Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

۱ اما جامه دریدن باختیار نشاید : که این ضایم کردن مال بود » اما چون مفلوب باشد رو بود : وهر چند که حامه باختار درد ؛ لیکن باشد که در آن اختبار مضطر باشد : که چنان شود که ار خو اهد که نکند نتواند » که نالهُ بیمار اگر چه باختبار بود » لیکن اگرخواهد ده نکند زتواند » ونه هر چه بارادت و فصد بود آدمی از آن دست تواند داشت یمه وفتها: جونل چنین مغلوب شده باشد فاد نبود . اما آزکه صو فیان‌حامه خرقه کنند باختیار »و بازها قسمت کنند گر وهی‌اعتر اض کرده‌اند که این نشاید» وخطاکرده‌انده که کرباس نیز نشاید که پاره کنند تا پیراهن دورند ) ولیکن چون‌ضایع نکنند وبرای ۰قصودی‌باره کنند رو باشد 4 همحنین‌جون بارها چپارسو کنند بایان غرص تاهمه رانصیب بود و بر سحاده و مرقم دوز ند » روا ۳ ۸۷- ۱ رها جات ات سا ی باشد 1 که کر کسی جامهٌ کر باسی ر بصدباره کند 2 بصد دردش دون ) میاح بودجون هر بارة چنان باشد که بکاز ۱ ید . آداب صما ع بدانکه در سماع سه چیز تاه باید داشت : زمان ومکان و اخو ان : ۱ که هروقت دل مشغولی باشد » با وت نماز بود » با وقت طعام خوردن‌بود »با دفتی ۳ د لیا فش 7 کنده بود ومشغول باشد » سماع بی‌فایده بود اما مکان : چو ن راه گذر ی باشد » با حائی ناخوش‌وتاريك بود. با بخانه‌ظالمی بود همه وت شوریده بود . امااخو ان آن بو د که باید که هر که حاضر بود اعل سماع بود » وجون ۹ ی اراهل دنیا حاضر بود ۰ یات ای‌من‌کر باشد ‏ یامتکلفی حاضر بو د کذو یثر زمان کلف حال ورقص کند ؛ باقومی ازاهلغفات حاضر باشند که ایشان سماع بر انديشة باطل کنند یا بحدیث بیپده مشغول باشند و بپرحانبی می ۹ ند و بحرمت نباشند ‏ یا قومی از رنان نظار 1 باشند » و درمیان قوم حوانان باشند » ۳ از اندیشه بکقب 3 خالی نباشند » این چنین سماع بکار نیاید معنی‌این که چنید گفته است که در سماع رمان و مکان واخوان شر طست اینست . اما نشستن بجایی کهزنان حوان بنظار و ومردان‌جوان باشند ازاهل‌غفلت که شپوت‌بریشان عالب بود. حرام بود: که سماع درینوقت آنش شروت ازهر دوحانب تبز کند» وهز کسی شوت بجانبی بگرده و باشد نیز که دل آویخته شود 1 و آن نخم سباری فسق وفساد شود هر گز چنان سماع نباید کرد. س<و ن کسانی که اهل سماع باشند و بسماع اشیییل. ادب نست که هم؛‌سر در پیشافکنند»ودریکد ی گر 0 ودست‌وسر نجنبانند» و تکلف هیچ حر کت 0 بلکه چنانکه درتشپد نماز نشینند» وهمه‌دل باحق تعالی دار ند؛ ومنتظر آن باشندکه چه فتوح پدید ید از غیبت بسیب سماع . وخویشتن نگاه دارند تاباحتیار برنخیزند و حرکت نکنند» و چون کسی بسبب‌غلبات وحد برخیزد باوی موافقت کنند » اگر دستارش بیفتد دستارها بنپند» واين همه اگرچه بدعت است واذصحابه و تابعین نقل ۸۸7 آٍ- ابا ها و و هام و چا چا و و و و و و اه دا ها اس ما مج چا و و و و و وا و و نا و اه هد 6 و و و و و و 5 وج 5 اه اه اه اجه ها با ما مر و مر و و و سا ها 8 و و او و و و و و نکرده! زد کرد ند نهر ج4 ددعت بو د شا وق 4 که ٍ بدعت ند و باشد , که شافعی شون 3 مد رحمةالهعلیه حماعت 9 تراویح رصع ۳ است- رضی‌النه عرف.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ اما جامه دریدن باختیار نشاید : که این ضایم کردن مال بود » اما چون مفلوب باشد رو بود : وهر چند که حامه باختار درد ؛ لیکن باشد که در آن اختبار مضطر باشد : که چنان شود که ار خو اهد که نکند نتواند » که نالهُ بیمار اگر چه باختبار بود » لیکن اگرخواهد ده نکند زتواند » ونه هر چه بارادت و فصد بود آدمی از آن دست تواند داشت یمه وفتها: جونل چنین مغلوب شده باشد فاد نبود . اما آزکه صو فیان‌حامه خرقه کنند باختیار »و بازها قسمت کنند گر وهی‌اعتر اض کرده‌اند که این نشاید» وخطاکرده‌انده که کرباس نیز نشاید که پاره کنند تا پیراهن دورند ) ولیکن چون‌ضایع نکنند وبرای ۰قصودی‌باره کنند رو باشد 4 همحنین‌جون بارها چپارسو کنند بایان غرص تاهمه رانصیب بود و بر سحاده و مرقم دوز ند » روا ۳ ۸۷- ۱ رها جات ات سا ی باشد 1 که کر کسی جامهٌ کر باسی ر بصدباره کند 2 بصد دردش دون ) میاح بودجون هر بارة چنان باشد که بکاز ۱ ید . آداب صما ع بدانکه در سماع سه چیز تاه باید داشت : زمان ومکان و اخو ان : ۱ که هروقت دل مشغولی باشد » با وت نماز بود » با وقت طعام خوردن‌بود »با دفتی ۳ د لیا فش 7 کنده بود ومشغول باشد » سماع بی‌فایده بود اما مکان : چو ن راه گذر ی باشد » با حائی ناخوش‌وتاريك بود. با بخانه‌ظالمی بود همه وت شوریده بود . امااخو ان آن بو د که باید که هر که حاضر بود اعل سماع بود » وجون ۹ ی اراهل دنیا حاضر بود ۰ یات ای‌من‌کر باشد ‏ یامتکلفی حاضر بو د کذو یثر زمان کلف حال ورقص کند ؛ باقومی ازاهلغفات حاضر باشند که ایشان سماع بر انديشة باطل کنند یا بحدیث بیپده مشغول باشند و بپرحانبی می ۹ ند و بحرمت نباشند ‏ یا قومی از رنان نظار 1 باشند » و درمیان قوم حوانان باشند » ۳ از اندیشه بکقب 3 خالی نباشند » این چنین سماع بکار نیاید معنی‌این که چنید گفته است که در سماع رمان و مکان واخوان شر طست اینست . اما نشستن بجایی کهزنان حوان بنظار و ومردان‌جوان باشند ازاهل‌غفلت که شپوت‌بریشان عالب بود. حرام بود: که سماع درینوقت آنش شروت ازهر دوحانب تبز کند» وهز کسی شوت بجانبی بگرده و باشد نیز که دل آویخته شود 1 و آن نخم سباری فسق وفساد شود هر گز چنان سماع نباید کرد. س<و ن کسانی که اهل سماع باشند و بسماع اشیییل. ادب نست که هم؛‌سر در پیشافکنند»ودریکد ی گر 0 ودست‌وسر نجنبانند» و تکلف هیچ حر کت 0 بلکه چنانکه درتشپد نماز نشینند» وهمه‌دل باحق تعالی دار ند؛ ومنتظر آن باشندکه چه فتوح پدید ید از غیبت بسیب سماع . وخویشتن نگاه دارند تاباحتیار برنخیزند و حرکت نکنند» و چون کسی بسبب‌غلبات وحد برخیزد باوی موافقت کنند » اگر دستارش بیفتد دستارها بنپند» واين همه اگرچه بدعت است واذصحابه و تابعین نقل ۸۸7 آٍ- ابا ها و و هام و چا چا و و و و و و اه دا ها اس ما مج چا و و و و و وا و و نا و اه هد 6 و و و و و و 5 وج 5 اه اه اه اجه ها با ما مر و مر و و و سا ها 8 و و او و و و و و نکرده! زد کرد ند نهر ج4 ددعت بو د شا وق 4 که ٍ بدعت ند و باشد , که شافعی شون 3 مد رحمةالهعلیه حماعت 9 تراویح رصع ۳ است- رضی‌النه عرف.

Orijinal Metin (FA)

