Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

[ هیچ کاری بزر گواررازهلم نیست] چون دانستی که عامی بپیحوقت ازخطرخالی نباشد ‏ ازینجا معلوم شو د که‌هیچ کاریکه آدمی بدان مشغول‌خو اهد شد » فاضلترو بزر گوارترازعلم نخو اهد بود . وهر ۱۷ ۱ یه که‌بدان مشغول خواهد شد بر آی طلب دنبا خواهد بود : رعلم تتتی و را در دنیا نیزبرتر ازپیشه‌ها چه‌متعلم ازچهارحال‌خالی‌نبود : با کقایت 9 دارد از دنیا بمیراثی با بجهتی ِ علم تقراییت ما 2ی بود : و سیب عزوی بود در دبا " و ست سعادت آ خرت بود . یکی‌این بود ؛ ۱ دیگر ی باشد که کفا «ت‌خویش ندارد » و لکن در وی‌فناعت باشد» که بدا نجه باشد کفابت تواند 5 د » وقدر درویشی بداند در مسلمانی ۹۹ ور وتم شید لس از توا نگران ببانصد سال دربرشت خواهند 2 علم درحق ۳۹ بش ات دنا و سعادت خر و سدیگر""کسی بودکه علم بیاموزد وحق وی ازحلال بود» ازبیت‌المال یااز ات مسلمانان‌بوی رسد ؛ چندانکه کفایت وی باشد » بی آنکهو برا طلب <ر ای‌باید کرد با ازساطان ظالم چیزی طلب بایدکرد : پس این هر سه‌کس داطلبعلم دردین و دنیا آزهمه کارهابه‌باشد » ۰ چپارم کسی باشد که کفابت خود ندارد ؛ و مقصود وی از علم طلب دنبا باشد و ر وز گار چنات بو د که طلب نتو اند کر دن کفایت خویش الااز ادرار ِ سلطان که از وحوه خراج وظلم باشد » با ازمردمان ۴ رباو مذلت طلب نو اند کرد : ات که راو هرکرا مقصود از طلب علم مال وجاه باشد ؛ و بعلم تست آقد ارزو ان اولتر کهب کت مشغول شود - چون از علمی که فرض عان است ببرداخت که این چنان کس شیطانی شود از شیاطن‌انس » وخلقی بسیار بوی تباه شود » وهرعامی که‌در وی نگردکه وی حرام می‌ستاند همه حیلتها میکند درطلب دیا بوی‌اقتدا" کند وفساد وی‌درمیان خلق بیش ازصلاح باشد : پس چنین دانشم‌ند هرچند کمتر بهتر. پس آن بپتر که دنیا از کارهای دنیایی طلب کند نه‌از کارهای دینی . اگر ۳ ید 45 : / علم ویرا از را‌دنیا باز خواندچذانکه گر وهی گفته‌اند « تعلمنا ! اعلي لغیر ) لله ذا ۳ العلم ان یکون‌الالل4» علم نه برای خدا آموختيم ؛ ولکن علم خود مارا برا‌خدابرد»» حو اب آ نست که آن‌علم کتاب وسنت و اسرار ر اما ت و حقابق شریعت بود که‌ابشانر باز راه آخرت و باز راه خدای برد ؛ و آنگاه بایست آن در باطن ایشان بودکه نگاهداری سه دیگر- سوم . مواجب - شهریه ۰ پیروی ۱۱۸ ند شره‌خویش را بدنیا ویزرگات دین را می‌دید ند که‌از دنبادور بودند؛ و ۱ یشان آر رومند بو دند که بایشان اقتدا کدند : چون علم آن بود وحال روز کار جنان بود امیدوار بود که ابمان نات ان علم گردند وعلم نیع ابشان نگردد ۱ اما این علمپاکه درین روزگار میخوانند» چون: خلاف مذهب و کلام‌دقصص و طامات و این معلمان که در رو ز کار ند که از علمی‌ای خورش دام دئیا ساخته‌اند » مخالطت با یشان تحصیل‌عام از یشان‌مردراازر اه نیابنگرداند. و لیس الخبر کاله‌ها نی9) نگاه کن تا بیشتراین وم ازعلمای دنیاا ند با از علمای خر ت ‏ و خلق را ازه‌شاهدة احو ال ایشان سودست با زیان ؟ اما ۳ جابی کسی بو د . که تقو ی‌آر استه بود » و راه علماء سلف دارد . و بتعلیم علمی مشغو ل باشد که‌آندر ان نخو رف و تحذبر ان از عرور دنیا» صحبت ومشاهده این کس همه را نافع بود تا بتعلیم چه رسد .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

[ هیچ کاری بزر گواررازهلم نیست] چون دانستی که عامی بپیحوقت ازخطرخالی نباشد ‏ ازینجا معلوم شو د که‌هیچ کاریکه آدمی بدان مشغول‌خو اهد شد » فاضلترو بزر گوارترازعلم نخو اهد بود . وهر ۱۷ ۱ یه که‌بدان مشغول خواهد شد بر آی طلب دنبا خواهد بود : رعلم تتتی و را در دنیا نیزبرتر ازپیشه‌ها چه‌متعلم ازچهارحال‌خالی‌نبود : با کقایت 9 دارد از دنیا بمیراثی با بجهتی ِ علم تقراییت ما 2ی بود : و سیب عزوی بود در دبا " و ست سعادت آ خرت بود . یکی‌این بود ؛ ۱ دیگر ی باشد که کفا «ت‌خویش ندارد » و لکن در وی‌فناعت باشد» که بدا نجه باشد کفابت تواند 5 د » وقدر درویشی بداند در مسلمانی ۹۹ ور وتم شید لس از توا نگران ببانصد سال دربرشت خواهند 2 علم درحق ۳۹ بش ات دنا و سعادت خر و سدیگر""کسی بودکه علم بیاموزد وحق وی ازحلال بود» ازبیت‌المال یااز ات مسلمانان‌بوی رسد ؛ چندانکه کفایت وی باشد » بی آنکهو برا طلب <ر ای‌باید کرد با ازساطان ظالم چیزی طلب بایدکرد : پس این هر سه‌کس داطلبعلم دردین و دنیا آزهمه کارهابه‌باشد » ۰ چپارم کسی باشد که کفابت خود ندارد ؛ و مقصود وی از علم طلب دنبا باشد و ر وز گار چنات بو د که طلب نتو اند کر دن کفایت خویش الااز ادرار ِ سلطان که از وحوه خراج وظلم باشد » با ازمردمان ۴ رباو مذلت طلب نو اند کرد : ات که راو هرکرا مقصود از طلب علم مال وجاه باشد ؛ و بعلم تست آقد ارزو ان اولتر کهب کت مشغول شود - چون از علمی که فرض عان است ببرداخت که این چنان کس شیطانی شود از شیاطن‌انس » وخلقی بسیار بوی تباه شود » وهرعامی که‌در وی نگردکه وی حرام می‌ستاند همه حیلتها میکند درطلب دیا بوی‌اقتدا" کند وفساد وی‌درمیان خلق بیش ازصلاح باشد : پس چنین دانشم‌ند هرچند کمتر بهتر. پس آن بپتر که دنیا از کارهای دنیایی طلب کند نه‌از کارهای دینی . اگر ۳ ید 45 : / علم ویرا از را‌دنیا باز خواندچذانکه گر وهی گفته‌اند « تعلمنا ! اعلي لغیر ) لله ذا ۳ العلم ان یکون‌الالل4» علم نه برای خدا آموختيم ؛ ولکن علم خود مارا برا‌خدابرد»» حو اب آ نست که آن‌علم کتاب وسنت و اسرار ر اما ت و حقابق شریعت بود که‌ابشانر باز راه آخرت و باز راه خدای برد ؛ و آنگاه بایست آن در باطن ایشان بودکه نگاهداری سه دیگر- سوم . مواجب - شهریه ۰ پیروی ۱۱۸ ند شره‌خویش را بدنیا ویزرگات دین را می‌دید ند که‌از دنبادور بودند؛ و ۱ یشان آر رومند بو دند که بایشان اقتدا کدند : چون علم آن بود وحال روز کار جنان بود امیدوار بود که ابمان نات ان علم گردند وعلم نیع ابشان نگردد ۱ اما این علمپاکه درین روزگار میخوانند» چون: خلاف مذهب و کلام‌دقصص و طامات و این معلمان که در رو ز کار ند که از علمی‌ای خورش دام دئیا ساخته‌اند » مخالطت با یشان تحصیل‌عام از یشان‌مردراازر اه نیابنگرداند. و لیس الخبر کاله‌ها نی9) نگاه کن تا بیشتراین وم ازعلمای دنیاا ند با از علمای خر ت ‏ و خلق را ازه‌شاهدة احو ال ایشان سودست با زیان ؟ اما ۳ جابی کسی بو د . که تقو ی‌آر استه بود » و راه علماء سلف دارد . و بتعلیم علمی مشغو ل باشد که‌آندر ان نخو رف و تحذبر ان از عرور دنیا» صحبت ومشاهده این کس همه را نافع بود تا بتعلیم چه رسد .

