وی چیزی خوردنی نداشته بود مقنعه از سر اهل بازکرده بود و فروخته و به چیزی داده» درآورد و پیش اصحاب نهاد. شخصی درامد و سی دینار زر اورد» وی را میداد و وی میپیچید. آخر سوگند خورد و نپذیرفت. اهل وی از خانه آواز داد که: امروز مقنعۀ من فروخته است و چیزی خریده؛ بنگرید که چه میکند! » جعفر خلدی گوید: «پیش جنید رفتم و آن قصه را بازگفتم. جنید او را بخواند گفت: علم آن را با من بگوی! گفت: به بازار شدم و ان مقنعه دلال را دادم گرد برآمد و آن را بفروخت. آوازی شنیدم که گفتند: این را برای ما کردی؛ جواب آن به تو آید. آن سی دینار جواب ب ان بود. از ان نپذیرفتم. ار ا کردی که نگرفتی. » شيخ الاسلام گفت: «نگرید که به پاداش غژه نگردید. » 0-ابوالخسئى تورى: قذش :الله قعالى رة از طبقة ثانیه است, و نام وی احمدبن محمد و گویند محمدبن محمد و احمد در ستر است. معروف است به ابن البعّوی. پدر وی از بعشور است که شهری بوده ميان هرات و مرو و منشا و مولد وی بغداد بوده. با سری سقطی و محمدعلی قطضاب و 58 احمد ابوالحواری صحبت داشته و ذوالنون مصری را دیده بود. از اقران جنید بود. اما تیز وقتتر از جنید بود. جد به غلم فه بود . و توری. به زندکانیى: وی شوری داشت. وقتی جنید را از صبر و توکل چیزی پرسیدند. خواست که جواب گوید. نوری بانگ بر وی زد که: «تو وقت محنت صوفیان به یک سوی باز شدی و دست در دانشمندی زدی؛ سخن این طایفه مگوی! » و وی پیش از جنید برفته از دنیاء سنة خمس و تسعین و قاين ودن ارت الافتي انه توي شا رتت وان وان چون نوری برفت, جنید گفت: «ذَهَبَ ْف هذا العلم يموت الٺوريٰ. » نوری همیشه تسبیح داشتی در دست» وی را گفتند: «تسيَجلبُ الذکرَ؟ » گفت: «لا, اتات الل گند ده این نچ می هافن که الله ال در اد تو بود گفت: «نی» بلکه به ین تسبیح غفلت میجویم. » و هم وی گفته: «لایغرتک صَفاءٌ العبودية. قان فيه سيان الزبوبية. . « و وی را گفتند که: «الله تعالی را به چه شناختی؟ » گفت: «به الله. » گفتند: «پس عقل چیست؟ » گفت: «عاجز است» راه اید هگر به عاجز. » و هم وی گفته که: «هرگاه الله تعالی خود را از کسی بازپوشد, هیچ دلیل و خبر او را به او نرساند. إذا این سْتَرَ الح عن أحد لم يهده استدلال ولاخبزر. » شيخ الاسلام گفت: e خراسانی به ابراهیم قصار امد. گفت: میخواهم نوری را ببینم. . گفت: او چند سال نزدیک ما بود هیچ از دهشت بیرون نیامد. یک سال گرد شهر میگشت. با کس نیامیخت. دو سال در ویرانهای خانهای به کرا گرفت, ) هیچ بیرون نیامد مگر به نماز. و سالی زبان بازگرفت با کس سخن نگفت. آن جوان گفت: اله میخواهم که وی را ببینم. وی را به نوری دلالت کرد. چون درآمد. نوری گفت: با که صحبت داشتهای؟ گفت: با شيخ ابوحمزۀ خراسانی. گفت: ان مرد که از قرب نشان میدهد و اشارت میکند؟ گفت: آری. گفت: چون به او رسی وی را سلام گوی و کو آنا که مام فرت تعد تعد انت ابن الاعرابی گوید: «قرب نگویند تا مسافت نبود» و مسافت بود دوگانگی به جای بود پس قرب بعد بود. » و هم نوری گفته که: «ساعتی از عارف بر مولی. کراضی تز از تعبد متعبدان. هزار هزار سال. » و هم وی گفته: «نظرث یوماً إلى الٹور, فلم آَرَلٌ أنظر اليه حتى صِرث ذلِک الثور. » 71- سید الطائفه جنید البغدادی» قدس سره از طبقة ثانیه است.