و اد ۰ بدععی متا س :دعت مذ‌موم آن بود که بر مخالشت سمتی بو ۵ [ما حسن خلق و دل‌مردمان‌شاد کردن درشرع محمود است»وهرقومی را عادنی باشفه و باا بشانمخالفت با خلاقهم-باهر کسی زند گانی بروفق عادت وخوی وی کن» چون این ووم بدبر ۰ مو نت شاد شوند وآزین مخالفت مستوحش شوند» مو افثت ازسنت بود؛ و صحابه مر رسول را علیه السلم بربای بخاستندی که وی نراکاره بود- و لیکن جو ن‌جایی‌عادت برتند 45 بر ناخاستن موح<ش. بو ۵) برخاستن بر بای دلخوشی را اولیتر: که عادت عرت اصل ديام واین قطبی اش از اقطان د ین که همه انسار بدین فرستاده‌اند » جون این موی ۱۳ شود وازمیان خاق برخیزد» همه شرع باطل شود) اماعلم این درسه باب یاد کنیم بادن‌النه تعالی: باب اول درواجبی وی؛ باپ دو در شروط حسبت؛ باب سو ۲ درهنگرات فا لست درعادت. باب اول در وجوب‌آن بدانکه امر معر رف دی هکرن اتخوررت: وهر که بوقت بی‌عدری بماندعاصی است: خدای تعالی کون «و اتکی منعم امة بدعون الی تخیر و یأمر ون با اهر وف و اونعر لمنکر ۲ فرمان دهد و ی بد که: «باید کهاز سما ۱ وهی باشند که کار اشان ۱ ۷ بود که خلن‌را خر دعوت کنند ومعءر وف مر مایژی وار منگر بازدار نی»؛ و آذبین بر ود. ۳۸۹ ر گن‌دو؟ این دلیل است که فریضه است؛ ولیکن فرص کفایت است؛ که چون گروهی بدین‌قیام کنند کفارت باشد اما گر نکنند همه خلق بزه کار باشند . ومی‌ گوید : « الذین ان مکناهم فیالارض اقاموالصلوة و ۲ توالز کوة 0 نو وچ مب هد سا سا بر مر هد دنر و ۳ وامرواباله‌عروف و نهواعن‌اله‌نکر» » آمرمعروف را با نماز ور كوة ببم نباد واهل دین را بدین صفت کرد . ورسول گنت - علیه‌السلم -: « اهر معروف کنید» اگرنه؛ خدای تعالی بدترین شمارا بر شاهسای که اه چون برترین شمادعا کنند نشنوند ۱ . و صدیق روایت می‌کند که : رسول - علیه‌السام کت ۰« هیچ‌قوم‌نیست که در میان ایشان‌معصمت رود و نکار نکنند 0 که نزديك‌بود که‌خدای تعالی‌عذابی فرستد که همه۵ را بر سد ! و گفت ِ همه کارهاء اک درحب غزا کردن جون قطره است‌در دربای عظیم» و ۳ دن درحنب‌آمر معروف جون قطر است دردربای عظیم » و گفت , هرسخن که آدمی گوید همه برودست س : هگ امرمعروف وت ات کر و باد کرد خدای تعالی ». و گفت : « خدای تعالی بیگناه را - از خواص - بسبب ع-وام عذاب نکن ۳ ۳ قّت که ۳ بمدند و منع نو ۱ ار دن و خاموش باشند ». و گفت :9 حابی فنیییت 45 جنس را بظلم می کشند 8 هی زنند : که لعنّت بارد بر آن 9 هی بیند و دقع نکند » و گفت : « تباید که هیچ کس جابی باستد که 3 ناشایستی رود و نه یت گنل : کهآن حسیت نه احل وی بیشتر آرد ونه روری وی کر کند ‏ وا بن دلیل است که‌در سر ای‌ظاامانو جایی که‌سنگر باشد و حسیت نتو ان ۳1 د نشاید رفتن بی‌ضرودنی : و این سیب بود که بسیاری از سلف عز ات ور فته‌آند » که بازارها وراهپا خالی از منکرات ندیده‌اند .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و اد ۰ بدععی متا س :دعت مذ‌موم آن بود که بر مخالشت سمتی بو ۵ [ما حسن خلق و دل‌مردمان‌شاد کردن درشرع محمود است»وهرقومی را عادنی باشفه و باا بشانمخالفت با خلاقهم-باهر کسی زند گانی بروفق عادت وخوی وی کن» چون این ووم بدبر ۰ مو نت شاد شوند وآزین مخالفت مستوحش شوند» مو افثت ازسنت بود؛ و صحابه مر رسول را علیه السلم بربای بخاستندی که وی نراکاره بود- و لیکن جو ن‌جایی‌عادت برتند 45 بر ناخاستن موح<ش. بو ۵) برخاستن بر بای دلخوشی را اولیتر: که عادت عرت اصل ديام واین قطبی اش از اقطان د ین که همه انسار بدین فرستاده‌اند » جون این موی ۱۳ شود وازمیان خاق برخیزد» همه شرع باطل شود) اماعلم این درسه باب یاد کنیم بادن‌النه تعالی: باب اول درواجبی وی؛ باپ دو در شروط حسبت؛ باب سو ۲ درهنگرات فا لست درعادت. باب اول در وجوب‌آن بدانکه امر معر رف دی هکرن اتخوررت: وهر که بوقت بی‌عدری بماندعاصی است: خدای تعالی کون «و اتکی منعم امة بدعون الی تخیر و یأمر ون با اهر وف و اونعر لمنکر ۲ فرمان دهد و ی بد که: «باید کهاز سما ۱ وهی باشند که کار اشان ۱ ۷ بود که خلن‌را خر دعوت کنند ومعءر وف مر مایژی وار منگر بازدار نی»؛ و آذبین بر ود. ۳۸۹ ر گن‌دو؟ این دلیل است که فریضه است؛ ولیکن فرص کفایت است؛ که چون گروهی بدین‌قیام کنند کفارت باشد اما گر نکنند همه خلق بزه کار باشند . ومی‌ گوید : « الذین ان مکناهم فیالارض اقاموالصلوة و ۲ توالز کوة 0 نو وچ مب هد سا سا بر مر هد دنر و ۳ وامرواباله‌عروف و نهواعن‌اله‌نکر» » آمرمعروف را با نماز ور كوة ببم نباد واهل دین را بدین صفت کرد . ورسول گنت - علیه‌السلم -: « اهر معروف کنید» اگرنه؛ خدای تعالی بدترین شمارا بر شاهسای که اه چون برترین شمادعا کنند نشنوند ۱ . و صدیق روایت می‌کند که : رسول - علیه‌السام کت ۰« هیچ‌قوم‌نیست که در میان ایشان‌معصمت رود و نکار نکنند 0 که نزديك‌بود که‌خدای تعالی‌عذابی فرستد که همه۵ را بر سد ! و گفت ِ همه کارهاء اک درحب غزا کردن جون قطره است‌در دربای عظیم» و ۳ دن درحنب‌آمر معروف جون قطر است دردربای عظیم » و گفت , هرسخن که آدمی گوید همه برودست س : هگ امرمعروف وت ات کر و باد کرد خدای تعالی ». و گفت : « خدای تعالی بیگناه را - از خواص - بسبب ع-وام عذاب نکن ۳ ۳ قّت که ۳ بمدند و منع نو ۱ ار دن و خاموش باشند ». و گفت :9 حابی فنیییت 45 جنس را بظلم می کشند 8 هی زنند : که لعنّت بارد بر آن 9 هی بیند و دقع نکند » و گفت : « تباید که هیچ کس جابی باستد که 3 ناشایستی رود و نه یت گنل : کهآن حسیت نه احل وی بیشتر آرد ونه روری وی کر کند ‏ وا بن دلیل است که‌در سر ای‌ظاامانو جایی که‌سنگر باشد و حسیت نتو ان ۳1 د نشاید رفتن بی‌ضرودنی : و این سیب بود که بسیاری از سلف عز ات ور فته‌آند » که بازارها وراهپا خالی از منکرات ندیده‌اند .

Orijinal Metin (FA)

ورسول گفت ۳ علیهالسلم رِ ظ هر که دریبشویمعصیتی رود » وروی کاره باشده همحنا بت که عابب باشد , وا 1 درعست وی رود ور اضی باشد ‏ همحنانست که گو ی بحضور وی می‌رود » و گزن ؛ « هیچ‌رسول‌نبود که ویرا حواریان بودند - بعنی‌صحابه که پس‌از وی بکتاب خدای تعالی وسنتِ رسول - علیه السلم - کار می‌کردند » تا آنگاه که قفون از یشان فقو هی «دید مدند که برسر هنیرها می‌شد ندوسخن نیکو می‌گفتند ومعامات زشت می ۳3 دند» حق است و فریضه است برهر مومنی که حراد کند باایشان بت ۳۳ و ۵ ۵ و او و و هم و ۵ ۵ 6 ۵ اه اه ها ۵ و و وا و و ام سا با ها و ال ال ار و وا ها ها ها و و و و وخ و ما ام اه ۵ و ما اه و اه و و و و و و و وا و و ما ها و و وا و و او مس هام و و و و و و 5 بدست ؛ ۱ ر نتواند بزبان» وا ر نتواند » وورای ۳ خود مسلمانی نباشد » » و گت « خرای تعالی وحی فرستاد بفر شه 5 : قلان شهر زیر ودبر وم ! گفت : بار خدایا فلان کس که يك طرفةالمین گنه نکرده است در آ نجاست» چگونه کنم + گفت : بکن . که ۳ یلك رودی رش نکرد حجرت معصست دیگران ت و عایثه _ رضی‌الهعنها - روایت می کند ازرسول - علیه‌ا لسلم که گفت:«خدای تعالی اهل شپری را حمله عذاب فرستاد . که دروی هژده‌هزار مرد بود که عمل‌ایشان حون یل ی ان وفه کنتنع ابا رسرلات کنت دای که سیر ان براق خحدای تعالی حشم 0 ود وحست تگر دند » . «و عمید 6 جر اج می و بد که رسو ل را گفتم ۳ علیه السلم - که: از شهدا که‌فاضلتر + گفت و دی ۵۹بر سلطان حابر حسبت 0 تا ویر آبکشد ,و اگر نکشد ه 9 رن بروی قلم نرود » اگرچه سیار عمر بایث . ودر خبرست که . ایزد تعالی وحی فرستاد بیوشع بی نون - علیه السلم رح . صدهز ار مرد از قوم تو هلاك خواهم کرد , هشتاد هزار از نيك مردان و بست هزار اشران, گفت » بارخدایا نيك‌مردان راچرا هلاك می‌کنی ؛ گفت . از آ نکه‌با دییگران دشمنی ۳ دند واز خوردن وخاستن ومعاملت کردن باایشان حذر 5 دند . باب و م ور هدور ط سومممد متا بدا نکه حسیت بر همه ی و احست ؛ ابر علم حسیت و شرط آن و نستن 2 احب بو د ‏ که هر فر دص که شر ۱ بط آن تماش 3 ۳ ار دن آن ممکن نشود. و<سبت را چپار رکن است: یکی مجنست) ویکی آنکه چسیت بررست ۰ 2 یکی آنکه «سیت درژ سرت دیکی چگونگی احتسات. رن اول مس [سمت و شرط وی بیش از ۱ ن تشیدت 25 مسلمان ۳ مت باشد ,که سرت حق‌ددن گزاردنست:هر که ازاهل‌دین ات ها یت است. وخلافست که عدالت ودستوری ۱ سلطان شرط هست بانه؛ودرست نزديت ۳ ِ- شرط نبست: اماعدالت وبارسائی چگونه شرط بود. گه اگر حسبت کسی خواهد کرد که‌هیچ گناه نکن <و د هر گز «<سبت صو رت امددد و که هیچ کس از معصمت معصوم نباشد. سعید لین جبیز_ ر ضی آلهعنه - تن ید : اک ماحسیت أن و قت کنیم که هیچ کناه نکنیم» س‌هر گز حسبت‌نکنیم. حسن بصری ر ۱ گفتنن که: کسی گو ید که خلق ر‌ ادعو ت‌ 9 تانخست‌خو در ۱ باكنکنید؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول گفت ۳ علیهالسلم رِ ظ هر که دریبشویمعصیتی رود » وروی کاره باشده همحنا بت که عابب باشد , وا 1 درعست وی رود ور اضی باشد ‏ همحنانست که گو ی بحضور وی می‌رود » و گزن ؛ « هیچ‌رسول‌نبود که ویرا حواریان بودند - بعنی‌صحابه که پس‌از وی بکتاب خدای تعالی وسنتِ رسول - علیه السلم - کار می‌کردند » تا آنگاه که قفون از یشان فقو هی «دید مدند که برسر هنیرها می‌شد ندوسخن نیکو می‌گفتند ومعامات زشت می ۳3 دند» حق است و فریضه است برهر مومنی که حراد کند باایشان بت ۳۳ و ۵ ۵ و او و و هم و ۵ ۵ 6 ۵ اه اه ها ۵ و و وا و و ام سا با ها و ال ال ار و وا ها ها ها و و و و وخ و ما ام اه ۵ و ما اه و اه و و و و و و و وا و و ما ها و و وا و و او مس هام و و و و و و 5 بدست ؛ ۱ ر نتواند بزبان» وا ر نتواند » وورای ۳ خود مسلمانی نباشد » » و گت « خرای تعالی وحی فرستاد بفر شه 5 : قلان شهر زیر ودبر وم ! گفت : بار خدایا فلان کس که يك طرفةالمین گنه نکرده است در آ نجاست» چگونه کنم + گفت : بکن . که ۳ یلك رودی رش نکرد حجرت معصست دیگران ت و عایثه _ رضی‌الهعنها - روایت می کند ازرسول - علیه‌ا لسلم که گفت:«خدای تعالی اهل شپری را حمله عذاب فرستاد . که دروی هژده‌هزار مرد بود که عمل‌ایشان حون یل ی ان وفه کنتنع ابا رسرلات کنت دای که سیر ان براق خحدای تعالی حشم 0 ود وحست تگر دند » . «و عمید 6 جر اج می و بد که رسو ل را گفتم ۳ علیه السلم - که: از شهدا که‌فاضلتر + گفت و دی ۵۹بر سلطان حابر حسبت 0 تا ویر آبکشد ,و اگر نکشد ه 9 رن بروی قلم نرود » اگرچه سیار عمر بایث . ودر خبرست که . ایزد تعالی وحی فرستاد بیوشع بی نون - علیه السلم رح . صدهز ار مرد از قوم تو هلاك خواهم کرد , هشتاد هزار از نيك مردان و بست هزار اشران, گفت » بارخدایا نيك‌مردان راچرا هلاك می‌کنی ؛ گفت . از آ نکه‌با دییگران دشمنی ۳ دند واز خوردن وخاستن ومعاملت کردن باایشان حذر 5 دند . باب و م ور هدور ط سومممد متا بدا نکه حسیت بر همه ی و احست ؛ ابر علم حسیت و شرط آن و نستن 2 احب بو د ‏ که هر فر دص که شر ۱ بط آن تماش 3 ۳ ار دن آن ممکن نشود. و<سبت را چپار رکن است: یکی مجنست) ویکی آنکه چسیت بررست ۰ 2 یکی آنکه «سیت درژ سرت دیکی چگونگی احتسات. رن اول مس [سمت و شرط وی بیش از ۱ ن تشیدت 25 مسلمان ۳ مت باشد ,که سرت حق‌ددن گزاردنست:هر که ازاهل‌دین ات ها یت است. وخلافست که عدالت ودستوری ۱ سلطان شرط هست بانه؛ودرست نزديت ۳ ِ- شرط نبست: اماعدالت وبارسائی چگونه شرط بود. گه اگر حسبت کسی خواهد کرد که‌هیچ گناه نکن <و د هر گز «<سبت صو رت امددد و که هیچ کس از معصمت معصوم نباشد. سعید لین جبیز_ ر ضی آلهعنه - تن ید : اک ماحسیت أن و قت کنیم که هیچ کناه نکنیم» س‌هر گز حسبت‌نکنیم. حسن بصری ر ۱ گفتنن که: کسی گو ید که خلق ر‌ ادعو ت‌ 9 تانخست‌خو در ۱ باكنکنید؟

