Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

اما اگرقصده‌عصیتی‌کند و آنگاه نکند ازییم حق‌تعالی» ویرا چسمتی بو سبید جنانکه درحرست : جون صد بر موافقت طبع ات و دست بداشتن بر خلاف طبع مجاهده‌ای 7 آن درروشن ک دانیدن دل بیش است از اثر آن قصد درتاريك کردن دل » ومعنی‌نبشتن حسنه این بود وععنی اشست ؛ اماا گر بسیب عحز دست بدازر دا ثر هیچ کفار ت نبود و آن ظلم ازو ننفتد و بدان ۳-۳ د بود » همچو ن کشته که بسیب عحجز ار خصم خویش بازماند و کش آید ۱ دا ار دن آچه بشعت بگر دداز اعم‌ال] بدانگه اعمال سه قسم است : طاعات 2معاصی وماحات ؛ و باشد که آزین که زو لب ا‌النهعلیه _کنت : « الا عمال بالیات » پندارند که معصیت یز بثبت خیر ۱ از حمله خر ات شود » و این خطاست » بلکه این قسم نیت را در وی‌اثر نیست»ولکن ۱ نیت بد ویرا خبیث‌تر گرداند . مثال این چنانست که. کسی غیبت کند برای شادی دل کسی» با مسجد و رباط ومدرسه کند از مال حرامو گوید نیت من خیرست داین‌قدر -۷2- ر کن‌چپار؟ و ها ها و و و و و ها و وش و ۵ هد زا ۵ ان و نا و و ما ام سا و و و ما و و ۵ اب اک ها و ۵ و 6 او ان با و و ۵ ۵ ۵ و ۵ ار با و لا و ها او اد ها و و و ۳ با من ار و و مج ام ها اب سر مخ دق نداند که دصد بر ۳ دن بش رش ۵ کیدیگر باشٌد ) اگر داند خود ۳ . و ۳1 فد د‌ که این خبری است هم فاسق است ؛ که طلب عام فریضه است و بیشتر ها خلق از حولست ۸ و از [ گفت سل لمثر ی که ۰ هیچ معصیت عفیم تر از حپل نیست و حول بخول ازحول عظیم نر که چون نداند که نداند هر گز نبامورد و آن ححاب وسد وی گردد ؛ وهمجنین تعلیم کردن شاگردی راکه دانی مقصود وی نست تا ازقضاواوقاف ومال ایتام و مال سلطان دنیا بدست آ ورد وبمیاحات ومنافست مشفول‌شود حراهست» وا گرمدرس گوید : مت هن نشر ء علمست اگروی درفساد بکار دارد هن مار نمت خوش باشم ۳ بن حرل محض باشد همحو تفش باشد که شمشمر ی ِ_ بوشد که راه ز ند وانگوربکسی بخشد که‌خمر کند ؛ و گوید مقصود هن سخاوتست‌وخدای تعالي هیچ خلق دوست‌ترسخاوت ندارد » این ازجهل وی بود» بلکه چون داند که‌راه خواهد زدن شمشیر از دست وی بیرون باید کرد » چگونه روا بود که بوی دهد ؟ و م4 سلف بخد ای تعالی پناهیده ندازعالمفا جر؛ و هر 2 دی که‌ازو ی آثر معصیت‌دبده‌اند مپجوربکر ده‌اند تا اجمد حشل شاکردی قدرم را مرجوریکرد نت تسف سرای در کاه گل گرفت و گفت يك ناخن از شاه راه مسلمانان فرا گرفتی نشاید علم آموختن . بس معصیت بت خیر نگردد ۳ بود که فرمان بران بود . فسم دو ] و ثیت دددن از در و<4 اثردارد یکی آنکه اصل‌وی بنست درست آید ۵ درطاعات و دیگر آنکه هر جند یت سشتر می شود توب مضاعف همی شود ؟ و هر که علم نیت بیاموزد » پيك طاعت چند نیت نیکو بتواندکرد تاآن <ماعه طاعت شود : مثلا چون در مسحد اعتکاف کرد بت وین که این خانه خدای است وهر که در اینجاشودیز بارت‌خدای‌شده بود» کهر سو ها ات‌النهعلیه_ گفته است: «هر که در سیدد شدبزیارت خدایرفت».

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

اما اگرقصده‌عصیتی‌کند و آنگاه نکند ازییم حق‌تعالی» ویرا چسمتی بو سبید جنانکه درحرست : جون صد بر موافقت طبع ات و دست بداشتن بر خلاف طبع مجاهده‌ای 7 آن درروشن ک دانیدن دل بیش است از اثر آن قصد درتاريك کردن دل » ومعنی‌نبشتن حسنه این بود وععنی اشست ؛ اماا گر بسیب عحز دست بدازر دا ثر هیچ کفار ت نبود و آن ظلم ازو ننفتد و بدان ۳-۳ د بود » همچو ن کشته که بسیب عحجز ار خصم خویش بازماند و کش آید ۱ دا ار دن آچه بشعت بگر دداز اعم‌ال] بدانگه اعمال سه قسم است : طاعات 2معاصی وماحات ؛ و باشد که آزین که زو لب ا‌النهعلیه _کنت : « الا عمال بالیات » پندارند که معصیت یز بثبت خیر ۱ از حمله خر ات شود » و این خطاست » بلکه این قسم نیت را در وی‌اثر نیست»ولکن ۱ نیت بد ویرا خبیث‌تر گرداند . مثال این چنانست که. کسی غیبت کند برای شادی دل کسی» با مسجد و رباط ومدرسه کند از مال حرامو گوید نیت من خیرست داین‌قدر -۷2- ر کن‌چپار؟ و ها ها و و و و و ها و وش و ۵ هد زا ۵ ان و نا و و ما ام سا و و و ما و و ۵ اب اک ها و ۵ و 6 او ان با و و ۵ ۵ ۵ و ۵ ار با و لا و ها او اد ها و و و ۳ با من ار و و مج ام ها اب سر مخ دق نداند که دصد بر ۳ دن بش رش ۵ کیدیگر باشٌد ) اگر داند خود ۳ . و ۳1 فد د‌ که این خبری است هم فاسق است ؛ که طلب عام فریضه است و بیشتر ها خلق از حولست ۸ و از [ گفت سل لمثر ی که ۰ هیچ معصیت عفیم تر از حپل نیست و حول بخول ازحول عظیم نر که چون نداند که نداند هر گز نبامورد و آن ححاب وسد وی گردد ؛ وهمجنین تعلیم کردن شاگردی راکه دانی مقصود وی نست تا ازقضاواوقاف ومال ایتام و مال سلطان دنیا بدست آ ورد وبمیاحات ومنافست مشفول‌شود حراهست» وا گرمدرس گوید : مت هن نشر ء علمست اگروی درفساد بکار دارد هن مار نمت خوش باشم ۳ بن حرل محض باشد همحو تفش باشد که شمشمر ی ِ_ بوشد که راه ز ند وانگوربکسی بخشد که‌خمر کند ؛ و گوید مقصود هن سخاوتست‌وخدای تعالي هیچ خلق دوست‌ترسخاوت ندارد » این ازجهل وی بود» بلکه چون داند که‌راه خواهد زدن شمشیر از دست وی بیرون باید کرد » چگونه روا بود که بوی دهد ؟ و م4 سلف بخد ای تعالی پناهیده ندازعالمفا جر؛ و هر 2 دی که‌ازو ی آثر معصیت‌دبده‌اند مپجوربکر ده‌اند تا اجمد حشل شاکردی قدرم را مرجوریکرد نت تسف سرای در کاه گل گرفت و گفت يك ناخن از شاه راه مسلمانان فرا گرفتی نشاید علم آموختن . بس معصیت بت خیر نگردد ۳ بود که فرمان بران بود . فسم دو ] و ثیت دددن از در و<4 اثردارد یکی آنکه اصل‌وی بنست درست آید ۵ درطاعات و دیگر آنکه هر جند یت سشتر می شود توب مضاعف همی شود ؟ و هر که علم نیت بیاموزد » پيك طاعت چند نیت نیکو بتواندکرد تاآن <ماعه طاعت شود : مثلا چون در مسحد اعتکاف کرد بت وین که این خانه خدای است وهر که در اینجاشودیز بارت‌خدای‌شده بود» کهر سو ها ات‌النهعلیه_ گفته است: «هر که در سیدد شدبزیارت خدایرفت».

Orijinal Metin (FA)

