Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

(ع) کمنام ۲ ۱ یم 5 صقر سفرتهاشا وتفرج بود » و این‌سة ر-ماح بو ۵ - چون‌اندکی بودو گاه اه پنجم اما 2 ۳ کشتن درشهر ها عادت گیر ۳ ۱ هیچ غر ضی نماشد » ف نکه شپرهای نووه‌ردمان غریب را هیبیند » علما را درچنین سفرخلافست - گروهی گفته‌اند که‌این رنجانیدن خود باشدبی‌فایده واین‌نشاید » ودرست نزديك ماأانس تکه این حرام نباشد ‏ که تماشا غرضی‌است » اگرچه ی » و میاح هر کسی در خوروی بود ؛ وچنین مردم خسیس طبم باشد واین عرص نیز در خور وی باشد . اما گروهی اقتت ار ور آقم" )دار ان که عادت گرفت-هاند از شبری بشهری و از خانگاهی بخان‌گاهی‌میر و ند . پی آ نکه بقصد بیری باشند ٩ه‏ خدعت و یرا ملاژم گیر ند 0 دایکن مقصود ابشان تماشابود : که طاوّت مواظبت برعبادت ندارند » واز باطن راه ۱ بشان کشاده نشده باشد درمقامات تصوف ‏ و بحکم کاهلی و بطالت طاقت آن ندار ند که جگرگنی هرن تن بر ای در شرا می گر دنف ؟ ؟ وهرح-اکه سفره 1 باد ان‌تر بو ۳ نجا مقام کنند » وچو ۳ بادان نبود زبان بخادم درازمی 3 » وحایی دیگر که سفره بپتر نشان‌دهند أ نیا میر و ند و باشد که ربار ت‌گو ری بپانه گیر تدصت4 مقصود هب آسشتت:ب ونه آن باشد - این سَف گر حر ام فسست عوهت + و آین‌فوم مذموعآند 1 چه عاصی وفاسق‌نه‌اند » وهر که که نان صوفبان خور ند وسوّال کنند و خودرا برصورت صوفیان فر انمایند » فاسق وعاصی باشند ‏ و آنجه فا زرق حر ام باشد : که نه هر نس 45 هر فم در پوشد وینج تفا ون صوفی بود » بلکه صوفی بو د که ویر طلبی باشد ‏ و روی دران‌کار آورده باشد » بابدان رسیده بود» ویادر گوشش آن بود که جز بضرورتی دی تقصیر نکند » یاکسی بودکه بخدمت ایر_ قوم مشغول باشد : نان صوفیان بیش ‌ازاین سه قوم ر حلال نبود . اماآنکه مرد عادتی بود » وباطن وی از طلبومحاهد:ٌدر آن طلب خالی باشد» و بخدمت مشغول نبو د. وی بدانگه مر قم بوشد صوفی نباشد » بلکه گرچیزی بر طر اران وقف کر ده‌باشند ویرامیاح باشد : که خویشتن برصورت صوفی نمودن - بی آنکه بصفت ایشان باشی - محم‌نفاق وطراری بود ؛ و بدترین این قوم آن باشدکه سجخنی مد بعادت صو فان باد گر فته باشد 2 مهو ده و ً وپندارد که‌علم او لینو )۱( بت ات فر ومایه )۲( لباس وصله‌دار که نشان درویشان وصوفیان است . ۳ یج ۳۵ آ خر دن برو ی گشاده بو که‌آن سین هبتو اند گفت 9 باشد که شو می‌آن ورا بج‌ابی کشد که در علم و علما بچشم‌حقار ۳ د) و باشد که سر ع مر در چم ۶ ی‌هختصر ردد و گوید که : این‌خودبرای ضعفاست » و کسانی که در راه قوی‌شدند ایشانر هیچ زبان ندارد » و دین ایشان دوقاه شد که بپیج چیز نجاست نبذیرد . رچون بدین‌درجهرسد کشتن وی فاضلتر از کشتن هزار کافردر روم وهند » که‌مردمان خوداز کافر خویشتن را تا دارند » اما این ملعون مسلمانی را هم بز بان مسلمانی باطل کند » وشیطان درین روز گار هیچ دام فرونکرد از وه عطفت ره و سار کسن درین دام افتادندو هلاك شدند.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

(ع) کمنام ۲ ۱ یم 5 صقر سفرتهاشا وتفرج بود » و این‌سة ر-ماح بو ۵ - چون‌اندکی بودو گاه اه پنجم اما 2 ۳ کشتن درشهر ها عادت گیر ۳ ۱ هیچ غر ضی نماشد » ف نکه شپرهای نووه‌ردمان غریب را هیبیند » علما را درچنین سفرخلافست - گروهی گفته‌اند که‌این رنجانیدن خود باشدبی‌فایده واین‌نشاید » ودرست نزديك ماأانس تکه این حرام نباشد ‏ که تماشا غرضی‌است » اگرچه ی » و میاح هر کسی در خوروی بود ؛ وچنین مردم خسیس طبم باشد واین عرص نیز در خور وی باشد . اما گروهی اقتت ار ور آقم" )دار ان که عادت گرفت-هاند از شبری بشهری و از خانگاهی بخان‌گاهی‌میر و ند . پی آ نکه بقصد بیری باشند ٩ه‏ خدعت و یرا ملاژم گیر ند 0 دایکن مقصود ابشان تماشابود : که طاوّت مواظبت برعبادت ندارند » واز باطن راه ۱ بشان کشاده نشده باشد درمقامات تصوف ‏ و بحکم کاهلی و بطالت طاقت آن ندار ند که جگرگنی هرن تن بر ای در شرا می گر دنف ؟ ؟ وهرح-اکه سفره 1 باد ان‌تر بو ۳ نجا مقام کنند » وچو ۳ بادان نبود زبان بخادم درازمی 3 » وحایی دیگر که سفره بپتر نشان‌دهند أ نیا میر و ند و باشد که ربار ت‌گو ری بپانه گیر تدصت4 مقصود هب آسشتت:ب ونه آن باشد - این سَف گر حر ام فسست عوهت + و آین‌فوم مذموعآند 1 چه عاصی وفاسق‌نه‌اند » وهر که که نان صوفبان خور ند وسوّال کنند و خودرا برصورت صوفیان فر انمایند » فاسق وعاصی باشند ‏ و آنجه فا زرق حر ام باشد : که نه هر نس 45 هر فم در پوشد وینج تفا ون صوفی بود » بلکه صوفی بو د که ویر طلبی باشد ‏ و روی دران‌کار آورده باشد » بابدان رسیده بود» ویادر گوشش آن بود که جز بضرورتی دی تقصیر نکند » یاکسی بودکه بخدمت ایر_ قوم مشغول باشد : نان صوفیان بیش ‌ازاین سه قوم ر حلال نبود . اماآنکه مرد عادتی بود » وباطن وی از طلبومحاهد:ٌدر آن طلب خالی باشد» و بخدمت مشغول نبو د. وی بدانگه مر قم بوشد صوفی نباشد » بلکه گرچیزی بر طر اران وقف کر ده‌باشند ویرامیاح باشد : که خویشتن برصورت صوفی نمودن - بی آنکه بصفت ایشان باشی - محم‌نفاق وطراری بود ؛ و بدترین این قوم آن باشدکه سجخنی مد بعادت صو فان باد گر فته باشد 2 مهو ده و ً وپندارد که‌علم او لینو )۱( بت ات فر ومایه )۲( لباس وصله‌دار که نشان درویشان وصوفیان است . ۳ یج ۳۵ آ خر دن برو ی گشاده بو که‌آن سین هبتو اند گفت 9 باشد که شو می‌آن ورا بج‌ابی کشد که در علم و علما بچشم‌حقار ۳ د) و باشد که سر ع مر در چم ۶ ی‌هختصر ردد و گوید که : این‌خودبرای ضعفاست » و کسانی که در راه قوی‌شدند ایشانر هیچ زبان ندارد » و دین ایشان دوقاه شد که بپیج چیز نجاست نبذیرد . رچون بدین‌درجهرسد کشتن وی فاضلتر از کشتن هزار کافردر روم وهند » که‌مردمان خوداز کافر خویشتن را تا دارند » اما این ملعون مسلمانی را هم بز بان مسلمانی باطل کند » وشیطان درین روز گار هیچ دام فرونکرد از وه عطفت ره و سار کسن درین دام افتادندو هلاك شدند.