Orijinal Metin (FA)

گفت:شمطان در 1 رو ی‌هیج چبر ثسیت» 4 رانکه این کلمه دردل 11 استه کند تادر حسیت بسته شود. وانصاف درین مسئله آنست که بدانی که حسبت ازدو گونه بود: بگی اعیحت ووفظٌه وهر که کاری‌مب‌کنده تن را ید‌ذهد و گوید مکن» حز آنکه بروی خندند هیچ فایده نبود ووعظوی هیچ او نکند: این حسیت فاسق را نشاید» بلکه باشد که بزه کار شود چون داندکه نشنوند وبروی خندنده که رو نق‌وعظ حشمت شرع درچشم‌مر دمان باطل شود. وبدین شی ات 5ا وعظ دانشمندانی که فسق ایشان ظاهر بود خلق‌را زیان دارد وایشان بدان بزه کار شونده و اذین بود که گفت رسو 1 عبیه السلم-: «آن‌ش که مر ۱ دمعر اج بر دند» فو یر ۱ آدردم که لسهای‌ابشان بناخن بر ی آتشن‌می: ر بد‌ند» گنتم شما تن گفتنده ماآ نیم 9 بخر می‌فر مودیم ژحود نمی ؟ ردیم» وازشر نپی 0۳3 وخود 0 . وحی 1 بعیسی- علیه السلم- که :یایسر مریم پیشتر خودرا بندده» گر بیذیری آنگاه ۳ بندده ‏ و اگر نه» ازمن شر م دار»؛ او ع دیگر جسیت آ نست که بدست بود و هپر» چنانکه مر بیند بریزد ‏ و چنك ورباب پشکند و کسیکه قصدفسادی‌کند ویرا بقبراز آن منم کند» این فاسق‌را روا باشد: که ان تلبت دسر واحست : بی ان خود کید ۵ و دیگریآنکه نگذار د که دیگر ی کند» اکن بی فست بدا فد سک ی‌را چرا باید داشت؟ اگر ۳ 9 بد. زشت بود هت حامها بریشمن بو شیده و باز حسبت کند و ازسر دیگر ی‌بر کشد وخود شراب مبخورد وشراب دیگران می‌ز یز د! وان بت که : زشت دیگر بود و باطل دیگر » این ازان زشت باشد که مهمتری دست بداشت نه از انکه این نشاید که اگر کسی روزه دارد و نماز نکند این دنت باشد که از مهپمتری دست بداشت ۱ ات وا و و و ۵ ۵ و و ۵ و تج و 8 ۵ 8 و و و او وت و و و او ون ۵ تن اس مه ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵۱۵۵ ۵56۵ ۵ 0 ۵ ۵ 35 3 و و اب اه هه و هه ۵ نهاز آ نکه روزه داشتن باطل بوده لب 7۷ ۳ نماژ هیمتر است؟ همچنان کردن از فرمودن مپمتر ست» ولیکن هرد واحست دیکی در دیوش رظ نیست که‌این بدان ادا کند "که گوید: منم کردن ازخمر بروی واحب است باانکه وی نخورد» چون خورد این واحب ازو بیفتد» واین محال بود. و اماشرط دو ۲ وآن دستوری‌سلطان ماه سوت رم این نیز شرط نیست که بزر گان سلف خود برسلطانان وخلفا حسبت کر ده‌اند » و حکایت آن دراز شو د. وحقبقت بن‌مسئله بدان معلوم شو د که درحات حسیت بشناسی» وحست‌راچپار درحه است: در جه اول بنددادن است و ترسانیدن بخدای عروحل ؛ و این خود برهمه مسلمانان واجبست بمنشور چراحاجتآید؟ بلکه فاضلرین‌عبادتی نست که سلطانرا بنددهد و بخدای تعالی بترساند؛ درچة دوم سخن زشت‌است ,چنانکه گوید :یافاسق » باظالم. یااحمق»یاجاهل» ازخدای ۳ سی که‌چنین کنی ؟ وا نْ سخنپا همه راست استو درست در حق‌فاسق گفتن» بپیچ‌هنشور حاحت نیست ؛ ۱ درجه سیم آنکه بدست هنع کند:شر آب بر یز دور باب بشکندو دستارابر یشمن از سر وی بر گیرد » و این‌همحونءبادتاحب‌است. وهر چیز یکه در باب اول روایت 5 ردیم » دلیل کند » بر 1 نکه هر که هوّمن است ویرا این سلطنت داده ست شرع » ی دستو ری سلطان ؛ درجه چبار) آنکه بزند وبزدن هم بیم 9 باشد که چون آن قوم در مقابله آیند ور مدد حاحت‌افتد !

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

گفت:شمطان در 1 رو ی‌هیج چبر ثسیت» 4 رانکه این کلمه دردل 11 استه کند تادر حسیت بسته شود. وانصاف درین مسئله آنست که بدانی که حسبت ازدو گونه بود: بگی اعیحت ووفظٌه وهر که کاری‌مب‌کنده تن را ید‌ذهد و گوید مکن» حز آنکه بروی خندند هیچ فایده نبود ووعظوی هیچ او نکند: این حسیت فاسق را نشاید» بلکه باشد که بزه کار شود چون داندکه نشنوند وبروی خندنده که رو نق‌وعظ حشمت شرع درچشم‌مر دمان باطل شود. وبدین شی ات 5ا وعظ دانشمندانی که فسق ایشان ظاهر بود خلق‌را زیان دارد وایشان بدان بزه کار شونده و اذین بود که گفت رسو 1 عبیه السلم-: «آن‌ش که مر ۱ دمعر اج بر دند» فو یر ۱ آدردم که لسهای‌ابشان بناخن بر ی آتشن‌می: ر بد‌ند» گنتم شما تن گفتنده ماآ نیم 9 بخر می‌فر مودیم ژحود نمی ؟ ردیم» وازشر نپی 0۳3 وخود 0 . وحی 1 بعیسی- علیه السلم- که :یایسر مریم پیشتر خودرا بندده» گر بیذیری آنگاه ۳ بندده ‏ و اگر نه» ازمن شر م دار»؛ او ع دیگر جسیت آ نست که بدست بود و هپر» چنانکه مر بیند بریزد ‏ و چنك ورباب پشکند و کسیکه قصدفسادی‌کند ویرا بقبراز آن منم کند» این فاسق‌را روا باشد: که ان تلبت دسر واحست : بی ان خود کید ۵ و دیگریآنکه نگذار د که دیگر ی کند» اکن بی فست بدا فد سک ی‌را چرا باید داشت؟ اگر ۳ 9 بد. زشت بود هت حامها بریشمن بو شیده و باز حسبت کند و ازسر دیگر ی‌بر کشد وخود شراب مبخورد وشراب دیگران می‌ز یز د! وان بت که : زشت دیگر بود و باطل دیگر » این ازان زشت باشد که مهمتری دست بداشت نه از انکه این نشاید که اگر کسی روزه دارد و نماز نکند این دنت باشد که از مهپمتری دست بداشت ۱ ات وا و و و ۵ ۵ و و ۵ و تج و 8 ۵ 8 و و و او وت و و و او ون ۵ تن اس مه ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵۱۵۵ ۵56۵ ۵ 0 ۵ ۵ 35 3 و و اب اه هه و هه ۵ نهاز آ نکه روزه داشتن باطل بوده لب 7۷ ۳ نماژ هیمتر است؟ همچنان کردن از فرمودن مپمتر ست» ولیکن هرد واحست دیکی در دیوش رظ نیست که‌این بدان ادا کند "که گوید: منم کردن ازخمر بروی واحب است باانکه وی نخورد» چون خورد این واحب ازو بیفتد» واین محال بود. و اماشرط دو ۲ وآن دستوری‌سلطان ماه سوت رم این نیز شرط نیست که بزر گان سلف خود برسلطانان وخلفا حسبت کر ده‌اند » و حکایت آن دراز شو د. وحقبقت بن‌مسئله بدان معلوم شو د که درحات حسیت بشناسی» وحست‌راچپار درحه است: در جه اول بنددادن است و ترسانیدن بخدای عروحل ؛ و این خود برهمه مسلمانان واجبست بمنشور چراحاجتآید؟ بلکه فاضلرین‌عبادتی نست که سلطانرا بنددهد و بخدای تعالی بترساند؛ درچة دوم سخن زشت‌است ,چنانکه گوید :یافاسق » باظالم. یااحمق»یاجاهل» ازخدای ۳ سی که‌چنین کنی ؟ وا نْ سخنپا همه راست استو درست در حق‌فاسق گفتن» بپیچ‌هنشور حاحت نیست ؛ ۱ درجه سیم آنکه بدست هنع کند:شر آب بر یز دور باب بشکندو دستارابر یشمن از سر وی بر گیرد » و این‌همحونءبادتاحب‌است. وهر چیز یکه در باب اول روایت 5 ردیم » دلیل کند » بر 1 نکه هر که هوّمن است ویرا این سلطنت داده ست شرع » ی دستو ری سلطان ؛ درجه چبار) آنکه بزند وبزدن هم بیم 9 باشد که چون آن قوم در مقابله آیند ور مدد حاحت‌افتد !

