الکفار ( ۲ واين همه نتیجهٌ خشم بود » پس‌بایدکه قوت خشم زه بافر اط بود و نه ضعرف » بلکه معتدل بود و باشارت عقل ودین بود . و گروهی , بدا شتز ی که مقصودازریاضت اصل‌خشم بیرون بردنست ,وین خطاست )۱ درمقا پل ی افراط 1 بکوش , با کافر ان و بر [ نپا درشتی وسختی کن . کسانی هستند که پر کفار سغت گیر ند . ( قر آن در وصف مومنان ) ۷۳ که خشم سلاح است وازوی چاره ثیست ؛ اصل خشم ۱ باطل شدن تا آدهی ۷ باشد همکن نیست » چنانکه باطل شدن اصل شپوت ممکن نیست ‏ لیکن روا باشد که اندر بش کارها و بعضی‌اوقات پوشیده شوداصلا چنانکه پندارند که خشم نیستگشت» ونفصیل این آنست که خشم ازچیزی خبزد که بدان‌حاحت باشد که کسی‌قصد آن 5 تا برد آما بحه حاحت نبود مثلا کسی را سگی‌باشد که‌از آن هستغنی است اک کته ویر بز ند یا بکشد روا باشد که خشمگین نشود؛ اما قوت‌ومسکن وحامه وئن‌درستی ومثل این» حاجت بدین هر گز منقطعنشود ۰ پس کسی که وبراجراحت کنندتاسلامت وی فوت شود » با خنته شود و حامه ووّوت وی بستانند لابد خشم تونداز ایک ؛ٍلکن هر کرا حاجت بیش بود خشم بیشتر بود دوی بیچاره‌تر ودرمانده تر بود چون کسی بمنع آن مشغول شود خشم از آن خبز د و هرچند بحاحت محتاج نر ببازستدن آن خشم زیادتر . که آزادی اندربی‌حاجتی است "هر چند حاحت بیشتر ین کر دیکتر وممکن باشد که بریاضت خویشتن را چنان سازد که حاجت وی با قدرضرورت‌افندو حاجت جاء ومال بسیار وزيادتپاه دنیا از پیش وی برخیزد» ولاجرم خشم که نب آن حاحت است برخیزد .

Orijinal Metin (FA)

و تفاوت‌میان خاق اندرین بسیارست که بیشتر خشماا ز سیب زیادت مال وحاه بو د » و گر کت کار های خسیس 1 چون نرد وشطر نجو کر ثر بازی ومتل ۱ نا گر کی ور بد نيك نبازد یا شراب بسیار نخورد فلان خشمگان شود ,وشك نیست که هر چه از ابر جنس است برباضت از وی بتوان رسترن_ » لیکن آنییه لا بل آدمی است اصل خشم ۳ با باطل نشود و خود نباید که شود که محمود تاش 6 ون چنان نباید که اختیار از وی بستاند و بفران شرع دعفل نباشد ؛ و بریاضت خشم را با این درجه توان آورد دا برآنکه اصل این خشم بنشود و نباید که شو دانست که رسول صلی علمذو سل ازین‌خالی نبودیو گفتی که ۱ «من بشرام » (فضب کماشضنبآلیشر خشمگین شوم‌چنان کهآ دمی خشم‌گین شود » وهر آدمی که لمنت کنم باسخن‌درشت گویم در خشم با بزنم» بارخدایا آن‌ازهن‌سبب‌رحمت گردان بروک :6 . وعبدالل4 بیعمرو بیا لعاص گفت:ه رجیز که گویی بنوبسم بارسول ال اگرچه درخشم بود ؟ گنت : : پئویس ۰ بدان خدام ی ۹5 مرا بحق بخلق فرستاد 5 1 اگرچه‌خش با باشم برزبان من حرحق رود کت که ۸ راخشم ی ت ولکن سس ۵ واه و و و مج و و ی موم دمم موس ۳ خشم‌هر ازحق‌بیر ون‌نبرد »و عا بشه-رضی‌الله‌عنها- یکر ور خشم‌گین‌شد رسول_صلی‌الله علیه‌وسلم گفت شیطان امد . گفت ۳ ۱ شیطان ثیست ؟ گفت: شات 9 لکن‌حن‌هر ۱ عضب نیست . _فصل- [ وه و حید خشم را یو‌شاند] بدانکه ۳1 ج4ه بیج خشم هر زد از باطن فد تباید » و لکن رو باشد که کسی در بعضی احوال با دربیشتر احوال توحید برویغالب شود وهرچه بیندازحقتعالی بیند » پس خشم بدین‌توحید بوشیده شود و آزو ی هیچ جیز بیدا نیاید » چنانکه ۳1 سنگی بر ۳۳3 زنند بپیج حال بر مشک حشم ۰ 3 اگر . ۵ بیج خشم در باطن 2ی بر حای خویش است. که آن جنابت‌ازسنگ‌نبینده از آن کس بیند که انداخت » و اگرسلطانی توقیم 4 را بکشند بر قلم خشمکن نشود که توقیم بوی کرد » زبرا که داند که قلم‌مسخرست‌وحر کت ازوی‌نیست گرچه دروی‌است ؛ همجنین کسی که توحید بروی‌غالب‌بودبضرورت بشناسد کهخلق مضطرند در آن که بریشان‌میرود؛ چه حر کت ت اگرچه در بند ودرت ات لکن 8درت در برد ارادس‌وارادت باختبار ۱ آدمی نیست » و لکن داعيهُ بروی مسلط کر ده‌اند اکرخواهد وا گرنه » چون داعیه فرستادند وقدرت دادند فعل بضرورت 3 . س مثل وی «هچون سنگ‌است که در وی انداززد وازسنگک درد و رنج تال ی اما باوی خشم نبود » پس آکر ووت این ؟ س از گوسفندی‌بودو گوسفند بمبرد » رنحورشودولکن خشهگین نشوده وجو ی ار آرکشد بابد که همچنن باشد اگر: نورتوحید غالب بود ‏ و لکغلبة توحید تا بدین غایت بردوام نبود» بلکه چون برفی بود وطبع پشریت درالتفات با اسیاب که درممان سم ۱ در ب«ص ی‌احو ال چنین ۳ داین نهآن باشد که بیج خشم کنده آ مده بو ۹ ن چو ن از ین نمی بیند ز نج خث خشم‌پید نیابد همحون ۳۹ کِ بر وی‌آید . بلکه باشد کها گرچه غلبت توحید نبود زو دی خود بکاری مهم ترچنان متنولبود 5 خشم بدأن بوشیده باشد ویدید نباید . امضاء کند . ۱ 9 ح سامان را - رضی له عنه - دشنام داد گفت : اگر کفه سیئات من درقيامت گرانتر آیدهن ازین که‌تومی گویی بترم » واکر ات سبکتر بود بسخن توچه‌بادارم وین که تومي گویی دون حق منست ؟

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و تفاوت‌میان خاق اندرین بسیارست که بیشتر خشماا ز سیب زیادت مال وحاه بو د » و گر کت کار های خسیس 1 چون نرد وشطر نجو کر ثر بازی ومتل ۱ نا گر کی ور بد نيك نبازد یا شراب بسیار نخورد فلان خشمگان شود ,وشك نیست که هر چه از ابر جنس است برباضت از وی بتوان رسترن_ » لیکن آنییه لا بل آدمی است اصل خشم ۳ با باطل نشود و خود نباید که شود که محمود تاش 6 ون چنان نباید که اختیار از وی بستاند و بفران شرع دعفل نباشد ؛ و بریاضت خشم را با این درجه توان