وحقست برهمه کس که‌زابر راا کرام کند؛دو آنکهاتتظار دیگر نمازهمی کند کهدر خبر ست که:«منتظز نمازدر نماز ست»؛سيم آ نکه ثبت کند که بدین‌چشم و گو ش‌وز بان ودست: بای‌ازحر کات بازداز دبو این نو عی‌ازر وره است »که درخبر ست 4٩٩‏ : نشستن‌در مسحدر هبانیتامت‌منست؛ هار ۳ نکه‌شفا پاازخو دشعن‌دور کندتاهی؟ ی‌خو 2۵ حق تعالی دهد و بفگر و ذکر مناحات مشغول شود » پنجم 1 نکه از مخالطت و شر مردمان سامت بابد ششم اک ؟ ر دره‌سیحدی ۱ ی بیند هی کند وا واگر خیری ۳۹ ۵ و ۵ ۵ ام هه 5 8 اب با 8 وج و او و ار اب ما و و و و ها و 8 ۵ هو و و و هه ام عم ام و جوا ها اه اک ی اد اه ها ها ها و ما ها اه مس ما ه ج د جا ماد و مخ ماخ و و و وج و و و خر ها اد دام ها م۵ بیند بفرماید واگر کسی نمازبد کند اورابیاموزد؛ هفنم 1 نکه باشد که اهل دینی را بیند بأویبر ادری کر ددردین ۱ 4 هسیحد 9۳ دیست؛ هشتم 1 نکه از خدای‌تعالی شرم دارد که‌در خانهوی گناه کند و بداندیشد » وبدین قیای کن حمله طاعات را » که‌در هر یکی نست سیار توان کرد تائواب مضاعف‌شود . » و هیچ عاقل میاد که عافل وار چون بهایم در مباحات می‌رود واز نیت نیکوغافل‌ماند , که‌خسران آن عظیم بود: که ازهمه حر کاتسوّال خواهند کر دودرهه4مباحات‌حساب خواهد بود» اگر نیت بد بودبروی بود؛ وا گر شسم َ میاحعات او 9 نيك بود ویر ابود » وا گر سر بستر بود ؛ ولکن وفت ضایم کر ده باشد که بدان‌صرف کرده باشد واژ وی فایده نگرفته ؛ وخلاف کرده باشد اين آیت را : که : ولاتنی نصيبك می اد نیا ۰ یعنی که دنیا گذرانست تو نصیب خود ازوی بستان تاباتوبم‌اند» ورسول - صلو ات‌اللهعلیه 0 : « بنده را پیرسند از هرچه کر ده باشد ,۰ آن قدر که سرمه در چشم کند با باری کلو خ بانگشت بمالد با دست فرا حامهبر ادری کند » وعلم نیت هباحات نیز در ازست بباید موخت » ومثال این آنکه بوی خوش بکار داشتن هباحست» وروا بو دکه کسی روز آ دینه سکار دارد وقصد وی تفاخر بودبیتو ۱ 99 با رباء خلق یا جای حستن در دل زنان بسگانه بر اندیشة فساد » واما نبتباء نیکو آن بود که‌صدحر مت‌داشته تعظیم خانه‌خدای کندو نیت‌راحتی کند که بمسا بگان‌ویرسد 5 رود شو ند و آنکه بوی ناخوش از خود دور کند تا رنجور نشوند وقادر معصرت عیبت نیفتند » و نبت آن کند که دماغ را قوت دهد تاصافی شود و بر فگر ود کر قادرثر شود » این و امثال این نیت فراز ید کسی‌راکه قصد خبرات بروی غالب بود و اذین هریکی فر بتی بود ؛ وبزرگان ات چنین بوده‌اند که قصد کر ده‌اند ۳ اشان رابرنان خوردن و بطبارت جای شدن وبا اهل صحبت کردن درهریکی نیتی بود : که هیچ چیز خالی از آن تتیدت 25 نه سمب‌خیری است . چو ن‌آن خیر مقصود خود سازد آن‌تو آب حاصل آید » چنانکه‌از صحبت‌اهل‌یت فرزند کند که تکتراعت مصطفی -صلو ات‌اله علمه_-بود»و نیت‌ز احت‌اهل کند ونگاه داشت ابشان وخویش ازمعصیت .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وحقست برهمه کس که‌زابر راا کرام کند؛دو آنکهاتتظار دیگر نمازهمی کند کهدر خبر ست که:«منتظز نمازدر نماز ست»؛سيم آ نکه ثبت کند که بدین‌چشم و گو ش‌وز بان ودست: بای‌ازحر کات بازداز دبو این نو عی‌ازر وره است »که درخبر ست 4٩٩‏ : نشستن‌در مسحدر هبانیتامت‌منست؛ هار ۳ نکه‌شفا پاازخو دشعن‌دور کندتاهی؟ ی‌خو 2۵ حق تعالی دهد و بفگر و ذکر مناحات مشغول شود » پنجم 1 نکه از مخالطت و شر مردمان سامت بابد ششم اک ؟ ر دره‌سیحدی ۱ ی بیند هی کند وا واگر خیری ۳۹ ۵ و ۵ ۵ ام هه 5 8 اب با 8 وج و او و ار اب ما و و و و ها و 8 ۵ هو و و و هه ام عم ام و جوا ها اه اک ی اد اه ها ها ها و ما ها اه مس ما ه ج د جا ماد و مخ ماخ و و و وج و و و خر ها اد دام ها م۵ بیند بفرماید واگر کسی نمازبد کند اورابیاموزد؛ هفنم 1 نکه باشد که اهل دینی را بیند بأویبر ادری کر ددردین ۱ 4 هسیحد 9۳ دیست؛ هشتم 1 نکه از خدای‌تعالی شرم دارد که‌در خانهوی گناه کند و بداندیشد » وبدین قیای کن حمله طاعات را » که‌در هر یکی نست سیار توان کرد تائواب مضاعف‌شود . » و هیچ عاقل میاد که عافل وار چون بهایم در مباحات می‌رود واز نیت نیکوغافل‌ماند , که‌خسران آن عظیم بود: که ازهمه حر کاتسوّال خواهند کر دودرهه4مباحات‌حساب خواهد بود» اگر نیت بد بودبروی بود؛ وا گر شسم َ میاحعات او 9 نيك بود ویر ابود » وا گر سر بستر بود ؛ ولکن وفت ضایم کر ده باشد که بدان‌صرف کرده باشد واژ وی فایده نگرفته ؛ وخلاف کرده باشد اين آیت را : که : ولاتنی نصيبك می اد نیا ۰ یعنی که دنیا گذرانست تو نصیب خود ازوی بستان تاباتوبم‌اند» ورسول - صلو ات‌اللهعلیه 0 : « بنده را پیرسند از هرچه کر ده باشد ,۰ آن قدر که سرمه در چشم کند با باری کلو خ بانگشت بمالد با دست فرا حامهبر ادری کند » وعلم نیت هباحات نیز در ازست بباید موخت » ومثال این آنکه بوی خوش بکار داشتن هباحست» وروا بو دکه کسی روز آ دینه سکار دارد وقصد وی تفاخر بودبیتو ۱ 99 با رباء خلق یا جای حستن در دل زنان بسگانه بر اندیشة فساد » واما نبتباء نیکو آن بود که‌صدحر مت‌داشته تعظیم خانه‌خدای کندو نیت‌راحتی کند که بمسا بگان‌ویرسد 5 رود شو ند و آنکه بوی ناخوش از خود دور کند تا رنجور نشوند وقادر معصرت عیبت نیفتند » و نبت آن کند که دماغ را قوت دهد تاصافی شود و بر فگر ود کر قادرثر شود » این و امثال این نیت فراز ید کسی‌راکه قصد خبرات بروی غالب بود و اذین هریکی فر بتی بود ؛ وبزرگان ات چنین بوده‌اند که قصد کر ده‌اند ۳ اشان رابرنان خوردن و بطبارت جای شدن وبا اهل صحبت کردن درهریکی نیتی بود : که هیچ چیز خالی از آن تتیدت 25 نه سمب‌خیری است . چو ن‌آن خیر مقصود خود سازد آن‌تو آب حاصل آید » چنانکه‌از صحبت‌اهل‌یت فرزند کند که تکتراعت مصطفی -صلو ات‌اله علمه_-بود»و نیت‌ز احت‌اهل کند ونگاه داشت ابشان وخویش ازمعصیت .

Orijinal Metin (FA)

و سغیان اوری يك روز حامه باشگونه دریوشیده بود ؛ دیرا گفتند ؛ دست فرا کرد تا راست کندپس باز ابستاد و گفت : این برای خدای در بوشیدم نخواهم که نه برای خدای بگردانم ۷۵۱ و ز کریا - علیه‌السام جایی مزدور بود» قومی در نزديك وی شدند و نان می‌خورد ؛ ایشان را نگفت که بخورید تا تمام بخورد ؛ آنگاه بگفت اگر تمام نخوردمی از کار ابشان عاحز 1 هی و تمام نکر دمی و از بر ای‌سنتی‌فر بضه‌ای دست‌بداشتمی‌سفیان ژوری نان می‌خورد : یکی درشد ) ویرانگنت بخور تا تمام‌بخورد» شه گفت اگرنه آن‌بودی که وام کرده بو دم بخور : و گفت هر که کسی را کوید که بخور و بدل ۳1 کاره باشد ) اگر آ نکس نشورد يت بزه بکر دو آن (#اقست » واگر بخورد دوبزه کرد: یی نفاق ودیگر آنکه ویرا درخوردن چیزی افگز دکه اوردانتی نخو ردی باوی خیانت کرد ۱ [ بیدا ردن آ رکه فست در اختیار زرا رف ] 7 کن ات اون که ددانکه مر د سلیم دل چونبهنود که در هرمیاحی ی هه بدل با بز بان گویدکه نیت کردم که نکاح کنم برای خدای با نان خورم برای خدای با در س کنم یا مجاس برای خدای ‏ و بندارد که این نیت بود » این با حدیت‌زبان بود با حدیت نقش »که ست دی و میلی باشد که در دل بدید أ ید که آن مرو را در کار دارد چون متقاضی که الحاح‌کند » تاتن باجابت آن برخیزد و آن کاربکند واين آن وقت بیدا آ بد که غرص بدبدار ۹1 وغالب شود » چون این متقاضی نباه‌دنیت بحدیث چنان بودکه کسی‌سیر بود گوید نیت کردم که گرسنه باشم» یا از کسی فارغ بود گوید که ویرا دوست دارم واين محال بود " همچنن کسی که شبوت دیرا فرا صحبت دارد گوید نبت کردم که صحیت بر ای فرزند کنم بوده بود » وچون باعث وی بر عفد شروت بو دگو رل 9 دم که عهد بر ای سنت کنم این یروده بود ) بلکه باید که اول امان بشوع ووی باشد أ نگاه دراخیار اه است درو اب نکاح سیب فرژ ندتأمل کنت تا حرص آن واب درباطن وی حر کت کند جنانکه ویر فرانکاح دارد » آنگاه این خود نیت بود ۳ نکه وی بگوید» و هر که حرص فرمان برداری ویرا بر پبای انگیخت تا در نماز استاد این خود ثیت بود » بز بان گفتن که ثیت کردم بیپوده بود » چنانکه کرسنه گویدکه نان خورم بای ۹ ببوده بود . که چون گرسنه بود خود خوردن بر ای آن باشدناجار وهر<ای که حظنفس زد ت‌دشخو از فراز ید : مکو که کار آخرت برحمله غالب افتاده باشد » پس متصود آنست که فک ]۵۲ ۷-.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و سغیان اوری يك روز حامه باشگونه دریوشیده بود ؛ دیرا گفتند ؛ دست فرا کرد تا راست کندپس باز ابستاد و گفت : این برای خدای در بوشیدم نخواهم که نه برای خدای بگردانم ۷۵۱ و ز کریا - علیه‌السام جایی مزدور بود» قومی در نزديك وی شدند و نان می‌خورد ؛ ایشان را نگفت که بخورید تا تمام بخورد ؛ آنگاه بگفت اگر تمام نخوردمی از کار ابشان عاحز 1 هی و تمام نکر دمی و از بر ای‌سنتی‌فر بضه‌ای دست‌بداشتمی‌سفیان ژوری نان می‌خورد : یکی درشد ) ویرانگنت بخور تا تمام‌بخورد» شه گفت اگرنه آن‌بودی که وام کرده بو دم بخور : و گفت هر که کسی را کوید که بخور و بدل ۳1 کاره باشد ) اگر آ نکس نشورد يت بزه بکر دو آن (#اقست » واگر بخورد دوبزه کرد: یی نفاق ودیگر آنکه ویرا درخوردن چیزی افگز دکه اوردانتی نخو ردی باوی خیانت کرد ۱ [ بیدا ردن آ رکه فست در اختیار زرا رف ] 7 کن ات اون که ددانکه مر د سلیم دل چونبهنود که در هرمیاحی ی هه بدل با بز بان گویدکه نیت کردم که نکاح کنم برای خدای با نان خورم برای خدای با در س کنم یا مجاس برای خدای ‏ و بندارد که این نیت بود » این با حدیت‌زبان بود با حدیت نقش »که ست دی و میلی باشد که در دل بدید أ ید که آن مرو را در کار دارد چون متقاضی که الحاح‌کند » تاتن باجابت آن برخیزد و آن کاربکند واين آن وقت بیدا آ بد که غرص بدبدار ۹1 وغالب شود » چون این متقاضی نباه‌دنیت بحدیث چنان بودکه کسی‌سیر بود گوید نیت کردم که گرسنه باشم» یا از کسی فارغ بود گوید که ویرا دوست دارم واين محال بود " همچنن کسی که شبوت دیرا فرا صحبت دارد گوید نبت کردم که صحیت بر ای فرزند کنم بوده بود » وچون باعث وی بر عفد شروت بو دگو رل 9 دم که عهد بر ای سنت کنم این یروده بود ) بلکه باید که اول امان بشوع ووی باشد أ نگاه دراخیار اه است درو اب نکاح سیب فرژ ندتأمل کنت تا حرص آن واب درباطن وی حر کت کند جنانکه ویر فرانکاح دارد » آنگاه این خود نیت بود ۳ نکه وی بگوید» و هر که حرص فرمان برداری ویرا بر پبای انگیخت تا در نماز استاد این خود ثیت بود » بز بان گفتن که ثیت کردم بیپوده بود » چنانکه کرسنه گویدکه نان خورم بای ۹ ببوده بود . که چون گرسنه بود خود خوردن بر ای آن باشدناجار وهر<ای که حظنفس زد ت‌دشخو از فراز ید : مکو که کار آخرت برحمله غالب افتاده باشد » پس متصود آنست که فک ]۵۲ ۷-.