Orijinal Metin (FA)

وهی راجمم کند 4 دایرن باشد که بعتنه ادا نز ۰ چون بی‌دستوری سلطان باشد - اولیتر آن‌بود که این بی‌دستوری سلطان نبود . و ز۵ عت ار در حات خحست گر ود : که 5 زگ ‌ ندی بر « در حسیت کنداو بر ۱ پیش از نصیحت بلطف مسام نباشد » حسی بصری میگوید : بنددهد وچو ن‌خشمکین خواهد شدخاموش باشد؛ اما سخن در یت که چون احمق وحاهل وماننداین نشاید ورد وی خود البته نشاید 4 کشتن وی ا گرچه کافر بود » وزدن‌وی درحد - اگرچه بدان ماند. مثل آنست. فرمان وحکم برای امرمعروف ونپی مذکر کردن. ترساندن - تهدید کردن را 5 ببس «ج۳۰۰۰ص۰۰۰د۰دجدجصسصسصسصدجدصصسصسصسص«سص«س«ع«««««««۰۱«(«۰(««»««۰« ۱(« (۰(«۰««۰ط«(۰«۰(_«۰«ط۰ثط۰ثطث«ث«ح۰ث«ح«ث«حساساا اب 77[ سر حلاد باشد - نشاید؛ این وی تواند که خمروی بریزدوحامها بریشم‌ین را درز باز کند وچیزی که از ادرار حرام ستده است بخداوند رساند و کوزء سیمین بشکند وصورت که بردیوارنقش کرده باشند تباه کندو امثال این » ظاهر آنست که‌این روا بود اگرچهیدر خشه گین‌شو د که کردن این حق است‌وخشم‌پدر باطل‌است. واین ۳ ۳ نیست‌دراس بدر چون ردن ودشنام دادن . و همکن بو ده ی 23 ند کهچو ن سخت زر یحور خواهد شد بدر » نکند <سی بصری می گوید ِ رحمةا له 7 جوف خشم‌کین جو اهد شد خامو ش‌ باشد ووعظ دست بدار 9 و بدانکه خسست <و اجه بر بنده 2<ستت نده بر <و اجه وحست رن بر شو هر وحسیت رععت بر سلطان همحنین بو د که <سیت فرزند بر بدر » که بن‌حقوق‌هممو کد ا ات عظیم » آما سینت ۳ 3 د بر او ستاد آسان‌تر سرت چه آن جر مت مح<در ددین‌است چون بدانعلم که ازوی 2 خته است کار کند محال نباشد ؛ بلکه عالم که بعلمخو ۵ کارنکند حرمت خویش فرو نباده باشد . زر کون رورم [ تجچه حوسات دروی بو د بدانکه هر کاری که کر بود ودرحال موحود باشد ومحتسب ی تاو نامایست‌گی آن ببقین معلوم باشد » حسبت دروی روابود »وازین‌جمله‌چپار شرط دروی معلوم شود - شرط اول انکه منکر باشد » اگرچه مصبت نباشد » وا گرچه صفیره بود » که ۳۹ دیوانه با کود را بیند که باسیمة صحبت‌می کند » هنع ۳ دا گر چه‌این را معصبت یگ بند » که ایشان مکلف‌نه‌اند » و لیکن این فعل خود درشرع تک ست وفاحش ؛ وا گر دیوانه را بیندکه شراب می‌خورد یا کودك را بیند که مال‌کسی تلف می کند ‌ هم‌هدع بابد 1 9 آنچه معصمت بو دم 11 4 صعیر ۵ باشد ۸<سیت باید ۵( چون‌عورت بر هنه کر دن در مابه واز پس رنان نو ستن و بخلوت باابشان ستادنو انگشتری زرین وحامة ابر مشمین داشتن و از کوزه مش خوردن ‏ و مثل این صفایر همه حسیت باید کردن 4 تا شرط دوم آنکه مصیت درحال موجود بود : اما اگر کسی فارغ شد ازخمر خوردن » بس ازان‌نشاید ویرا رنجانیدن جز بنصیحت کردن : اما حد زدن‌حز صلطانر نشاید 4 همحنان کسی که کین که آهقیشر اب بخورد نشاید دیرا رنحانیدن» حز نصیحت کردن؛ که باشد که‌نخورد ؛ وچون گو بد نخواهم خورد » نشاید گمان بدبردن؛ اما چون بازنی بخلوت بنشیند » حسبت روا بود پیش‌از انکه قرارشود » چه خلوت نقس معصیت اس بلکه اگر بردر گرم‌ابة رنان باستد ۳ چسون بیردن هی آیند ۱ می‌نگرد » حست باید کرد : که این استادن وت ات شر ط سیم آنکه معصیت ظاهر بود پی تجسس محتسب ‏ اما تچسن نشاید » و هر که درخانه شد ودربست ؛ نشاید بی دستوری‌درشدن 2 طلب کر دن تاچه‌هی کند» و ازراه درو با گوش داشتن تاآواز رود شنود وحسبت کند ؛ بلکه هرچه خدای‌تعالی ببوشانید بو یز باب داشت:: فّ که واز رود و آو ازمستان بیرون مبر اه روا باشد بی دستوری‌درشدنوحسبت کردن ۱ وا گرفاسقی چیزی درزیردامن می‌برد - و روا بودکهخمر باشد - نشاید که گو ید : بنمای تاببینم که چیست ‏ این تجسس‌بود؛ و چون ممکن اشت که خن نباشدن‌ادیده بندارد ‏ اما بوی خمر بباید روا بود که بریزد ؛ وا گر بربطی""داردکه‌بز ره بود» وحامه باريك بود که بتوان‌دانست ‏ روابود که تف‌کنن 4 و اگر ممکن انیت وه چیزی مخ نادیده باید انگاشت .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وهی راجمم کند 4 دایرن باشد که بعتنه ادا نز ۰ چون بی‌دستوری سلطان باشد - اولیتر آن‌بود که این بی‌دستوری سلطان نبود . و ز۵ عت ار در حات خحست گر ود : که 5 زگ ‌ ندی بر « در حسیت کنداو بر ۱ پیش از نصیحت بلطف مسام نباشد » حسی بصری میگوید : بنددهد وچو ن‌خشمکین خواهد شدخاموش باشد؛ اما سخن در یت که چون احمق وحاهل وماننداین نشاید ورد وی خود البته نشاید 4 کشتن وی ا گرچه کافر بود » وزدن‌وی درحد - اگرچه بدان ماند. مثل آنست. فرمان وحکم برای امرمعروف ونپی مذکر کردن. ترساندن - تهدید کردن را 5 ببس «ج۳۰۰۰ص۰۰۰د۰دجدجصسصسصسصدجدصصسصسصسص«سص«س«ع«««««««۰۱«(«۰(««»««۰« ۱(« (۰(«۰««۰ط«(۰«۰(_«۰«ط۰ثط۰ثطث«ث«ح۰ث«ح«ث«حساساا اب 77[ سر حلاد باشد - نشاید؛ این وی تواند که خمروی بریزدوحامها بریشم‌ین را درز باز کند وچیزی که از ادرار حرام ستده است بخداوند رساند و کوزء سیمین بشکند وصورت که بردیوارنقش کرده باشند تباه کندو امثال این » ظاهر آنست که‌این روا بود اگرچهیدر خشه گین‌شو د که کردن این حق است‌وخشم‌پدر باطل‌است. واین ۳ ۳ نیست‌دراس بدر چون ردن ودشنام دادن . و همکن بو ده ی 23 ند کهچو ن سخت زر یحور خواهد شد بدر » نکند <سی بصری می گوید ِ رحمةا له 7 جوف خشم‌کین جو اهد شد خامو ش‌ باشد ووعظ دست بدار 9 و بدانکه خسست <و اجه بر بنده 2<ستت نده بر <و اجه وحست رن بر شو هر وحسیت رععت بر سلطان همحنین بو د که <سیت فرزند بر بدر » که بن‌حقوق‌هممو کد ا ات عظیم » آما سینت ۳ 3 د بر او ستاد آسان‌تر سرت چه آن جر مت مح<در ددین‌است چون بدانعلم که ازوی 2 خته است کار کند محال نباشد ؛ بلکه عالم که بعلمخو ۵ کارنکند حرمت خویش فرو نباده باشد . زر کون رورم [ تجچه حوسات دروی بو د بدانکه هر کاری که کر بود ودرحال موحود باشد ومحتسب ی تاو نامایست‌گی آن ببقین معلوم باشد » حسبت دروی روابود »وازین‌جمله‌چپار شرط دروی معلوم شود - شرط اول انکه منکر باشد » اگرچه مصبت نباشد » وا گرچه صفیره بود » که ۳۹ دیوانه با کود را بیند که باسیمة صحبت‌می کند » هنع ۳ دا گر چه‌این را معصبت یگ بند » که ایشان مکلف‌نه‌اند » و لیکن این فعل خود درشرع تک ست وفاحش ؛ وا گر دیوانه را بیندکه شراب می‌خورد یا کودك را بیند که مال‌کسی تلف می کند ‌ هم‌هدع بابد 1 9 آنچه معصمت بو دم 11 4 صعیر ۵ باشد ۸<سیت باید ۵( چون‌عورت بر هنه کر دن در مابه واز پس رنان نو ستن و بخلوت باابشان ستادنو انگشتری زرین وحامة ابر مشمین داشتن و از کوزه مش خوردن ‏ و مثل این صفایر همه حسیت باید کردن 4 تا شرط دوم آنکه مصیت درحال موجود بود : اما اگر کسی فارغ شد ازخمر خوردن » بس ازان‌نشاید ویرا رنجانیدن جز بنصیحت کردن : اما حد زدن‌حز صلطانر نشاید 4 همحنان کسی که کین که آهقیشر اب بخورد نشاید دیرا رنحانیدن» حز نصیحت کردن؛ که باشد که‌نخورد ؛ وچون گو بد نخواهم خورد » نشاید گمان بدبردن؛ اما چون بازنی بخلوت بنشیند » حسبت روا بود پیش‌از انکه قرارشود » چه خلوت نقس معصیت اس بلکه اگر بردر گرم‌ابة رنان باستد ۳ چسون بیردن هی آیند ۱ می‌نگرد » حست باید کرد : که این استادن وت ات شر ط سیم آنکه معصیت ظاهر بود پی تجسس محتسب ‏ اما تچسن نشاید » و هر که درخانه شد ودربست ؛ نشاید بی دستوری‌درشدن 2 طلب کر دن تاچه‌هی کند» و ازراه درو با گوش داشتن تاآواز رود شنود وحسبت کند ؛ بلکه هرچه خدای‌تعالی ببوشانید بو یز باب داشت:: فّ که واز رود و آو ازمستان بیرون مبر اه روا باشد بی دستوری‌درشدنوحسبت کردن ۱ وا گرفاسقی چیزی درزیردامن می‌برد - و روا بودکهخمر باشد - نشاید که گو ید : بنمای تاببینم که چیست ‏ این تجسس‌بود؛ و چون ممکن اشت که خن نباشدن‌ادیده بندارد ‏ اما بوی خمر بباید روا بود که بریزد ؛ وا گر بربطی""داردکه‌بز ره بود» وحامه باريك بود که بتوان‌دانست ‏ روابود که تف‌کنن 4 و اگر ممکن انیت وه چیزی مخ نادیده باید انگاشت .

