ان که حقفت رود رهی بار ان وگر رهی هرگز با رهی نیاید هم شاید. از آن که فتنة رهی هم از رهی میزاید. به هرچه از بهانه میکاهد از حقیقت فی افر اند دجون مات نهامی رخا منت یقت :قرو اید آدفی چ این کان کشت ؟ که ای کار و ات ادس ایت کیچ اندو ر واه عدو یکی را قت ا و دارد. بهانه را چه قیمت؟ O O O شیخ الاسلام گفته که: «به خط محمدبن علی بندار دیدم در کتابی که واسطی گفته: هرچه این طایفه دارند از این کار علم و سخن,» آن همه از این دو آیت از قرآن بيابند: » یکی انَل مِنَ السّماءِ ماءً(22/بقره) ری وال الحا (58/اعراف) شت الالام کعت که کت اتن آنت فتاه وکا 9- محمدبن الفضل البلخی» قڈس الله تعالی سژه از طبقة ثانیه است. کنیت وی ابوعبداللّه است. بلخی الاصل است. متعصبان وی را از بلخ بیرون کردند بی گناه, به سبب مذهب وی. روی با شهر کرد و بر ایشان نفرین 2 شيخ الاسلام گفت: «پسر از او از بلخ هيچ صوفي نخاست. » به سمرقند رفت > وی را آنجا قاضی ساختند. از آنجا عزیمت حج کرد , به نشابور رسید. از و ی مجلس خواستند. بر کرسی شد و گفت: «اللة اكبز, ولذكرٌ الله اكبز, و رضواڻ من الله آکیژ. » و از کرسی فرود آمد و آخر به سمرفند بازگشت و آنجا برفت از دنیا. در تة تسخ شر و اة ابوعثمان حیری به وی تۇت که: «علامت شقاوت چیست ؟ » گفت: «سه چیز است: أن که علم دهند و توفیق عمل ندهند. و توفیق عمل دهند و از اخلاص در ان محروم گردانند و دولت صحبت دوستان خدای دریابند و وظیفة اکرام و احترام به جای نیاورند. » و ابوعثمان گفته است: «محمدبن الفضل سمسار الڑجال, بعنی نقاد مردان است. » شيخ الاسلام گفت که: «ابوبکر واسطی گوید و خود هیچ کس چون وی نگوید. وی سخن خود گوید و از دیگران اندک حکایت کند, یکی از آن این است که گفت: محمدبن الفضل گفت: آن چیز که به بود وی همۀ نیکوییها نیکو شود و به نبود وی همة زشتها زشت تود آن استقامت است. » شیح الاسلام گفت: ,«سخت نیکو گفت. قاستقه سْتَقَمُ كما أمِوّت! :« (12/هود. ) یک مصطفی را صلی الله علیه و سلم گفت: «مرا وصیتی کن! » گفت: «فُل اقل لے ا که کی و ارقا E n a به خانة وی. و آنجا آثار انبیا بیند. چرا وآدی نفس و هوی را قطع نمیکند تا به دل برسد, و آثار پروردگار خود بیند؟ » و هم وی گوید که: «جون فر یڈ را تی که ظلب زبادتی . دشا هی کن آن شان آدبار:ة نگونساری اوست. » واقم وى كوي اعرف :الان الله شاف مجاهة فن اوافر و ام لهه ده 81 یعنی بزرگترین اهل معرفت مجتهدترین ایشان باشد در ادای شریعت و راغبترین ایشان در حفظ سنت و هر که به حق نزدیکتر بود بړ امتثال اوران ریز بود وهر که دورتر از متابعت رسول وی صلی الله علیه و سلم معرض تر ووی را از زهد پرسیدند, گفت: «به چشم نقصان در دنيا عزیز و گرامی زیستن. » E انت کک و او اة اتد ار کار وشات اتا نورات نخشبی و احمد خضرویه و ابن جلا صحبت داشته و حدیث بسیار داشت و وی را تصانیف بسیار است, و کرامات ظاهر اندر بیان هر کتاب» چون ختم الولایه و کتاب النهج ونوادر الأصول و جز این کتابهای دیگر کرده است و در علوم ظاهر هم وی را کتب است و تفسیزئ ایتذا کرده بود اما قفر وی به اتمام۔