Orijinal Metin (FA)

۱ داب سأر آداب مسافر درظاهر- اراول تا خر وآن فعت: سس که یرت مظالم بازدهد ؛ و ودیعتپا باز دهد وهر که را نفقه بر وی اجب بو د مه دهد وزادی حلال تقد ]ره و آن در بر گیرد که ۳ همراهان رفق تواند کرد : که طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مکاری خاق نیکو کردن درسفراز حملهٌ مکارم اخلاقست . انکه رفیقی شاسته بدست آردکه در دین باراو دود . ورسول-علیهالسلم 1 ات ۵ مایت 5 یکی را امیر کنند » که درسفر اندیشپا مختلف افتد »و ادب رده است از سفر تنهأ 4 و گفته است: «سه تن حماعتی ات0 ,و گفته دو ۲ هرکار که سربند آن بایکی نشود تباه‌بود : اگرسر کارعاام با دوخدای بودی‌تباهبودی" و . را امیر کنند که بخلق 0 تریود وسفر بیش گرده بود . رماع تخر و وداع کند؛ و دیاء رسول علیه اسلم 3 باهریکی: آدب «استودع) لل4 ۵ بل و اما نك و جوا . م عملك»و رسول - علیهالسلم- و ] چون کسی از نزد وی سفر شدی گفتی : «رودده ا لها لروی وغهر ذ اباك وو جهك الی الیالخیر حبث آوجهت» ؛ ابن دعا سنت هقیم"" است و باید که چون وداع کند هه را بخدای تعالی‌سبارد . بك روزعمر - رضی النه ۶ - عطا می‌داد»مردی بياعد با کو دی ۱ عمر گفت : سییان نله ! هر 3 ححکس ندیدم که‌بکس ماند چنین که یادان شهر(حضرمقابل سفراست) ۰ کسیکه دراییاقامت دارد(دره‌قا بل مسافر). -۳۰۲- معاملات کوداه تفگ افیف ینش ۳ بر ۳ ابیت من بسفری میرفتم و مادر وی بستن - بو د ‏ گفت: مر ابدینحال‌می ۷ ی ؛گفتم استو دع الته‌مافی بطناك بخدای سبر دم آ یحه در ی م‌دار ی» جو ین مادروی مرده‌بود » يك شب‌حدیت- هی دردیم 1۲ نشی دبدم از ده در گفتم : این چیست ؟ گفتند : این ازگورآن رن است؛ و هرشبی همحنین‌هی‌بينيم گفتم که وی نماز گز ار و روزه داربود» این چگو نه راشد؟ ر‌ فتم و ۳ رباز کر دم تا چیست » چراغی دیدم نهاده و این کو دك بازی می کر د ,او ازی شنیدم که مر اگفتند : این کوداك را بما سیردی » اگر مادرش را نیز بماسیر دی‌بازیافتی. ادپ آنکه دونماز بگزارد : یکی‌نماز استخار ۱" پیش از سفرء»و آن‌نماز چپار) ودعا معر وفست ‏ ودیگر بوفقت برون شدن جپار ات تفارک 4 انس می 1 بد - رضی لعنه و ۳ علیه السلم_و گفت: اندیشه سفر دارمووصیت نبشته‌ام ؛ بپدر دهم پاسسر پابیر ادر #رسو ل کت -علیه ال لم- که هیحکس که بسفرشد خلفة بحای خویش نگذاشت نژ خدای‌تعالی دوست‌تر از چپار و کت از ۸5 بگزارد . دران وفت که بار سسته باشد : « (حمد لله وقل هو الزه برخواند آنگه بگوید : «اللهم انی اتقرب بهناليك فاخلفنی بهن و في اهلی ۲ مالی : ذهی حلیفته 9 اهله وماله ودو رت <ول داره <تی بر جع‌الی اجره( 1 ادب ۰ جون بدرسر ای رسد ی « بسیم الل4 و بالله تو کاتعلی لل4» پنجم و لاحول و افوقالا بالْه » رب اعوفذبك ان‌اصل او اضل او اظام او اظلم او اجهل او بحهل علی» » چون بر ستور نشیند ب‌گوید : «سبحان الذی سحر لناهدا! وما کنالههقر ین » وان الی ر بدا لمنقلبون» .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ داب سأر آداب مسافر درظاهر- اراول تا خر وآن فعت: سس که یرت مظالم بازدهد ؛ و ودیعتپا باز دهد وهر که را نفقه بر وی اجب بو د مه دهد وزادی حلال تقد ]ره و آن در بر گیرد که ۳ همراهان رفق تواند کرد : که طعام دادن و سخن خوش گفتن و با مکاری خاق نیکو کردن درسفراز حملهٌ مکارم اخلاقست . انکه رفیقی شاسته بدست آردکه در دین باراو دود . ورسول-علیهالسلم 1 ات ۵ مایت 5 یکی را امیر کنند » که درسفر اندیشپا مختلف افتد »و ادب رده است از سفر تنهأ 4 و گفته است: «سه تن حماعتی ات0 ,و گفته دو ۲ هرکار که سربند آن بایکی نشود تباه‌بود : اگرسر کارعاام با دوخدای بودی‌تباهبودی" و . را امیر کنند که بخلق 0 تریود وسفر بیش گرده بود . رماع تخر و وداع کند؛ و دیاء رسول علیه اسلم 3 باهریکی: آدب «استودع) لل4 ۵ بل و اما نك و جوا . م عملك»و رسول - علیهالسلم- و ] چون کسی از نزد وی سفر شدی گفتی : «رودده ا لها لروی وغهر ذ اباك وو جهك الی الیالخیر حبث آوجهت» ؛ ابن دعا سنت هقیم"" است و باید که چون وداع کند هه را بخدای تعالی‌سبارد . بك روزعمر - رضی النه ۶ - عطا می‌داد»مردی بياعد با کو دی ۱ عمر گفت : سییان نله ! هر 3 ححکس ندیدم که‌بکس ماند چنین که یادان شهر(حضرمقابل سفراست) ۰ کسیکه دراییاقامت دارد(دره‌قا بل مسافر). -۳۰۲- معاملات کوداه تفگ افیف ینش ۳ بر ۳ ابیت من بسفری میرفتم و مادر وی بستن - بو د ‏ گفت: مر ابدینحال‌می ۷ ی ؛گفتم استو دع الته‌مافی بطناك بخدای سبر دم آ یحه در ی م‌دار ی» جو ین مادروی مرده‌بود » يك شب‌حدیت- هی دردیم 1۲ نشی دبدم از ده در گفتم : این چیست ؟ گفتند : این ازگورآن رن است؛ و هرشبی همحنین‌هی‌بينيم گفتم که وی نماز گز ار و روزه داربود» این چگو نه راشد؟ ر‌ فتم و ۳ رباز کر دم تا چیست » چراغی دیدم نهاده و این کو دك بازی می کر د ,او ازی شنیدم که مر اگفتند : این کوداك را بما سیردی » اگر مادرش را نیز بماسیر دی‌بازیافتی. ادپ آنکه دونماز بگزارد : یکی‌نماز استخار ۱" پیش از سفرء»و آن‌نماز چپار) ودعا معر وفست ‏ ودیگر بوفقت برون شدن جپار ات تفارک 4 انس می 1 بد - رضی لعنه و ۳ علیه السلم_و گفت: اندیشه سفر دارمووصیت نبشته‌ام ؛ بپدر دهم پاسسر پابیر ادر #رسو ل کت -علیه ال لم- که هیحکس که بسفرشد خلفة بحای خویش نگذاشت نژ خدای‌تعالی دوست‌تر از چپار و کت از ۸5 بگزارد . دران وفت که بار سسته باشد : « (حمد لله وقل هو الزه برخواند آنگه بگوید : «اللهم انی اتقرب بهناليك فاخلفنی بهن و في اهلی ۲ مالی : ذهی حلیفته 9 اهله وماله ودو رت <ول داره <تی بر جع‌الی اجره( 1 ادب ۰ جون بدرسر ای رسد ی « بسیم الل4 و بالله تو کاتعلی لل4» پنجم و لاحول و افوقالا بالْه » رب اعوفذبك ان‌اصل او اضل او اظام او اظلم او اجهل او بحهل علی» » چون بر ستور نشیند ب‌گوید : «سبحان الذی سحر لناهدا! وما کنالههقر ین » وان الی ر بدا لمنقلبون» .

Orijinal Metin (FA)