وی چیزی خوردنی نداشته بود مقنعه از سر اهل بازکرده بود و فروخته و به چیزی داده» درآورد و پیش اصحاب نهاد. شخصی درامد و سی دینار زر اورد» وی را میداد و وی میپیچید. آخر سوگند خورد و نپذیرفت. اهل وی از خانه آواز داد که: امروز مقنعۀ من فروخته است و چیزی خریده؛ بنگرید که چه میکند! » جعفر خلدی گوید: «پیش جنید رفتم و آن قصه را بازگفتم. جنید او را بخواند گفت: علم آن را با من بگوی! گفت: به بازار شدم و ان مقنعه دلال را دادم گرد برآمد و آن را بفروخت. آوازی شنیدم که گفتند: این را برای ما کردی؛ جواب آن به تو آید. آن سی دینار جواب ب ان بود. از ان نپذیرفتم. ار ا کردی که نگرفتی. » شيخ الاسلام گفت: «نگرید که به پاداش غژه نگردید. » 0-ابوالخسئى تورى: قذش :الله قعالى رة از طبقة ثانیه است, و نام وی احمدبن محمد و گویند محمدبن محمد و احمد در ستر است. معروف است به ابن البعّوی. پدر وی از بعشور است که شهری بوده ميان هرات و مرو و منشا و مولد وی بغداد بوده. با سری سقطی و محمدعلی قطضاب و 58 احمد ابوالحواری صحبت داشته و ذوالنون مصری را دیده بود. از اقران جنید بود. اما تیز وقتتر از جنید بود. جد به غلم فه بود . و توری. به زندکانیى: وی شوری داشت. وقتی جنید را از صبر و توکل چیزی پرسیدند. خواست که جواب گوید. نوری بانگ بر وی زد که: «تو وقت محنت صوفیان به یک سوی باز شدی و دست در دانشمندی زدی؛ سخن این طایفه مگوی! » و وی پیش از جنید برفته از دنیاء سنة خمس و تسعین و قاين ودن ارت الافتي انه توي شا رتت وان وان چون نوری برفت, جنید گفت: «ذَهَبَ ْف هذا العلم يموت الٺوريٰ. » نوری همیشه تسبیح داشتی در دست» وی را گفتند: «تسيَجلبُ الذکرَ؟ » گفت: «لا, اتات الل گند ده این نچ می هافن که الله ال در اد تو بود گفت: «نی» بلکه به ین تسبیح غفلت میجویم. » و هم وی گفته: «لایغرتک صَفاءٌ العبودية. قان فيه سيان الزبوبية. . « و وی را گفتند که: «الله تعالی را به چه شناختی؟ » گفت: «به الله. » گفتند: «پس عقل چیست؟ » گفت: «عاجز است» راه اید هگر به عاجز. » و هم وی گفته که: «هرگاه الله تعالی خود را از کسی بازپوشد, هیچ دلیل و خبر او را به او نرساند. إذا این سْتَرَ الح عن أحد لم يهده استدلال ولاخبزر. » شيخ الاسلام گفت: e خراسانی به ابراهیم قصار امد. گفت: میخواهم نوری را ببینم. . گفت: او چند سال نزدیک ما بود هیچ از دهشت بیرون نیامد. یک سال گرد شهر میگشت. با کس نیامیخت. دو سال در ویرانهای خانهای به کرا گرفت, ) هیچ بیرون نیامد مگر به نماز. و سالی زبان بازگرفت با کس سخن نگفت. آن جوان گفت: اله میخواهم که وی را ببینم. وی را به نوری دلالت کرد. چون درآمد. نوری گفت: با که صحبت داشتهای؟ گفت: با شيخ ابوحمزۀ خراسانی. گفت: ان مرد که از قرب نشان میدهد و اشارت میکند؟ گفت: آری. گفت: چون به او رسی وی را سلام گوی و کو آنا که مام فرت تعد تعد انت ابن الاعرابی گوید: «قرب نگویند تا مسافت نبود» و مسافت بود دوگانگی به جای بود پس قرب بعد بود. » و هم نوری گفته که: «ساعتی از عارف بر مولی. کراضی تز از تعبد متعبدان. هزار هزار سال. » و هم وی گفته: «نظرث یوماً إلى الٹور, فلم آَرَلٌ أنظر اليه حتى صِرث ذلِک الثور. » 71- سید الطائفه جنید البغدادی» قدس سره از طبقة ثانیه است.