Orijinal Metin (FA)

و چون علمی أ موزد که سودمند باشد »‏ از همه کار ها او لیتر باشد , و علم وید ان بود که ویرا حقارت دنا معلوم کند » و خطر کار خرت بوی نماید » و حپل وحماقت کسانی که اشان روی بدنبا ‏ ورده‌اندو از آخرت اعراض کرده‌اند شکارا کند ۰ وت کیر وحسد و ربا ول و عبت 5 و حرص و شره وحب‌دنبا شام وعلاح آن بداند : این علم کسی را که بردنیاحریص بود » وی ان بود ۳ را وچون‌دارو بود سماز را اما مشفول بودن این کس بفقه وخلاف » ۳۲" و کلام وادب : همحون بیمارباشد که چیزی خورد که در علت وی زیادت کند » که بیشتر ازین علمبا تخم ند و زیاو میاهات ۱ و رعونت ۰ " نکر وطلب حاه در دل افکند و هر چند که بیشتر خواند ,آن در دل محگمتر می شود : چو ن‌مخالطت بافومی دارد از متفقبه ۲" که‌بدان مشغول میدارد » وچنان‌شودکه اگروقتی خواهدکه از آن‌راه توبه کند بروی‌دشوار آیدو نتواند . بیزاد - بی‌میل ۰ ونیست خبرمانند دیدن . تررساندن . () خودبینی - تکبروفرور. (ه) علم خلاف : علم بحث دراختلاف فتوی ورأی مذاهب و طریقه‌های مختلف دین اسلام است . () خود فروشی - بخود نازیدن » بیکدیگردشمن شدن ۰ آراستن ظاهر. (+) تسوق بعلم فقه مشغول میباشند یاچنین مینمایند . -۱ ۱ دا اد اد دا سا اد دا دا دا فا ور طبار ت است بدانکه‌خدای‌سحانهو تعالی‌میگو بد:«آن‌الله بحب‌التوا بین و بحبا لمتطظهر 9 خدای با کانر دوست دارده . ورسول - صلی‌النه‌علیه گفت :۰« لطهور شطر الادمان- با کی بك‌نیمه‌سلمانیاست» "ونیزمیگو بد :؟ « بنیا ادن علیالنظافه - بنادعسلمانی بر با کی است». پس گمان هیر که این‌همه فص لو بزر ۳ با کی راست که درتن وحامه باشد » باسته‌مال این بلکه با ای بر جهار طبه است : طبقه أول با کی‌سر دلست ازهر چه جز حق تعالی است ؛ چنانکه حق تعالی میگوید : «قل‌الله » تم ذرهم "۰ ومقصود ازیر_ آنست : تا چون از غبر حق‌تعالی خالی‌باشد بحق‌تعالیمشغول ومستغرق شود . واین تحقین کلمه« لا له) )له » بود »و این درحه ایمان‌صدیقانست. ویاکی ازغیرحق بك‌نیمة ایمانست: تاازغیر حق‌تعالی باك نشود ؛ بذ کرحق تعالی آراسته‌نگردد ۱ طبقه دو؟ با ی ظاهر دلستی ازاخلاق ناس بده ۱ چولن : حسدو کیر ور با وحرص و عداوت‌ورعو و عبر 1 1 تاآر استه‌شو دباخلاق بالو سدع رده <و لو اضع وقداعتو و به وصبر وخوف ورحا ومحبت دعیر آن 9 این‌در حه ایمانم:شبانست . و با کر ازاخلاقمنعوم يك‌نیمه ازایی‌انست ؛ طبقه سو ۲ با گی جوار ح است واندام‌های تن‌از معصیتپا» چون : عست و دردغع وحر ام خوردن وخیانت کردن ودر نامحرمنگریستن وعبر آن : تا راسته شود بادبو فرمان‌برداری در کارها . داین درحه ایمان. بارسایانست . و بالگ داشتن اندامپا از حملفحرامپا يك‌نیمة ایمانست . طیقه چبار) باك داشتن تن و جامه است ازنجاستبا تاجمله تن آراسته‌شود ۳ 5و عو سحودوارکان نماز : واین‌در حهُ با کی مسلمانی است , که‌فرق میان‌سلمان و کافر در معامات بدین نمازست ‏ واین‌با کی‌نیزيك‌نیمه ازایمانست . بدین ژجه معلوم‌شو د که در همه طبق‌ای ابمان ۳ بات شمه ا رواتشگ بحکم انکه‌نمة سشدن است » گفت » بنیا لد یی علیالتظافة بناء دین بردست.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و چون علمی أ موزد که سودمند باشد »‏ از همه کار ها او لیتر باشد , و علم وید ان بود که ویرا حقارت دنا معلوم کند » و خطر کار خرت بوی نماید » و حپل وحماقت کسانی که اشان روی بدنبا ‏ ورده‌اندو از آخرت اعراض کرده‌اند شکارا کند ۰ وت کیر وحسد و ربا ول و عبت 5 و حرص و شره وحب‌دنبا شام وعلاح آن بداند : این علم کسی را که بردنیاحریص بود » وی ان بود ۳ را وچون‌دارو بود سماز را اما مشفول بودن این کس بفقه وخلاف » ۳۲" و کلام وادب : همحون بیمارباشد که چیزی خورد که در علت وی زیادت کند » که بیشتر ازین علمبا تخم ند و زیاو میاهات ۱ و رعونت ۰ " نکر وطلب حاه در دل افکند و هر چند که بیشتر خواند ,آن در دل محگمتر می شود : چو ن‌مخالطت بافومی دارد از متفقبه ۲" که‌بدان مشغول میدارد » وچنان‌شودکه اگروقتی خواهدکه از آن‌راه توبه کند بروی‌دشوار آیدو نتواند . بیزاد - بی‌میل ۰ ونیست خبرمانند دیدن . تررساندن . () خودبینی - تکبروفرور. (ه) علم خلاف : علم بحث دراختلاف فتوی ورأی مذاهب و طریقه‌های مختلف دین اسلام است . () خود فروشی - بخود نازیدن » بیکدیگردشمن شدن ۰ آراستن ظاهر. (+) تسوق بعلم فقه مشغول میباشند یاچنین مینمایند . -۱ ۱ دا اد اد دا سا اد دا دا دا فا ور طبار ت است بدانکه‌خدای‌سحانهو تعالی‌میگو بد:«آن‌الله بحب‌التوا بین و بحبا لمتطظهر 9 خدای با کانر دوست دارده . ورسول - صلی‌النه‌علیه گفت :۰« لطهور شطر الادمان- با کی بك‌نیمه‌سلمانیاست» "ونیزمیگو بد :؟ « بنیا ادن علیالنظافه - بنادعسلمانی بر با کی است». پس گمان هیر که این‌همه فص لو بزر ۳ با کی راست که درتن وحامه باشد » باسته‌مال این بلکه با ای بر جهار طبه است : طبقه أول با کی‌سر دلست ازهر چه جز حق تعالی است ؛ چنانکه حق تعالی میگوید : «قل‌الله » تم ذرهم "۰ ومقصود ازیر_ آنست : تا چون از غبر حق‌تعالی خالی‌باشد بحق‌تعالیمشغول ومستغرق شود . واین تحقین کلمه« لا له) )له » بود »و این درحه ایمان‌صدیقانست. ویاکی ازغیرحق بك‌نیمة ایمانست: تاازغیر حق‌تعالی باك نشود ؛ بذ کرحق تعالی آراسته‌نگردد ۱ طبقه دو؟ با ی ظاهر دلستی ازاخلاق ناس بده ۱ چولن : حسدو کیر ور با وحرص و عداوت‌ورعو و عبر 1 1 تاآر استه‌شو دباخلاق بالو سدع رده <و لو اضع وقداعتو و به وصبر وخوف ورحا ومحبت دعیر آن 9 این‌در حه ایمانم:شبانست . و با کر ازاخلاقمنعوم يك‌نیمه ازایی‌انست ؛ طبقه سو ۲ با گی جوار ح است واندام‌های تن‌از معصیتپا» چون : عست و دردغع وحر ام خوردن وخیانت کردن ودر نامحرمنگریستن وعبر آن : تا راسته شود بادبو فرمان‌برداری در کارها . داین درحه ایمان. بارسایانست . و بالگ داشتن اندامپا از حملفحرامپا يك‌نیمة ایمانست . طیقه چبار) باك داشتن تن و جامه است ازنجاستبا تاجمله تن آراسته‌شود ۳ 5و عو سحودوارکان نماز : واین‌در حهُ با کی مسلمانی است , که‌فرق میان‌سلمان و کافر در معامات بدین نمازست ‏ واین‌با کی‌نیزيك‌نیمه ازایمانست . بدین ژجه معلوم‌شو د که در همه طبق‌ای ابمان ۳ بات شمه ا رواتشگ بحکم انکه‌نمة سشدن است » گفت » بنیا لد یی علیالتظافة بناء دین بردست.

Orijinal Metin (FA)

» بگوخدا » پس‌و گذاد ایشانر سره ۱۲- اه او و و و وا و و او و و و وا و و وا ما و ۵ و و تا وا او و و و ان و هه و او و وا جع او و و و و و و وا و و و ما از و ها ها سا ما ۵ و و با ۱ نس با ۵ ۵ ۵ 5 و ما ما ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ 8 و سا ار و و هو و وا ما ۵ ده و وا و و 6 با ۵ 8 و نا ۵ تاه و وا هه ۵ ۵ ۵ بس اين طبارت تن و جامه که همگنان روی ن آفخا نت و حپد همه در ی درجه باز بسن طبارتپاست و لکن از آنکه آسان‌تر است : و شی را نیز در وی نصیب است ؛ که کرک خوش باشد ؛ و نفس بهراحت بودآندر آن وهسر ۳۳ نبز آن رایند و بارسائی وی بدان بداند » بدین سیب‌بر مردمان آسانتر بود . امابا کی دل‌از <سد و کیر وربا ودوستی دنیا وبا کی ازمعصت و کناء نفس را در آن هیچ تصیب نیست ؛ وجشمپاه خلق‌بر آ ره فد : که آن نظاره گاه حقست ن-ه نت خلق » بدین‌سبب هر کسی در آن رغبت نکند . _فصل. [حتبااط موسر ازطی‌دو است ] این طبارت ظاهر گر چه درحه بار بسین است ؛ فصل وی نیز بزر گت ۱ ولیکن بشرط آنکه ادب‌وی نگاه دارد » و وسوسه و ا سراف ِ را بدان راه‌ندهد چون بحد وسوسه و اسر اف زسد مکروه و ناسندیده بود و باشد 4 0 گردد . و این احتباطپا که عادت صوفیانست از جورب ۱" داشتن » و ازار بسردر گرفتن ت و ۳ بالگ به بقین طلب کردن 1 و آفتابه نگاهداشتن 5 ۳ دست بر وی فر انکنی همه ان 9 ان را از فقها و ان که آن نگاه ندارند » نست ِ" کهن یشان اغر ای بتهار فرظ آنمادرا کر نس که‌بر فقپا ودیگران که احتباط نکنند اعتراض کردن اصلا ؛ چه آناحتباطباننکوست» ولکن بشش‌شرط : ۳ طٌ او - آنکه سرت روز کار بردن ردان ؛ از کاری فاضلتر ازان ار نماند » جها ۳ ین را قدرت آن باشد که بامو ختن علمی مشغول شود » بابفشکر ۳1 مشغول‌شود که‌آن زیادت ۳ باشد » با ۳ مشغول شود که آن کفایت عبال وی بود تااورا ازخلق‌سوال نباید کردن وازدست مر دمان نیا,د خوردن » وروز گار بردن باحیتاط طهارت ویرا باز دارد ازین » نشاید که‌بدین احتیاطها مشغول شود کهاین‌همه زیاد روی ۰ کناهکار ۰ چوراب ۰ ()خودرادر پوششی پوشاندن که گردوغبار بسر وروی نرسد . روا نیست - چابز نیست . -۱۲۱- مهمتر است‌از احتیاط طبارت . و بحنن‌سبب بود که‌هر گز صحابه بحنین احتیاطهامشفول ال 1 که اشان بحراد و کات وطلب علم و بکارهای هپمدر ازین مشغول رو دند 9 برای این بود که بای بر هه برفتندی 4 وبررمین نماز کردندی 4 و بر خاله اشسشند‌ی ) و طعام‌خوردندی 1 ودست‌بر کف‌بای‌مالیدندی ,وازعرق ستوران حجذر ز دندی ‏ وحپد نیشتر دزی کی دل کردندی‌نه‌دربا کی تن وحامه : فا کر کست بتهصفت بود»‌صوفیانر بروی اعتراص نرسد . و کسی که‌بکاهلی ازاحتباط دست‌بدارد » ویرا نشاید که پراهل احتباط اعتراض کند : که کردن احتیاط ازنا کردن فاضلترست ؛ شرط دو) -انکه خویشتن ازریا و رعونت این نگاه دارد » که‌هر ؟ هاحتیاط کند 1 ازسر تابای وی منادی می‌کند که : «من بارساام که <جویشتن چنین باكمی‌دارم» 1 وویر از ان شرفی ان ۱ اگربای بردهین نید 4 بااز افتابة 3 طهارت کند » ترسد کهاز چشم مردمان بیفتد .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