و حید کند تا ابتدای سفر روز بنحشنبه بود بامدادان که رسول - علیه‌السلم - ابتدای سفر روزینجشنبه کردی د ان عباس گو بد : هر که سفری خواهد کر د یاحاجتی خواهد خواست ار دض ابگاه واید کر د» که رسول _ علیها لسلم دعاکر ده است که : «اثلهم بارگ لامتی فی‌بکورها (وم‌خمیسها کت نیز - الاهم بارك لامتی 9 ی بگور ها بوم‌السبت(۳» » بس بامداد )۱( طلب‌خیر و نیکی کر دن. ([۲ ۲( ها وک میجو یم با نب (سوره‌های قر آن) و #شن [ نبا ر۱ درخا نو اده و دار ۱ ی من‌جا: نشمن وا 3 «س آنها كُ وی ۴ ودور دا 4 او نگ رد ژد تابغانة خویش ,از کردد ۰ خدایادر بکاه ۳ ن‌امت من‌رو ز شنم و ده 4 بر آنهایر کت فر ست ۰ طرایرت و ۱ سییه و سچشنبه مىارك ی آدب ۱ نکه سیور را بارسيك کند : و بر دشت سئور ناسیتد ودرخواب نشو ۵ ) شم وجوب برروی ستور نزند » وبامداد وشیانیگاه يك ساعت ساده برود تا بای دا وستور سك بار شود و دل مکار ی شاد شود . و بعضی ارات یر ۱ گرفتندی بشرط ‏ نکه فرودنیایندهیچ گاه گاه فرود مدندی‌تاآان صدقه پاشدبرستور؛ و هر ستور را که‌بز ندبی سجمی ) 3 روز قرامت خصمی کند. بو ا لد ر دا ۱ ۱ رضی‌النه عدد با شداری زد می گرفت‌ومی گفت : ای‌شتر ! ازمن شدای تعالی گله‌مکن» که دأنی که بار برطاقت تونپادم . وباید که هرچه بررستورخواهد نهاد برمکازی‌نه‌وده- باشد وشرط کرده ترامع ال ۱ مده باشد » ویر ۱ ن ریادت نکن د که نشاید ان المبار لگ برستو ره رود ۳ نامه بوی داد که این را بفلان حای برسان» ۲ ۱ 2 ّ 11 )۱ 0 گفت : با مکاری شرط نکرده‌ام و درسخن فقپا نه اویخت " "که این مقدار راوزنی نیو د و درمحل فسامیدی بو د 4 بلکه این در سدن از کمال 2دع ی ۰ سم ار ۱ ۱ دب ۱ نکه عادشه می گوید 9 رضی الله عر4 _ که رسول " علیه الم ‌- هر که هفتم که سفر کردی شانه و ۱ بر وسواك سر مد دان و مدری باخودبردی 1 ومدر ی‌آن بو د که موی برسر بدان راست_ کنند و در روا بشدیگر ناخن بر یو شمشه نم ابیت :: وصوفیان ان دلورا فزودند » و این عادت نبوده استتت شلف ر ۱‏ که ایشان هر کجا رسیدندی تیمم کر دندی» ودراستنجا برسنك اقتصار کردندی» واز هر ۵ که نجاست أن ندانستددی طرارت کردندی » و ره اک جه عادت‌نبوده است» درحق بن قوم نیکو ست :سفرابشان همچنان‌باشد که بحنین احتیاطم‌اییر داز ند واحشاط ۳ ست - اماسفر سلف پیشتر درغز ووحماد و کارهای عظیم بودی و بحنین - احتیاطها مر داختندی . ۱ دپ چون رسول - علید السلم - ازسفر از چون چشم وی‌بر مد بنه افتادی هشنم گفتی : هم ا<عل لژ رما قر ارآ ورزقاً جریا » وانگاه از مش ۳1 بر ستادی » ونبی کر د از نکه نا گاه ۳ درخانه درشود و دوئن خلاف کر دند یعنی باین فتوی فقهاتساك نکرد وبآن متوسل نشد . ریسمان .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و حید کند تا ابتدای سفر روز بنحشنبه بود بامدادان که رسول - علیه‌السلم - ابتدای سفر روزینجشنبه کردی د ان عباس گو بد : هر که سفری خواهد کر د یاحاجتی خواهد خواست ار دض ابگاه واید کر د» که رسول _ علیها لسلم دعاکر ده است که : «اثلهم بارگ لامتی فی‌بکورها (وم‌خمیسها کت نیز - الاهم بارك لامتی 9 ی بگور ها بوم‌السبت(۳» » بس بامداد )۱( طلب‌خیر و نیکی کر دن. ([۲ ۲( ها وک میجو یم با نب (سوره‌های قر آن) و #شن [ نبا ر۱ درخا نو اده و دار ۱ ی من‌جا: نشمن وا 3 «س آنها كُ وی ۴ ودور دا 4 او نگ رد ژد تابغانة خویش ,از کردد ۰ خدایادر بکاه ۳ ن‌امت من‌رو ز شنم و ده 4 بر آنهایر کت فر ست ۰ طرایرت و ۱ سییه و سچشنبه مىارك ی آدب ۱ نکه سیور را بارسيك کند : و بر دشت سئور ناسیتد ودرخواب نشو ۵ ) شم وجوب برروی ستور نزند » وبامداد وشیانیگاه يك ساعت ساده برود تا بای دا وستور سك بار شود و دل مکار ی شاد شود . و بعضی ارات یر ۱ گرفتندی بشرط ‏ نکه فرودنیایندهیچ گاه گاه فرود مدندی‌تاآان صدقه پاشدبرستور؛ و هر ستور را که‌بز ندبی سجمی ) 3 روز قرامت خصمی کند. بو ا لد ر دا ۱ ۱ رضی‌النه عدد با شداری زد می گرفت‌ومی گفت : ای‌شتر ! ازمن شدای تعالی گله‌مکن» که دأنی که بار برطاقت تونپادم . وباید که هرچه بررستورخواهد نهاد برمکازی‌نه‌وده- باشد وشرط کرده ترامع ال ۱ مده باشد » ویر ۱ ن ریادت نکن د که نشاید ان المبار لگ برستو ره رود ۳ نامه بوی داد که این را بفلان حای برسان» ۲ ۱ 2 ّ 11 )۱ 0 گفت : با مکاری شرط نکرده‌ام و درسخن فقپا نه اویخت " "که این مقدار راوزنی نیو د و درمحل فسامیدی بو د 4 بلکه این در سدن از کمال 2دع ی ۰ سم ار ۱ ۱ دب ۱ نکه عادشه می گوید 9 رضی الله عر4 _ که رسول " علیه الم ‌- هر که هفتم که سفر کردی شانه و ۱ بر وسواك سر مد دان و مدری باخودبردی 1 ومدر ی‌آن بو د که موی برسر بدان راست_ کنند و در روا بشدیگر ناخن بر یو شمشه نم ابیت :: وصوفیان ان دلورا فزودند » و این عادت نبوده استتت شلف ر ۱‏ که ایشان هر کجا رسیدندی تیمم کر دندی» ودراستنجا برسنك اقتصار کردندی» واز هر ۵ که نجاست أن ندانستددی طرارت کردندی » و ره اک جه عادت‌نبوده است» درحق بن قوم نیکو ست :سفرابشان همچنان‌باشد که بحنین احتیاطم‌اییر داز ند واحشاط ۳ ست - اماسفر سلف پیشتر درغز ووحماد و کارهای عظیم بودی و بحنین - احتیاطها مر داختندی . ۱ دپ چون رسول - علید السلم - ازسفر از چون چشم وی‌بر مد بنه افتادی هشنم گفتی : هم ا<عل لژ رما قر ارآ ورزقاً جریا » وانگاه از مش ۳1 بر ستادی » ونبی کر د از نکه نا گاه ۳ درخانه درشود و دوئن خلاف کر دند یعنی باین فتوی فقهاتساك نکرد وبآن متوسل نشد . ریسمان .

Orijinal Metin (FA)

خدایایرای ما در آن آسایش و روزی نیکو فراهم فرما ۱ ست ات هر ۱ عارمشکری دید ند که‌بر نجید‌ند ) 2 جون باز اول در مسحد شدی و دو ر کعت نماز کردی» وجون درخانه شدی گفتی: «تو با نو با ثر بنا او با آو با لا بغا در علینا حو با » : وسنتی مو کد ابیت زاه آورد" بردن اهل خانه را نا درخیر میا ید که اگرچیزی ندارد ۳-۹ دراین توبره افکند + واین منلی است دنا کید این‌سنت ی ۴ ا تست داب سفر ظاهر ِ اما داب خواص درسفر باطن آنست که سقر ذ ۹ ند تا ۱ آ زگاه که داند که ره ادن دین زست درسفره رجون درراه 9 دل ود صانی دسدط باز گر دد 4 وئیت کند درهر شهری که شود تر بتهای "بزر گانر زیارت کند ؛ وشیوخ را طلب کندو ازهریکی‌فایدة 5 ۹ ندال پپر ۹ ۳ بحدت زد کورن بعنی که من مشایخ ر د ده‌ام ۳ ولیکن تا بدان کار کند 4 9 مج شپر یش ازده روره‌مام ۳ باشارت شیخی کهعقصو د‌ باشف ‏ واگربز بارت بر ادران رود سه روز باستد که حد مهمانی اشست - مگر که ری رنجو رخواهد شد اگرمتام و ؛ وجون بنزدیكت‌ببری شود » مك شیانه‌روز بیش مام نکند _ جون مقصود بت ار زبارت نباشد - وجون سلام شود » دوش ا غاب وزق وصبر کند وی بسرون بد »و بپیچ کار انتدا نکند ۷ اول زارت وی نکند و در س‌‌ دی سحخن نگوید ۳ سر سل 4 ورجون تپرسیف ان در گوید که حواب نود 4 واگر سوّالی خواهد کرد رس دستوری‌خواهد و دران شپر بعشرت هشعول نشود که اخلاص ربارت بر ژد و و راه بك گر و تسبیح مشغول باشد وشران خواندن درسر ۹ جنانکه کس ی نشنود - وچو ۳ باوی حدیث کند حو اب دی پم نر داند از و اگر درحضر بحیزی توت است 1 ۷ یی 3 ,که 1 ن کفر ن‌نست‌است. بات دوم در بیان علمی که مسبافر را بیس از مغر ایآ مو خت بروی واجب بود که علم رحجصن فا 3 , که 1 . ۵ عر۳ دارد؟ -4 کار برخصت نکن باشد که بضر ورت‌بدان محتاج بود 4 وعلم قرله ووفت نماز ساید 1 مو توت )۱ تو به ميسکنم بپرورد گار ۴ نان دفیت «یکدم ۰ بدا تسان که هیچ گناهی بر ما فر و مگذارد : (۲( هد به وسوقات ال گور ۰ علم‌ر خصت سفر مر بوط مسا #ل دیدی است که در سار برای آسانی بشکل دیکر در میا ید ۳ ۱۵- وسفر را فرطبارت دو رخصت‌اسن : ۴ ی‌هسح موره ودیگر تیمم) و در نم‌اردو: قصروجمع ؛ و درسنت ! و ۹ زاردن و دررفتن گز ازدن » و در روره یکی ۱ ۳ فطر سم س داین هفن زرخصت است : روصت هسح موزه : هر که برطبارتی تمام موره دوشید زا حدث درد » و بر او ل شانک (4ورن مو ره «سح کشد ) تا ا نگاه که آزو وت حدث سه شبانرو رت د. وا گرهقیم باشد یکشبانروزبینج شرط : یگی :که طپارت ته-ام کند آنسگاه موزه بوشد : اگر يك پای بشوید و درموزه ؟ ند پیش ۸5 کر بای بشوید ‏ نزديكت شافهی این نشاید » پس جون دیگر بای بوید و در «وژه کند » باید ک4 اول بای ازه‌وزه ببرون کند و باز در پوشد . دو ۲ آنکه موزه چنان بود که‌بروی عادت بود اند کی رفتن » اگرچرم ندارد روا نبود . سو ؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

