Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

اماانکه موافق هوای وی‌بود ۳ ۹ ر آن‌چبار) جون مال و نعمت وحاه وان درستی وزن وذرز ند بمراد و آنحه بدین ماند » صبر اندر مهم ثر ثست کها ؟ رخود را فرو ۳ دواندر تنعم فر اج فر ارود ودل‌بر آن و باز زاره رار گیرد» دروی بطر وطغیان ۳ بده چه‌گفته‌اند که همه کس اندر هحست‌صیر کنداما ندر عافیت صدر نکندی؟ رصدیفی. و<و ل مال ونعمت ا زدر ور وان فا مش هن و تن مدتی که اندر محنت بودیم صبربپتر و انستیم کردن ازین که اکنون اندرنعمت وتوانائی وازین گفت حق‌تعالی , « ما امو الکم و او لاد کم فتنه» . ودر حمأژه نس درون باتو ناگی دشوار بوده وعصمت مین 1۳ بو د که توانائی ندهد . و صمر اندرنعمت بدال بو د که دل بر ان ننید و بدأن‌شادی تعارز نکن و ,دا ند که‌عار بت است و زود از وی باژ خو اهند‌ستد ) بلکه خود آن تعمت نداند : که باشد که سیب صان درحات وی‌باشد آندر قیامت سس بفت؟ 1 مشغول شود تاحق خدای‌تعالی از د هد و اندرین هر ی اصدری حاحت بو ۵. ما مال وازتن و ازهر نعمت که دارد همی آن احوال که موافق هوا نبودسه نوع باشد: یکی نکه باختبار وی بود »جون‌طاعت ور ‌ معصست ) دو م1 نکه باختماز وی یود جو ن بلاو هصیدت) سیم نکه اصل باختیاز وی مود دلیکن اندر دفم ومکافات اختباز بود» چون ر نجانیدن مردمان ویر ا: اما بحه باختباز بو دجو ن طاعت. اندر وی بصبر حاحت بود» ج4 بعضی ازعبادات دشوار بود از کاهلی‌چون نماز» و عصی از بل جون ز کوته 2 بعصی از هر دو چودحج» و بی‌صبر ممکن نبود. و اندرهرطاعتی بصیر حاحت بود اندراول وی و اندرمیانه وی و اندر آ خر وی اما اول نکه اخلاص اندر یت درست کند و ربا ازدلی دور کند ق ات دشوار بود و دیگر انکه ندرمیانه تین . 3325 و شرط و آداب وی‌با هیچ چیز آمیخته نگند که ا گر اندرنماز بود بپیج سو نشنگر د و از هیچ چیز نه! ندیشد» واما س از عبادت صیر کند ازظاهر کردن وبگفتن که جه کر دم وصیر کند ازعب بدان» واما تن هااشیت تفت قشم آن حز بصیر راست نیاید » وهر چدد که شروت قوی تر و آن معصیت آسانتر صبر بر ثر اد ان معصیت دشوارتر » واز - اتیتق کهاعیر ارعضت ربان وق راو اس که رانا تفن آسائینت ون مار کنیه] بد عادت شود 2 علدت یوت 5 دد» و کی از حنو د شیطان عادست وبدین سیب ژبان اندرغییت ودردغ وثنابر خویشتن وقدح/ بر ان واه‌ثال این‌روان ۱ ها وا ۵ و و او و و ۵ ۵ ۵ ۵ ۱ ۵ و و و و اب با سا اب وچ و ۱ با و اب و و ما و و یا و من و ما ما ما من ما ما ود و و و و وب ما ما نا ۸ و و و اه و و ان او و لاخ و و و و و و ود و و اد مس سا و و و و 0 ما ها و و و و و ها اه ها هه نم و #6 بود » واندر رك کلمه که فر اسر ژبان ید وهر دماثر ازاره غب ‏ آهف ‏ مذ و بخو اهند پسندید صبر آژان‌بر نج بسیاربود » و بیشتر ان‌بود که خودبا مخالطت ممکن نگر دد ‏ و به عزلت از آن سالاعت حوید .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اماانکه موافق هوای وی‌بود ۳ ۹ ر آن‌چبار) جون مال و نعمت وحاه وان درستی وزن وذرز ند بمراد و آنحه بدین ماند » صبر اندر مهم ثر ثست کها ؟ رخود را فرو ۳ دواندر تنعم فر اج فر ارود ودل‌بر آن و باز زاره رار گیرد» دروی بطر وطغیان ۳ بده چه‌گفته‌اند که همه کس اندر هحست‌صیر کنداما ندر عافیت صدر نکندی؟ رصدیفی. و<و ل مال ونعمت ا زدر ور وان فا مش هن و تن مدتی که اندر محنت بودیم صبربپتر و انستیم کردن ازین که اکنون اندرنعمت وتوانائی وازین گفت حق‌تعالی , « ما امو الکم و او لاد کم فتنه» . ودر حمأژه نس درون باتو ناگی دشوار بوده وعصمت مین 1۳ بو د که توانائی ندهد . و صمر اندرنعمت بدال بو د که دل بر ان ننید و بدأن‌شادی تعارز نکن و ,دا ند که‌عار بت است و زود از وی باژ خو اهند‌ستد ) بلکه خود آن تعمت نداند : که باشد که سیب صان درحات وی‌باشد آندر قیامت سس بفت؟ 1 مشغول شود تاحق خدای‌تعالی از د هد و اندرین هر ی اصدری حاحت بو ۵. ما مال وازتن و ازهر نعمت که دارد همی آن احوال که موافق هوا نبودسه نوع باشد: یکی نکه باختبار وی بود »جون‌طاعت ور ‌ معصست ) دو م1 نکه باختماز وی یود جو ن بلاو هصیدت) سیم نکه اصل باختیاز وی مود دلیکن اندر دفم ومکافات اختباز بود» چون ر نجانیدن مردمان ویر ا: اما بحه باختباز بو دجو ن طاعت. اندر وی بصبر حاحت بود» ج4 بعضی ازعبادات دشوار بود از کاهلی‌چون نماز» و عصی از بل جون ز کوته 2 بعصی از هر دو چودحج» و بی‌صبر ممکن نبود. و اندرهرطاعتی بصیر حاحت بود اندراول وی و اندرمیانه وی و اندر آ خر وی اما اول نکه اخلاص اندر یت درست کند و ربا ازدلی دور کند ق ات دشوار بود و دیگر انکه ندرمیانه تین . 3325 و شرط و آداب وی‌با هیچ چیز آمیخته نگند که ا گر اندرنماز بود بپیج سو نشنگر د و از هیچ چیز نه! ندیشد» واما س از عبادت صیر کند ازظاهر کردن وبگفتن که جه کر دم وصیر کند ازعب بدان» واما تن هااشیت تفت قشم آن حز بصیر راست نیاید » وهر چدد که شروت قوی تر و آن معصیت آسانتر صبر بر ثر اد ان معصیت دشوارتر » واز - اتیتق کهاعیر ارعضت ربان وق راو اس که رانا تفن آسائینت ون مار کنیه] بد عادت شود 2 علدت یوت 5 دد» و کی از حنو د شیطان عادست وبدین سیب ژبان اندرغییت ودردغ وثنابر خویشتن وقدح/ بر ان واه‌ثال این‌روان ۱ ها وا ۵ و و او و و ۵ ۵ ۵ ۵ ۱ ۵ و و و و اب با سا اب وچ و ۱ با و اب و و ما و و یا و من و ما ما ما من ما ما ود و و و و وب ما ما نا ۸ و و و اه و و ان او و لاخ و و و و و و ود و و اد مس سا و و و و 0 ما ها و و و و و ها اه ها هه نم و #6 بود » واندر رك کلمه که فر اسر ژبان ید وهر دماثر ازاره غب ‏ آهف ‏ مذ و بخو اهند پسندید صبر آژان‌بر نج بسیاربود » و بیشتر ان‌بود که خودبا مخالطت ممکن نگر دد ‏ و به عزلت از آن سالاعت حوید .

Orijinal Metin (FA)