Orijinal Metin (FA)

و قصه عمر که با می‌فر وشدو یکیر ادیدباز نیو باخمر در کتاب‌حتو ق‌صحیت ساو ردیمو معروفست ويك روز برمنبررمشاورت باصحا ره کرد که ۰ بو نید که 5۱ رامام جشم خویش‌منکری پیدد روا بود که جل رند ؟ گروهی گفتزد + روا باشد 1 ای ی رصی ان عد1 _گفت : : این کار ی که خدای عزوجل در دو عدل بسته است ‏ بيك‌تن کفایت نیفتد ,وروانداشت که آمام «عل م خو یش در وی کار کند و واحب داشت بوشیدن ) ۱ ۱ شر ۷ چرارم آ نکه معلوم بود بحقیقت که آن‌ناشایستاست. نه بگمانو ۳۳ ون رس راروانبود که بر حنفی‌مذهب اعتراص کنده که بی و ! ی‌نکاح کندو: شفعه و "استاند وامثال این » اما اگرشافعی مذهباکاح که بی‌ولی کندبانبین خرماخورده برو یاعتر اص‌روابود؛ که مخالفت کر دن‌صاحبمذهب ۳ بش نز در هیچ سر و ان ِ ساز - تاد ۰ حٍ نقدمي که برای شريك ملکی درموقم فروش آن ملاك موجود است . -۵ آب و گروهی گفته‌اند که <سیت درخمر ور نا وجبزی روا بود که حرامی آن باتفاق وین بو د » نه آنکه باحتهاد بود » و این درست نمست » که اتفاق محصلان نست که : هر که بخلاف احتهاد خویش ,با بخالافا<تهادصاحب مذهبخو ش کاز کندعاصی است » پس این بحقیقت حرام است هر کرا که در قبله احتهاد بجپتی ادا کند که پشت بان حانب کند و نماز گز ار د وعاصی بود 5 جه دیگر ی می‌بندار د که و وت ۱۳ است . و آنکه می‌گوید که : روابود ی ۳ ۳ یت » اعتماد رِ ۱ نشاید 4 بلگه‌هر کسی مکلفست بدانکه بظطن جو بش کاز کنده مذهب هر که <و هد ِ اگر ۵ ) سرد وجون ظن وی 1 بود ‏ مثلا که ۳ فهی‌عالمتر ست» ویر ادرمخالفت و ی‌هیجعذز نباشد جزمحرد سهوت . اما هبتدع که‌وی‌خدایر اجسم گوید 4 و قر آن را مخلوق گوید 4 و گوبدخدایرا نتو ان دید » و امثال‌این» بروی‌حسبت‌باید کرد؛! گر چه بو حننغفه مالك مت رون 4 خاء ۱ ۷ قوم قطع ات 4 و درفیه خطا قطع معلوم شود ِ ۳ دلیکن بر تنس حست‌درشهری باید کر د که هبتداع غریب ونادر بود » و سشتر مذهب سئت دارند » اما چون دو گروه باشند واگرتو ۳ حسیت کنی ۰ وی ترس هتخت کر وه 4 ادا 1 ۰ این چبرن نشاید 1 بدستوری شاظر تا( ووت 4 ۱ ر کن یم ۱ که یمه وت «ر وی رو 9 وشرط وی نست که فا بود ۳ فعل وی معصت بود » 2 اور حرمتی نباشد که مانم‌بود چون بدر که حرمت وی مأنع بود از<-بت کر دن بدست و اشفا » اما دیوانه و کودك را ازفواحش‌منع کنیم - چنانکه گفتیم - ولیکن این انام‌حسبت‌نبود بلکها گر سدو ور ابینیم کهغلهمسامانان میجو ۳ دمنم کنیم #۰ ای ناه داش هال‌قسا ما نان؛ و لیکن ايند اجب نبود » ار انگاه که سان‌بود وزیانی‌حاصل نیاید؛ بر ایحق‌مسلمانی» چنانکه اکرسالکسی ضایع خواهد شد » واورا شهادتی باشد وراه دور نباشد »بروی واجب‌بود گواهی برای حق شی لها نان مصیب بودن »برحق بودن - <ق داشتن. یمنی خطای‌دداعتقادیات (مثل‌خلق‌قر آن و جز آن) بةطع معلوم‌شود»و لی درمسائل فقهی از قبیل نکاح و جز آن خطا بقطع معلوم نشود .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و قصه عمر که با می‌فر وشدو یکیر ادیدباز نیو باخمر در کتاب‌حتو ق‌صحیت ساو ردیمو معروفست ويك روز برمنبررمشاورت باصحا ره کرد که ۰ بو نید که 5۱ رامام جشم خویش‌منکری پیدد روا بود که جل رند ؟ گروهی گفتزد + روا باشد 1 ای ی رصی ان عد1 _گفت : : این کار ی که خدای عزوجل در دو عدل بسته است ‏ بيك‌تن کفایت نیفتد ,وروانداشت که آمام «عل م خو یش در وی کار کند و واحب داشت بوشیدن ) ۱ ۱ شر ۷ چرارم آ نکه معلوم بود بحقیقت که آن‌ناشایستاست. نه بگمانو ۳۳ ون رس راروانبود که بر حنفی‌مذهب اعتراص کنده که بی و ! ی‌نکاح کندو: شفعه و "استاند وامثال این » اما اگرشافعی مذهباکاح که بی‌ولی کندبانبین خرماخورده برو یاعتر اص‌روابود؛ که مخالفت کر دن‌صاحبمذهب ۳ بش نز در هیچ سر و ان ِ ساز - تاد ۰ حٍ نقدمي که برای شريك ملکی درموقم فروش آن ملاك موجود است . -۵ آب و گروهی گفته‌اند که <سیت درخمر ور نا وجبزی روا بود که حرامی آن باتفاق وین بو د » نه آنکه باحتهاد بود » و این درست نمست » که اتفاق محصلان نست که : هر که بخلاف احتهاد خویش ,با بخالافا<تهادصاحب مذهبخو ش کاز کندعاصی است » پس این بحقیقت حرام است هر کرا که در قبله احتهاد بجپتی ادا کند که پشت بان حانب کند و نماز گز ار د وعاصی بود 5 جه دیگر ی می‌بندار د که و وت ۱۳ است . و آنکه می‌گوید که : روابود ی ۳ ۳ یت » اعتماد رِ ۱ نشاید 4 بلگه‌هر کسی مکلفست بدانکه بظطن جو بش کاز کنده مذهب هر که <و هد ِ اگر ۵ ) سرد وجون ظن وی 1 بود ‏ مثلا که ۳ فهی‌عالمتر ست» ویر ادرمخالفت و ی‌هیجعذز نباشد جزمحرد سهوت . اما هبتدع که‌وی‌خدایر اجسم گوید 4 و قر آن را مخلوق گوید 4 و گوبدخدایرا نتو ان دید » و امثال‌این» بروی‌حسبت‌باید کرد؛! گر چه بو حننغفه مالك مت رون 4 خاء ۱ ۷ قوم قطع ات 4 و درفیه خطا قطع معلوم شود ِ ۳ دلیکن بر تنس حست‌درشهری باید کر د که هبتداع غریب ونادر بود » و سشتر مذهب سئت دارند » اما چون دو گروه باشند واگرتو ۳ حسیت کنی ۰ وی ترس هتخت کر وه 4 ادا 1 ۰ این چبرن نشاید 1 بدستوری شاظر تا( ووت 4 ۱ ر کن یم ۱ که یمه وت «ر وی رو 9 وشرط وی نست که فا بود ۳ فعل وی معصت بود » 2 اور حرمتی نباشد که مانم‌بود چون بدر که حرمت وی مأنع بود از<-بت کر دن بدست و اشفا » اما دیوانه و کودك را ازفواحش‌منع کنیم - چنانکه گفتیم - ولیکن این انام‌حسبت‌نبود بلکها گر سدو ور ابینیم کهغلهمسامانان میجو ۳ دمنم کنیم #۰ ای ناه داش هال‌قسا ما نان؛ و لیکن ايند اجب نبود » ار انگاه که سان‌بود وزیانی‌حاصل نیاید؛ بر ایحق‌مسلمانی» چنانکه اکرسالکسی ضایع خواهد شد » واورا شهادتی باشد وراه دور نباشد »بروی واجب‌بود گواهی برای حق شی لها نان مصیب بودن »برحق بودن - <ق داشتن. یمنی خطای‌دداعتقادیات (مثل‌خلق‌قر آن و جز آن) بةطع معلوم‌شود»و لی درمسائل فقهی از قبیل نکاح و جز آن خطا بقطع معلوم نشود .

