Qur'an&Sunnahالقرآن

Gazâlî — Kimyâ-yı Saâdet (Farsça asıl)

Ebû Hâmid Muhammed el-Gazâlî · FA

Orijinal Metin (FA)

رسولعلیهالسلم- گفت : « حاهومال تفاق‌اندر دل چنان روباند که آب‌تیره‌روماندو گفت: دو کرك گرسنه اندر رمه ان‌تباهی نکن که درسنی حاه و مال‌اندردل مسلمانی کنده وبا علی -رضی الله‌عزه_ گفت که: «خلق‌رادوچیز هلال کرد:فر اشدن‌ازپی‌هواو دوست‌داشتن نا ۳ وازین ۱ فت‌خللاص کسی‌با بد که نام نركت نجو بد و بخمول ت قناعت کند ا«جفحق تعالی‌همی گوید: «تلك الدار آ لاخرةنجعلها للذین لاير یدون علواً فی الارض . الابه» گفت: «اهل ی اب اندخاله آ لوده بشو لیده‌موی‌شوخگن "جامه که کسی ایشانراوزن‌ننهدها گر درسرای امبران دستوری‌خو اهند در نگذار نده وا گرطلب نکاح کنند کس‌دختر بایشان موج‌همیر ۹ وحوش 4 اگر نورایشان درهمه خلق قوش رن فر اهم؛‌زسد ‌( و گفت: «بساخاك لو دمو خلیان ۱۳ حامه که گر سو گندبخدای دهد و بپشت خواهد بوی‌دهد وا گر دنیا خواهدبوی‌ندهد» ) و گفت:ه بسیار کس‌است ازامت‌من کها گرازشما دناری بادرمی یاحبهُ خواهدپوی ندهیدو ۳1 ازحق‌تعالی بپشت‌خواهد بوی دهد و اگر دنا خوآهدندهد » ونه‌ازخواری وی باشد که دنیا بوی ندهد » . عمر - رضی الده‌عنه اندر مسرعحل شد ) من را دید که کیت , گفت چر اهه ۳ ؛ گفت : ازرسول. ی صای‌اللهعلیه وسلم-شنیدم که‌:اند کی‌از ریاشر كاست وحق‌تعالی دوست‌داردیرهیز کاران پوشیده نام راکه گرغایب شدند کسی ایشانرا نجوید وا کرحاضر ایند کسی ایشانرا بننشاند » دلرای بشان چراغپای هدی باشد و از همه شیپتها و ظلمتما رسته باشند . و ابر هیم ادهم - رحمد‌الهءلیه کول : هر که شهوت و نام و ففتیت دارد وی‌اندر دین خدا صادق نیست . و ابوت - علیهالسام گفت : نشان‌صدق‌آن بودکه نخواهد کمنامی . چرك و کثیف ,. ژ نده‌و پاره ۱ سم ۵ و واه ۵اه اه او هه و ۵ و که هه و ها اش ام هه هه اه اس ها ها اه هام ها و ۵ اد او ها اه اه و و عم موو وو و وو هام حو هو و دهد دج وا جا نع هه اه وان ماو ماه ده وا ماه ساه ع ع اد داد موه واه هه هخا دا لام وان ی هط مه و هه که هیچ کس ویرا هناشن وقومی از ان کب فر مرشد ند از شاگردان وی " ربی ای ان

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

رسولعلیهالسلم- گفت : « حاهومال تفاق‌اندر دل چنان روباند که آب‌تیره‌روماندو گفت: دو کرك گرسنه اندر رمه ان‌تباهی نکن که درسنی حاه و مال‌اندردل مسلمانی کنده وبا علی -رضی الله‌عزه_ گفت که: «خلق‌رادوچیز هلال کرد:فر اشدن‌ازپی‌هواو دوست‌داشتن نا ۳ وازین ۱ فت‌خللاص کسی‌با بد که نام نركت نجو بد و بخمول ت قناعت کند ا«جفحق تعالی‌همی گوید: «تلك الدار آ لاخرةنجعلها للذین لاير یدون علواً فی الارض . الابه» گفت: «اهل ی اب اندخاله آ لوده بشو لیده‌موی‌شوخگن "جامه که کسی ایشانراوزن‌ننهدها گر درسرای امبران دستوری‌خو اهند در نگذار نده وا گرطلب نکاح کنند کس‌دختر بایشان موج‌همیر ۹ وحوش 4 اگر نورایشان درهمه خلق قوش رن فر اهم؛‌زسد ‌( و گفت: «بساخاك لو دمو خلیان ۱۳ حامه که گر سو گندبخدای دهد و بپشت خواهد بوی‌دهد وا گر دنیا خواهدبوی‌ندهد» ) و گفت:ه بسیار کس‌است ازامت‌من کها گرازشما دناری بادرمی یاحبهُ خواهدپوی ندهیدو ۳1 ازحق‌تعالی بپشت‌خواهد بوی دهد و اگر دنا خوآهدندهد » ونه‌ازخواری وی باشد که دنیا بوی ندهد » . عمر - رضی الده‌عنه اندر مسرعحل شد ) من را دید که کیت , گفت چر اهه ۳ ؛ گفت : ازرسول. ی صای‌اللهعلیه وسلم-شنیدم که‌:اند کی‌از ریاشر كاست وحق‌تعالی دوست‌داردیرهیز کاران پوشیده نام راکه گرغایب شدند کسی ایشانرا نجوید وا کرحاضر ایند کسی ایشانرا بننشاند » دلرای بشان چراغپای هدی باشد و از همه شیپتها و ظلمتما رسته باشند . و ابر هیم ادهم - رحمد‌الهءلیه کول : هر که شهوت و نام و ففتیت دارد وی‌اندر دین خدا صادق نیست . و ابوت - علیهالسام گفت : نشان‌صدق‌آن بودکه نخواهد کمنامی . چرك و کثیف ,. ژ نده‌و پاره ۱ سم ۵ و واه ۵اه اه او هه و ۵ و که هه و ها اش ام هه هه اه اس ها ها اه هام ها و ۵ اد او ها اه اه و و عم موو وو و وو هام حو هو و دهد دج وا جا نع هه اه وان ماو ماه ده وا ماه ساه ع ع اد داد موه واه هه هخا دا لام وان ی هط مه و هه که هیچ کس ویرا هناشن وقومی از ان کب فر مرشد ند از شاگردان وی " ربی ای ان

Orijinal Metin (FA)

مر - رضی الهعنه - ویرا بدره‌یزد » گفت # با امیرالمومنن تا چه می‌کنی ؟ گفت: این ال ات باشد برس رو وفتنه باشد پیش ز ۳ ( . و<سی بصری - ر حمقال‌علیه_ ف 0 بد : هراحمقی که تو توهمی‌بینی‌از پس وی‌فر اشو ند بهیچ حال دل وی بر حای‌بنماند. و ابو با بسفری همی‌شد » فومی ازپس دیف شدند گفت ت‌اگر ۳ ستی که‌حقتعالی ازمن همی‌دا ین این را کاره‌ام ی ۳۸ 9 ترسیدم و سفیان توری همی گوید ۱ سلف کراهیت داشته‌اند اندر حامة که انگشت‌نمای خلق‌بو د ‏ بااندز کبنه بااندرنوی بلکه چنان‌بابد که حدیث آن نکنند . و بشر حا فی گو بد که : هیچ کس نباشد که‌دوست ۱ دارد که مردمان و بر تشاستن که نه دین‌دی تیاه شود ورسوا گردد ۱ والداعلم پیداکر دن حقوقت جاه‌و حشمت ۱ بدا نکه‌جنانکه معنی تو ۱ نگر ۳ 1 ن‌باشد که‌اعمان مالم لو ی باشد واندر: تس ف وقدرت دی‌بود معني احتشام وخداو ندی حاه ‏ ن‌ بود که دلماء مردمان مت وی بود یعنی مسخروی باشد وتصرف وی‌اندران روان بوده دچو ن دل مسخر ی باشدتن و مال " نبع آن‌باشده ودل مسخر تس نشود تااندروی اعتقادی و نکنند بدانکه‌عظمت وی اندردل‌فرود ید بسیب کمالی که اندروی‌بودیا بعأم‌با بعبادت یابخلق نیکویابقوت یابحیزی که مردمان زرا بز رک دانند» چون این اعتقاد کند دله‌سخر شود دبطوع گ رغست طاعت‌وی‌دار دوز بان برمدح 99 وتن‌را: رخدمت دارد وویرا ران‌داردکه ۱ مال فدا کند تاهمجنا نکه بنده مسخر مالك باشد وی‌همرید ودوست وهسخر زام وجاه بو د‌ بلکه هسخر ی بدده بقهر : ۳۳ وسخری وی بطو ع 9 طبع! معنی ماللااعبان است‌و معد شاه ماك دلپاء مردمان است» وحاه محبو بترست ارمال نزديك پیشتر خلق برای ‏ عازس یکی آنکه مال محبوب از آاست که همه 7 حاصل بوی توان کرد »و ۱ حاه «مچنین 0 بسا بدست ت وردمال نی نیز بوی بدست آوردن آسان بود» اما اکرخسیس" خواهدکه بمال جاه بدست آورد این 1 بود؛ دو۴آ نکه مال اندرخط ر بود که هلا شود بادزد ببرد و بکاز شود و ۱ وحاه ازین ایمن بود؛ ۳90 ۳ برای کس ۱ که دنبال کسی مرر و ند و اری اب وحود [نکس که دنبال او مبر و ند دچار ِ فده وو سوسه نفس خو هدشد. )۲( غشب (سمت ۰ ۰ بعنی در کار فد و تمام شود.