» بگوخدا » پس‌و گذاد ایشانر سره ۱۲- اه او و و و وا و و او و و و وا و و وا ما و ۵ و و تا وا او و و و ان و هه و او و وا جع او و و و و و و وا و و و ما از و ها ها سا ما ۵ و و با ۱ نس با ۵ ۵ ۵ 5 و ما ما ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ 8 و سا ار و و هو و وا ما ۵ ده و وا و و 6 با ۵ 8 و نا ۵ تاه و وا هه ۵ ۵ ۵ بس اين طبارت تن و جامه که همگنان روی ن آفخا نت و حپد همه در ی درجه باز بسن طبارتپاست و لکن از آنکه آسان‌تر است : و شی را نیز در وی نصیب است ؛ که کرک خوش باشد ؛ و نفس بهراحت بودآندر آن وهسر ۳۳ نبز آن رایند و بارسائی وی بدان بداند » بدین سیب‌بر مردمان آسانتر بود . امابا کی دل‌از <سد و کیر وربا ودوستی دنیا وبا کی ازمعصت و کناء نفس را در آن هیچ تصیب نیست ؛ وجشمپاه خلق‌بر آ ره فد : که آن نظاره گاه حقست ن-ه نت خلق » بدین‌سبب هر کسی در آن رغبت نکند . _فصل. [حتبااط موسر ازطی‌دو است ] این طبارت ظاهر گر چه درحه بار بسین است ؛ فصل وی نیز بزر گت ۱ ولیکن بشرط آنکه ادب‌وی نگاه دارد » و وسوسه و ا سراف ِ را بدان راه‌ندهد چون بحد وسوسه و اسر اف زسد مکروه و ناسندیده بود و باشد 4 0 گردد . و این احتباطپا که عادت صوفیانست از جورب ۱" داشتن » و ازار بسردر گرفتن ت و ۳ بالگ به بقین طلب کردن 1 و آفتابه نگاهداشتن 5 ۳ دست بر وی فر انکنی همه ان 9 ان را از فقها و ان که آن نگاه ندارند » نست ِ" کهن یشان اغر ای بتهار فرظ آنمادرا کر نس که‌بر فقپا ودیگران که احتباط نکنند اعتراض کردن اصلا ؛ چه آناحتباطباننکوست» ولکن بشش‌شرط : ۳ طٌ او - آنکه سرت روز کار بردن ردان ؛ از کاری فاضلتر ازان ار نماند » جها ۳ ین را قدرت آن باشد که بامو ختن علمی مشغول شود » بابفشکر ۳1 مشغول‌شود که‌آن زیادت ۳ باشد » با ۳ مشغول شود که آن کفایت عبال وی بود تااورا ازخلق‌سوال نباید کردن وازدست مر دمان نیا,د خوردن » وروز گار بردن باحیتاط طهارت ویرا باز دارد ازین » نشاید که‌بدین احتیاطها مشغول شود کهاین‌همه زیاد روی ۰ کناهکار ۰ چوراب ۰ ()خودرادر پوششی پوشاندن که گردوغبار بسر وروی نرسد . روا نیست - چابز نیست . -۱۲۱- مهمتر است‌از احتیاط طبارت . و بحنن‌سبب بود که‌هر گز صحابه بحنین احتیاطهامشفول ال 1 که اشان بحراد و کات وطلب علم و بکارهای هپمدر ازین مشغول رو دند 9 برای این بود که بای بر هه برفتندی 4 وبررمین نماز کردندی 4 و بر خاله اشسشند‌ی ) و طعام‌خوردندی 1 ودست‌بر کف‌بای‌مالیدندی ,وازعرق ستوران حجذر ز دندی ‏ وحپد نیشتر دزی کی دل کردندی‌نه‌دربا کی تن وحامه : فا کر کست بتهصفت بود»‌صوفیانر بروی اعتراص نرسد . و کسی که‌بکاهلی ازاحتباط دست‌بدارد » ویرا نشاید که پراهل احتباط اعتراض کند : که کردن احتیاط ازنا کردن فاضلترست ؛ شرط دو) -انکه خویشتن ازریا و رعونت این نگاه دارد » که‌هر ؟ هاحتیاط کند 1 ازسر تابای وی منادی می‌کند که : «من بارساام که <جویشتن چنین باكمی‌دارم» 1 وویر از ان شرفی ان ۱ اگربای بردهین نید 4 بااز افتابة 3 طهارت کند » ترسد کهاز چشم مردمان بیفتد .

Orijinal Metin (FA)

