خلیل به خواجه علی نامه فرستاد و در آن نوشت که: «تو از بامداد تا چاشتگاه دارو وشربت و گوارش خوری تا طعام خوش بتوانی خورد از لتر نة > و مرا از بامداد تا چاشتگاه گرد بر باید گشت تا چیزی یابم که بخورم. صوفی تویی یا من؟ » مشایخ طعن میزدند و نمیپسندیدند قبول جستن و قبول داشتن خلق راء از بس زهر غرور که در ان است. ایشان مايه تو خورند و نفس رعنا را مُعجب کنند تا از حد خود درگذرد. اگر الله تعالی نگاه ندارد و این عقبة عظيم است این قوم را. 9- مِيِرَة نیسابوری» رحمه الله تعالی پیری بوده بزرگ از صوفیان. و ملامتی بوده. به نسا رفت به زیارت یا به کار دیگر و یک خادم با وی. وی را انجا قبول عظیم خاست و مریدان تسیار یدید امدند: ا به رنج میبود و شغل دل میافزود. چون بازگشت. خلق بسیار با او بیرون آمدند و با وی در رفتن ایستادند. از خادم پرسید که: «اینان کهاند؟ » گفت: «به خدمت تو میآیند. »> صبر کرد و هیچ نگفت تا به سر بالایی رسید, و بادی سخت میجست,» بند شلوار بگشاد و بول اغاز کرد, چنانکه جامههای خود و جامههای ایشان را نیز پلید کرد. آن قوم گفتند: «أحسنت! زهی شیخ و زهی معاملت نیکو! » همه از وی منکر بازگشتند. و آن خادم که با وی بود. پس وی میرفت دل پر انکار که: این چه بود که وی و جمعی مریدان با ارادتهای تازه و نظرهای نیکو با وی میآیند. ببین که وی چه کرد ! میره میرفت تا به اب رسید, با مرقع و جامه به اب درامد و ا E خادم را گفت: «باید که انکار نکنی. که آافتی به آن_ عظیمی و فتنه و شغلی چنان بزرگ به این مقدار بول از خود بازتوان کرد. چرا مئونت ان بايد کشید, ایشان به چه کار ایند خر ان که جردم برا رعا ومفجت کدی از مان غردم خورند ونل دل افر انند و این قبول پیش از دید عیب باشد. چون اندک عیبی پدید اید, یا کاری نه بر مراد ایشان برود همه منکر گردند. » شيخ الاسلام گفت: «دانی که آن چرا کرد؟ از جهت آن که طبع و نفس وی به آن خوش شده بود آن بر او واجب بود. » 0- ابوعبدالله التّروغبدی» رحمه الله تعالی از طبقة حامس اشت: نام وئ مخمدين محمد بن الحسين اشت؛ از اجلة مشانخ طوس بود. با ابوعثمان حیری صحبت داشته و با ان مشایخی که از طبقة وی بودند و بخان فاته ود در طرفت خود گراضات ظاکر داشت هجرد تود و بلند جال و نزرگ همت . پس از سنة خمسين و ثلثمائة برفته از دنيا. وی گفته: «طوبی لِمَنْ لم يَکڻْ له e و هم وی گفته: «ترک الذّنيا جَمْع الذّنيا . “« 168 و هم وی گفته که: «اللّه تعالی بندة خود را از معرفت خود چیزی بدهد, و به آن مقدار که وی را معرفت داده بود بلا بر وی گمارد تا به قوت آن معرفت آن بلا را برمیدارد. » و هم وی گفته که: «دور باش از تمییز در خدمت! زیرا که کسانی که ایشان را در خدمت ممتاز گردانی ظاهر نماندهاند. پس همه را خدمت کن تا مراد حاصل شود و مقصود فوت نشود. » 1- ابوعبدالله الژودباریء قڈس الله تعالى روحه از طبقة خامسه است. نام وی احمدبن عطاست. شيخ شام است, به صور نشستی و صور بر کنار دریاست. و قبر وی به صور بود و اکنون در دریاست. خواهرزادۀ ابوعلی رودباری است. ا بود و صوفی در صورتټت قژايان. مار وی فاطمه.