آورد دا برآنکه اصل این خشم بنشود و نباید که شو دانست که رسول صلی علمذو سل ازین‌خالی نبودیو گفتی که ۱ «من بشرام » (فضب کماشضنبآلیشر خشمگین شوم‌چنان کهآ دمی خشم‌گین شود » وهر آدمی که لمنت کنم باسخن‌درشت گویم در خشم با بزنم» بارخدایا آن‌ازهن‌سبب‌رحمت گردان بروک :6 . وعبدالل4 بیعمرو بیا لعاص گفت:ه رجیز که گویی بنوبسم بارسول ال اگرچه درخشم بود ؟ گنت : : پئویس ۰ بدان خدام ی ۹5 مرا بحق بخلق فرستاد 5 1 اگرچه‌خش با باشم برزبان من حرحق رود کت که ۸ راخشم ی ت ولکن سس ۵ واه و و و مج و و ی موم دمم موس ۳ خشم‌هر ازحق‌بیر ون‌نبرد »و عا بشه-رضی‌الله‌عنها- یکر ور خشم‌گین‌شد رسول_صلی‌الله علیه‌وسلم گفت شیطان امد . گفت ۳ ۱ شیطان ثیست ؟ گفت: شات 9 لکن‌حن‌هر ۱ عضب نیست . _فصل- [ وه و حید خشم را یو‌شاند] بدانکه ۳1 ج4ه بیج خشم هر زد از باطن فد تباید » و لکن رو باشد که کسی در بعضی احوال با دربیشتر احوال توحید برویغالب شود وهرچه بیندازحقتعالی بیند » پس خشم بدین‌توحید بوشیده شود و آزو ی هیچ جیز بیدا نیاید » چنانکه ۳1 سنگی بر ۳۳3 زنند بپیج حال بر مشک حشم ۰ 3 اگر . ۵ بیج خشم در باطن 2ی بر حای خویش است. که آن جنابت‌ازسنگ‌نبینده از آن کس بیند که انداخت » و اگرسلطانی توقیم 4 را بکشند بر قلم خشمکن نشود که توقیم بوی کرد » زبرا که داند که قلم‌مسخرست‌وحر کت ازوی‌نیست گرچه دروی‌است ؛ همجنین کسی که توحید بروی‌غالب‌بودبضرورت بشناسد کهخلق مضطرند در آن که بریشان‌میرود؛ چه حر کت ت اگرچه در بند ودرت ات لکن 8درت در برد ارادس‌وارادت باختبار ۱ آدمی نیست » و لکن داعيهُ بروی مسلط کر ده‌اند اکرخواهد وا گرنه » چون داعیه فرستادند وقدرت دادند فعل بضرورت 3 . س مثل وی «هچون سنگ‌است که در وی انداززد وازسنگک درد و رنج تال ی اما باوی خشم نبود » پس آکر ووت این ؟ س از گوسفندی‌بودو گوسفند بمبرد » رنحورشودولکن خشهگین نشوده وجو ی ار آرکشد بابد که همچنن باشد اگر: نورتوحید غالب بود ‏ و لکغلبة توحید تا بدین غایت بردوام نبود» بلکه چون برفی بود وطبع پشریت درالتفات با اسیاب که درممان سم ۱ در ب«ص ی‌احو ال چنین ۳ داین نهآن باشد که بیج خشم کنده آ مده بو ۹ ن چو ن از ین نمی بیند ز نج خث خشم‌پید نیابد همحون ۳۹ کِ بر وی‌آید . بلکه باشد کها گرچه غلبت توحید نبود زو دی خود بکاری مهم ترچنان متنولبود 5 خشم بدأن بوشیده باشد ویدید نباید . امضاء کند . ۱ 9 ح سامان را - رضی له عنه - دشنام داد گفت : اگر کفه سیئات من درقيامت گرانتر آیدهن ازین که‌تومی گویی بترم » واکر ات سبکتر بود بسخن توچه‌بادارم وین که تومي گویی دون حق منست ؟

%0
10 Bölüm