Orijinal Metin (FA)

۲ ۹" اما جون عاقلمالرکسی اتلاف کند ‏ این‌ظلم بود ومعصیت ؛ اگرچه دروی رنجی باشد حسیت باید کر د ‏ که آزمعصیت دست بداشتن و منع کر دن نج نباشد » و لابد ساید کشید ‏ هو که رنجی بود که طاقت آن ندار د و ازآن عاحز ؛ و ‌قصود از ختو گر دن اظپارشعایر رتیت ستحمل رنج درین واحیست ‏ مثلا 1 حایبی جمر سباز نود » 2 تاآن بر برد مانده خو اهد شد و اجب‌آید ۵ و اگر 3 سفندان سباز عله مسلمانی‌میخور ند » وچو ن گو سفندانر ازعل۵بیر ون میکند روز گار وی‌تباه‌هیشود» نشاید که رو ژگار جو د درعو ص‌مال کسید ۳ ۳ باد دهد . ها و اجب‌بو د که‌در عٍِ صد نْ بدهد و ازمعصت منم کند ۱ ودرحسیت نز همه ر نجی تحمل گر دی و اجب تباید که در آن نمز تفصیلی است» و شا تست که ۱ اگر عاحز بو د معذور بود و حزانکار بدل و اجب تباید اما 1 عاحز نبود و لکن ترسد که ویرایز ناد » وبا داند که از سخن وی فایده نخواهد بود» این را چپار صور ست : یگی‌انکه داند که و یر بز ثند و ازمعصت دست ندار ند ۳ بر ری واجب نو د؛ ولکن مباح بودکه‌بدست يا بزبان احتساب‌کند و برزخم صبر کند » بلکه‌برین ثواب بابد » که درخبرست که - «هیچ شهید از آن فاضلتر نیست که‌برساطان ظالم‌حسبت کند ووبر ایکشند» دوم نکه دا ند که معصت منع‌تواند کرد وهیج یم لبود : وادرمطلق این بودو اک کید عاصی باشد . وم م آنکه‌معصیت دست‌بندار ند ولیکن م اورا توانند زد میت گر دن بز بان راد 1 رأی‌تعظیم‌شرع ر که جنا نکهازا نار پدلعاجزنیستازانکارب بان هم - که سخن‌وی شاید بشنو ند - عاجز نیت ۱ ۱ اد آنکه معصیت را باطل‌تواند رد» ولیکن ۰ اورا , ۳ برقرابه‌با خنب" "ورباب وچذك زند و بشکند ,این واجب نیاید» لیکن در حسبت 1 ور ات کر او ر ۱ بر نحانند آن ر نج کشیدن وصمر 1 دن فاضلتر ۱ اگر ور بد که: خدای میفرماید : « و لاتلقوا بایدیکم الی‌الت4۳۵ خویشتن در تپلکه میاف‌کنید » ) -۳۹۷- ۱ و آب آنست که ابو عباس و ید که: «عال نفقه کنید درراه خدایتا هالالگ : نشوید» و بر )ءبی‌عاذب شب ها ۹ رضی ال عذه - : معنی آنست که : «گناه کند و آنسگاه‌گوید و به من‌قبو ل‌نکنند» » وا بو عمیده ۳ بد : هعنی 1 نست که « گناه کند و از ان هیچ خبر نکند». 2 بر حملهر و ابو د که‌يك مسلمان‌خو بشتن ر نز وت فاد رندو وب میکندتاکشته شود » اکرچه خوبشتن را درنپلکه افکنده باشد لیکن جون در آن فایده‌باشد - که او نیز یز ابکشد ۳ دل کفار شکسته شود » و گو نش 15 مسلمانان همه همحنین دلاوز باشند » درین تواب‌باشد ؛لما اگرنابینایی یا عاجزی خودرایرصف زند روانبود » که‌اين خود رابی‌فایده هلال کردن بود .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۲ ۹" اما جون عاقلمالرکسی اتلاف کند ‏ این‌ظلم بود ومعصیت ؛ اگرچه دروی رنجی باشد حسیت باید کر د ‏ که آزمعصیت دست بداشتن و منع کر دن نج نباشد » و لابد ساید کشید ‏ هو که رنجی بود که طاقت آن ندار د و ازآن عاحز ؛ و ‌قصود از ختو گر دن اظپارشعایر رتیت ستحمل رنج درین واحیست ‏ مثلا 1 حایبی جمر سباز نود » 2 تاآن بر برد مانده خو اهد شد و اجب‌آید ۵ و اگر 3 سفندان سباز عله مسلمانی‌میخور ند » وچو ن گو سفندانر ازعل۵بیر ون میکند روز گار وی‌تباه‌هیشود» نشاید که رو ژگار جو د درعو ص‌مال کسید ۳ ۳ باد دهد . ها و اجب‌بو د که‌در عٍِ صد نْ بدهد و ازمعصت منم کند ۱ ودرحسیت نز همه ر نجی تحمل گر دی و اجب تباید که در آن نمز تفصیلی است» و شا تست که ۱ اگر عاحز بو د معذور بود و حزانکار بدل و اجب تباید اما 1 عاحز نبود و لکن ترسد که ویرایز ناد » وبا داند که از سخن وی فایده نخواهد بود» این را چپار صور ست : یگی‌انکه داند که و یر بز ثند و ازمعصت دست ندار ند ۳ بر ری واجب نو د؛ ولکن مباح بودکه‌بدست يا بزبان احتساب‌کند و برزخم صبر کند » بلکه‌برین ثواب بابد » که درخبرست که - «هیچ شهید از آن فاضلتر نیست که‌برساطان ظالم‌حسبت کند ووبر ایکشند» دوم نکه دا ند که معصت منع‌تواند کرد وهیج یم لبود : وادرمطلق این بودو اک کید عاصی باشد . وم م آنکه‌معصیت دست‌بندار ند ولیکن م اورا توانند زد میت گر دن بز بان راد 1 رأی‌تعظیم‌شرع ر که جنا نکهازا نار پدلعاجزنیستازانکارب بان هم - که سخن‌وی شاید بشنو ند - عاجز نیت ۱ ۱ اد آنکه معصیت را باطل‌تواند رد» ولیکن ۰ اورا , ۳ برقرابه‌با خنب" "ورباب وچذك زند و بشکند ,این واجب نیاید» لیکن در حسبت 1 ور ات کر او ر ۱ بر نحانند آن ر نج کشیدن وصمر 1 دن فاضلتر ۱ اگر ور بد که: خدای میفرماید : « و لاتلقوا بایدیکم الی‌الت4۳۵ خویشتن در تپلکه میاف‌کنید » ) -۳۹۷- ۱ و آب آنست که ابو عباس و ید که: «عال نفقه کنید درراه خدایتا هالالگ : نشوید» و بر )ءبی‌عاذب شب ها ۹ رضی ال عذه - : معنی آنست که : «گناه کند و آنسگاه‌گوید و به من‌قبو ل‌نکنند» » وا بو عمیده ۳ بد : هعنی 1 نست که « گناه کند و از ان هیچ خبر نکند». 2 بر حملهر و ابو د که‌يك مسلمان‌خو بشتن ر نز وت فاد رندو وب میکندتاکشته شود » اکرچه خوبشتن را درنپلکه افکنده باشد لیکن جون در آن فایده‌باشد - که او نیز یز ابکشد ۳ دل کفار شکسته شود » و گو نش 15 مسلمانان همه همحنین دلاوز باشند » درین تواب‌باشد ؛لما اگرنابینایی یا عاجزی خودرایرصف زند روانبود » که‌اين خود رابی‌فایده هلال کردن بود .

Orijinal Metin (FA)

