: نفسو کر ما دوستدارده وصدی عم او داند که سس بیش نخورد » از آن هی 1 ۱ ا بو بکر جلاء - رضی الله عزه ۳ همی گوید که ۳ دانم 4 نش وی را جیری آرژوست 4 همی گوید ده روز چبزی نخورم و صبر کنم مر آن ارزو ده ) ی گویدکه نخواهم که ده روز جبزی تجوری 4 دست ازین پوت بدار ۱ : ن استراه سالکان و بزر گان ؛ چونکسی باين درجه نرسد باری کمتر از ان نبود که ازبضی شهوات دست بدارد وایثار کند و فک خوردن فداوفت تین که علی - رضی رد عنه - رت 3 ۳ هر که جپل رور بردو ام کوشت حورد دل وی سحت شود و هر که جرل رور نخورد بدجو شود ۲ . ومعتدل آنست که #در گفت ۳ رضی ال عبه- سرخویش را که : یگ وه کشت و يك راه روغن و رك راه شیر ويك راه سر که ويك راه نان تپی . و هستحب سرت که برسیری نخسبد » که میان دوغفلت جمم کرده باشد و در خیرست که . طعام را تود رید بهماز وذ کر و بر آن میخسیید که دل سیاه شود و گفتهاند که . پس از طعام باید که چپار رکت نماز کسند ؛ با صد بار تسبیح کند وبا جزوی قر آن بخواند . سفیان ثوری - رحمةالله علیه هرگاه که سیر بخوردی آن هس زا زندهداشتی و ۳3 : چون ستوررأ سیر نت دی کار #9 باید فر مود ویکی از بزرگان مریدانر گفتی : شهوات راهخورید » وا گر خورید مجو برد » و 1 جویید دوست مدار ید . 1 بیدا کر دل سر رأینمجاهدت ولاف (مر و هر كِِ بدا نکه مقصود از ۳3 تاه شسستهشود وزیر دست گردد و ۳ شودوراست بایستد وازین بندهاستغنی شود » قفا ات کر مر رااین همهبه فر ماید وخو دنکند که مقصو د ۳7 بثِ۳ دست » مقصود آنست که چندان خو رد که معده گ ان نشود ونیز خن کر 9 تباید که ۳ دو شاعلبو د ؛و . ال اندر سْ آاست که نصیبملابکه بود ؛ که ایشانر نهرنج ۳۹ بودونه کرانی طعام ؛ ولیکن نفس با ۳۳ 720۳۳ ۱ این اعتدال نبا بدالا بدا نکه آندرابتدابروی:. 0 أ آ یک ه گردهی از بزر گانهمیشه بخویشتن بد گمان بودهاند و راه حز م گر فتهاند واین نا داشتهاند » و نکه کاملتر بودهاست بر حداعتدال بایستاده است » ودلیلبرین آنکهر سول صلی له علیه و سلم ۳ کاهپو دی که رو رهداشتی تا گفتندی 1 نیز نکما دد» و گاه بو دی کههمی گشادیتا گفتندی کهنیز ندارد , وچوناز خانه چیزی طاب کردی گر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزهدارم وا دوست داشتیو 3 شت دوست داشتی . د معروف لر خی را طعام خ-وش بردندی بخوردی و بشرحافی نخوردی از معسروف سوال کردند . گفت : پرادرمراپشر ورعبگرفته است وم را معرفت کشاده 7 هنميمانم اندرسرای هو لیخویش ؛چوندهد همیخورم وچونندهدصبر همیکنم » مراهیچ تصرف نماندهاست وهیچ اعتراضنی؛و اینجای غرور احمقان باشد که هر که طاوّتمحاهدت ندار دگو بد منعار فم چو ن مور و ف کر خی ؛؟ سدست ازهحاهدت نداردالادو کس : اما صدیقی که بر کارراست ایستاده باشد " واما احمقی که پنداردکه راشت بایستاده. است بومعروف کرخی راتصرف پرسیده ۲۳ بوداگر دروی خیانتی کر دندی بدست ور باناندروی هیچخشم جر 0 دیو از حقتعالی دبدی این سخن از چون اوبی درست آ. د دچون بشرحافی وسریسقطی ومالكدینار »ابر طمقه از نفس خود ایمن نبوده باشند وایشان محاهدت باز گ 429 باشند میحال بو د که 1 ی بحویشن این گمانبرد .
