ی ناقص بود » وصحبت با اشرار دارد» و نیز افعال رعادت کنداندر شماوت بدرحه کمال بود؛و میاناین هردو » درحرابسیار بش ۸ در بعضی باشدو در بعضی ن4»سعادت و شقاوتهر بکیبهدار انباشد» وم (عمل هفقال ذر ق خیر آ بر ه»ومی بعهل»مقال ذر قشر آبر ۱(»۵) _فصل- ۱ او ل همه سوادات اعمال ط مر م ما اف ۱ بدانکه اگرچه اعمال بجوارح است » مقصود از آن گردش دلست : که داست که بدان عالم سفرخواهد کرد » وهمی باید که با کمال وجمال بود ؛ تا حضرت الهیت را بشاید » وچون بنه روشن و بیزنگار بود تاصورت ملکوت اندر وی نماید تا حمالی دمن که آن بپذت که صفت ویشنیده است حقار 3 9 ۳1 چه تن رااندران عالم نیز نصبب است » ولیکن اضل,د است » وتن تبع است ؛ و بدانکه دل دیگرنت وئن دیگر : که ول از عالممالکوتست » وتن از عالم شهادت» و این اندر نو ان کتاب ۱ گفته اد ۱ اما گرچه دل از تن جداست» ولیکن دل را بوی علاقتی است »که از هر مءاهلتی هو 1 برئن برود نوری بدلبیو ندد » و 0 ر تخمسمادنست » وهر معاملتی رعت که یکت ظلمتی بدل بیو ندد ,و آن ظلمت تخم شقاونست ؛ وسیب این علاقه آدعی را بدین عالم آوردهاند » تا ازاین تن دامیسازد و آلتی » تا خویشتن را صفات کمال حاصل کند, و بدانکه کتابتصنتی استکسه صفت دلست ولیکن فعل آن با انگفت افت:؛ اور گنت خواهد کهخط وی نبگوشود ؛ تدییر آن بود که بتکلفخط هینوسد تا اندرون وی شش خط لیکو ببذیرد ؛ وچون پذیر فت ؛ انگشت وی آن صورت از باط : ن گرفتن 5 مر ۵ و نو یسث 4 پس همچنن ارفعل مکوی برژن ۳ ۱ وی خلق > اور وچون صفت وخلن دردن لیکو شد» آ نکه افمال بصفت آن خلق شود . سس اول همه مغفادات اعمال حبرست بتکلف ۵ و مره تت کف وت وی صمفت خیر گیرد » آنگاه نور آنباز بیر ونافتد واعمال خبر بطو عآندرپذیرفتن ایستد ۰ )۱( هر [ ننکس که بسنگینی ذره ای نیکی کند » آنر بازبیند » وهر آنکسیکه بسنگینی ذرهایبدی کند آ نر باز بیند . ۳ ها ۵ دج اد ده دا دا اه تا و و و وا و دا ات وا وا و و و و و و و وا دا و و و و وا و و و سس ها ما هو و و ما وا ها و او وس و جع اج و او و و مج و و و و ۵ ما ما ها سر و ما و ها و ار و و هس مه هوجو دا و و و و تا و و او و و هو او و و و و و و و و وسرایرن آن علاقهاست که مباندل و نت که اندران اثرهمی کند و آناندرین وبرای اشت که فعل که بغفات رود حبطه 0 ,کهآن فعلدل ر اهیچصفت ندهد کهدلاز آنغافل بود . -فصل- ۰ هه ۱ جح . ۰ همه اخللاق نیو رارد که طبحشود و تلف بر خیزد رد نکه بسماررا که سر دیباشد 4 نشاید که حر ارت جندانکه بودهمی خورد که باشد که حرارت نیز ور دد , بلکه ۳ ازوو معیاری استکه نگاهباندداشت . و باید دانست که مقصو د ۱ نت که مزاج معتدل نود که ۵ بگرهی مبلدارد زد سر دی ۸ و چونبحد اعتدال رسید علاج باژ ۳ دو جرد کند ؟ ۵بر اناعتدال نگاهدار د. و جیزهای معتدل خورد 4 همحنین اخلاق دوطرف دارد : + ی؟ یم<مو دست ویکیمذموم او مقصو د اعتدال است : مثالا بخیلر فر ما.