ان که حقفت رود رهی بار ان وگر رهی هرگز با رهی نیاید هم شاید. از آن که فتنة رهی هم از رهی میزاید. به هرچه از بهانه میکاهد از حقیقت فی افر اند دجون مات نهامی رخا منت یقت :قرو اید آدفی چ این کان کشت ؟ که ای کار و ات ادس ایت کیچ اندو ر واه عدو یکی را قت ا و دارد. بهانه را چه قیمت؟ O O O شیخ الاسلام گفته که: «به خط محمدبن علی بندار دیدم در کتابی که واسطی گفته: هرچه این طایفه دارند از این کار علم و سخن,» آن همه از این دو آیت از قرآن بيابند: » یکی انَل مِنَ السّماءِ ماءً(22/بقره) ری وال الحا (58/اعراف) شت الالام کعت که کت اتن آنت فتاه وکا 9- محمدبن الفضل البلخی» قڈس الله تعالی سژه از طبقة ثانیه است. کنیت وی ابوعبداللّه است. بلخی الاصل است. متعصبان وی را از بلخ بیرون کردند بی گناه, به سبب مذهب وی. روی با شهر کرد و بر ایشان نفرین 2 شيخ الاسلام گفت: «پسر از او از بلخ هيچ صوفي نخاست. » به سمرقند رفت > وی را آنجا قاضی ساختند. از آنجا عزیمت حج کرد , به نشابور رسید. از و ی مجلس خواستند. بر کرسی شد و گفت: «اللة اكبز, ولذكرٌ الله اكبز, و رضواڻ من الله آکیژ. » و از کرسی فرود آمد و آخر به سمرفند بازگشت و آنجا برفت از دنیا. در تة تسخ شر و اة ابوعثمان حیری به وی تۇت که: «علامت شقاوت چیست ؟ » گفت: «سه چیز است: أن که علم دهند و توفیق عمل ندهند. و توفیق عمل دهند و از اخلاص در ان محروم گردانند و دولت صحبت دوستان خدای دریابند و وظیفة اکرام و احترام به جای نیاورند. » و ابوعثمان گفته است: «محمدبن الفضل سمسار الڑجال, بعنی نقاد مردان است. » شيخ الاسلام گفت که: «ابوبکر واسطی گوید و خود هیچ کس چون وی نگوید. وی سخن خود گوید و از دیگران اندک حکایت کند, یکی از آن این است که گفت: محمدبن الفضل گفت: آن چیز که به بود وی همۀ نیکوییها نیکو شود و به نبود وی همة زشتها زشت تود آن استقامت است. » شیح الاسلام گفت: ,«سخت نیکو گفت. قاستقه سْتَقَمُ كما أمِوّت! :« (12/هود. ) یک مصطفی را صلی الله علیه و سلم گفت: «مرا وصیتی کن! » گفت: «فُل اقل لے ا که کی و ارقا E n a به خانة وی. و آنجا آثار انبیا بیند. چرا وآدی نفس و هوی را قطع نمیکند تا به دل برسد, و آثار پروردگار خود بیند؟ » و هم وی گوید که: «جون فر یڈ را تی که ظلب زبادتی . دشا هی کن آن شان آدبار:ة نگونساری اوست. » واقم وى كوي اعرف :الان الله شاف مجاهة فن اوافر و ام لهه ده 81 یعنی بزرگترین اهل معرفت مجتهدترین ایشان باشد در ادای شریعت و راغبترین ایشان در حفظ سنت و هر که به حق نزدیکتر بود بړ امتثال اوران ریز بود وهر که دورتر از متابعت رسول وی صلی الله علیه و سلم معرض تر ووی را از زهد پرسیدند, گفت: «به چشم نقصان در دنيا عزیز و گرامی زیستن. » E انت کک و او اة اتد ار کار وشات اتا نورات نخشبی و احمد خضرویه و ابن جلا صحبت داشته و حدیث بسیار داشت و وی را تصانیف بسیار است, و کرامات ظاهر اندر بیان هر کتاب» چون ختم الولایه و کتاب النهج ونوادر الأصول و جز این کتابهای دیگر کرده است و در علوم ظاهر هم وی را کتب است و تفسیزئ ایتذا کرده بود اما قفر وی به اتمام۔