اما نوع دوم که بی‌اختیار وی بود » جون رنحانیدن مردمان ویر بدست‌وز بان و لیکن وی‌را اندر مکافات اختیاری است » بصبر تمام خاخت: ا ید : مکافات نکند با بر<د خویش بایستد اندر مکافات . و یکی از صحابه همی گوید : ها ایمان را ایمان ۰ ندمرد مانی‌تابازان برم‌صابر نبود یمی بررنج مردمان . وبرای این بود که حق‌تمالی فر مود رسولرا - عایه سم _ که دست بدارناتر اهمیر تحانند وتو کل کن «دعاذاهم و تو کل علی‌الل٩»‏ او ذفت : انز کر هن ویر[ ۳ اریذان بر - «و اصیر علیه۱ 2و لون و اهحر هم هحر ]ٌ <میالا » او گفت:همی دا: م کهاز-خن‌خصمان دل‌تنگک همی‌شوی » لیکن ن بتسمیح مشغو دشو «و لقد تعلم انك بعیق صدرك بما و لون » فسح بحمد رز بك» ‏ ویك راه مالی بت و۵ 9 کت : این قسمت نه بر ای خدای تعالی است ؛ که‌بی‌عدل است ؛ خبر برسول آوردند - علیه‌السلم - ءروی وی 0 یدز 3 آنگاه گنت : من تعالی بر بر آدرم مو سی - علیهالسلم ‌ رحمت گناد , که وی‌را پیش بر نجا نیدند 3 وخدای عزوحل همی گوید « گر شما را عقوبتی ر سدومکفاتی کنید هم چندان کنید ؛ و اگر صیر ی نیکو در « وان عافبتم فعا ثبوا :هثل ما عو ثبتم » وش صبر آم لهو خیر للصابر ین »» و اندر ا نحیل دیدم نبشته که عبسی - علیه [ سلم گفت : قومی پیش‌آزهن آمدند » گفتنت دس ی به‌دستی برید وچشم بحشم ودندان‌,دان » وم ن آن‌باطل نمیکنم ولیکن وصبت میکنم شمارا که ر وه رما رله هنن 4 بلکها؟ یز الب زمرق زندازروی شماحانب چب فر اییش دار رد ۳ وستار ۳ ستاند ببراهن نز دوی دهد 4 ۳ نو بستم بك‌میل شما ر ۱ باخو شعن برد دز مبل بااو شو بد و زسو علیهالسلم گفت : «هر که شماراه‌حر وم کندشماویراعطا دهید؛ وا گر کسی باشدباشما زشتی کند شماباوی 9 ی کنید» و ۱ 1 چمین صبر ور ح4‌صد تا اشایت ۱۱ ) خوشرولی ۰ م و بت اما نوع سوم که اول و اخر ره تملق ندارد عصسست است » جون مر ۱ فرزند وهالاك شدن مال و تماه‌شدن انداما جو ن‌چشم و لد ش وحمله بلا های یر هیچ‌صبر فاضلتر ازین صیرنیست . و ای عباس - رضی النهء:ه ۰ همی گوید که صیر آندر قر آن برسه وحه است : صبر اندرطاعت سصددرحه اندر و آب‌بیفز اید ۱ ودیگر صر ۳ نحه حر ام‌است ششصد درحه ات سیم صير بر معصمت وین سرصد در <4 ات رو بدا نکه صبر بر بلا دز ره صدیقا نست » و ازین بو د 4 رسول - علیها لسام گفت اندر دعا ؛ « بارخدایا ها را چندان یمین ارزانی دار که مصایب برما آسان شود . و رسول - علره‌السلم - همی گو بد : «خدای :عالی گفت : هر بنده‌را که بلا فرستادم وصیر کر دو گله نکردفرا خلق » اگرببرم برحمن‌خویش ببرم» . و داوه - علیهالسلم- گفت: بارخداباچیست‌حز ایآ نکه درم‌صیءن‌صبر کندانر ای‌تو +گفت : نکه و بر اخلعتآمان‌در بو شم که‌هر ۳1 بازنستانم. و گفت:خدا بتعالی‌همی گو بد: ار کهو برأمصیستی‌فرستادم‌اندرتن ویو با اندره‌ال وی ویا اندر فرزند وی تسف ]۶ 0 شرم دارم که باوی حساب کنمو وبرابمیژان ودیوان فرستم.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اما نوع دوم که بی‌اختیار وی بود » جون رنحانیدن مردمان ویر بدست‌وز بان و لیکن وی‌را اندر مکافات اختیاری است » بصبر تمام خاخت: ا ید : مکافات نکند با بر<د خویش بایستد اندر مکافات . و یکی از صحابه همی گوید : ها ایمان را ایمان ۰ ندمرد مانی‌تابازان برم‌صابر نبود یمی بررنج مردمان . وبرای این بود که حق‌تمالی فر مود رسولرا - عایه سم _ که دست بدارناتر اهمیر تحانند وتو کل کن «دعاذاهم و تو کل علی‌الل٩»‏ او ذفت : انز کر هن ویر[ ۳ اریذان بر - «و اصیر علیه۱ 2و لون و اهحر هم هحر ]ٌ <میالا » او گفت:همی دا: م کهاز-خن‌خصمان دل‌تنگک همی‌شوی » لیکن ن بتسمیح مشغو دشو «و لقد تعلم انك بعیق صدرك بما و لون » فسح بحمد رز بك» ‏ ویك راه مالی بت و۵ 9 کت : این قسمت نه بر ای خدای تعالی است ؛ که‌بی‌عدل است ؛ خبر برسول آوردند - علیه‌السلم - ءروی وی 0 یدز 3 آنگاه گنت : من تعالی بر بر آدرم مو سی - علیهالسلم ‌ رحمت گناد , که وی‌را پیش بر نجا نیدند 3 وخدای عزوحل همی گوید « گر شما را عقوبتی ر سدومکفاتی کنید هم چندان کنید ؛ و اگر صیر ی نیکو در « وان عافبتم فعا ثبوا :هثل ما عو ثبتم » وش صبر آم لهو خیر للصابر ین »» و اندر ا نحیل دیدم نبشته که عبسی - علیه [ سلم گفت : قومی پیش‌آزهن آمدند » گفتنت دس ی به‌دستی برید وچشم بحشم ودندان‌,دان » وم ن آن‌باطل نمیکنم ولیکن وصبت میکنم شمارا که ر وه رما رله هنن 4 بلکها؟ یز الب زمرق زندازروی شماحانب چب فر اییش دار رد ۳ وستار ۳ ستاند ببراهن نز دوی دهد 4 ۳ نو بستم بك‌میل شما ر ۱ باخو شعن برد دز مبل بااو شو بد و زسو علیهالسلم گفت : «هر که شماراه‌حر وم کندشماویراعطا دهید؛ وا گر کسی باشدباشما زشتی کند شماباوی 9 ی کنید» و ۱ 1 چمین صبر ور ح4‌صد تا اشایت ۱۱ ) خوشرولی ۰ م و بت اما نوع سوم که اول و اخر ره تملق ندارد عصسست است » جون مر ۱ فرزند وهالاك شدن مال و تماه‌شدن انداما جو ن‌چشم و لد ش وحمله بلا های یر هیچ‌صبر فاضلتر ازین صیرنیست . و ای عباس - رضی النهء:ه ۰ همی گوید که صیر آندر قر آن برسه وحه است : صبر اندرطاعت سصددرحه اندر و آب‌بیفز اید ۱ ودیگر صر ۳ نحه حر ام‌است ششصد درحه ات سیم صير بر معصمت وین سرصد در <4 ات رو بدا نکه صبر بر بلا دز ره صدیقا نست » و ازین بو د 4 رسول - علیها لسام گفت اندر دعا ؛ « بارخدایا ها را چندان یمین ارزانی دار که مصایب برما آسان شود . و رسول - علره‌السلم - همی گو بد : «خدای :عالی گفت : هر بنده‌را که بلا فرستادم وصیر کر دو گله نکردفرا خلق » اگرببرم برحمن‌خویش ببرم» . و داوه - علیهالسلم- گفت: بارخداباچیست‌حز ایآ نکه درم‌صیءن‌صبر کندانر ای‌تو +گفت : نکه و بر اخلعتآمان‌در بو شم که‌هر ۳1 بازنستانم. و گفت:خدا بتعالی‌همی گو بد: ار کهو برأمصیستی‌فرستادم‌اندرتن ویو با اندره‌ال وی ویا اندر فرزند وی تسف ]۶ 0 شرم دارم که باوی حساب کنمو وبرابمیژان ودیوان فرستم.

Orijinal Metin (FA)