Orijinal Metin (FA)

هه ها و وا اه نا اه و وا ماخ ور ها ام هط م6 لا ها مه و و اد شا ها و او و ور و هس هم اه و هه و و و اج هه ها ها ها و و هه و ها سا هه ار ما ها مد و ام ها مر هه من و شا ها نها ها سس سا هل سا ما ار و سر هس ها هس ی ده ال ۵ و هس هر او و وه و ها با هه ام و ی وا ما و و او مخ ما هم ما وا و هر ۳ ۹ و وی ۳ ِ اما 9۳۳ تو بدست نو نیست 15 اگرخواهی خواهی و اگر تخواهی نخواهی 4 بل خواست باشد که افریند و باشد که نیافر بند »2 سیب بدید ‏ مدن وی ن بو د که ترا اعتقاد افتد که‌غر ص تو درین حپان‌بادر ان حمان در کاری سته است ‏ تا باشد که خواهان ان گردی : و کسی که این اسر ار ندانست فواید سبارطاعت دست بدارد که نت حاضر نیابد ۰ آبن سبر لین بر جناره جسی بصری‌نمازنکردو گفت‌نیت نمی‌بابم . سفیان ود ی را گفتند برجناز حماد بی‌سلیمان نمازنکنی و از علماء کوفه بود ؛ گفت اگرنیت بود کردهی و کسی از طاوس دعاخو است . گفت تانیت فراز اید » وچون ازوی روایت حدیث خواستندی بودی که نکردی ؛ و وقت بودی که نا گاه روایت کردی و گفتی در انتظار یت باشم تا فراژ آید . ویکی می گفت ماهیست تا در نم 4-5 ی ی کنم درعیادت فالان بیمارهنوز نشده است ۰ و درحمله احرص دین ۳۳ عالب نود ویر درهرخیری ثبت فر از تباید » بلکه‌در فرایض نیز بحپد فر از ابد ‏ و باشد که تا از ۳ دورخ باز نه‌اندیشدوخویشین را بدان نترساندفر از نیاید . وجو ۳۹ ابن‌حقایق بدانست » باشد که‌فضابل‌بگذار و بماحات شود »که درمباح نیت یابد : چنانکه کسی درقصاص نیت یابد و در عفو نبابد قصاص درحق وی فاضلتر باشد » و باشد که نیت نمازشب نبابد ونیت خواب باید تا بامداد بگاه برخیزد خواب ویرا فاضلتر ۱ بلکه اکن ازعیادت ملول شود و داند که گرساعتی با اهل خویش تفرج کند یا با کسی حدیت وطیبت کند نشاط وی باز اید » آن طیبت ویرا فاضلتر ازینعبادت‌باملال . ابو الدردا می‌گوید : من گاه گاه‌خویشتن سم -_ ۱ را بلهو سایش دهم شاط حق باز اید ۱ علی - رطی‌الله‌عنه می‌گوید : چون دل را بر دوام بکره فر ا کاری داری تاییتا شود ۱ این همحنان بو د که طبیب باشد که بماز را وت دهد - اگرچه‌محر وربود ‏ تا قوت وی باز ید وطاقت دارو دارد ‏ و کسی‌در ف قتال بپزیمت شود" تاخصم ایس اوبرود و انگاه ناگاه پر 5 ززن » صف 58 پر دم سود ۳ج دس بر ژد ر باه بر ردد بردی رد و استادان چنین حیلتها بسیار کنند ؛ در راه دین همه جنگ دمناظره است با نفسو هزیمت : فرار درجنگگ . -۷۵۳- رِ کن‌چبارم ما یا با فبطان" 4 و تالف و حبلت حاتتت رد 9 آن نز ديك بزر گان دین « دسرث شاه 1 مد 1 اگرچه علماء ناقص راه دان نبر اد ۱ -فصل. [ بلاده «سند وه هر چه گند بر ای خدای گنه ] چون بدانستی که‌معنی نیت باعث است برعمل » بدان که کس بود که باعثوی برطاعت بیم قور تخت و کون ود 46 تاعبت ری نععت.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

هه ها و وا اه نا اه و وا ماخ ور ها ام هط م6 لا ها مه و و اد شا ها و او و ور و هس هم اه و هه و و و اج هه ها ها ها و و هه و ها سا هه ار ما ها مد و ام ها مر هه من و شا ها نها ها سس سا هل سا ما ار و سر هس ها هس ی ده ال ۵ و هس هر او و وه و ها با هه ام و ی وا ما و و او مخ ما هم ما وا و هر ۳ ۹ و وی ۳ ِ اما 9۳۳ تو بدست نو نیست 15 اگرخواهی خواهی و اگر تخواهی نخواهی 4 بل خواست باشد که افریند و باشد که نیافر بند »2 سیب بدید ‏ مدن وی ن بو د که ترا اعتقاد افتد که‌غر ص تو درین حپان‌بادر ان حمان در کاری سته است ‏ تا باشد که خواهان ان گردی : و کسی که این اسر ار ندانست فواید سبارطاعت دست بدارد که نت حاضر نیابد ۰ آبن سبر لین بر جناره جسی بصری‌نمازنکردو گفت‌نیت نمی‌بابم . سفیان ود ی را گفتند برجناز حماد بی‌سلیمان نمازنکنی و از علماء کوفه بود ؛ گفت اگرنیت بود کردهی و کسی از طاوس دعاخو است . گفت تانیت فراز اید » وچون ازوی روایت حدیث خواستندی بودی که نکردی ؛ و وقت بودی که نا گاه روایت کردی و گفتی در انتظار یت باشم تا فراژ آید . ویکی می گفت ماهیست تا در نم 4-5 ی ی کنم درعیادت فالان بیمارهنوز نشده است ۰ و درحمله احرص دین ۳۳ عالب نود ویر درهرخیری ثبت فر از تباید » بلکه‌در فرایض نیز بحپد فر از ابد ‏ و باشد که تا از ۳ دورخ باز نه‌اندیشدوخویشین را بدان نترساندفر از نیاید . وجو ۳۹ ابن‌حقایق بدانست » باشد که‌فضابل‌بگذار و بماحات شود »که درمباح نیت یابد : چنانکه کسی درقصاص نیت یابد و در عفو نبابد قصاص درحق وی فاضلتر باشد » و باشد که نیت نمازشب نبابد ونیت خواب باید تا بامداد بگاه برخیزد خواب ویرا فاضلتر ۱ بلکه اکن ازعیادت ملول شود و داند که گرساعتی با اهل خویش تفرج کند یا با کسی حدیت وطیبت کند نشاط وی باز اید » آن طیبت ویرا فاضلتر ازینعبادت‌باملال . ابو الدردا می‌گوید : من گاه گاه‌خویشتن سم -_ ۱ را بلهو سایش دهم شاط حق باز اید ۱ علی - رطی‌الله‌عنه می‌گوید : چون دل را بر دوام بکره فر ا کاری داری تاییتا شود ۱ این همحنان بو د که طبیب باشد که بماز را وت دهد - اگرچه‌محر وربود ‏ تا قوت وی باز ید وطاقت دارو دارد ‏ و کسی‌در ف قتال بپزیمت شود" تاخصم ایس اوبرود و انگاه ناگاه پر 5 ززن » صف 58 پر دم سود ۳ج دس بر ژد ر باه بر ردد بردی رد و استادان چنین حیلتها بسیار کنند ؛ در راه دین همه جنگ دمناظره است با نفسو هزیمت : فرار درجنگگ . -۷۵۳- رِ کن‌چبارم ما یا با فبطان" 4 و تالف و حبلت حاتتت رد 9 آن نز ديك بزر گان دین « دسرث شاه 1 مد 1 اگرچه علماء ناقص راه دان نبر اد ۱ -فصل. [ بلاده «سند وه هر چه گند بر ای خدای گنه ] چون بدانستی که‌معنی نیت باعث است برعمل » بدان که کس بود که باعثوی برطاعت بیم قور تخت و کون ود 46 تاعبت ری نععت.