خدایایرای ما در آن آسایش و روزی نیکو فراهم فرما ۱ ست ات هر ۱ عارمشکری دید ند که‌بر نجید‌ند ) 2 جون باز اول در مسحد شدی و دو ر کعت نماز کردی» وجون درخانه شدی گفتی: «تو با نو با ثر بنا او با آو با لا بغا در علینا حو با » : وسنتی مو کد ابیت زاه آورد" بردن اهل خانه را نا درخیر میا ید که اگرچیزی ندارد ۳-۹ دراین توبره افکند + واین منلی است دنا کید این‌سنت ی ۴ ا تست داب سفر ظاهر ِ اما داب خواص درسفر باطن آنست که سقر ذ ۹ ند تا ۱ آ زگاه که داند که ره ادن دین زست درسفره رجون درراه 9 دل ود صانی دسدط باز گر دد 4 وئیت کند درهر شهری که شود تر بتهای "بزر گانر زیارت کند ؛ وشیوخ را طلب کندو ازهریکی‌فایدة 5 ۹ ندال پپر ۹ ۳ بحدت زد کورن بعنی که من مشایخ ر د ده‌ام ۳ ولیکن تا بدان کار کند 4 9 مج شپر یش ازده روره‌مام ۳ باشارت شیخی کهعقصو د‌ باشف ‏ واگربز بارت بر ادران رود سه روز باستد که حد مهمانی اشست - مگر که ری رنجو رخواهد شد اگرمتام و ؛ وجون بنزدیكت‌ببری شود » مك شیانه‌روز بیش مام نکند _ جون مقصود بت ار زبارت نباشد - وجون سلام شود » دوش ا غاب وزق وصبر کند وی بسرون بد »و بپیچ کار انتدا نکند ۷ اول زارت وی نکند و در س‌‌ دی سحخن نگوید ۳ سر سل 4 ورجون تپرسیف ان در گوید که حواب نود 4 واگر سوّالی خواهد کرد رس دستوری‌خواهد و دران شپر بعشرت هشعول نشود که اخلاص ربارت بر ژد و و راه بك گر و تسبیح مشغول باشد وشران خواندن درسر ۹ جنانکه کس ی نشنود - وچو ۳ باوی حدیث کند حو اب دی پم نر داند از و اگر درحضر بحیزی توت است 1 ۷ یی 3 ,که 1 ن کفر ن‌نست‌است. بات دوم در بیان علمی که مسبافر را بیس از مغر ایآ مو خت بروی واجب بود که علم رحجصن فا 3 , که 1 . ۵ عر۳ دارد؟ -4 کار برخصت نکن باشد که بضر ورت‌بدان محتاج بود 4 وعلم قرله ووفت نماز ساید 1 مو توت )۱ تو به ميسکنم بپرورد گار ۴ نان دفیت «یکدم ۰ بدا تسان که هیچ گناهی بر ما فر و مگذارد : (۲( هد به وسوقات ال گور ۰ علم‌ر خصت سفر مر بوط مسا #ل دیدی است که در سار برای آسانی بشکل دیکر در میا ید ۳ ۱۵- وسفر را فرطبارت دو رخصت‌اسن : ۴ ی‌هسح موره ودیگر تیمم) و در نم‌اردو: قصروجمع ؛ و درسنت ! و ۹ زاردن و دررفتن گز ازدن » و در روره یکی ۱ ۳ فطر سم س داین هفن زرخصت است : روصت هسح موزه : هر که برطبارتی تمام موره دوشید زا حدث درد » و بر او ل شانک (4ورن مو ره «سح کشد ) تا ا نگاه که آزو وت حدث سه شبانرو رت د. وا گرهقیم باشد یکشبانروزبینج شرط : یگی :که طپارت ته-ام کند آنسگاه موزه بوشد : اگر يك پای بشوید و درموزه ؟ ند پیش ۸5 کر بای بشوید ‏ نزديكت شافهی این نشاید » پس جون دیگر بای بوید و در «وژه کند » باید ک4 اول بای ازه‌وزه ببرون کند و باز در پوشد . دو ۲ آنکه موزه چنان بود که‌بروی عادت بود اند کی رفتن » اگرچرم ندارد روا نبود . سو ؟

Orijinal Metin (FA)

آ که تا کعب در وت بود 8 اگر در مقابله محل ۱۳ چیزی بیدا شود یا سوراخ دارد » نشاید نزديك شافعی , و نزديك مالك انست که اگرچ. ۵ در بده بود » جون بردی بتوان 4 رفتن رو بود » این فولی قفدیم ات شاف-هی را 1 و نزديك ما این تست ,که موزه درراه سسار بدرد ودوختن آن وقتی ممکن نباشد . چپارع! نسکه موزه از بای رون نکند اگرهسج؟ رد و 5 ربیرون؟ ۹ اولیتر آن بو که طمارت از کیت واگر بپای شستن اقتصار کند ‏ ظاهر نست که روا باشثد .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

آ که تا کعب در وت بود 8 اگر در مقابله محل ۱۳ چیزی بیدا شود یا سوراخ دارد » نشاید نزديك شافعی , و نزديك مالك انست که اگرچ. ۵ در بده بود » جون بردی بتوان 4 رفتن رو بود » این فولی قفدیم ات شاف-هی را 1 و نزديك ما این تست ,که موزه درراه سسار بدرد ودوختن آن وقتی ممکن نباشد . چپارع! نسکه موزه از بای رون نکند اگرهسج؟ رد و 5 ربیرون؟ ۹ اولیتر آن بو که طمارت از کیت واگر بپای شستن اقتصار کند ‏ ظاهر نست که روا باشثد .

Orijinal Metin (FA)

