وفایدة هر بکیآن بود کهبدان مشفول شو دکه از آن هی" رسد:چون از عادت ترسد که ویرا با سر معصیت برد از راه عادت می گریزد » وچ-ون از اطلاع حق تعالی نرسد بر دل» وی پاك دارد ؛ وهمحنین » وعالبتر ٍن بربیشترین خایفانبيم خائمت بو د که نیاید که اسلام بسالاعت » نبرد » و تمامتر آزین خوف سایق است تا در ارل حکم چه کر دم نددر سرعادتو شةقاون وی و فر ع سایق است و اصل نست» که رسول صلو ات علبه - بر مثبر گفت که : «خدایتعالی کتابی نبشته است و ناماهل بپشت دروی ؛ ودست راست فر از کرد و کفت کتان ق یر یشته است ونام اهلدو رخ و نشانو نسبایشان دروی» ودست چب فر از کردو گفت که: اندرین نهافز ایدو بنکاهد» و کفت : « اهل سعادتباشدکه عملاهلشقاو تمی کند تاهمه گویند کهوی از ا ست: س خدای تعالی دیرا پیش از مرک - اگرهمه ساعتی بود از ان راه بر گرداند وبا راه سعادت بر د » و گفت . «سعیث أ نست که در قضاء ازلی سعیدست » دشقی آنست که در قضاء ازاسی شقی است »» و کار خاتمت دارد » پس بدین سیب خوف اهل بصیرت ار شست واین تماهترست چنا ۹ خو ف ازخدای :ما : نیرت صفتحلالویتماهترست ار خو یت اه و : که آن خوف عر گر بر نخیزد » وچون از کناه رسد یاف سفت دلی . ۷۰6 ر کنچبار م که غره شود و کوید گناه دست بداشتم چر ترسم ؟ ودر حمله هر که بشناسد که رسول - صلو ات ال علبه _ در اعلیدر حات خو اود بود و بوجهل در درك اسفل ؛ و هردو ببشاز آفرینش وسیلتی و حنایتی نداشتند » وچون بیافرید راه معرفتوطاعت رسول علیها(سام- رامیسر کرد بیسیبی ازجرت اف این بالزام بود که داعیه وی بدان صرف کرد و نتو انستی که آ نچه که دانست کهزهر قانل است از آن دور نباشد ,و ابوجهل که راه دیداز بر وی بستندنتو 2 بییئث رجون بدید نو انست که شپو ات دست بدازد بی آنکه آفت آن مشناسد ) «س هرد مصطر بودند» لکن چنانکه خواست بیسیبی بشقاو تیکی حکم کر ۳ وبر اهمی تاخت ۳ «دو ر خ ۵ و یکی ر ۱ بعادت حکم کر د و می بر ود ۳ علی علیین ساسلة گبر ۰ 2 هر که حکم جنان کند که خود خواهد واز نو بالگ ندارد از وی ترسمدن لا بد باشد و ازین گفت داود را - علیهالسلم که آرمن جذان بترس که شیر غران ترسی: که ۳ اگر هاگ کند با ندارد ونه بسیب حنایت تو کند» ولجن سلطانی شبری وی حکم کند» واگر دست بدارد نه از شفقت وغرابت بود که با تو دارد ولیکن از بیوذنیتو باشد نزديك وی» وهر که این صفات از حق تعالی بدانست ممکن نبود که از خوف خالی بود . ۱ [ بیدا کر 9 لسو و حجأئمت ا بدانکه بیشتر خایفان ازخانمت ترسمدهاند» برای 1 نکه دل آدمی ۳1 دانست و وفت مرك دفتی عظیمست ونتوان دانست که دلبر چه قرار ۳1 د در آن وقت » تایکی از عارفان میگوید : ا گر کسی را پنجاه سال بتوحید بدانسته باشم » چون چندان از من غایب شد که از بس دیواری شده گو اهی ندهم ویرابتوحید » که حالدل گردانست؛ ندانم ریچه ك دد؛:ودیگر ی می گوید: ۳1 ۳ بند که شیهادت ۷" بردزسر ایدو ستر دار ی امرگ برمسلمانی بردرحجره: گویم مرك بردرحجره که ندانم تابدرسر ایاسلام ماند رانه .