Orijinal Metin (FA)

فدنست 4 اهر که کاری برای بهشت کند بندهُ شکم وفرجست » خودرا می کشد تا جایی افتد که کارشکم دفرج‌مهیا دارد 1 و آانکه بر ای بیم دوزخ کند جون نونف ات که ال از بیم کار نگند»راین‌هردو را برای خدای تعالی بس کار یت له و2 وف و بو د که آ نحه کند بر ای خحدای کند نه بر ای بپشت ور دو رخ ۰ ومثل بن جنان بو ۱۳ بمعشوق <-وش 1 د برای معشوق ۰ دنه بر ای آن تامعشوق وبر اسیم و زر دهد آ نکه بر ای‌سیمو رر نکر د مقصود وی سیم‌وررست . پس هر که حمال وحلال حضرت الپیت محبوب و معشوق 2ی نت از وی چین نیت صورت نددد ً و انکس که جدین شلد عبادت دی تفشگر بود در حمال حق و مناحات بود باو ی( 1 طاعتی کند نز بر ای ان کند که 1 ما " بردن محبوب نیز دوست دارد » و أنکه خواهد که تن را تیزریاضت دهد و در بند کی و ۱ ۳1 معصیتی دست بدارد از آن بدارد که داند که متابعت شپوات ویرا حجاب کند از لذت مشاهدت ومناحات » و عارف بحققت ین بود . احمد بن خضر و یه حق را سبحانه و تعالی بخواب دید که گفت : همه مردمان ازمن می‌طلبند ۳ بو برید که مرا می‌طلبد شبلبی را بخو اب دیدند ؛ گفتند خدای تعالی با تو چه کرد ؟ گفت بامن عتاب کر د » که تراد برربان من برفت که : چه ربان است بیش از انکه ببشت فوت‌شود 4 گفت : له » جه زیانست بیش از آنکه دیدار من فوت شود ؟ وحقیت این دوستی واین لذت دراصل محبت گفته اید » ان‌شاءاله‌تعالی . -۷۵- باب دوم . ۱ در لاصو فضیات و حقیشت ودو جأت آن ۱ اما فضیلت اخلاص : بدانکه خدای تعالی گفت : « و ماامرو)الالیعبد واالله محاصیی ثه الدین . 0 گفت: )) ال ند یی ل<ا لص 4 گفت : «خلق رانفر موده‌اند که 8 خدای تعالی ۳ وت اخلاص سر ست از اسر ار هن » در دل بنده‌ای که و بر دوست دارم نادهاء » و معاذ را گنت که : «عمل باخلاص کن نا اند کی کفایت بود . وهر چیز که در دم ریا آور ده‌ايم همه در اخلاص است ‏ که نظرخلق یکی از شارت که اخلاص را برد ؛ وسیپهای 3 هست . وه‌هر وف ار خی خویشتن رابتازبانه می‌زد ومی گفت : «بانفس خلصتخاصی - اخلاص کن تا خلاص یابی » . وا بوسلیه‌ن هی گو ید + خدكت نکه بك خطو ۳ درهمه عمر باخلاص‌ویر ادرست آید» که بدان‌جز خدایراتعالی نخو استه‌باشد . و ابوایوب‌سحستا نی‌می گوید :اخلاص در نبت‌دشخوار تر از اصل نمث . ویکی‌را بیخو آب‌دبدند 4 گفتند خدای تعالی بائو چه کرد ً گفت‌هرچه بر ای وی کرده بودم در کفه حسنات دیدم » تا بکدانه نار که از راهی بر 3 فته بودعو ۳۹ به‌ای که درخانهٌ مابمرده‌بود ؛ و يك رشته ابر یشم که در کلاه من بود در کفه‌سیات دبدم : و خر ی مرده بود مرا قیمت آن صد دینار ؛ ان در کفه حسنات ندیدم گفتم ای سبحان الله . گر به‌ای درحسنات بود وحری نود ؟ ۱ گفتند انا نیحا اسف که فر ستادی : چون شنیدیکه بمرد گفتی الی لعنةالله . وا گر گفتی فی‌سبیل‌الله باز یافتی ؛ و صدقه‌ای بدادم برای خدای و لکن مردمان می‌نگر پدند , آن‌نظر مردمان مرا خوش آمد:آن (#- مر بو د و ره «رمن 4 سفبان و ری گفت : دولتی بزر ک بافت که ان نه برری بود.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

فدنست 4 اهر که کاری برای بهشت کند بندهُ شکم وفرجست » خودرا می کشد تا جایی افتد که کارشکم دفرج‌مهیا دارد 1 و آانکه بر ای بیم دوزخ کند جون نونف ات که ال از بیم کار نگند»راین‌هردو را برای خدای تعالی بس کار یت له و2 وف و بو د که آ نحه کند بر ای خحدای کند نه بر ای بپشت ور دو رخ ۰ ومثل بن جنان بو ۱۳ بمعشوق <-وش 1 د برای معشوق ۰ دنه بر ای آن تامعشوق وبر اسیم و زر دهد آ نکه بر ای‌سیمو رر نکر د مقصود وی سیم‌وررست . پس هر که حمال وحلال حضرت الپیت محبوب و معشوق 2ی نت از وی چین نیت صورت نددد ً و انکس که جدین شلد عبادت دی تفشگر بود در حمال حق و مناحات بود باو ی( 1 طاعتی کند نز بر ای ان کند که 1 ما " بردن محبوب نیز دوست دارد » و أنکه خواهد که تن را تیزریاضت دهد و در بند کی و ۱ ۳1 معصیتی دست بدارد از آن بدارد که داند که متابعت شپوات ویرا حجاب کند از لذت مشاهدت ومناحات » و عارف بحققت ین بود . احمد بن خضر و یه حق را سبحانه و تعالی بخواب دید که گفت : همه مردمان ازمن می‌طلبند ۳ بو برید که مرا می‌طلبد شبلبی را بخو اب دیدند ؛ گفتند خدای تعالی با تو چه کرد ؟ گفت بامن عتاب کر د » که تراد برربان من برفت که : چه ربان است بیش از انکه ببشت فوت‌شود 4 گفت : له » جه زیانست بیش از آنکه دیدار من فوت شود ؟ وحقیت این دوستی واین لذت دراصل محبت گفته اید » ان‌شاءاله‌تعالی . -۷۵- باب دوم . ۱ در لاصو فضیات و حقیشت ودو جأت آن ۱ اما فضیلت اخلاص : بدانکه خدای تعالی گفت : « و ماامرو)الالیعبد واالله محاصیی ثه الدین . 0 گفت: )) ال ند یی ل<ا لص 4 گفت : «خلق رانفر موده‌اند که 8 خدای تعالی ۳ وت اخلاص سر ست از اسر ار هن » در دل بنده‌ای که و بر دوست دارم نادهاء » و معاذ را گنت که : «عمل باخلاص کن نا اند کی کفایت بود . وهر چیز که در دم ریا آور ده‌ايم همه در اخلاص است ‏ که نظرخلق یکی از شارت که اخلاص را برد ؛ وسیپهای 3 هست . وه‌هر وف ار خی خویشتن رابتازبانه می‌زد ومی گفت : «بانفس خلصتخاصی - اخلاص کن تا خلاص یابی » . وا بوسلیه‌ن هی گو ید + خدكت نکه بك خطو ۳ درهمه عمر باخلاص‌ویر ادرست آید» که بدان‌جز خدایراتعالی نخو استه‌باشد . و ابوایوب‌سحستا نی‌می گوید :اخلاص در نبت‌دشخوار تر از اصل نمث . ویکی‌را بیخو آب‌دبدند 4 گفتند خدای تعالی بائو چه کرد ً گفت‌هرچه بر ای وی کرده بودم در کفه حسنات دیدم » تا بکدانه نار که از راهی بر 3 فته بودعو ۳۹ به‌ای که درخانهٌ مابمرده‌بود ؛ و يك رشته ابر یشم که در کلاه من بود در کفه‌سیات دبدم : و خر ی مرده بود مرا قیمت آن صد دینار ؛ ان در کفه حسنات ندیدم گفتم ای سبحان الله . گر به‌ای درحسنات بود وحری نود ؟ ۱ گفتند انا نیحا اسف که فر ستادی : چون شنیدیکه بمرد گفتی الی لعنةالله . وا گر گفتی فی‌سبیل‌الله باز یافتی ؛ و صدقه‌ای بدادم برای خدای و لکن مردمان می‌نگر پدند , آن‌نظر مردمان مرا خوش آمد:آن (#- مر بو د و ره «رمن 4 سفبان و ری گفت : دولتی بزر ک بافت که ان نه برری بود.

Orijinal Metin (FA)