خلیل به خواجه علی نامه فرستاد و در آن نوشت که: «تو از بامداد تا چاشتگاه دارو وشربت و گوارش خوری تا طعام خوش بتوانی خورد از لتر نة > و مرا از بامداد تا چاشتگاه گرد بر باید گشت تا چیزی یابم که بخورم. صوفی تویی یا من؟ » مشایخ طعن میزدند و نمیپسندیدند قبول جستن و قبول داشتن خلق راء از بس زهر غرور که در ان است. ایشان مايه تو خورند و نفس رعنا را مُعجب کنند تا از حد خود درگذرد. اگر الله تعالی نگاه ندارد و این عقبة عظيم است این قوم را. 9- مِيِرَة نیسابوری» رحمه الله تعالی پیری بوده بزرگ از صوفیان. و ملامتی بوده. به نسا رفت به زیارت یا به کار دیگر و یک خادم با وی. وی را انجا قبول عظیم خاست و مریدان تسیار یدید امدند: ا به رنج میبود و شغل دل میافزود. چون بازگشت. خلق بسیار با او بیرون آمدند و با وی در رفتن ایستادند. از خادم پرسید که: «اینان کهاند؟ » گفت: «به خدمت تو میآیند. »> صبر کرد و هیچ نگفت تا به سر بالایی رسید, و بادی سخت میجست,» بند شلوار بگشاد و بول اغاز کرد, چنانکه جامههای خود و جامههای ایشان را نیز پلید کرد. آن قوم گفتند: «أحسنت! زهی شیخ و زهی معاملت نیکو! » همه از وی منکر بازگشتند. و آن خادم که با وی بود. پس وی میرفت دل پر انکار که: این چه بود که وی و جمعی مریدان با ارادتهای تازه و نظرهای نیکو با وی میآیند. ببین که وی چه کرد ! میره میرفت تا به اب رسید, با مرقع و جامه به اب درامد و ا E خادم را گفت: «باید که انکار نکنی. که آافتی به آن_ عظیمی و فتنه و شغلی چنان بزرگ به این مقدار بول از خود بازتوان کرد. چرا مئونت ان بايد کشید, ایشان به چه کار ایند خر ان که جردم برا رعا ومفجت کدی از مان غردم خورند ونل دل افر انند و این قبول پیش از دید عیب باشد. چون اندک عیبی پدید اید, یا کاری نه بر مراد ایشان برود همه منکر گردند. » شيخ الاسلام گفت: «دانی که آن چرا کرد؟ از جهت آن که طبع و نفس وی به آن خوش شده بود آن بر او واجب بود. » 0- ابوعبدالله التّروغبدی» رحمه الله تعالی از طبقة حامس اشت: نام وئ مخمدين محمد بن الحسين اشت؛ از اجلة مشانخ طوس بود. با ابوعثمان حیری صحبت داشته و با ان مشایخی که از طبقة وی بودند و بخان فاته ود در طرفت خود گراضات ظاکر داشت هجرد تود و بلند جال و نزرگ همت . پس از سنة خمسين و ثلثمائة برفته از دنيا. وی گفته: «طوبی لِمَنْ لم يَکڻْ له e و هم وی گفته: «ترک الذّنيا جَمْع الذّنيا . “« 168 و هم وی گفته که: «اللّه تعالی بندة خود را از معرفت خود چیزی بدهد, و به آن مقدار که وی را معرفت داده بود بلا بر وی گمارد تا به قوت آن معرفت آن بلا را برمیدارد. » و هم وی گفته که: «دور باش از تمییز در خدمت! زیرا که کسانی که ایشان را در خدمت ممتاز گردانی ظاهر نماندهاند. پس همه را خدمت کن تا مراد حاصل شود و مقصود فوت نشود. » 1- ابوعبدالله الژودباریء قڈس الله تعالى روحه از طبقة خامسه است. نام وی احمدبن عطاست. شيخ شام است, به صور نشستی و صور بر کنار دریاست. و قبر وی به صور بود و اکنون در دریاست. خواهرزادۀ ابوعلی رودباری است. ا بود و صوفی در صورتټت قژايان. مار وی فاطمه.