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

مر - رضی الهعنه - ویرا بدره‌یزد » گفت # با امیرالمومنن تا چه می‌کنی ؟ گفت: این ال ات باشد برس رو وفتنه باشد پیش ز ۳ ( . و<سی بصری - ر حمقال‌علیه_ ف 0 بد : هراحمقی که تو توهمی‌بینی‌از پس وی‌فر اشو ند بهیچ حال دل وی بر حای‌بنماند. و ابو با بسفری همی‌شد » فومی ازپس دیف شدند گفت ت‌اگر ۳ ستی که‌حقتعالی ازمن همی‌دا ین این را کاره‌ام ی ۳۸ 9 ترسیدم و سفیان توری همی گوید ۱ سلف کراهیت داشته‌اند اندر حامة که انگشت‌نمای خلق‌بو د ‏ بااندز کبنه بااندرنوی بلکه چنان‌بابد که حدیث آن نکنند . و بشر حا فی گو بد که : هیچ کس نباشد که‌دوست ۱ دارد که مردمان و بر تشاستن که نه دین‌دی تیاه شود ورسوا گردد ۱ والداعلم پیداکر دن حقوقت جاه‌و حشمت ۱ بدا نکه‌جنانکه معنی تو ۱ نگر ۳ 1 ن‌باشد که‌اعمان مالم لو ی باشد واندر: تس ف وقدرت دی‌بود معني احتشام وخداو ندی حاه ‏ ن‌ بود که دلماء مردمان مت وی بود یعنی مسخروی باشد وتصرف وی‌اندران روان بوده دچو ن دل مسخر ی باشدتن و مال " نبع آن‌باشده ودل مسخر تس نشود تااندروی اعتقادی و نکنند بدانکه‌عظمت وی اندردل‌فرود ید بسیب کمالی که اندروی‌بودیا بعأم‌با بعبادت یابخلق نیکویابقوت یابحیزی که مردمان زرا بز رک دانند» چون این اعتقاد کند دله‌سخر شود دبطوع گ رغست طاعت‌وی‌دار دوز بان برمدح 99 وتن‌را: رخدمت دارد وویرا ران‌داردکه ۱ مال فدا کند تاهمجنا نکه بنده مسخر مالك باشد وی‌همرید ودوست وهسخر زام وجاه بو د‌ بلکه هسخر ی بدده بقهر : ۳۳ وسخری وی بطو ع 9 طبع! معنی ماللااعبان است‌و معد شاه ماك دلپاء مردمان است» وحاه محبو بترست ارمال نزديك پیشتر خلق برای ‏ عازس یکی آنکه مال محبوب از آاست که همه 7 حاصل بوی توان کرد »و ۱ حاه «مچنین 0 بسا بدست ت وردمال نی نیز بوی بدست آوردن آسان بود» اما اکرخسیس" خواهدکه بمال جاه بدست آورد این 1 بود؛ دو۴آ نکه مال اندرخط ر بود که هلا شود بادزد ببرد و بکاز شود و ۱ وحاه ازین ایمن بود؛ ۳90 ۳ برای کس ۱ که دنبال کسی مرر و ند و اری اب وحود [نکس که دنبال او مبر و ند دچار ِ فده وو سوسه نفس خو هدشد. )۲( غشب (سمت ۰ ۰ بعنی در کار فد و تمام شود.

Orijinal Metin (FA)

۱ ۱و سوم" نکه مالزیادت نشود بی‌رنج تجارت وحرانت" بوجاه سرایت همی‌کندوزیادت همی‌شود: که هر که دل وی صبد نو شاد وی ندر حپان همی گر دد و توهمی گوید ۳ دیگران نیزصید توهمی شوند نادیده وهرچند معروف‌تر همی شود حاه رزیادت همی گرد وتبع بیش همی شود 1 س‌حاه ۳ مال هر در مطلو بست برای ‏ نکه وسبلت ات بجمله حاحتپا و لیکر در طبع آدمی اندرست که نام وحاه دوست دارد بشپرهاء دور که داند که هرگز ‏ نا نخواهد رسید ودوست دارد که عالم ملك وی باشده اگر جهدا ند که بدان محتاح نخواهد بود» داین راسری عظیم است شنت تنتت که وم از کوهر فرشتگانست و ازحملهُ کارهای البیت است»چنانکه گفت : «ول‌الر وح می‌اهرر لیس بسیب زیادتی مناسیت که باحضرت رز توت دارد ربویت‌حستن طبع و یست واندر باطن هر کسی‌بایست "۱ آ نکه‌فرعونگفت ۶نار نکم الاعلی» اندرست» پس‌هر کسیر بو بت بطبع دوست دار د ومعنی دبو بیت آ نست که همه وی‌باشد و باوی خو دهیج دیگر نبوده که چو ن‌دیگر ی‌بدید أ بدنقصان بو دیو کمال فتاب دنت کهیگی استو نورهمه ازو ست اگرباوی دیگری‌بودی‌ناقص‌بودی » این کمال که‌همه وی‌باشد خاصیت الپیت‌است که هست » بحقیقتاوست‌وبس ‏ واندروجود باوی جزوی هیچ چیزدبگر نیست » دهرچه هست نو رقدرت‌وست ؛ پستبع‌وی‌باشد نه‌باوی باشد , چناننکه‌نور آفتاب تبع آفتابست ووجوددیگر نبود اندرمقابلة فتاب‌باوی‌بهم 4 تاچون‌وی‌بدید : بد تقصانی باشد واندر طبع آدمی هست که‌خواهد کههمه وی‌باشد » چون‌اذین عاجزست باریخو اهد که آن وی‌باشد یعنی که‌مسخروی بود واندرتصرف وارادت وی‌بود ۱ ولیکن ازین عاح<ز ست: چه‌موحودات دوقسمست : يك قسم آ نست که تصرف آدمی‌بوی رسد خون استا زا و ستار گان وحواهر ملایکه وشیاطیر و آ نحه در تحت زمین وقعر دربا دزیر کوهپاست » بس‌خواهد که بعلم برهمه‌هستولی بود تاهمه اندر تحث تصرف علم وی آید - اگر در تصرف قدرت‌وی‌نباید ۳۷۳ و بدین سیب بود که خواهد که ملکوت زمین و آسمان وعحایب بحر 2 بر حمله معلوم وی باشد » چنانکه کسی عا<ز باشد از نهادن شطر نج ولیکن خواهد باری که‌بداند که چگونه بادهاند ء که ایننیز نوعی از استیلا باشد : اما قسم دوم که آ دمی‌رااندران تصرف تواند بود روی رمین ات و آنحه بر وست از نبات و ذداعت. ‏ یمنی این اندیشه ضروری هر کسی است . ۵1۲ اج و مس هک 5 5 و هه و و اه او سا و ها ها ها با و هجو و وا وا ام و ام کر و ها وه ها هه و و و و و و وا درم و وم و هم ها ار و و ام اه دم لا له کر اه اه ال ال له ار ۵ ۵ 8 8 اه ها ها 8 را ها ی و هم هط ما و نم و ی شم ها و و ۱۵ حبوانوحماد و ۲ دی ) خواهد که‌همه 2 باشد تاویر اکمالقدرت واستبلا بود بر همه ؛ وازجله آنچه برزمبزاست فیس‌ترین دلآدمیانست » خواهد که آن‌یزمسغر وی‌باشد وجای‌تصرف دی‌بود تاهمیشه بذ کروی مشغول بوند » ومعنی جاه‌این‌بود . س آدمی بطبع ر بوبیت دوست دارد : که سب آن با وی همی کشد و از آن حضرت همی 1 بد » ومعنیر بو بیت آن بود که کمال همه ویرا باشد » و کمال ندراستیلا بود و استیلا همه با علم وقدرت آیدکه بمال وحاه‌بود » بش سیب دوستی‌وی‌ایست .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ ۱و سوم" نکه مالزیادت نشود بی‌رنج تجارت وحرانت" بوجاه سرایت همی‌کندوزیادت همی‌شود: که هر که دل وی صبد نو شاد وی ندر حپان همی گر دد و توهمی گوید ۳ دیگران نیزصید توهمی شوند نادیده وهرچند معروف‌تر همی شود حاه رزیادت همی گرد وتبع بیش همی شود 1 س‌حاه ۳ مال هر در مطلو بست برای ‏ نکه وسبلت ات بجمله حاحتپا و لیکر در طبع آدمی اندرست که نام وحاه دوست دارد بشپرهاء دور که داند که هرگز ‏ نا نخواهد رسید ودوست دارد که عالم ملك وی باشده اگر جهدا ند که بدان محتاح نخواهد بود» داین راسری عظیم است شنت تنتت که وم از کوهر فرشتگانست و ازحملهُ کارهای البیت است»چنانکه گفت : «ول‌الر وح می‌اهرر لیس بسیب زیادتی مناسیت که باحضرت رز توت دارد ربویت‌حستن طبع و یست واندر باطن هر کسی‌بایست "۱ آ نکه‌فرعونگفت ۶نار نکم الاعلی» اندرست» پس‌هر کسیر بو بت بطبع دوست دار د ومعنی دبو بیت آ نست که همه وی‌باشد و باوی خو دهیج دیگر نبوده که چو ن‌دیگر ی‌بدید أ بدنقصان بو دیو کمال فتاب دنت کهیگی استو نورهمه ازو ست اگرباوی دیگری‌بودی‌ناقص‌بودی » این کمال که‌همه وی‌باشد خاصیت الپیت‌است که هست » بحقیقتاوست‌وبس ‏ واندروجود باوی جزوی هیچ چیزدبگر نیست » دهرچه هست نو رقدرت‌وست ؛ پستبع‌وی‌باشد نه‌باوی باشد , چناننکه‌نور آفتاب تبع آفتابست ووجوددیگر نبود اندرمقابلة فتاب‌باوی‌بهم 4 تاچون‌وی‌بدید : بد تقصانی باشد واندر طبع آدمی هست که‌خواهد کههمه وی‌باشد » چون‌اذین عاجزست باریخو اهد که آن وی‌باشد یعنی که‌مسخروی بود واندرتصرف وارادت وی‌بود ۱ ولیکن ازین عاح<ز ست: چه‌موحودات دوقسمست : يك قسم آ نست که تصرف آدمی‌بوی رسد خون استا زا و ستار گان وحواهر ملایکه وشیاطیر و آ نحه در تحت زمین وقعر دربا دزیر کوهپاست » بس‌خواهد که بعلم برهمه‌هستولی بود تاهمه اندر تحث تصرف علم وی آید - اگر در تصرف قدرت‌وی‌نباید ۳۷۳ و بدین سیب بود که خواهد که ملکوت زمین و آسمان وعحایب بحر 2 بر حمله معلوم وی باشد » چنانکه کسی عا<ز باشد از نهادن شطر نج ولیکن خواهد باری که‌بداند که چگونه بادهاند ء که ایننیز نوعی از استیلا باشد : اما قسم دوم که آ دمی‌رااندران تصرف تواند بود روی رمین ات و آنحه بر وست از نبات و ذداعت. ‏ یمنی این اندیشه ضروری هر کسی است . ۵1۲ اج و مس هک 5 5 و هه و و اه او سا و ها ها ها با و هجو و وا وا ام و ام کر و ها وه ها هه و و و و و و وا درم و وم و هم ها ار و و ام اه دم لا له کر اه اه ال ال له ار ۵ ۵ 8 8 اه ها ها 8 را ها ی و هم هط ما و نم و ی شم ها و و ۱۵ حبوانوحماد و ۲ دی ) خواهد که‌همه 2 باشد تاویر اکمالقدرت واستبلا بود بر همه ؛ وازجله آنچه برزمبزاست فیس‌ترین دلآدمیانست » خواهد که آن‌یزمسغر وی‌باشد وجای‌تصرف دی‌بود تاهمیشه بذ کروی مشغول بوند » ومعنی جاه‌این‌بود . س آدمی بطبع ر بوبیت دوست دارد : که سب آن با وی همی کشد و از آن حضرت همی 1 بد » ومعنیر بو بیت آن بود که کمال همه ویرا باشد » و کمال ندراستیلا بود و استیلا همه با علم وقدرت آیدکه بمال وحاه‌بود » بش سیب دوستی‌وی‌ایست .