ورسول -علیه لسلام_ گفت : نتظارفرج «صبر عبادنست»و گفت :«هر کر امصیبتی‌رسد بگو انا له و انا اثیه راجعون_اللیم اجرنی من هصسدءی و اعقنی شیر ۱ فتباه وان ۱ دن‌دعا ازوی احابت کند»و گفت: «خجدای تعالی تن چبر ثبل دانی که حز ای کسی که بینایی چم و ی‌بازستدم چست؛ ‏ نکهدیدار خویش‌ویرا کرامت کنم» ویکی از بزر گان‌بر کاغذی‌نوشته بودی: « وآصبر لحکم‌ذانك ربك پاعیتتا "۰ ۳ وهررنجی که بوی رسیدی‌این کاغذازجیب بر آوردی و برخواندی. وزن فنح موصلی بیفتاد وناخن وی بشکست ریخب رد , گفت دردت نمی کند وش شادی ثو اب مر از درد عافل بکرد رو رسول دنه السلم - گفت + « از پورگ داشتن خدای تعالی یکی یکی‌همی 1 بث. سالم بو <-د مه را دیدم <جر احت رسبدهاندر مصاف وافتاده گفتم اب‌خو اهی ؟ گفت‌بای‌من گر و بدشمن نز دیکتر 9 و بت اندر سیو کن که دو ره دارم اورنفت رسم بخورم . 2 بدان که بدا نکه #ِ_ ۳ بدل اندوهگن شود وتات صمر (۱( ماازان خدا وم و باو باز میگر دیم» خد و ند ار مصعیت مر [مز د نده و ءوضی نیکو آر از آن فنایت فررما. ‏ بعکم‌پرورد کارت شکیبا باش؛ تودر برابر چشم‌ما هستی. ۷ ی ۱ قوت نشود » بلکه بدان فقوت شود که بانك کند وحامه بدرد وشکات کند که رسول - علیها لسلم 4 ۳ بست چون فرزند وی ابر اهیم فرمان بافت» گفتند نه‌ازین‌نپی کردی گفت‌نه که بن‌رحمتست و خدای‌بر 1 کِ کهر حیم‌بود ر نعفت کندو: گفته‌اند که صیر حمبل آن بو د که صاحب مصبت رااز گر ان باز نشناسند » پسش‌جامه‌در بدن وبرروی زدن و بانك کردن حرام‌است » بلکه احوال بگردانیدن واذاربسر فرو گرفتن ودستار رک نشاید » بلکه باید که بداند که بندة بیافرید ی‌تو » وباد ببرد بی‌تو » جنانکه رمیضا ام سلیم ژن ابو طلح. 4 گفت : شوهر من‌از خانه غایب بودو بسری از من فرمان یافت » حامه بردی پوشیدم » چون باز 1 کات شمان چگونه ات ؛ گفتم هیچ شب ببتر از امشب نبوده‌است » س‌طعام بیاوردم وسبر بخورد »و خویشتن بباراستم بپترازانکه هرشبی , تاحاجت خویش از من برگرفت » پ سکفتم : جبزی‌عاریت ملان همسایه‌دادم‌چون‌باز خو استم سبارفر باد ۳ د , گفت آین‌عجیست» سخت‌ابله مردمانند ؟ پس گفتم : ۱ توهدیة خدای تعالی‌بود و بنزديك‌ماعاریت بو د کنون‌خدای‌تعالی بازخو است و سرد : گفت : اذالله و اناالبه ر اجعون ‏ وبامداد بارسول علیه السلم زج حکابت بکرد که دوش جه رفت گت شب دوشین بر شما مبارك بود که بزراك شبی‌بوده است» آنگاه رسول گفت -علیهالسلم -: اندربهشت شدم رمیضا زن بو طلحهر آدیدم . س ازین جمله بدانستی که بنده درهیچ حال‌از صبر بی هار قمت ۵ یله گر از همه شهوات خالاص باید وعزلت گیرد » اندرعز لت صدهز ارو سوسه واندیشه مختلف ازاندرون سینه وی‌سر بر کندکه آنو ی رااز < کر حق‌تعالی‌مشغو ل کذد و آن‌اندیشه اگر چه اندر میاحات بود » جون و وت‌ضایع کرد وعمر که سرمایه و یست بز بان آو رد خسرانی تمام حاصل شد ‏ و تدبیر آ نست که خویشتن را بافراد مشغول همی دارد و اگراندر نماز جنان باشد باید که حید کند و نر هد ال بکاری که دل‌وی قرار گیرد . و اندر خبرست که حق تعالی جوان فارغ دا دشمن دارد ؛ اذاین سبب گفت هر جوانی که فارغ سشیند فارغ نبوداز وسوسه‌شیطان وشیطان فرین وی‌بود ودل وی آشمانه وسواس بود » جزیذ کر حق‌تعالی آ نا دفع‌نتواند کردن باید که بپیشة مشغول شودیا بخدمتی یابکاری که‌ویرا فرو گیرد » و نشایدچنین کس رابخلوت نشستن »بلکه ه رکه از کاردل عاجز بودباید که تثرا مشغول می‌دارد .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ورسول -علیه لسلام_ گفت : نتظارفرج «صبر عبادنست»و گفت :«هر کر امصیبتی‌رسد بگو انا له و انا اثیه راجعون_اللیم اجرنی من هصسدءی و اعقنی شیر ۱ فتباه وان ۱ دن‌دعا ازوی احابت کند»و گفت: «خجدای تعالی تن چبر ثبل دانی که حز ای کسی که بینایی چم و ی‌بازستدم چست؛ ‏ نکهدیدار خویش‌ویرا کرامت کنم» ویکی از بزر گان‌بر کاغذی‌نوشته بودی: « وآصبر لحکم‌ذانك ربك پاعیتتا "۰ ۳ وهررنجی که بوی رسیدی‌این کاغذازجیب بر آوردی و برخواندی. وزن فنح موصلی بیفتاد وناخن وی بشکست ریخب رد , گفت دردت نمی کند وش شادی ثو اب مر از درد عافل بکرد رو رسول دنه السلم - گفت + « از پورگ داشتن خدای تعالی یکی یکی‌همی 1 بث. سالم بو <-د مه را دیدم <جر احت رسبدهاندر مصاف وافتاده گفتم اب‌خو اهی ؟ گفت‌بای‌من گر و بدشمن نز دیکتر 9 و بت اندر سیو کن که دو ره دارم اورنفت رسم بخورم . 2 بدان که بدا نکه #ِ_ ۳ بدل اندوهگن شود وتات صمر (۱( ماازان خدا وم و باو باز میگر دیم» خد و ند ار مصعیت مر [مز د نده و ءوضی نیکو آر از آن فنایت فررما. ‏ بعکم‌پرورد کارت شکیبا باش؛ تودر برابر چشم‌ما هستی. ۷ ی ۱ قوت نشود » بلکه بدان فقوت شود که بانك کند وحامه بدرد وشکات کند که رسول - علیها لسلم 4 ۳ بست چون فرزند وی ابر اهیم فرمان بافت» گفتند نه‌ازین‌نپی کردی گفت‌نه که بن‌رحمتست و خدای‌بر 1 کِ کهر حیم‌بود ر نعفت کندو: گفته‌اند که صیر حمبل آن بو د که صاحب مصبت رااز گر ان باز نشناسند » پسش‌جامه‌در بدن وبرروی زدن و بانك کردن حرام‌است » بلکه احوال بگردانیدن واذاربسر فرو گرفتن ودستار رک نشاید » بلکه باید که بداند که بندة بیافرید ی‌تو » وباد ببرد بی‌تو » جنانکه رمیضا ام سلیم ژن ابو طلح. 4 گفت : شوهر من‌از خانه غایب بودو بسری از من فرمان یافت » حامه بردی پوشیدم » چون باز 1 کات شمان چگونه ات ؛ گفتم هیچ شب ببتر از امشب نبوده‌است » س‌طعام بیاوردم وسبر بخورد »و خویشتن بباراستم بپترازانکه هرشبی , تاحاجت خویش از من برگرفت » پ سکفتم : جبزی‌عاریت ملان همسایه‌دادم‌چون‌باز خو استم سبارفر باد ۳ د , گفت آین‌عجیست» سخت‌ابله مردمانند ؟ پس گفتم : ۱ توهدیة خدای تعالی‌بود و بنزديك‌ماعاریت بو د کنون‌خدای‌تعالی بازخو است و سرد : گفت : اذالله و اناالبه ر اجعون ‏ وبامداد بارسول علیه السلم زج حکابت بکرد که دوش جه رفت گت شب دوشین بر شما مبارك بود که بزراك شبی‌بوده است» آنگاه رسول گفت -علیهالسلم -: اندربهشت شدم رمیضا زن بو طلحهر آدیدم . س ازین جمله بدانستی که بنده درهیچ حال‌از صبر بی هار قمت ۵ یله گر از همه شهوات خالاص باید وعزلت گیرد » اندرعز لت صدهز ارو سوسه واندیشه مختلف ازاندرون سینه وی‌سر بر کندکه آنو ی رااز < کر حق‌تعالی‌مشغو ل کذد و آن‌اندیشه اگر چه اندر میاحات بود » جون و وت‌ضایع کرد وعمر که سرمایه و یست بز بان آو رد خسرانی تمام حاصل شد ‏ و تدبیر آ نست که خویشتن را بافراد مشغول همی دارد و اگراندر نماز جنان باشد باید که حید کند و نر هد ال بکاری که دل‌وی قرار گیرد . و اندر خبرست که حق تعالی جوان فارغ دا دشمن دارد ؛ اذاین سبب گفت هر جوانی که فارغ سشیند فارغ نبوداز وسوسه‌شیطان وشیطان فرین وی‌بود ودل وی آشمانه وسواس بود » جزیذ کر حق‌تعالی آ نا دفع‌نتواند کردن باید که بپیشة مشغول شودیا بخدمتی یابکاری که‌ویرا فرو گیرد » و نشایدچنین کس رابخلوت نشستن »بلکه ه رکه از کاردل عاجز بودباید که تثرا مشغول می‌دارد .

Orijinal Metin (FA)

سر اک ر کن‌چبارم دا یه اد اه ما ها و و با و دا او او و و و دا دا وا و بای و واه اه اد وا و و و او و و ها ما 8 ار و وا و ود و مد و و و و و ی نا مدانکه ابواب صمر > ثیست ؛ وصبر کر دن‌ازهر یکی دشواری دیگر دارد علاج وی دیگر بود » هر چند که جمله علاج وی معجون علم وعمل است :و هرچه اندر ربم مپلکات گفته! یم همه دار وی صبر ست ؛ وا بنحا بر سبیل مثال یکی‌بگو بیم که ان د گاری باشد که 0 ها از آن بقباس بدا نند : بدانکه گفتبم که معنی‌صبر ثبات باعث دیر است اندر مقایله باعث شپو تن 9 ین نوعی از حنك است مران دوباعث و چو ن‌ ۳ دو ۳3 را اندر جنات افکند و خو اهد که بکی عالب 1 » تدیس آن بودکه آنر که‌همی بابد که غالب شود قوت و مدد همی‌دهد تانق اش همی‌دارد ومدد آزوی باز می‌گیر د. اکنون چو ی را شهوت مباشرت غالی‌شد با فرج نگاه نمی‌نواند داشت و صبر نمی‌تواند داشت ؛ و ار چه خواهد چشم از نظر و دل از اندیشه نگاه نمیتواند داشت وصبر نمیتواند کرد » تدبیر آن بود 4-4 اول باعث شروت را ضعیف گردانیم 9 آن سبه چیز بود . بگی آنکه دانیم که مدد وی از غذا وطعام خوش خیزد » پس مدد بازگریم وروزه فرماییم ؛ چنانکه شبانگاه نان تپی خورد و 1 شت و طعام مقوی البته نخورد »» دو 6 نکر آه اسیاب که‌هبیحان شهوات از آن‌خزد ببندیم وهرحان از نظر بود رت و 4 «سر بانک وتو ات وا وچشم نگاه دارد و از زآه ند ژنان و کودکان برخیزد » سیم آ نکه ویر تسگین کند نود 1 تابدان‌ار سهو آت‌حر ام بر هد »2 نکاح کند که شپوتر ۱ بدانس‌کین افتد ۸ سشثر ان بود که بی نکاح ازین شپوت نر هد ,و متل شس چون ستوز سر ۳ است 4 دیرا ریاضت ,دان دهیم که اول علف از وی باز گیريم تا رام شود و دیگر آنکه علف از وی دور داریم تا ند ) ودیگر آنکه قدری بوی بدهیم که سکون یابد؛این هرسه علاج شهو تست , وا ات 5 دن باعث شپوانست . اما قوی کردی باعث دین بدو چیز بود : یکی آنکه ویرا اندر فايدة ۱۳ 3 شوت طمع افکنی بدان اخبار که اندر ثواب‌کسی که ازین صبر کند آمده است چون اذین قوت‌گیرد تأمل کند ,دانکه فایده شهوتبك ساعت خواهد بود وفایدءصبر ازوی بادشاهی ابدخواهده بود » تا باعث دین قوت گیرد پرقدر قوت این ایمان ؛ ودیگر آنکه ویرا عادت کند س ۷ و و مس رد دا تیف نی اند اندكك تا دلیر شود » ونکت که خواهدکه ‏ ود ۳1۳07 قوت را می آزماید وکارهاه قوی بتدریج می‌کند تا پار باره فراتر همی شود چنانکه کسی که کشتی خواهد گرفت‌بامردی قوی ؛ بابد که از بیش با کسانی که ضعیفتر باشد کشتی همی گیرد و قوت همی آزماید که از آن قوت زیادت شود و برای این بود که وت کسانی کهکار نات کنتن امه وفع وعلاج صبر بدست اوردن اندرهمه کارها آیئست .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