یکی می‌گوید بغز هی‌شدم در دریا » رفیقی از ۱ ن‌ما تو پره ی می‌فرودخت 1 گفتم بخرم ربکار می‌دارم وبفلان شهر بفردشم سودی بود » آن شب بخواب دیدم که دو شخص از سمان‌فرود آمدندی» تشر را گفت که‌بنو بس نامغازیان‌راه بنویس کهفلان بتماشا ان است وفلان بتجارت اد اشتت :9 فلان بر یا امده 92 انگاه در من در وت و گنت که بنویس که فلان بتجارت آمده است » گنت لنهالنه در کارمن نظری گام - قدم . س6 ۷۵ ر کن‌چبارم کن که من هیچ چیز ندارم ببازر گانی چگونه امدم من برای خدای ا فتاه کت با شیخ آن توبره نه برای سود خریدی ؟ گفت من‌بگریستم و گفتم زینپارمن بازر گان نیم » آن‌دیگر َ ا کت س بغز اف است در راه توبره خرید تا سود کند تا خدای تعالی حکم وی بکند چنانکه خواهد » و اذین گفته اندکه : در اخلاص یکساعت زحات ابدست ؛ ولکن اخلاص عزيزست ؛ و گفته‌اند که : تخم ات ها زرع و اخلاص آ ان و در بنی‌اسر الیل عابدی بود » ویر گفتند فلان حای درختی ات 9 قوه-ی ۳ هی‌برستند و بخدا ۵ فته‌اند » خشمناكگ شد وبرخاست دتبر بردوش نهاد تا ۲ درخت تن » ابلیس درصورت ببری در زاه وی آمد و گنت کحا می‌رودی ؛ گفت آن درخت بکنم " خدای را بر تیم کرت برو و بعیادت مشغو ل شو که این ترا دپتر از آن ,گفت نه که بربدن این در خت او ۳ کج من نگذار م و باوی‌درحنت ابستاد » عابد ویرا برزمین زد و برسینه وی نشست , ابلیس گفت دست بدار کا بات سخن بگو بم دشت بداشت: کرت با عابد خدایرا بیغامبر ان هستند گر می‌بایستی کندن ایشان را فرستادی» ترابدین نفره‌وده‌ا ند مکن» 3 لابدبکنم , گفت‌نگذار 6 در حنگی آمدند 4 دیگر باره ویر ۱ بیفگند 4 گفت بگذار تا مكت سخن دیگر و پم ۳۹ بنده تباید پس هرچه خواهی‌بکن , گفت تومردی درویشی وعابد و موّنت تو مردمان, می کشند ؛ اگر ترا چیزی باشد که بکاربری بر عابدان ۳9 ند ۳1 بپتر از آن درخت کندن . که 1 آن‌بکنی ابشان ری ی بکار ندوایشانر اهی‌زیان نبو د دست بدار تا هرروز دو دینار درزیربالشتو هم » عابد گفت راست می گو ید یکی از آن رصدف۵ دهم ویکی بکار برم بهتراز آنکه‌این درجت سرم » ومر بدین نفر مو ده ند و من نه پیامبرم وبا برمن واجبست » پس برین باز گشت » دیگرروز بامداد دو دینار دید کرو » رور دبگردو دینار دید بر گرفت گفت نرلت آمدکه من این درخت نکندم » رود سیم هیچ ندبدخشمگان شدو تبر بر گفت ۰ ابلیس ۳ 12 و گفت کحا گفت آن درخت بکنم » گفت دروغ گویی و بخدای که هرگز نتوانی کند در حنگت آمدند ؛ عاید را بیفگند چنانکه در دست وی چوت کنجشکی بود گفت باز گرد و گرنه هرا کذرن سرت برم چون گونپند ؛ گفت دست بدار تابروم ولکن #۲ ۳ ساه۷- و ان وخ و وج و و و وا ما اج و اه و و ۵ ۵ اب هر با 8 و ۵ با و سا ها 8 و و ود و ها اه بخ ها چا وب و ۵ 6 ۵ 6 و و مد سر با اه ها و و و وا و و و و و و با اه و و ام با ها و و و مس و و و و و و و و و نا و و وا شا ها و و و و و آن دو بارچرا من پتر آمدمواین بارتو 7 بر ای خدای عز و حل‌خشه‌گین بودی مرا مسخرتو کرد ؛ که هر که کاری برای خدا کند مارا بروی دست نبود » این بار برای خویشتن وبرای‌دنیاخشمگین‌شدی » وهر که‌تبم هواء خویش بودبامابر نياید.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

یکی می‌گوید بغز هی‌شدم در دریا » رفیقی از ۱ ن‌ما تو پره ی می‌فرودخت 1 گفتم بخرم ربکار می‌دارم وبفلان شهر بفردشم سودی بود » آن شب بخواب دیدم که دو شخص از سمان‌فرود آمدندی» تشر را گفت که‌بنو بس نامغازیان‌راه بنویس کهفلان بتماشا ان است وفلان بتجارت اد اشتت :9 فلان بر یا امده 92 انگاه در من در وت و گنت که بنویس که فلان بتجارت آمده است » گنت لنهالنه در کارمن نظری گام - قدم . س6 ۷۵ ر کن‌چبارم کن که من هیچ چیز ندارم ببازر گانی چگونه امدم من برای خدای ا فتاه کت با شیخ آن توبره نه برای سود خریدی ؟ گفت من‌بگریستم و گفتم زینپارمن بازر گان نیم » آن‌دیگر َ ا کت س بغز اف است در راه توبره خرید تا سود کند تا خدای تعالی حکم وی بکند چنانکه خواهد » و اذین گفته اندکه : در اخلاص یکساعت زحات ابدست ؛ ولکن اخلاص عزيزست ؛ و گفته‌اند که : تخم ات ها زرع و اخلاص آ ان و در بنی‌اسر الیل عابدی بود » ویر گفتند فلان حای درختی ات 9 قوه-ی ۳ هی‌برستند و بخدا ۵ فته‌اند » خشمناكگ شد وبرخاست دتبر بردوش نهاد تا ۲ درخت تن » ابلیس درصورت ببری در زاه وی آمد و گنت کحا می‌رودی ؛ گفت آن درخت بکنم " خدای را بر تیم کرت برو و بعیادت مشغو ل شو که این ترا دپتر از آن ,گفت نه که بربدن این در خت او ۳ کج من نگذار م و باوی‌درحنت ابستاد » عابد ویرا برزمین زد و برسینه وی نشست , ابلیس گفت دست بدار کا بات سخن بگو بم دشت بداشت: کرت با عابد خدایرا بیغامبر ان هستند گر می‌بایستی کندن ایشان را فرستادی» ترابدین نفره‌وده‌ا ند مکن» 3 لابدبکنم , گفت‌نگذار 6 در حنگی آمدند 4 دیگر باره ویر ۱ بیفگند 4 گفت بگذار تا مكت سخن دیگر و پم ۳۹ بنده تباید پس هرچه خواهی‌بکن , گفت تومردی درویشی وعابد و موّنت تو مردمان, می کشند ؛ اگر ترا چیزی باشد که بکاربری بر عابدان ۳9 ند ۳1 بپتر از آن درخت کندن . که 1 آن‌بکنی ابشان ری ی بکار ندوایشانر اهی‌زیان نبو د دست بدار تا هرروز دو دینار درزیربالشتو هم » عابد گفت راست می گو ید یکی از آن رصدف۵ دهم ویکی بکار برم بهتراز آنکه‌این درجت سرم » ومر بدین نفر مو ده ند و من نه پیامبرم وبا برمن واجبست » پس برین باز گشت » دیگرروز بامداد دو دینار دید کرو » رور دبگردو دینار دید بر گرفت گفت نرلت آمدکه من این درخت نکندم » رود سیم هیچ ندبدخشمگان شدو تبر بر گفت ۰ ابلیس ۳ 12 و گفت کحا گفت آن درخت بکنم » گفت دروغ گویی و بخدای که هرگز نتوانی کند در حنگت آمدند ؛ عاید را بیفگند چنانکه در دست وی چوت کنجشکی بود گفت باز گرد و گرنه هرا کذرن سرت برم چون گونپند ؛ گفت دست بدار تابروم ولکن #۲ ۳ ساه۷- و ان وخ و وج و و و وا ما اج و اه و و ۵ ۵ اب هر با 8 و ۵ با و سا ها 8 و و ود و ها اه بخ ها چا وب و ۵ 6 ۵ 6 و و مد سر با اه ها و و و وا و و و و و و با اه و و ام با ها و و و مس و و و و و و و و و نا و و وا شا ها و و و و و آن دو بارچرا من پتر آمدمواین بارتو 7 بر ای خدای عز و حل‌خشه‌گین بودی مرا مسخرتو کرد ؛ که هر که کاری برای خدا کند مارا بروی دست نبود » این بار برای خویشتن وبرای‌دنیاخشمگین‌شدی » وهر که‌تبم هواء خویش بودبامابر نياید.

Orijinal Metin (FA)

[ حقءشت حلاص ] بدآنکه چو 0 ت بشناختی که باعث برعمل وست ومتقاضی وست » آن متقاضی 3 یکی ۳ دآن را خالس گو ید » وجون‌دو باشد آميخته باشد وخالص نبود» مثلا هر که روزه دارد برای خدای تعالی ولکن پرهیز ازخوردن نیزمقصود بود برای ان درستی » با کم موّ نتی مقصود بود نیز ,با آنکه اور [ در طمج و طعام ساختن در نج نر سرد با نکه کاری دارد تابدان‌پر داژد : فان ره و کاری بتواند کرد ؛ بابنده‌ای آزاد کند تا از نفقه وی بر هد باازخویبد وی بر هد ؟ یاحج کند نا در راه قوی ونن‌درست شود با تماشا کید وشهر ها ند با از رنج رن وفرزندیر آساید با از ر نج دشمنی بر هد یا شب نماز کند تا خوابش نگیرد تا کالا نگاه تواند داشت » یا علم آموزد تاکفایت خویش بدست تواند آ ورد با اسباب وضیاع نگاه تواند داشت ناعز یز وم< تشم باشد » یا درس و مجلس کند تا از رنج خاموشی برهد و دلتنک نشود ‏ با مصحف نوسد تا خطش هستقیم شود » با حج پیاده کند تا کر ۳ سود باشد » باطپار ت کند تا خنكت شود وباکیزه گردد » با غسل کند تا خوش بوی شود » یا درسجد اعتکاف گیردتاکر جایش نبایدداد؛ باسایل را صدفه دهد تا از ایر ام وی بر هد » بادرو یشی راچیزی‌دهد که از منع وی شر #می‌دار د » بابعیادت‌بسمارشود ۷ جون وی‌بیمارشو دبسادت وی ایند ۳ وی‌عتابنکنندو راز ۳ ند » باخبر ی کند که بصالاح‌معر وف‌شود » این‌ریا باشدوحکم ریا گفته‌ايم ؛ آما این همه اندشها اخلاص را باطل کند ا گر اند بود یا بسیاز » بلکه خالص آن بود که در وی نفس را هیچ نصیب‌نبود » بلکه برای خدای تعالی‌بود وبس» چنانکه از رسول - صلوأت‌الهعلیه - برسیدند که اخلاص چیست ؛گفت آنکه گویی ربی‌اقه م تستقیم کما آمرت ِ5 ی خدا و بس وراه زاشت کر چنانکه‌فررموده ند. واز, بن گفتها ند که : هیچ چبز صعب‌ثر ودشخوارتر از اخلاص نسست و ۹ همه عمر يث خطو ءباخلاص‌درست‌شو د امیدنحات‌بود ! د بحقمةت کار ی‌صافی و خالص از مباناء راض ااهیایک)ال‎ -۷۵۷- وصفات بشریت ببر ون آوردن همچون بیردن آوردن‌شیر ست ازمیان فرث ودم() چنانکه گفت : « من‌بن فرث ودم لبناً خالصاً ساتغاً للشار بین» پس علاج‌اینست که دل از دنیا کسسته کند تا دوستی حق تعالی غالب شود و چون عاشقی شود که هر ج-4 خواهد برایمعشوق‌خواهد : این کسا کر طعام‌خوردیا بقضاء حاجت شود مثلاه ممکن بود که اخلاص تواند کرد اندران , و آنکه دوستی دنبابروی غالب بود در نمازوروزه اخلاص دشخو ارتواند کرد » که همه اعمال صفت دل ۳ د وبدان‌جانب میل کند که‌دل بدا مبل دارد 1 وهر که حاه بردی عالب شد همه کاو های وی روی در خلق و ۰ تا بامداد که روی بشویدوحاعه در بوشد برای خلق باشد و اخلاص در هیچ کار دشخوارتر ازان نیست ک4درمحلس ودرس‌وروایت حدت و آ نحه روی درخلق دارد که پیشتر آن بو د که باعث أن قبول خلق بود با بدان ‏ ميخته بو د » نکاه فصد قبول‌چون قصد تقرب بود یاقوی‌تر بود»باضعیف‌تر»اماازان اندیشه‌صافی داشتن بیشتر علماعاجز ند الا ابلپان که بندار ند که مخلص‌اند وبدان فررفته می‌شوند وعیب خسویش نشناسند » بلکه بسیاری زیر کان ازین عاجزباشند : یکی ازیبران هی گوید : سی ساله نماز قضا کردم + که همه درصف کاشرن درگه بودم لکن يك روز دیرتررسیدم درصف‌باز بسین بماندم درباطن خود خجلتی بافتم ازمر دمان که گو بند ک4دیر ۹ ات نستم که شرب من همه از نظرمردمان بودست که مرادرصف شین بینند .