بابد که خویشتن رادرین بیازماید و درپیش مردمان بای برزمین نید » وراه رحعصت سرد » ودرسر تدار > احتباط بکند : اگرنفس وی‌در این منازعتی کند 4 بداند که افت‌ربا بوی راه‌بافته اه اکنون برری واحب بود که بای بر هذه‌رود؛ وبرزمین نماز کنده وازاحتاط دست بدارد؛ کهریاحرام ات واحتیاط سنت:چون ازحرامحذر نتواند الا 3 احتیاط بروی‌واحب‌بود تر داحتیاط گفتن ِ شرط سم ‌ ۱ که گاه گاه نمز راه‌رخصت هی زر د؛ و احتیاط برخویشتن فرصض نگر دازد؛ چنانکه رسول_صلی‌اله‌علیه- ازمطهر ِِ مشر کی طبارت کر ده‌است»وعمر رضی‌الله‌عنه_ازسبوی زنی‌ترسا طبارت کرده است. وایشان دربیشتر احوال برخال نماز کرده‌اند؛ و 9 که‌در خفتن مبان‌خویش ومیان‌خاه هیچحچاب نکر دی ویرابزر ۳۹ هه ۱ مارهان )۲( ک. زاماست دا 7 امد داسنمدی. «سسجول‌سدرت بشانر م‌جور مش ساست داز د) ونصس‌2ی ۸۵سبام۸ع<2ب نکن" "مواففتایشانراه دلیل آن‌باشد که نفس‌درین احتیاط‌شرفی‌بافته است : مهم باشد هت ازین بدارد ۱ شر ط چپار- آنکه هر احتیاطی که‌در و نج مسلمانی باشددست بداز د . که رنجاندن دل‌خلق‌حر اماست» وتر احتباط حرام نیست: چنانکه کسی قصدان کند که دست‌ویبگیر د درساام بامعانقه 5 کز: ودست وروی‌وی عرق‌دارد» وی‌خویشتن باز )۱( آفتابه ۰ دور افتاده ۰ روا ندارد ۰ یکدیگررادر آغوش گر فتن ۲ ۳ وج و و اه ۱ و وه و او دا دا ان داد اه و و دج تا دا خر و ۵ وا و و ۵ و ۱ ۵ ۵ ۵ 5 ها ما 8 و ۵ ۵ 5 اج ها هه وس و و و و و و و ار و با ها ۵ ۱ ۵ ۵ ها ۵ ۵ و و و و و و ۵ و هخا و و ۳ کشده این‌حرامباشد ۳4 نز وتقرب نمودن نان مسلمان درین وفت‌ازهز ار احتباط مبار کتر بود وفاضلتر ؛ وهمحنین ا گر کسی بای برسجاده‌وی نهد واز آفتابوی طهارت کند» واز کوزءٌ و مگ رد نشاید که منم کند و کر اهیت ‌" اظپار کند؛ که رسول ‏ صلی الهعلیه. آبزمز ۴ خواست عباس_ر ضی العنه ۲ در آب‌کر دا ند شور یده کرده تاتر ادلوی خاص طلب کنم ۲ و آب بر کشم» 4 گفت «نی! من بر کت‌دست‌مسلمانان دوستتر دارم» . وبیشترقا آن " جاهل‌این دفایق نشناسند» وخویش‌آندر چینند () از 13 احتیاط نکندوو بر ابر نجانندو باشد که بابدرومادر ورفیقو بر ادرسخنهای درشت گویند» چون‌دست بآفتابه وحامة ایشان دراز کرده باشند . واین‌همه‌حراماست : چگونه روا باشد سیب احتیاطی که ۳ آن باشد که‌قو می کهاین کنند تک ی در سرایشان یبد کقرخ برمردمان نبند که ماخودچنن‌می کنیم و بغنسمت دار ند که‌خویشتن از کسی فراهم گرند ۳ تا ویرا برنحانند ) نا کر خویش عرضه کنند » و فخر خوش بدید آرند ۰ و دیگراترانس ۱۲ نام کنند » بدانکه چنانکه صحا ب۵ آسان فراکرفته باشند فراگیرد دا گر کسی در استنجا"" بسنگ اقتصارا" کند این خود از کبایرشناسند. واين همه ازخبائثاخلاقست » و دلیل نجاست باطن است» و دل راك داشتن ازین خبائت فربضه‌است . این همه سیب هالا کست ؛ واحتباط دست بداشتن سیب‌هلا کت ت شور ط پنجم آنکه همین احتباط در خوردنی و بوشیدنی و گفتنی نگاه دارد که آن‌مهمتر است » چون مپمتردست‌ندارد » دلبل تن د که این احتباط برای‌رعونت 8 برأی عادت مبکند ۰ چنانکه کسی طعام ورد 2۵ وق که کر ور ری صرورت نباشد »آنگاه تا دست و دهان نشو تق ار گیگ ۰ این مقدار نداند که هرچه‌نجس (ه) بی‌میلی شدید - تنفر خاطر. (+) چشههای است درمکه قرا.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بابد که خویشتن رادرین بیازماید و درپیش مردمان بای برزمین نید » وراه رحعصت سرد » ودرسر تدار > احتباط بکند : اگرنفس وی‌در این منازعتی کند 4 بداند که افت‌ربا بوی راه‌بافته اه اکنون برری واحب بود که بای بر هذه‌رود؛ وبرزمین نماز کنده وازاحتاط دست بدارد؛ کهریاحرام ات واحتیاط سنت:چون ازحرامحذر نتواند الا 3 احتیاط بروی‌واحب‌بود تر داحتیاط گفتن ِ شرط سم ‌ ۱ که گاه گاه نمز راه‌رخصت هی زر د؛ و احتیاط برخویشتن فرصض نگر دازد؛ چنانکه رسول_صلی‌اله‌علیه- ازمطهر ِِ مشر کی طبارت کر ده‌است»وعمر رضی‌الله‌عنه_ازسبوی زنی‌ترسا طبارت کرده است. وایشان دربیشتر احوال برخال نماز کرده‌اند؛ و 9 که‌در خفتن مبان‌خویش ومیان‌خاه هیچحچاب نکر دی ویرابزر ۳۹ هه ۱ مارهان )۲( ک. زاماست دا 7 امد داسنمدی. «سسجول‌سدرت بشانر م‌جور مش ساست داز د) ونصس‌2ی ۸۵سبام۸ع<2ب نکن" "مواففتایشانراه دلیل آن‌باشد که نفس‌درین احتیاط‌شرفی‌بافته است : مهم باشد هت ازین بدارد ۱ شر ط چپار- آنکه هر احتیاطی که‌در و نج مسلمانی باشددست بداز د . که رنجاندن دل‌خلق‌حر اماست» وتر احتباط حرام نیست: چنانکه کسی قصدان کند که دست‌ویبگیر د درساام بامعانقه 5 کز: ودست وروی‌وی عرق‌دارد» وی‌خویشتن باز )۱( آفتابه ۰ دور افتاده ۰ روا ندارد ۰ یکدیگررادر آغوش گر فتن ۲ ۳ وج و و اه ۱ و وه و او دا دا ان داد اه و و دج تا دا خر و ۵ وا و و ۵ و ۱ ۵ ۵ ۵ 5 ها ما 8 و ۵ ۵ 5 اج ها هه وس و و و و و و و ار و با ها ۵ ۱ ۵ ۵ ها ۵ ۵ و و و و و و ۵ و هخا و و ۳ کشده این‌حرامباشد ۳4 نز وتقرب نمودن نان مسلمان درین وفت‌ازهز ار احتباط مبار کتر بود وفاضلتر ؛ وهمحنین ا گر کسی بای برسجاده‌وی نهد واز آفتابوی طهارت کند» واز کوزءٌ و مگ رد نشاید که منم کند و کر اهیت ‌" اظپار کند؛ که رسول ‏ صلی الهعلیه. آبزمز ۴ خواست عباس_ر ضی العنه ۲ در آب‌کر دا ند شور یده کرده تاتر ادلوی خاص طلب کنم ۲ و آب بر کشم» 4 گفت «نی! من بر کت‌دست‌مسلمانان دوستتر دارم» . وبیشترقا آن " جاهل‌این دفایق نشناسند» وخویش‌آندر چینند () از 13 احتیاط نکندوو بر ابر نجانندو باشد که بابدرومادر ورفیقو بر ادرسخنهای درشت گویند» چون‌دست بآفتابه وحامة ایشان دراز کرده باشند . واین‌همه‌حراماست : چگونه روا باشد سیب احتیاطی که ۳ آن باشد که‌قو می کهاین کنند تک ی در سرایشان یبد کقرخ برمردمان نبند که ماخودچنن‌می کنیم و بغنسمت دار ند که‌خویشتن از کسی فراهم گرند ۳ تا ویرا برنحانند ) نا کر خویش عرضه کنند » و فخر خوش بدید آرند ۰ و دیگراترانس ۱۲ نام کنند » بدانکه چنانکه صحا ب۵ آسان فراکرفته باشند فراگیرد دا گر کسی در استنجا"" بسنگ اقتصارا" کند این خود از کبایرشناسند. واين همه ازخبائثاخلاقست » و دلیل نجاست باطن است» و دل راك داشتن ازین خبائت فربضه‌است . این همه سیب هالا کست ؛ واحتباط دست بداشتن سیب‌هلا کت ت شور ط پنجم آنکه همین احتباط در خوردنی و بوشیدنی و گفتنی نگاه دارد که آن‌مهمتر است » چون مپمتردست‌ندارد » دلبل تن د که این احتباط برای‌رعونت 8 برأی عادت مبکند ۰ چنانکه کسی طعام ورد 2۵ وق که کر ور ری صرورت نباشد »آنگاه تا دست و دهان نشو تق ار گیگ ۰ این مقدار نداند که هرچه‌نجس (ه) بی‌میلی شدید - تنفر خاطر. (+) چشههای است درمکه قرا.

Orijinal Metin (FA)

جمم قاری: زاهد- عابد خود راجمع کنند و بر کنارمی کیر ند ۲ لوده نشو ند ۰ در شش نس خطی کپنه که ضمن چاپ این کتاب مورد نظر بوده است ؛ همه جا بجای کلمه و نجس » کلماتی مخدوش باین اشکال : « بحسم - بخشم - بحجشم - بسخسم - بخشم - بججشم» نوشته بود و چون با رجوع بفر‌هنگهای‌فارسی و عربی از هیچ کدام ایسن تر کییات هیسر نشد که معنی‌مذاسب مقام گرفته شود» بامر اجمه بکتاب و«احیاء العلوم» » که دداین مورد و لقوه بالعذد > آورده است » کلمه « نجس » را مناسب دانستیم و درح کردیم ۰ پاك کردن نجاست‌از خود . کوتاه کردن - پس کردن . سر 3 ک است بی صرورت چرا میخورد ؟ 2 ایا دست چر میشوید ۲ س برحامهُ که عامیان ۱۲ شسته باشند نمازمی نکند » وطعای‌که درخانه عوام بخته باشند چرا میخورد ؟ و احتاط در ۳ شمه مهمترست . و بشتر این قوم در خانه باز ار بان طعام یخته خور ند » و برحامه ابشان نماز نکنند ! و این نه نشان صدق باشد درین کار ؛ شرط هشم آانکه این احتباط بمنکرات و منپیات ادا نکند : چنانکه برسه بار زیادت کند در طبارت ‏ که بارچپارم نبی است ؛ با طپارت دراز بکشد و مسلمانی

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

جمم قاری: زاهد- عابد خود راجمع کنند و بر کنارمی کیر ند ۲ لوده نشو ند ۰ در شش نس خطی کپنه که ضمن چاپ این کتاب مورد نظر بوده است ؛ همه جا بجای کلمه و نجس » کلماتی مخدوش باین اشکال : « بحسم - بخشم - بحجشم - بسخسم - بخشم - بججشم» نوشته بود و چون با رجوع بفر‌هنگهای‌فارسی و عربی از هیچ کدام ایسن تر کییات هیسر نشد که معنی‌مذاسب مقام گرفته شود» بامر اجمه بکتاب و«احیاء العلوم» » که دداین مورد و لقوه بالعذد > آورده است » کلمه « نجس » را مناسب دانستیم و درح کردیم ۰ پاك کردن نجاست‌از خود . کوتاه کردن - پس کردن . سر 3 ک است بی صرورت چرا میخورد ؟ 2 ایا دست چر میشوید ۲ س برحامهُ که عامیان ۱۲ شسته باشند نمازمی نکند » وطعای‌که درخانه عوام بخته باشند چرا میخورد ؟ و احتاط در ۳ شمه مهمترست . و بشتر این قوم در خانه باز ار بان طعام یخته خور ند » و برحامه ابشان نماز نکنند ! و این نه نشان صدق باشد درین کار ؛ شرط هشم آانکه این احتباط بمنکرات و منپیات ادا نکند : چنانکه برسه بار زیادت کند در طبارت ‏ که بارچپارم نبی است ؛ با طپارت دراز بکشد و مسلمانی

Orijinal Metin (FA)