ر پنجم نکه مسح برساق 5 اک اک دا مك انگشت مسح کند کفایت بود» و بسه انگشت اولیتربود ؛ و يك بار بیش سس سوه ۱۲ نکند وجولن بش ۳ نکه‌ببرون شود هسح کشد بر ينك شمانر وزاقتصار کند : ری ۱ نماز #ستاعوت فطار کشردن ی ً موزه کفشیاست که نراچکمه نیز کو یند و کت موزه [:جاست که بساق پا میرسد ()) جایی که‌در وضو مسح بر ] نجافر ض‌و و اجب‌است, با بو 5 هد ها فا اک و هو و او و ها و مه و وا وا وا دا و وا و و وا و و و و و و وا وا و و و با و و و و دای مدا دا وا و وا و ۵ ۵ ۵ ۵ هو ۵ ۵ ۵ و ۵ ۱ ۵ و اد و و ۵ 8 ات و و و و ی و و ما و ۵ و او وه و انس ت که ه رکه موژه در بای خواهد کرد » نخست ۷ سار کند : یلک روزرسول - علیه السلم - موزه در بای کرد کلاغی آ ن‌ و رن درربود ازوی و بیفشاند » ماری‌از درون موزه بیر ون افتاد ؛ رسول گفت علیه‌السلم -: «هر که بخدای‌تعالیو بقیامت‌ایمان دارد» ک موزه دریای مکن‌تاا نگاه که شا ند . رخهت دوم تیمم است " وتفصیل اين‌درطهارت گفتهایم روصت سیم ]و . 4 هرفر بشه که چبار ر وعت است دو ر کعت کند؛ اب بحهار شرط یگی‌انکه دروقت گزارد - اگرقضا شود درست آ نستکه قصرنشاید ۰ دو نکه تت هط 3:9 ۳-1 ان »با درشك افتد که یت تمام کرد بانه‌لاز م1 ید که‌تمام کند . سیم نکه نک ی‌افتدا نک دکه وی تمام مد ند 4 ور نبزلازم , بد. که تمام کند 1 بلکه گر کیان برد که مام مقیم ۳ وتمام خوادد کرد 0 واو درشك‌بود 5 ویرا تمام کردن لازم‌است - که‌مسافررابازنوان دانست , اماچون دانست کهمسافرست ‏ گر درشك‌بود که‌امامقصر خواهد کرد ویر اروابود که‌قصر کند گر چه‌امام قصر نکند. کات بوشیده‌بود ودانستن آن شرطنتو ان کرد . ۱ چپارم نکه سفر در از بود ومیاح ۱ وسفر کسی که پر اه زدن رود »با بطلب‌ادرار <ر ام شود. یابی‌دستوری مادرو بدرشود » حرامبود ورخصت دروی و وهمحنین کسی که‌ازو امخو 9 یز د. ودارد که‌بدهد . ودرحمله سفر بر أی‌غر ضی بود » جو نآن غرض که‌باعث ویست حرام بود . وسفر دراز آن باشد که خاژه فرسنك بود » ودر کم ازین فصر نشاید ؛ » و هر فرسنگی دوازده هزار گام بود » واول سفر آن بود که از عمارت شهر ۲" برون شود اگرچه از خر اب و بستانهپا ببرون‌نشده باشد و اسر ان بود که بعمارت وطن‌رسد با درشهر دیگر عزم اقامت کند _ سه روز با زیادت یرون از روز در شدن و برون ات ,وا گرعزم نکند» ولیکن در بند گز اردن کارها بود و نداند که کی گزارده‌شود؛ ۶ رهرردری چشم میدارد تا گزارده شود » وزیادت از سه روز تاخبر رود بريك ول که )۱( مجیفف که تیار معکوس ی واژ کو . )۲( آبادی وساختمانپای شهر ۰ ۷ آب ۱ 2 بباس ُزدیکتر است ؛ روا بود که قصر م می کند ,که او همحون مسافرت 9 بدل‌قر ار نگرفته است وعزم قرار ندارد .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ر پنجم نکه مسح برساق 5 اک اک دا مك انگشت مسح کند کفایت بود» و بسه انگشت اولیتربود ؛ و يك بار بیش سس سوه ۱۲ نکند وجولن بش ۳ نکه‌ببرون شود هسح کشد بر ينك شمانر وزاقتصار کند : ری ۱ نماز #ستاعوت فطار کشردن ی ً موزه کفشیاست که نراچکمه نیز کو یند و کت موزه [:جاست که بساق پا میرسد ()) جایی که‌در وضو مسح بر ] نجافر ض‌و و اجب‌است, با بو 5 هد ها فا اک و هو و او و ها و مه و وا وا وا دا و وا و و وا و و و و و و وا وا و و و با و و و و دای مدا دا وا و وا و ۵ ۵ ۵ ۵ هو ۵ ۵ ۵ و ۵ ۱ ۵ و اد و و ۵ 8 ات و و و و ی و و ما و ۵ و او وه و انس ت که ه رکه موژه در بای خواهد کرد » نخست ۷ سار کند : یلک روزرسول - علیه السلم - موزه در بای کرد کلاغی آ ن‌ و رن درربود ازوی و بیفشاند » ماری‌از درون موزه بیر ون افتاد ؛ رسول گفت علیه‌السلم -: «هر که بخدای‌تعالیو بقیامت‌ایمان دارد» ک موزه دریای مکن‌تاا نگاه که شا ند . رخهت دوم تیمم است " وتفصیل اين‌درطهارت گفتهایم روصت سیم ]و . 4 هرفر بشه که چبار ر وعت است دو ر کعت کند؛ اب بحهار شرط یگی‌انکه دروقت گزارد - اگرقضا شود درست آ نستکه قصرنشاید ۰ دو نکه تت هط 3:9 ۳-1 ان »با درشك افتد که یت تمام کرد بانه‌لاز م1 ید که‌تمام کند . سیم نکه نک ی‌افتدا نک دکه وی تمام مد ند 4 ور نبزلازم , بد. که تمام کند 1 بلکه گر کیان برد که مام مقیم ۳ وتمام خوادد کرد 0 واو درشك‌بود 5 ویرا تمام کردن لازم‌است - که‌مسافررابازنوان دانست , اماچون دانست کهمسافرست ‏ گر درشك‌بود که‌امامقصر خواهد کرد ویر اروابود که‌قصر کند گر چه‌امام قصر نکند. کات بوشیده‌بود ودانستن آن شرطنتو ان کرد . ۱ چپارم نکه سفر در از بود ومیاح ۱ وسفر کسی که پر اه زدن رود »با بطلب‌ادرار <ر ام شود. یابی‌دستوری مادرو بدرشود » حرامبود ورخصت دروی و وهمحنین کسی که‌ازو امخو 9 یز د. ودارد که‌بدهد . ودرحمله سفر بر أی‌غر ضی بود » جو نآن غرض که‌باعث ویست حرام بود . وسفر دراز آن باشد که خاژه فرسنك بود » ودر کم ازین فصر نشاید ؛ » و هر فرسنگی دوازده هزار گام بود » واول سفر آن بود که از عمارت شهر ۲" برون شود اگرچه از خر اب و بستانهپا ببرون‌نشده باشد و اسر ان بود که بعمارت وطن‌رسد با درشهر دیگر عزم اقامت کند _ سه روز با زیادت یرون از روز در شدن و برون ات ,وا گرعزم نکند» ولیکن در بند گز اردن کارها بود و نداند که کی گزارده‌شود؛ ۶ رهرردری چشم میدارد تا گزارده شود » وزیادت از سه روز تاخبر رود بريك ول که )۱( مجیفف که تیار معکوس ی واژ کو . )۲( آبادی وساختمانپای شهر ۰ ۷ آب ۱ 2 بباس ُزدیکتر است ؛ روا بود که قصر م می کند ,که او همحون مسافرت 9 بدل‌قر ار نگرفته است وعزم قرار ندارد .

Orijinal Metin (FA)

روصت جمع است, وروا بود درسغر دراز مباح که مار سشین ِ" گید مار ۲ کاناشاز ی ی بوم کند » و نماز دیگر تقدیم کند وبا پیشن بهم بگز ارد؛ ونماز شام وخفتن همحنین ۰ وچون نماز دیگر با پیشین بهم کند» بایدکه اول نماز ی ک ایام دار فیرر متفر وید سا مایا روا فسات آ دورن نشود » که فاید سفر بدان بر نیاید ِ ولیکن گرخواهد » سنتها بر بشت و زهبگته با درمیان رفتن » دتر بت بودکه اول چپار ر کمت که‌سنت نماز پیشن است بکند» و آنگاه ان چپار ژفت هس ات بیش ازعصر 9 ار ایا بانکک نماژو قامت گنه وفر رضه زماز سشین بگز ارد زگاه قامن کند ‏ و اگر تیمم 3 اعادت میکند ۱ وفر بضه‌نه‌ازدی گر بکند ومیان هردو نماز بیش از تیهم وقامت روز کار نبرد ۰نکاهآن دو زر کعش ات وش از تب از شهنرهاسکیی ار تمار دیگر بکند» وچون ظیر ۳ کند تا عصر » همچنین کند » وا بکر دو بیش ازفر و شدن فتاب بش ررسید عصر باز نکند ,و حکم نماز شام وخفتن‌همحنین است . و بريك قول جمع‌در سر کو تاه نیز روا بود . روصت 9 سنت بر بشت‌ستور روا بود »وواحجب نرود که روی شمله‌دارد پنجم _ بلکه راه بدل قبله است» اکر بقصد آن راه بگرداند در میان نماز و نه سوی قمله گرداند - نم از باطل شود وا کر سپو بود باستور و ۲ کند ۱ ربان ندارد » ور کوع وسجودباشارت‌می کید وبشت‌خم میکند 4 تا ی آذهد )4 وجندان شرط لست که درخطر باشد که سسفتّد د‌ وا ر درمر قد 8 ود ار کوع ژسحجود تمأم 2 روصت آنکه میر ود نماز ت قب؟ 3 ؛ ودر ابتداه تکییر روی شبله کند ششم که برو یآ سان بو دو بر ار را ۳ ددشو ار بودور کو عوسجود باشارت میکند »ودر وقت‌تشرد میرود والتحیات‌می خواندو نگاه‌دارد تا بای بر نجاست نید »و بروی واحجب ی تس نحاسات که در راه بود از راه ت دد و بر )۱( با ‌ ر اجهه یاحیاء لعاوم معنی این جمله چمین می‌شود : سود سفر ز یا ثیر کهاژذفوت شدن نوافل فراهم هی ود جبر آن نمیکند و ان بر نمیا ید ۰ ۲۱( جر ون ۰ اسب سر کش ۰ خوایگاه ه ات روان کجاوه ۳ ی لا معأمالات ٩ب‏ ۰ب ۰ب۰ب۰ب+ساصصسصسصصحصحجصصعصصعصععصسعصع۳عصعع۳ع۳ص۳ع۳ع۳۳۳ع۳۳--««-««««۰««۰««۰««۰اساببابباا سب تن خویشتن راه دشو ار کند. وهر که از دشن ؛ 92 م با در صف تال بود »با از 5 رگ 9 ۰ ویراروابود که گ بسضه کت در رفتن با در شت‌ستور ) همحسن که درسست گفتیم 4 و وس ۳ اجب نباید . ر سوصت روزه گعاد تن 9 مسافر ِ نت روره کرده باشد 1 اک نگ شاد دنم رو بود » و ای «س از 6 از شر سرون 3 رو نماشد که بگشاید ‌ و ۳ نو بشپررسد ‏ رواباشد که درشهر برو دنان خورد» وا گر نکشاده‌بود که بشپررسد » روا نبودکه بگشاید . وقصر کردن فاضاتر ازتمام کردن ؛ تا از شپت خلاف وا 3 ۸5 نز درك ا دو <زرفه - ر<مه‌النه ‏ انمام روا مود > اما روزه‌داشتن فاضلنر از افطار » تا درخطر قضا نیفتد » گر که بر خویشتن ترسدو طاقّت ندارد : نگاه گشادن فاضلتر وازین هفت رخصت » سه در سفر دراز روا بود : قصر رفطر ومسح » وسه در هر وی ناه نیز روا بود : شا ون بر بشت ستوردررفتن و<معه ناکردن وئیمم کردن بی‌9ضاء نماز » اما در جمع‌میان دو نمار خالافهست »وظاهر 1 یت ۸3 درسفر کو تاه نشاید.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