: نفسو کر ما دوستدارده وصدی عم او داند که سس بیش نخورد » از آن هی 1 ۱ ا بو بکر جلاء - رضی الله عزه ۳ همی گوید که ۳ دانم 4 نش وی را جیری آرژوست 4 همی گوید ده روز چبزی نخورم و صبر کنم مر آن ارزو ده ) ی گویدکه نخواهم که ده روز جبزی تجوری 4 دست ازین پوت بدار ۱ : ن استراه سالکان و بزر گان ؛ چونکسی باين درجه نرسد باری کمتر از ان نبود که ازبضی شهوات دست بدارد وایثار کند و فک خوردن فداوفت تین که علی - رضی رد عنه - رت 3 ۳ هر که جپل رور بردو ام کوشت حورد دل وی سحت شود و هر که جرل رور نخورد بدجو شود ۲ . ومعتدل آنست که #در گفت ۳ رضی ال عبه- سرخویش را که : یگ وه کشت و يك راه روغن و رك راه شیر ويك راه سر که ويك راه نان تپی . و هستحب سرت که برسیری نخسبد » که میان دوغفلت جمم کرده باشد و در خیرست که . طعام را تود رید بهماز وذ کر و بر آن میخسیید که دل سیاه شود و گفتهاند که . پس از طعام باید که چپار رکت نماز کسند ؛ با صد بار تسبیح کند وبا جزوی قر آن بخواند . سفیان ثوری - رحمةالله علیه هرگاه که سیر بخوردی آن هس زا زندهداشتی و ۳3 : چون ستوررأ سیر نت دی کار #9 باید فر مود ویکی از بزرگان مریدانر گفتی : شهوات راهخورید » وا گر خورید مجو برد » و 1 جویید دوست مدار ید . 1 بیدا کر دل سر رأینمجاهدت ولاف (مر و هر كِِ بدا نکه مقصود از ۳3 تاه شسستهشود وزیر دست گردد و ۳ شودوراست بایستد وازین بندهاستغنی شود » قفا ات کر مر رااین همهبه فر ماید وخو دنکند که مقصو د ۳7 بثِ۳ دست » مقصود آنست که چندان خو رد که معده گ ان نشود ونیز خن کر 9 تباید که ۳ دو شاعلبو د ؛و . ال اندر سْ آاست که نصیبملابکه بود ؛ که ایشانر نهرنج ۳۹ بودونه کرانی طعام ؛ ولیکن نفس با ۳۳ 720۳۳ ۱ این اعتدال نبا بدالا بدا نکه آندرابتدابروی:. 0 أ آ یک ه گردهی از بزر گانهمیشه بخویشتن بد گمان بودهاند و راه حز م گر فتهاند واین نا داشتهاند » و نکه کاملتر بودهاست بر حداعتدال بایستاده است » ودلیلبرین آنکهر سول صلی له علیه و سلم ۳ کاهپو دی که رو رهداشتی تا گفتندی 1 نیز نکما دد» و گاه بو دی کههمی گشادیتا گفتندی کهنیز ندارد , وچوناز خانه چیزی طاب کردی گر بودی بخوردی و اگر نبودی گفتی روزهدارم وا دوست داشتیو 3 شت دوست داشتی . د معروف لر خی را طعام خ-وش بردندی بخوردی و بشرحافی نخوردی از معسروف سوال کردند . گفت : پرادرمراپشر ورعبگرفته است وم را معرفت کشاده 7 هنميمانم اندرسرای هو لیخویش ؛چوندهد همیخورم وچونندهدصبر همیکنم » مراهیچ تصرف نماندهاست وهیچ اعتراضنی؛و اینجای غرور احمقان باشد که هر که طاوّتمحاهدت ندار دگو بد منعار فم چو ن مور و ف کر خی ؛؟ سدست ازهحاهدت نداردالادو کس : اما صدیقی که بر کارراست ایستاده باشد " واما احمقی که پنداردکه راشت بایستاده. است بومعروف کرخی راتصرف پرسیده ۲۳ بوداگر دروی خیانتی کر دندی بدست ور باناندروی هیچخشم جر 0 دیو از حقتعالی دبدی این سخن از چون اوبی درست آ. د دچون بشرحافی وسریسقطی ومالكدینار »ابر طمقه از نفس خود ایمن نبوده باشند وایشان محاهدت باز گ 429 باشند میحال بو د که 1 ی بحویشن این گمانبرد .