ی با امام باشد اهل حماعت درانتظار دارد ؛ بامسلمانی را وعده داده باشد بکاری و آن دبری شود » با بسبب ان روز کارکسب وی می‌بشود و عیال وی ضایع می‌ماند که این ۰ ۶ ۰ ۰ ۰ ۲ چنین کارها بسبب‌احتیاطی که ور دص لهس. ت 1 مپاح‌نگردد؛ با سحاده فر اج فر وافکند! ( دز مسححبد ۳۳ امه بو ۹3 باز نز ند که ازین اه کر نود : یکی ۱ نکه بار ۵ از مسجد غصب کرد باشد ازمسلمانان» وحق وی بیش از ان نیست 4-٩‏ وی سجود برادر واروبیوسته سو م که از مسلما نی‌حذر می کند چا نکه‌از سک و نجاستاحذر کید ۵ 9 این نشاید 1 رهمحنن منکرات س‌یار که بسی ور ای حاهل سیب احتباط ارتکب کنند و ندانند . اقسام طبار ت‌ ظادر ۱ جوف دانستی که طپارت ظاهر جندست ازطبارت باطن » وطبارت باطن سد ی بکی‌طپارت جوارح ازم‌عاصی ؛ دوم طبارت دل‌از اخلاق بد ) سوم طپارت‌سن از هر جه جرح<فست 4 بدانکه طبار ث‌ ظاهر نمر سر قسم‌است : یکی طبار ت‌ از حاست؛ ‌ ۳ ۰ 7 ۰ ۳ ۰ ۰ ما ۰ ۳ ۳ ۰ ۲1 . دژم ار <دت و <بات : سوم از افزو نی تن جون ناخن موی 2سوح و عبر 9 عامی: بی سو دردر ایحا مقصود کسی است که مسا ؟ ل‌شر عی ر ندا ند. (۲ ) فرش نمازخودر جای‌و سیم پپن کند چر ك بدن(ع ) غالت‌مسا گلی که‌در ر کن‌عبادات‌این کتاب آ ورده شده بافتاوی‌علمای‌مذهب شیعه مفایرت دارد » وچون تصرف در کتاب دیگران بپیچ وجه جایز نبود » و ازطرف دیگر این کتات از ایجاظ طهارت و وضو و غسل وسایرتکالیی شر ی در چم مرطّالم4 زو هد :ود ق وهمان طور که ناشراین کتاب بلحاظ اخلاقی و ادبی آن نظرداشته خوانند گان نیز همین توجه‌ر خواهند داشت » بنابر این موارد اختلافی‌بپمان صورتیکه دراصل کتاب بودبدون‌تغییر بچاپ رسید 2 از و و و اه و واه او و و و و او و و و ماو و و و او و و ها ها 6 و و و و و و و 6 و و و و تا و و و و او و ۵ ۵ او و و و و و ات جوا و و وج و وا اک و و و و اه او و و و اه و و و و ها و و دا و و او او وا و و و ان و و و و و وا و ان و ۵ بدا نکه هرچه حق‌تعالی بیافریده است ازجمادات » همه با کست؛ ۹ شرابی که هستم آرد که اندگ و سیاروی بلیدست 0 وهرچه حانورست همه با یات ۷ سک و خود ۰ و هر حانوری که بمبرد بلیدست فك جم-از : آدمی و ماهی و ملخج و هر چه در تن وی خون روان نبست »چون مگس و زنبور و کهدم وکرم که در طعام افتد . و هرچه در باطن حانوران مستحیل و 1 دیده شود همه بلیدست مگر ۱ آنیجه اصل <انوران است چون منی وخایة‌مرغ و کرم‌ابریشم وهرچه گر دیده نباشد چون عرق و اشگک با بود .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی با امام باشد اهل حماعت درانتظار دارد ؛ بامسلمانی را وعده داده باشد بکاری و آن دبری شود » با بسبب ان روز کارکسب وی می‌بشود و عیال وی ضایع می‌ماند که این ۰ ۶ ۰ ۰ ۰ ۲ چنین کارها بسبب‌احتیاطی که ور دص لهس. ت 1 مپاح‌نگردد؛ با سحاده فر اج فر وافکند! ( دز مسححبد ۳۳ امه بو ۹3 باز نز ند که ازین اه کر نود : یکی ۱ نکه بار ۵ از مسجد غصب کرد باشد ازمسلمانان» وحق وی بیش از ان نیست 4-٩‏ وی سجود برادر واروبیوسته سو م که از مسلما نی‌حذر می کند چا نکه‌از سک و نجاستاحذر کید ۵ 9 این نشاید 1 رهمحنن منکرات س‌یار که بسی ور ای حاهل سیب احتباط ارتکب کنند و ندانند . اقسام طبار ت‌ ظادر ۱ جوف دانستی که طپارت ظاهر جندست ازطبارت باطن » وطبارت باطن سد ی بکی‌طپارت جوارح ازم‌عاصی ؛ دوم طبارت دل‌از اخلاق بد ) سوم طپارت‌سن از هر جه جرح<فست 4 بدانکه طبار ث‌ ظاهر نمر سر قسم‌است : یکی طبار ت‌ از حاست؛ ‌ ۳ ۰ 7 ۰ ۳ ۰ ۰ ما ۰ ۳ ۳ ۰ ۲1 . دژم ار <دت و <بات : سوم از افزو نی تن جون ناخن موی 2سوح و عبر 9 عامی: بی سو دردر ایحا مقصود کسی است که مسا ؟ ل‌شر عی ر ندا ند. (۲ ) فرش نمازخودر جای‌و سیم پپن کند چر ك بدن(ع ) غالت‌مسا گلی که‌در ر کن‌عبادات‌این کتاب آ ورده شده بافتاوی‌علمای‌مذهب شیعه مفایرت دارد » وچون تصرف در کتاب دیگران بپیچ وجه جایز نبود » و ازطرف دیگر این کتات از ایجاظ طهارت و وضو و غسل وسایرتکالیی شر ی در چم مرطّالم4 زو هد :ود ق وهمان طور که ناشراین کتاب بلحاظ اخلاقی و ادبی آن نظرداشته خوانند گان نیز همین توجه‌ر خواهند داشت » بنابر این موارد اختلافی‌بپمان صورتیکه دراصل کتاب بودبدون‌تغییر بچاپ رسید 2 از و و و اه و واه او و و و و او و و و ماو و و و او و و ها ها 6 و و و و و و و 6 و و و و تا و و و و او و ۵ ۵ او و و و و و ات جوا و و وج و وا اک و و و و اه او و و و اه و و و و ها و و دا و و او او وا و و و ان و و و و و وا و ان و ۵ بدا نکه هرچه حق‌تعالی بیافریده است ازجمادات » همه با کست؛ ۹ شرابی که هستم آرد که اندگ و سیاروی بلیدست 0 وهرچه حانورست همه با یات ۷ سک و خود ۰ و هر حانوری که بمبرد بلیدست فك جم-از : آدمی و ماهی و ملخج و هر چه در تن وی خون روان نبست »چون مگس و زنبور و کهدم وکرم که در طعام افتد . و هرچه در باطن حانوران مستحیل و 1 دیده شود همه بلیدست مگر ۱ آنیجه اصل <انوران است چون منی وخایة‌مرغ و کرم‌ابریشم وهرچه گر دیده نباشد چون عرق و اشگک با بود .

Orijinal Metin (FA)