روصت جمع است, وروا بود درسغر دراز مباح که مار سشین ِ" گید مار ۲ کاناشاز ی ی بوم کند » و نماز دیگر تقدیم کند وبا پیشن بهم بگز ارد؛ ونماز شام وخفتن همحنین ۰ وچون نماز دیگر با پیشین بهم کند» بایدکه اول نماز ی ک ایام دار فیرر متفر وید سا مایا روا فسات آ دورن نشود » که فاید سفر بدان بر نیاید ِ ولیکن گرخواهد » سنتها بر بشت و زهبگته با درمیان رفتن » دتر بت بودکه اول چپار ر کمت که‌سنت نماز پیشن است بکند» و آنگاه ان چپار ژفت هس ات بیش ازعصر 9 ار ایا بانکک نماژو قامت گنه وفر رضه زماز سشین بگز ارد زگاه قامن کند ‏ و اگر تیمم 3 اعادت میکند ۱ وفر بضه‌نه‌ازدی گر بکند ومیان هردو نماز بیش از تیهم وقامت روز کار نبرد ۰نکاهآن دو زر کعش ات وش از تب از شهنرهاسکیی ار تمار دیگر بکند» وچون ظیر ۳ کند تا عصر » همچنین کند » وا بکر دو بیش ازفر و شدن فتاب بش ررسید عصر باز نکند ,و حکم نماز شام وخفتن‌همحنین است . و بريك قول جمع‌در سر کو تاه نیز روا بود . روصت 9 سنت بر بشت‌ستور روا بود »وواحجب نرود که روی شمله‌دارد پنجم _ بلکه راه بدل قبله است» اکر بقصد آن راه بگرداند در میان نماز و نه سوی قمله گرداند - نم از باطل شود وا کر سپو بود باستور و ۲ کند ۱ ربان ندارد » ور کوع وسجودباشارت‌می کید وبشت‌خم میکند 4 تا ی آذهد )4 وجندان شرط لست که درخطر باشد که سسفتّد د‌ وا ر درمر قد 8 ود ار کوع ژسحجود تمأم 2 روصت آنکه میر ود نماز ت قب؟ 3 ؛ ودر ابتداه تکییر روی شبله کند ششم که برو یآ سان بو دو بر ار را ۳ ددشو ار بودور کو عوسجود باشارت میکند »ودر وقت‌تشرد میرود والتحیات‌می خواندو نگاه‌دارد تا بای بر نجاست نید »و بروی واحجب ی تس نحاسات که در راه بود از راه ت دد و بر )۱( با ‌ ر اجهه یاحیاء لعاوم معنی این جمله چمین می‌شود : سود سفر ز یا ثیر کهاژذفوت شدن نوافل فراهم هی ود جبر آن نمیکند و ان بر نمیا ید ۰ ۲۱( جر ون ۰ اسب سر کش ۰ خوایگاه ه ات روان کجاوه ۳ ی لا معأمالات ٩ب‏ ۰ب ۰ب۰ب۰ب+ساصصسصسصصحصحجصصعصصعصععصسعصع۳عصعع۳ع۳ص۳ع۳ع۳۳۳ع۳۳--««-««««۰««۰««۰««۰اساببابباا سب تن خویشتن راه دشو ار کند. وهر که از دشن ؛ 92 م با در صف تال بود »با از 5 رگ 9 ۰ ویراروابود که گ بسضه کت در رفتن با در شت‌ستور ) همحسن که درسست گفتیم 4 و وس ۳ اجب نباید . ر سوصت روزه گعاد تن 9 مسافر ِ نت روره کرده باشد 1 اک نگ شاد دنم رو بود » و ای «س از 6 از شر سرون 3 رو نماشد که بگشاید ‌ و ۳ نو بشپررسد ‏ رواباشد که درشهر برو دنان خورد» وا گر نکشاده‌بود که بشپررسد » روا نبودکه بگشاید . وقصر کردن فاضاتر ازتمام کردن ؛ تا از شپت خلاف وا 3 ۸5 نز درك ا دو <زرفه - ر<مه‌النه ‏ انمام روا مود > اما روزه‌داشتن فاضلنر از افطار » تا درخطر قضا نیفتد » گر که بر خویشتن ترسدو طاقّت ندارد : نگاه گشادن فاضلتر وازین هفت رخصت » سه در سفر دراز روا بود : قصر رفطر ومسح » وسه در هر وی ناه نیز روا بود : شا ون بر بشت ستوردررفتن و<معه ناکردن وئیمم کردن بی‌9ضاء نماز » اما در جمع‌میان دو نمار خالافهست »وظاهر 1 یت ۸3 درسفر کو تاه نشاید.

Orijinal Metin (FA)