سر اک ر کن‌چبارم دا یه اد اه ما ها و و با و دا او او و و و دا دا وا و بای و واه اه اد وا و و و او و و ها ما 8 ار و وا و ود و مد و و و و و ی نا مدانکه ابواب صمر > ثیست ؛ وصبر کر دن‌ازهر یکی دشواری دیگر دارد علاج وی دیگر بود » هر چند که جمله علاج وی معجون علم وعمل است :و هرچه اندر ربم مپلکات گفته! یم همه دار وی صبر ست ؛ وا بنحا بر سبیل مثال یکی‌بگو بیم که ان د گاری باشد که 0 ها از آن بقباس بدا نند : بدانکه گفتبم که معنی‌صبر ثبات باعث دیر است اندر مقایله باعث شپو تن 9 ین نوعی از حنك است مران دوباعث و چو ن‌ ۳ دو ۳3 را اندر جنات افکند و خو اهد که بکی عالب 1 » تدیس آن بودکه آنر که‌همی بابد که غالب شود قوت و مدد همی‌دهد تانق اش همی‌دارد ومدد آزوی باز می‌گیر د. اکنون چو ی را شهوت مباشرت غالی‌شد با فرج نگاه نمی‌نواند داشت و صبر نمی‌تواند داشت ؛ و ار چه خواهد چشم از نظر و دل از اندیشه نگاه نمیتواند داشت وصبر نمیتواند کرد » تدبیر آن بود 4-4 اول باعث شروت را ضعیف گردانیم 9 آن سبه چیز بود . بگی آنکه دانیم که مدد وی از غذا وطعام خوش خیزد » پس مدد بازگریم وروزه فرماییم ؛ چنانکه شبانگاه نان تپی خورد و 1 شت و طعام مقوی البته نخورد »» دو 6 نکر آه اسیاب که‌هبیحان شهوات از آن‌خزد ببندیم وهرحان از نظر بود رت و 4 «سر بانک وتو ات وا وچشم نگاه دارد و از زآه ند ژنان و کودکان برخیزد » سیم آ نکه ویر تسگین کند نود 1 تابدان‌ار سهو آت‌حر ام بر هد »2 نکاح کند که شپوتر ۱ بدانس‌کین افتد ۸ سشثر ان بود که بی نکاح ازین شپوت نر هد ,و متل شس چون ستوز سر ۳ است 4 دیرا ریاضت ,دان دهیم که اول علف از وی باز گیريم تا رام شود و دیگر آنکه علف از وی دور داریم تا ند ) ودیگر آنکه قدری بوی بدهیم که سکون یابد؛این هرسه علاج شهو تست , وا ات 5 دن باعث شپوانست . اما قوی کردی باعث دین بدو چیز بود : یکی آنکه ویرا اندر فايدة ۱۳ 3 شوت طمع افکنی بدان اخبار که اندر ثواب‌کسی که ازین صبر کند آمده است چون اذین قوت‌گیرد تأمل کند ,دانکه فایده شهوتبك ساعت خواهد بود وفایدءصبر ازوی بادشاهی ابدخواهده بود » تا باعث دین قوت گیرد پرقدر قوت این ایمان ؛ ودیگر آنکه ویرا عادت کند س ۷ و و مس رد دا تیف نی اند اندكك تا دلیر شود » ونکت که خواهدکه ‏ ود ۳1۳07 قوت را می آزماید وکارهاه قوی بتدریج می‌کند تا پار باره فراتر همی شود چنانکه کسی که کشتی خواهد گرفت‌بامردی قوی ؛ بابد که از بیش با کسانی که ضعیفتر باشد کشتی همی گیرد و قوت همی آزماید که از آن قوت زیادت شود و برای این بود که وت کسانی کهکار نات کنتن امه وفع وعلاج صبر بدست اوردن اندرهمه کارها آیئست .

Orijinal Metin (FA)

بیدا کر ول ۵ خضیلت > ر و سحمرم شت آن ۱ بدآنگه‌شکر مقامی عزیز است و درحه 4 آن بلند است 0 بحقیقت آن نرسد؛ و برآی این گفت حق عزوحل : « وقلیل مو‌عبادی الشکور » ۳ و ابلیس طمن کرد آدمی را و گنت : « و لاتحدا کثرهم شا کر بی بیشتر ایشان شاکر نباشند » و بدانکه آن صفات که نرامنجیات کفته‌ايم دوقسم است :يك قسم از مقدمات راه‌دین است و اندر نفس خویش مقصود نیست » چون توبه وصبر وخوف وزهدومحاسبت‌دفقر که این همه وسیلت است بکاری که ورای اینست ؛ و ۳ قسم مقاصد و نپابانست که اندر نفس خویش مقصود است نه از پر آن تا وسیلت کاری دیگر باشد » چون محبت وشوق ورضا وتوحبدوتو کل» وشکرازین جمله است , وهر ج4مقصود بود اندر آخرت بماند چنانکه گنت : « و آخر دعويهم ان الحمدلله ربالعالمین (» پس چنان وا<ب کر دی که با خر کتاب گفته آمدی ۱ لکن ۱ صبر بشکر تعلق‌دارد اینجاکفته امد و نشان بزر کی‌در حه وی آنست که حق تعالی ویرا باد کر د و گفت : « فا ذ کرو نی اذکر کم و اشکروالی ولاتکفرون ۰۳ ورسول - علیه‌السلم-گفت: « درحه آنکه طعام خورد « شا کر باشد همحون درحه آنست که روزه دارد و صابر باشد 6 و گفت زر قیامت‌ندا کنند که« لیقما لحامدون» 5 1 هیچ کس بر نخیز د مک آنکه حق را عزوجل شکربکرده باشد اندرهمه احوال » . وچون‌ایر_ آیت فرود امد اندرنهادن گنج دنبی از آن که ِ» و الذین بکنزونالذهو افضه». عمر رضی‌النه عنه -گفت : یا رسولاله پس چه جمم کنیم از مال «گفت زبانی داکر و دلی )۱( اند کی از بند گان من‌شکر کز ار ند . و آ خر ین‌دعای ایشان‌شکر پرورد کار دو جپان است . مر ایا[ ورید تاشمارا یاد کنم ؛ومر اسپاسکز ادیدو کفر آن‌نکنید (:) شکر کز اد ان بر پای‌خیز ند. هت ر‌ کن‌چبارم اه ادا هو هم هه و 8 0 وان هم و و و او و وا او و و اه و اد هه و و و تاه واه و وا و او وا واه و ار نصا ها ها و وا و و ما او و و و و ها ها او و ها ها ۵ 8 وا و هه او ۵ و و وا او وا و و وا و و ها و و و و ها و او و جک شاک 9 هو ند ِ یعنی که اندر دنا بدین سه چبر قناعت کن ۱ که دنی هو منه باور بباشد اندر فراغت کهبدان دکرودش؟ بات و ان مسعود- رضی النهعنه -همی- گوید که شکر يك نیمه ایم‌انست . عطا همی 5 وید: اندر نزديك عایشه شدم - رضی‌اله عپبا ۳ و گنتم از عجایب احوال رسول 2 علیه السلم ۷" چبری حکایت کن 4 ۱ گفت : جه بود از احوال وی که ره ع۶عجب بود یشب ت‌ من‌درح‌امه خواب‌در مد جنانکه تن وی برهنه بتن من رسید : رکفت : با عا بشه بگذار ۳1 بروم و خدای جویش را عبادت کنم گفتم : هن ادن ۳9 سو نزدیکتر ب‌اشم ‌ ل؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بیدا کر ول ۵ خضیلت > ر و سحمرم شت آن ۱ بدآنگه‌شکر مقامی عزیز است و درحه 4 آن بلند است 0 بحقیقت آن نرسد؛ و برآی این گفت حق عزوحل : « وقلیل مو‌عبادی الشکور » ۳ و ابلیس طمن کرد آدمی را و گنت : « و لاتحدا کثرهم شا کر بی بیشتر ایشان شاکر نباشند » و بدانکه آن صفات که نرامنجیات کفته‌ايم دوقسم است :يك قسم از مقدمات راه‌دین است و اندر نفس خویش مقصود نیست » چون توبه وصبر وخوف وزهدومحاسبت‌دفقر که این همه وسیلت است بکاری که ورای اینست ؛ و ۳ قسم مقاصد و نپابانست که اندر نفس خویش مقصود است نه از پر آن تا وسیلت کاری دیگر باشد » چون محبت وشوق ورضا وتوحبدوتو کل» وشکرازین جمله است , وهر ج4مقصود بود اندر آخرت بماند چنانکه گنت : « و آخر دعويهم ان الحمدلله ربالعالمین (» پس چنان وا<ب کر دی که با خر کتاب گفته آمدی ۱ لکن ۱ صبر بشکر تعلق‌دارد اینجاکفته امد و نشان بزر کی‌در حه وی آنست که حق تعالی ویرا باد کر د و گفت : « فا ذ کرو نی اذکر کم و اشکروالی ولاتکفرون ۰۳ ورسول - علیه‌السلم-گفت: « درحه آنکه طعام خورد « شا کر باشد همحون درحه آنست که روزه دارد و صابر باشد 6 و گفت زر قیامت‌ندا کنند که« لیقما لحامدون» 5 1 هیچ کس بر نخیز د مک آنکه حق را عزوجل شکربکرده باشد اندرهمه احوال » . وچون‌ایر_ آیت فرود امد اندرنهادن گنج دنبی از آن که ِ» و الذین بکنزونالذهو افضه». عمر رضی‌النه عنه -گفت : یا رسولاله پس چه جمم کنیم از مال «گفت زبانی داکر و دلی )۱( اند کی از بند گان من‌شکر کز ار ند . و آ خر ین‌دعای ایشان‌شکر پرورد کار دو جپان است . مر ایا[ ورید تاشمارا یاد کنم ؛ومر اسپاسکز ادیدو کفر آن‌نکنید (:) شکر کز اد ان بر پای‌خیز ند. هت ر‌ کن‌چبارم اه ادا هو هم هه و 8 0 وان هم و و و او و وا او و و اه و اد هه و و و تاه واه و وا و او وا واه و ار نصا ها ها و وا و و ما او و و و و ها ها او و ها ها ۵ 8 وا و هه او ۵ و و وا او وا و و وا و و ها و و و و ها و او و جک شاک 9 هو ند ِ یعنی که اندر دنا بدین سه چبر قناعت کن ۱ که دنی هو منه باور بباشد اندر فراغت کهبدان دکرودش؟ بات و ان مسعود- رضی النهعنه -همی- گوید که شکر يك نیمه ایم‌انست . عطا همی 5 وید: اندر نزديك عایشه شدم - رضی‌اله عپبا ۳ و گنتم از عجایب احوال رسول 2 علیه السلم ۷" چبری حکایت کن 4 ۱ گفت : جه بود از احوال وی که ره ع۶عجب بود یشب ت‌ من‌درح‌امه خواب‌در مد جنانکه تن وی برهنه بتن من رسید : رکفت : با عا بشه بگذار ۳1 بروم و خدای جویش را عبادت کنم گفتم : هن ادن ۳9 سو نزدیکتر ب‌اشم ‌ ل؟

Orijinal Metin (FA)