وهمچنن ۳1 <سمت‌جایی کند که ویر ایز نندو بر نجانند ومعصیت دست‌بندارند؛ و بر آن صالابت که‌وی فرانماید دردی و ی دردل فاسقان بدید نخو اهد آمد و ۳ را رغیت‌خیبری نخواهد بود ؛ هم‌نشاید » که ضرری احتمال کردن بی‌فایده روا نبود ؛ و دراین قاعده‌دو اشکالست : بی تسار ست که هراس اواز بددلیو گمان بد و و دیگر آنکه باشد که اززدن نترسد » نگ ازحاه و مال و رنج خویشان ترسد ؛ اما دراول آ نست که اگر بغالب ظن‌داند که اورا بز ننده‌عذور باشد » واگرغالب ظن آن بود که نزنند » هر گز درین معذور نباشد : که‌این احتمال و گمان‌بد هر گر قتور نخیزد ؛ وا گر درشك بود » متحمل‌بود که گویيم : حسمت و اجب‌است بیقین » و بشك‌بر نخیزد ؛ وباشد که تک بیم : <سبت‌خودجاییو اجب آ ید که عالب سلامت بو د. امااشکال دیگر ا نت که: ضرزی که باشد» کاه بود که پرمال بود یابرساه ابر ریا برنخویعات وشاگردان : : پاییم آن باشد که بدو دراز کنن بابیم آن بود که درفایدة دید ی‌ودنیابی بروی بسته ید وافسام این بسیارست 4 وهریکی را حکمی است ؛ و ۳ نحه در حق خود ترسد دوقسم است یکی أ تکه‌ترسد که چیزی‌درمستقبل حاصل نیاید : چنانکه! گر بر استادحسبت کند درتعليم او تقصیر کند » وا گر پزطبیب نیت کر علاج اورا تیمارندارد » وا گربر خواجه حسبت کند ادراراو باز گیرد دیاچون ویراکاری افتد حمایت نکند » این همه سغتی . یعنی بواسطه کم دلی خیال میکنند که ا گر حسیت کند ورا خواهند زد. ۲ 5 آنست که بدین‌معدور نباشد , که این ض ضرری یست » بلکه ‌ رای : قوت شدنر: زیادئی ای درمستقدل اما اگردر وفتی بود که بدان‌محتاج باشد » جیا نکه بسماز بو دوطییبت حامه ابرشمین دارد ‏ ا کتک داو نیاید‌وبا درویش وعاجز بود وقوت‌وتو کل ندارد » ويك ؟ رخ وی 5 اورا نفثه می‌دهد اس 1 بساز گیرد تفا فاگ شرت شر دری مانده باشد و رلت: ن بود که اور حمات م‌ داز3 1 1 ن حاحتها دروفت ات بعید نبود اک او رابدینءذرهار خصت دهیم در خاهموشی : که این ضُرردروفت‌ظاهرست. و لیکن باحو ال ۳ دد ‏ و 1 باندیشه واحتهاد تعلق دارد : : باید که دین خودرانظر کند , واحتباط بحای 1 رد نا بی‌ض رورت ازحست دست بندارد ِ قسم‌دو 1 1 ن بود که نرسد که جیزی که‌حاصلست فوت شود ؛ چنا نکه مال‌فوت شود » بدانکه دا ند که مال ستا ند وسرای‌اوخر اب کنند ؛بأسالاعت‌فوت 15 بز ننده با تا فوت شود رد نکه ممالا بر هده بباز زارزش بر ند اا گر" ارسد » درین همهععدور بود) اما ا تموسن 5 درس وت( قدح تب رن ی و رعو نت را ربان دارد 4 چنانکه بیاده ببازار بر ندو نگذار ند کهحامهتحمل بوشد بادرروی‌اوسخن‌درشت ۱ ژد ۱ ین همه ر بادتی‌جاه - بود » و بحمبر, اسیاب معذور نماشد که مو ات ار چمین کار ۳ محمودنست در شرع اما حفظ مروت محمود است درشرع » آما اگراز آن ترسد که اورا عیب 3 وزبان‌دراز کنندو دشمن کِ ند ,ودر کارها اورامتایعت یت که این عذری تاشن . که هیچ حسبت از ین خالی نبود گر آن معصیت غییت بود » و داند که ۱ 1 خست کنفخست از ار بندار ند واورانیز و دن ۳ ند و درمعصست درافز ۳ نگاه‌درین عذررو بود ؛ اما ا؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وهمچنن ۳1 <سمت‌جایی کند که ویر ایز نندو بر نجانند ومعصیت دست‌بندارند؛ و بر آن صالابت که‌وی فرانماید دردی و ی دردل فاسقان بدید نخو اهد آمد و ۳ را رغیت‌خیبری نخواهد بود ؛ هم‌نشاید » که ضرری احتمال کردن بی‌فایده روا نبود ؛ و دراین قاعده‌دو اشکالست : بی تسار ست که هراس اواز بددلیو گمان بد و و دیگر آنکه باشد که اززدن نترسد » نگ ازحاه و مال و رنج خویشان ترسد ؛ اما دراول آ نست که اگر بغالب ظن‌داند که اورا بز ننده‌عذور باشد » واگرغالب ظن آن بود که نزنند » هر گز درین معذور نباشد : که‌این احتمال و گمان‌بد هر گر قتور نخیزد ؛ وا گر درشك بود » متحمل‌بود که گویيم : حسمت و اجب‌است بیقین » و بشك‌بر نخیزد ؛ وباشد که تک بیم : <سبت‌خودجاییو اجب آ ید که عالب سلامت بو د. امااشکال دیگر ا نت که: ضرزی که باشد» کاه بود که پرمال بود یابرساه ابر ریا برنخویعات وشاگردان : : پاییم آن باشد که بدو دراز کنن بابیم آن بود که درفایدة دید ی‌ودنیابی بروی بسته ید وافسام این بسیارست 4 وهریکی را حکمی است ؛ و ۳ نحه در حق خود ترسد دوقسم است یکی أ تکه‌ترسد که چیزی‌درمستقبل حاصل نیاید : چنانکه! گر بر استادحسبت کند درتعليم او تقصیر کند » وا گر پزطبیب نیت کر علاج اورا تیمارندارد » وا گربر خواجه حسبت کند ادراراو باز گیرد دیاچون ویراکاری افتد حمایت نکند » این همه سغتی . یعنی بواسطه کم دلی خیال میکنند که ا گر حسیت کند ورا خواهند زد. ۲ 5 آنست که بدین‌معدور نباشد , که این ض ضرری یست » بلکه ‌ رای : قوت شدنر: زیادئی ای درمستقدل اما اگردر وفتی بود که بدان‌محتاج باشد » جیا نکه بسماز بو دوطییبت حامه ابرشمین دارد ‏ ا کتک داو نیاید‌وبا درویش وعاجز بود وقوت‌وتو کل ندارد » ويك ؟ رخ وی 5 اورا نفثه می‌دهد اس 1 بساز گیرد تفا فاگ شرت شر دری مانده باشد و رلت: ن بود که اور حمات م‌ داز3 1 1 ن حاحتها دروفت ات بعید نبود اک او رابدینءذرهار خصت دهیم در خاهموشی : که این ضُرردروفت‌ظاهرست. و لیکن باحو ال ۳ دد ‏ و 1 باندیشه واحتهاد تعلق دارد : : باید که دین خودرانظر کند , واحتباط بحای 1 رد نا بی‌ض رورت ازحست دست بندارد ِ قسم‌دو 1 1 ن بود که نرسد که جیزی که‌حاصلست فوت شود ؛ چنا نکه مال‌فوت شود » بدانکه دا ند که مال ستا ند وسرای‌اوخر اب کنند ؛بأسالاعت‌فوت 15 بز ننده با تا فوت شود رد نکه ممالا بر هده بباز زارزش بر ند اا گر" ارسد » درین همهععدور بود) اما ا تموسن 5 درس وت( قدح تب رن ی و رعو نت را ربان دارد 4 چنانکه بیاده ببازار بر ندو نگذار ند کهحامهتحمل بوشد بادرروی‌اوسخن‌درشت ۱ ژد ۱ ین همه ر بادتی‌جاه - بود » و بحمبر, اسیاب معذور نماشد که مو ات ار چمین کار ۳ محمودنست در شرع اما حفظ مروت محمود است درشرع » آما اگراز آن ترسد که اورا عیب 3 وزبان‌دراز کنندو دشمن کِ ند ,ودر کارها اورامتایعت یت که این عذری تاشن . که هیچ حسبت از ین خالی نبود گر آن معصیت غییت بود » و داند که ۱ 1 خست کنفخست از ار بندار ند واورانیز و دن ۳ ند و درمعصست درافز ۳ نگاه‌درین عذررو بود ؛ اما ا؟

Orijinal Metin (FA)

رازین معانی ترسد درحق تست از وخوبشان خود : چون ن زاه‌دی که داند که اورا نز نده » ومال ندارد که ستانند ) لیکن بانتقام او خویشان 0 اور بر نجانند » اورا ند رتیت 5 دن : چه‌ضرردر حق‌خودشاید ودر حن‌دیگر ان ندید دد بلکه ننگاه داشتن حوق اىشان حق دین بود » واین نیزمپم باشد ۱ و ار هن چهاد م جگو دی احزسیات آسري بداتکه خست را هفت درحه است:: آ برو . ۱ ۵ رل دا ۱ ال دا نستن حال « اعر بف گر دن ا تن ر آنگاه بنددان ۱ آنگاه شان در شث گفتن ۳۳ نگاه بدست شیر ۳ دن ) آنگاه‌بز <م بیم گر دل و یدید ۳3 دن» نگاه سالاخ بر کشیدن و باوران خواستن و حشر کردن " ؛ و درین ترتیب نگاه داشتن و احنست. : ۱ درچه ذانستن حال است : باید صه اول بیقین و تحقیق بدا ند که بی تسس اول ظاهر باشده» وازدروبام کوش ندارد »و ازهمسایگان سوّال نکند»وا گرچیزی در زیر دامر-_ دارند دست فر آزن‌کند » باکه نگاه که آواز رود شنود بایبوی خمر شنود . بایبند » آنگاه تست ویک واگر دوعدل اورا خبردهند قبول کند؛وروا باشد که بی‌دستوری درخانه شود بقول دوعدل » اما بقول يك عدل آن اولیتر که‌نشود: که یز ای ملكث اوست و ول یك‌عدل حق ملاك او ل باطل نشود وگو 0 نقش ان‌شتری لقمی این بودکه:«بوشیدن نحه‌دیدی ت۱۳ »اولیتر ازرسوا کردن‌بگمان»؛ درجه تعربف‌است: که باشد که کسی کاری کند و نمی داند که نشایت که روستایی دو] در مسحد نماز کند و ر کوع و سجود تمام بجای نباورد » با در کفش او نبحاست بود و ندانده اکرداشتت که این نمازدرست نیست خود نکردی ؛بس‌اورابباید ۳ و ادب آن است و۸ تفت ۳ زد :ا او رتحور نشود : که رنجانیدف مسلمانان‌بی ضرودتی نشاید . وهر "۳ اجیزی بیامو ختی ,او را بحیلو تادانی صفت کر دی عبت اوفراچشم اوداشتی 4 واین‌حراحت ۳ بی‌مر همی احتمال‌نتو ان کرد /ومرهم آن بود که عذری‌فراپیش‌داری و گوی ی که : هر که ازمادربزاید عالم نبود : لیکن بیاموزد؛ وهر که نداندتقصیری بود که ازمادر و بدر واوستاد باشد . مگر که‌درناحیت‌شما کسی تفت که بشما ]نا زد ؟ و باین و امتال این دل او خوش کند : وهر که‌چنن نکند تا کسی بر نحد ‏ ومثل ارچون کسی بود که خون ازتفخامه ببول می‌شوید ؛ با خواهد که‌خیری بکند وشری کرده باشد ! ۱ درسوه وعظ ونصیحت بود - برفق نه بعنف -» که چون‌داند که حراهمست ؛ درتعریف سیم فایده نبود؛ تخویف بایدکرد ؛ «لطف درین آن باشدکه مثلاچون کسی‌غیبت می کند» گوبد کیست ازما که دردی عیمی‌نیست ؟ پس بخویشتن‌مشغول بودن اولیتر ! با خبری‌برخواند درغییت. . ‏ جمعیت‌جمع کردن , ظاهر . آشکارا ۹ ۱ معاملات خی م یه عاه س وم ‏ ع عیب عیاه ما س تما ات سح بت تا تاهج مج اعد اه هام سا وج همع مد رهطم اساسا قح هوهق وه بح بط هه مهس ندمت وه مج ده هو دا یی وود تن ۳ و ی‌عظیماستکه‌از آن سالامت نباید الا کس ی ؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رازین معانی ترسد درحق تست از وخوبشان خود : چون ن زاه‌دی که داند که اورا نز نده » ومال ندارد که ستانند ) لیکن بانتقام او خویشان 0 اور بر نجانند » اورا ند رتیت 5 دن : چه‌ضرردر حق‌خودشاید ودر حن‌دیگر ان ندید دد بلکه ننگاه داشتن حوق اىشان حق دین بود » واین نیزمپم باشد ۱ و ار هن چهاد م جگو دی احزسیات آسري بداتکه خست را هفت درحه است:: آ برو . ۱ ۵ رل دا ۱ ال دا نستن حال « اعر بف گر دن ا تن ر آنگاه بنددان ۱ آنگاه شان در شث گفتن ۳۳ نگاه بدست شیر ۳ دن ) آنگاه‌بز <م بیم گر دل و یدید ۳3 دن» نگاه سالاخ بر کشیدن و باوران خواستن و حشر کردن " ؛ و درین ترتیب نگاه داشتن و احنست. : ۱ درچه ذانستن حال است : باید صه اول بیقین و تحقیق بدا ند که بی تسس اول ظاهر باشده» وازدروبام کوش ندارد »و ازهمسایگان سوّال نکند»وا گرچیزی در زیر دامر-_ دارند دست فر آزن‌کند » باکه نگاه که آواز رود شنود بایبوی خمر شنود . بایبند » آنگاه تست ویک واگر دوعدل اورا خبردهند قبول کند؛وروا باشد که بی‌دستوری درخانه شود بقول دوعدل » اما بقول يك عدل آن اولیتر که‌نشود: که یز ای ملكث اوست و ول یك‌عدل حق ملاك او ل باطل نشود وگو 0 نقش ان‌شتری لقمی این بودکه:«بوشیدن نحه‌دیدی ت۱۳ »اولیتر ازرسوا کردن‌بگمان»؛ درجه تعربف‌است: که باشد که کسی کاری کند و نمی داند که نشایت که روستایی دو] در مسحد نماز کند و ر کوع و سجود تمام بجای نباورد » با در کفش او نبحاست بود و ندانده اکرداشتت که این نمازدرست نیست خود نکردی ؛بس‌اورابباید ۳ و ادب آن است و۸ تفت ۳ زد :ا او رتحور نشود : که رنجانیدف مسلمانان‌بی ضرودتی نشاید . وهر "۳ اجیزی بیامو ختی ,او را بحیلو تادانی صفت کر دی عبت اوفراچشم اوداشتی 4 واین‌حراحت ۳ بی‌مر همی احتمال‌نتو ان کرد /ومرهم آن بود که عذری‌فراپیش‌داری و گوی ی که : هر که ازمادربزاید عالم نبود : لیکن بیاموزد؛ وهر که نداندتقصیری بود که ازمادر و بدر واوستاد باشد . مگر که‌درناحیت‌شما کسی تفت که بشما ]نا زد ؟ و باین و امتال این دل او خوش کند : وهر که‌چنن نکند تا کسی بر نحد ‏ ومثل ارچون کسی بود که خون ازتفخامه ببول می‌شوید ؛ با خواهد که‌خیری بکند وشری کرده باشد ! ۱ درسوه وعظ ونصیحت بود - برفق نه بعنف -» که چون‌داند که حراهمست ؛ درتعریف سیم فایده نبود؛ تخویف بایدکرد ؛ «لطف درین آن باشدکه مثلاچون کسی‌غیبت می کند» گوبد کیست ازما که دردی عیمی‌نیست ؟ پس بخویشتن‌مشغول بودن اولیتر ! با خبری‌برخواند درغییت. . ‏ جمعیت‌جمع کردن , ظاهر . آشکارا ۹ ۱ معاملات خی م یه عاه س وم ‏ ع عیب عیاه ما س تما ات سح بت تا تاهج مج اعد اه هام سا وج همع مد رهطم اساسا قح هوهق وه بح بط هه مهس ندمت وه مج ده هو دا یی وود تن ۳ و ی‌عظیماستکه‌از آن سالامت نباید الا کس ی ؟