وهر جه بلیدست باآن نماز نشا بد کر 3« مگر نج نوع که از آن عفو کر ده‌ا ند بسیب‌دشواری ۱ تک اثر اشتتعا که از آنکه شهاگن بکارداشتی بماند بشر ط آنکه ازحایگاه‌خو بش فراتر نشده‌باشد » دوم گل شاه‌راه ۳3 چه‌دروی تحاست بیقین هیبیند » لیکن آن‌مقدار که خویشتن ازآن نگاه‌تو آن‌داشت معفو سك د هیر ۳ که بیفتد باستوری حامهو ی تباه گنت ,که آن نادر باشدومعقو نبود ؛ سوم‌نجاست که برموزه ( "شود آن قدر که ازان‌حنر نتوان کر دمعفو بود چون‌با موژه نماژ کند »] نگاه که موزه‌درزمن‌مالد ؛ چهارم خون کيكثا ندلكو بسیار آن‌از حامة تووحامه د ۳ ی معمو بود » اگر چه‌باان عرق کرده‌باشد ؛ پنجم خوناب که از شرات ت ون آید که بوست آدمی ازان خالی نباشد و همحنن رطو بتی روشن که ازش ات جر ب‌برژن 2 و آنکه بز ره باشدواز وی ریمی 9 ببرون آید آن همحون دمل باشد و نادر بود » وشستن آن و احب‌بود 4 اگر اثری پساز شستن‌بماند» امیدواریم که معفوبود . اماا گر کسی ركزده باشدیاجراحتی رسیده باشدببایدشست خون آنرا : سر 1 اثری‌بماندو خطر بود درشستن » نمازقضا باید کرد که این‌عذری نادر باشد . نجس. بخشیده شده . کفش ۰ زخمهای پوست‌بدن 0 چرك‌زخم . -۱۲۵- عیاداث اي ات اد ای و و اد او دوم زا دام باه واه وا اه وا و وا و هه اه و و ها و و ها و و مه و سر و و هر و و واه وچ شاب و ۵ دب چپ رود ور هه ان ۵ هل بل و دج اک تس رون هنشت نها چ وه «و تچ ند هد اه یلا سر فصل ۰ ۱ 1 مای راكو تا باك] هر جاییکه نحس باشدیکیار 1 ب برو بگذر د باكشود که من نحاست بروی بمانده اید شست‌ناعن نحاست شود و ۳1۹ نشستو بمالید و بناخن باری دو ۳ ندید » و باز 1 ن‌ بپم‌ر نت یابوی‌بماند بالگشد. وهر آب‌که خدای تعالی آفریده‌است با ۳ وپالك کننده‌است ماد ار یکی آنکه بکیار در حدث به کار داشتی که آن با است بالك کننده‌نیست ‏ دوم آنکه در نجاست به کار داشتی که آن با کذنده لها ای بو ورن رطعم و ۹ درده اش اسب انیت با مس 4 سو م آنکه کمتر از دوست ونحاه من باشد و بلیدی در وی افتاد ۳4 چه متغیر نشد بلیت است بمذهب شا 2 اما ا؟ ر دوست و بنجاه من‌بیش باشد ‏ :۱ هتخس وان دد بنجاستی که در وی آفتد » ت_ نشود » جرارم آیی که بو ی ورنگ و طعم و دید به‌چیزی باك که ول ازان نگاه نتو ال‌داشت چونزعفران وصابون‌واشنان آرد وغیر انکه ات باکست نهباك کننده» اما گر تغییر ویاندك بود بالگ کننده باشد . قسي یو م طرارت سول وش ([سری و ان-در وی بنج 0 ساید دانست : ادب قضا حاحت ‏ استنسا ‏ وضو اه 2 عسل ژ نیم . ۱ [داب وضا سا سومت باید کها گر درصحر بوداز چشم خلق دورشود؛وا گر نواند دریس‌دیواری شود وعورت پیش‌از نشستن بر هنه‌نکند ,وروی سو ی فتاب وماه نکند» وقبله‌را پس بشت نکند ؛ وروی فراقبله نکندمگر دربنایی باشدکه آن‌روا بود.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وهر جه بلیدست باآن نماز نشا بد کر 3« مگر نج نوع که از آن عفو کر ده‌ا ند بسیب‌دشواری ۱ تک اثر اشتتعا که از آنکه شهاگن بکارداشتی بماند بشر ط آنکه ازحایگاه‌خو بش فراتر نشده‌باشد » دوم گل شاه‌راه ۳3 چه‌دروی تحاست بیقین هیبیند » لیکن آن‌مقدار که خویشتن ازآن نگاه‌تو آن‌داشت معفو سك د هیر ۳ که بیفتد باستوری حامهو ی تباه گنت ,که آن نادر باشدومعقو نبود ؛ سوم‌نجاست که برموزه ( "شود آن قدر که ازان‌حنر نتوان کر دمعفو بود چون‌با موژه نماژ کند »] نگاه که موزه‌درزمن‌مالد ؛ چهارم خون کيكثا ندلكو بسیار آن‌از حامة تووحامه د ۳ ی معمو بود » اگر چه‌باان عرق کرده‌باشد ؛ پنجم خوناب که از شرات ت ون آید که بوست آدمی ازان خالی نباشد و همحنن رطو بتی روشن که ازش ات جر ب‌برژن 2 و آنکه بز ره باشدواز وی ریمی 9 ببرون آید آن همحون دمل باشد و نادر بود » وشستن آن و احب‌بود 4 اگر اثری پساز شستن‌بماند» امیدواریم که معفوبود . اماا گر کسی ركزده باشدیاجراحتی رسیده باشدببایدشست خون آنرا : سر 1 اثری‌بماندو خطر بود درشستن » نمازقضا باید کرد که این‌عذری نادر باشد . نجس. بخشیده شده . کفش ۰ زخمهای پوست‌بدن 0 چرك‌زخم . -۱۲۵- عیاداث اي ات اد ای و و اد او دوم زا دام باه واه وا اه وا و وا و هه اه و و ها و و ها و و مه و سر و و هر و و واه وچ شاب و ۵ دب چپ رود ور هه ان ۵ هل بل و دج اک تس رون هنشت نها چ وه «و تچ ند هد اه یلا سر فصل ۰ ۱ 1 مای راكو تا باك] هر جاییکه نحس باشدیکیار 1 ب برو بگذر د باكشود که من نحاست بروی بمانده اید شست‌ناعن نحاست شود و ۳1۹ نشستو بمالید و بناخن باری دو ۳ ندید » و باز 1 ن‌ بپم‌ر نت یابوی‌بماند بالگشد. وهر آب‌که خدای تعالی آفریده‌است با ۳ وپالك کننده‌است ماد ار یکی آنکه بکیار در حدث به کار داشتی که آن با است بالك کننده‌نیست ‏ دوم آنکه در نجاست به کار داشتی که آن با کذنده لها ای بو ورن رطعم و ۹ درده اش اسب انیت با مس 4 سو م آنکه کمتر از دوست ونحاه من باشد و بلیدی در وی افتاد ۳4 چه متغیر نشد بلیت است بمذهب شا 2 اما ا؟ ر دوست و بنجاه من‌بیش باشد ‏ :۱ هتخس وان دد بنجاستی که در وی آفتد » ت_ نشود » جرارم آیی که بو ی ورنگ و طعم و دید به‌چیزی باك که ول ازان نگاه نتو ال‌داشت چونزعفران وصابون‌واشنان آرد وغیر انکه ات باکست نهباك کننده» اما گر تغییر ویاندك بود بالگ کننده باشد . قسي یو م طرارت سول وش ([سری و ان-در وی بنج 0 ساید دانست : ادب قضا حاحت ‏ استنسا ‏ وضو اه 2 عسل ژ نیم . ۱ [داب وضا سا سومت باید کها گر درصحر بوداز چشم خلق دورشود؛وا گر نواند دریس‌دیواری شود وعورت پیش‌از نشستن بر هنه‌نکند ,وروی سو ی فتاب وماه نکند» وقبله‌را پس بشت نکند ؛ وروی فراقبله نکندمگر دربنایی باشدکه آن‌روا بود.

Orijinal Metin (FA)

ولکن اولیتر آن بود که‌قله برچب وراست‌بودو جایکه‌هر دمان نجاگر دآ بندحدت‌نکند ۰ودر آب‌استاده و ۱- دا و زا اد و و و بط وا بط نا مان با وا ها و با اه چاو وا سا ها ها ها سب و و و سس هس و و دسج هم و سر هس هط و و و سس هس سر هم و ی اس سا سم وم مس مک و سر هو سس دام ماو و ما ه ای عم و هار اس سرخ ها و جوا ماو خا ماو وا و ماخ با ام اج تا هام مان ام ماد و و ماد ماع هو ماد داد شاه بول 0۳ ؛ ودر زیر درخت میوه ات نکزد » ودرهیچ سوراخ حدتث و بول‌نکنده و در زمین سخت و در برابر باد بول نکند تا بشنج بوی باز نياید» و بر پای اسستاده بول نکند ۷ بعذاری » و در نشستر اعتماد 0" بر بای چب کند » و حایی کهآ نا وضووغسل کنندبول نکند . وچون درطپارت جای شودیای چپ دریش نهد» وچون بیرون آید پای راست » وهیج چیز که نام خدای تعالی بروی نبشته‌بود با خود ندارد : وسر برهنه بمَضا حاحت نشود . وچون درشود ۳ : « اعوة بالزه من‌الرجس النحس البیث لمبث » می الشیطان‌الر جيم ۲۱۱ » » و چون ببرون آ ید اب ,» الحمد لها لذی آذهب عنی مایوذینی واشی‌علی ما بنفهنی » . فصل دیگر در استنجا باید که سه‌کلوخ یا سه سنگک راست کر ده نات من ازقف-۱ حاحت » جون فارغ شود بدست چپ بگیرد 2 برجایی‌نبد که پلید نباشد نگاه میراند تا بموضع نحاست ؛ و آنحا مب‌گر داند و نحاست میر باید جنانکه فراترنبرد نحاست را اینچنن سه سنگک بکاردارد » واگر بالد نشود دودیگر بکاردارد تا طاق بود بآ نسگاه سنگی کرت تتی زیت زاشت وت چب بگیرد و بران سنگ فر از آورد سه‌باز» با بدیواری فر از آورد سه حای , ودست چب دبا ند )۱9 اگر ۱ شددن ۰ قناعت کند کفایت کند ؛ لیکن ۰ او له تر آن بودکه جمم کند میان آب و سنگ . 3 جون 1 ب‌بکارخو اهد واخت آزین‌جای‌برخیزدو جای دیگرشود که1 ۱ ب‌بر ری: تفای ی و بدست را ی متخ و نشست اسقی قید ان کر - چندانکه‌بداندکه‌هیچ اثر نماند ؛ چون دانست» آب سیارنر بزد ونر و کی( ۳ تاآب بباطن رسد ؛ وک بو قت استنحا خویشتن‌سست فر و گذار د. وهرچه بدین مقدار 1 بوی نر سدآن از ۱ باط ۰ ن است » و آنرا حکم نحاست تست ۳۳3 وسوسه را بخود راه ند‌هد . و همچنان ء ترشح. تکیه. ناه میبرم بخدا از کنافت پلید نا پاك نا پاك کننده » از شیطان دانده شده ستایش خدائیٍ را که آنجه مرا زار میداد و 7 نجه بمن سودمند ات بر ای من بجا گذاشت ۰ راست کردن : آماده داشتن مر د مت داشتن ۰ آلت بول کردن . بشنجیدن : ترش کردن - فشار نیاورد - اصرارنکند - بخود زحمت ندهد . نم و 5" در استیر ت هه بزیر قضیب فرو آورد ۸ وسه بار سفشاند ‏ وسه گام ۳ رود » و سه بار تنحنح"" کند» و بیش از این خویشتن را رنجه ندارد که وسواس بوی راه بایث . اگر ار ده‌باشد وهرزمان مییندار د که ازاستنیحا تری بدید من ۹ بر ازار ۳ بزدتا گوید از انست: ورسول_ صلی النه علبه‌و سلم - بدین‌فر موده‌است برای وسواس‌را.