ی -رر 3 برخاست واز مشك اب برون کرد و وضو ساخت و ی اندك تال کرد در نمازاستاد ونماز ی کرد و ی گر و تا ا نگاه که ۳ بیامد تاشماز بامدآدرود کنتم + خدای 1۳ ی مر زیده ات چر میگر 1 کت : سس نه بنده‌ای‌شا کر باشم چر از ۳ یم که ات ات در م ن فر ود مده مت «آن و ی حاق السمو آت و الارض- و اختلاف الیل ۳۳ لابات لاولی الالماب) لدبی دد کر رود الله‌قیاهاً و عو دا الا به ۳ بعنی که ِ اولو الا لباب مه و ندسثه وبربای بذ گرحق تعالی مشغول باشند و در عیجا ملکو ت سمان نظار ‌ هتکنتذو ۳ 1 نکه ۱ ان در 4 بافتند کر بدا از شادی و از بیم چنانکه روا نت دشن کهیکی از بیغاهیر ان نت( خرد بگذشت که آتنیار از وی همی آمد ۱ خحدای تعالی نا بسخر آورد و گفت تااين یت فرود آمده است : « وقو دها الناس والححاره ‏ که مردم و سنك وعلف دوزخ خواهند بود»؛» من همچنین همی‌گریم گفت: بارخدایا ویرا آزین‌خوف ایمن گردان, آن احابت کر دند 4 وقتی دییگر بگذشت»همجنان آب می آمد 4 کفت کنون‌باری چرامی گریی؟ گفت : آن گریستن‌خوف بوداین گریستن 3 واین‌نلی است دل ۱ دمی‌را که‌از سحت ار ست باید که‌می گرید گاه‌ازاندوهو گاه ارشادی» تاثر مشود ۲ ۱ سحقدعت شگر ۱ بدآنکه کنتها یم که همه‌قامات‌دین ناتغان ۱ یف علموحال وعمل . علماصلست واز وی حال خیزد واز حال عمل خیزد. وهمچنین علم شکر #ناخت نعمت است از خداو ند » وحالت شادی؛ داست بدان‌ عمت ؛ وعمل بکار داشتن 5 آ نحه مر ادخداو ندست »و انعمل هم پدل تعلق دارد وهم بژ بان وهم این ؛ وا حمله 1 ۱ 5 تک س۳- معلوم‌نشود حقیقیت شکر معاوم‌نشود : وهیچ کس را باوی اندران شر کت نیست وتا کسی رااندر میانه اسباب‌می‌بینی‌دهی نکر واز دی چیزی می‌بینی این معرفت واین شکر تمام نبود : که چون ملکی تورا خاعتی دهد وچنان دانی که آن بعنایتوزیر بوده‌است » شکرتو ملك‌را صافی نباشده بلکه بعصی ورن را بو د وشادی نو همه ملك‌ر نیو ۵ ) اما اگر جد دانیکه خلعتو توقیم )۱( ۳ رسید 1 و توقیم بقلم و کاعن دو ۵ » این نقصان نرارد که دانیکه قلم و کاغف هسخر بود و باایشان چیزی نبود» بلکه اگر دانی که خزانه‌دار بو رسانید هم ربان ندارد ؛ که دانی که بدست خر انه‌دار جیزی نباشد ؛ وی مسخر باشد چون فسر مو دند خلاف نتواند کرد اگر نفر ماید نتم اند د اد - وی‌نیز چون فامتت " وهمچنین ۳-1 نعمت روی دمین او باران بینی وباران از هیغ بیشی » و نجات کشتی از باد ر است بینی » »۳ از او درس نباید 1 اماچون وشمامه ی که‌باران دمیع و راد و افتاب وماهو کوا کب و هر < ۵2 هست همه در مضه ودر ت‌ خداو ند جنان هسحر ند که ۳ م در سرت کاب _ که لا هیچ - ی نباشد این در گر نقصان نباورد ؛ ؛ وا گر نعمتی بتورسد که آدمی آن دمو دهد و 1 " از و و« 0 حپل بودر ححاب بوداز مقام شکر » باید که بدانی که وی ازان بتو داد که خدایتعالی ذیر ۱ مو کلی فرستاد تا بالز ام ویرا: بران دارد » که هر چندخواست که با 1 ن مو کل خلاف کند نتوانست » واگرتوا نستی‌يک حبه بتو ندادی و أن مو کل داعية است که دردل وی افکند وفر پیش وی‌داشت که خبرتو در دین و دنیادر آ نست که این بوی دهی :تاوی بطمم انکه بفرض خویش رسد درین جبان با دران حپان , آن بتو داد » و حقیقت وی نه خویشتن داد , که ان وسیلت ساخت به غرص خویشتن؛ اما حقتعالی‌بتوداد که دیرا چنین‌مو کلی فرستاد » وحق راهیچغرضی نیست درعوض آن پس‌چون بحقیقت بشناسی که همه ادمیان هم‌چون خازنها اند وخازن همچون قلم‌است ؛ و بدست همه هیچ‌چیز نیست مگر انکه ایشانرا بالزام‌می فر مایند 9۹ شگر توانی کرد بر دن مت حی ر تعالی 4 بلکه این‌معرفت خود عین قو ات جنانکه موسی - علیها لسلام _ درمناحات گفت : بارخدایا ۸۵7 رابدست فرمان -حکم.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

ی -رر 3 برخاست واز مشك اب برون کرد و وضو ساخت و ی اندك تال کرد در نمازاستاد ونماز ی کرد و ی گر و تا ا نگاه که ۳ بیامد تاشماز بامدآدرود کنتم + خدای 1۳ ی مر زیده ات چر میگر 1 کت : سس نه بنده‌ای‌شا کر باشم چر از ۳ یم که ات ات در م ن فر ود مده مت «آن و ی حاق السمو آت و الارض- و اختلاف الیل ۳۳ لابات لاولی الالماب) لدبی دد کر رود الله‌قیاهاً و عو دا الا به ۳ بعنی که ِ اولو الا لباب مه و ندسثه وبربای بذ گرحق تعالی مشغول باشند و در عیجا ملکو ت سمان نظار ‌ هتکنتذو ۳ 1 نکه ۱ ان در 4 بافتند کر بدا از شادی و از بیم چنانکه روا نت دشن کهیکی از بیغاهیر ان نت( خرد بگذشت که آتنیار از وی همی آمد ۱ خحدای تعالی نا بسخر آورد و گفت تااين یت فرود آمده است : « وقو دها الناس والححاره ‏ که مردم و سنك وعلف دوزخ خواهند بود»؛» من همچنین همی‌گریم گفت: بارخدایا ویرا آزین‌خوف ایمن گردان, آن احابت کر دند 4 وقتی دییگر بگذشت»همجنان آب می آمد 4 کفت کنون‌باری چرامی گریی؟ گفت : آن گریستن‌خوف بوداین گریستن 3 واین‌نلی است دل ۱ دمی‌را که‌از سحت ار ست باید که‌می گرید گاه‌ازاندوهو گاه ارشادی» تاثر مشود ۲ ۱ سحقدعت شگر ۱ بدآنکه کنتها یم که همه‌قامات‌دین ناتغان ۱ یف علموحال وعمل . علماصلست واز وی حال خیزد واز حال عمل خیزد. وهمچنین علم شکر #ناخت نعمت است از خداو ند » وحالت شادی؛ داست بدان‌ عمت ؛ وعمل بکار داشتن 5 آ نحه مر ادخداو ندست »و انعمل هم پدل تعلق دارد وهم بژ بان وهم این ؛ وا حمله 1 ۱ 5 تک س۳- معلوم‌نشود حقیقیت شکر معاوم‌نشود : وهیچ کس را باوی اندران شر کت نیست وتا کسی رااندر میانه اسباب‌می‌بینی‌دهی نکر واز دی چیزی می‌بینی این معرفت واین شکر تمام نبود : که چون ملکی تورا خاعتی دهد وچنان دانی که آن بعنایتوزیر بوده‌است » شکرتو ملك‌را صافی نباشده بلکه بعصی ورن را بو د وشادی نو همه ملك‌ر نیو ۵ ) اما اگر جد دانیکه خلعتو توقیم )۱( ۳ رسید 1 و توقیم بقلم و کاعن دو ۵ » این نقصان نرارد که دانیکه قلم و کاغف هسخر بود و باایشان چیزی نبود» بلکه اگر دانی که خزانه‌دار بو رسانید هم ربان ندارد ؛ که دانی که بدست خر انه‌دار جیزی نباشد ؛ وی مسخر باشد چون فسر مو دند خلاف نتواند کرد اگر نفر ماید نتم اند د اد - وی‌نیز چون فامتت " وهمچنین ۳-1 نعمت روی دمین او باران بینی وباران از هیغ بیشی » و نجات کشتی از باد ر است بینی » »۳ از او درس نباید 1 اماچون وشمامه ی که‌باران دمیع و راد و افتاب وماهو کوا کب و هر < ۵2 هست همه در مضه ودر ت‌ خداو ند جنان هسحر ند که ۳ م در سرت کاب _ که لا هیچ - ی نباشد این در گر نقصان نباورد ؛ ؛ وا گر نعمتی بتورسد که آدمی آن دمو دهد و 1 " از و و« 0 حپل بودر ححاب بوداز مقام شکر » باید که بدانی که وی ازان بتو داد که خدایتعالی ذیر ۱ مو کلی فرستاد تا بالز ام ویرا: بران دارد » که هر چندخواست که با 1 ن مو کل خلاف کند نتوانست » واگرتوا نستی‌يک حبه بتو ندادی و أن مو کل داعية است که دردل وی افکند وفر پیش وی‌داشت که خبرتو در دین و دنیادر آ نست که این بوی دهی :تاوی بطمم انکه بفرض خویش رسد درین جبان با دران حپان , آن بتو داد » و حقیقت وی نه خویشتن داد , که ان وسیلت ساخت به غرص خویشتن؛ اما حقتعالی‌بتوداد که دیرا چنین‌مو کلی فرستاد » وحق راهیچغرضی نیست درعوض آن پس‌چون بحقیقت بشناسی که همه ادمیان هم‌چون خازنها اند وخازن همچون قلم‌است ؛ و بدست همه هیچ‌چیز نیست مگر انکه ایشانرا بالزام‌می فر مایند 9۹ شگر توانی کرد بر دن مت حی ر تعالی 4 بلکه این‌معرفت خود عین قو ات جنانکه موسی - علیها لسلام _ درمناحات گفت : بارخدایا ۸۵7 رابدست فرمان -حکم.