Orijinal Metin (FA)

۳3۳ [خجلق‌در طلب‌جاه رهز بان‌میر و ند] ا گر سی گوید که‌چون طلب کمالربوینت طبع آدمی است و آن‌جز بعلم رقدرت نیست وطاب‌علم محمودست که آن‌طلب کمالست - باید که طلب جاه ومال‌نیزمحم‌ود باشد که ن‌نیز طلب قدرنست وقدرت‌نیز ازجملهٌ کمااست وازصفات حق است‌همحون علم » و بنده بایان بحق تعالی ۳-9 بود » ات علم و قدرت ۱ هردو کمالست وازصفات ربوییت است ولیکن آدمی را راه است‌بعلمحقیقی وراه‌نییست بقدرت‌حقیقی » و علم کمالی است که ویر ابحقیقت ممکن است که ۳1۹ 1 ید و آ نگاه با وی بماند » اما قدرت حاصل نیاید لیکن بندارد که حاصل آمد ۳۳ آ نگاه با وی شمان که درت بمال و بخلوه ق نعساق دارد و یمرک از وی منقطع شود و هرچه , بمر گ باطل‌شود ازحمله باقیات صالحات نیود وروز کار بردن اندرطلب آن حهل بود » پس‌از تت در بکار آ بد که وسیلت بود بتحصیل علم ) وقبام علم بدل است نهبتن » و حل باقی‌است وابدی » چونعالم آزین جپان بشود علم‌بماند » و آن‌علم نوری باشد که فرا <ضرت‌الهیت بیند تا لذتی یابد که لذت‌بهشت اندران مختصر شود ؛ و علم‌را بپیج‌چیز تعلو تست که آن بمر لك باطل‌شود » جهمتعلق علم نه مالست و نه دل خلق بلکه ات حق‌تعالی است وصفات وی‌اندر ملکوت و عجایب معقولات اندر حایزات و واحبات و مستحیلات که ازلی وابدی‌است » که‌هر ۳ ین ددوهر ۳1 واحب محال‌نشو دومحال‌حایز ی اماعلم ی که بحیزهای فرید؛ وفانی تعلق دارد ۳ دزنی نبود چون عنم لغت مثلا که لغت‌فانی بود ووزن وی بدان‌بود که وسیلت معرفت کتاب وسنت بود ومعرفت ۵ - دا کناب وت وسیلت معر رفت‌حق تعالی 4 و بریدن عقبات راهو ی بود . بس‌هر ۳9 دش وفنا رابدان راه‌است علم وی‌مقصود نبودبلکه تابع علم ازلیات است که ازحملهباقیات صالحانست و از حضرت‌الهیت است کهازلی و ابدی‌استو تغیررابوی راه‌نیست؛ پس‌چندان که آدمی باژلیات عالمتر بو دیحق‌تعالی ۳ وان بود ‏ وویر علم بحشمت است وقدرت بحقیقت نیست مگر ۳ ع ازقدرن د که آن ۳ از باقیات باشد و 0 حربت استو ۹1 اد شدن 1 دست شهوات » کههر آ دم ی کهاسیر شهو تست شدغ أ نست» ویر حاحد ی 45و ۳ بودنقصانی بود » پس آزادشدن از ن‌حاحت وفادرشدن برشپوات خویش کمالی است که بصفات‌حق‌تعالی و بملابکه نز دیکست‌ازانو حه که بدین سیب از تغیر و گر دش وحاحت دورتر بود » وهر چند که از تغبر و حاحت بعیدتر بود بملایکه ماننده‌تر بود» مس کال و علم و معرقتست ودیگر بت و آزادی ازدست شیوات ؛ امامال وحاه کمال نماد و نسنت ‏ و ۹9 بافی نباشد تن ازمر کب 6 مس خلق اندر طلت کدال معذورند بلکه‌بدان مامورند وروی‌بدان آورده‌اند ولیکن ندال حقیقی حاهلند و ] نیحه کمال است‌یشت با آن کردها ند ۰ بس همهراه زیان‌خود همی‌رو ند » وحق‌تعالی ازین گفت که «و العصر آن الانسان لفی خسر (۱]» ۱ -فصل. - آقدر کات از جاه‌مدمو م ثٍست " بدانکه جاه‌چون مال‌است » وچنانکه مال‌همه مذموم‌نست , بلکهقدر کفایت‌از 9 آخرت است وبسیاری ازان‌چون دل‌ستغرق شود قاطم راه 1 <ر است ) جاء نیز همچنین است : که 1 دی راچاره ست از کسی که خدمت کند واز رفیقی که معاو نت کند واز ساطانیکه شرظالمان ازوی بازدارد » لابد ویر اباید که اندردل این‌قوم قدری باشن ۱ طلب‌جاه اندر دلاین و قو ,مبدان مقدار کها, ن‌هقصود اف بد روا باشد بچنانکه یوسف - علیهالسلم گفت که که «۱ نی حفیظعلیم» ! همحنین تاویرا! قدری‌نباشد اندر دل استادوی‌را تعلیم: نکند و تا ندردل شاگردنبود ازوی‌تعلیم نکنده پس‌طلب‌قدر کفابت ‌ جاهبااست چون‌طلب‌قدر کفایت ازمال .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۳3۳ [خجلق‌در طلب‌جاه رهز بان‌میر و ند] ا گر سی گوید که‌چون طلب کمالربوینت طبع آدمی است و آن‌جز بعلم رقدرت نیست وطاب‌علم محمودست که آن‌طلب کمالست - باید که طلب جاه ومال‌نیزمحم‌ود باشد که ن‌نیز طلب قدرنست وقدرت‌نیز ازجملهٌ کمااست وازصفات حق است‌همحون علم » و بنده بایان بحق تعالی ۳-9 بود » ات علم و قدرت ۱ هردو کمالست وازصفات ربوییت است ولیکن آدمی را راه است‌بعلمحقیقی وراه‌نییست بقدرت‌حقیقی » و علم کمالی است که ویر ابحقیقت ممکن است که ۳1۹ 1 ید و آ نگاه با وی بماند » اما قدرت حاصل نیاید لیکن بندارد که حاصل آمد ۳۳ آ نگاه با وی شمان که درت بمال و بخلوه ق نعساق دارد و یمرک از وی منقطع شود و هرچه , بمر گ باطل‌شود ازحمله باقیات صالحات نیود وروز کار بردن اندرطلب آن حهل بود » پس‌از تت در بکار آ بد که وسیلت بود بتحصیل علم ) وقبام علم بدل است نهبتن » و حل باقی‌است وابدی » چونعالم آزین جپان بشود علم‌بماند » و آن‌علم نوری باشد که فرا <ضرت‌الهیت بیند تا لذتی یابد که لذت‌بهشت اندران مختصر شود ؛ و علم‌را بپیج‌چیز تعلو تست که آن بمر لك باطل‌شود » جهمتعلق علم نه مالست و نه دل خلق بلکه ات حق‌تعالی است وصفات وی‌اندر ملکوت و عجایب معقولات اندر حایزات و واحبات و مستحیلات که ازلی وابدی‌است » که‌هر ۳ ین ددوهر ۳1 واحب محال‌نشو دومحال‌حایز ی اماعلم ی که بحیزهای فرید؛ وفانی تعلق دارد ۳ دزنی نبود چون عنم لغت مثلا که لغت‌فانی بود ووزن وی بدان‌بود که وسیلت معرفت کتاب وسنت بود ومعرفت ۵ - دا کناب وت وسیلت معر رفت‌حق تعالی 4 و بریدن عقبات راهو ی بود . بس‌هر ۳9 دش وفنا رابدان راه‌است علم وی‌مقصود نبودبلکه تابع علم ازلیات است که ازحملهباقیات صالحانست و از حضرت‌الهیت است کهازلی و ابدی‌استو تغیررابوی راه‌نیست؛ پس‌چندان که آدمی باژلیات عالمتر بو دیحق‌تعالی ۳ وان بود ‏ وویر علم بحشمت است وقدرت بحقیقت نیست مگر ۳ ع ازقدرن د که آن ۳ از باقیات باشد و 0 حربت استو ۹1 اد شدن 1 دست شهوات » کههر آ دم ی کهاسیر شهو تست شدغ أ نست» ویر حاحد ی 45و ۳ بودنقصانی بود » پس آزادشدن از ن‌حاحت وفادرشدن برشپوات خویش کمالی است که بصفات‌حق‌تعالی و بملابکه نز دیکست‌ازانو حه که بدین سیب از تغیر و گر دش وحاحت دورتر بود » وهر چند که از تغبر و حاحت بعیدتر بود بملایکه ماننده‌تر بود» مس کال و علم و معرقتست ودیگر بت و آزادی ازدست شیوات ؛ امامال وحاه کمال نماد و نسنت ‏ و ۹9 بافی نباشد تن ازمر کب 6 مس خلق اندر طلت کدال معذورند بلکه‌بدان مامورند وروی‌بدان آورده‌اند ولیکن ندال حقیقی حاهلند و ] نیحه کمال است‌یشت با آن کردها ند ۰ بس همهراه زیان‌خود همی‌رو ند » وحق‌تعالی ازین گفت که «و العصر آن الانسان لفی خسر (۱]» ۱ -فصل. - آقدر کات از جاه‌مدمو م ثٍست " بدانکه جاه‌چون مال‌است » وچنانکه مال‌همه مذموم‌نست , بلکهقدر کفایت‌از 9 آخرت است وبسیاری ازان‌چون دل‌ستغرق شود قاطم راه 1 <ر است ) جاء نیز همچنین است : که 1 دی راچاره ست از کسی که خدمت کند واز رفیقی که معاو نت کند واز ساطانیکه شرظالمان ازوی بازدارد » لابد ویر اباید که اندردل این‌قوم قدری باشن ۱ طلب‌جاه اندر دلاین و قو ,مبدان مقدار کها, ن‌هقصود اف بد روا باشد بچنانکه یوسف - علیهالسلم گفت که که «۱ نی حفیظعلیم» ! همحنین تاویرا! قدری‌نباشد اندر دل استادوی‌را تعلیم: نکند و تا ندردل شاگردنبود ازوی‌تعلیم نکنده پس‌طلب‌قدر کفابت ‌ جاهبااست چون‌طلب‌قدر کفایت ازمال .