ی ناقص بود » وصحبت با اشرار دارد» و نیز افعال رعادت کنداندر شماوت بدرحه کمال بود؛و میاناین هردو » درحرابسیار بش ۸ در بعضی باشدو در بعضی ن4»سعادت و شقاوتهر بکیبهدار انباشد» وم (عمل هفقال ذر ق خیر آ بر ه»ومی بعهل»مقال ذر قشر آبر ۱(»۵) _فصل- ۱ او ل همه سوادات اعمال ط مر م ما اف ۱ بدانکه اگرچه اعمال بجوارح است » مقصود از آن گردش دلست : که داست که بدان عالم سفرخواهد کرد » وهمی باید که با کمال وجمال بود ؛ تا حضرت الهیت را بشاید » وچون بنه روشن و بیزنگار بود تاصورت ملکوت اندر وی نماید تا حمالی دمن که آن بپذت که صفت ویشنیده است حقار 3 9 ۳1 چه تن رااندران عالم نیز نصبب است » ولیکن اضل,د است » وتن تبع است ؛ و بدانکه دل دیگرنت وئن دیگر : که ول از عالممالکوتست » وتن از عالم شهادت» و این اندر نو ان کتاب ۱ گفته اد ۱ اما گرچه دل از تن جداست» ولیکن دل را بوی علاقتی است »که از هر مءاهلتی هو 1 برئن برود نوری بدلبیو ندد » و 0 ر تخمسمادنست » وهر معاملتی رعت که یکت ظلمتی بدل بیو ندد ,و آن ظلمت تخم شقاونست ؛ وسیب این علاقه آدعی را بدین عالم آوردهاند » تا ازاین تن دامیسازد و آلتی » تا خویشتن را صفات کمال حاصل کند, و بدانکه کتابتصنتی استکسه صفت دلست ولیکن فعل آن با انگفت افت:؛ اور گنت خواهد کهخط وی نبگوشود ؛ تدییر آن بود که بتکلفخط هینوسد تا اندرون وی شش خط لیکو ببذیرد ؛ وچون پذیر فت ؛ انگشت وی آن صورت از باط : ن گرفتن 5 مر ۵ و نو یسث 4 پس همچنن ارفعل مکوی برژن ۳ ۱ وی خلق > اور وچون صفت وخلن دردن لیکو شد» آ نکه افمال بصفت آن خلق شود . سس اول همه مغفادات اعمال حبرست بتکلف ۵ و مره تت کف وت وی صمفت خیر گیرد » آنگاه نور آنباز بیر ونافتد واعمال خبر بطو عآندرپذیرفتن ایستد ۰ )۱( هر [ ننکس که بسنگینی ذره ای نیکی کند » آنر بازبیند » وهر آنکسیکه بسنگینی ذرهایبدی کند آ نر باز بیند . ۳ ها ۵ دج اد ده دا دا اه تا و و و وا و دا ات وا وا و و و و و و و وا دا و و و و وا و و و سس ها ما هو و و ما وا ها و او وس و جع اج و او و و مج و و و و ۵ ما ما ها سر و ما و ها و ار و و هس مه هوجو دا و و و و تا و و او و و هو او و و و و و و و و وسرایرن آن علاقهاست که مباندل و نت که اندران اثرهمی کند و آناندرین وبرای اشت که فعل که بغفات رود حبطه 0 ,کهآن فعلدل ر اهیچصفت ندهد کهدلاز آنغافل بود . -فصل- ۰ هه ۱ جح . ۰ همه اخللاق نیو رارد که طبحشود و تلف بر خیزد رد نکه بسماررا که سر دیباشد 4 نشاید که حر ارت جندانکه بودهمی خورد که باشد که حرارت نیز ور دد , بلکه ۳ ازوو معیاری استکه نگاهباندداشت . و باید دانست که مقصو د ۱ نت که مزاج معتدل نود که ۵ بگرهی مبلدارد زد سر دی ۸ و چونبحد اعتدال رسید علاج باژ ۳ دو جرد کند ؟ ۵بر اناعتدال نگاهدار د. و جیزهای معتدل خورد 4 همحنین اخلاق دوطرف دارد : + ی؟ یم<مو دست ویکیمذموم او مقصو د اعتدال است : مثالا بخیلر فر ما.