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

[ حقءشت حلاص ] بدآنکه چو 0 ت بشناختی که باعث برعمل وست ومتقاضی وست » آن متقاضی 3 یکی ۳ دآن را خالس گو ید » وجون‌دو باشد آميخته باشد وخالص نبود» مثلا هر که روزه دارد برای خدای تعالی ولکن پرهیز ازخوردن نیزمقصود بود برای ان درستی » با کم موّ نتی مقصود بود نیز ,با آنکه اور [ در طمج و طعام ساختن در نج نر سرد با نکه کاری دارد تابدان‌پر داژد : فان ره و کاری بتواند کرد ؛ بابنده‌ای آزاد کند تا از نفقه وی بر هد باازخویبد وی بر هد ؟ یاحج کند نا در راه قوی ونن‌درست شود با تماشا کید وشهر ها ند با از رنج رن وفرزندیر آساید با از ر نج دشمنی بر هد یا شب نماز کند تا خوابش نگیرد تا کالا نگاه تواند داشت » یا علم آموزد تاکفایت خویش بدست تواند آ ورد با اسباب وضیاع نگاه تواند داشت ناعز یز وم< تشم باشد » یا درس و مجلس کند تا از رنج خاموشی برهد و دلتنک نشود ‏ با مصحف نوسد تا خطش هستقیم شود » با حج پیاده کند تا کر ۳ سود باشد » باطپار ت کند تا خنكت شود وباکیزه گردد » با غسل کند تا خوش بوی شود » یا درسجد اعتکاف گیردتاکر جایش نبایدداد؛ باسایل را صدفه دهد تا از ایر ام وی بر هد » بادرو یشی راچیزی‌دهد که از منع وی شر #می‌دار د » بابعیادت‌بسمارشود ۷ جون وی‌بیمارشو دبسادت وی ایند ۳ وی‌عتابنکنندو راز ۳ ند » باخبر ی کند که بصالاح‌معر وف‌شود » این‌ریا باشدوحکم ریا گفته‌ايم ؛ آما این همه اندشها اخلاص را باطل کند ا گر اند بود یا بسیاز » بلکه خالص آن بود که در وی نفس را هیچ نصیب‌نبود » بلکه برای خدای تعالی‌بود وبس» چنانکه از رسول - صلوأت‌الهعلیه - برسیدند که اخلاص چیست ؛گفت آنکه گویی ربی‌اقه م تستقیم کما آمرت ِ5 ی خدا و بس وراه زاشت کر چنانکه‌فررموده ند. واز, بن گفتها ند که : هیچ چبز صعب‌ثر ودشخوارتر از اخلاص نسست و ۹ همه عمر يث خطو ءباخلاص‌درست‌شو د امیدنحات‌بود ! د بحقمةت کار ی‌صافی و خالص از مباناء راض ااهیایک)ال‎ -۷۵۷- وصفات بشریت ببر ون آوردن همچون بیردن آوردن‌شیر ست ازمیان فرث ودم() چنانکه گفت : « من‌بن فرث ودم لبناً خالصاً ساتغاً للشار بین» پس علاج‌اینست که دل از دنیا کسسته کند تا دوستی حق تعالی غالب شود و چون عاشقی شود که هر ج-4 خواهد برایمعشوق‌خواهد : این کسا کر طعام‌خوردیا بقضاء حاجت شود مثلاه ممکن بود که اخلاص تواند کرد اندران , و آنکه دوستی دنبابروی غالب بود در نمازوروزه اخلاص دشخو ارتواند کرد » که همه اعمال صفت دل ۳ د وبدان‌جانب میل کند که‌دل بدا مبل دارد 1 وهر که حاه بردی عالب شد همه کاو های وی روی در خلق و ۰ تا بامداد که روی بشویدوحاعه در بوشد برای خلق باشد و اخلاص در هیچ کار دشخوارتر ازان نیست ک4درمحلس ودرس‌وروایت حدت و آ نحه روی درخلق دارد که پیشتر آن بو د که باعث أن قبول خلق بود با بدان ‏ ميخته بو د » نکاه فصد قبول‌چون قصد تقرب بود یاقوی‌تر بود»باضعیف‌تر»اماازان اندیشه‌صافی داشتن بیشتر علماعاجز ند الا ابلپان که بندار ند که مخلص‌اند وبدان فررفته می‌شوند وعیب خسویش نشناسند » بلکه بسیاری زیر کان ازین عاجزباشند : یکی ازیبران هی گوید : سی ساله نماز قضا کردم + که همه درصف کاشرن درگه بودم لکن يك روز دیرتررسیدم درصف‌باز بسین بماندم درباطن خود خجلتی بافتم ازمر دمان که گو بند ک4دیر ۹ ات نستم که شرب من همه از نظرمردمان بودست که مرادرصف شین بینند .

Orijinal Metin (FA)

بس اخلاص نست که بدانستن آن دشخوارست و کر دن‌آن دشخو ارتر»وهر چه بشر کتست بی اخلاصست و نایذیرفته است . -فصل. [ وش درعیادت جپهار درجه دارد ] بدانگه گفته‌اند زیر کان که دو ر کعت نماز ازعالمی فاضلتر از عبادت یکسالة حاهل » بر ای آنکه حاهل آفات عمل نداند و آمیختگی وی باغراض نداند و همه را خالس پندارد »که غش‌در عبادت‌هم‌چون غشاست در زر . که بعضی باشد که‌صیرفی نیز در غلط افتدا الا صیرفی استاد » اما همه جا«لان خود بندار ند که زر آن باشد که زرد بود وصورت زردارد . ۱ فرث ودم : سر کین و خون . -ه۸ح۷- وعش در عبادت که‌اخلاص را ببرد جپاز دز جح دارد » بعضی بوشیده‌تر وغامضص ترست ‏ واین درریاصورت کنیم‌تا بیدا شود : درجه‌او ل‌آانکه بنده‌نماز همی کندقومی فر ارسند » شیطان گو بتک بر کر تاملامت نکنند واين خود ظاهرست در چاه دوم آنکه این بشناسدواز این حذرکند , شیطان کویدنیکوترکن ا بتو اقتدا کنند وترا ثواب باشد باقتدا کردن ایشان : وباشد که این عشوه بخرد و نداند که ثواب اقتدا آن وقّت باشد که نورخشوع وی بدیگران سرایت کند. اما چون خاشم نباشد ودیگران چنان نندارند ایشان را واب بود ووی بنفاق خویش ماود بود » در جه سیم آ نکه بدانسته باشد که در خلوت برخلاف مالا نماز کردن‌نفاقست‌خویشتن را در خلوت بران راست بنبد که ماز که کید تا در ملا همحنان تواند کرد » واين عام‌نرست رهم رباست ولکن‌این‌روی ور ویرا در حجویشتن مسباید » که‌ازخویشتن شر م می دارد که درتنپایی مخالف جمع باشد » بر ایآ نکه در مالا ۳ کند در تنپایی نیزچنان ی کند » و بندارد که‌ازر باء ملابرست ‏ و بحقیقت خو ددرتنهایی نیزم رآیی باشده درجهچپار )و این پوشیده‌تر ست آ نکه: بداند که خشوع درخللا وملا برای خلق بکار نیاید . شعظان ویرا گو بد از عظمت‌حقتعالی بازاندیش» مگر نمیدانی که کجاایستاده‌ای» تا باز اندیشد و خاشع دود ودرچشم‌مر دمان ار استه‌شود ‏ ۳1 چنانست که‌درخلوت این جنین خاطر بردل- وی بعادت هی درنباید سیب این ریاست 4 دلکن شم‌طان ویوا بداین دست بیر ون آو ردنایوشیده‌بماند » چو ن‌از عظمت آن‌وقت باد ور د که‌خلق رابیند بکارنباید بلکه باید که نظرهمه خلق و نظرستوری نزديك وی برابر باشد » اگرهیچ فرق یابد هنوز از ربا خالی نیست . این مثال درریا بگفتیم » دراغراض ذنگر کیش ازین بگفتها بم همچنین تلبیس بسیارست » هر که‌این‌دقایق نشناسده‌زدور بی مزد بوده حان می کند و آنحه می کند ضایع است » ودرحق ویست این : « و بدالهم می‌الل4- مالم بکو نو ابحتسون (0۱» -فصلن- [ فیت ۱ موه أز لو آب حالی با شد ۱ مدانکه چون نیت أ میخته‌شد ۱ اگر ربایا عر رت عالب بر بود از نیت‌عبادت» این سبب عةو بت بود » وا گر باوی بر ابر بود نه سیب عموبت نود نه سیب ژو اب ,وا گر ۱شکار شد ایشان را ازخدا چیزهائی که هیچ کمان[آنرا نمیکردند . سا" ۷۵- سس ی ر کن‌چبار) ضعیف ر بود 8 از تواب خالی ای تحت اخبار دپ "۳ ۲ بی‌کندکه چون شر کت ۱ طلب 5 که برایویکردی» ولکن ظاهر نزديكك ما[ نست که بدین آن می‌خواهد که چون هردوقصد برابربود مزد نبود » چون طلب کندگویند از نکس طلب‌کن »و نجاکه خبردلیل عقوبتست مراد آن باشد که همه قصد ریا باشد یات غالب‌ترباشد » اما چون باعث اصلی قصد تقرب باشدو آن وک رت بود نباید که بی وآب‌بود » اگرچه ثواپ‌بدرجذ نکه خااص باشدنر سد.