Orijinal Metin (FA)

۱ ولیکن جاه بحپار طریق‌طلب توان کرد » دوحرام است ودو میاح:اها آندو که ۱7۳ -۵1- او و و و و ها و ها و و و مب و و و و و و ها ما ۵ ۵ و و ۸ و ما و با ها ها ها ما ی وا وس سا دقاف 0 هو ۵ ۵ ۵ و و و ماو و و سا ۵ ما دا و هه و وس و و موه هه وا ان و و وم مه نا او و و و و با ۵ و و و بخ و و تس وج هن دعب ما حر امست نت 2 بو د که باظپار عبادت‌طلب حاه کند ِ بود ر ریا باشد» که عبادت باید که خالص دای را بود » چون‌حاه بدان طلب کند حر امبود » دوم ۳۹0 که رف ۳ کند وخویشتن ب صفتی فر مایت که نمو د : مدا گوبد که من‌علویام یا از فلان ؛بشه دانم و نداند» و این همحنان باتان: 15 مالی بتلییس طلب کند . و اما ان دو که مباحست ان بودکه بحیزی طلب کند که اندران تلبیس نباشد و عبادتی بو د 4 و دیگر بدا نکه عیب جوش برو شل » ۳1 او فاسق بود 2 معصعت حویش بوشیده دارد تاوی را بنزديك ساطانی حاهی‌بود » نه‌بر ای نکه‌تانندار د که بارساست» ان نیز 5 حون است ۰ بیدا کردن علا ج دوستی جاه بدانکه دور ستی حاه‌جو ل ار دل عالب‌شد بسماز ی دل باشد ۲ بعلاج حاجت این ۲ چه‌ان لابد بر باو نفاق ودردغ وتلبیس وعداوتوحسد ومنافست ومعاصی کشدهمحون تقدر حاصل کند که سلاهت‌دین ودنءاء وی‌اندران بودو بیش از ن نخو اهدوی بیماز یود که ب<فیات مال‌وحاه رادوست قل از شته باشد بلکه فر اغت کار دی را دوست‌داشته باشد » لیکن کسیکه حاه چنان دوست‌دار دکه همسشه اندیشغفوی بخلق‌ستفرق بودتا بوی‌چون همی‌نگر ند وچه‌همی گویند ازوی وجه اعتقاددارند اندروی - واندرهر چه بوددل با ۱ ۷ دارد ۳ مردمان چه گویند 4 ویرا علاج ۱ ۷" بیماری فربضه‌است ۰ ف است‌علاج وی ازعلم وعمل : ۱ : اما علمی آ نس ت که اندر 1 فتحاه تامل کند اندردنیا ودین ار دنیا هميشه طلب حاه ندر رنج و مدا مر اعات دل خلق باشد 1 ۳ حاه حاصل نشو د خود دلیل بما ند 6 وا گر حاصل‌شود مقعصود ومحسود باشد وهمه اندر ر نح2 عدوات ورفع قصد وجمان باشد و از مکر 9 عداوت ابشان ایمن نو د ۰ هر که 3 فصد خالی نباشد ۳1 اندر حصومتی مغلوب شودخود اندر ال( باشد ۴ اگر عالب أید آ: نر ۳۳ ۳ نبود» که حاه همه بدل خلق تعلق‌دارد ودك خلق زود,گردد وهمچون موج دریابود» وضعیف عزیبود که دزاء ۱ 9 پردل مدبری چدد ,ود که بخاطر ی ۵5 بدل وی در آ ید آن س۱ ۵ب تا وا ات و و و و و و و ان ام شم ار ها اد بل ما باب مه با مب چا با هه ۵ ۱ ۵ ۵ ۵ ۵ و ان و اش سر با مد جرج مر من سر مج مار سا با و نا با ها با با و ان و و و با دج ولو چا ها هر ما با هط ی با نو هه ها هن وا با با و ما ۵ ۵ عز بگردد 4 خاصه کسی که حاه دی بو لایتی باشد که عزل بذیرد ,که بيك‌خاطر که بر دلوالی درآ عزل کند ووی ذلیل گردد .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

۱ ولیکن جاه بحپار طریق‌طلب توان کرد » دوحرام است ودو میاح:اها آندو که ۱7۳ -۵1- او و و و و ها و ها و و و مب و و و و و و ها ما ۵ ۵ و و ۸ و ما و با ها ها ها ما ی وا وس سا دقاف 0 هو ۵ ۵ ۵ و و و ماو و و سا ۵ ما دا و هه و وس و و موه هه وا ان و و وم مه نا او و و و و با ۵ و و و بخ و و تس وج هن دعب ما حر امست نت 2 بو د که باظپار عبادت‌طلب حاه کند ِ بود ر ریا باشد» که عبادت باید که خالص دای را بود » چون‌حاه بدان طلب کند حر امبود » دوم ۳۹0 که رف ۳ کند وخویشتن ب صفتی فر مایت که نمو د : مدا گوبد که من‌علویام یا از فلان ؛بشه دانم و نداند» و این همحنان باتان: 15 مالی بتلییس طلب کند . و اما ان دو که مباحست ان بودکه بحیزی طلب کند که اندران تلبیس نباشد و عبادتی بو د 4 و دیگر بدا نکه عیب جوش برو شل » ۳1 او فاسق بود 2 معصعت حویش بوشیده دارد تاوی را بنزديك ساطانی حاهی‌بود » نه‌بر ای نکه‌تانندار د که بارساست» ان نیز 5 حون است ۰ بیدا کردن علا ج دوستی جاه بدانکه دور ستی حاه‌جو ل ار دل عالب‌شد بسماز ی دل باشد ۲ بعلاج حاجت این ۲ چه‌ان لابد بر باو نفاق ودردغ وتلبیس وعداوتوحسد ومنافست ومعاصی کشدهمحون تقدر حاصل کند که سلاهت‌دین ودنءاء وی‌اندران بودو بیش از ن نخو اهدوی بیماز یود که ب<فیات مال‌وحاه رادوست قل از شته باشد بلکه فر اغت کار دی را دوست‌داشته باشد » لیکن کسیکه حاه چنان دوست‌دار دکه همسشه اندیشغفوی بخلق‌ستفرق بودتا بوی‌چون همی‌نگر ند وچه‌همی گویند ازوی وجه اعتقاددارند اندروی - واندرهر چه بوددل با ۱ ۷ دارد ۳ مردمان چه گویند 4 ویرا علاج ۱ ۷" بیماری فربضه‌است ۰ ف است‌علاج وی ازعلم وعمل : ۱ : اما علمی آ نس ت که اندر 1 فتحاه تامل کند اندردنیا ودین ار دنیا هميشه طلب حاه ندر رنج و مدا مر اعات دل خلق باشد 1 ۳ حاه حاصل نشو د خود دلیل بما ند 6 وا گر حاصل‌شود مقعصود ومحسود باشد وهمه اندر ر نح2 عدوات ورفع قصد وجمان باشد و از مکر 9 عداوت ابشان ایمن نو د ۰ هر که 3 فصد خالی نباشد ۳1 اندر حصومتی مغلوب شودخود اندر ال( باشد ۴ اگر عالب أید آ: نر ۳۳ ۳ نبود» که حاه همه بدل خلق تعلق‌دارد ودك خلق زود,گردد وهمچون موج دریابود» وضعیف عزیبود که دزاء ۱ 9 پردل مدبری چدد ,ود که بخاطر ی ۵5 بدل وی در آ ید آن س۱ ۵ب تا وا ات و و و و و و و ان ام شم ار ها اد بل ما باب مه با مب چا با هه ۵ ۱ ۵ ۵ ۵ ۵ و ان و اش سر با مد جرج مر من سر مج مار سا با و نا با ها با با و ان و و و با دج ولو چا ها هر ما با هط ی با نو هه ها هن وا با با و ما ۵ ۵ عز بگردد 4 خاصه کسی که حاه دی بو لایتی باشد که عزل بذیرد ,که بيك‌خاطر که بر دلوالی درآ عزل کند ووی ذلیل گردد .

