جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۲ - کمال اسماعیل اصفهانی کمال اسماعیل اصفهانی - رحمه الله تعالی وی را خلاق المعانی لقب کرده اند از بس معانی دقیق که در اشعار خود درج کرده است و هیچ کس از شعرای متقدم و متأخر را آن دست نداده است که وی را داده اما مبالغه وی در تدقیق معانی عبارات وی را از حد سلاست و روانی بیرون برده است و اشعار وی بسیار است و دیوان وی مشهور جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۳ - سلمان ساوجی سلمان ساوجی - رحمه الله تعالی وی شاعر فصیح و سخن گزار بلیغ است در سلاست عبارات و دقت اشارات بی نظیر افتاده است در جواب استادان قصاید دارد بعضی از اصل خوبتر و بعضی فروتر و بعضی برابر و وی را معانی خاصه بسیار است و بسیاری از معانی استادان را بتخصیص کمال اسماعیل در اشعار خود ایراد کرده و چون آن صورت خوبتر و اسلوب مرغوبتر واقع شده محل طعن و ملامت نیست معنی نیک بود شاهد پاکیزه بدن که به هر چند در او جامه دگرگون پوشند کسوت عار بود باز پسین خلعت او گرنه در خوبیش از بیشتر افزون پوشند هنر است آنکه کهن خرقه پشمین ز برش بدر آرند و در او اطلس و اکسون پوشند و وی را دو کتاب مثنوی است یکی جمشید و خورشید و در آن چندان تکلف کرده که آن را از چاشنی شاعری بیرون برده است و دیگر فراقنامه و آن کتابی بدیع و نظمی لطیف است و غزلیات وی نیز بسیار است مطبوع و مصنوع اما چون از چاشنی عشق و محبت که مقصود از غزل است خالی است طبع ارباب ذوق بر آن اقبال نمی نماید و از جمله مقطعات وی است این چند بیت کنار حرص دلا پر کجا توانی کرد تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد عزیز من در درویشی و قناعت زن که خواری از طمع و عزت از قناعت زاد اگر بلغزد پای توانگری سهل است سعادت سر درویشی و قناعت باد جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۴ - محمد عصار تبریزی محمد عصار تبریزی - رحمه الله تعالی وی صاحب کتاب مهر و مشتری است و در آنجا لطایف و بدایع بسیار است و این چند بیت از آن کتاب است در وصف بینی معشوق کشیده بر گل و نسرین ز بینی خطی در عین لطف و نازنینی ید قدرت ستونی بسته سیمین به زیر آن دو طاق عنبرآگین میان جذع و لعل آن گل اندام منبت شوشه ای از نقره خام گل زنبق ولیکن ناشکفته فراز یاسمین و لاله خفته و از جمله سخنان وی است این قطعه که در اثنای آن مثنوی ذکر کرده است مجو عصار مهر از طبع مردم که گل هرگز ز شورستان نخیزد وفا از صورت بی معنی خلق چو از صورت ملایک می گریزد به غربال فلک بر فرق اینها قضا جز گرد غداری نبیزد به مهر آن را که نیکی بیش خواهی به کینت هر زمان بدتر ستیزد چو اشک آن را که سازی جای در چشم اگر دستش دهد خونت بریزد
جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۲ - کمال اسماعیل اصفهانی کمال اسماعیل اصفهانی - رحمه الله تعالی وی را خلاق المعانی لقب کرده اند از بس معانی دقیق که در اشعار خود درج کرده است و هیچ کس از شعرای متقدم و متأخر را آن دست نداده است که وی را داده اما مبالغه وی در تدقیق معانی عبارات وی را از حد سلاست و روانی بیرون برده است و اشعار وی بسیار است و دیوان وی مشهور جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۳ - سلمان ساوجی سلمان ساوجی - رحمه الله تعالی وی شاعر فصیح و سخن گزار بلیغ است در سلاست عبارات و دقت اشارات بی نظیر افتاده است در جواب استادان قصاید دارد بعضی از اصل خوبتر و بعضی فروتر و بعضی برابر و وی را معانی خاصه بسیار است و بسیاری از معانی استادان را بتخصیص کمال اسماعیل در اشعار خود ایراد کرده و چون آن صورت خوبتر و اسلوب مرغوبتر واقع شده محل طعن و ملامت نیست معنی نیک بود شاهد پاکیزه بدن که به هر چند در او جامه دگرگون پوشند کسوت عار بود باز پسین خلعت او گرنه در خوبیش از بیشتر افزون پوشند هنر است آنکه کهن خرقه پشمین ز برش بدر آرند و در او اطلس و اکسون پوشند و وی را دو کتاب مثنوی است یکی جمشید و خورشید و در آن چندان تکلف کرده که آن را از چاشنی شاعری بیرون برده است و دیگر فراقنامه و آن کتابی بدیع و نظمی لطیف است و غزلیات وی نیز بسیار است مطبوع و مصنوع اما چون از چاشنی عشق و محبت که مقصود از غزل است خالی است طبع ارباب ذوق بر آن اقبال نمی نماید و از جمله مقطعات وی است این چند بیت کنار حرص دلا پر کجا توانی کرد تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد عزیز من در درویشی و قناعت زن که خواری از طمع و عزت از قناعت زاد اگر بلغزد پای توانگری سهل است سعادت سر درویشی و قناعت باد جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۲۴ - محمد عصار تبریزی محمد عصار تبریزی - رحمه الله تعالی وی صاحب کتاب مهر و مشتری است و در آنجا لطایف و بدایع بسیار است و این چند بیت از آن کتاب است در وصف بینی معشوق کشیده بر گل و نسرین ز بینی خطی در عین لطف و نازنینی ید قدرت ستونی بسته سیمین به زیر آن دو طاق عنبرآگین میان جذع و لعل آن گل اندام منبت شوشه ای از نقره خام گل زنبق ولیکن ناشکفته فراز یاسمین و لاله خفته و از جمله سخنان وی است این قطعه که در اثنای آن مثنوی ذکر کرده است مجو عصار مهر از طبع مردم که گل هرگز ز شورستان نخیزد وفا از صورت بی معنی خلق چو از صورت ملایک می گریزد به غربال فلک بر فرق اینها قضا جز گرد غداری نبیزد به مهر آن را که نیکی بیش خواهی به کینت هر زمان بدتر ستیزد چو اشک آن را که سازی جای در چشم اگر دستش دهد خونت بریزد