سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۳ جز تیر بلا نبود در ترکش عشق جز مسند عشق نیست در مفرش عشق جز دست قضا نیست جنیبت کش عشق جان باید جان سپند بر آتش عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴ گویند که کرده ای دلت برده عشق وین رنج تو هست از دل آورده عشق گر بر دارم ز پیش دل پرده عشق بینند دلی به نازپرورده عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۵ کی بسته کند عقل سراپرده عشق کی باز آرد خرد ز ره برده عشق بسیار ز زنده به بود مرده عشق ای خواجه چه واقفی تو از خرده عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۶ چشمی دارم ز اشک پیمانه عشق جانی دارم ز سوز پروانه عشق امروز منم قدیم در خانه عشق هشیار همه جهان و دیوانه عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۷ خورشید سما بسوزد از سایه عشق پس چون شده ای دلا تو همسایه عشق جز آتش عشق نیست پیرایه عشق اینست بتا مایه و سرمایه عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۸ آن روز که شیر خوردم از دایه عشق از صبر غنی شدم به سرمایه عشق دولت که فگند بر سرم سایه عشق بر من به غلط ببست پیرایه عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۹ کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک امروز شدی ز باد سردم بی باک فردا کنم از دست تو بر تارک خاک سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۰ ای آصف این زمانه از خاطر پاک همچون ز سلیمان ز تو شد دیو هلاک ای همچو فرشته اندری عالم خاک آثار تو و شخص تو دور از ادراک سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۱ زین پیش به شبهای سیاه شبه ناک خورشید همی نمودی از عارض پاک امروز به عارضت همی گوید خاک ای روز زمانه انعم الله مساک سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۲ ناید به کف آن زلف سمن مال به مال نی رقص کند بر آن رخان خال به خال ای چون گل نو که بینمت سال به سال گردنده چو روزگاری از حال به حال سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳ هر چند شدم ز عشق تو خوار و خجل در عشق به جز درد ندارم حاصل از تو نکنم شکایت ای شمع چگل کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۴ ای عهد تو عهد دوستان سر پل از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل پر مشغله و میان تهی همچو دهل ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵ از گفته بد گوی تو چون هر عاقل در کوشش خصم تو چو هر بی حاصل خالی نکنم تا ننهندم در گل سودای تو از دماغ و مهر تو ز دل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۶ با چهره آن نگار خندان ای گل بیرون نبری زیره به کرمان ای گل بیهوده تن خویش مرنجان ای گل هان چاک مزن بر به گریبان ای گل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۷ ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل وز بی خبری کار اجل داشته سهل اسباب دوصد ساله سگالنده ز پیش نایافته از زمانه یک ساعت مهل
سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۳ جز تیر بلا نبود در ترکش عشق جز مسند عشق نیست در مفرش عشق جز دست قضا نیست جنیبت کش عشق جان باید جان سپند بر آتش عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴ گویند که کرده ای دلت برده عشق وین رنج تو هست از دل آورده عشق گر بر دارم ز پیش دل پرده عشق بینند دلی به نازپرورده عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۵ کی بسته کند عقل سراپرده عشق کی باز آرد خرد ز ره برده عشق بسیار ز زنده به بود مرده عشق ای خواجه چه واقفی تو از خرده عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۶ چشمی دارم ز اشک پیمانه عشق جانی دارم ز سوز پروانه عشق امروز منم قدیم در خانه عشق هشیار همه جهان و دیوانه عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۷ خورشید سما بسوزد از سایه عشق پس چون شده ای دلا تو همسایه عشق جز آتش عشق نیست پیرایه عشق اینست بتا مایه و سرمایه عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۸ آن روز که شیر خوردم از دایه عشق از صبر غنی شدم به سرمایه عشق دولت که فگند بر سرم سایه عشق بر من به غلط ببست پیرایه عشق سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۹ کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک امروز شدی ز باد سردم بی باک فردا کنم از دست تو بر تارک خاک سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۰ ای آصف این زمانه از خاطر پاک همچون ز سلیمان ز تو شد دیو هلاک ای همچو فرشته اندری عالم خاک آثار تو و شخص تو دور از ادراک سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۱ زین پیش به شبهای سیاه شبه ناک خورشید همی نمودی از عارض پاک امروز به عارضت همی گوید خاک ای روز زمانه انعم الله مساک سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۲ ناید به کف آن زلف سمن مال به مال نی رقص کند بر آن رخان خال به خال ای چون گل نو که بینمت سال به سال گردنده چو روزگاری از حال به حال سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳ هر چند شدم ز عشق تو خوار و خجل در عشق به جز درد ندارم حاصل از تو نکنم شکایت ای شمع چگل کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۴ ای عهد تو عهد دوستان سر پل از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل پر مشغله و میان تهی همچو دهل ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵ از گفته بد گوی تو چون هر عاقل در کوشش خصم تو چو هر بی حاصل خالی نکنم تا ننهندم در گل سودای تو از دماغ و مهر تو ز دل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۶ با چهره آن نگار خندان ای گل بیرون نبری زیره به کرمان ای گل بیهوده تن خویش مرنجان ای گل هان چاک مزن بر به گریبان ای گل سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۷ ای عمر عزیز داده بر باد ز جهل وز بی خبری کار اجل داشته سهل اسباب دوصد ساله سگالنده ز پیش نایافته از زمانه یک ساعت مهل