Orijinal Metin (FA)

پس طالب جاه‌هم اندر دنیااندر رنج‌بودو هماندر آخرت ‏ واین‌همه ضعیفان فپ توانند کرد » اماکسی راکه بصیرت تمام‌بودوی خود داند که اگر مملکت روی زمین آزشرق تا غرب ویرا مسلم وصافی شود وهمه حپانیان ویرا سجود کنند این خود شادبی نه‌ارزد که چون بمرد همه باطل شود وتا مداتی اند نه وی‌ماند و نه آنکه ویر اسجو و 5 ده بود دهم‌سلطان مر ده شود که ۳ ازیشان بادنکند ؛ آنگاه بدین لت روزی جند که پادشاهی یابد یادشاهی ابد بزیان آورده باشد » که هر که دل اندر جاه بست دوستی حق‌تعالی ازوی برفت ؛ و هر 4-5 بدان‌حبان شودوحز دوستی حق‌تعالی بردل وی‌چیزی غالب‌بود عذاب‌وی درازبود . و علاج علمی اینست . اما علاج عملی دواست : یکی آنکه ویراحاه بود بگریزد وحای دیگر شود که ویرا نشناسند» و این تمامتر بود؛ چه اگر اندر شهر خویش عزات گرد جون مردمان دانند که وی 2 حاه گنت از آن شری ۳ وی گردد ۰ وان آن بود ۹ جو ۷ اندر وی فدحی کنند با گو (_ ۱ 1 نشاق همی کند حزعی و از نجی ازدر دل ی یدید 1 وا ۳1 ویر بجر هی تست کلن عیر ارظل ی کز دا گر د- اگر همه بدز دغ بود ‏ تاخلق‌اندر وی اعتقاد بد نکنند » واین همه دلیل آن باشد که حب حاه برجای خویش است . علاج دیگر آن بود که راه «الامت سرد وچیزی کند که از چشم خلق بیفتد » نه‌آنکه حرام خورد چنانکه گروهی از ا خن فساد همی کنند و خوشتن ملاهتی نام کنند » بلکه چنانکه زاهدی بود که امیر شهر بسلام وی شد تا بوی تب 4 کید , چون آهبر از دور نید اک زاهد نان وتره خواست وشتاب خوردن وروت و شمه بزرك همی کرد چون امیر ویر بد ید وآن شره وی اعتقاد اندروی نان 35 و بار. کشت 4 ۵ ی ی را اندر شهر قبو ی بقایف هل وخلق روی بو ی نهاد ند » پکر ور از 1 مابه بدز آمد ودستی حامه‌نیکو ازدبگر ی‌در بوشید و برون آمد وحابیاستاد تاو بر بگرفتند وبسنگی بز دند وحامه باز ستدند و گفتدد این طر اری است » ین دیگر شر ۱ ای بر نك‌خمر ۱ ندر قدح ی دذهمی حور دتانندار ند که مر ست علاج‌شکستن شره جاه اینست دامثال این . تاه ۳ کردن ولا ج دوهی 9 و ماش خاق و کرادت نگو‌هش وق بدانکه کس باشد 4 برثناء خلق حریص بود و همیشه نام نیکو طلب کند اگر چه اندر کاری بود که بر خلاف شرع باشد » و نکوهش خلق را کار ه بود گر 4 بر کاری باشد که آن حق یود » و این نیز بیماری دل است و علاج وی معل وم نگردد تاسبب لذت والم دردل مردمدرمدح ومذمت معلو مشود .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

پس طالب جاه‌هم اندر دنیااندر رنج‌بودو هماندر آخرت ‏ واین‌همه ضعیفان فپ توانند کرد » اماکسی راکه بصیرت تمام‌بودوی خود داند که اگر مملکت روی زمین آزشرق تا غرب ویرا مسلم وصافی شود وهمه حپانیان ویرا سجود کنند این خود شادبی نه‌ارزد که چون بمرد همه باطل شود وتا مداتی اند نه وی‌ماند و نه آنکه ویر اسجو و 5 ده بود دهم‌سلطان مر ده شود که ۳ ازیشان بادنکند ؛ آنگاه بدین لت روزی جند که پادشاهی یابد یادشاهی ابد بزیان آورده باشد » که هر که دل اندر جاه بست دوستی حق‌تعالی ازوی برفت ؛ و هر 4-5 بدان‌حبان شودوحز دوستی حق‌تعالی بردل وی‌چیزی غالب‌بود عذاب‌وی درازبود . و علاج علمی اینست . اما علاج عملی دواست : یکی آنکه ویراحاه بود بگریزد وحای دیگر شود که ویرا نشناسند» و این تمامتر بود؛ چه اگر اندر شهر خویش عزات گرد جون مردمان دانند که وی 2 حاه گنت از آن شری ۳ وی گردد ۰ وان آن بود ۹ جو ۷ اندر وی فدحی کنند با گو (_ ۱ 1 نشاق همی کند حزعی و از نجی ازدر دل ی یدید 1 وا ۳1 ویر بجر هی تست کلن عیر ارظل ی کز دا گر د- اگر همه بدز دغ بود ‏ تاخلق‌اندر وی اعتقاد بد نکنند » واین همه دلیل آن باشد که حب حاه برجای خویش است . علاج دیگر آن بود که راه «الامت سرد وچیزی کند که از چشم خلق بیفتد » نه‌آنکه حرام خورد چنانکه گروهی از ا خن فساد همی کنند و خوشتن ملاهتی نام کنند » بلکه چنانکه زاهدی بود که امیر شهر بسلام وی شد تا بوی تب 4 کید , چون آهبر از دور نید اک زاهد نان وتره خواست وشتاب خوردن وروت و شمه بزرك همی کرد چون امیر ویر بد ید وآن شره وی اعتقاد اندروی نان 35 و بار. کشت 4 ۵ ی ی را اندر شهر قبو ی بقایف هل وخلق روی بو ی نهاد ند » پکر ور از 1 مابه بدز آمد ودستی حامه‌نیکو ازدبگر ی‌در بوشید و برون آمد وحابیاستاد تاو بر بگرفتند وبسنگی بز دند وحامه باز ستدند و گفتدد این طر اری است » ین دیگر شر ۱ ای بر نك‌خمر ۱ ندر قدح ی دذهمی حور دتانندار ند که مر ست علاج‌شکستن شره جاه اینست دامثال این . تاه ۳ کردن ولا ج دوهی 9 و ماش خاق و کرادت نگو‌هش وق بدانکه کس باشد 4 برثناء خلق حریص بود و همیشه نام نیکو طلب کند اگر چه اندر کاری بود که بر خلاف شرع باشد » و نکوهش خلق را کار ه بود گر 4 بر کاری باشد که آن حق یود » و این نیز بیماری دل است و علاج وی معل وم نگردد تاسبب لذت والم دردل مردمدرمدح ومذمت معلو مشود .

Orijinal Metin (FA)

بدانکه لذت مدج‌را جپاز سم سیب سرت ؛ سیب اول آن که بگفتیم که آدمی کمال خودرا دوست دارد و نقصان‌خود را دشمن ؛ و تدادلیل کمال کند ‏ و باشد که اندر کمال خودبشك باشد ولذت وی‌تمام نبود چون از کش بشنود یفین گردد تا بدان مبلو آرام کیرد و آن لذت‌وی نمام‌شود ۹ چون ازخویشتن بوی کمال یافت اثر ربوبیت اندرخویشتن بدید » وربوبیت‌محبوبست بطبم ۰ وچون مذمت شنود آگاهی ازنقصان‌خود بیابد وبدین‌سبب رنجورشود ؛ پس اکرتنا ونکوهش اذکسی شنودکه دانا بوده گزاف گو نباشد چون‌استاد منصف‌عالم » بقول وی حاصل‌نشود : دیا دو آن که تراد لا لت میکند که دل گویزده ملک و هسحر ورس و اندر دل وی مرد ر ۱ محلی و جاهی ات 9 حاه معحبو بست ِ ی اسر محنشمی گوید از ثنا لذت بیش بودکه قدر ملك بر دل وی تمامتر باشد » وا گر خسیس گوید آن لذت نباشد . سیب سیم آ نکه‌تنا اورا بشارتی‌باشد بدانکه داپادیگر صیدوی خو اهدشد: که چون‌وی:نا همی گویددییگر ان‌نیز اعتقادهمی کنند ر ۱ ن‌سرایت‌همی کند ,پسا کر بر مالا بودواز کسی بود که سخن او ببذیر ند لذت آن‌بیشتر بود ۹ سیب چپار) آنکه دلیل بود بر آنکه تا دنه هقپور ویست بحکم شمت) وحشمت نیز هجو ست اگرچه ۳ یود که اگرچه دازد که نجه‌همی‌گوید اعتقاد ندارد و لیکن حاجدمندست وی شا گفتن بروی » دوست‌دارد واز کمال قدرت خویش -97۷- داند»پساگر ۱ درثناچیزی بگو دد که داند که در دع همی گ ید 2 سفن ل‌نخو اهد ۳ د و ازدل نمی 3 بد و از بیم نیز مر ان بد بلکه بسخره همی 3 بد هیچ لذت نماندکه آن سبیپا بر خاست . اکنون چون سب این بدانستی علاج آسان بدانی ۳ جرد ۳1 اقا شش اول نست که کمال خویش اعتماد نکنی ؛ وباید که اندیشه کنی که اگر ضفنت که دی همی گو بدجون عم 22 راست همی گو بدشادی و بد ین‌صفتما باید که ۳ ‌ و بدان خدای کهتر ۱۱ بن‌دادنه بقول‌او گهبقو داین‌زیادتو نقصان نشود ؛ و ی تنابر تو بتوانگری وخواجگی واسیاب دنیاهمی گوید این خود شادئی نیرزد وا گرارزدشادی بدان بود نه بمدح » بلکه عالم نیزا گرچه علم و ورع خویش داند بشادی نبردازد از ِم خانمت که آن معلوم نبست وتااین معلوم نشود همه ضایم بود » و کسی‌را که حای دورخ خواهد بود ج4 جای شادی ویر ؛ و آما اگر آن صفت داند 5 به در وی نست چون درع و ۳ م چون بدان شاد بود حماات باشد ومثل وی چذان بود که کسی دیا گویدکه این خواحه مردی عز بزست و همه اجماء وی عطرومشاك سرت و وی ذاند که نجاست و کبد وطحال است . وشاد ه هم ی بود بدین ِ_ ۰ این عبن جنون‌باشب ؛ و آما از هس دیگر : حاصل 1 ن دا وحشمت ددوستی ات علاح گفته شرف 3 اما اگر کسی ترا طلافت. گنن رنجورشدن وخشم گرفتن تا هه در بود : : چه‌اگروی ر‌ است‌همی کو بد فر شته است وا گر درو روع ‏ می‌گو بد و می‌داند که دروغ رب و بدشیطان ات واگرنمی که دروغ م و گوید خری دابلبی است» بدانکه خدای‌تعالی کسی و هسخم گردانید تاخری شود باشیطانی يافرشتة چراباید که تو رنجورشوی؟