Orijinal Metin (FA)

۱۷۷ متا از داد دا ۹ب ۰ب سصسص-صسسصسصصسسصسصصصصص«ص«سص«سصسصسصسصسصسپسسصسصسصسسصدسدسصدسددسسس( ۳ قدر ت‌خود ببافر ,دی وباو ی‌چنین وچنین کر دی شدر نو جک نه کر د‌ ؛گفت که بدانست که[ ن‌از جپت‌منست ؛ دانستن‌وی شکره من بود . و بدانکه ابواب‌معارف ایمان‌بسیار است:آو لتقدیس است که بدانی که‌خداو ند عالم ازصفات همه آفر بدگان زار هرچه دروهم وخیال 3 بالك ومنزه‌است » وعبارت ازوی سیعان الله است ؛ دوم آنکه بدانی‌که بااین پاکی یگانه است و باوی هیچ شريك نیست . وعبارت ازوی لاله الاالله است ؛ و سیم آنکه بدانی که هرچه هست همه از ادست و نعمت وی است ‏ و عبارت ازین حالت الحعمدلله باشد واين 2 رأی ات هر دو است و آن هر دو معرفت در حت وی در آید ؛ و بر ای این گفت رسول - صاوات‌اله‌علیه - : «سیحان الله ده حسنت است ‏ لاله الالله بیست <سنت و الحعمد له سی‌حسنت؟ » این‌حسنات‌نهحر کات زبانست‌بدین کلمات » بلکه‌ان معرفتپاست که این کاماتعبار ت از آ نست . آینست‌هعنی علم‌شکر اما حال‌شکر آن فرح است‌که اندر دل پدید آید ازین معرفت : که هر که از ۳ نعمتی بیند بوی شاد شود ؛ ولکن این شادی از سه وحه تواند بود : 45 اگر علکی بسفری خواهد شد ؛ چاگری از آن خویش را اسبی دهد اگر این چاکر شاد شود بسیپ سب که وی را ۳ حاجت بود بیافت - این شادی نه ِِِ ملك بود : اگر این اسب‌در صحرای‌افتی خود همحنین شاد شدی ؛ دبگر آنکه شاد بدان شود که بدین عنابت ملك درح خود بشناسد و دیرا امید نعمتهای دیگرافتد » این‌شادیست‌بمنعم لکن‌نه ازبرای منعم ؛بلکه برای‌امیدو انعام وی» این‌جمله شکرست ولکن نافص است» درجاسیم نکه شاد بدان بود که‌اين اسب بر تواند نشست تابخدمت مك رود و دیرا می‌بیند »که از وی‌خود جز وی چیزی دیگر نمی خواهد این شادی بملك باشد واين تمامءشکر بود . همحنین کسی که خدای تعالی ویرا نعمتی دهده بدان نعمت شاد شود نه بمنعم » این زد شر بود و اگر بمنعم شاد شود و لکن بر انکه دلیل رضا و عنایت گردد » این شکر بود ولکن ناقص بود ؛ و اگرازان بود نا این نعمت سبب فراغت دین شود تا بعبادت و عأم‌پر دازد وطلب قرب کند بحضرت دیاین کمال شکر بود ِ و نشان‌این آن بود که‌هردنرا که‌ویراازویه2خول کندبدان اندوهگین شود و آن نعمت نشناسد » بلکه نارسیدن آن نعمت شناسد و بران شکر کند » مس -/۸- هه و هس و وج و واه هس و و و و سا و سر و ی خر ۵ هم ما هه ها سا ۵ وج سا سا ما هه و اس ۵ 5 سا و وه هخا ها ار و مرس و و و ها سا اه اه را ها و سس ۵ ار 8 ۳ هه و و او ها و و و و 8 ۵8 و و و و ها و ها وش و هه ۵ واه و و توص سس سر سس و سس ما مر سل اج چبز که باار وی ناشد در راه دین بدان ۳ شود . وبرای این گفت شبلی - علیه الرحمه که : + شکرآن بود که نعمت را نبید ی » هذعم راید ینی ؛ وهر که را (ذت جزدر‌حسوسات نبود چون شپوت‌شکم دچشم دفرج » از وی این شکرممکن نشود؛ پس کمترازان نبود که اندر درحه دوم بود که اول درحه آن حمله تقو لت ۲ واما عمل شکر بدل بود و بز بان وش : اما بدل آن بود که همه خلق را خر خواهد و در نعمت برهیچ کس حسد نکند ؛ و اما بز بان نکه شیدرفی.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱۷۷ متا از داد دا ۹ب ۰ب سصسص-صسسصسصصسسصسصصصصص«ص«سص«سصسصسصسصسصسپسسصسصسصسسصدسدسصدسددسسس( ۳ قدر ت‌خود ببافر ,دی وباو ی‌چنین وچنین کر دی شدر نو جک نه کر د‌ ؛گفت که بدانست که[ ن‌از جپت‌منست ؛ دانستن‌وی شکره من بود . و بدانکه ابواب‌معارف ایمان‌بسیار است:آو لتقدیس است که بدانی که‌خداو ند عالم ازصفات همه آفر بدگان زار هرچه دروهم وخیال 3 بالك ومنزه‌است » وعبارت ازوی سیعان الله است ؛ دوم آنکه بدانی‌که بااین پاکی یگانه است و باوی هیچ شريك نیست . وعبارت ازوی لاله الاالله است ؛ و سیم آنکه بدانی که هرچه هست همه از ادست و نعمت وی است ‏ و عبارت ازین حالت الحعمدلله باشد واين 2 رأی ات هر دو است و آن هر دو معرفت در حت وی در آید ؛ و بر ای این گفت رسول - صاوات‌اله‌علیه - : «سیحان الله ده حسنت است ‏ لاله الالله بیست <سنت و الحعمد له سی‌حسنت؟ » این‌حسنات‌نهحر کات زبانست‌بدین کلمات » بلکه‌ان معرفتپاست که این کاماتعبار ت از آ نست . آینست‌هعنی علم‌شکر اما حال‌شکر آن فرح است‌که اندر دل پدید آید ازین معرفت : که هر که از ۳ نعمتی بیند بوی شاد شود ؛ ولکن این شادی از سه وحه تواند بود : 45 اگر علکی بسفری خواهد شد ؛ چاگری از آن خویش را اسبی دهد اگر این چاکر شاد شود بسیپ سب که وی را ۳ حاجت بود بیافت - این شادی نه ِِِ ملك بود : اگر این اسب‌در صحرای‌افتی خود همحنین شاد شدی ؛ دبگر آنکه شاد بدان شود که بدین عنابت ملك درح خود بشناسد و دیرا امید نعمتهای دیگرافتد » این‌شادیست‌بمنعم لکن‌نه ازبرای منعم ؛بلکه برای‌امیدو انعام وی» این‌جمله شکرست ولکن نافص است» درجاسیم نکه شاد بدان بود که‌اين اسب بر تواند نشست تابخدمت مك رود و دیرا می‌بیند »که از وی‌خود جز وی چیزی دیگر نمی خواهد این شادی بملك باشد واين تمامءشکر بود . همحنین کسی که خدای تعالی ویرا نعمتی دهده بدان نعمت شاد شود نه بمنعم » این زد شر بود و اگر بمنعم شاد شود و لکن بر انکه دلیل رضا و عنایت گردد » این شکر بود ولکن ناقص بود ؛ و اگرازان بود نا این نعمت سبب فراغت دین شود تا بعبادت و عأم‌پر دازد وطلب قرب کند بحضرت دیاین کمال شکر بود ِ و نشان‌این آن بود که‌هردنرا که‌ویراازویه2خول کندبدان اندوهگین شود و آن نعمت نشناسد » بلکه نارسیدن آن نعمت شناسد و بران شکر کند » مس -/۸- هه و هس و وج و واه هس و و و و سا و سر و ی خر ۵ هم ما هه ها سا ۵ وج سا سا ما هه و اس ۵ 5 سا و وه هخا ها ار و مرس و و و ها سا اه اه را ها و سس ۵ ار 8 ۳ هه و و او ها و و و و 8 ۵8 و و و و ها و ها وش و هه ۵ واه و و توص سس سر سس و سس ما مر سل اج چبز که باار وی ناشد در راه دین بدان ۳ شود . وبرای این گفت شبلی - علیه الرحمه که : + شکرآن بود که نعمت را نبید ی » هذعم راید ینی ؛ وهر که را (ذت جزدر‌حسوسات نبود چون شپوت‌شکم دچشم دفرج » از وی این شکرممکن نشود؛ پس کمترازان نبود که اندر درحه دوم بود که اول درحه آن حمله تقو لت ۲ واما عمل شکر بدل بود و بز بان وش : اما بدل آن بود که همه خلق را خر خواهد و در نعمت برهیچ کس حسد نکند ؛ و اما بز بان نکه شیدرفی.

Orijinal Metin (FA)