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ولکن اولیتر آن بود که‌قله برچب وراست‌بودو جایکه‌هر دمان نجاگر دآ بندحدت‌نکند ۰ودر آب‌استاده و ۱- دا و زا اد و و و بط وا بط نا مان با وا ها و با اه چاو وا سا ها ها ها سب و و و سس هس و و دسج هم و سر هس هط و و و سس هس سر هم و ی اس سا سم وم مس مک و سر هو سس دام ماو و ما ه ای عم و هار اس سرخ ها و جوا ماو خا ماو وا و ماخ با ام اج تا هام مان ام ماد و و ماد ماع هو ماد داد شاه بول 0۳ ؛ ودر زیر درخت میوه ات نکزد » ودرهیچ سوراخ حدتث و بول‌نکنده و در زمین سخت و در برابر باد بول نکند تا بشنج بوی باز نياید» و بر پای اسستاده بول نکند ۷ بعذاری » و در نشستر اعتماد 0" بر بای چب کند » و حایی کهآ نا وضووغسل کنندبول نکند . وچون درطپارت جای شودیای چپ دریش نهد» وچون بیرون آید پای راست » وهیج چیز که نام خدای تعالی بروی نبشته‌بود با خود ندارد : وسر برهنه بمَضا حاحت نشود . وچون درشود ۳ : « اعوة بالزه من‌الرجس النحس البیث لمبث » می الشیطان‌الر جيم ۲۱۱ » » و چون ببرون آ ید اب ,» الحمد لها لذی آذهب عنی مایوذینی واشی‌علی ما بنفهنی » . فصل دیگر در استنجا باید که سه‌کلوخ یا سه سنگک راست کر ده نات من ازقف-۱ حاحت » جون فارغ شود بدست چپ بگیرد 2 برجایی‌نبد که پلید نباشد نگاه میراند تا بموضع نحاست ؛ و آنحا مب‌گر داند و نحاست میر باید جنانکه فراترنبرد نحاست را اینچنن سه سنگک بکاردارد » واگر بالد نشود دودیگر بکاردارد تا طاق بود بآ نسگاه سنگی کرت تتی زیت زاشت وت چب بگیرد و بران سنگ فر از آورد سه‌باز» با بدیواری فر از آورد سه حای , ودست چب دبا ند )۱9 اگر ۱ شددن ۰ قناعت کند کفایت کند ؛ لیکن ۰ او له تر آن بودکه جمم کند میان آب و سنگ . 3 جون 1 ب‌بکارخو اهد واخت آزین‌جای‌برخیزدو جای دیگرشود که1 ۱ ب‌بر ری: تفای ی و بدست را ی متخ و نشست اسقی قید ان کر - چندانکه‌بداندکه‌هیچ اثر نماند ؛ چون دانست» آب سیارنر بزد ونر و کی( ۳ تاآب بباطن رسد ؛ وک بو قت استنحا خویشتن‌سست فر و گذار د. وهرچه بدین مقدار 1 بوی نر سدآن از ۱ باط ۰ ن است » و آنرا حکم نحاست تست ۳۳3 وسوسه را بخود راه ند‌هد . و همچنان ء ترشح. تکیه. ناه میبرم بخدا از کنافت پلید نا پاك نا پاك کننده » از شیطان دانده شده ستایش خدائیٍ را که آنجه مرا زار میداد و 7 نجه بمن سودمند ات بر ای من بجا گذاشت ۰ راست کردن : آماده داشتن مر د مت داشتن ۰ آلت بول کردن . بشنجیدن : ترش کردن - فشار نیاورد - اصرارنکند - بخود زحمت ندهد . نم و 5" در استیر ت هه بزیر قضیب فرو آورد ۸ وسه بار سفشاند ‏ وسه گام ۳ رود » و سه بار تنحنح"" کند» و بیش از این خویشتن را رنجه ندارد که وسواس بوی راه بایث . اگر ار ده‌باشد وهرزمان مییندار د که ازاستنیحا تری بدید من ۹ بر ازار ۳ بزدتا گوید از انست: ورسول_ صلی النه علبه‌و سلم - بدین‌فر موده‌است برای وسواس‌را.

Orijinal Metin (FA)

۱ و جون از استنععا فار ع شود » دست بدیوار درمالد با بر زمین آنگاه بشوبد تا هیچ بوی نماند ؛ و ۳ در وفت استنجا : «الاهم‌طهر قلبی‌میا لنفاق _ حصی فرجی می او احش( » کرقیت و صو چون از استنسا فارغ شید مسوا ک م۵ ها شات -راست: ور » دیره آ نگاه ان بجانب چب ‏ زبر آنگاه زیر نگاه درون دندان برهمان تر تبب» آانگاه بز بان و کم فر از او رد . ومسواك کر دن میم داند که درخبرست که : « يك نماز با مسواله باهفتاد نمازبی‌مسوالك برابربود». ونیت کندبوقت‌سواله "که راه گذرد کر حق‌تعالی باك کند . و پیچدفت که حدت کندازو ضو دست‌بندار د» کر سو ل_علیه السلم_-چنین ۳ دی و پر وقت که وضو کند هسو اک و 4 وا گروشونکند وداند که دردهان تغییر یدید آ هس یت کر وین ده‌باشد » باسیار دهان برهم نیاده باشد باچیزی بوی داز خورده‌باشد؛ مسواك سنت باشد . ۱ 2 پس‌چون‌فار ع‌شده بر بالابی نشیند_روی‌شله_و نس بد: « بسماللها لر <هی ار حبیم. اعوذ باث من‌همز ات لشباطین2: و اءوذ بكرب‌ان بحضرون "۲ وسه‌بارهردو دست 2 بد: «اللهما نی اسألك الیمنو البر کقو اعوذ بك هیا لش مو الهلة()» ۳ ۸ ۱ ۰ 1 ۱ ونیت استیاحت ۱ نماز کند باثیت زفع‌حدت کند 4 اون تابوقت روف سستن 4 پاك کردن‌خود از پیشاب (بول) . ۱ بروزن_دهن پر : بمانند سراف کوتاه صدا از گلو پافشاد در آوردن ۰ پای‌جامه‌زیرجامه . (ع) خدایاباك کن‌دل‌مراازدودو گی »ونکاهدار عورت مرا ازکارهای زشت ۰ (ه) مسو اك کردن. (+) پناه میبرم بتواز وسوسه شیاطین » و پناه میبرم بتو-ای‌برورد گارمن- ازاینکه حاضر شوند [در ۱ وقت‌نماز] خدایا ازتو میخواهم خجستگی و اراوانی دا » و بناه‌مییرم بتو از بدبختی وتباهی . استباحت بجیزی یعنی اقدام بان . ۱ ۳/۸ ۱ آنگاه ار در دهن یه بار » و آب کید 4 ر که‌روزه دارد - » وبگوید: د اللهم ارحنی رالحةالحنة وات عنی ر اض پس‌سه‌بارروی بشوید وکوید « الاهم اعنی علی ذ کر لك وشکر لد و تلاوخ کذا بك (۲ » آ نگاه‌سه‌بار آب در بسی کند و بدمد دبگوید : «اللهم پیض‌و جهی بنوركه بوم‌تبیض وجوه او لیالك » و هرمو ی که برروست ۴ 2 رساند » مگر موی ایکا سباز باشدو ۳ بود ۷ بروی مجاسن فرو گذارد و انگعت در شیان موی کند : و تخلیل این باشد . و هرچه از جانب روی است - ازسر گوش تاكوشة پیشانی - درح روی باشد وانگعت بش چشم فراز کند 4 دردرون کوفه چشم بود - از اثر کحل"" وغر آن - ببرون آید. پس سه‌بار دست راست بشوید - تامیان بازو- وهر چند دیر بازو نز وم او لیتر» و ۳ ید : « اللهم اعطنی کتابی بنمینی و حاسینی یب با سیر 7 نکاه دست چب همچنین بشوید » و انگشتر ی 3 1 دزیر وی درشود » ۳ : « االهم آنی اعوذ بك آن تعطینی کتابی بشمالی او می‌ور اء ظهری (1» . بس هردو دست ثر کند» و سرانگشتان‌بهم باز نپد و می‌برد تا فا ت وا نگاه بای خزیش آورد ‏ تا هردو روی موترشود » و اين یکبار بود» سه‌بارچنین کند » چنانکه همه سرهسح کذد هر باری توت : «اثلهم غشنی ب حمتاگ و انزل ءلی من بر کااك و اظانی آحت عرشك بوم لاظل الاظلك » . پس‌هردو گوش سه باز سح کند و انگشت درسوراخ 9 و ۱۳۹ بمشت گوش‌فر از آورد 9

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ و جون از استنععا فار ع شود » دست بدیوار درمالد با بر زمین آنگاه بشوبد تا هیچ بوی نماند ؛ و ۳ در وفت استنجا : «الاهم‌طهر قلبی‌میا لنفاق _ حصی فرجی می او احش( » کرقیت و صو چون از استنسا فارغ شید مسوا ک م۵ ها شات -راست: ور » دیره آ نگاه ان بجانب چب ‏ زبر آنگاه زیر نگاه درون دندان برهمان تر تبب» آانگاه بز بان و کم فر از او رد . ومسواك کر دن میم داند که درخبرست که : « يك نماز با مسواله باهفتاد نمازبی‌مسوالك برابربود». ونیت کندبوقت‌سواله "که راه گذرد کر حق‌تعالی باك کند . و پیچدفت که حدت کندازو ضو دست‌بندار د» کر سو ل_علیه السلم_-چنین ۳ دی و پر وقت که وضو کند هسو اک و 4 وا گروشونکند وداند که دردهان تغییر یدید آ هس یت کر وین ده‌باشد » باسیار دهان برهم نیاده باشد باچیزی بوی داز خورده‌باشد؛ مسواك سنت باشد . ۱ 2 پس‌چون‌فار ع‌شده بر بالابی نشیند_روی‌شله_و نس بد: « بسماللها لر <هی ار حبیم. اعوذ باث من‌همز ات لشباطین2: و اءوذ بكرب‌ان بحضرون "۲ وسه‌بارهردو دست 2 بد: «اللهما نی اسألك الیمنو البر کقو اعوذ بك هیا لش مو الهلة()» ۳ ۸ ۱ ۰ 1 ۱ ونیت استیاحت ۱ نماز کند باثیت زفع‌حدت کند 4 اون تابوقت روف سستن 4 پاك کردن‌خود از پیشاب (بول) . ۱ بروزن_دهن پر : بمانند سراف کوتاه صدا از گلو پافشاد در آوردن ۰ پای‌جامه‌زیرجامه . (ع) خدایاباك کن‌دل‌مراازدودو گی »ونکاهدار عورت مرا ازکارهای زشت ۰ (ه) مسو اك کردن. (+) پناه میبرم بتواز وسوسه شیاطین » و پناه میبرم بتو-ای‌برورد گارمن- ازاینکه حاضر شوند [در ۱ وقت‌نماز] خدایا ازتو میخواهم خجستگی و اراوانی دا » و بناه‌مییرم بتو از بدبختی وتباهی . استباحت بجیزی یعنی اقدام بان . ۱ ۳/۸ ۱ آنگاه ار در دهن یه بار » و آب کید 4 ر که‌روزه دارد - » وبگوید: د اللهم ارحنی رالحةالحنة وات عنی ر اض پس‌سه‌بارروی بشوید وکوید « الاهم اعنی علی ذ کر لك وشکر لد و تلاوخ کذا بك (۲ » آ نگاه‌سه‌بار آب در بسی کند و بدمد دبگوید : «اللهم پیض‌و جهی بنوركه بوم‌تبیض وجوه او لیالك » و هرمو ی که برروست ۴ 2 رساند » مگر موی ایکا سباز باشدو ۳ بود ۷ بروی مجاسن فرو گذارد و انگعت در شیان موی کند : و تخلیل این باشد . و هرچه از جانب روی است - ازسر گوش تاكوشة پیشانی - درح روی باشد وانگعت بش چشم فراز کند 4 دردرون کوفه چشم بود - از اثر کحل"" وغر آن - ببرون آید. پس سه‌بار دست راست بشوید - تامیان بازو- وهر چند دیر بازو نز وم او لیتر» و ۳ ید : « اللهم اعطنی کتابی بنمینی و حاسینی یب با سیر 7 نکاه دست چب همچنین بشوید » و انگشتر ی 3 1 دزیر وی درشود » ۳ : « االهم آنی اعوذ بك آن تعطینی کتابی بشمالی او می‌ور اء ظهری (1» . بس هردو دست ثر کند» و سرانگشتان‌بهم باز نپد و می‌برد تا فا ت وا نگاه بای خزیش آورد ‏ تا هردو روی موترشود » و اين یکبار بود» سه‌بارچنین کند » چنانکه همه سرهسح کذد هر باری توت : «اثلهم غشنی ب حمتاگ و انزل ءلی من بر کااك و اظانی آحت عرشك بوم لاظل الاظلك » . پس‌هردو گوش سه باز سح کند و انگشت درسوراخ 9 و ۱۳۹ بمشت گوش‌فر از آورد 9