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بدانکه لذت مدج‌را جپاز سم سیب سرت ؛ سیب اول آن که بگفتیم که آدمی کمال خودرا دوست دارد و نقصان‌خود را دشمن ؛ و تدادلیل کمال کند ‏ و باشد که اندر کمال خودبشك باشد ولذت وی‌تمام نبود چون از کش بشنود یفین گردد تا بدان مبلو آرام کیرد و آن لذت‌وی نمام‌شود ۹ چون ازخویشتن بوی کمال یافت اثر ربوبیت اندرخویشتن بدید » وربوبیت‌محبوبست بطبم ۰ وچون مذمت شنود آگاهی ازنقصان‌خود بیابد وبدین‌سبب رنجورشود ؛ پس اکرتنا ونکوهش اذکسی شنودکه دانا بوده گزاف گو نباشد چون‌استاد منصف‌عالم » بقول وی حاصل‌نشود : دیا دو آن که تراد لا لت میکند که دل گویزده ملک و هسحر ورس و اندر دل وی مرد ر ۱ محلی و جاهی ات 9 حاه معحبو بست ِ ی اسر محنشمی گوید از ثنا لذت بیش بودکه قدر ملك بر دل وی تمامتر باشد » وا گر خسیس گوید آن لذت نباشد . سیب سیم آ نکه‌تنا اورا بشارتی‌باشد بدانکه داپادیگر صیدوی خو اهدشد: که چون‌وی:نا همی گویددییگر ان‌نیز اعتقادهمی کنند ر ۱ ن‌سرایت‌همی کند ,پسا کر بر مالا بودواز کسی بود که سخن او ببذیر ند لذت آن‌بیشتر بود ۹ سیب چپار) آنکه دلیل بود بر آنکه تا دنه هقپور ویست بحکم شمت) وحشمت نیز هجو ست اگرچه ۳ یود که اگرچه دازد که نجه‌همی‌گوید اعتقاد ندارد و لیکن حاجدمندست وی شا گفتن بروی » دوست‌دارد واز کمال قدرت خویش -97۷- داند»پساگر ۱ درثناچیزی بگو دد که داند که در دع همی گ ید 2 سفن ل‌نخو اهد ۳ د و ازدل نمی 3 بد و از بیم نیز مر ان بد بلکه بسخره همی 3 بد هیچ لذت نماندکه آن سبیپا بر خاست . اکنون چون سب این بدانستی علاج آسان بدانی ۳ جرد ۳1 اقا شش اول نست که کمال خویش اعتماد نکنی ؛ وباید که اندیشه کنی که اگر ضفنت که دی همی گو بدجون عم 22 راست همی گو بدشادی و بد ین‌صفتما باید که ۳ ‌ و بدان خدای کهتر ۱۱ بن‌دادنه بقول‌او گهبقو داین‌زیادتو نقصان نشود ؛ و ی تنابر تو بتوانگری وخواجگی واسیاب دنیاهمی گوید این خود شادئی نیرزد وا گرارزدشادی بدان بود نه بمدح » بلکه عالم نیزا گرچه علم و ورع خویش داند بشادی نبردازد از ِم خانمت که آن معلوم نبست وتااین معلوم نشود همه ضایم بود » و کسی‌را که حای دورخ خواهد بود ج4 جای شادی ویر ؛ و آما اگر آن صفت داند 5 به در وی نست چون درع و ۳ م چون بدان شاد بود حماات باشد ومثل وی چذان بود که کسی دیا گویدکه این خواحه مردی عز بزست و همه اجماء وی عطرومشاك سرت و وی ذاند که نجاست و کبد وطحال است . وشاد ه هم ی بود بدین ِ_ ۰ این عبن جنون‌باشب ؛ و آما از هس دیگر : حاصل 1 ن دا وحشمت ددوستی ات علاح گفته شرف 3 اما اگر کسی ترا طلافت. گنن رنجورشدن وخشم گرفتن تا هه در بود : : چه‌اگروی ر‌ است‌همی کو بد فر شته است وا گر درو روع ‏ می‌گو بد و می‌داند که دروغ رب و بدشیطان ات واگرنمی که دروغ م و گوید خری دابلبی است» بدانکه خدای‌تعالی کسی و هسخم گردانید تاخری شود باشیطانی يافرشتة چراباید که تو رنجورشوی؟

Orijinal Metin (FA)

پساگر و ات همی گوید رنجوربدان مان رات و کته اس هی مسان دینی أست نه ازسخن وی است وا گردنیایی است خود بنزديك اهل‌دین هذر بود نهعیب ؛ ودیگر علاح آن ِ د که اندیشه کنی که نچه گفت ازسه حال خالی یواست کفت را مشفقت گفت آن گفت از وق هت سا یت واخت :۱ کر نت ثر اگو بد که اندر حامهٌ -و ماری است منت داری ؛ وعیب که اندر دین بود ازماربتر بود که از وی هاا آخرت باشد » و گر اندر نزديك پادشاهی همی روی ۳3 ۳ همی گو ید ای بلید جاعه بیشتر جامه پاك کن نگاه کنی جامه پرنجاست باشد واگرچنان پیش پادشاه شدیی‌اندرخطر ۱۲ ۱۳ ۵ 0 ض ۵ و ۵ ۵ ۵۵۵ ۵ 0 وا ۵ هب ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ ۵ ۵ 3 ۱ و 5 ۵ ۵ ۵ ۵ و و و با و اس ها ها ها و ها ما ما هد سا و و ۵ هن ۵ نا و با و هه با ها ۵ ۲ ۵ ۵ ون چا ما سم نب ابا ۵ و و وت سا نا ۵ و با ۱۲ ۵ ۵ ۱۵ بو تچ‎ ۱ مد به عقوبت بودیی آزان منت باید داشت که آزان خطررشتی ۱ واگ بقصد تعیت ٩! ‏ تاو فایدة خویش بافتی چو ن راست گفت وتعنت وی حنایتی است که بردین خود کرد » پس چون ترا منفعت است‌وویرا مضرنست خشم‌آندر وتف تست 4 ها آ کر دردغ گفته باشد باید اندیشه کنی که بن عیب باسنارعیب دیگر داری که وی هی نداند » س بثف؟ 913 مشغول‌شو که حق‌تعالی برده بر دیگر عیب توفر و گذاشت ووی‌حسنات خود بتو «دیه کر دو ا گر ثنا بود ؛ همحون کشتن توبودی چرا بکشتن شادشویو بپدیه رنجورشوی؟ واين کسی کند کهاز کارها صورت‌بیند ن‌معنی وروح » وهر که عل‌دارد ازبی عفل بدین بیدا شود که او از کارها حفقیفت و روح بیند نه‌ظاهروصورت و اندر حمله 5 طمع ازخلق بریده نشود این بیماری ازدل بر نخیزد . دید کر دن در ات هر دان آندر هد ح و دم بدانکه مردمان اندر شنیدن مدح و دم خو بش برچهاردر جهاند : در سوه او ۱ غیر )خلق‌اند که بمدح‌شادشو ندو دشک رگو؛ رف ویمذمت خشم کار ند و بمکافات مشغول شوند»و این بدترین در جانست ؛ ۱ درچة دو ) 1 ن پارسایان بو رد که بمدح شادشو ند وبدم خشمگین شو ندو لیکن بمعاملت اظار: رکنند وهردو را بظاهر برابردارند و لیکن بدل یکی ر ۱ دوست دار ند و یکی را دشمن ؛ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱ آدرسه سیم درجه‌هتقبانست که‌هردو رابرابردارندهم بدل وهم‌بز بانو ارم هش هیچ خشم اندر دل نگیر ندو مادح راقیو کین زیادت: که دل بان نه بمد حالتفات آکند ونه‌بذم . واین درحه خر کت روهی ءابدان بندار ند که ب-هین رسیده‌اند و خطا کنند و نان آن بو د که ک دم گو ض نرديك وی ببشتر نشیند بردل و ی گر انتر از مادح نباشد » و 1 در کاری از وی معاو نت خواهدیروی‌دشو ار تر لبود ازمعاو نت‌مادخ» ۲ اگر بز بارت کم‌تر رسد طلب وشاضاء دل ویر کمتر ازقاضای مادح لبود » و اک «ه‌برد اندوه بمر وی کهتر از ِ نبود که‌بمیرد وا ۳1 یه وبرا بر نحاندهه‌چنانر نجور شو د که‌مادحر و اک مادح‌زلتی کند بردل .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