ان علمما لا بل بود مسافرر آموختن مش‌اد سهر : جون درسفر کسی‌نخواهد بود که از وی باموزد بووت حاحت ‏ و علم دلایل قبله و دلیل وقت نمازها نیز ایک آ مخت چون در راه دیب ان 1 مجر آب بوشیده نماند » واين مقدار باید بداند که بوقّت نمازپیشین آفتاب بکیسا باشد وجون‌روی باه ۳ وبوقت فر وشدن و بر ات زه باشد » وقطب چگونه افتد " وچون درراه کوهی باشدبدا ند که بردست‌راست قبله‌بود با بردست چب اژین مقدار چاره نبود که بداند . اصلل هستیم آداب سما خ و و حوال ات م سماع در دوباب یاد کنیم ان‌شاءابت تعالی باب او ل‌در اباحعت سما و مأن آنچه ازوی لا لست و آ هسیر م؛ بأاب دو ۲ در ۳1 سماع و آداب آن ۰ سماع (بازبررسین) معنی شنیدن و کوش دادن آواز و سرود » ووجد حالیست که براثر سا ی بدید میا ید , ۱ 2 ببپصدج«««۰««_طح«سح«حیآ ۱ دراد حبی سدا ع و بران نچه آزوی‌حلالست و آفچه حور ام بدانکه ایزد تعالی راسریست در دل آدمی که آن دروی هه‌حنان بوشیده‌است ؟ ه آنش در آهن , وجنانکه بزخم سنكت بر آهن آن ّ آش آشکارا 9 ددو بصحر افتد » همحنین سماع آو ازخوش وموزون آن‌گو هر آدمی را بجنباند و دروی‌چیزی بیدا د‌ بی أ نکه آدمی را در آن‌اختبار ی باشد » وسیت آن مناسبتی انفت که 5 هر دل آدمی را باعالم علوی‌که عالم ارواح‌گویند هست . وعالم علوی عالم حسن وجمال ار ؛ واصل حسن وحمال تناسب است »و هرچه متناسب اس نمو 3 ست ارحمال آنءالم ؛ چه‌هر حمال وحسن وتناسب که درین عالم محسوس است »همه ِ" حمال و حسن 1 عالم است : سس آو از خوش موزون متناسب هم شبهتی دارد از عجایب عالم » بدان‌سب آ گاهی در دل تق 3 وحر کته شو گ بدید أ بده که باشد که د خو د نداند که آن چیست ‏ وأين در دای بود که ساده بود » وازعشقی وشوقی که‌بدان راه برد خالی باشد » اماچون خالی نباشد و بحیزی مشغول بود » آن درحر کت ید و جون آتشی که دم دروی دهند آفروخته‌تر ۳1 دد » وهر کر دوستی خدای تعالی بردل غالب باشد سماع ویر هم بود » که ان تیزتر گردد » وهر کر ادردل دوستی باطل بود » سماع رهر قاتل وی بودوبروی حرام بود . ۱ وعلما را خلافست درسماع که حلال است با حرام بزهر که حراع کرده است از اهل ظاهر بوده است که‌وبرا خود صورت نبسته است که دوستی حق‌تعالی بحقیقت‌در دلی فرود ‏ بد ؛ چه‌وی چنین گویدکه : آدمی حشی خود را دوست تواند داشت ‏ اما آنراکه نه حدس‌وی بود و نه‌هیج هانند وی بود ویر دوست جون تواند داشت ؟ سس نزديك وی دردل جر عشق مخلوق وارات ننندد » واگر عشق خالق صورت ننددبنابر خیال تشبیپی باطل باشد » بدین سب گوید که‌سماع یابازی بود با ازعشق‌مخلوقی‌بوده داين هردو دردین مذموم است ؛ وچونویرا پرسند که :معنی دوستی خدای تعالی که برخلق واحست چمست ؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ان علمما لا بل بود مسافرر آموختن مش‌اد سهر : جون درسفر کسی‌نخواهد بود که از وی باموزد بووت حاحت ‏ و علم دلایل قبله و دلیل وقت نمازها نیز ایک آ مخت چون در راه دیب ان 1 مجر آب بوشیده نماند » واين مقدار باید بداند که بوقّت نمازپیشین آفتاب بکیسا باشد وجون‌روی باه ۳ وبوقت فر وشدن و بر ات زه باشد » وقطب چگونه افتد " وچون درراه کوهی باشدبدا ند که بردست‌راست قبله‌بود با بردست چب اژین مقدار چاره نبود که بداند . اصلل هستیم آداب سما خ و و حوال ات م سماع در دوباب یاد کنیم ان‌شاءابت تعالی باب او ل‌در اباحعت سما و مأن آنچه ازوی لا لست و آ هسیر م؛ بأاب دو ۲ در ۳1 سماع و آداب آن ۰ سماع (بازبررسین) معنی شنیدن و کوش دادن آواز و سرود » ووجد حالیست که براثر سا ی بدید میا ید , ۱ 2 ببپصدج«««۰««_طح«سح«حیآ ۱ دراد حبی سدا ع و بران نچه آزوی‌حلالست و آفچه حور ام بدانکه ایزد تعالی راسریست در دل آدمی که آن دروی هه‌حنان بوشیده‌است ؟ ه آنش در آهن , وجنانکه بزخم سنكت بر آهن آن ّ آش آشکارا 9 ددو بصحر افتد » همحنین سماع آو ازخوش وموزون آن‌گو هر آدمی را بجنباند و دروی‌چیزی بیدا د‌ بی أ نکه آدمی را در آن‌اختبار ی باشد » وسیت آن مناسبتی انفت که 5 هر دل آدمی را باعالم علوی‌که عالم ارواح‌گویند هست . وعالم علوی عالم حسن وجمال ار ؛ واصل حسن وحمال تناسب است »و هرچه متناسب اس نمو 3 ست ارحمال آنءالم ؛ چه‌هر حمال وحسن وتناسب که درین عالم محسوس است »همه ِ" حمال و حسن 1 عالم است : سس آو از خوش موزون متناسب هم شبهتی دارد از عجایب عالم » بدان‌سب آ گاهی در دل تق 3 وحر کته شو گ بدید أ بده که باشد که د خو د نداند که آن چیست ‏ وأين در دای بود که ساده بود » وازعشقی وشوقی که‌بدان راه برد خالی باشد » اماچون خالی نباشد و بحیزی مشغول بود » آن درحر کت ید و جون آتشی که دم دروی دهند آفروخته‌تر ۳1 دد » وهر کر دوستی خدای تعالی بردل غالب باشد سماع ویر هم بود » که ان تیزتر گردد » وهر کر ادردل دوستی باطل بود » سماع رهر قاتل وی بودوبروی حرام بود . ۱ وعلما را خلافست درسماع که حلال است با حرام بزهر که حراع کرده است از اهل ظاهر بوده است که‌وبرا خود صورت نبسته است که دوستی حق‌تعالی بحقیقت‌در دلی فرود ‏ بد ؛ چه‌وی چنین گویدکه : آدمی حشی خود را دوست تواند داشت ‏ اما آنراکه نه حدس‌وی بود و نه‌هیج هانند وی بود ویر دوست جون تواند داشت ؟ سس نزديك وی دردل جر عشق مخلوق وارات ننندد » واگر عشق خالق صورت ننددبنابر خیال تشبیپی باطل باشد » بدین سب گوید که‌سماع یابازی بود با ازعشق‌مخلوقی‌بوده داين هردو دردین مذموم است ؛ وچونویرا پرسند که :معنی دوستی خدای تعالی که برخلق واحست چمست ؟

Orijinal Metin (FA)

گو ید : فرمان‌برداری وطاعت‌داشتن) واین خطابی بزر کست که این قوم را افتاده است » وما درکتاب محبت آذر کن منجیات این پیدا کنيم ؛ س6 ۷ نب معاأمالات اما اینجا می‌گوييم که حکم سماع از دل پاید گرفت -که سماع هیچ چیزدردل نبارد که نباشد » بل آنراکه در دل باشد بجنبا ند ۱ هر کر در دل بح زور ۸5 آن در شرع هحیوبست وفو ت‌آن مطلو بست» چون سماع 1 ازیادت کند ویرا ثواب باشد » وهر کر ادردل‌باطلی است که درشربعت آن «ذموم است ‏ ویر درسماع عقاب بود ؛ و هر کرادلاز هردوخالی‌است » لیکن برسبیل‌بازی شنود دبحکم طبع بدان لذت یبد » سماعو یر امیاح‌است ۰ بس سماع پرسه‌قسم ات ۱ فسم آنکه بففلت شنود وبرطریق بازی » این کار اهل غفلت بود ‏ و دنا همه او لو وبازی است » واین نیز از آن بود » وروا نباشد که سماع حر ام باشد دان وت 1 خوش است ؛ که خوشیهپا حرام نیست 4 و انچه از خوشمما حرام است نه از آن حراماست که خوش است »بلکه از ان حرام است (هدروی ضرری‌است وفسادی» جوز مرغان خوش است وحرام نیست » بلکه سمژه و آب روان و نظاره درشکونه و گل‌خوش است وحرام نیست» پس آداز خوش درحق‌گوش » همجون سبزه و آب روان ات درحق چم ۰ وهمچون بوی مگ درح<ق یی 4 9 همحون طعام حوش در حق دوق . وهمحون حکمتراه ۳ در حق عمل ؛ دهریکی از 2 حواس را نوعی لذتست ‏ چرا باید که حرام باشد ؛ ودلیل بر آنکه طیبت وبازی و نظارء در آن‌حرام یت آنست که عابشه ‏ رضی لعنبا - روایت‌می کند که : روزعید دره‌سجد زنگیان بازی میکردند : رسول ‌ علیه‌السلم ۳ مراگفت ت خواهی, که بینی؟ گفتم ۱ خواهم. بردر بابستاد ودست‌پیش بداشتتا ز نخدان بردست وی نهادم ؛ وچندان نظاره کردم که‌چند بار بگفت که -س نباشد "گفتم - نی ! واین در صحاح است » وازین‌خبر پنج رخصن معلوم شد - یکی آ نکه بازی ولپو ونظاره دروی - چون گاه‌گاه باشد - حرام نیست و در بازی 0 رقص وسرود بود ؛ دوم آنکه درهسحد مبگر ون ۱ سو 6 آنکه‌درخبرست که - رسول - علیه‌السلم_ در آ نوقت که عابشه را نسا برد گفت - «ببازی مشغول شوید» و این‌فرمان باشد» پس بر آنحه‌حر ام باشد چون‌فر ماید ؟ ۷۱ ات هو وی مه هو اه و وه هه هم وه مه هگا ود و و و و و وا او وا او اه اه اد ها و و و وا وا و و وا و واه اس و و وا امد و جوا و و اه و ها اد و ات ها و نا و و و و و وس سس شا جر ما هه ها و و و ماخ خ ج و واو و چاو چپار) ] نکه ابتدا کرد وعا بشه را - رضی رن عم گفت - خواهی کن ۱ این تقاضا باشد - نه‌چنان بافت 5 اگر وی نظاره کر دی ووی خاموش بودی __ که کسی گفتی که نخواست که دیرا برنجاند " که آن از بدخویی باشد ؛ پجم آ نکه‌خود باعايشه بایستادساعتی دراز »با نکه نظار بازی کار وی‌نباشد: ۱ 2 بدین معلوم شود که‌برای موافقت رنان و کودکان با فل ابشان خوش شود چنین کارها کردن ارخلق تیگو بود ۰ این فاضاتر بود از خویشتن فراهم گرفتن و بارسابی و ر ۱ تس ۳3 دن.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گو ید : فرمان‌برداری وطاعت‌داشتن) واین خطابی بزر کست که این قوم را افتاده است » وما درکتاب محبت آذر کن منجیات این پیدا کنيم ؛ س6 ۷ نب معاأمالات اما اینجا می‌گوييم که حکم سماع از دل پاید گرفت -که سماع هیچ چیزدردل نبارد که نباشد » بل آنراکه در دل باشد بجنبا ند ۱ هر کر در دل بح زور ۸5 آن در شرع هحیوبست وفو ت‌آن مطلو بست» چون سماع 1 ازیادت کند ویرا ثواب باشد » وهر کر ادردل‌باطلی است که درشربعت آن «ذموم است ‏ ویر درسماع عقاب بود ؛ و هر کرادلاز هردوخالی‌است » لیکن برسبیل‌بازی شنود دبحکم طبع بدان لذت یبد » سماعو یر امیاح‌است ۰ بس سماع پرسه‌قسم ات ۱ فسم آنکه بففلت شنود وبرطریق بازی » این کار اهل غفلت بود ‏ و دنا همه او لو وبازی است » واین نیز از آن بود » وروا نباشد که سماع حر ام باشد دان وت 1 خوش است ؛ که خوشیهپا حرام نیست 4 و انچه از خوشمما حرام است نه از آن حراماست که خوش است »بلکه از ان حرام است (هدروی ضرری‌است وفسادی» جوز مرغان خوش است وحرام نیست » بلکه سمژه و آب روان و نظاره درشکونه و گل‌خوش است وحرام نیست» پس آداز خوش درحق‌گوش » همجون سبزه و آب روان ات درحق چم ۰ وهمچون بوی مگ درح<ق یی 4 9 همحون طعام حوش در حق دوق . وهمحون حکمتراه ۳ در حق عمل ؛ دهریکی از 2 حواس را نوعی لذتست ‏ چرا باید که حرام باشد ؛ ودلیل بر آنکه طیبت وبازی و نظارء در آن‌حرام یت آنست که عابشه ‏ رضی لعنبا - روایت‌می کند که : روزعید دره‌سجد زنگیان بازی میکردند : رسول ‌ علیه‌السلم ۳ مراگفت ت خواهی, که بینی؟ گفتم ۱ خواهم. بردر بابستاد ودست‌پیش بداشتتا ز نخدان بردست وی نهادم ؛ وچندان نظاره کردم که‌چند بار بگفت که -س نباشد "گفتم - نی ! واین در صحاح است » وازین‌خبر پنج رخصن معلوم شد - یکی آ نکه بازی ولپو ونظاره دروی - چون گاه‌گاه باشد - حرام نیست و در بازی 0 رقص وسرود بود ؛ دوم آنکه درهسحد مبگر ون ۱ سو 6 آنکه‌درخبرست که - رسول - علیه‌السلم_ در آ نوقت که عابشه را نسا برد گفت - «ببازی مشغول شوید» و این‌فرمان باشد» پس بر آنحه‌حر ام باشد چون‌فر ماید ؟ ۷۱ ات هو وی مه هو اه و وه هه هم وه مه هگا ود و و و و و وا او وا او اه اه اد ها و و و وا وا و و وا و واه اس و و وا امد و جوا و و اه و ها اد و ات ها و نا و و و و و وس سس شا جر ما هه ها و و و ماخ خ ج و واو و چاو چپار) ] نکه ابتدا کرد وعا بشه را - رضی رن عم گفت - خواهی کن ۱ این تقاضا باشد - نه‌چنان بافت 5 اگر وی نظاره کر دی ووی خاموش بودی __ که کسی گفتی که نخواست که دیرا برنجاند " که آن از بدخویی باشد ؛ پجم آ نکه‌خود باعايشه بایستادساعتی دراز »با نکه نظار بازی کار وی‌نباشد: ۱ 2 بدین معلوم شود که‌برای موافقت رنان و کودکان با فل ابشان خوش شود چنین کارها کردن ارخلق تیگو بود ۰ این فاضاتر بود از خویشتن فراهم گرفتن و بارسابی و ر ۱ تس ۳3 دن.