Orijinal Metin (FA)

۹ : «الاهم اجعانی می‌الدین بسته‌هون لقو ل فتبعون حسنه » اس گکردن جمله‌مسح کندو 9 بد:« ] لاه قاك ر قبتی میا لنار»و اع وف باك میا لسلاسل و الاغلال(۱۳ پر شاع رای شوه هی از سا سا رسای مات ابفتان فلا که )۱( خدا یا ببویان بمن بوی بپشت را در حالتی که از من خشنود باشی ۰ خدایا باری فرما مرا بریاد کردنت و برسداس کز اردنت و برخواندن کتابت . خدایا سفید فرما روی مرا پنور خودت ؛ روزی که روهای‌دوستانت را سفید میگردانی ۰ دیش. انبوه و زیاد . (»)سرمه. 02 خدایا کناب و نامه عمل مرا بدست راستم بده » و حسات مر باسانی بکش ۰ خدایا پناه میبرم و ازاینکه کتابم را بدست چپ شتا ار نش سرم یمن بدهی ۰ )٩(‏ پشت‌سر. (ه ۱۰( خد با بسوشان مرا بیخشایشت وفروریز برمن از برکانت و مرادر سایه عرشت قرارده ۰[ نروژی که هیچ سایه ای جزسایه تو یافت نمیشود ۰ انگشت شست . ۰ خدایا بگردان مرا از کسانی که کفتار را میشنو ند واز نیکوتر آن پیروی میکنند . (۱۳ خدایا رها کن کردن مرا از آتش ۰ و بناه میبرم بتو از زنجیر‌ها و بندها . ث_ِ« عیادأت بانگشت کپین دست چپ از زیرانگشتان ؛ وابتدا بکپین انگشت بای راست ند » و ختم بکپین پای چپ »وبگوید : «الاهم ثبت قدمی عای‌الصر اط یوم ترلاقدام- المنافین 0۱» . چون فارغ شود بگوید : « اشهدان لاله ال الله و حده‌لاشر يك له و اشهد آن‌م<مدآعبده‌و رسوله ۰ الاهماجعانیمی التوابین و اجعلنی‌می المتطهر ی و اجعلنی من عبادك الصالحی ٩۳(‏ » و باید که معنی این دعا ها معلوم کند 2۵ تازی نداند ؛ تا بداند که چه نک 5۱ درخبرست که 8 هر که طپارت کند و ذ کر خدای تعالی میکند » حمله اندامپاء وی با شود از همه کناهان وخطاها که بروی رفته باشد ؛ وچون ذکر نبود؛ حز آنجاکه آب بوی رسیده باشد باكٌ نشود ». و باید که هر نمازی طبارت تازه کند - ۱ ۳9 4 حدث‌نگر ده باشد - چه درخبرست : « هر ک4طپارت تازه کند » حق‌تعالی‌ایمان وی تازه کند » . و چون طبار ت تمام بکند ؛ باید که بدا ند که‌ین نظاره گاه خلق است که پا کرد و نظاره‌گاه ح تعالی داست » چون دیرا بتوبه ازاخلاق‌ناسندیده بال نکند» مثل وی چون مثل کسی بودکه پادشاهی را مپمان خواهدکردن در سرایی؛ پبرونی بالك 2 پیشگاه سرای که نشستگاه بادشاه تک اهد بود یلید بگذار 3 فصل - ۱ در دصو شش چیز کر اهیت اس ۱ بدانکه دز رصو شش‌چیز کر اهبت ی سخن گفتن : و دست بر ری ردن 1 و دست برفشاندن » و از ابی که بافتاب گرم کرده باشد طیارت کر دن » و اب سیار ریختن »9 برسه‌بار زیادت کردن . اما روی خشك کردن بدان ثبت تا گرد ننشیند» با دست بداشتن تا اثشر عبادت بیشتر بماند » هر دو نقل کر ده ند و هردو رخصت‌است: 0 . رن ودچون نیت‌این باشدهر دوفضیات است . وا خنور سفالین طبارت کردن اولیتر و بتواضع‌نزدیکتر از فتاه وطاس . خدایا استوارفرما کامپای مرا برصراط؛ در آ نروزیکه گامپای‌دو رویان میلفزد ۲ گواهی میدهم که نمست پرورد کاری جز خد 4 و کواهی میدهم که محمد ننده و فر ستاده او ست . دابا مرا از باز کشت کنند کان وبا کیز کان ۴ بند کان نیکو کارت قر از بده ۰ ظر فی هه ۲ کیت فسلل هر که صحبت کند ۳5 منی ازوی حدا شود - در خواب با در بیداری - عسل بر دی واحب شود .

Español Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۹ : «الاهم اجعانی می‌الدین بسته‌هون لقو ل فتبعون حسنه » اس گکردن جمله‌مسح کندو 9 بد:« ] لاه قاك ر قبتی میا لنار»و اع وف باك میا لسلاسل و الاغلال(۱۳ پر شاع رای شوه هی از سا سا رسای مات ابفتان فلا که )۱( خدا یا ببویان بمن بوی بپشت را در حالتی که از من خشنود باشی ۰ خدایا باری فرما مرا بریاد کردنت و برسداس کز اردنت و برخواندن کتابت . خدایا سفید فرما روی مرا پنور خودت ؛ روزی که روهای‌دوستانت را سفید میگردانی ۰ دیش. انبوه و زیاد . (»)سرمه. 02 خدایا کناب و نامه عمل مرا بدست راستم بده » و حسات مر باسانی بکش ۰ خدایا پناه میبرم و ازاینکه کتابم را بدست چپ شتا ار نش سرم یمن بدهی ۰ )٩(‏ پشت‌سر. (ه ۱۰( خد با بسوشان مرا بیخشایشت وفروریز برمن از برکانت و مرادر سایه عرشت قرارده ۰[ نروژی که هیچ سایه ای جزسایه تو یافت نمیشود ۰ انگشت شست . ۰ خدایا بگردان مرا از کسانی که کفتار را میشنو ند واز نیکوتر آن پیروی میکنند . (۱۳ خدایا رها کن کردن مرا از آتش ۰ و بناه میبرم بتو از زنجیر‌ها و بندها . ث_ِ« عیادأت بانگشت کپین دست چپ از زیرانگشتان ؛ وابتدا بکپین انگشت بای راست ند » و ختم بکپین پای چپ »وبگوید : «الاهم ثبت قدمی عای‌الصر اط یوم ترلاقدام- المنافین 0۱» . چون فارغ شود بگوید : « اشهدان لاله ال الله و حده‌لاشر يك له و اشهد آن‌م<مدآعبده‌و رسوله ۰ الاهماجعانیمی التوابین و اجعلنی‌می المتطهر ی و اجعلنی من عبادك الصالحی ٩۳(‏ » و باید که معنی این دعا ها معلوم کند 2۵ تازی نداند ؛ تا بداند که چه نک 5۱ درخبرست که 8 هر که طپارت کند و ذ کر خدای تعالی میکند » حمله اندامپاء وی با شود از همه کناهان وخطاها که بروی رفته باشد ؛ وچون ذکر نبود؛ حز آنجاکه آب بوی رسیده باشد باكٌ نشود ». و باید که هر نمازی طبارت تازه کند - ۱ ۳9 4 حدث‌نگر ده باشد - چه درخبرست : « هر ک4طپارت تازه کند » حق‌تعالی‌ایمان وی تازه کند » . و چون طبار ت تمام بکند ؛ باید که بدا ند که‌ین نظاره گاه خلق است که پا کرد و نظاره‌گاه ح تعالی داست » چون دیرا بتوبه ازاخلاق‌ناسندیده بال نکند» مثل وی چون مثل کسی بودکه پادشاهی را مپمان خواهدکردن در سرایی؛ پبرونی بالك 2 پیشگاه سرای که نشستگاه بادشاه تک اهد بود یلید بگذار 3 فصل - ۱ در دصو شش چیز کر اهیت اس ۱ بدانکه دز رصو شش‌چیز کر اهبت ی سخن گفتن : و دست بر ری ردن 1 و دست برفشاندن » و از ابی که بافتاب گرم کرده باشد طیارت کر دن » و اب سیار ریختن »9 برسه‌بار زیادت کردن . اما روی خشك کردن بدان ثبت تا گرد ننشیند» با دست بداشتن تا اثشر عبادت بیشتر بماند » هر دو نقل کر ده ند و هردو رخصت‌است: 0 . رن ودچون نیت‌این باشدهر دوفضیات است . وا خنور سفالین طبارت کردن اولیتر و بتواضع‌نزدیکتر از فتاه وطاس . خدایا استوارفرما کامپای مرا برصراط؛ در آ نروزیکه گامپای‌دو رویان میلفزد ۲ گواهی میدهم که نمست پرورد کاری جز خد 4 و کواهی میدهم که محمد ننده و فر ستاده او ست . دابا مرا از باز کشت کنند کان وبا کیز کان ۴ بند کان نیکو کارت قر از بده ۰ ظر فی هه ۲ کیت فسلل هر که صحبت کند ۳5 منی ازوی حدا شود - در خواب با در بیداری - عسل بر دی واحب شود .

%0
10 Bölüm