کر وا لحمدله ق و بد و درهمه احوال وشادی بمنعم اظپاره-ی 9 . و رسول - صلو ان‌اله عله - ۰ را گفت چگو نه‌ای ؟ گفت بخبر ,گفت تجگ نه » گفت بخبر و الحمدلنه گفت این می‌جستم . وغرض سلف که نکر را گفتندی چگو نه‌ای این بودی تاجواب بشکر بودی وهم گوینده وهم پرستنده درئواب شريك بودندی . وهر که شکایت کند بزه کار باشد ‏ اگرچه در بلابود » وچه زشت‌تراز نکه از خداو ند هه عالم گله کند بمدبری که بدست وی هیچ‌چیز بو د ! بلکه بیالا کر بابد کر د که باشد که آن سیب سعادت‌وی بود؛ وا گر نتواند باری صبر کند . واما عمل بتن آ نست که همه اعضا نعمتست ازحیت وی اندران بکارداری که بر ای آن آفر بده‌است ؛ وهمه را بر ای خر ت‌آفر بده است؛ و محبوب وی از تو آست که بدان‌مشغو ل باشی » جولن‌نعمت ری درمحبوب ی صر ف‌ کردی شکر گزاردی ۰ باز انکه او را دران هیچ حظ و نصیب ثبست : که وی اذین منزه است » لکن مثل این‌چنانست که پادشاهی رادرح غلامی عنایتی باشد و آن‌غلام از وی دور بود » ویرا اسب‌فرستد و زاد راه فرستدتابنزديك وی آ بد ق بت از دی بحضرت وی محتشم شودو درحه بلند یابد» ویادشاه را دوری ونزدیکی درحق‌خویش هردو یکی بود . که درمملکت وی ار وی جیزی نیفز اید و نکاهد » لکن از بر ای غلام خواهد تا ویرا نيك افتد که چون مك کریم بودنيك افتاد. «مه‌خلن‌را خواهان بود برای ابشان نه برای خویش ؛ پس ۱ آن علام بر است نشیند و روی بحضرت ملك آورد و زاد در راه بکاربرد شکر نعمت امستت :9 زاد گز ارده بود » وا گربر نشیندویشت بر حضرت مك کند تا دورتر افتد کفر ان عمت او رده باشد » و اگر معطل بگذار د‌ و ن4 نردیکتر شود و ده دور تر هم گنران بود اگرچه ب-دان درحه نبود . همحنین چون بنده نععت خدای تعءالی درطاءت وی بکار دارد تابدان درحه‌قر بت‌باید ۳۳ دکنجاده آپبپآپ۳۳ بحصرت ات شا کر بود وا گر درمعصیت خرج کند تا دورثر شود کفر آن بود؛ و اگر معطل بگذار دیا ندرتنعم مباح کند هم کفر ان بو دا گرچه بدان‌درحه نبود. وچون معلوم شد که شد هر نعمتی بدان باشد که درمحبوب حق تعالی صرف کند » این نتواند الا کسی که همحبوب‌حق تعالی ازمکر وه بازشناسد و لین علمی دقبق است و باريك نا حکمت آفر پنش درهرچیزی نشناسد این معنی معلوم نشود » وما بمثالی چند مختصر درین کتاب اشارت کنیم 4 ۳ زیادتی خواهد از کتاب احیاء طلب کند ,که این کتاب پیش ازین احتمال نکند . بیدا کردن آنکه کفران هر (عمتی آن باشد که وبرا از راه حعکمت و ق؛ بگر دورد و دور آن و سوه 45 و «ر ۱ ار اي آن آفربده‌اند صرف نکن: بدا نکصر ف‌ ۳ دن نهمت‌خدای‌تعالی درمحبوب خدای شکر ست ر در مکر و کفران است » و محبوب از مکروه بتفصیل تماع جز بشرط نتوان دانست » پس شرط آنست که نعمت درطاءت‌صرف کند چنانکه‌فر هانست .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

کر وا لحمدله ق و بد و درهمه احوال وشادی بمنعم اظپاره-ی 9 . و رسول - صلو ان‌اله عله - ۰ را گفت چگو نه‌ای ؟ گفت بخبر ,گفت تجگ نه » گفت بخبر و الحمدلنه گفت این می‌جستم . وغرض سلف که نکر را گفتندی چگو نه‌ای این بودی تاجواب بشکر بودی وهم گوینده وهم پرستنده درئواب شريك بودندی . وهر که شکایت کند بزه کار باشد ‏ اگرچه در بلابود » وچه زشت‌تراز نکه از خداو ند هه عالم گله کند بمدبری که بدست وی هیچ‌چیز بو د ! بلکه بیالا کر بابد کر د که باشد که آن سیب سعادت‌وی بود؛ وا گر نتواند باری صبر کند . واما عمل بتن آ نست که همه اعضا نعمتست ازحیت وی اندران بکارداری که بر ای آن آفر بده‌است ؛ وهمه را بر ای خر ت‌آفر بده است؛ و محبوب وی از تو آست که بدان‌مشغو ل باشی » جولن‌نعمت ری درمحبوب ی صر ف‌ کردی شکر گزاردی ۰ باز انکه او را دران هیچ حظ و نصیب ثبست : که وی اذین منزه است » لکن مثل این‌چنانست که پادشاهی رادرح غلامی عنایتی باشد و آن‌غلام از وی دور بود » ویرا اسب‌فرستد و زاد راه فرستدتابنزديك وی آ بد ق بت از دی بحضرت وی محتشم شودو درحه بلند یابد» ویادشاه را دوری ونزدیکی درحق‌خویش هردو یکی بود . که درمملکت وی ار وی جیزی نیفز اید و نکاهد » لکن از بر ای غلام خواهد تا ویرا نيك افتد که چون مك کریم بودنيك افتاد. «مه‌خلن‌را خواهان بود برای ابشان نه برای خویش ؛ پس ۱ آن علام بر است نشیند و روی بحضرت ملك آورد و زاد در راه بکاربرد شکر نعمت امستت :9 زاد گز ارده بود » وا گربر نشیندویشت بر حضرت مك کند تا دورتر افتد کفر ان عمت او رده باشد » و اگر معطل بگذار د‌ و ن4 نردیکتر شود و ده دور تر هم گنران بود اگرچه ب-دان درحه نبود . همحنین چون بنده نععت خدای تعءالی درطاءت وی بکار دارد تابدان درحه‌قر بت‌باید ۳۳ دکنجاده آپبپآپ۳۳ بحصرت ات شا کر بود وا گر درمعصیت خرج کند تا دورثر شود کفر آن بود؛ و اگر معطل بگذار دیا ندرتنعم مباح کند هم کفر ان بو دا گرچه بدان‌درحه نبود. وچون معلوم شد که شد هر نعمتی بدان باشد که درمحبوب حق تعالی صرف کند » این نتواند الا کسی که همحبوب‌حق تعالی ازمکر وه بازشناسد و لین علمی دقبق است و باريك نا حکمت آفر پنش درهرچیزی نشناسد این معنی معلوم نشود » وما بمثالی چند مختصر درین کتاب اشارت کنیم 4 ۳ زیادتی خواهد از کتاب احیاء طلب کند ,که این کتاب پیش ازین احتمال نکند . بیدا کردن آنکه کفران هر (عمتی آن باشد که وبرا از راه حعکمت و ق؛ بگر دورد و دور آن و سوه 45 و «ر ۱ ار اي آن آفربده‌اند صرف نکن: بدا نکصر ف‌ ۳ دن نهمت‌خدای‌تعالی درمحبوب خدای شکر ست ر در مکر و کفران است » و محبوب از مکروه بتفصیل تماع جز بشرط نتوان دانست » پس شرط آنست که نعمت درطاءت‌صرف کند چنانکه‌فر هانست .

Orijinal Metin (FA)

اما اهل بصیرت‌را راهیست که دران حکمت کار ها بنظر و استدلال وبر سیل‌الپام بشناسد» جه ممکنست که کسی بشناسد 45 حکمت در آفر بش هیغ بارانست‌ودر آفر ینش باران نبانست ودر آفر نش نبات غذاء جانورانست » وحکمت در آفر ۳ آفتاب بدید آ مدن شب و روزاست تأشب سکون را بود و روز معیشت را ؛ این و امثال این ر وشن است که‌همه کسی بشناسدهاما در آفتاب تاو کم ارت بردن این که هرکسی انیت موی اسان همست که هدر کی نخان که حکمت آفر ینش آن چیست ‏ چنانکه هر ۳ بدا ند از اعضاء خویش که دست برای گرفتن است ویای برای دفتن وچشم برای دیدن . و باشد که نداند که چگر 2 سبرز بر ای چیست و نداند که چشم‌از ده طبنه ‏ فریده ند ۰ بس این حکمتبا بعضی بار یکتر » همانگو نه که درمقدمه‌یاد "ور شدیم نسخه‌ای که‌اين کتاب‌را از روی آن بچاپ میرسد نسخه کامل نیست و تااینجا بپایان میرسد . خوشختانه شنیده شد در کتابغانةژ استادی چناب آقای اصغر <کمت تس 4 بسیار گر انبهالی ازین کتاب هو جود امعت 4 بس زمر جعه خواهوش مصحح را با کمال کشاده رولی ول فر موده نسخه مز بور را باختیارش گذاشته : ۳ در این لازم هرد زد نپایت تشکروامتنان خودر! خدمت جناب معظم‌له تقدیم دارد . - ۸۰ بود که جز خواصض نا ندانند » و شرح این دراد بود » واما این مقدار لابدست که بیاید دانستن که آ دی رابر ای آخر تآفر بده‌اند نه برای دنیا دهر چه‌آ دی را ازآن نصیب است در دنیا بر ای آن آفر بده‌اند تازادو ی باشد با خر ت ؛ و گمان تباید برد که همه چیزی برای وی آفر بده‌اند ۷ چون درچیزی خودرا فارده فمیند گوید این چ, آفر بده‌آزد ؟ 7 ید بمثل 5 مورچه و مس را چر اآفر بده‌اند ؟ باید که مورچه نیز تفت ی که با شرآ هر بده‌اند تا پر راه بای بروی می نپی وی کشی ۱ و تعجب توهم چون تعجب وی است ؛ بلکه از کمال حود البیت لازمست که هرچه ممکنست که در وجودا ید برنیکوترین دجبی در وجود اید آزهمه احناس وانواع‌ازحیوا ناتو نبانات از معادنوغبر آن و آنگاه‌هر یکی را درخور ضرورت وی ودرحات وی‌اززشت واراشتم. وی در ودجو دأید ۱ که نجا هن وبخغل نیست ‏ وهرچه در وجود نیایداز کمال وزینت ازان بود که محل قابل آن نبود» که بضد آن صفت مشفول بود » و باشد که آن‌شد همه ق تودیر ای کازی دی که آتش را ممکن‌نیست که‌سردی ولطافت 1 قبول کند . که گر ۶ سردی‌نیذیر د که ضد وی است ‏ و رن نبزمقصود است‌ازوی اراات ون دن قصانی بود.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اما اهل بصیرت‌را راهیست که دران حکمت کار ها بنظر و استدلال وبر سیل‌الپام بشناسد» جه ممکنست که کسی بشناسد 45 حکمت در آفر بش هیغ بارانست‌ودر آفر ینش باران نبانست ودر آفر نش نبات غذاء جانورانست » وحکمت در آفر ۳ آفتاب بدید آ مدن شب و روزاست تأشب سکون را بود و روز معیشت را ؛ این و امثال این ر وشن است که‌همه کسی بشناسدهاما در آفتاب تاو کم ارت بردن این که هرکسی انیت موی اسان همست که هدر کی نخان که حکمت آفر ینش آن چیست ‏ چنانکه هر ۳ بدا ند از اعضاء خویش که دست برای گرفتن است ویای برای دفتن وچشم برای دیدن . و باشد که نداند که چگر 2 سبرز بر ای چیست و نداند که چشم‌از ده طبنه ‏ فریده ند ۰ بس این حکمتبا بعضی بار یکتر » همانگو نه که درمقدمه‌یاد "ور شدیم نسخه‌ای که‌اين کتاب‌را از روی آن بچاپ میرسد نسخه کامل نیست و تااینجا بپایان میرسد . خوشختانه شنیده شد در کتابغانةژ استادی چناب آقای اصغر <کمت تس 4 بسیار گر انبهالی ازین کتاب هو جود امعت 4 بس زمر جعه خواهوش مصحح را با کمال کشاده رولی ول فر موده نسخه مز بور را باختیارش گذاشته : ۳ در این لازم هرد زد نپایت تشکروامتنان خودر! خدمت جناب معظم‌له تقدیم دارد . - ۸۰ بود که جز خواصض نا ندانند » و شرح این دراد بود » واما این مقدار لابدست که بیاید دانستن که آ دی رابر ای آخر تآفر بده‌اند نه برای دنیا دهر چه‌آ دی را ازآن نصیب است در دنیا بر ای آن آفر بده‌اند تازادو ی باشد با خر ت ؛ و گمان تباید برد که همه چیزی برای وی آفر بده‌اند ۷ چون درچیزی خودرا فارده فمیند گوید این چ, آفر بده‌آزد ؟ 7 ید بمثل 5 مورچه و مس را چر اآفر بده‌اند ؟ باید که مورچه نیز تفت ی که با شرآ هر بده‌اند تا پر راه بای بروی می نپی وی کشی ۱ و تعجب توهم چون تعجب وی است ؛ بلکه از کمال حود البیت لازمست که هرچه ممکنست که در وجودا ید برنیکوترین دجبی در وجود اید آزهمه احناس وانواع‌ازحیوا ناتو نبانات از معادنوغبر آن و آنگاه‌هر یکی را درخور ضرورت وی ودرحات وی‌اززشت واراشتم. وی در ودجو دأید ۱ که نجا هن وبخغل نیست ‏ وهرچه در وجود نیایداز کمال وزینت ازان بود که محل قابل آن نبود» که بضد آن صفت مشفول بود » و باشد که آن‌شد همه ق تودیر ای کازی دی که آتش را ممکن‌نیست که‌سردی ولطافت 1 قبول کند . که گر ۶ سردی‌نیذیر د که ضد وی است ‏ و رن نبزمقصود است‌ازوی اراات ون دن قصانی بود.