پساگر و ات همی گوید رنجوربدان مان رات و کته اس هی مسان دینی أست نه ازسخن وی است وا گردنیایی است خود بنزديك اهل‌دین هذر بود نهعیب ؛ ودیگر علاح آن ِ د که اندیشه کنی که نچه گفت ازسه حال خالی یواست کفت را مشفقت گفت آن گفت از وق هت سا یت واخت :۱ کر نت ثر اگو بد که اندر حامهٌ -و ماری است منت داری ؛ وعیب که اندر دین بود ازماربتر بود که از وی هاا آخرت باشد » و گر اندر نزديك پادشاهی همی روی ۳3 ۳ همی گو ید ای بلید جاعه بیشتر جامه پاك کن نگاه کنی جامه پرنجاست باشد واگرچنان پیش پادشاه شدیی‌اندرخطر ۱۲ ۱۳ ۵ 0 ض ۵ و ۵ ۵ ۵۵۵ ۵ 0 وا ۵ هب ۵ ۵ ۵ ۵ و ۵ ۵ ۵ ۵ 3 ۱ و 5 ۵ ۵ ۵ ۵ و و و با و اس ها ها ها و ها ما ما هد سا و و ۵ هن ۵ نا و با و هه با ها ۵ ۲ ۵ ۵ ون چا ما سم نب ابا ۵ و و وت سا نا ۵ و با ۱۲ ۵ ۵ ۱۵ بو تچ‎ ۱ مد به عقوبت بودیی آزان منت باید داشت که آزان خطررشتی ۱ واگ بقصد تعیت ٩! ‏ تاو فایدة خویش بافتی چو ن راست گفت وتعنت وی حنایتی است که بردین خود کرد » پس چون ترا منفعت است‌وویرا مضرنست خشم‌آندر وتف تست 4 ها آ کر دردغ گفته باشد باید اندیشه کنی که بن عیب باسنارعیب دیگر داری که وی هی نداند » س بثف؟ 913 مشغول‌شو که حق‌تعالی برده بر دیگر عیب توفر و گذاشت ووی‌حسنات خود بتو «دیه کر دو ا گر ثنا بود ؛ همحون کشتن توبودی چرا بکشتن شادشویو بپدیه رنجورشوی؟ واين کسی کند کهاز کارها صورت‌بیند ن‌معنی وروح » وهر که عل‌دارد ازبی عفل بدین بیدا شود که او از کارها حفقیفت و روح بیند نه‌ظاهروصورت و اندر حمله 5 طمع ازخلق بریده نشود این بیماری ازدل بر نخیزد . دید کر دن در ات هر دان آندر هد ح و دم بدانکه مردمان اندر شنیدن مدح و دم خو بش برچهاردر جهاند : در سوه او ۱ غیر )خلق‌اند که بمدح‌شادشو ندو دشک رگو؛ رف ویمذمت خشم کار ند و بمکافات مشغول شوند»و این بدترین در جانست ؛ ۱ درچة دو ) 1 ن پارسایان بو رد که بمدح شادشو ند وبدم خشمگین شو ندو لیکن بمعاملت اظار: رکنند وهردو را بظاهر برابردارند و لیکن بدل یکی ر ۱ دوست دار ند و یکی را دشمن ؛ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱ ۱ آدرسه سیم درجه‌هتقبانست که‌هردو رابرابردارندهم بدل وهم‌بز بانو ارم هش هیچ خشم اندر دل نگیر ندو مادح راقیو کین زیادت: که دل بان نه بمد حالتفات آکند ونه‌بذم . واین درحه خر کت روهی ءابدان بندار ند که ب-هین رسیده‌اند و خطا کنند و نان آن بو د که ک دم گو ض نرديك وی ببشتر نشیند بردل و ی گر انتر از مادح نباشد » و 1 در کاری از وی معاو نت خواهدیروی‌دشو ار تر لبود ازمعاو نت‌مادخ» ۲ اگر بز بارت کم‌تر رسد طلب وشاضاء دل ویر کمتر ازقاضای مادح لبود » و اک «ه‌برد اندوه بمر وی کهتر از ِ نبود که‌بمیرد وا ۳1 یه وبرا بر نحاندهه‌چنانر نجور شو د که‌مادحر و اک مادح‌زلتی کند بردل .

Orijinal Metin (FA)

وی‌باید که شعت فر نشود و ان سخت‌دشواز بود » و بود که عاید خودرا عرور دود و کوید که حشم من باوی‌از آ نست که وی بدین ۷۳ هچب «ب« سس« س_«_«س _« «-«_«_«‌«-««ط«ف ال دا اد اسلا ۱ مذّمت که کرد عاصی است ‏ و این تسشن شیطان است کها ندرحال بسیار کس است که یت کنیا نیز مذمت همی کند» چ وا کر اهیت نباید در خویشتن ۱ که درحق دیگر ان ؛ که آن خشم نس است نه خشم دین وعابد که حاهل بودبچنین دفایق بیشتر رنج وی ضایع باشد . در سوه 4 ار 6 درحه‌صدشانست که مادح را دشمن کنو ند و 4 هندهر آدوست دارند که ازوی سه فایده گرفتند : یکی عیب خود را ازوی بشنبدند » دیگر ۱ آنکه وی حسنات خود بپدیه بایشان فرستاد ؛ وایشان را حریص کرد بر انکه طلب تا 0 از آن عیب واز ‏ نحه ماندآاست ۱ واندرخیرست که رسول - علیهااسلم گفت: «وای برروده‌داز وبر آأنکه نماز شب کید وبر آنکه صوف ِ بوشد » و آنکه درون وی از ونیا کسسته باشد ومدح را دشمن دارد ومذمت را دوست دارد »؛ این حجدرت ا کر درست استکاری‌صعب‌است 44 بحنین درحه رسیدن سخت متعذر ست‌بلکه بدرحهٌ دوم رسیدن که بظاهر فرق تب اگرچه بدل فرق کند - هم دشوار است ؛ که غالب آن بو د که کازی بفتدو یجانب مرید و مادح مبل کند و بمعاملت نیز» و رسد بدین‌درجه‌باز پسین الا کسی که‌وی‌چندان عداوت ورزیده بود بانفس خویش که‌مالیده شده باشد ۰ چون از کسی‌عیب وی شنود شاد شود دزیر کی وعقل آنکس اعتشاد کند جنانکه از دنپ عبب دشمن خویش بشنود که بدان شاد گردد و این نادر بود » بلکه تس 3 ی همه عمرخویش حپد کند ۳9 مادح و دم بنز ديلك وی بر ابر شوند هنوز بدین دشوار یه ویدانکه وحه خط ر اندرین آنست که چون فرق بدید ا یشان مدح و مذمت‌طلب‌مدح بر دل ع۱۱ ۱ ۳ دد وحبات م آن ساختن کند و باشد که بسادت‌زبا کردن گیرد وا گر بمعسیت بدان تواند رسید بکند ؛ واين که گفت؛رسول_علیه‌السلم- که : وای برروزه‌دار و نماز کن ازین گفته باشد که چون‌بیخ این ازدل کنده نشودزود بمعصیت افتد ؛ اماکاره بودن مذمت ودوست داشتن مدح را اندر نقس خویش‌حرام نیست چون بسادی ادا نکند ؛«وسخت وک بودکه ادا نکند ! که بیشتر معاصی خلق از ح<ب مدح وبفض دم است » همیشه اندیهشخلق باین مد است که هرچه کنندبرو وربا خلق کنند ۱ وچون این ءالب شد بکارها ادا کند که آن ناشایست بود» و گر نه دل خلق نگاه داشتن و بدان التفات ك دن - که نه برسییل زیا باشد - حر ام ارت , بشم - پادچة پشی . سه 9۷ات م تا و وا و و و سا و و و ما و وا و و و و و وا ۵ کم عم و مس چا و و ما سا مه و سجن و و و اب و و واه و با هو ان و و و و مر و و و ده و هس تن ۵ و مخ ان بو ام بآ هي ۵ 2 ۱۳ ازدر ولا ج ریا در ات و عیادست بدانکه ر تا گر دن بطاعتم‌ایحق تعالی از کبایر ست و بشر لك نز ديك است »و هیچ بیماری بردل پارسایان غالبتر ازین نیست که چون عبادتی کنند خواهندکه مردمان از آن‌خبر یایند و بر حمله ایشانر!

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

وی‌باید که شعت فر نشود و ان سخت‌دشواز بود » و بود که عاید خودرا عرور دود و کوید که حشم من باوی‌از آ نست که وی بدین ۷۳ هچب «ب« سس« س_«_«س _« «-«_«_«‌«-««ط«ف ال دا اد اسلا ۱ مذّمت که کرد عاصی است ‏ و این تسشن شیطان است کها ندرحال بسیار کس است که یت کنیا نیز مذمت همی کند» چ وا کر اهیت نباید در خویشتن ۱ که درحق دیگر ان ؛ که آن خشم نس است نه خشم دین وعابد که حاهل بودبچنین دفایق بیشتر رنج وی ضایع باشد . در سوه 4 ار 6 درحه‌صدشانست که مادح را دشمن کنو ند و 4 هندهر آدوست دارند که ازوی سه فایده گرفتند : یکی عیب خود را ازوی بشنبدند » دیگر ۱ آنکه وی حسنات خود بپدیه بایشان فرستاد ؛ وایشان را حریص کرد بر انکه طلب تا 0 از آن عیب واز ‏ نحه ماندآاست ۱ واندرخیرست که رسول - علیهااسلم گفت: «وای برروده‌داز وبر آأنکه نماز شب کید وبر آنکه صوف ِ بوشد » و آنکه درون وی از ونیا کسسته باشد ومدح را دشمن دارد ومذمت را دوست دارد »؛ این حجدرت ا کر درست استکاری‌صعب‌است 44 بحنین درحه رسیدن سخت متعذر ست‌بلکه بدرحهٌ دوم رسیدن که بظاهر فرق تب اگرچه بدل فرق کند - هم دشوار است ؛ که غالب آن بو د که کازی بفتدو یجانب مرید و مادح مبل کند و بمعاملت نیز» و رسد بدین‌درجه‌باز پسین الا کسی که‌وی‌چندان عداوت ورزیده بود بانفس خویش که‌مالیده شده باشد ۰ چون از کسی‌عیب وی شنود شاد شود دزیر کی وعقل آنکس اعتشاد کند جنانکه از دنپ عبب دشمن خویش بشنود که بدان شاد گردد و این نادر بود » بلکه تس 3 ی همه عمرخویش حپد کند ۳9 مادح و دم بنز ديلك وی بر ابر شوند هنوز بدین دشوار یه ویدانکه وحه خط ر اندرین آنست که چون فرق بدید ا یشان مدح و مذمت‌طلب‌مدح بر دل ع۱۱ ۱ ۳ دد وحبات م آن ساختن کند و باشد که بسادت‌زبا کردن گیرد وا گر بمعسیت بدان تواند رسید بکند ؛ واين که گفت؛رسول_علیه‌السلم- که : وای برروزه‌دار و نماز کن ازین گفته باشد که چون‌بیخ این ازدل کنده نشودزود بمعصیت افتد ؛ اماکاره بودن مذمت ودوست داشتن مدح را اندر نقس خویش‌حرام نیست چون بسادی ادا نکند ؛«وسخت وک بودکه ادا نکند ! که بیشتر معاصی خلق از ح<ب مدح وبفض دم است » همیشه اندیهشخلق باین مد است که هرچه کنندبرو وربا خلق کنند ۱ وچون این ءالب شد بکارها ادا کند که آن ناشایست بود» و گر نه دل خلق نگاه داشتن و بدان التفات ك دن - که نه برسییل زیا باشد - حر ام ارت , بشم - پادچة پشی . سه 9۷ات م تا و وا و و و سا و و و ما و وا و و و و و وا ۵ کم عم و مس چا و و ما سا مه و سجن و و و اب و و واه و با هو ان و و و و مر و و و ده و هس تن ۵ و مخ ان بو ام بآ هي ۵ 2 ۱۳ ازدر ولا ج ریا در ات و عیادست بدانکه ر تا گر دن بطاعتم‌ایحق تعالی از کبایر ست و بشر لك نز ديك است »و هیچ بیماری بردل پارسایان غالبتر ازین نیست که چون عبادتی کنند خواهندکه مردمان از آن‌خبر یایند و بر حمله ایشانر!