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بس اخلاص نست که بدانستن آن دشخوارست و کر دن‌آن دشخو ارتر»وهر چه بشر کتست بی اخلاصست و نایذیرفته است . -فصل. [ وش درعیادت جپهار درجه دارد ] بدانگه گفته‌اند زیر کان که دو ر کعت نماز ازعالمی فاضلتر از عبادت یکسالة حاهل » بر ای آنکه حاهل آفات عمل نداند و آمیختگی وی باغراض نداند و همه را خالس پندارد »که غش‌در عبادت‌هم‌چون غشاست در زر . که بعضی باشد که‌صیرفی نیز در غلط افتدا الا صیرفی استاد » اما همه جا«لان خود بندار ند که زر آن باشد که زرد بود وصورت زردارد . ۱ فرث ودم : سر کین و خون . -ه۸ح۷- وعش در عبادت که‌اخلاص را ببرد جپاز دز جح دارد » بعضی بوشیده‌تر وغامضص ترست ‏ واین درریاصورت کنیم‌تا بیدا شود : درجه‌او ل‌آانکه بنده‌نماز همی کندقومی فر ارسند » شیطان گو بتک بر کر تاملامت نکنند واين خود ظاهرست در چاه دوم آنکه این بشناسدواز این حذرکند , شیطان کویدنیکوترکن ا بتو اقتدا کنند وترا ثواب باشد باقتدا کردن ایشان : وباشد که این عشوه بخرد و نداند که ثواب اقتدا آن وقّت باشد که نورخشوع وی بدیگران سرایت کند. اما چون خاشم نباشد ودیگران چنان نندارند ایشان را واب بود ووی بنفاق خویش ماود بود » در جه سیم آ نکه بدانسته باشد که در خلوت برخلاف مالا نماز کردن‌نفاقست‌خویشتن را در خلوت بران راست بنبد که ماز که کید تا در ملا همحنان تواند کرد » واين عام‌نرست رهم رباست ولکن‌این‌روی ور ویرا در حجویشتن مسباید » که‌ازخویشتن شر م می دارد که درتنپایی مخالف جمع باشد » بر ایآ نکه در مالا ۳ کند در تنپایی نیزچنان ی کند » و بندارد که‌ازر باء ملابرست ‏ و بحقیقت خو ددرتنهایی نیزم رآیی باشده درجهچپار )و این پوشیده‌تر ست آ نکه: بداند که خشوع درخللا وملا برای خلق بکار نیاید . شعظان ویرا گو بد از عظمت‌حقتعالی بازاندیش» مگر نمیدانی که کجاایستاده‌ای» تا باز اندیشد و خاشع دود ودرچشم‌مر دمان ار استه‌شود ‏ ۳1 چنانست که‌درخلوت این جنین خاطر بردل- وی بعادت هی درنباید سیب این ریاست 4 دلکن شم‌طان ویوا بداین دست بیر ون آو ردنایوشیده‌بماند » چو ن‌از عظمت آن‌وقت باد ور د که‌خلق رابیند بکارنباید بلکه باید که نظرهمه خلق و نظرستوری نزديك وی برابر باشد » اگرهیچ فرق یابد هنوز از ربا خالی نیست . این مثال درریا بگفتیم » دراغراض ذنگر کیش ازین بگفتها بم همچنین تلبیس بسیارست » هر که‌این‌دقایق نشناسده‌زدور بی مزد بوده حان می کند و آنحه می کند ضایع است » ودرحق ویست این : « و بدالهم می‌الل4- مالم بکو نو ابحتسون (0۱» -فصلن- [ فیت ۱ موه أز لو آب حالی با شد ۱ مدانکه چون نیت أ میخته‌شد ۱ اگر ربایا عر رت عالب بر بود از نیت‌عبادت» این سبب عةو بت بود » وا گر باوی بر ابر بود نه سیب عموبت نود نه سیب ژو اب ,وا گر ۱شکار شد ایشان را ازخدا چیزهائی که هیچ کمان[آنرا نمیکردند . سا" ۷۵- سس ی ر کن‌چبار) ضعیف ر بود 8 از تواب خالی ای تحت اخبار دپ "۳ ۲ بی‌کندکه چون شر کت ۱ طلب 5 که برایویکردی» ولکن ظاهر نزديكك ما[ نست که بدین آن می‌خواهد که چون هردوقصد برابربود مزد نبود » چون طلب کندگویند از نکس طلب‌کن »و نجاکه خبردلیل عقوبتست مراد آن باشد که همه قصد ریا باشد یات غالب‌ترباشد » اما چون باعث اصلی قصد تقرب باشدو آن وک رت بود نباید که بی وآب‌بود » اگرچه ثواپ‌بدرجذ نکه خااص باشدنر سد.

Orijinal Metin (FA)

و این اختیار بدو دلیل می‌کنيم پکی آنکه ما را ببرهان معلوم شده است که معنی عقو بت دوری داست از ها حضرت‌الپیت » و آنست سیب آنکه ۳ حجاب سوخته شود » وقصد قرب تخم سعادنست وقصد دنیا تخم شقاو نست » واحابت آین‌دو قصد مدد دادن اشانست ‏ دیکی ویرا دورهمی کند ویکی نزديك » چون برایر باشد؟ و بیکی تدش ۲۳ دور تک دد ازان و بان دیگر نديكث ۳ دد باز آن‌جای شو د که‌بو ۵ و اگر بنیم بدست نزديك 3 دد خسر انی‌و ۹ ۳ اگر نیم بدست‌دور گر دد نزدیکی دماند : چون برمار ۵5 حرارتی بخوردو برودت هم جندان بخورد برابرشود» وا گر کمترخورد چبزی ازحر ارت بیفز اد وا گر نه جبزی ازحر ارت کمترشود ۱ و این معصیت وطاعت در روشنی وتار یکی دل همحون‌اثر داروهاست‌درمز اج که یك‌دره‌ازوی ضایع نشودو بر ازوی‌عدلرححانو تقصان آ ن‌بیداشو د. « 9می بعمل همقل ذر خیر ایر ه» این باشد » اما حزم احتیاط است » که باشد که شرب غرض قوی تر بود وی ضعیف‌تر بندارد و سلامت در آن بو دکه لت غر زیت 5 داند . و دلیل دیگر آ نکه‌پاجماع اکز شتو: در راه ح تجارتی دارد حج وی ضایع نبود » لکن ثواب وی جچون واب مخلص نباشد » دلکن چون قصد اصلی وی حج است و آن دیگرتبم است و ابو بر بجمله حبطه نکند اگرچه‌قصانی آره‌واگر کسی‌غزا برای خدای تعالی می‌کندولکن از دو حانب می‌توان شد که یکی توا ِ" ان‌اند وغنیمت بسار باشد ازایشان و یکی‌از درویشان » بجانب توانگران شود نباید که غزاء وی حبطه شود بجملگی اکه آدمی از آن خالی نباشد که درخویشتن فرقی یابد یا نیابد . والعیاذبنه اگرایین شرط بود در بافتن ثو اب بیم بو د که دین شرط هیج ۶ملی درست نیاید خاصه ملس درس و بدست : وجپ . ی 5 تصذیف و آنجه روی درخلق دارد ؛ که ا 0 را بيك راه ازخویشتن فرانستاند این خالی نیاشد که مثالا تصنرف وی ۹« ی اضافت کنزدو سبخن ی بر فک ی‌ندند که‌از آنآ گاهی بابد ۹ اگرچه ان ۱ گاهی را کاره ماش ۰ باب‌سیم در صلدق مدآنگه صدق باخلاص‌نزدیکست و درحهٌ وی بزر گست » وهر که نکیل ان رسد نام وی صدیق است و خدای تعالی در قر آن بروی شاکرده است و گفته : «ر جال‌صدقو اماعاهدو له عله ۱ و گفت : « لیسئل الصادقیعن صدذهم " و رسول را - صلو ات‌اله علیه بر سید‌ند که : کمال در چست + گفت گفتار بحق و 1 دار بصدق : پس معنی صدق شناختن هیم است » و معنی صدق راستی است واین صدق و راستی درشش چیز بود » هر ۵5 درهمه بکمال رسد وی صدیق بود : درزهد‌است که هیچ در دغ ی بد » نه درخیر که از گذشته دهد واز حال صلی اول خویش ؛ نه در وعده که‌دهد درمستقبل » کهپیش ازین گفته‌ایم که دل‌ازز بان صفت گیرد » از سخن که گفتن که گردد ؛ و از و اش راست گردد ؛ و کمال این صدق بدوچیزست : یکی آنکه بتعاریش نیزنگوید چنانکه گوبی راست کوید و ۳۳ چیزدیگرفهم کند ولکن حایی بود که‌راست گفتن مصلحت نباشد » چنان‌که‌در حرب و مبان دو زن و درصلح دادن مردمان در دردغ رخصدسن » اه کمال فش که درچنین جای تا تواند تعریض‌کند و صریح دروغ نگوید » پس اگرگوید چون صادق بود وقصد و نیت برای خدایتعالی بودوبرای مصلعت 2 بدازدرجه صدق‌نیفتد» کمالد و ۴ نکه‌درمناجات باحق‌تعالی‌صدق ا زخودطلب کند: چون گوبد :جهتو جهی و روی دل وی با دنیا بود دروغ گفته باشد و روی بخدای تعالی نیاورده باشد».