Orijinal Metin (FA)

و رحفیقت آن‌ز طوبت 45 ۳ از و ی آفر بد ژد مگس‌ازان رطو بت کامل‌ترست » و آن رطو بت قابل ین کمال بو د از وق باز نداشتند که آن هنم بخل باشد » وازان کاملترست که در وی حیات وقدرت وحس وحر کت واشکال اعضاء غریبست که دران رطوبت نیست » دازان آدمی از وی نیافریدند که بارگاه آفرینش آدمی نداشت و قابل آن نبود که در دی صفاتی بو دکه ضد آن صفات بود که شرط آفرینش آدهی است ؛ اما هرچه بدان ۳ را حاحت بود از وی باز نداشت ‏ از بر وبال و دست وبای وچشم ودهان وسروشکم وجایی که غذا درشود وحایی که ۵۶ در وی قرار گیرد تا هصم افتد وجایی که باژ بیر ون بد » وهرچه تن ویر شاشستارعی اطیفی وسیکی از وی باز نداشت » وچون ویرا بدیدارحاحت بود سروی خرد بود که چشمی که 21 دار د احتمال‌نکند » ویرا دو نگینه آفر «دابی بل چو نا نان ریا در وی بنماید وببیند» چون پلك‌برا ی‌آن بود تا گردی که‌برچشم نشیند آزوی‌می‌سترد وجون اه 0 باشد ) وویر باك نبود بدل‌آن دو دست‌ریادت بیافربدندوو بر رات ۲[ تا هرساعت بدان دودست آن‌دو نگینه راباكمی کند و انگاه دو دست درهم می مالد تا گرد از دست وی شود ؟ ومقصود از گفتن ات ۳ بدانی که رحمن ولطف و ارت الپی عام است و بادمی مخصو اتتیست 2 25 هر کر می و سار خکی را آنعه هن باست همه بکمال بداده‌اند » تا بریشه‌ای همان صورت بکر ده‌اند که برییلی» وابن نه برای آدمی آوونه اند که ویرا برای خود 1 اند چنانکه ترا برای تو آفر بده‌اند که نه پیش از آفر پنش وسیلتی وقرابتی داشتی که بدان مستحق آفر شش بو دی که دیگر ان نداشتند ‏ و لکن بهر البیت خو دآن وفت محبط بو د که در وی‌همه چیزی بود » دیکی ازچیزها تویی دیکی مورچه‌است ویکی مس دیکی پیل‌دیکی مرغ وهمچنین ؛ و اگرچه ازین جماه آ نچه ناقس است فداءکامل کرده‌اند ؛ و آ دمی کامل تر ین اس لاجر م چیزها فداء وی‌استامادرزیر زمین و قعر دربا تسار ی‌چیز هاست که آدمی را در وی هیچ نصیب ثبست ؛ وباوی همان لطف کر ده‌اند در 9 پیش‌ظاهر وباطن وی ؛ و باشد که چندان نش و نگار برظاهرو ی کر ده‌باشند که آ دمیان از ان‌عاحز آیند , وا کنون این بدزیاهاه علوم‌تعلق‌دارد که‌عامااز انعاجز باشندو شرح ایور از بود. وم‌مقصو دانست که بابد که خوبشتن ر اگز بده حضرت الپیت‌نام نکنی تاهمه بر خویشتن زاست دس هر جچه ترا دران فایده نباشد گویی چرا آفریدند ودروی خود حکمت نیست ‏ و چون بدانستی که مورچه را برای تونیافربدند بدانکه آفتاب وماه وستار گان و یات و ملانکه و این همه برای تونمست ۳3 چه نرا در بعضی آزیشان نصیبی هست ‏ چنانکه هس را برای نو نیافریدند » اگر چه ترا ازوی نصیب است :ا هر چه ناخوش و گنده‌است وعفن گشته میخورد تابویپاء ناخوش وعفونت کمتر میشود وقصاب رابرای كت« تباقر بدند » اگرچه مکس رادروی نصب است . و گمان‌تو بر آنکه آفتاب‌هر روزی برای توهی بر 1 هم<و ن گمان رت که بندار د که قصاب هرروز برای وی‌بردکان میشو د تاوی ازان خونو نجاستپا سر بخورد » وقصاب‌روی به کاری دیگر دارد که ۲ ۳ بادنیاورد » اکرچه قصاب حیات وغذ!

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و رحفیقت آن‌ز طوبت 45 ۳ از و ی آفر بد ژد مگس‌ازان رطو بت کامل‌ترست » و آن رطو بت قابل ین کمال بو د از وق باز نداشتند که آن هنم بخل باشد » وازان کاملترست که در وی حیات وقدرت وحس وحر کت واشکال اعضاء غریبست که دران رطوبت نیست » دازان آدمی از وی نیافریدند که بارگاه آفرینش آدمی نداشت و قابل آن نبود که در دی صفاتی بو دکه ضد آن صفات بود که شرط آفرینش آدهی است ؛ اما هرچه بدان ۳ را حاحت بود از وی باز نداشت ‏ از بر وبال و دست وبای وچشم ودهان وسروشکم وجایی که غذا درشود وحایی که ۵۶ در وی قرار گیرد تا هصم افتد وجایی که باژ بیر ون بد » وهرچه تن ویر شاشستارعی اطیفی وسیکی از وی باز نداشت » وچون ویرا بدیدارحاحت بود سروی خرد بود که چشمی که 21 دار د احتمال‌نکند » ویرا دو نگینه آفر «دابی بل چو نا نان ریا در وی بنماید وببیند» چون پلك‌برا ی‌آن بود تا گردی که‌برچشم نشیند آزوی‌می‌سترد وجون اه 0 باشد ) وویر باك نبود بدل‌آن دو دست‌ریادت بیافربدندوو بر رات ۲[ تا هرساعت بدان دودست آن‌دو نگینه راباكمی کند و انگاه دو دست درهم می مالد تا گرد از دست وی شود ؟ ومقصود از گفتن ات ۳ بدانی که رحمن ولطف و ارت الپی عام است و بادمی مخصو اتتیست 2 25 هر کر می و سار خکی را آنعه هن باست همه بکمال بداده‌اند » تا بریشه‌ای همان صورت بکر ده‌اند که برییلی» وابن نه برای آدمی آوونه اند که ویرا برای خود 1 اند چنانکه ترا برای تو آفر بده‌اند که نه پیش از آفر پنش وسیلتی وقرابتی داشتی که بدان مستحق آفر شش بو دی که دیگر ان نداشتند ‏ و لکن بهر البیت خو دآن وفت محبط بو د که در وی‌همه چیزی بود » دیکی ازچیزها تویی دیکی مورچه‌است ویکی مس دیکی پیل‌دیکی مرغ وهمچنین ؛ و اگرچه ازین جماه آ نچه ناقس است فداءکامل کرده‌اند ؛ و آ دمی کامل تر ین اس لاجر م چیزها فداء وی‌استامادرزیر زمین و قعر دربا تسار ی‌چیز هاست که آدمی را در وی هیچ نصیب ثبست ؛ وباوی همان لطف کر ده‌اند در 9 پیش‌ظاهر وباطن وی ؛ و باشد که چندان نش و نگار برظاهرو ی کر ده‌باشند که آ دمیان از ان‌عاحز آیند , وا کنون این بدزیاهاه علوم‌تعلق‌دارد که‌عامااز انعاجز باشندو شرح ایور از بود. وم‌مقصو دانست که بابد که خوبشتن ر اگز بده حضرت الپیت‌نام نکنی تاهمه بر خویشتن زاست دس هر جچه ترا دران فایده نباشد گویی چرا آفریدند ودروی خود حکمت نیست ‏ و چون بدانستی که مورچه را برای تونیافربدند بدانکه آفتاب وماه وستار گان و یات و ملانکه و این همه برای تونمست ۳3 چه نرا در بعضی آزیشان نصیبی هست ‏ چنانکه هس را برای نو نیافریدند » اگر چه ترا ازوی نصیب است :ا هر چه ناخوش و گنده‌است وعفن گشته میخورد تابویپاء ناخوش وعفونت کمتر میشود وقصاب رابرای كت« تباقر بدند » اگرچه مکس رادروی نصب است . و گمان‌تو بر آنکه آفتاب‌هر روزی برای توهی بر 1 هم<و ن گمان رت که بندار د که قصاب هرروز برای وی‌بردکان میشو د تاوی ازان خونو نجاستپا سر بخورد » وقصاب‌روی به کاری دیگر دارد که ۲ ۳ بادنیاورد » اکرچه قصاب حیات وغذ!

%0
10 Bölüm