وفایدة هر بکیآن بود کهبدان مشفول شو دکه از آن هی" رسد:چون از عادت ترسد که ویرا با سر معصیت برد از راه عادت می گریزد » وچ-ون از اطلاع حق تعالی نرسد بر دل» وی پاك دارد ؛ وهمحنین » وعالبتر ٍن بربیشترین خایفانبيم خائمت بو د که نیاید که اسلام بسالاعت » نبرد » و تمامتر آزین خوف سایق است تا در ارل حکم چه کر دم نددر سرعادتو شةقاون وی و فر ع سایق است و اصل نست» که رسول صلو ات علبه - بر مثبر گفت که : «خدایتعالی کتابی نبشته است و ناماهل بپشت دروی ؛ ودست راست فر از کرد و کفت کتان ق یر یشته است ونام اهلدو رخ و نشانو نسبایشان دروی» ودست چب فر از کردو گفت که: اندرین نهافز ایدو بنکاهد» و کفت : « اهل سعادتباشدکه عملاهلشقاو تمی کند تاهمه گویند کهوی از ا ست: س خدای تعالی دیرا پیش از مرک - اگرهمه ساعتی بود از ان راه بر گرداند وبا راه سعادت بر د » و گفت . «سعیث أ نست که در قضاء ازلی سعیدست » دشقی آنست که در قضاء ازاسی شقی است »» و کار خاتمت دارد » پس بدین سیب خوف اهل بصیرت ار شست واین تماهترست چنا ۹ خو ف ازخدای :ما : نیرت صفتحلالویتماهترست ار خو یت اه و : که آن خوف عر گر بر نخیزد » وچون از کناه رسد یاف سفت دلی . ۷۰6 ر کنچبار م که غره شود و کوید گناه دست بداشتم چر ترسم ؟ ودر حمله هر که بشناسد که رسول - صلو ات ال علبه _ در اعلیدر حات خو اود بود و بوجهل در درك اسفل ؛ و هردو ببشاز آفرینش وسیلتی و حنایتی نداشتند » وچون بیافرید راه معرفتوطاعت رسول علیها(سام- رامیسر کرد بیسیبی ازجرت اف این بالزام بود که داعیه وی بدان صرف کرد و نتو انستی که آ نچه که دانست کهزهر قانل است از آن دور نباشد ,و ابوجهل که راه دیداز بر وی بستندنتو 2 بییئث رجون بدید نو انست که شپو ات دست بدازد بی آنکه آفت آن مشناسد ) «س هرد مصطر بودند» لکن چنانکه خواست بیسیبی بشقاو تیکی حکم کر ۳ وبر اهمی تاخت ۳ «دو ر خ ۵ و یکی ر ۱ بعادت حکم کر د و می بر ود ۳ علی علیین ساسلة گبر ۰ 2 هر که حکم جنان کند که خود خواهد واز نو بالگ ندارد از وی ترسمدن لا بد باشد و ازین گفت داود را - علیهالسلم که آرمن جذان بترس که شیر غران ترسی: که ۳ اگر هاگ کند با ندارد ونه بسیب حنایت تو کند» ولجن سلطانی شبری وی حکم کند» واگر دست بدارد نه از شفقت وغرابت بود که با تو دارد ولیکن از بیوذنیتو باشد نزديك وی» وهر که این صفات از حق تعالی بدانست ممکن نبود که از خوف خالی بود . ۱ [ بیدا کر 9 لسو و حجأئمت ا بدانکه بیشتر خایفان ازخانمت ترسمدهاند» برای 1 نکه دل آدمی ۳1 دانست و وفت مرك دفتی عظیمست ونتوان دانست که دلبر چه قرار ۳1 د در آن وقت » تایکی از عارفان میگوید : ا گر کسی را پنجاه سال بتوحید بدانسته باشم » چون چندان از من غایب شد که از بس دیواری شده گو اهی ندهم ویرابتوحید » که حالدل گردانست؛ ندانم ریچه ك دد؛:ودیگر ی می گوید: ۳1 ۳ بند که شیهادت ۷" بردزسر ایدو ستر دار ی امرگ برمسلمانی بردرحجره: گویم مرك بردرحجره که ندانم تابدرسر ایاسلام ماند رانه .