Orijinal Metin (FA)

4موفق بود»چه‌در نصیعت کردن دوشرف ارت یکی ۲ نکه عزعلم 22 جوش اظبار کند 4 دیگرعزتحکم و علو رفعت جو د بر 2 نمودن » و دن‌هر در از دور ستی حاه برد » و ۱ بن طبع آدمی است »و عالب آن باشد که او بندار د کدو عظ می‌دهد وطاعت شرع می‌دارد » و بحقیقت طاعت شپو ت وحاه داشته است :2معصیت که بروی رفته‌است ازا نحه آ نکس مب‌کند ‏ باشد که بتر بو د» وباید که بخود نظر کند: اگر تو ازسر نصیحت ۳ ی‌دوستر دارد از نکه‌از نیت او , و نصیحت خود را کاره است » ر هت اورامسلم‌است» واگر آن‌دوستردارد که بقول اودست بدارد » بایدکه ازخدای‌ترسد . چه‌بيم آ نست که بدین نصبحت بخود دعوت می کند ندیجق ؛ ۵ د طابی را گفتند : ون 45 ابر در نز ديا سلطان شود وتینتت وین 1 گفت : ار سم که بتازبانه بر نندش » گفتند : قو ت‌آن دار ده گت 5 نز سم که بگشندش 4 گفتند : قوت آن دار گفت: ترسم از آن 7 عظیم ثر ین و آن «عجبست . بو سلیمان دادالی گفت : برفلان خلیفه انکارخواستم کرد . و دا نستم که‌بکشد ,واز آن‌نترسیدم و لیکن مر دمان سسباز بودند » بر سبدم که خلق مر ۱ سید در ان صدق و صالات 9 آن نظرخلق دردل من‌شرین شو د» انگاه اخلاص کشته شوم ! درجه سون درشت گفتن است. و در این دو ادب است : یکی‌انکه ت‌ ستلطف هار میتو ان کرت و کفایت بود؛ درشت ۳ بد؛ و در آنکه فقحش ت بد» و حز راست نگو بد» وحز ظالم وفاسق ۶ احمق‌نگو بد» که هر که معصیت کند احمق بود: کهر سو ل گفت+- علیه لسلم-ز بر ك نست که‌حساب حودبر گر د رسوی مر ککامینگر د‌ واحمق آن بود که ازس هوای خودشود وخویشتن را عشوه ده و امید دارد که ازودر گذار ند»؛وسخ درشت آن وفت روابود که داند کهفاند خواهدداد» چون‌داند کارت تن و وی ترش کین و بحشم حقارت بوی نگرد وازو اعراض کند؛ درجه ‏ تغیر کردن بدست ‏ و در این دو ادبست : یکی آنکه تا تواند ۹ را بنجم فرماید که تفیر کند‌مثلا اورا گوید تادرزجامهُ دیبا باز کند؛ و از زمین غصب بیرون‌شود وخهربریزده واز فرش‌دیبا برخیزد»وا گر جنب است ازمسجد بیرون‌شود؛ گولز ند . افو ۵ دا ابا با باه بط با اواج با وا وا ما و و ما و وا وا و دا و و او و و وا دا و اه و وا او و و و و و و و و و و و و و سا ان مس سا و رم و و و جر سر من ما ما ۵ 8 ۵ اه ۵ هه اه ها اه ه واط د و اه ‏ ه ط طاو د ههه ‏ او ‏ ط ‏ اط ‏ ا ظ اج ادب‌دوم أ که اگر ازین عاحجز 1 بد ویر نشراوان کبفاه وادب این 1 تِِ ری دن اقتصارکند: چون دست تواندگرفت که ببرون کند ریش نگیرد وبای نگیرد ونکشد رجون چنگ بیند مشگندوریزهریزه‌نگنده نز باز کند تابندرده وحای‌شر آب تقکند: 3 تواند که بریزد- وا گر نتواند» روا باشد که ۳-۹ 7 وزند و بشکند» وحن آن مال باطل شود واکر ابکینة سر نت باشد» وا گر بریختن مشغول شود اورا بگیرند ویزنند» روا بود که بشکندو بیکسو شود؛ ودر ابتدای تحریم خمرفرموده ند تا حای خمن و لیکن آن منسوخ است. و نیز گفته‌اند که آن او . د که‌حز خمررا نشاید. اماامروزبیعذری شکستن آن روانبود وه رکه بشکند بر او تاوان‌بود .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

4موفق بود»چه‌در نصیعت کردن دوشرف ارت یکی ۲ نکه عزعلم 22 جوش اظبار کند 4 دیگرعزتحکم و علو رفعت جو د بر 2 نمودن » و دن‌هر در از دور ستی حاه برد » و ۱ بن طبع آدمی است »و عالب آن باشد که او بندار د کدو عظ می‌دهد وطاعت شرع می‌دارد » و بحقیقت طاعت شپو ت وحاه داشته است :2معصیت که بروی رفته‌است ازا نحه آ نکس مب‌کند ‏ باشد که بتر بو د» وباید که بخود نظر کند: اگر تو ازسر نصیحت ۳ ی‌دوستر دارد از نکه‌از نیت او , و نصیحت خود را کاره است » ر هت اورامسلم‌است» واگر آن‌دوستردارد که بقول اودست بدارد » بایدکه ازخدای‌ترسد . چه‌بيم آ نست که بدین نصبحت بخود دعوت می کند ندیجق ؛ ۵ د طابی را گفتند : ون 45 ابر در نز ديا سلطان شود وتینتت وین 1 گفت : ار سم که بتازبانه بر نندش » گفتند : قو ت‌آن دار ده گت 5 نز سم که بگشندش 4 گفتند : قوت آن دار گفت: ترسم از آن 7 عظیم ثر ین و آن «عجبست . بو سلیمان دادالی گفت : برفلان خلیفه انکارخواستم کرد . و دا نستم که‌بکشد ,واز آن‌نترسیدم و لیکن مر دمان سسباز بودند » بر سبدم که خلق مر ۱ سید در ان صدق و صالات 9 آن نظرخلق دردل من‌شرین شو د» انگاه اخلاص کشته شوم ! درجه سون درشت گفتن است. و در این دو ادب است : یکی‌انکه ت‌ ستلطف هار میتو ان کرت و کفایت بود؛ درشت ۳ بد؛ و در آنکه فقحش ت بد» و حز راست نگو بد» وحز ظالم وفاسق ۶ احمق‌نگو بد» که هر که معصیت کند احمق بود: کهر سو ل گفت+- علیه لسلم-ز بر ك نست که‌حساب حودبر گر د رسوی مر ککامینگر د‌ واحمق آن بود که ازس هوای خودشود وخویشتن را عشوه ده و امید دارد که ازودر گذار ند»؛وسخ درشت آن وفت روابود که داند کهفاند خواهدداد» چون‌داند کارت تن و وی ترش کین و بحشم حقارت بوی نگرد وازو اعراض کند؛ درجه ‏ تغیر کردن بدست ‏ و در این دو ادبست : یکی آنکه تا تواند ۹ را بنجم فرماید که تفیر کند‌مثلا اورا گوید تادرزجامهُ دیبا باز کند؛ و از زمین غصب بیرون‌شود وخهربریزده واز فرش‌دیبا برخیزد»وا گر جنب است ازمسجد بیرون‌شود؛ گولز ند . افو ۵ دا ابا با باه بط با اواج با وا وا ما و و ما و وا وا و دا و و او و و وا دا و اه و وا او و و و و و و و و و و و و و سا ان مس سا و رم و و و جر سر من ما ما ۵ 8 ۵ اه ۵ هه اه ها اه ه واط د و اه ‏ ه ط طاو د ههه ‏ او ‏ ط ‏ اط ‏ ا ظ اج ادب‌دوم أ که اگر ازین عاحجز 1 بد ویر نشراوان کبفاه وادب این 1 تِِ ری دن اقتصارکند: چون دست تواندگرفت که ببرون کند ریش نگیرد وبای نگیرد ونکشد رجون چنگ بیند مشگندوریزهریزه‌نگنده نز باز کند تابندرده وحای‌شر آب تقکند: 3 تواند که بریزد- وا گر نتواند» روا باشد که ۳-۹ 7 وزند و بشکند» وحن آن مال باطل شود واکر ابکینة سر نت باشد» وا گر بریختن مشغول شود اورا بگیرند ویزنند» روا بود که بشکندو بیکسو شود؛ ودر ابتدای تحریم خمرفرموده ند تا حای خمن و لیکن آن منسوخ است. و نیز گفته‌اند که آن او . د که‌حز خمررا نشاید. اماامروزبیعذری شکستن آن روانبود وه رکه بشکند بر او تاوان‌بود .

%0
10 Bölüm