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

و این اختیار بدو دلیل می‌کنيم پکی آنکه ما را ببرهان معلوم شده است که معنی عقو بت دوری داست از ها حضرت‌الپیت » و آنست سیب آنکه ۳ حجاب سوخته شود » وقصد قرب تخم سعادنست وقصد دنیا تخم شقاو نست » واحابت آین‌دو قصد مدد دادن اشانست ‏ دیکی ویرا دورهمی کند ویکی نزديك » چون برایر باشد؟ و بیکی تدش ۲۳ دور تک دد ازان و بان دیگر نديكث ۳ دد باز آن‌جای شو د که‌بو ۵ و اگر بنیم بدست نزديك 3 دد خسر انی‌و ۹ ۳ اگر نیم بدست‌دور گر دد نزدیکی دماند : چون برمار ۵5 حرارتی بخوردو برودت هم جندان بخورد برابرشود» وا گر کمترخورد چبزی ازحر ارت بیفز اد وا گر نه جبزی ازحر ارت کمترشود ۱ و این معصیت وطاعت در روشنی وتار یکی دل همحون‌اثر داروهاست‌درمز اج که یك‌دره‌ازوی ضایع نشودو بر ازوی‌عدلرححانو تقصان آ ن‌بیداشو د. « 9می بعمل همقل ذر خیر ایر ه» این باشد » اما حزم احتیاط است » که باشد که شرب غرض قوی تر بود وی ضعیف‌تر بندارد و سلامت در آن بو دکه لت غر زیت 5 داند . و دلیل دیگر آ نکه‌پاجماع اکز شتو: در راه ح تجارتی دارد حج وی ضایع نبود » لکن ثواب وی جچون واب مخلص نباشد » دلکن چون قصد اصلی وی حج است و آن دیگرتبم است و ابو بر بجمله حبطه نکند اگرچه‌قصانی آره‌واگر کسی‌غزا برای خدای تعالی می‌کندولکن از دو حانب می‌توان شد که یکی توا ِ" ان‌اند وغنیمت بسار باشد ازایشان و یکی‌از درویشان » بجانب توانگران شود نباید که غزاء وی حبطه شود بجملگی اکه آدمی از آن خالی نباشد که درخویشتن فرقی یابد یا نیابد . والعیاذبنه اگرایین شرط بود در بافتن ثو اب بیم بو د که دین شرط هیج ۶ملی درست نیاید خاصه ملس درس و بدست : وجپ . ی 5 تصذیف و آنجه روی درخلق دارد ؛ که ا 0 را بيك راه ازخویشتن فرانستاند این خالی نیاشد که مثالا تصنرف وی ۹« ی اضافت کنزدو سبخن ی بر فک ی‌ندند که‌از آنآ گاهی بابد ۹ اگرچه ان ۱ گاهی را کاره ماش ۰ باب‌سیم در صلدق مدآنگه صدق باخلاص‌نزدیکست و درحهٌ وی بزر گست » وهر که نکیل ان رسد نام وی صدیق است و خدای تعالی در قر آن بروی شاکرده است و گفته : «ر جال‌صدقو اماعاهدو له عله ۱ و گفت : « لیسئل الصادقیعن صدذهم " و رسول را - صلو ات‌اله علیه بر سید‌ند که : کمال در چست + گفت گفتار بحق و 1 دار بصدق : پس معنی صدق شناختن هیم است » و معنی صدق راستی است واین صدق و راستی درشش چیز بود » هر ۵5 درهمه بکمال رسد وی صدیق بود : درزهد‌است که هیچ در دغ ی بد » نه درخیر که از گذشته دهد واز حال صلی اول خویش ؛ نه در وعده که‌دهد درمستقبل » کهپیش ازین گفته‌ایم که دل‌ازز بان صفت گیرد » از سخن که گفتن که گردد ؛ و از و اش راست گردد ؛ و کمال این صدق بدوچیزست : یکی آنکه بتعاریش نیزنگوید چنانکه گوبی راست کوید و ۳۳ چیزدیگرفهم کند ولکن حایی بود که‌راست گفتن مصلحت نباشد » چنان‌که‌در حرب و مبان دو زن و درصلح دادن مردمان در دردغ رخصدسن » اه کمال فش که درچنین جای تا تواند تعریض‌کند و صریح دروغ نگوید » پس اگرگوید چون صادق بود وقصد و نیت برای خدایتعالی بودوبرای مصلعت 2 بدازدرجه صدق‌نیفتد» کمالد و ۴ نکه‌درمناجات باحق‌تعالی‌صدق ا زخودطلب کند: چون گوبد :جهتو جهی و روی دل وی با دنیا بود دروغ گفته باشد و روی بخدای تعالی نیاورده باشد».

Orijinal Metin (FA)

وچون گورد : اباگ نعید ‏ یعنی که‌بندة نو ام وترأمی‌پرستم و انگاه دربند دنبا بود بادر ند شروات بود وشرو ات زیردست وی نباشد بلکه وی ‌ پردست شوت بو د,دروغ گفته_ باشد ؛ که وی بنده نست که در ند آ نست ۰ و ازین گفت رسول - صاسو اتلد علبه - : مردانی که برپیمان با خدا راست ایستادند . ناخدای‌پر سدراست‌گویان را ازراستی‌ایشان ۷اه ر کن‌چهارم «نمس عبدالدرهم و اس وید[ لد بثار » و برا بنده زروسیم خوازد ؛ بلکه تا از همه دنیا آ زادی نیابد بِندهٌ حق نشود؛» وتمامی این آزادی وحر بت آن بود که از شود نیز آزاد شود چنانکه ازخلن آزاد شد ‏ و بدانجه با 2 اضی بود » واين تماء‌صدق بو ۰ در ق ‏ » 2 ۳۹ 2 که این بو د نام صدیق نبود بلکه نام صادق نیز نماشد » در یت ود که هرچه بدان تقرب کند حجز خدای تعالی نخواهد بدان و صلی میخته نکند " این اخلاص بود واخلاص را تر نی وتان که هر که‌در دو؟ : ۱ ۱ ضمیر وی[ ند دش دیگر باشد <ر تارب ؛ کلاب نود درعبادت که #مدماید 4 صدق درعر )یود 2 عزم کند که ۳3 وبرا و لایتی باشد عدل کند و گر مالی باشد بصدفه بدهد و گ ۳ دید آیدکه بولایت یا بمجلس با بتدریس ۳ او لی‌تر بود تسلیم کند , واین عزم ت بو د که وی وحازم د » و گاه بسوده ک در وی ضعفی وترددی باشد : آن و ی بی‌ترددرا صدق عز م و نف جما نکه 3 ند این شهوت کلذب است بعنی اصلی ندارد » وصادق است یعنی فوی است . وصدیق آن بود که همیشهعزم خبرات در خویشتن بغایت‌فو ت‌باید» چنانکه عمر گفت -دضی له‌عنه_ که مرا گردن بز نند دوستر آزان دارم که امیر باشم بر قومی که ابو بکسر دران میان بود که وی عزم قوی یافت از خویشتن برصبر کردن بر گردن زدن ‏ و کس باشد که اگرویرا مخبر کنند میان کشتن وی ومبان و ) بو بگر حیات خود دوستر دارد » وچند فرق بود میان‌این‌ومیان نکه کشتن خویش بر امری ابو بکر دوستردارم ؟ درو و «ود «هز 1 که باشد که عز موو ی بود بر ۱ نکه در جنک حان‌فدا! کند وچون مقدمی‌بدید أ بدو لابت تسلیم کند ۳ لکن چو ن بدان وقت رسدنشس سا بار ۲ ِ در ندهد . واندرین گفت : «رجال‌صدقواماعاهدو الل4علیه» . یعن ی بعزم خویش وفا کردند و خوشتن فدا کر دند ۳۳ درحق گروهی که ءزم کر دند که‌مال بذل کنند و بدا وفا 0 دند چنین گفت : «وه‌نه‌می‌عاهدو الله لش ] تبنامی فصله- لاصدقی و لتکو نی می‌الصالحینت#فلما آتیهم‌من فضله بخلوابه "تا آ نجاکه گفت: اماکا نوا بکذ بون ایشان را کلذب خواند آندرین وعده ؟

Français Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وچون گورد : اباگ نعید ‏ یعنی که‌بندة نو ام وترأمی‌پرستم و انگاه دربند دنبا بود بادر ند شروات بود وشرو ات زیردست وی نباشد بلکه وی ‌ پردست شوت بو د,دروغ گفته_ باشد ؛ که وی بنده نست که در ند آ نست ۰ و ازین گفت رسول - صاسو اتلد علبه - : مردانی که برپیمان با خدا راست ایستادند . ناخدای‌پر سدراست‌گویان را ازراستی‌ایشان ۷اه ر کن‌چهارم «نمس عبدالدرهم و اس وید[ لد بثار » و برا بنده زروسیم خوازد ؛ بلکه تا از همه دنیا آ زادی نیابد بِندهٌ حق نشود؛» وتمامی این آزادی وحر بت آن بود که از شود نیز آزاد شود چنانکه ازخلن آزاد شد ‏ و بدانجه با 2 اضی بود » واين تماء‌صدق بو ۰ در ق ‏ » 2 ۳۹ 2 که این بو د نام صدیق نبود بلکه نام صادق نیز نماشد » در یت ود که هرچه بدان تقرب کند حجز خدای تعالی نخواهد بدان و صلی میخته نکند " این اخلاص بود واخلاص را تر نی وتان که هر که‌در دو؟ : ۱ ۱ ضمیر وی[ ند دش دیگر باشد <ر تارب ؛ کلاب نود درعبادت که #مدماید 4 صدق درعر )یود 2 عزم کند که ۳3 وبرا و لایتی باشد عدل کند و گر مالی باشد بصدفه بدهد و گ ۳ دید آیدکه بولایت یا بمجلس با بتدریس ۳ او لی‌تر بود تسلیم کند , واین عزم ت بو د که وی وحازم د » و گاه بسوده ک در وی ضعفی وترددی باشد : آن و ی بی‌ترددرا صدق عز م و نف جما نکه 3 ند این شهوت کلذب است بعنی اصلی ندارد » وصادق است یعنی فوی است . وصدیق آن بود که همیشهعزم خبرات در خویشتن بغایت‌فو ت‌باید» چنانکه عمر گفت -دضی له‌عنه_ که مرا گردن بز نند دوستر آزان دارم که امیر باشم بر قومی که ابو بکسر دران میان بود که وی عزم قوی یافت از خویشتن برصبر کردن بر گردن زدن ‏ و کس باشد که اگرویرا مخبر کنند میان کشتن وی ومبان و ) بو بگر حیات خود دوستر دارد » وچند فرق بود میان‌این‌ومیان نکه کشتن خویش بر امری ابو بکر دوستردارم ؟ درو و «ود «هز 1 که باشد که عز موو ی بود بر ۱ نکه در جنک حان‌فدا! کند وچون مقدمی‌بدید أ بدو لابت تسلیم کند ۳ لکن چو ن بدان وقت رسدنشس سا بار ۲ ِ در ندهد . واندرین گفت : «رجال‌صدقواماعاهدو الل4علیه» . یعن ی بعزم خویش وفا کردند و خوشتن فدا کر دند ۳۳ درحق گروهی که ءزم کر دند که‌مال بذل کنند و بدا وفا 0 دند چنین گفت : «وه‌نه‌می‌عاهدو الله لش ] تبنامی فصله- لاصدقی و لتکو نی می‌الصالحینت#فلما آتیهم‌من فضله بخلوابه "تا آ نجاکه گفت: اماکا نوا بکذ بون ایشان را کلذب خواند آندرین وعده ؟

%0
10 Bölüm