Orijinal Metin (FA)

بار سااعتقاد کنند " وچون متصودازعبادت اعتقادمر دمان بود خود عبادت نبود که برستیدن خلق بود» واگر آن نیز مقصود باشد با برستیدن حق تعالی » شر ك بود ودیگری را با حق تعالی‌شريك کرده باشد اندر عبادت خویش» دحق تعالی‌همی گوید «قمی کان بر جوا ل2اء ر به فاعمل‌عمالا صا لحاو لایشر لك بعبادة ر به) حداً - دهر که بدیدار حق تعالی‌امید دارد گواندر عبادت حق تعالی هیچ‌شر کت میفگن » . وخدای تعالی همی گوید : « وویل لامصلیی » الدیی هم عی صاو هم ساهون» الذین‌هم بر اون و یمنعون الماعون - دای بر کسانی که ایشان نماژ با شروت وریا کنند » . ویکی پرسید از رسول - علیهالسلم _ که رست‌گاری اندر یت گفت : اندر آ که طاعت خدای‌تعالی‌دار ی وریاء مر دمان‌نکنی . و گفت : « روزقيامت یکی را بیاورند و گویند چه طاعت داری ؛ گوید جان خود اندر راه حق تعالی فدا ۳ ده‌ام تا اندر غزامر بکشتند ۱ ۳ بنددر دغ 3 بی بر ای آن کر دی زک فلان‌مرد مردانه است » بسگیرید ویر و بدورخ بربد 4 دیگری را بیاورند و گویند <-4 طاعت داری ؟ و3 هرچه‌داشتم بصدفه بدادم 199 دروغ گویی برای آن بکردی تا گویند فلان‌مرد سخی‌است ) بگار بدویر [ بدو رخ بر ند ؛ دیگر ی‌را بباورند و گو ند جدطاعت داری ؛ گوید علم و قر آن بیاموختم ورنج بسیار بردم » گویند دروغ گویی برای آن آموختی تا گویند فلان مرد عالم است » _ ویرا و بدورخ برید » . ورسول_علیه السلم _ گفت : از امت خویش‌از هیچ جیز چنان نترسم که از شر رنه ۱ گفتندآن چیست یا رسو لاله ؛ گفت ربا . و گفت روز قيامت حق تعالی گو ید : با مر ائیان‌نز ديك ال سا قو بد که عبادت‌برای ایشان کر دید وحزاء خودطلب کنید و گفت:بحق‌تعالی ناه کنيم از با لحزن یعنی غاراندوه ‏ گنتند با رسواله عبالحزن‌چیست ؛گفت وادیی‌است اندر دورخ ساخته برای‌فراء مرایی و گفت جح ءز وحجل همی گوید :هر که ۱ 6۷۱۰2 عبادتی کردو دیگر یرابامن شر کت‌داد من ازشريكت بی‌نبازم حمله بدان همیاز دادم رسول ب صلی‌انهعلیه وسلم گفت : خدای نیذیرد کر داری که اندر وی (ا دره ریا بو د اف همی گریست ‏ عمر گفت‌چر اهمی گر ۳ ؛ گت ازرسول - صلی ۳ علبه و سلم : شنیدم کها زدله ریاش لك است ؛ و گفت : مر یی را روز قیامت تا و آواژ دهند : یا مرآیی‌بانابکار باغدار » کردارت ضایع شد ومزدت باطل‌شد ‏ برو ومزداً نکس‌طلب کن که کار برای‌وی کر ده . شد اد بن اوس گو بد که رسول - علیهالسلم - را دیدم که‌همی گر تحت نتم با ر‌ سول ان چر اهمی ۳3 ۳ ؟ گفت هه سم که‌امت‌هن شر ك آورند : نه آ نکه بت پر ستند راما و آفتاب لیکن‌عبادت برو وریا کنند ۱ و گفت‌اندرظلءرش ّ آنروزکه هیچ ظطل نباشد. جز آن مردی نخو اهد بو دن که بدست‌راست صدقه بداد وخواست که ازدست چب ,نپان‌دارد و گفت و جون حق تعالیزمین را ببأفر بد بلرزید 4 کوو‌را بیافر ید تاو یر فرو فت» ملایکه گفتندهیچ‌چیز نبافر بدحق تعالی‌فو بتراژ کوهفشن آهن رابیافر یدنا کوه راییر ید گفتند آهن‌قویترست ۰ تش‌رابیافرید تا آهرا بگداخت ‌ پس‌آب‌را بیافر ید تا آتش‌را بکشت 4 بس بادر بفرمود تا آب ر برحای بداشت 4 1 و ملانکه خلاف 1 دند و گفتند پیرسیم ازحق تعالی که‌چیست از آفر بده های‌تو 1 هیچ‌چیز از آن‌قو ۳ ۳ پیست» گفت آ دمیکه صدقه بدهدبدستر است کهدست‌چب ۳ ی‌جبر ندار ۵ هیچ آفر دده قّ بتر آزوی‌نیسته نیافر بده‌ام .

हिन्दी Tercümesi (Ehl-i Sünnet)

بار سااعتقاد کنند " وچون متصودازعبادت اعتقادمر دمان بود خود عبادت نبود که برستیدن خلق بود» واگر آن نیز مقصود باشد با برستیدن حق تعالی » شر ك بود ودیگری را با حق تعالی‌شريك کرده باشد اندر عبادت خویش» دحق تعالی‌همی گوید «قمی کان بر جوا ل2اء ر به فاعمل‌عمالا صا لحاو لایشر لك بعبادة ر به) حداً - دهر که بدیدار حق تعالی‌امید دارد گواندر عبادت حق تعالی هیچ‌شر کت میفگن » . وخدای تعالی همی گوید : « وویل لامصلیی » الدیی هم عی صاو هم ساهون» الذین‌هم بر اون و یمنعون الماعون - دای بر کسانی که ایشان نماژ با شروت وریا کنند » . ویکی پرسید از رسول - علیهالسلم _ که رست‌گاری اندر یت گفت : اندر آ که طاعت خدای‌تعالی‌دار ی وریاء مر دمان‌نکنی . و گفت : « روزقيامت یکی را بیاورند و گویند چه طاعت داری ؛ گوید جان خود اندر راه حق تعالی فدا ۳ ده‌ام تا اندر غزامر بکشتند ۱ ۳ بنددر دغ 3 بی بر ای آن کر دی زک فلان‌مرد مردانه است » بسگیرید ویر و بدورخ بربد 4 دیگری را بیاورند و گویند <-4 طاعت داری ؟ و3 هرچه‌داشتم بصدفه بدادم 199 دروغ گویی برای آن بکردی تا گویند فلان‌مرد سخی‌است ) بگار بدویر [ بدو رخ بر ند ؛ دیگر ی‌را بباورند و گو ند جدطاعت داری ؛ گوید علم و قر آن بیاموختم ورنج بسیار بردم » گویند دروغ گویی برای آن آموختی تا گویند فلان مرد عالم است » _ ویرا و بدورخ برید » . ورسول_علیه السلم _ گفت : از امت خویش‌از هیچ جیز چنان نترسم که از شر رنه ۱ گفتندآن چیست یا رسو لاله ؛ گفت ربا . و گفت روز قيامت حق تعالی گو ید : با مر ائیان‌نز ديك ال سا قو بد که عبادت‌برای ایشان کر دید وحزاء خودطلب کنید و گفت:بحق‌تعالی ناه کنيم از با لحزن یعنی غاراندوه ‏ گنتند با رسواله عبالحزن‌چیست ؛گفت وادیی‌است اندر دورخ ساخته برای‌فراء مرایی و گفت جح ءز وحجل همی گوید :هر که ۱ 6۷۱۰2 عبادتی کردو دیگر یرابامن شر کت‌داد من ازشريكت بی‌نبازم حمله بدان همیاز دادم رسول ب صلی‌انهعلیه وسلم گفت : خدای نیذیرد کر داری که اندر وی (ا دره ریا بو د اف همی گریست ‏ عمر گفت‌چر اهمی گر ۳ ؛ گت ازرسول - صلی ۳ علبه و سلم : شنیدم کها زدله ریاش لك است ؛ و گفت : مر یی را روز قیامت تا و آواژ دهند : یا مرآیی‌بانابکار باغدار » کردارت ضایع شد ومزدت باطل‌شد ‏ برو ومزداً نکس‌طلب کن که کار برای‌وی کر ده . شد اد بن اوس گو بد که رسول - علیهالسلم - را دیدم که‌همی گر تحت نتم با ر‌ سول ان چر اهمی ۳3 ۳ ؟ گفت هه سم که‌امت‌هن شر ك آورند : نه آ نکه بت پر ستند راما و آفتاب لیکن‌عبادت برو وریا کنند ۱ و گفت‌اندرظلءرش ّ آنروزکه هیچ ظطل نباشد. جز آن مردی نخو اهد بو دن که بدست‌راست صدقه بداد وخواست که ازدست چب ,نپان‌دارد و گفت و جون حق تعالیزمین را ببأفر بد بلرزید 4 کوو‌را بیافر ید تاو یر فرو فت» ملایکه گفتندهیچ‌چیز نبافر بدحق تعالی‌فو بتراژ کوهفشن آهن رابیافر یدنا کوه راییر ید گفتند آهن‌قویترست ۰ تش‌رابیافرید تا آهرا بگداخت ‌ پس‌آب‌را بیافر ید تا آتش‌را بکشت 4 بس بادر بفرمود تا آب ر برحای بداشت 4 1 و ملانکه خلاف 1 دند و گفتند پیرسیم ازحق تعالی که‌چیست از آفر بده های‌تو 1 هیچ‌چیز از آن‌قو ۳ ۳ پیست» گفت آ دمیکه صدقه بدهدبدستر است کهدست‌چب ۳ ی‌جبر ندار ۵ هیچ آفر دده قّ بتر آزوی‌نیسته نیافر بده‌ام .

%0
10 Bölüm