Orijinal Metin (FA)

رهم در صعاح است که عارقه روایت‌می کند که ۱ مر کود بودملمبت"" ببار استمی جنیین که عادت دختر آنست ند کوداند ت بْز ديلك من ۳ ندی»جون رسول - علیه السلم در اهدی کر دکان بازیس گ بختندی ۰ رسول - علیه لسام-ایشانر ۱ بنزديك من فرستادی ؛ يك روز کودکی را گفت که - چیست این لعبتپا ؛گفت این دختر کان من‌آند گفت ج آناه یت رف آثرن است: حفتت تووبان است سول دمت > علیه‌السلم - اسب را بال از کجا بود ؛ گفت - نهنيده که سلیمان را اسب‌بود باپرو بال؛ رسول - علیه لسلم تبسم کر د ناهمه دندانپاء دی‌بیداشد . واین از پر آن روایت‌می کنم تا معلوم شود که قراس کرفق و ردی ترش داشتن وخویشتن ازچنین کارهاف راهم گرفتن از دین نیست ‏ خاصه‌با کودكو با کسی که کاری کند که‌اهل آن‌باشد واز وی زشت‌نبوده؛ واین خبر دلیل آن نیست که صورت کردن روابود » که لعبت کودکان از چوب وخرقه بو د که صو رت تمام ندارد که درخیر ست که بال اسب‌ازخرفه بود و هم عا دشه رواد می‌کند که : دو کنیز 4 من دی یرد ند سرد می گفتند 1 رسول - علیه‌السلم - درخانه آمد ویخفت و روی از دیگر جانب کرد ابو بکر در مد وایشانر جر کرد و گفت_ خانةٌ رسول و _مزمار" "شیطان ؛ رسول گفت با ابابکر دست ازیشان بدار که روز عىدست » س دف زدن و سرو دگفتن آزین خبر مءلوم شد که مباح است » و شك نیست که بگو وضو له باه است 3 منم‌وی مراب پکر را از انکار آن دلیلی صریح است بر آن‌که مباح است . اباب بازی - عروسك آواز -۰سرود. نا ۷ آت شسم انکه در دل صفتی مذموم بود چنانکه را در دل دوستی ذنی بود دو) با کود کی بود ؛ سعاع ۳-3 در <طُور وی ۷ لذت ریبادت شود » با در عیمت وی برامید وصال تا شوق ریادت شود با سرودی شنود که دروی حدیث رلفوخالو حمال راشد ودر اندیشة خوش بروی‌فر و آورد : این‌حر ام اف و سشتر حوانان‌ادین جمله باشند» برایآنکه این اش عشق باطل را گرم‌تر کند » و آن آتش‌را فرو کشتن واحب ی برفروختن آن جون روا باشد ؛ اما اگراین عشق وی با زن خویش بودیا کت خویش بود » از حمله تمتم دنیا بود ومیاح بود » :۱ آنگاه 1 طلاق دهد با بقر وشد ؛ آنگاه حر ام شود .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رهم در صعاح است که عارقه روایت‌می کند که ۱ مر کود بودملمبت"" ببار استمی جنیین که عادت دختر آنست ند کوداند ت بْز ديلك من ۳ ندی»جون رسول - علیه السلم در اهدی کر دکان بازیس گ بختندی ۰ رسول - علیه لسام-ایشانر ۱ بنزديك من فرستادی ؛ يك روز کودکی را گفت که - چیست این لعبتپا ؛گفت این دختر کان من‌آند گفت ج آناه یت رف آثرن است: حفتت تووبان است سول دمت > علیه‌السلم - اسب را بال از کجا بود ؛ گفت - نهنيده که سلیمان را اسب‌بود باپرو بال؛ رسول - علیه لسلم تبسم کر د ناهمه دندانپاء دی‌بیداشد . واین از پر آن روایت‌می کنم تا معلوم شود که قراس کرفق و ردی ترش داشتن وخویشتن ازچنین کارهاف راهم گرفتن از دین نیست ‏ خاصه‌با کودكو با کسی که کاری کند که‌اهل آن‌باشد واز وی زشت‌نبوده؛ واین خبر دلیل آن نیست که صورت کردن روابود » که لعبت کودکان از چوب وخرقه بو د که صو رت تمام ندارد که درخیر ست که بال اسب‌ازخرفه بود و هم عا دشه رواد می‌کند که : دو کنیز 4 من دی یرد ند سرد می گفتند 1 رسول - علیه‌السلم - درخانه آمد ویخفت و روی از دیگر جانب کرد ابو بکر در مد وایشانر جر کرد و گفت_ خانةٌ رسول و _مزمار" "شیطان ؛ رسول گفت با ابابکر دست ازیشان بدار که روز عىدست » س دف زدن و سرو دگفتن آزین خبر مءلوم شد که مباح است » و شك نیست که بگو وضو له باه است 3 منم‌وی مراب پکر را از انکار آن دلیلی صریح است بر آن‌که مباح است . اباب بازی - عروسك آواز -۰سرود. نا ۷ آت شسم انکه در دل صفتی مذموم بود چنانکه را در دل دوستی ذنی بود دو) با کود کی بود ؛ سعاع ۳-3 در <طُور وی ۷ لذت ریبادت شود » با در عیمت وی برامید وصال تا شوق ریادت شود با سرودی شنود که دروی حدیث رلفوخالو حمال راشد ودر اندیشة خوش بروی‌فر و آورد : این‌حر ام اف و سشتر حوانان‌ادین جمله باشند» برایآنکه این اش عشق باطل را گرم‌تر کند » و آن آتش‌را فرو کشتن واحب ی برفروختن آن جون روا باشد ؛ اما اگراین عشق وی با زن خویش بودیا کت خویش بود » از حمله تمتم دنیا بود ومیاح بود » :۱ آنگاه 1 طلاق دهد با بقر وشد ؛ آنگاه حر ام شود .

%0
10 Bölüm